طرح نظر، اسلوبی ضروری!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۶ ( ۱۴ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران گزارشی از «شرکت فعال» خود در کنگره اخیر حزب کمونیست پرتغال در نامه مردم (23 آذر 1395) منتشر کرده است. در این گزارش، نظرات مشخص حزب توده ایران مطرح نمی شود. بلکه تنها ذکر می شود که «نظرگاه ها و تحلیل های حزب توده ایران» با رفیق دبیر اول و سه تن از اعضای هیئت سیاسی حزب برادر «در میان گذاشت»ه شد. در بخشی که در باره ی موضوع گفتگوها با این رفقا توضیح داده می شود نیز طرح مشخص نظرات حزب توده ایران عملی نمی گردد. تنها گفته می شود: «در جریان دیدارهای متقابل رسمی با عضوِ هیئت سیاسی حزب برادر برای تبادل نظر درباره تحول های سیاسیِ “ایران” و “خاورمیانه”، به شرح و بسط تحلیل های حزب توده ایران درباره بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، شعارهای محوری این مرحله از مبارزه ی”جنبش مردمی” در ایران، ضرورت گسترش همبستگیِ جهانیِ پرولتری با این جنبش و منزوی کردن رژیم دیکتاتوری حاکم  پرداخت.» هيچ يك از «شعارهاي محوري» به طور مشخص مطرح نمي شود.  پیش تر ذکر شده بود که «رفیق جورنیمو دو سوزا، دبیر کل حزب برادر … در سخنانی، ضمن اشاره به شرایط دشوار مبارزه مردم و حزب مان در ایران، برای حزب توده ایران آرزوی موفقیت کرد …».

در ظاهر این شیوه ی قناعت در طرح نظرات حزب توده ایران توجیه پذیر است. تکرار آنچه شناخته شده است در گزارش، گویا امری غیرضرور و صرف عبث نیرو می نماید. به ویژه آن که انتقال و بازتاب نظرات حزب کمونیست پرتغال برای خواننده ایرانی موضوع اصلی گزارش را تشکیل می دهد، که به وسعت عملی شده است.

چنین برداشتی برای کار تبلیغی- ترویجی- روشنگرانه و افشاگرانه، همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، در سطح می غلطد و پاسخگوی نیاز جنبش توده ای نیست. در ابتدا جوانبي از شیوه را برشمریم:

1- هر خواننده جدید که نامه مردم را برای بار اول می بیند و مورد مطالعه قرار می دهد، احتمالاً با نظرات مشخص حزب توده ایران آشنایی ندارد. با خواندن این مقاله نیز از چنین امکانی برخوردار نمی شود. انگار قرار است داستان “ملا نصرالدین” تکرار شود که در سال سوم بالای منبر رفتن هم در باره “وقایع کربلا” تنها می گوید: «آن ها که نمی دانند، از آن ها که می دانند  بپرسند»!

2- خواننده ای که با نظرات حزب توده ایران آشناست، همانند خواننده پیش، از این رو با توجه کم تری گزارش را دنبال می کند و سریع تر آن را کنار می گذارد، زیرا همان طور که خواهیم دید، ارتباط میان نظرات مشخص دو حزب در گزارش برقرار نمی گردد. انگار دو نظر در اين سو و آن سوي فضايي انتزاعي آويزانند؛ و نه در جهاني بهم  پيوسته و در دو كشور كه در هر دو “اقتصاد سياسي” نوليبراليسم حاكم است.  به سخنی دیگر تجربه مشخص روز در دو كشور تبادل نمي شود و به اهرم آموزش متقابل برای دو حزب تبدیل نمی گردد. «آرزوی موفقیت»ي که دبیر کل حزب کمونیست پرتغال برای حزب توده ایران در مبارزه ی «دشوار مردم و حزب مان در ایران» آرزو مي كند، در سطح یک تعارف دیپلوماتیک منجمد می گردد. خواست «گسترش همبستگی جهانی پرولتری با این جنبش ومنزوی کردن رژیم دیکتاتوری حاکم» كه رفيق نماينده انتظار آن را دارد، بدون هر پیشنهاد مشخص در فضا معلق مانده و پاسخی سازنده دریافت نمی کند!

