آخرين پـرده طالبانـى‏!؟
نبـرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏
احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٣ (١٠ مرداد)

واژه رهنما: اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” در ايران. عمال امپرياليسم و برنامه تجاوز به ايران. نبرد مشترك عليه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏. احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧.

پرده آخرى‏ كه طلبان در افغانستان بازى‏ كرد، تا بهانه و امكان توجيه نهايى‏ را در برابر افكار عمومى‏ مردم جهان براى‏ حمله و تجاوز به افغانستان در اختيار امپرياليسم قرار دهد، انفجار مجسمه چند هزار ساله بودا در اين كشور بود.

حكم سنگسار زنى‏ و اجراى‏ حكم قطع دست شش “دزد” و انتشار عكس اين جنايت نيز چنين پرده را براى‏ تكميل نمودن سناريوى‏ امپرياليستى‏ به منظور آماده ساختن افكار عمومى‏ جهان براى‏ تجاوز به ايران تشكيل مى‏دهد!

متحدان سياست امپرياليستى‏ در ايران، تنها مجريان برنامه نوليبرال اقتصادى‏ آن نيستند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را در اختيار گرفته‏اند و براى‏ حفظ و تداوم حاكميت خود بر مسند قدرت، ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور و مردم ميهن ما را در طبق “بازارهاى‏ سرمايه” امپرياليستى‏ به حراج گذاشته‏اند. بلكه همچنين آن عناصرى‏ نيز عمال امپرياليسم هستند كه مجرى‏ برنامه جانشين و تكميل كننده براى‏ اقناع افكار عمومى‏ در جهان به منظور تجاوز به ايران مى‏باشند و با اقدامات فاشيست‏مآبانهِ طالبانى‏ تدارك جنگ بعدى‏ امپرياليستى‏ را مى‏بينند.

ابزار “مذهب” و “سنت‏ها و قوانين مذهبى‏” از دير باز وسيله‏اى‏ موثر در اختيار امپرياليسم براى‏ حفظ سيطره خود از طريق تقسيم كشورها و خلق‏ها بوده و اكنون نيز هست. جنگ ميان سنى‏ و شيعه و … همان طور وسيله تداوم سلطه ديروزى‏ و امروزى‏ امپرياليسم در دو صده اخير را تشكيل داده كه جنگ ميان كاتوليك و پروتستان در دوران روشنگرى‏ و جنگ‏هاى‏ صليبى‏ در قرون وسطى‏ وسيله برقرارى‏ و سلطه حاكميت فئوداليسم كليساى‏ كاتوليك را تشكيل مى‏داده است.

مبارزه عليه اقدام جنايتكارانه عاملان و متحدان امپرياليسم، بدون مبارزه عليه امپرياليسم و برنامه‏هاى‏ تجاوزگرانه، سلطه‏جويانه و اهداف نواستعمارى‏ آن در چهارچوب “جهانى‏سازى‏ امپرياليستى‏” ناممكن است.

نبرد عليه ارتجاع داخلى‏ را با نبرد عليه ارتجاع جهانى‏ هم‏سو و توامان به ثمر رسانيم.

مبارزه عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و استبداد رژيم خداشاهى‏ “ولايت فقيه” و برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ قانونى‏ اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏، بدون مبارزه عليه سيطره اقتصادى‏ و سياسى‏ امپرياليسم در تضاد قرار دارد با منافع مادى‏ و معنوى‏ مردم ميهن ما.

احياى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن عليه منافع ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ وظيفه روز همه آزادى‏خواهان ميهن‏دوست مى‏باشد.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥)
”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين)
خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند
آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟
گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است
براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش سوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

١٢- آيا اگر بورژوازى‏ از انقلاب دموكراتيك برمد، دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد؟

«… كنفرانس [منشويك‏ها] برآنست كه تشكيل حكومت موقت سوسيال دموكراتيك يا شركت در آن … طبقات بورژوازى‏ را از انقلاب رخ مى‏دهد و بدينوسيله دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد».

