اعتصاب غذاي زندانيان سياسي معياري براي تروريسم حكومتي- قضايي! 

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۵ ( ۸ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

نبرد آرش صادقي، زنداني سياسي در ايرانِ جمهوري اسلامي، معياري است براي شناخت سطح و كيفيت نبرد طبقاتي در ايران.

حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي و نماينده آن، دستگاه ديكتاتوري ولايت فقيه، براي ادامه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي خود، هيچ مرز انساني، اخلاقي و حتي مذهبي را محترم نمي شمرند. در اين زمينه همه نيروهايي نيز توافق دارند كه حامي نظام سرمايه داري كنوني هستند و به “استحاله” آن دل بسته اند!

واقعيت اما اين است كه رژيم ديكتاتوري در وابستگي خود به اجراي سياست اقتصادي امپرياليستي آن چنان پيش رفته است و سرنوشت خود را به آن گره زده است، كه حذف ديكتاتوري بدون حذف “اقتصاد سياسي” ديكته شده امپرياليستي ناممكن شده است.

از اين روست كه نبرد نابرابر زندانيان سياسي كه با “اعتصاب غذا”، با سلاح “جان”، با سلاح “قطره قطره مردن” عليه دسيسه هاي دشمن طبقاتي به پيش مي برند، شكوهمندترين و جانفشانه ترين نبرد آزاديخواهانه و رهايي بخش طبقاتي مردم ميهن ما را در مرحله كنوني تشكيل مي دهد. نبرد جانفشانانه در دفاع از حقوق شهروندي و قانوني مردم ميهن ما و  براي حفظ استقلال و حاكميت ملي در برابر تجاوز سرمايه مالي امپرياليستي.

اميد رژيم ديكتاتوري ولايي و نظام سرمايه داري، با اجراي برنامه امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” از امپرياليسم فرجه اي براي ادامه حيات دريافت دارند، اميدي واهي است. قذافي و حتي بشار اسد نيز به اين اميد به اجراي “اقتصاد سياسي” امپرياليستي پرداختند. اميد واهي كه ناشي از اين توهم است كه گويا “اصلاحات ليبرالي” راه توسعه اقتصادي كشور را مي گشايد. نتايج، عكس چنين وضعي را نشان مي دهد.

اكنون با شكست برنامه امپرياليستي براي تغيير وضع در سوريه، شرايط جديدي در جهان و منطقه ايجاد شده است.

زحمتكشان و مردم ميهن ما به رابطه تشديد بحران اقتصادي و فقر در كشور به دنبال نقض قوانين اجتماعي مانند قانون كار، نابودي قراردادهاي رسمي، تقليل دستمزد و غيره پي برده اند و ارتباط مستقيم آن را با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي دريافته اند. بر اين پايه است كه مبارزه عليه ديكتاتوري ولايي و مبارزه عليه “اقتصاد سياسي” ديكته شده امپرياليستي از وحدت برخوردار شده است.

مبارزه عليه برنامه ديكته شده امپرياليسم توسط گردان هاي مختلف زحمتكشان و توده هاي مردم، نياز به “اقتصاد سياسيِ” جايگزيني دارد با سرشت مردمي- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي. با چنين پرچمي است كه جنبش مردمي و ملي به اهرم واقعي براي دفاع از زندانيان سياسي و نبرد جانفشانانه دست مي يابد.

براي پايان دادن به تروريسم حكومتي- قضايي ازجمله عليه زندانيان سياسي، تجهيز زحمتكشان و توده ها دور محور يك برنامه جايگزين براي اقتصاد ملي ضروري است. احياي و به روز كردن اصل هاي اقتصادي و “بخش حقوق مردم” در قانون اساسي وظيفه روز را در نبرد طبقاتي در مرحله كنوني در ميهن ما تشكيل مي دهد. بهم پيوستگي نبرد براي آزادي زندانيان سياسي و مبارزه عليه تعميق وابستگي ايران به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، از واقعيت بهم پيوستگي سلطه ديكتاتوري با اجراي اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي ناشي مي شود!

