به هشياري طبقه كارگر ايران باد درود!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥ (٢٠ فروردين)

واژه راهنما: نبرد عليه هژموني ايدئولوژيك نظام سرمايه داري.

خبر تشكيل ”اتحاديه كارگران قراردادي و پيماني پتروشيمي بندر امام“، خبر پُرسويه اي است. پايه ريزي و اعلام تشكيل آن، خود سويه و جنبه پراهميتي را در نبرد سنديكايي طبقه كارگر ايران در مرحله كنوني تشكيل مي دهد كه نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران آن را در مقاله ”آماج هاي جنبش سنديكايي در مرحله كنوني“ (شماره ٩٠٩، ١٣ آذر ١٣٩١) در وسعت مي شكافد. (نگاه كن به سايت ”صداي مردم“ ١٦ و ١٨ فروردين ١٣٩٢ http://www.sedaymardom.net/dakheli/Do_art_print.php?aid=8581).

يكي از اين سويه هاي پراهميت در تشكيل اين اتحاديه كه در نام آن نيز تبلور يافته است، اعلام اين اتحاديه به عنوان اتحاديه كارگران «قراردادي و پيماني» مي باشد كه نگاه ويژه اي به آن ضروري است. اين ضرورت از اين روي وجود دارد، زيرا بيان شناخت و آگاهي طبقاتي جنبش كارگري و سنديكايي ايران مي باشد كه داراي «سنت ها غني و انقلابي» است (نامه مردم، همانجا).

هدف نظام غارتگر سرمايه داري در شرايط اعمال برنامه نوليبرال خود با عنوان ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“، نه تنها تشديد استثمار كارگران، بلكه همچنين القاي ايدئولوژي نظام سرمايه داري و از اين طريق برقراري هژموني حاكميت طبقاتي خود مي باشد. راه دسترسي به اين هدف، اِعمال آن سياست هاي حكومتي تحت عنوان ”اصلاحات“ و ازجمله به اصطلاح ”اصلاح قانون كار“ مي باشد كه يكي از هدف هاي آن، ايجاد شرايط براي تسهيل اخراج كارگران است. پيامد اين سياست نوليبرال كه با تغيير قانون كار توسط حاكميت سرمايه داري در ايران به مورد اجرا گذاشته شد، وضعي است كه اكنون ٨٠ درصد كارگران و كارمندان ايران با آن روبرو هستند. آن ها فاقد قرارداد كار مي باشند و تنها به صورت ”پيماني“ براي مدت محدودي، اغلب در همان محل كار و يا شغل پيشين خود مشغول به كار هستند و هر لحظه كه سرمايه دار بخواهد و به سود خود بداند، با خطر بيكاري روبرو مي باشند.

به عبارت ديگر، هدف به اصطلاح ”اصلاح قانون كار“ در رژيم سرمايه داري حاكم بر ايران، ايجاد شرايط آزادي ”قانوني“ سرمايه دار براي تشديد غارت و استثمار و انباشت بيشتر و سهل تر سود و سرمايه، و جايگزيني آن به جاي امنيت شغلي و كاري كارگران و كارمندان زحمتكش است! اين است ايدئولوژي غارتگران كه از طريق اعمال برنامه نوليبراليسم به زحمتكشان تحميل مي شود.

سخنان خامنه اي (دنياي اقتصاد ١٨ مرداد ٩١) كه گويا اجراي «سياست هاي اصل ٤٤ … قطعا به سرمايه داري مذموم و محور شدن سرمايه داري در تصميمات كلان كشور منتهي نخواهد شد …» نادرست و تنها براي توجيه خيانت به منافع «پينه به دستان» و پرده پوشي پيامدهاي ضدمردمي و ضدملي اجراي سياست نوليبرال امپرياليستي است! نگراني او، همان طور كه در همين سخنانش بر ملا نمود، غلبه «نگاه سوسياليستي بر تفكرات اقتصادي» است. «نگاه»ي كه حافظ منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري بوده و طبقه كارگر مدافع آن مي باشد. (به نقل از ”آغاز سال جديد، گراني، تورم، فشار اقتصادي و تداوم دغدغه هاي زحمتكشان“، نامه مردم شماره ٩١٧، ٥ فروردين ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1906).

اين جنبه ضدكارگري ”اصلاح قانون كار“ در ايران كه برشمرده شد، تنها تشديد استثمار كارگران و انباست بيشتر سود و سرمايه به نفع سرمايه داران داخلي و خارجي را به دنبال ندارد، بلكه با اين هدف نيز همراه است كه با ايجاد شكاف ميان كارگران ”قراردادي“ و ”پيماني“، همبستگي طبقاتي كارگران را در نبرد عليه نظام سرمايه داري نابود سازد و از اين طريق هژموني حاكميت خود را تثبيت كند. هدف سرمايه داري از كوشش براي نابودي همبستگي كارگران، زير فشار گذاشتن طبقه كارگر در مجموع خود است به منظور تن دادن هر روز بيشتر كارگران به خواست هاي غارتگرانه سرمايه داري و تشديد فشار كار و توسعه زمان كار با مزد ثابت.

از اين روي است كه در كنار اهميت تشكيل اتحاديه كارگري توسط كارگران «پتروشيمي بندر امام» كه خود دستاورد بزرگي مي باشد، بايستي شناخت كارگران را در حفظ وحدت و همبستگي طبقاتي خود از طريق شركت هر دو گروه «قراردادي و پيماني» در اتحاديه مشترك، پيروزي بزرگي براي طبقه كارگر ايران در نبرد عليه ايدئولوژي حاكميت سرمايه داري ارزيابي نمود و آن را ارج نهاد.

بديهي است كه اولين آماج چنين همبستگي طبقاتي در مبارزه عليه به اصطلاح ”اصلاح قانون كار“، ازجمله هدف تبديل كارگران پيماني به قراردادي مي باشد كه بايستي در نبردي متشكل، آگاهانه و با هشياري و همچنين جسارت انقلابي عملي گردد. اين مبارزه اي عليه برنامه نوليبرال اقتصادي و همچنين عليه ايدئولوژي طبقاتي طبقات غارتگر و استثمارگر حاكم است!




استه تيكِ «بحث ايدئولوژيك- سياسي»!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤ (١٧ فروردين)

واژه راهنما: ع سهند خواستار «بحث ايدئولوژيك- سياسي» است! مبارزه براي وحدت نظري و سازماني حزب طبقه كارگر وظيفه روز مبارزان راه حزب توده ايران است. انديشه سوسيال دمكرات خواستار تداوم جدايي است!

