زنده‏باد بحث بين توده‏اى‏‏ها

مقاله شماره ٤٠/١٣٨٧

ابرازنظر http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa

دوست گرامى‏‏، آقاى‏‏ محمود

با تشكر از ابرازنظر شما و خوشحالى‏‏ از احساس ضرورت براى‏‏ بحث و گفتگو بين توده‏اى‏‏ها. بحث درباره مسائل ناروشن. بحثى‏‏ كه با هدف بر طرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در ارزيابى‏‏ از اوضاع حاكم بر ايران و نتيجه‏گيرى‏‏ براى‏‏ وظايف و تعيين «شعار واحد مبارزاتى‏‏» كه تعيين آن را اعلاميه كميته مركزى‏‏ به مناسب ٦٧مين سالگرد بنيان‏گذارى‏‏ حزب توده ايران، ضرورى‏‏ دانسته است.

بدون ترديد بايد سكوت طولانى‏‏ حاكم بين توده‏اى‏‏ها را در سال‏هاى‏‏ گذشته، كه در تضاد خشن قراردارد با ذاّت جنبش تاريخى‏‏- اجتماعى‏‏ ترقى‏‏خواهى‏‏ ميهن ما و حزب آن، حزب توده ايران، دليل لحن غيرضرور خصمانه ابرازنظر شما دانست. اميد مى‏‏رود در طول زمان، زبان صميمانه حتى‏‏ در مواقع اختلاف نظر حاكم گردد.

٨ نكته‏اى‏‏ را كه شما برشمرده‏ايد، مى‏‏توان به دو بخش تقسيم كرد. بخشى‏‏ مسائل تاريخى‏‏ هستند كه بررسى‏‏ آن بايد در محيطى‏‏ آرام و با پايبندى‏‏ به اصول علمى‏‏ پژوهش عملى‏‏ شود. در كميسيونى‏‏ كه بر آن روح علمى‏‏ براى‏‏ كشف واقعيت حاكم است.

زنده‏ياد احسان طبرى‏‏ اسلوب چنين پژوهشى‏‏ را در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ و فلسفى‏‏” برمى‏‏شمرد و در مقاله “جستجوى‏‏ پروسواس حقيقت” (ص ٢٣)، «محيط بررسى‏‏ علمى‏‏ واقعيت» را چنين ترسيم مى‏‏كند: «بايد واقعيت بدون كوچك‏ترين پيشداورى‏‏ و بر اساس اسلوب علمى‏‏ مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از بررسى‏‏ بدون اندك مسخى‏‏ و مداخله‏اى‏‏ مورد توجه واقع شود. … اگر روش جانبدار به صورت يك سلسله پيشداورى‏‏ها و پيش‏گرايش‏ها در مرحله بررسى‏‏ واقعيت دخالت كند، بررسى‏‏ مسخ مى‏‏شود و نتايج نادرست بدست مى‏‏آيد. … اين يكى‏‏ از مسائل مهم و حساس در زندگى‏‏ احزاب انقلابى‏‏ و جوامع سوسياليستى‏‏ است.»

روشنى‏‏ و صراحت نظر طبرى‏‏، كه قطعا آموزگار شما و من بوده و هست، جاى‏‏ ترديد باقى‏‏ نمى‏‏گذارد، كه مطالب عنوان شده در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏، آذر ١٣٨٧، در لحن كلام و صحنه‏آرايى‏‏، كه “توده‏اى‏‏ها” در نوشته “روند برانداختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به پيش مى‏‏رود” برشمرده بود، با ارزيابى‏‏ برپايه محك پيش گفته از طبرى‏‏ هم‏خوانى‏‏ ندارد.

ازاين‏رو خواست آنكه كميسيونى‏‏ نكات ناروشن تاريخ مبارزات حزب توده ايران را مورد پژوهش علمى‏‏ قرار دهد، خواستى‏‏ منطقى‏‏ بوده و در انطباق با موازين حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مى‏‏باشد. خواستى‏‏ كه ضرورت عملى‏‏ شدن آن از ديدگاه نبرد طبقاتى‏‏ حاكم بر ايران، خواستى‏‏ عميقاً جانبدار منافع و مصالح حزب توده ايران از يك‏سو و همچنين مدافع منافع مردم ايران از سوى‏‏ ديگر مى‏‏باشد.

حزب توده ايران، عمده‏ترين، موفق‏ترين، پرريشه‏ترين، شكوهمندترين، علمى‏‏ترين جنبش انقلابى‏‏ تاريخى‏‏ ميهن ماست. مصالح حزب توده ايران داراى‏‏ آن‏چنان ارزش و مكان تاريخى‏‏ هستند، كه بايد از موضع يك توده‏اى‏‏ برخوردى‏‏ متين و عميقاً علمى‏‏ را نسبت به آن خواستار شد.

باتوجه به نكات فوق مى‏‏توان يك بخش از ٨ نكته طرح شده توسط شما را، يعنى‏‏ نكات ٢، ٣، ٥، ٦ و ٨ نكاتى‏‏ دانست كه بايد در كميسيونى‏‏ مورد بررسى‏‏ قرارگيرند.

در مورد «شعار طرد باد رژيم ولايت فقيه» كه بخش دوم نكته ٣ را تشكيل مى‏‏دهد و همچنين بررسى‏‏ اعتراض‏آميز شما در بخش دوم از نكته ٨ در ارتباط با طرح پيشنهاد تشكيل كميسيون پژوهش علمى‏‏ وقايع، در زير توضيح داده خواهد شد.

نكات ديگر، يعنى‏‏ نكته ١، ٤ و ٧ نيز نياز به توضيحات تكميلى‏‏ دارند، كه در ابتداء به آن مى‏‏پردازيم.

نكته ١- در مورد پاسخ به پرسش درباره شركت داشتن رفيق عزيز على‏‏ خاورى‏‏ در تنظيم سند، دراين‏بين “توده‏اى‏‏ها” گام‏هايى‏‏ برداشته و «تلاشى‏‏» كه شما انتظار آن را داشته‏ايد، از خود نشان داده است. رفيق خاورى‏‏ درعين تائيد اطلاع خود از اسناد پلنوم، ابراز داشتند: «ممكن است در بيان اشكال باشد». نگرانى‏‏ ابراز شده در مورد احتمال بى‏‏اطلاعى‏‏ رفيق عزير خاورى‏‏ از متن اسناد، كماكان نگرانى‏‏ بجايى‏‏ است، كه به‏منظور حفظ حرمت شخصيت او انجام شده است.

