تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٩ (٢٥ آبان)

واژه راهنما: تشكيل كميسوني براي بررسي تاريخ مبارزات حزب توده ايران و توده اي هاي در بند در زندان هاي جمهوري اسلامي، ضرورتي گريزناپذير است.

امپرياليسم آلمان كه توانست بيست سال پيش اولين كشور آلماني با حاكميت كارگري را ببلعد، از همان روز نخست نيز كوشيد، تاريخ اين كشور را بازنويسي كرده و آن را به تاريخ ”سازمان امنيت“ آن محدود سازد.

اين تاريخ نويسي ارتجاعي را بايد همانند «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» ارزيابي كرد كه زنده ياد احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» خود در ”پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٤) ترسيم مي كند و سرشت پست و زشت آن را در استعاره زيباشناسانه خود در برابر شكوهمندي «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» قرار مي دهد كه مضمون تاريخ نگاري انقلابي را تشكيل مي دهد. تاريخ نگاريي انقلابي اي كه طبري در استعاره شكوهمند ديگري، اين بار در بند زندان جمهوري اسلامي، تنها شايسته «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، سروده هاي زندان) مي داند. «كاكل بلند كوه ها»ي كه چيز ديگري نيست، جز پژوهشي بر پايه انديشه ديالكتيكي، به بياني ديگر، انطباق ديالكتيك ماترياليستي بر روند تاريخي پديده هاي اجتماعي، به بياني ديگر، نگارش ماترياليستي- انقلابيِ تاريخ!

با انتشار نامه سرگشاده يك «چپ مستقل» خطاب بـه محمد علي عمويي‏، سرنوشت تاريخ مبارزات حزب توده ايران و اعضا و هواداران آن در زندان هاي جمهوري اسلامي به موضوع روز و جدلي با سرشت «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» بدل شده است كه بايد به آن پايان داد.

اين بررسي و پژوهش پراهميت بايستي در مجراي عادي و درعين حال تنها مجراي انساني و اساسنامه اي آن، يعني در كميسيون تعيين شده توسط رهبري حزب توده ايران عملي گردد كه در واقع تشكيل آن قريب به سي سال به عقب افتاده است. شيوه بررسي و پژوهشي كه مي توان آن را با استعاره زيباشناسانه طبري، همان «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» ناميد.

تنها اين مجرا و اين اسلوب انساني و اساسنامه اي شايسته عنوان پرطنين ”تاريخ نگاري انقلابي“ است كه آموزگار چند نسل از توده اي ها انگار آگاهانه آن را در زندان جمهوري اسلامي در «نثر موزون شاعرانهِ» ”به آنكس كه به او مي انديشم“، برمي شمرد و بلنداي ماهيت سترگ آن را «اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي نامد كه «در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه» (”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه) مي درخشد.

اهميت بررسي و پژوهش انساني و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي، از دو وجه پراهميت و ضروري است.

يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد. كشف علل همه جانبه و بي طرفانه- علمي علل فرازها و فرودها در مبارزات حزب، براي موفقيت مبارزات آينده توده اي ها اجتناب ناپذير است.

ديگري كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟

ريشه يابي آنچه كه امروز ما را مشغول مي دارد، نياز به نگرشي همه جانبه و ديالكتيكي دارد. دفاع از زندانيان توده اي، رهبران، كادرها، اعضا و هواداران دستگير شده در يورش اول به حزب توسط ”كميته برون مرزي“ حزب توده ايران كه رفيق علي خاوري مسئول و رفيق نديم و نگارنده عضو آن بوديم، بلافاصله پس از يورش اول، و به ويژه با فعاليتي چند برابر شده پس از ”شوهاي تلويزيوني“ آغاز شد. براي نمونه، نامه تاريخي و سرگشاده رفيق خاوري خطاب به آيت الله منتظري كه در نشريه حزبي راه توده دوره اول با مسئوليت نگارنده منتشر شد، بلافاصله پس از ”شوهاي تلويزيوني“، و در واكنش نسبت به آن، در واكنش نسبت بازتاب اثر درد و رنج نمايان در سيماي زجركشيده و تحت تاثير داروهاي روان گردان مسخ شدهِ رهبران حزبي، نگاشته شد و انتشار يافت. درد و رنجي كه زنده ياد احسان طبري آن را در شعر ديگرش در زندان جمهوري اسلامي «هياهوي ننگ و بنگ» (”تولدي ديگر“) مي نامد.

تا چه حد ناپيگيري در دفاع جانانه حزب از مسئول ها و كادرهاي در بند توده اي پس از اين مرحله، در ايجاد شدن وضع كنوني سهيم است نيز بخشي از تاريخ مبارزات حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه توجه به آن مي تواند براي درك وضع ايجاد شده، سودمند باشد.

اميد مي رود كه ارگان هاي مسئول حزبي هر چه زودتر در اين زمينه دست به كار شوند، به ويژه آنكه در قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران (پيش از برگزاري ”كنفرانس ملي“)، اجراي چنين تحقيقاتي به اتفاق آرا مورد تصويب پلنوم نيز قرار گرفته است.

تنها با اقدام فوق است كه مي توان مانع سواستفاده جريان هاي ضدحزبي مانند ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي، سدي با صلابت اساسنامه اي ايجاد نمود. جرياني كه هم صدا با ”عدالت“چي ها عليه خط مشي انقلابي حزب موضع مي گيرد. آن ها تاكنون توانسته اند از كمبود مراجعه و بازانتشار مطبوعات حزبي از اسناد و نوشته هاي گذشته حزب، همانقدر سواستفاده كنند كه از نبود دفاع از دربندي هاي حزبي و بازتاب درد و رنج آن ها در مطبوعات حزبي سواستفاده كرده اند. خوشبختانه اين كمبود در مطبوعات حزبي به طور روزافزون برطرف مي گردد و جاي خالي آن پر مي شود و راه سواستفاده را مسدود مي سازد.

با تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي، شركت فعال رفقا و هواداران حزبي براي جمع آوري اسناد، داده ها، خاطرات و … و رساندن آن به ارگان مربوطه حزبي، براي بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي ضروري و وظيفه اي خدشه ناپذير را تشكيل مي دهد. اين وظيفه هيچ فرد و شخصيت حزبي را مستثني نمي دارد.

بدون ترديد ارگان هاي حزبي با ملاحظات ضروري، شرايط چنين كار پراهميتي را براي رفقاي نظر دهنده ايجاد خواهند نمود.




گفتگو میان توده ای ها (٦)
«ای باد بدستان! توفان در دستتان خانه دارد!» (احسان طبری)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٨ (١١ آبان)

واژه راهنما: نگاهي به ابرازنظر سپيداري نسبت به نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري“. ثبات منطق صوري را با تحرك انديشه ديالكتيكي تكميل كنيم.

رفیق گرامی سپیداری

شما در ارتباط با مقاله ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) می نویسید: «با سلام و تشکر از وقتی که گذاشتید و توضیحاتی که دادید. اینکه نوید نو چه سیاستی برای انتشار مقالاتش بکار بگیرد، مسئولیتش با خودش است. من هیچ مسئولیتی در این رابطه ندارم. تنها یک نویسنده و تحلیلگری هستم که با آن سایت همکاری می کنم.