در نوشتاري كه در آن لغزش هاي قابل چشم پوشي به منظور ممكن شدن بحث و گفتگويي سازنده ميان توده اي ها وجود دارد، ع سهند در دفاع از ”راه توده“ خواستار «برخورد توده اي و مبارزه ايدئولوژيك- سياسي» ميان توده اي ها مي شود. عنوان نوشتار «پيرامون نزاع ”نامه مردم“ با ”راه توده“» است (”عدالت“، ١٢ فروردين ١٣٩٢).

در ابتدا، نوشتار «مبارزه درون حزبي [را] بخشي از حيات و فعاليت سياسي متشكل» ارزيابي مي كند كه سخني درست است. تاريخ مبارزات درون حزبي، ازجمله در حزب توده ايران، در واقع هم بخش عمده اي از «تاريخ حزب طبقه كارگر» ايران را تشكيل مي دهد. نگاه كن به نوشتار سه بخشي ”تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزه با انحرافات چپ و راست است …“ (بهمن ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1107&lang=fa). در آنجا به نقل از نوشتار زنده ياد نورالدين كيانوري تحت عنوان ”سخني با همه توده اي ها“ آمده است: «تاريخ حزب توده ايران، هرگز خالي از مبارزه با انحرافات چپ يا راست نبوده و برعكس، اين تاريخ در همين مبارزه است كه شكل گرفته و تكامل يافته است …».

نكته اي كه اما بلافاصله در نوشتار ع سهند چشمگير است، نگرش يك سويه و لذا غيرديالكتيكي نظريه پرداز مي باشد. بررسي «واقعيت غيرقابل انكار»ي كه در نوشتار ارايه شده است، تنها يك جنبه، جنبه جدايي ها را از «مبارزه درون حزبي» نشان مي دهد. بررسي يك سويهِ روشنفكرانه غيرديالكتيكي، يعني بررسي تنها يك جنبه از «واقعيت غيرقابل انكار»، بلافاصله به جان مايه اين ادعا بدل مي شود كه «مبارزه درون حزبي لزوماً به حفظ يكپارچگي تشكيلات حزب نمي انجامد»! آيا «مبارزه درون حزبي» بايستي با هدف دستيابي به يكپارچگي انجام شود، بايستي به يكپارچگي بيانجامد؟ خوبست بيانجامد؟ و پرسش هايي اين چناني اصلاً طرح نمي شوند و به طريق اولي پاسخي نيز دريافت نمي كنند!

به عبارت ديگر، نظريه پرداز ارزش بررسي پژوهشگرانه خود را به سطح توجيه روشنفكرانه وضعي تنزل مي دهد كه ظاهراً در پشت انديشه نگارش نوشتار نهفته است: نشان دهد كه جدايي ها ممكن و امري طبيعي هستند! نبايد از وجود آن ها ناراضي بود و يا كوشيد به آن ها پايان بخشيد!

بك سويه نگري در انديشه نظريه پرداز، به نكته پيش گفته محدود نمي ماند! بلكه اين انديشه روشنفكرانه در سطح بررسي عام پديده «واقعيت غيرقابل انكار» باقي مي ماند. مطلب را بشكافيم:

”بحث عام“، به عبارت ديگر، بحثي كه هدف آن توضيح قوانين حاكم بر روندي است كه تحت شرايط آن، پديده مورد بررسي ايجاد مي شود و يا شده است، موضوع توضيح نظريه پرداز در نوشتار ١٢ فروردين او نيست. به بياني ديگر كه همان معنا را مي رساند، در ”بحث عام“ خود، نظريه پرداز قوانين و شرايط «مهم» (طبري) در ارتباط با موضوع انتقادي طرح شده توسط خود  – شيوه برخورد با ”راه توده“ – را اصلاً مطرح نمي كند و لذا نظر طرح شده نمي تواند در خدمت روشن شدن موضوع بررسي نيز قرار داشته باشد كه نيست. (به اين نكته بازمي گردم)

نظريه پرداز در ادامه، «واقعيت غيرقابل انكار» را با ارايه نمونه هاي انشعاب در حزب هاي كمونيستي كشورهاي دانمارك، سوريه، برزيل، هند، اسپانيا، روسيه بر مي شمرد و همچنين با اشاره «به انشعاب هاي سال هاي اخير در ميان ”حكمتيست ها“، ”كومله“، ”حزب دمكرات كردستان“، ”سازمان مجاهدين خلق“ و غيره»، كه بيان وجود همين «واقعيت غيرقابل انكار» در ميان احزاب غيرماركسيستي نيز است، توسعه داده و نهايتاً، با برشمردن «معروفترين انشعاب هاي در تاريخ معاصر ايران»، كه «انشعاب هايي گوناگون و متوالي در جنبش ”فدايي“ است: گروه اشرف دهقاني، ”اقليت“ و گروه گوناگون منشعب از آن، ”اتحاد فدائيان كمونيست“، ”اتحاد فدائيان خلق ايران“، ”سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)“»، توضيحات را تكميل مي كند.

طبري اين شيوه را در كتابي كه اخيرا از طرف ”انتشارات حزب توده ايران“ منتشر شده است با عنوان ”درباره انسان و جامعه انساني“، در ارتباط با موضوع هاي مختلفي شيوه  «سفسطه گرانه» مي نامد و افشا مي كند. او در ارتباط با «تاريخ تفكر اجتماعي» در ”در آمد سخنِ“ اثرش، ضمن دفاع از حق «پژوهنده عادي» كه «حق دارد سخن خود را بگويد»، به اين نكته اشاره مي كند كه در آثار «انديشه وران بورژوايي … مقولات، احكام، استدلالات و استنتاجات درست يا در خوردِ استفاده به هيچ وجه كم نيست. … ولي آن ها در تحليل كلّي خود راه خطا پيمودند يا به عمد نخواسته اند مطلب را بپذيرند. … مسئله بر سر خطا بودن اين مقولات يا غير عيني بودن آنها [«واقعيت غيرقابل انكار»!] نيست، ولي مسئله بر سر آن است كه در يك مقوله كلي (و لذا مهم)، آن قانونمندي مشخص را كه مي تواند اهرم تفكر انقلابي قرار گيرد، گم مي كنند … لذا شما پژوهش هايي مي خوانيد كه به خودي خود فاقد هسته عقلاني يا نادرست نيست، ولي از كنار هدف مي گذرد و انديشه را در گُم بيشه مباحث رنگارنگ و تفكيك نشده، گمراه مي سازد.» (ص ١٢)

