انتخابات مجلس نهم را به اهرم آگاهى‏‏ زحمتكشان بدل سازيم!
آزادى‏‏ انتخابات و نه ”انتخابات آزاد“
بار طبقاتى‏‏ خواست آزادى‏‏ انتخابات

مقاله شماره ٤١/٨٩ (٢٥ دى‏‏)

واژه راهنما: محمد خاتمى‏‏ خواستار آزادى‏‏ انتخابات است. انتخابات اهرم افشاگرى‏‏ عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ “جنبش مردمى‏‏”. ارتجاع حاكم شرايط تغييرات تدريجى‏- اصلاحى‏ را نابود ساخته است.

به مناسبت انتخابات در پيش مجلس در سال آينده، حجت‏الاسلام محمد خاتمى‏‏، رئيس جمهور سابق طى‏‏ سخنانى‏‏ شرايطى‏‏ را براى‏‏ شركت اصلاح‏طلبان در انتخابات مطرح ساخت كه به موضوع بحث در محافل مختلف تبديل شده است. او در گفتگو با نمايندگان فراكسيون اصلاح‏طلبان در مجلس اسلامى‏‏، خواستار آزادى‏‏ زندانيان سياسى‏‏ و ايجاد شرايط قانونى‏‏ براى‏‏ برگزارى‏‏ انتخابات آزاد و سالم برپايه اصل‏هاى‏‏ قانون اساسى‏‏ شد.

سخنان خاتمى‏‏ در روزهاى‏‏ گذشته موضوع بحث و تفسيرهاى‏‏ متفاوتى‏‏ بود. نقطه مشترك نزد اغلب تفسيرها، شيوه حدس و گمان (اسپكولاسيون) در اين‏باره بود كه آيا او حرف دل خودش را مى‏‏زند و يا به ماموريت از طرف اين و آن سخن مى‏‏راند. آيا هدف او تدارك توافق‏ و سازش، ازجمله با مخالفان “اصولگراى‏‏” احمدى‏‏نژاد است و يا بايد سخنان او را نشان خطر خارجى‏‏ ارزيابى‏‏ نمود؟ اين بحث‏ها ازجمله موجب آن شد كه براى‏‏ نمونه آقاى‏‏ مهندس شريعتمدارى‏‏ در تلويزيون صداى‏‏ آمريكا خواستار «انتخابات آزاد تحت نظارت محافل بين‏المللى‏‏» شود!

از ديدگاه زحمتكشان و طبقه كارگر ايران كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏كند، مى‏‏بايستى‏‏ سخنان خاتمى‏‏ اما نه تنها از منظر ذهنى‏‏ رئيس جمهور سابق و يا تفسيرهاى‏‏ ذهنى‏‏ افراد از خواست و انتظار و اميدوارى‏‏هاى‏‏ او انجام گيرد، بلكه مدافعان زحمتكشان مى‏‏بايستى‏‏ با توجه به شرايط عينى‏‏ حاكم بر جامعه به بررسى‏‏ نقش و جايگاه انتخابات مجلس آينده در مبارزه “جنبش مردمى‏‏” پرداخته و جايگاه اين مبارزات را در شرايط تناسب قواى‏‏ موجود در نبرد واقعى‏‏ جارى‏‏ در جامعه، براى‏‏ تدارك پيروزى‏‏ نهايى‏‏ جنبش مورد توجه قرار دهند.

توجه به شرايط عينى‏‏ نبرد “جنبش مردمى‏‏” به معناى‏‏ بى‏‏اهميت بودن انديشيدن براى‏‏ يافتن راه‏هاى‏‏ بينابينى‏‏ مبارزه و ازجمله ايجاد سازش‏هاى‏‏ هرچند و هر چقدر گذرايى‏‏ و ناپايدار در جامعه نيست. اما بدون درك شرايط عينى‏‏ و نقش آن در سرنوشت “جنبش مردمى‏‏” توسط مدافعان منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، معلمان، روشنفكران، زنان و جوانان، نبرد روز و سرنوشت‏ساز مردم، دچار روزمره‏گى‏‏ و قناعت به حد و مرز «مقدورات» ديكته شده از طرف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ شده و آمادگى‏‏ ذهنى‏‏ و عينى‏‏ خود را براى‏‏ توسعه «مقدورات» و به‏ويژه براى‏‏ طرح خواست‏هاى‏‏ طبقه كارگر از دست مى‏‏دهد.

طرح خواست‏هاى‏‏ طبقه كارگر به مثابه يك طبقه اجتماعى‏‏ با منافع ويژه خود، درست از آن روى‏‏ از اهميت درجه اول برخودار است، زيرا بدون نقش فعال و خلاق طبقه كارگر، بدون ارتقاى‏ سطح جنبش «غيرطبقاتى‏» به جنبشى‏ «طبقاتى‏» (محمد مالجو، در “جنبش راه سبز، جرس” http://www.rahesabz.net/story/29288) در مبارزه آزادى‏‏خواهانه اجتماعى‏‏ كنونى‏‏، امكان توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ “جنبش مردمى‏‏” كور و مسدود بوده و شانس و امكان پيروزى‏‏ آن در طول زمان از يك سو ناممكن است و از سوى‏‏ ديگر بدون طرح خواست‏هاى‏‏ طبقه كارگر، راه نفوذ خواست‏هاى‏‏ انحرافى‏‏ گشوده مى‏‏شود. براى‏‏ نمونه خواست «انتخابات آزاد تحت نظارت محافل بين‏المللى‏‏».

اين خواست ضدملى‏‏ كه مى‏‏كوشد راه نفوذ مستقيم امپرياليسم را بر سرنوشت مردم ميهن ما از طريق “دموكراتيك” و “مسالمت‏آميز”  – ابزار جايگزين براى‏‏ يورش نظامى‏‏ –  بگشايد، در عين حال اين هدف ناگفته را دنبال مى‏‏كند كه از مردم ميهن ما حق واقعى‏‏ و دموكراتيك را براى‏‏ تعيين سرنوشت خود از طريق مبارزه‏اى‏‏ انقلابى‏‏ براى‏‏ تحميل “آزادى‏‏ انتخابات” كه رئيس جمهور سابق، حجت‏اسلام محمد خاتمى‏‏ خواستار آن است، سلب سازد.

در برابر شعار «انتخابات آزاد تحت نظارت محافل بين‏المللى‏‏»، خواست قانونى‏‏ «آزادى‏‏ انتخاب و انتخابات» قرار دارد كه از بارى‏‏ طبقاتى‏‏ به سود همه لايه‏هاى‏‏ ترقى‏‏خواه و ميهن‏دوست، به‏ويژه همه زحمتكشان شهر و روستا، معلمان، روشنفكران، زنان، جوانان و همچنين خلق‏هاى‏‏ كشور كثيرالملله ايران برخوردار است و مى‏‏تواند به اهرمى‏‏ توانا براى‏‏ تجهيز همه اين نيروها عليه اقدامات و موازين ضددموكراتيك اعمال شده از طرف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏، همانند “نظارت استصوابى‏‏ شوراى‏‏ نگهبان”، تبديل گردد.

شرايط برقرارى‏‏ آزادى‏‏ انتخاب و انتخابات در قانون اساسى‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما در اصل‏هاى‏‏ مربوط به “حقوق ملت” تصريح و تضمين شده است. ازجمله حق اتحاد و تشكيلات سياسى‏‏ و صنفى‏‏ و ايجاد احزاب و سنديكاهاى‏‏ مستقل. دفاع از اين اصل‏ها را بايد در برابر خواست اپوزيسيون راست داخل و خارج از كشور قرار داد كه مى‏‏خواهد به كمك محافل و دستگاه‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ راه دخالت اين محافل را در امور داخلى‏‏ ايران از طريق «نظارت بين‏المللى‏‏» بگشايد. دفاع از منافع ملى‏‏ كه ميرحسين موسوى‏‏ در برابر تجاوز خارجى‏‏ به عنوان وظيفه همه ميهن‏دوستان اعلام داشته است، دفاع از حقوق قانونى‏‏ مردم براى‏‏ برخودارى‏‏ از آزادى‏‏ انتخابات و حذف “نظارت استصوابى‏‏ شوراى‏‏ نگهبان” را نيز در بر مى‏گيرد كه پايه و اساس خواست ارتجاع جهانى‏‏ و اپوزيسيون راست را از بين مى‏‏برد.

نگاهى‏‏ به شرايط عينى‏‏ حاكم بر ايران

١- بحران اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ كنونى‏‏ پيامد اعمال سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ بر كشور است.

در بخش اقتصادى‏‏، اين حاكميت به عامل اجراى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ تبديل شده است. براى‏‏ نمونه، آقاى‏‏ دكتر محمود احمدى‏‏‏نژاد، رئيس جمهور اسلامى‏‏ در سخنانى‏‏ ابراز داشت كه: تمام ميوه كشور صادر مى‏‏شود و كليه ميوه مورد نياز كشور، ميوه وارداتى‏‏ است! او با سربلندى‏‏ در ادامه اظهار داشت كه «صادرات و واردات ميوه كلاً توسط بخش خصوصى‏‏» عملى‏‏ مى‏‏گردد و «دولت هيچ دخالتى‏‏ در آن ندارد»!

آقاى‏‏ دكتر محمود احمدى‏‏نژاد برنامه برشمرده شده را پس از يك تبادل‏نظر و تنظيم كارشناسانه در محافل مسئول اقتصاد ملى‏‏ ايران، از كشوى‏‏ ميز خود در نياورده است. اين برنامه، همانند قانون “هدفمند كردن يارانه‏ها” (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1399&lang=fa)، يكى‏‏ از مفاد دستورات صندوق بين‏المللى‏‏ پول و سازمان تجارت جهانى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد. به عبارت ديگر، دولت گويا ضدامپرياليست و مستقل دهم كه مدعى‏‏ دريافت راى‏‏ ميليونى‏‏ مردم ميهن ما نيز هست، به اعتراف خود، عامل اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏ در ايران مى‏‏باشد. اين برنامه يكى‏‏ از اهداف مافيايى‏‏ سرمايه مالى‏‏ سوداگر امپرياليستى‏‏ است كه با در اختيار داشتن نقدينگى‏‏ چند ده بيلون يوروى‏‏ خود در جستجوى‏‏ راه‏هاى‏‏ جديد “كاسبى‏‏” و دستيابى‏‏ به سود براى‏‏ سرمايه‏ غارتگرانه خود، و انباشت بيش‏تر سرمايه در جهان مى‏باشد.

“سنديكاهاى‏‏ كارگران شركت واحد اتوبوسرانى‏‏ تهران و حومه” و “هيات بازگشايى‏‏ سنديكاهاى‏‏ كارگر فلزكار مكانيك” در بيانيه آذر ماه سال ١٣٨٩ خود، نقش «سرمايه‏دارى‏‏ انگل تجارى‏‏ داخلى‏‏» را محكوم مى‏‏كنند كه در «همدستى‏‏» در اجراى‏‏ «نسخه‏هاى‏‏ خانمان‏برانداز صندوق بين‏المللى‏‏ پول و سازمان تجارت جهانى‏‏»، كمر به نابودى‏‏ اقتصاد ملى‏‏ ايران بسته است. اين سياست ديرينه سرمايه‏ تجارى‏‏ مافيايى‏‏ در ايران را ازجمله محسن رفيقدوست، سرپرست وقت بنياد مستضعفان بارى‏‏ ديگر در سال ١٣٧٦ مورد تائيد قرار داده بود و محمدرضا باهنر، نايب رئيس مجلس پنجم در مصاحبه با ماهنامه “صبح” (هفتم بهمن ماه ٧٥)، خواستار تبديل ايران به “تجارتخانه منطقه” شده بود و اعلام داشته بود: «… كشور ما در بخش تجارت براى‏‏ يك تاجر بين‏المللى‏‏ شدن توان بسيار بالا و بالقوه‏اى‏‏ دارد و من خيلى‏‏ اميد ندارم كه در يك زمانى‏‏، صنعت و كشاورزى‏‏ جواب خرج‏هاى‏‏ مملكت را بدهد …، اما معتقديم در بخش ترانزيت و تجارت بين‏المللى‏‏ استعداد زيادى‏‏ داريم و مى‏‏توانيم پل ارتباطى‏‏ بسيارى‏‏ از كشورها باشيم …» (سند “اقتصاد ملى‏‏”، از انتشارات “راه‏توده”، دفتر اول، ١٩٩٩).

