كوه زاييد …
«پر مگس» اوج انديشه علي خدايي!
«اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٨ (ا بهمن)

واژه راهنما: بررسي ٤ سرمقاله ”راه توده“ قلابي. سرشت ”پيشنهاد بينابيني“. ”آزادي انتخابات“ و آزادي انتخاب!

توده اي ها مي دانند كه شرط داشتن موضوع ماركسيستي- توده اي، داشتن ارزيابي از كليت پديده است. «كليت، حقيقت است» (هگل)

كارل ماركس براي آن كه ”كاپيتال“ را به نگارش در آورد و بداند كه بررسي علمي خود را از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري بايد از كجا آغاز كند، مي بايستي ساختار و عملكرد اين نظام طبقاتي را در كليـت آن درك كرده باشد. درك كرده باشد كه انباشت سرمايه و سود تنها از طريق خريد نيروي كار انسان ممكن است، به شرطي كه بخشي از اين كار توليدي انسان بدون دستمزد، تصاحب گردد.

در غير اين صورت، او نيز همانند فيلسوف ها پيش از خود، مجبور بود تنها به توصيف سطح پديده غارت نيروي كار قناعت كند، به عبارت ديگر، جامعه شناختي خود را به توصيف سطح پديده محدود سازد، به بياني ديگر، ناتوان باشد براي شناخت پديده در حال تغيير و رشد، با سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، قادر نشود مضمون پديده جديد مورد بررسي پژوهشي خود، صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را بشناسد و ماهيت آن را درك كند و توضيح دهد، نتواند از درون تحليل خود، روند گذار ”منطقي“ از پديده را نشان داده و به اثبات برساند، گذاري انقلابي، گذاري كه پايان طبقاتي بودن جامعه بشري و استثمار انسان از انسان را به ارمغان خواهد آورد.

او اما همانند فيلسوف هاي پيش از خود نبود، از اين روي توانست راه گذار انقلابي از اين نظام ارتجاعي و ضد بشري را نشان دهد. چراغ راهنماي علمي اي كه او براي پراتيك نيروي نو روشن نمود، پايه گذاري «جامعه شناختي علمي، يا ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي» (طبري، درس هايي از آموزش انقلابي) بود كه با فردريش انگلس پايه ريزي نمود. انديشه اي كه توسط لنين و ديگر بانيان سوسياليسم علمي به سطح امروزي آن ارتقا داده شد. بدون شناخت و پايبندي به اين انديشه علمي و شيوه به كارگيري آن، توده اي ها قادر نخواهند بود با شناخت كليت واقعيت شرايط حاكم بر جامعه در حال تغيير روزانه، به وظيفه انقلابي خود عمل كنند.

هدف نوشتار حاضر نشان دادن ناتواني علي خدايي براي شناخت كليت همه جانبه شرايط حاكم بر جامعه ايران است. اثبات اين واقعيت بايستي از طريق بررسي چهار سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه همگي توسط علي خدايي به نگارش در آمده اند، انجام شود، دليل و چرايي ناتواني انديشه او را براي ارايه يك ارزيابي كم و بيش منطقي، حتي در سطح منطق نظاره گر ظاهربين صوري كه او به كارگرفته است، نشان داده شود و مجاز بودن به كار بردن استعاره زيباي احسان طبري را از شعر، دقيق تر، از «نثر مورون شاعرانه» (طبري، با پچپچه پاييز) با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه طبري در زندان جمهوري اسلامي سروده است، براي بيان انديشه ”پرمگسي“ او مستدل گردد.

اين سرمقاله ها عبارتند از ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“، ”انتخابات فرمايشي نشانه ترس حكومت از سقوط است“، ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه شود“ و بالاخره ”كشفيات تازه نامه مردم پشت در كنگره در چند قدمي انتخابات“ كه از ٢٠ آذر تا ١٨ دي ماه صفحات ”راه توده“ قلابي را مزين كرده است.

براي نشان دادن ناتواني او در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط حاكم بر ايران، كه تنها از درون آن مي توان آماج استراتژيك را براي دوران كنوني شناخت و تعيين نمود و از آن براي تعيين هدف هاي تاكتيكي به نتيجه گيري پرداخت و نيروها را براي مبارزه روز تجهيز نمود، بررسي آخرين سرمقاله به اصطلاح انتقادي ”راه توده“ (”كشفيات تازه نامه مردم …، شماره ٣٩١) در ارتباط با ”آسيب شناسي آزمودن و آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (نامه مردم شماره ٩١١، ١١ دي ماه ١٣٩١)، به تنهايي كافي مي بود، اما سه مقاله ديگر، امكان شناخت ”منطق“ حاكم بر انديشه او را ممكن مي سازد و مكانيسم ناتواني او، مكانيسم ناتواني اسلوب «نظاره گر ظاهربين» (ماركس) بورژوامآبانه را براي شناخت همه جانبه واقعيت در حال تغيير و شدن و بر اين پايه ناتواني اين اسلوب را براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه از كليـت واقعيت نشان مي دهد.

در سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“، انديشه تحليلگر كه قادر نيست حركت و تغيير را در قريب به دو دهه اخير در جامعه ببيند، هنوز و مانند گذشته، دور محور انتخابات مي گردد و با دستپاچگي مي گويد «… در چند قدمي انتخابات» هستيم، چه بايد كرد؟ بايد انتخابات را «تحريم كرد»، يا از «انتخابات آزاد»، با شروطي همانند خواست آزادي موسوي ها، كروبي و ديگر زندانيان سياسي (خاتمي) و يا با پذيرش مطلق ”ولايت فقيه“، با پذيرش ديكتاتوري حاكم (كه هاشمي رفسنجاني پيشنهاد مي كند) با شعار «دولت وحدت ملي» دفاع نمود و آن را خواستار شد؟

علي خدايي هم مانند هاشمي درك نمي كند كه پيـش از آنكه بتوان شعار ”آزادي انتخابات“ را به كرسي نشاند، بايستي ”آزادي انتخاب“ را به ارتجاع تحميـل نمود. به عبارت ديگر، بايد رژيم ديكتاتوري را سرنگون كرد. ديكتاتوري اي كه حالا ديگر خدايي نيز به آن در سه مقاله ديگر اعتراف كرده است! خدايي مضمون طبقاتي خواست انتخاب آزاد را قبول ندارد، درك نمي كند، آن را نفي مي كند، زيرا مايل نيست ساختار زيربنا ي اقتصادي جامعه را تغيير دهد. او در بهترين حالت همانند يك ”سوسيال دموكرات“ ناب، و در بدترين حالت به عنوان عامل دشمن طبقاتي، از واژة انقلاب يا تغييرات انقلابي، از «جهش كيفي» كه در مقاله پراهميت نامه مردم به كار برده شده است، وحشت دارد. از اين روست كه او در پايان مقاله اش از نامه مردم مي پرسد كه بالاخره بايد «انتخاباتي را كه در چارچوب رژيم ولايي و اين اصل پنجم قانون اساسي برگزار مي شود، تحريم …» كرد يا «مي توانيم تا زمان انتخابات ميان دو صندلي بنشينيم و ببينيم كفه به كدام سو [تحريم يا شركت] مي چرخد …»؟

اين پرسش افشا كننده است. افشا كننده است زيرا اين واقعيت را به اثبات مي رساند كه او، همانند برخي از اصلاح طلبان و … داراي ارزيابي جامع از شرايط حاكم كنوني بر كشور نيست! انديشه تحليلگر مدت هاست كه از حركت بازايستاده است، حركت و تغيير را نمي بيند، سلطه ديكتاتوري ولايي را كه از يك سو به آن اعتراف دارد، از سوي ديگر در ارزيابي خود از واقعيت دخـالـت نمي دهد. اين انديشه ايستـا، دقيقا انديشه منطق صوري اسلوب «نظاره گر ظاهربين» مورد نظر ماركس است.