من به راه رشد سرمایه داری اعتقادی ندارم. این را کلا از ذهنتان دور بریزید. برای راه رشد سرمایه داری که اینجا مطلب نمی نویسند. جاهای نان و آب تری وجود دارد که همه می دانیم. قطعا هدف همه کمونیست ها رسیدن به سوسیالیسم است. آنچه من با آن مخالفم، این است که به جای نادانسته هامان، به صورت مصنوعی، شبه دانسته هایی مربوط به روزگار دیگر بگذاریم و تصور کنیم راه حل همه چیز را داریم. راه رشد سرمایه داری یا سمت گیری سوسیالیستی باید در دوران ما بازتعریف شود. ظاهرا شما هم این را به نوعی پذیرفته اید. اگر رهبری حزب کمونیست را لازمه پیروزی “انقلاب ملی- دموکراتیک” بدانیم، به نظر من باید متوجه بود با آن شرایط فاصله داریم. من این را نمی گویم که چیزی را توجیه کنم، این واقعیتی است که در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم تا در صندوق الگوهای ما بگنجد. حال که فاصله داریم، چه باید بکنیم؟

فکر کنم نظرات من روشن و صریح است. بهتر است راهکار ارائه دهیم یا بپذیریم، بحث باز شده قابل تاملی است که باید روی آن کار شود. اگر شما هم همین را می گویید و من بد فهمیده ام، باید برداشت های خود را اصلاح کنیم. اگر نه شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم ایران را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند. راه رشد سرمایه داری با رهبری نیروهای دموکراتی که اولیانفسکی فورمولبندی کرده بود، بر اساس وجود اتحاد شوروی سوسیالیستی قدرتمند بود. نگوییم نبود … روشن تر از این حرف هاست. (معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم- شما هم همین را می گفته اید. آن زمان خمینی بود … این دوره حتما موسوی شاگرد ایشان.)

من نوشته بزرگان را بدین دلیل مشخص بکار نمی برم (آن مقاله چپ روی استثنا بود، نه قاعده)، زیرا بیشتر افراد خواننده این نوشته ها، برداشت های مشخصی را دارند که به جای صحبت های ما در ذهنشان بالا می آید و البته بخشی از این برداشت ها به روز نیست. اگر تصور کنیم جهان هیچ تغییری از زمان آن بزرگان نکرده، یعنی فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی چیزی را عوض نکرده، البته دیگر مشگلی نیست. ولی چون به باور من کرده، معمولا از آن اجتناب می کنم و کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم تا متفاوت بودن آن باعث تفکر تازه شود.

این را هم بگویم که این نوشته های کامنت مانند در زیر نوشته شما، مقاله های تحلیلی با دقت لازمه چنین نوشته هایی نیست. برای این است که خوراکی برای بحث هایتان بدهم، که ظاهرا موفق هم بوده است. پس تقاضا دارم به جای ریز کردن آن ها، بر مفهوم کلی شان تکیه کنید و نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید. شما که چنین انگیزه ای دارید و چنین تلاش مستمری را کرده اید، باید این کار را ادامه دهید. به نظر من، اگر ادامه دهیم، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم. موفق باشید.»

سپيداري گرامي،

1- پراهمیت ترین نکته برای مبارزه مشترک «کمونیست ها»، که شما خود و من را چنین نامیدید، توافق بر سر خط مشی و برنامه انقلابی است. دستاورد بزرگ حزب توده ایران در مرحله کنونی دستیابی ققنوس وار به چنین خط مشی انقلابی است که در طرح برنامه برای کنگره ششم حزب تبلور یافته است. ارزيابي از مرحله انقلاب به عنوان مرحله ملي- دموكراتيك و اعلام ضرورت تغييرات انقلابي در ايران به عنوان پيش شرط دستيابي به آماج هاى آزادى و عدالت اجتماعى كه به نوبه خود پيش شرط ايجاد شدن شرايط ضرور را براى دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي كشور در برابر يورش سياسى- اقتصادى و نظامى احتمالي امپرياليسم تشكيل مي دهد، هسته مركزى خط مشي انقلابي ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشیر، ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، ص 40) را تشكيل مي دهد.

دستاوردی که بدون کوشش موفق رهبری حزب در این زمینه ممکن نمی بوده است. برای این کوشش انقلابی باید از رفیق علی خاوری و دیگر رفقای رهبری متشکر بود. برنامه ششمین کنگره به طور قطع با تدقیق های ضروری در جریان برگزاری کنگره به پرچم مبارزه مشترک انقلابی همه توده ای ها، و همچنین و به ویژه دفاع از آن به محک عینی توده ای بودن، تبدیل خواهد شد. بر این پایه است که دیگر هیچ فرد، گروه و جریانی نمی توان ادعای توده ای- کمونیست بودن داشته باشد، اما برای تحقق این ”برنامه حداقل کارگری“ ، برای تدقیق روزانه آن نکوشد و در مبارزه حزب طبقه کارگر شرکت فعال و خلاق نداشته باشد.

خوشبختانه، همان طور که تصریح کرده اید، شما —  و من هم اذعان دارم  — به «راه رشد سرمایه داری اعتقاد» نداریم و هدف مشترکمان «رسیدن به سوسیالیسم» است. خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه پیشنهادی برای ششمین کنگره آن، ارایه خط مشی اتقلابی برای شرایط کنونی ایران است که پیروزی در آن، آن طور كه می نویسد، «لازمه پیروزی ”انقلاب ملی- دموکراتیک“» می باشد؛ پیروزی مورد نظر شما و من و همه توده ای ها.

همان طور که شما بیان داشته اید، شرط پیروزی نهایی انقلاب ملی- دموکراتیک، شناخت و درک خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر توسط توده های زحمتکش کارگري و دیگر نیروهای انقلابی و میهن دوست است. مبارزه برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک  — آزادی، عدالت اجتماعی و دفاع از منافع ملی ایران، میهن خلق های ساکن این سرزمین با منافع ویژه خلقی خود –، در عین حال مبارزه برای احراز هژمونی ضروری نظری حزب طبقه کارگر را در این انقلاب نیز تشكيل مي دهد. در حالی که شما بر «فاصله» ما تا این پیروزی (احراز هژموني برنامه حداقل كارگري) انگشت می گذارید، نگارنده در هماهنگی با ارزیابی حزب از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو، مبارزه علمی و هدفمند انقلابی را از طریق تجهیز توده ها برای این پیروزی خواستار است.

به بياني دیگر، مساله اساسی، پس از توافق نظری بر سر مرحله ملی- دموکرتیک انقلاب، سازماندهی کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای بسیج و سازماندهی، در مرحله نخست طبقه کارگر، نزدیک ترین متحدان طبقاتی آن، زحمتكشان روستا، و به ویژه زنان، جوانان، روشنفکران، زحمت کشان فکری و خلق های کشور کثیروالمله ایران است. رابطه و اتحاد با خرده بورژوازی و بورژوازی ملی به عنوان متحدان طبقه کارگر جهت دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک از ویژگی خاصی برخوردار است. نکته ای که شما نیز درباره حساسیت آن در ارتباط با خطر «انزوای» حزب طبقه کارگر پيش تر در نوشتاری هشدار داده بودید. (به این نکته بازمی گردم)

هنگامی که شما می نویسد: «اگر نه [آنکه] شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند …»، همزمان دو اشتباه می کنید. اول، برداشت اراده گرایانه خود را از سخنان من، به من نسبت می دهید. من مدعی نیستم که ما به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست خواهیم گرفت! «این را کلا از ذهنتان دور بریزید»! دوم، ایستایی- سکون ذهن خود را، آن را ”ثبات“ بنامیم، به من نسبت می دهید. سکون ذهن و اندیشه، «فاصله» دهشتناک ما را از هدف برجسته می سازد، که پیش تر به آن اشاره شد. این در حالی است که من حرکت، روند شدن را می بینم و مورد نظر دارم. به قول زنده ياد احسان طبري «چشم به راه زايش يك رويدادم» (با پچپچه هاي پاييز، ص ١١).