آيا نظريه پردازي كه مي خواهد ”توده اي“ باشد، يعني گويا مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را چراغ راهنماي خود قرار داده است و هشدار مي دهد كه شيوه برخورد به ”راه توده“ نادرست است و «اين نزاع براي آينده حزب توده ايران و روند اصلاحات مردمي در جامعه ايران پيامدهاي جدي … در بر دارد»، با دور زدن و مسكوت گذاشتن مورد ”خاص“ و پرداختن تنها به جنبه ”عام“، آن هم در محدوديت بررسي تنها جدايي ها در حزب هاي كشورهاي ديگر، خواننده را به «گُم بيشه مباحث رنگارنگ» و عامي هدايت نمي كند تا او را «گمراه سازد»؟ آيا هدف اين صغرا و كبراها، همان توجيه و طبيعي نماياندن جدايي ها نيست؟!

در نوشتار پيشين در ”توده اي ها“ با عنوان ”پيوند ميان تبليغ و ترويج- آموزش …“ (فرودين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002) نشان داده شد كه انديشه سوسيال دمكرات حاكم بر ”عدالت“ و ”راه توده“ اعتقادي به «خصلت انقلابي» حزب توده ايران كه به سخن طبري «مي تواند اهرم تفكر انقلابي قرار گيرد»،  ندارد. آن ها اصلاحات را مرحله اي خاص از روند رشد اجتماعي كه به قول اشتيگروالد «بالاخره روزي بايد به انقلاب تبديل شود» (به نقل از ”عدالت“ ١٦ اسفند ١٣٩١)، مطلق گرايانه جايگزين مرحله خاص ديگر، يعني انقلاب نموده اند. هنگامي كه نظريه پرداز «روند اصلاحات مردمي در جامعه ايران» را در سخن نقل شده از او در سطور پيش، همانند برخي از ”اصلاح طلبان“ در ايران، مطلق مي سازد، بر موضع سوسيال دمكرات خود تاكيد دارد! آنوقت عجيب هم نيست كه نظريه پرداز، همانند همتاي ”راه توده“اي اش، خواست «آرماني» توده اي ها را براي وحدت نظري و سازماني حزب طبقه كارگر نادرست دانسته و آن را نفي كند.

او اصلاً نمي خواهد عليه «واقعيت غيرقابل انكار» تشتت نظري و سازماني در جنبش كارگري ايران گامي بردارد، لذا عجيب هم نيست كه «واقعيت غيرقابل انكار» را امري طبيعي و ابدي بنماياند و بخواهد ضرورت پذيرش آن را به توده اي ها و طبقه كارگر ايران القا كند. طبري اين شيوه را سفسطه گري مي نامد و در صفحه ٢٣ كتاب اخيرش مي نويسد: «اين سفسطه گران به ويژه احكام آرماني … را سخت در معرض ترديد و حتّي سُخريه قرار مي دهند و … آرمان ها را پنداربافي گولان و ابلهان مي دانند.» به اين منظور، «سفسطه گران وقتي مي خواهند مطلبي را رد كنند، اوّل آن را به حدّ اعلي عاميانه و ساده مي كنند، و آنگاه حكم مسخره و غلط و پيش پا افتاده را  – با باد در غبغب – رد مي كنند.» (همانجا ص ٢٩)

ما با چنين شيوه اي در نوشتار ١٢ فروردين نظريه پرداز آنجا هم روبرو هستيم، هنگامي كه او گويا مي خواهد نظر خود را در باره «مبارزه درون حزبيِ» شايسته، يعني كمونيستي توضيح دهد. او تعريفي از «شيوه كمونيستيِ» مبارزه درون حزبي به مثابه محكي ارايه نمي دهد، كه پيش شرط يك بحث علمي و نه «سفسطه گري» را تشكيل دهد – در زير نظر طبري را در اين مورد خواهيد خواند! -. به عبارت ديگر، نظريه پرداز بحث را در سطح نظري- تئوريك مطرح نمي سازد. او حتي ”مساله“ را به طور ”مشخص“ و در مورد ”خاص“ آن هم مطرح نمي كند و به طريق اولي به علل پيش آمدن مورد ”خاص“ نگاهي هم نداشته و لذا، همان طور كه اشاره شد، نمي تواند كمكي در جهت رفع موضوع مورد انتقاد باشد!

به جاي اين شيوه ماركسيستي- توده اي بررسي، نظريه پرداز دوباره به مساله رابطه حزب هاي كشور هاي ديگر بر مي گردد و مي نويسد: «شيوه اي پليسي- امنيتي» را آن ها پيشه نكردند. او ادعاي خود را در مورد حزب هاي كشورهاي ديگر نه به اثبات مي رساند و نه دلايل رفتار آن ها را ارايه مي دهد. به عبارت ديگر، «بررسي مشخص، وضع مشخص» كماكان جاي در سخنان نظريه پرداز ندارد.

نظريه پرداز كه واقعا هم قادر نيست در سطح «بررسي مشخص وضع مشخص» به استدلال بپردازد، عجيب هم نيست كه در باره علل مشخص پيش آمدن وضع مشخص كنوني در ارتباط با ”راه توده“ و ”عدالت“ نيز سخني مطرح نكند.  علت اصلي ايجاد شدن وضع كنوني را درست بايد در ناتواني اين جريان ها در استدلال براي درستي نظرهايشان در چارچوب يك «بررسي مشخص وضع مشخص» و پافشاري غيرمستدل آن ها بر مواضع ضد وحدت دانست.

”راه توده“ و همچنين ”عدالت“، همان طور كه در سطور پيش نشان داده شد، مايل به مبارزه با تشتت نظري و سازماني در جنبش كارگري ايران نيستند. نظريه پرداز آن را با صراحت در همين نوشتار خود اعلام كرده است. آن ها، وجود جدايي را وضعي طبيعي و خوش آيند مي دانند و خواستار تداوم آن مي باشند!