سيد مصطفي تاج زاده، يكي از مبارزان پيگير اصلاح طلب كه در واكنش جالب خود عليه مخالفت ارتجاع با ”انتخابات آزاد“ از درون زندان موضع گرفته است، «راه نجات كشور» را «انتخابات آزاد» اعلام مي كند و مي نويسد كه «اگر بيرون زندان بودم، بزرگ ترين كمپين را براي دفاع از انتخابات آزاد كه امري قانوني و مشروع است و نمي خواهد كشورمان هم سرنوشت با ليبي و يمن و سوريه بشود، مي خواهم كه براي برگزاري انتخابات آزاد در ايران بكوشد»، پيش تر او روند «استحاله جمهوري اسلامي و رسيدند به حكومت مطلقه فردي كه نه تنها حكومت را تك صدا مي خواست، بلكه جامعه را هم تك صدا مي پسندد» بر شمرده و وجود واقعي «استبداد» را از زبان «نماينده ولي فقيه در سپاه» مورد تائيد قرار داده است. بديهي است براي پيروزي «كمپين» مورد نظر تاج زاده به منظور ايجاد كردن شرايط واقعي «انتخابات آزاد» و قانوني، بايستي پيش تر، «حكومت مطلقه فردي» را برانداخت تا آزادي انتخاب را ممكن ساخت؟! آزادي انتخاب كه در آن همه طبقات و لايه هاي مختلف اجتماعي بتوانند نامزدهاي حزب هاي سياسي- طبقاتي خود را با برنامه اقتصادي- اجتماعي خود به راي عموم بگذارند!

به توضيح اسلوب ديالكتيكيِ ماركسيستي- توده اي بررسي شرايط كنوني كشور كه در سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ٩١١ به كار گرفته شده است، تا مساله ايجاد اتحادهاي اجتماعي در مرحله كنوني را به منظور دستيابي به آماج مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك نشان دهد، باز مي گرديم. در اينجا تنها برجسته ساختن اين نكته كه سرمقاله نامه مردم با توضيح هاي خود مي كوشد متحدان مبارزه تاكتيكي را براي برطرف ساختن سلطه ديكتاتوري از اين طريق متقاعد و با آن ها به برنامه مشترك براي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ دست يابد، كه دقيقا ضرورت گذار از شرايط حاكم را براي ايجاد شرايط آزاد انتخاب كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، نشان داده و رابطه و بهم تنيدگي آزادي انتخاب، عدالت اجتماعي و دفاع از حق حاكميت ملي – تماميت ارضي كشور را مستدل مي كند!

نخست اما ببينيم اسلوب ضدديالكتيكي «نظاره گر ظاهربين» در انديشه تحليلگر پرمدعا كه گويا تنها كسي است كه از اوضاع ايران با خبر و به «تناسب قوا» ميان نيروها واقف است، يعني علي خدايي، در سه مقاله ديگر از چه سرشت و ماهيتي برخودار است و آيا انتخاب نام ”پرمگسي“ براي آن، انتخاب بجايي است!؟

در آغاز مي گويد: «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد»: از يك سو «از اعتراضات خياباني خبري نيست» و از سوي ديگر «از ثبات در حاكميت نيز خبري نيست»!

علي خدايي، آن روزها كه به من درس مقاله نويسي مي داد، مي گفت، بايستي «استارت مقاله گيرا باشد»! به عبارت ديگر، خواننده را مبهوت كند، اينكه «استارت» با مضمون هم خواني داشته يا نداشته باشد، اهميتي ندارد. او به اين درسش به من پايبند است. واقعيتي كه خود بر مي شمرد، با ظاهر برشمرده شده در «استارت» در تضاد است: «زندانيان مشت به ديوار مي كوبند، كارگران گرسنه … راهي تهران مي شوند. حقوق عقب مانده … راه افتادن كارخانه هاي خصوصي شده» رامي طلبند. «مردم در كوچه و خيابان و …، زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند …». به قول خود خدايي همانجا، «اين ليست سياه را مي توان همچنان ادامه داد، تا معلوم شود كه حاكميت بيش از جنبش مردم در انزوا و انفعال و انفجار [تكيه از من] است». «ليست سياهي» كه در عين حال نشان ناتواني علي خدايي نيز از درك كليت شرايط و ارايه يك ارزيابي جامع از واقعيت حاكم بر جامعه است.

او كه سكوت پيش از طوفان مردم را «انزوا و انفعال» جنبش مردم ارزيابي مي كند و آن را در ترازوي محاسبه كمّي با «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» مي گذارد، سيب را با گلابي مقايسه مي كند! او نه تنها تفاوت ماهوي و كيفي سكوت پيش از طوفان را با انديشه ”پرمگسي“ خود درك نمي كند، نمي خواهد هم مضمون مرحله تداركاتي «انفجار» در پيش، يعني وظيفه تجهيز توده ها را درك كند. زيرا آنوقت بايستي به جاي پرسش در باره تحريم يا شركت در انتخابات، به اين پرسش پاسخ دهد: وظيفه نيروي نو، وظيفه حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران در اين مرحله چيست؟

او مي خواهد تنها در سرمقاله با آن «استارت»، پاراگراف هاي بي ارتباط با يكديگر را رديف كند، تا خاك به چشم توده اي ها و مردم بپاشد . سرگرمشان كند. شيوه اي كه با طرح ”مخالف و موافق پلنوم هفدهم“ نيز به كار برده است، تا خاك در چشم توده اي ها بريزد و با ايجاد جنگ ميان آن ها، حزب و جنبش توده اي را پاره پاره كند (نگاه كن به ”عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع!“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1938).