این، در حالی است که همان طور که خواهیم دید، زمینه های جدی ای در تجربه ی کنونی حزب کمونیست پرتغال در مبارزه علیه سرمایه مالی امپریالیستی در اتحادیه اروپایی وجود دارد که باید از آن برای شرایط مشخص ایران بهره گرفت. بهره اي كه تنها با ايجاد شدن رابطه ي ديالكتيكي ميان نظرات مشخص ممكن مي گردد!

3- قناعت غیرمستدلِ گزارش در طرح نظرات حزب توده ایران، امکان تمرین برای طرح کوتاه و فشرده ی نظرات حزب و مستدل ساختن آن را به وجود نمی آورد که می تواند ازجمله برای خواننده جدید، جرقه ای را در دنبال کردن آن ها در نوشتارهای دیگر تشکیل دهد. طرح همه جانبه ي نظر به صورت كوتاه و موجز‏، كاري مشكل است. آن را بايد از زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو هيئت سياسي كميته ي مركزي حزب توده ايران آموخت: «بايد درياي خروشان و ناپيدا كرانه را چنان در كوزه اي كوچك ريخت كه هيچ چيز آن تاريخ تلخ و شيرين چهل ساله در سايه نماند …» (گرامي داشت هفتادمين سالگذشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي، نامه مردم). اين شيوه را بايد همه ي توده اي ها تمرين كرده و بياموزند و به رفقاي جديد بياموزانند.

آنچه که اما در نکته های بيان شده از همه پراهمیت تر است، و موضوع اصلی این بررسی را درباره شیوه ی کار تبلیغی- ترویجی تشکیل می دهد، آموزش متقابل از نظرات به روز شده احزاب برادر در چنین جلسات است. مطالعه ی «مواضع» می تواند در اسناد متقابل همیشه عملی گردد. تائید مواضع در جلسات زنده، بدون توجه به شرایط تغییر یابنده  ممکن نیست. فقدان بررسی مشخص شرایط روز، شرکت در جلسات احزاب برادر را به امری صوری بدل می سازد.

برای آن که نشان داده شود که سطور بالا “تئوری”بافی و سفسطه نیست، به متن گزارش مراجعه کنیم. هدف این بررسی مشخص اما انتقاد از رفیقی نیست که متاسفانه با نظرات دقيق او آشنا نیستم، بلکه بررسی انتقادی اسلوبی است که با شیوه ی تئوریک- عملکردی مارکسیستی- توده ای در مبارزه ی تبلیغی- روشنگرانه در تضاد قرار دارد. مراجعه به آثار مارکسیستی  در تائید این امر است و مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي تنها به طور مشخص – شیوه ی معمول و مداوم را در آثار کلاسیک ماركسيست- لنينيستي و نزد اندیشمندان توده ای تشكيل مي دهد كه  بايد «با زبان بي شبهه عمل و انديشه» ارايه شود (رحمان هاتفي، همانجا).

نگاهی به شرایط تغییر یافته در جهان و ایران

در کشورهای سرمایه داری در سال های اخیر پدیده ی جدیدی به وجود آمده است. انواع جریان های “پوپولیستی” راست، با بهره گیری از خواست های اجتماعی زحمتکشان توانسته اند در رای گیری ها به نتایج قابل توجهی دست یابند و چه بسا با موفقیت های بیش تری  در آینده روبرو گردند. مرز نظرات طیف این جریان ها به سمت راست، تا نظرات علنی فاشیست مآبانه ادامه دارد. خروج انگلیس از اتحادیه اروپا، به ویژه رفراندم اخیر در ایتالیا و همچنین انتخاب ترامپ در آمریکا به عنوان رئیس جمهور جدید،  امكان تاثير متفاوت طیف این پدیده جدید را قابل شناخت می سازد. سياست آگاهانه “چپ”، براي نمونه در بريتانيا توسط رئيس جديد حزب كارگر كورمي، يا در آمريكا توسط “برني” و به ويژه در پرتغال توسط حزب كمونيست اين كشور اين واقعيت را قابل شناخت مي سازد كه موفقيت احتمالي جريان هاي پوپوليستي راست، پديده اي محتوم نيست! مي توان از افتادن زحمتكشان در دام آن با سياست انقلابي جلوگيري كرد.

