”راه توده“ انديشه طبري را مسخ مي كند!
تز عاميانه مذهبي را نمي توان به احسان طبري نسبت داد!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١١ (١٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: اين سخن نمي توان سخن طبري باشد! سياست مقوله اي طبقاتي است. انديشه مذهبي طرح شده، انديشه دوران قبيله اي جامعه بشري.

هيچ شماره ”راه توده“ نيست كه در آن عكس رهبران دانشمند و فعالين مبارز حزب توده ايران، به چاپ نرسد. آيا اين نمايش به معناي درك نظر و انديشه آن ها توسط ”راه توده“ است؟ پاسخ منفي است! نمونه زير نشان اين امر است:

در ”راه توده“ شماره ٤٠٥ (١٢ ارديبهشت ١٣٩٢)، «به همت ”سروش“ براي راه توده» از «كتاب پير پرنيان انديش ”سايه“» نقل قولي به چاپ رسيده است كه عنوان نوشتار را نيز تشكيل مي دهد: «طبري مي گفت: از سياست بيزارم!»

در متن كوتاه نقل شده، اين «بيزاري» تدقيق شده است: «طبري مي گفت از سياست به معناي خوب و بدش بيزارم.»

زنده ياد احسان طبري در كتاب ”درباره انسان و جامعه انساني“، با توانايي يك «نقاش چيره دست» و با بياني كه به ”شعر“ مي ماند و شباهت بسيار به بيان «نثر موزون شاعرانه» او در ”با پچپچه پاييز“ و شعرهاي زندانش دارد، به تصوير انديشه شكوهمند خود در ارتباط با توضيح «سُويه هاي» متفاوت هستي انسان و جامعه انساني مي پردازد، درستي و صلابت آن ها را بر پايه موازين علمي مبتني بر «جامعه شناسي ماركسيستي» يا ماترياليسم تاريخي، مستدل مي سازد.

در بخش نخست اين كتاب با عنوان ”جامعه به عنوان يكي از مقولات عمده وجود“، و در ارتباط با نشان دادن نادرستي نظر «جامعه شناسان و فلاسفه بورژوازي» كه مدعي هستند «جامعه شناسي (به ويژه ماركسيسم) … ايدئولوژي است، نه علم» (ص ١٨) و به منظور اثبات جامعه شناسي ماركسيستي به مثابه يك علم، به افشاي شيوه «سفسطه گران» و مداحان نظام سرمايه داري مي پردازد و در صفحه ٢٩ اثرش مي نويسد: «سفسطه گران وقتي مي خواهند مطلبي را رد كنند، اوّل آن را به حدّ اعلي عاميانه و ساده مي كنند، و آنگاه حكم مسخره و غلط و پيش پا افتاده اي را  – با باد در غبغب –  رد مي كنند.»

اكنون ما با چنين نمونه عاميانه سازي انديشه علمي روبرو هستيم.

”راه توده“ مي خواهد «به همت ”سروش“ براي راه توده» درخشش شكوهمند و صلابت فاخر انديشه علمي احسان طبري را كه در هر نوشتاري از او، همانند بلنداي «كاكل كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان)، با سفسطه خود «به حدّ اعلي عاميانه و ساده» كند تا بتواند آن را به مثابه ”هجوي“ به سُخرِه بگيرد. زهي خوش خيالي!

سخني كه به طبري نسبت داده شده است، نمي تواند سخن او باشد! اين ادعايي است كه در سطور زير مستدل شده و نشان داده شده است كه تز عاميانه مذهبي را نمي توان به احسان طبري نسبت داد:

زنده ياد طبري در همان آخرين اثر پيش گفته خود كه در آخرين روزهاي پيش از دستگيري او توسط ارتجاع حاكم در جمهوري اسلامي ايران به پايان رسيده و نثري شبيه «نثر موزون شاعرانه» دارد كه ازجمله در شعرهاي زندانش به كار گرفته شده و حتي واژه هاي مشتركي در اين اثر و شعرهاي زندان وجود دارد، در بخش ٥ با عنوان ”سياست، حقوق، اخلاق“، اين سه مقوله را «سه شكل مهم از شعور اجتماعي» تعريف مي كند (ص ١٣٧). در همين بخش او «سياست [را] بيان متراكم اقتصاد» (ص ١٣٩) تعريف كرده و مي نويسد: «اقتصاد در قبضه كدام نيروهاست، سياست هم در قبضه همان هاست. … طبقاتي كه ثروت جامعه در دست آنهاست، طبيعي است موفق شوند دولت، مجلس، دستگاه قضايي، رهبري نظامي، سياست داخلي و خارجي، فرهنگ و آموزش را تابع تمايلات خود سازند.»

طبري سپس به نتيجه گيري مي پردازد و همانجا نشان مي دهد كه «لذا سياست، طبقاتي است و نه مارواي طبقات».

