مباني علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران!
و گزارش «اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده»

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٨ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: گره كار انديشه نظريه پردازان «اجلاس …» در كجاست؟ انتخاب واژه «مشي توده اي» به جاي مضمون «خط و مشي انقلابي حزب توده ايران»، اتفاقي نيست!

زنده ياد احسان طبري يكي از دستاوردهاي ماركسيسم را پايان بخشيدن به دوران «كيمياگري» در درك پديده «جامعه» بشري و پايه ريزي «جامعه شناسي علمي» مي داند (”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ١٢). او همانجا در توصيف دستاوردهاي جامعه شناسان بورژوايي مي نويسد: «انديشه وران بورژوايي … [كه] در آثار[شان] كه كتابخانه هاي كاملي را مي اَنباند، مقولات، احكام، استدلالات و استنتاجات درست و يا در خوردِ استفاده به هيچ وجه كم نيست، … و به نظر اينجانب، جامعه شناسي علمي بايد از آن نظرات سود جويد، ولي آنها در تحليل كلّي خود راه خطا پيمودند يا به عمد نخواسته اند مطلب [حقانيت «جامعه شناسي علمي» يا ماترياليسم تاريخي] را بپذيرند.»

طبري انتقاد خود را از اين «نظرات» دقيق مي كند و كوشش آن ها را براي تغيير زبان «جامعه شناسي علمي» هدف نگرش انتقادي خود قرار مي دهد و مي نويسد: آن ها «مثلاً به جاي طبقات اجتماعي، ”لايه بندي“ جامعه را جاي داده اند. يا به جاي تكامل پيش رَوَنده تاريخ، از ”تغيير اجتماعي“ سخن گفته اند. يا به جاي مبارزه طبقاتي، واژه ”برخورد اجتماعي“ را به كار برده اند، و حال آنكه مسئله بر سر خطا بودن اين مقولات يا غيرعيني بودن آنها نيست، ولي مسئله بر سر آن است كه در يك مقوله كلّي (و لذا مهم)، آن قانونمندي مشخص را كه مي تواند اهرم تفكر انقلابي [!] قرار گيرد گم مي كنند، و بدين سان انديشه ماركس را در جهت كُندسازي آن ”اصلاح مي نمايند“.»

به سخني ديگر، انتقاد طبري متوجه جهت گيري نظرات دانشمنداني است كه سرشت «انقـلابـي … جامعه شناسي علمي» يا ماترياليسم تاريخي را هدف قرار مي دهند. هدف انتقاد طبري اين يا آن نتيجه گيري «در خوردِ استفاده» نيست. طبري موضع انتقادي خود را در دفاع از جامعه شناسي علمي در اثر ديگر خود، ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٣٠ به بعد)، درس وار مي آموزاند: «علم، عالي ترين محصول فراگيري تئوريك جهان، يعني درك قانونمندي هاي تكرار شونده طبيعت، جامعه، تفكر و عمل است. … مثلا انسان به كمك علوم مي كوشد تا ببيند داده هاي او واقعي است يا غيرواقعي؛ به كمك منطق سعي دارد بفهمد كه احكام ذهن او درست است يا نادرست؛ به كمك ذوقيات (استه تيك) و هنر درباره زيبا و والا يا زشت و فرومايه بودن پديده و شيئي مورد بررسي خود يا گيرا و موثر بودن يا نبودن آن ها دقت مي كند.»

طبري همه اين تعريف ها را در بحث درباره «جامعه شناسي علمي» از اين روي ارايه مي دهد تا بتواند موضع ماركسيستي- توده اي را از «شناخت» برشمرد: «چگونه مي توان شناخت يا معرفت را تعريف كرد: شناخت بازتاب به طور نسبي منطبق ساختارها، قانونمندي ها، و خواص واقعيت عيني (يعني طبيعت، جامعه، افكار و اعمال خارج از ”من“) در شعور است كه يا به صورت دانش تئوريك در مي آيد، يعني به شكل احكام سيستم بندي شده شكل مي گيرد و يا صورت معرفت تجربي و عملي را به خود مي گيرد. و اين دو نوع معرفت نظري و عملي (تئوريك و آمپريك) پايه فعاليت سمت يابانه انسان قرار مي گيرد.»

نقل و تكرار نظريات تئوريك طبري تنها به خاطر خودآموزي، برجسته ساختن شكوه و سترگي نظر و سخن طبري و يا كاغذ سياه كردن با سخنان پرطمطراق عملي نشد. هدف، مستدل ساختن نظر طبري بود كه ماركسيسم(- لنينيسم) بر چه پايه و در چه سطحي به دروان «كيمياگري» در جامعه شناسي پايان داد و چگونه و با كدام منطق ”خط مشي انقلابي“ خود را مستدل مي سازد. واژه «مشي توده اي» كه «اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده» مثل نقل و نبات عيد بر سر سفره گزارش خود نهاده و آن را در ”راه توده“ شماره ٤٠٢ منتشر كرده است، از چه محكي برخودار است!؟ مي توان در آن اثري از سخنان طبري يافت، جز كوشش براي «گم كردن اهرم تفكر انقلابي … و بدين سان كُند سازي انديشه ماركس» كه طبري نسبت به آن هشدار مي دهد!؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، هدف از نقل طولاني سخنان پرمايه و پرُسويه طبري، ضمن لذت بردن از نثر فاخر آن، توافق بر روي محكي مي باشد كه به كمك آن توده اي ها مي توانند به بررسي و ارزيابي نظر «اجلاس …» پرداخته و با كُنه انديشه سوسيال دمكرات حاكم بر آن، آشنا شوند. هدف، افشاي اين نكته است كه «حساب و كتاب» سخنان آن «اجلاس …»، ارتباطي با «منطق» ماركسيستي- توده اي نهفته در خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه ششمين كنگره آن ندارد! البته بايستي خط مشي انقلابي حزب و برنامه متكي بر آن به طور مداوم تدقيق گردد. اما ادامه بحث و گفتگوي مبتني بر تئوري ماترياليسم ديالكتيكي درباره مضمون برنامه، نشان قدرت و صلابت آن است. بحث و گفتگوي رفيقانه اي كه بايستي بر آن پاي فشرد و مصممانه و پيگير دنبال نمود!

اصطلاح «حساب و كتاب» را علي خدايي هميشه به كار مي برد تا نشان دهد كه هنگام نظريه پردازي، بي گدار به آب نمي زند و نبايد زد! بررسي نظرهاي عنوان شده در «اجلاس …» همچنين محكي است براي پاسخ به بي گدار زدن ها در اين «نشست نورزوي». به منظور جلوگيري از سوتفاهم بايد از روي انصاف گفته شود كه هدف، مقايسه نظرهاي اعلام شده در «اجلاس …» با نظريات نقل شده از طبري نيست. انتظار انطباق «حساب و كتاب» مورد نظر علي خدايي با «منطق» نظريات طبري، بي انصافي است. اما همانقدر نيز اين بي انصافي است كه شركت كنندگان در «اجلاس …» با بي پروايي مدعي شوند: اينست «مشي توده اي»! و خود را وارثان رهبري حزب توده ايران بپندارند و بخواهند آن را به توده اي ها القا كنند!

جمله پر اهميتي را بايد از اطلاعيه كنفرانس دانشمندان عضو آكادمي علوم اتحاد شوروي كه پس از فروپاشي برگزار شد، نقل نمود. اين جمله در هر ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده در مهرماه ١٣٧١ انتشار يافته است كه اگر شركت كنندگان در «اجلاس …» به آن ”دو“ بنگرند، آن را در هر ”دو“ چاپ خواهند خواند. در اين اطلاعيه، در ارتباط با علل فروپاشي، بر اين نكته انگشت گذاشته شده است كه سطح فعاليت علمي در اتحاد شوروي به سطح «شعور مسئولان حزبي نزول كرده بود!»

بايستي به شركت كنندگان در «اجلاس …» هشدار داد كه ”لباس گرم بپوشند“، زيرا شعور توده اي ها، با مضمون علم جامعه شناسي مورد نظر طبري مقايسه مي شود و نه با «حساب و كتاب» مورد نظر خدايي!

يك گريز كوتاه براي ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده، به منظور تفهيم مضمون سطور بالا ضروري است. تدارك نوشتارهاي شماره نخستِ راه توده دوره دوم پيش از جابجايي علي خدايي به شهر محل اقامت من ديده شده بود، ازجمله ترجمه اطلاعيه پيش گفته دانشمندان اتحاد شوروي سابق. او كه پيش تر آمادگي خود را در همكاري براي انتشار راه توده اعلام كرده بود، با خانواده خود به محل اقامت من نقل مكان نمود. نظر او كه پس از انتقال به اين محل طرح نمود، انتشار راه توده در سطح يك «كيهان لندن از چپ» بود كه اكنون آن را در سيماي ”راه توده“ كنوني منتشر مي سازد!