شما محق هستید که برای درک «واقعيت در مقابل ما»، براي درك شرایط حاکم، بایستی گردونه زمان را از حرکت بازداشت، تا لحظه تاریخی را با دقت مورد توجه و پژوهش قرار داد. منطق صوری جز این نمی کند و انتظاری دیگر از آن نمی توان داشت. به قول مارکس فیلسوف ها تاکنون جز این، جز برشمردن توصيف گرانهِ «واقعیت در مقابل ما»، نکرده بودند که شما نیز گوشزد می کنید! این در حالی است که اندیشه و منطق دیالکتیکی، آگاهانه، از این مرحله گامی فراتر می گذارد، بایستی بگذارد تا به اندیشه و اسلوب شناخت و درک ”حرکت و تغییر“ تبدیل گردد، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (احسان طبري همانجا، ص ١٨).

هنگامي كه مارکس در همان توصیف عملکرد فیلسوفانه گذشته، مساله اصلی را مساله ”تغییر جهان“ می نامد که وظیفه فیلسوف پایبند به سوسیالیسم علمی است، یعنی وظیفه یک «کمونیست» است که شما خود را چنین عنوان کرده اید، دقیقا منظورش گذار اندیشه او از ”ثبات“ و سکون، به عبارت دیگر از مرحله منطق صوری، و وارد شدن به سرزمین فراخ منطق دیالکتیکی است، یعنی توجه به حرکت، به روند شدن پدیده که تغییر جهان را ممکن می کند. تنها در این لحظه است که اندیشه از قناعت فكري و چسبدندگيِ آسوده خواهانهِ آن گذر مي كند و در جستجوی یافتن راه، به تلاش و پژوهش می پردازد. طبري در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ اين چسبندگي و تنبلي فكري را در ارتباط با روند ”مردمشِ انسان“، يعني از ديدگاه انسان شناسانه گونه انساني (آنتروپولوژي)‌ در ”درباره انسان و زندگي“ (ص ١١٢) چنين خاطرنشان مي كند: «طبيعت در جنبش دائمي است و او ميل دارد همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف كند … تا دركش آسان تر گردد …». طبري با اين تنبلي و قناعت فكري در سروده هاي زندانش نيز مي رزمد، هنگامي كه در ”وعده ديدار“ و با «نثر موزون شاعرانه» و با شكوهمنديِ ويژه خود مي سرايد: «من هر شب با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم، تا بشكفد گل اختران …» (١).

از این روی است که من با نظر شما برای تدارک نظری و سازمانی این پیروزی، ازجمله برای بررسی پژوهشگرانه برنامه اقتصاد ملی در خدمت آماج های مردمی و ملی موافقم. پیشنهاد من برای طرح در کنگره در این زمینه که امیدوارم مورد تائید نمایندگان قرار گیرد، ایجاد کمیسیونی برای بررسی جوانب و سازماندهی ضروراتی است که بایستی از درون آن پیشنهاد مشخصی برای اقتصاد ملي در شرایط کنونی ایران بیرون آید و راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی را از بحثی انتزاعی، به بحث درباره اقدام های مشخص بدل سازد. این پیشنهادها به طور کلی در طرح برنامه کنونی حزب نیز ارایه شده اند. تدقیقِ تکمیلی این برنامه از طریق پژوهشی علمی می تواند نقش کمکی موثرتری برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و به ویژه آموزشی در میان توده ای ها داشته باشد که نیروهای منتقل کننده نظریات حزب به میان طبقه کارگر و دیگر نیروهای میهن دوست هستند و پل های فعالیت حزبی را برای دستیابی به هژمونی اندیشه و نظر توده ای در جامعه ایفا می سازند.

از اينكه پس از مطالعه نوشتار ”ديالكتيك …“، لااقل «نوعي» كوشش براي «بازتعريف» راه رشد غيرسرمايه داري را نزد من مورد تائيد قرار مي دهيد، موجب خوشحالي و امتنان است، اما همان طور که در نوشتارهای پیش نیز متذکر شدم (نگاه شود به ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، خوشبختانه نبایستی برای این پژوهش از صفر آغاز نمود، آن طور که شما می پندارید. کار تدارکاتی نظری بزرگی در این زمینه در جنبش کمونیستی جهانی انجام شده است که می توان و بایستی از آن بهره گرفت. من در نوشته گذشته اشاره ای به آن داشتم که ظاهرا هنوز جای شايسته در اندیشه شما نیافته است.

هیئت تحریریه نویدنو می تواند در این زمینه نیز نقش موفق خود را که در ارتباط با طرح پراکنده نظرهای توده ای ها ممکن ساخته است، هدفمند توسعه دهد. برای نمونه می توان با طرح پرسش هایی درباره کار تبلیغی- ترویجی و آموزشی، سمت و سوی هدفمندی را برای نوشتارها توسط توده ای ها و علاقمندان ایجاد نمود و از این طریق یافتن پاسخ به پرسش های مطرح در مرحله کنونی را سازمان داد، ازجمله «بازتعریف» مضمون راه رشد غیرسرمایه داری برای دوران کنونی، دوران فقدان «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» که شما در هر نوشتتان آن را برجسته می سازید، و همچنین برای شرایط کنونی ایران که رسوایی ضدمردمی بودن برنامه اقتصاد بازار نولیبرال هر روز عریان تر می گردد. زمان آن مدت هاست فرارسیده است که کوله بار نظریات اولیانفسکی را همانند احزاب دیگر کمونیستی و کارگری جهان بر زمین بگذاریم و خود آستین ها را برای ارایه راه بالا بزنیم.  حمله مدافعان نولیبرالیسم به راه رشد غیرسرمایه داری (ازجمله موسي غني نژاد، نگاه كن به ”تضادهاي حل نشده راه رشد غيرسرمايه داري http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789) که در همین روزها نیز توسط «دکتر اقتصاد» دیگری ادامه داشته است (عباس آخوندی که مستقیما موفقیت نظری حزب توده ايران و ایجاد شدن هژمونی اندیشه آن را در ارتباط با تنظيم راه رشد براي جامعه انقلابی ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ و اقتصاد سیاسی متناسب با آن، هدف قرار داده است)، ضرورت یک برخورد نظری نظم یافته را توسط حزب توده ایران و رفقای توده ای در توضیح راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی، به منظور «بازتعریف» آن، مورد تاکید قرار می دهد.

