به ياد انقلاب افتاده‏ اند!
«جوانه هاي همانند … گونه گون» (احسان طبري)

مقاله شماره ١٣٩٠ / ٢١  (٧ اسفند)

واژه راهنما: موج جديد كمونيست- توده ستيزي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران. در جريان تكامل گسست ايجاد مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. همين گسست و پيوست است كه در آن پايه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد.

كمونيست- توده اي ستيزي حاكم در ايران از ديرباز، وجه ”نظري“ و ”تئوريك“ نيز دارا بوده و هست. يك نمونه آن را مي توان در نظرياتي مشاهده نمود كه امين بزرگيان در نوشتار ”مروري كوتاه بر نظريات فلسفي انقلاب“ مطرح ساخته كه در سه بخش در سايت ”جرس“ انتشار يافته است. عنواني پرطمطراق كه مي كوشد كمبود مضموني نوشتار را بپوشاند و گويا جبران كند.

اصل مطلب كه توسط نظریه پرداز از زبان آرنت، هربرت ماركوزه و نهايتا كارل پوپر عليه ”انقلاب“ مطرح مي شود، آنست كه گويا «كوشش براي پديد آوردن بهشت بر روي زمين، همواره دوزخ ساخته است» و بايد از آن دوري جست. به منظور استدلال براي ضرورت دوري جستن از انقلاب، نظريه پرداز ازجمله مي نويسد: «از ديد ماركوزه، انقلاب راهي است براي برهم زدن نظم نظام سرمايه داري، جلوگيري از مصرف زدگي و شكاف طبقاتي، اما آرنت گسترش حوزه عمومي و آزادي را ارزش يك انقلاب مي داند. شايد همين رويكرد است كه آرنت را به ليبرال هايي همچون پوپر نزديك مي كند. از نظر پوپر، هرچند كه فقر ناخوشي بزرگي است و هنگامي بدتر مي شود كه با ثروت بزرگ همزمان افتد، ليكن ناخوشي بدتر از تضاد ميان فقر و ثروت، تضاد ميان آزادي و سركوب و تضاد ميان ديكتاتوري حاكم و شهروندان تحت سلطه است.»

پوپر و نظريه پرداز ایرانی شاگردش، ظاهراً قادر به درك اين واقعيت نيستند كه شرط ايجاد شدن «ثروت بزرگ» در دست معدودي، همان تحميل «ناخوشي بزرگ» به نام فقر به ميليون ها نفر است. واقعيتي كه ناشي از سرشت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمایه داری است!

زماني كه عسگراولادي بنا به اعتراف خود در سي سال وجود جمهوري اسلامي چهارصد ميليون دلار ”ثروت“ به چنگ آورده است و در كنار انگشت شماري از همپالگي هايش در صد ناچيزي را از مردم تشكيل مي دهد، عجيب است كه اكثريت مردم ميهن ما در فقر و فلاكت دست و پا بزنند و نيمي از آن ها در مرز و يا زير مرز فقر بسر برند؟ آيا اين عجيب است كه هشتاد در صد كارگران ميهن ما با قراردادهاي غيررسمي و موقتي كار، باوجود زحمت روزانه، در زير مرز فقر زندگي كنند؟

ریشه ”ناتوانی“ درك علل چنين وضعي توسط مداحان سرمايه داري، بی توجهی آن ها به ”كليت“ سرشت اسثمارگرانه صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری است. جداسازي اراده گرايانه مساله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، آن طور كه در نوشتار بزرگيان نيز عملي شده است، ترفندي است كه جريان سوسيال دموكرات ”اصلاحگر“ براي توجيه موضع خود در نفي انقلاب، به عنوان يكي از مراحل گريزناپذير رشد اجتماعي، به خدمت مي گيرد.

”ناتواني“ از ديدن علت فقر به عنوان ريشه علّي انباشت ثروت در دست معدودي، در جمله بعدی بزرگيان که همانند استادش پوپر، قادر به شناخت علتِ اعمالِ «سركوب و ديكتاتوري» توسط حاكميت «ثروت بزرگ» در ايران كنوني نيست و نمي خواهد باشد، خود را بروز مي دهد. او درك نمي كند كه «سركوب آزادي» ابزار دستيابي به «ثروت بزرگ» است. دركي كه تنها با بررسي و شناخت از كليت اين نظام استثمارگر به دست مي آيد.

انديشه پوپر كه پايبند است به «اصلاح گرايي محدود كه بايد آن را با آزمون و خطا در چهارچوب نظام سرمايه داري سرهم بندي كرد» (توماس مچر، ”جامعه مدني و انديشه پسامدرن“، نشر پيلا، ١٣٨٤، ص ١٤٥)، قادر و مايل به شناخت و درك كليت نظام استثمارگر سرمايه داري نيست. بزرگيان خود به اين واقعيت اذعان دارد: «وي [پوپر] همان كاربستي كه آرنت براي انقلاب در نظر مي گيرد را در دموكراسي مي بيند و معتقد است كه بزرگ ترين ارزش دموكراسي در ايجاد بحث آزاد عقلاني و تاثير اين فضاي گفت و گويي و انتقادي در سياست است و همچون آرنت به شدت هرگونه خشونت را رد مي كند، كاري كه ماركوزه به اين راحتي ها حاضر نبود آن را انجام دهد.»

«بحث آزاد»، «قواعد بازي» و انواع ديگري از تصورات خيال پردازانه، كه گويا همانند حباب ها در ”خلع“ واقعيت اجتماعي آويزان هستند، بايستي جايگزين عينيت نبرد طبقاتي جاري در جامعه سرمايه داري بشوند، زيرا گويا «از نظر پوپر آنچه انقلابي چپ بي شك به بار خواهد آورد، از دست رفتن آزادي انتقاد و حقوق مخالف است.» (همانجا)

و در واقع نيز جان كلام نظريه پرداز و پيغام او براي ميليون ها ايراني گرفتار در «ناخوشي بزرگ فقر» در پايان سالي كه انتخابات فرمايشي مجلس در كشورشان برگزار مي شود، تا شرايط را براي ادامه انباشت ثروت توسط معدودي سرمايه دار حاكم مهياتر سازد، آنست كه باور نكنيد كه حاكميت سرمايه داري خود همه راه هاي «اصلاح» را بسته است! براي نجات خود از «ناخوشي بزرگ فقر»، از «ديكتاتوري» همزاد آن و براي دستيابي به «آزادي» به تنها راه باقي گذاشته شده توسط حاکمیت سرمایه داری بوروکراتیك- ولایی- امنیتی، يعني راه سرنگوني انقلابي آن روي نياوريد! زیرا گویا «انقلاب همواره دوزخ ساخته است»! و «چپ انقلابي» تنها «از دست رفتن انتقاد و حقوق مخالف» را دنبال مي كند!

براي نظريه پرداز، «زحمتكشان» هيولايي است كه انقلاب براي حفظ منافع آن، «در بدو رخداد، ناانقلاب مي شود»!

نقطه مركزي عنوان پرطمطراق مقاله، ”نظريات فلسفي انقلاب“، را همين يك نكته تشكيل مي دهد و نشان وحشت از قدرت انقلابي طبقه كارگر است. مخالفان تغيير انقلابي شرايط حاكم همگي خواستار تداوم حيات نظام سرمايه داري هستند و بس!

بايد خاطر نشان كرد كه اين تنها آرنت، پوپر و ليبرال هاي امروزي نيستند كه از مبارزه «زحمتكشان» وحشت دارند. اين وحشتي است تاريخي كه نزد ليبرال هاي بيش از ٢٠٠ سال پيش نيز وجود داشته است. ادموند بوركه Edmund Burke كه پيش تر يكي از ليبرال هاي راديكال ايرلندي بود، با رشد و قاطعيت مواضع انقلاب كبير فرانسه، به يكي از منتقدان آن تبديل شد. او ديگر بدون پرده عليه «توده هاي خوك گونه» موضع گرفت و همه حقوق آن ها را براي تاثير گذاشتن بر سرنوشت سياسي كشور نفي نمود. «كار پيشه ور كلاه گيس باف يا صابون ساز — از آن هم كم تر برخي شغل هاي ديگر كه ساده و برده گونه هستند —  مقام و منزلتي به او نمي دهد. افراد از اين صنف ها نبايد از طرف دولت مورد ستم قرار گيرند، اما به محض آنكه آن ها تنهايي و يا گروهي بخشي از دولت را به چنگ مي آورند، حاكميت توسط آن ها زير فشار قرار مي گيرد.» (به نقل از ”جرقه روشنگري“، جهان جوان، ٢٤ فوريه ٢٠١٢)

در نفي ضرورت انقلاب، نظريه پرداز چنين نتيجه گيري مي كند: «… آزادي به عنوان هدف انقلاب، در فضاي عمومي و از طريق كنش هاي سياسي به وجود مي آيد، نه از طريق اجتماع زحمتكشان [!]. از نظر آرنت، آزادي اساساً امري سياسي است. … انقلابي كه صرفا بر دوش زحمتكشان گذاشته شود، در بدو رخداد، ناانقلاب مي شود.»

مواضع پوزيتويستي بزرگيان كه در انطباق كامل است با نظريه پردازاني از قبيل كارل پوپر و ديگران، هيچ هدفي را دنبال نمي كند، جز انحراف جنبش كارگري از وظيفه انقلابیش. مي خواهند خاك به چشم طبقه كارگر بپاشند كه در صدد مبارزه انقلابي به منظور دستیابی به آزادي و عدالت اجتماعي نباشد كه تنها از راه سرنگوني نظام غارتگر سرمايه داري و پايان بخشيدن به استثمار انسان از انسان ممكن است.

در ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرنيستي“ كه پيش تر به آن اشاره شد، روبرت اشتيگروالد، فيلسوف ماركسيست معاصر آلماني مواضع پوزيتيوستي پوپر را در همه ابعاد آن مي گشايد و نشان مي دهد. در ارتباط با مساله قهر، نظر پوپر چنين ارايه مي شود: «از نظر پوپر، انقلاب، تنها قهر است و هر قهري جز اعمال قهر توسط بورژوازي، شايسته محكوم ساختن است. او انتقاد به نظريه ماركسيسم را به همين استدلال محدود مي كند. … [پوپر] به دفاع از فن اجتماعي [به بيان نظريه پرداز ما، «سياسي»] برمي خيزد كه از يك ساختار جزمي- فرصت طلبانه رشد، سرهم بندي شده است  (همانجا، ص ١٤٥- ١٤٤).

فن سیاسی مورد نظر نظریه پرداز ایرانی به تقلید از نظریات استادانش، یعنی کوشش برای تغییرات اصلاح گرایانه «در فضاي عمومي و از طريق كنش هاي سياسي»، کوششی است برای جدا سازی دو مرحله از یک روند کلی در تغییرات و رشد ترقی خواهانه جامعه و در برابر هم قرار دادن این دو مرحله که گویا یک دیگر را نفی و تکمیل (وحدت در عين تضاد) نمي کنند. هدف سطور زير نشان دادن مواضع استادان نظريه پرداز ايرانى نيست، علاقمندان مي توانند با نظريات كارل پوپر در جزوه پيش گفته به طور همه جانبه آشنا شوند و با مراجعه به نوشتار ”مكتب فرانكفورت“ (نگاه شود مكتب فرانكفورت در پرتوي ماركسيسم http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa)، با كليت اين نظريات انحرافي در جنبش كارگري از سال هاي بيست قرن گذشته تاريخي اروپايي، سرشت پوزيتويستي آن را درك كنند.

آنچه كه در اين سطور بايد آن را برجسته ساخت، نشان دادن علل موج جديد ماركسيست- توده اي ستيزي است كه تا به درون جنبش آزادي خواهي كنوني در ايران نيز نفوذ كرده است.

