«آتش ققنوس بجاست» (احسان طبری)
رزمی یکپارچه علیه برنامه ارتجاع و عمال آن
چرا علي خدايي در جستجوي ”اعتبار“ است؟

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

واژه راهنما: ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

     

تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی است. این ارزیابی مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی می بایستی اکنون از جایگاه طبقات ستمگر حاکم در جمهوری اسلامی از چه شکل و کدام مضمون برخوردار باشد، تا حافظ منافع آن ها گردد؟

با پاسخ به این پرسش از جایگاه طبقه کارگر و گردان متشکل آن، حزب توده ایران، مرز میان مبارزان واقعی علیه ارتجاع به طور شفاف در برابرحیله گریی های عمال ارتجاع داخلی و خارجی قابل شناخت گشته، سره از ناسره، به قول زنده یاد احسان طبری، «گوهرهای سخن و خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، بخش 14) با دقت از هم جدا می شود!

با تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران و تنظیم برنامه حداقل کارگری آن، باري ديگر آن آتشی خود می نمایاند که احسان طبری در شعر “معشوق” (*) با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند. آتشي كه با پرچم کارپایه نظری نبرد طبقاتی طبقه کارگر و پیشاهنگ آن به اهتزاز در آمده است و در آن مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه تعريف و مبارزه عليه ديكتاتوري سرمايه داري واپسنگر مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي و برقراري عدالت اجتماعي به سود زحمتكشان به مثابه برنامه كارگري حزب طبقه كارگر تثبيت شده است!

با این دستاورد بزرگ حزب توده ایران، مرحله جدیدی در نبرد توده ای ها علیه توطئه ارتجاع و برنامه آن برای پاره پاره خواستن حزب طبقه کارگر، آغاز شده است. مرحله ای که بایستی با یورش تبلیغی- ترویجی هماهنگ و یک پارچه و یک صدا، به قول طبری «من سراپای قبیله ام» (با پچپچه پاییز، بخش 8)، به باز پس گرفتن مواضعی پرداخته شود که ارتجاع با دستبرد خائنانه و مزورانه بیست و پنج سال پیش به حزب توده ها به چنگ آورد. به این منظور بایستی همه نیروهای صادق، ولی پراکنده را به مبارزه بی امان فراخواند. یک صدایی توده ای ها زیر پرچم حزب توده ایران، گام نخست برای جلب و قانع نمودن متحدان دور و نزدیک، گذرا و اتفاقی برای نبرد کنونی علیه دیکتاتوری نظام سرمایه داری واپسنگر و رژیم ولایی قرون وسطی آن است.

در برابر این شرایط نوین و برومند در جنبش توده ای و علیه اهرم پرصلابت نظری خط مشی انقلابی حزب توده ایران، ارتجاع حاکم و متحدان جهانی آن ساکت نمانده اند. آن ها از کدام ابزارهاي ”نبرد طبقاتی از بالا“ می توانند بهره گیرند؟ باید این ابزارها را شناخت، افشا و رسوا نمود! به طور قطع، ادامه سرکوب فیزیکی توده ای ها و حزب آن ها، ابزار اصلی باقی خواهد ماند! اما لحظه ای هم نبایستی سواستفاده از ابزار نبرد ایدئولوژیک را توسط دشمن طبقاتی فراموش که ارتجاع از آن بهره می گیرد و خواهد گرفت!

این ابزار داری بخش سنتی توده ای ستیزی است. مقاله های به اصطلاح اقتصاددان ها علیه راه رشد مردمی و در خدمت منافع ملی که در اصل های 43 و 44 اقتصادی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، به رشته تحرير در مي آورند، مانند مقاله ها و مصاحبه های غني نژادها و زيبا كلام ها  (نگاه کن به ”تضادهای حل نشده“ در ”راه رشد غیرسرمایه داری“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789 و ”مشکلات اقتصادی ایران زائیده نظام سرمایه داری است!“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، بخش سنتی توده ای و مارکسیست ستیزی سیاست ایدئولوژک ارتجاع داخلی و متحدان خارجی آن را تشکیل می دهد.

پر اهمیت تر در این مرحله اما عملکرد عمال ارتجاع از قبیل علی خدایی و “راه توده” قلابی و ع. سهند با “عدالت”چی های هم نوله خوارش که در پس ادعای دفاع از حزب توده ایران پنهان شده اند، می باشد که بخش دیگر ابزار ایدئولوژیک ارتجاعی را تشکیل می دهد. باید آن را شناخت و با «تدبیر نوازنده پیر» توده ها که باری دیگر «زخمه هستی بر چنگ» (احسان طبری، “معشوق”، شعر زندان) زده است، تا مغز استخوان افشا و رسوا نمود.

ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

باید این نکته را به مثابه اصلی قطعی از ”منطق“ نبرد طبقاتی از بالا پذیرفت. با شناخت این منطق است که «ماهیت» عملکرد علی خدایی که می خواهد وحدت نظری حزب طبقه کارگر را به دوران نامعلوم آینده و زیر تاثیر «چوب دردناك حوادث و رويدادها» (علي خدايي در پاسخ به نوشتار به ”چند صدايي پايان دهيم“ در همين سايت (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) واگذار کند، قابل شناخت و درک می گردد. روشن می شود که چرا او در صدد دست و پا کردن به اصطلاح “اعتبار” از این و آن برای خود می شود. از زنده یاد مریم فیروز وصف زنده یاد رحمان هاتفی را نقل قول می کند، تا شاید بتواند جایی دزدیده و حیله گرانه برای خود در پشت آن دست و پا کند.

او خوب می داند که دست عمویی زیر ساطور دشمن است. اما، «کسان» معروف را که می خواستند و می خواهند حزب توده ایران را به پشتیبانی از «حکومت اوباشان» (کیانوری) وادارند، به سراغ عمویی می فرستد، تا از او برای خود ”اعتبار“ دست و پا کند. غافل از آن که تائید عمویی در شرایط حاکم بر زندگی او، یعنی گرفتار در چنگ حاکمیت استبدادی سرمایه داری واپسنگر، نه تنها قادر به اعتبار بخشیدن به علی خدایی نیست، بلکه افشاگر ماهیت اوست. چنین تائیدی دو نکته را به اثبات می رساند. اول، پرسش کنندگان که به عنوان هواداران ”راه توده“ قلابی به سراغ عمویی رفته اند، همان ماموران امنیتی، همان «کسان» هستند که ساطور را بالای دست عمویی نگه داشته اند. دوم، آن ها به تائید عمویی از این روی نیاز دارند، زیرا در برابر صلابت نظری خط مشی انقلابی حزب خلع سلاح شده اند و از اين روي وابسته به هر پر کاهی براي توجيه عملكرد خود در جهت پاره پاره كردن حزب توده ها هستند. علی خداییِ حیله گر که قادر نیست حتی یک جمله علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران مطرح سازد، چاره ای هم ندارد جز بهره بردن از امکان زیر فشار قرار دادن یک توده ای که ٣٧ سال از عمرش را در زندان های رژیم سلطنتی و ولایی اسیر دو رژیم ارتجاعی بوده است.

خدایی که در یک سرمقاله منکر وجود دیکتاتوری در جمهوری اسلامی می شود، تا علیه شعار جبهه متحد ضددیکتاتوری در برنامه حزب توده ایران، علیه این «گوهر سخن» (با پچپچه پاییز، همانجا)، علیه این «میوه نور» (معشوق، همانجا) به اصطلاح استدلال کند و در سرمقاله دیگر راه نجات رژیم استبدادی را پذیرش ”دولت تفاهم ملی“ هاشمی رفسنجانی اعلام می کند که تائیدی بر وجود استبداد ولایی خامنه ای در سطح سلطنت مطلقه حاکمیت ولایی است (نگاه کن به موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893)، جز از طریق دریوزگی برای استعلام به اصطلاح اعتبار برای خود در این و آن آستان، به جز با «خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، 14)، از کدام امکان دیگری می تواند بهره گیرد؟

اگر علی خدایی و دارو دسته «کسان» پشت پرده در پشت سرش که هرازگاهی در اطاقک تلفن جلسه ”هیئت تحریریه“ برگزار می کند، برای خود از راه دریوزگی به اصطلاح ”اعتبار“ دست و پا می کند، تا سکوت خفقانی خود را در برابر خط مشی انقلابی حزب توده ایران مسکوت بگذارد و بپوشاد، ع سهند و هم نواله هایش در عدالت، سکوت خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب که مبتنی بر تحلیل ماتریالیسم تاریخی از شرایط حاکم بر ایران است، با انتشار اسناد گذشته حزب توده ایران و مقاله های مارکسیست های کشورهای دیگر پنهان می سازند. این شیوه دیگری است که برنامه آن در ”اطاق فکر“ بخش مربوط به مبارزه علیه حزب توده ایران در دستگاه سرکوب ارتجاع حاکم تنظیم شده است. ع سهند یک پای محکم و دایمی آن است.

شیوه دزدانه ارایه اسناد گذشته حزب و یا نظریات مارکسیست های کشورهای دیگر توسط ع سهند و دارودسته همرنگش در ”عدالت“، بارها به ”تف سربالا“ تبدیل شده است. برای نمونه، مقاله زنده یاد منوچهر بهزادی تحت عنوان ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ و یا مقاله چرا ”عدالت“ از عمال امپریالیسم دفاع می کند؟  (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921).

این شیوه اگر چه در ظاهر متفاوت با شیوه علی خدایی و ”راه توده“ قلابی اوست، اما از نظر مضمون، که به قول طبری «ماهیت» را ایجاد می کند، همان هدف ارتجاعی ایجاد تشتت نظری در جنبش تودهای را دنبال می کند و حزب توده ها را پاره پاره می خواهد. جریان های دیگری نیز به شیوه های دیگر، برای نمونه دفاع از جنبش سبز و … وجود دارند که بایستی در جایی دیگر به افشای آن ها پرداخت.

با توجه به نکات فوق است که بایستی با قاطعیت اعلام نمود که مبارزه متشکل، یک پارچه و یک صدای توده ای ها زیر پرچم خط مشی انقلابی حزب و برنامه حداقل کارگری آن، مرز میان جریان سره و ناسره را تشکیل می دهد.