بدين‏ترتيب مى‏‏بينيم كه سياست اقتصادى‏‏ دولت دهم، سياستى‏‏ نه در خدمت «بخش خصوصى‏‏» سرمايه‏دارى‏‏ ملى‏‏ است كه مايل است سطح توليد ملى‏‏ را ارتقا دهد، بلكه در خدمت «سرمايه انگل تجارى‏‏ داخلى‏‏» است كه مى‏‏خواهد با سوداگرى‏‏ و در «همدستى‏‏» با سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ دستورات سازمان‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ پيش‏ گفته را در ايران به مورد اجرا در آورد.

نبايد فراموش شود كه برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ از يك سو ابزار نواستعمارى‏‏ سرمايه مالى‏‏ جهانى‏‏ عليه استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ كشورهاى‏‏ پيرامونى‏‏ مى‏‏باشد و از سوى‏‏ ديگر اين سياست به عنصر نابود كننده زمينه حيات بر روى‏‏ كره زمين تبديل شده است. ارسال ميوه، همانند انواع ديگر فراورده‏ها كه مى‏‏تواند در محل و منطقه نيز توليد و مصرف شود، از اين سو به آن سوى‏‏ كره زمين، با مصرف غيرضرورى‏‏ انرژى‏‏، به يكى‏‏ از عوامل نابود كننده محيط زيست تبديل شده است. بر اين پايه است كه بايد گفت كه نظام سرمايه‏دارى‏‏ دوران افول در خدمت “جهانى‏‏سازى‏‏” امپرياليستى‏‏، در كنار بمب‏هاى‏‏ كشتار دسته‏جمعى‏‏ اتمى‏‏ كه براى‏‏ اولين بار توسط امپرياليسم آمريكا عليه انسان به كار برده شد، به عنصر داراى‏‏ توان نابودى‏‏ هستى‏‏ بر روى‏‏ كره زمين از آن طريق تبديل شده است كه با نابودى‏‏ محيط زيست، زمينه عينى‏‏ و واقعى‏‏ نابودى‏‏ هستى‏‏ موجود زنده را بوجود مى‏‏آورد و آقاى‏‏ دكتر محمود احمدى‏‏نژاد نيز مى‏‏خواهد آن را به عنوان افتخارى‏‏ براى‏‏ دولت دهم، به خورد مردم ميهن ما بدهد. او پيش‏تر پرداخت پول نقد را در ارتباط با اجراى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ “هدفمند كردن رايانه‏ها” (كه وظيفه آن گران ساختن مايحتاج اوليه روزانه مردم در كشورهاى‏ پيرامونى‏ به سطح كشورهاى‏ متروپل سرمايه‏دارى‏ است)، آن را «پول امام زمان» اعلام داشته و از اين طريق اذعان كرده بود كه به نظر او “امام زمان” مورد نظر او در ارتباط قرار دارد با دستورات و الزامات صندوق بين‏المللى‏‏ پول و سازمات تجارت جهانى‏‏!

اين حاكميت مافيايى‏‏ سرمايه‏دار سوداگر جهت به اجرا در آوردن برنامه امپرياليستى‏‏، به نابودى‏‏ دستاوردهاى‏‏ دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست‏زده است و با پايمال نمودن اصل‏هاى‏‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، بحران كنونى‏‏ را بر جامعه ايران حاكم ساخته است. هدف حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏ “خصوصى‏‏ سازى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” و دست‏يافتن به منافع مشترك با سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، يعنى‏‏ تبديل شدن به “متحد طبيعى‏‏” و «همدست» آن، اميد واهى‏‏ به دريافت كردن تضمين از امپرياليسم براى‏‏ بقاى‏‏ حاكميت خود است.

براى‏‏ دستيابى‏‏ به اين هدف، اين حاكميت ضدملى‏‏ و ضددموكراتيك با صراحت و شفافيت، لااقل از انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏ و جنايات انجام شده بدنبال آن، براى‏‏ حفظ حاكميت خود، اين واقعيت را به اثبات رسانده است كه نه مايل و نه قادر به عقب‏ نشينى‏‏ به سود خواست‏هاى‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏ مردم، براى‏‏ تغييرات قانونى‏‏- اصلاحى‏‏ به سود لايه‏هاى‏‏ متفاوت مردم در ايران است. به عبارت ديگر، اين حاكميت با صراحت و به طور قاطع به اين پرسش پاسخ مثبت داده است كه در ايران شرايط تغييرات اصلاحى‏‏ پايان يافته است!

بر پايه چنين ارزيابى‏‏ عينى‏‏ شرايط حاكم بر ايران است كه مى‏‏توان با قاطعيت اعلام داشت كه سرنوشت انتخابات دوره هشتم مجلس اسلامى‏‏، بدون شركت انقلابى‏‏ مردم در مبارزات انتخاباتى‏‏ براى‏‏ تحميل “آزادى‏‏ انتخابات” (و نه «انتخابات آزاد تحت نظارت محافل بين‏المللى‏‏» مورد نظر امپرياليسم و راست اپوزيسيون داخل و خارج از كشور)، پاسخ نهايى‏‏ خود را دريافت كرده است.

شروط اعلام شده توسط محمد خاتمى‏‏ براى‏‏ شركت در انتخابات آينده مجلس، شروطى‏‏ قانونى‏‏اى‏‏ هستند كه بايد در مبارزه‏اى‏‏ انقلابى‏‏ به ارتجاع حاكم تحميل شوند و نمى‏‏توان ارزانى‏‏ داشتن آن را از ارتجاع انتظار كشيد (اين سطور پيش از سخنان جنتى‏‏ به رشته تحرير درآمده بودند كه اكنون اعلام داشته است كه كسى‏‏ اصلاً نمى‏‏خواهد اصلاح طلبان در انتخابات شركت كنند!)

٢- اين مبارزه البته مى‏‏تواند و بايستى‏‏ با كوشش براى‏‏ ايجاد كردن اتحادهاى‏‏ هرچقدر هم گذرا و ناپايدار به مورد اجرا گذاشته شود، اما اين كوشش اولاً، تنها امكانى‏‏ نيست كه بايد به آن دست زد، و ثانياً، حتى‏‏ دست‏يابى‏‏ به چنين اتحاد عمل‏هاى‏‏ نيز بدون مبارزه انقلابى‏‏ مردم ممكن نبوده و برداشتى‏‏ عملى‏‏ و واقع‏بينانه نمى‏‏باشد.

٣- آيا فردا انقلابى‏‏ ديگر در راه است؟

آگر نمى‏‏توان اكنون اين پرسش را با آرى‏‏ پاسخ داد، اين، بدان معنا نيست كه بدون “مبارزه انقلابى‏‏ مردم”، مى‏‏توان بر بحران اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ حاكم غلبه كرد و شرايط رشد و شكوفايى‏‏ واقعى‏‏ را در ايران بر قرار ساخت. در شرايط كنونى‏‏ و براى‏‏ غلبه كردن بر بحران ناشى‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ داخلى‏‏ كه در خدمت سرمايه سوداگر و انگلى‏‏ تجارى‏‏ خارجى‏‏ است، مى‏‏بايستى‏‏ با تجهيز طبقه كارگر به عنوان مهم‏ترين مدافع منافع ملى‏‏، پايگاه اجتماعى‏‏ “جنبش مردمى‏‏” را توسعه داد. از اين روى‏‏ ميبايستى‏‏ با افشاگرى‏‏ سياست خانمان‏برانداز حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، نشان داد كه اجراى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ نابودى‏‏ منافع ملى‏‏ كشور را هدف قرار داده است و سرشت ضدمردمى‏‏ آن ناشى‏‏ از خيانت اين حاكميت به منافع ملى‏‏ مى‏‏باشد.

اين افشاگرى‏‏ بايد به مركز تبليغات و فعاليت ترويجى‏‏ “جنبش مردمى‏‏” تبديل شود، آن‏طور كه ازجمله در مقاله “جنبش مردمى‏‏، واقعيت‏هاى‏‏ عينى‏‏ و نقش زحمتكشان” در نامه مردم شماره ٨٤٩ توضيح داده شده است. بايد آن را به انديشه حاكم بر مبارزه تبليغات انتخابات آينده تبديل نمود و از اين طريق با ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ توده‏ها، شرايط تغيير انقلابى‏‏ و احياى‏‏ آماج‏هاى‏‏ دموكراتيك و ملى‏‏ انقلاب بهمن را ايجاد نمود.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ با نابودى‏‏ امكان تغييرات تدريجى‏‏- اصلاحى‏‏ در ايران، راهى‏‏ جز راه انقلابى‏‏ را باز نگذاشته است!




تجربه در جريان در چين،
مضمون نبرد آزاديبخش خلق‏ها در دوران كنونى‏‏‏ عليه سيطره امپرياليسم!

مقاله شماره ٨٩/٤٠ (١١ دى‏‏)

واژه راهنما: نگرش انتقادى‏‏ به تجربه ناتمام در جمهورى‏‏ خلق چين. سياست امپرياليسم عليه روند در جريان در ج خ چين و جايگاه اهداى‏‏ جايزه نوبل سال ٢٠١٠ به يك شهروند چينى‏‏ در اين سياست امپرياليستى‏‏.

«جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏ خواستار آزادى‏‏‏ برنده جايزه نوبل شد». اين جبهه در نامه خود به سفير جمهورى‏‏‏ خلق چين، «اهداى‏‏‏ جايزه نوبل به يكى‏‏‏ از شهروندان چينى‏‏‏» را «سرآغاز فصل نوينى‏‏‏ در حيات مردم بزرگ چين» ارزيابى‏‏‏ كرده و در نامه خود آن را «فرصتى‏‏‏» براى‏‏‏ «دولت چين» دانست «كه با تدبير و درايت كم نظير توانسته است به دستاوردهاى‏‏‏ شگرفى‏‏‏ در توسعه اقتصادى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ دست‏يابد … [و اكنون مى‏‏‏تواند با آزادى‏‏‏ برنده جايزه نوبل] اراده خود را در بسط آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ سياسى‏‏‏ و رعايت حقوق بشر تقويت كند.»

“جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” يكى‏‏‏ از نيروها در “جنبش سبز” در ايران است. محمد مالجو، «محقق اقتصادى‏‏‏ در ايران و موقتا پژوهشگر ميهمان در موسسه بين‏المللى‏‏‏ تاريخ اجتماعى‏‏‏ در آمستردام»، در مصاحبه با “جنبش راه سبز (جرس)” (١٧ آذر ١٣٨٩)، جنبش سبز را در ايران، جنبشى‏‏‏ «فراطبقاتى‏‏‏» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند. برداشت “جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” در نامه پيش گفته به سفير جمهورى‏‏‏ خلق چين كه در آن از “حقوق بشر” صحبت به ميان آمده است، مصداق كامل تعريف «فراطبقاتى‏‏‏» و دقيق‏تر، تعريف برداشت ليبراليستى‏‏‏ از “حقوق بشر” است كه مى‏‏‏كوشد خود را به برداشت حاكم در جنبش مردمى‏‏‏ در ايران، يا “جنبش سبز”، حاكم سازد و مانع آن گردد كه به قول مالجو، اين جنبش به «جنبش سبز طبقاتى‏‏‏» تبديل گردد.

از آنجا كه تجربه در جريان در جمهورى‏‏‏ خلق چين، به‏مثابه مضمون تاريخى‏‏‏ نبرد آزاديبخش خلق‏ها عليه استعمار و نواستعمار و براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به استقلال واقعى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ جهان سوم، در ارتباط مستقيم با جنبش كنونى‏‏‏ مردم ميهن ما قرار دارد و آموختن از آن توسط مبارزان ايرانى‏‏‏ و به‏ويژه طبقه كارگر ايران كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند، مى‏‏‏تواند در روند كنونى‏‏‏ مبارزات مردم ميهن ما براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و ترقى‏‏‏خواهانه و به‏ويژه با هدف برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ دموكراتيك تاثير مثبت داشته باشد، ضرورى‏‏‏ به نظر مى‏‏‏رسد، برداشت “جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” كه در نامه آن به سفير جمهورى‏‏‏ خلق چين توضيح داده شده و در انطباق است با بيانيه “مجلس اروپايى‏‏‏” در بروكسل، مورد بررسى‏‏‏ قرار گرفته، تا شايد مرز ميان «فراطبقاتى‏‏‏» و «طبقاتى‏‏‏» بودن خواست‏هاى‏‏‏ شركت كننده‏گان در جنبش كنونى‏‏‏ مردم ميهن ما، آن‏طور كه محمد مالجو توضيح مى‏‏‏دهد، خود را شفاف‏تر نشان دهد.