در پاراگراف دوم همان سرمقاله كه از «ريشه عميق بحران سياسي كنوني» صحبت به ميان مي آورد و نكاتي را بر مي شمرد كه از مقاله هاي ارگان حزب توده ايران و نوشتارهاي ديگر توده اي ها دزديده است، براي ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي كه در خدمت حفظ منافع نظام سرمايه داري حاكم، آزادي ها قانوني مردم را پايمال نموده است، تنها صفت «گرايش»ي قايل مي شود. او «ريشه هاي عميق بحران» را تنها نشان «گرايش [!] به ديكتاتوري» و نه علايم ديكتاتوري، نه شكل تظاهر ابزاري كه در خدمت «شكلگيري يك بورژوازي انحصاري- نظامي» است، اعلام مي كند. او مي خواهد اعتراف خود به وجود ديكتاتوري را در سه سطر پيش تر، تلطيف ببخشد، ديكتاتوري را به گرايش به آن محدود كند، زيرا مي خواهد از آن براي «استارت» سرمقاله ديگرش ”مردم اجازه نمي دهند، خامنه اي، رضاشاه شود“ (شماره ٣٩٢) استفاده كند.

در اين سرمقاله نيز علي خدايي مي كوشد، سلطه خفقاني ديكتاتوري رژيم ولايي در خدمت نظام سرمايه داري مجري برنامه نوليبرال سرمايه مالي امپرياليستي را تلطيف بخشد، مطلقيت ديكتاتوري را حاشا كرده  آن را نسبي اعلام كند. او مي كوشد با اين سرمقاله و سرمقاله ديگرش تحت عنوان ”انتخابات فرمايشي، نشانه ترس حكومت از سقوط است“ (شماره ٣٩١) با ابزار ”نصيحت“، خامنه اي را بر سر عقل آورد. سناريوي هر دو مقاله، همانند فيلم هاي ”كابويي“ آمريكايي يكي است. تنها بازيكن ها يك بار ”جون ويين“ و بار ديگر ”رونالد ريگان“، در يك مقاله رضاخان و در مقاله ديگر پسرش نام دارند. در آنجا ”خوب“ ها، ”دزد“ها را دستگير مي كنند، در اينجا ”خوب“ ها ”بد“ها را نصيحت مي كنند كه كوتاه بيايند!

كوشش خود افشاگرانه اي كه نشان مي دهد كه علي خدايي اعتقادي به اعتراف خود مبني بر وجود ديكتاتوري ندارد. آنها كه «در كوچه و خيابان … زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند» (مقاله ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“)، كه گويا همان «عده اي از جوانان در خيابان ها [هستند كه] شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ مي دادند» (مقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“)، تنها براي خالي نبودن عريضه عنوان شده بودند؟! يا حواس «سردبير راه توده» آن چنان پريشان است كه متوجه تضادها در سخنان خود نيست؟

جالب آن كه آن جواناني كه علي خدايي از شعار مرگ بر ديكتاتورشان خبر مي دهد، همان جواناني هستند كه ع سهند در ”عدالت“ آن ها را «گوچي پوش ها» ناميد! آيا عجيب است كه اكنون كه افشاگري عليه خدايي بالا گرفته است، ”همكارِ هميار“  — عنوان مقاله اي در دست تهيه كه در آن شيوه همكاري و همياري ع سهند و علي خدايي نشان داده خواهد شد —  پا در مياني مي كند و در ”عدالت“‌ («دو شيوه برخورد با ”راه توده“»، ٢٦ دي ١٣٩١) به دفاع از علي خدايي مي پردازد!؟

آري علي خدايي نه تنها اعتقادي به اعتراف خود به وجود ديكتاتوري ندارد، بلكه، از موضع طبقاتي دفاع از منافع لايه ديگري از حاكميت سرمايه داري قلم مي زند. در هر دو سناريو دو سرمقاله ”انتخابات فرمايشي …“ و ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه [!] شود“، لايه اي از حاكميت كه از يك سو زير فشار ديكتاتوري است، اما خواستار حذف آن نبوده، بلكه تعديل آن را به سود خود، به سود سهـم خود در حاكميت دنبال مي كند، و از سوي ديگر نگران است كه فشار ديكتاتور كار را به «انفجار» انقلابي مبارزه مردم، كه خدايي خبرش را پيش تر داده و نسبت به آن به طور ضمني هشدار نيز داده بود، بكشد. يعني همان سناريوي ”محمد رضايي“ تحقق يابد، و يا حوصله ”جامعه جهاني“ سر برود و كسي را همانند مسري از آمريكا به ايران صادر كند، يعني همان سناريوي ”رضاخاني“ تكرار شود. اين نگراني است كه از  قلم علي خدايي تراوش مي كند و مي خواهد خاك به چشم توده اي ها و مبارزان بريزد تا براي تغيير انقلابي شرايط هستي توهين و تحقيرآميز خود، به پا برنخيزند!

او قلم زن منافع لايه اي از سرمايه داران است كه هاشمي رفسنجاني نماينده آن مي باشد. موضع نصيحت به خامنه اي، تنها مي تواند موضع اين لايه از سرمايه داران باشد. حتي اصلاح طلباني همانند خاتمي، كه خواستار آزادي زندانيان سياسي هستند و آن را پيش شرط وارد شدن خود به صحنه مي دانند، در اين سناريوها جايي ندارند. (در ارتباط با مساله ”پيشنهادهاي بينابيني“ يا ”تقضاي انتقالي“ كه سرشت پيشنهاد خاتمي را براي ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد، نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني…“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864 و موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893  و همچنين چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921)

 

 

براي جلوگيري از طول كلام بايستي بررسي سه سرمقاله را در اينجا پايان داد، اما برجسته ساختن يك نكته كه براي اثبات درستي ارزيابي ما از سرشت ”پرمگسي“ انديشه تحليلگر ”راه توده“ قلابي ضروري است، اين نكته است كه او، در حالي كه به وجود ديكتاتوري اعترافي ناخواسته دارد و آن را «ريشه عميق بحران سياسي كنوني [و] پايه اقتصادي و مناسبات توليدي» خانمان برانداز ضد مردمي و علت به وجود آمدن خطرهايي كه حق حاكميت ملي ايران را تهديد مي كند، اعلام مي كند، به ضرورت پذيرش ارزيابي همه جانبه از كليت شرايط حاكم تن نمي دهد! زيرا او و ”راه توده“ قلابي با سوءاستفاده از موضع گذشته نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ كه شرايط متفاوت ديگري بر مي شمرد، مي كوشد بر روي واقعيت امروزي جامعه خاك نسيان بريزد.

خدايي كه به وجود ديكتاتوري اعتراف مي كند، مي خواهد اين واقعيت را به زير فرش جارو كند كه عبارتست از قادر و مايل نبودن رژيم ولايي  — به عنوان نماينده سرمايه داري مافيايي حاكم –، براي كوچكترين عقب نشيني در برابر خواست قانوني مردم كه خواستار برخوردار شدن از اصل هاي دموكراتيك بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسي هستند كه دستاورد بزرگ انقلاب ٥٧ آن ها مي باشد.

خدايي موضع انقلابي، موضع خواستار تغييرات انقلابي را در خدمت منافع لايه هايي از سرمايه داري كنار گذاشته است. اين اقدامي آگاهانه است. كوشش او براي حفظ شرايط تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي، تنها ناتواني در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط نبرد طبقاتي در ايران نيست، هدف اوست، برنامه اوست، وظيفه اي است كه به عنوان يك عامل دشمن طبقاتي به عهده گرفته است!