هیچ جریان و فرد و شخصیتی مجاز نيست سخنی، تحلیلی، ارزیابی و یا نوشتاری ارایه دهد، بدون آن که موضع خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران اعلام کرده و روشن سازد. تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است، اعتبار واقعی هیچ فرد و گروه و شخصیت را جز با محک موضع آن ها در برابر برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران تعیین نخواهد کرد، زیرا هیچ محک دیگری برای شناخت موضع مارکسیستی- توده ای وجود ندارد.  

زمان آن فرا رسیده است که به حیله گرای ها و به انتشار ”راه توده قلابی“ و ”عدالت“ و … پایان داده شود. به جای دنباله روی از لایه ای از سرمایه داری حاکم، دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و انتقال آماج های برنامه کارگری به درون طبقه کارگر و دیگر توده های زحمتکش وظیفه روز همه توده ای های صادق است!

* معشوق

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، پسِ هر بند و كمند، پسِ بيداد و ستم، پسِ هر رنج و محن.

چون نوازندة پير، مىنوازد آهنگ، به هزاران تدبير، مىزند زخمة هستى بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران.

مزرعى دارد سبز، كه دهد ميوه نور، شعرش، گنبدِ ميناىِ بلند، نثرش، طشت بلور.

خانه‏اى دارد گرم، آسمانش صاف، آتشش بىدود، تيغش نور، مىشكافد هر شبِ ديجور، راهش دور، راهيانش پرشور.

راز شيدايىِ بلبل داند، نقش پنهانى مل مىخواند.

به صّلابت، چون شير، به حلاوت، شّكر، به هدايت، پيگير، جامه‏هى بافد سبز، از براىِ تن عريان كوير، كه زند، تارش نور، كه نهد، پودش آب، بدرّد، پيرهن خواب و سراب.

بيشه‏اش انبوه است. سر به سر شبكوه است.

يك طرف خانة سيمرغ بپاست، يك طرف آتشِ ققنوس بجاست، يك طرف، بال گشايد بشتاب، يك طرف، نور فشاند مهتاب، چون مِهان گل بنشسته است به بار، وان ميان نغمه زند مرغِ هًزار، نيست يك تن ز هزاران بيكار، يعنى، معشوق ببردست ز عشاق قرار.

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، با فراوان عنوان، ليك، با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان.

مىشناسم او را، خانه‏اش، قلب من است، آتشش، درد من است.




اشك تمساح …
”راه توده“ قلابي براي چه كسي اشگ مي ريزد؟

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٤ (٢٠آذر)

واژه راهنما: منطق ضرورت پايبندي به ارزيابي علمي ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي.

علي خدايي چهار صفحه در باره آن چيزي قلم زده است كه واكنش نسبت به آن را، آن طور كه مي نويسد: «چندان لازم و مفيد نمي دانم». منظور او پاسخ به «اركستر هماهنگي كه عليه شخص من و راه توده [قلابي] به صدا در آمده»، مي باشد. و در واقع هم او باوجود ٤ صفحه سياه كردن، هيچ نكته جدي اي بيان نكرده است و گفتني ها و پاسخ دادني ها را با توطئه سكوت به اصطلاح از سر گذرانده است.

او در اين چهار صفحه، تنها به وضع زار خود و ”راه توده“ قلابي و دزديده شده، اشگ ريخته است. اشگي كه او مي خواهد تمساح گونه به حساب توده اي ها بگذارد. نوشته اش را كالبدشكافي كنيم، تا افشا شود.

١- علی خدایی در سال ١٣٨٧ نسبت به نوشتاري در اين سايت با عنوان ”به چند صدايي پايان دهيم“ (آبان ٨٧، http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) ابراز نظر نمود. مضمون نوشتار ”به چند …“، كوششي بود به منظور پايان بخشيدن به تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي. خدايي در ابرازنظرش به اين نوشتار با نام و عنوان «علي خدايي، سردبیر راه توده» مواضعي را عليه مضمون نوشتار اعلام نمود كه بخشی از آن در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حیله گری جديدي است؟“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مورد بررسی قرار گرفت. مساله هايي كه او در آن ابرازنظر نوشته بود را اكنون با جملات مشابهي در نوشتاري كه در نويد نو (١٣٩١ر٠٩ر٠٩) بازتاب يافته است، تكرار مي كند.

او آن موقع ازجمله نوشت: «با حلوا حلوا گفتن دهان هيچ كس شيرين نمي شود. رفيق خاوري هم رستم دستان نيست كه وحدت حزب را ممكن سازد. اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد. آنهم براي آن گروه توده ايها كه تحولات داخل كشور را بي وقفه دنبال مي كنند [لابد منظورش خودش است!].

شما اگر ٥٠ بار ديگر هم در يك مقاله ٣٠ خطي از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و … ذكر خير كنيد، اما نتوانيد به اين سوال ساده پاسخ دهيد كه در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست و …، حرفي را نزده ايد كه مردم و فعالان سياسي غيرحكومتي در داخل كشور آن را بخوانند و بدانند كه يك جريان توده اي … چه مي انديشد.

تئوري را مي خوانند كه آن را كارپايه فكري كنند … و نه آن كه آن را طوطي وار به معلم … پس بدهند. نكته مهم ديگر …، ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت است … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگويد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد. … اگر هم فكر مي كنيد سر سگ هم در اين ديگ بجوشد، شما را غمي نيست، كه اصلا بحثي نداريم. … يكباره مهر سرمايه داري بر پيشاني حكومت كوبيدن و شسته و رفته كنار گود نشستن كه سياست نيست. … تلاش كنيد از خيابان و كارخانه و زندگي عادي و روزانه مردم اطلاع پيدا كنيد و آن را منعكس كنيد و كنارش بنويسيد چه بايد كرد؟ … موفق باشيد- علي خدايي سردبير راه توده».

برخي از جملات در نوشتار كنوني علي خدايي چنين اند: «اين حكم مهاجرت و دوري از صحنه اصلي كار و پيكار سياسي است. … در پيوند نبودن با اوضاع ايران و نداشتن درد كار و تاثير گذاري روي اوضاع و تحولات ايران. چون بی خبرند از اوضاع ایران … فضای ایران بکلی دگرگون شده، فضای جهانی هم همینطور … دو نسل بعد از انقلاب … اسم حزب ما را نشنيده اند … يا مزخرفات … حكومت [را شنيده اند] … ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم … به جای راه توده ای ستیزی می رفتند روی مسائل ایران کار می کردند، …»

اگر چه نقل مطلب طولاني بود، اما ضرورت داشت تا بتوان نشان داد كه كنه نظر علي خدايي چيست، تا بتوان درك كرد كه چرا او هيچ گاه كلمه اي در باره مضمون نظرهاي انتقادي ابراز نمي كند. او در آن زمان طرح «مسائل طبقاتی» را «حلوا حلوا گفتن» نامید که «با آن دهان شیرین نمی شود»، حالا «کار کردن روی مسائل ایران» را توصیه می کند. هدف اين سطور در كالبدشكافي همين مواضع است.

با سخنان گذشته و حال، علي خدايي مدعی است که او و ”راه توده“  قلابی اش، با مسائل ایران کاملا آشنا هستند، و از این روی «فضای فرهنگی ایران کنونی» را خوب می شناسد. با بیانی دیگر، داده ها و فاکت هایی که او با نگاه تند و تیزش و با ارتباطاتش در اختیار دارد، او را به متخصص شناخت شرایط ایران تبدیل نموده است، در حالی که دیگرانی که می خواهند «تاج کمیته مرکزی را روی سرشان بگذارند و یا این تاج را دو دستی نگهدارند …» فاقد شناخت از اوضاع ایران هستند.

در بهترین حالت، او مدعی است که با شناخت خود از شرایط ایران، با در دست داشتن اطلاعات و داده ها- فاکت ها، از زمینه اطلاعاتی دقیق برخوردار است، تا بتواند ”بهترين“ و ”دقيق ترين“ خط مشي را براي جنبش توده اي ارايه دهد!  به عبارت ديگر، براي بررسي ما پاسخ به اين پرسش پراهميت است كه آيا، آن طور كه علي خدايي مدعي است، با فاكت ها و اطلاعات او كه مي داند «در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست … توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت» چگونه است، مي توان پاسخی مارکسیستی- توده ای به اين پرسش داد كه بر پايه اين داده ها و اطلاعات، مضمون و ماهيت خط مشي انقلابي حزب توده ايران چه بايد باشد؟ آيا سطح دانسته هاي ادعايي او، برای ارایه یک ارزیابی همه جانبه از اوضاع ایران (در ارتباط با وضع جهان و منطقه) كافي است؟

اول- اين نكته درستي است كه در اختيار داشتن داده هاي دقيق، فاكت هاي مستند و اطلاعات همه جانبه براي بررسي علمي شرايط ضروري است. انگلس در اختيار داشتن آن ها را اما تنها مقدمه بررسي علمي- ماركسيستي ارزيابي مي كند: اكنون ما «به مقدمات ضروري کار دقیق بررسی» دست یافته ايم، نه بیش (لئو كفلر، ”تاريخ و ديالكتيك“، ترجمه كتاب. مهر ٨٩، http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

زنده یاد احسان طبری در ”رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١)، با تائيد بر نظر انگلس، اين مرحله را اولين گام پژوهش و آن را «١- مرحله كسب اطلاع جامع و موثق در باره وضع» مي نامد: «نخستين شرط رهبري صحيح و علمي جنبش اجتماعي و جامعه عبارتست از تامين اطلاع جامع و موثق در باره وضعي كه مورد بررسي ماست و بايد ما در آن تاثير بخشيم (جامعه، نهضت، حزب وغيره). … اگر اطلاع گردآمده جامع، موثق، بي غرضانه و دقيق باشد، مي تواند پايه خوبي براي تحليل [تكيه از من] قرار گيرد. …». او این مرحله را «مرحله فاکتوگرافی» می نامد و آن را مرحله «نخست»! کار پژوهشی اعلام می کند.