 آرش صادقي و همسر او را آزاد كنيد!

زنداني سياسي آزاد بايد گردد!

به رژيم ديكتاتوري مجري برنامه اقتصادي امپرياليستي، با برنامه جايگزين ملي- مردمي پايان دهيم!




مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (۳)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۴ ( ۸ دی)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ادامه بحث در باره ي مضمون وظايف در برابر جنبش توده اي، وظيفه اين سطور بررسي پديده ي «رهبري جمعي» است. من مايلم در ارتباط با مساله «رهبري جمعي» از كتاب جديد فيلسوف ايتاليايي، دومينكو لوزوردو نكته اي را نقل كنم كه او در اهميت همزمان بودن حيات و نبرد «دو فيلسوف و انقلابي»، ماركس و انگلس مي نويسد. او همكاري تنگ و در عين حال اختصاصي هر كدام را در تنظيم ماركسيسم برمي شمرد كه با صدها نامه روزانه در سال هاي همكاري آن ها، يك پارچگي و بهم تنيدگي انديشه و مواضع آن ها را پايه ريخت.

نه تنها براي لوزوردو پديده ي حيات همزمان و فعاليت «دو فيلسوف و انقلابي» نقش تعيين كننده در روند رشد انديشه نبرد طبقاتي و ترقي خواهي و رهايي بخش انسان دارد، بلكه دشمنان انديشه انقلابي نيز در اين زمينه هم نظرند. آن ها حتي ابزار تمسخر را نيز عليه يگانگي نظر و عملكرد ماركس و انگلس به خدمت مي گيرند. اين نكته را ماركس در نامه ي اول اوت ١٨٥٦ به انگلس گوشزد مي كند. او از لودويك زيمون، وكيل مدافع و دموكرات خرده بورژوا در ترير (شهر زادگاه ماركس) نقل مي كند: «بسيار عجيب است، كه اين آدم ما دو را [با فعل] مفرد خطاب مي كند: “ماركس و انگلس مي گويد” و … وغيره». مخالفان ديگر از «باند ماركس- انگلس» صحبت مي كنند و يا انگلس را «نخست وزير ماركس» مي نامند. باكونين در بحثي انتقادي «ماركس و انگلس» را بارها «آقايان ماركس و انگلس» خطاب مي كند.

لوزوردو كه در اثر خود اشكال نبرد طبقاتي را مورد بررسي قرار مي دهد، به منظور نشان دادن وحدت نظري «ماركس و انگلس»، به بررسي «مانيفست حزب كمونيست و آثار نه كم تر پراهميتِ ديگر آن دو» مي پردازد كه «در همكاري مداوم و مقايسه كردن انديشه و برداشت آن ها نگاشته شده است». در تعيين «سياست و نبرد طبقاتي … هر دو خود را عضو و يا دقيق تر، رهبري يك “حزب” ارزيابي مي كنند» و مساله هاي مطرح سياسي- نظري را مورد بررسي قرار مي دهند. براي نمونه، در نامه ٨ اكتبر ١٨٥٨، ماركس اين مساله را مطرح مي سازد: «آيا در اروپا انقلاب “بلافاصله سرشت سوسياليستي خواهد يافت”»!؟ لوزردو مي نويسد: پاسخگو به چنين پرسش در آن دوران، «يك انديشمند، هر چه قدر هم ژني باشد، نيست، بلكه پاسخگو رهبري در حال ايجاد شدن يك حزب سياسي است». و اضافه مي كند كه «در واقع هم هواداران اين “حزب” از “ماركس و انگلس” به مثابه يك اتحاد جداناپذير انديسمندانه ي رهبري حزب صحبت مي كنند كه در هماهنگي با يكديگر مي انديشند و عمل مي كنند»!