به سخني ديگر كه همين معناي مورد نظر طبري را بيان مي كند، از منظر جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي، براي احسان طبري به مثابه فيلسوفي پايبند به اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي، «سياست به معناي خوب و بدش» اصلاً وجود ندارد. «سياستِ طبقاتي» مي تواند بنا به مرحله رشد تاريخي جامعه، «خوب» و يا «بد» باشد. «سياست طبقاتي» بورژوازي انقلابي دوران طلوع كه به حاكميت فئوداليسم پايان بخشيد، سياستي ترقي خواهانه و به لفظ عاميانه «خوب» بود. اين در حالي است كه «سياست طبقاتي» كنوني بورژوازي امپرياليستي در دوران افول صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري – كه دوران گذار به سوسياليسم است -، سياستي ارتجاعي و با لفظ عاميانه «بد» است!

(آن طور كه طبري در صفحه ١١٠ كتاب ذكر مي كند، زمان پايان رسيدن كتاب ١٣٦٢ بوده و «نگارنده موفق نشد نسخه را دوباره خواني و تصحيح كند» (ص II))

متاسفانه ماخذي براي ”بيزاري“ طبري از سياست در نقل قول از ”سايه“ ارايه نشده است. تا آنجا كه نگارنده با كتب و آثار طبري آشنايي دارد، با چنين بياني روبرو نشده است. آنچه كه مي تواند زمينه سوتفاهم از برداشت طبري را براي انديشه غيرديالكتيكي مصاحبه كنندگان با ”سايه“ و انتشار دهندگان كتاب ممكن ساخته باشد، نكته اي است كه او در ارتباط با ديالكتيك رفورم و انقلاب در همين اثرش، در بخش ٣ با عنوان ”زيربناي اقتصادي و اجتماعي جامعه انساني“ بيان مي كند.

طبري درباره «انقلاب ها» در صفحه ٨٤ كتاب مي نويسد: «در انقلاب ها (كه همه اِعمال قهر و تحميل اراده انقلابي بر اراده ضدانقلابي است)، شيوه هاي نظامي و سياسي مبارزه، هر دو، در جاي لازم به كار مي رود.» او سپس به توضيح موضع «كساني» مانند نهرو مي پردازد كه «انقلاب و به ويژه انقلابات خيزشي و نظامي را رد مي كنند» و اضافه مي كند كه «البته مطلق كردن شيوه انقلابي مسلحانه به عنوان تنها روش خطاست، ولي رد آن نيز خطاست. اِعمال قهر از نوع شكل مسلحانه (Violence) به صورت جنگ و انقلاب در تاريخ  – خواه بپسنديم يا نه –  نقش بزرگي داشته است. انقلاب ها لوكوموتيو تاريخ و ماماهاي زاياننده آنند.»

طبري سپس در سطوري ديرتر در صفحه ٨٥، با نگرش به درون خود، نگرش به احساس و عاطفه انساندوستانه خود، سطري را مي نگارد كه مي تواند زمينه سوتفاهم را براي ”راه توده“ و … ايجاد نموده باشد. ”راه توده“، «به همت ”سروش“ براي راه توده»، و به مثابه نشان نافهمي خود از انديشه طبري، عنواني را براي مقاله انتخاب نموده است كه مي تواند بيان سوتفاهم براي انديشه غيرديالكتيكي آن ها («طبري مي گفت: از سياست بيزارم!») باشد.

در صفحه ٨٥، طبري درباره احساس و عاطفه خود چنين مي نويسد: «اين مولّف از خون ريزي بيـزار است و خود قادر به آزار موري نيست. ولي وجدان علمي خود را به دنبال خصيصه روحي خود نمي كشد [تكيه از من].» او سپس «وجدان علمي» خود را تعريف مي كند و مي نويسد: «وجدان علمي به او [مولّف] حكم مي كند كه تاريخ را چنان كه هست ببيند. در پديده هاي تاريخي، ”محتوي“ را بايد از ”پوسته“ جدا كرد. شورش به سود كه؟ اِعمال قهر به سود كه؟ قانون به سود كه؟ سياست به سود كه؟ … شيوه ها در ظاهر يكسانند. ”مصادره“ يك شيوه است. به سود جامعه، خـوب است، به سود جيب شخصي فلان قُلدرُ، بـد است [تكيه از من].»

مضمون طبقاتي انديشه و «حجم ذهن» سترگِ استاد ديالكتيسين توده اي، زنده ياد احسان طبري، همانند «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد»، آنچنان مي درخشد كه به طور قطع نيازي به توضيح بيشتر در اين سطور نيست. سياست نه خوب است و نه بد، سياست اهرم حاكميت طبقاتي است.

نه ”راه توده“ و نه ”سروش“ و نه هيچ كس ديگر نمي تواند انديشه طبري را تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي آن كرده، و آن را به برداشتي «عاميانه» و مبتذل بدل ساخته، تا بتواند آن را مخدوش كند. چنين برداشتي، خوش خيالي رسوا كننده از كار در مي آيد!