با بیانی دیگر، با نگرشی دقیق به آنچه كه علی خدایی به صورت پرطمطراق در سال ٨٧ و در چهار صفحه در نوشتار اخير خود بر مي شمرد و مدعی است که تنها مالک آن نيز مي باشد، در حالي كه گويا نمي خواهد هيچ «تاجي» را بر سر خود بگذارد، مي توان با تكيه به نظر انگلس و توضيحات زنده ياد طبري دريافت كه آن چيز، مي تواند تنها مقدمه کار براي ارزیابی از ”پدیده“ شرایط ایران باشد و نه بیش. مقدمه ای که به قول طبری هرچقدر دقیق تر و همه جانبه تر باشد، امکان دستیابی به ارزیابی علمی را توسعه می دهد و ارزیابی را مستحکم تر می کند. لذا باید جمع آوري آن ها با وسواس و دقت علمی انجام شود، یعنی بدون دخالت دادن ذهنیات و خواست های يك سويه و …. (به جايگاه داده هاي علي خدايي در چنين بررسي باز مي گرديم).

دوم- با اين تدارك، به نظر طبري گام بعدي، «٢- مرحله تحليل عميق فاكت ها گرد آمده» آغاز مي شود: «وظيفه دوم، عبارتست از تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي). زيرا خود فاكت ها نمي توانند روايتگر ماهيت وضع، روابط دروني، سير نهايي وقايع و سمت تاريخي و غيره باشند.» نقل كل ”گام دوم“ از نوشتار طبري، بحث را براي منظور ما در اين كالبدشكافي به درازا مي كشاند، علاقمند مي تواند به اصل مطلب مراجعه كند، اما برجسته نمودن نظر طبري در باره برخي نكات ضروري و سودمند است. او تاكيد مي كند كه بدون تحليل فاكت ها ما در محدوده شيوه «آمپريك» ”سير خودبخوي“ و در سطح «مبارزه همه چيز است» ”برنشتين“ باقي مي مانيم و «قادر به درك عمق حوادث نيستيم» و اين كه بايستي «در اجرأ تحليل [فاكت ها] نيز سخت دقيق بود» و به ذهن گرايي، راسيوناليسم مطلق گرانه و… دچار نشد، نكاتي ديگري هستند كه او بر آن ها تاكيد دارد. همچنين طبري ضرورت كار جمعي را براي تحليل فاكت ها، «بدون هر ملاحظه  و غرض»، تعيين كننده اعلام مي كند. اما اين گام نيز پايان راهي نيست كه بايد طي شود.

او «٣- مرحله استخراج شعارها و رهنمودهاي عمل … ٤- …، ٥- …، ٦- …، ٧- … و ٨- …» را هم برمي شمرد كه مطالعه دقيق آن ها ضروري و سودمند است، اما نقل آن ها براي بحث كنوني قابل چشم پوشي است.

نقل طولانی نظریات احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها برای «درخشیدن» خود نیست، آن طور که برخی از مدعیان می نویسند و یا «گذاشتن تاج کمیته مرکزی روی سر» يا «درس پس دادن به معلم» که علی خدایی مدعی است، نمي باشد، بلکه تکرار این درس ها از این روی ضروری است، زیرا مارکسیسم- لنینیسم علم است، می تواند و بایستی در هر گام قابل بازتولید باشد و توسط آن ها که می خواهند به آن پایبند باقی بمانند، بازتولید هم بشود. به اين منظور بايد درس ها در ذهن ”حضور“ داشته باشند. همان طور که علی خدایی در نوشتار اخيرش می نویسد، اما هدفي ديگر را دنبال مي كند، «ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری [با احاطه دقيق بر علم ماركسيسم- لنينيسم] بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم». ضرورت داشتن برنامه آموزشي دقيق در برنامه نوين حزب توده ايران در اين نياز ريشه دارد.

آموزش تئوري انقلابي، آن طور كه علي خدايي مي خواهد بنماياند، «حلوا حلوا كردن [و يا] درس پس دادن» نيست، «تمرين» است كه طبري در ”با پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٦) «زرگري و ريزه كاري ياخته» مي نامد: «در بطن دگرگوني ها، ”تكرار“، لعنت هستي است: ملال آور و خاكستري … ولي ”تكرار“ تمرين است و تمرين زرگري و ريزه كاري ياخته ها و گويچه ها، و تكرار غبار ملال را مي ستُرد.» همين انديشه را او در «نثر موزون شاعرانه» ”به آنكس كه به او مي انديشم“ سروده در زندان، بر مي شمرد و آن را «تحفه» اي مي داند كه «تن» با هدف بازتوليد هستي، «ايثار» مي كند: «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار». اين بيان، اوج زيباشناسانه بيان ديالكتيك محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي، بقاي پرواز در دالان هستي گذرايي پرنده است!

2- آنچه که علی خدایی زیرکانه از کنار آن با سکوت می گذرد، یعنی از کنار ضرورت ارزیابی اي كه احسان طبري آن را «تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي)» مي نامد، از اين روي براي او ضروري بوده و از ”منطق“ ويژه خود برخوردار است، زيرا او تحليل شرايط اجتماعي را تنها در سطح پسيكولوژي فردي و اجتماعي بورژوايي بلد است و مي تواند آن را انجام دهد.

به عبارت ديگر، اسلوبي كه او به كار مي گيرد، همان اسلوب ناكافي، زيرا يك سويه «امپريك» است كه طبري بر دوري كردن از آن هشدار مي دهد. اين همان شيوه است كه ”اپوزيسيون خارج از كشور“ سال ها با برگزاري جلسات و كنفرانس ها با آن سرگرم بوده و هست. اين همان «دكان» كاسبي تبليغات تجاري است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“ مورد بررسي قرار گرفت.

ببينيم او ارزيابي از شرايط را در چه سطحي درك مي كند: «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت [است كه] … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگوييد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد»!

براي او كه در سطح انديشه خرده بورژوازي مي انديشد، بديهي است كه انديشه و اسلوب ديالكتيكي قابل درك هم نباشد و نيست. زنده ياد احسان طبري اين سطح انديشه را در «نثر موزون شاعرانه» خود با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، چنين ترسيم مي كند: «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد»! لذا مخالفت خدايي با «ديالكتيك و ماركس»، مخالفتي واقعي از منظر نگاه يك خرده بورژوا مي باشد. آنچه كه او پرطمطراق و به اصطلاح در سطح نظريه پردازي بر مي شمرد، ارزيابي پديده در سطح پسيكولوژيكي افراد و در بهترين حالت  پسيكولوژيك- سوسيولوژيكي گروه ها در حاكميت سرمايه داري و يا در جامعه مي باشد. با اين سطح انديشه منطق صوري است كه تاريخ نويسي بورژوايي، برشمردن و توصيف جنگ ها و لشكركشي هاي شاهان و حاكمان از كار در مي آيد. بررسي سرمقاله هاي ”راه توده“ قلابي به منظور نشان دادن اسلوب نگرش پسيكولوژيك فردي و سوسيولوژيك جمعي حاكم بر آن را بايد براي جلوگيري از طول كلام به زماني ديگر موكول نمود، اما مي توان تنها به يك نمونه، سرمقاله شماره ٣٨٥، ٦ آذر ١٣٩١ ”راه توده“ قلابي اشاره اي داشت: در سرمقاله ”آقاي خامنه اي از ترس مردم گروگان باند احمدي نژاد است“، رابطه ميان خامنه اي و احمدي نژاد از منظر «ضعف و ترس» خامنه اي مورد بررسي قرار مي گيرد و از آن قدرت احمدي نژاد براي «هر گربه رقصاني» عليه «رهبر» نتيجه گيري مي شود! تعميق تضاد و شكاف لايه هاي متخاصم در حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي كه نشان روند فروپاشي رژيم ولايي است، واقعيتي كه بايد از آن براي تعيين شكل و مضمون نبرد طبقاتي طبقه كارگر در شرايط پيش روي انتخابات آينده رياست جمهوري به نتيجه گيري پرداخت، در فقيرانه ترين سطح ممكن نگرش ژورناليستي، مضمون سرمقاله «علي خدايي، سردبير راه توده» قلابي را تشكيل مي دهد! بايد اين نگرش سطحي را با نگرش نظريه پردازنه توانمندي كه مسلح به انديشه ديالكتيكي مي باشد مقايسه نمود: در سرمقاله ”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات اصلاح طلبان“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران (شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795) نظريه پردازِ توانمندِ توده اي با بررسي همين اختلاف ها، ”متحدان“ اصلاح طلب را مورد خطاب قرار مي دهد و به آن هشدار مي دهد كه «… در راستاي افشاي ماهيت افرادي همچون اصغرزاده و ترفندهاي جديد ارتجاع براي مسخ دوباره حركت مردمي، حركتي متحد و هماهنگ را در پيش بگيرند. …». و يا در سرمقاله ”ديكتاتوري حاكم تغيير ماهيت نخواهد داد: مبارزه فعالانه در جنبش مردمي، تنها گزينه است!“ (نامه مردم شماره ٩٠٩، ١٣ آذر ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1810 )، به اين نتيجه گيري مي پردازد كه «بنابراين، گذار از استبدادِ حاكم بدون تكيه بر مردم و تلفيق خواست هاي مبرم عدالت اجتماعي با مولفه هاي دموكراسي و دفاع قاطعانه از حاكميتِ ملي، امكان پذير نيست. اين، فقط با كار حزبي و سازماني و ارائه خط مشي و برنامه مشخص از جانب نيروهاي سياسي امكان پذير است. در اين راستا، طرح برنامه كنگره ششم حزب توده ايران به طور دقيق به اين منظور و در جهت كمك به بالا بردن سطح جنبش مردمي تنظيم شده است، چنان كه بتوان با همكاري ديگر نيروهاي مترقي پيشرو، امر حياتي برپايي جبهه واحد وسيع بر ضد ديكتاتوري را امكان پذير كرد.»