بیش از ده سال پیش در ایران نيز جریان “پوپولیستی” با ظاهری “چپ” توانست رای بیاورد، در حالی که به طور عینی ارتجاعی ترین و راست ترین سیاست اقتصادی- اجتماعی را به زحمتکشان و مردم میهن ما تحمیل نمود. دوره  ی هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نزاد به یکی از فاجعه بارترین دوران های نابودی دستاوردهای انقلاب بهمن 57 تبدیل شد. حکم حکومتی آیت الله خامنه ای و نقض غیرقانونی اصل 44 قانون اساسی نمودار این فاجعه است.

حزب کمونیست پرتغال در برابر روند برشمرده شده در اتحادیه اروپایی، سیاست حزب و دو هدف مشخص مبارزاتی آن را در کنگره بیستم خود توضیح می دهد. این سیاست در «وضعیت بین المللی ای که مشخصه های آن بی ثباتی و نبود اطمینان، بحران ساختاری ژرف و بی سابقهء سرمایه داری و تهاجم خشونت آمیز امپریالیستی» است تنظيم شده است. «بحران ساختاریِ» که «به طور همزمان با رشد مقاومت و مبارزه کارگران و مردم» نیز روبروست كه حزب كمونيست پرتغال برجسته مي سازد. هدف سياست اين حزب كارگري مقابله با تهاجم خشونت آميز امپرياليستي و نتايج ضد دموكراتيك آن است.

بهم پیوستگی و همزمانی مبارزه برای تحقق بخشیدن به دو هدف مشخصی که حزب کمونیست پرتغال دنبال می کند را رفیق دو سوزا در گزارش خود به كنگره برجسته می سازد. او این دو هدف را چنین برمی شمرد، اول- «رویارویی با نتایج کوتاه مدت نامشخصِ» سیاست امپریالیسم اروپایی در برقراری سلطه سرمایه مالی خود. سلطه ای که با قراردادهای تحمیلی ازجمله به پرتغال دیکته می شود – سلطه ایکه در تعمیق وابستگی اقتصادی- مالی کشور به سازمان های مالی امپریالیستی و دستورات نمایندگان سرمایه مالی  اروپایی (به ویژه آلمانی)، ادامه سیاست ریاضت اقتصادی وغیره تجلی می یابد و خطر ایجاد شدن پوپولیسم راست را در پرتغال افزایش می دهد؛ رفیق دبیرکل حزب کمونیست پرتغال وظیفه ی همزمان دوم را «تغییرات ترقی خواهانه و انقلابی» اعلام می کند.

او با اشاره به خطر پوپولیسم راست که علیه «تغییرات ترقی خواهانه و انقلابی» عمل می کند، مبارزه برای «غلبه انقلابی بر نظام سرمایه داری و استقرار جایگزین سوسیالیستی [را] از هر زمان دیگری ضروری تر» ارزیابی کرده و آن را به عنوان اهرم مبارزه علیه خطر پوپولیسم راستِ ناشی از بحران سرمایه داری اعلام می دارد.

خواننده ای که اکنون به مطالعه گزارش در نامه مردم بپردازد، می تواند مضمون منتقل شده را دریابد. حزب كمونيست پرتغال با طرح و پشتیبانی از گام های مشخص عليه سياست اقتصادي ديكته شده ي اتحاديه اروپا در مبارزه ي خود  – عليه تحميل رياضت اقتصادي، تقليل حقوق بازنشستگي، حذف حداقل دستمزد و … -، که به آن نام سياست «جانشین میهن پرستانه و چپ» داده شده است، نقش موثري در هدايت دولت سوسیال دموکرات دارد. اين دولت به رای نمایندگان کمونیست در پارلمان نیاز دارد. حزب کمونیست پرتغال اما به طور مستقیم در دولت شرکت ندارد. پشتیبانی صریح و شفافِ حزب کمونیست پرتغال از خواست های مشخص دموکراتیک زحمتکشان و اکثریت مردم پرتغال به اهرم تجهيز توده ها تبديل شده است. ارتقاي تعداد آراي حزب كمونيست پرتغال در انتخابات اخير بيان اين واقعيت است.

آیا می توان از شرایط حاکم بر پرتغال برای مبارزه حزب توده ایران علیه رژیم دیکتاتوری و سلطه نظام سرمایه داری آموخت؟ پاسخ مثبت است!