در نكته ٤- نوشته‏ايد : «بدون هيچگونه شرمى‏‏ بطور ضمنى‏‏ ادعا كرده‏ايد كه بر اساس اسناد مصوب هيئت سياسى‏‏، توده‏اى‏‏ خوب همان توده‏اى‏‏ مرده است. …». همانطور كه در ابراز نظر علاقمند توده‏اى‏‏ “ب. رحيم” نيز بيان شده است، برداشت فوق از متن سند، ذهنى‏‏ و يا اراده‏گرايانه و با هدف نسبت دادن نكته نادرستى‏‏ به سند نمى‏‏باشد. براى‏‏ يك توده‏اى‏‏ حتى‏‏ انديشيدن به چنين تداعى‏‏، دردناك و سخت است. متاسفانه اما اين تداعى‏‏ از سخن سند، اجبارى‏‏ است. لطفاً خود يك بار ديگر متن را با آرامش و بدون پيش‏داورى‏‏ بخوانيد و بخود پاسخ دهيد.

در عين‏حال حق با شما نيست! “توده‏اى‏‏ها” عميقاً احساس شرم كرد، زمانى‏‏ كه در سند پلنوم وسيع آذرماه چنين خواند: «حزب ما در اين سال‏ها اسناد گوناگونى‏‏ را از ميان گزارش‏هاى‏‏ رسيده از درون سياه‏چال‏هاى‏‏ رژيم جمع‏آورى‏‏ كرده است، كه تصور نسبتاً روشنى‏‏ از وقايع زندان و عملكرد رژيم در زندان‏ها را به دست مى‏‏دهد. در اين زمينه بايد با قاطعيت [تكيه از ما] گفت، كه هيچ‏كدام از برنامه‏ها و عملكردهاى‏‏ رژيم، چه در انتخاب انبوه توده‏اى‏‏هايى‏‏ كه در جريان فاجعه ملى‏‏ به جوخه‏هاى‏‏ اعدام سپرده شدند، تا رهايى‏‏ [!] شمار معدودى‏‏ از رهبران سابق حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏ دادن به آن‏ها اتفاقى‏‏ نبوده است [تكيه از ما]. اين آزادسازى‏‏ها همچنين به خاطر خوش شانسى‏‏ در “قرعه‏كشى‏‏” مرگ رژيم، در جريان كشتار فاجعه ملى‏‏، و يا پادرميانى‏‏ شخصيت‏هاى‏‏ جنبش كمونيستى‏‏ جهانى‏‏ براى‏‏ آزادى‏‏ افراد خاصى‏‏ نبوده است.»

دوست گرامى‏‏، آقاى‏‏ محمود، اگر بخواهيم استدلال فوق را بپذيريم، آنوقت بزرگ‏ترين توهين را به رفيق عزير على‏‏ خاورى‏‏ روا داشته‏ايم!  رفيق عزير خاورى‏‏ و زنده‏ياد پرويز حكمت‏جو با ماموريت حزبى‏‏ در دوران رژيم شاه- ساواكى‏‏ به ايران رفتند. دستگير و به محاكمه كشانده شدند. هر دو حكم اعدام گرفتند. با «پادرميانى‏‏ شخصيت‏هاى‏‏ جنبش كمونيستى‏‏» حكم اعدام اجرا نشد. درحالى‏‏ كه جسد حكمت‏جو را تحويل مادر پيرش دادند، خاورى‏‏ عزيز از زندان خارج شد و به حق به بالاترين مسئوليت‏هاى‏‏ حزبى‏‏ دست‏يافت. مى‏‏توان حكمت‏جو را “توده‏اى‏‏خوب” دانست و خاورى‏‏ را خير؟ آيا اين است شيوه ارزيابى‏‏ از شخصيت‏ مبارزان توده‏اى‏‏ در يك سند حزبى‏‏؟

به نكته ديگر بپردازيم: حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از برنامه حزب توده ايران

در ارتباط با برنامه زنده‏ياد حميد صفرى‏‏ در مورد حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از برنامه حزب توده ايران، مى‏‏تواند نكته زير كمك به درك همه‏جانبه‏تر از شرايط ضرور و صميمانه بحث در پيش‏رو باشد.

در تائيد نكته‏اى‏‏ كه در ابراز نظر علاقمند توده‏اى‏‏”ب. رحيم” نيز بيان شده است، در اينجا يادآورى‏‏ مى‏‏شود كه ارزيابى‏‏هاى‏‏ انتقادى‏‏ از كوشش براى‏‏ حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب در طرح گزارش كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران به سومين كنگره آن، كه توسط اعضا و هواداران حزب  در پيش از برگزارى‏‏ كنگره سوم به رشته تحرير درآمده است، ازجمله توسط نگارنده اين سطور، عضو كميته مركزى‏‏ حزب، بايد در آرشيو اسناد حزبى‏‏ موجود باشد. اگر ضرورى‏‏ است، “توده‏اى‏‏ها” مى‏‏تواند آن‏ها را براى‏‏ اطلاع شما و ديگر علاقمندان منتشر سازد.

نگارنده اين سطور نتوانست در كنگره حضور داشته باشد، زيرا مسئولين وقت با نقض اساسنامه حزب، ورود به كنگره را براى‏‏ شمارى‏‏ از اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ غيرممكن ساختند از اين طريق كه آن‏ها را به شركت در كنگره دعوت ننمودند. اين در حالى‏‏ است كه طبق موازين اساسنامه‏اى‏‏، بايدگزارش كميته مركزى‏‏ (و نه ارگانى‏‏ ديگر) به كنگره ارايه شود و لذا مى‏‏بايستى‏‏ پيش‏تر به تصويب اعضاى‏‏ كميته مركزى‏‏ رسانده شده باشد.

نگاهى‏‏ به تز “منافع همه‏بشرى‏‏” گرباچف

اين نكته نيز بايد در اينجا خاطرنشان شود، كه رفيق حميد صفرى‏‏ در پلنوم كميته مركزى‏‏ كه در سال ١٣٦٩ در برلن غربى‏‏ كه به كمك سازماندهى‏‏ رفقاى‏‏ حزبى‏‏ در اين شهر، در آنجا برگزار شد، تز “منافع همه‏بشرى‏‏” گرباچف را عليرغم مخالفت‏ها با آن، به تصويب پلنوم رساند. اين اقدام را بايد گام نخست براى‏‏ حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران ارزيابى‏‏ كرد.

مى‏‏دانيم كه تز گرباچف در خدمت تبديل نمودن احزاب كمونيست به احزاب سوسيال دمكراتيك قرار داشته است. ارزيابى‏‏ از برنامه تبديل كردن احزاب كمونيستى‏‏ به احزاب سوسيال دمكراتيك با كمك تز گرباچف، ارزيابى‏‏ حاكم نزد احزاب برادر از آن مى‏‏باشد. ازجمله توسط حزب كمونيست آلمان.