بي دليل هم نيست كه او نمي خواهد و خود را به نفهمي مي زند كه خواست حذف اصل پنجم قانون اساسي، حذف اصل ولايت فقيه را حزب توده ايران پيش از راي ”آري“ به قانون اساسي در سال ١٣٥٨ مطرح نموده است و حذف اين ابزار ديكتاتوري و بازگشت نظام سرمايه داري وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي را به ايران خواستار شده است.

او خواستار حفظ شرايط سلطه ديكتاتوري نظام سرمايه داري مافيايي كنوني است. پنهان شدنش در پشت موضع كيانوري و يا پلنوم هفدهم، يعني منظور نداشتن تجربه ٨ سال رياست جمهوري محمد خاتمي، تجربه خانمان برانداز قريب به هشت سال دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و همچنين منظور نداشتن كودتاي انتخاباتي ١٣٨٨، و كشتار و زندان صدها مبارزه ميهن دوست و آزادي خواه، سپردن موسوي ها و كروبي به بازداشتگاه مرگ زندان غيرقانوني در ارزيابي خود است. نشان خواست ضد مردمي و عليه ارزيابي واقع بينانه حزب توده ايران است كه خواستار پايان بخشيدن به حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني مي باشد.

بزرگ ترين دستاورد علمي اسلوب ماركسيستي- توده اي كشف و تعيين پراتيك به عنوان محك براي شناخت درستي تئوري است. با پذيرش اين محك است كه نظريه پردازي از مرحله ذهني- متافيزيكي به صحنه علمي- ماترياليستي منتقل مي شود، به قول ماركس «بر روي پا قرار داده مي شود».

علي خدايي ها مي خواهند اين دستاورد علمي بزرگ، جان مايه انديشه و اسلوب ماركسيستي- توده اي را مدفون سازند. آنوقت بديهي است كه خدايي نتواند و نخواهد ارزيابي ارايه شده در سرمقاله پراهميت ”آسيب شناسي آزمودن آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ را بر بتابد و عليه آن قلم نزند!

او مخالف آنست كه حزب توده ايران با به كارگيري تجربه دو دهه اخير، ارزيابي علمي خود را كه فشرده آن در برنامه حداقل كارگري براي ششمين كنگره حزب ارايه شده است، براي متحدان مرحله كنوني، مدافعال ”جبهه ضد ديكتاتوري“ توضيح داده، با روشنگري در باره خط مشي انقلابي خود، لزوم تغييرات انقلابي، «بنيادين»، را براي آن ها برشمرده و مستدل سازد.

براي او اين خطرناك ترين و ناصواب ترين كاري است كه مي تواند حزب توده ايران انجام دهد، زيرا اين تحليل بر پايه بررسي «جامعه شناختي علمي، يعني ماترياليسم تاريخي» (طبري) قرار دارد و از دورن آن ”تضاد اصلي“ جامعه، يعني تضادي كه حل آن راه رشد اقتصادي- اجتماعي مردمي و ضد برنامه سرمايه مالي امپرياليستي را مي گشايد، براي كارگران و نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك مي شود. ”تضاد اصلي“اي كه راه دسترسي به آن امروز، حل ”تضاد عمده روز“، حل تضاد مردم با رژيم حاكم ولايي، حل مساله آزادي و ديكتاتوري است كه سرمقاله نامه مردم خواستار آن است و براي تحقق آن تبليغ مي كند!

او كه اين دو مقوله ماركسيستي- توده اي را نمي شناسد و قبول ندارد، طبيعي هم است كه برشمردن شرايط پيش و پسا دوران ديكتاتوري را در سرمقاله نامه مردم، يعني تفاوت ميان دو پيشنهاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ و ”جبهه متحد خلق“ را درك نكند و با ”لودگي“، ناداني خود را پرده پوشي نمايد!

براي جلوگيري از طول كلام، در نوشتاري جداگانه دو ”تز“ بي پايه و اساس ”راه توده“ قلابي در همين سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“ مورد بررسي قرار خواهد گرفت و موضع مخالفت علي خدايي با تغييرات انقلابي، با حل انقلابي تضاد اصلي حاكم بر هستي جامعه ايراني، كالبد شكافي قرار خواهد شد، تا نشان داده شود كه مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از آغاز، يعني از جريان ضد حزبي كروژوك ها- خليل ملكي، اپريم، بابك اميرخسروي تا علي خدايي با ”راه توده“ قلابي و ع سهند ها در ”عدالت“، همگي هدف حفظ شرايط موجود را دنبال نموده است، هم در لباس ”چپ روي“ و ”چپ نمايي“ و هم در لباس ”اپورتونيسم“ راست سوسيال دموكرات.

به طور مشخص در نوشتار آينده ”تز“هاي بي پايه و اساس علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن در صفحه نخست سرمقاله ”راه توده“ (شماره ٣٩١) در باره:

اول- گويا «بن بست» خواست حذف اصل ارتجاعي ولايت فقيه و تشكيل جبهه ضدديكتاتوري حزب توده ايران؛

دوم- دفاع از آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني مصرح در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن به معناي ضرورت پذيرفتن اصل هاي ارتجاعي در آن است، مورد بررسي قرار خواهد گرفت و

سوم- نشان داده خواهد شد كه مخالفت سرمقاله با گذار «كيفي» و «جهش انقلابي … به مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» كه در صفحه دوم سرمقاله ”راه توده“ قلابي مورد انتقاد علي خدايي قرار گرفته است، ريشه در موضع سوسيال دموكراتيك راستگرا دارد. موضعي كه ارتجاع داخلي و خارجي مايل است آن را به جنبش توده اي بخوراند. هدف پاره پاره كردن حزب طبقه كارگر، تحميل چنين خط مشي اپورتونيستي به جنبش كارگري ميهن ماست!




عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع!
”بمب“ جديد علي خدايي و وظيفه آن!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٧ (٢٧ دي)

واژه راهنما: با پشتيباني يك پارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه كارگري نوين آن، پاسخ دندانشكني به برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب و عامل هاي آن دهيم.

