به چند صدايى‏ پايان دهيم!
رفيق گرامى‏ على‏ خاورى‏
رفقاى‏ گرامى‏ محمد اميدوار، مسئولان و اعضاى‏ حزب توده ايران


واقعيت تلخ آنست كه به علل تاريخى‏‏ معين، كه بررسى‏‏ آن موضوع اين سطور نيست، جنبش توده‏اى‏‏ اكنون از انسجام نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ ضرور برخوردار نمى‏باشد. اين امر اما به معناى‏‏ نفى‏‏ “توده‏اى‏‏“ بودن و به “جنبش توده‏اى‏‏“ تعلق داشتن تك تك توده‏اى‏‏ها نبوده و همچنين مسئوليت هر توده‏اى‏‏ را براى‏‏ پايان بخشيدن به اين وضع نفى‏‏ نمى‏‏كند! اين مسئوليتى‏‏ است كه همه توده‏اى‏‏ها به آن پايبند و براى‏‏ تحقق بخشيدن به آن مصممند، بى‏‏تفاوت از آنكه، در كدام بخش از جنبش توده‏اى‏‏ قرار دارند و مبارزه مى‏‏كنند.

تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏‏ و مسئوليت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظايف ناشى‏‏ از اين جانبدارى‏‏، ادعايى‏‏ بى‏‏پايه و اساس و يا تنها احساسى‏‏ نيست، بلكه داراى‏‏ زمينه‏اى‏‏ عينى‏‏، قابل شناخت و كنترل است. به‏نظر مى‏رسد مى‏توان كوشش براى‏‏ ساماندهى‏‏ وحدت انديشه جنبش توده‏اى‏‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏‏ و تحكيم مستمر يك‏پارچگى‏‏ حزب توده ايران را از يك‏سو و پايبندى‏‏ به اسلوب و متدولوژى‏‏ علمى‏‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏ جارى‏‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏‏ ضرورى‏‏ براى‏‏ عمل و پراتيك جنبش توده‏اى‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب را ازسويى‏ديگر، زمينه عينى‏ و قابل كنترل و محك شناخت سره از ناسره و تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و حزب آن ارزيابى‏ نمود.

تجربه تاريخى‏‏ نشان داده است كه يكى‏‏ از شيوه‏هاى‏‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏‏ مختلف براى‏‏ دستيابى‏‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است، كه با سعى‏ در نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏‏ براى‏‏ دوران‏هايى‏‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏‏ انحرافى‏‏، روى‏‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

حزب توده ايران هر دوى‏ اين شيوه‏هاى‏ جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.

باتوجه به فاكت‏ها و علائم و شواهد موجود، ايجاد توافق بين سرمايه‏دارى‏‏ حاكم بر ايران و كشورهاى‏‏ امپرياليستى‏‏، باوجود همه تضادهاى‏‏ ظاهرى‏‏ و واقعى‏‏، در شرف تكوين است. امكانى‏ كه شرايط جديدى‏ را براى‏ مبارزه حزب توده ايران بوجود خواهد آورد.

بحث درباره ”تعليق غنى‏‏سازى‏‏ اورانيوم“ در اين مذاكرات، ظاهرامر و بخش غيرعمده آن را تشكيل مى‏‏دهد. هدف اصلى‏‏ و عمده، تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ايران توسط سرمايه‏مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ مى‏‏باشد، كه در بخش دولتى‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد متمركز شده است. هدفى‏‏ كه سرمايه‏دارى‏‏ حاكم با آن موافق است و اميدوار است با سهيم ساختن سرمايه‏ مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ در اين تاراج، تداوم حاكميت خود را تضمين كند.

به چند صدايى‏ پايان دهيم!

همه شواهد نشان مى‏‏دهند كه طبقات حاكم در ايران و برنامه‏ريزان توطئه‏گر در خدمت‏ سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، همزمان با تداوم سركوب و نقض حقوق قانونى‏‏ توده‏اى‏‏ها و حزبشان، اجراى‏‏ برنامه تداوم و تقويت تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ و چند صدايى‏ را در جنبش توده‏اى‏ دنبال مى‏‏كنند. هدفى‏ كه در شرايط احتمالى‏ پيش‏رو از كيفيت منفى‏ نوينى‏ برخوردار خواهد بود.

شرايط برشمرده شده‏، مبرميت و ضرورت يافتن چاره و تاكتيك متقابل را توسط حزب توده ايران و مجموعه جنبش توده‏اى‏‏، به منظور دفع يورش طبقات حاكم و سرمايه‏دارى‏‏ امپرياليستى‏‏، برجسته و مستدل مى‏‏سازد. چاره‏اى‏‏ كه كليد اصلى‏‏ آن درواقع در دست شما رفقا‏ قرار دارد.