باید آن طور که طبری خواستار است، به چسبندگی قناعت جويانه به ارزیابی کتابی در سی سال پیش پایان داد: «آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامدارید! ای باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید، ابرهای تیره را در سینه هاتان محبوس مکنید، شهد شیرین زمان به کامتان است.» (احسان طبری، ”فرسایش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه» سروده های زندان) (براي مطالعه متن كامل نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1854)

2- سپیداری گرامی

به گفته احسان طبری «محتوا و مضمون است که ماهیت می سازد» (ا ط، با پچپچه های پاییز، دیباچه)، لذا مایه خوشحالی است که نوشته اید «کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم». به عبارت دیگر با زبانی متفاوت مضمون سوسیالیسم علمی را ارایه دهم؟ اما باید محتاط بود که مضمون در قالب زبانی جدید گم نشود. برای نمونه، نظر ما در این باره روشن باشد که «فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم» چه چیزی را عوض کرده است؟ به نظر شما، به جز تناسب قوا، كدام واقعيت عوض شده است؟ کدام «واقعیت در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم»؟ چه کسی، چه چیزی را و چگونه «مثله» کرده است؟

هنگامی که می نویسید: «معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم»، لابد منظور از «ما»، ”سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت“ است و با «شما هم همین را گفته اید»، حزب توده ایران مورد نظر است. این نگارش به شیوه «کامنت» و بدون ارجاع به مرجع را من به نوبه خود نمی توانم بپذیرم. برای من پذیرفتنی نیست که در سندی حزبی که از زیر دست و دید آموزگاران توده ای از قبیل منوچهر بهزادی، احسان طبری، جوانشیر، کیانوری، خاوری و ده ها و ده ها کادر حزبی دیگر گذشته باشد، نقش کمکی وجود و یاری کشورهای سوسیالیستی برای تسهیل دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک، مطلق گرایانه، یعنی ضددیالکتیکی، به عنوان تنها عنصر موثر برای پیروزی انقلاب بهمن 57 ارزیابی شده باشد. برای نمونه جا و نقش ”جبهه متحد خلق“ در این ارزیابی چه بود؟ سطح آگاهی مسلمانان انقلابی، درجه پیگیری آنان، نقش توطئه های امپریالیستی، برای نمونه ترورها در این روند چه بود؟ آیا در چنین ارزیابی، حزب ما بارها نسبت به خطر نیروهای راستگرا هشدار نداده بود؟ نقش مخرب این نیروهای ارتجاعی در انحراف در راه رشد غيرسرمایه داری، چه نقشی بود؟ مگر می توانست زنده یاد احسان طبری، به مثابه آموزگار دیالکتیک ماتریالیستی، همه این عنصرها را ندیده بگیرد و مداوم دل خود و ما را با حرف های اولیانفسکی، تنها کتابی که خوانده بود (؟)، خوش دارد؟

در نوشتار پیشین (”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك …“) هشدار دادم که مطلق سازی غیرمستدل نقش «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» برای پیروزی راه رشد غیرسرمایه داری، نفی عملی کوشش مردم ونزوئلا برای طی این راه است که خواست ادامه آن را با انتخاب مجدد هوگو چاوز به ریاست جمهوری اعلام داشتند؛ این مطلق سازی غیرمستدل نفی روند پرتضاد رشد اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین به رهبری حزب کمونیست این کشور است؛ نفی کوشش خلق های کوبا، ویتنام، کره شمالی و … برای ادامه این راه رشد در شرایط سخت نبرد طبقاتی در کشور و در صحنه جهانی است!

 هنگامی که می نویسید «نوشته های بزرگان را» بکار نمی برم، کدام «بزرگان» منظور نظرتان است؟ کدام نظرهای آنان را که نزد «بیشتر افراد خواننده این نوشته ها … [که] بخشی از آن ها به روز نیست»، مورد توجه تان است؟ «واقعیت در مقابلی» که شما را وامی دارد سخنان «بزرگان» را همانند تابلویی خشک و مرده بر دیوار ذهنتان آویزان کنید، کدام واقعیت است؟ در حالی که آموزگار چند نسل توده ای در نثر موزون شاعرانه خود که در زندان جمهوری اسلامی با عنوان ”اخگران اسفند“ سروده است، تکلیف می کند آن ها را «در کیف مدرسه کودکان، در لابلای اوراق سپید دفترهایشان» قرار دهیم  و انديشه و سخن هاي آن ها را «هر پگاه بر چهره» زنیم، «چو آب» تا برجهاندمان «زخواب»؟ (متن كامل اين سروده شكوهمند آموزگار توده اي ها در زندان كه سرشار است از خوشبيني تاريخي رزمجويانه، در پايان نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري انتشار يافته. تكرار آن به خاطر طول كلام ضروري نيست. نگارنده اما اميدوار است هنوز فرصت براي ارايه نوشتاري در ارتباط با ”ديالكتيك سروده هاي احسان طبري در زندان“ وجود داشته باشد.)

سخنان «بزرگان»، آن طور كه گوشه هايي از آن در سطور اين نوشتار بازتاب يافت، و شما مي كوشيد براي آن ها «با كلي كار» جايگزين و «زباني متفاوت» بيابيد و ارايه دهيد، آموزش ديالكتيك ماترياليستي هستند. اين سخنان با كدام انديشه، با كدام «زبان» بايستي تعويض شوند؟ هشدار سياوش كسرايي  (٩ بهمن ١٣٦٤) را آويزه گوش كرده ايد؟

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاريك است.

در فراز درّه، ره باريك است.

رهگذر،

در چنين گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى كه نفس مى بردش دم به دم،

از يورش باد،

كج نيفتى به چپ و راست،     خطـر!

3- برای «خوراکی» فکری متشکرم. اما با «کامنت»های شما که اذعان دارید «فاقد دقت لازمه مقاله های تحلیلی» هستند، موافق نیستم (صرفنظر از آنکه مقاله طولانی «تحليلي» شما در دفاع از نظریات رهبر حزب کمونیست آمریکا، و یا توضیحات شما درباره کار تبلیغی و …، جای بسیار فراخی برای سخن می گشاید، «مقاله چپ روی» که جای خود دارد! نگاه كن ازجمله به ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمی توان هدایت کرد.  نقش حزب توده ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768).

برای نمونه مي توان «کامنت» کنونی را مورد توجه قرار داد. در پاراگراف نهایی ابراز نظرتان درباره نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“، به طور ”ضمنی“ و لابد با لبخندی مونالیزآ- گونه در گوشه چپ لب خود، در سطر پایانی «کامنت» می نویسید، «به نظر من، اگر ادامه دهیم [منظور گفتگوی میان شما و من است]، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم.»

صرفنظر از آنکه خود، درباره «راه های تازه [که باید به آن ها] فکر کرد»، کلمه ای اظهار نکرده اید، در همین یک سطر، سه ”تز“ را مطرح ساخته اید، بدون آنکه کوچک ترین گامی برای مستدل ساختن و اثبات آن ها برداشته باشید. من با محتوا و مضمون «کامنت» شما موافق نیستم که می کوشد در ذهن خواننده مضمونی را تداعی کند که منظور سخن نبوده است. شما از همین شیوه نیز در نوشتار «تحليلي» همزمانتان با نوشتار توده ای محترم ”آرش“ در نویدنو، به طور غیرمستدل بهره بردید. هیئت تحریریه نویدنو اما صلاح ندانست بررسی نگارنده از نوشتار شما در نویدنو را، در این تارنگاشت بازتاب دهد. توده ای محترم ”آرش“ نیز که خود در پس نامی مستعار پنهان شده است، اما بی محابا تاریخ زندگی من را مورد یورش قرار داده بود نیز صلاح ندانست، پاسخ من را که به توصیه شما به طور خصوصی برای او فرستاده بودم، در نویدنو بازتاب و لااقل به صورت خصوصی دریافت پاسخ من را اطلاع دهد. شیوه نگارش ”کامنت“گونه که برای دسترسی به آن «کلی کار کرده»اید، در آن نوشتارها نیز به کار گرفته شده بود.