در ابراز نظري، بابك در ارتباط با نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است“ (آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مي نويسد:

«اين كه عليرضا خداي همواره دنبال سياست حمايت بي چون و چرا از بخش راست اصلاح طلبان (خاتمي) بوده و بر من مثل روز روشن است، و اينكه نپرداختن به مسائل اقتصادي از دلايل اصلي شكست اصلاحات بود نيز فكر مي كنم بر هيچ كس، حتي خدايي نيز پنهان نباشد. از همين روست كه فعالان جنبش سبز به مشكلات اقشار كم درآمد و محروم جامعه توجه بيشتري معطوف مي دارند، تا جايي كه نشريه كلمه كارگري را نيز منتشر مي كنند كه بايد از آن حمايت نمود. اما به عقيده بنده، همه اينها اختلافات سياسي هستند كه نبايد بخاطر خصومت هاي شخصي بدان جنبه امنيتي پليسي داد. بنده ايرادات زيادي را به خدايي با ذكر نمونه مي توانم وارد كنم، اما جراتش را ندارم كه به وي تهمت همكاري با نهادهاي امنيتي حكومت را بزنم. اگر شما سند يا حتي شواهدي در تاييد اين همكاري داريد، چرا منتشر نمي كنيد؟ من در سايت صداي مردم در مقاله اي … نقل قولي از شما پيرامون نامه هاي زنده ياد رفيق كيانوري خواندم كه گويا شما امروز با نظر آنروز آقاي خاوري موافق بوده ايد؟ آقاي عاصمي، اگر واقعا چنين است، پس چرا در آن ايام چنين ابهاماتي را با ما در ميان نمي گذاشتيد؟ بر عكس، جانانه از مقالات ”سخني با همه توده اي ها“ دفاع مي كرديد؟ …».

بابك گرامي، ابراز نظر مشابهي را فرد علاقمند ديگري با نام كنعاني در گذشته نه چندان دور در ارتباط با عملكرد علي خدايي مطرح كرده بود كه در نوشتار ”انتقادي درست …“ (مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1874) مورد بررسي قرار گرفت. در آن نوشتار به بخش عمده پرسشي كه براي شما نيز مطرح است، اشاره شده است كه مي توانيد به آن نيز مراجعه كنيد. در مورد مضمون نوشتار ”سخني با همه توده اي ها“ ديرتر اشاره خواهد شد. در اين سطور مايلم براي روشن شدن بيشتر جنبه اي كه شما آن را «جنبه امنيتي پليسي» مي ناميد، و با توجه به «اختلافات سياسي» مورد نظر شما، بپردازم و «شواهدي» چند را برشمارم.

شما در باره خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن در ابراز نظر خود، نكته اي را بيان نكرده ايد. من اين سكوت را حمل بر بي اطلاعي شما از مضمون آن مي كنم. اميدوارم، بر خلاف ابراز نظر كننده ديگر، كنعاني، نظر و موضع خود را در اين زمينه ديرتر طرح كنيد.

در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1934) مواضع تئوريك- سياسي سند اصلي پلنوم هفدهم حزب به اختصار طرح و هماهنگي آن با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي شرايط كنوني حاكم بر ايران برشمرده شد. تكرار آن در اينجا ضروري نيست. باوجود اين هماهنگي، علي خدايي در سرمقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ در شماره ٣٨٩ ”راه توده“ قلابي مي كوشد برنامه شناخته شده و نخ نماي اطاق هاي فكر ارتجاع جهاني و داخلي، يعني به راه انداختن جنگ و نزاع ميان ”شيعه و ثني“ را در شكل مناسب آن براي انحراف مبارزه هم بسته و مشترك همه توده اي ها زير پرچم خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن، به بي راهه بكشاند!

او مي خواهد صحنه ديگري را در كنار جنگ در باره ”عمويي“، به راه بياندازد. خدايي كه بر خلاف شما نمي تواند خط مشي انقلابي كنوني حزب را مطالعه نكرده باشد، تاكنون با توطئه سكوت نسبت به آن برخورد كرده است. اين سكوت اما مانع از آن نيست كه او عناصري از نظرهاي حزب در برنامه آن را بدون ارتباط و حفظ ”منطق“ دروني آن در مقاله هاي خود به كار نگيرد. سرمقاله «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد» (شماره ٣٨٧) كه تنها از توصيف ظاهرامر برخي پديده ها در جامعه تشكيل شده است و كوچكترين ارزش تحليلي ندارد (به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد)، نمونه اي از اين دزدي ناشيانه است!

خدايي مي خواهد با بي پروايي يك عامل دشمن، توان تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- روشنگرانه توده اي ها را از كوشش براي انتقال مضمون انقلابي برنامه حداقل كارگري به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست به بي راهه، به جنگ عبث ميان ”موافقان و مخالفان پلنوم هفدهم“ بكشاند. به اين منظور، او توصيه صريح و روشن كيانوري را در ”سخني با همه توده اي ها“ زير پا گذاشته است. كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“، با صراحت و روشني تنها از اين روي براي انتشار نشريه حزبي راه توده فرصت زماني گذرايي براي «امروز» قايل شد، زيرا عميقا مخالف هرگونه گرايش هاي انشعابي در حزب بود. او اين نكته را با صراحت در آن جا بيان كرده و ازجمله با تكيه بر «مصالح حزب و جنبش [كه بايستي آن] را بالاتر از هر چيز ديگري قرار دهيم»، نسبت به «وجود نشرياتي مانند ”راه توده“ امروز» اشاره مي كند. براي كيانوري واژه «امروز» داراي مفهوم مشخص است. اين مفهوم مشخص را او همانجا بر مي شمرد: يكي- وجود «حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي» و ديگري- هشداري نسبت به «تجربه مبارزه در بيرون از تشكيلات حزب [كه] هميشه منفي از آب در آمده است»، مي باشد.

خدايي با كوشش براي به راه انداختن صحنه جنگ مخالف و موافق «پلنوم هفدهم»، به قول كيانوري (همانجا) به راهي مي رود كه «همه فرصت طلب ها» رفته اند، كه «ابتداء راه خود را از انتقاد از خط مشي حزب آغاز كرده اند [سكوت خدايي در برابر خط مشي انقلابي كنوني، همين نقش را داراست!]، سپس تشكيلات جداگانه اي را با ادعاي دنبال كردن ”راه واقعي“ [پلنوم هفدهم!] حزب توده ايران، بوجود آوردند، پس از چندي ادعا كرده اند كه اساسا ”مشي موجود“ ريشه در تاريخ حزب دارد و همه اين تاريخ را منكر شده اند و متعاقبا به اين ”نتيجه“ رسيده اند كه منشاء همه ”مشكلات“ در ايدئولوژي ماركسيسم و اعتقاد به سوسياليسم و كمونيسم است و دست آخر، در منجلاب ضد توده اي در غلطيده اند.»

سياست راه توده دوره دوم كه همانند دوره نخست آن توسط من انتشار مي يافت — مسئول حزبي اي كه شخص كيانوري او را براي انجام وظيفه حزبي به خارج از كشور فرستاده بود –، در سوي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران قرار داشت كه اكنون ققنوس گونه مي درخشد.

