زنده باد «مقابله با انحلال طلبي»!
«به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها. در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، ”با پچپچه های پاييز“)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٢ (سوم/ دوازدهم آذر)

واژه راهنما: اسلوب آگاهانه عملكرد علمي- انقلابي ماركسيستي- توده اي در برابر عملكرد خود بخودي. مضمون پديده را مي توان با شناخت جفت متضاد ديالكتيكي در آن دريافت.

توده اي گرامي، س. آشنا،

نقد شما را نسبت به نوشتار: تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1889)، كه همزمان با درج آن در نويد نو و بلافاصله در رديف بعد از آن، منتشر شده بود، خواندم. سطور زير، بازتابي است از انعكاس نوشتار شما در ذهن من. شايد كمكي باشد براي درك بهتر مواضع متقابل.

١- آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، به ويژه توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه تعيين كننده مي باشد براي عملكرد هر توده اي در شرايط كنوني و در انجام وظيفه ازجمله «بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي».

بي توجهي به اين بخش از نوشتار، مي بايستي نگرش انتقادي شما را به بيراهه هدايت مي كرد، كه كرد. اين بي توجهي باعث شده است كه شما، به قول زنده ياد طبري، «از روزني تنگ» به نوشتار بنگريد. پيامد منطقي شيوه نگرش بي توجه به همه جوانب پديده، يعني بي توجهي به شيوه نگرش ديالكتيكي به نوشتار، توجه شما را براي شناخت مضمون جانبدارانه آن از نبرد حزب توده ايران به منظور ايجاد كردن هژموني برنامهِ ششمين كنگره حزب، و ازاين طريق همچنين مبارزه با گرايش هاي انحلال طلبانه، منحرف ساخته است. به اين نكته در سطور زير بازمي گردم.

٢- شما محق هستيد، درك عمق انديشه طبري در «نثر موزون شاعرانه» او با عنوان ”با پچپچه هاي پاييز“ دشوار است. امكان درك نادرست و يا كلا درك نكردن مضمون آن وجود دارد. لذا ارزيابي شما مبني بر اينكه استعاره به كار گرفته شده از ”با پچپچه هاي پاييز“ «به نظر نگارنده بي ارتباط با مسايل مطرح شده است»، قابل فهم مي باشد.

نگارنده كه چندين سال است در صدد تنظيم نوشتاري تحت عنوان ”ديالكتيك شعرهاي طبري در زندان“ مي باشد، توانسته است با بُعدهايي از اين دشواري آشنا شود. رفيق زحمتكشي كه با كوشش و كاري شايان تحسين دست به انتشار چاپ جديد «نثر موزون شاعرانه» ”با پچپچه هاي پاييز“ زده است و در آن بسياري از ناروشني هاي چاپي را به بهترين وجه تصحيح نموده و همچنين واژه نامه پرارزشي را به آن افزوده است، با اشاره به اين دشواري هاست كه در ارتباط با معناي واژه ها خاطرنشان مي كند: «اگر چه يك واژه ممكن است معناهاي گوناگوني داشته باشد، سعي شده است آن معنايي ذكر شود كه به موضوع مشخص در متن اصلي نزديك تر بوده است.»

درك «رابطه» ميان مضمون نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“ و استعاره شاعرانه نقل شده از ”با پچپچه هاي پاييز“، يعني درك مضمون نوشتار در رابطه با جفت ديالكتيكي متضاد در استعاره شكوهمند احسان طبري، مي تواند از يك سو كمكي براي شناخت «موضوع مشخص در متن [مضمون استعاره]» باشد و از سوي ديگر، «رابطه» مضمون استعاره شاعرانه را با موضع تاريخ نگاري انقلابي، شفاف و قابل درك كند.

كوشش زير براي نشان دادن اين «رابطه» انجام مي شود.

آموزگار چند نسل از توده اي ها، استعاره زيباشناسانه خود: «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (”با پچپچه هاي پاييز“ بخش ٤) را براي بيان ديالكتيك جفت متضاد ”سير آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ خلق كرده است: «زرگريِ افسونگر است كه از جسم مرده، زبرجد و الماس مي سازد … و نقاش، استادي است به سال خوردگي سنگ ها» (همانجا).

او از يك سو ”متانت“ كوشش منسجم، هدفمند و زحمتكشانه زنبور را براي بيان عمل آگاهانه به كمك مي گيرد و آن را با واژه هاي زيباشناسانه «چنبره غوغاگر زنبود» ترسيم مي كند، و از سويي ديگر، جنجال بي برنامه- بي فكر «خرمگسي» را در برابر آن قرار مي دهد و آن را ««تقلاي اوباشانه» مي نامد، تا دو شيوه و اسلوب عملكرد را براي نيروي انقلابي ترسيم كند. «تقلاي اوباشانه خرمگس» نيز مي تواند به طور «تصادفي» با موفقيت روبرو گردد و راهي به بيرون بيابد («”تكرار“، تمرين است» (”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٦)، اما نكته مورد نظر طبري در اين رابطه، برجسته ساختن كوشش آگاهانه است.

طبري اين ديالكتيك را در ارتباط با مبارزه نيروي نو در صفحه ١٤ (و همچنين در ٥٤ به بعد) ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح مي دهد. او مي نويسد: «عامل آگاه، رشد مبارزه نو را عليه كهن تسريع مي كند، … عامل آگاه فقط تا حد معيني مي تواند راه را كوتاه كند، نه بيش [او ديرتر خطرهاي ناشي از ولونتاريسم و …، را خاطرنشان مي كند]، ولي عامل آگاه حتما بايد راه را بحد اعلي كوتاه كند – اين روح انقلابي تاكتيك نبرد آگاهانه است. …» (تكيه همه جا از ا ط).

«روح انقلابي نبرد آگاهانه» كه طبري آن را در اين رابطه متاسفانه مورد تاكيد قرار نداده است، ولي ما بايد در ذهن خود چنين كنيم، همان «روح انقلابي» تاريخ نگاري انقلابي است! پايبندي به اسلوب پژوهش ديالكتيكي است. (به آن باز مي گردم)

طبري در همين جا نقش عامل خودبخودي را براي تدارك «زمينه غلبه نو بر كهن» نيز برمي شمرد. در ”به آنكس كه به او مي انديشم“، يكي از «نثرهاي موزون شاعرانه» كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، استعاره زيباشناسانهِ «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار» را براي برجسته ساختن عنصر ”خود بخودي“ در جفت متضاد ديالكتيك ”آگاهانه“ و ”خود بخودي“ برجسته كرده و نشان مي دهد كه روند رشد و ترقي خواهي از وحدت ديالكتيكي، و نه نفي مكانيكي يكي از جفت هاي متضاد ”عمل آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ و يا از در برابر هم قرار دادن آن ها تشكيل مي شود.

علاقمندان مي توانند به متن ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ مراجعه كنند. همچنين مي توانند در اثر ديگر او، ”بنياد آموزش انقلابي“ صفحه ٣٦، مطالعه ديالكتيك ”ضرورت“ و ”تصادف“ را در ارتباط با بحث كنوني و براي درك كليت بحث، دنبال كنند.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه طبري با برجسته كردن تضاد ميان دو شيوه كار پرحوصله آگاهانهِ انقلابي از يك سو و شيوه عصبي و پر سروصداي انقلابيگري كاذب، تائيد اولي و نفي دومي را در ايـن استعاره زيباشناسانه خود به نمايش گذاشته است. (به كار گرفتن متضادها، براي نمونه تلخ و شيرين را او به منظور برجسته ساختن وجه مورد نظر خود، در بسياري از نوشته هاي خود به كار مي گيرد. براي نمونه، استعاره «كوچه هاي بي حصار بيابان» را او در شعر ”بمباران“  — كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است —  براي بيان تضاد دو مفهوم كران مند و بي كران در ديالكتيك ”حقيقت نسبي“ و ”حقيقت مطلق“ خلق كرده است. خلق شاعرانه اي كه مي توان آن را براي درك ديالكتيك ”امكان“ و ”واقعيت“ نيز به كار گرفت.)

بهره بردن از استعاره هاي زيباشناسانه نوشتار خود را طبري در «سراينده گويدِ» اثرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“،  مجاز و حتي سودمند مي داند. او در آنجا با اشاره به اين نكته كه «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها»يي كه او در اثرش به كار برده است، «از پالايشگاه پندار و انديشه خود من گذشته است. اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تارِ آن، به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

بنا به ارزيابي من، استعاره مورد بحث مي تواند با موفقيت تفاوت آشكار ميان اسلوب كار علمي بررسي موشكافانه و همه جانبه تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در ارگان انتخاب شده و مسئوليت دار حزبي، در برابر آنچه كه اكنون در جريان است، نشان دهد. اين ارزيابي از شيوه و اسلوب كار علمي را نمي توان به معناي «ايجاد مغلطه اي براي خارج كردن مسئله آقاي عمويي از بحث هاي كنوني» و يا «دعوتي براي عدم افشاي حركت هاي انحلال طلبي كه عليه حزب توده ايران صورت مي گيرد»، ارزيابي نمود، آن طور كه شما در نگرش انتقادي خود مطرح مي سازيد.