اگرچه در كنگره سوم حزب توده ايران، ماركسيسم- لنينيسم در برنامه حزب كماكان مورد تائيد و تاكيد قرار گرفت و به تصويب كنگره رسيد، باوجود اين نمى‏‏توان انحراف از انديشه فلسفى‏‏- تئوريك ماترياليسم تاريخى‏‏ و ديالكتيك را در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏، آذر ١٣٨٧، نديد. به اين نكته در ارتباط با ارزيابى‏‏ گزارش سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ به پلنوم وسيع بازخواهيم گشت.

هدف سطور زير، به عهده گرفتن وظيفه‏ پژوهش علمى‏‏ كه بايد توسط كميسيون مربوطه درباره بررسى‏‏ تاريخ حزب انجام شود، نمى‏‏باشد. باوجود اين مى‏‏توانند نكات زير كمكى‏‏ باشند براى‏‏ شناخت ضرورت برپاداشتن چنين كميسيونى‏‏.

سند پلنوم وسيع، برنامه و عملكردى‏‏ را به رژيم نسبت مى‏‏دهد، كه برپايه آن «آزادى‏‏ افراد خاصى‏‏» عملى‏‏ شده است. در سند آمده است: «رهايى‏‏ [!] شمار معدودى‏‏ از رهبران سابق [!] حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏ دادن به آن‏ها اتفاقى‏‏ نبوده است»، بلكه بايد آن را ناشى‏‏ از« برنامه‏ها و عملكردهاى‏‏ رژيم» ارزيابى‏‏ نمود.

بگذاريد اين سناريوى‏‏ برشمرده شده در سند پلنوم وسيع آذرماه ١٣٨٧ را بدون انجام يك پژوهش علمى‏‏، آنطور كه طبرى‏‏ موازين آن را اعلام كرده است و پيش‏تر نقل شد، يك‏بار به عنوان “حقيقت” بپذيريم.

چه نتيجه‏گيريى‏‏ از اين پذيرفتن مجاز است؟ جز آنكه دشمن طبقاتى‏‏، با هشيارى‏‏ و هوشمندى‏‏ برنامه‏اى‏‏ براى‏‏ ايجاد كردن و دامن زدن به تشتت نظرى‏‏ وسازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ طراحى‏‏ كرده و به مورد اجرا درآورده است؟! اين برداشت بدون كم و كاست، مضمون گفتهمان سند را تشكيل مى‏‏دهد. بين توده‏اى‏‏ها بر سر برنامه ارتجاع اتفاق نظر وجود دارد. و بايد اميدوار بود كه در پايان توضيحات، اتفاق نظر هم در اين مورد بوجود آيد، كه چگونه بايد با اين برنامه به مبارزه انقلابى‏‏ پرداخت.

سند پلنوم وسيع پيشنهاد مشخصى‏‏ درباره سازماندهى‏‏ مبارزه عليه برنامه ارتجاعى‏‏ پيش‏گفته ارايه نمى‏‏دهد. شما نيز در ابراز نظر خود با سكوت از كنار تمنا براى‏‏ ارايه چنين پيشنهادى‏‏ مى‏‏گذريد. بدين‏ترتيب به نياز مبرم جنبش توده‏اى‏‏ و عمده‏ترين وظيفه پيش‏رو چشم فروبسته مى‏‏شود. اين نكات فاكت‏ها و داده‏ها هستند.

اكنون مشتركن ببينيم سند از كشف «برنامه‏ها و عملكردهاى‏‏ رژيم»، به چه نتيجه‏گيرى‏‏ نايل شده است. و چه نتيجه‏گيرى‏‏ ديگرى‏‏ نيز ممكن و قابل تصور است. و كدام از آن‏ها براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ سازنده و خلاق مى‏‏باشد. (به برخى‏‏ از نتيجه‏گيرى‏‏هاى‏‏ ممكن در نوشته “روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به پيش مى‏‏‏‏‏‏رود!” اشاره شده است)

در سند چنين آمده است: «رهايى‏‏ [!] شمار معدودى‏‏ از رهبران سابق [!] حزب از زندان و سپس اجازه فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏ دادن به آن‏ها اتفاقى‏‏ نبوده است». سپس سند اثبات هدف رژيم را ازاين‏رو مستند مى‏‏داند، زيرا كه رهبران آزاد شده حزبى‏‏ به «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» پرداخته‏اند.

سند با به كار گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏‏” به نتيجه‏گيرى‏‏ از «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» رهبران آزاد شده حزبى‏‏ مى‏‏پردازد. اسلوب ديالكتيك نفى‏‏، كه آن را انديشمندان ماركسيستى‏‏ نفى‏‏ ديالكتيك ماترياليستى‏‏ مى‏‏نامند (مراجعه شود به مقاله “ديالكتيك نفى‏‏، يا نفى‏‏ ديالكتيك در “توده‏اى‏‏ها”. مقاله شماره ٣٣/١٣٨٧)، مى‏‏كوشد با نفى‏‏ ويژگى‏‏هايى‏‏ از پديده، اثبات پديده را محقق سازد. اثبات پديد مورد نظر در اين اسلوب از طريق نتيجه‏گيرى‏‏ استقرايى‏‏ خطى‏‏ linear و يك لايه عملى‏‏ مى‏‏شود.

شيوه شناخت استقرايى‏‏ را براى‏‏ اولين‏بار انديشمندان ايده‏آليست عين گرا به كار گرفتند. نمايندگان تاريخى‏‏ آن در ايران، بيرونى‏‏ و ابن سينا هستند. طبرى‏‏ در “جهان‏بينى‏‏ها و جنبش‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ در ايران” (صفحه ١٨٥-١٨٦) زمينه تاريخى‏‏ به كار گرفته شدن اين اسلوب را توضيح مى‏‏دهد. در شرايط رشد مراكز پرجمعيت شهرى‏‏ در قرون وسطى‏‏ و بغرنج شدن روابط اجتماعى‏‏ و پيشرفت در علوم پزشكى‏‏، ستاره‏شناسى‏‏، رياضيات و … نياز به رتق‏وفتق متناسب و روابط اجتماعى‏‏ توليد پيشه‏ورى‏‏ كالا بوجود آمده بود. بيرونى‏‏ و سپس ابن سينا از موضع مذهب حاكم درباره خلق جهان مادى‏‏ توسط خداوند و با استفاده از قياس و شيوه استقرايى‏‏ و با به كارگرفتن ديالكتيك نفى‏‏، به توضيح جهان مادى‏‏ و ضرورت شناخت و تغيير در آن پرداختند. با اسلوب ديالكتيك نفى‏‏، اثبات وجود خداوند، از طريق نفى‏‏ ويژگى‏‏هايى‏‏ عملى‏‏ مى‏‏شود كه او ندارد. مثلاً جنس او از ماده نيست، بدى‏‏ از او نيست و …