بدين ترتيب، اولين رهبري جمعي در جنبش انقلابي كارگري با پديده همزمان بودن حيات و آشنايي و همكاري ماركس و انگلس عجين شده است!

بر پايه اين تاريخ است كه مي توان بدون ترديد روند پراهميت رشد و پاقرص كردن يك رهبري جمعي را در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، پس از تصميمات كميته مركزي حزب در سال ٥٤- ٥٣ تا يورش به حزب، پديده اي استثنايي نه  تنها در حزب توده ايران، بلكه فراتر از آن، در سطح جهاني ارزيابي كرد و ارج نهاد.  تلفيق فعال عملكرد انقلابي حزب در خارج و داخل كشور، سويه ي ديگر همين پديده است كه بي واسطه در ارتباط قرار داشت با روند رشد انقلاب بزرگ در راه در ايران. بده و بستان نظري- سياسي انديشه ها در ديدار ها ميان دو بخش داخل و خارج پراهميت و تعيين كننده و جان مايه وحدت نظري- سازماني و يك پارچگي و «قدرت» حزب طبقه كارگر است. «كتاب هاي ماركسيستي در اندازه هاي بسيار كوچك و هفته نامه هاي نويد و اعلاميه هاي حزبي» كه در “گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي” ذكر مي شود، يكي از پديده هاي رابطه ميان بخش خارج و داخل حزب است. «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» به درستي اين يگانگي نظر و عمل را برجسته مي سازد. بازتاب اين واقعيت را بايد همه جانبه از اين رو نشان داد، زيرا همان طور كه «سند …» اشاره دارد، به «وحدت» و نه جدايي نياز داريم.

در «سند …» متاسفانه نكته ي عمده وحدت رهبري نه تنها جايي نمي يابد، بلكه با پيگيري پرسش برانگيزي، يك جدايي مصنوعي برجسته مي شود كه گويا در روند رشد يابنده رهبري جمعي در اين سال ها وجود داشته است.

سكوت در باره ي رهبري جمعي، ناخواسته وحدت نظري در حزب را مورد پرسش قرار مي دهد. وحدت نظر و عملكردي كه در اسناد پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران تبلور مي يابد. در تنظيم اسناد ازجمله رفيق رحمان هاتفي نيز نقش تعيين كننده در كنار رفقاي رهبري داشت كه به ايران بازگشتند. در «سند …» انگيزه و ضرورت طرح جدايي غيرواقعي و مصنوعي، براي مبارزه ي آن روز و امروز حزب در طرح نمي گردد، چه رسد كه با توضيحاتي، علت اين سكوت براي توده اي ها قابل فهم و درك شود.

در بند ١٢ و ١٣ و در جاهايي ديگر، مبارزه ي حزب آن چنان ترسيم مي شود كه انگار فعاليت داخل و خارج در برابر هم قرار داشته است. رابطه گرم و صميمانه و فعال نه تنها مطرح نمي گردد، بلكه جو حاكم بر «سند …» در اين زمينه چنين القا مي كند كه گويا يك “رقابت” و نه “همياري نظري- سياسي” در عملكرد حزب برقرار بوده است. رشد انفجاري فعاليت نظري- سياسي- انقلابي رفقا در ايران، گويا عليرغم نقش مخرب رفقاي خارج پديدار شده است و …!؟ اسناد تاريخي اما جز اين نشان مي دهد، ملاقات ها و گفتگوها جز اين است، هم در روابط انساني- عاطفي و هم سازماني نظري!