روشن است كه من با چنين طرحي موافق نبودم و از آنجا كه مايل بودم اولين نسخه در مهرماه ١٣٧١ انتشار يابد، شماره اول را طبق برنامه قبلي خود منتشر ساختم. پس از چاپ نشريه، علي خدايي نظر من را پذيرفت. از اين روي صفحه نخست شماره اول نشريه با تغييرات شكلي مورد نظر او تجديد چاپ شد.

١- شكست انقلاب!

در بند ٥، «اجلاس …» مورد تائيد قرار مي دهد: «آنچه كه امروز بنام جمهوري اسلامي شناخته شده، هيچ [!]‌ پيوندي با اصول و مباني انقلاب ٥٧ و خواست هاي مردم در آن انقلاب [ملي- دموكراتيك] و آرمان هاي واقعي آن ندارد و به همين دليل افشاي بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال گذشته طي كرده، از وظايف راه توده بوده است. …».

ارزيابي «اجلاس …» در كليت خود، ارزيابي درستي است. اما خواهيم ديد كه در آن خطري كه طبري درباره آن هشدار مي دهد و پيش تر به آن شاره شد، يعني تغيير ”زبان“ و جايگزيني اصطلاح هاي جامعه شناسي علمي با واژه هاي ديگر وجود دارد  و اين خطر با پيامد انحراف انديشه ماركسيستي- توده اي همراه است! مطلب را بشكافيم:

 

ارزيابي «اجلاس …» به پايان «منطقِ» خود طرح كرده، دست نمي يابد.!

نظريه پردازان «اجلاس …» به پرسشي كه خود با توصيف وضع طرح نموده اند، پاسخ نمي دهند. اين نظريه پردازان به اين پرسش ديالكتيكي پاسخي روشن نمي دهند كه «بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال گذشته طي كرده»، به عبارت ديگر تغييرات كمّي كه «هيچ پيوندي با اصول و مباني انقلاب ٥٧ و خواست هاي مردم در آن انقلاب [ملي- دموكراتيك] و آرمان هاي واقعي آن» ندارد، شرايط كيفي نويني را در ايران ايجاد نموده است؟ آيا با توصيفي كه نظريه پردازان «اجلاس …» از شرايط عـيني حاكم بر جامعه ايراني در شب انتخابات رياست جمهوري ارايه داده اند، با ”قانون ديالكتيكي تبديل كمّيت به كيفيت“ قابل تعريف مي باشد و لذا تحيل گر با «ماهيت» نويني در جمهوري اسلامي روبرو است يا خير؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند: آيا تغييرات قهقرايي عليه اصول و مباني انقلاب ملي- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه به دست حاكميت سرمايه داري به مردم ميهن ما تحميل شده است، به معناي شكست انقلاب مي باشد يا خير؟ اين يك پرسش به قول طبري «مهم» است، زيرا پاسخ آن، پاسخي است براي شناخت «ماهيت» شرايط حاكم بر كشور و ارزيابي بود و نبود «انقلاب»، شكست و يا تداوم آن؟!

منصفانه بايد اذعان داشت كه نظريه پردازان «اجلاس …» اصلاً خواستار طرح پرسش درباره شكست يا تداوم انقلاب نبوده اند. آن ها مايل بودند با طرح اين صغرا و كبرا ها به اصطلاح براي خود اعتبار و حقانيتي به كمك نظريات زنده ياد نورالدين كيانوري دست و پا كنند، چنانكه با مراجعه به علي عمويي هم اين هدف را دنبال كرده بودند. گزارش «اجلاس …» نشان مي دهد كه نظريه پردازان، نه تنها قادر نشده اند، ارزيابي كيانوري از سال ١٣٧٣ را به طور متناسب- ديالكتيكي به شرايط امروز منتقل سازند، بلكه اصلاً مضمون رساله ”سخني با همه توده اي ها“ را درك نكرده اند كه هدف آن نجات انقلاب بود و اكنون در شرايط شكست انقلاب كمكي براي تحليل شرايط روز نمي باشد و بايد آن را تنها به مثابه ارزيابي تاريخي پرارزشي مورد توجه قرار داد. اگر فرصتي بود، در نوشتاري جداگانه به ارزيابي رساله كيانوري خواهم پرداخت و جايگاه تاريخي آن را در همه ابعاد و سويهِ هاي آن نشان خواهم داد. بررسي اي كه مي تواند كمك و زمينه كار پژوهشي در كميسيون مربوطه حزبي به منظور بررسي تاريخ حزب توده ايران در اين دوران تلقي گردد.

مشكل اما در اينجاست كه اول- «منطقي» كه در سيستم انديشه ماركسيستي- توده اي مطرح مي شود، يعني منطق نهفته در برشمردن تغييرات كمّي قهقرايي در جمهوري اسلامي، پيامد ها و نتيجه گيري هاي علمي اي دارد كه دست از سر آدم بر نمي دارد و حالا نظريه پردازان «اجلاس …» را بدهكار پاسخ به يك پرسشي كرده است، كه اصلاً هدف نظريه پردازيشان نبوده است!

با چنين وضعي دادستان نظامي دادگاه سرباز آمريكايي با نام ”مانينگ“ هم روبروست. ”مانينگ“، سرباز آمريكايي است كه با انتشار نامه ها، گزارش ها و عكس و فيلم هاي ويدئوئي، جنايات نظامي ارتش آمريكا در جنگ عراق، افغانستان و … از طريق ارسال آن ها به ”آسانش“ و نهايتاً انتشار آن ها در اينترنت، اكنون قريب به چهار سال زنداني است و بخش عمده آن را در بدترين شرايط گذرانده است. زيرا با ادعاي آنكه مانينگ مي توان دست به خودكشي بزند، او را نزديك به سه سال، شب ها به صورت لخت و عريان در سلول انفرادي، شكنجه كردند! او از سه ماه پيش با دفاع تهاجمي از خود عليه اتهام «كمك به يك كشور خارجي در جنگ» كه نكته اصلي ادعانامه دادستان نظامي را عليه او تشكيل مي دهد، نقش بزرگي در افشاي جنايت هاي جنگي آمريكا ايفا مي كند. او توانسته است در دادگاه از اين طريق از خود دفاع كند كه نشان دهد كه با چه احساس مسئوليت سنگيني به افشاي جناياتي كه مسئولان بالاتر ارتشي آن را پوشش مي دادند، پرداخته است. اين اقدام را او وظيفه انساني و ميهني خود در آگاه نمودن افكار عمومي مردم آمريكا و جهان ارزيابي مي كند! در نشست هفته گذشته دادگاه، رئيس دادگاه اجباراً با صدور قراري خواستار آن شد كه دادستان نظامي بايستي «به اثبات عيني كمك متهم به يك كشور خارجي» بپردازد. قراري كه مورد اعتراض دادستان نظامي قرار گرفت. دادگاه اما با اشاره به اين نكته كه خود دادستان با ادعاي خود، ضرورت اثبات ادعا را به وجود آورده است، اعتراض دادستان را ناوارد اعلام و براي اجراي قرار دادگاه حكم صادر نمود. مي بينيم كه  «منطق» و يا به قول علي خدايي «حساب و كتاب» سخن دادستان نظامي، گريبان خودش را گرفته است.

برشمردن تغييرات قهقرايي در ايران توسط نظريه پردازان «اجلاس …»، براي آن ها چاره اي نمي گذارد جز پاسخ به پرسش درباره «ماهيتِ» كيفيت نوين ايجاد شده در ايران پس از ٣٣ سال «بيراهه»!؟

مشكل دومي كه نظريه پردازان «اجلاس …» مي خواهند از صغرا و كبراهاي خود گويا بر طرف سازند، اين نكته است كه آن ها مي خواهند، به سود دست و پا كردن اعتبار براي خود، از كيانوري مايه بگذارند. آن ها اما قادر نشدند و نخواهند هم شد با ارزيابي سال ١٣٧٣ كيانوري، براي امروز خود حقانيتي دست و پا كنند. بررسي اين نكته تاريخي در اين سطور ضروري نيست و جايي ندارد. چنين بررسي اي، توپ بازي در صحنه دشمن طبقاتي براي ايجاد جنگ ميان ”سني و شيعه“، يا ميان ”هوادار كيانوري و صفري“ است و نبايد در اين دام افتاد. قابل ذكر است كه به برخي از پرسش ها در نوشتارهاي ديگر پاسخ داده شده است (نگاه شود ازجمله به ”وحدت روندي پرتضاريس“، فروردين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1998).

٢– آيا انتخابات رياست جمهوري پيش رو ”تضاد عمده و روز“ را در ايران بر طرف خواهد ساخت؟

در واقع هم ”راه توده“ هفته ها مي باشد كه جز مساله انتخابات رياست جمهوري پيش رو، به چيزي ديگر نمي انديشد و حرفي درباره نكته ديگري براي گفتن ندارد! ازجمله به اين نكته كه بالاخره وظيفه و حق طبقه كارگر ايران در برابر نظام سرمايه داري كنوني چيست؟! منصفانه بايد اذعان داشت كه در اين «اجلاس …» ٥ روزه تعطيلات نورزوي ”راه توده“، سخني قابل طرح در اين باره بيان نشده است! اما درباره انتخابات … … !