به عبارت ديگر، اين دو جريان سوسيال دمكرات با شيوه راستگرانه و چپ نمايانه بر اجراي برنامه اي پاي مي فشارند كه لااقل در انطباق كامل است با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي ايجاد تشتت و چند دستگي در جنبش كارگري ايران و جهان! جنگ ميان ”سني و شيعه“، همانقدر بخشي از اين برنامه ارتجاع را در سطح جهان تشكيل مي دهد، كه جنگ ميان هوادار ”كيانوري و صفري“، ”پلنوم هفدهمي و هيجدهمي“، بخشي از اين برنامه ارتجاع را در ايران تشكيل مي دهد! ترك نكردن طرح مساله هاي تاريخي مورد بحث و جدل كه بايستي در شرايط مناسب و توسط ارگان صلاحيت دار حزبي و بر پايه يك بررسي همه جانبه و علمي مورد بررسي قرار گيرد نيز بخشي از اين برنامه ارتجاعي را تشكيل مي دهد!

طبري با اشاره به پيچيدگي «نسج تاريخ و جامعه» و «احتمال گمراهي صادقانه و سفسطه شيادانه»، بر ضرورت هشياري نيروي انقلابي تاكيد دارد و خواستار آنست كه «بايد در برخورد با تعميم هاي جامعه شناسان بورژوا سخت دقيق و مجهّز به شك اسلوبي بود.» (همانجا ص ٣٧) و اضافه مي كند: «سفسطه جايي آغاز مي شود كه غرض طبقاتي به سود خود و به زيان طرف مقابل به ميان مي آيد. اين مدعيانِ ”بي غرضيِ علمي“، ناگهان به بدترين اشكال غرض متوسل مي شوند.» (همانجا ص ٣٨)

طبري در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (ص ٣٠ به بعد) و هم در ”بنياد آموزش انقلابي“ و همچنين در كتاب ”چهره يك انسان انقلابي“ (ص ٣٠) در ارتباط با بحث درون حزبي و استه تيك آن سخن گفته است و من بارها آن ها را در نوشتارهاي خود نقل كرده ام (نگاه كن ازجمله به ”زنده باد مقابله با انحلال طلبي“ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1903). تكرار دوباره همه آن ها در اينجا سخن را به درازا مي كشاند. تنها يك جمله از آخرين ماخذ كافي است: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئله مطرح است.»

نظريه پرداز ”عدالت“ محق است بررسي خود را با بررسي تاريخي آغاز كند، اما مجاز نيست كه اين بررسي را تنها به مرحله گذشته محدود سازد، بلكه بايستي بررسي را به حال و آينده نيز توسعه داده و آن را تكميل كند. طبري در صفحه ٤٠ اثر اخيرش اين شيوه را «جامع» بودن بررسي اعلام مي كند و مي نويسد: «براي آنكه بررسي جامعه جامع باشد، بايد در سه بُعد زماني انجام گيرد …». قناعت به تنها ديدن «واقعيت انكار ناپذير» در شرايط حال، قناعت به شيوه بررسي «نظاره گر ظاهر بين» است كه ماركس آن را بارها به مثابه شيوه نگرش ماقبل انديشه ديالكتيكي، شيوه پايبند به انديشه ايستاي ”منطق صوري“ مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را شيوه اي مي داند كه قادر به درك «كليت»، قادر به شناخت و درك «حقيقت» كه «كليت واقعيت» است، نيست!

نظريه پرداز كه خود را مخالف «نزاع» و دخالت دادن «انگيزه هاي شخصي» و «استفاده از شيوه ها و تِم هاي امنيتي- پليسي بجاي برخورد توده اي و مبارزه ايدئولوژيك- سياسي …» در بحث ها اعلام مي كند، پس از برشمردن نكات يك سويه نقل شده تاريخي، به ”بحث“ آغاز نموده پايان مي بخشد!  آري! پايان مي بخشد! به عبارت ديگر، پرسش هاي زير اصلاً طرح نمي شوند، چه رسد به آنكه پاسخي به آن ها داده شود:

١- آيا اين جدايي ها در كشورهاي مختلف همگي داراي ريشه مشتركي هستند؟ جدايي دو حزب كمونيست در هندوستان با يك ميليارد جمعيت و ده ها خلق و وسعتي در سطح يك قاره، با جدايي در دانمارك از يك ريشه برخوردارند؟

٢- آيا كوشش براي عبور از جدايي ها نزد اين يا آن حزب، براي مثال در سوريه، انجام شده است، در جريان است؟ ٣- بايستي براي وحدت مبارزه نمود؟ اگر بلي، چرا چنين مبارزه اي ضروري است؟

اين پرسش ها را مي توان ادامه داد، اما همه اين پرسش ها كماكان در چارچوب بحث عامي مطرح هستند كه نظريه پرداز و خواستار «بحث ايدئولوژيك- سياسي» طرح نموده است! بحث، گفتگو و كوشش توده اي ها براي برقراري يكپارچگي نظري و سازماني حزب توده ايران و جنبش توده اي، اما بحثي ”خاص“ است. چطور مي تواند يك نظريه پرداز توده اي منتقد به برداشت توده اي ”خودي“ و ”غيرخودي“، خواستار «بحث ايدئولوژيك- سياسي» ميان توده اي ها باشد و در بررسي پژوهشگرانه خود با بخش بررسي تاريخي كه بيش از يك سوم نوشتارش را در بر مي گيرد، از همه كشورها و از همه جدايي ها سخن براند، اما نه به تاريخ جدايي ها در حزب توده ايران نظري بيفكند و به ويژه به كوشش حزب توده ايران براي پايان بخشيدن به آن ها اصلاً نپردازد؟

بخش عمده اي از كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، اثر زنده ياد جوانشير كه ”عدالت“ بسيار از او نقل مي كند، درست بررسي تاريخ مبارزه حزب به منظور تحكيم وحدت نظري و سازماني حزب در برابر جريان هايي را در بر مي گيرد كه عليه اين وحدت شمشير از رو بسته بودند و بسته اند. حزب توده ايران به جدايي ”فرقه دمكرات آذربايجان“ از حزب توده ايران كه در شرايط تاريخي ويژه اي ايجاد شده بود، بلافاصله در اولين نشست ممكن حزبي پايان داد. كوشش براي ايجاد وحدت با سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) پس از پيروزي انقلاب، نمونه مشخص ديگر در اين زمينه است. اين تجربه هاي حزب توده ايران در بررسي انديشه روشنفكرانه نظريه پرداز جايي ندارند؟ به قول طبري، «از كنار هدف مي گذرند و گم مي شوند» تا «اهرم تفكر انقلابي» را قرباني كنند!