در ایران ما در ظاهر با پوپولیسم راست روبرو نیستیم. حتی دولت رئیس جمهور روحانی نیز با خواست های به اصطلاح “چپ” در انتخابات شرکت کرد. اما همانند دولت احمدی نزاد، مجری  ارتجاعی ترین و راست ترین سیاست اقتصادی- اجتماعی دیکته شده ای است که تعمیق وابستگی نواستعماری ایران را به امپرياليسم به دنبال دارد. بدين ترتيب، در ساختارِ اصلی اقتصادی- اجتماعی، شرایط دو کشور از وضع مشابه ی برخوردار بوده، که بیان سلطه نظام سرمایه دارانه وابسته به سرمایه مالی امپریالیستی در دو کشور است.

نشانه هایی از این تشابه را رفیق دبیرکل حزب کمونیست پرتغال در نطق خود بر می شمرد: «بدهی زیاد و کسری موازنه [تجارت] خارجی … متوازن نبودنِ حساب عمومی، … میزان بالای کاهش سرمایه گذاری (دولتی و خصوصی)، کاهش بیشتر نرخ تولید، …از هم گسستن شیرازه های اقتصاد، نرخ بالای بیکاری، از دست دادن نظارتِ ملی بر بخش های استراتژیک اقتصاد، مناطق و شرکت ها – با پیامدهای جدی در جهت وابستگی کشور –،  افزایش بهره کشی، افزایش فقر بخش بزرگی از مردم کشور، محدودیت در دسترسی به خدمات عمومی ضروری، … تخریب محیط زیست، تمرکز ابزار سلطه ایدئولوژیک در دست سرمایه بزرگ،  فقر فرهنگی، تخریب و نابود کردن رژیم دموکراتیک در قانون اساسی …، فساد، تبعیتِ فزاینده ی قدرت سیاسی از قدرت اقتصادی …» وغیره که مردم ميهن ما نيز با آن روبرو هستند، نمونه هايي براي تشابه شرايط در دو كشور است.

رفیق دو سوزا، دبیرکل حزب کمونیست پرتغال در سخنان خود از شرایط ناشي از «بحران ساختاري نظام سرمايه داري» به نتيجه گيري پرداخته و «جانشین میهن پرستانه و چپ» را در برابر آن مطرح مي سازد كه وظيفه دوم را در برابر حزب تشكيل مي دهد. او ویژگی و سرشت این «جانشین» را در ارتباط مستقیم قرار می دهد با «دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم … که با انقلاب اکتبر آغاز شد.» او توسعه «دموکراسی پیشرفته» را که «تداوم تاریخی انقلاب آوریل» است، با «مبارزه برای سوسیالیسم» برقرار مي سازد و این ارتباط را «جدا نشدنی» از هم می داند.

اهميت تكيه رفيق دو سوزا بر «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» در نطق خود، از اين امر ناشي نمي شود كه اين گذار در كوتاه مدت در پرتغال (و يا در ايران) تحقق خواهد يافت. اهميت سخن او در برداشت از سرشت «دوران …» است. سرشت دوران، قابل شناخت مي سازد كه راه رشد سرمايه دارانه به معناي نابودي دموكراسي براي توده هاي  زحمتكش و حق حاكميت ملي كشورها است. اين نفي اما همزمان به معناي طرح جايگزين سوسياليستي آن نيز است كه در همين نطق برجسته مي گردد و گفته مي شود كه «همه مردم  وخلق هاي جهان از طريق شيوه ها و مراحل مختلف» به آن دست خواهند يافت.