«حاكميت جمهوري اسلامي بيش از هر انتخاباتي … [در انتخابات پيش رو] در تنگناي دو موقعيت قرار گرفته است. از يكسو نيازمند شركت وسيع مردم در انتخابات است تا آن را نشانه مشروعيت خويش اعلام كند و از سوي ديگر جسارت گشودن فضاي سياسي- انتخاباتي براي شركت مردم در انتخابات را ندارد، زيرا ميداند خواست و نظر مردم در تقابل با خواست و نظر حاكميت قرار دارد. …». به عبارت ديگر، نظريه پردازان «اجلاس …»، حل مساله ”مهندسي انتخابات“ را «تنگناي»  ر و ز  حاكميت سرمايه داري اعلام مي كنند!

آيا مي توان سطور نقل شده و بقيه نقل نشده آن را ارايه يك ارزيابي شرايط حاكم بر ايران دانست و يا بايستي آن را تنها يك توصيف ظاهر واقعيت امر ارزيابي نمود؟ مضمـون «تغييرات» قهقرايي كه در گزارش «اجلاس …» براي ٣٣ سال گذشته برشمرده شده بود، در اين سطور جايي دارد؟ ندارد! حالا مي توان درك نمود كه چرا در سخنان پيش، درباره شرايط كيفـي جديد در جمهوري اسلامي، «اجلاس …» سكوت كرده است. اگر انقلاب شكست خورده ارزيابي شود، كه تغييرات زيربناي اقتصادي توسط حاكميت سرمايه داري عنان گسيخته چنين حكم مي كند، آنوقت مي توانست «مشي توده» با سكوت از كنار واقعيت شكست انقلاب بگذرد؟

(نگاه شود ازجمله به نوشتار ”انقلاب ملي و دموكراتيك را به ثمر برسانيم“ مهر ١٣٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa  و http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa .

زير عنوان ها در اين نوشتار دو بخشي كه دومين نوشتار را پس از آغاز فعاليت ”توده اي ها“ تشكيل مي دهند، چنين اند: ”مبارزه با هژمونى نوليبرال سرمايه‏دارى، مهم‏ترين وظيفه مبارزاتى؛ مبارزه ضدديكتاتورى روى ديگر مبارزه ضدامپرياليستى است؛ چرا جبهه ضدديكتاتورى؟ در نبردهاى اجتماعى بايد موضع مستقل را حفظ نمود؛ سياست انقلابى چراغ راهنماست.“

در ارتباط با طرح موضوع نوشتار در آغاز آن، ازجمله چنين آماده است: «شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى“ درباره نقض غيرقانونى اصل ٤٤ قانون اساسى توسط آيت‏الله خامنه‏اى در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يك‏بار ديگر موضع‏گيرى روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش توده‏اى را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى- دمكراتيك و چگونگى به ثمر رساندن آن، ضرورى ساخته است. وظيفه روز، شكستن هژمونى ايدئولوژيك سرمايه‏دارى نوليبرال امپرياليستى و متحدان داخلى آن است.»)

«تحليل مشخص شرايط مشخص» كه طبري نشان خط مشي انقـلابـي حزب توده ايران اعلام مي كند كه ازجمله در اثر اخيرش ”درباره انسان و جامعه انساني“ نيز بر آن تاكيد دارد و من اخيراً آن را در نوشتارهاي مختلفي ارايه داده ام، خواستار تحليل همه سُويه ها و جوانب «شرايط مشخص» است! برپايه كدام داده ها و واقعيت ها مي توان انتخابات رياست جمهوري را «روزنه [اي] براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت» ارزيابي نمود كه «بايد [از آن] دفاع كرد»؟ برپايه كدام واقعيت عيني مي توان مدعي شد كه اگر فردا نام رئيس جمهور به جاي احمدي نژاد، هاشمي، روحاني، و … و يا حتي خاتمي باشد، «بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال طي كرده است» پايان مي يابد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، سكوت «اجلاس …» درباره سرشت شرايط حاكم كنوني پس از ٣٣ بيراهه، اتفاقي نيست. صغرا و كبراها براي پوشاندن و «گم» كردن موضع انقلابي خط مشي حزب توده ايران است كه براي تلطيف آن به آن نام «مشي توده اي» داده اند. دقيقاً همان ترفندي به كار گرفته شده است كه در سخن نقل شده از طبري، «انديشه وران بورژوايي» را به انجام آن متهم مي سازد!

در عين حال اين صغرا و كبراها نشان آن است كه نظريه پردازان «اجلاس …» خـود سرگردان هستند كه چه بايد بگويند و چه بايد بكنند؟ «ما به هيچ روي مدافع انفعال در انتخابات آينده نيستيم و معتقديم، از كوچكترين روزنه ها نيز براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت بايد دفاع كرد»! حرف هاي پرطمطراق، اما تو خالي!

براي نظريه پردازان «اجلاس …» روشن نيست كه اين تغييرات در كـدام سـو ضروري است و با كدام اهرم مبارزاتي دست يافتني است، بايستي كدام استراتژي را براي دستيابي به آن، ستاره راهنماي پراتيك انقلابي- روشنگرانه و افشاگرانه خود قرار دهد!؟ اما شركت در انتخابات برايشان مهم ترين مساله است! چرا چنين است، گره كار انديشه نظريه پردازان «اجلاس …» در كجاست؟

پيش از پرداختن به اين نكته و ارايه پاسخ آن، اين نكته را باري ديگر روشن سازيم كه براي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، كوچكترين ناروشني درباره انتخابات رياست جمهوري آينده وجود ندارد و كوچكترين سردرگمي نيز در ارزيابي وضع ديده نمي شود. حزب توده ايران شرايط حاكم كنوني را شرايطي ارزيابي مي كند كه بدون تحول بنيادين در آن، راه خروج از بن بست حاكم دست نيافتني است. به بيان تئوريك ماركسيستي- توده اي، حل ”تضاد عمده و روز“، بدون دفع سلطه بختك ديكتاتوري حاكم نظام سرمايه داري مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي ممكن نمي باشد. پايان بخشيدن به ديكتاتوري حاكم، بدون اعمال زور انقلابي از طرف توده هاي ميليوني به منظور دستيابي به قدرت سياسي ناممكن است! هيچ ُسويه ناروشني را نمي توان در اين ارزيابي علمي و متكي به ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي نشان داد!  ”اين گوي و اين ميدان!“

ارتجاع ولايي حاكم با اعمال سياست فاشيست مآبانه خود كه به منظور اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي اِعمال مي كند، جز راه حل انقلابي، راه ديگري را براي حل تضاد عمده جامعه در برابر مردم ميهن ما باقي نگذاشته است! به سخن طبري، شرط عيني تحول انقلابي كه اين سياست ارتجاع حاكم و رژيم ولايي موجب آن هستند، كه نظريه پردازان «اجلاس …» نيز محجوبانه و با دست در برابر دهان به آن اعتراف دارند، به مثابه واقعيتي انكارناپذير و قابل شناخت و درك در برابر چشمان ما قرار دارد.

اما بايد اذعان داشت كه اين، همه واقعيت نيست. هنوز عامل ذهني كه بايستي انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر برساند، در صحنه نيست. اين آن بخش ديگر واقعيت است كه ارايـه راه حل براي آن در نبرد طبقاتي روز در ايران، وظيفه ديگر خط مشي انقلابي حزب توده ايران، و هر ميهن دوست دلسوز مي باشد كه بايستي با ارايه پيشنهاد براي پراتيك انقلابي شناخته شده و علمي، پاسخ خود را بيابد. پراتيكي كه در ارتباط قرار دارد با مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ براي سرنگوني انقلابي ديكتاتوري و گشودن راه ترقي اقتصادي- اجتماعي جامعه و به بيان ماركسيستي- توده اي، حل ”تضاد اصلي“ مرحله رشد انقلاب ملي- دموكراتيك.

 

به منظور حل مساله اتحادها، خط مشي انقلابي حزب توده ايران با اين مشگل روبروست كه بخش هاي عمده اي از خرده بورژوازي و لايه هايي از حاكميت و پيرامون آن، براي نمونه برخي از ”اصلاح طلبان“،  نه تنها با ارزيابي فوق موافقت ندارند، بلكه اميدوار نيز هستند كه باوجود تجربه منفي چندين ساله بتوانند در پشت درهاي بسته و با بده و بستان، راه حلي براي بن بست بيابند.

پيشنهاد اين نيروها در كليت خود بر دو نوع هستند. يكي تسليم و حتي عذرخواهي از ”رهبر“ براي يافتن حق شركت در انتخابات و ديگري با شروطي كه براي نمونه، «آزادي موسوي ها، كروبي و ديگر زندانيان سياسي» (خاتمي)، فضاي باز و دمكراتيك و پايان بخشيدن به نظارت استصوابي و … را پيش شرط خود براي شركت در انتخابات قرار داده است.