نه تنها در بررسي پژوهشگرانهِ نظريه پردازي كه خواستار «بحث ايدئولوژيك- سياسي» است، از همه اين ويژگي هاي مورد «خاص» تاريخ حزب توده ايران نشاني يافت نمي شود، بلكه از آن مهم تر، دو پرسش پراهميت مشخص اصلاً طرح نمي شود، چه رسد كه پاسخي به آن ها داده شود. اين دو پرسش بارها در برابر ”راه توده“ نيز طرح شده است و در اينجا باري ديگر با صراحت طرح مي گردد:

١- آيا به سود منافع طبقه كارگر ايران و منافع كل خلق هاي ميهن ماست كه تحول هاي در پيش در ايران تحت هدايت حزب واحد طبقه كارگر عملي گردد؟

٢- با توجه به تحولات انقلابي احتمالي در ايران، همانند ”بهار عربي“، آيا وجود حزب يكپارچه طبقه كارگر با برنامه و خط مشي انقلابي واحد، خواستي به سود طبقه كارگر و مردم ميهن ما مي باشد؟ آيا كوشش به منظور تحقق بخشيدن به اين نياز تاريخي وظيفه توده اي ها، وظيفه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است؟ و لذا بايستي براي اين هدف به مبارزه مشترك پرداخت يا خير؟ آيا چنين كوششي در جهت مبارزه براي ايجاد وحدت نظري و سازماني با سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) قرار ندارد كه اگر پيش از پيروزي انقلاب تحقق يافته بود، شايد مي توانست بر سرنوشت انقلاب موثرتر بوده و مانع شكست آن گردد؟

اين دو پرسش، پرسش هاي مشخص هستند كه «تحليل مشخص، واقعيت عيني مشخص» (طبري) را طلب مي كند و نه سخنان عامي كه نظريه پرداز ”عدالت“ مطرح كرده است كه اگر آگاهانه طرح شده باشند، آنوقت بايد آن ها را لااقل  سيرآب از برنامه ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران به طور مشخص و كليه جنبش هاي كارگري در سراسر جهان به طور عام ارزيابي نمود!

آيا نظريه پردازِ خواستارِ فرهنگِ استه تيك «بحث ايدئولوژي- سياسي» به پرسش هاي مشخص فوق در «ادامه» بحث خود كه وعده آن را در همين نوشتار ١٢ فروردين داده است، پاسخي در خور خواهد داد؟

ع سهند و علي خدايي تاكنون به اين گونه پرسش ها مشخص براي بررسي وضع خاص، «بررسي مشخص واقعيت مشخص» هيچگاه پاسخي مشخص و مستقيم نداده اند. آيا اگر اين بار نيز همين شيوه را پيشه كنند، مجاز است با سخن طبري خطاب به آن ها گفته شود: «ژاژخايان دشمن كار»!؟ (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان)




پیوند ميان تبلیغ و ترویج- آموزش، وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣ (١٥ فروردين)

واژه راهنما: بيستمين كنگره حزب كمونيست آلمان. نظر اشتيگروالد، زپمان و طبري درباره وظايف كمونيست- توده اي ها. ريشه نظري- تئوريك مخالفت عملي همه جريان هاي سوسيال دموكرات با پيوند كار تبليغي و ترويجي- آموزشي.

در ماه گذشته بیستمین کنگره حزب کمونیست آلمان برگزار شد بدون آنکه پایان یابد. ادامه آن در تابستان همين سال برگزار خواهد شد. روبرت اشتیگروالد، فیلسوف آلمانی و عضو رهبری حزب کمونیست آلمان مصاحبه اي به اين مناسبت با ”جهان جوان“ داشت و در آن به خطری که وحدت حزب را تهدید می کند، اشاره نمود. علت مرکزی به وجود آمدن این خطر، بحثی در حزب کمونیست آلمان است که هنوز به نتیجه دلخواه و منطقی خود دست نیافته است. اشتيگروالد اين بحث را در مصاحبه خود، همان بحث قديمي در باره «رابطه ميان رفرم و انقلاب» ناميد و گفت «مشكل مركزي ما اين است كه ما در مورد رابطه ديالكتيكي اين دو مقوله وحدت نظر نداريم. يك جريان مهم در درون حزب روي رفرم تكيه و تاكيد دارد، در حالي كه ”كله بتوني”هايي چون من، بر عكس، بر اين عقيده اند كه تحول و تكاملي كه نتيجه رفرم باشد، بالاخره روزي بايد به انقلاب تبديل شود.» (به نقل از ”عدالت“ ١٦ اسفند ١٣٩١).

زنده ياد احسان طبري اين «بحث قديمي» را در بخش ٣، با عنوان ”زيربناي اقتصادي و اجتماعي جامعه انساني“، در اثر اخيرش كه همزمان با برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران توسط ”انتشارات حزب توده ايران“ براي اولين با انتشار يافته است، تحت عنوان «تاريخ وجود»، مورد بررسي قرار مي دهد (ص ٦٦). نگرش طبري در كليت كتاب، زاييده حركتِ انديشهِ تحليلگر او در سير «روند جاري زندگي» (ماركس) است كه با زباني شيوا، شبيه «نثر موزون شاعرانه» در ”با پچپچه پاييز“ و شعرهاي زندانش، «تاريخ وجود جامعه بشري» را در طول هزاره ها تصوير مي كند و مطالعه كتاب را به لذتي خاص بدل مي سازد. منظور از اين سطور، تنها توصيف پرمغزي و زيبايي كلام كتاب طبري نيست، بلكه اشاره به نظر او در ارتباط با مساله «اصلاح تدريجي و انقلاب» است كه در صفحه هاي ٨٢ تا ٨٨ بر مي شمرد. طبري «تاريخ بخش زيرينِ» جامعه، «فرودستانِ» جامعه طبقاتي را در طول تاريخ، «تاريخ … جهل و اطاعت و شرم و خضوع» آن ها نمي داند و در تائيد نظر اشتيگروالد مي نويسد: «تاريخ از شعله هاي ارغواني شورش هاي عظيم محرومان جامعه انباشته است. … اگر اين پُتكِ مُداوم سپاه رنج نبود، خانه ظلم تا ابد معمور مي ماند. … انقلاب ها لوكوموتيو تاريخ و ماماهاي زاياننده آنند.»