هدف از اين بررسى‏‏‏‏ انتقادى‏‏‏،‏ عمل به وظيفه‏اى‏‏‏‏ است كه زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ مبارزان تعيين كرده است: او‏‏ در بهمن ماه سال ١٣٤٥، دوازده سال پيش از پيروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما، در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏”، (ص ٣٧)”، هدف «موضع انتقادى‏‏‏‏‏‏» جنبش عدالت‏خواهى‏‏‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏‏‏ ميهن ما را «گشودن راه به طرف جلو» اعلام مى‏‏‏‏‏‏كند كه همراه است با اين خواست كه «زمينه فكرى‏‏‏‏‏‏ اصلاح انحرافات را به‏ويژه در جنبش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كشور خود پديد آوريم.» او اين كوشش را «نوعى‏‏‏‏‏‏ فداكارى‏‏‏‏‏‏ و تلاش تله‏ئولوژيك، هدفمند و غايتمند» ارزيابى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كند.

«در جستجوى‏‏‏ راه»

با پايان سومين “جنگ ترياك” استعمارگران انگليسى‏‏‏، هلندى‏‏‏، پرتغالى‏‏‏ و … عليه كشور چين در سال ١٨٤٠، اين كشور، همانند ايران، به كشورى‏‏‏ نيمه مستعمره تبديل شد. وضعى‏‏‏ كه تا پيروزى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك در سال ١٩٤٩، براى‏‏‏ يك قرن ادامه داشت و به قول “دومنيكو لوزوردو”Dominico Losurdo  همراه بود با «جنگ‏ و تجاوز امپرياليستى‏‏‏، انهدام و غارت ثروت‏ها و آثار فرهنگى‏‏‏ و حاكم ساختن برده‏دارى‏‏‏ عليه “نژاد فرودست” (“برده‏دارى‏‏‏ نژادپرستانه” در كشورهاى‏‏‏ جهان سوم) و حاكم ساختن فاشيسم و نازيسم كه قله بربريت استعمارى‏‏‏ و نژادپرستانه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشكيل داده است» (دومينيكو لوزوردو، “يك سفر پربار به چين”، دفاتر ماركسيستى‏‏‏ ١٠/٥، آلمان)

لوزوردو، فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايى‏‏‏ كه بنا به دعوت حزب كمونيست چين در تابستان ٢٠١٠ در جمع يك هيات از احزاب كمونيسم پرتغال، يونان، فرانسه و حزب چپ آلمان ، به چين سفر كرده است، گزارشى‏‏‏ چند صفحه‏اى‏‏‏ منتشر كرده كه در آن مضمون نبرد آزاديبخش خلق‏ها عليه سياست استعمارى‏‏‏ و استقلال شكنانه چند قرنى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏شود. نگاهى‏‏‏ به اين گزارش مى‏‏‏تواند كمكى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ “جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” و ديگر علاقمندان و پراهميت‏تر، همان‏طور كه اشاره شد، براى‏‏‏ رشد روند «طبقاتى‏‏‏ شدن» جنبش سبز در ايران.

پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب “ملى‏‏‏ و دموكراتيك” در چين در سال ١٩٤٩ كه تحت شرايط ويژه تاريخى‏‏‏ به سرعت به انقلاب سوسياليستى‏‏‏ رشد كرد، روند رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ با مشكلات و اشتباه‏كارى‏‏‏هاى‏‏‏ بسيارى‏‏‏ روبرو شد. (هلموت پترز اين شرايط را در كتاب “چين در جستجوى‏‏‏ راه” مورد بررسى‏‏‏ موشكافانه قرار داده است و نشان مى‏‏‏دهد كه “بورژوازى‏‏‏ ملى‏‏‏ به رهبرى‏‏‏ چيانكاى‏‏‏چك با ترك جبهه مشترك خلق و با نقض قرارداد منعقد شده ميان احزاب و گروه‏هاى‏‏‏ شركت كننده در اين جبهه، حمله نظامى‏‏‏ به بخش‏هاى‏‏‏ آزاد شده توسط ارتش سرخ را از سر گرفت و خود را از جبهه‏هاى‏‏‏ جنگ دفاعى‏‏‏ براى‏‏‏ شكست تجاوزگران ژاپنى‏‏‏ كنار كشيد)

نهايتاً در سال ١٩٧٨ حزب كمونيست چين تحت رهبرى‏‏‏ دنگ سيائوپينگ راه رشدى‏‏‏ را براى‏‏‏ ج خ چين پيشنهاد و به تصويب كنگره حزب كمونيست چين رساند كه به تصديق همه نظريه‏پردازان (دومينيكو لوزوردو، هلموت پترز، تئودور برگمان و …)، اجراى‏‏‏ برنامه لنينى‏‏‏ “نپ”، يا “سرمايه‏دارى‏‏‏ دولتى‏‏‏ به رهبرى‏‏‏ حزب كمونيست” مى‏‏باشد. ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستى‏‏‏، رشد نيروهاى‏‏‏ مولده را در دوران سرمايه‏دارى‏‏‏ پيش‏شرطى‏‏‏ مى‏‏‏دانند كه بدون ايجاد شدن آن، ساختمان سوسياليسم ناممكن است. برنامه لنينى‏‏‏ “نپ” بر پايه اين ارزيابى‏‏‏ مانيفست قرار دارد، زمانى‏‏‏ كه پايه‏گذار آن مى‏‏‏نويسد: «سياست نوين اقتصادى‏‏‏ … به معنى‏‏‏ آغاز احياى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ تا حد قابل توجهى‏‏‏ است. اين كه اين، تا چه حدى‏‏‏ خواهد بود، نمى‏‏‏دانيم.» (برگمان، ترجمه خ. طهورى‏‏‏)

شايد تجربه در جريان در چين مى‏‏‏رود تا ابعاد رشدى‏‏‏ را بنماياند كه تا آن دوران غيرقابل شناخت بود: ابعاد «احياى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏» تحت رهبرى‏‏‏ حزب كمونيست. برنامه «رفرم و گشايش» دنگ سيائوپنگ براى‏‏‏ رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در چين دو هدف را دنبال مى‏‏‏كند، ايجاد زمينه «رشد اقتصادى‏‏‏ و تكنولوژيكى‏‏‏» كه تنها از طريق رشد نيروهاى‏‏‏ مولده به عالى‏‏‏ترين سطح، قابل دستيابى‏‏‏ است.

هانس كالت   در اثر خود “در سايه طولانى‏‏‏ استالين” (موسسه انتشاراتى‏‏‏ پاپى‏‏‏روسا، ٢٠١٠) ازجمله به توضيح شرايط استثنايى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ در روابط جهانى‏‏‏ مى‏‏‏پردازد كه تحت تاثير آن بلشويك‏ها توانستند در طول زمان پيروزى‏‏‏ انقلاب اكتبر را تثبيت و قطعى‏‏‏ سازند. او مى‏‏‏نويسد: «نه تنها گنديدگى‏‏‏ داخلى‏‏‏ [نظام نيمه فئودال- سرمايه‏دارى‏‏‏ تزاريسم، بلكه همچنين] شرايط بين‏المللى‏‏‏ در اين امر موثر بودند كه نه نيروهاى‏‏‏ مدافع فئوداليسم و نه سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر شوند به ضدانقلاب [در روسيه] در سال ١٩١٧ كمك موثرى‏‏‏ بكنند … [و] درست در روسيه كه به “ضعيف‏ترين حلقه” در زنجير امپرياليستى‏‏‏ تبديل شده بود، انقلاب [اكتبر] بتواند نسبتاً آسان به پيروزى‏‏‏ دست‏ يابد».

در مورد چين نيز ما با وضعى‏‏‏ مشابه روبرو هستيم. لوزوردو در گزارش سفر خود اين نكته را چنين برمى‏‏‏شمرد: «نكته‏اى‏‏‏ كه درباره آن ترديدى‏‏‏ نمى‏‏‏توان داشت اين نكته است كه برنامه پيشنهادى‏‏‏ دنگ سيائوپنگ براى‏‏‏ “رفرم و گشايش” منجر به آن نشد كه در چين شرايط رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ با شرايط حاكم بر كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ همانند گردد. (در چنين صورتى‏‏‏ بحث كنونى‏‏‏ ديگر مطرح هم نبود) درست وضع واقعى‏‏‏ در جريان در چين از سال ١٩٧٩ از اين قرار است كه يك نبرد ويژه‏اى‏‏‏ در چين در  جريان است [كه داراى‏‏‏ ابعادى‏‏‏ در سطح جهانى‏‏‏ است] كه اما براى‏‏‏ نظاره‏گر تنها ظاهربين، ناشناخته باقى‏‏‏ مانده است. اين در حالى‏‏‏ است كه اهميت آن به طور روزمره بيش‏تر به چشم مى‏‏‏خورد. ايالات متحده آمريكا و متحدان آن اميدوار بودند در يك تقسيم كار بين‏المللى‏‏‏ وضعى‏‏‏ را تثبيت كنند كه طبق آن، چين با توليد كالاهاى‏‏‏ ارزان قيمت و فاقد مايه تكنولوژيكى‏‏‏ و فن‏آورى‏‏‏ پيشرفته در اين تقسيم كار، راضى‏‏‏ و به آن قانع باشد. به عبارتى‏‏‏ ديگر، آن‏ها اميدوار بودند، انحصار تكنولوژى‏‏‏ غربى‏‏‏ را حفظ و تقويت كرده و آن را ابدى‏‏‏ سازند. بر اين پايه، مى‏‏‏بايستى‏‏‏ چين، همانند همه كشورهاى‏‏‏ ديگر جهان سوم، وابسته به تكنولوژى‏‏‏ پيشرفته متروپل‏هاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ باقى‏‏‏ بماند. اين در حالى‏‏‏ است كه كمونيست‏هاى‏‏‏ چينى‏‏‏ نبرد براى‏‏‏ شكاندن اين برنامه امپرياليستى‏‏‏، نبرد براى‏‏‏ به شكست كشاندن اين برنامه نواستعمارى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را به مثابه ادامه نبرد آزاديبخش براى‏‏‏ رهايى‏‏‏ ملى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ كردند. زيرا: استقلال سياسى‏‏‏ واقعى‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏ ممكن نيست!».

در شرايطى‏‏‏ بكلى‏‏‏ متفاوت، ولى‏‏‏ همچنين استثنايى‏‏‏، چنان كه پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب اكتبر نيز بوجود آمده بود، توانسته است جمهورى‏‏‏ خلق چين به‏طور روزافزون شرايطى‏‏‏ را برپا سازد كه پيش‏شرط پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ نبرد آزاديبخش ملى‏‏‏ در چين مى‏‏‏باشد: برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك استوار بر دانش و تكنولوژى‏‏‏ پيشرفته. امرى‏‏‏ كه لااقل مى‏‏‏تواند گوشه‏اى‏‏‏ از فقدان اتحاد شوروى‏‏‏، اولين سرزمينى‏‏‏ كه قرار بود در آن برپايى‏‏‏ جامعه آزاد سوسياليستى‏‏‏ كه در آن رشد هر فرد، شرط رشد كل جامعه است (مانيفست كمونيستى‏‏‏) ناتمام ماند، جبران سازد.

پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ سوسياليسم در چين هنوز بازگشت‏ناپذير نشده و تجربه در جريان به سرمنزل مقصود نرسيده است. حزب كمونيست چين، آن‏طور كه ازجمله لوزوردو نيز در گزارش خود در هم‏خوانى‏‏‏ با ديگر نظريه‏پردازان مورد تائيد قرار مى‏‏‏دهد، اواسط قرن حاضر را زمانى‏‏‏ تصور مى‏‏‏كند كه براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ فاز آغازين جامعه سوسياليستى‏‏‏ در چين، لازم است. هنوز راهى‏‏‏ طولانى‏‏‏، نشناخته و در شرايط تغيير يابنده در جهان در پيش است، هنوز بخش بزرگى‏‏‏ از جهان زير سيطره نواستعمارى‏‏‏ امپرياليسم گرفتار مى‏‏‏باشد و براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و استقلال واقعى‏‏‏ نياز به خيزشى‏‏‏ كلان دارد، باوجود اين هيچ انسان فرهيخته و هيچ جريان ميهن‏دوست در كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏ و همچنين زحمتكشان همه كشورهاى‏‏‏ جهان نبايستى‏‏‏ لحظه‏اى‏‏‏ نسبت به نقش روند در جريان و سرنوشت ضداستعمارى‏‏‏ و آزاديبخش آن در چين براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ كشور خود و زحمتكشان آن و دستيابى‏‏‏ به استقلال اقتصادى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ ترديدى‏‏‏ به خود راه دهند.

“حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏ كه در پشت آن برنامه تحميل نظام “بازار آزاد، يا بازار بی نظارت” نهفته است، ابزارى‏‏‏ است در دست امپرياليسم عليه رشد و ترقى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ در كشورهاى‏‏‏ پيرامونى‏‏‏. سواستفاده امپرياليسم از اين شعار در ارتباط با جنايات حاكميت كنونى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران، نبايد باعث عدم شناخت و درك شرايط متفاوت در ايران و در جمهورى‏‏‏ خلق چين گردد. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران از ديرباز به مجرى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ تبديل شده است و از سال ١٣٨٥ با حكم غيرقانونى‏‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ اين سياست ضدملى‏‏‏ را به سياست رسمى‏‏‏ خود تبديل نموده است. نابودى‏‏‏ و تاراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ متمركز در بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد در ايران در جريان اجراى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏”، نابودى‏‏‏ پيش‏شرطى‏‏‏ است كه برپايى‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ كشور را ممكن مى‏‏‏ساخته است. ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ كه با پيروزى‏‏‏ انقلاب بزرگ مردم در بهمن ٥٧ يك‏بار از حلقوم استثمارگران داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ بيرون كشيده شده بود. يعنى‏‏‏ زيربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ مبتنى‏‏‏بر سه بخش دولتى‏‏‏، خصوصى‏‏‏ و تعاونى‏‏‏ مى‏‏‏توانست در ايران زمينه استقلال اقتصادى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ كشور را تضمين سازد، آن‏گونه كه اكنون در ج خ چين تحقق مى‏‏‏يابد.

در موضع‏گيرى‏‏‏ حزب توده ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بزرگ مردم ميهن ما در بهمن ٥٧، اهميت استقلال اقتصادى‏‏‏ براى‏‏‏ حفظ استقلال سياسى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏گردد. براى‏ دستيابى‏ به استقلال اقتصادى‏، حزب توده ايران بر اهميت حفظ بخش دولتى‏ اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك انگشت گذاشته و «دفاع از آن را يكى‏ از پراهميت‏ترين و عاجل‏ترين وظايف ملى‏» ارزيابى‏ مى‏كند. حزب توده ايران براى‏ «بخش خصوصى‏ و همچنين تعاونى‏ اقتصاد نقشى‏ ملى‏ در كنار و در هم‏كارى‏ ارگانيك با بخش دولتى‏» و «شكوفايى‏ “اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك” دورنمايى‏ بزرگى‏» قايل است. (“اقتصاد ملى‏” از انتشارات راه توده/دفتر اول، ص ٤٠)

اهداى‏‏‏ جايزه نوبل صلح به “ليو خيابو”، برخلاف ظاهر انسان دوستانه حفظ “حقوق بشر”، علت مشخص ديگرى‏‏‏ دارد كه در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ درباره آن سكوت برقرار است و متاسفانه در بيانيه “جبهه مشاركت اسلامى‏‏‏” نيز مسكوت گذارده مى‏‏‏شود. آقاى‏‏‏ ليو خيابو در برنامه “كارتا ٠٨” خود خواستار اجراى‏‏‏ همه‏جانبه برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏”، ازجمله خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ زمين مى‏‏‏باشد كه اينك در كليت خود در حاكميت ملى‏‏‏ ج خ چين قرار دارد. از اين راه سرمايه بين‏المللى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد مالكيت خود را بر زمين كارخانه‏ها و شركت‏هاى‏‏‏ پايه‏ريزى‏‏‏ شده توسط خود، قانونى‏‏‏ سازد. خريدن و مصادره كردن زمين‏هاى‏‏‏ فلسطينى‏‏‏ها توسط اسرائيلى‏‏‏ها نيز هدف نابودى‏‏‏ امكان برپايى‏‏‏ كشور مستقل فلسطينى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏كند.

به عبارت ديگر، برنده جايزه نوبل براى‏‏‏ صلح سال ٢٠١٠، نابودى‏‏‏ اصلى‏‏‏ را طلب كرده است كه يكى‏‏‏ از اركان اصلى‏‏‏ برنامه “نپ” لنينى‏‏‏ است كه پايبندى‏‏‏ به آن در ج خ چين نيز ثمرات برجسته خود را نشان داده است كه مورد تائيد در بيانيه پيش گفته “جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” نيز مى‏‏‏باشد.

با لغو فئوداليسم در چين پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب در سال ١٩٤٩، همان‏طور كه پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب اكتبر در سال ١٩١٧، مالكيت خصوصى‏‏‏ بر زمين‏هاى‏‏‏ كشاورزى‏‏‏ و زمين‏هاى‏‏‏ شهرى‏‏‏ لغو شد. زمين به‏طور رايگان در اختيار دهقانانى‏‏ قرار گرفت كه بر روى‏‏‏ آن كار مى‏‏‏كردند. سرمايه‏ خارجى‏‏‏ برپايه قوانين كنونى‏‏‏ قادر به خريدن زمين در ج خ چين نمى‏‏‏باشد.

خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ زمين، خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ كامل شركت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏، آزاد گذاشتن دست بخش خصوصى‏‏‏ براى‏‏‏ فعال مايشائى‏‏‏ بى‏‏‏بندوبار، كه نتايج وحشت‏بار آن در ايران در برابر چشم ما قرار دارد، محتواى‏‏‏ خواست برنامه “كارتا ٠٨” برنده جايزه نوبل امسال را تشكيل مى‏‏‏دهد، با اين اميد، كه بتواند نقشى‏‏‏ مخرب در نبرد آزاديبخش براى‏‏‏ رهايى‏‏‏ ملى‏‏‏ در چين ايفا سازد. همان‏طور كه اهداى‏‏‏ جايزه نوبل صلح به “دالى‏‏‏لاما” نيز مى‏‏‏بايستى‏‏‏ “سنت و آداب و رسوم ملى‏‏‏” را در تبت زنده مى‏‏‏نمود كه او با زبان انگليسى‏‏‏ فاخر خود طالب آن است. آداب و رسومى‏‏‏ كه برقرارى‏‏‏ دوباره برده‏دارى‏‏‏ خانگى‏‏‏ را در ج خ چين ممكن مى‏‏‏ساخت، مدارس را به مكاتب مذهب بودايى‏‏‏ مى‏‏‏سپرد كه در آن تنها پسربچه‏ها حق آموختن مى‏‏‏داشتند و دختران بايستى‏‏‏ بدون سوادآموزى‏‏‏ به كنج آشيزخانه فرستاده مى‏‏‏شدند و مومنين، سينه كش بر روى‏‏‏ خاك به دور كوه مقدس مى‏‏‏خزيدند، تا با پاى‏‏‏بوسى‏‏‏ “خداشاه”، آقاى‏‏‏ دالى‏‏‏لاما، گويا “آداب و رسوم ملى‏‏‏” خلق تبت را حفظ كنند!

جبهه متحد خلق

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در برنامه پيشنهادى‏‏‏ خود براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك در ايران پس از پيروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ كه در اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ايران، همان‏طور كه آقاى‏‏ مهدى‏‏ باباپور آن را در كارپايه تز دكتراى‏‏‏ خود برمى‏‏‏شمرد (آدرس الكترونيكى‏‏‏ http://www.feirahi.ir/?article=158)، با راى‏‏‏ دموكرات‏هاى‏‏‏ مذهبى‏‏‏ ميهن‏دوست تثبيت شد، نقش پراهميتى‏‏‏ را براى‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏ در برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيك قايل است كه بايستى‏‏‏ با پيروزى‏‏‏ جنبش مردمى‏‏‏ كنونى‏‏‏ بارى‏‏‏ ديگر احيا گشته و تحقق يابد. در ج خ چين نيز بخش خصوصى‏‏‏ نقش بسيار پراهميتى‏‏‏ در پيشرفت اقتصادى‏‏‏ ايفا نموده و همچنين سال‏هاى‏‏‏ طولانى‏‏‏ ايفا خواهد نمود. حزب توده ايران ايفاى‏‏‏ اين نقش پراهميت در ايران را در صورت برقرارى‏‏‏ “جبهه متحد خلق” كه با برپايى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموكراتيك راه رشد آتى‏‏‏ جامعه را هموار مى‏‏‏نمود، ممكن مى‏‏‏دانست. جبهه‏اى‏‏‏ كه به علل تاريخى‏‏‏ معين كه موضوع بررسى‏‏‏ در اين سطور نيست، نه تنها ايجاد نشد، بلكه با پيروزى‏‏‏ نيروهاى‏‏‏ راستگرا و تصاحب قدرت حاكمه توسط نمايندگان آن، راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏اى‏‏‏ را به كشور تحميل نمود كه ما اكنون با نتايج خانمان‏برانداز آن روبرو هستيم.

“جبهه متحد خلق” در ج خ چين، با همه اشتبا‏هات و تجارب منفى‏‏‏ در دهه‏هاى‏‏‏ پنجاه تا هفتاد قرن گذشته، نهايتاً در چين به راهى‏‏‏ ديگر گام نهاد. حفظ قدرت سياسى‏‏‏ در اختيار حزب كمونيست چين و «هشت حزب كوچك ديگر كه رهبرى‏‏‏ آن را پذيرفته‏اند» (لوزوردو، همانجا) باعث آن شد كه «شركت‏هاى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ تحت اين رهبرى‏‏‏ تشويق شوند، به سويى‏‏‏ سوق داده و همچنين مجبور شدند نقشى‏‏‏ بيش از آن نقشى‏‏‏ را در اقتصاد چين ايفا كنند كه تنها از درون منطق دستيابى‏‏‏ به سود حداكثر براى‏‏‏ سرمايه نتيجه مى‏‏‏شود. نقش پراهميت بخش خصوصى‏‏‏ در اقتصاد چين، كوشش هر روز بيش‏تر آن است براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ وسيع‏تر و عميق‏تر به رشد اقتصادى‏‏‏ و همچنين تقويت تكنولوژى‏‏‏ و فن‏آورى‏‏‏ ملى‏‏‏» (لوزوردو، همانجا). نهايتاً شركت‏هاى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ توانستند به‏مثابه شركت‏هاى‏‏‏ واسطه‏اى‏‏‏ نقش پراهميتى‏‏‏ را در رشد اقتصادى‏‏‏ در چين كه به آن عنوان “بازار سوسياليستى‏‏‏” داده‏اند، ايفا كرده و در آينده‎اى‏‏‏ طولانى‏‏‏ نيز ايفا كنند. لوزوردو در اين‏باره در گزارش خود مى‏‏‏نويسد: «بخش خصوصى‏‏‏ اقتصاد وظايف تسهيل براى‏‏‏ انتقال پيشرفته‏ترين تكنولوژى‏‏‏ و فن‏آورى‏‏‏ها از كشورهاى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ را به عهده دارد. نبايد فراموش نمود كه ايالات متحده آمريكا عملى‏‏‏ شدن اين امر را به كمك قانون ممنوعيت صدور تكنولوژى‏‏‏ و فن‏آورهاى‏‏‏ پيشرفته به چين، تاكنون پايدار نگه داشته است. تعدادى‏‏‏ از چينى‏‏‏هاى‏‏‏ تحصيل‏كرده مقيم خارج، به‏ويژه در آمريكا، با پايه‏ريزى‏‏‏ شركت‏هاى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ كه با سرمايه‏هاى‏‏‏ اوليه محدود خود ايجاد ساختند، به چين بازگشته و با استفاده از تسهيلات به فعاليت پرداختند. اقدام آن‏ها در آمريكا با ناباورى‏‏‏ روبرو شد كه چگونه اين متخصصان مى‏‏‏توانسته‏اند به “دموكراسى‏‏‏” پشت كرده و به “ديكتاتورى‏‏‏” بازگردند؟ در كنار احساسات ميهن‏دوستانه كه مى‏‏‏توان براى‏‏‏ عملكرد اين چينى‏‏‏هاى‏‏‏ از ماوراى‏‏‏ دريا آمده، پذيرفت كه مى‏‏‏خواهند در كوشش خلق‏خود براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به بالاترين سطح تكنولوژى‏‏‏ و فن‏‏آورى‏‏‏ و فرهنگ شركت داشته باشند، اين نكته نيز مشوق آن‏ها مى‏‏‏باشد كه توانايى‏‏‏ و تجارب خود را در دانشگاه‏ها و شركت‏هاى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ با بالاترين سطح تكنيك به كار گيرند كه شرايط فعاليت موفق آن را دولت چين ايجاد نموده است.