به ارزيابي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن نيز به تصويب رسيده است، اين تصورات توجهي به تجربه گذشته ندارد و نسبت به موضع مصممم ارتجاع حاكميت نظام سرمايه داري براي ايستادگي كامل و مقاومت در برابر خواست قانوني مردم و نفي ضرورت سرسوزي عقب نشيني در برابر آن، دچار خوشبيني غيرمستدل است!

با وجود چنين موضع ارتجاع، ممكن است اين نيروها بخواهند به اين يا آن صورت، در اين يا آن سطح و يا با تعيين اين يا آن كانديدا در انتخابات شركت كنند. بديهي است كه خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر نبايستي آن ها را در روز انتخابات تنها بگذارد! مگر بلشويك ها مردم را در روز ”جمعه سياه“ كه براي تظلم خواهي راهي كاخ تزار شدند، تنها گذاشت كه توده اي ها اكنون متحدان بالقوه براي سرنگوني استبداد را به خاطر كمبودهاي ارزيابي شان تنها بگذارند، حتي متزلزل ترين و ناپايدارترين آن ها را!؟  حفظ صف مشترك با آن ها در انتخابات اما به معناي نفي ضرورت عيني تغييرات انقلابي نمي باشد كه پيامد تحليل علمي شرايط عيني است! شركت در انتخابات به معناي نفي اين ارزيابي علمي نيست كه راه حل ”تضاد عمده و روز“ را براي دفع ديكتاتوري ولايي، جز از راه تغييرات انقلابي ممكن نمي داند! (براي آشنا شده به مضمون پيشنهادهاي بينابيني نگاه شود ازجمله به ”ضرورت هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مساله گذار از سرمايه داري“، فروردين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015 و چهار آدرس  ارايه شده در آنجا).

”راه توده“ برداشت ديگري از خط مشي انقلابي حزب توده ايران دارد و آگاهانه به آن نـام «مشي توده اي» داده است. يعني واژه انقـلاب را از خط مشي طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران حذف كرده است! اين جريان، همانند جريان مشابه خود با نماي ”چپ“، يعني ”عدالت“، راه حل انقلابي را نفي مي كند و لذا به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه آيا تغييرات كمّي برشمرده و توصيف شده توسط خودشان، شرايط كيفي جديدي را ايجاد كرده است يا خير؟!

آن ها مي خواهند با انتخابات، به ”مهندسي اجتماعي“ بپردازند و خواستار آنند كه «انتخابات آينده بايد بتواند فضاي كودتائي كنوني حاكم بر جامعه را تغيير بدهد»! آفرين و صد آفرين، اما بگوييد با كدام نيرو، اهرم اين تغيير چيست؟ سو و جهت آن كدام است؟

”راه توده“، بيش از آن، نظريه پردازان «اجلاس …» نوروزي ”راه توده“ مي گويند: «امروز، مهم ترين بحث اينست كه دولت از چنگ باند مافيائي احمدي نژاد و دست هاي پنهان پشت سر او بايد بيرون آورده شود و تحقق اين واقعه در انتخابات آينده خود يك پيروزي است»، و ”عدالت“ با ارايه نظرهاي مخالف كه احمدي نژاد را «كمونيست» مي نامند، بر طبل پيروزي اين جناح مي كوبد. آيا كسي مي تواند با جسارت مدعي باشد كه اين ”بازي“، همان «مديديت و مهندسي انتخابات» توسط حاكميت سرمايه داري نيست؟

 

سياست سوسيال دمكرات راست و با نماي ”چپ“، يك هدف مشترك را با دو سيماي به ظاهر متفاوت دنبال مي كند، نفي وجود شرايط عيني انقلاب در جامعه و ضرورت روشنگري و افشاگري حزب توده ايران به منظور تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان با هدف حل انقلابي ”تضاد عمده و روزِ“ جامعه و از اين طريق ايجاد شرايط تغيير بنيادي به سود مردم ميهن ما و به منظور دفاع از تماميت ارضي و استقلال كشور. امري كه با بيان «منطق» ماركسيستي- توده اي، حل «تضاد اصلي» نام دارد!

تحليل همه نكاتي كه در نظريهِ پردازي نظريهِ پردازان «اجلاس …» طرح شده اند، سخن را از اين هم بيشتر به دراز مي كشد. اما اگر مرا به «اجلاس» دعوت كرده بودند، به آن ها توصيه مي كردم «اگر» و مگرها را از گزارش شان حذف كنند! براي نمونه، در آنجا كه شعار خارج كردن «دولت را از چنگ احمدي نژاد … يك پيروزي» مي نامند، اين خواست را با آرزويي همراه مي سازند كه خود پيش تر شرايط تحقق آن را در ايران، نفي كرده اند. آن ها در ادامه مي نويسند، «كه اگر [اين پيروزي] همراه شود با انتخاب شخصيتي در خدمت جنبش عمومي مردم ايران، تغيير سياست نظامي حاكم و تغيير ساختار اقتصادي ٨ سال گذشته، به پيروزي در پيروزي تبديل مي شود. …». كساني كه گزارش «اجلاس …» را خوانده اند، مي دانند كه حتي يـك داده عيني- فاكت براي «اگر» در نظريات ارايه شده وجود ندارد. اين «اگر» ها، طرح همان «اگر» قديمي علي خدايي درباره عقب نشيني انجام نشده رژيم شاه- ساواكي در برابر خواست مردم در بهار سال ٥٧ مي باشد. او آن را به عنوان هشدار به حاكميت سرمايه داري كنوني طرح مي كند و روي سخن دلسوزانه اش به استبداد ولايي- امنيتي است!

مي نويسند: «ما به هيچ وجه مدافع انفعال در انتخابات آينده نيستيم و معتقديم، از كوچكترين روزنه ها نيز براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت بايد دفاع كرد»، اما توضيح نمي دهند اين فعال بودن بايستي در پيشنهاد براي چه سياست و عملكردي بروز كند؟ آيا كسي سخني و پيشنهادي در گزارش «اجلاس …» يافت كه هدف آن تجهيز توده ها براي مبارزه به منظور تحميل خواستي، براي نمونه، ”آزادي انتخاب“ باشد؟ حذف نظارت استصوابي باشد؟ و …، خير!

اگر در آن «اجلاس …» حضور داشتم، از آن ها مي پرسيدم، منظور از «تغيير در سياست هاي حاكميت» چه تغييراتي است؟ چرا آن ها را مطرح نمي كنيد؟ چرا به جاي بيان پرطمطراق، خواست مشخص مردم را طرح نمي سازيد؟

آيا همه اين ها همان ”بازي“ انتخاباتي حزب هاي بورژوايي در دوران پيش از برگزاري ”انتخابات“ نيست؟ و هدف آن به قول طبري «گم» كردن سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران نمي باشد؟

اگر در «اجلاس …» حضور داشتم، آنوقت توضيح مي دادم كه به قول طبري، خط مشي انقلابي حزب توده ايران از درون يك «سيستم» نگرش زاييده مي شود كه در آن، ”سرشت جانبدارانه انقلابي روند اجتماعي“ محور و ستون فقرات انديشه را تشكيل مي دهد. بايستي ميان همه جوانب اين انديشه هماهنگي وجود داشته باشد. براي نمونه نمي توانست ششمين كنگره حزب توده ايران خط مشي را به تصويب برساند، اما براي تحقق بخشيدن به آن، برنامه اي تنظيم شده ارايه ندهد! اين كمبودي مي بود كه به طور قانونمند به ندانم كاري در كار تبليغي و ترويجي- آموزشي منجر مي شد. بايد هماهنگي و همخواني انديشه مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي، كليت ارزيابي را در برگيرد تا ارزيابي را به مجموعه اي بهم تنيده و پيوستهِ ماركسيست- توده اي تبديل سازد.

هنگامي كه «اجلاس …» از ارزيابي خود درباره روند قهقراييِ به مورد اجرا گذاشته شده در ايران طي ٣٣ سال به نتيجه گيري ماركسيستي- توده اي نمي پردازد، يعني به پرسش در اين باره پاسخ نمي دهد كه آيا انقلاب شكست خورده است يا خير، آنوقت نمي تواند هماهنگي و يك دستي مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي بر صغرا كبراهاي بعدي در گزارش برقرار باشد كه نيست. انتخاب واژه «مشي توده اي» به جاي مضمون «خط و مشي انقلابي حزب توده ايران»، اتفاقي نيست!

براي طفره رفتن از طول كلام بيشتر، سخن را با جمله اي از كتاب ”درباره انسان و جامعه انساني“ زنده ياد احسان طبري به پايان مي رسانم:

«باري، پيدايش ”طرز تلقّي علمي“ از پديده هاي اجتماعي و تكامل آنها، خود تاريخي را طي كرده، و ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعال دگرگوني هاي خودسرانه نيست، و مطالبات اجتماعي ناشي از جامعه شناسي علمي، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ هاي مستعد فرزندان اين عصر است. يعني در برخورد عيني به واقعيت، با برخورد جانبدار طبقاتي همراه است.» (ص ٢٠)




وحدت جنبش سنديكايي، مردمك چشم مبارزه طبقه كارگر است!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٧ (٢٨ فروردين)

واژه راهنما: ضرورت مبارزه براي وحدت جنبش كارگري سراسري.