در چنين دورانى‏‏ نياز بر آن بود كه از تز “مشيت‏الهى‏‏”، كه با سواستفاده از آن سرنوشت انسان توسط مذهب حاكم به بازيچه گرفته مى‏‏شد، به نتيجه‏گيرى‏‏هايى‏‏ نايل شد، كه در خدمت رشد جامعه در جهت پاسخ به نيازهاى‏‏ روابط پيشرفته اجتماعى‏‏ و عليه تاريك انديشى‏‏ مذهبى‏‏ حاكمان باشند. براين‏پايه بيرونى‏‏، ابن‏سينا و ديگران با كمك نتيجه‏گيرى‏‏ استقرايى‏‏ از موضع وجود خالق قادر و تواناى‏‏ مطلق، استدلال كردند، «كه از آن‏جا كه در شعور مطلق، اراده نيز نهفته است، پس شعور مطلق Intellektus universalis، همزمان با شعور خالقIntellektus Gens  وجود دارد، كه وقتى‏‏ در برابر او چيزى‏‏ براى‏‏ خلق كردن وجود دارد، خلق مى‏‏كند. [احسان طبرى‏‏، به نقل از كتاب “شفا”ى‏‏ ابن سينا، اين نكته را چنين بيان مى‏‏دارد: «قضا عبارت است از عمل ابتدايى‏‏ و بسيط وضع اشياء از جانب خدا.»] اين مخلوق، كه شعور خلق كننده آن را ايجاد مى‏‏كند، بايد نسبت به خالق خود از جنس ديگرى‏‏ باشد، زيرا در غير اين صورت، شعور، تنها شعور را مى‏‏آفريند.

نخست شعور است كه وجود دارد و براى‏‏ آن واقعيت عينى‏‏ متصور نيست و با آن چيزى‏‏ كه بايد خلق شود، متفاوت است. مخلوق، همان ماده است كه به صورت ماده اوليه Materia Prima در شكل يك امكانDyamei on, Potentia, Quuva  در شعور مطلق وجود دارد، به مثابه پيش‏شرط براى‏‏ تبديل شدن شعور مطلق به شعور خالق، و در خارج از خود قرار دادن مخلوق.

از اين طريق كه براى‏‏ شيى‏‏ء مادى‏‏، پيش‏شرط وجود شعور پذيرفته مى‏‏شود، هر شيى‏‏ء امكان خلق شدن مى‏‏يابد. وجود (متنوع) حيات پديد مى‏‏آيد، و مايه و جوهر به وجود تبديل مى‏‏شود. روند گذار از شعور مطلق و كامل به جهان مادى‏‏ پايان مى‏‏يابد [اين همان بيان پذيرش جهان مادى‏‏ نزد ايده‏آليسم عينى‏‏، برخلاف نفى‏‏ آن توسط ايده‏آليسم ذهنى‏‏ است كه مرحله گذار از خرافات به علم را نهايتاً در دوران رنسانس و عمدتاً در اروپا در انديشه بشر و در تاريخ تئورى‏‏ شناخت، مشخص مى‏‏سازد. اگرچه زمينه آن هزار سال پيش در فرهنگ ايرانى‏ بوجود آمده بود]. شناخت تنوع متغيير محتواى‏‏ جهان ايجاد مى‏‏شود كه به طور مداوم محتواهاى‏‏ جديدى‏‏ را مى‏‏آفريند و ويران مى‏‏كند. ما از جهان انديشه‏ها و اصل‏ها، از سرزمين ماوراءالطبيعه، به جهان اشياء و روندها – سرزمين مادى‏‏ – فرود آمده‏ايم. حقانيت علوم، بى‏‏آنكه اولويت وجود خداوند مورد ترديد قرار گيرد، مستند شده است.»  (هانس هينس هولس، ‎”غار بزرگ دزدان”، در “جامعه مدنى‏‏ و آگاهى‏‏ پسامدرنيستى‏‏”، ص ١٥٤-١٥٣)

به كار گرفتن شيوه استقرايى‏‏ در قرون وسطى‏‏، اقدامى‏‏ انقلابى‏‏ ودر برابر مذهب حاكم، ارتدادى‏‏ بود. اين اسلوب مى‏‏بايستى‏‏ از “تز” ذهن‏گرايانه مذهبى‏‏ حاكم به نتايج مورد نظر نايل شود. بكوشد با به خدمت گرفتن شيوه انديشه ديالكتيك نفى‏‏، به اثبات نتايج مورد نظر خود بپردازد. چنين كوششى‏‏ انقلابى‏‏ در دوران گذار انديشه فلسفى‏‏ از ايده‏آليسم ذهن‏گرا به عين گرا، قابل درك و تائيد است. به خدمت گرفتن آن امروز اما غير قابل توجيه است، به‏ويژه در سند حزبى‏‏ كه در آن نظر لنين درباره آموزش از «ماترياليسم تاريخى‏‏» ضرورى‏‏ شناخته مى‏‏شود.

به خدمت گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏‏” براى‏‏ اثبات اين تز كه رهبران آزاد شده، تنها زمانى‏‏ رهبران پايبند به حزب هستند، زمانى‏‏ كه آن‏ها به فعاليت سياسى‏‏ نپردازند، و بر اين‏پايه نتيجه‏گيرى‏‏ شود، كه از آنجا كه آن‏ها به «كار سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» پرداختند، پس در خدمت «برنامه و عملكرد رژيم» قرار دارند، قابل پذيرش نيست.

استقراء و انتزاع ذهنگرايانه در سند از تز اثبات نشده‏اى‏‏ كه خود مطرح مى‏‏سازد، نتيجه‏گيرى‏‏ غيرديالكتيكى‏‏ مى‏‏باشد، كه تنها حاكم بودن انديشه نظاره‏گرظاهربين را بر سند به اثبات مى‏‏رساند و مى‏‏نماياند. شيوه نظاره‏گرظاهربين را ماركس شيوه معمول در تاريخ‏نگارى‏‏ بورژوازى‏‏ اعلام مى‏‏كند. شيوه‏اى‏‏ كه تنها ظاهرامر و ظاهر “واقعيت” قابل رويت براى‏‏ انديشه روزمره را واقعيت مى‏‏پندارد. ماركس اين شيوه را در برابر تاريخ‏نگارى‏‏ ديالكتيكى‏‏ قرار مى‏‏دهد، كه قادر به شناخت و درك بهم‏تنيدگى‏‏ها و بغرنجى‏‏ «روند واقعى‏‏ زندگى‏‏» است.