در مقاله «”اوج گيري ”توده اي ستيزي“، و تشتت نظري هواداران نوليبراليسم در هنگامه بحران سرمايه داري» (نامه مردم شماره ٨٨٨، بهمن ٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581) علل اين موج جديد ماركسيسم- توده اي ستيزي را ورشكستگي نظري مدافعال نوليبراليسم در حاكميت جمهوري اسلامي و همچنين نزد اپوزيسيون داخلي و خارجي آن ارزيابي مي كند و مي نويسد: «مي توان به درستي نشان داد كه حمله هاي سازمان يافته اخير به حزب ما، برآمده از تشتت نظريِ فعالان ”ليبرال“ و ازجمله ”چپ هاي سابق“ است …».

 

ديالكتيك گسست و پيوست

در مقاله ”زنده باد انقلاب“ (كه در مرداد 1388 در توده اي ها انتشار يافته http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa) نکات عمده ادعاهای جریان های پوزیتیویست خارجی و ایرانی در رد و نفی ضرورت انقلاب، با استفاده از نظریات زنده یاد احسان طبری مورد توجه قرار گرفته است. تکرار برخي از آن ها در این نوشتار می تواند کمکی پرمایه در رد مغشوشات نظری مدافعان نظام سرمایه داری و کوشش آن ها برای گویا ابدی بودن این نظام باشد.

انديشه ضدعلمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏‏‏ كه در دهه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اخير توسط جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ”چپ“ و چپ‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گذشته و هم توسط مداحال سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ايران و خارج از آن، وقت و بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏وقت مطرح مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود، همانطور كه بيان شد، مدعى‏‏‏‏‏‏‏ است كه گويا دوران انقلاب‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سپرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شده و رشد اجتماعى‏‏‏ تنها در روندى‏‏‏ تدريجى‏‏‏- اصلاحى‏‏‏ در نظام حاكم عملى‏‏‏ مى‏‏‏گردد. مى‏‏‏خواهند با اين ادعا نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را ابدى‏‏‏ سازند و آن را ”پايان تاريخ“ مى‏‏‏نامند.

تجربه خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در جريان (مرداد ٨٨) در ايران، «شهرى‏‏‏ انباشته از خروش» (احسان طبرى‏‏‏، ”آتشگون مى‏‏‏تپد ستاره‏اى‏‏‏ در سينه“ (ص ٥٥)، در ”از ميان ريگ‏ها و الماس‏ها“) — اكنون مي توان همچنين تجربه انقلاب ها در كشورهاي عربي كه هنوز نيز ادامه دارند را به آن اضافه نمود –، يك بار ديگر به اثبات مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏رساند كه رشد به طور كلى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و رشد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به طور اخص، بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏تفاوت از اشكال بروز آن، داراى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دو مرحله تغيير تدريجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تغيير جهشى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

تجربه كنونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ايران هنوز به پايان پيروزمند خود دست نيافته است و هنوز هم اين خطر وجود دارد كه سركوب گردد و در معاملات ميان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ايران و كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وسيله دادوستد آن‏ها تبديل شود، اما باوجود اين خطرها (كه دامن‏ گير انقلاب ها در كشورهاي عربي نيز است)، اين تجربه شكوهمند در ايران كه طبرى‏‏‏ آن را همانجا «آتش فشان رنگ آميز تاريخ» مى‏‏‏نامد، بار ديگر صلابت علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- تئوريك و درستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ برداشت ماركسيستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را به اثبات رسانده است.

زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ نكته فوق را در ”بنياد آموزش علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏“ (١٣٥٠)، در بخش ”٤- قانون گذار از تغييرات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏“ (ص ٢٦ تا ٢٨) برمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمرد. او در ارتباط با پديد آمدن «كيفيت نوين» كه با تغيير در «نسبت وحدت مختصات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏» زايش مى‏‏‏‏‏‏‏يابد، به توضيح «وحدت مختصات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ و كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏‏‏پردازد: «… هر كيفيتى‏‏‏‏‏‏‏‏ (كه خواص شيئى‏‏‏‏‏‏‏‏ يا پديده را معين مي ‏‏‏‏‏‏‏‏كند و آن‏ را از اشياء و پديده ‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ ديگر متمايز مي ‏‏‏‏‏‏‏‏گرداند) داراى‏‏‏‏‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏‏‏‏‏ مضامين كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ است. اين مضمون كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ نبايد از حد معينى‏‏‏‏‏‏‏‏ تجاوز كند. اگر از آن حد تجاوز كند، نسبت برهم مي ‏‏‏‏‏‏‏‏خورد و كيفيت سابق به كيفيت تازه‏ اى‏‏‏‏‏‏‏‏ بدل مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. (مثال ساده‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ آن آب است كه از صفر تا ١٠٠ درجه به حالت آبگون مي ماند، پائين‏تر از صفر يخ مي ‏‏‏‏‏‏‏‏بندد، بالاتر از ١٠٠ درجه بخار مي ‏‏‏‏‏‏‏‏شود. يخ جامد است، آب مايع و بخار آب، بخار. يعنى‏‏‏‏‏‏‏‏ سه كيفيت مختلفند. درجات صفر و صد اندازه يا نسبت بين اين كيفيت ‏هاست. يا به ديگر سخن، نقاط گرهى‏‏‏‏‏‏‏‏ است كه با عبور از آن، حالت كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ تغيير مي ‏‏‏‏‏‏‏‏كند.)

تمام تغييرات شيمايى‏‏‏‏‏‏‏‏ از عناصر شيميائى‏‏‏‏‏‏‏‏ گرفته تا بغرنج ‏ترين اجسام آلى‏‏‏‏‏‏‏‏، چيزى‏‏‏‏‏‏‏‏ جز تغييرات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ (تعداد الكترون‏ ها، اتم ‏ها، ملكول ‏ها) كه از حد معينى‏‏‏‏‏‏‏‏ مي ‏‏‏‏‏‏‏‏گذرند و تحولات كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ ايجاد مي ‏‏‏‏‏‏‏‏كنند، نيست.

علوم ديگر طبيعى‏‏‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ نيز همين منظره را با بغرنجى‏‏‏‏‏‏‏‏ كم يا بيش منعكس مى‏‏‏‏‏‏‏‏كنند. لذا مي ‏‏‏‏‏‏‏‏توان نتيجه گرفت كه تغييرات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ در آن سوى‏‏‏‏‏‏‏‏ اندازه ‏ها يا نسبت ‏ها به تغييرات كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ مبدل مي ‏‏‏‏‏‏‏گردند. چنانكه تغييرات كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ به نوبه خود، تغييرات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ معينى‏‏‏‏‏‏‏‏ را به وجود مي ‏‏‏‏‏‏‏‏آورند. در اثر اين انتقال، در جريان تكامل گسست ايجاد مي ‏‏‏‏‏‏‏‏شود. همين گسست و پيوست است كه در آن پايه‏ ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد. …

جهان متنوع است، زيرا در اثر انتقال از كيفيتى‏‏‏‏‏‏‏‏ به كيفيت ديگر، در اثر عبور از مرز نسبت ‏ها، حالات كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ نوين پديد مي ‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. ولى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان در ماهيت مادى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود يگانه است. در اينجا ما با وحدت مونيسم و پلوراليسم روبرو مي ‏‏‏‏‏‏‏‏شويم و مي ‏‏‏‏‏‏‏‏گوئيم: جهان در تنوع كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود يگانه است.»

يگانگى‏‏‏‏‏‏‏‏ در تنوع كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان، ديالكتيك مونيسم و پلوراليسم، را طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ در شعر‏ها و نثرهاى‏‏‏ متعددى‏‏‏ و با استعاره‏ هاى‏‏‏ زيبايى‏‏‏ برمي ‏‏‏شمرد. در شعر ”سخن‏ گو از بهار“ در ”ازميان ريگ‏ها و الماس‏ها“ اين وحدت ديالكتيكى‏‏‏ را چنين مي ‏سرايد: «…

جهان هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ بنفش باز نسترن‏ ها با ارغوان تيره افق.

هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ قنديل‏ هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ گُلى‏‏‏‏‏‏‏‏فام شاه‏ بلوط

با تاج لرزان سروها.

…»

در نمونه‏ اى‏‏‏ ديگر در سروده زندانش تحت عنوان ”به آنكس كه به او مي ‏‏‏انديشم“، و خطاب به «محبوب من»، او را «در پيوست بى‏‏‏گسست»، در «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار …» مي ‏جويد و مي ‏‏‏يابد.

باز هم در ”از ميان …“ و در شعر پيش گفته ”آتشگون …“ (ص ٥٦) از

«…

همه ما جوانه‏ هاى‏‏‏ هماننديم

كه در كشتزار زمانه گونه‏گون مي ‏‏‏شويم.

…»

صحبت مي ‏كند و برداشت شاعرانه را از قانون علمى‏‏‏ گذار از تغييرات كمّى‏‏‏ به كيفى‏‏‏ مي ‏‏‏آموزاند. گريزى‏‏‏ كه بي ‏‏‏كران مي ‏‏‏ماند، اما پايانش در اينجا ضرور …

طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ سپس در ادامه توضيح قانون گذار از تغييرات كمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ به كيفى‏‏‏‏‏‏‏‏ در ”بنياد آموزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏“، ازجمله مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏نويسد: «شيوه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ عام انتقال از كيفيت كهن به كيفيت نوين، جهش است. جهش اشكال مختلف به خود مي ‏‏‏‏‏‏‏‏‏گيرد. گاه بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است و گاه سريع، گاه انفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است و گاه غيرانفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ يا به عبارت ديگر، گاه به صورت انقلاب (رولوسيون) و گاه به صورت تحول تدريجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ (اولوسيون) انجام مي ‏‏گيرد، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ بهرجهت لحظه‏ ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مي ‏‏‏‏‏‏‏‏‏رسد كه كيفيت نوين جانشين كيفيت كهن مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود. يعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در هر حال جهش، چرخش بنيادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در تكامل شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ يا پديده است.

تحول تدريجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ يا اولوسيون يعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آنچنان تغييرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ يا پديده كه خواص و قوانين غيرعمده آن تغيير مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏كند، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خواص و قوانين عمده ‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آن باقى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مي ماند. در انقلاب همين مختصات و قوانين عمده است كه دگرگون مي ‏‏‏شوند و ستروكتور تازه يا قانونمندى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تازه‏ اى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وجود مي ‏‏آيد.

در تكامل جامعه هر دو شيوه ‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تحولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ وجود دارد. رفرميست‏ها شيوه انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را رد مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏كنند و آن‏را خلاف فطرت اجتماع مي دانند و مضر مي ‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمارند. آوانتوريست‏ها برعكس مخالف دوران‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تحولات تدريجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و سير آرام و مسالمت‏آميز امر نو هستند و تصور مي ‏‏‏‏‏‏‏‏‏كنند مي ‏‏‏‏‏‏‏‏‏توان هميشه و همه چيز را به شيوه انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل كرد. لنين مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گويد، آنانكه تصور مي ‏‏‏‏كنند مي‏‏‏‏‏‏‏‏‏توان هميشه همه چيز را به شكل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل كرد، گردن خود را در اين‏كار مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شكنند. لنين همچنين مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گويد: ”زندگى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تكامل طبيعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ هم تحول بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و هم جهش سريع، يعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گسست در تدريج را با خود همراه دارد.“  …»

آنچه مورد نظر طبري است، درك تفاوت ميان تغييرات تدريجي و انقلابي در هستي اجتماعي مي باشد. نبايد تغيير در سنت، عادت، فرهنگ، دانش و تكنيك و در مجموع در روابط روبنايى‏‏‏‏‏‏ و مدنى‏‏‏ در جامعه را كه روندى‏‏‏‏‏‏ تدريجى‏‏‏‏‏‏ است، با تغيير جهشى‏‏‏‏‏‏ در شيوه توليد جامعه و تغيير ”مالكيت“ در آن كه برپايه رشد نيروهاى‏‏‏‏‏‏ مولده عملى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏گردد، يكى‏‏‏‏‏‏ دانست و يا نقش هر كدام را در رشد و تكامل جامعه نفي و يا مطلق نمود.