انديشه اي را كه ”ميلاد عظيمي و عاطفه طليه“ در سناريويي كه مي خواهند به نام ”سايه“  به خورد «رفقا» بدهند، تا مدال افتخار «جمعي از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي» وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي را به سينه خود زده باشند، بي محتوا تر از آن است كه ارزش ”عكس بردان“ براي كودكان را هم داشته باشد، چه رسد به ”مدال“!

اين مصاحبه كننده ها ظاهراً در بخشي از سناريوي خود كه آن را ذكر نكرده اند، ولي ”سايه“ با اشاره به «قران» آن را افشا نموده است، انديشه اي را مطرح ساخته اند كه داراي مضموني ”مذهبي“ است. اشاره ”سايه“ به «قران» متوجه اين مضمون مذهبي سخنان آن هاست: «تُو قران هم اومده. فاجعه بشريت اينه، اگه نكُشي، كشته مي شي و اگر بكشي، قاتلي. …».

آنچه كه در قران آمده و ”سايه“ لابد با لبخند استهزاآميز نامرعي در گوشه لب، در پاسخ به سخنان ذكر نشده مصاحبه كنندگان نقل مي كند، انديشه دوران قبيله اي جامعه بشري است كه زمان وقوع انقلاب محمدي مي باشد.

در انديشه مذهبي، خوب و بند، بهشت و دوزخ، خداوند و شيطان و …، جفت هاي متضاد ”دوآليستي“ فلسفه ذهن گراي ايده آليستي را تشكيل مي دهند كه در برابر يكديگر در مطلقيت و ابديت خود وجود دارند و به نبرد ابدي بر سر بود و نبود مي پردازند. اين در حالي است كه در انديشه ديالكتيكي، دو قطب متضاد در پديده، به وحدت دست مي يابند.

توضيح سرشت مذهبي ”بحث“ در سناريوي ”ميلاد عظيمي و عاطفه طليه“، ناشران كتاب، در اين سطور، سخن را به درازا مي كشاند. شايد زماني ديگر چنين ضرورتي به وجود آيد و «رسن» (طبري) بحث دوباره به دست گرفته شود.




برنامه آموزشي- خودآموزي نياز مبرم روز!
«من رحم ها را باور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام». (احسان طبري، ”گريز“، شعر زندان)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٠ (١٤ ارديبهشت)

واژه راهنما: آموزش جامعه شناسي علمي، ماركسيسم- لنينيسم، وظيفه مبرم و روز حزب توده ايران. سازماندهي آگاهانه آن، پاسخي است به جنايت قتل عام دانشمندان توده اي.

م. چابكي در ابرازنظري كه متن كامل آن در ذيل نوشتار منتشر شد، در ارتباط با نوشتار «مباني علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ”اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده“» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2023 فروردين ١٣٩٢)»، با سخنان تشويق آميز، نوشتار را «وزين، آكادميك و در عين حال عيني و عملي و تاثيرگزار براي نسل جوان و غيرجوان توده اي» ارزيابي كرده و مي نويسد: نوشتار «يكي از مقاله هائي است كه خط غير انقلابي ”راه توده“ را با اصول انقلابي حزب توده ايران، با پيروي از پايه هاي اصولي ماركسيستي- لنينيستي، با فرازهايي از فيلسوف و دانشمند كبير سرزمين مان، زنده ياد احسان طبري، مستند، با بياني منتقي و بدون هر گونه حاشيه روي، باز و آشكار شكافت … چه از لحاظ محتوي و مضمون و چه از لحاظ بيان مطلب ريشه و تضاد طبقاتي دو خط را با عينيت بيان نمود … [و نشان داد كه] دعوا با علي خدايي، بقول بعضي ها، دعواي شخصي فرهاد عاصمي نبوده، بلكه دعوا بر سر خط مشي توده اي واقعي و توده اي قلابي است. و تضاد براي راه گشايي انقلاب، تضادي است بين دو ايدئولوژي متفاوت و آنتاگونيستي … ميان مناسبات توليدي سوسياليستي و اقتصاد نوليبرالي قانون اساسي رژيم اسلامي و تضادي با نظام بازدارنده انقلاب (سيستم ولايت فقيه) كه راه توده قلابي با نظريه پردازي مي خواهد آنرا از زير ضرب انقلابيون توده اي خارج كند!»

حقيقت آنستكه روشن نبود كه با اين ابرازنظر چه بايد كرد؟ به خاطر سخنان محبت آميز و تشويقي، از انتشار آن چشم پوشي نمود، تا از سوتفاهم هاي احتمالي جلوگيري شود، و يا با پذيرفتن خطر پيش آمدن سوتفاهم، آن را منتشر نمود؟ نهايتاً بنا به دلايل زير، تصميم به انتشار گرفته شد:

در اولين نوشتار در ”توده اي ها“، (٢٨ شهريور ١٣٨٧) با عنوان چرا انتشار توده اي ها ضروري شده است؟ (http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa) به دو نكته بهم پيوسته اشاره شده است و با نشان دادن واقعيت پراكندگي جنبش توده اي، «ضرورت وحدت نظري و سازماني» آن  تحت رهبري حزب، مستدل گشته است: «تجربه تاريخى‏ نشان داده است كه يكى‏ از شيوه‏هاى‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏ مختلف براى‏ دستيابى‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با نابودى‏ فيزيكى‏ جنبش‏هاى‏ انقلابى‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏ براى‏ دوران‏هايى‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏ انحرافى‏، از ”چپ“ خواستار آشتى‏ طبقاتى‏ تا ”چپ“ ماوراءانقلابى‏ و انقلابى‏نما در خلاء ايجاد شده، روى‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏ را تشكيل مى‏دهد.