در ارزيابى‏‏ ديالكتيكى‏‏ از پديده، كليت بهم‏تنيدگى‏‏ لحظه‏ها و وجه‏هاى‏‏ پديده مورد توجه قرار مى‏‏گيرد و ازاين‏طريق درك همه‏جانبه پديده ممكن مى‏‏شود. به كارگيرى‏‏ نتيجه‏گيرى‏‏هاى‏‏ استقرايى‏‏، از كل به جز و از جز به كل و يا استفاده از منطق صورى‏‏ در ارزيابى‏‏ علمى‏‏- ديالكتيكى‏‏ مجاز است. محدود نمودن پژوهش به آن‏ها غيرمجاز مى‏‏باشد.

منطق صورى‏‏ نقش پرتوانى‏‏ در رشد علوم دقيقه داشته و كمك آن براى‏‏ بررسى‏‏ علمى‏‏ در مرحله فاكتوگرافى‏‏ در تحليل ديالكتيكى‏‏ نيز غيرقابل چشم‏پوشى‏‏ است. باوجود اين، شناخت حقيقت در كليت آن تنها به كمك اين اسلوب ممكن نمى‏‏باشد. منطق صورى‏‏ قادر است دقايق و لحظات را جدا از يكديگر دقيق بربشمرد. ويژگى‏‏ها و “فاكت”ها، يعنى‏‏ “خاص” را مثلاً براى‏‏ تشخيص “روز” (روشنايى‏‏، گرمى‏‏ و …) به‏طور عينى‏‏ توضيح دهد، اما از آنجا كه منطقى‏‏ با خصلت ايستا مى‏‏باشد، قادر نيست پويا و “نسبى‏‏” بودن روند حقيقت، نسبى‏‏ بودن “روز” را شناخته و درك كند.

گرايش منطق صورى‏‏ به مطلق‏گرايى‏‏ در ارزيابى‏‏ از فاكت‏ها، ريشه در ناتوانى‏‏ آن در شناخت پويايى‏‏ و گذرايى‏‏ و “نسبى‏‏” بودن حقيقت دارد. “روز” براى‏‏ منطق صورى‏‏، “روز” است. شدن و زوال مداوم آن مورد توجه قرار نمى‏‏گيرد. مطلقيت درك از “روز” از موضع ايستاى‏‏ اين منطق ناشى‏‏ شده و بيان اسلوب نظاره‏گرظاهربين منطق صورى‏‏ مى‏‏باشد.

براى‏‏ درك حقيقت در نسبيت آن، به منطق و اسلوب ديالكتيكى‏‏ نياز است. ديالكتيك، شناخت همه‏جانبه از پديده را با شناخت تغيير و حركت و ايجاد شدن آن، يعنى‏‏ در پويايى‏‏ آن، ممكن مى‏‏سازد. پديده را در روند تحول آن درك مى‏‏كند. منطق ديالكتيكى‏‏ با توجه به تغيير شرايط حاكم، قادر است پديده را در تغيير و حركت، در شدن و زوال آن درك كند. شناخت ديالكتيكى‏‏، يعنى‏‏ شناخت كيفى‏‏ از لحظات و جنبه‏هاى‏‏ بهم‏تنيده و در حال تغيير و حركت واقعيت. تشخيص عمده و غيرعمده در آن. يافتن رشته علّى‏‏ شدن و وجود پديده kausale Genese و …

ماركس براى‏‏ توضيح پديده “پول” در “سرمايه”، بحث را از “كالا” آ‎غاز مى‏‏كند و رشته وجودى‏‏ ظهور و شدن “كالا”ى‏‏ ويژه‏اى‏‏ را از درون رشد رشته علّى‏‏ شدن و بوجود آمدن آن در طول رشد توليد كالايى‏‏ نشان مى‏‏دهد، كه در آن دو خصلت متفاوت “ارزش” كالا، ارزش مبادله و مصرف، در هم ادغام شده و بر يكديگر منطبق هستند. بدون شناخت و درك رشته وجودى‏‏ و علّى‏‏ پديده، يعنى‏‏ تميز عمده از غيرعمده، شناخت كليت واقعيت، يعنى‏‏ حقيقت ممكن نيست. “حقيقت”، به گفته هگل، كليت است!

بدون توجه به كليت شخصيت تاريخى‏‏ زنده‏ياد كيانورى‏‏ كه از عنفوان جوانى‏‏ انسانى‏‏ سياسى‏‏ و مبارزى‏‏ خستگى‏‏ناپذير توده‏اى‏‏ بود، به عبارت ديگر بدون توجه به رشته وجودى‏‏ و علّى‏‏ شخصيت سياسى‏‏- تاريخى‏‏اى‏‏، كه در روز مرگش تنها از اين جهت به سر جلسه قرار گذاشته شده حاضر نمى‏‏شود، كه چشم‏هايش براى‏‏ هميشه بسته مى‏‏شوند و قلبش از حركت بازمى‏‏ماند و مى‏‏ميميرد، چگونه مى‏‏توان «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» او را پس از خارج شدن از زندان، درك كرد؟ برداشت در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏، آذر ١٣٨٧، در سطح پديده باقى‏‏ مى‏‏ماند، و لذا نمى‏‏تواند به نتيجه‏گيرى‏‏ ديالكتيكى‏‏ از «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» زندانيان آزادشده نايل گردد.

ماركس بر پايبندى‏‏ به شيوه ديالكتيكى‏‏ براى‏‏ شناخت «روند جارى‏‏ زندگى‏‏» پاى‏‏مى‏‏فشرد. زنده‏ياد طبرى‏‏ در “يادداشت‏ها نوشته‏هاى‏‏ فلسفى‏‏ و اجتماعى‏‏ ارثيه گران‏بهايى‏‏ در بيان و آموزش اين شيوه براى‏‏ توده‏اى‏‏ها به جاى‏‏ گذاشت است و مراجعه مجدد و مجدد به آن براى‏‏ هر توده‏اى‏‏ واجب است.

“توده‏اى‏‏ها” نيز كوشيد در نوشته “تحليل توده‏اى‏‏، داستانسرايى‏‏ نيست” و در برخورد انتقادى‏‏ به شيوه تاريخ‏نگارى‏‏ بورژوآمابانه “راه‏توده”، اشاراتى‏‏ به اين نظريات داشته باشد، كه مراجعه به آن خالى‏‏ از حسن نيست.