اين ادعاها توسط شما مي توانند حداكثر ”تز“هايي قلمداد شود كه اثبات آن ها را شما هنوز مديون خواننده هستيد. براي اثبات ”تز“ خود، بايستي بتوانيد، اول- اثبات كنيد كه چرا اسلوب كار علمي پژوهش مي تواند گويا موجب تقويت «حركت هاي انحلال طلبي» بشود. دوم- و سوم- و چارم- هايي كه براي جلوگيري از طول كلام از توضيح آن هاچشم مي پوشم.

طبري در شعر ”به آنكس كه به او مي انديشم“، در «نثر موزون شاعرانه» ديگري كه در زندان جمهوري اسلامي به منظور بيان خوشبيني تاريخي در ارتباط با هستي انسان، حزب و دورنماي نبرد نيروي نو خلق كرده است، خطاب به توده اي هايي كه بي واسطه بار سنگين نبرد طبقاتي را در بند نيروي كهن بر گوشت و پوست و روح خود احساس مي كنند، استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» هستند را به منظور نشان دادن شكوهمندي، عظمت و سترگي خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك ”ضرورت“ و ”اتفاق“ خلق مي كند.

براي نشان دادن شكوهمندي، عظمت، و سترگي بلندا و جايگاه نقش تاريخ نگاري انقلابيِ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي به كوشش كميسيون انتخاب شده توسط ارگان مسئول حزبي، از استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، استفاده شده است. اين استعاره براي بيان ضرورت پايبندي به اسلوب «ماترياليستي- انقلابي تاريخ نگاري» در ارگان حزبي و نشان دادن سرشت انساندوستانه آن، در برابر تاريخ نويسي طبقات سركوبگر توسط من به كار گرفته شده است.

تاريخ نويسي طبقات سركوبگر در طول تاريخ، به شرح جنگ و فتوحات آن ها محدود مي گردد. قتل عام مزدكيان، سركوب جنبش اسپارتاكوس، دستگيري، شكنجه و كشتار به دنبال ”كودتاي انتخاباتي“ سال ١٣٨٨ و…، «سركوب فتنه» ناميده مي شود. در برابر اين تاريخ نويسي ارتجاعي است كه سرشت تاريخ نگاري انقلابي، سرشت ماترياليست ديالكتيكي خود را مانند «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، نشان مي دهد، هنگامي كه علل اقتصادي- طبقاتي جنگ ها و «سركوب فتنه»ها را برمي شمرد و ترسيم مي كند.

اگر كوشش من با انتخاب اين استعاره زيباشناسانه احسان طبري براي نشان دادن تفاوت ميان اين دو نوع نگرش به تاريخ، آن طور كه نوشته ايد، «بي ارتباط با مسايل مطرح شده است» و لذا موفق نبوده، متاسفم.

٣- اهميت تشكيل كميسيوني توسط ارگان مسئوليت دار حزبي، به اجراي قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران نيز باز مي گردد كه به اتفاق آرا به تصويب رسيده است. شما هم كه در نوشتار خود اجراي «پژوهش ها» را مورد تائيد قرار مي دهيد و مي نويسيد: «پژوهش ها به يقين، به عنوان يك وظيفه، بايد صورت گيرد»، قطعا موافق انجام آن توسط يك كميسيون مسئوليت دار حزبي هستيد؟! آغاز كار اين كميسيون را نبايد به آينده نامعلومِ «شرايط و امكانات مناسب و دسترسي به مدارك معتبري كه تنها در اختيار سازمان امنيت كشور است …» محول نمود كه شما برجسته مي سازيد. ارزيابي و نتيجه گيري درباره اين امر كه كميسيون تا چه حد مي تواند به پرسش ها پاسخي علمي و دقيق پيش از دسترسي به «مدارك معتبر در اختيار سازمان امنيت كشور» بدهد، اولا پس از انجام اين پژوهش ممكن خواهد شد و ثانيا، اعلام آن وظيفه كميسيون است. پيشداوري در اين زمينه، با خطر ذهن گرايي روبروست.

٤- شما اين نكته را مورد پرسش انتقادي قرار مي دهيد كه «بر چه اساسي آقاي عاصمي اين باور را به سايرين تلقين مي كند كه ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است».

توده اي محترم، نقل قول مستقيم شما از نوشته نگارنده، نادرست مي باشد. در هيچ سطر نوشته من، بيان ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“، نگاشته نشده است. اين بيان را شما خلق نموده ايد! چرا اين بي دقتي ضروري بوده است؟

در نوشتار من، بيان، دقيق و متناسب است. آنجا چنين آمده: «يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد.»

همان طور كه براي نگرش بي طرفانه قابل شناخت است، فعل «به دور انداختن» به شيوه و اسلوب عمل- پراتيك بر مي گردد كه نمي تواند مورد تائيد قرار گيرد. در آنجا گفته نشده است ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است كه شما ادعا مي كنيد و مي خواهيد «اين باور را به سايرين تلقين» كنيد كه گويا گفته من است. اين بي دقتي و بي پروايي در نقل مطلب از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

زنده ياد احسان طبري در ”شمه اي در باره رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١ به بعد) اهميت «فاكتوگرافي دقيق» را برجسته مي كند و مي نويسد: «… اطلاع بايد مبتني بر فاكت هاي دقيق باشد و به خواست ها و گرايش هاي ذهني در جمع آوري فاكت ها و كسب اطلاعات راه داده نشود. …». شما نه تنها به اين توصيه آموزگار توده اي ها پايبند نبوده ايد، بلكه واقعيت را به سود پندار خود تغيير نيز داده ايد.

او همانجا (صفحه ٢٤)، رابطه كار دقيق علمي و مبارزه طبقاتي را برمي شمرد و از «درآمیختن روش روشن بی‌طرف و عینی در مرحله بررسی واقعیت و روش طرفدار و طبقاتی در مرحله مبارزه اجتماعی، [كه] تنها روش درست است» دفاع مي كند.

يكي ديگر از شيوه هاي تاريخ نويسي طبقاتي طبقات حاكم، ”منزه نويسي“ است! حذف صورت مساله است. اين پديده را مي توان در آثار تاريخي دوران فرعون ها در مصر با تراشيدن و محو كردن صورت افراد مورد غضب قرار گرفته از روي ديوارها همانقدر يافت، كه امروزه هم مي توان يافت. حذف دستاوردهاي بزرگ اجتماعي- فرهنگي از تاريخ كشور آلمان دموكراتيك، اولين كشور آلماني با حاكميت طبقه كارگر، براي نمونه حذف شيرخوارگاه و مهد كودك و كودكستان ها كه بدون استثنا در اختيار همه كودكان قرار داشت از تاريخ اين كشور، يكي از اين اقدامات است. اين در حالي است در آلمان ”متحد“ كنوني بيش از نيمي از كودكان در سن پيش از مدرسه از هيچ امكان برشمرده شده بالا برخوردار نيستند. تعداد اين كودكان در آلمان بيش از ٢٠٠ هزار نفر است. با اجراي اين شيوه تاريخ نويسي طبقاتي، امپرياليسم آلمان مي كوشد با ”منزه“نويسي، دستاوردهاي خلاف منافعش را از تاريخ آلمان دموكراتيك محو كند.

به كارگيري چنين شيوه اي توسط نيروي نو مجاز نيست، زيرا، همان طور كه در نوشتار پيشين نيز ذكر شده است، شناخت علت ها و مكانيسم هاي پيش آمدن اشتباه ها و نادرستي ها، به منظور آموزش از آن ها براي پيروزي مبارزه آينده ضروري است. بيان اين ضرورت را در بند يكم آن، شما در نوشتار خود سهل انگارانه تغيير داديد كه به آن اشاره شد. اكنون به آساني با سكوت از كنار بند دوم در نوشتار نيز مي گذريد! در نوشتار من، ضرورت پايبندي به اسلوب علمي- ديالكتيكي پژوهش تاريخ چنين بيان شده است: «اهميت بررسي و پژوهش انساني [انساندوستانه] و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي [توسط كميسيون منتخب ارگان رهبري]، از دو وجه، پراهميت و ضروري است»: «يكي- [كه پيش تر به آن پرداخته شد]. ديگري، كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود [و آن را براي مبارزه آينده منظور نمود]، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟» همان طور كه قابل شناخت است، «مساله» كماكان مساله اسلوب كار است!

٥- بايد در همين جا سرافرازي خود را درباره نكاتي كه در زير از نوشته شما نقل كرده ام، اعلام كنم. شما مي نويسيد: «در تمامي اسناد و نوشته هاي حزب، با در نظر گرفتن آنچه كه در تاريخ حزب وجود داشته است، تلاش شده است تا با يافتن علل همان ”فرازها و فرودها“، راه را از بيراهه تشخيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورده … برخوردهاي انتقادي به برخي برداشت ها و موضع گيري ها[ست] كه تمامي آنها را در اسناد حزبي مي توان يافت. … در نگاهي به اسناد و گزارش هاي حزب توده ايران، به ويژه در دو دهه اخير، مي توان به اين واقعيت رسيد كه حزب تمامي تلاش خود را به كار برده است، تا با محكوم كردن جنايت هاي رژيم ”ولي فقيه“ و ايجاد كارزارهاي بين المللي، از رهبري و اعضا و هواداران در بند و يا شهيد شده خود دفاع كند كه دو كتاب شهداي حزب، بخشي از اين تلاش بي وقفه است. در اين كتاب ها تلاش شده است تا حد امكان و با استناد به واقعيت ها … شمه اي از چگونگي مبارزات رفقاي حزبي به عنوان بخشي از تاريخ حزب به ثبت برسد.»