قتل‏عام يك ميليونى اعضا و هواداران حزب كمونيست اندونزى‏ در دهه ٦٠ قرن بيستم، براه انداختن جريان مكارتيسم در ايالات متحده آمريكا، ممنوعيت فعاليت علنى‏ حزب كمونيست آلمان در سال ١٩٥٦ و ده‏ها نمونه مشابه ديگر در جهان، نمونه‏هاى‏ اجراى‏ اين سياست ارتجاعى‏ مى‏باشند كه به منظور به حاشيه جامعه راندن جنبش‏هاى‏ ماركسيستى‏ و چپ انقلابى‏ به مورد اجرا درآمده‏اند.

قتل‏عام توده‏اى‏ها و رهبران و دانشمند اسير آن در سال ١٣٦٧ در زندان‏هاى‏جمهورى‏ اسلامى‏، كه اين روزها ما خاطره تلخ آن را زنده نگه مى‏داريم، در خدمت همين برنامه قرار داشت و هيچ هدف ديگرى‏ را دنبال نمى‏كرد، جز نابودى‏ فيزيكى‏ سرمايه معنوى‏- فرهنگى‏- مبارزاتى‏ حزب توده ايران و از اين طريق ايجاد پيامدهاى‏ تلخ، ازجمله تشتت نظرى‏ و تشكيلاتى‏ در جنبش توده‏اى‏. هموار ساختن راه شكست انقلاب بهمن از اين طريق، جنبه فرعى‏ اين برنامه جنايتكارانه را تشكيل مى‏داد.»

در همانجا، زمينه نظري- تئوريك وحدت جنبش انقلابي ماركسيستي- توده اي به مثابه «پايبندى‏ به اسلوب و متدولوژى‏ علمى‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏ و نبرد طبقاتى‏ جارى‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏ ضرورى‏ براى‏ عمل و پراتيك جنبش توده‏اى‏ تحت رهبرى‏ حزب آن»، بر جسته شده و چنين نتيجه گيري مي شود: «آموزش از اين تجربه عينى‏ در جهان و ايران براى‏ ما توده‏اى‏ها و به ويژه براى‏ مسئولان توده‏اى‏ چيست؟ نمى‏توان سر بر بالين گذاشت و عمل به اين وظيفه را به عهده آيندگان قرارداد. امروز بايد كوشيد! »

بدون ترديد يكي از عمده ترين وظيفه ها همين امروز سازماندهي آموزش، خودآموزيِ علـم ماركسيسم- لنينيسم مي باشد. از اين روي، تنظيم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه آموزشي همه جانبه توسط حزب توده ايران و تك تك توده اي ها، وظيفه حزبي مبرم روز است. اين درسي است كه من در طول همه اين سال ها از عملكرد حزب توده ايران آموخته ام. به خاطر دارم كه رفيق عضو حزب دموكرات كردستان، در ”كنفرانس ملي“ در كابل، حزب توده ايران را «معلم» خود ناميد. من هم بايد اذعان كنم كه هر آنچه توانستم بياموزم، آموزش از حزبم است. من هم همانند آن رفيق عزيز، ”بچه“ حزب توده ايران ام! اولين آموزگار براي درسي كه در دوران ”كنفدراسيون“ آموختم، زنده ياد منوچهر بهزادي بود. او ساعت ها و روزهاي بسياري به همه پرسش ها پاسخ مي داد و تشويق مي كرد، آنچه را كه خوانده شده، بازگو و نهايتاً بر روي كاغذ آورده شود. هيچ پرسش و خطي را بي پاسخ و تصحيح نمي گذاشت. يادش گرامي باد!

پاسخ امروز ما به ارتجاع داخلي و خارجي، همانطور كه مي توان آن را از شعر زنده ياد احسان طبري نيز برداشت نمود، آموزش جامعه شناسي علمي، ماركسيسم- لنينيسم است. بايد برنامه مطالعاتي داشت. از اين روي است كه برنامه تجديد چاپ كتاب ها و نوشتارها و مقالات نشريات حزبي و در اختيار گذاشتن و معرفي آن، برگزاري سمينارهاي علمي، كلاس درس از راه دور و … شيوه هايي كه توسط ”راديو پيك ايران“ نيز با موفقيت به مورد اجرا گذاشته شد، و اكنون در شرايط انقلاب علمي و فني از امكان هاي به مراتب بزرگ تري برخوردار است، وظيفه اي عاجل براي بازسازي توان روشنفكرانه حزب توده ايران مي باشد. اين وظيفه را بايستي آگاهانه سازماندهي نمود. مسئول هاي حزبي بايستي در اين زمينه برنامه منسجمي طرح و به مورد اجرا بگذارند.