طبري موضع ”كله بتوني“ها را همانجا از زاويه نگرش انسان دوستانه خود چنين تصوير مي كند: «اين مولّف از خون ريزي بيزار است و خود قادر به آزار موري نيست. ولي وجدان علمي خود را به دنبال خصيصه روحي خود نمي كشاند. وجدان علمي به او حكم مي كند كه تاريخ را چنان كه هست، ببيند. … اي كاش تاريخ … خاراگين نبود! اي كاش تكامل آن به ملايمت مي گذشت. ولي تاريخ، به سخن ماركس، دوست دارد باده تكامل را در كاسه سر شهيدان بياشامد. چه بايد كرد؟ سراپاي طبيعت چنين است … به همين جهت، انقلابي بودن نه تنها يك بينش، بلكه يك خصلت است. سخت دلي و عناد و پايداري و شكيب و طاقت و روح تعرّض و ابتكار و امثال آن از اجزاي اين خصلت است. … مي توان آن را در خود پرورد و تجربه اندوخت و خود را بازسازي و بازپروري كرد …». طبري سپس از سخن خود چنين نتيجه مي گيرد، كه همان «مساله بحث قديمي» است كه ازجمله ميان كمونيست هاي آلماني، چنانكه ايراني، مطرح است و اين نقل نسبتاً طولاني ولي آموزنده را ضروري نمود: «بينش انقلابي تنها با نفوذ در ميان توده ها و جلب باور و اعتماد آن ها به نيرو بدل مي شود»!

در جلسه ای که نمایندگان محلی برای شرکت در کنگره اس د آ یوت حضور داشتند و بحث در باره نظرهای دیگر در این سازمان جوانان کارگران سوسیالیست آلماني مطرح بود، بخشی از بحث هاي مورد توجه اشتيگروالد تبلور یافت. عده ای از این جوانان سازمان کارگران سوسیالیست آلمان معتقدند که بایستی وظیفه تبلیغی خود را به طور عمده محدود به افشاگری علیه سیاست های اقتصادی علیه زحمتکشان نمود تا بتوان نیروهای بینابینی که هنوز برداشتی از نظام سوسیالیستی ندارند و آن را هنوز به مثابه تنها جایگزین سرمایه داری نپذیرفته اند، به سوی اهداف و سازمان خود جلب نمود. گروه دیگر اما درست تبلیغ و ترویج در باره نظام سوسیالیستی و نشان دادن آن به مثابه تنها جایگزین ممکن برای نظام حاکم را عمده  ارزیابی کرده و خواستار عمل به آن بود. به نظر این گروه، نظام سرمایه داری راه حلی مردمی برای بحران تعمیق یابنده و ساختاری خود ندارد و از این روی به جز از طریق گذار از این نظام، راه حلی مترقی و دموکراتیک به سود زحمتکشان و اکثریت بزرگ جامعه قابل دسترسی نیست.

به عبارت دیگر، در بحث ها تضاد مواضعی تبلور یافت که واقعیت وجود آن پرسش برانگیز نيست، بلکه در برابر هم قرار دادن متضادها! این متضادها که در واقع وحدتی را تشکیل می دهند، و بدون درك وحدت آن ها كليت وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر شناخته و درك نمي شود، کدامند و ما در برابر آن ها چه وظیفه ای دارا هستیم؟ مطلب را بشکافیم:

مي دانيم كه شناخت، روندی مرحله ای می باشد. مرحله نخست، مرحله احساسی آن است. گرسنگي، بي سرپناهي، و در مرحله هاي ديرتر رشد جامعه بشري، به ويژه در دوران سرمايه داري، فقدان امنيت اجتماعي، شرايط نامساعد دستيابي به آموزش و بهداشت و … نیازهای بلاواسطه انسان هستند كه از طريق ارگان هاي حسي انسان به او منتقل مي شوند. انسان براي تامين آن ها با موفقيت بيشتر و كمتر به تلاش برمي خيزد. به عبارت ديگر، شناخت انسان در اين سطح او را براي عملكردي آماده مي سازد كه دفاع از ”حقوق دموكراتيك“ اوست. نياز به سازمان هاي دموكراتيك- سنديكاها، سازمان زنان، جوانان، دانشجويان و … در اين مرحله زاييده مي شود. مبارزه در اين مرحله، مبارزه براي تغييرات تدريجي به سود انسان زحمتكش است. طبري همانجا (ص ٨٦) در باره اين مرحله مي گويد: «رفورم و تدريج گرايي، به گواهي تاريخ، كارساز نيست. نظام ستمگرانه را تا برنيندازي، خود بخود نمي افتد. هيچ شرايط بحراني و بغرنجي نيست كه اگر سرمايه داران را به حال خود بگذاريد، نتوانند آن را به سود خود چاره كنند.»

مرحله بعدي و تعيين كننده شناخت، تنـها پس از انعكاس و درك علـل كمبودها به سطح آگاهي انقلابي رشد مي كند و «خصلت» انقلابي كه طبري از آن گفت، زاييده و «پرورد» مي شود.

در سخنان کوتاهی در آن نشست، کوشیدم نشان دهم که عمل به هر دو جنبه مبارزه، مبارزه تبلیغی و ترویجی، به مثابه دو سوی وظیفه روز كمونيست ها ضروری است و نبایستی دو وظيفه را در برابر هم قرار داد. تبلیغ و افشاگری علیه نظام سرمایه داری به کمک داده ها و واقعیت های موجود، بدون نشان دادن ریشه ماهوی پديدار شدن داده ها و واقعیت های فقر و فلاکت، از اين روي كار به جايي نمي برد، زيرا پديده در كليت خود توسط انسانِ «فردوست»، كارگر منفرد ستمكش درك نمي شود و از اين روي نمي تواند به «نيروي مادي» بدل گردد. به عبارت دیگر، مبارزه دمکراتیک  — كه در جريان آن راه حل هاي بينابيني ضروري هستند (نگاه كن به ” کوه زایید … “ بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1943) —، بدون مبارزه همزمان سوسیالیستی، بدون ایجاد پیوند این دو صحنه نبرد در عملکرد انتقادی- افشاگرانه- هدایت کننده توده ها، که در برنامه نوین حزب توده ايران مصوب ششمین کنگره آن مورد تاکید قرار گفته است و نشان و تبلور خط مشی انقلابی حزب توده ایران، نشان «خصلت انقلابي» حزب طبقه كارگر ايران می باشد، قادر به دستیابی به قلب و مغز توده ها و در مرکز آن ها زحمتکشان نيست. هسته مرکزی ناتوانی نیروی چپ و سوسالیستی در دوران كنوني ازجمله در كشور امپرياليستي آلمان، ريشه در كم توجهي به ضرورت پيوند اين دو صحنه نبرد طبقاتي دارد كه بايد آن را جايگزين در برابر هم قرار دادن آن ها نمود. كوشش دستگاه هاي تبليغي و رسانه هاي امپرياليستي عليه به وجود آمدن اين «پيوند» متوجه است!