شيوه ”جامعه شناختي“ بورژوايي از يك سو بيان تئوري شناخت علمي مي باشد كه براي نمونه از طريق نظرسنجي ها، مصاحبه ها، ”تالك شو“ها، برخي نوشته هاي ژورناليستي و غيره وغيره (خدايي در سال ٨٧: «يك سايت آماري بگذاريد …!) ارايه مي شود و بخشي از واقعيت اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نشان مي دهد كه بايد آن را شناخت و به كار نيز گرفت، اما نمي توان بررسي را به بررسي آمار مراجعه كنندگان به سايت محدود نمود و آن را كافي اعلام كرد. علي خدايي از يك سو، عكس رهبران توده اي را در هر شماره ”راه توده“ قلابي «قاب» مي گيرد، اما سخنانشان را از اين طريق به سخره مي گيرد كه با آگرانديسمان كاذب گفته ها، «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و …»، يعني اسلوب علمي- ديالكتيكي و جامعه شناسي ماترياليست ديالكتيكي نفي مي كند.

اين كه او مي نويسد: «ما نه حزبيم، نه مقام حزبي مي خواهيم و …»، از يك سو چيزي را مزورانه ”ارزاني“ مي دارد كه واقعا هم دارا نيست، اما در عين حال دست خود را نيز مي گشايد كه چه ماموريتي به عهده اش گذاشته اند!؟ (به اين نكته بازمي گردم!)

او از اين طريق ارزيابي از جامعه و شرايط نبرد طبقاتي را يك سويه و مطلق گرايانه، يعني ضدديالكتيكي، به «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت …» محدود مي سازد. او از اين طريق براي خود «تاجي» دست و پا مي كند در شأن خود، اما از سوي ديگر به خود افشاگري ناخواسته نيز دست مي زند. او نشان مي دهد كه نه تنها ذهنيتي تهي از انديشه ماركسيستي- توده اي دارد، بلكه با تزوير و حيله گريِ هدفمندي خود را در پشت عكس هاي توده اي هاي شرافتمندي پنهان مي سازد كه يادشان را «خشكيده چون نعش بر ديوار … قاب» مي گيرد (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، شعرهاي زندان).

هنگامي كه احسان طبري در مقاله پيش گفته بر اهميت تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخيِ فاكت ها و اطلاعات انگشت مي گذارد، اتفاقي و سرسري چنين نمي كند. تنها با اين اسلوب تحليلي است كه ارزيابي از سطح منطق صوري انديشه بورژوايي فراتر مي رود و شناختي همه جانبه، به قول طبري «جامع» را ممكن مي سازد و انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي را «قادر به درك عمق حوادث» مي كند. اگر علی خدایی صادق می بود، می بایستی برای او که گویا می خواهد «ضعف» کادر رهبری حزب را برطرف سازد، دستيابي به اسلوب تحليل ديالكتيكي به وظیفه اي گران و پرارج تبديل مي شد. اما برای کسی که خود به این وظیفه اعتقاد ندارد و قادر به انجام آن هم نیست، بود و نبود آن را نه می بیند و درک می کند و نه به آن می پردازد. به سخره گرفتن «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي …» توسط او از چنين ريشه اي سيرآب مي شود!

اين كه براي آموختن علم ماركسيسم- لنينيسم ارزشي قايل نيست و در عوض خود را مظلوم نمايانه مورد تهمت و اتهام ناوارد مي نماياند، در واقع همان شيوه اي است كه در تبليغات تجاري و سياسي بورژوازي متداول است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليست دفاع مي كند“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921) در ارتباط با عملکرد «عدالت»چی از قماس ع. سهند به آن پرداخته شد.

٣- ”منطق“ اندیشه دیالکتیکی، منطقی عجیب و غریب نیست که نتوان آن را درک نمود. سادگی آن ناشی از آن است که «روند واقعي زندگی» (ماركس) را نشان مي دهد. کار، زمانی مشگل می شود که در باره این روند می اندیشیم و می خواهیم آن را بیان کنیم. برای نمونه، زمانی که ما درخت جدید و نشناخته ای را برای اولین بار می بینیم، در آغاز به ”کلیت“ آن توجه می کنیم. این شیوه را ما زمانی هم انجام می دهیم که برگی از آن را به ما می دهند. بلافاصله می کوشیم بر پایه داده ها و اطلاعات و تجربه تاکنون خود، برگ را مورد توجه قرار داده تا بتوانيم ”کلیت“ درخت را بشناسيم، زيرا به گفته هگل، «كليت، حقيقت است».

حرکت اندیشه براي شناخت از کلیت پديده، به معنای امكان بي واسطه شناخت کلیت پديده نیست. برای شناخت ”کلیت“، باید به اجزا آن بازگردیم. برگ، پوست، شاخه ها و … را مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر، داده ها و فاکت هاي «جامع و موثق» (طبري) را مورد توجه قرار دهیم، دسته بندی کنیم، روابط دروني و بيروني اجزا، روند شدن آن ها را دريابيم و …، تا با شناخت «جامعِ» روند شدن و بودن پديده، انتزاع توخالی از ”كليت“ پدیده جدید، در مورد بررسی ما درخت ناشناخته يا شرايط هر روز جامعه، دیگر انتزاعی توخالي – به عبارت ديگر نشناخته –  نباشد و به كليت شناخته و درک شده پدیده جديد بدل شده باشد.

همان طور كه طبري نيز در ”رهبري … “ مي نويسد، شناخت ”كليت“ جامعه امروز ايران، با شناخت مرحله تاريخي رشد آن، به بياني ديگر، با شناخت سطح رشد نيروهاي مولده و شيوه توليد اجتماعي، به بيان طبري به كمك اسلوب «جامعه شناختي علمي (ماترياليسم تاريخي)»، مرحله (كليت) رشد جامعه (براي نمونه، مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه)، شناخته و درك مي شود.

مرحله انقلابي رشد جامعه را چگونه مي توان دريافت؟ براي شناخت و درك اين مرحله، بايد به جستجوي تضاد اصلي حاكم بر جامعه رفت. يعني به جستجوي تضادي پرداخت كه تنها با حل آن، راه رشد اجتماعي در مسير ماترياليست تاريخي گشوده مي شود. حزب توده ايران تضاد اصلي را در مرحله كنوني رشد تاريخي جامعه ايراني، ديالكتيك مقوله آزادي- عدالت اجتماعي ارزيابي كرده و آن را با تعريف علمي ”انقلاب ملي- دموكراتيك“ بيان نموده است. با حل اين تضاد اصلي، به عبارت ديگر با به ثمر رساندن دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران در يورش دوم پيش رو، سد راه رشد دموكراتيك- مردمي، ضدامپرياليستي- ملي جامعه ايراني برطرف گشته و شرايط رشد ترقي خواهانه كشور گشوده مي گردد.

شعار ضدديكتاتوري و خواست برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ و لزوم مبارزه افشاگرانه و فعال عليه برنامه ضدمردمي و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي، يعني تدارك تحقق يافتن ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، پاسخي مثبت، فعال، خلاقانه و انقلابي است به اين ارزيابي كه به منظور بسيج و تجهيز توده ها، در مركز آن طبقه كارگر ارايه شده است. احسان طبري اين كوشش خلاقانه حزب توده ايران را در نوشتار پيش گفته، «برنامه عمل استخراج شده از تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت هاي جامع و موثق» از شرايط مشخص اجتماعي مي نامد.

ديالكتيكِ دو خواست مبارزه عليه ديكتاتوري با هدف برقراري آزادي و دموكراسي از يك سو و عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي نسبي از سوي ديگر، از اين روي وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهد، زيرا مبارزه عليه ابزار ضدمردمي حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي آن مي باشد  – كه ارتجاع به منظور تحميل نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي به مردم ميهن ما تحميل نموده است –  و هم مبارزه عليه برپايي شرايط نواستعماري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي بوده و لذا مبارزه اي عميقا ملي- ضدامپرياليستي با سرشتي ضدسرمايه داري است. سرشت ملي- ضدامپرياليستي اين مبارزه، مضمون نبرد آزاديبخش خلق هاي كشورهاي پيراموني را در نظام سرمايه داري جهاني شده كنوني تشكيل مي دهد.

”منطق“ اين تحليل ماركسيستي- توده اي بر پايه علم ديالكتيك ماترياليستي و جامعه شناسي علمي ماترياليسم تاريخي قرار دارد و ”ضرورت“ پايبندي به آن را طبري ازجمله در ”بنياد آموزش انقلابي“ (ص ٣٦) و در ارتباط با توضيح ديالكتيك ”ضرورت و تصادف“ نشان مي دهد و مي آموزاند. او ”ضرورت“ شناخت و پايبندي به ”منطق“ نهفته در آن را در نبرد اجتماعي چنين بيان مي كند: «ضرورت، رابطه دروني و ماهوي است كه از مختصات اساسي اشياء و پديده ها ناشي مي شود. يعني آنچه كه ناگزير و در چارچوب قانونمندي و عليت معين بايد حتما بدين ترتيب [تكيه از من] رخ دهد، نه به ترتيب ديگر.»

سرشت ضدسرمايه داريِ راه رشد اقتصادي- اجتماعي آيندهِ جامعه، از درون ”منطق“ تحليل برشمرده شده ماركسيستي- توده اي نتيجه مي شود. اين نتيجه گيري بايستي از طريق به روز كردن زيربناي اقتصاد ملي، زيربناي راه رشدي كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما ارايه داده است، استخراج گردد.

در اين مرحله از تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي است كه اصلا مساله ”اتحادها“ي اجتماعي به منظور تدارك ديدن براي تحقق بخشيدن به ايـن ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) كه به آن در روند پروسواس تحليل علمي دست يافته شده است، به موضوع بررسي حزب طبقه كارگر بدل مي گردد. تعيين متحدان تاريخي و گذرايي اين مرحله از رشد اقتصادي- اجتماعي كشور و همچنين تعيين سياست ”اتحادهاي“ حزب طبقه كارگر بر پايه اين تحليل ديالكتيكي قرار دارد و دسترسي به آن ممكن مي گردد.

در اين لحظه تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت ها «جامع و موثق» است كه انديشه به شناخت ”كليت“ شرايط حاكم بر جامعه ايران دست يافته و كليت توخالي در آغاز تحليل، با درك «روند واقعي زندگي» (ماركس) به ”كليتي درك شده“ بدل گشته است.