نيروهاي مولده عبارتند از جمع نيروي كار انساني و ابزار توليد در هر دوران تاريخي رشد جامعه بشري مانند دوران بدوي، برده داري و …. در هر دوران تاريخي، سطح رشد ابزار توليد مبتني است بر سطح دانش و فرهنگ و آگاهى‏ انسان. نيروهاى‏ مولده در هر دوران، برآمد رابطه ذهن و عين، تبلور وحدت رابطه عين و ذهن است.

با رشد تدريجي نيروهاي مولده، شكل مالكيت حاكم به سد راه رشد تدريجي اين مجموعه تبديل مي گردد. اكنون دوران تغيير در شكل و مضمون ”مالكيت“ در مرحله معين رشد تاريخي جامعه فرا مي رسد. برش انقلابي در شيوه توليد، مبتني بر ”مالكيت“ آن مرحله تاريخي عملي و به تغيير شكل و مضمون ”مالكيت“ مي انجامد. براي نمونه انقلاب بورژوايي، شكل و مضمون مالكيت فئودالي را بر مي اندازد.

انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما كه حزب ما آن را ”انقلاب ملي- دموكراتيك“ ارزيابي مي كند، از اين روي بررشي انقلابي در شكل مالكيت در ايران بود، زيرا توانست به حاكميت سرمايه داراي وابسته- بزرگ زمين داري سلطنتي پايان داده و شرايط حقوقي پايه ريزي مالكيت به سود وسيع ترين لايه هاي اجتماعي را بوجود آورد. اقتصاد سه بخشي كه در آن بخش دولتي اقتصاد نقش تعيين كننده اي دارا بود (اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي)، بيان حقوقي مضمون مرحله ”ملي- دموكراتيك“ انقلاب بهمن را تشكيل مي داد. رشد و تعميق انقلاب كه هدف مبارزه خستگي ناپذير حزب توده ايران را در اين دوران تشكيل مي داد، مي بايستي از طريق تثبيت تضمين هاي دموكراتيك مندرج در بخش ”حقوق ملت“ تحقق يابد. تثبيتي كه به علت وجود تناسب قواي ايجاد شده در كشور، مي بايستي در نبرد طبقاتي جاري، در طول زمان تحقق مي يافت. روندي كه نتوانست تحقق يابد، بلكه سيري قهقرايي طي نمود.

در اين بين شكل و مضمون ”مالكيت“ در ايران تغيير يافته است. ”مالكيت دولتي“، كه مالكيت مردم بر ثروت هاي ملي كشورشان را تشكيل مي داد كه تنها در شرايط حضور دموكراتيك مردم مضمون واقعي مي يافت، با نقض غيرقانوني اصل هاي قانون اساسي، به مالكيت ”خصوصي“ سرمايه داران تكنوكرات تبديل شده است. خصلت قهقرايي و ضدانقلابي تغييرات تحقق يافته از اين طريق به اثبات مي رسد. تغييرات تدريجي قهقرايي در طول سال هاي گذشته، مضمون ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن را نابود ساخته است. پافشاري ارتجاع حاكم سرمايه داري بر سر مواضع طبقاتي خود كه از طريق پايمال نمودن حقوق دموكراتيك و قانوني همه لايه هاي اجتماعي و در مركز آن طبقه كارگر، اعمال و تحميل شده  است، باري ديگر يك برش و تحول انقلابي را در برابر مردم ميهن ما قرار داده است. در مقاله پيش گفته نامه مردم (شماره ٨٨٨) اين شرايط چنين برشمرده مي شوند: «بار ديگر تاريخ تكرار مي شود، جهان و كشورمان به صورت همزمان آبستن تحول هاي تاريخ سازي شده اند …».

با بررسي مشخص، مي توان در نمونه همه انقلاب هاي گذشته در سراسر جهان، اين دو گانگي و دو مرحله تغييرات را در رشد جامعه مربوطه نشان داد. بر اين پايه است كه ماركس و انگلس، تاريخ جوامع بشري را در مانيفست كمونيستي، ”تاريخ نبردهاي طبقاتي“ اعلام مي كنند. نفي واقعيت تاريخي توسط پوزيتيويست ها، ازجمله امين بزرگيان فاقد هر نوع زمينه علمي- تاريخي است.




ققنوس مدفع آزادي و منافع زحمكشان ايران!
جايگزين انقلابي در برابر ”آلترناتيو ارتجاعي“!
«اعجاز فرزند باور است» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٠ / ٢٠ (٣ اسفند)

واژه راهنما: ارتباط ماهوي ميان ”تشديد توده اي ستيزي و كوشش براي حفظ نظام سرمايه داري“ از يك سو و ”مبارزه انقلابي براي برقراري آزادي و دفاع از منافع زحمت كشان كه از منافع كل جامعه پشتيباني مي كند“، از سوي ديگر! راز پيروزي «طي ٧٠ سالِ پرفراز و نشيبِ حزب ما، … وجود و تداوم … پيوندي اورگانيك و ريشه اي با نيروي كار و زحمت و خواسته هاي مبرم توده ها براي ترقي اجتماعي و استقلال ملي …» است.

مدافعان ”حقوق بشر“ آمريكايي در بحث هاي روزانه خود در رسانه هاي امپرياليستي كه نقش سازماندهي آن ها را بعهده گرفته است، در جستجوي «آلترناتيو» براي جمهوري اسلامى مي باشند. آن ها خواستار ”منطقه پرواز ممنوع“ هستند تا بتوانند با بمب هاي ”انساندوستانه“ آمريكايي- انگليسي- فرانسوي و …، گويا ”آزادي“ را به ايران بازگردانند. گروه هايي از آن ها در كنفرانسي در استكهلم، ”انتخابات آزادِ“ تحت نظارت محافل بين المللي را چنين جانشيني اعلام و آن را گذاري ”مسالمت آميز“ براي انتقال قدرت به ”مردم“، و خود را ”نمايندگان مردم“ مي نامند. وجه مشترك همه آن ها يكي است: «خود را ”مخالف رژيم ولايي“، علامه ”دموكراسي و آزادي“ و ”كثرت گرايي“ مي دانند» (نگاه شود به «”اوج گيري ”توده اي ستيزي“، و تشتت نظري هواداران نوليبراليسم در هنگامه بحران سرمايه داري»، نامه مردم شماره ٨٨٨، بهمن ٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581)

به عبارت ديگر، برنامه امپرياليستي و متحدان سلطنت طلب تا ”جمهوري خواه“ و … آن براي تصاحب قدرت سياسي در ايران، شفاف و قابل شناخت است! اين همان برنامه اي نيز مي باشد كه در كشورهاي ديگر، ازجمله اكنون در سوريه نيز به مورد اجرا گذاشته شده است:

– از يك سو گروهي با نام و نشاني در خارج و بهتر از آن در داخل دست و پا كنند، تا آن طور كه چندي پيش خانم كلينتون نيز با صراحت بيان كرد، «تقاضاي كمك كنند»!

– و از سوي ديگر، مردم جان به لب رسيده هم در ايران حركتي اعتراضي از خود نشان دهند! آنوقت خانم كلينتون و شركا اشتباه گذشته را تكرار نكرده، و در حالي كه ابزارهاي لازم را تدارك ديده اند (نگاه شود به ”با تمام توان بر ضد جنگ و ماجراجويي هاي نظامي در منطقه خليج فارس و خاورميانه“ در نامه مردم شماره ٨٨٨، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1582)، با دست هاي باز به «كمك مردم ايران بشتابند»!

”انتخابات آزاد“، نام كودك ناخلفي است كه مي تواند از يك چنين سناريويي بيرون آيد كه وظيفه آن حفظ شرايط سرمايه داري حاكم بر ايران و تداوم اجراي برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ است!

”آزادي“ مورد نظر آن ها، «دموكراسي بازار» است! اين در حالي است كه بحران حاكم بر ايران، بحران ناشي از برقراري و اجراي همين برنامه سرمايه داري نوليبرالي، يعني برنامه اي عميقاً ضدملي و ضدمردمي است كه همراه است با برقراري ”آزادي“ يا ”ليبراليسم سرمايه داري“.

به بياني ديگر، برنامه مدافعال همه رنگ ”حقوق بشر“ آمريكايي كه به كمك رسانه‏هاى تبليغاتي امپرياليستي از قبيل بي بي سي و تلويزيون صداي آمريكا اعلام مي شود و در صدد يافتن «آلترناتيو براي جمهوري اسلامي» است، مي كوشد تغيير را به شكل حاكميت جمهوري اسلامي محدود كرده و نظام ضدمردمي سرمايه در ايران را حفظ كند!

 اين در حالي است كه نظام سرمايه داري ”جهاني شدهِ“ در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي، با عميق ترين و همه جانبه ترين «بحران» تاريخ خود، با بحراني  ”سيستمي“ رو برو است: به بيان مقاله پيش گفته نامه مردم، با «بحران عميق اقتصادي- سياسي سرمايه داري جهاني و ورشكستگي تئوريك و عملي ”بازار آزاد“ و ”دموكراسي بازاري“» روبرو است!

جايگزين انقلابي در برابر ”آلترناتيو ارتجاعي“!

مضمون مقاله «”اوج گيري ”توده اي ستيزي“، و تشتت نظري هواداران نوليبراليسم در هنگامه بحران سرمايه داري (نامه مردم شماره ٨٨٨)، جايگزين انقلابيِ ”آلترناتيو ارتجاعي“ است كه «ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمت كشان» با بال توانمند خود آن را به رستاخيزي بدل مي كند!

مبارزه هوشمندانه و پيگير انقلابي به منظور دفاع از ”آزادي انتخاب“ و ”منافع زحمت كشان“ كه از منافع كل جامعه پشتيباني مي كند، مضمون جايگزين انقلابي را در برابر تشديد توده اي ستيزي و كوشش براي حفظ نظام سرمايه داريِ مدافعان ”حقوق بشر“ آمريكاييِ خواستار ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد.

مقاله پيش گفته اين ارتباط را با روشني و توانايي نشان مي دهد. در ارتباط با توضيح علل كنوني ”توده اي ستيزي“ رسانه هاي امپرياليستي و جريان هاي مدافع برنامه اقتصادي نوليبراليسم در رژيم ولايي- امنيتي و در پيرامون آن، به اين پرسش پاسخ مي دهد كه چرا براي جنبش كنوني مردم ميهن ما تغيير انقلابي حاكميت سرمايه داري كنوني در جمهوري اسلامي، تنها جايگزين است و اين جايگزين، كوچك ترين نقطه مشتركي با «آلترناتيو» خانم ها و آقايان ”كارشناسان“ در رسانه هاي امپرياليستي ندارد!

اين مقاله همچنين نشان مي دهد كه مبارزه با توده اي ستيزي، مبازره اي است انقلابي به منظور حذف سرمايه داري حاكم بر ايران و رژيم ولايي- امنيتي نماينده آن:

«در مرحله مشخص كنوني، ما عامل سد كننده تغييرهاي بنيادي جامعه را رژيم ولايي مي دانيم و هر نوع حركت مترقي به جلو را بدون طردِ رژيم ولايت فقيه امكان ناپذير ارزيابي مي كنيم. از اين روي، هدف حزب ما در برهه كنوني همكاري با نيروهاي مترقي، دموكراتيك و ميهن دوست در برپايي امكان هاي لازم نظري و عملي به منظور سازمان دهي جبهه متحدي از نيروهاي اجتماعي داخل كشور است. اين جبهه وسيع تنها از طريق تلفيق مبارزه با ديكتاتوري ولايي براي آزادي با خواسته هاي مبرم قشرهاي زحمت كش و خرده بورژوازي امكان پذير است.