در مورد مبارزه در ايران نيز مي توان گفت كه فعاليت تبليغي- مطبوعاتي اي که به کمک ارايه داده ها در نشریات و رسانه های داخلی، با توانایی شرایط نابسامان زندگی زحمتکشان توصیف شود، اما حتی اشاره ای نیز در آن به علت اصلی نابسامانی ها، یعنی اشاره ای به شرایط بازتوليد نابساماني هايِ ناشی از حاکمیت نظام سرمایه داری به عمل نیايد، حتی قادر به طرح راه خروج از بن بست اقتصادی- اجتماعی نظام سرمايه داري به سود هستی زحمتکشان نمي شود. به عبارت ديگر، پيامد قانونمند و ”منطقي“ سکوت غیرمجاز در باره علت و معلول ها، سكوت غيرمجاز در باره ريشه و چگونگي بازتوليد فقر و فلاكت زحمتكشان، ناتواني فعاليت تبليغي را به دنبال دارد كه بتواند ضرورت براندازی نظام سرمایه داری را حتی طرح نمايد، چه رسد به آنكه براي ضرورت براندازي استدلال نيز ارايه دهد.

رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- آموزنده كه اشتيگروالد از آن سخن راند و طبري آن را با واژه «بينش انقلابي» در سخن خود برشمرد كه «تنها با نفوذ در ميان توده ها و جلب باور و اعتماد آن ها به نيرو بدل مي شود»، به عبارت ديگر پيوند دو وظيفه تبليغي- ترويجي، دموكراتيك- سوسياليستي، احساسي- تعقلي، عملكردي- تئوريك و … نكته مركزي برنامه تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب توده ايران و جان مايه خط مشي انقلابي آن را تشكيل مي دهد كه دستاورد بزرگ ششمين كنگره حزب طبقه كارگر ايران مي باشد.

ورنر زپمان، فیلسوف و جامعه شناس مارکسیست آلمانی در کتابی با عنوان ”به حاشیه راندن و حاکمیت“ که به تازگی (ژانویه 2013) منتشر کرده است و من آن را در این روزها در دست مطالعه دارم، ازجمله این پرسش را مطرح می سازد که کدام مکانیسم موثر است که باوجود تشدید فشار و فقر اقتصادی بر طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، باوجود ورشکستگی افشا شده نظام سرمایه داری با سیاست اقتصادی بی محابای نولیبرالیسم آن، باوجود آنکه بیش از 77 درصد مردم آلمان برای هستی خود تحت این نظام ضدمردمی، آینده ای منفی تر را انتظار می کشند، باوجود آنکه حتی اکثریتی بیشتر از اين، نظام سوسیالیستی را نظامي مردمي مي دانند، چرا باوجود همه این «آگاهی» ها، نظام غارتگر سرمایه داری توانسته است ”راه حل“های ارتجاعی خود را برای بحران مالی- اقتصادی نظام، به عنوان «راه حل بدون جایگزین» به مردم بقبولاند؟ به عبارت ديگر قادر شود، كوشش فداكارانه كمونيست ها و ديگر نيروهاي صادق چپ را خنثي سازد؟

زپمان در بخشی از کتاب خود با زیرعنوان ”انتقاد به سرمایه داری با دامنه ای محدود“ [تكيه از من] به بررسی اين پديده و علل «سرگردانی نیروی چپ» براي مبارزه عليه آن می پردازد. او اين سرگرداي نيروي چپ را ناشي از از دست دادن هدف گيري خود مي داند. «چگونه بایستی علیه سرمایه داری وحشی شده به مبارزه پرداخت»؟! (ص 49) به نظر او اگر «جنبش سیاسی [در آلمان] می خواهد بتوانند تاثیر نیروی خود را موثر سازد، بایستی شرایط عملکرد خود را بشناسد و هدف را واقع بینانه انتخاب کند». (همانجا) از اين روي است كه طبري در كتاب اخيرش بر «تحليل مشخص يك وضع عيني مشخص» پاي مي فشارد، زيرا «حقيقت مشخص و نه مجرد است» (ص ٨٤).

در ادامه، زپمان با بررسی نظرهای جنبش ”اِکوپی“ و در انتقاد به آن می نویسد: «آنچه چشمگیر است، آنستکه این جریان ها کلمه ای در باره مناسبات حاکم» بر زبان نمی رانند (ص 55) و خواستار آن می شود که جنبش سیاسی بایستی این تصور را کنار بگذارد که «گویا برپایی نظام سرمایه داری با سیمای مردمي امري ممکن مي باشد» (ص 50). به نظر او برعکس، بایستی «عملکرد انقلابی از این ویژگی برخودار باشد که آگاهانه علیه ساختارهای اقتصادی- اجتماعی نظام سرمایه داری به افشاگری بپردازد و برنامه برای نابودی آن را مطرح كند. [تكيه از من]» (ص 51)

البته بايستي اين موضع تئوريك را با توجه به شرايط ايران، به موضوع مبارزه نيروي چپ در ايران تبديل نمود. اين اما به اين معنا نيست كه موضع انتقادي و افشاگرايانه نيروي چپ در ايران بايستي تنها به افشاگري عليه سياست نوليبرال و مداحان و مجريان آن محدود و مبارزه تبليغي و ترويجي- آموزشي عليه نظام سرمايه داري «با دامنه محدود» عملي شود. داشتن برنامه اي علمي براي اين مبارزه، امري خطير و عاجل است.