گزارش هاي بسياري در روزهاي پس از تعيين «حداقل مزد سال ٩٢» در رسانه هاي ايران و انعكاس آن در خارج از كشور به چشم مي خورد كه نشان هشياري طبقه كارگر ايران و سرشت مبارزه جويانه آن است. تشكل هاي كارگري بسياري با استفاده از امكان قانوني عليه تعيين حداقل دستمزد براي سال ٩٢ توسط ”شوراي عالي كار“ به ”ديوان عدالت اداري“ شكايت كرده اند. ”صداي مردم“ در ٢٢ فروردين از شكايت «ششمين تشكل كارگري»، ”انجمن صنفي كارگران پيماني پتروشيمي تبريز“ خبر داد.

همزمان فعالين كارگري خاطرنشان كردند كه نبايستي در انتظار اقدام نمايندگان رسمي خانه كارگر در اين زمينه شد، بلكه هر فرد كارگر و يا گروه هاي چند نفره نيز مي توانند از امكان قانوني شكايت استفاده كرده، براي دستيابي به دستمزد عادلانه بكوشند. امري كه به نسبت يكپارچگي سازمان هاي كارگري و استفاده هوشيارانه از همه امكان ها مبارزاتي، از شانس موفقيت بيشتر برخوردار مي باشد.

انجمن كارگران پتروشيمي بندر امام در بر گيرنده كارگران پيماني و قراردادي است، در حالي كه همين انجمن در تبريز، توانسته است تنها كارگران پيماني را متحد سازد. ضرورت همكاري و همياري كارگران رسمي و پيماني از ديدگاه مبارزه براي ارتقاي سطح دستمزدها، تنها از موضع تقويت توان مبارزاتي كارگران متحد در يك رشته ناشي نمي شود (نگاه كن به ”به هشيار طبقه كارگر ايران باد درود!“ فروردين ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2011)، بلكه از اين روي نيز پراهميت و ضروري است، زيرا مانعي بر سر راه تقليل سطح دستمزد براي همه كارگران و در سطح كشور و تشديد استثمار كارگران در مقياس همه جامعه مي باشد. به عبارت ديگر، وحدت سازمان كارگري اهرمي توانمند در نبرد طبقاتي طبقه كارگر در كليت آن مي باشد.

كارل ماركس (كه با فردريش انگلس، دو) انديشمند انقلابي آلمان و بانيان ”سوسياليسم علمي“ در قرن نوزدهم تاريخ اروپايي هستند، از آن صحبت مي كند كه پديده «ثروت و فقر دو قطب متضادِ شيوه توليد سرمايه داري هستند» (كليات ماركس- انگلس به آلماني، جلد ٢٣، ص ٧٧٥). ماركس با بيان اين نظر، زمينه اثبات اين نكته را ارايه مي دهد كه «كار و زحمت كارگران بسياري به ثروت انگشت شماري سرمايه دار تبديل مي شود» (همانجا، جلد ١٧، ص ٣٤٢).

اين روند انباشت ثروت در يك سو به قيمت تشديد فقر توده كارگران در سوي ديگر، در شرايط كنوني سلطه برنامه ”آزادي سازي نوليبرال سرمايه داري“ به صورت خشونت باري تشديد و به ويژه در ميهن ما به شيوه فاشيست مآبانه به مورد اجرا گذاشته مي شود.

روند قطب بندي ثروت و فقر تنها در ايران به عنوان يك كشور پيراموني تحقق نمي يابد، بلكه در كشورهاي امپرياليستي و پيشرفته سرمايه داري نيز وضع بر همين منوال است. براي نمونه «از اواسط سال هاي دهه هفتاد قرن گذشته تاريخ اروپايي، درآمد خالص دريافت كنندگان دستمزد در آلمان امپرياليستي رشدي نشان نمي دهد، در حالي كه سطح توليد ناخالص ملي در اين كشور دو برابر شده است.» (ه. آفهلد، ”اقتصادي كه فقر به بار مي آورد“ در زپمان، ٢٧٧). «در حالي كه از سال ١٩٩٧ تا ٢٠٠٢، درآمد توده مردم ثابت باقي مانده است، پردرآمدترين گروه شهروندهاي آلماني در همين دوره از رشد ١٢ درصدي ثروت برخودار شده اند.» (نشريه اشپيگل، شماره ٢٠٠٤ / ٢٤، ص ٩١).

در ميهن ما نيز چنين وضعي حاكم است. عقب ماندن مستمر سطح دستمزدها نسبت به سطح تورم قيمت مايحتاج زندگي، تنها در سال ٩٢ به معضل گذران روزمره زندگي كارگران و خانواده هاي آن ها تبديل نشده است كه با تنها ٢٠ درصد اضافه دستمزد، لااقل ١٠ درصد زير نرخ تورم ٣٠ تا ٣٥ درصدي قرار دارد. بر اين پايه است كه ثروتي كلان در دست عده اي قليل انباشته شده است كه تظاهر آن را در گراني خانه هاي مجلل، اتومبيل هاي چند صد ميليوني و بريزو بپاش هاي شيوه زندگي انگلي آن ها مي توان ديد.

بحث در اين سطور در باره اين بريزو و بپاش هاي شرم آور شيوه زندگي سرمايه داران نيست، بلكه دنبال نمودن انديشه و نظر ماركس است كه در آن علت و مكانيسم ايجاد شدن دو قطب ثروت و فقر در سرمايه داري توضيح داده مي شود، تا از درون اين شناخت علمي، در مورد ضرورت وحدت جنبش كارگري به نتيجه گيري نايل شويم. زيرا بدون وجود جنبش واحد كارگری در سطح رشته هاي مختلف و هم سراسر كشوري، اهرم سازماني مبارزه انقلابي طبقه كارگر عليه نظام سرمايه داري از كارايي لازم برخودار نخواهد شد.

در نظام سرمايه داري، همان طور كه ماركس در ”كاپيتال“ توضيح مي دهد، بخشي از انباشت سرمايه كه از استثمار نيروي كارگران و ”ارزش اضافه“اي كه آن ها آفريده اند به دست آمده است، براي ارتقاي سطح نيروهاي مولده به كار گرفته مي شود. سرمايه گذاري ها با به كار گيري ماشين آلات و تكنولوژي جديد و گرانتر كه با كار كم تر و سهل تر نيروي انسان همراه است و به خودي خود روندي مثبت مي باشد، با پيامدي همراه است كه عليه كارگران عمل مي كند. زنده ياد ف. م. جوانشير، يكي از فعالين جنبش كارگري ميهن ما و عضو رهبري حزب توده ايران، اين روند را در كتاب ”اقتصاد سرمايه داري“ (ص ٨٧) چنين بر مي شمرد: «يكي از عواقب مهم كاربرد سرمايه داري ماشين، بيرون ريختن تعداد كثيري از كارگران است. ماشين كه جاي انسان را مي گيرد، وقتي در درون مناسبات توليدي سرمايه داري به كار گرفته مي شود، به جاي اينكه پشتيبان انسان بوده، به رفاه او كمك كند، بر عليه انسان زحمتكش بر مي گردد. با به كار افتادن ماشين، هزاران انسان زحمتكش كار خود را از دست مي دهند و ”زائد“ مي شوند …».

به عبارت ديگر، بنا به سرشت استثمارگرانه نظام سرمايه داري، روند رشد تكنولوژيكي با تشديد فقر، شرايط غارت سرمايه داران را بهبود بخشيده و قطب متضاد، يعني قطب ثروت را توسعه مي دهد. اين روند اكنون در رژيم نوليبرال سرمايه داري در ايران با ”آزاد سازي“، و در واقع با تسهيل اخراج كارگران از كار، تشديد شده است و خصلت خشن و فاشسيت مآب به خود گرفته است. هدف برنامه نوليبرال سرمايه داري ايجاد يك ارتش وسيع بيكاران است كه مي تواند در هر لحظه با شرايط نامناسب تر ”پيماني“ به كار گرفته شود و از اين طريق به ابزار تهديد كارگر ”رسمي“ در آيد و شرايط كار كارگر رسمي را در طول زمان بدتر سازد.

اگر دولت حاكميت سرمايه داري در ايران به خود اجازه مي دهد با وقاحت يك دست نشانده و مزبگير سرمايه دار، دستمزد سال ٩٢ هـمـه كارگران را حتي در زير سطح تورم خود ساخته تعيين كند، ناشي از سرشت ضدكارگري اين حاكميت استثمارگر مي باشد كه با پشتوانه نظم غارتگرانه نظام سرمايه داري به مورد اجرا گذاشته مي شود. دولت ضد كارگري تحت عنوان ”اصلاح“، قانون كار را تغيير داده، و كوشيده است با ايجاد قشربندي در ميان طبقه كارگر و تبديل ٨٠ درصد كارگران به مزدبگيران ”پيماني“، قدرت مقاومت آن ها را محدود و از اين طريق شرايط انباشت سرمايه را به سود سرمايه داران بهبود بخشد.