به عبارت ديگر، در تجربه در جريان در چين ما با تداوم يك سياست جبهه متحد خلق روبرو هستيم كه توسط مائو در دوران جنگ‏هاى‏‏‏ آزاديبخش پايه‏ريزى‏‏‏ شد و در سال‏هاى‏‏‏ بعد در چين به عنوان سياست دولتى‏‏‏ اعلام و به مورد اجرا گذاشته شده است.» نقشى‏‏‏ كه اما بدون حفظ قدرت سياسى‏‏‏ در دست حزب كمونيست چين ممكن نمى‏‏‏بوده است.

تحت شرايط معين تاريخى‏‏‏ در سه دهه اخير در شرايط بين‏المللى‏‏‏، ج خ چين به هدف خود دست يافته است كه نه تنها كشور توليد كننده كالاى‏‏‏ ارزان با سطح تكنولوژى‏‏‏ ساده باقى‏‏‏نماند، بلكه به كشورى‏‏‏ با سطح تكنولوژى‏‏‏ و فن‏آورى‏‏‏ پيشرفته تبديل شود كه پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ آن مى‏‏‏تواند در سرنوشت مبارزه خلق‏هاى‏‏‏ ديگر جهان سوم براى‏‏‏ رهايى‏‏‏ ملى‏‏‏، نقش پراهميت و حتى‏‏‏ تعيين كننده ايفا سازد.

لوزوردو در گزارش خود و پس از آنكه به وجود تفاوت‏هاى‏‏‏ چشم‏گير در سطح زندگى‏‏‏ شرق و غرب، شهر و روستا و سطح درآمدها در ج خ چين و … اشاره مى‏‏‏كند و پس از آنكه موج جديد رشد طوفانى‏‏‏ در بخش‏هاى‏‏‏ مركزى‏‏‏ و غربى‏‏‏، مغولستان داخلى‏‏‏، تبت و … را در اين كشور برمى‏‏‏شمرد كه درصد رشد بيش‏ترى‏‏‏ از درصد رشد ملى‏‏‏ دارا هستند و با برجسته ساختن اين نكته كه رشد در اين بخش‏ها با برخودار شدن از پيشرفته‏ترين تكنيك، ازجمله در بخش حفظ محيط زيست عملى‏‏‏ مى‏‏‏شود، به نكته‏اى‏‏‏ اشاره مى‏‏‏كند كه هم لنين در برنامه “نپ” بر آن انگشت مى‏‏‏گذارد و هم در نظريات دنگ سيائوپينگ مورد تاكيد قرار گرفته است. اين نكته رشد متفاوت سطح درآمدها در مرحله “سرمايه‏دارى‏‏‏ دولتى‏‏‏ تحت رهبرى‏‏‏ حزب كمونيست” است.

لوروزو با اشاره به اين نظريات مى‏‏‏نويسد، سوسياليسم تقسيم متساوى‏‏‏ فقر نيست، برعكس، چنين وضعى‏‏‏ «زمانى‏‏‏ كه نياز به مرز معينى‏‏‏» مى‏‏‏رسد، به ضد خود تبديل مى‏‏‏گردد. زمانى‏‏‏ كه «يك تكه نان، فرد خوشبختى‏‏ كه آن را به دست آورده است، زنده نگه مى‏‏‏دارد، وضعى‏‏ ايجاد شده است كه بيان عدم تساوى‏‏‏ مطلق است، عدم تساوى‏‏‏ مطلق كه درباره زنده ماندن و مرگ برقرار است».

او سپس با اشاره به رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ پيش گفته در بخش‏هاى‏‏‏ مركزى‏‏‏ و غربى‏‏‏ چين، شرايط اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ را در آن‏جا با حركت دو قطار مقايسه مى‏‏‏كند و مى‏‏‏نويسد: «در چين ما با دو قطار سرو كار داريم كه هر دو از ايستگاه “عقب‏ماندگى‏‏‏” به سوى‏‏‏ ايستگاه “ترقى‏‏‏” حركت كرده‏اند. يكى‏‏‏ از دو قطار، قطارى‏‏‏ سريع‏السير و ديگرى‏‏‏ با سرعتى‏‏‏ كم‏تر در حركت است، بر اين پايه، فاصله ميان دو قطار در طول زمان بيش‏تر مى‏‏‏شود. اما نبايد فراموش شود كه هر دو قطار در جهت مشابه و به سوى‏‏‏ هدف مشتركى‏‏‏ در حركتند و همزمان نيروهاى‏‏‏ بسيارى‏‏‏ در كارند كه سرعت قطار دوم را ارتقا دهند و در جريان توسعه و ترقى‏‏‏ و رشد بخش‏هاى‏‏‏ تاكنون عقب مانده در كشور، تعداد مسافران قطار سريع‏السير به‏طور مداوم ازدياد مى‏‏‏يابد. در سرمايه‏دارى‏‏‏ برعكس، اين دو قطار در جهت‏هاى‏‏‏ مخالف در حركتند: توسعه فقر و بدبختى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ و نابود ساختن دستاوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ زحمتكشان، هم‏زمان با انباشت ثروت اجتماعى‏‏‏ در دستتان يك گروه كوچك از انگل‏هاى‏‏‏ حاكم، جريان دارد.»

بدون ترديد مى‏‏‏توان اين خواست را مورد تائيد قرار داد كه در ج خ چين آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ فردى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ در هماهنگى‏‏‏ با آماج انسانى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏، يعنى‏‏‏ برخوردارى‏‏‏ مردم از حقوق انسانى‏‏‏، از رشدى‏‏‏ روزافزون و هدفمند برخودار گردد و تضاد ميان رشد آن دو هر چه سريع‏تر پايان يابد و جامعه به سوى‏‏‏ هدفى‏‏‏ كه در مانيفست كمونيستى‏‏‏ با جمله معروف برپايى‏‏‏ «جامعه آزادى‏‏‏ كه در آن رشد هر فرد، پيش‏شرط رشد جامعه است»، حركت كرده و با سرعت آن را طى‏‏‏ كند. آزادى‏‏‏ بيان و عقيده، يكى‏‏‏ از عمده‏ترين اصل‏هاى‏‏‏ پايه‏اى‏‏‏ برپايى‏‏‏ سوسياليسم مى‏‏‏باشد. اين، اما به اين معنا نمى‏‏‏باشد كه دولت ج خ چين مجاز مى‏‏‏بوده است، مساله مركزى‏‏‏ حفظ قدرت سياسى‏‏‏ براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ چنين زيربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ را از اين طريق به خطر اندازد كه همانند حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران، به مجرى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ تبديل شود كه برنده جايزه نوبل خواستار آن است و آن را در بسته تزوير “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏ به خورد خوش‏باوران مى‏‏‏دهد! سرشت «طبقاتى‏‏‏» روند رشد تاريخى‏‏‏ جامعه چين در نبرد آزاديبخش ملى‏‏‏ پربار و سخت آن، نمى‏‏‏تواند و نبايد لحظه‏اى‏‏‏ از مدنظر دور گردد.

اوضاع اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در ايران كه در آن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ از يك سو به مجرى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ تبديل شده است و از سوى‏‏‏ ديگر با ناديده گرفتن، پايمال كردن و به كلى‏‏ حذف‏ “حقوق ملت” مندرج در قانون اساسى‏‏‏، امكان زندگى‏‏‏ و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ فردى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ را ازبين برده است، در متن تاريخى‏‏‏ بكلى‏‏‏ متفاوتى‏‏‏ در جريان است. تشابهه ظاهرى‏‏‏ دو پديده نبايد محتواى‏‏‏ نبرد آزاديبخش مردم ج خ چين را در پرده ابهام قرار داده و مانع شناخت و درك ريشه عينى‏‏‏ و ذهنى‏‏‏ «تدبير و درايت كم‏نظير» حاكميت طبقاتى‏‏‏ طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه كشور كثيروالملله چين دفاع مى‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏)، گردد كه “جبهه مشاركت ايران اسلامى‏‏‏” نيز به آن اعتراف دارد!

مضمون تاريخى‏‏‏ سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران، مضمونى‏‏‏ مخالف آن واقعيتى‏‏‏ است كه در ج خ چين در جريان است. اين حاكميت ضدملى‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏ با نابودى‏‏‏ زيربناى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و از اين طريق نابودى‏‏‏ پيش‏شرط برقرارى‏‏‏ استقلال سياسى‏‏‏ پايدار ايران، در تضادى‏‏‏ آشتى‏‏‏ناپذير با منافع زحمتكشان و همه نيروهاى‏‏‏ ميهن‏دوست و ملى‏‏‏ قرار دارد. ضرورت تغيير انقلابى‏‏‏ اين حاكميت از طريق احياى‏‏‏ آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏- دموكراتيك و ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن و تحقق بخشيدن به اصل‏هاى‏‏‏ دموكراتيك قانون اساسى‏‏‏ كه تنها از طريق «طبقاتى‏‏‏ شدن جنبش سبز» ممكن است كه محمد مالجو نيز مى‏‏‏طلبد (آدرس الكترونيكى‏‏‏)، از اين منطق نتيجه مى‏‏‏شود.




دستاوردهاى‏ تاريخى‏ طبقه كارگر در خطر است!
جراحى‏ آزادسازى‏ اقتصادى‏، فاجعه براى‏ كارگران!
بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران

مقاله شماره ٨٩/٣٩ (چهارم دى)

واژه راهنما: از بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران چه مىآموزيم! جنبش كارگرى دوشادوش با كدام خواست‏ها در “جنبش سبز”. رشد كيفى طبقه كارگر ايران ملزم كننده است.

سنديكاى‏ كارگران شركت واحد اتوبوسرانى‏ تهران و حومه و هيات بازگشايى‏ سنديكاهاى‏ كارگران فلزكار مكانيك در آذرماه ١٣٨٩ در بيانيه‏اى‏ پراهميت تحت عنوان “اصلاح قانون كار يا نابودى‏ دستاوردهاى‏ زحمتكشان!”، دو نكته عمده‏اى را از نبرد طبقاتى‏ جارى‏ در ايران مطرح ساخته‏اند.

اولى‏ بيان دستبرد دزدانه سرمايه‏دارى‏ حاكم بر سرنوشت اقتصادى‏ كشور و خطر عاجل نابودى‏ «دستاوردهاى‏ يك‏صدساله مبارزات خونين» طبقه كارگر ايران است كه با برشمردن موارد مشخص اين يورش به بندهاى‏ قانون كار و پايمال نمودن حقوق مصّرح كارگران در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، نشان داده مى‏شود؛ در آن‏جا ازجمله به توطئه‏هاى ضدكارگرى زير اشاره شده است: «حذف پيمان‏هاى دسته‏جمعى و حداقل حقوق»، «كاهش مدت بيمه بيكارى و مبلغ بيمه بيكارى به نصف»، تحميل «قراردادهاى موقت … كه به معناى بردگى كامل است»، خروج «كارگاه‏هاى تا ٢٠٠ نفر از مشموليت قانون كار» و …

ديگرى‏ نشان دادن رابطه اين اقدامات ضدكارگرى‏ در ايران با اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ است كه هدف آن تامين «سلطه اقتصادى‏ بيگانه بر اقتصاد كشور» است كه از طريق نقض «اصول قانون اساسى‏» به دست حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ به عنوان متحد طبيعى‏ سياست امپرياليستى‏ عملى‏ مى‏شود.

بيانيه، پس از اشاره به خواست‏هاى‏ خود و تاكيد بر اين امر كه دسترسى‏ به آن‏ها «آسان نيست»، بر تصميم طبقه كارگر براى‏ مبارزه براى‏ تحميل «قانون مترقى‏ و حامى‏ زحمتكشان» به ارتجاع پاى‏فشرده و آن را «از حقوق مسلم و قانونى‏» طبقه كارگر ارزيابى‏ مى‏كند. بيانيه مبارزه براى‏ دسترسى‏ به خواست طبقه كارگر را مبارزه‏اى‏ «راهگشا» عليه «همدستى‏ سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏» با سرمايه امپرياليستى‏ اعلام و مخالفت «كارگران [را با] نسخه‏هاى‏ خانمان‏برانداز صندوق‏ بين‏المللى‏ پول و سازمان تجارت جهانى‏ كه نابودى‏ اقتصاد ملى‏ و غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ را با همدستى‏ سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏ نشانه رفته است»، بر جسته مى‏سازد.