پس از اين گريز اجتناب‏ناپذير، بازگرديم به ادامه بررسى‏‏ سند پلنوم وسيع.

البته، البته، صداى‏‏ اعتراض دوست گرامى‏‏، محمود به گوش مى‏‏رسد، كه با اعتراض مى‏‏گويد. “خير آن‏ها مى‏‏توانستند فعاليت سياسى‏‏ داشته باشند، اما حق نداشتند، جز ارزيابى‏‏ حزب از شرايط حاكم بر ايران، ارزيابى‏‏ ديگرى‏‏ ارايه دهند!” زيرا آنوقت «اعتبار رهبرى‏‏ حزب» را خدشه‏دار مى‏‏سازند!!

حتى‏‏ برپايه استدلالِ استقرايى‏‏ خطى‏‏ و يك لايه و با كمك گرفتن “ديالكتيك نفى‏‏” و دچار ظاهربينى‏‏ و در سطح ماندن هم نمى‏‏توان فعاليت سياسى‏‏ را به خودى‏‏ خود نادرست اعلام و آن را محكوم كرد. درواقع بحث بر سر محتواى‏‏ فعاليت سياسى‏‏ است كه بايد مورد ارزيابى‏‏ قرارگيرد، كه به سود كيست؟! به سود «برنامه رژيم است» يا خير؟

آزادى‏‏ بيان و نظر، شرط ترقى‏‏ اجتماعى‏‏

چنين شيوه استدلال استقرايى‏‏، كه تنها نتيجه‏گيرى‏‏ خطى‏‏ را مجاز مى‏‏داند و مطلق مى‏‏سازد، همانطور كه اشاره شد، شيوه‏اى‏‏ غيرديالكتيكى‏‏ است. اين شيوه غيرديالكتيكى‏‏ است، زيرا همانطور كه بيان شد، به جوانب و لحظات ديگر واقعيت و بهم‏تنيدگى‏‏ و پويايى‏‏ آن‏ها بى‏‏توجه باقى‏‏ مانده و در بررسى‏‏ خود آن‏ها را دخالت نمى‏‏دهد. براى‏‏ مثال حق انسانى‏‏ و قانونى‏‏ مبارزان توده‏اى‏‏ شكنجه شده را براى‏‏ مبارزه عليه نظام شكنجه‏گر مورد بى‏‏مهرى‏‏ قرار داده و نامه كيانورى‏‏ به آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ درباره شكنجه و اعدام‏ها را در «فعاليت سياسى‏‏ و انتشاراتى‏‏» او مسكوت مى‏‏گذارد. حق انديشيدن سياسى‏‏ را از آن‏ها سلب مى‏‏كند. و درواقع خواسته يا ناخواسته يك رژيم خفقانى‏‏ و تسليم‏طلبى‏‏ را در حزب حاكم مى‏‏سازد. بى‏‏علت نيست كه طبرى‏‏ در نقل قول پيش گفته درباره پژوهش علمى‏‏، خواستار پايبندى‏‏ به آن در احزاب و جوامع سوسياليستى‏‏ مى‏‏شود. خواست او از تجربه تاريخى‏‏اى‏‏ نشئت مى‏‏گيرد، كه در آن به نام كمونيسم، حقوق قانونى‏‏ سوسياليستى‏‏ مردم و مبارزان راه سوسياليسم نه تنها نقض شد، بلكه تعداد بسيارى‏‏ از آنان نيز در دادگاه‏هاى‏‏ نمايشى‏‏ به مرگ محكوم شدند و اعدام شدند، زيرا نظرياتى‏‏ غير از نظريات “حاكم” بر حزب داشتند.

البته مى‏‏توان به اين مقايسه ايراد گرفت و آن را دوباره محكوم نمود و “شرمت‏باد!” را تكرار كرد. اما مگر نيكلاى‏‏ بوخارين كه فيلسوف عضو هيئت سياسى‏‏ كميته مركزى‏‏ حزب كمونيست اتحاد شوروى‏‏ بود، جز كتاب نوشتن، از جمله دو كتاب در زندان و در توضيح مواضعى‏‏ كه در ارتباط و انطباق با برنامه “نپ” لنين (برنامه اقتصادى‏‏ نوين) بودند، “جرمى‏‏” ديگر مرتكب شده بود؟ يعنى‏‏ مگر جز اختلاف ارزيابى‏‏ درباره “راه رشد” اتحاد شوروى‏‏، اختلاف ديگرى‏‏ با نظريات استالين داشت. پس از كنگره بيستم حزب كمونيست اتحاد شوروى‏‏ اين واقعيات موجب اعاده حيثيت او و ديگران شد. فيلسوف آلمانى‏‏ روبرت اشتيگروالد در كتاب “مواضع و موارد بحث بين كمونيست‏ها” ازجمله نكات فوق را با اسناد مربوطه مطرح مى‏‏سازد.

بدين‏ترتيب، نمى‏‏تواند «فعاليت سياسى‏‏» رهبران آزاد شده را نشان و محك براى‏‏ اثبات اين تز پذيرفت، كه آزادى‏‏ آن‏ها از زندان و «فعاليت سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏» آن‏ها در خدمت «برنامه رژيم» بوده است. بلكه حداكثر مى‏‏توان مدعى‏‏ شد، كه محتواى‏‏ فعاليت سياسى‏‏ و انتشاراتى‏‏ آن‏ها مى‏‏تواند در خدمت «برنامه رژيم» باشد. تزى‏‏ كه بايد آن را به اثبات نيز رساند.

حتى‏‏ با منطق حاكم بر سند، نمى‏‏توان مدعى‏‏ شد كه مبارزات سياسى‏‏- انتشاراتى‏‏ زندانيان سياسى‏‏ آزاد شده به خودى‏‏ خود در خدمت «برنامه رژيم» است. “حقيقت” فرض شده برپايه نظر سند پلنوم وسيع در آغاز اين سطور، مردود و نادرست است.

به عبارت ديگر، سرزنش واقعى‏‏ كه مى‏‏توان نسبت به زندانيان سياسى‏‏ توده‏اى‏‏ آزاده شده ابراز كرد، اين سرزنش است كه نظرياتى‏‏ دارند، كه در انطباق نيستند با نظريات رسمى‏‏ رهبرى‏‏ وقت حزب. همين و بس!