اولین تز غیرمستدل شما در سطر پایانی «کامنت» اخيرتان، ادعای شماست که گویا من مدافع قانون اساسی جمهوری اسلامی هستم. این تز نادرست است و به قول طبری «از روزن تنگی» به واقعیت نگریسته است. من مدافع نظر حزب توده ایران در مخالفت با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بوده و هستم. من از اصل های ترقی خواهانه زیربنای اقتصادی متکی بر مبانی انقلاب ملی- دموکراتیک و اصل های ترقی خواهانه حقوق ملت، تساوی حقوق زن و مرد، حقوق خلق های ایران برای تنظیم زندگی خود در چهارچوب کشور واحد و … دفاع می کنم. من از اصل هایی که از برنامه حزب توده ایران برای ”جبهه متحد خلق“ كه در شرایط معین و باوجود حضور نداشتن عینی حزب در مجلس خبرگان، به علت برقراری هژمونی نظری حزب توده ایران به قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما راه یافته است، دفاع می کنم! با عبور از این اصل ها، به کجا می خواهید بروید؟ مگر شما پیش تر و در ارتباط با متحدان در شرایط کنونی در نوشتاری ننوشتید که آن ها به راه رشد سرمایه داری باور دارند، پس باید در طرح راه رشد غیـرسرمایه داری محتاط بود، تا دچار انزوا نشد؟

دفاع من از اصل های ترقی خواهانه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، انقلابی با سرشت عینی ملی- دموکراتیک، دفاعی مستدل است و در عین حال می تواند ”پل“ ارتباطی با متحدان ”اصلاح طلبی“ در ایران باشد که شما از اتحاد با آن ها در نوشتار پیش گفته دفاع می کنید. تفاوت تنها در آن است که پیشنهاد شما، حزب طبقه کارگر را به دنباله روی لایه هایی از ”آن“ها تبدیل می سازد (همان طور که ”عدالت“چی ها و ”راه توده“ای های قلابی هم براي دستيابي به چنين هدفي مي كوشند)، در حالی که پیشنهاد من راه ایجاد هژمونی نظری حزب توده ایران را در انقلاب ملی- دموکراتیک می گشاید!

تز دوم شما که متحدان طبقه کارگر را در نبردهای آینده برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک مورد تمسخر قرار می دهد، نادرست، غیرمستدل و مضر می دانم. هنگامی که ناپیگیری گذشته آیت الله خمینی، بدون وجود و ارایه هر زمینه معقولی، نسبت به سرنوشت آینده «موسوی شاگرد ایشان» نیز تسری داده می شود، نه تنها اندیشه تحلیلگر در سطح می غلطد، بلکه با تز سوم خود نیز در تضاد قرار می گیرد! اگر «موسوی»ها متحدان طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران، در این مرحله انقلاب نیستند، بایستی به نظر شما حزب طبقه کارگر در کجا به دنبال متحد بگردد، تا گویا «دچار انزوا» نشود که در نوشتار پیشین نسبت به آن هشدار می دهید؟

در ”پیام نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران به مردم ایران“ با دقت علمی آن اصل های ارتجاعی تحمیل شده به قانون اساسی که با سرشت انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما در تضاد قرار دارند و از سوی حزب توده ایران از ابتدا مردود شناخته شده بودند، نامیده شده است: «پیام ما به آن نیروهایی که پس از گذشت بیش از پانزده سال از آغاز تجربه ”اصلاحات“ در شرایط ادامه حاکمیت ”ولایت مطلقه فقیه“ هنوز از حرکت در ”چارچوب قانون اساسی“ سخن می گویند، روشن است: با پشتوانه کدام تجربه ها در سال های اخیر می توان اکثریت توده های مردم را بار دیگر به ثمربخش بودن چنین سیاست هایی امیدوار کرد؟ مگر همین ”چارچوب های قانونی“، ازجمله: صدور حکم حکومتی، تحمیل نظارت استصوابی شورای نگهبان برگمارده ولی فقیه، و فرمان ولی فقیه مبنی بر دخالت نیروهای انتظامی و سپس فرمان ”سرکوب و منکوب کنید“ او، با اختیارات نامحدود در قانون اساسی کنونی نبوده است که شرایط لگدمال کردن آرای میلیون ها ایرانی در انتخابات سال 1388 را فراهم آورد، موسوی[ها] و کروبی را به حصر امنیتی کشاند و هزاران تن زندانی و صدمه دیده سرکوب خونین رژیم را بر جای گذاشت؟»

موضع گیری حزب توده ایران علیه اصل های ارتجاعی قانون اساسی، به ویژه اصل ولایت فقیه از این روی نیز مستدل است، زیرا این اصل عنصر اصلی تحمیل ”راه شد“ سرمایه داری به میهن ما مي باشد. بدون نقش ارتجاعی ”ولایت فقیه“ تحمیل عقب افتاده ترین، ارتجاعی ترین راه رشد اقتصادی، یعنی تحمیل برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم به مردم میهن ما ممکن نمی بوده است. این نقش ارتجاعی و سیاست ناشی از آن، نه تنها سیاستی ضدمردمی می باشد، بلکه سیاستی عمیق ضدملی نیز است، زیرا ایران را به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد!

سپیداری گرامی، به شما اطمینان می دهم که به توصیه شما درباره «نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید» ادامه خواهم داد. این وظیفه و دین من به حزبم و آموزگارانم بوده و همچنین نیاز درونی ام نیز می باشد. «اگر چون ”شاپور نقاش“ … نگاره گر چیره دستی نبود، لااقل فرهاد کوه کنی باشد» (احسان طبری، ”با چپچه های پاییز“، دیباچه)

پس از نگارش: در ضمن بايستي به نوبه خود از شما براي نامه سرگشاده تان به رفيق محمد علي عمويي تشكر كنم. شما با اين اقدام، نكته پراهميت تاريخچه مبارزات حزب توده ايران را در زندان هاي جمهوري اسلامي، به مساله روز تبديل نموديد. نگارنده پس از دسترسي به اطلاعات لازم، به بررسي اين نكته پراهميت خواهم پرداخت. كوششي كه البته مي تواند تنها زمينه اي براي بررسي پژوهشگرانه كميسيون ضروري كه بايستي توسط ارگان ذيصلاح حزب توده ايران تعيين شود.

مي دانيد مصاحبه كننده با خانم آذر جوانشير كيست؟ مصاحبه در چه تاريخ و كجا انجام شده است؟ بازگويي هاي خانم جوانشير از سخنان زنده ياد جواد، به چه زماني برمي گردد؟ خوشحال مي شدم، اگر پاسخي براي اين پرسش ها داريد، و يا رفقايي ديگر دارا هستند، در اختيار نگارنده نيز مي گذاشتيد.

١- وعده ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستگارگان، وعدة ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان.

 




دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٧ (١٨ مهر)

واژه راهنما: وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري نيست. اثر «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» بر پوست ما. «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). ضرورت بازگويي «هماهنگي دروني» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و در عمق كهكشان مي درخشد. در كجا سپيداري محق است؟

در ارتباط با نوشتار «گفتگو ميان توده اي ها (پنج)، «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“)، «امواج جوشاني كه دايم در ميان مانند» (احسان طبري، ”آن جاودان“)» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1815)، احمد سپيداري در روز ٨ اكتبر ٢٠١٢ در دو نوبت مي نويسد: «مقاله جالب و پر از نكات درست و نقل قول هاي قابل ستايش است، اما من متوجه نشدم كه بالاخره احمد سپيداري از ديد شما چه گفته بود و نظر او در مورد انقلاب ملي دموكراتيك با شما چه تفاوت مشخصي داشت، تا بفهمم چرا شما درست تر اين منظر را ديده و تحليل كرده ايد؟ نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فرمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است، لطفا اگر هست و من نمي دانم، منابع را اعلام كنيد. اگر خودتان داريد يك بحث را به دوراني متفاوت استقرا مي دهيد، اولا بفرمائيد، ثانيا بگوييد كه چه بازنگري اي در آن با توجه به چنين تغييرات عظيمي در سطح جهاني و گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني انجام داده ايد. اگر داريد عينا به همان رجوع مي كنيد، غيرمنطقي مي نمايد. توصيه مي كنم يكبار ديگر وابستگي آن تئوري به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي را مطالعه كرده، با ما به بحث بگذاريد.»