چهارچوب لازم اين مبارزه، نفي كامل برنامه هاي نوليبراليستي و ماجراجويي هاي رژيم ولايي است. ما معتقديم رژيم ولايي و جرگه سالاري (اليگارشي) صاحبان سرمايه هاي كلان براي ادامه حاكميت و سلطه خود، و همين طور محفل هاي امپرياليستي براي گسترش منافع سرمايه هاي كلانِ فراملي خود، براي توده هاي زحمت كش، يعني اكثريت مردم كشور ما، هيچ اهميت و ارزشي قائل نيستند. از اين روي، ما توده اي ها با بازسازي صف هاي خود، به منظور برپايي اتحادهاي وسيع نيروهاي اجتماعي و قشرهاي زحمت كش و طبقه كارگر بر ضد ديكتاتوري حاكم و مبارزه با جنگ افروزي امپرياليسم، تلاش مان را شدت بخشيده ايم.

اين ها دقيقاً همان مهم ترين عرصه بحث ها و تبادل ايده ها و موشكافيِ نظرها براي يكپارچگي جنبش مردمي است كه اين مخالفان حرفه اي ماركسيسم و كارشناسانِ خود گماشته تحريفِ تاريخ حزب ما، از آن ها به طور عمدي مي گريزند. بدين جهت است كه آنان از هرگونه بحث و مقايسه در مورد ”موضع هاي كنوني“ و ”برنامه راهبردي“ اقتصادي- سياسي نيروهاي سياسي كشورمان و رابطه آن ها با توازن قدرت در جهان طفره مي روند. مي توان به درستي نشان داد كه حمله هاي سازمان يافته اخير به حزب ما، برآمده از تشتت ِ نظريِ فعالان ”ليبرال“ و ازجمله ”چپ هاي سابق“ است كه با تاريخ نويسي و برپايي جوَ ”ضدتوده اي“ جايگزين شده است و زير چتر آن پناه گرفته اند.»

 

جايگزين انقلابي

ترديدي وجود ندارد كه هيچ ايراني آزادي خواهِ ميهن دوست و مدافع عدالت اجتماعي، نمي تواند حتي تنها با احساس و شم سياسي سالم نيز حامي «آلترناتيو ارتجاعي» مورد نظر مدافعال رنگين ”حقوق بشر“ آمريكايي و يا مدافعال نظام سرمايه داري نوليبرال باشد. مخالفت با آلترناتيو ارتجاعي مستدل و مبتني بر نكته اي است كه حزب توده ايران آن را در بحث ها نشان داده و برجسته مي سازد.

اين تنها كشور ”اروپايي“ يوگسلاوي نبود كه تا حد ايالت هاي كم‏تر از يك ميليون جمعيت (كوزوو) پاره پاره شد تا اكنون گويا به مثابه ”كشوري مستقل“ وارد اتحاديه اروپايي گردند و در واقع به زائده اي ناتوان و محكوم، زير سلطه نظام سرمايه داري جهاني، به طور مشخص زير سلطه ”هسته مركزي“ اتحاديه اروپايي  — بخوان امپرياليسم آلمان –، بدل گردند. كشور مستقل يونان نيز اكنون با از دست دادن ”حق حاكميت مالي“ خود، و انتقال اين حق حاكميت به همان ”هسته مركزي“ اتحاديه اروپا، به چنين زائده اي بدل شده است. آلترناتيو ارتجاعي مدافعان رنگين ”حقوق بشر“ آمريكايي، صرفنظر از انگيزه برخي از سينه چاكان ”چپ“ سابق آن، اجراي بدون كم و كاست همين برنامه امپرياليستي براي ايران مي باشد.

بديهي است كه «ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمكشان ايران»، حزب توده ايران، چنين آلترناتيوي را محكوم مي كند و به منظور پيروزي جايگزين انقلابي پيشنهادي خود به مبارزه اي خستگي ناپذير در نبردي سهمگين ادامه مي دهد. در مقاله پيش گفته نامه مردم در پاسخ به ”توده اي ستيزي“ رسانه هاي امپرياليستي و انواع ضدتوده اي هاي حرفه اي و غيرحرفه اي، با گردني افراشته چنين آمده است: «ما توده اي ها با بازسازي صف هاي خود، به منظور برپايي اتحادهاي وسيع نيروهاي اجتماعي و قشرهاي زحمت كش و طبقه كارگر بر ضد ديكتاتوري حاكم و مبارزه با جنگ افروزي امپرياليسم، تلاش مان را شدت بخشيده ايم.»

آماج هاي مترقي و دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧،  — انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ما –، مي تواند زمينه لازم «همكاري با نيروهاي مترقي، دموكراتيك و ميهن دوست در برپايي امكان هاي لازم نظري و عملي به منظور سازمان دهي جبهه متحدي از نيروهاي اجتماعي در داخل كشور» را تشكيل دهد. آماج هايي كه قادرند با جلب زحمت كشان به عرصه مبارزه انقلابي و توسعه پايگاه اجتماعي جنبش ملي- ضدامپرياليستي، از يك سو پاسخگوي خطرات ناشي از تجاوزگري امپرياليسم بوده و از سوي ديگر، شرايط سرنگوني انقلابي حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي نماينده آن باشد.

شايان ذكر است كه امروز ميرحسين موسوي از درون زندان غيرقانوني، بر پايداري خود بر سر مواضع اعلام شده قبلي پافشاري نمود. سكوت توطئه آميز رسانه هاي امپرياليستي درباره تداوم زنداني كردن موسوي ها و كروبي، نشان اين پايداري است.

«اعجاز فرزند باور است» (ا ط)

«بار ديگر تاريخ تكرار مي شود، جهان و كشورمان به صورت همزمان آبستن تحول هاي تاريخ سازي شده اند، و ديگر بار لزوم مبارزه متحدانه و امكان گذار به جهاني ديگر، قلب و مغز همه زنده انديشان را در سرتاسر گيتي به تپش و تحرك درآورده است. باوجود پيامدها و زخم هاي عميق گوناگوني كه ضربه هاي سنگين رژيم تاريك انديش بر ما وارد كرد، بار ديگر توده اي ها دست در دست يكديگر حزب خود را باز سازي كرده  اند. اين ققنوس مدافع آزادي و منافع زحمت كشان كشورمان، اين مبارز سرسختِ دفاع از حاكميتِ ملي، ديگر از ميان خاكستر به پا خاسته است. در شرايط بسيار بحراني كشورمان حزب توده ايران با هدف بالا بردنِ كيفيتِ مبارزه جنبش مردمي بر ضد ديكتاتوري ولايي، به همراه ديگر نيروهاي مترقي و ميهن دوست به مبارزه ادامه مي دهد.» (نامه مردم، همانجا)

«طي ٧٠ سال پرفراز و نشيب حزب ما از اين آزمون موفق بيرون آمده است، زيرا وجود و تداوم آن همراه با پيوندي اورگانيك و ريشه اي با نيروي كار و زحمت و خواسته هاي مبرم توده ها براي ترقي اجتماعي و استقلال ملي گره خورده است.» (نامه مردم، همانجا)

در شرايط همزماني «تحول هاي تاريخ ساز» در ايران و جهان است كه مي توان با جسارت اعلام داشت كه اكنون مرز توده اي و ضدتوده اي، دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و كوشش همه جانبه براي تحكيم و پيروزي آن است و بس!  «اعجاز فرزند باور است» (ا ط) (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa)

«…

نه! محبوب من،

هرگز چنين نبود،

من آموخته ام اين را،

تو نيز بدان كه بي گمان،

زمان دق الباب خواهد كرد،

تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود

و خورشيد با لبخندي گرم،

انحناء آسمان را عاشقانه خواهد پيمود

و آنگاه بهار،

مرهمي سبز بر زخم هايمان خواهد گذاشت.»

        ”به آن كس كه به او مي انديشم“، ا ط، سروده هاي زندان

«…

بگذار زمان بگذرد،

بگذار زمين با عظمت سنگينش،

چو پروانه اي به گرد آفتاب بگردد

و روز،

از دامن اين شب بلند به در آيد،

شب را پاياني هست …»

          ”بگذار زمان بگذرد“، ا ط، سروده هاي زندان




آنچه که گفته نشد!
”دلسوزی“ بی بی سی کدام هدف را دنبال می کند؟
«تفاهم» بر سر برنامه بي بي سي!

مقاله شماره ١٣٩٠ / ١٩  (٢٢ بهمن)
واژه راهنما: توده‏ اي ستيزي كنوني ارتجاع داخلي و خارجي، در حقانيت خط ‏مشي انقلابي حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ريشه دارد! از يك پارچگي و وحدت نظري حزب توده ايران دفاع كنيم! اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی و محدود نمودن دوران برقراري اصل مركزيت.

اخیراً قدیمی ترین و ”کهنه کارترین“ دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی، بی بی سی، مصاحبه ای را در ارتباط با تاریخ حزب توده ایران و فعالیت انقلابی آن در سال های پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم ایران برگزار نمود که نه زمان برگزاری آن اتفاقی است و نه انتخاب عناصردعوت شده به آن.  به این نکات بازمی گردیم.
ذكر دو نكته در این سطور ضروری است. يكي شناخت اين رسانه امپرياليستي و تاريخچه آن به‏مثابه پيش‏شرط درك انتخاب زمان مصاحبه و ديگري، بیان آن نکاتی که در این مصاحبه مطرح نشد!

نامه مردم در مقاله همه‏جانبه و مستند «”بي بي سي“: شكل، محتوا و رسالت تاريخي» (شماره ٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1572) به وظيفه و رسالت اين دستگاه تبليغاتي امپرياليستي به شكل كامل و مبسوطي پرداخته و مراجعه به آن پاسخگوي كافي در اين زمينه ميباشد. اما همان طور كه نامه مردم مينويسد،‏ كارزار اخير توده‏اي ستيزي نه تنها در اين رسانه امپرياليستي يا رسانه ديگر، صداي آمريكا و برخي از محافل داخلي،‏ بلكه تشديد فعاليت همزمان و يك سان جريان‏هاي انحرافي و شناخته شده از قبيل ”راه توده“، ”عدالت“، حميد احمدي و ديگران، همگي در ارتباط مستقيم است با زنده و فعال بودن مبارزه خلاق و آگاهانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه خط‏مشي انقلابي آن صلابت خود را هر روز بيش‏تر نشان داده و براي جهت دادن به رشد جنبش انقلابي كنوني مردم ايران و عمل به رسالت تاريخي خود آماده مي شود.

افشاي برنامه اقتصادي ”خصوصي سازي و آزادسازي اقتصادي“ ضدملي حاكميت سرمايه داري در ايران توسط حزب توده ايران و نشان دادن رابطه مستقيم سياست ضدمردمي رژيم ولاي- امنيتي و ديكتاتوري علني و خشن ضدمردمي ولي فقيه، نماينده اين نظام استثمارگر و غارتگر كه به ”متحد“ هدفمند نظام سرمايه داري نواستعماري نوليبرالِ سرمايه مالي امپرياليستي تبديل شده است و راه وابستگي به آن را آگاهانه انتخاب نموده است، در اتخاذ سياست توده‏اي ستيزي محافل ارتجاعي داخلي و خارجي در شرايط كنوني نقش تعيين كننده داراست.
خامنه‏اي، در نطق خود در آخرين سفرش به كرمانشاه در دو ماه پيش، با صراحت به انتخاب هدفمند و آگاهانه «نظام اقتصادي» كنوني اشاره كرد و گفت كه به راحتي «مي توان براي تغيير آن تصميم گرفت». او اين تهديد را زماني خطاب به امپرياليست‏ها عنوان نمود كه آن‏ها پيش‏تر شخص او را به عنصر دستور دهنده براي «ترور سفير عربستان در آمريكا» متهم ساخته بودند.
خامنه‏اي براي ”تهديد“ امپرياليست‏ها كه توسط نماينده صندوق‏ بين‏المللي پول خوشنودي كامل خود را از روند اجراي برنامه نوليبرال ”خصوصي‏سازي و آزادسازي اقتصادي“ در ايران ابراز داشته بودند‏، ناخواسته پرده‏ها را بالا زد و بر ملا نمود كه پذيرش اين برنامه به عنوان برنامه رسمي دولت كودتايي احمدي نژاد نه از روي نياز اقتصادي، بلكه هدفمند و آگاهانه بوده است و مي توان در هر لحظه كه اراده شود، به آن پايان داد! چنين است سيماي يك سياست ضدمليِ هدفمند كه براي اجراي آن آگاهانه به سياست ضدمردمي پرداخته‏اند!