خودآموزي در اين زمينه، به سخن طبري در شعر ديگر زندانش با عنوان ”فرسايش در خزان“ («اي باد بدستان، طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است») «عمود»ي ديگر است كه بايستي كوشيد با سخت كوشي به آن دست يافت. علم بودن فلسفه ماركسيسم- لنينيسم، «ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعان دگرگوني هاي خودسرانه نيست» (احسان طبري، ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ٢٠) واقعيت عيني است. طبري با قاطعيت آن را همانجا مورد تائيد قرار مي دهد و مستدل مي سازد: «مي پرسند آيا جامعه شناسي علم است و مي تواند علم باشد؟  مي گوييم آري، علم جامعه شناسي مانند علم طبيعت شناسي ممكن است.» از اين روي است كه مي توان و بايستي اين علم جانبدار ترقي خواهي و مَردُمشِ جامعه انساني را آموخت!

انسان در جريان خودآموزي، به «منطق» انديشه ماركسيستي- توده اي كه ازجمله طبري آن را در نوشتارهاي متفاوتي مي آموزاند، دست مي يابد. مطالعه و خودآموزي فعال و مبارزه جويانه همان «رياضيات خرد و شاقول تجربه» (”با پچپچه پاييز“، بخش ٩) است كه با «تحفه تكرار» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان)، در طول زمان جايگزين ضروري را براي جنايت كشتار دانشمندان حزب توده ها مي پروراند و نقشه دشمن طبقاتي را خنثي مي سازد.

مطالعه را نبايستي براي ”روزهاي خوش آب و هوا، بر روي نيمكتي فرش شده در كنار درياي خزر“ ذخيره نمود. خودآموزي را هر توده اي مي تواند مطابق با شيوه زندگي و كار خود سازمان دهد. بايستي از خوانده شده ها نوت برداري نمود، بايد آن ها را در بيان و نوشتار خود به كار گرفت. تكرار سخنان طبري و ديگر ”بزرگان“، خودآموزي و نه شركت در مسابقه ارايه نقل قول از طبري است. مخالفت با تكرار سخنان طبري و ديگران، خواسته يا ناخواسته مخالفت با مضمون آن است.

نكات برشمرده شده، برخي از آن نكات بود كه مرا بر آن داشت، ابرازنظر رفيق م. چابكي را منتشر سازم، زيرا خود را از زمره آن توده اي هايي احساس مي كنم كه به قول طبري از آن كه بچه حزب هستند، «مغرورند». «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم» (”با پچپچه پاييز، بخش ١١)، «بدان منگر كه سرد و زرد در تابوتم. من سراپاي قبيله ام.» (با پچپچه پاييز، بخش ٨).

هنگامي كه رساله ”فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هاي حزب توده ايران“ را مطالعه مي كردم، با نمونه اي ارزنده از روند بدل شدن انديشه به نيروي مادي روبرو شدم، كه اگر مي توان ضرورت تدقيق هايي را هم در آن يافت، مي توان با سربلندي و غرور روند فرازمندي ايجاد شدن جايگزين شايسته براي انديشه ماركسيستي- توده اي به غارت رفته را در مضمون آن باز شناخت.

در اين رساله، صفحه ٢٠، شرحي از «سومين كنفرانس ايالتي تهران (تيرماه ١٣٢٦)» آمده است كه خاطره شخصي اي را در ارتباط با اين بخش از تاريخ حزب توده ايران در ذهن من زنده كرد. بازگويي آن را در اين سطور از اين روي شايسته ارزيابي مي كنم، زيرا غرور ”بچه“ حزب بودن را تقويت مي كند و بر كوششم براي پيشبرد وظايف حزبي مي افزايد. در عين حال اين خاطره، گوشه اي گرچه ناچيز از تاريخ حزب است. با خبر شدن از هر ”سُويه“ اين تاريخ، پرارزش است. (طبري واژه ”سُويه“ را براي مضمون ”نما“، Facette در ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ٩ به كار برده)

پدر من، ابوالفضل عاصمي، داروساز، يك توده اي و يك مسلمان معتقد بود تا پايان … مادرم، زهرا امين فرهاديان، يكي از نخستين پيك هايي بود كه نشريات ”مينياتوري“ شده حزب را به ايران رساند و به حلقه ارتباطي براي تقسيم محوله هاي ارسال شده تا پيش از انقلاب بهمن ٥٧ تبديل شد. زنده ياد كيانوري او را «مادر شجاع» مي ناميد.