آنچه نوشتيد موجب سرافرازي، خوشحالي و خشنودي من است. متشكرم. يكي از اين كتاب ها را در اختيار دارم و مطالعه كرده ام. اثر موفقي است.

شما به طور كامل محق  هستيد، رهبري، كادرها و فعالين حزب توده ايران توانستند باوجود شرايط نامناسب، «راه را از بيراهه تشحيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورند» كه تحكيم خط مشي انقلابي و برنامه نوين تنظيم شده براي طرح در ششمين كنگره حزب گواه آن است و بايستي از همه رفقا، به ويژه رفيق عزيز خاوري، اميدوار و ديگران متشكر بود. من در اين زمينه پيش تر نيز نوشته بودم و بنوبه خود براي اين دستاورد تشكر كرده بودم (متاسفانه هيئت تحريريه نويد نو صلاح ندانست نوشتار را بازانتشار دهد).

٦- باوجود اين نمي توان عمل به قرار پلنوم نوزدهم حزب را گوشزد نكرد و ضرورت عمل به آن را خاطر نشان ننمود.

آيا شايسته نبود كه دفاع از زنده ياد رفيق مريم فيروز نيز در نوشتار سفارش داده شده توسط نشريه ”آرش“ جايي بيابد؟ شيرزني كه با سن ٩٥ سالگي در فيلمي كه گزمه هاي رژيم از او ساختند، از نظريات خود، از حزب و مبارزات آن دفاع نمود. در پاسخ پرسش تحريك آميزي كه آيا «پشيمان نيست»، پاسخ داد: «اگر مي خواستم پشيمان شوم، زير دستبند قپاني، پشيمان مي شدم؟» در نوشتار «رفيق مريم»، پيامت را دريافت كرديم! (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748) توده اي ستيزي رسانه هاي امپرياليستي و جنبه هايي از ”نبرد طبقاتي از بالا“ نشان داده شد. نويد نو نوشتار پيش گفته من را بازتاب داد. در اين ارتباط بايد ازجمله از شما نيز تشكر كنم.

آيا شايسته نبود كه در مقاله ”تاملي بر تاريخ نويسي رژيم ولايت فقيه و حكومت هاي سركوبگر: شيوه ها و هدف ها“، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، شماره ٨٩٩، تيرماه ١٣٩١ در دفاع از اين شيرزن توده اي كه به ابديت پيوسته است، اشاره اي به عمل آيد؟ مي توان نظر مريم درباره ”امام“ را در اين فيلم، و يا نظر هر فرد ديگر را مورد انتقاد قرار داد، اما هنگامي كه لااقل مواضع درست و بجاي شخص را نيز طرح نمود. به گفته احسان طبري، «مساله» و نه فرد موضوع بررسي انتقادي مي باشد.

كميسيون تحقيقات و بررسي درباره فعاليت رهبران، كادرها، اعضا و هواداران حزب كه ضرورت تشكيل آن يك صدا توسط اعضاي كميته مركزي و مشاوران آن در پلنوم نوزدهم حزب توده ايران مورد تصويب قرار گرفت، مي توانست و بايستي اكنون هم، با جمع آوري كليه اسناد و نقل شده ها، دسته بندي كردن آن ها، و …، به عبارت ديگر در پژوهشي علمي، چه بسا به كمك محققاني شايسته، پاسخ به پرسش هاي بسياري را ارايه دهد و مانع خطرات جدي براي حزب و مبارزات آن گردد. اين وظيفه اي خطير تر از آن است كه بايستي توده اي محترمي مانند س. آشنا و يا توده اي هاي ديگري و چه بسا حتي «چپ مستقلي» بخواهد و يا بتواند به تنهايي، اما مسئولانه از عهده آن برآيد.

موضع سطور انتقادي نگارنده در نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“، فراتر از انتقاد به اين يا آن رفيق زحمتكش و يا اين يا آن نوشتار است. توضيح اسلوب و شيوه كار انقلابي هدف است.  اگر شما از اين موضع به نگارش من نگريسته بوديد و نه از «روزن تنگي» كه پيش تر به آن اشاره شد، آنوقت نيرو و توان بيشتري براي عمل به عمده ترين وظيفه روز براي همه ما باقي مي ماند. نكته اي كه در ارتباط با مضمون شماره يك در اين نوشتار قرار دارد و لازم مي دانم به آن به طور مجزا بپردازم.

٧- در آغاز اين نوشتار خاطر نشان كردم: آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه مي بايستي سراپاي فعاليت خلاقِ تبليغي- ترويجي و آموزشي توده اي ها را در بر گرفته و كليت توان آن ها را به طور منسجم و سازمان داده شده در جهت تحقق بخشيدن به برنامه سوق دهد.

اين در حالي است كه اكنون، با وضعي روبرو هستيم كه وظيفه اصلي، يعني وظيفه عمده روز را بكلي از مد نظر دور نموده است! چند صفحه از امكان نويد نو در روزها و هفته هاي اخير در خدمت توضيح روشنگرانه خط مشي انقلابي حزب و طرح برنامه قرار داشته است؟ عملا صفر!

٨- اين سخن بجايي است كه رفيق محمد علي عمويي به خاطر شرايطي كه بر زندگي روزمره او سنگيني مي كند، قادر به دفاع علني و صريح از خط مشي انقلابي حزب توده ايران نباشد. اما بايستي لااقل شرايطي كه او را مجاز مي دارد ”يادمانده“ نويسي هاي علي خدايي را مورد تائيد قرار دهد، روشن شود! يكي بودن اين شرايط، ريشه تضاد ميان ناتواني و توانايي رفيق عمويي را در دو نكته فوق و از اين طريق ارزش و وزن تاريخي هر كدام را تعيين مي كند.

در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) نشان داده شد كه ناتواني ”راه توده“ قلابي علي خدايي و همدستانش براي ”رهبر“ حزب توده ايران شدن، ريشه در فقدان انديشه ماركسيستي- توده اي در نظر و عملكرد آنان دارد. صلابت نظري- سياسي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، ريشه در اسلوب علمي- ديالكتيكي، ماترياليست ديالكتيكي تحليل حزب توده ايران و رهبران آن دارد. كسي كه مي خواهد با دزدي از آن، آبرويي براي خود دست و پا كند، بايد از ”جنسي“ ديگر باشد. ”يادمانده نويسي“ و تائيد آن توسط هر كسي، راه به جايي نمي برد! پايبندي به اسلوب ارزيابي علمي حزب توده ايران و نه اين يا آن تاييديه تحت شرايط شناخته شده، شرط موفقيت است!

زنده ياد جوانشير (جواد، فرج الله ميزاني) در يكي از جلسات ”كميته شهرستان ها“ كه من نيز يكي از اعضاي دايمي آن بودم (در آن زمان مسئوليت شاخه حزب را در استان مازندران به عهده داشتم)، در ارتباط با يكتايي جايگاه حزب توده ايران در ميان احزاب كارگري در جهان، از «گنجينه استثناييِ» حزب سخن گفت. او «گنجينه استثنايي» را وجود و حضور رفقاي افسر توده اي ناميد كه ٢٥ سال و بيش تر در بند زندان هاي رژيم ستم شاهي بودند و اكنون «عمود[هاي] استوار» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان) صلابت حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران را تشكيل مي دهند. گنجينه اي كه اكنون از آن تنها رفيق عزيز علي خاوري و همچنين رفيق عمويي براي حزب باقي مانده اند.

براي درك عمق مضمون و ماهيت سخن جوانشير، بازگو نمودن سخن ديگري ضرورت دارد كه زنده ياد منوچهر بهزادي در دوران مهاجرت سياسي گذشت، بارها در جلسه هاي چند روزه كه هر چند ماه يك بار به طور عمده در ليپزيك/ آلمان دموكراتيك برگزار مي شد، بيان مي كرد. او مي گفت: «حكم نهايي درباره انسان سياسي را مي توان تنها پس از مرگ او صادر نمود!» اكنون بايد اميدوار بود كه نه تنها منتقدان و مدافعال ”عمويي“، بلكه شخص او نيز به مفهوم اين سخن توجه داشته باشد.

٩- اين سخن بجايي است كه افشاگري عليه دشمنان حزب نبايستي لحظه اي قطع گردد. براي نمونه افشاگري توده اي گرامي، مهرداد اخگر كه با بررسي دقيق ”يادمانده هاي“ علي خدايي بسياري از تضادها را از نوشته هاي او بيرون كشيده و ارايه داده است، ازجمله چنين نمونه موفقي مي باشد. بايد چنين بررسي ها را به شيوه نظم يافته و با دقت حقوقي ضروري سازمان داد و نتايج آن ها را به صورت ادعانامه اي عليه خدايي در يك دادگاه حزبي، و اگر نخواست در آن شركت كند، در يك تريبونال علني طرح نمود.

من مي توانم به اشاره مهرداد اخگر كه از قول ”يادمانده هاي“ دروغين خدايي، محل خروج او از كشور را براي سفر به افغانستان مرز فرودگاه مهرآباد نقل مي كند، اضافه كنم كه علي خدايي به من داستان ديگري را براي خروج خود تعريف كرده است. او گفته است كه با زنده يادان سياوش كسرايي و رحيم نامور از مرز شرقي ايران وارد افغانستان شده است. او از سختي هاي ايجاد شده به خاطر ناتواني رحيم نامور و فداكاري هاي خود در حفاظت و حمايت از او در اين سفر، بسيار گفته است.