برخلاف نظر مشخص طرح شده در نطق دبيركل حزب كمونيست پرتغال، نظر حزب توده ايران در اين زمينه ناروشن است و طرح نمي شود. نه در گزارش و نه در ديگر اسناد حزبي. آيا رفيق نماينده حزب توده ايران در كنگره بيستم حزب كمونيست برادر نظر حزب توده ايران را در مورد «دوران گذار …» مطرح ساخته است؟ آيا با توجه به شرايط اقتصادي- اجتماعي مشابه در دو كشور – رشد سرمايه دارانه وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي –، طرح “اقتصاد سياسي” جايگزين، يعني اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه از طرف حزب توده ايران ضروري نيست؟ مي دانيم كه برخي از رفقاي فعال در حزب توده ايران، از قبيل رفيق احمد سپيداري، «دوران گذار به سوسياليسم» را نفي مي كنند. گرچه اين رفقا در بيان خود مظامين مائوئيستي و امثال آن را مطرح نمي كنند، اما سكوت و پاسخ ندادن به پرسش در باره «دوران گذار …» آيا همان  «شوريده نشان دادن دوران كنوني و تحريف ويژگي هاي آن … نيست [كه] مائوئيسم پيش كسوت و بنيان گذار [آن] است»؟ (رحمان هاتفي، همانجا). زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، همانند رفقاي رهبر حزب كمونيست پرتغال، «محتواي اصلي دوران ما كه از انقلاب كبير سوسياليستي اكتبر آغاز شد … گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» ارزيابي مي كند (همانجا).  آيا تبادل نظر با دبيركل حزب كمونيست پرتغال و سه تن از اعضاي هيئت سياسي آن در اين باره نمي توانست كمك باشد براي پاسخ به سردرگمي هاي موجود در نظرات برخي از رفقاي رهبري حزب توده ايران؟ آيا چنين تبادل نظري نمي توانست كمك باشد براي «گسترش همبستگي جهاني پرولتري با “جنبش مردمي در ايران” . منزوي كردن كردن رژيم ديكتاتوري حاكم» كه نماينده حزب «با رفقاي تدوين كننده اسناد “بيستمين كنگره حزب كمونيست پرتغال”» داشت. آيا چنين تبادل نظر زنده، نياز حزب توده ايران نيست؟

وجود ديكتاتوري ولايي در ايران و شكل حاكميتِ به اصطلاح “دموكراتيك” در نظام سرمايه داري در پرتغال، تفاوت روابط روبنايي را با شرايط مشابه در روابط زيربنايي در دو كشور – تحميل اقتصاد سياسي امپرياليستي –  نشان مي دهد. تفاوتي كه در سطح تفاوت انقلابی در دو کشور تبلور مي يابد که دیرتر به آن پرداخته می شود، و انکار ناپذیر است.

واقعیت متفاوت وضع انقلابی در ايران که در شکل و سطح سیاسی- انقلابی اشکال مبارزه ی زحمتکشان و مبارزان میهن دوست تبلور می یابد، برای شناخت و درک ضرورت سازماندهیِ تجهیز توده ها و چگونگي عملكرد حزب توده ايران در اين زمينه پراهمیت است. بدون تردید “اعتصاب غذای زندانیان سیاسی”، “قطره قطره مردن” آن ها، تداوم مبارزات  مطالباتی کارگران برای دستمزد عقب افتاد با وجود شلاق خوردن و به زندان افتادن نان آوران خانواده ها و امثال آن، قله ی تاریخی از رشد وضعیت انقلابی را در ایران کنونی  تشکیل می دهد.

آيا طرح مشخص شرايط روز در مبارزه ي زحمتكشان و زندانيان سياسي با مسئولان پيش گفته ي حزب كمونيست پرتغال، بدون انعكاس در اسناد كنگره مي ماند؟ آيا نبايد به علت طرح نشدن اين شرايط در گفتگو با رفقاي رهبري حزب برادر «آرزوی موفقیت» دبيركل حزب كمونيست پرتغال را برای حزب توده ایران اقدامی دوستانه و مودبانه- دیپلوماتیک ارزیابی نمود؟

اين رفيق نمی تواند با داشتن سیاست برشمرده شده و اهداف تعیین شده برای حزب کمونیست پرتغال، در باره ی شرایط حاکم بر ایران چیزی برای گفتن نداشته باشد. او نمی تواند از مبارزه ی مشخص زندانیان سیاسی، از شلاق خوردن کارگران برای دریافت دستمزد عقب افتاده با خبر باشد، از اعتصاب بیش از 60 روز زندانیان سیاسی با خبر باشد، ولی این وقایع و تغییرات را در ارزیابی خود از وضع انقلابی در ایران منظور ندارد.