من از اين امتياز ويژه برخوردار شدم كه مهماندار زنده ياد رفيق فاطمه مدرسي براي يك ماه باشم، و براي سفر نسبتاً طولاني او در خارج از كشور يك پرونده بيماري تنظيم كنم كه اقامت او را توجيه و هنگام بازگشت به ايران، راه پرسش هايي را بسته و خطري را متوجه او نسازد. گذران اين رفيق در خانواده من كه با نزديكي ميان آن ها هم همراه بود، از نظر زماني در انطباق است با قطع «صداي آزاد مردم ايران»، با قطع برنامه راديوي پيك ايران! كيانوري دچار خونريزي معده شد و در بيمارستان دولتي در برلن دموكراتيك بستري و مورد عمل جراحي قرار گرفت. در سفر به برلن، رفيق مدرسي نيز با من براي ديدار از رفيق كيانوري همراه بود. التهاب احساي- عاطفي رفيق فاطمه مدرسي ناشي از بيماري كيانوري در روزهاي انتظار براي سفر به برلن و ملاقات با او و همچنين در بيمارستان در برابر چشم ذهنم زنده است كه ترسيم آن مي تواند بسيار بگويد. اما جنبه عاطفي رابطه ميان دو بخش حزب در داخل و خارج، گرچه بسيار عمده است، تعيين كننده اما، شناخت و درك ارزش روند ايجاد شدن يك پارچگي رشد يابنده ي يك رهبري جمعي در اين سال ها است.

اين امر نياز امروز نيز است. بررسي و شناخت آن، براي نمونه مي تواند با كاوش پژوهشگرانه مضمون مقالات در نشريه دنيا كه در همين دوران به طور ماهانه انتشار يافت و تنها با كاغذ سفيد معمولي جلد مي شد، عملي گردد. پرداختن به بررسي جوانب مختلف اين وظيفه، روند تاريخي بر پا شدن رهبري جمعي در حزب توده ايران را در اين مرحله ي انقلاب بهمن قابل شناخت مي سازد كه دستاوردي تاريخي و شايسته ارج نهادن است و نياز امروز همه ي توده اي ها را براي پيشبرد مصوبات پراهميت ششمين كنگره  حزب توده ايران تشكيل مي دهد، و نه در برابر هم قرار دادن مصنوعي و از طرف ارتجاع تحميل شده ي جدايي!

وظيفه، بزرگداشت فرازها و دستاوردهاي مبارزه ي حزب طبقه كارگر در شرايط سخت نبرد طبقاتي است، از جمله نشان دادن توانايي هاي رهبران حزب طبقه كارگر. هيچ گاه در ميدان سرخ پكن عكس مائوتسه تنگ كه از هر كران پيداست مورد پرسش قرار نگرفته است. فعاليت تبليغاتي مخرب دشمن طبقاتي براي نشان داد «كاستي» و “اشتباه”ها كافي نيست؟

اسلوب متكي به جدايي و پاره پاره كردن به سود كيست؟

«سند …» با همه ارزش نظري- سياسي آن، با همه فرازهاي برجسته آن در بزرگداشت ٧٥مين سالگرد پايه ريزي حزب توده ايران، به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه چشم بستن غيرضرور و غيرمستدل بر فاكت هاي بسيار، و به جاي آن، ايجاد جو وجود دوگانگي ميان داخل و خارج، ميان رهبري رسمي حزب و نسل جواني كه در روند انقلاب راه حزب توده ايران را يافته است، با چه هدف و انگيزه انجام مي شود، اكنون چه دستاوردي را براي حزب طبقه كارگر دنبال مي كند كه سي سال است، نام هايي در فهرست “سفيد” قرار دارند؟

مضمون «جغرافياي من، همه تاريخ است …» كه زنده ياد رفيق رحمان هاتفي در شعر “انسان تراز نو” خاطرنشان مي سازد، به همبستگي و يك پارچگي “قشون زحمتكشان” و يا به پاره پاره كردن آن نظر دارد؟ پيامد طرح اگر و مگرها در باره ي «خوش باوري برخي ها به دروغ پردازي ها و شارلاتانيسم مذهبي جمهوري اسلامي …» در “گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي”، جز دامن زدن به پاره پاره كردن يك پارچگي “قشون زحمتكشان” پيامد ديگري نيز دارد؟