تنها علي خدايي نيست كه بايد تقلباتش را در يك دادگاه حزبي و يا تريبونال علني به مواخذه كشاند. ع. سهند نيز نمونه اي ديگر از اين افراد است. او كه بنا به گفته خودش به شخص من (در ديداري در شهر محل اقامت من پيش از سفر او به ايران)، با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در ارتباط قرار دارد، بايد به اين پرسش و پرسش هاي ديگر پاسخ دهد كه چگونه مجاز است با دست و دل باز اسناد حزبي را در تارنگاشت ”عدالت“ منتشر سازد، از رهبران گذشته حزب در ظاهرامر دفاع كند؟ آيا بر سر انجام اين نكات در ”اطاق فكر (تينك تانك)“ حاكميت سرمايه داري در ايران با او توافقي با او به عمل آمده است يا در كشوري ديگر؟

١٠- توده اي محترم س. آشنا

آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با ريشه كمبودهايي نيز نمي باشد كه به برخي از آن ها در ارتباط با نوشتار انتقادي شما اشاره شد؟ آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با انديشه فراكسيونيستي نمي باشد كه مي توان در نوشتار شما نشان داد؟ ادعاها و اتهامات بي پايه و اساس شما عليه من، جز ازريشه انديشه فراكسيونيستي سيرآب مي شوند؟

حضور نظر و ارزيابي هاي مختلف در حزب، نه عجيب است و نه مضرّ. وجود چنين وضعي كمكي جدي براي بوجود آمدن شرايط و امكان تعميق بحث ها درباره نكات مختلف و شناخت جوانب متفاوت پديده هاست. خطر فراكسيونيسم، خطر ديگري است. فراكسيونيسم از اين مرحله به خطري جدي براي سرنوشت حزب تبديل مي گردد و نقش انحلال طلبانه اعمال مي كند كه با شيوه هاي غير و حتي ضداساسنامه اي و ضدقانوني، دارندگان نظريات ديگر را حذف مي كند. ما در جنبش كارگري جهاني با شكل وحشتناك سركوب كمونيست هاي صادق در دوران استالين، مائو و ديگران روبرو بوده و آن را خود نيز تجربه كرده ايم.

بديهي است كه بحث ها بايستي در درون ارگان هاي حزبي عملي گردد. اما هنگامي كه فراكسيونيسم مانع بحث دموكراتيك در درون ارگان هاي حزبي مي شود، مسئوليت كشانده شدن اين بحث ها به خارج از چارچوب سازماني، متوجه انديشه فراكسيونيستي است!

بر اين پايه است كه زنده ياد احسان طبري توجه به نكات برشمرده را در ارتباط با تاثير نقش فراكسيونيسم بر سرنوشت حزب در مطالب و نوشته هاي متفاوتي مورد توجه و بررسي قرار داده است. براي نمونه در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ و در ارتباط با بررسي ويژگي هاي «فرد انقلابي» و رابطه او با «دوست و دشمن» در ”چهره يك انسان انقلابي“ نكات آموزنده اي بيان مي كند (ص ٣٠ به بعد). من در بحثي با رفيق احمد سپيداري، از جمله در نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) نكاتي از نظريات آموزگار مشتركمان را نقل كردم. طبري در آنجا برخورد ذهن گرايانه را در ارتباط با «دوستان و دشمنان» توضيح مي دهد و مورد انتقاد قرار مي دهد. او مي نويسد: «ما در زندگي گاه دوستان و دشمنان خصوصي داريم. … اين دوستان و دشمنان خصوصي مي توانند با ما در مسائل اجتماعي هم عقيده و در مبارزه انقلابي همپا باشند يا نباشند. … صحبت ما در اين جا از دوستان و دشمناني است كه با ما در مبارزه هم صفند. ممكن است در برخورد با اين افراد ما دچار ذهن گرائي شويم، يعني در داوري ها و رفتار خود احساسات شخصي را مداخله دهيم: خطاي دوست را نبينيم، به حق دشمن توجه نكنيم. …». طبري سپس به نتيجه گيري مي نشيند و مي نويسد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١-٣٠).

بحث درباره شيوه و اسلوب كار- پراتيكِ علمي- انقلابي را نبايد به ”بحث“ عاميانه در سطح يك پلميك خرده بورژوامابانه تقليل داد. برخي اوقات در گذشته در بحث ها گفته مي شد، ”چشم هايت را ببند و يك لحظه تصور كن، چه مي شود اگر اتحاد شوري ديگر وجود نداشته باشد!“. اكنون مي دانيم چه مي شود. امروز هم بايد لحظه اي چشم ها را بست و تصور كرد كه اگر چند «چپ مستقل» وجود داشته باشند كه با حسن نيت به سنگفرش كردن راه جهنم بپردازند و بگويند: ”نام «بزرگان» را نبايد تكرار نمود، انديشه و سخن آنان ديگر به كار نمي آيد، زيرا با «فروپاشي» همه چيز تغيير يافته است؛ بايد جايگزيني براي «اسلوب» كار علمي- انقلابي در سطح «تلاش اوباشانه خرمگس» يافت، و …“، آنوقت از وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي ما در برابر خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر و برنامه حزب توده ايران براي تغييرات بنيادي- انقلابي در ايران، چه چيز باقي خواهد ماند؟!

توده اي محترم، اميدوارم نكات پيش گفته كمكي باشد براي درك بهتر متقابل در نبرد مشترك براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و كوشش مشترك براي ايجاد هژموني انديشه انقلابي نهفته در آن در مبارزه پيش رو.




آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟
آنچه كه ”راه توده“ نمي گويد!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣١ (اول آذر)

واژه راهنما: زنجيره علّي منطق خط مشي انقلابي حزب توده ايران. محك توده اي بودن دفاع از ”برنامه حداقل كارگري“ است.

فرصتي پيش آمد مقاله چندي پيش ”راه توده“ قلابي علي خدايي را با عنوان ”احمدي نژاد، قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ به دست گيرم. نمي دانستم بايد خوشحال باشم كه آيا حرف ها در او و يارانش تاثير گذاشته كه عليه ”خصوصي سازي“ موضع گرفته اند، يا بايد علت ديگري را علت واقعي تنظيم چنين عنواني بپذيرم. با خواندن مقاله، پاسخ دريافت شد. الگوي سرمقاله، همان الگوي مقاله ”حكومت وحدت ملي …“ است كه در «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» بررسي شد (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893). گام به گام، انديشه نهفته در آن را دنبال كنيم، تا سرشت ”دزدانه“ و شيوه حيله گرانه آن را بشناسيم و انگيزه ضدتوده اي آن را درك كنيم.

١- سال ١٣٨٧ كه انتشار ”توده اي ها“ آغاز شد، علي خدايي هنوز داراي اين جسارت بود تا درباره نوشته هاي آن به طور رسمي اظهار نظر كند. او اين اظهار نظرها را با «علي خدايي، سردبير راه توده» امضا مي كرد. يكي از اين اظهارنظرها، مخالفت ”راه توده“ قلابي با موضع ”توده اي ها“ عليه برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ بود. به نظر او و همکارانش، می بایستی حزب توده ایران نسبت به موضع اصلاح طلبان كه از خصوصي سازي پشتيباني مي كنند، از خود حساسیت نشان داده و از مخالفت با این برنامه امپریالیستی کوتاه بیاید. چنين موضعي را اكنون نيز مي توان نزد برخي ديگر از نظريه پردازان يافت.

”استدلال“ علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن بر اين پايه قرار داشت كه از آنجا كه «امروز مشكل ما آزادي است»، بايستي آن را از مساله ”عدالت اجتماعي“ جدا نمود. به نظر «سردبير راه توده» قلابي، مي توان پس از حل مساله «آزادي»، آنوقت «عدالت اجتماعي» را طرح نمود: «امروز مشكل ما آزادى‏ است و اين يك موضوع استراتژيك است. بنابراين، تاكتيك‏ها مى‏بايستى‏ حول اين موضوع باشد. بنابراين، هر موضعى‏ كه در راستاى‏ اين هدف باشد، مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغير. پرداختن به مسايل طبقاتى‏ و پررنگ كردن آن در اين شرايط [كه همان پرداختن به عدالت اجتماعي است]، حداقل آب در هاون كوبيدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگيز.» (نگاه كن به ”امروز مشكل ما آزادي است“- وظیفه ”راه‏توده“- پیک‏نت  http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa).

موافقت اين جريان ضدتوده اي با برنامه امپرياليستي نوليبراليسم، داري ريشه تاريخي مي باشد. اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي كه با عنوان ”تعديل اقتصادي“ در ايران مشهور شده است، با نام هاشمي رفسنجاني كه به گفته زنده ياد كيانوري مدتي خود را به نام «سردار جنگ» و زماني «سردار سازندگي» عنوان مي كرد، عجين شده است. زنده ياد كيانوري كه علي خدايي گويا پستان خود را به تنور دفاع از او و نظرياتش چسبانده است و مي كوشد از اين طريق خود را موجه جلوه داده و خود را جايگزين به حق او بنماياند، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ سياست ضدملي و ضدمردمي ”تعديل اقتصادي“ را افشا مي كند.