با رسيدن به چنين نتيجه‏گيرى‏‏ و شفاف شدن عمق اختلاف برداشت، تازه در آغاز راهى‏‏ قرار داريم، كه در پايان آن، اثبات درست بودن نظرياتى‏‏ قرار دارد، كه مى‏‏خواهد محك براى‏‏ تعيين ارزش و درستى‏‏ نظريات ديگران باشد. يعنى‏‏ اثبات درستى‏‏ سياست رهبرى‏‏ وقت حزب توده ايران در زمان و دوره‏اى‏‏ كه زندانيان توده‏اى‏‏ آزاد شده نيز نظريات خود را بيان مى‏‏دارند.

به‏عبارت ديگر ما به بحث امروزمان برمى‏‏گرديم

علل تشتت نظرى‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏ كدام علل هستند، چگونه مى‏‏توانيم آن را بشناسيم، درك كنيم و در يك بحث صميمانه و علمى‏‏ برطرف سازيم؟  بحث بر سر ارزيابى‏‏ حزب توده ايران از شرايط نبرد طبقاتى‏‏ حاكم بر جامعه، بر سر كشف اصلى‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه و يافتن «شعارهاى‏‏ مشترك» مبارزاتى‏‏ است، كه اعلاميه حزب به‏مناسب ٦٧مين سالگر بنيان‏گذارى‏‏ حزب توده ايران خواستار آن است.

آيا مجاز است، پيش از برگزار ساختن چنين بحثى‏‏ به محكوم ساختن يكديگر بپردازيم؟ رهبران زندان كشيده را چوبدست «رژيم ولايت فقيه» بدانيم. آيا از اين طريق «اعتبارى‏‏ براى‏‏ رهبرى‏‏ حزب» دست و پا خواهد شد؟ قوياً بايد چنين اميدى‏‏ كاذبى‏‏ را نفى‏‏ كرد.

ضرورت مبارزه انقلابى‏‏ با تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ در كليت آن، و ازاين‏طريق تحكيم سازمانى‏‏ حزب بايد نتيجه‏گيرى‏‏ منطقى‏‏ در يك بحث نظرى‏‏ سازنده و خلاق باشد. بحثى‏‏ كه ايجاد ساختن زمينه آن، اصلى‏‏ترين وظيفه مسئولان حزب توده ايران، به‏ويژه رفقا على‏‏ خاورى‏‏ و محمد اميدوار مى‏‏باشد.

نبايد فراموش كرد كه تنها با ممكن شدن و انجام چنين بحثى‏‏ مى‏‏توان كوشش‏هاى‏‏ واقعى‏‏ ارتجاع را براى‏‏ ايجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و “رهبرتراشى‏‏” خنثى‏ ساخت!

در واقع سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران، آذر ١٣٨٧، به جاى‏‏ تن دادن به بحث سياسى‏‏، و با صحنه‏آرايى‏‏ متضاد با منش و اسلوب توده‏اى‏‏، نكاتى‏‏ را عليه زندانيان توده‏اى‏‏ آزاد شده مطرح مى‏‏سازد، كه پافشارى‏‏ بر آن مى‏‏تواند به اعتبار رهبرى‏‏ حزب و حيثيت حزب توده ايران در كليت آن، صدمه جدى‏‏ وارد سازد.

با تن دادن به چنين خطرى‏‏، چه منافعى‏‏ بايد حفظ و پوشش داده شود؟ اين پرسشى‏‏ است كه بلافاصله براى‏‏ هر خواننده بى‏‏طرف هم تداعى‏‏ مى‏‏شود. بايد در آرامش كامل، با به خدمت گرفتن همه توانايى‏‏هايمان، در تبادل‏نظر صميمانه، مشتركن به جستجوى‏‏ پاسخ‏ها برويم. در اين جستجو، همانطور كه روزى‏‏ رفيق عزير خاورى‏‏ بيان كرد: «بايد جسارت انديشيدن داشت!»

دوست گرامى‏‏، محمود، دوست مى‏‏داشتم، به سخن در همين جا پايان دهم. علت آن اين دل‏نگرانى‏‏ بجاست، كه مبادا آنچه بر كاغذ مى‏‏آيد، بيش از حد موجب خشنودى‏‏ و سواستفاده دشمنان حزب توده ايران و ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ قرار گيرد. اما از آنجا كه مطلب حاضر، همانند مطالب قبلى‏‏، پيش از انتشار در اختيار حزب گذاشته خواهد شد، اميدوارم زمان براى‏‏ يافتن پاسخ مشترك وجود داشته باشد. لذا بازگرديم به نكاتى‏‏ كه عنوان كرده‏ايد.

درباره نكته ٨ مى‏‏پرسيد، «شما چه سمتى‏‏ در حزب توده ايران داريد، كه خواستار تشكيل كميسيون بشويد يا نشويد.»

سخن شما دو وجه دارد. يكى‏‏ وجه حقوقى‏‏- اساسنامه‏اى‏‏ و ديگرى‏‏ وجه سياسى‏‏.

در وجه حقوقى‏‏، در اين پرسش حزب توده ايران كلوپى‏‏ خصوصى‏‏، سازمان فراماسونرى‏‏ قرن هيجدهم، خانقاه درويشى‏‏‏ مرشد و مريدى‏‏ و يا شركت سهامى‏‏ تصور مى‏‏شود كه در آن تنها سهامداران از حق حقوقى‏‏، ازجمله تقاضا براى‏‏ تشكيل كميسيون‏ برخوردار هستند.

وضع حقوقى‏‏ و يا اساسنامه‏اى‏‏ در يك حزب سياسى‏‏، حزب توده ايران، مطلبى‏‏ ديگر است، كه به آن در پرسش مطرح شده، توجهى‏‏ نشده است. به نظر مى‏‏رسد، بررسى‏‏ حق حقوقى‏‏ نگارنده در تمنا براى‏‏ تشكيل كميسيون، نكته‏اى‏‏ نباشد كه بايد آن را در اينجا بيش‏ از اين شكافت و اسناد موجود را نقل كرد. تنها در پاسخ به پرسش صريح شما، شايد ارايه يك نكته با روشنى‏‏ و صراحت، كمكى‏‏ باشد براى‏‏ شناخت و درك ضرورت بحث صميمانه بين توده‏اى‏‏ها.

پس از برگزارى‏‏ پلنوم هفدهم كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران در تهران، عيد سال ١٣٦٠، دو رفيق از كميته مركزى‏‏ با ماموريت حزبى‏‏ به خارج از كشور فرستاده شدند. ماموريت رفيق عزير على‏‏ خاورى‏‏، شركت و نمايندگى‏‏ حزب توده ايران در هيئت تحريريه مجله مسائل صلح و سوسياليسم بود. نگارنده، نفر دوم بود كه با ماموريت سازماندهى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در كشورهاى‏‏ غربى‏‏ به خارج از كشور فرستاده شد. قطعا ازجمله رفيق محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران مى‏‏تواند توضيحات ضرورى‏‏ بيش‏تر را در اين زمينه به شما بدهد.

