تلفیق وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی
رشد مبارزه ی دموکراتیک به سوسیالیستی قانونمند است. زنده یاد ف م جوانشیر موشکافانه این نکته را در “سیمای مردمی حزب توده ایران” توصیف و ترسیم می کند و مستدل می سازد. هم آن جا، موفقیت حزب توده ایران را در این زمینه، برمی شمرد که در نبرد علیه اندیشه چپ و راست روانه سال های بیست ایجاد شد. «برنامه های ما، با این که شعار های عام دموکراتیک داشت، هرگز برنامه یک حزب یا جریان بورژوائی نبود. برنامه حداقل کارگری بود. برنامه ای بود که وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک را به طور گسست ناپذیر … به هم پیوند می داد و جنبش دموکراتیک و ضد امپریالیستی عموم خلق را به جلو، به سوی نبرد با سرمایه داری، به سوی سمت گیری سوسیالیستی هدایت می کرد.»
تشدید مبارزه ی دموکراتیک، تشدید مبارزه ی سوسیالیستی است! در شرایط سلطه ی بلامنازع کنونیِ رژیم ولایت فقیه، اولیه ترین و ساده ترین خواست های زحمتکشان ضرورتاً به سطح خواست سیاسی رشد می یابد که تحقق آن با پایان بخشیدن به دیکتاتوری گره خورده است! دریافت دستمزد عقب افتاده، بدون پایان بخشیدن به ترور دولتی- قضایی رژیم ولایت فقیه دیگر ممکن نیست!
بازتاب این نبرد روزانه ی زحمتکشان را زنده یاد منوچهر بهزادی برای نمونه در شماره ٣۶٠ نامه مردم (٢۶ مهر ١٣۵٩) که در تهران انتشار داد، توصیه می کند و می آموزد و مرکزی ترین وظیفه مبارزه ی دموکراتیک را در لحظه ی کنونی تشکیل می دهد! سخن و درد مردم را از زبان آن ها بازتاب دهیم!
مشگل برای درک رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دموکراتیک و سوسیالیستی برای اندیشه غیردیالکتیکی، آن هنگام ایجاد می شود که مبارزه ی دموکراتیک و سوسیالیستی را در برابر هم قرار می دهد، رابطه آن را نمی بیند، وحدت آن را در ذهن خود به ثمر نمی رساند!
چگونه می توان مضمونِ شخصیت “انسان” را دریافت، اما، تن و جان ش را در برابر هم قرار داد؟ رابطه و وحدت روح و تن را درک نکرد؟ اندیشه ی ایده آلیستیِ ذهن و عین گرا هزاران سال به عبث در جستجوی پاسخ به این پرسش بود. انسان را به ارج خدایی رساند، و هم او را بازیچه قدرت خداوندی پنداشت، بدون آن که بتواند هیچ گاه رابطه و وحدت دو مقوله و پدیده ذهن و عین را درک کند! سردرگمی هزاران ساله ی اندیشه انسان پیامد ناتوانی در درک این رابطهِ دیالکتیکی میان عین و ذهن، میان تن و جان بود … نشان دادن این دستاورد اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس- انگلس از این رو احتناب ناپذیر است، زیرا در آن، اصل قانونمند برای شناخت رابطه ی مبارزه یِ دموکراتیک و سوسیالیستی و درک وحدت آن نیز شناخته می شود!
اندیشه مارکسیستی- توده ای هیچ گاه دو طرف متضاد را در برابر هم قرار نمی دهد، تا هاج و واج به این سو و آن سو بنگرد! رابطه آن را در هر لحظه تاریخی جستجو می کند، تا شکل و مضمون وحدت لحظه تاریخی دو متضاد را بشناسد و آن را برای انجام وظیفه روزبه منظور تغییر شرایط حاکم به کار گیرد!
در این روند، همان طور که در ارتباط با پرسش پیش اشاره شد، یافتن اشکال مشخص اتحادهای دموکراتیک اجتماعی میان لایه های مختلف از پراهمیت ترین وظایف است. دشمن طبقاتی می کوشد به منظور “بازاریابی سیاسی”، محتوای دموکراتیک این اتحادهای اجتماعی را، به سخنی دیگر، می کوشد جهت گیری رهایی بخش این محتوا را از این طریق نفی و «گم»کند، که آن را از روند رهایی بخشِ سوسیالیستی- کمونیستی رشد جامعه بشری جدا سازد. با مطلق سازی “دموکراسی”، مضمون سوسیالیستی و لذا رهایی بخش آن را برای جامعه انسانی نفی کند. علیه این کوشش دشمن طبقاتی باید موضع گرفت و آن را برملا و افشا نمود، و نه علیه توسعه “دموکراسی”!