از اين روي است كه اولين گام مبارزاتي طبقه كارگر ايران، همان طور كه در بخش هايي انجام شده است، ايجاد اتحاديه هاي همه كارگران اعم از رسمي و پيماني و ايجاد ارتباط سراسري ميان آنان می باشد. در شرايط خفقان و دستگيري هاي غيرقانوني كارگران معترض و نمايندگان آن ها، بايستي از همه اشكال مبارزه براي برپايي اتحاديه همگاني و مشترك كارگران استفاده نمود. شيوه هاي سنتي مبارزه براي تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر بايستي امروز هم در كنار امكان هاي جديد، مورد توجه فعالين كارگري قرار داشته و به كار گرفته شود. استفاد محتاطانه از امكان هاي ارتباط الكترونيكي كه مي تواند به طور منظم تحت كنترل حاكميت سرمايه داري و گزمه هاي آن قرار داشته باشد، براي انجام وظايف پيش رو ناكافي است.

نبايستي اجازه داد كه به كمك برنامه نوليبرال امپرياليستي، مجريان دست نشانده سرمايه دارها، يعني دولت حاكميت سركوبگر بتواند با سواستفاده از كمبود وحدت جنبش كارگري، به تشديد استثمار نيرو كار و تقليل سطح زندگي طبقه كارگر در كليت آن بپردازد. به اين منظور بايستي از وحدت جنبش مبارزه جوي كارگري همانند مردمك چشم محافظت دفاع نمود.




ضرورت هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مساله گذار از سرمايه داري

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦ (٢٥ فروردين)

واژه راهنما: مبارزه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران. پيوند مبارزه ضد برنامه نوليبرال امپرياليستي و ضد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري. موضع سوسيال دمكرات سكوت در باره ضرورت گذار از نظام سرمايه داري است. «مكانيسم» روا براي موفقيت، طرح ضرورت گذار به سوسياليسم. آموزش ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي به ”روشنفكران چپ“: بايستي آرزوهاي دست نيافتني را كنار گذاشت. گويا روند «بيگانگي» با شرايط هستي انسان در نظام سرمايه داري امري”طبيعي“ است. نوليبراليسم تنها يك برنامه اقتصادي نيست، ستون فقرات ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي است. گذار از سلطه نوليبراليسم، تنها از طريق گذار از نظام سرمايه داري ممكن است! در مرحله كنوني در ايران، گذار به سوسياليسم مطرح نيست. خطر چپ روي و راست روي از ديد طبري. دعواي قديمي ميان هواداران رفرم و انقلاب. به خودمشغولي با خرده كاري هاي مكرر و طرح دعاگونه پرسش هاي تاريخي پايان بخشيم.

رفيقي در ارتباط با بحث در مورد برنامه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران مي نويسد: طرح ضرورت گذار از نظام سرمايه داري در ايران در لحظه كنوني از اين روي ”چپ روي“ است، زيرا ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد قرار دارد.

در اين برداشت، دو نكته متفاوت در مبارزه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران، با يكديگر درآميخته اند. ناروشني تئوريك- سياسي ايجاد شده، ناشي از اين درآميختگي ناروا مي باشد. مطلب را بشكافيم:

 

١- بر ضرورت تلفيق و پيوند مبارزه ضد برنامه نوليبرال امپرياليستي و ضد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري در كليت خود، سيزدهمين نشست بين المللي حزب هاي كارگري و كمونيستي در آتن – يونان ١٨ تا ٢٠ آذر ١٣٩٠ تاكيد دارد. قطعنامه اين نشست را حزب توده ايران نيز مورد تائيد قرار داده و به آن راي مثبت داده است. در اين نشست نماينده حزب توده ايران در سخنانش پيوند وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را مورد تاكيد قرار مي دهد و اظهار مي دارد: «در اينجا مايلم بار ديگر بر اين نظر حزب خود تاكيد كنم كه مبارزه در راه صلح، دموكراسي و عدالت اجتماعي در شرايط اقتصادي- اجتماعي مشخص ايران، و با توجه به تحولات كشور، همانا مبارزه براي ايجاد شرايط اقتصادي و اجتماعي و پيش شرط هاي عيني و ذهني [!] لازم براي گام برداشتن در مسير استقرار سوسياليسم در ايران است. اين اعتقاد ما ريشه در شناخت ژرف ما از سوسياليسم علمي و كاربرد خلاقانه ماركسيسم- لنينيسم در ارتباط با مبارزه مان در راه صلح و پيشرفت در ايران دارد. …». (نگاه كن به ”پيش به سوي يورش دوم“ دي ١٣٩٠ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1710)

همچنين در برنامه نوين حزب توده ايران نيز بر اهميت پيـونـد ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي، به سخني ديگر، بر اهميت مبارزه ضدسرمايه داري و از اين طريق انتقال آگاهي نظري- تئوريك به درون طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري تصريح شده است. لذا مي توان پذيرفت كه مبارزه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران در اين سو، نه يك چپ روي، كه امري عاجل و مورد قبول حزب توده ايران و جنبش كارگري و كمونيستي جهان است.

٢- درستي اين موضع حزب طبقه كارگر ايران و انطباق آن با خط مشي انقلابي- علمي حزب توده ايران مستدل است. وظيفه سطور زير نشان دادن اين امر و اثبات درستي موضع تئوريك- سياسي حزب توده ايران در برنامه نوين آن مصوب ششمين كنگره حزب مي باشد.

موضع سوسيال دمكرات راست و چپ روانه با سكوت در باره ضرورت گذار از نظام سرمايه داري در فعاليت تبليغي و ترويجي خود، درواقع مخالفت خود را با موضع حزب هاي انقلابي كارگري نشان داده و به خوافشاگري مي پردازد. عملكرد جريان هايي همانند ”عدالت“ و ”راه توده“ در صحنه تبليغ و ترويج، ريشه در نفي تحول انقلابي در كليت خود توسط آن ها دارد. آن ها خواستار تغييرات تدريجي در جامعه از طريق ”مهندسي اجتماعي“ مي باشند كه هيچ معنا و پيامدي جز ابدي ساختن نظام سرمايه داري ندارد. به اين نكته در سطور زير باز مي گردم!

٣- روبرت اشتيگروالد Robert Steigerwald، فيلسوف آلماني و عضو رهبري حزب كمونيست آلمان، هسته مركزي بحثي كه مطرح است را در مصاحبه اي با روزنامه آلماني ”جهان جوان“ طرح نمود و آن را «دعواي قديمي» در جنبش كارگري ناميد كه از اوايل قرن بيستم تاكنون ادامه دارد. «دعواي قديمي ميان هواداران رفرم و انقلاب». در اين باره نگارنده در نوشتار ”پيوند ميان تبليغ و ترويج- آموزش، وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران“ (فروردين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002) نكاتي را مطرح نمودم كه تكرار همه آن ها در اينجا غيرضروري است و خواننده علاقمند را مي توان به آنجا مراجعه داد. بحث كنوني در واقع ادامه آن بحث است.

يك نكته كه در كتاب اخير ورنر زپمان Werner Seppman، فيلسوف ديگر آلماني طرح شده است و در آن نوشتار نيز به آن پرداخته شده بود را بايستي اما بيشتر شكافت. اين نكته، پاسخ زپمان به اين پرسش است كه چـگونـه سرمايه داري قادر به القاي ايدئولوژي خود و از اين طريق برقراري سلطه هژموني خود به زحمتكشان شده است، «مكانيسم» مورد استفاده آن، كدام مكانيسم است؟ چگونه ممكن شده است كه باوجود تشديد نبرد طبقاتي ”از بالا“، باوجود فقر، استيصال و بي حقي روزافزون، توده هاي ميليوني تسليم ايدئولوژي مداحان نظام سرمايه داري شده، از موضع دفاع از دستاوردهاي اقتصادي- اجتماعي در نبرد سخت طبقاتي در دوران رقابت دو سيستم در قرن گذشته عقب نشيني مي كنند و هنوز مقاومت توده ها پايه هاي نظام سرمايه داري را درهم نشكسته است؟

او يكي از علل عمده موفقيت سرمايه داري را در دوران كنوني براي حفظ هژموني ايدئولوژيك خود، فعاليت ايدئولوژيك خـاص ”دانشمندانِ“ سرمايه داري مي داند كه قادر شده اند «انديشه روشنفكرانه نيروي چپ را از ضرورت مبارزه براي سرنگوني نظام سرمايه داري منحرف سازند.» (ص ٥٦) به نظر زپمان، انديشه نيروي چپ از اين طريق به «مستعمره» ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي بدل شده است. نشان اين وضع، ناتواني نيروي چپ در طرح «عـلل پديده نابساماني ها در نظام سرمايه داري است.» ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي توانسته است به اين «روشنفكران» بياموزد كه «بايستي آرزوهاي دست نيافتني را كنار گذاشت». آن ها گذار از سرمايه داري را به عنوان يك چنين «آرزو»ي دست نيافتني پذيرفته اند. (ص ٦٣) «دعوا» در حزب كمونيست آلمان، درست بر سر اين مساله در جريان است كه در حزب چپ آلمان نيز در جريان است.