اما برگرديم به وجه سياسى‏‏ پرسش اعتراض‏آميز طرح شده

حزب توده ايران، حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران، يك سازمان سياسى‏‏- اجتماعى‏‏ است. سازمان سياسى‏‏ طبقه كارگر ايران. يك سازمان مافيايى‏‏ و يا تروريستى‏‏ نيست. “در” حزب توده ايران را نمى‏‏توان بر روى‏‏ آن‏هايى‏‏ كه داوطلبانه برنامه حزب را مى‏‏پذيرند و آماده مبارزه براى‏‏ اهداف آن هستند، بست. براى‏‏ جلب نيروهاى‏‏ اجتماعى‏‏  و مبارزان به حزب، حزب بايد پاسخگوى‏‏ پرسش‏ها و نظرهايى‏‏ باشد، كه از سوى‏‏ هواداران مطرح مى‏‏شود. حزب حتى‏‏ براى‏‏ جلب هواداران بايد به پرسش‏ها و اتهامات مخالفان و دشمنان نيز پاسخ ضرورى‏‏ بدهد. زنده‏ياد جوانشير در “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران” در ارتباط با پرسش‏هاى‏‏ مخالفان مى‏‏نويسد: «به اين پرسش‏ها بايد پاسخ گفت. نه براى‏‏ اين كه چوبى‏‏ به مرده زنيم، بل بدين منظور كه سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزبمان و جوهر اصيل طبقاتى‏‏ آن را بهتر بشناسيم و مشخصاتى‏‏ را كه اين همه مورد كينه دشمن است، بيش‏تر مورد حمايت قرار دهيم [!]. اين پرسش‏ها را بايد شكافت، تا نسل جوان و مبارز ايران بيش از پيش با مسائل مورد اختلاف [!] در جنبش انقلابى‏‏ و كارگرى‏‏ و با تاريخ تكامل اين جنبش آشنا شود و از اركان ايدئولوژيك و سازمانى‏‏ حزب خود در برابر نوكران ديپلمه امپرياليسم و ارتجاع قاطع‏تر از گذشته دفاع كند …» (ص ٧).  آيا بايد نكته‏اى‏‏ ديگر به اين سخنان افزود؟

ازاين‏رو بايد پرسش «شما كيستيد» را پرسشى‏‏ ارزيابى‏‏ كرد، كه از نظر سياسى‏‏ به اندازه كافى‏‏ مورد توجه انديشه قرار نگرفته است. و نگاهى‏‏ از «روزنى‏‏ تنگ» (طبرى‏‏) به مبارزات سياسى‏‏ حزب توده ايران است!

درباره نكته ٣– كه تنها پرسش سياسى‏‏- نظرى‏‏ است، كه مى‏‏تواند بحث صميمانه را در درون جنبش توده‏اى‏‏ به جلو براند، وازاين‏رو بايد طرح آن را توسط شما ارج نهاد، پرسش درباره شعار «طرد ولايت فقيه» است. اين بحث، بحث درباره ارزيابى‏‏ شرايط حاكم بر ايران، كشف اصلى‏‏ترين تضاد و اصلى‏‏ترين «شعار مشترك مبارزاتى‏‏» در شرايط كنونى‏‏ است. درباره اين بحث تاكنون نوشته‏هاى‏‏ متعددى‏‏ در “توده‏اى‏‏ها” انتشار يافته است. تحليل “انقلاب ملى‏‏ و دموكراتيك بهمن را به ثمر برسانيم”، “جبهه ضدديكتاتورى‏‏، شعارى‏‏ امروزين” و مقالات درباره مسئله “اتحادها” و …، نمونه‏هايى‏‏ در اين زمينه هستند، كه مراجعه به آن‏ها مى‏‏تواند در تفهيم مسائل مورد بحث، كمك باشد.

آنچه كه مربوط به شعار «طرد ولايت فقيه» مى‏‏شود، بايد با صراحت اعلام كرد، كه بر خلاف تصور شما، نگارنده اين سطور هيچ مشكلى‏‏ با اين شعار در شرايط كنونى‏‏ ندارد. زيرا مضمون اين شعار، همان به‏ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏ انقلاب مردمى‏‏ و آزاديخواهانه- ملى‏‏ ضدامپرياليستى‏‏ بهمن ٥٧ مى‏‏باشد.

اين شعار يك انتزاع است، چنانچه «رژيم سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏» نيز يك انتزاع بود. هم در مورد آن و هم در مورد «طرد ولايت فقيه» بايد انتزاعِ در ابتداء درك نشده را، كه آن را ماركس “انتزاع توخالى‏‏” مى‏‏نامد، از اين طريق به شعارى‏‏ درك شده تبديل نمود، كه محتواى‏‏ آن را با محك واقعيت سنجيد و مورد بررسى‏‏ قرار داد و آن را با بيانى‏‏ روشن و صريح با توده‏هاى‏‏ مردم در ميان گذاشت و به آن‏ها تفهيم كرد.

در مورد توضيح محتواى‏‏ انتزاع «رژيم سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏» براى‏‏ مردم ايران حزب توده ايران بسيار موفق بود. در مورد نشان دادن و توضيح محتواى‏‏ شعار «طرد رژيم ولايت فقيه»، گزارش هيئت سياسى‏‏ پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏، آذر ١٣٨٧، نه تنها موفق نيست، بلكه اصلاً كوششى‏‏ دراين‏باره انجام نمى‏‏دهد. تكرار مكرر يك امر، توضيح و تشريح محتوا آن نيست. همانطور كه اشاره شد بايد مضمون تاريخى‏‏- اجتماعى‏‏ آن را توضيح داد و براى‏‏ به ثمر رساند آن به طور انقلابى‏‏ به مبارزه پرداخت. مضمونى‏‏ كه با تغيير شرايط حاكم بر ايران در ٢٥ سال اخير، مضمونى‏‏ ثابت نبوده است و نمى‏‏توانسته باشد.

از آنجا كه اين بحث، بحثى‏‏ در ارتباط با ارزيابى‏‏ از گزارش هيئت سياسى‏‏ به پلنوم وسيع اخير است، اجازه خواسته مى‏‏شود، بحث در اين‏باره، در ارتباط با بررسى‏‏ گزارش هيئت سياسى‏‏ ادامه داده شود. تا همچنين سخن در اينجا بيش از حد به دراز كشيده نشود و ضرورت تكنيكى‏‏ تقسيم نوشته به دو بخش بوجود نيايد.

دستتان را مى‏‏فشاريم.