موضع رفرميستي با بي توجهي عملي به ضرورت پيوند ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر، مي كوشد به دو هدف دست يابد.  يكي- خلع سلاح نظري- تئوريك طبقه كارگر و مبارزان ماركسيست- توده اي است كه گويا نيازي به داشتن برنامه مستقل براي تغيير انقلابي جامعه ندارند؛ ديگري- القاي اين نظر است كه با تعميرات، با ”مهندسي اجتماعي“، زحمتكشان به هدف دستيابي به خواسته هاي خود نايل مي گردند. براي نمونه مي توان به ”سرمقاله هاي راه توده قلابي“ در طول ماه هاي اخير نظري افكند. تقريباً بدون استثنا اين مقاله ها مسئله انتخابات دوره آينده رياست جمهوري را به موضوع اصلي بررسي هاي خود بدل نموده اند. از اين طريق اين نشريه مي كوشد، ارزيابي مستقل طبقه كارگر را از شرايط بحراني و بن بست اقتصادي- اجتماعي نظام سرمايه داري حاكم بر كشور كه راه خروج از آن جز از طريق سرنگوني حاكميت استبدادي اين نظام غارتگر ممكن نيست، نفي كند. اما هدف آن تنها به خلع سلاح نظري طبقه كارگر محدود نمي ماند. بلكه مي كوشد اين پندار را به زحمتكشان القا كند، كه مشكل، نـه نظام سرمايه داري، بلكه رئيس جمهور بودن ”احمدي نژاد“ است كه با انتخابات فرد ”ايكس“، گويا برطرف مي گردد. از اين روي، تنها پرسشي كه در سرمقاله هاي خود طرح مي كند، اين پرسش است كه حزب توده ايران در اين باره چه مي گويد؟ (نگاه كن به ” آزادی انتخاب شعاری مردمی“ بهمن ١٣٩١  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1952)

به عبارت ديگر، ”راه توده“ قلابي به خيال خود مي كوشد، بن بست حاكم بر نظام سرمايه داري را نه به شيوه انقلابي مورد نظر طبري كه در سطور پيش نقل شد، بلكه با يك ”مهندسي اجتماعي“، با يك تغيير رفرميستي، قابل اصلاح بنماياند. اين هدف اصلي دوم، يعني القاي ”مهندسي اجتماعي“ به جاي تغيير انقلابي، اين نشريه را بر آن داشته است، خط مشي انقلابي حزب توده ايران را هدف قرار دهد. همين برنامه را جريان ديگر، ”عدالت“ نيز دنبال مي كند.

كوشش آن ها داراي اين مكانيسم عملكردي است كه در باره مضمون خط مشي انقلابي حزب توده ايران سكوت پيش كرده، به اين پرسش كه آيا حاكميت سرمايه داري در ايران راه حل ديگري را به جز راه حل سرنگوني انقلابي خود گشوده گذاشته است، پاسخ نمي دهند. با بيان ديگري كه همين معنا را مي رساند، سكوت پيگير جريان رفرميست راست و ”چپ“ در اين باره كه آيا شرايط عيني تغيير انقلابي در ايران كه طبري آن را در اثر اخيرش هم بر مي شمرد (ص ٨٤)، حكمفرما هست يا به نظر آن ها خير؟ اين سكوت، نشان موضع و سرشت ضدانقلابي آن ها مي باشد. ”عدالت“ اين سكوت را از اين طريق ”پر“ مي كند كه از يك سو، گويا نبود خواست بحث سياسي از طرف حزب توده ايران و يا، پرسش هاي تاريخي را طرح مي كند و از سوي ديگر، اين يا آن اقدام دولت احمدي نژاد را به سطح اقدامي ارتقا مي دهد كه گويا با پيروزي آن، مشكل زحمتكشان بر طرف خواهد شد.

به بياني ديگر، ”عدالت“ نيز با تبديل نمودن حل بن بست حاكم بر كشور به مساله چگونگي انجام شدن انتخابات پيش رو، مي كوشد، دفاع از جريان مورد نظر خود را جايگزين ارزيابي انقلابي حزب توده ايران در تاكيد بر ضرورت تغييرات انقلابي در نظام سرمايه داري در كشور نمايد. ”عدالت“ هم مي كوشد اصلاحات را جايگزين انقلاب نمايد. طبري در صفحه ٨٤ اثر اخيرش مي نويسد: «هر انقلابي به دو شرط عيني و ذهني نياز دارد. شرط عيني، بحران نظام كهنه است كه آن را از درون پوك مي كند، و آمادگي و عزم توده هاست كه آن را دگرگون سازند …». اصلاح طلبان و سوسيال دموكرات ها از هر قماش، هم بحران را منكرند و هم مي كوشند با عزم حزب طبقه كارگر براي انتقال آگاهي انقلابي به درون طبقه كارگر مبارزه كنند، تا «آمادگي و عزم توده ها» براي تغيير انقلابي اصلاً ايجاد نشود. آن ها مخالف آنند كه «خصلت» انقلابي نزد توده ها ايجاد شود. مخالفت عملي همه جريان هاي سوسيال دموكرات با پيوند كار تبليغي و ترويجي- آموزشي از اين ريشه نظري- تئوريك برخودار است.

زپمان در همان بخش پيش گفته، انتقاد خود را بر بي توجهي به پيوند فعاليت تبليغي و ترويجي، به شيوه سوسيال دمكرات پيش گفته، چنین فرموله و آن را به طور مثبته طرح می کند: «بایستی این پرسش را طرح نمود که کدام مکانیسم ها و روابط هستند که موجب می شوند که بخش هایی از جامعه به طور روزافزون از شرایط زندگی بدتری برخوردار شوند؟ تحت تاثیر کدام پدیده ها، بیکاری تشدید می شود و حقوق اجتماعی زحمتکشان به طور پیگیر محدودتر می گردد؟ آنوقت بر پایه پاسخ به این پرسش هاست که می توان به این پرسش پاسخ داد که چگونه نظام سرمایه داری قادر شده است منافع خرد خود را به مثابه منافع کل جامعه القا کند!» (ص 56)

هنگامی که اندیشه روشنفکرانه، خود را تنها به «توصیف» وضع و برشمردن روند محدوديت روز افزون حقوق کاری و اجتماعی کارگران محدود می کند که از داده های حتی نشریات رسمی ”رژیم ولایت فقیه“ نیز قابل شناخت است، آنوقت تحلیل علت و معلول ها و نشان دادن رابطه آن ها در شرایط حاکمیت نظام سرمایه داری، «گم» مي شود و یافتن توضیح تئوریک روابط حاکم صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در ارزیابی ها به آرزویی بازنیافتنی بدل می گردد.  این نکته همانقدر در کشور آلمان مطرح است که در سطحي ديگر در ایران نيز مطرح می باشد.

بايستي روشنگري نظري- تئوريك عليه نظام سرمايه داري را با همان جسارت طرح نابسامانی های ناشی از سیاست اقتصادی نولیبرالیسم در ایران، همان طور که مقاله ”آغاز سال جدید، گرانی، تورم، فشار اقتصادی و تداوم دغدغه های زحمتکشان“ (نامه مردم شماره 917، 5 فروردین 1392) با توانايي طرح كرده است، مطرح و براي زحمتكشان شكافت تا تجهيز و سازماندهي كارگران در حزب طبقاتي خود، حزب توده ايران ممكن گردد.