اكنون هاشمي رفسنجاني خواستار «حكومت وحدت ملي» اي مي باشد كه بايستي از يك سو «اكثريت و اقليت» را در خود جاي دهد، ولي از سوي ديگر، فاقد برنامه اقتصادي در خدمت مردم باشد. دفاع ”راه توده“ قلابي از اين برنامه در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» نشان داده شد. در آنجا به اثبات رسانده شد كه اين پيشنهاد حتي داراي سرشتي ”بينابيني“ نيز نمي باشد، آن طور كه خواست محمد خاتمي لااقل دارا مي باشد.

دفاع ”راه توده“ قلابي از «حكومت وحدت ملي»، تنها در ظاهر خود، در نام هاي شركت داده شده در آن، با موضع ”عدالت“چي هاي مدافع احمدي نژاد و جريان او تفاوت دارد. هر دو توسط اين ارزيابي آرزوگونه و غيرواقع بينانه حمل مي شوند كه گويا مي توان بدون يك جنبش توانمند دموكراتيك كه ستون فقرات آن را جنبش كارگري و ”برنامه حداقل كارگري“ حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد، تغييرات بنيادي- انقلابي به سود زحمتكشان و لايه هاي ديگر زير فشار اقتصادي- اجتماعي را به حاكميت سرمايه داري كنوني تحميل نمود. آن هم نه از مجراي يك انقلاب اجتماعي، كه از راه بند وبست در پشت درهاي بسته با حاكميت و اينجا و آنجا، با نشان دادن دندان ها! (به اين نكته بازمي گرديم)

٢- ”راه‏توده“ شماره ٢١٠، ٥ بهمن ١٣٨٧ براي توجيه برنامه ”آزادسازي اقتصادي“ نوليبرال، ازجمله خواستار «خصوصى سازى» بخش دولتى اقتصاد شد (نگاه كن به ”عمده و غيرعمده چيست؟“ http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa). به عبارت ديگر، ”راه توده“ قلابي براي مبارزه با خطر حاكميت لايه اي از نظام سرمايه داري، مبارزه توده اي زحمتكشان و مردم را عليه برنامه اقتصادي ضدمردمي آن ها نه تنها خواستار نمي شود و حتي آن را طرح هم نمي كند، بلكه وجود اين خطر را در خدمت توجيه موافقت خود با برنامه ضدمردمي امپرياليستي قرار مي دهد، آن هم با نام حزب توده ها!

ضرورت مبارزه انقلابي با اختاپوس «اقتصادى- نظامى» مورد نظر ”راه توده“ قلابي كه حلقوم جامعه را مى فشارد، اصلا طرح هم نمي شود! يعني مبارزه با نيروهايى كه توانستند گام به گام مضمون انقلاب مردمى و ضدامپرياليستى بهمن ٥٧ را ازبين برده و با سركوب و پايمال نمودن دستاوردهاى آزاديخواهانه انقلاب، يعنى با برقرارى خفقان و جنايت و … سلطه شرايط غارت مافيايى و رانت‏خوارانه خود را بر هستي جامعه مستولي سازند و اكنون ضمن توافق براى بلعيدن ثروت هاي ملي و متعلق به مردم، تنها با يكديگر در جنگ ”خودي“ها بر سر سهم خود از تقسيم ”بخش دولتى اقتصاد“ به دعوا مشغولند، كوچك ترين جايي در ارزيابي ”راه توده“ قلابي نمي يابد. سكوت قبرستاني بر آنچه كه سرمقاله ”راه توده“ قلابي مي بايستي بگويد و نمي گويد، مستولي است. آيا چنين سياستي داراي «ماهيت» ماركسيستي- توده اي است؟

٣- اكنون ”راه توده“ قلابي كه انگار خواب نما شده، شمشير را عليه برنامه صندوق بين المللي پول از اين طريق از رو مي بندد كه مي كوشد، با عنوان پرطمطراق و دهن پركن خود، ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ (شماره ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١)، خواننده را دچار سرگيجه و سردرگمي كند.

او خبري را كه پيش تر در سرمقاله پراهميت نامه مردم تحت عنوان ”احمدي نژاد قهرمان اقتصاد نوليبرالي و سد راه پيشرفت ايران“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1006) خوانده، با آب و تاب ”دزدانه“ در شش صفحه قلم مي زند. انواع دستورات صندوق بين المللي را طرح و نادرستي آن را گويا به اثبات مي رساند تا با شيوه سطحي ژورناليستي، مواضع گويا ”انتقادي“ را طرح و ”دقت موشكافانه“ سرمقاله را به نمايش بگذارد، با چه هدفي؟ آيا هدف اعلام ضرورت مبارزه عليه اين برنامه است؟ آيا هدف آن است كه آن را به مثابه سياستي ضد مردمي افشا كند، يعني سياستي كه براي اجراي آن بايد قانون كار پايمال گردد، سنديكاهاي كارگري نابود شوند، زندان ها از رهبران و مبارزان كارگري و … پرشود؟ آيا هدف آن است كه اين سياست امپرياليستي به مثابه يك سياست ضدملي ارزيابي و افشا گردد كه با نابودي اقتصاد ملي، وابستگي اقتصادي ايران را به بازار جهاني در سطح يك كشور مستعمره بوجود مي آورد؟ آيا اين نكات كه در سرمقاله نامه مردم طرح مي شوند، در ”راه توده“ قلابي نيز عنوان شده و به بحث گذاشته شده اند؟ آيا هدف مقاله نويسي با عنوان پرطمطراق، آن است كه مجريان اين سياست ضد مردمي و ضد ملي را افشا سازد، يعني خيانت حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را برملا كند كه سرمقاله نامه مردم به آن پرداخته است؟ پاسخ همه اين پرسش ها و بسياري ديگر منفي است.

در باره همه اين نكات سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه با نگارش ”سردبير“ آن تنظيم شده است و ”دزدانه“ به نظريات قاطع و پرصلابت خط مشي انقلابي حزب توده ايران دستبرد مي زند، تا خود را داراي مواضعي ”مردمي“ بنماياند، كلمه اي نيز ارايه نمي شود. سكوت توطئه آميز ادامه دارد! هدف از نگارش اين سرمقاله كه مي كوشد سيماي ”زشت” خود را با پر انديشه ماركسيستي- توده اي دزديده شده از سرمقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران تزيين كند، تنها آنست كه به اثبات برساند كه «گزارش دفاعي صندوق بين المللي پول از دولت احمدي نژاد در واقع به معناي آن است كه باند احمدي نژاد نامزد صندوق بين المللي پول براي رياست جمهوري آينده ايران است.» (”راه توده“ ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١).

اين، تنها نگراني عنصري است كه مي خواهد سرنوشت وحدت توده اي ها را در حول خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با اين اميد واهي به حوادث آينده نامعلوم بسپارد كه ”رهبر“ حزب توده ايران گردد!! «اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي سروده در زندان)، كور خوانده ايد!

٤- اين خودافشاگري موضع دروغين ”راه توده“ قلابي عليه برنامه امپرياليستي كه مي كوشد آن را با عنوان پرطمطراق ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي …“ به توده اي ها بخوراند، از اين روي به سادگي قابل شناخت است، زيرا برخلاف پرحرفي هاي ژورناليستي ”راه توده“ قلابي، خط مشي انقلابي حزب از منطق ماترياليست ديالكتيكي نبرد طبقاتي سيرآب مي شود.

هنگامي كه در طرح برنامه براي ششمين كنگره حزب توده ايران مبارزه عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي در مركز وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب قرار داده مي شود، موضعي ماركسيستي- توده اي طرح مي گردد كه بر پايه منطق علمي- ديالكتيكي استوار است. زنجيره انديشه علمي نهفته در ”برنامه حداقل كارگري“ از تعريف مرحله رشد تاريخي جامعه آغاز مي شود. به عبارت ديگر، بر پايه نگرش ماترياليسم تاريخي بنا شده است. لذا اين زنجيره علّي از نقطه اي آغاز مي شود كه تنها نقطه اي مي باشد كه قادر است كليت روند انديشه حاكم بر برنامه را بازتوليد كرده، سرشت انقلابي- علمي آن را نشان داده و ارايه پاسخ ماركسيستي- توده اي را به همه پرسش ها ممكن سازد.

هنگامي كه برنامه حزب توده ايران، مرحله رشد تاريخي جامعه را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك مي نامد، به عبارت ديگر، از موضع ماترياليسم تاريخي سرشت مرحله انقلابي را تعريف مي كند، حلقه بعدي زنجيره علّي انديشه انقلابي را نيز برمي شمرد كه ضرورت مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور دستيابي به حقوق دموكراتيك مردم ميهن ما مي باشد.

مبارزه اي كه با سرشت آزادي خواهانه خود، تنها با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي مفهوم و جهت تاريخي (ماترياليسم تاريخي) مي يابد. لذا ماهيتا مبارزه اي عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه هدف آن برقراري سيطره نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي مي باشد.

از اين رو است كه سرشت ضدسرمايه داري انقلاب ملي- دموكراتيك با سرشت ضدديكتاتوري- مردمي آن از بهم تنيدگي دروني برخوردار است. نفي هر كدام، نفي عنصر ديگر را به دنبال دارد.