در ادامه و در نوبت دوم چنين آمده است: «در ضمن، براي اطلاع شما بگويم كه احمد سپيداري بسيار طبري مي خواند، سخت به آن علاقمند و از ديدن نقل قول هاي آن بزرگوار در نوشته شما هم بسيار شادمان شده است. نمي دانم چرا براي بي اعتبار كردن او از اعتبار به مراتب بزرگ تر استادمان طبري مايه گذاشته ايد و چرا فكر كرديد او حتما طبري را نمي خواند و نمي شناسد …؟ نفهميدم علت اين نكته را. گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند. مشكل در آن است كه دستور العمل انقلاب هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد.»

خُب، سپيداري گرامي، اجازه دهيد از بخش دوم شروع كنم:

١- اين احساس خوشايندي خواهد بود هنگامي كه شما آنجا و من اينجا، طبري مي خوانيم، و بياد بياوريم كه در جاي ديگر همتايي نيز زير آسمان كبود به همين كار مشغول است. اگر شما به جا، آنچه را كه از «استادمان» مي خوانيد، در نوشتارهايتان نقل كنيد، من هم مانند شما خوشحال و خشنود خواهم شد، بدون آنكه به خودم اجازه دهم باور كنم كه شما نقل از طبري را به منظور «بي اعتبار كردن» من انجام داده ايد.

زنده ياد احسان طبري، سه كتاب شعر دارد. او در «سراينده گويد» در ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، انديشه هاي طرح شده در «ترانه هاي خوابگونه» را انديشه هايي اعلام مي كند كه «از پالايشگاه انديشه خود من گذشته است». «استادمان» در ادامه مي نويسد: «اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تار آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاهي موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …».

علت نقل قول از طبري توسط نگارنده، همان طور كه شما به درستي تشخيص داده ايد، استفاده از «اعتبار … استادمان» مي باشد. بايد اذعان كنم كه اين «استفاده» تنها براي عمل به توصيه او براي نقل «موزاييكي … به رنج از روان جدا شده» و از «پالايشگاه انديشه» او گذشته، نيست. مساله از عمق بيش تري برخوردار است كه او، با متانت و تواضع بيان مي كند: «شايد گاهي [نقل] موزاييكي … بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …». اما به طور قطع اين«استفاده»،  كوششي هم نيست به منظور «خوش تر درخشيدن».

مي نويسيد: «گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند.» حق با شماست، در جامعه سرمايه داري كه در آن ”رقابت“ اصل است، پديد آمدن چنين «حس» و برداشتي غيرطبيعي نمي باشد. لنين چنين «حس» و برداشت را پيامد «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» مي نامد كه اثرش بر پوست همه وجود دارد. اما اگر چنين برداشتي مغرضانه نيست، كه در مورد مشخص سخنان شما ترديد ندارم كه نمي باشد، آنوقت بايد مستدل و قابل درك باشد. درست به علت چنين برداشت غيرمستدلي در باره برداشت من توسط شما در مقاله «نكته هايي درباره ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ- ٦» (٥ ماه مه ٢٠١٢ در نويدنو)، به نقل از طبري در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (٥) …“ ازجمله چنين آمد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). تاسف بار است كه شما كماكان بر موضع غيرمستدل خود پاي مي فشاريد! راستي چرا خود را مجبور مي بينيد، بر اين موضع غيرمستدل و غيرقابل درك پاي بفشاريد؟

ببينيد، نقل قول شما از اثر كلاسيك لنين در مقاله «بازخواني ضرور بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» (نويدنو) را حتماً نبايستي به مثابه كوشش شما براي «خوش تر درخشيدن» ارزيابي نمود. ضرورت ارايه نقل قول در مقاله، همان طور كه اشاره شد، امري عميق تر از درخشيدن فرد است.

نقل قول از طبري، تنهـا به خاطر جلب «باور» خواننده نيست، فراتر از آن، تنهـا زندگي كردن با احسان طبري هم نيست. سپيداري گرامي، «نقل قول هاي آن بزرگوار»، يكي از راه هاي آموختن انديشه ديالكتيكي او نيز است كه او با تواضع آن را «هماهنگي دروني» انديشه خود مي نامد. آموزشي كه به درد هر توده اي و هر پايبند به انديشه ”چپ“ نيز مي خورد و از اين روي در اغلب نوشته ها و آنجا كه شعورم و خاطره ام اجازه مي دهد، «موزاييك»ها را به كار مي گيرم. كاري كه تنها از آثار طبري نمي كنم و نبايد كرد. ما آموزگارهاي بسياري در چنته داريم! اين «استفاده» بايد اما همه جانبه باشد. در نقل قولي كه شما در مقاله پيش گفته در نويدنو از لنين آورده بوديد، همان طور كه در نوشتار ”كنگره ششم حزب توده ايران، پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري، با كدام آماج، با كدام شعار“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1765) نشان داده شد، بند نخست نظر لنين در ارزيابي از قلم افتاده و از اين طريق سرشت ديالكتيكي، «هماهنگي دروني» انديشه لنين نقض شده بود.

٢- نتيجه گيري شما كه گويا ارايه «موزاييكي» از طبري به منظور «بي اعتبار كردن» احمد سپيداري انجام مي شود، همان طور كه بيان شد، نتيجه گيري غيرمستدلي است. اين نتيجه گيري، نتيجه گيريي ”استقرايي“ غير مستدلي است.

”حيدر“ در ارتباط با همين نوشتار، در ابرازنظري كه در ”توده اي ها“ نيز منتشر شد، تحت عنوان تعريف ”استقراء، استدلال استقرائي، استدلال تقليلي- استقرائي“، نوشتاري را ارسال نمود. او در آن نتيجه گيري استقرايي مستدل را توضيح مي دهد. وجود پيش شرط اثبات شده، شرط نتيجه گيري مستدل اسقرايي مي باشد. به عبارت ديگر، مي بايستي پيش تر اين ”تز“ اثبات شده باشد كه «بي اعتبار كردن» فرد هدف نوشتار مي باشد، تا بتوان از آن به اين نتيجه نايل شد كه پس، نمونه ارايه شده مي تواند به مثابه دليل پذيرش چنين هدفي پذيرفته شده و ”تز“ را به اثبات برساند.

٣- زنده ياد منوچهر بهزادي، سردبير نامه مردم تا پايان انتشار ٥١٧ شماره آن در تهران پس از پيروزي انقلاب، به آن هايي كه پرسشي مي كردند كه در باره آن در ارگان حزب مطالبي منتشر شده بود، به شوخي مي گفت، ”خودت را لو دادي! معلوم ميشه مردم رو نخواندي!“

حالا مي توان اين شوخي را تكرار كرد و به شما يادآوري كرد كه نوشتارها در باره پرسش تكراري «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري» را در ”توده اي ها“ مطالعه نكرده ايد. شايد هم ”گناهي“ نداريد. پس از آن كه هيئت تحريريه ”نويدنو“ صلاح ندانست همه پاسخ ها به شما در نويدنو بازانتشار يابد، مطالب ارايه شده در ”توده اي ها“، براي شما ناشناخته ماند!؟

پرسش تكراري چنين است: «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فورمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه متاسفانه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است. …».