در اعلاميه كميته مركزى‏ حزب توده ايران به مناسبت شصت و هفتمين سالگرد بنيان‏گذارى‏ حزب، «خطاب به رزمندگان توده‏اى‏! اعضا و هواداران حزب»، از تداوم كوشش ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ براى‏ تشتت نظرى‏ در حزب توده ايران، خبر داده مى‏شود. در آنجا مى‏خوانيم: «در بيست و شش سال گذشته رژيم ولايت فقيه و دستگاه‏هاى‏ امنيتى‏ كشورهاى‏ امپرياليستى‏ همه امكانات گسترده خود را براى‏ انشقاق در حزب و بى‏اعتبار كردن رهبرى‏ آن به كار گرفته‏اند و اين تلاش‏ها با همان گستردگى‏ همچنان ادامه دارد.»

بدين‏ترتيب در تشخيص و توصيف كوشش ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ عليه يكپارچگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ حزب توده ايران توافق نظر وجود دارد. بديهى‏ است كه اما برشمردن توصيفى‏ وضع كافى‏ نيست، كه در چنين صورتى‏، ما با موضعى‏ پوزيتيويستى‏ و تائيدآميز از وضع موجود روبرو مى‏بوديم. ازاين‏رو نيز در اعلاميه كميته مركزى‏ به اهرمى‏ اشاره مى‏شود كه مانع موفقيت برنامه ارتجاعى‏ بايد باشد. در آنجا گفته مى‏شود: «هشيارى‏ و آگاهى‏ تحسين برانگيز اعضاء و هواداران حزب سد اساسى‏ موفقيت برنامه‏هاى‏ رژيم و امپرياليسم بوده و خواهد بود.»

ضمن تائيد و بزرگداشت كوشش رفقا و هواداران حزب براى‏ دستيابى‏ به هدف اعلام شده، نمى‏توان با نتيجه‏گيرى‏ بيان شده موافقت داشت، اگر مى‏بايستى‏ آن را به معناى‏ ناديده گرفتن و غيرضرور انگاشتن مبارزه فعال با برنامه ارتجاع تلقى‏ كرد. بحث، بر سر سدهاى‏ ضرورى‏ ديگرى‏ در اين مبارزه است، كه اعلاميه حزب تلويحاً مطرح مى‏سازد.

اينكه رفقاى‏ حزبى‏ بر سر مواضع اتخاذ شده پاى‏مى‏فشارند و از آن دفاع مى‏كنند، نشان موضع جانبدارانه و تحسين‏آميز آن‏ها در برابر حزب است. انديشه هوشمندانه و عملكرد فعال انقلابى‏ عليه سياست ارتجاع به‏ويژه در شرايط در شرف تكوين بين ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از ضرورت مضاعف برخوردار است، تا به وظيفه به طور كامل عمل شده باشد.

همانطور كه پيش‏تر نيز اشاره شد، محدود ساختن برنامه مبارزاتى‏ عليه توطئه ارتجاع تنها به «هشيارى‏ و آگاهى‏» رفقا و قناعت فكرى‏ و عملى‏ در اين مبارزه، مى‏ تواند با خطر درغلطيدن به موضع پوزيتيويستى‏ و تائيدآميز از وضع موجود نيز همراه باشد و به آن بيانجامد. يعنى‏ انديشه، خواسته يا نخواسته بپذيرد كه دفاع، تنها از طريق پافشارى‏ بر موضع خود، ممكن بوده و كافى‏ مى‏باشد. اين قلعه‏نشينى‏ انديشه، مى‏تواند در طول زمان قابليت ابتكار و خلاقيت مبارزه جسورانه و هوشمندانه انقلابى‏ را فلج سازد. شكوهمندى‏ انديشه ماركس كه مى‏گويد: فلاسفه تاكنون تنها به توصيف جهان پرداخته‏اند، اما وظيفه، تغيير آن است، در برداشت فعال و خلاقى‏ نهفته است، كه تغيير واقعيت موجود را هدف قرارداده است. مضمون ضدپوزيتويستى‏ انديشه او در اين قصد تغيير شرايط حاكم متبلور مى‏شود. عنصر تغيير است، كه حدفاصل بين دوران ماقبل انديشه علمى‏ و انديشه علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏ را تشكيل مى‏دهد. تغييرى‏ كه با پراتيك و عملكرد انقلابى‏ حاصل مى‏شود.

قناعت به موضع قلعه‏نشينى‏ فكرى‏ و عملى‏، شرايط را براى‏ اجراى‏ برنامه ارتجاع آسان مى‏سازد. اگر ارتجاع بتواند چندين گروه را به اين قناعت فكرى‏ و مبارزاتى‏ معتقد سازد، به هدف خود دست يافته است. يعنى‏ توانسته است با تقسيم جنبش كه هر بخش آن در قلعه خود سنگر گرفته‏اند و دشمنانه به يكديگر مى‏نگرند و برخورد مى‏كنند، به برنامه ”تقسيم كن و حكومت كن“ خود دست يافته است.