از اين روي تحليل ماركسيستي- توده اي از شرايط جامعه نمي تواند از نقطه «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه كه بازتاب آن در حاكميت ها هميشه متبلور بوده [آغاز گردد تا] ما با درك اين توازن و ارزيابي و تفكيك آنها از هم [بتوانيم] تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم»، آن طور كه علي خدايي مي خواهد آن را به مثابه اوج پرواز انديشه نظريه پردازانه خود به توده اي ها بخوراند و به آن ها القا كند!

علي خدايي مساله اتحادهاي اجتماعي را اصلا اتحاد با لايه هاي زحمتكش و نمايندگان و احزاب آن ها با هدف تغيير انقلابي شرايط نمي داند، بلكه مساله اتحاد حزب طبقه كارگر را به اتحاد با لايه هايي از حاكميت محدود مي سازد! چنين برداشتي، برداشت سوسيال دموكراتيك راست روانه است كه حزب طبقه كارگر را خلع سلاح مي كند و آن را به دنباله روي سرمايه داري و به قول پلخانف به نظاره گر بهت زده و ظاهر بين «ماتحت سرمايه داري» بدل مي سازد. (نگاه كن به نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“، ازجمله براي شناخت ”هم خوني“ ”عدالت“چي هايي از قماش ع. سهند با دزد ”راه توده“، يعني علي خدايي!) اين در حالي است كه اسلوب ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي تحليل ماركسيستي- توده اي نظريه پرداز توده اي را در جايگاهي قرار مي دهد كه نظرياتش بتواند ستاره راهنما و اهرم جمع كننده براي متحدانش باشد، آن طور كه پيش تر نشان داده شد.

اعلام پايبندي هر توده اي و هر جريان ”چپي“ كه خود را متعهد به انديشه ماركسيستي- توده اي مي داند، نسبت به اين اسلوب تحليل علمي و خط مشي انقلابي مبتني بر آن داراي ضرورت تاريخي است! دفاع بي خدشه از اين اسلوب و برنامه مبتني بر آن، كوشش براي تدقيق و تكميل آن در چارچوب موازين سازماني به منظور به ثمر رساندن برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه كارگر، محك وفاداري هر توده اي به انديشه ماركسيستي- توده اي و نشان جانبداري آن از مصالح عاليه حزب توده ايران مي باشد. تعلق داشتن به اين جنبش تاريخي، يعني نقش فعال داشتن براي بسيج و تجهيز طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن بر پايه اين خط مشي انقلابي، جايگاه فرد فرد توده اي ها را در جنبش توده اي تعيين مي كند و نه محاسبات تقسيم «تاج»هاي خيالي علي خدايي و يا ديگران.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي ها صادق، جانبدارانه پايبندي به راه حزب توده ها را دنبال كرده و با دو دست از خط مشي انقلابي حزب، همانند مردمك چشم خود، حراست نموده و براي تحكيم آن بكوشند. پرحرفي هاي ژورناليستي و ارايه «ليست مشكلات حزب در آينده» و … ضروري نيست و به قول طبري از عهده «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر سروده در زندان) اصلا بر هم نمي آيد. آقاي علي خدايي و ع. سهندها، لطفا اين را آويزه گوش كنيد!

٤- علي خدايي، همان طور كه در آغاز نقل شد، در ابرازنظر سال ٨٧ نوشته بود: «اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد» و اكنون مي نويسد: «بالاخره چه سر ”من“ در حزب و در اين كميته مركزي بجوشد، چه سر هر كس ديگري، آن لحظه اي كه فضائي براي كار واقعي در كشور فراهم شود، همه مسائل روشن مي شود. چنان كه ديديم پس از انقلاب ٥٧ شد.»

به عبارت ديگر، علي خدايي به توده اي ها توصيه مي كند براي وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر مبارزه نكنند و اين امر را به عهده حوادث اتفاقي و مبهم و به دوران نامعلوم آينده واگذارند. همان طور كه پيش تر اشاره شد، او ناخواسته دست خود را باز و به ماموريتي كه به او سپرده شده است، اعتراف مي كند. او خوب مي داند كه ”سر او در اين ديگ نخواهد جوشيد“، نبايد هم بجوشد. سر او را براي جوشيدن در ديگ ديگري در نظر گرفته اند.

در نوشتار پيش گفته ”به چند صدايي پايان دهيم!“ (آبان ١٣٨٧)، اين نكته خاطرنشان شده بود كه «تجربه تاريخي نشان داده است كه يكي از شيوه هاي موفق ارتجاع در كشورهاي مختلف براي دستيابي به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با سعي در نابودي فيزيكي جنبش هاي انقلابي، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن ها را در آينده محدود و يا حتي براي دوران هايي غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين هاي انحرافي، روي ديگر شيوه سركوب فيزيكي را تشكيل مي دهد. حزب توده ايران هر دوي اين شيوه هاي جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.»

سر او را براي جوشيدن در مرداب تشتت و دامن زندن به آن در جنبش توده اي در نظر گرفته اند. هنگامي كه او مدعي مي شود كه در آينده مبهم و نا معلوم آينده «همه مسائل روشن مي شود»، ضمن آنكه تزي قلابي را مطرح مي سازد و حيله گري ديگري را از خود بروز مي دهد، اعتراف هم مي كند كه از تاريخ حزب توده ايران كوچك ترين شناختي ندارد.

اول- نخستين وظيفه اي كه پس از كودتاي خائنانه امپرياليستي ٢٨ مرداد حزب توده ايران (در مهاجرت سياسي) به آن عمل نمود، برقراري مجدد وحدت حزب طبقه كارگر ايران از طريق وحدت فرقه دموكرات آذربايجان با حزب توده ايران و ايجاد تشكيلات واحد در كشور واحد بود؛

دوم- پيروزي چشم گير حزب توده ايران و برقراري هژموني نظري- سياسي او كه پس از پيروزي انقلاب بهمن و در دوران كوتاه مبارزه علني حزب ممكن گشت و ازجمله به اصل هاي زيربنايي قانون اساسي تسري يافت، پيامد ايجاد يكپارچگي نظري و تحكيم سازماني حزب پيش از آغاز فعاليت علني در ايران بود. اين موفقيت تاريخي از طريق ايجاد يكپارچگي جريان هاي توده اي مانند سازمان نويد، چريك هاي توده اي و گروه هاي كوچك ديگر با حزب توده ايران، پيش از پيروزي انقلاب عملي گشت. اين كند ذهن فراموشكاري كه خود را در ”يادمانده هاي“ قلابي، يكي از «سه تفنگدار» در سازمان نويد مي نماياند، چگونه مي تواند اين واقعيت تاريخي را ”فراموش“ كرده باشد؟

نه، آنچه كه او را در چاله پرگويي سطحي انداخته است، انجام ماموريتي است كه ارتجاع جهاني و داخلي براي ابدي ساختن تشتت نظري و سازماني حزب توده ها به عهده او (و ع. سهندها) گذاشته اند. پرحرفي هاي ”يادمانده ها“ همانقدر بخشي تنظيم شده براي اجراي اين برنامه را تشكيل مي دهد، كه چسباندن قاب عكس «خشكيده چون نعش بر ديوار» رهبرانِ به ابديت پيوسته حزب توده ها، «حلوا حلوا كردن» نام عمويي، و تظاهر به خودزني و مظلونمايي در نوشتار اخيرش و …، همگي بخش هاي ديگري از اين برنامه سياه ارتجاعي را تشكيل مي دهند. اين آن تشخيصي است كه مي توان و بايد از كالبدشكافي انجام شده، ارايه داد!

آخرين سخن آنكه بايستي به علي خدايي اطمينان كامل داد كه هيچ توده اي او را «رقيب» نمي داند. اما عملكرد علي خدايي نشان مي دهد و مستدل مي سازد كه بايد او را عامل «دشمن» طبقاتي ارزيابي نمود. اگر روزي توده اي ها به وضعي دچار گردند كه بايد با او رقابت كنند، پس بهتر است، ريسماني بردارند و خود را خلق آويز نمايند!

اين ارزيابي، ذهن و اراده گرايانه نيست، و از روي «بي انصافي و بي مروتي و دروغگوئي» نمي باشد، بلكه مستدل است. قطعا خدايي فراموش نكرده است و اگر فراموش كرده، مي تواند به آرشيوه دزديده شده راه توده دوره دوم كه با مسئوليت من انتشار مي يافت مراجعه كند! در آنجا مقاله اي خواهد يافت كه لابد «ديگر رفقاي راه توده» كه آن ها را در نوشتار اخيرش با اين عنوان ناميده است، نوشته و ارسال كرده  بودند. آن ها در آن مقاله خواستار اعلام دفاع راه توده از جمهوري اسلامي شده بودند. با مخالفت من، اين مقاله انتشار نيافت. در نامه اي به كيانوري علت انتشار نيافتن نامه اعلام شد. پاسخ او چنين بود: اينجا كساني چنين مي انديشند! اين پاسخ، نشان مخالفت او با مضمون مقاله و تائيد تصميم بر عدم انتشار آن توسط راه توده با مسئوليت من بود!

با مرگ  كيانوري و پس از دزديدن نام و آرشيو راه توده توسط علي خدايي در همدستي با آن «كسان»، اكنون آن برنامه اي به مورد اجرا گذاشته شده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري با آن مخالفت كرده بود.

اگر علي خدايي حتي بويي از احساس شرم و حيا كرده بود، خود را لااقل موظف مي دانست به خوانندگانش اطلاع دهد كه اين نشريه از شماره ٩٦ به بعد، ارتباطي با دوره دوم راه توده ندارد! او به جاي عمل به اين شيوه شرافتمندانه، با حيله گري «تاج» راه توده دزديده شده را بر سر گذاشت و خود را «علي خدايي، سردبير راه توده» ناميد. اين آخرين ميخ تابوت «دكان»ي است كه به راه انداخته و خود بر در آن كوفت!