زپمان سپس به بررسي علت موفقيت ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي براي ايجاد ابهام در ضرورت جستجوي علل نابساماني هاي طبقه كارگر نزد «روشنفكران چپ» مي پردازد. او هدف ايدئولوژي پسامدرن را بر ملا مي سازد كه مي كوشد از طريق «پنهان ساختن سيستم باز توليد ساختارهاي طبقاتي حاكم» به هدف خود دست يابد. به عبارت ديگر و به زبان ماركس- انگلس- لنين، اين ايدئولوژي مي كوشد روند «بيگانگي» با شرايط هستي انسان در نظام سرمايه داري را به مثابه امري”طبيعي“ و اجتناب ناپذير به انسان بقبولاند! (ص ٨١) وضعي كه در دوران فئوداليسم نيز برقرار بود. اگر در آن دوران ”مشيت الهي“ ابزار ايجاد «بيگانگي» بود، اكنون نقش اين ابزار به ”الزامات جهاني“ سپرده شده است.

دستيابي به اين هدف از طريق مسكوت گذاشتن افشاي مناسبات اجتماعي- توليدي و پرده پوشي عملكرد و «مكانيسم» عملكرد نظام سرمايه داري ممكن شده است. زيرا از اين طريق، «شناخت انتقادي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري ناممكن مي گردد» (ص ٨٠) با ”گم“ شدن واقعيت نظم طبقاتي جامعه بورژوايي در انديشه «نيروي چپ»، آنوقت مداحان پسامدرن سرمايه داري راه را براي القاي ايدئولوژي خود به اين روشنفكران گشوده و مي توانند مدعي شوند كه «فرار از شرايط حاكم ناممكن» و ”غيرعقلايي“ است، زيرا اين «فرار … به گرفتاري جديد در شرايط حاكم ديگري منجر مي گردد.» (ص ٨٢»

زپمان بر اين نكته انگشت مي گذارد كه نبايستي «فرارِ» مورد نظر ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي را به مفهوم كوشش به منظور دستيابي به «آزادي» Emazipation درك نمود كه در چنين وضعي آنوقت مي بايستي ايدئولوژي پسامدرن را معتقد به نظريه «انقلاب مداوم» پنداشت، بلكه ريشه برداشت پسامدرن از انديشه فردريش نيچه سيرآب مي شود كه معتقد است «تاريخ تكرار مي شود». (ص ٨٣)

هسته مركزي كوشش ايدئولوژي پسامدرن براي به فراموش سپردن و «گـم» كردن تئوري ماركسيستي در باره «بيگانگي از شرايط حاكم»، در اين برداشت نهفته است كه «نمي خواهد نظم نظام سرمايه داري مورد بررسي انتقادي قرار گرفته و پيامدهاي تخريبي آن براي توده ها روشن گردد.» (ص ٨٥). از اين روي، ايدئولوژي پسامدرن «تئوري بيگانگي ماركس» را به يك تابو، «مُحرّمات» (احسان طبري، ”درباره انسان و جامعه انساني، ص ١٣١ ) بدل ساخته است (ص ٨٤).

زپمان در صفحات بعدي كتاب خود به بررسي برنامه نوليبراليسم امپرياليسم و افشاي ماهيت ايدئولوژيكي آن مي پردازد و اين نكته را برجسته مي سازد كه نوليبراليسم تنها يك برنامه اقتصادي نمي باشد، بلكه ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي، ستون فقرات نظري شرايطي را در آن تشكيل مي دهد كه «كليت جامعه را در يك روند حركت تغييرات قهقرايي فنري» قرار مي دهد كه همه سويهِ هاي هستي اجتماعي را در بر مي گيرد. او تصريح مي كند كه با توجه به ديناميسم بازتوليد و انباشت سود و سرمايه در شرايط سلطه نوليبراليسم، اگر نمي خواهيم در انتظار ايجاد شدن يك فاجعه (آپوكاليپس) بمانيم، چاره و راه حل ديگري به جز «سرنگوني نظام سرمايه داري نداريم تا بتوانيم به روند حركت قهقرايي ضدانساني كنوني پايان دهيم.» (ص ١١٣) او خاطرنشان مي كند كه «استراتژي حاكميت سرمايه داري، كوشش براي پذيرش وضع حاكم توسط انسان و القاي اين انديشه ارتجاعي به اوست كه گويا بحث در باره گذار از سرمايه داري جزو مُحرّمات (تابو) است. طرح آن مجاز نيست [زيرا تنها به سلطه شرايط حاكم بعدي مي انجامد، به عبارت ديگر، فرار از سلطه ناممكن است!]» (ص ١١٠). به اين منظور ايدئولوژي سرمايه داري دوران افول مي كوشد «با تبليغات نوليبراليستي، آگاهي هاي نادرست را القا كرده و از اين طريق شناخت علل و شرايطي را كه نابساماني هاي روزافزون را در هستي توده ها موجب مي شوند، توسط توده ها غيرممكن سازد.» (ص ١١٧)

بدين ترتيب مي توان با جسارت اعلام نمود كه مبارزه عليه برنامه امپرياليستي نوليبراليسم  — كه هدف آن تبديل كل جهان به نو مستعمره نظام سرمايه داري دوران افول مي باشد با اين اميد كه به خيال خود شرايط «پايان تاريخ» را برپا كند –، بدون مبارزه عليه كليت نظام سرمايه داري و به منظور سرنگوني آن ممكن نخواهد بود.

– افشاي شرايط «بيگانگي» حاكم بر انسان، به عبارت ديگر، ايجاد امكان شناخت انقلابي- علمي شرايط حاكم بر هستي زحمتكشان در روند بازتوليد هستي، بدون ايجاد كردن امكان شناخت انسان زحمتكش از شرايط سـلـطـه نظام سرمايه داري ناممكن است.

– گذار از سلطه نوليبراليسم، تنها از طريق گذار از نظام سرمايه داري ممكن است!

– سرمايه داري با سيماي مردمي، همانقدر دست نيافتني است كه اصلاح اين نظام به كمك ”مهندسي اجتماعي“ غير ممكن مي باشد!

٤- البته در مرحله كنوني در ايران، مساله گذار به سوسياليسم مطرح نيست. امري كه داراي علل متعددي بوده و بررسي آن موضوع اين سطور نمي باشد. بدون ترديد اما مي توان يـكـي از علل ناتواني جنبش ضدسرمايه را داري در دست نيافتن به هدف خود در ايران، ناتواني آن در برقراري هژموني انديشه ماركسيست- لنينيستي نزد طبقه كارگر ايران دانست. امري كه ازجمله پيامد سكوت در باره ضرورت گذار از سرمايه داري در فعاليت ترويجي- آموزشي پيشقراول متشكل طبقه كارگر بوده و ادامه سكوت در اين زمينه، به طور قانونمند به معناي ”تحكيم“ و تداوم همين ناتواني است! سكوت ما، باد بادبان تداوم تظام استثمارگر سرمايه داري است!

٥- بايستي ميان ضرورت مبارزه مداوم ايدئولوژيك به منظور ارتقاي سطح آگاهي كارگران در جهت سرنگوني نظام سرمايه داري از يك سو، و مرحله گذار عيني از نظام سرمايه داري پس از تدارك ضرورت هاي عيني و ذهني(!) آن، تفاوت قايل شد. اين دو، روندي يگانه را تشكيل مي دهند كه در انديشه نظريِ افتراقي (به منظور شناخت همه سويه- نماها- گام ها و …)  داراي دو مرحله، ولي در پراتيك انقلابي با ملاتي جدايي ناپذير وحدتي يكپارچه را تشكيل مي دهد!  در سطور زير با ارايه نظر طبري به اين نكته باز مي گردم.

٦- مبارزه طبقه كارگر ايران نمي تواند و مجاز نمي باشد تنها در سطح مبارزه سنديكايي- دموكراتيك باقي بماند، بلكه بايستي به سطح سوسياليستي ارتقا يابد. وظيفه گردان آگاه و متشكل طبقه كارگر، حزب توده ايران، براي پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي كه در برنامه نوين حزب بر آن تصريح مي شود، از اين ضرورت تئوريك ناشي مي گردد.

٧- مرحله اي بودن مبارزه و روند رشد كنوني  – مرحله ملي- دموكراتيك -، كه برداشتي فلسفي- تئوريك است، و به سخن طبري در جلد دوم ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“، نبايستي به بهانه «مراعات باصطلاح علميت و منطقيت مجرد [به برداشتي] بي جان» تبديل گشته و «پراتيك انقلابي» را مخدوش سازد! (احسان طبري، ”درباره حد و مرز فلسفه“، ص ١١).