خانه ما در كوچه بيژن (ضلع شمالي ”آتش نشاني“ در ميدان حسن آباد تهران) محل برگزاري كنفرانس ميان حزب توده ايران و فرقه دمكرات آذربايجان در سال ١٣٢٤ بود. سومين كنفرانس ايالتي تهران حزب در سال ١٣٢٦ نيز در خانه جديد در كوچه زمرد (خيابان سابق پهلوي، كمي جنوبي تر از ”نهر كرج“) برگزار شد. من، كودك نه ساله كه تمام پيش از ظهر از لاي پرده اطاق مجاور، نشستن گوش تا گوش شركت كنندگان را روي زمين كنار ديوار سالن ٦ در ١٠ متري نظاره كرد، بدون آنكه از چيزي با خبر باشد و يا بشود، توانست ظهر و به بهانه ”كمك“ براي تقسيم سيني هاي كباب با نان براي نهار و آب، دمي وارد سالن شود …

هفدهمين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران در نوروز ١٣٦٠ در خانه ما در ونك برگزار شد.

عضويت من در ١٣ سالگي و دانش آموز سال اول دبيرستان البرز تهران در سازمان جوانان حزب توده ايران، از اين گذشته برخودار است.




«رهيافت ها بسوي دمكراسي»
با كدام محتوا و براي كي؟

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٩ (١٢ ارديبهشت)

واژه راهنما: علي مزروعي به دستاوردهاي انقلاب بهمن بي توجه است. مضمون طبقاتي آزادي. پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي. حفظ بخش دولتي اقتصادي مردمي و ملي، پيش شرط مقاومت در برابر سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي.

در روزهاي اخير علي مزروعي در ارتباط با مبارزه «يك قرن و نيم جامعه ايران براي رهايي از استبداد مطلقه و دستيابي به حاكميت قانون» ابراز نظري داشت كه از جمله در ”نداي سبز“ منتشر شد. در آنجا او مورد تاكيد قرار مي دهد كه «بر اصلاح طلبان و دموكراسي خواهان واجب است كه با مطالعه و استفاده از تجربيات تاريخ معاصر ايران و هم چنين تجربيات جهاني و راهي كه در ديگر كشورها براي دستيابي به مردم سالاري پيموده شده است، در انطباق با شرايط ايران برنامه اي را طراحي كنند كه بتواند جامعه ما را در پي تحولات دروني اش به اين هدف برساند.»

سپس نظريه پرداز با «استفاده از تجربيات جهاني»، سه «رهيافت بسوي دمكراسي» را برمي شمرد:

١- به نقل از ”سيمور مارتين ليپست”، «توسعه اقتصادي و اجتماعي را اصلي ترين عامل ايجاد دموكراسي كارآمد» اعلام مي كند كه به پيش شرط «وجود يك طبقه متوسط قوي و مستقل [نياز] دارد.»

به نظر مزروعي اما تا زماني كه «درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختيار دولت است، دستيابي به دمكراسي در ايران ممتنع مي نمايد»، زيرا به اين علت كه گويا امكان پديد آمدن «طبقه متوسط قوي» در چنين شرايطي وجود ندارد.

٢- به نقل از «نظريه پردازان بسياري»، مزروعي وجود «چارچوب نهادي و حقوقي حكومت دموكراتيك» را ضروري مي داند، زيرا به نظر آن ها، اين ”بوديگي“ (طبري) گويا «خود بخود عملكرد صحيح يك حكومت و توسعه اقتصادي و اجتماعي را بدنبال دارد.» مزروعي اما با توجه به شرايط حاكم بر ايران، با اين برداشت موافقتي ندارد و اضافه مي كند كه «چارچوب نهادي و حقوقي حكومت دموكراتيك»، بدون بوديگي «جامعه مدني حقيقي قوي»، بي اثر مي باشد، زيرا در غير اين صورت «مغلوب ساختار حقيقي و استبداد پرور» حاكم خواهد بود. به سخني ديگر علي مزروعي چنين «رهيافت» را همه جانبه ارزيابي نمي كند و آن را نادرست مي داند. او توجه «همزمان به ايجاد اصلاحات ساختار رسمي و حقوقي [از يك سو] و حقيقي مدني [را از سوي ديگر] لازم و ملزوم يكديگر» مي داند.

٣- نهايتاً با نقل از ”الكسيس دوتوكويل“، مزروعي «شرط لازم و اصلي كارايي يك حكومت دموكراتيك [را] قبل از هر عامل، وجود فرهنگ و زندگي مدني و دموكراتيك» اعلام مي كند! به نظر دوتوكويل، «مهم ترين عامل موفقيت دموكراسي در آمريكا»، بوديگي «توسعه فرهنگي» است. لابد آن چيزي كه به آن ”شيوه زندگي آمريكايي“ مي نامند!؟

علي مزروي در پايان به «جمع بندي» از نظر نظريه پردازان «جهاني» پرداخته و چنين «نتيجه» مي گيرد: «مي توان نتيجه گرفت كه در حركت جامعه ما بسوي مردم سالاري بايد از همـه ”رهيافت ها …“ بهره برد و برنامه اي در برگيرنده [همه نظرها] را طراحي كرد».