او با دزديدن نام ”راه توده“، در شرايط حقوقي نارساي كشور سرمايه داري آلمان، حتي به شرافت شغل ژورناليستي خود نيز خيانت نمود




چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟

مقاله شماره: ١٣٩١ /٣٣  (١٤ آذر)

واژه راهنما: شيوه تبليغات تجاري- سياسي سرمايه داري. «تقاضاي انتقالي». بدون تحليل جامع از مرحله رشد تاريخي، انتخاب موفق تاكتيك ها مبارزاتي ممكن نيست. چگونه مي توان به دنباله روي سرمايه داري بدل نشد.

”عدالت“ تارنگاشتي است كه با امكان هاي شگفت انگيز براي يك گروه چند نفره، گردانده مي شود و مي كوشد خود را جايگزيني براي حزب توده ايران بنماياند. اين امكان ها به اين گروه كه در ميانشان متاسفانه برخي توده اي هاي صادق نيز گرفتارند، اجازه مي دهد، اطلاعات دسته بندي شده و آماده اي را براي به روز كردن روزانه مطالب تارنگاشت در اختيار داشته باشد و از خود در برابر وقايع داخل و خارج ايران، انواع اپوزيسيون، ازجمله اپوزيسيون چپ، واكنش نشان و نظريات له و عليه خود را نسبت به آن ها بازتاب دهد.

براي نمونه، در كم تر از سه روز پس از انتشار نوشتار ”علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) در ”توده اي ها“، نسبت به آن در ”عدالت“ چند خطي انتشار يافت كه به نكته ويژه اي از نوشتار پرداخته بود. اين نكته ويژه در ارتباط با مضمون اصلي نوشتار نبود. به عبارت ديگر، اين تارنگاشت باوجود امكان هاي شگفت و پرسش انگيزش، كوچك ترين واكنشي به مضمون نوشتار از خود نشان نداد. به عبارت ديگر، نسبت به علت هاي ناتواني جريان هايي مانند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ براي  درك نقش پراهميت ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) حزب توده ايران كه در آن نوشتار به آن ها پرداخته و مستدل شده بود، با سكوت گذشت، به قول معروف ”زير سيبلي در كرد“.

اما در نوشتار ”توده اي ها“، در داخل پرانتزي، يعني به عنوان جمله معترضه اي، به خطري اشاره شده بود كه جان زندانيان در بند را در جمهوري اسلامي تهديد مي كند. به طور مشخص، به اين خطر در ارتباط با وضع سلامت موسوي ها و كروبي اشاره شده و آمده بود: (تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اين اشاره در ارتباط قرار داشت با توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه با نگاه دقيق و علمي، قادر است وحدت منافع نظام سرمايه داري جهاني را با منافع سردمداران نظام سرمايه داري حاكم بر ايران شناخته و آن را افشا كند. قرار داشتن جمله «اتحاد منافع سرمايه داري حاكم با امپرياليست ها» در بخش توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نشان توانايي و صلابت نظري ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران براي شناخت ارتباط وقايع، ازجمله شناخت اشتراك منافع نظام سرمايه داري در جهان و در جمهوري اسلامي با يكديگر است.

برخي از ”عدالت“چي ها و به طور مشخص ع. سهند كه به گفته خودش، در رفت و آمد دايم به ايران است و ظاهرا يكي از پاهاي محكم ”اطاق فكر“ در حاكميت سرمايه داري براي مبارزه با حزب توده ايران نيز مي باشد، در كوتاه ترين زمان از خود نسبت به اين جمله معترضه در آن نوشتار واكنش نشان داد و اطلاعات دسته بنديِ شده و در اختيار خود را منتشر نمود.

طبق اين اطلاعات، «اتحاديه اروپا» خواستار «آزادي رهنورد، موسوي و كروبي» شده است، و هم «ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا نيز در بيانيه اي در محكوميت سركوب آزادي بيان در ايران، خواستار آزادي زهرا رهنورد، ميرحسين موسوي و مهدي كروبي شده» است.

”عدالت“، اين اطلاعات را كه نشان ظاهرامر ابزار فشار امپرياليسم بر حاكميت جمهوري اسلامي به منظور تسليم نهايي آن به شروط خود است، با ماهيت پديده يكي مي گيرد و بيش از آن، آن ها را جابجا مي كند! زنده ياد احسان طبري در نوشتاري كه همين تارنگاشت ”عدالت“ نيز آن را زماني بازانتشار داد، خاطر نشان مي كند كه «ظاهر پديده با ماهيت آن يكي نيست»! نمي توان اشتراك منافع سرمايه داري امپرياليستي جهاني و حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را كه مجري برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليسم در ايران است، از ظاهرامر تبليغات آن دو شناخت. نه ظاهر مواضع به اصطلاح ”ضداستكباري“ رژيم ولايت فقيه، نشان ”ضدامپرياليست“ بودن آن است و نه تهديدات امپرياليسم عليه سركوب ”حقوق بشر“ توسط اين رژيم، نشان مخالفت واقعي امپرياليسم با اين رژيم است. بند اشتراك منافع آن ها را واقعيت اعمال سياست اقتصادي مشترك تشكيل مي دهد.

هر دو طرف از اين روي خواستار نابود كردن هر انديشه و موضع ”چپ“ هستند، زيرا اين موضع و نمايندگان صادق آن مي تواند براي غارت و استثمار آن ها در جهان و ايران خطرناك گردد. اين، يعني «ماهيت» پنهان نگاه داشته شده در پشت ظاهرامر تبليغات آن ها، رشته ”طبيعي“ اتحاد واقعي آن ها را تشكيل مي دهد. كسي كه اين واقعيت نبرد طبقاتي در ايران و جهان را درك نكرده است، بر پايه چه استدلالي خود را ”چپ“ مينامد و مي خواهد بنماياند؟ آن هم در سطح ”رهبر“ آن؟!

”عدالت“ ظاهرامر فشار امپرياليسم را با عنواني كه انتخاب كرده است، مورد تائيد قرار مي دهد و عملا به دفاع از عمال امپرياليسم مي پردازد. عنوان او، برجسته كردن نام «فرهاد»، كه به منظور نفي مضمون ماهيت اشتراك منافع امپرياليسم و حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي براي نابود كردن انديشه و مبارزان ”چپ“ انجام شده است، نشان دفاع ”عدالت“ از عمال امپرياليسم است.

اين تارنگاشت در ٩ آذر ١٣٩١ مي نويسد: «فرهاد:» و سپس جمله معترضه در نوشتار ”توده اي ها“ (اما بدون علامت پرانتز ())، در خلاصه مطلب اين تارنگاشت منتشر شده است. اين شيوه، همان شيوه شناخته شده اي است كه از نظر ژورناليستي- پسيكولوژيك در دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري به عنوان شيوه موثر تبليغ تجاري و سياسي تدريس مي شود و توسط رسانه هاي تبليغاتي امپرياليسم اعمال مي گردد. از اين طريق گويا قرار است با ارايه داده ها- فاكت ها، بدون تفسيري از خود، مضمون مورد نظر به خواننده ارايه و القا شود، در حالي كه سازمان دهنده پشت پرده، گويا ”مستقل“ و ”بي طرفانه“ نقش مخبري ”بي نظر“ را ايفا مي كند!  نظرسنجي هاي تلفني بي بي سي، صداي آمريكا و … دقيقاً مطابق با اين نسخه عملي مي گردد.

اين ترفند ژورناليستي را بشكافيم، تا اهداف پشت آن عريان و افشا شود.

١- خبر بيماري بسياري از زندانيان سياسي در ايران را مي توان هر روز در رسانه هاي مجازي و غيرمجازي خواند. به طور مشخص، ضرورت انتقال موسوي و كروبي به بيمارستان پس از يك سال نگهداري آن ها در بازداشتگاه غيرقانوني، بخودي خود، شديدا پرسش برانگيز است! اين امر آن چنان پرسش برانگيز است كه نمي توان خبر آن را خواند و به ياد مرگ هاي غيرمنتظره و مشكوك آيت الله طالقاني، احمد خميني و ديگران نيافتاد. از اين روي هشداري كه در ”تودهاي ها“ پس از انتشار خبر بيماري موسوي و كروبي و ابراز نگراني از طرف محافل مختلف بسياري در همين روزها در رسانه ها پخش شد، هشداري نبود كه بايد براي ابراز آن ”علم غيب“ داشت و يا از دستگاه اطلاعاتي بزرگي برخوردار بود. اين واكنشي بود بسيار طبيعي، هنگامي كه انديشه با ايجاد ارتباط منطقي ميان اين خبر و مذاكرات پنهان از مردم ميان حاكميت نظام سرمايه داري در ايران با امپرياليست ها و همچنين اشتراك منافع سرمايه داري جهاني و هم داخلي در حفظ منافعشان از يك سو، و كشتن موسوي ها و كروبي از سوي ديگر، به نتيجه گيري مي پرداز.

درست همين انعكاس نيز در ذهن ع. سهند و ”اطاق فكر“ حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي به وجود آمده است كه او را بر آن داشته، چاره اي بينديشد كه انديشيده است! ببينيم اين ”چاره“، چه سرشتي دارد.

٢- براي تشخيص سرشت آن، بايد آن را شكافت و ديد چه مي گويد. به اين منظور در ذهن ع. سهند، حركت كنيم!

اول- ع. سهند مي خواهد بگويد، «فرهاد»، «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» در تبليغ عليه حاكميت سرمايه داري در ايران، همراه و همصدا هستند؛ از آنجا كه نيروي ”چپ“، به مثابه نيروي ضدامپرياليست، نمي تواند براي تبليغات امپرياليستي عليه حاكميت جمهوري اسلامي ارزشي قايل باشد، از اين روي هم نمي تواند براي سخن «فرهاد» ارزشي قايل گردد؛

دوم- اين القا، نظر تبليغاتي خود را جانشين اصل خبر مي سازد، جانشين خبر بيماري مشكوك و همزمان ميرحسين موسوي و كروبي؛ از اين طريق، مي كوشد انديشه را از انديشيدن در اطراف خبر باز دارد و از احساس مسئوليت براي پخش خبر و روشنگري و افشاگري در اين زمينه، منحرف سازد؛

سوم- ع. سهند مي خواهد ادعانامه «فرهاد» عليه عملكرد حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي را مزورانه به ادعانامه عليه «فرهاد» كه با «اتحاديه اروپا» و «وزير امورخارجه بريتانيا» همراه و همصدا است، تغيير ماهيت دهد.