تنها به كمك درك اين بهم تنيدگيِ ديالكتيكيِ روند تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك است كه مي توان مضمون ضدسرمايه داري مبارزه آزاديبخش ملي- ضدامپرياليستي دوران كنوني را در كشورهاي پيراموني توضيح داد و مستدل نمود. به عبارت ديگر، مضمون ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را بازشناخت كه مبتني بر تشديد تضاد ميان كار و سرمايه مي باشد.

اكنون مي توان حلقه قرار داشتن دفاع از منافع طبقه كارگر را به مثابه دفاع از منافع كل جامعه در زنجيره علّي انديشه ديالكتيكي كه در ”برنامه حداقل كارگري“ تبلور مي يابد را درك كرد و ارتباط دروني ميان آزادي و عدالت اجتماعي را به اثبات رساند. با اين شناخت است كه مي توان اكنون اعلام داشت كه تجهيز و سازماندهي جنبش مردمي همه لايه هاي ضدديكتاتوري، تنها از طريق دفاع از منافع زحمتكشان ممكن خواهد شد.

به بياني ديگر، با اين شناخت است كه مي توان مبارزه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب را در حول محور ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران، به عنوان پرچم راهنماي مبارزه انقلابي در مرحله كنوني، سازمان داد و از اين طريق براي ايجاد شدن و برقراري هژموني انديشه ترقي خواهانه آن صميمانه و پيگيرانه كوشيد.

تنها در اين مرحله است كه انديشه علمي براي تحقق بخشيدن به ”برنامه حداقل كارگري“ به جستجوي متحدان طبقاتي- پايدار، و همچنين گذرا و موقتي مي رود. جلب كدام متحدان با كدام برنامه به مساله روز بدل مي شود و …

كند ذهن و «ژاژخايان دشمن كار»ي كه خود كوچك ترين دركي از اين بهم تنيدگي و وابستگي ديالكتيكي لحظه هاي متفاوت نبرد طبقاتي در سطح ملي و جهاني ندارند، چگونه مي توانند مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش ملي كشورهاي پيراموني و در حال رشد در دوران كنوني در جهان درك كنند، تا بتوانند آن را براي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي توضيح دهند و اعتقاد و اعتماد آن ها را براي مبارزه همزمان عليه اين برنامه امپرياليستي و مبارزه براي راه رشد سوسياليستي جلب كنند و از اين طريق هژموني انديشه انسان و ميهن دوستانه حاكم بر ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران را ايجاد و برقرار سازند؟

در اين ناتواني نه تنها ”راه توده“ قلابي و «سردبير» دزد و حيله گر آن علي خدايي گرفتارند، بلكه جريان هايي از نوع ”عدالت“چي ها و نظريه پردازان آن از قماش ”س. سهند“ها نيز ناتوانند. آن ها هم مي خواهند به منظور حذف زنجيره علّي انديشه ماترياليست ديالكتيكي و تاريخي توده اي براي شناخت واقعيت حاكم بر جامعه، كه برشمرده شد، به توده اي ها بخورانند كه بايد از آخرين حلقه، از حلقه يافتن متحدان حركت نمود. با اين ترفند، جنبش توده اي نه داراي ”برنامه حداقل كارگري“ خواهد بود و نه قادر خواهد بود براي برقراري هژموني آن، به مبارزه اي روشنگرانه- انقلابي بپردازد. پيامد اين سياست ضدتوده اي، تبديل نمودن حزب توده ايران به دنباله روي اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري خواهد بود. اين سياست ضد توده اي، خلع سلاح جنبش انقلابي كارگري است. تبديل آن به جريان سوسيال دموكراتيك مدافع نظام استثمارگر سرمايه داري است. پذيرش تز ارتجاعي ”پايان تاريخ“ است. و …

٥- اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، كه اكنون مي توان آن را با بيان احسان طبري، اثر آتش به جاي مانده  — «آتش ققنوس بجاست» (”معشوق“، شعرهاي زندان) – ناميد، توانايي توده اي هاست براي بازشناخت علت شيوع ”بيماري مسري نگراني“ كه نه تنها عناصري از قماش علي خدايي و س. سهندها دچار آنند، بلكه محافل جاسوسي و رسانه اي امپرياليستي و وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي نيز دست بگريبان آنند. آري، خط مشي انقلابي، تيغي در چشم دشمنان حزب توده ايران است! (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1839)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران تنها در اين واقعيت نهفته نيست كه پرچم ظفرنمون مبارزات آينده حزب توده ايران مي باشد، بلكه به ويژه از اين روي نيز داراي اهميتي تاريخي است، زيرا تنهـا خط مشي انقلابي- علمي براي به پيروزي رساندن نبرد خلق هاي ميهن ما عليه سلطه مافيايي سرمايه داري و متحدان امپرياليست آن مي باشد.

(تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين نكته قرار دارد كه تنها خط مشي است كه مي توان بهم پيوستگي و بهم تنيدگي دروني اجزاي آن را توضيح داد و بازتوليد نمود. علمي بودن آن، قرار داشتن آن بر پايه انديشه ماركسيستي- توده اي، دارا بودن صلابت علمي ديالكتيك ماترياليستي آن، اهميت تاريخي آن را تشكيل مي دهد.

موفقيت اين برنامه، همان طور كه در جريان انقلاب بهمن نيز تجربه شد، در اين واقعيت نهفته است كه توانست خصلت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ را در دقيق ترين، ساده ترين، پرنفوذترين ادبيات توده اي ارايه دهد و با آن «جهل و بيداد رميد، گاه خوشبختي رسيد» (احسان طبري، ”اكتبر“، شعرهاي زندان). اين دستاورد بزرگ رهبران و آموزگاران حزب توده ايران كه آن را براي ما توده اي ها به ارث گذاشته اند، آن «رنگين كمان زندگي»شان است كه «چون روباني بر موهاي سياه و افشان …» نسل هاي بعدي بسته اند و «ستاره هاي جواني»شان است كه «چون مدالي» بر سينه آن ها آويخته اند … كه زنده ياد احسان طبري به شيوه بي همتاي «نثر موزون شاعرانه» در شعر شكوهمند خود با عنوان ”هديه“ در زندان جمهوري اسلامي سروده است. درخشش سيماي مظلوم و درد كشيده آن ها در ”شوهاي تلويزيوني“‏ پيام آور اين دستاورد تاريخي براي توده اي ها است كه بايد از آن همانند مردمك چشم محافظت نمود و به نسل بعدي سپرد.

از اين روي است كه بايد هّم همه توده اي ها و همه امكان هاي تبليغي- ترويجي حزب را براي توضيح جنبه ها ونماهاي مختلف برنامه انقلابي حزب به كار گرفت، ديالكتيك عمده و غيرعمده را فراموش نكرد و هيچ نيرو و تواني را به هدر نداد.

كندذهن ها و «ژاژ خايان دشمن كار» از قبيل خدايي ها كه مي پندارند مي توانند رهبران آينده حزب توده ايران باشند، درك نمي كنند كه رهبران از اين روي رهبران شدند، زيرا ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران را بر پايه سوسياليسم علمي نگاشند و مستدل ساختند … ”دزدي“ نام نشريه حزب و انديشه انقلابي از برنامه حزب و حيله گري در مقاله نويسي ژورناليستي و … رهبر نمي سازد! اين شيوه ”زشت“تر از آن است كه بتواند زيبايي شكوهمند توانمندي رهبران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را از آن خود كند! تنها آن هنگام كه خط مشي انقلابي حزب توده ايران مبهم وناگويا بود، مي توانستند «جاهلان بر جهل خويش» ببالند و «ناكسان مستانه» بخندند (احسان طبري، ”رنج نامه هجران“، شعرهاي زندان).

اين خط مشي انقلابي است كه «ما را از لجن زار متعفن مرداب لاقيدي، بسان بطان آبي بي باك» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعرهاي زندان) ققنوس وار پرانده است. اين پرش تنها شايسته «مرغ هزار» (احسان طبري، ”معشوق“، شعرهاي زندان) است … «شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي زندان) … كجايد؟!

٦- بايستي باري ديگر با قاطعيت، روشني و صراحت از همه توده اي هاي صادق، در هر جرياني، در ايران و خارج از آن خواست، خواستي كه هيچ فرد و شخصيتي را مستثني نمي سازد، كه با دفاع يك صدا و قاطع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و از برنامه تدارك ديده شده براي طرح در كنگره ششم، ازجمله با كوشش براي تدقيق باز هم بيشتر آن، به ياري حزب همه توده اي ها بشتابند و بندبازي هاي ضد مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را مردود اعلام و به آن پايان دهند. تنها دفاع خردمندانه، سازنده، خلاق و انقلابي از ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران و مبارزه براي برقراري مجدد هژموني آن در جامعه ايراني، محك توده اي بودن در شرايط كنوني است. همين و بس!




موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٠ (٢٩ آبان)

واژه راهنما: خط مشي انقلابي حزب توده ايران، خاري در چشم دشمنان توده اي ها و زحمتكشان.

در سرمقاله اي تحت عنوان ”حكومت وحدت ملي، يگانه راه حل بحران كنوني است“، ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي موضع خود را عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران طرح و به اصطلاح آن را مستدل مي كند.  ارزش سياسي و ماركسيستي- توده اي آن را بسنجيم.