همان طور كه بيان شد، در نوشتارهاي متعددي از جمله دو پرسش تكراري امروزي شما مورد توجه قرار گرفته و به ويژه در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (دو)، ماركسيسم- لنينيسم آئين نيست، رهنمود عمل است! علت هاي عيني دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1773)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، تحكيم يكپارچگي حزب توده ايران نيازي مبرم! مبارزه مشترك هدفمند با كارپايه نظري- سياسي مشترك (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1777)، در نوشتار ”تضادهاي حل نشده در راه رشد غيرسرمايه داري، تنظيم يك برنامه مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (چهار)، عمده ترين آماج پيش رو، «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها، در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ص ٧) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1794) و بازهم در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819) پاسخ به پرسش هاي شما در باره مساله راه رشد غيرسرمايه داري از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته است.

در ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، …“ از جمله چنين آمده است: ٢- در يك نكته ديگر نيز سپيداري محق است، وقتي مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري محوري اساسي و تعيين كننده تلقي كرده بودند) قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.»

در تائيد اين موضع واقع بينانه نزد اوست [نزد شماست] كه در نوشتار ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768)، در پاسخ به خواست بجاي او [شما]، چنين آمده است: «زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مي باشد. اين برنامه زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصل ها، نقطه عطف و نشان ترديدناپذير گـذار تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس گرانه و ارتجاعي از آن [قانون اساسي]، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.»

به طور قطع مي توان سطور فوق را به مثابه بيان ”نظري مشخص“ در ارتباط با «توضيح مفهوم [”سمت گيري سوسياليستي“] در شرايط معاصر» براي ايران ارزيابي نمود [كه شما باري ديگر در باره آن مي پرسيد!]. بديهي است كه چنين بياني، كلام آخر نيست و مي تواند برپايه بحث هاي رفيقانه، تصحيح و تكميل گردد. اما لااقل بياني براي بحث، از نوع «سرفصل»هاي مورد نظر سپيداري مي باشد. …»

در همين نوشتار، به بخش ديگري از نظر شما نيز پرداخته مي شود كه تكرار آن در اينجا سودمند است، زيرا به مساله گويا هدف «بي اعتبار كردن» بر مي گردد: «٣- پس از روشن شدن نكته هاي مورد توافق، بايد به نكته اي كه در آن سپيداري محق نيست نيز اشاره اي داشت. اي كاش اين اشاره در آن «رسانه و فضاي مناسب»ي ممكن مي بود كه او به حق برمي شمرد. اما بيان آن در اين سطور، قطعا نه با هدف «تخريب» و نه با دنبال كردن «مسائل ديگري» انجام مي شود. نگارنده اين اطمينان را به او مي دهد!

او در سطور نقل شده در بالا مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري، محوري اساسي و تعيين كننده [براي اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري] تلقي كرده بودند) [تكيه از من] قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.».

تكرار بيش از اين را در اينجا ضروري نمي بينم و شما را به نوشتارها مراجعه مي دهم.

در ارتباط با پرسش در مورد «كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است …»، شما را به ويژه به نوشتار ”مشكلات اقتصاي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ جلب مي كنم. توجه ويژه به اين نوشتار از اين روي نيز پراهميت است كه تنظيم بخش دوم آن كه ارايه طرحي مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري در شرايط مشخص كنوني ايران و جهان خواهد بود، تنها با همكاري همه توده اي ها علاقمند و صاحب نظر و به طريق اولي كارشناس اقتصادي ماركسيست ممكن خواهد بود. طرح برنامه براي كنگره ششم حزب نيز به آن اشاره دارد. بايد اميدوار بود كه به منظور تنظيم يك برنامه اقتصادي براي اقتصاد ملي ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، كنگر ششم قرار ضروري را صادر كرده است و مسئولان حزبي براي تحقق آن خواهند كوشيد. اميدوارم در جريان چنين امر بزرگي بتوان نكات ناروشن ديگر، حل و فصل شوند. شايد در اين چهارچوب زمينه برطرف شدن سوتفاهمات براي شما ايجاد شود.

٤- ديالكتيك انقلابي ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري

شما مساله راه رشد غيرسرمايه داري را براي كشورهايي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده باشد، مانند ايران، در ارتباط مستقيم با وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» ممكن مي دانيد و مي پنداريد كه بودن «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي مي باشد. اين نكته را بارها در نوشتارهايتان برجسته ساخته ايد.

اين برداشت كه برداشتي مطلق گرايانه است، ديگر شرايط، از جمله شرايط مشخص تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد. قناعت فكري غيرمستدل ”چپ“ به چنين برداشت مطلق گرايانه، به ويژه از اين روي نادرست است، زيرا عملاً تن دادن به موضعي تسليم طلبانه از كار در مي آيد. براي نمونه، چنين موضعي، اميد و خوش بيني مبارزه جويانه و انقلابي ٥٥ درصد از مردم ونزوئلا كه دو روز پيش باري ديگر هوگو چاوز را به رياست جمهوري انتخاب كردند، تا مبارزه انقلابي را به منظور برپايي سوسياليسم در ونزوئلا ادامه دهد، نفي كرده و مهر تائيد بر موضع دشمنان داخلي و خارجي انقلاب مردم ونزوئلا مي زند! فراتر از آن، ”تز” «پايان تاريخ» را مورد تائيد و «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني» را براي اعمال سلطه سركوبگرانه خود كه شما خاطرنشان كرده ايد، گستاخي اي موجه ارزيابي مي كند و عملاً مبارزه عليه آن را نفي و ناممكن اعلام مي كند.

روند جاري انقلابي در ونزوئلا براي برپايي سوسياليسم هنگامي كه «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» وجود ندارد، نادرستي پذيرش پيش شرط بيان شده را براي اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي، عملاً به اثبات مي رساند.

هنگامي كه پيش شرط گام گذاشتن در راه رشد غيرسرمايه داري، تنها وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» تصور شود، بديهي است كه در شرايط نبود اين عامل مثبت، آنوقت مي بايستي هم راه رشد سرمايه داري را تنها راه ممكن پنداشت. امري كه عملاً در دوران كنوني، تمكين كردن به برنامه امپرياليستي نوليبراليسم از كار در مي آيد! با چنين موضعي، ديگر نفي تئوريك و عملي برنامه حزب توده ايران براي تحقق بخشيدن به مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه طرح برنامه نوين حزب بر آن تاكيد دارد، قانونمند است. اين نكات از جمله در نوشتارهاي پيش گفته نيز مورد توجه قرار گرفته بودند. شايد هيئت تحريريه نويدنو با توجه به وسعت ابهام و ناروشني ها، بازانتشار آن را صلاح بداند.

به منظور درك ضرورت مبارزه براي تحقق بخشيدن به راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران، كه در وحله نخست وظيفه اي در برابر اعضا و هواداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است، مي توان از بررسي تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز كرد.

انقلاب اكتبر را لنين به درستي انقلاب سوسياليستي تعريف نمود، زيرا رهبري آن در اختيار حزب طبقه كارگر روسيه، قرار داشت. مي دانيم كه به دنبال هجوم شانزده كشور امپرياليستي پس از پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ به كشور جوان شوراها، لنين ”اقتصاد جنگي“ را اعلام كرد. در اين سال ها حتي براي مدتي و اينجا و آنجا، پول نيز از ”اقتصاد كمونيستي“ حذف شد. اين در حالي است كه بلافاصله پس از دفع خطر هجوم نظامي، لنين سياست اقتصادي كشور را آگاهانه تغيير داد. براي او به زودي روشن شد كه ”راه رشد سرمايه داري تحت رهبري حزب كمونيست“، بايد جايگزين ”اقتصاد كمونيستي“ گردد، به ويژه آنكه شرايط در كشورهاي ديگر در اروپا، امكان پيروزي انقلاب در آن كشورها را نابود ساخته بود. برنامه اقتصادي ”نپ“ در اين دوران از طرف لنين طراحي و به مورد اجرا گذاشته شد.