تنها آن ها كه نمي خواهند و وظيفه اي ديگر دارند، آتش به جا مانده از اوج ققنوس را نمي بينند و با سكوت توطئه آميز از كنار آن مي گذرند. آتشي كه طبري با استعاره زيباي «آتش ققنوي بجاست» در شعر ”معشوق“ كه در وصف حزب توده ايران در زندان جمهوري اسلامي سروده است، ترسيم مي كند. كيانوري پرواز ققنوس را خواستار بود و مبارزه براي دستيابي به اين هدف را به عنوان وظيفه همه توده اي ها اعلام كرده بود و نه به راه انداختن جنگ مدافع و مخالف موضع «پلنوم هفدهم» را كه علي خدايي دنبال كرده و خود را به عنوان عامل پياده كردن برنامه ارتجاع حاكم و دستگاه امنيتي آن براي پاره پاره كردن حزب توده ايران رسوا مي كند.

علي خدايي در همين سرمقاله با صراحت اعتراف به آن دارد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد». اين سخن درستي است. دست عمويي زير ساطور وزارت اطلاعات قرار دارد! بر پايه كدام ”منطق“ علي خدايي «كساني» را به سراغ عمويي براي استعلام ”اعتبار“ براي خود مي فرستد؟ «كساني» كه خواستار «دفاع حزب از جمهوري اسلامي» با حاكميت كنوني آن بودند و با مخالفت كيانوري روبرو شدند؟ (اين نكته را مي توانيد در نوشتار ”انتقادي درست …“ كه پيش تر به آن اشاره شد و شما آن را مي شناسيد، باري ديگر بخوانيد!)

بر پايه كدام ”امنيت“، خدايي خود را مجاز مي داند از عمويي استفسار كند كه آيا او، خدايي، در زندان جمهوري اسلامي ديده شده است يا خير؟ مگر خود اعتراف نكرد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد»؟ اگر عمويي به طور استثنايي در اين مورد مجاز به پاسخگويي به اين ”استعلام“ است و بعد از پاسخگويي، او را دو باره به زندان نمي برند، اين پاسخگويي با كدام ”امنيت“ تامين شده است؟ علي خدايي چگونه از اين ”امنيت“ با خبر شده است كه با آرامش به اصطلاح پاسخ سخاوتمندانه عمويي را به سود دريوزگي براي ”اعتبار“ خود، منتشر مي كند، جز از تضمين همان ”امنيت“؟

آيا نياز به ذكاوت ويژه اي وجود دارد تا بتوان شرايط حاكم بر اجازه پرسش علي خدايي از عمويي و پاسخ سخاوتمندانه او را شناخت و درك كرد؟ در ذهن خود، «جريان زندگي واقعي» (ماركس) را در اين زمينه بازسازي نمود؟

علي خدايي در همين سرمقاله با دست باز و دل گرم، آدرس سايتي را به خوانندگان مي دهد و مراجعه به آن را توصيه مي كند كه به قول خودش «سايتي بي اعتبار» است و براي انتشار مطلب در آن «نيازمند نام نويسنده و مدعي نيست»! آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي درك اين نكته كه چرا علي خدايي نه تنها آدرس چنين سايتي را براي خواننده مي نويسد، بلكه حتي با «اينجا» (كليك كنيد!)، راه دسترسي را براي او آسان مي كند؟ او كه قادر نيست جمله اي در انتقاد به خط مشي حزب ارايه دهد، بايد هم سر توده اي ها را با سايتِ به قول خودش «مشكوك» سرگرم كند، تا توده اي ها به جاي مبارزه براي انتقال آماج هاي برنامه نوين حزب به درون جامعه، وارد جنگ دشمن خواسته ”طرفداران كيانوري- طرفداران صفري“ بشوند و با حسن نيت راه جهنم را سنگفرش كنند؟!

آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي ابراز اين احتمال كه كسي كه با تردستي آدرس چنين سايتي را انتشار مي دهد و مراجعه به آن را به توده اي ها توصيه مي كند، مي تواند همان فردي هم باشد كه بدون «نام نويسنده»، مطلب مورد نظرش را براي آغاز جنگ مطلوب ”اطاق فكر“ در وزارت جمهوري اسلامي، در اين سايت منتشر كرده باشد؟

بابك گرامي، به قول كيانوري در همان ”سخني با همه توده اي ها“، تاريخ حزب توده ايران، تاريخ برخورد نظرهاي اعضا و هواداران آن است. مي توان همانقدر با نظريات صفري موافق و با ارزيابي كيانوري مخالف بود و برعكس، اما نمي توان نظر يكي را بخشي از تاريخ حزب دانست و ديگري را خير. تاريخ حزب توده ايران، از جمع ديالكتيكي اين تضادها بوجود آمده است. از اين روي نيز بايد «تاريخ نگاري انقلابي …» را در برابر «تاريخ نويسي ارتجاعي» قرار داد، آن طور كه در نوشتار تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1928) در برابر هم قرار داده شده است كه لابد مطالعه كرده ايد و تكرار مضمون آن در اينجا ضروري نيست.

آنچه كه به مبارزات حزب توده ايران در دو دهه پيش و همچنين تا روز تصويب خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي ششمين كنگره آن مربوط مي شود، بايد گفت كه اين مبارزات ديگر به متن تاريخ مبارزات حزب پيوسته است و موضوع روز و موضوع بحث براي تعيين كردن وظيفه دموكراتيك و به ويژه سوسياليستي توده اي ها و حزبشان، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نمي باشد. بررسي و آموزش از آن ضروري است و بايد با وسواس علمي انجام شود، اما نه در صحنه مورد نظر دشمن طبقاتي، نه در صحن بمب گذاري انتحاري جنگ ”ثني و شيعي“!

هدف «تقلاي اوباشانه» علي خدايي و ”راه توده“ قلابي او براي در برابر هم قرار دادن گذشته و اكنون، همان شيوه «خرمگس بر جدار شيشه» و يا تاريخ نويسي ارتجاعي است كه مي كوشد تاريخ را به نقش شخصيت ها در آن محدود سازد و از آن براي دستيابي به هدف هاي خود بهره گيرد.

شما از احتمال «خصومت هاي شخصي» به عنوان علت برخورد «امنيتي پليسي» به علي خدايي صحبت كرده ايد. اين نكته اي درست است كه علي خدايي ناجوانمردانه به شخص من كه به او اعتماد كرده  بودم، خانواده اش را در خانه ام جاي داده بودم، براي دخترانش نقش ”عمويي“ ايفا كرده بودم، و … خيانت كرد. دزدي نام راه توده كه مخلوق انديشه من بود، بخش كوچكي از اين خيانت را تشكيل مي دهد. او حتي به شرف شغل ژورناليستي خود نيز از اين طريق خيانت كرد كه به خوانندگانش اطلاع نداد كه ”راه توده“ از شماره ٩٦، دوره اي جديد را آغاز نموده است. اما مساله هاي مطرح در ارتباط با عملكرد خدايي را «خصومت هاي خصوصي» پنداشتن، به بي راهه رفتن است.

مساله جدي و حياتي اي كه مطرح است، مبارزه با برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده  ايران و جنبش تاريخي- اجتماعي مبارزان راه رهايي طبقه كارگر است! كسي كه اين نكته پراهميت را در مبارزه امروز توده اي ها درك نكند، به واقعيت از درون «روزن تنگي» (طبري) نگريسته و به خطا رفته است!