بديهى‏ است كه پافشارى‏ بر سر مواضع فلسفى‏- ايدئولوژيك، بر سر مواضع ماترياليسم تاريخى‏ و ماترياليسم ديالكتيك، بر سر شناخت ديالكتيكى‏ از جهان پيرامون، قلعه نشينى‏ فكرى‏ نبوده، بلكه «هشيارى‏ و آگاهى‏» علمى‏ رامتبلور مى‏سازد. اين هشيارى‏ و آگاهى‏، همانطور كه در اعلاميه كميته مركزى‏ حزب نيز برجسته مى‏گردد، «سد اساسى‏» استوارى‏ و يك‏پارچگى‏ انديشه و به‏ويژه، پيش‏شرط قدرت عملكرد فعال و متحد انقلابى‏ حزب مى‏باشد.

ازاين‏روست كه نمى‏توان در مباره عليه برنامه ارتجاع براى‏ تداوم تشتت در جنبش توده‏اى‏ و ايجاد انشقاق در آن، تنها به قناعت به موضع ضرورى‏، اما غيرفعال «هشيارى‏ و آگاهى‏» به مفهوم عام كلمه، بسنده كرد. آگاهى‏ و هشيارى‏ را بايد بطور فعال به صحنه مبارزه وارد نمود و از اين طريق اعتبار انديشه و عمل انقلابى‏ را عليه برنامه ارتجاع هر روز و بطور مداوم به‏اثبات رساند.

«رسالت تاريخى‏ حزب توده ايران»

همانطور كه در اعلاميه فوق كميته مركزى‏ با تاسف فقدان «شعارهاى‏ واحد مبارزاتى‏» براى‏ تحول اجتماعى‏ خاطرنشان شده است، يافتن و توافق بر سر آن‏ها،‏ وظيفه روز را تشكيل مى‏دهد. اين موضعى‏ دقيق است. براى‏ دسترسى‏ به «شعار واحد»، ارزيابى‏ شرايط كنونى‏ حاكم بر ايران پيش‏شرط مى‏باشد. ازاين‏رو ضرورى‏ است، كه بحث درباره اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه امروزى‏ ايران بارى‏ ديگر به بحث روز تبديل گردد. تنها از طريق شركت فعال در يافتن شعارهاى‏ اصلى‏ مبارزاتى‏ است كه وظيفه پيش‏قراولى‏ سنتى‏ انديشه توده‏اى‏ خود را مى‏نماياند و خود را به طور مداوم به اثبات مى‏رساند و وظيفه روز خود را به طور كامل انجام مى‏دهد. «رسالت تاريخى‏ حزب توده ايران» كه اعلاميه كميته مركزى‏ حزب برجسته مى‏سازد، ارايه تحليل مشخص از شرايط مشخص حاكم بر ايران و استخراج «شعار مبارزاتى‏» است.

با پايبندى‏ و كوشش براى‏ اجراى‏ وظيفه روز است، كه سره از ناسره شناخته شده و مبارزه‏اى‏ فعال و خلاق عليه برنامه ارتجاع تحقق خواهد يافت.

ازاين‏رو پيشنهاد مى‏شود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى‏»، كه اعلاميه كميته مركزى‏ دستيابى‏ به آن را ضرورى‏ ارزيابى‏ كرده است، و مضمون آن تبلور و بيان اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ بايد باشد، موضوع بحث مشترك اعلام گردد.

يافتن ”اصلى‏ترين تضاد“ از طريق ارزيابى‏ علمى‏- توده‏اى‏ شرايط حاكم، مى‏تواند بلافاصله مورد توافق ديگر «نيروهاى‏ اجتماعى‏ و سياسى‏ تحول طلب» در ايران قرار نگيرد. براى‏ جلب اين توافق بايد كوشيد و حتى‏ به توافق‏ها و سازش‏هاى‏ بينابينى‏ نيز تن داد، اما بدون داشتن تحليل مستقل مبتنى‏ بر ارزيابى‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏، جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، حزب توده ايران، فاقد دورنماى‏ سياسى‏ و تئوريك لازم در مبارزات اجتماعى‏ به منظور ايجاد اتحادهاى‏ ضرورى‏ خواهد بود. فقدان تحليل مستقل، به قول لنين، اتحاد را به مفهومى‏ موهوم مبدل خواهد ساخت.

نحوه اجرايى‏ اين پيشنهاد مى‏تواند اشكال مختلف داشته باشد، ساده‏ترين و عملى‏ترين آن در آغاز يك كار جمعى‏، مى‏تواند به اين صورت باشد، كه مثلاً تا پايان بهمن‏ماه ١٣٨٧، حزب توده ايران و همه جريان‏ها و شخصيت‏هايى‏ كه خود را وابسته به جنبش توده‏اى‏ مى‏دانند، نظر و ارزيابى‏ خود را از مقوله ”اصلى‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏ترين صحنه مبارزه“ در ايران كنونى‏، در نشريات خود و يا به هر شكل ممكن انتشار دهند. هر پيشنهاد ديگرى‏ نيز دوست‏داشتنى‏ است، زيرا هر حركتى‏، بهتر از بى‏حركتى‏ است.

با دورود فراوان

21 آبان 1387