نام “تهمتن” كه نام شايسته براي رفيق زنده ياد رحمان هاتفي، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران است، عنوان شعري است كه اين رفيق تحت تاثير شكنجه اي سروده است كه خبر آن بعد از يورش اول به خارج از زندان راه مي يافت. رفيق رحمان هاتفي اين نام را براي ناميدن رفيق كيانوري در اين شعر انتخاب كرد كه زير شديدترين شكنجه ي اوباشان جنايتكار جمهوري اسلامي مقاومت مي نمود! اين است نمونه ي برخورد انساني و رفيقانه به همرزم زير شكنجه!

ترديدي نيست كه نياز به بحثي رفيقانه در اين زمينه در حزب ما وجود دارد كه بايد اميدوار بود هر چه سريع تر آغاز گردد.




وحدت مبارزه براي نفي ديكتاتوري و نفي نظام سرمايه داري!
ديالكتيك تمركز و عدم تمركز!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۳ ( ۵ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق عزيزي در ابرازنظر به مقاله “برپايي جبهه ي ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!” مي نويسد:

«با سلام و خسته نباشيد به خاطر مقاله پر بارتان. ولي رفقا، اين لازم، ولي كافي نيست! لشگر خلق پراكنده و پيشروان آن در انزوا و آشفته فكري و حتا بي اعتمادي عجيبي (نسبت به يكديگر) بسر مي برند كه امكان اتحاد از پايين و كار در ميان توده ها تقريبا وجود ندارد يا بسيار سخت است و حتا ممكن است نتيجه عكس در بر داشته باشد. در ميان رفقاي هوادار حزب و طبقه كارگر، نيروهاي آكتيوي در زمينه هاي مختلفي (علمي، فني، مالي و…) وجود دارد كه مي تواند زمينه خوبي براي حركت هاي اقتصادي در زمينه هاي تعاوني هاي توليدي، بنگاه هاي اقتصاديِ مردمي و حتا در سطحي وسيع تر شهرك هاي صنعتي سوسياليستي باشد. اينجاست كه نقش حزب در بوجود آوردن انسجام فكري در ميان طبقه و هواداران ضرورت مي يابد.

درضمن، اين كادرِ مربوط به نوشتن نظرات اشكال فني دارد. لطفا بررسي فرماييد. متشكرم.»

رفيق عزيز!

با تشكر براي ابرازنظر و كمك فكري در طرح مشكلات و راهنمايي ها.

١- واقعيت در عين حال اين نكته عمده نيز است كه مبارزه ي حزب توده ايران در سال هاي گذشته با موفقيت هاي بسياري نيز همراه بوده است. تداوم كار انقلابي حزب كه اكنون در مصوبات ششمين كنگره آن در سال ١٣٩١ تبلور مي يابد، بيان اين واقعيت است. تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران به عنوان مرحله پيش روي مبارزات حزب طبقه كارگر كه گام نخست در آن، حذف ديكتاتوري حاكم بر هستي روبنايي و زيربنايي جامعه را تشكيل مي دهد؛ و همچنين تاكيد بر «پيوند ميان مبارزه ي صنفي و سياسي (سوسياليستي)» كه عنصر عمده را در «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران كه زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب آن را در جزوي باليني “سيماي مردمي حزب توده ايران” برمي شمرد است، نمونه هايي از دستاوردهاي مبارزاتي حزب توده ايران اند كه مي تواند و بايد زمينه نبردهاي آينده را تشكيل داده و براي توده اي ها ستاره ي راهنما باشد.