بابك گرامي، پرسش شما در ارتباط با «دفاع» من از نامه كيانوري كه پاسخ به آن را در آغاز به بعد موكول كردم، اكنون فرا رسيده است. همان طور كه در ابتدا اين نوشتار اشاره كردم، شما موضع خود را نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين كارگري آن روشن نكرده ايد. اين در حالي است كه مي توان بي ترديد اعلام داشت كه امروز، اين موضع، محك توده اي بودن است. هنگامي كه شما موضع خود را در اين زمينه با صراحت بيان كرديد، زمان پاسخ به پرسش يك توده اي فرا خواهد رسيد.

وظيفه روز توده اي ها، همان طور كه در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ نيز بيان شد، كوشش مشترك، خلاق و پرشور براي تحكيم و تدقيق خط مشي انقلابي حزب و برنامه حداقل كارگري آن و انتقال آن به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست است. بايستي از درون تحليل برنامه، وظايف روز را توضيح داد. بايد سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩١١ (١١ دي ١٣٩١) تحت عنوان «آسيب شناسي ”آزمودن و آزموده ها“! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) را با دقت مطالعه كرد و از آن براي به كار گرفتن انتقال مضمون برنامه نوين حزب به درون لايه هاي متفاوت جامعه، بسيار آموخت. در آنجا مساله پراهميت گفتگو با متحدان تاريخي جنبش توده اي در شرايط كنوني در اوج درك قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“، طرح شده است.

بايد از درون اين ”منطق“ طبقاتي نشان داد كه چرا طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مي كند. چرا دفاع از منافع طبقه كارگر، حمايت از منافع ملي و دموكراتيك همه لايه هاي ميهن دوست مي باشد. چرا مضمون نبرد آزاديبخش ملي، به بياني ديگر، چرا مضمون دفاع از حق حاكميت و استقلال ملي، تنها با دفاع و حمايت از منافع دموكراتيك طبقه كارگر ممكن است. پشتيباني از هدف هاي «نشريه كلمه كارگري» كه شما به درستي خواستار آن هستيد، تنها با پشتيباني از برنامه حداقل كارگري نوين حزب توده ايران به هدف مطلوب خواهد رسيد و اين وظيفه روز ماست. (در نوشتاري ديگر، به اين نكته وسيع تر پرداخته خواهد شد.)

ضروري مي دانم در اينجا آخرين پاراگرف نوشتار قبلي، ”صداقت يا هوچيگري“، را با يك تصحيح و توضيح در باره آن تكرار كنم. تصحيح، اضافه كردن فرياد هزاران برده شكست خورده در انقلاب ”اسپارتاكوس“ در جنگ عليه ارتش رم قديم است كه اسيرند و حكم به صليب كشيدن شان صادر شده است. آن ها نيز با فرياد «من، اسپارتاكوس ام»، به پرسش سردار فاتح رومي كه سراغ اسپارتاكوس را مي گرفت، پاسخ دادند. اضافه نمودن اين شعار به پاراگراف آخر مقاله پيشين و به دنبال شعار «من، چاوزم» كه هفته پيش در خيابان هاي ونزوئلا طنين غرورآميز خود را به گوش جهانيان رساند، از اين روي ضروري است، زيرا در شعار «من، حزبم!»، «من، چاوزم!»، «من، اسپارتاكوس ام»، خط سرخ در طول تاريخ نبرد طبقاتي نيروي نو عليه نيروي كهن نشان داده مي شود كه جنبش توده اي بخشي از آن و ادامه دهند راه آن است.

در جنبش توده اي، سال ها گفتگويي ميان توده اي ها در جريان بوده است كه اكنون به گُل نشسته، به قول زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ كه در بند زندان جمهوري اسلامي در مهرماه ١٣٦٥سروده است، «چون مهان، گل بنشسته است به بار». دفاع از اين خط سرخ و ادامه دهندگان آن در شرايط سخت تناسب قواي نامناسب در نبرد طبقاتي امروز وظيفه هر توده اي است!

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گُردان متشكل طبقه كارگر بشتابد. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزب ام، «من چاوز ام»، «من اسپارتاكوس ام»!




صداقت يا هوچيگري؟
علي خدايي مدافع مواضع پلنوم هفدهم ك م ح ت ا؟
آري، من حزبم، «من، چاوز ام»!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٦ (٢٤ دي)

واژه راهنما: هماهنگي برنامه نوين حزب توده ايران با ارزيابي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران. يكپارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن دفاع كنيم.

علي خدايي با هول زدگي در مقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ كه در ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط او  (شماره ٣٨٩) منتشر شده است،‏ خود را مدافع «خط مشي پلنوم هفدهم» كميته مركزي حزب توده ايران اعلام مي كند. او طلب مي كند كه چنانكه كساني «مشي آن پلنوم را قبول ندارند، بجاي آنكه درباره دلايل نادرستي [مواضع] پلنوم هفدهم و درستي تغيير سياست حزب بحث كنند … ناسزا مي گويند … اگر كسي با اين مواضع و نظرات مشگل دارد، چرا صريح نمي گويد تا جوابش داده شود؟»

آيا موضع علي خدايي صادقانه و يا يك هوچيگريي توخالي و خود افشاگري ناخواسته است؟ ببينيم بررسي موشكافانه مقاله پرطمطراق او، به كدام پرسش پاسخ مثبت مي دهد!

جان مايه و مضمون ماركسيستي- توده اي ارزيابي تاريخي سند تئوريك- سياسي اصلي پلنوم هفدهم كه در تنظيم آن زنده ياد طبري نقش اساسي داشت و آن را در نشست پلنوم ارايه داد، داراي دو نكته محوري بود:

١- ارايه تعريف علمي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما؛

٢- نشان دادن اهرم و راه ادامه و تعميق انقلاب بهمن ٥٧.

هر دوي اين نكات محوري در سند اصلي پلنوم تاريخي هفدهم كه پس از دهه ها باري ديگر در ميهن انقلابي برگزار مي شد، از تحليل «جامعه شناختي علميِ» (طبري) شرايط حاكم بر ايران، به بياني ديگر، از تحليل ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي (طبري) نتيجه شده و به دست آمده است.

طبق اين تحليل، انقلاب بهمن با دو صحنه نبرد روبرو بود و مي بايستي براي دستيابي به دو آماج ادامه و تعميق مي يافت. صحنه نبرد ملي- ضد امپرياليستي، حفظ استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور انقلابي در برابر خطر دشمن امپرياليستي را تشكيل مي داد. به عبارت ديگر، صحنه نخست محور اول سند پلنوم، بيان مضمون نبرد آزاديبخش ملي ميهن ما بود. قطع وابستگي هاي نظامي و به ويژه اقتصادي و اتخاذ مواضع ميهن دوستانه در اين دو جبهه، وظيفه و آماج انقلاب را تشكيل مي داد.