بدون ترديد آنچه كه علي مزروعي از نظرِ نظريه پردازان «جهاني» براي دسترسي به «دمكراسي و مردم سالاري» در ايران ارايه داده كه به سخن طبري «كتابخانه هاي كاملي را مي اَنباند» (”درباره انسان و جامعه انساني“، ص،١٢)، جهاتي از واقعيت را منعكس مي سازد. روشن است كه بدون حضور فعال و مبارزه جوي سازمان هاي دمكراتيك كارگري، جوانان، زنان و احزاب طبقات مختلف، در مركز آن حزب توده ايران و …، بدون پايبندي حاكميت به قانون و …، آزادي و مردم سالاري و دمكراسي پايدار ناممكن است. آنچه كه اما با انتقال نظرِ نظريه پردازان «جهاني» كه همان مداحان نظام سرمايه داري هستند، برشمرده شده است، برشمردن نمـاي ساختارهاي ضروري است. آنچه كه اما نظريه پردازان «جهاني» درباره آن سكوت كامل اختيار كرده اند، مضمـون و محتواي اين ظروف است. دمكراسي به سود كدام طبقه و لايه هاي اجتماعي؟ آزادي در خدمت منافع چه كسي؟ آيا در ايران امروز آزادي كامل براي سرمايه داران غارتگر و حاميانشان در حاكميت وجود ندارد؟

آنچه كه ”سيمون مارتين ليپست“ به عنوان پيش شرط ايجاد شدن «توسعه اقتصادي و اجتماعي …» خواستار آن است، يعني «وجود يك طبقه متوسط قوي و مستقل» كه در ايران به سخن مزروعي به وجود آمدن آن «تا زماني كه درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختيار دولت است» ناممكن است، در تائيد اين نكته است كه «دمكراسي و مردم سالاري» مورد نظر همه نظريه پردازان نظام سرمايه داري، ازجمله علي مزروعي، نظام اقتصادي- اجتماعي اي مي باشد كه هم اكنون هم در كشورهاي متروپل سرمايه داري «جهاني» و هم در ايران حاكم است و عواقب آن براي زحمتكشان ميهن ما و لايه هاي مياني جامعه دردناك تر از آن است كه بايستي نابساماني هاي زندگي آن ها را در اين سطور برشمرد.

نظام سرمايه داري با برنامه ”توربو كاپيتاليسم“ يا ”كاپيتاليسم منچسرتري“ آن، يعني در شرايط سلطه و اجراي برنامه نوليبرال اقتصادي- اجتماعي كه توسط ساختارهاي «جهاني» حاكميت امپرياليستي، بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني و … ديكته مي شود، جز تحميل فقر روزافزون و مرگ و مير زير آوار ساختمان كارخانه ها كه اخيراً براي چندمين بار كارگران صنعت نساجي را در بنگالدش با فاجعه روبرو ساخت، براي زحمتكشان به ارمغان نياورده است. اين شوخي تلخي است هنگامي كه برخي از ”اصلاح طلبان“ خواستار آن بشوند كه چنين «برنامه اي» به عنوان «توافق نظري بر سر رهيافتي» عليه استبداد نظام سرمايه داري كنوني بدل گردد.

در نظريات علي مزروعي كه گويا خواسته است با توجه به «تجربيات تاريخ معاصر ايران» تنظيم و ارايه شود، كوچك ترين نگاهي به تجربه بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ما وجود ندارد! چرا چنين است؟!

–        مگر واقعيت اين نيست كه براي اولين بار در تاريخ چند هزارساله ميهن ما، اصل هاي تصويب شده در ”حقوق ملت“ در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن، «رهيافت» واقعي به سوي دمكراسي و مردم سالاري را به سطح «حقوق مدني» ايراني ها ارتقاء داد؟

–        مگر واقعيت اين نيست كه حاكميت سرمايه داري به منظور نابودي اصل هاي اقتصادي ٤٤ و ٤٣، به پايمال نمودن «حقوق ملت» و آزادي هاي قانوني مردم پرداخت؟ (نابود ساختن اصل هاي زيربناي اقتصاد ملي و مردمي كه مي توانست زمينه برقراري ”عدالت اجتماعي“ به سود زحمتكشان يدي و فكري را در ميهن ما ايجاد سازد كه يكي ديگر از آماج ها انقلاب بزرگ مردم ميهن ما بود!)

–        مگر واقعيت اين نيست كه برقراري استبداد ولايي- امنيتي كنوني، به سخن ديگر نابودي «حقوق ملت» توسط حاكميت نظام سرمايه داري از اين روي عملي شد، تا بتوانند با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي كه در ابتدا به نام ”تعديل اقتصادي“ آغاز شد و سپس از سال ١٣٨٥ با نام ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به برنامه رسمي دولت احمدي نژاد بدل شد، «طبقه متوسط» كنوني را فربه ساخته و فاجعه و بحران و بن بست كنوني را به مردم ميهن ما تحميل نمايند؟!