٢- بحثي كه اكنون در جنبش توده اي به مساله روز تبديل شده است، كه متاسفانه به عللي كه شما نيز به گوشه اي از آن اشاره داريد از شرايط اساسنامه اي مبارزه ي درون حزبي برخوردار نيست، بحث در باره چگونگي به ثمر رساند مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ايران است. دو انديشه در اين باره مطرح هست:

يك انديشه، ميان حذف ديكتاتوري ولايي و راه رشد آينده ي ايران، يك ديوار چين تصور مي كند. به عبارت ديگر، مي پندارد كه “گام نخست”، يعني برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، يك مرحله ي جدا از “گام دومِ” مبارزه براي رشد دموكراتيك- مردمي هستي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني را تشكيل مي دهد. در باره ي رابطه دو صحنه ي مبارزاتي سكوت مي كند و مايل به بررسي مشترك آن نيست؛

انديشه ديگر، رابطه ي ميان اين دو گام و ارتباط دروني- ديالكتيكي ميان اين دو گام را توسط مبارزان براي پيشبرد هدف به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك برجسته مي سازد و ضرورت درك آن را مورد تاكيد قرار مي دهد. اين دو گام را در ارتباط با يكديگر و با شرايط تغيير يابنده در نبرد طبقاتي در ايران و جهان مطرح مي سازد.

انديشه اول، همان طور كه در مقاله “وحدت روندي پرتضاريس (٥) …” نيز اشاره شد، برداشت خود را از شرايطي اقتباس مي كند كه ازجمله در كشور آلمان امپرياليستي با سطح معيني از آزادي هاي دموكراتيك و قانونمداري وجود دارد. انگار اين انديشه مي پندارد كه بايد در “كوپه در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم نشست” (لنين)، آن طور كه بخشي از طيف “نخبگان بورژوازي” مي پندارند. امري كه اين انديشه به درستي به افشاي  نمايندگان و تصورات باطل آن ها را درباره ي “استحاله رژيم ديكتاتوري ولايي” مي پردازد (مقاله ي طرد “بد از بدتر” در نامه مردم)!

چنين برداشت را مي توان باري ديگر در گزارش رفيق نماينده كميته مركزي حزب توده ايران كه در كنگره ي اخير حزب كمونيست پرتغال شركت داشت، يافت و نشان داد. (ديرتر به آن پرداخته خواهد شد).

انديشه ي دوم، با نشان دادن شرايط متفاوت در ايران و كشورهاي امپرياليستي، سرشت مردمي- ضدديكتاتوري و ملي- ضدامپرياليستي را در جامعه ايراني پيش و بعد از انقلاب، علت مشابه بودن شرايط گذشته و كنوني ارزيابي مي كند. رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران، با نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي و نابودي اصل هاي «بخش حقوق مردم»، آن چنان به مجري “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي امپرياليستي بدل شده است كه سرنگوني يكي بدون ديگري ناممكن است. وضعي كه پيش از انقلاب نيز در ارزيابي از رژيم سلطنتي وجود داشت. مبارزه ي عنصر مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، همانند دوران پيش از انقلاب بهمن ٥٧ به وحدت رسيده است!

تحت تاثير اين رابطه و بهم تنيدگي ديالكتيكي ميان دو عنصر مردمي- مليِ شرايط كنوني در ايران است كه بايد در بحث هاي سازنده چگونگيِ بهم تنيدگي و سازماندهي مبارزه ي عليه رژيم ولايي و مبارزه عليه سيطره اقتصاد امپرياليستي را شفاف ساخت و به سازماندي انقلابي آن پرداخت و ادامه آن را تامين و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر رساند.