نامه مردم در مقاله پيش‏گفته، با اشاره به كوشش ارتجاع جهاني و داخلي براي قطع ”سر“ هوشمند حزب از طريق «كشتار صدها تن از اعضاء و هواداران حزب ما در زندان، ازجمله ٣٩ تن از اعضاي كميته مركزي، هيئت سياسي و دبيران حزب …» كه اما قادر به «نابودي حزب توده ايران با سرانجام مناسب» براي دشمنان آن نشد، موج جديد توده‏اي ستيزي كنوني را «كارزار قطع ناشدني دروغ ‏پراكني به منظور بي اعتباركردن حزب، تلاش براي انفجار آن از درون و محاصره تبليغاتي آن» مي نامد كه «همچنان ادامه دارد!».

اتفاقي نبودن، بلكه هدفمند بودن انتخاب عناصر برای مصاحبه، ازجمله دعوت ”علي خدايي“، اين عنصر شناخته شده به آن برنامه نيز در مصاحبه او با خود، تحت عنوان «برنامه ”پرگار“ از ضبط تا پخش تلويزيوني» (”راه توده“ ٣٥٠، ١٠ بهمن ١٣٩٠) ناخواسته برملا شد. او دست خود را در اين ”مصاحبه“ از اين طريق گشود كه ناخواسته افشا كرد كه ارگان‏هاي امپرياليستي او را به عنوان عنصر فعال به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران «و انفجار آن از درون» انتخاب نموده‏اند! اينكه علي خدايي بر سر چنين برنامه اي با رسانه امپرياليستي بي بي سي «تفاهم كرد»ه بود از فاكت هاي برشمرده در زير شناخته مي شود:

فاكت‏ها در مورد برنامه انفجار حزب توده ايران از درون در اين ”مصاحبه“ ازجمله چنين‏اند:
اول- آنچه كه در ارتباط با سياست حزب توده ايران در سال‏هاي پس از پيروزي انقلاب بايد گفته مي شد، از طرق او بيان نشد كه ديرتر به آن به‏طور گذرا پرداخته مي شود.
دوم- آنچه كه علي خدايي بر سر آن با رسانه امپرياليستي «تفاهم كرد»ه بود، بحث در صحنه‏‏، در صحنه نبردي بود كه اين رسانه امپرياليستي خواستار به مورد اجرا گذاشتن آن عليه خط‏مشي انقلابي حزب توده ايران بود. تنها كودن ها نمي دانند و عمال حاشا مي كنند كه هدف ”بحث“ در رسانه امپرياليستي، روشن شدن سياست حزب توده ايران نبوده، بلكه تخطئه آن است!
همين رسانه در همين صحنه نيز با ”حميد احمدي“ به مصاحبه پرداخته است. اگر مصاحبه كننده در آنجا كه فردي ديگر است، تنها از ”حزب توده“، كه شارگن ناميدن حزب توده ايران در اين ”رسانه‏ها“ و نزد ارتجاع داخلي نيز است، صحبت نمود، هدف‏هاي پنهان در برخورد متین و در ظاهر سخاوتمندانه کارمند این رسانه امپریالیستی در ”پرگار“ که شخصي ديگر بود و در اين مصاحبه برخلاف معمول نام حزب توده ایران را کامل و با واژه ”ایران“ بیان می کرد، لحظه‏اي كوچك، اما بشدت بر ملا كننده براي هدف برگزاری مصاحبه با ”علي خدايي“ مي باشد.
سوم- زماني كه دستگاه تبليغاتي امپرياليستي ميخواهد عنصري را عليه حزب توده ايران بپروراند و در آينده احتمالي براي شرايط نوين در ايران در ”آب نمك“ بخواباند‏، طبيعي نيز است كه با احترام با او صحبت مي كند و با او به «تفاهم»  مي رسد و از «حزب توده ايران» و نه شارگون معمول خود: ”حزب توده“ استفاده مي كند!
خانم سارا واگن كنشت در كتابش در ارتباط با اشغال احزاب كمونيستي از درون (نگاه شود ازجمله به مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٩: واگن كنشت: فروپاشي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سوسياليسم با تسخير احزاب كمونيستي‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حاكم از درون ممكن شد http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) اسنادي انتشار داده كه چگونگي برنامه ريزي و بزرگداشت گرباچف- شواردناتزه و ديگران را كه وظيفه «انفجار از درون» حزب كمونيست شوروي را پذيرفته بودند، افشا مي كند. با آن‏ها نه تنها با احترام حرف زدند، بلكه حتي براي آقاي گرباچف ”بنياد گرباچف“ پايه ريختند كه بودجه ساليان آن با ١٠ هزار دلار در سال آغاز شد!
چهار- اينكه ”علي خدايي“ مظلوم نمايانه در به اصطلاح ”مصاحبه“ با خود از آن مي نالد كه «پاسپورت مناسب براي سفر نداشتم»، يك فريب كاري بيش نيست. بايد به او گفت كه مي توانستي پاسپورتي را كه با آن با زن و بچه‏هايت پس از فروپاشي چكسلواكي با دريافت ويزاي ايالات متحده آمريكا از پراگ به آمريكا سفر كردي و بعد از ماه‏ها اقامت در اين كشور، به اتريش بازگشتي و به عنوان ”پناهنده“ در اين كشور پذيرفته شدي، از گاو صندوق در مي آوردي. مطمئناً اين پاسپورت و آن ويزا همه راه‏ها منجمله راه به لندن را برايت مي گشودند كه گشودند!
بديهي است وقتي شركت كننده در ميزگرد از چنين گذشته اي برخودار و به خوبي مي داند كه به همين لحاظ نيز براي مصاحبه دعوت شده است، بايد قبل از شركت به برنامه مورد خواست دستگاه تبليغاتي امپرياليستي نيز تن دهد و گردن گذارد!