اين شيوه تبليغ را مي توان در همه تبليغات تجاري و همچنين سياسي در نظام سرمايه داري امپرياليستي يافت.

براي نمونه، كنسرن ”مديا“، تبليغ تجاري خود را با جمله «من احمق نيستم» به پايان مي رساند. به عبارت ديگر، اين كنسرن فروشنده دستگاه هاي ”مديا“، گويا ارزان تر بودن قيمت هاي خود را نسبت به رقبايش، از اين طريق در ذهن خريدار جايگزين مي سازد كه نخريدن از خود را «حماقت» اعلام مي كند! باور به سخن «فرهاد» كه انعكاس خبر مشكوك بيماري موسوي و كروبي است، و خود بازتاب اخبار مداوم بيماري زندانيان سياسي در ايران است، (ناگفته) از اين راه «حماقت» اعلام مي شود، زيرا گويا سخن «فرهاد» با موضع «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» همراه و همصدا است!

با نمونه ديگري آشنا شويم: ”برآدلي مانينگ“ Bradley Manning ، درجه دار آمريكايي است كه كارمند بخش ارتباط ارتش آمريكا در عراق بود. او متهم است كه مدارك هزاران خبر جنايت امپرياليست آمريكا را در دوران اين جنگ در عراق به ”ژوليان آسانج“ Julian Assange ، پايه گذار پايگاه اينترنتي ”ويكي ليكز“ ارسال كرده است. انتشار اين خبرها در اين پايگاه موجي از نفرت را عليه امپرياليسم آمريكا و دستگاه حاكميت امپرياليستي در سراسر جهان موجب شد. يكي از انواع تبليغاتي كه بلافاصله عليه ژوليان آسانج به كار افتاد كه گويا موضعي ”چپ“ و ”انساندوستانه“ – لذا مترقيانه و ضدامپرياليستي –  را نيز تداعي مي كرد، اين تبليغ بود كه ژوليان آسانج با اعلام ”غيرتخصصي“ اين خبرها، موجب دستگيري ”برآدلي مانينگ“ شد.

مانينگ از ماه مه ٢٠١٠، به مدت نه ماه «در شرايطي كه بدتر از شرايط در بند بودن انفرادي در ”دالان مرگ“ است»، زنداني شد، بدون آنكه مدعي العموم نظامي با نقض صريح قانون، عليه او ادعامه اي صادر بكند. درست همانند شرايطي كه بر سرنوشت موسوي ها و كروبي نيز حاكم است!

شرايط غيرقانوني و غيرانساني تحميل شده به مانينگ را سروان كوين موور Kevin Moore ، روانشناس ارتش آمريكا، در جلسه دادگاه كه به درخواست مدافع مانينگ و با خواست براي آزادي فوري او تشكيل شده بود، در روز سه شنبه ٢٧ نوامبر ٢٠١٢ در دادگاه نظامي كه در فورت مئيد، مري لاند برگزار شد، اعلام نمود. (روزنامه جهان جوان در آلمان، ٣٠ نوامبر ٢٠١٢)

هدف تبليغ عليه ژوليان آسانج، ممانعت از دفاع از او كه اكنون پناهنده سياسي در سفارت اكوادور در لندن است، توسط نيروهاي ترقي خواه در جهان بود. مي بايستي از او به جاي ژورناليست شجاعي كه جنايت هاي امپرياليسم آمريكا را افشا كرده است، چهره اي خودخواه كه براي منافع خود، فردي كه به او اعتماد نشان داده را گرفتار كرده و لذا فردي ”بد“ و ”منفور“ است، ساخته شده و به نيروهاي ترقي خواه در جهان القا شود.

اكنون نادرستي و بي پايه و اساس بودن تبليغات امپرياليستي عليه ژوليان آسانج با تغيير تاكتيك دفاعي مانينگ كه وكيل او اعلام نمود، برملا شد. تاكنون تاكتيك دفاعي مانينگ، رد ادعاهاي ثابت نشده محافل امنيتي و نظامي آمريكايي درباره انتقال خبرها توسط مانينگ به آسانج بود. از اين طريق مانينگ اتهام ”جاسوسي“ عليه خود را بي پايه و اساس اعلام مي كرد. با تصميمي كه وكيل او در هفته پيش اعلام داشت، نپذيرفتن اتهام ”جاسوسي“ اكنون اضافه بر آن، بر اين استدلال استوار است كه انتقال خبرها كه به منظور آگاهي افكار عمومي در جهان انجام شده است، اصلا با شرايط ذكر شده در قانون درباره اتهام ”جاسوسي“ در انطباق نيست. اين اقدامي روشنگرانه عليه عملكرد غيرقانوني ارتش و دولت و مسئولان دولتي مي باشد. به عبارت ديگر، دفاع از درجه دار شجاع آمريكايي اكنون از طريق صدور ادعانامه سياسي عليه دستگاه نظامي حاكميت امپرياليسم آمريكا دنبال مي شود.

براي بحث ما اين نكته پراهميت است كه شيوه تبليغ امپرياليستي را بشناسيم كه چگونه كوشيد و مي كوشد جنايت خود را با منحرف ساختن افكار عمومي، به جنايت ژورناليست شجاع تبديل كرده، تا او را در ميان نيروهاي ”چپ“ منفرد ساخته و دفاع از او را توسط اين محافل خنثي سازد. كوششي كه در عملكرد ع. سهند نيز در انطباق كامل با آن قرار داشته و از نسخه درس هاي تبليغ تجاري و سياسي در دانشگاه هاي بورژوازي پيروي مي كند.

٣- تاكنون، تنها مكانيسم تبليغات نظام سرمايه داري براي دفاع از خود، توضيح داده شد. هنوز بايد اما نكته پراهميت ديگري در تاكتيك ”عدالت“چي ها از قماش ع. سهند افشا شود، تا شايد توده اي هاي صادق گرفتار در اين تارنگاشت قادر شوند، جايگاه خود را در دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران بازيابند. اين نكته، پاسخ به پرسش در باره ”منطق“ دفاع اين افراد از عمال امپرياليسم است كه در عنوان اين نوشتار بيان شده است! ”منطقي“ كه شناخت از آن، درك «ماهيت» شيوه تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم را ممكن مي سازد.

”منطق“ نهفته در اين شيوه تبليغي كه مي كوشد توجه را از ماهيت به سوي توجه به ظاهرامر منحرف سازد، ابزار توجيه و تفهيم مزورانه ”علم“ تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم است كه در دانشگاه هاي آن تدريس مي شود. ”منطقي“ كه موجب شده است كه توده اي هاي صادق در اين تارنگاشت نيز در چنگال آن گرفتار شوند. ماركس اين شيوه نگرش ضدديالكتيكي را شيوه ”نظاره گر ظاهربين“ مي نامد.

«تقاضاي انتقالي»

براي نشان دادن ”منطق“ اين شيوه، ترجمه مقاله بسيار جالب در تارنگاشت ”عدالت“ را به كمك گيريم كه متاسفانه نام مترجم آن ذكر نشده است. منظور ترجمه مقاله ”پرابهاي پات نايك“ از نشريه ”دموكراسي مردم“ (٢٨ اكتبر ٢٠١٢) تحت عنوان ”آيا چپ آلترناتيو دارد؟“ است. در اين مقاله پات نايك در بررسي دقيق و آموزنده اي نقش «تقاضاي انتقالي» را در مبارزات روزمره نشان مي دهد.

بحث پيرامون «تقاضاي انتقالي» را ”توده اي ها“ با عنوان نمودن «سرشت بينابيني» برخي از خواست ها در مبارزات اصلاح طلبان در سه نوشتار و در ارتباط با پيش شرط هاي خاتمي براي شركت اصلاح طلبان در انتخابات پيش روي رياست جمهوري، مطرح نمود. ازجمله در بخش سوم نوشتار ”اخلاق و مذهب در خدمت كي؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1858)، ريشه فلسفي و تاريخي پيش شرط هاي خاتمي مورد توجه قرار گرفت. در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893) و در ”زنده باد مقابله با انحلال طلبي“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1903) نيز جوانب ديگري از «سرشت بينابيني» و يا «انتقالي» پيشنهاد و تقاضاهاي مبارزاتي برشمرده شده اند كه خواننده علاقمند مي تواند به آن مراجعه كند.

در مقاله آموزنده خود، پات نايك ماهيت مبارزه جويانه «تقاضاي انتقالي» را كه داري «سرشت بينابيني» است، توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه چنين تقاضاهايي قادر به بسيج و تجهيز توده ها عليه حاكميت سرمايه داري مي باشد، زيرا تاكتيك هايي در جهت هدف استراتژيك هستند. او شعار لنيني «صلح، نان، زمين» را براي دستيابي به اكثريت آرا براي بلشويك ها در كنگره ”شوراها“ و از اين طريق ايجاد كردن شرايط پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ در روسيه، چنين تقاضايي مي نامد و در باره پيشنهاد امروزي ”چپ“ در هندوستان مي نويسد: «آلترناتيو پيشنهادي چپ البته نمي تواند صرفاً [تكيه از من] فراخوان به سوسياليسم باشد، زيرا آن لفاظي پوچي خواهد بود (چون موازنه نيروهاي طبقاتي لازم براي رسيدن به آن در حال حاضر وجود ندارد و بايد ساخته شود)؛ آلترتانيو ماهيتاً چيزي خواهد بود كه لنين «تقاضاي انتقالي» ناميده است، تقاضايي كه فراتر از [چارچوب] نظام نمي رود، اما طبقات حاكم از عمل به آن در شرايط مشخص ناتوانند. [تقاضاي مرخصي آخرهفته به زندانيان سياسي در ايران، و يا پرداخت حقوق كارگراني كه به علت به تعطيل كشيده شدن توليد كارخانه ها، بيكار مي شوند، از صندوق بيكاري، داراي چنين سرشتي است.]