جان‏مايه ارايه شده از بيانيه دو سنديكاى‏ كارگرى‏، نشانى‏ است از رشد كيفى‏ طبقه كارگر ايران.

رشد شكوهمند و افتخارآميزى‏ كه ريشه در شناخت رابطه ميان ايدئولوژى‏ و سياست سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران با ايدئولوژى‏ و سياست سرمايه‏دارى‏ استعمارگرانه جهانى‏ دارد كه «خانمان‏برانداز» و نابود كننده «اقتصاد ملى‏» ايران مى‏بوده و با «غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏» همراه است!

اين رشد شكوهمند كيفى‏ طبقه كارگر ايران، كه تكرار آن در همين سطور نيز غرورانگيز است، در عين حال، نشان واقعيت عينى‏ بسيار پراهميت ديگرى‏، نشان رشد تضاد اصلى‏ حاكم بر جامعه دارد. تضاد اصلى‏اى‏ كه از دو مضمون “ملى‏ و دموكراتيك”، “ضدامپرياليستى‏ و مردمى‏” تشكيل مى‏شود.

تكيه بر تعميق تضاد طبقه كارگر و همه لايه‏هاى‏ ميهن‏دوست و مدافع منافع ملى‏ و دموكراتيك مردم ايران، همان‏طور كه در بيانيه دو سنديكاى‏ كارگرى‏ برجسته مى‏شود، با سياست ضدملى و ضددموكراتيك حاكميت سرمايه‏دارى مافيايى، كانون مركزى‏ افشاگرى‏ عليه امپرياليسم و متحدان داخلى‏ آن، كانون مركزى‏ افشاگرى‏ سياست خانمان‏براندازى‏ را تشكيل مى‏دهد كه قادر است نبرد همه لايه‏هاى‏ مردم ميهن‏دوست را دسته و متحد كرده و جنبش كنونى را به نبردى‏ يك‏پارچه، هدفمند، تجهيزكننده، مبارزه‏جويانه و مهم‏تر از همه انقلابى‏ تبديل سازد. ضرورت تمركز توپخانه تبليغ و ترويج همه گردان‏هاى‏ شركت كننده در اين نبرد سرنوشت‏ساز و به گفته بيانيه دو سنديكا، «راهگشا» عليه دشمن مشترك و سياست خانمان‏برانداز آن، با واقعيت تعميق عينى‏ تضاد طبقه كارگر، كه از منافع كل جامه دفاع مىكند، با زيربنا و روبناى حاكميت سرمايه‏دارى مافيايى به اثبات مى‏رسد. ضرورت تمركز توپخانه تبليغى‏ و ترويجى‏ عليه دشمن مشترك، ملزم كننده نيز مى‏باشد. ملزم كننده براى‏ همه مبارزان مدافع طبقه كارگر ايران و در راس آن حزب توده ايران!

الزام عينى‏ حزب توده ايران به نبردى‏ «راهگشا»

سنديكاى‏ صنفى‏ كه وظيفه عمده آن دفاع از منافع روز و بلاواسطه طبقه كارگر است، دانشگاه آموزش آگاهى‏ طبقاتى‏ براى‏ كارگران نيز مى‏باشد. اين امر به‏ويژه در دوران‏هايى‏ كه با تعميق تضاد آشتى‏ناپذير، شرايط انقلابى‏ نسج گيرنده و همان‏طور كه در سرمقاله پراهميت “جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏ و نقش زحمتكشان” در نامه مردم شماره ٨٤٩ نشان داده شده است، حل تضاد طبقه كارگر و لايه‏هاى‏ ترقى‏خواه با زيربنا اقتصادى‏ و روبناى‏ سياسى‏ حاكم به مساله روز بدل و به پيش‏شرط تحقق يافتن خواست‏هاى‏ صنفى‏، ازجمله خواست‏هاى‏ طبقه كارگر، معلمان، دانشجويان، جوانان و به‏ويژه برخودارى‏ زنان از حقوق متساوى‏ با مردان و همچنين برخوردارى‏ خلق‏ها از حقوق ملى‏ تبديل شده است، نقش مبارزات صنفى‏ براى‏ انتقال آگاهى‏ انقلابى‏ به زحمتكشان، واقعيتى انكارناپذيرى شده است. در اين دانشگاه انقلابى‏ است كه از طريق نشان دادن ارتباط ميان پايمال شدن منافع روزمره طبقه كارگر و سياست كلى‏ و عمومى‏ طبقه و لايه‏هاى‏ غارتگر سرمايه‏دار “خودى‏” و متحدان خارجى‏ آن، آگاهى‏ طبقاتى‏ به كارگران منتقل مى‏شود و زمينه بوجود آمدن «طبقه پرولتاريا» ايجاد و روند تبديل شدن كارگران به طبقه كارگر طى‏ مى‏گردد.

نشان دادن «سلطه اقتصادى‏ بيگانه بر اقتصاد كشور» در بيانيه دو سنديكا، از يك سو بيان نقش ضدملى‏ سياست سرمايه‏دارى‏ “خودى‏”، «سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏» است. سرمايه‏دارى‏ كه با اجراى‏ «نسخه‏هاى‏ صندوق بين‏المللى‏ پول و سازمان تجارت جهانى‏ كه براى‏ استثمار هرچه بيش‏تر زحمتكشان دنيا به نفع عده‏اى‏ قليل ارايه گشته»، به عامل نابودى‏ زمينه اصل‏هاى قانون اساسى براى برپايى‏ يك اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك در ايران تبديل شده است.

از سوى‏ ديگر، نشان دادن نتايج اين سياست ضدملىِ‏ «سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏»، همچنين بيان ريشه علّى‏ سياست ضدكارگرى‏ و ضدمردمى‏ آن است كه از طريق نابودى‏ دستاوردهاى‏ مبارزاتى‏ طبقه كارگر  – كه ازجمله با شركت جانفشانه آن در مبارزات خونين انقلاب بهمن به دست آمده است -، به سود «عده‏اى‏ قليل» از كنسرن‏هاى‏ فراملى‏ سرمايه‏دارى‏ امپرياليستى‏ عملى‏ مى‏شود. اين سياست ضدكارگرى‏، همان‏طور كه در بيانيه دو سنديكاى‏ مبارز افشا مى‏شود، از طريق تغيير ضددموكراتيك قانون كار و پايمال نمودن اصل‏هاى‏ متعدد قانون اساسى‏ عملى‏ مى‏گردد.

بدين‏ترتيب، «سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏» به دشمن طبقاتى‏ عليه منافع طبقه كارگر، كه از كل منافع جامعه دفاع مى‏كند، تبديل مى‏گردد. انطباق منافع طبقه كارگر با منافع كليه لايه‏هاى‏ مردم ميهن‏دوست و ترقى‏خواه كشور، ضرورت وحدت عمل مشترك آن‏ها، ضرورت «پيوند» در نبرد مشترك را عليه دشمن مشترك مستدل  ساخته و به اثبات مى‏رساند.

جانه‏مايه و مضمون سياسى‏ بيانيه دو سنديكاى‏ كارگرى‏ را بايد محكى‏ ارزيابى‏ نمود براى‏ بررسى‏ عملكردى‏ گردان‏هاى‏ مختلف “جنبش مردمى‏” در تدارك تغييرات انقلابى‏ در ايران. در اينجا بررسى‏ سياست همه اين گردان‏ها مدنظر نيست. باوجود اين بايد خاطرنشان ساخت كه مواضع استوار ميرحسين موسوى‏ و ديگران در دفاع از منافع ملى‏ و پافشارى‏ بر اصل‏هاى‏ دموكراتيك قانون اساسى‏ در ارتباط با اصل‏هاى‏ زيربنايى‏ اقتصادى‏ ملى‏ و دموكراتيك در آن، شايان دقت بوده و پشتيبانى‏ از آن‏ها را ضرورى‏ و مستدل مى‏سازد. اين مواضع راه نبرد انقلابى‏ را به سوى‏ احياى‏ آماج‏هاى‏ ملى‏ و دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما مى‏گشايند و دست رد به سينه “راه رشد” نوليبرال سرمايه‏دارى‏ مورد نظر امپرياليسم و اپوزيسيون داخلى‏ و خارجى‏ مدافع آن مى‏گذرانند.

آن‏چه كه در اين سطور مى‏تواند و مى‏بايستى‏ مورد توجه انتقادى‏ قرار گيرد، فعاليت‏هاى‏ تبليغى‏ و ترويجى‏ حزب توده ايران در مورد مشخص مساله‏هاى‏ مطرح شده در بيانيه دو سنديكاى‏ كارگرى‏ است. هدف از اين بررسى‏ انتقادى‏ عمل به وظيفه‏اى‏ است كه زنده‏ياد احسان طبرى‏ براى‏ مبارزان تعيين كرده است: او‏‏ در بهمن ماه سال ١٣٤٥، دوازده سال پيش از پيروزى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما، در “ياداشت‏ها و …، (ص ٣٧)”، هدف «موضع انتقادى‏‏‏» جنبش عدالت‏خواهى‏‏‏ كارگرى‏‏‏ ميهن ما را «گشودن راه به طرف جلو» اعلام مى‏‏‏كند كه همراه است با اين خواست كه «زمينه فكرى‏‏‏ اصلاح انحرافات را به‏ويژه در جنبش انقلابى‏‏‏ كشور خود پديد آوريم.» او اين كوشش را «نوعى‏‏‏ فداكارى‏‏‏ و تلاش تله‏ئولوژيك، هدفمند و غايتمند» ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند.

با اين مقدمه و به كمك “محك” به دست آمده از مضمون و جان‏مايه بيانيه دو سنديكاى‏ كارگرى‏ در ايران، به بررسى‏ انتقادى‏ دو نوشتار، “از مبارزه سنديكاهاى‏ كارگرى‏ حمايت كنيم …” (سوم آذر) و “كارگران و زحمتكشان و پيامدهاى‏ آزادسازى‏ اقتصادى‏” (اول آذر) در نامه مردم، ارگان مركزى‏ حزب توده ايران بپردازيم به اميد كمك به «گشودن راه به طرف جلو». پاسخ به اين پرسش مطرح است كه آيا اين نوشتارها توانسته‏اند رشد تضاد اصلى‏ بر جامعه و شرايط انقلابى‏ حاكم بر آن را كه در بيانيه دو سنديكا در ايران نشان داده شده‏اند، منعكس كرده و با نتيجه‏گيرى‏ از آن نسبت به جان‏مايه و ارزيابى‏ اين بيانيه، واكنش ضرورى‏ و متناسب نشان ‏دهند؟

در هر دو نوشتار، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، دفاع خود از خواست‏هاى‏ دو سنديكاى‏ كارگرى‏ و طبقه كارگر را مورد تاكيد قرار داده و برجسته ساخته است: «حزب توده ايران – حزب طبقه كارگر ايران-  در كنار و همدوش سنديكاها و تشكل‏هاى‏ مستقل كارگرى‏ در اين مبارزه با اهميت قرار داشته و خواهد داشت.»

اين موضع درست و اعلام آن ضرورى است. اين دفاع، اما تنها شرط وجودى‏ حزب توده ايران، علت علّى‏ وجود حزب طبقه كارگر را تشكيل مى‏دهد! با تاكيد و تائيد بر آن، حزب طبقه كارگر هنوز كوچك‏ترين سرمايه‏گذارى‏ جديدى‏ را در مبارزه انجام نداده است. تاكيد به‏جا بر اين دفاع و «همدوشى‏»، هنوز عمل به دفاع نيست! تنها اعلام شعارگونه و تابلووار، تصميم به عمل در دفاع و «همدوشى‏» نيست! دفاع حزب طبقه كارگر ايران زمانى‏ از محتواى‏ عينى‏ و مادى‏ برخودار مى‏شود كه از كيفيتى‏ برخودار شده باشد كه بتواند راهگشاى‏ مبارزه سنديكاها باشد. آيا چنين است؟!