سطح وضع انقلابیِ مقاومت زحمتکشان و توده ها در ايران، مبارزه و نبرد زحمتكشان و توده ها را در اوجی قرار داده است که نمی تواند کنگره ی حزب کمونیست پرتغال با سکوت از کنار آن بگذرد. موضع برجسته  ساختن مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، و هم ارزیابی مارکسیستی از تغییرات دموکراتیک در پرتغال که «جانشین میهن پرستانه و چپ» برای سیاست راست نامیده می شود،  نمی تواند نسبت به وضع بحران و تضاد توده ها میلیونی مردم میهن ما با روبنای سیاسی شکل دیکتاتوری حاکم سرمایه داری وابسته، بي تفاوت بماند.

چنانچه چنین سکوتی وجود داشته است، باید آن را ناشی از بی خبری رفیق جرونیمو دو سوزا از اوضاع مشخص کنونی ایران دانست که در گزارش نیز به آن اذعان شده است. اگر رفیق نماینده حزب توده ایران در کنگره حزب کمونیست پرتغال آماده است، می توان این نکته را موضوع پرسشی از حزب برادر نمود؟! تضاد میان مواضع حزب کمونیست پرتغال در مبارزه ی دموکراتیک و طرح «جانشین میهن پرستانه و چپ» خواست ها که گذار از نظام سرمایه داری را دنبال می کند، و «آرزوی موفقیت» خشک وخالی برای حزب توده ایران، نشان از بی اطلاعی این حزب از اوضاع مشخص شرایط نبرد در لحظه کنونی در ایران است که پیامد سیاست خست در بیان نظر حزب توده ایران بوده و با اسلوب روشنگرانه ی مارکسیستی در هم نوایی نیست!

شناخت و درك مضمون «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» به مثابه تنها جايگزين انسان و ميهن دوستانه و صلح خواهانه- ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، نياز به طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را براي حزب توده ايران گريزناپذير مي سازد. تنها با طرح چنين جايگزين دموكراتيك و ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، حزب توده ايران قادر به تجهيز و سازماندهي زحمتكشان و متحدان نزديك و دور طبقه ي كارگر خواهد شد. تنها با چنين پرچم مبارزاتي است كه مي توان روند مبارزه ي اقتصادي- اجتماعي را به اهرم برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري از “پايين” بدل ساخت و مبارزه ي دموكراتيك و ملي را در ايران به پيش برد و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر و سرانجام رساند.




دولت ایتالیا برای نجات بانک های ورشکست 20 میلیون یورو می پردازد!

تفسیر خبر شماره: ۲ ( ۱۰ دی ١٣٩۵ )
واژه ی راهنما: سیاسی– خبری

هنوز طنین :نـه مردم ایتالیا علیه اصلاح نولیبرال قانون اساسی در فضا موج می زد که دولت جدید ایتالیا کمک 20 میلیون یورو به بانک های ورشکسته را به تصویب رساند. پولی که از جیب مردم ایتالیا و نسل های آینده پرداخت می شود. آقای شوبله، وزیر مالیه امپریالیسم آلمان دستور این کمک را صادر کرده است، زیرا ایتالیا نیز مانند یونان، حق دریافت قرض جدید را ندارد. علت کذشتن سطح قروض هر دو کشور از مرز سه درصد تولید ناخالص کشور است.

بدین ترتیب ایتالیا که یک کشور پیرامونی در اتحادیه اروپایی نیست، مانند یونان، کشوری پیرامونی در این اتحادیه در مرداب اسارت سرمایه مالی امپریالیستی دست و پا می زند. وابستگی اقتصادی و مالی این کشورها از سرمایه مالی امپریالیستی، به طور عمده آلمانی، تشدید شده است. راه خروج از این وابستگی در برابر هیچ یک از این دو دولت همان قدر وجود ندارد که در برابر کشورهایِ جهان سوم وجود نخواهد داشت، چنانچه با پایان بخشیدن قاطع به اجرای برنامه دیکته شده امپریالیستی و انتخاب جایگزین دموکراتیک و ضد امپریالیستی برای اقتصاد ملی خود، از منافع ملی و حق حاکمیت خود دفاع نکنند.

 




قسم روباه پیر انگلیس به حقوق بشر و دم خروس تامین منافع صنایع نظامی!

تفسیر خبر شماره: ۱ ( ۸ دی ١٣٩۵ )
واژه ی راهنما: سیاسی– خبری

رفیق سیامک می نویسد:

حافظ:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند      چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

چندی پیش بوریس جانسون، وزیر خارجه انگلیس، در یک کنفرانس مطبوعاتی عربستان سعودی را به خاطر عدم داشتن یک رهبری دوراندیش سرزنش کرد.