٣- همزيستي دو انديشه برشمرده شده كه در پيش از انقلاب بهمن ٥٧ در رهبري حزب توده ايران وجود داشت، اكنون مختل شده است.انديشه ي اول بر اين باور است كه شرايط عيني و ذهني گذار به “سوسياليسم در ايران كنوني” وجود ندارد. متاسفانه از اين حكم كه مطلق كرانه اعلام مي شود، اين نتيجه گيري به عمل نمي آيد كه براي ايجاد شدن اين شرايط چه بايد كرد؟ در فضاي قطع تبادل نظر در درون و خارج از حزب، انديشه اول به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه پس سرنوشت مصوبه ي ششمين كنگري حزب توده ايران چيست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، گويا شكلي از رشد سرمايه دارانه است و يا “اقتصاد سياسي” خاصي است؟ “اقتصاد سياسي” خاصي كه گرچه “اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست”، اما ديگر “اقتصاد سياسي” سرمايه دارانه نيز نيست. سرشت ضد امپرياليستي اين “اقتصاد سياسي” آن را به حرّبه برّايي در دست خلق هاي بسياري در جهان امروز بدل نموده است كه با آموزش از انديشه ي لنيني “نپ”، به سازماندهي اين اقتصاد سياسي خاص در شرايط مشخص كشورشان مشغولند! ضرورت مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي طبقه ي كارگر و متحدان نزديك و دور آن در اين مرحله از اين جهت گيري ترقي خواهانه ي “اقتصاد سياسي” اين مرحله نتيجه مي شود!

انديشه اول، مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي طبقه كارگر و متحدان آن را غيرضروري مي پندارد، زيرا گويا “شرايط براي گذر به سوسياليسم در ايران كنوني” وجود ندارد. حلقه بسته مي شود. و اين انديشه ناخواسته، در كنار آن هايي قرار مي گيرد كه در “انتظار استحاله رژيم ديكتاتوري در كوپه قطار نشسته اند و بد را در برابر بدتر توصيه مي كنند”!

برخلاف انديشه اول، انديشه ي دوم مي كوشد به اين پرسش پاسخ دهد كه چگونه مي توان راه شناخت و درك ضرورت مبارزه براي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك را براي طبقه كارگر ايران و متحدان نزديك و دور آن ممكن ساخت؟ و از اين طريق با تجهيز زحمتكشان و لايه هاي محروم، مبارزه دموكراتيك و آزادي خواهانه و همچنين ضد امپرياليستي و ملي مردم ميهن ما عليه وابستگي اقتصادي و سياسي به نظام جهاني شده ي امپرياليستي “در شرايط كنوني” به پيش برد؟!

به ويژه آن كه مردم ميهن ما و مبارزان به اهميت اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آماده از دل انقلاب بهمن ٥٧ واقفند و رابطه نقض غيرقانوني آن ها را با شرايط زندگي و كار جانفرساي خود درك مي كنند. اين اصل ها – هنگامي كه هوشمندانه و با توجه به شرايط كنوني به روز شود – زمينه عيني لازم را براي درك ذهني توده ها از دستاورد  تاريخي انقلاب بهمن تشكيل مي دهد. زمينه ذهني مبارزه براي احياي اين اصل ها نزد طبقه كارگر و لايه هاي محروم وجود دارد. طبقه كارگر مبارز ايران اكنون در شرايط آن  چنان سختي قرار دارد كه حتي براي دريافت دستمزد عقب افتاده خود، راه ديگري جز سرنگوني رژيم ديكتاتور و سلطه تروريستي حاكميت و قوه قضايه آن را ندارد! خواست هاي صنفي- مطالباتي- دموكراتيك به سطح خواست هاي سياسي- انقلابي فراروييده است. بر پايه اين واقعيت هاست كه حتي مي توان مدعي شد كه نقش طبقه كارگر ايران در تغييرات انقلابي آينده كشور، نقشي تعيين كننده تر از دوران انقلاب بهمن ٥٧ خواهد بود!

انديشه اول، با بي باوري به مبارزه ي انقلابي، به بي حركتي ناخواسته و «آشفته فكري» غيرضرور دچار شده است!