نوشتار “از مبارزه سنديكاهاى‏ كارگرى‏ حمايت كنيم …” از ٤٠ سطر تشكيل شده است كه ١٨ سطر آن نقل نكاتى‏ انتخاب شده از بيانيه دو سنديكا مى‏باشد. اما متن كامل بيانيه انتشار نيافته و آدرس دسترسى‏ به آن نيز ارايه نشده است. نوشتار “كارگران و زحمتكشان و پيامدهاى‏ آزادسازى‏ اقتصادى‏” از ٥٢ سطر تشكيل مى‏شود كه ٢٥ سطر آن نقل نكاتى‏، ازجمله از “ايلنا” است. هر دو نوشتار مقدمه‏اى‏ چند سطرى‏ نيز دارا هستند. بديهى‏ است كه در سطور باقى‏مانده نمى‏توان حق مطلب را نسبت به بيانيه‏ اين چنان پراهميت دو سنديكا در ايران ادا كرد كه گوشه‏هاى پراهميتى از تضاد اصلى در جامعه را مطرح و به موضوع بررسى افشاگرانه خود تبديل ساخته است. انديشه بايد اجباراً در سطح بغلطد و سروته جريان را هـم آورد.

چنين شيوه تبليغى‏ و ترويجى‏، شيوه ماركسيستى‏- توده‏اى‏ حزب طبقه كارگر نيست. خواسته يا ناخواسته، وظيفه اين شيوه، تنها خالى‏ نبودن عريضه از كار درمى‏آيد. اين شيوه‏اى‏ است كه امكان سواستفاده عمال دشمن را بوجود مى‏آورد. به ماموران وزارت اطلاعات امكان مى‏دهد، خود را در انتشاراتشان با انتشار سندهاى حزبى گويا مدافع مصالح حزب توده ايران بنمايانند.

نماينده حزب توده ايران با امضاى‏ خود در زير بيانيه نشست اجلاس احزاب كارگرى‏ و كمونيستى‏، آن‏طور كه در آخرين نشست در كشور پرتغال عملى‏ شد، مساله مبارزه با سياست نوليبرال امپرياليستى‏ كه سياست امروز امپرياليسم براى‏ دست يافتن به سود حداكثر و انباشت سرمايه است را به عنوان آماج اصلى‏ مبارزه احزاب كارگرى‏ و كمونيستى‏ مورد تائيد قرار داده است. اين نشست، مبارزه با سياست نواستعمارى‏ امپرياليستى‏ در شرايط “جهانى‏سازى‏” را مضمون “نبرد آزاديبخش خلق‏ها” در شرايط حاكم “گلوباليسم امپرياليستى‏” ارزيابى‏ مى‏كند. با چنين ارزيابى‏ از نبرد خلق‏هاى‏ كشورهاى‏ پيرامونى‏ عليه برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ كه در سند نشست احزاب كمونيستى و كارگرى با امضاى ازجمله نماينده حزب توده ايران به تصويب رسيده، بايستى‏ مضمون فعاليت تبليغى‏ و ترويجى‏ ارگان مركزى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، از چه سطح و محتوايى‏ برخودار باشد؟ تفاوت اين سطح و محتوا با مضمون مقاله در نشريات سرمايه‏دارى‏ از نوع “اشترن” و “لوموندديپلوماتيك” و …، چه بايد باشد، تا ارگان توده‏اى در سطح يك نشريه سوسيال دموكراتيك باقى‏ نماند؟

فقدان شلاق افشاگرى‏ عليه سياست نوليبرال امپرياليستى‏ در يك نشريه ماركسيستى‏- توده‏اى‏، در نامه مردم است كه “راه توده” را جرى‏ مى‏سازد تا در سند “نشست هيئت تحريريه” خود به دفاع از لايه‏هايى‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران بپردازد كه با سياست “تعديل اقتصادى‏”، آغازگر اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ در ايران بوده و اكنون نيز تنها از كوتاه شدن دستش از غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود خود، مى‏نالند! “راه توده” خود افشاگرى‏ مى‏كند، زمانى‏ كه به جاى قرار دادن تضاد اصلى اجتماعى، آن‏طور كه گوشه‏هاى پراهميتى از آن در بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران مطرح شده‏اند، به موضوع بررسى خود، دعواى لايه‏هاى اين سرمايه‏دارى را در باصطلاح “بررسى” خود عمده ساخته و به مساله مورد بررسى نشست هيئت تحريريه خود تبديل سازد و آن را ناشى از «تغيير تناسب نيروها ميان فراكسيون‏هاى مختلف طبقه حاكم» عنوان كند. آيا مىتوانست اين “هيئت تحريه” يا مىتوانستند ديگرانى به جاى تبديل نمودن “جنبش مردمى، واقعيت‏هايى عينى و نقش زحمتكشان” به موضوع “بررسى” خود، درباره «برهم» خورد «عرصه مالكيت» به سود «سرمايه‏دارى انحصار نظامى» ده‏ها صفحه “بررسى” ارايه دهند، اگر نامه مردم بر نكات عمده و شيوه برجسته ساختن نبرد ضد برنامه نوليبرال امپرياليستى پافشارى مىنمود، آن‏طور كه در مقاله پراهميت نامه مردم شماره ٨٤٩، اوضاع ايران مورد بررسى دقيق و موشكافانه قرار گرفته است؟

اگر نامه مردم، آن‏طور كه مقاله پراهميت “جنبش مردمى، واقعيت‏هاى عينى و نقش زحمتكشان” كارپايه سياسى و تئوريك مبارزه جنبش كنونى  مردم ميهن ما را با شفافيت مىشكافد، اين كارپايه را به موضع بحث در مقالات خود تبديل ساخته بود و به طور مداوم به نكات برجسته شده در آن بازگشته و به توضيح آن‏ها در تبليغات و نوشتارهاى ترويجى خود پرداخته بود، آن‏وقت اين پرسش نيز مورد توجه قرار گرفته بود كه طبقه كارگر بايد «همدوش» كدام نيروها و جريان‏ها در “جنبش مردمى” قرار گيرد؟ در كنار آنانى كه مىخواهند به مجريان آينده برنامه نوليبرال امپرياليستى تبديل شوند و با برجسته ساختن “حقوق بشر” آمريكايى مايلند جايى براى خود در آن دست و پا كنند و جنبش را «فراطبقاتى» يا ليبرالى مىخواهند و يا در كنار و «همدوش» پيشروترين و انقلابىترين بخش “جنبش مردمى” كه خواستار احياى آماج‏هاى انقلاب بهمن و برپايى اقتصادى ملى و دموكراتيك هستند؟ و اين مبارزه را مبارزه‏اى براى آزادى ملى و رهايى از سيطره استعمارى و نواستعمارى امپرياليستى مىدانند و مىكوشند با كار تبليغى و ترويجى خود آن را به شناخت عمومى و «طبقاتى» همه زحمتكشان و مردم ميهن‏دوست تبديل سازند؟ آن‏طور كه در بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران عملى شده است؟! با كدام شيوه، توسعه و تعميق “جنبش مردمى” ممكن مىگردد، چگونه مىتوان نقش انديشه طبقه كارگر را كه از منافع كل جامعه دفاع مىكند، پررنگ‏تر نمود و برجسته‏تر ساخت؟

طرح خواست به‏جا و درست «تقويت پيوند با جنبش سراسرى‏ ضداستبدادى‏» در برابر «جنبش سنديكايى‏- كارگرى‏» در ايران و طرح خواست «حمايت همه احزاب و نيروهاى‏ مترقى‏ و آزاديخواه از مبارزه به حق [طبقه كارگر]»  كه در اين نوشتارها مطرح و به مثابه «اقدامى‏ در راستاى‏ نزديكى‏ و اتحاد عمل بر ضد استبداد و ارتجاع» ارزيابى‏ شده‏اند، همان‏طور كه بيان شد، اقدامى‏ درست و ضرورى‏ را تشكيل مى‏دهند. اما طرح اين خواست‏ها در قالب جملاتى تابلوگونه، فاقد روح و قلب و ناتوان از انتقال انديشه پرخاشگر و مبارزه‏جويانه در بيانيه دو سنديكا در ايران، بيش از آن‏كه بتواند نقشى‏ تبليغى‏ و به طريق اولى‏ ترويجى‏ و راهگشا براى‏ جنبش مردمى‏ و ايجاد پيوند ضرورى‏ ميان مبارزه طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏ ميهن‏دوست ايفا سازد، بدون آنكه بتواند بازتاب عمق تضاد آشتى‏ناپذير اجتماعى‏ و بيان اوج نبرد طبقاتى‏ باشد، و بدون آنكه بتوانژد نقشى‏ روشنگرانه براى‏ ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ اجتماعى‏ داشته باشد، تنها جملاتى‏ بى‏روح از كار در مى‏آيد كه نه دلى‏ را به طپش وا مى‏دارد و نه انديشه‏اى‏ را تسخير مى‏كند!

توصيه «تقويت پيوند با جنبش سراسرى‏ ضداستبدادى‏» به سنديكايى‏ كه در بيانيه خود «هجوم به دستاوردهاى‏ زحمتكشان» در كشورهاى‏ متروپل سرمايه‏دارى‏ «فرانسه و كشورهاى‏ ديگر اروپايى‏» را با نفرت طبقاتى‏ فرياد مى‏زند، و رسيدن اين هجوم سرمايه امپرياليستى‏ «براى‏ استثمار هر چه بيش‏تر زحمتكشان دنيا را … به دروازه‏هاى‏ ميهن عزيزمان ايران» افشا مى‏سازد، نه نقشى‏ افشاگرانه و نه كيفيتى‏ ترويجى‏ دارد.

هر دو نوشتار فاقد نتيجه‏گيرى‏ سياسى‏ هستند! اين، آن كمبود اصلى‏ را در اين دو نوشتار منتشر شده در نامه مردم، ارگان مركزى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران تشكيل مى‏دهد و باعث مى‏شود كه آن‏ها نه دلى‏ را به طپش وا دارند و نه انديشه‏اى‏ را تسخير كنند! فقدان نتيجه‏گيرى‏ سياسى‏ حتى‏ در مسكوت گذاشتن نام و نقش امپرياليسم، نقش سياست خانمان‏برانداز نوليبرال سرمايه‏ مالى‏ امپرياليستى‏، افشاى‏ برنامه تبديل نمودن كشورهاى‏ پيرامونى‏ به نومستعمره‏هاى‏ “جهانى‏سازى‏” امپرياليستى‏ و … تظاهر مى‏كند!

اين زبان، زبان ارگان سوسيال دموكراتى‏ در يكى‏ از كشورهاى‏ متروپل سرمايه‏دارى‏ مى‏تواند باشد. چرا نبايد زبان ارگان حزب كمونيست يونان، پرتغال، اسپانيا و يا آن‏طور كه در بيانيه دو سنديكا ايرانى‏ نيز ذكر شده است، زبان طبقه كارگر فرانسه، الگوى‏ زبان نامه مردم باشد؟

فقدان افشاگرى‏ مستمر ارگان مركزى‏ حزب توده ايران عليه نظام غارتگر «سرمايه‏دارى‏ جهانى‏» در خدمت سود سرمايه «به نفع عده‏اى‏ قليل»، به نفع چند شركت فراملى‏ امپرياليستى‏ كه به نبرد طبقاتى‏ از “بالا” مشغول هستند و «با همدستى‏ سرمايه‏دارى‏ انگل تجارى‏ داخلى‏» در صدد نابود ساختن «دستاوردهاى‏ زحمتكشان» ميهن ما مى‏باشند، قابل توجيه نيست! پذيرفتنى‏ نيست! در خدمت حفظ منافع طبقه كارگر ايران و مصالح حزب توده ايران نمى‏باشد!

نمى‏توان حتى‏ يك جمله مستقل عليه امپرياليسم و نظام جهانى‏ سرمايه‏دارى‏ در دو نوشتار در نامه مردم، ارگان مركزى‏ حزب توده ايران يافت. حتى‏ در جمله‏اى‏ كه از «آزادسازى‏ اقتصادى‏» صحبت مى‏شود نيز سخنى‏ از برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ مطرح نمى‏گردد و سيلى به صورت بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران است. زمانى‏ كه از «هدفمند كردن يارانه‏ها» گفته مى‏شود، اشاره‏اى‏ نيز وجود ندارد كه «دولت ضدملى‏ احمدى‏نژاد [كه] با سياست‏هاى‏ خود، چه وضعيت تلخ و دردناكى‏ را براى‏ ميليون‏ها كارگر و خانواده‏هايشان رقم زده است»، مجرى‏ سياست امپرياليستى‏ است و نبايد گول ظاهر پرخاشجويانه چانه‏زدن‏هاى‏ آن با امپرياليسم را خورد.