جانسون با اشاره به رقابت بین حکومت‌های عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در منطقه گفته است که سعودی‌ها و ایران، با توسل به عروسک‌های خیمه شب بازی خود در خاورمیانه جنگ نیابتی به راه می‌اندازند.

وی در ادامه، با یادآوری مذاکره شجاعانه جوامع یونانی و ترک در قبرس رهبران ایران و عربستان را بخاطر تمرکز بر منافع فرقه ای و مذهبی و عدم دوراندیشی دیپلماتیک سرزنش کرد.

جالب توجه است که اظهارات وزیر خارجه بریتانیا در مورد عربستان سعودی در حالی منتشر شد که ترزا می، نخست وزیر بریتانیا، با شرکت در نشست رهبران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در سخنانی، خواستار همکاری این کشورها و بریتانیا برای مقابله با سیاست تهاجمی ایران درمنطقه شد. خانم می همچنین  از “رهبری دوراندیش” خاندان سعودی ستایش و تقدیر کرد.

این دو اظهار نظر از طرف دو مهمترین شخصیت های دولتی بریتانیا تصادفی نیست. دولت دست راستی بریتانیا که دائم بسیاری از کشورها همچون کوبا، سوریه و روسیه  و غیره را بخاطر نقص حقوق بشر محکوم میکند در داخل کشور زیر نفوذ و فشار روزافزان  افکار عمومی برای تعلیق فروش اسلحه به عربستان سعودی قرار دارد.

تصویر عربستان سعودی در افکار و اذهان عمومی بریتانیا با اعدامهای وحشیانه در مجامع عمومی و کشتار کودکان یمنی گره خورده است.  برای دولت دست راستی دیگر امکان دفاع بی پروا از اقدامات ضد بشری عربستان سعودی در داخل و خارج وجود ندارد.

بنابراین اگر چه از لحاظ سیاسی برای راضی نگه داشتن برخی از اعضای حزب محافظه کار که دفاع از حقوق بشر را جدی میگیرند اظهارات جانسون ضروری بود. اما هنوز کسانی بودند که با باور به حرفهای آقای جانسون و عدم درک روابط طبقاتی در جامعه امید به تغییر سیاست بریتانیا در مقابل عربستان سعودی داشتند. ولی این خوش باوران با  دنبال کردن جریانها و اتفاقات بعدی بسیار مایوس شدند.

مدت کوتاهی بعد از رسانه ای شدن اظهارات آقای وزیر خارجه، سخنگوی دفتر نخست وزیری سخنان آقای جانسون را نظرات شخصی او و نه موضع دولت خواند.

سخنگوی خانم می حتا تره نیز برای جدی بودن سخنان وزیر خارجه خرد نکرد و با پررویی و اعتماد بنفس از آقای جانسون خواست که از خط مشی دولت در مورد روابط با عربستان سعودی پیروی کند.

حتا قبل از اظهارات سخنگوی دفتر نخست وزیر، برخی از ناظران با متهم کردن رسانه ها به بزرگنمایی گفته بودند که از اظهارات وزیر خارجه “برداشت نادرست” شده است. حتا سخنگوی خود وزارت خارجه بریتانیا نیز گفته بود که بریتانیا متحد عربستان سعودی هست و از تلاش دولت آن کشور برای حفظ امنیت مرزها و حفاظت از شهروندان خود حمایت می‌کند.

آقای وزیر خارجه به دنبال این ماجرا و تنها سه روز بعد از اظهارات اولیه خود در یک  کنفرانس مطبوعاتی دیگر این بار در عربستان سعودی مجبور شد که “کاسه زهر” را بنوشد و با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای از نقش عربستان سعودی در منطقه تمجید کند.

آقای جانسون در دیدار خود از عربستان سعودی با ترتیب دادن یک نشست خبری مشترک با عادل الجبیر، همتای سعودی خود گفت که آمدن او به عربستان سعودی برای تاکید بر دوستی در حال توسعه بین بریتانیا و عربستان سعودی بوده  است.