٤- تك تك مبارزان توده اي به ويژه در ايران، آن طور كه زنده ياد منوچهر بهزادي بارها گوشزد مي كرد، هر كدام “يك حزب اند”! او در صحبت ها مي پرسيد، «خب رفيق، اگر شما در كارخانه اي كار مي كنيد و يا در دانشگاهي درس مي خوانيد، و هيچ توده اي ديگري را نمي شناسيد و با آن تماس نداريد، كار انقلابي را از كجا آغاز مي كنيد؟ مگر نه آن كه از تحليل شرايط و نتيجه گيري از آن و عملكرد هشيارانه و مبارزه جويانه براي تحقق بخشيدن به نتيجه گيري ها؟»

اكنون هم ما با وضع جديدي روبرو نيستيم. توده اي ها چاره اي ندارند، در محيطي كه موثرند، به كمك آن چه كه از حزب و مبارزات آن آموخته اند، وارد صحنه عملكرد انقلابي گردند.

به اين منظور بايد هر توده اي به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا رابطه ميان مبارزه عليهِ ديكتاتوري و مبارزه عليه “اقتصاد سياسي” اي حاكم وجود دارد كه رژيم ديكتاتوري تحقق بخشيدن به آن را وظيفه ي بلاترديد خود اعلام كرده است و روزانه با خشونت بي سابقه اي به آن عمل مي كند؟  – نقض قانون كار، خصوصي سازي ثروت هاي مردمي- ملي، نابودي قراردادهاي رسمي، ايجاد مناطق آزاد اقتصادي  وغيره -. اگر پاسخ مثبت است و اين برداشت قابل درك است كه چرا «در دولت رئيس جمهور آينده ي آمريكا، ١٠٠ ميليارد و نظامي به عنوان وزير شركت دارند»، آن وقت قابل درك نيز است كه “ديكتاتوري ولايي در ايرانِ جمهوري اسلامي، شكل حكومت فاشيست مآب و داعش گونه اي است براي تداوم غارت زحمتكشان و لايه هاي بي پناه مردم و ثروت هاي ملي ايران” توسط سرمايه داران غارتگر داخلي و خارجي!

آن وقت، شناخت وحدت مبارزه عليه اين دو عنصر ضد مردمي و ضد ملي به مثابه شناختي منطقي قابل درك است و وظيفه ي هر توده اي روشن!

٥- ديالكتيك وحدت نظر و عدم تمركز سازماني

با شناخت وحدت مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي، هر توده اي به حزب توده ايران تبديل مي شود كه در عين حفظ وحدت نظري، حفظ تمركز سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از عدم تمركز فعاليت برخوردار است كه خطر ضربه ي دشمن طبقاتي را محدود مي سازد.

در چنين شرايطي بايد از همه امكان ها، از جمله امكان هاي اقتصادي كه شما برشمرده ايد، به مثابه زمينه عملكردي براي پيش برد خط مشي انقلابي حزب توده ايرن بهره برد.

ايجاد رابطه با حزب، آن جا كه ضروري مي شود، نيز در خدمت همين هدف تعريف شده قرار دارد. انعكاس مبارزات كارگري و ضد ديكتاتوري- ضد امپرياليستي، همان قدر در پيشبرد كار موثر است كه ارايه پيشنهاد و داده ها براي شناخت شرايط “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب موثر است.

براي نمونه، چرا نبايد سازماندهي توليد برق خورشيدي را در چارچوب يك اقتصاد مردمي- ملي سازمان داد؟ آن جا كه در گزارش “ايلنا” «آب، طعم بدبختي و مرگ مي دهد» (نگاه شود به گزارش ايلنا در “برپايي جبهه ي ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!”).

رفيق عزيز، قطعا سازماندهي مبارزه در شرايط سلطه ديكتاتوري تروريسم دولتي- قضايي حاكميت سرمايه داري كنوني، مشكل است. اما با توجه به ديالكتيك وحدت نظري و عدم تمركز سازماني، امري ممكن و شيوه اي موفق را تشكيل مي دهد! كمونيست ها در بازداشتگاه مرگ هيتلري آشويتس نيز آن را با موفقيت تجربه كردند!

www.tudehiha.com