صحنه دموكراتيك- مردمي نبرد انقلابي مردم ميهن ما، صحنه مبارزه براي برقراري آزادي ها و حقوق دموكراتيك، به عبارت ديگر مبارزه براي آزادي و عدالت اجتماعي به سود وسيع ترين لايه هاي محروم كشور را تشكيل مي داد. لايه هايي كه بنا به سرشت مردمي و ميهن دوستانه خود، عليه شرايط حاكم در دوران سلطنتي- ساواكي بپاخاسته بودند و با تجربه زندگي گذشته خود، مخالف بازگشت آن شرايط به شكل هاي جديد بودند. گرايش ضد راه رشد سرمايه داري نزد وسيع ترين لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست اجتماعي، در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، ناشي از اين تجربه گذشته آن ها و احساس خطري بود كه نسبت به عملكرد مشترك لايه هاي داخلي و خارجي خواستار بازگشت سرمايه داري غارتگر، چه به صورت گذشته سلطنتي و چه به صورت جديد حاكم كنوني، نزد آن ها وجود داشت.

اين خطر، در ارزيابي سندي كه زنده ياد احسان طبري ارايه داشت و هم در سند ارزيابي سياسي پلنوم كه توسط زنده ياد نورالدين كيانوري ارايه شد، جايي خاص و برجسته را به خود اختصاص داده بود. خطري كه در باره آن در اطلاعيه اي كه كمتر از دو ماه ديگر، در اطلاعيه ارديبهشت ماه همان سال از طرف حزب توده ايران انتشار يافت، باري ديگر در همه ابعاد آن گوشزد و نسبت به آن هشدار داده شد.

گوشزد خطر استيلاي نيروهاي راستگرا كه به طور روزافزون ارتباط هاي خود را با نظام سرمايه داري جهاني توسعه مي دادند، همراه بود با توضيح ضرورت مبارزه با ديكتاتوري نيروي راستگرا و خطري كه از آن براي قطع راه رشد انقلاب بزرگ مردم و ممانعت از تعميق انقلاب به سطح تغييرات اقتصادي به سود اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، وجود داشت و در راه بود و اكنون به واقعيت عيني جامعه ايراني بدل شده است. بحث در باره علت هاي متفاوت پيروزي نهايي اين نيروها در اين سطور ممكن نيست، اما بيان اين نكته ضروري است كه ناتواني نيروهاي صادق انقلابي در برپايي ”جبهه متحد خلق“ كه حزب توده ايران خواستار تشكيل آن به مثابه اهرم ملي- مردمي به منظور مبارزه با خطر ديكتاتوري و بازگشت سرمايه داري وابسته به ايران بود، عامل عمده اي را نهايتا در شكست انقلاب ايفا نمود. خطري كه هم اكنون نيز با ناتواني براي برپايي ”جبهه متحد ضدديكتاتوري“ كه برنامه نوين حزب توده ايران خواستار آن است، همانند شمشير دامكلس بر فراز سر مردم ميهن ما آويزان مي باشد!

آيا علي خدايي و ديگر مدعيان مخالفت كننده با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن كه براي ارايه به كنگره ششم آماده شده است و كماكان صحنه بحث در باره آن گشوده مي باشد، مي توانند جمله اي عليه سرشت هماهنگ خط مشي انقلابي كنوني حزب با برنامه و خط مشي پلنوم هفدهم ارايه دهند؟

سند تنظيم شده براي كنگره ششم حزب توده ايران، اولاً، مرحله انقلاب را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك تعريف و ارزيابي مي كند. اين ارزيابي واقع بينانه از موضع ماترياليسم تاريخي است. حق حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور در برابر خطر دستبرد امپرياليستي قرار دارد. آيا در اين نكته كسي ترديدي دارد؟

حاكميت مجري برنامه اقتصادي امپرياليستي، مجري برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“، عملا و به طور عيني به متحد طبيعي نظام سرمايه داري مالي امپرياليستي تبديل شده است. اين به معناي اوج عيني برقراري حاكميت «نيروهاي راستگر» مي باشد كه در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران نسبت به آن هشدار داده شده بود!

ثانياً، اين حاكميت ضد مردمي مجبور بوده است براي اجراي اين سياست ضدملي خود، آزادي هاي دموكراتيك و قانوني زحمتكشان و توده هاي ديگر ميهن دوست، به عبارت ديگر دستاورد دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را پايمال كند. اين استبداد، ناشي از حماقت، ندانم كاري و يا بدتينتي خامنه اي، جنتي و ديگران نيست، از سرشت آن ها ناشي مي شود. آن ها مجبور هستند «ماسك منافع سرمايه» (ماركس) را به چهره بزنند. به بياني ديگر آن ها مجبور هستند آزادي هاي قانوني دموكراتيك و مدني را زير پا بگذارند، اوين، زندان هاي غيرقانوني و … را برپا دارند، موسوي ها، كروبي ها، اسانلوها، رئيس داناها را به بند كشند، تا بتوانند از منافع سرمايه پاسداري كنند!

براين پايه است كه خواست عقب نشيني از آن ها  — ”دولت وحدت ملي“، ”آزادي انتخاب“ و … –، خواستي غيرواقع بينانه و در تضاد با تحليل ماركسيستي- توده اي است! حاكميت سرمايه داري قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست!

وحدت ديالكتيكي ماهيت سياست ضدملي و ضدمردمي حاكميت سرمايه داري كنوني از اين سرشت نظام ارتجاعي و استبدادي سرچشمه مي گيرد!

آيا علي خدايي و ع سهند ها و يا ديگراني ادعايي ديگر دارند؟ آيا وابستگي نظام سرمايه داري ولايي- نظامي و …، در سرشت خود، تفاوتي با وابستگي نظام سلطنتي- ساواكي به نظام اقتصادي سرمايه داري امپرياليستي داراست؟

كسي كه به هياهوي حاكميت استبدادي ولايي عليه امپرياليسم و يا سروصداي ”نخبگان“ امپرياليستي از قماش خانم اشتن تا آقاي نتانياهو باور دارد، تنها ظاهرامر را مي بيند. چنين كساني مضمون پديده را نمي بينند و به حساب نمي آورند كه يكي بودن صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در ايران با در عربستان، با تركيه، با مصر، با …، چه نقش عمده اي را در اين ميان ايفا مي كند؟ آن ها به اهميت مضمون نظام كه به قول طبري «ماهيت» آن را تشكيل مي دهد، بي توجه هستند!

حيوني خدايي كه خواسته با پرطمطراق نويسي ژورناليستي سينه سپر كند، از آنجا كه شعورش از «پر مگس» (طبري) فراتر نمي رود، در چاله افتاده است! ببينيم مي تواند يك جمله براي تصحيح ارزيابي خط مشي انقلابي حزب توده ايران ارايه دهد؛ كه اگر واقعا هم بتواند استدلالي علمي ارايه دهد، بايستي با تشكر پذيرفت.

 

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گردان متشكل طبقه كارگر بشتابند. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزبم، «من چاوز ام»!