بازگرديم به نکاتي كه ميبايستي در مصاحبه مطرح مي شدند و نشدند:
یک- بدون اشاره به علل بزرگترین برش انقلابی تاریخ چند هزار ساله خلق های میهن ما به منظور پایان بخشیدن به حاکمیت دو هزار پانصد ساله سلطنتی که در طول تاریخ، به جز دوران های بسیار محدود، حاکمیتی بشدت سرکوبگرانه و ضدمردمی بوده است، از يك سو، بدون اشاره به شرايط و روند نبرد طبقاتی در جریان در ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن که حزب توده ایران آن را ”نبرد که بر که“ بر سر احراز قدرت سیاسی و به تبع آن ایجاد شرایط برقراری قدرت اقتصادی طبقات حاکم نامید، از سوي ديگر، و همچنين و از همه مهم تر، بدون كم ترين اشاره اي به مضمون خط‏مشي انقلابی حزب توده ایران در آن شرايط دشوار و بغرنج تاريخي، هيچ بررسي تاريخي از واقعيت ممكن نيست و به ويژه نمي تواند اهداف انقلابي حزب توده ايران را قابل شناخت و درك كند.
گفته نشد كه دوران سلطنت پدر و پسر پهلوی برای حاکمیت جبارانه و سرکوبگرانه سلطنتي در طول تاریخ ميهن ما، نمونه وار و لكه ننگي بر تاريخ كشور ما بوده است. حاکمیتي عميقاً ضدملی و ضددموكراتيك. هم پدر محصول سلطه قدرت خارجی در ايران بود و هم پسر. هم او با کودتای نظامی مورد تائید امپریالیسم بر مسند قدرت نشست و همین این. هم او تاراج ثروت و منابع ملی مردم و غارت آن توسط امپریالیسم را با قرارداد دارسی قانونی نمود و هم این، قرارداد کنسرسیوم نفت را بعد از کودتای خائنانه آمریکایی- انگلیسی ٣٢ به مردم میهن ما تحمیل نمود؛ ”رژیم کاپیتولاسیون“ را به بر ایران مستولي ساخت و از این طریق استقلال کشور را نقض و 60 هزار مستشار آمریکایی را با این ”حق“ برون مرزي در ایران مسقر نمود. قرارداد نظامی سعدآباد با انگلستان و پيمان سنتو و دو جانبه با آمریکا و پذيرفتن نقش وظيفه ”ژاندارم منطقه“ امپرياليسم براي سركوب جنبش‏ هاي آزاديبخش، منجمله جنبش آزاديبخش مردم ظفار، گوشه‏اي ديگر از اين وابستگي بلاترديد رژيم سلطنتي- ساواكي پهلوي ها به امپرياليسم است. فهرستی که تنها برای طولانی نشدن سخن، ناتمام گذاشته می شود.
غارت ثروت نفت توسط سرمایه داران وابسته داخلی كه همراه بود با استثمار کارگران و دهقانان عملاَ وابسته به ملاکان و زمینداران، سرکوب، قتل، شکنجه، زندان و سركوب وحشيانه جنبش ترقي خواهانه مردم ايران در سال ٣٢ با طراحي سازمان جاسوسي سيا و … نشانه های شرایط تحمیل ديكتاتوري و بی عدالتی اجتماعی در اين دوران هستند که نهایتاَ زمینه بزرگ‏ترین برش انقلابی را در ایران در شرایط مساعد خارجی ایجاد نمودند و آن را به پیروزی رسانند.
دو- گفته نشد كه حاکمیت انقلابی بیرون آمده از این برش تاریخی یک دست نبود. در کنار انقلابیون صادق و مردم دوست، آن بخشی از طبقات ولایه های حاکمیتی نیز قرار داشتند که در عین تضاد با سرمایه داران سلطنتي- ساواکي، خواستار حفظ شرایط اقتصادی- اجتماعی به سود خود بودند و به این منظور ميبایستی قدرت سیاسی را به طور کامل به چنگ می آوردند و نیروهای صادق مسلمان مبارز را از صحنه خارج می ساختند. هدفی که حذف نیروهای چپ و در راس آن حزب توده ایران را در اولویت قرار می داد.
نبرد طبقاتی در جریان برای دستیابی به قبضه کامل قدرت سیاسی و اقتصادی توسط نیروهای راستگر، مورد پشتیبانی امپریالیسم، در راس آن آمریکایی- انگلیسی قرار داشت. سازماندهی ضد انقلاب تا حد ایجاد گروه های مسلح در خاک ترکیه عضو ناتو، توطئه های روزانه ضدانقلاب وابسته به امپریالیسم و نهایتاَ تحمیل جنگ هشت ساله به ایران، در کنار ترورهای هدفمند برای نابودی مسلمانان مبارز در رهبری انقلاب، تدارك كودتاي نوژه كه با افشاگري حزب توده ايران كشف و خنثي شد و …، گام ‏هاي دیگری بودند كه برای سرکوب و انحراف انقلاب توسط دشمنان داخلي و خارجي انقلاب بهمن به كار گرفته شدند و مورد پشتیبانی علنی امپریالیسم قرار داشتند و يا حتي به دست مستقیم و یا غیرمستقیم سازمان های جاسوسی آن ها اعمال شدند.
سوم- گفته نشد كه در چنین شرایط تاریخی بود که حزب توده ایرن، قدیمی ترین و با تجربه ترین حزب میهن انقلابی ما مي بایستی در نامساعدترین شرایط مبارزاتي به وظایف انقلابی خود عمل می نمود.
به این منظور مي بایستی حزب تعریف انقلاب و مرحله تاریخی آن را مستدل می نمود: انقلاب ملی- دموکراتیک! انقلابی که علیه نفوذ و سلطه امپریالیسم از یک سو و علیه دالان این نفوذ که نظام سرمایه داری- بزرگ زمینداری وابسته به امپریالیسم و نماینده سلطنتی- ساواکی آن از سوی دیگر بود، با مبارزه‏ اي جانفشانانه و خونين و با قربانيان بسيار به دست 99 درصد مردم شهر و روستا، زنان، جوانان، روشنفکران، هنرمندان، کارمندان، خرده بورژوازی شهری و بورژوازي ملي و همچنين همه خلق های میهن ما به پیروزی رسید.
چهارم- گفته نشد كه رهبری انقلاب را نیروهای ناهمگونی در اختیار داشتند با تصورات مشخصی درباره تعیین اولویت ها برای تحکیم انقلاب. یکی از وسیله‏هاي تحكيم انقلاب را این رهبری نامتجانس برگزاری دادگاه های انقلاب ارزيابي نمودند. شیوه عملکرد چنین دادگاه هایی در آن شرایط انقلابی یک مساله است وموضع حزب توده ایران نسبت به برگزاری این دادگاه ها مساله دیگر. اگر در بخش اول، حزب توده ایران نقشی نداشت، مي توانست در بخش دوم مواضع متفاوتی را اعلام دارد. در عین حال باید رابطه میان این دو مساله را نیز مورد توجه قرار داد. اگر قدرت سیاسی در اختیار حزب توده ایران مي بود و یا لااقل می توانست نقشی در آن داشته باشد، یعنی در شرایطی قرار داشت که تنها پس از تصمیم گیری مسئولان در این زمینه از آن مطلع مي گشت و مي بایستی درباره واقعه انجام شده، نظر دهد، از امكان ابرازنظر ديگري برخودار بود از زماني كه واقعه سپري شده بود.
این که مي بایستی مسئول‏هاي رژیم سلطنتی- ساواکی برای جنایات بسياری که علیه خلق های مردم میهن ما، علیه زنان و مردان انقلابی اعمال نموده بودند، به دادگاه احضار و مورد بازخواست قرار گرفته و به مجازات برسند، تردیدی امروز هم روا نیست. آنچه که موضوع بحث است، این نکته است که آیا شکل برگزاری دادگاه‏ها، مي تواند مورد تائید قرار گیرد یا خیر!
فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، در کتاب خاطراتش به پرسش در این زمینه پس از پيروزي انقلاب كوبا پاسخ داده است و مي توان از آن آموخت. او شکل این دادگاه را در كوباي انقلابي مورد انتقاد قرار داده است. می گوید شکل علنی و با حضور زنان، مردان و حتی کودکانی که در دوران باتیستا سرکوب و غارت شده بودند و صدور احکام در همان جلسه و اجرای حکم نادرست بود.
اما مگر تجاوزگران عضو سازمان ناتو نبودند که از پشت فرمان جت های بم‏افکن خود دستور قتل معمر قذافی را كه زنده دستگیر شده بود، صادر کردند، تا در دادگاه نتواند بگوید که پسرش نمایندهِ رابط او با سازمان سیا بوده است؟ مگر قتل شبانه بن‏لادن در برابر چشمان وحشت زده زن و كودكانش در اطاق خواب كه در برابر چشم مسلح به دوربين مستقيم تلويزيونيِ رئیس جمهوری آمریکا، وزراي خارجه، جنگ، رئیس پنتاگون و سیا و … به نمايش گذاشته شده بود، عملي نشد؟ آيا اين قتل عمد، نشاني از پايبندي به قانون و احترام به حق ”بشري“ دفاع از خود حتي در يك ”دادگاه انقلاب“ داشت؟ آيا اين قتل عمد، در چنين شرايطي انجام نشد، تا او نتواند در دادگاهي پرده از روی همکاری هایش با امپریالیسم آمریکا بردارد؟ مگر اعدام صدام حسین به دنبال دادگاهی که در آن تنها یک جنایت او علیه مردمش مورد بررسي قرار گرفت، عملی نشد، تا او نتواند بگوید که جنگ علیه کویت را با راهنمایی سفیر آمریکا آغاز نمود و جنگ علیه ایران انقلابی را به دستور امپریالیسم آمریکا براه انداخت؟ نگويد كه بمب‏هاي شيميايي را از امپرياليسم آلمان به او فروخته بودند؟ مگر قتل ناجوانمردانه لومببا، نخست وزیر منتخب مردم کنگو اعمال نگشت تا منافع امپریالیسم در این کشور حفظ گردد؟ کودتای شیلی را مگر سیا سازمان نداد و سالوادور آلنده را به قتل نرساند، دستتان ويكتور خارا را قطع نكردند كه ديگر موزيك انقلابي بر گيتارش ننوازد؟
اگر قرار است درباره شکل دادگاه های انقلاب در روزهای پس از پیروزی انقلاب بهمن 57 در ایران سخن گفت، در عین آموزش متواضعانه از انتقاد فیدل کاسترو در پراتيك انقلاب كوبا در اين زمينه، باید سخني بسیار درباره اعدام‏ هايي بيان شود كه توسط سردمداران دفاع از ”حقوق بشر“ آمریکايي به مورد اجرا گذاشته شده‏اند و بنام ”آزادی“ لیبرالی برای خود، ”حق“ قانونی برای کشتن بردگان خریداری شده را براي خود تا اواسط قرن نوزدهم قایل بودند و با قتل ناجوانمردانه مارتین لوتر کینگ چهل سال پیش، اجرای حکم ”قصاص“ لیبرالی را نيز به نمايش گذاشتند!
ترديدي نيست كه در بيدادگاه هاي ايران، احكام هولناكي صادر شده است كه تاريخ بايد آن ها را مورد بررسي و برآورد قرار داده و اين يا آن را شفاف نمايد. اما اين دادگاه ها مربوط به احكام عوامل رژيم پهلوي نيست كه اينك در رسانه هاي امپرياليستي نظر صداي آمريكا و بي بي سي مرتباً از آن صحبت مي شود و به ابزار توده‏ اي ستيزي تبديل شده است، بلكه احكام ديگري را در برمي گيرد كه درباره آن كلمه اي گفته نشد: رفيق فدايي در بهشهر، توسط حاكم اين شهر در اواسط روز از مدرسه‏ اي كه در آن معلم بود، دستگير، به اصطلاح محاكمه و در عصر همان روز اعدام شد. تن بيجانش كه به حكم حاكم شرع نمي بايستي در گورستان ”مسلمانان“ به خاك سپرده شود، در زير پله جلوي اطاق خانه‏اش در همان شب و در برابر چشمان گريان كودكان خردسال و زن جوانش دفن شد. اين كودكان در اين خانه بزرگ شدند.
جنايت آغاز شده كه تنها در بهشهر اعمال نشد، در سال ‏هاي آينده به جنايت ”فاجعه ملي“ و قتل ازجمله صدها توده‏ اي رشد كرد و ”خاوران“ را به ميعادگاه قربانيان، بازماندگان و دوستارانشان تبديل نمود.
اين جنايات اما جنايات آن‏هايي بود و هست كه در سال‏هاي اخيز نيز براي تحكيم نظام سرمايه داري وابسته كنوني و حفظ حاكميت ولايي- امنيتي خود، اعمال كرده‏اند و ارتباطي با حقانيت انقلاب بزرگ مردم ميهن ما و با آماج‏هاي ملي و دموكراتيك آن ندارد.

سخن و درسی که فیدل کاسترو در انتقاد از خود مطرح می سازد، دو نکته بزرگ از انتقاد به عملکرد حزب های حاکم در کشورهای سوسیالیستی سابق، در راس آن اتحاد شوروی را نیز در برمی گیرد که گرچه توضیح همه جانبه آن در این سطور ممکن نیست، باوجود این بیان آن ضروری و سودمند است.
یکـی مساله اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی است دیگري، مساله محدود نمودن دوران برقراري اصل مركزيت به کوتاه ترین دوره ضرور و پایان بخشیدن به آن پس از تحکیم ساختارهای مورد نیاز برای حفظ امنیت و رشد انقلاب پیروزمند.
در کشورهای سوسیالیستی سابق، اصل تقسیم قوا رعایت نگشت. ریشه این اشتباه فلسفی- تئوریک، عدم درک آن به عنوان دستاورد فرهنگي- مدنی جامعه بشری بود که با پیروزی انقلاب کبیر بورژوایی فرانسه به دست آماده بود. درک نشد که خیانت بورژوازی به این اصل، به معنای انحراف از اجرای تاريخي آن می باشد. انحرافي كه مي بايستي در جامعه سوسیالیستی تصحيح و اجراي تاريخي- سوسياليستي آن احيا مي گشت. اشتباه آن بود که حزب های حاکم قادر نشدند برای شرایط نظام سوسیالیستی، شکل ضروری تقسیم قوا را بیابند. این در حالی است که چنین تقسیمی البته می توانست در خدمت حفظ نظام سوسیالیستی عمل کند و خود وسیله تجربی پراهمیتی مي بود برای محدود ساختن مركزيت غيرضرور هم از نظر محتوایی و هم از نظر زمانی.
بدون تردید محدود نمودن زماني دوره مسئولیت سیاسی در همه سطوح، برای نمونه آن طور که اکنون در جمهوری خلق چین نیز رعایت می گردد و در كوبا نيز در كنگره اخير تصويب شده است، مي توانست مركزيت را به حداقل ضروری برای ایجاد ساختارهای دفاع از نظام محدود و از سوی دیگر، مساله تربیت کادرهای آینده را به امری قانونمند بدل ساخته و در عین حال وسیله باشد برای ممانعت از انحراف ها ازجمله از راه تسخیر حزب از دورن، آن طور که تاکتیک امپریالیستی برای نفوذ در حزب کمونیست اتحاد شوروی سابق عملی شد.