رسانه های بورژوازی طبق روال همیشگی با تمرکز بر تحقیر آقای جانسون در این موضوع ما را از کنه مساله بدور کردند. این خبر کوچک ولی همزمان دارای چند لايه است. در زیر کوتاه به برخی از این موارد اشاره می شود که در یک کلام تامین منافع امپریالیسم فرتوت بریتانیا نقطه مشرک انهاست.

ظاهر قضیه تضاد در حزب محافظه كار، اختلاف نظر ميان رهبران، برخوردهاي دروني و غيره و نتايج آن به سود قوي ترين و مسلط ترين گروه است. ولی وجود چنين اختلاف نظر ها نشان دهنده رشد كليت بحران سرمايه داري نیز هست.

اين اختلاف در كنار “نه” مردم ايتاليا به رفرم نوليبرال قانون اساسي اين كشور، در كنار خروج انگليس از اتحاديه، در كنار مقاومت در پرتغال عليه برنامه رياضت اقتصادي و نمونه هاي ديگر، علائم آغاز فروپاشي و پایان “آقایی” سيستم سرمایه داری را نیز نشان میدهد.

شكست سياست امپرياليستي در سوريه نمونه ي ديگر از آغاز اين فروپاشي است که امپریالیستها را برای محدود کردن نتایج ان وامیدارد که با چنگ و دندان از  دست نشاندگان  عربستان سعودي در یمن دفاع کنند.

این خبر همچنین افشا کننده عدم استقلال سیاسی سیاستمداران بورژوازی نیز هست. واقعیت اینستکه استقلال وزیران- حتا اگر حرفی صادقانه زده باشند- تا  انجا  مورد احترام طبقات حاکم  است که منافع کوتاه و دراز مدت آنها را زیر ضربه قرار ندهد. صنایع نظامی بریتانیا  در ارتباط با عربستان سعودی  با بکارگیری بیش از ۱۰۰۰۰ هزار کارمند و مستشار سالانه میلیاردها پوند اسلحه به عربستان سعودی می فروشند. فقط در سال اول درگیری رهبری عربستان در یمن دولت انگلستان مجوز صادرات اسلحه به ارزش بیش از سه میلیارد پوند به عربستان سعودی را تصویب کرد. علاوه بر این عربستان سعودی شریک اصلی تجاری انگلستان در خاورمیانه است و بیش از ۳۰۰۰۰ کارمند و مستشار نظامی بریتانیایی در عربستان سعودی مشغول کار هستند. عربستان سعودی بیش از ۶۰ میلیارد پوند  در رشته های مختلف در بریتانیا سرمایه گذاری  کرده است.

تامین و ادامه این منبع درآمد حکم میکند که حکومت  عربستان سعودی نه دوراندیش بلکه دست نشانده باشد. صنایع نظامی بریتانیا برای تامین منافع خود نه به صلح در منطقه بلکه به آتش جنگ احتیاج دارند. باید فروش اسلحه بریتانیا  به كشور عربستان سعودي همراه با دیگر كشورهاي امپرياليستي را با هدف دامن زدن به جنگ و در خدمت استراتژي نقشه خاورميانه بزرگ دید. بنابراین بعد از شکست در سوریه خطر جنگ بزرگ و يا جنگ هاي كوچك در منطقه بسیار جدی است.

ولی برای تحمیق افکار عمومی دولت انگلیس که قادر به دفاع مستقیم از جنایات عربستان سعودی نیست اینگونه وانمود کرده است که همکاری با  عربستان سعودی شامل همکاری مهم و با ارزش اطلاعاتی است که موجب نجات زندگی بسیاری از شهروندان بریتانیایی شده است. دولت بدون اشاره کردن به این حقیقت غیر قابل  انکار که عربستان سعودی خود از بنیانگزاران و حمایتگران گروههای وحشی افراطی ومتعصب جنگرا است اینطور می نماید که عربستان سعودی با  اطلاع دادن از نقشه های شوم این گروه ها نجات بخش جان شهروندان بریتانیایی است. ولی حقیقت اینستکه منافع شرکتهای تجاری و صنایع نظامی در همکاری با عربستان سعودی به اندازه ای است که طبقات حاکم بریتانیا به هیچ وجه به کسی اجازه نمی دهند که تامین این منافع را به خطر بیاندازد.

 

اصل خبر:

http://www.bbc.com/persian/world-38251373