 

١- نكته نخست و پراهميت آنست كه در اين ”سرمقاله“، حتي يك كلمه هم درباره محتوا و مضمون «حكومت وحدت ملي» بيان نمي شود. كدام برنامه اقتصادي را بايد اين «حكومت …» به مورد اجرا بگذارد؟ سكوتي معني دار …

از آنجا كه به قول زنده ياد احسان طبري «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه)، مي توان به حق گفت كه ”سرمقاله“ فاقد «ماهيت»، لااقل فاقد ماهيت ماركسيستي- توده اي است! تنها پرحرفي ژورناليستي بورژوايي اي كه در سطح مي غلطد و خود را افشا مي سازد. به اين نكته بازخواهيم گشت!

٢- انديشه ضدديالكتيكي كه تنها سطح پديده ها را مي بيند، به قول ماركس انديشه «نظاره گر ظاهربين»، تحليل خود را نه از شرايط حاكم بر جامعه، كه از ظاهر سخن ”هاشمي رفسنجاني“ آغاز مي كند. به عبارت ديگر، در تضاد آشتي ناپذير با اسلوب بررسي و پژوهش ماركسيستي- توده اي قرار مي گيرد. مي نويسد، «هاشمي رفسنجاني نيز از حكومت وحدت ملي سخن مي گويد كه بنوعي همان انديشه شريك كردن همه جريان ها و نيروهاي سياسي اعم از اقليت و اكثريت در حكومت است.»

به عبارت ديگر، انديشه غيرواقع بينانهِ آرزومند كه قادر نيست واقعيت موضع عيني حاكميت سرمايه داري مسلط را در جمهوري اسلامي دريابد و يا عامدا چشم برآن مي بندد، خواست آرزوگونه هاشمي رفسنجاني را واقعيت جامعه ايراني و نيازهاي تاريخي آن مي پندازد و قلمداد مي كند و مي خواهد آن را به مثابه كشف دورانساز خود به مصاف با ارزيابي علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران فرستاده و به خورد توده اي ها و توده هاي زحمتكش بدهد.

آنچه كه رفسنجاني مطرح مي سازد، كوشش براي بده و بستاني است ميان لايه هاي حاكميت. او اين بده بستان را مطرح مي سازد، تا براي خود و لايه خود، جايي در حاكميت بگشايد. رفسنجاني مي خواهد با چانه زني با حاكميتي كه ”نمي خواهد و نمي تواند“ حتي يك وجب نيز در برابر خواست هاي قانوني مردم عقب نشيني كند، زيرا مي داند كه حتي يك وجب عقب نشيني هم سرآغاز سقوط حاكميتش خواهد بود، براي خودش به مثابه ”خودي“ جايي باز كند. او حتي خواستار ”سلطنت مشروطه“ هم نيست كه براي نمونه محمد خاتمي طلب مي كند (به اين نكته بازمي گرديم).

البته كه بايد حزب طبقه كارگر به اين شكاف در لايه هاي مختلف حاكميت توجه داشته و از آن به سود آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك بهره گيرد، آن طور كه زنده ياد منوچهر بهزادي در مقاله ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ توضيح مي دهد (دنيا، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥- نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864). او در آنجا مي نويسد: «علاوه بر كارگران، دهقانان، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، تمام عناصر و قشرهاي ديگر و حتا گروه هايي از طبقه حاكمه هم كه مخالف رژيم استبدادي شاه اند، مي توانند در اين جبهه شركت كنند». حزب توده ايران اما مجاز نيست برنامه پيشنهادي ”سلطنت مطلقه طلبانه اسلامي“، از نوع پيشنهادي هاشمي رفسنجاي را به پرچم مبارزاتي خود بدل سازد كه ”راه توده“ قلابي به توده اي ها و زحمتكشان توصيه مي كند.

درست برعكس، خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي كوشد اين شكاف ايجاد شده را به سود جنبش مردمي تعميق بخشد! از چه طريق؟ از اين طريق كه در برابر خواست «حكومت وحدت ملي» اصلاح طلبان و شخصيت هاي از قبيل خاتمي، رفسنجاني و …، ارزيابي خود را براي گذار انقلابي از حاكميت ديكتاتوري ولايي سرمايه داري مافيايي قرار مي دهد. سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٠٧، ١٥ آبان ١٣٩١) تحت عنوان ”راه به جلو، دادوستد متقابل با ديكتاتوري حاكم نيست: جنبش مردمي زنده است!“ ازجمله بر اين امر صراحت و تاكيد دارد كه «آنچه كه در پس كودتاي خرداد ١٣٨٨ اتفاق افتاد و مخصوصا ارائه سند منشور سبز، برخلاف تحليل اشخاص نظير عباس عبدي يك اشتباه نبود. اين مبارزه، تقابل مستقيم مردم با قدرت مطلق بود.»

”راه توده“ قلابي كه خواهان حذف انقلابي ديكتاتوري سرمايه داري و رژيم ولايي آن نيست، بايستي هم موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران و به سود لايه مورد نظرش در حاكميت اتخاذ كند. ”عدالت“چي ها هم جز اين نمي كنند. اختلاف آن ها تنها در تفاوت دفاع از لايه مورد نظرشان است. بيماري ”نگراني“ مسري آن دو كه از جمله در ”سرمقاله“ حاضر نيز نمايان مي شود، از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، سيرآب مي شود كه به حق خطري جدي براي حاكميت سرمايه داري را در جمهوري اسلامي بوجود آورده است!

٣- موضع رفسنجاني، برخلاف خاتمي كه با شروطي همراه است، از جمله آزادي بلافاصله موسوي ها و كروبي و كوتاه كردن دست ”شوراي نگهبان“ از سرنوشت انتخابات و…، سرشتي ”بينابيني“ نيز ندارد. به عبارت ديگر هيچ گامي را عليه ابزارهاي ارتجاعي حاكميت ولايي پيشنهاد نمي كند. در نوشتار ”بيماري مسري نگراني“، ديالكتيك سرشت ”گام بينابيني“ در نظريات محمد خاتمي، مورد بررسي قرار گرفت. در آنجا از جمله چنين آمده است:

در نوشتار «دوران تحولات تدريجي- اصلاحي در ايران پايان يافته است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)، شرايط عيني حاكم بر ايران مورد بررسي قرار گرفت: «١– اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونمند طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ حاكم در جامعه از منافع و مواضع در اختيار خود به سود طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زير سلطه است، بدون آنكه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغييرى‏‏‏‏‏ كيفى‏‏‏‏‏ و زيربنايى‏‏‏‏‏ بيابد.

تجربه ٨ ساله رياست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد كه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مايل به عقب‏ نشينى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ايران براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عينى‏‏‏‏‏ قادر به چنين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخيص داده‏است كه هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرريز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غيرقانونى‏‏‏‏‏ در جريان انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏‏ در ايران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنايتكارانه پس از آن نيز در تائيد تجربه دوران ”اصلاحات“ بوده و يك‏بار ديگر مصمم بودن حاكميت در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد. …

تشخيص و درك سرشت عيني پايان دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏ در ايران از طرف لايه‏هاى‏‏‏‏‏ وسيع مردم از اهميت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. اين شناخت، امكان يافتن اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدوديت و ”تابو“، در عين حال واقع‏بينانه، محتاطانه و همچنين جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سركوب و يورش سلطه‏گران، به ضرورتي تاريخي بدل شده است.»

باوجود ارزيابي واقع بينانه فوق از شرايط حاكم بر جامعه در ارتباط با پايان عيني دوران تغييرات تدريجي- اصلاحي، حزب توده ايران با نيروهايي در كشور روبروست كه اميدوارند و مي كوشند، ارتجاع را به برخي از عقب نشيني ها، ولو بسيار كوچك وادارند. شرط هاي محمد خاتمي براي آزادي زندانيان سياسي، ايجاد شرايط آزاد براي انتخابات و …، به عنوان پيش شرط شركت اصلاح طلبان در انتخابات، نمونه هايي از اين كوشش است. اين كوشش كه از نظر فلسفي- تئوريك مي كوشد مواضع عقلايي ايده آليسم عيني را در بحثي يك سويه به مسئول هاي حاكميت سرمايه داري مافيايي تفهيم كند، از اين روي مورد پشتيابي انتقادي حزب توده ايران قرار دارد، زيرا چنين كوشش و مبارزه براي تحقق هدف هاي آن، اگرچه پايبندي اين نيروها را به امكان ”اصلاح طلبي“ بيان مي كند  – كه در شرايط كنوني غيرواقع بينانه است -، مي تواند بهرجهت گامي بينابيني را در نبرد براي آزادي و عدالت اجتماعي تشكيل دهد.

سرشت ”بينابيني بودن“ اين كوشش و مبارزه، كه شناخت تئوريك آن از ضرورت مبرم برخوردار است، داراي دو جنبه است كه بايستي در ارزيابي ماركسيستي- توده اي با صراحت علمي بيان و نشان داده شود. يك جنبه، نتيجه (ناخواسته) احتمالي اين مبارزه اجتماعي نيروهاي اصلاح طلب با پايان يك ”تجربه منفي“ ديگري مي باشد، كه تجربه اي به سود شناخت و درك توده ها و رهبران از واقعيت عيني شرايط جامعه، به معناي شناخت عملي پايان دوران اصلاح طلبي است؛ و جنبه ديگر، موفقيت (خواسته) احتمالي پيروزي اين نبرد اجتماعي مي باشد كه مي تواند در شرايط رشد نارضايي عمومي از گذران اقتصادي- اجتماعي خود، تعميق تضادها در لايه هاي حاكميت و همچنين به دنبال «حوادث» غيرمترقبه ديگر تحقق يابد. پيروزي اي كه به معناي تغيير تناسب قوا عليه ارتجاع و به سود نيروهاي ترقي خواه بوده و مي تواند در روند مبارزه مردم به تغيير تناسب قوا به منظور تغييرات بنيادي كمك رساند.