چگونه مي توان شرايط ذهنـي گذار از سرمايه داري را ايجاد نمود، بدون تدارك روزانه، پيگير، انقلابي اهرم آگاهي طبقاتي پرولتاريا؟ چگونه مي توان براي ايجاد شدن اين آگاهي عنصر انقلابي در روند گذار از سرمايه داري امروز كوشيد، بدون طرح ضرورت و مستدل ساختن ضرورت گذار از نظام سرمايه داري؟

طبري همانجا مرزهاي انديشه فلسفي- تئوريك را كه بايد مورد توجه قرار داد، چنين بيان مي كند: «ما فلسفه را (به عنوان يك بينش عام) از پراتيك انقلابي كه سمت و رسالت ويژه و مشخص انساني اوست، جدا نمي كنيم. به ديگر سخن، مي كوشيم كه مصلحت بيني هاي پراتيك انقلابي، مباحث فلسفه را بيهوده و در وراء صلاحيت آن بسط ندهد و يا برعكس، محدود و يا مخدوش نسازد. و يا، از سوي ديگر، مقتضات تجريد و تعميم فلسفي، مراعات باصطلاح علميت و منطقيت مجرد و بي جان، آن را به مباحثي عاطل و كلي بافي و كشف شهود و سخنان دور از زندگي بدل نسازد. حركت، در درون اين دو خط راهنما است.» (تكيه از من)

طبري با «مصلحت بيني هاي پراتيك انقلابي» خطر چپ روي را برجسته مي سازد  — انقلابي! كه به سخن طبري «رسالت و مشخص[ه سرشت] انساني اوست»! و نه پراتيك تنها! –، و با «مراعات باصطلاح علميت و منطقيت مجرد و بي جان»، خطر راست روي را گوشزد مي كند. خط مشي انقلابي حزب توده ايران در برنامه نوين آن، يافتن ديالكتيك «حركت در درون اين دو خط راهنما» را به وظيفه امروز توده اي ها بدل ساخته است كه بايستي در بحثي دقيق و علمي به طور مداوم تعيين گردد. اهميت و ضرورت داشتن يك برنامه تنظيم شده براي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران، از اين منطـق انديشه ماركسيستي- توده اي خط مشي انقلابي آن زاييده مي شود كه بيان و تبلور حساسيت لحظه تاريخي در نبرد فلسفي- نظري طبقاتي حزب توده ايران است!

٨- به عبارت ديگر، طبري «حركت در درون اين دو خط راهنما» را ديالكتيكِ «مكانيسمِ» مبارزه اي مي داند كه بايستي با پايبندي به آن عليه «مكانيسم»ي به نبرد پرداخت كه ايدئولوژي حاكم سرمايه داري را به ايدئولوژي حاكم بدل نموده است كه زپمان نشان داد. سكوت غيرمجاز در طرح نظري- تئوريك ضرورت گذار از سرمايه داري به ”علت“ مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه، مطلق نمودن غيرمجاز يكي از «دو خط» مورد اشاره طبري و به طور مشخص، مطلق كردن غير رواي راست روي است كه طبري پيش تر نسبت به آن هسدار مي دهد.

از اين روي است كه بايستي به اين پرسش مشخص، پاسخي مشخص داد كه آيا در مرحله ملي- دموكراتيك بايستي به كار توضيحي- ترويجي- آموزشي به منظور افشاي ماهيت نظام سرمايه داري پرداخت يا خير؟! اگر پاسخ مثبت است، آنوقت بايد به پرسش دوم پاسخ داد كه اين نبرد افشاگرانه عليه «روند بيگانگي» (ماركس) از شرايط حاكم در نظام سرمايه داري بايستي در چه سطحي در اين مرحله عملي گردد؟

پاسخ جريان هاي سوسيال دمكرات راست، پاسخي روشن است! آن ها خواستار سكوت مطلق در اين زمينه هستند. اين امر با بررسي «گزارش اجلاس هيئت تحريريه راه توده» (”راه توده“ ٤٠٢، ٢٢ اسفند ماه [فروردين ماه] ١٣٩٢) يك بار ديگر در نوشتار جداگانه نشان داده خواهد شد. سوسيال دموكرات هاي چپ نما از نوع ”عدالت“ نيز از يك سو با سكوت در اين باره، سرشت راست روانه خود را عريان مي سازند، و از سوي ديگر با انتشار مواضع ماركسيست و توده اي به صورت عام، با سيلي صورت خود را ”سرخ“ مي نمايانند كه در ضمن نشان تضاد دروني ميان دو جريان موجود در آن نيز است!

اكنون بايستي توده اي ها با «باد» احياي خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين مصوبه كنگره ششم، به اين پرسش پاسخ دهند كه لطفاً بگويد، راه برپا كردن «طوفان» براي رسيدن به سوسياليسم، كدام است؟

روبرت اشتيگروالد در رساله اي با عنوان ”لطفاً بگويد، راه رسيدن به سوسياليسم، كدام است؟“ (ماه مه ٢٠١٢) كه در برخورد انتقادي به «دعواي» درون حزبي در حزب كمونيست آلمان منتشر نمود، برخوردي نيز به موضع حزب كمونيست يونان دارد. او در آنجا موضع حزب كمونيست يونان را مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را چپ روانه ارزيابي مي كند، نه از اين روي كه اين حزب راه خروج بن بست حاكم بر يونان را تنها از راه گذار از نظام سرمايه داري اعلام مي كند. او با اين نظر موافق است! انتقاد او به موضع حزب كمونيست يونان، انتقاد به بي توجهي اين حزب پايبند به ماركسيسم- لنينيسم به طرح ”پيشنهادهاي بينابيني“ است! من به نقش اين پيشنهادهاي بينابيني در برخي از نوشتارها اشاره كرده ام و اهميت آن ها را براي مبارزه حزب توده ايران شكافته ام. (در ارتباط با مساله ”پيشنهادهاي بينابيني“ يا ”تقاضاي انتقالي“ كه سرشت پيشنهاد خاتمي را براي ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد، نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني…“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864 و موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893  و همچنين چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921)

اشتيگروالد در اين رساله (ص ٤١) در انتقاد به عملكرد حزب هاي قدرتمند كمونيستي (فرانسه، ايتاليا، اسپانيا) در اروپاي سال هاي شصت و هفتاد قرن بيستم مي نويسد، آن ها «هدف هاي كمونيستي را در مبارزه ضدمنوپولي گم كردند» و به جاي يافتن «شكاف»ها براي عبور از سرمايه داري، خود به «حفره رفرميسم اروپايي» فرو رفتند و نابود شدند.

اين در حالي است كه تجربه موفق، تجربه اي است كه حزب توده ايران به كمك مبارزه انقلابي خود در سال هاي پيش و پس از پيروزي انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن به آن دست يافت. مبارزه بي امان براي نشان دادن نظري- تئوريك ضرورت گذار از سرمايه داري و يافتن راه رشد با جهت گيري سوسياليستي در اين سال ها، رمز اين موفقيت و ناشي از اين عملكرد بود. «مكانيسم» روا براي موفقيت، طرح ضرورت گذار به سوسياليسم و نه سكوت ناروا در باره آن است. آثار مثبت اين «مكانيسم» و عملكرد انقلابي حزب توده ايران تا درون قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ادامه يافت. كوشش حاكميت سرمايه داري براي نابودي اين دستاوردها، يعني خصوصي سازي ثروت هاي ملي و متعلق به مردم و تهي نمودن اصل ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي از محتوا و مضمون انقلابي و مردمي آن و همچنين نگراني خامنه اي از غلبه «نگاه سوسياليستي بر تفكرات اقتصادي» (دنياي اقتصاد ١٨ مرداد ١٣٩١) نشان اين موفقيت و لزوم پايبندي به «مكانيسم» تجربه شده آن است!

به نظر ميرسد كه بايستي يك خانه تكاني جدي در مبارزه تبليغي- ترويجي مبارزان توده اي انجام شود و بقاياي انديشه اي كه به ما يك قناعت غيراصولي در طرح مواضع انقلابي را تحميل نموده است، شناخته و تصحيح گردد تا بتوانيم به سخن طبري «درهاي نگشوده را بگشايم» و با «بادي» كه با خط مشي انقلابي و برنامه نوين حزب توده ايران در دست داريم، «طوفان» بپا كنيم. (”فرسايش در خزان“، شعر زندان)

هنگام آن فرارسيده است كه به قهر و خودمشغولي با خرده كاري هاي مكرر و طرح دعاگونه پرسش هاي تاريخي در هر نوشتار كه بازي با توپ دشمن طبقاتي در صحنه دلخواه اوست، پايان بخشيم. روندي كه با اين خطر همراه است كه كليه توان و خلاقيت انقلابي ما را فلج كرده و همان طور كه تبليغات اخير ”راه توده“ و ”عدالت“ به اثبات مي رساند، شيوهِ دشمن خوشحال كني است كه مي تواند مبارزه را به بي راهه بكشاند. بايستي در عوض به وظايف خطير براي پيشبرد فعاليت حزب توده ايران و انتقال دستاوردهاي سنگين نظري اسناد ششمين كنگره حزب به درون طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و ازجمله متحدان دوران كنوني بكوشيم و با «شوربختي عاشقانه» (هاتف رحماني) جنبش انقلابي كنوني را براي به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ما از طريق سرنگوني انقلابي استبداد ولايي حاكميت نظام سرمايه داري كنوني به پيش رانيم!