پنج- گفته نشد كه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در چنین دورانی می توانست تنها از یک هدف پشتبانی و دفاع کند و آن تعمیق انقلاب بهمن از سطح سیاسی به سطح اقتصادی- اجتماعی بود. انتظار هر نقشي ديگر از حزب توده ايران براي اين دوران داشتند، اگر آگاهانه است، پربها دادن هدفمند به امكان ‏هاي آن، به منظور تخطئه خط‏مشي انقلابي آن است. شيوه‏اي كه همچنين به موضع تبليغاتي ارتجاع داخلي و خارجي عليه حزب توده ايران پس از كودتاي ضدملي و آمريكايي- انگليسي ٣٢ نيز تبديل و هنوز هم مورد سواستفاده قرار مي گيرد. مدعي مي شوند كه گويا حزب توده ايران از امكان دفع كودتا برخوردار بود و كوتاهي نمود، در حالي كه دولت ملي دكتر محمد مصدق، باوجود مراجعه متعدد زنده‏ياد مريم فيروز و نورالدين كيانوري در دوران كوتاه در اختيار، حاضر نشد، از مردم خواستار دفاع از دولت خود گردد و يا لااقل دستور حمله، تعقيب و دستگيري توده‏اي ها را در جريان تظاهرات خياباني بازپس گيرد.
در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، عمده ترین نقشی که می توانست حزب توده ایران باوجود محدودیت امکان‏ هاي خود به آن عمل کند، ارایه اصل هایی مي بود که مي بایستی با تبدیل شدن به اصل های قانون اساسی، راه رشد اقتصادی – اجتماعی کشور را طرح و تنظیم می کرد، به امید آن که مبارزان راستین انقلابی مذهبي اين موازين اقتصادي- اجتماعي را در مجلس قانون اساسی به تصویب مي رساندند. اصل ها 43 و 44 قانون اساسی از یک سو و اصل های مربوط به حقوق ملت از سوی دیگر، طرح و بیان خطوطی را تشکیل مي دادند که در مرکز توجه قرار داشتند. جزوه خط امام که حزب توده ایران با موفقیت طرح و انتشار داد نیز در خدمت همین اصل‏های ترقی خواهانه و دموکراتیک قرار داشت و از شکلی بسیار موفق برخوردار بودند. اين جزوه نشان درايتِ هوشمندانه حزب توده ايران بود، آماج‏هاي مردمي و ملي- ضدامپرياليستي انقلاب را با نام خميني به اطلاع كوچك و بزرگ رسانده و سطح آگاهي انقلابي توده‏هاي مذهبي را به سطح شناخت و درك اهداف انقلاب ملي- دموكراتيكشان ارتقا دهد. عصبيت عليه اين جزوه سبز كوچك، در اين آبشخور ريشه دارد!
موفقيت ديگر حزب توده ايران در دوران كوتاه مبارزه علني آن پس از پيروزي انقلاب، كوشش براي برقراري رابطه تنگاتنگ با طبقه كارگر ايران بود. موفقيتي كه يكي از علل سركوب غيرقانوني و ناجوانمردانه آن را توسط ارتجاع راستگر تشكيل داد. ارتجاعي كه از طريق عمال شناخته شده خود، با سازمان‏هاي جاسوسي انگليسي و آمريكايي در ارتباط بود.
شش- گفته نشد كه کوشش اپوزیسیونی که می کوشید مساله ”آزادی“ را به مثابه مقوله ‏ای انتزاعی و جدا از راه رشد عدالت خواهانه طرح و به موضوع برخوردهای اجتماعی تبدیل کند، نمی توانست علیه اهداف انقلاب ملی- دموکراتیک عمل نکند، و چنين كرد و به روي ديگر مدال توطئه‏ هاي امپرياليستي و متحدان راستگراي داخلي آن بدل شد.
اين انحراف به اين معنا نبود كه مساله ”آزادي“هاي قانوني پس از پيروزي انقلاب به مساله عمده روز تبديل نشده بود و نيازي براي تحكيم اصل ‏هاي بخش حقوق ملت در قانون اساسي وجود نداشت. حزب توده ايران، به شهادت مقالات، اعلاميه‏ها و موضع‏گيري هاي متعدد و هشدارها عليه خطر توطئه ‏هاي نيروهاي راستگرا در حاكميت جمهوري اسلامي، يكي از فعال‏ترين نيرو عليه انحراف انقلاب دموكراتيك مردم ميهن ما بود كه با مبارزه ‏اي خستگي ناپذير تا آخرين لحظه به آن پايبند باقي ماند. مخالفت علني و رسمي با ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر، نمونه‏اي تاريخي از اين كوشش خستگي ناپذير را تشكيل مي دهد. خواست برپايي ”جبهه متحد خلق“ كه پيشنهاد حزب توده ايران براي سازماندهي رشد اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه كشور بود، نيز همين هدف را دنبال مي كرد.
اگر اکنون عنصری که خود را روزي توده‏ای می نامید و امروز با تغییر موضع، به عنصری تبدیل شده است که مخالف انقلاب و خواستار نظام سرمایه‏داری مي باشد، قادر به دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران نیست، و همچنين اگر امروز نيروهايي كه در گذشته بخشي از مسلمانان مبارز و انقلابي را تشكيل مي داند، امروز  از اين روي به نفي ”انقلاب اجتماعي“ مي پردازند و خود را ”اصلاح‏طلب“ ابدي مي نامند، زيرا نيروهاي راستگرا با خيانت به آماج‏هاي انقلاب بهمن، حاكميت نظام سرمايه داري وابسته و ديكتاتوري سلطنتي- ولايي- امنيتي را به ايران باز گردانده‏اند، نبايد اين ”استدلال“ها را جدي گرفت. اين ادعاها پيامد ناشي از تغيير موضع اقتصادي- اجتماعي آن‏ها است و نمي تواند به معنای نادرستی خط‏مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب پذيرفته شود.
مواضع انحرافي جديد اين عناصر، سندی است برای آنکه ديده شود كه سقوط از موضع توده‏ای- انقلابي توسط توده‏اي ها به چه منجلابی ختم می شود و توسط مبارزان ديگر با چه خطرهايي روبرو است!
هفت- قطعا مبارزه حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب بدون اشتباه های تاکتیکی نبود و نمی توانست هم نباشد. این اما به این معنا نیست که خط ‏مشی حزب، خط ‏مشی انقلابی و علمی نبود. یعنی خط مشی متاثر از تجربه غنی حزب که توانسته بود تئوری عام سوسیالیسم علمی را بر شرایط مشخص ایران انطباق دهد، آن طور که زنده یاد احسان طبری آن را در نوشتاري برمی شمرد، نبود.
همچنين پیروزی نهایی نیروهای راستگر و حاکم شدن ارتجاع کنونی و دیکتاتوری ولایی- امنیتی نماینده نظام سرمایه داری وابسته به نظام جهانی سرمایه‏ داری امپریالیستی، تغییری در سرشت ملی و مردمی خط مشی حزب توده ایران با هدف تعمیق انقلاب نمی دهد. پیروزی احتمالی انقلاب، يعني تعميق آن از سطح تصاحب قدرت سياسي به سطح تغييرات اقتصادي- اجتماعي مردمي و دموكراتيك، اما بدون تردید بدون این کوشش فداکارانه و روشنفکرانه- پیشرقراولانه حزب توده ایران ممکن نمي بوده است. این یک ارزیابی غیرمتواضانه نیست، بلکه ارزیابی است كه ناشی از سرشت علمی برداشت و موضع سوسیالیستی حزب توده ایران می باشد.
رشد و تعمیق انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن 57 بزرگ مردم ایران، نمی توانست و نمي تواند رشدی در جهت سرمایه‏ داری لیبرالی را تجربه كند. تجربه‏ و گامي قهقرايي که ما اكنون با نتايج اسفبار اقتصادي- اجتماعي آن روبرو هستيم. این رشد می توانست و می تواند تنها با گرایشی سوسیالیستی- انساندوستانه، علیه نظام سرمایه‏ داری لیبرالی ونولیبرالی بدست آید و هدف گذار از نظام سرمايه داري در كليت آن را هدف نهايي خود قرار داده، به توضيح روشنگرانه براي آن پرداخته و اين آماج ترقي ‏خواهانه و مردمي را براي توده‏ها، در وحله نخست طبقه كارگر ميهن ما، قابل شناخت و درك نمايد. هر برداشت نظری تئوریک ديگر، فاقد دید تاریخی مي باشد. هر پیشنهاد دیگري در آن دوران و اکنون برای رشد اقتصادی- اجتماعی، جز برپایه اصل های دموكراتیک اقتصادی- اجتماعی برشمرده شده در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه بايد تحت كنترل سازمان‏هاي دموكراتيك- صنفي، احزاب مترقي و ملي و همچنين مطبوعات آزاد عمل كند، قادر به تامین نسبی عدالت اجتماعی نمی باشد، به ویژه در شرایط حاكم ”جهانی سازی“ به سود سرمایه مالی امپریالیستی!
البته باید الگوهای کنترل دموکراتیک مردمی برای قدرت اقتصاد متمرکز در بخش دولتی بوجود آید. وظيفه‏اي كه یکی از عاجل ترین وظایف جنبش انقلابی کنونی مردم میهن ما و رهبرای آینده آن، ايجاد كردن همين شرايط اين كنترل دموكراتيك است!
هشت- البته باید بخش اقتصاد خصوصی و تعاونی را تقویت نمود و برشرایط مشخص کنونی داخلی و خارجی انطباق داد!
به عبارت دیگر باید با ایجاد کردن تسهیلات بسیار، امکان سرمایه گذاری بخش خصوصی و تعاوني را ارتقا بخشید، به هر برنامه و ایده ‏ای که نقش نوآورانه و خلاق برای رشد اقتصادی داراست، کمک اعتباری و سرمایه‏ ای نمود. همان طور که ازجمله توسط دولت میر حسین موسوی نیز در سال‏هاي نخست ‏وزيري او انجام شد. ایران در این زمینه در شرایطی بمراتب مساعدتر از در سال های آغازین پس از پیروزی انقلاب قرار دارد. هزاران نفر متخصص تحصیلکرده ایرانی می توانند با کمک اعتباری و سرمایه‏ ای ملی- دولتی- عمومی به برپایی رشته های تولیدی بسیار و چشمگیر کمر همت ببندند.
همه این زمینه های مساعد اما می توانند آن زمانی در خدمت شکوفایی جامعه ایرانی قرار گيرند که حق حاکمیت ملی را مراعات نمايند. همکاری سرمایه‏ ای و تکنولوژیکی با کشورهای خارجی، مي تواند تنها با توجه به حق حاکمیت ملی در همه شئون، از حقوق اجتماعی کارگران و دیگر زحمتکشان تا حل مساله خروج سرمایه‏ و سود سرمایه‏ های خارجی با موفقيت عملي گردد و باید چنين حل گردد. نه صندوق بين المللی پول، نه بانک جهانی و یا سازمان تجارت جهانی و ديگر مراكز قدرت سرمايه مالي امپرياليستي مجاز خواهند بود سیاست اقتصادی- تجاری- مالی- فرهنگی و … ايران را تعیین و حق حاكميت ملي آن را نقض کنند.
هشت- آماج ها و هدف‏های بیان شده، همگی پیامد ارزیابی انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملی- دموکراتیک توسط حزب توده ايران می باشند که ارزیابی است برپایه محک علمی و بیان درایت روشنفکرانهِ هوشمندانهِ خط‏ مشی انقلابی حزب توده ایران برای دوران پس ار پیروزی انقلاب بهمن 57. برای به پیروزی رساندن این خط مشی، حزب توده ایران به ”سازش“های ناخواسته‏ای نیز تن داد. اعلامیه حزب توده ایران درباره اصل ولایت فقیه، که در آن خواستار حذف اين اصل در متممی بر قانون اساسی شد، یکی از این سازش‏ها بود که همراه بود با تائید قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن 57. این تائیدی بود بر این امر که نبرد طبقاتی در ایران ادامه دارد و راهی که طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و میهن دوستان برای تحکیم دستاوردهای مترقی و دموکراتیک انقلاب باید بپیمایند، همچنان راهی انقلابي بوده و هنوز در پیش است.
اگر عناصري با پذيرش مواضع سوسيال دموكرات راست در اپوريسيون خارج و داخل كشور‏، به نفي ضرورت راه انقلابي براي دست يافتن به قدرت سياسي مي پردازند و مايلند «اصلاح‏گرايانه» گويا به اهداف آزاديخواهانه دست يابند (براي نمونه فرخ نگهدار در مصاحبه‏اي با بي بي سي)، در سطح ميغلطتند و ساده دلانه، موضع مي گيرند، زيرا محاسبه را بدون احتساب موضع طبقات سرمايه‏دار وابسته‏ به نظام سرمايه داري جهاني در حاكميت ايران عملي مي كنند. حاكميت نظام سرمايه داري كنوني نشان داده است كه نه قادر و نه مايل به عقب‏ نشيني ”مسالمت ‏آميز“ در برابر خواسته‏هاي قانوني و مردمي توده‏هاي مليوني است و مصمم به ادامه راه سركوب و اختناق و ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي نماينده خود مي باشد.
ديگراني، همانند رئيس جمهور اسبق بني صدر كه معتقد است «مردم ما انقلاب خود را كرده‏اند، و تنها بايد ديكتاتوري را حذف كنند» (در همان مصاحبه)، اگر چه در اين بخش از سخن محق است كه مردم به وظيفه انقلابي خود عمل كرده‏اند، اما محق نيست اگر تصور كند، كه تصاحب قدرت سياسي در شرايط كنوني از راه ”اصلاحات“ ممكن مي بوده و مردم نيازي به تدارك تغيير انقلابي شرايط ندارند.
نـه- گفته نشد كه جبهه متحد خلق، پیشنهادی بود که حزب توده ایران برای شکل راهی که می بایستی در يك مدت زمان طولاني به منظور نوسازي ترقيخواهانه و دموكراتيك جامعه طی شود، طرح نموده بود. اما مبارزه برای تحقق آن، در عین حال مضمون همین نبرد و خط ‏مشی را نیز تشکیل می داد، كه ناتمام ماند و بايد در آينده تحقق يابد.
ده- گفته نشد كه پیروزی نهایی ضدانقلاب بر انقلاب و تغییر غیرقانونی قانون اساسی آن در اصل های زیربنایی اقتصادی و نقض خشن و فاشیست مآبانه اصل های بخش حقوق ملت، علیرغم کوشش حزب توده ایران و دیگر مبارزان مذهبی انقلابي تحقق یافت. تناسب قواي نامناسب، همراه با توطئه های خارجی و ترورها و … بودند که این تناسب قوا را نامناسب‏تر نیز نمودند و سرنوشت انقلاب بهمن را رقم زدند و در عین حال زمينه عيني را برای تغییر انقلابی شرایط کنونی آماد ساخته‏اند.
تغيير شرايط ذهني وظيفه‏ انقلابي و روز همه مبارزان ميهن‏دوست و در مركز آن طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. نكته‏اي كه با شفافيت در مقاله پراهميت ”تاملي بر وظيفه‏هاي پيگير جنبش كارگري در مقطع حساس كنوني“ (نامه مردم شماره٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1573) توضيح داده مي شود. در زير عنوان چنين آمده است: «تلفيق مبارزه صنفي با پيكار سياسي، استفاده هشيارانه از همه امكان ها و فرصت‏ها، و برقراري و تحكيم رابطه با پيكار سراسري ضد ديكتاتوري، و مخالفت با تهديد و تجاوز امپرياليستي و تحريم‏ هاي مداخله ‏جويانه، اولويت ‏هاي جنبش كارگري ايران در لحظه حساس و سرنوشت ساز كنوني است».
نكات فوق مضمون انقلابي مبارزات ملی و آزادی خواهانه خط ‏مشي حزب توده ايران را كه مبتني بر ارتقای سطح آگاهی طبقاتی کارگران و تبدیل آن به محور مركزي جنبش کنونی بوده و تنها از راه «تلفيق مبارزه صنفي با سياسي- طبقاتي» مورد نظر مقاله نامه مردم دست‏ يافتني است، نشان مي دهد. بدون توسعه پایگاه اجتماعی جنبش از این طریق، امکان احراز پیروزی، به ویژه با توجه به خطر دخالت امپریالیسم، می تواند بسیار دردناک و طولانی از كار درآيد. بايد با تدارك كافي و متناسب از دالان سرنگوني انقلابي رژيم ضدمردمي و ضدملي گذشت، تا توانست در مبارزه ضدامپرياليستي- ملي كه مضمون نبرد آزاديبخش دروان كنوني را براي كشورهاي جهان سوم و پيراموني تشكيل مي دهد، به پيروزي نهايي دست يافت.
قرار داشتن منافع طبقه کارگر در مرکز منافع مردم از این روی مستدل می باشد، زیرا تنها طبقه کارگر است که به طور عيني و ذهني فاقد هر نوع امتیاز براي برقراري و وجود وابستگی اقتصادی- اجتماعی ایران به نظام سرمایه‏داری امپریالیستی مي باشد از یک سو، و قادر است به عنوان پیگیرترین قدرت دموکراتیک، وظيفه نیروی اصلي حافظِ دستاوردهای اقتصادی- اجتماعی در انقلاب ملی- دموکراتیک را به سرانجام ميهن ‏دوستانه رسانده و از آن ها حراست كنند. طبقه كارگر مطمئن ترین متحد همه لایه های ملی و میهن دوست جامعه ایرانی و پيگيرترين حافظ منافع ملي و دموكراتيك مردم ميهن ما مي باشد.