سرشت بينابيني اين كوشش و مبارزه اجتماعي لايه هاي حتي از درون حاكميت سرمايه داري كنوني، مي تواند برپايي اتحادهاي ضدديكتاتوري را تا درون لايه هايي از حاكميت نيز توسعه دهد كه زنده ياد منوچهر بهزادي آن را برمي شمرد (و پيش تر نقل شد). بهزادي امكان شركت لايه هايي از حاكميت را در جبهه ضدديكتاتوري با سرشت تاكتيكي اين جبهه نسبت به هدف استراتژيك انقلاب ملي- دموكراتيك مستدل مي سازد. اين پژوهش او اما به معناي دنباله روي حزب طبقه كارگر از سياست اين نيروها نيست. به معناي پذيرفتن هدف هاي مورد نظر آن ها و ترك خط مشي انقلابي خود نمي باشد كه جريان هاي در خدمت هدف هاي ارتجاع از قبيل ”عدالت“ و ”راه توده“ آن را به حزب توده ايران و توده اي هاي صادق توصيه مي كنند.

ارزيابي حزب طبقه كارگر از شرايط عيني پايان دوران اصلاح طلبي، زمينه تنظيم سياست طبقاتي و خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. چشم پوشي از آن، نادرست و ناممكن است. اين در حالي است كه شناخت و درك كوشش و مبارزه متحدان حتي گذرا و ناپايدار كه از سرشتي بينابيني برخوردار است (براي نمونه، پذيرش اصل ”ولايت فقيه“ از چنين سرشتي برخودار نيست!)، در ارتباط با مساله اتحادها اجتماعي حزب طبقه كارگر قرار دارد. شناخت حزب طبقه كارگر از هر دو جنبه نبرد طبقاتي جاري در كشور و همچنين آمادگي براي تكيه لازم بر هر جنبه با رشد روند نبرد طبقاتي، ضروري است. چنين نگرش ديالكتيكي به شرايط نبرد روز، به معناي تكيه مطلق گرايانه به اين يا آن جنبه نمي باشد.

٤- هر دو جرياني كه با زدن ماسك توده اي به صورت (يا همان «تربچه هاي پوك» معروف!) با ميرحسين موسوي مخالفت مي كنند، از اين روي چنين مي كنند، زيرا همان طور كه شواهد، ازجمله ادامه غيرقانوني زندان آن ها، نشان مي دهند، مقاومت آن ها در برابر «حكومت وحدت ملي» مورد نظر ارتجاع ولايي حاكم و پايبندي به منشور دوم سبز تداوم دارد. در اين منشور حذف شرايط غيرقانوني ديكتاتوري، يعني قدرت مافوق قانوني ”ولايت فقيه“ طلب مي شود. آزادي و عدالت اجتماعي به عنوان مجموعه اي جداي ناپذير ارزيابي مي گردد. خواست هايي كه مورد تائيد و پشتيباني حزب توده ايران مي باشد. به بيان سرمقاله پيش گفته نامه مردم، اين بزرگ ترين گام ”اصلاح طلبانه“ مي باشد!

آنجا كه ”راه توده“ قلابي مزورانه و موذيانه عليه موسوي موضع مي گيرد، در عين حال كندذهني خود را نيز ناخواسته برملا مي سازد. به قول لنين، براي او ”يك من گوشت، يك من گوشت است“. گوشت سگ يا گوسفند، يعني «ماهيت» گوشت، اصلا مطرح نيست. لذا مي تواند در درغلطيدن خود در سطح، و در پنداشتن خود در هم سطح دانستن شعور توده اي ها با شعور خود، همانند كفتاري قاه قاه بخندد، در حالي كه پشت خود را در قي كرده لايه اي از حاكميت سرمايه داري غسل مي دهد: «همين تجربه [انديشه شريك كردن همه جريان ها] بود كه ميرحسين موسوي را دوران كارزار انتخاباتي بر آن داشت كه بكوشد، جنبش سبز را بر مبناي وسيع ترين جبهه سازمان بدهد.» آيا «ماهيت» وسيع ترين جبهه نزد موسوي ها و هاشمي رفسنجاني يكي بود، يكي است؟ علت سكوت ”راه توده“ قلابي در باره «ماهيت» برنامه «حكومت ملي …»، كه در آغاز مطلب به آن اشاره شد، اكنون در بعدهاي متفاوت آن افشا مي شود. او مي خواهد يك من گوشت سگ و گوسفند را يكي بنماياند!

انگار زنده ياد طبري با نگاه به اين جريان ضدتوده ايست كه فرياد مي زند: «… اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد …» و مي پنداريد كه مي توانيد عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران قدعلم كنيد، كور خوانده ايد، زيرا «كز شراش يكجا، بركشد آذر گنبد پيما، كز دل تيرگي پست و بلند يلدا، به جهاند فردا.» (احسان طبري، ”برمرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد“، «نثر مورون شاعرانه» سروده زندان). «خواستم انسان باشم … آتش از دو سنگر بر خويش گشودم: آشنا و بيگانه.» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٥).

٥- اگر هدف ”راه توده“ قلابي واقعا كوشش براي برپا داشتن «ائتلاف بزرگ ملي ميان قشرها و طبقات ميهندوست و دموكراتيك اجتماعي» مي بود كه به طور پرطمطراق در ادامه سرمقاله خود عنوان مي كند، تا به خيال خود، پرده ساتري بر روي خودافشاگري در دفاع از برنامه لايه مورد نظرش در حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي كشد، آنوقت مي توانست شعار «جبهه وسيع ضدديكتاتوري» حزب توده ايران و نه موضع هاشمي رفسنجاني را طرح كرده و از آن دفاع كند؟! اگر چنين نمي كند، ناشي از موضع ضد توده اي آن و نگراني خود و دستوردهندگانش از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

موضع ضد توده اي و مخالف با خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه «تربچه هاي سرخ» را بر آن مي دارد، مواضع اقتصادي حزب توده ايران را در سال ٥٧ كه از درون ارزيابي انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملي- دموكراتيك نتيجه گيري مي شود و «برنامه حداقل كارگري» حزب را امروز هم تشكيل مي دهد، مسكوت گذارند! يعني «ماهيت» انقلاب بهمن و تغييرات انقلابي در پيش را مسكوت بگذارند و مزورانه نظريات حزب توده ايران را در آن دوران و اكنون تنها به «شركت در حكومت» محدود سازند.

هنگامي كه ”راه توده“ قلابي با مسكوت گذاشتن «ماهيت» انقلابي برنامه حزب توده ايران براي ”جبهه متحد خلق“، با بي شرمي به مثله كردن نظريات علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر مي پردازد و مدعي مي شود كه «شريك كردن اقليت در حكومت … همان سخني است كه حزب توده ايران از همان ابتداي انقلاب بر آن تاكيد داشت كه حكومت را نبايد بر مبناي اكثريت، بلكه بر مبناي وسيع ترين جبهه تشكيل داد و اقليت بايد به اندازه سهم و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي خود در حكومت شركت داده شود»، برنامه و نظريات حزب توده ايران را ارايه نمي دهد، بلكه برنامه امپرياليسم را بر مي شمرد.

دعوايي كه هم اكنون در دوحه، با نظارت و سرپرستي دستگاه هاي جاسوسي امپرياليستي و ارتجاع عرب در جريان است، تا سهم هر گروه جنايتكار را به ميزان «اندازه و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي» آن ها براي «شركت در حكومت»ي دست نشانده دست و پا كند، مگر چيز ديگري را دنبال مي كند، جز آنكه برنامه امپرياليست ها را براي تحميل به مردم سوريه عملي سازد؟ در ليبي، مصر، تونس، افغانستان و … جز اين انجام دادند؟ «آتش … آشنا و بيگانه» كه طبري آن را در استعاره زيباشناسانه خود در ”با پچپچه هاي پاييز“ ترسيم مي كند، انگار ترسيم اين يورش ناجوانمردانه ”تربچه هاي پوك“ به حزب طبقه كارگر و «برنامه حداقل كارگري» آن در واقعيت نبرد طبقاتي در سطح جهان و ايران نيست؟ چرا چنين است!

٦- با احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با تصويب آن در ارگان هاي ذيصلاحيت دار حزبي، آن حداقل شرايط براي مبارزه درون حزبي بوجود آمده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ براي پايان جدايي ها اعلام كرده است. هيچ فرد، شخصيت و جريان توده اي از تاريخ تحكيم اين خط مشي انقلابي ديگر مجاز نيست، جز كوشش براي تحكيم و تعميق كاركردي اين برنامه قلم بزند و اقدام كند. محك توده اي بودن اكنون هيچ چيز ديگر نمي باشد. آن توده اي ها و هواداران و جانبداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه صادقانه تصور مي كنند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ از مواضع توده اي دفاع مي كند، در اين زمينه مسئول تر هستند و بايد از آن ها، پايان بخشيدن به سياست عليه خط مشي حزب توده ايران را طلب كنند.