 حزب توده ايران در ششمين كنگره خود، با نشان دادن وحدت دروني و جدايي ناپذير ميان آزادي- مردم سالاري و عدالت اجتماعي، طرحي ديگر را براي «برنامه» جبهه گسترده ضدديكتاتوري به تصويب رسانده است. اين برنامه، برنامه سوسياليستي نيست كه خامنه اي مانند جن از بسم الله از آن وحشت دارد! برنامه اي است كه از يك سو، دست رد قطعي بر سينه برنامه امپرياليستي نوليبرال مي زند، و از سوي ديگر، زمينه واقعي رشد اقتصادي- اجتماعي را براي ايران و مردم آن نشان مي دهد. با اجراي اين برنامه رشد اقتصادي- اجتماعي، تقويت بنيه «طبقه متوسط» ملي و ميهن دوست همانقدر منظور شده است كه تامين و بهبود مداوم شرايط اقتصادي- اجتماعي زندگي زحمتكشان يدي و فكري. آزادي و عدالت اجتماعي در اين برنامه وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهند و لازم و ملزوم يكديگراند.

چنين برنامه اي بدون حضور فعال بخش دولتي اقتصاد به مثابه ستون فقرات اقتصاد ملي و حامي بخش خصوصي ملي و ميهن دوست در مقاومت آن در برابر سرمايه خارجي امپرياليستي، تحقق ناپذير است. در جمهوري خلق چين كه برخي ها با نيم نگاه به آن خواستار ”سرمايه داري از نوع چيني“ هستند، بخش دولتي اقتصاد در همه سال هاي اخير، نه تنها كوچك نشده است، بلكه از رشد كمّي و كيفي نيز برخوردار بوده و صحنه هاي ديگري از اقتصاد را در اختيار گرفته است. «شركت هاي دولتي تنها بخش هاي ”مونوپول هاي طبيعي“ را در اختيار ندارند، … بلكه با خريدن بخش هاي تعيين كننده شركت هاي خصوصي، موقعيت بخش دولتي اقتصاد را تحكيم نيز مي بخشند») (لارس موركينگ، جهان جوان، ٢٧ مارس ٢٠١٣). (نگاه شود به حق همگاني برخورداري از بهداشت و درمان. چرا ”انحصارهاي طبيعي“ در بخش هاي خدمات اجتماعي ضروري هستند؟، آبان ١٣٩٠ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1682).

بدون عملكرد مردمي و مليِ بخش دولتي اقتصاد در خدمت منافع ميليون ها زحمتكش و ميهن دوستان ديگر لايه هاي اجتماعي، مقاومت در برابر يورش سرمايه امپرياليستي ناممكن است كه مي خواهد با نقدينگي سوداگرانهِ نجومي خود همه چيز را بخرد. ”خصوصي سازي“ بخش دولتي اقتصاد كه در راس برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار دارد، زهري است كشنده كه آن ها به خورد اقتصاد ملي ايران مي دهند. با ادامه اجراي اين سياست است كه سرمايه مالي امپرياليستي قادر خواهد شد، سلطه نواستعماري خود را به طور كامل بر ايران و اقتصاد ملي آن بر قرار سازد. مضمون نبرد آزاديبخش ملي در شرايط حاكميت ”جهاني“ سرمايه داري امپرياليستي، حفظ بخش دولتي اقتصاد ملي در خدمت منافع كشور و مردم آن است. از اين روي بايستي به سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي حاكميت سرمايه داري كنوني عليه بخش دولتي اقتصاد پايان داد. بر اين پايه است كه مبارزه براي حفظ حق حاكميت ملي ايران، از دالان سرنگوني انقلابي حاكميت سرمايه داري كنوني و رژيم استبداد ولايي- امنيتي آن مي گذرد.

«طبقه متوسط قوي و مستقل» كه مي خواهند آن را در ايران با در اختيار گرفتن «درآمد نفت» ملي شده پديد آورند، نمي تواند هيچ معناي ديگري داشته باشد، جز آنكه غارتگران امروزي ثروت هاي ملي و متعلق به مردم در بخش دولتي، ازجمله غارتگران «درآمد نفت»، با غارتگران ديگري تعويض شوند كه آن ها هم مايلند به قيمت تشديد فقر مردم، فربه شوند!

اين «طبقه متوسط قوي و مستقل» با تكيه به نظر نظريه پردازان بورژوازي در «جهان» كه علي مزروعي از آن ها نقل كرد، بايد همان راه وابستگي به سرمايه جهاني امپرياليستي را طي كند، كه حاكميت امروزي و «طبقه متوسط قوي و مستقل» فربه شده امروزي مي پيمايد!

طبقه كارگر ايران و حزب آن با قاطعيت دست رد به سينه چنين «برنامه» ضد مردمي و ضدملي مي زند. برنامه مردمي بايستي پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي براي زحمتكشان يدي و فكري را به واقعيت بدل سازد. آزادي و عدالت اجتماعي، بنا به سرشت مترقي و مردمي خود، از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند!

براي درك و شناخت اين برنامه و «رهياب واقعي بسوي دمكراسي» و عدالت اجتماعيِ در خدمت منافع زحمتكشان و همه ميهن دوستان،  بايستي ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران را به ميان طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان برد و آن را اشاعه و توضيح داد! اين است وظيفه روز همه توده اي ها!