وضع در انقلاب چين، با توجه به تجربه در اتحاد شوروي، متفاوت بود. نظر و نتايج تحقيقات هلموت پترز كه از جمله در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است (پيش تر نيز خلاصه اي از كتاب او منتشر شده بود. ترجمه بخشي از آن نيز در دست تهيه است)، نشان مي دهد كه تعريف ”ملي- دموكراتيك“، به جاي ”انقلاب سوسياليستي“ براي انقلاب چين كه تحت رهبري حزب كمونيست در جريان بود و در سال ١٩٤٩ به پيروزي نايل شد، اتفاقي نبوده و از جمله به دنبال تجربه انقلاب اكتبر عملي شده است. مائوتسه تنگ كه اين تعريف را از انقلاب چين ارايه داده بود، مدت ها در برابر فشار كمينترن كه زير نفوذ استالين خواستار انجام اصلاحات در ده ها در مناطق آزاد، يعني برپايي كلخوز در آن ها بود، مقاومت نمود.  اگر چه او بعدها در جريان ”انقلاب فرهنگي“ با برپايي ”كمون“ها، به تعريف خود از انقلاب ملي- دموكراتيك“ پشت پا زد، نبايستي به منطقي كه در تعريف او نهفته است كه بيان برداشت لنيني از انقلاب ملي- دموكراتيك مي باشد، بي توجه بود.

انقلاب ملي- دموكراتيك، انقلابي است كه در آن نيروهاي اجتماعي متفاوتي حضور دارند. حزب توده ايران براي رهبري انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، شكل رهبري ”جبهه متحد خلق“ را پيشنهاد نمود. چنين شكلي در كشورهاي اروپاي شرقي، از جمله در آلمان دموكراتيك نيز حفظ شد. اقتصاد سياسي اين كشورها، ازجمله در آلمان دموكراتيك، نيز به قول شما «تلفيقي» بود. طبق برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ در آلمان دموكراتيك كه پايه ريز آن والتر اولبريشت بود، واحدهاي اقتصادي غيردولتي حضور داشتند و فعال بودند. آن ها مورد حمايت دولت بودند. هاري نيك در اثرش كه در همان نوشتار پيش گفته معرفي شده است، در توضيح برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ كه زير فشار اتحاد شوروي به مورد اجرا گذاشته نشد، مطالب بسياري ارايه مي دهد. از جمله نشان مي دهد كه بخش دولتي اقتصاد نقشي بدون جايگزين در دوران رشد اقتصادي در سطح ايفا مي سازد، در حالي كه بخش خصوصي و تعاوني در اقتصادِ ”مختلط“ يا ”تلفيقي“ مي تواند نقش بزرگي در مرحله رشد اقتصادي در عمق ايفا كند. از اين روي حمايت دولتي از بخش خصوصي توليدي و خدماتي در اين مرحله ضروري است. توجه طرح برنامه نوين حزب توده ايران به اين نكته، توجهي مستدل، علمي و واقع بينانه است!

«آساني است كه سخت پياده مي شود»! (برتولد برشت)

به عبارت ديگر، اقتصاد سياسي در جامعه اي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده است، مي تواند تنها اقتصاد- سياسي به قول شما «تلفيقي» و يا راه رشد با گرايش سوسياليستي باشد. حضور «قدرتمند كشورهاي سوسياليستي» مي تواند شرط كمكي براي رشد و شكوفايي آن باسد، اما پيش شرط نيست!

در ايران ”جبهه متحد خلق“ برپا نشد، برعكس نيروهاي راستگرا توانستند قدرت خود را تحكيم بخشند و انقلاب را به شكست بكشانند. اين تجربه منفي تاريخي كه به طور عمده به دنبال تغيير روزافزون تناسب قوا به سود ارتجاع داخلي و خارجي تحقق يافت، نه تنها به معناي نادرستي راه رشد غيرسرمايه داري نمي باشد، بلكه برعكس، تجربه ايست در تائيد و تاكيد بر ضرورت پذيرفتن و عمل به آن.

قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، زيربناي چنين راه رشدي را تثبيت كرده است. لذا مبارزه براي تحقق آن، كماكان وظيفه روز همه ميهن دوستان و در راس آن توده اي ها مي باشد. بايد كار تبليغي و ترويجي در اين زمينه را تشديد نمود، متحدان ميهن دوستان را قانع و باورمند به آن كرد و انقلاب بهمن را به سرانجام منطقي آن رساند.

حق با شماست، آنچه كوشيدم با واژه هايي حتي المقدور ساده بيان كنم، آن طور كه نوشته ايد، «دستور العمل انقلاب» است كه «هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد»، به بياني ديگر، وقتي آگاهانه و با برنامه اي واقع بينانه تدارك ديده شده و با جسارت و قاطعيت انقلابي، در عين نرمش و توجه به شرايط، به ويژه توجه به سطح آگاهي عمومي و آگاهي متحدان دور و نزديك تحقق بخشيده شود. اين، به قول برشت، آن «آساني است كه سخت پياده مي شود»!

 

٥- يك جمله آخر در باره پرسش شما در ارتباط با «تئوريسين»هايي كه باوجود «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني»، «اين تئوري را بازبيني و به روز كرده» اند: نام برخي از آن ها در نوشتار پيش گفته ”مشگلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است. پيش از نوشتن اين سطور، تعداد كتاب هايي را كه در اين زمينه در اختيار هست، شمردم، پانزده كتاب! و اين تنها بخشي از ادبيات ماركسيستي در اين زمينه است. تعداد مقاله ها و رساله ها بسيار بيشتر است.

اگر نمي خواهيم با قناعت فكري غيرمستدل و غيرمجاز، توصيه «استادمان» را به فراموشي بسپاريم، «… كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان).

احسان طبري اوج چنين پرش و گذار را در سروده ديگرش در زندان به شيوه «نثر موزون شاعرانه» نگاشته و خطاب به ”اخگران اسفند“ فرياد مي زند. ارايه اين «موزاييك» از «پالايشگاه انديشه» طبري در اين سطور مي تواند كمكي باشد براي درك عمق ضرورت بازگويي «هماهنگي درونيِ» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و تا عمق كهكشان مي درخشد: «… اي پنهان آشكار! يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت، يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. …» (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان). *

اخـگـران اسفنـد

اى برزگر بذرهاى پاك! اى كِشتكار بسيط خاك! اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏ زمان كه تو را شناختم، هيچ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج ‏هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه ‏هايت، به چاه سياه غرب  درغلتيد. آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرة زمين زانو زد و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق‏ خانه قلبم پنهان نخواهم داشت. يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براى يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ ‏هاى گل سرخ، مى نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مىكنم يادت را، در ذهن مادرى كه جگرگوشه‏ اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است، در خلوت آن دخترى كه در فراقت اشك ‏هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله ‏بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستا هاى غم‏گرفته، آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها. منفجر مىكنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار  –                            كه تا زانو در گل فرو رفته‏اند، در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومه سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را، چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه‏ ها.

يادت را، هر پگاه بر چهره مى زنم، چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

                          ***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام، بر زبان دوخته‏ ام، بر قلب نفروخته‏ ام، اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!