تقاضاهاي انتقالي، در عين اين كه ابزار مبارزه هستند، ضرورتاً نبايد طوري باشند كه نظام بطور واقع بينانه نتواند آن ها را عملي نمايد. مزايايي كه از طريق عملي شدن اين تقاضاها به مردم مي رسد، تنها به آن ها دل و جرأت مي دهد، تا تقاضاهاي انتقالي حتا بيشتري را مطرح نمايند. و در صورت تحقق يافتن يك سري از نقاضاهاي انتقالي، چپ مي تواند يك برنامه حتا راديكال تر جانبدار مردم را در مقابل آن ها قرار دهد، برنامه اي كه مي توان بر محور آن، مردم را براي مبارزات بيشتر بسيج نمود.»

پات نايك اثربخشي «تقاضاي انتقالي» را در تغيير تناسب قوا در جامعه به سود مردم اعلام مي كند: «بنابراين، دنبال كردن هر سياست آلترناتيو بايد به معني درهم شكستن اين توازن [قوا در جامعه]، آغاز يك تغيير در آن باشد كه يك ديالكتيك آلترناتيوي را به وجود آورد.»

پات نايك ويژگي «تقاضاي انتقالي» را در آن مي داند كه «باعث ”بهم ريختن هايي“ بشود كه ”كشتي را تكان مي دهند“». به نظر او اگر پيشنهادها باعث «بهم ريختن ها» نشود، ديگر سرشت انتقالي نداشته، و «”چپ“ … دنباله رو اردوي سرمايه مالي بين المللي [از كار در مي آيد كه] ”با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان“ (نقل به معنيِ جمله فراموش نشدني پلخانف)» مي نگرد!

از آن روي به اين نقل طولاني، اما ضرور و آموزنده، از مقاله شايان توجه پرابهات پات نايك نياز بود، تا نشان داده شود كه ”چپ“ و به طريق اولي حزب طبقه كارگر براي تغيير و «درهم شكستن توازن قوا در جامعه» در ابتدا نياز به يك برنامه و خط مشي انقلابي دارد. برنامه و خط مشي كه برپايه تحليل از مرحله رشد تاريخي جامعه، به بياني ديگر از مرحله انقلاب اجتماعي به دست مي آيد. تنها پس از يافتن اين هدف استراتژيك است كه حزب طبقه كارگر مي تواند ”هر“ متحدي را، از گذراترين تا متزلزل ترين ها، براي اين يا آن «تقاضاي انتقالي» بسيج كند.

بايد به قول رفيق علي خاوري، جسارت فكر كردن داشت! يك لحظه بپذيريم كه اين پندار ”عدالت“چي ها درست است كه گويا احمدي نژاد و جريان او، ”به نوعي“ ضدامپرياليست هستند. از اين پندار، مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه بايستي از آن ها در برابر مخالفانشان دفاع كنيم. اما، باوجود اين برداشت پندارگونه، نمي تواند اين دفاع را تنـها به انعكاس نظريات آن ها محدود نمود. در چنين وضعي نيز مي بايستي ما گوشزد مي كرديم كه آقاي احمدي نژاد، هنوز هم درنيافتي كه مبارزه عليه ارتجاع، به جز با بسيج و تجهيز توده ها ممكن نيست؟ خواست تو براي  بازديد از زندان ها، «تقاضاي انتقالي» نيست! چانه زدني فقيرانه و حقيرانه در برابر ارتجاع است. اگر مي خواستي موضعي ”مردمي“ داشته باشي، مي بايستي تقاضا مي كردي كه به زندانيان سياسي براي آخر هفته ها مرخصي داده شود. با چنين «تقاضاي انتقالي»، تو از طريق بسيج توده ها، ارتجاع را، اگر آن ها مخالفان تو هستند، زير فشار قرار مي دادي و راه را براي «تقاضاي انتقالي» ديگر توده ها مي گشادي!

”عدالت“چي ها و توده اي هاي صادقي كه در تاروپود مزورانه آن ها گرفتارند، از اين روي نمي توانند اين چنين در ”عدالت“ بنويسند، زيرا فاقد يك خط مشي انقلابي هستند. آن ها تحليل خود را از شرايط حاكم بر جامعه، از مرحله رشد تاريخي، از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز نكرده اند، بلكه با مطلق نمودن مساله ”اتحاد“ها در جامعه، بدون شناخت هدف مرحله اي و استراتژيك، به طور قانونمند، ضرورتا و جبرا به دنباله روي جريان خرده بورژوايي تبديل شده اند كه به علت پايبندي آن به عقب افتاده ترين تصورات فلسفي- نظري- مذهبي، مي تواند تنها نقش بكلي گذرايي و ارتجاعي در تاريخ مبارزات مردم ميهن ما ايفا سازد و ايفا ساخته است.

توده اي هاي صادق در ”عدالت“، ناخواسته هدف استراتژيك به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك را در برابر هدف تاكتيكي يافتن ”متحد“ قرار داده اند، به جاي آنكه ديالكتيك وحدت اين دو هدف استراتژيك و تاكتيكي را درك كنند و براي تحقق آن مبارزه نمايند. رابطه ديالكتيكي هدف تاكتيكي و استراتژيك، قرار داشتن هدف تاكتيكي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك است. به عبارت ديگر، در ابتدا بايد هدف استراتژيك تعيين گردد و سپس تاكتيك هاي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك جستجو شود. شعار «صلح، نان و زمينِ» لنين، شعاري در خلا نبود. انتخاب اين شعار داهيانه توسط ديالكتيسين برجسته بلشويكي، به خاطر وجود وابستگي و ارتباط «خواست انتقالي» با خواست به ثمر رساندن انقلاب كارگري- سوسياليستي انجام شد.

عدم درك ديالكتيك رابطه هدف استراتژيك و تاكتيك هاي روز، تقدم نخستين نسبت به دومي و همچنين در برابر هم قرار دادن آن ها، آن مكانيسمي را تشكيل مي دهد كه ”عدالت“چي ها و ”راه توده“ قلابي را به نظاره گر «ماتحت سرمايه داري» (پلخانف) بدل ساخته است!

هنگامي كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران با شناخت رابطه تنگاتنگ ديالكتيكي ميان خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در اين مرحله از نبردهاي اجتماعي، خط مشي انقلابي خود را بر وحدت دو تقاضاي زحمتكشان و مردم قرار مي دهد، مي تواند به افشاگري عناصري از قبيل ابراهيم اصغرزاده پرداخته و بنويسد و اعلام كند كه: «رژيم ولايت فقيه با تشديد تحريم ها و بحران اقتصادي اي كه با آن دست بگريبان است، با نگراني به آينده نگاه مي كند. … تغيير و تحولاتي را شاهديم كه نشان دهند صف بندي هاي جديدي است كه حذف آرام و بي درد و سر احمدي نژاد نقطه مركزي آن است. اگرچه چنين پديده اي در بين ”اصول گرايان“ كه در انتخابات ٨٨ تمام قد بر ضد خواسته هاي مردم ميهن مان، به پشتيباني از احمدي نژاد پرداختند، تعجب كسي را بر نمي انگيزاند، اما به نظر مي رسد كه اصلاح طلبان را نيز به نوعي وارد دعواي اين دو جناح ارتجاعي و ضد مردمي رژيم حاكم كرده است. اين پديده در صورتي كه دستاوردهاي مثبتي را نصيب مردم رنج كشيده ميهن ما بكند، نمي تواند مورد حمايت نيروهاي مترقي قرار نگيرد، اما پديده خطرناك و فوق العاده هشدار دهنده اي [تكيه از من] كه در اين ميان بايستي با دقت ارزيابي شود، اين است كه استفاده از اختلاف هاي جناح هاي حكومتي به سود حمايت از جريان يا جريان هايي كه برنامه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان هيچ گونه سنخيتي با خواست ها و مطالبه هاي مردم ندارند،  خاك پاشيدن به چشم مردم است [تكيه از من].» (”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات طلبي اصلاح طلبان“،نامه مردم، شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795).

تفاوت نظر ”راه توده“ قلابي كه از پيشنهاد «دولت وحدت ملي» هاشمي رفسنجاني دفاع مي كند كه هدف نهايي آن چيزي جز تداوم حاكميت ”سلطنت مطلقه ولايي“ و بقاي خود در آن نخواهد بود، يا تفاوت نظر ”عدالت“ كه تمام توان تبليغاتي خود را در دفاع از جريان احمدي نژاد متمركز كرده است كه با تهديد به ”افشاگري“ براي حفظ خود مي كوشد، كوششي كه به «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٤) مي ماند، (و همچنين تفاوت نظر برخي از اصلاح طلبان براي رسيدن به توافق هايي در سطح پذيرفتن ”سلطنت مطلقه ولايت فقيه“)، آري تفاوت اين تاكتيك ها با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن است كه آن ها با نداشتن برنامه و خط مشي مبتني بر انديشه و تحليل ماركسيستي- توده اي، مي خواهند از طريق بندبازي ژورناليستي و به كمك شيوه تبليغات تجاري سرمايه داري، خود را ”چپ“ و ”توده اي“ بنمايانند و بيش از آن خواستار رهبري طبقه كارگر و حزب آن نيز باشند، درحالي كه به طور واقع بينانه هر دو به «دنباله روي سرمايه مالي بين المللي» و لايه هايي از سرمايه داري داخلي تبديل شده اند و «با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان» و داخلي مي نگرند.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي هاي صادق در تارنگاشت ”عدالت“، يا در اطراف ”راه توده“ قلابي و در جريان هاي مشابهه ديگر، با دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نقش خود را در بسيج و تجهيز طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان ضد ديكتاتوري و ضدامپرياليستي، يعني در راه به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ايران ايفا سازند. بدون داشتن خط مشي انقلابي، يافتن متحدان واقعي و همچنين گذرا و متزلزل ممكن نخواهد بود. بدون داشتن خط مشي انقلابي، نمي تواند نيروي نو نقش ضروري آموزش نيروها و جريان هاي خرده بورژوازي را با موفقيت و با ماهيت ترقي خواهانه ايفا ساخته و پذيرفتن هژموني انديشه ”برنامه حداقل كارگري“ را مستدل سازد. اين ها درسي است كه مي توان از مقاله آموزنده پرابهات پات نايك دريافت.