در نوشتار نامه مردم در دفاع از مضمون بيانيه دو سنديكا در ايران گفته مى‏شود كه «آنچه به درستى‏ و صراحت در بيانيه مشترك قيد شده، واقعيت سياست‏هاى‏ دولت ضدملى‏ و كارگرستيز احمدى‏نژاد و اصول و مبانى‏ سمت‏گيرى‏ ضدمردمى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ رژيم ولايت فقيه است» و يا در نوشتار ديگر ‏كه «سياست چوب حراج زدن بر صنايع كليدى‏ مادر بر پايه ابلاغيه اصل ٤٤» مطرح مى‏شود، حتى‏ كلمه‏اى‏ هم در اين‏باره مطرح نمى‏گردد كه اين سياست ضدملى‏ سرمايه‏دارى‏ حاكم، بيان «همدستى‏» سرمايه‏دارى‏ حاكم با امپرياليسم براى‏ اجراى‏ برنامه نوليبرال آن مى‏باشد! انگار مسئول‏هاى كنونى حزب سياسى‏ طبقه كارگر، حزب توده ايران حتى‏ عليرغم بيانيه دو سنديكا در ايران، وظيفه دارند، سطح مبارزاتى‏ سنديكاها را به سطح خواست‏هاى‏ صنفى‏ تقليل دهند و تنها نگران آن هستند كه «آزادسازى‏ اقتصادى‏» ديگر «دورنماى‏ روشنى‏ در برابر كارگران و زحمتكشان براى‏ انطباق ميزان دستمزدها با نرخ واقعى‏ تورم» باقى‏ نگذارد! نگرانى‏ “ترديونيستى‏” و سوسيال دموكرات!

لنين در “چه بايد كرد؟” بر اين نكته تاكيد دارد كه طبقه كارگر «با نيروى خود تنها» قادر به دست‏يابى به سطح انديشه «ترديونيستى» مىباشد. انديشه «سوسيال دمكرات» كه امروز آن را انديشه ماركسيستى- توده‏اى مىناميم، بايد از خارج و توسط گردان آگاه طبقه كارگر به درون آن برده شود. اين مىتواند تنها به اين معنا باشد كه بايستى از هــر امكانى براى انتقال انديشه سياسى- تئوريك ماركسيست- لنينيستى به طبقه كارگر بهره جست. با چه استدلالى مىتوانند مسئول‏هاى كنونى در نامه مردم راه عكس را در تبليغات و فعاليت ترويجى خود بپيمايد؟ چرا بايد نوشتار در ارگان مركزى حزب توده ايران درباره بيانيه دو سنديكاى كارگرى، راه عكس را طى كند؟ مسئول‏هاى حزبى بايد به اين پرسش پاسخ دهند و موضع گيرند!

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران هميشه به وظيفه براى‏ ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ طبقه كارگر، براى‏ گشودن راه تداوم مبارزه سنديكاها در ايران در هر فعاليت، در هر نوشتار تبليغى و در هر مقاله ترويجى  پايبند بوده است. از اين روى ملزم به آن مىباشد كه مساله‏هاى‏ مطرح شده در بيانيه دو سنديكا مبارز در ايران را از نظر سياسى‏ و نظرى‏ بگشايد، توضيح دهد و مستدل سازد، و نه آنكه به سنگ‏پاره‏اى‏ براى‏ خموشى‏ و عدم تحرك و پويايى‏ انديشه پرهيجان و پرشور مطرح شده در آن‏ها تبديل گردد! نوشتار حزب توده ايران بايد از سخنان بيانيه دو سنديكاى‏ صنفى‏، پرسش‏ها و نكاتى‏ را برجسته سازد، به بحث گذارد و به آن‏ها پاسخى‏ توضيحى‏ و ترويجى‏- نظرى‏ دهد، كه بنا به سرشت يك سنديكا، در سطح صنفى‏ مطرح مى‏شوند. زمانى‏ كه اما در بيانيه مورد بررسى‏ دو سنديكا در ايران نه تنها منافع روز و صنفى‏ طبقه كارگر، بلكه دفاع از منافع سياسى‏ طبقه كارگر به موضع بحث تبديل شده است، آرى‏ فراتر از آن، زمانى‏ كه در اين بيانيه از يك سو ارتباط منافع طبقه كارگر با منافع كل جامعه نشان داده شده است و از سوى‏ ديگر ريشه نابودى‏ منافع مشترك طبقه كارگر و لايه‏هاى‏ ميهن‏دوست به موضوع افشاگرى‏ بيانيه تبديل شده است كه از طريق نشان دادن وجود وحدت منافع سرمايه‏دارى‏ امپرياليستى‏ و سرمايه‏دارى‏ داخلى‏ تبلور مى‏يابد، با كدام استدلال نوشتارهاى‏ حزب سياسى‏ طبقه كارگر تهى‏ از اين انديشه‏ها، مى‏خواهد به وظيفه سياسى‏- طبقاتى‏ و جانبدارانه حزبى براى ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ طبقه كارگر دست يابد؟ عدم باز انتشار كامل چنين بيانيه‏اى‏ در ارگان مركزى‏ حزب توده ايران به چه معناست؟

اگر مسئول‏هاى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران اين پرسش‏ها را پيش از نگارش دو نوشتار براى‏ انديشه روشنفكرانه خود مطرح ساخته بودند، و از موضعى‏ انقلابى‏، موضع ماركسيستى‏- توده‏اى‏ به آن انديشيده بودند، آنوقت سخت نبود ببينند و درك كنند كه به دنبال تشديد و تعميق تضاد اصلى‏ در جامعه  – كه مضمون بيانيه دو سنديكا آن را مىنماياند-، بايد برنامه تبليغى‏ و ترويجى‏ متناسبى‏ ارايه دهند. اين به اين معنا نيست كه فردا در ايران انقلاب در راه است. بلكه به اين معناست كه با تشخيص آن‏كه راه تغييرات تدريجى‏ را ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ مسدود ساخته‏، مسئول‏ها ببينند و درك كنند كه مساله ديگر بر سر چگونگى و سرنوشت نبرد ميان لايه‏هاى‏ مختلف حاكميت سرمايه‏دارى‏ دور نمىزند  – آن‏طور كه هيئت سردبيرى‏ “راه توده” در نشست خود نتيجه‏گيرى‏ كرده است و يا جريان ليبرالى در جنبش سبز و در اپوزيسيون سلطنت‏طلب و … خارج از كشور مىخواهد آن را به توده‏ها به باوراند -، بلكه مرحله نبرد انقلابى‏ طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏ صادق ميهن‏دوست و دموكراتيك مذهبى‏ و غيرمذهبى‏ براى‏ پايان بخشيدن به حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در كليت آن آغاز شده و تكوين مىيابد. درك آن‏كه مرحله تغييرات انقلابى در راه است، به معناى تازاندن انقلاب نيست. شناخت واقعيت است براى نتيجه‏گيرى از آن با هدف انتخاب شعارها و انتخاب آماج‏هاى تبليغى و ترويجى روز براى حزب طبقه كارگر.

در نوشتار تحليلى‏ پرارزش و تعيين كننده “جنبش مردمى‏، واقعيت‏هاى‏ عينى‏ و نقش زحمتكشان” در نامه مردم شماره ٨٤٩ كليه نكات پيش گفته در سطحى‏ شايسته مطرح شده‏اند. از اين روى هيچ نوشتارى‏ در نامه مردم مجاز نمى‏باشد با عدول از مضمون اين ارزيابى‏، سياستى‏ را به حزب توده ايران تحميل كند كه با سرشت انقلابى‏ و علمى‏ آن در تضاد باشد.

تنها با درك چنين شرايطى‏ است كه آنوقت مى‏تواند يك بيانيه ٤٠- ٥٠ سطرى‏ نيز آن‏چنان به رشته تحرير درآيد، كه قلب‏ها را به طپش وادارد و مغزها را تصاحب كند. تبليغات افشاگرانه و توضيحات ترويجى‏ كه با تصاحب انديشه‏ها به نيروى‏ مادى‏ تبديل مى‏گردد، بر اين پايه زائيده مى‏شود! و گفته طبرى‏ «ايجاز فرزند باور است!»، اين چنين تحقق مى‏يابد.

شايد نگاهى‏ به موضع “سازمان جوانان و دانشجويان دموكرات ايران” كه در “ويژه‏نامه ١٦ آذر” (آذرماه ١٣٥٤) در نشريه “آرمان”، نشريه دبيرخانه خارجى‏ اين سازمان (كه در آغاز فعاليت آن و انتشار شماره اول آن تحت مسئوليت زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏، نگارنده نيز شركت داشت) و اكنون به طور اتفاقى‏ در دسترس قرار دارد، كمكى‏ براى‏ درك شيوه تبليغى‏- ترويجى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ باشد. انتشار “آرمان” باز مى‏گردد به دوران بازگشت زنده‏ياد كيانورى‏ به فعاليت مستقيم سياسى‏ در رهبرى‏ حزب توده ايران كه مسئوليت فعاليت‏هاى‏ خارج از كشور را به عهده گرفته و در سفرى‏ به غرب، نيروى‏ توده‏اى‏ها را براى فعاليت تبليغى‏- ترويجى‏ در خدمت جنبش انقلابى‏ در حال تكوين در ايران متمركز نمود. در پى آن، پايان انتشار نشريه “جهان پزشكى‏”، ارگان سازمان پزشكان ايرانى‏ در آلمان و … و آغاز انتشار “آرمان”، مربوط به اين دوران مى‏شود. همچنين توليد نشريات “مينياتور” و آغاز ارسال آن به ايران نيز به اين دوران بازمى‏گردد. با انتقال زنده‏ياد كيومرث زرشناس از گراتس به برلين، انتشار “آرمان” به آنجا منتقل شد. كار ارسال نشريات مينياتورى‏ وظيفه گروه “ما” بود. هر كيلو اين نشريات از ٧٢ روزنامه و كتاب تشكيل مى‏شد، در واقع كتابخانه‏اى‏ براى خود! تا پيروزى‏ انقلاب، گروه “ما” بيش از ٢٠٠٠ كيلو نشريات به ايران رساند!

بيان اين فعاليت‏ها، كه گوشه‏اى‏ از تاريخ كار تبليغى‏ و ترويجى‏ حزب توده ايران را در دوران نسج شرايط انقلابى‏ در ايران پيش از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ تشكيل مى‏دهد، در ارتباط با مضمونى‏ كه از “ويژه‏نامه ١٦ آذر” برداشت مى‏شود، مى‏تواند براى‏ مبارزات امروز نيز آموزنده باشد.

«”سازمان جوانان و دانشجويان دموكرات ايران”، همراه با خلق‏هاى‏ ايران و در پيوند ناگسستنى‏ با طبقه كارگر و همه زحمتكشان ايران، از هر سازمان و گروه سياسى‏ و صنفى‏، چه دانشجويى‏ و چه غيردانشجويى‏ كه صادقانه در مبارزه ضدامپرياليستى‏ و ضدديكتاتورى‏ خلق‏هاى‏ ايران بكوشد، پشتيبانى‏ و با هر نيرو و عاملى‏ كه پيكار ضدامپرياليستى‏ و ضدديكتاتورى‏ خلق‏هاى‏ ايران را تضعيف كند و در اتحاد نيروهاى‏ ضدامپرياليستى‏ و ضدديكتاتورى‏ موجب اخلال و پراكندگى‏ شود، قاطعانه و پيگيرانه مبارزه خواهد كرد.

“سازمان جوانان و دانشجويان دموكرات ايران” وظايف كلى‏ خويش را به شرح زير برمى‏شمرد:

١- مبارزه با تسلط اقتصادى‏، سياسى‏ و نظامى‏ امپرياليسم، به سركردگى‏ امپرياليسم آمريكا در ايران؛

٢- مبارزه با رژيم ضدملى‏ و ضددموكراتيك شاه؛

٣- مبارزه براى‏ اتحاد نيروهاى‏ ضدامپرياليستى‏ و ضدديكتاتورى‏ به طور اعم و … در بين جوانان و دانشجويان به طور اخص؛

٤- مبارزه براى‏ دفاع از حقوق صنفى‏ و سياسى‏ جوانان و دانشجويان؛

٥- پشتيبانى‏ از جنبش‏هاى‏ ضدامپرياليستى‏ و دموكراتيك در سراسر جهان.»

در مقالات كنونى نامه مردم، ارگان مركزى حزب توده ايران، حتى ذكر جمله مبارزات “ضدامپرياليستى” بكلى به فراموشى سپرده است. گويا مبارزه با امپرياليسم، وظيفه روز نيست!

متن بيانيه دو سنديكاى كارگرى در ايران (آذر ماه ١٣٨٩)

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=12306