از يك پارچگي و وحدت نظري جزب توده ايران دفاع كنيم!
آنچه که هنوز گفتني است، نکته ای است که در آغاز نيز به بخش‏هايي از آن اشاره شد. وظيفه محول شده به ”علی خدایی“، خدمت به هدف پاره ‏پاره كردن جنبش توده‏ای است. رسانه‏هاي امپرياليستي به نمايندگي از طرف ارتجاع جهاني مي خواهند او را به عنوان گویا یکی از رهبران حزب توده ايران بنماياندن که عنوان «سردبیر ”راه توده“» را نیز یدک می کشد. عنواني كه او در مصاحبه‏هاي غيرمجاز راديويي خود با يك راديوي لس‏آنجلسي در سال‏هاي پيش نيز به خدمت گرفته بود كه پيامد آن، دزدي عنوان راه توده و آرشيو دوره دوم آن توسط او و قطع انتشار اين نشريه با شماره ٩٥ توسط نگارنده بود.
همان طور که در نوشتار «”راه توده“ علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک! زدوبند با محافل امپریالیستی و تضاد آشتی ناپذیر با خلق، بحثی درباره ”جبهه ضددیکتاتوری“» (توده‏ اي ها، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1714) بیان شد، این عنصر شناخته شده و در «آب نمک خوابانده شده» هیچ وظیفه دیگری نیز در این مصاحبه به عهده نداشت، جز هدف پاره پاره نگهداشتن ابدی جنبش توده‏ ای و مبارزه علیه وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. همان طور كه در مقاله پيش گفته طرح شد، ”راه توده“ وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را به آینده نامعلوم محول می کند و جمله ای را که ”علی خدایی“ در ابرازنظری در پاسخ به ”توده ای ها“ نوشته بود، تکرار نموده است: «همه ما به خوبی می دانیم که سرنوشت حزب توده ایران در خارج از کشور تعیین نمی شود»!
اين تز نادرست و خلاف واقع، با تجربه تاريخي حزب توده ايران در تضاد آشكار است. هم در ارتباط با وحدت حزب طبقه كارگر در ايران پس از كودتاي ٢٨ مرداد از طريق بازگشت فرقه دموكرات آذربايجان به عنوان سازمان ايالتي حزب توده ايران به حزب كه تجربه‏اي مثبت در جهت تامين وحدت و يك‏ پارچگي انديشه و عمل حزب توده ايران بود. همچنين نتايج منفي انشعاب فروتن- قاسمي و تبديل جريان‏هاي ضدتوده‏ اي بيرون آمده از آن كه به بازيچه دست ارتجاع خارجي و داخلي تبديل شدند. هدف آنان نيز به انحراف كشانده انقلاب بهمن ٥٧ بود. تجربه‏اي تلخ و سنگين براي سرنوشت انقلاب!
آنچه فرهاد فرجاد به اصطلاح با خرده نمک ریزي ها در اين مصاحبه با رسانه امپرياليستي دنبال می کرد، نه یک بررسی مسئولانه برای یافتن اشتباه های احتمالی حزب توده ایران در این دوران بود، كه به منظور آموزش از آن ها عملي شد، بلكه وظيفه‏اي بود برای نشان دادن پایبندی دستگاه تبلیغاتی امپریالیسم انگلیس به ضرورت وجود ”پلورالیسم نظری“ به ويژه در جنبش چپ در ایران. انديشه پسامدرنيستي سرمايه داري دوران افول با هدف ابدي ساختن نظام استثمارگر خود است كه چنين جريان‏هايي را مي تراشد و مي پروراند!
امپریالیسم که به خوبی می‏داند که نمي تواند، در شرایط حذف انقلابی حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران و دیکتاتوری نماینده ولایی- امنیتی آن، مانع فعاليت قانوني حزب توده ايران در ايران باشد، دفاع و پرورش انواع جریان های ”چپ“ از قماش سوسیال دموکرات راست نوع حزب کارگر انگلستان و یا آلمان را به وظیفه روز دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستی تبديل نموده است. هدف، القای امكان ابدی ساختن نظام سرمایه‏داری است که قرار است با تئوري ”مهندسي اجتماعي“ كارل پوپر، به حک و اصلاح ابدي ناهنجاري ها در صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري دوران افول بپردازد و اين نظام را گويا ابدي سازد.

اين وظيفه‏اي است كه سوسيال دموكرات سازشكار و تجديدنظرطلب ”برنشتيني“ از اواسط دهه نود قرن نوزدهم تاريخ اروپايي كمر همت بر آن بست و با تائيد بودجه جنگ جهاني اول براي امپرياليسم آلمان در سال ١٩١٣ به سياست رسمي مرتداني از قماش ”كائوتسكي“ و ديگران در اين حزب تبديل نمود. امري كه به انشعاب در جنبش انقلابي كارگري منجر شد.
در موضع ”اصلاح‏گرايانه“ مورد نظر اين جريان انحرافي از سوسياليسم علمي، اصلاح، ”هدف” و نه ”وسیله“ تغيير شرايط در جامعه و سرنگوني نظام سرمايه داري اعلام شده است. حزب توده ايران با چنين موضعي سرسازگاري ندارد و براي مبارزه جدي و پيگير با اين جريان‏ها از آمادگي فرهنگي و تجربي غني كه ريشه در ٧٠ سال مبارزه دموكراتيك- سوسياليستي آن دارد، برخوردار است.
ده‏ها دانشمند توده‏ اي را دشمن طبقاتي خارجي و داخلي از ما گرفت، اما هيچ‏گاه قادر نخواهد شد، آموزش‏ها و آموخته‏هاي توده‏اي ها را از حزب توده ‏ها بازپس گيرد. اين سرمايه معنوي علمي- فرهنگي ما و كليت طبقه كارگر و متحدان آن است و خواهد بود.

پس از نگارش:
توده‏ اي ستيزي كنوني در عين حال همراه است با ”لانسه“ كردن روزافزون رضا پهلوي به عنوان گويا شخصيتي ”دموكرات“ توسط رسانه‏هاي امپرياليستي كه به اميد جاانداختن او به عنوان ”رهبر آينده“ عملي مي گردد. او اخيراً در مصاحبه‏اي خواستار تصميم مردم ميهن ما براي بازگشت سلطنت به ايران شد. اگرچه اين اميد او كودكانه ‏تر از آن است كه بتواند به واقعيت تبديل گردد، در عين حال هشداري نيز مي باشد براي آنكه جنبش انقلابي كنوني مردم ميهن ما با خطرهاي ممكن، برخورد واقع بينانه‏ اي از خود نشان دهد.
مردم ميهن ما كه نظام سلطنتي را به گورستان تاريخ سپرده‏اند، پاسخ شايسته نيز به آناني خواهند داد كه خواستار ايجاد شدن ”منطقه پرواز ممنوع“ در ايران توسط متجاوزگران امپرياليستي هستند، تا گويا ”حقوق بشر آمريكايي“ را به ايران صادر كنند!
رضا پهلوي كه در همان مصاحبه با صداي آمريكا اعلام داشت كه خانواده او ”تنها“ ٦٥ ميليون دلار در زمان فرار از ايران در بهمن ٥٧ خارج نموده است، لطفاَ ارقامي را كه پيش از اين تاريخ نيز از ثروت‏هاي مردم دزديده بودند، اعلام دارد. آيا اين ارقام نجومي كه به حساب امروز نه به ميليون، كه به ميلياردها سرميزند، از درآمد ”حقوق و مواجب“ شاهي به دست آمده‏اند؟