اينجاست اصل تمام مطلب. … درست فكر كنيد: در حكومت موقت شركت نبايد كرد، زيرا اين موضوع بورژوازى‏ را از انقلاب رم مى‏دهد و بدينوسيله دامنه انقلاب نقصان مى‏پذيرد! [على‏ خدايى‏: «مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ را نبايد مطرح ساخت، زيرا عملى‏ تفرقه‏انداز مى‏باشد!»] … فلسفه [منشويكى‏] كه مى‏گويد چون انقلاب بورژوازيست، به اين جهت ما بايد در مقابل رذائل بورژوازى‏ سر تعظيم فرود آورده و از سر راهش كنار برويم، تماماً و به‏صورت ناب و پيگير خود در مقابل ما متظاهر مى‏گردد. اگر ما، ولو در موارد جزئى‏ و ولو براى‏ يك دقيقه از اين نظر پيروى‏ نمائيم كه شركت ما ممكن است بورژوازى‏ را از انقلاب رم دهد، در اين‏صورت سركردگى‏ انقلاب را تماماً به طبقه بورژوازى‏ واگذار خواهيم كرد. بدين‏طريق ما پرولتاريا را كاملاً تحت قيموميت بورژوازى‏ در مى‏آوريم … و پرولتاريا را مجبور مى‏كنيم، معتدل‏ و ملايم باشد تا مبادا بورژوازى‏ رم كند. ما روى‏ حياتى‏ترين نيازمندى‏هاى‏ پرولتاريا، يعنى‏ نيازمندى‏هاى‏ سياسى‏ وى‏ كه اكونوميست‏ها و مريدان آن‏ها هيچ‏گاه درست نمى‏فهميدند، سايه مى‏افكنيم و اين‏كار را بدان سبب مى‏كنيم كه بورژوازى‏ رم نكند. ما كاملاً از شيوه مبارزه انقلابى‏ در راه عملى‏ نمودن دموكراتيسم، در حدودى‏كه مورد لزوم پرولتارياست، عدول كرده و شيوه معامله با بورژوازى‏ را در پيش مى‏گيريم و به بهاى‏ خيانت به اصول و خيانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازى‏ را خريدارى‏ مى‏نمايم («براى‏ اينكه رم نكند»)! (١١٤) …. [منشويك‏ها] توانسته‏اند تمام ماهيت تاكتيك خيانت به انقلاب و تبديل پرولتاري به زائده ناچيز طبقات بورژوازى‏ را در دو سطر كوچك بيان نمايند. …: به دنبال بورژوازى‏ سلطنت‏طلب افتادن. از آنجا كه عملى‏ كردن جمهورى‏ ممكن است بورژوازى‏ را وادار به رميدن نمايد …، پس مرده‏باد مبارزه در راه جمهورى‏ [مرده‏باد طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏!].  از آنجا كه هرگونه خواست جدى‏ دموكراتيك پرولتاريا كه به هدف نهايى‏ منجر شود، هميشه و در تمام جهان بورژوازى‏ را وادار به رميدن مى‏نمايد (١١٥) [لطفاً از طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ دورى‏ جويد، زيرا «تنها اختلاف هاشمى‏ با رهبرى‏ بر سر احمدى‏نژاد است» (رفيق‏دوست، ٢ مرداد ٨٩) و زود مى‏رمد!].  ….

بروز فعلى‏ اكونوميسم … «Credo» برنشتينى‏ را به‏خاطر آوريد: اقتصاد، اشتغال به‏امور واقعى‏ كارگرى‏، آزاد بودن در انتقاد از هرگونه سياست‏بافى‏، عميق ساختن واقعى‏ فعاليت سوسيال دموكراتيك كار ما سوسيال دموكرات‏ها است و سياست كار ليبرال‏ها. زنهار هيچ‏گاه دچار «انقلابى‏گرى‏» شويد: اين امر بورژوازى‏ را رم خواهد داد. … آزادى‏ انتقاد … كار ما سوسيال دموكرات‏ها و آزادى‏ عمل، آزادى‏ ميدان براى‏ رهبرى‏ انقلاب (بخوان ليبرالى‏)، آزادى‏ «رفرم» از بالا، كار آن‏ها، يعنى‏ كار طبقات بورژوازى‏.  ….

اين مبتذل كنندگان ماركسيسم هيچ‏گاه كوچك‏ترين تفكرى‏ در باره گفته‏هاى‏ ماركس راجع به لزوم تبديل سلاح انتقاد به انتقاد سلاح نكرده‏اند. … آن‏ها كه ماركسيسم را به دراز گوئى‏ بدل نموده‏اند، از ايدئولوژى‏ مصمم‏ترين و با انرژى‏ترين طبقه انقلابى‏ پيشرو، يك نوع ايدئولوژى‏ خاصى‏ درست كرده‏اند كه متعلق به عقب‏مانده‏ترين قشرهاى‏ اين طبقه، يعنى‏ قشرهائى‏است كه از وظايف دشوار انقلابى‏ دموكراتيك احتراز مى‏جويند.  …. (١١٦)

اگر طبقات بورژوازى‏ در نتيجه شركت سوسيال دموكراسى‏ در حكومت انقلابى‏ [و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏]، از انقلاب رميده شوند، در اين‏صورت «دامنه آن‏را نقصان خواهند داد». كارگران روس مى‏شنويد: اگر انقلاب را آقايان استرووه‏ها كه سوسيال دموكرات‏ها آن‏ها را رم نداده‏ باشند، انجام دهند، يعنى‏ كسانى‏ انجام دهند كه منظورشان پيروزى‏ بر تزاريسم نبوده بلكه [حل اختلاف با رهبرى‏ و تقسيم قدرت ميان خود و] معامله با آن است، در اين‏صورت دامنه انقلاب وسيع‏تر خواهد شد. (١١٧)

آيا شما آقايان هيچ فكر كرده‏ايد كه «دامنه انقلاب» به كداميك از نيروهاى‏ واقعاً موجود اجتماعى‏ وابسته است؟ نيروهاى‏ سياست خارجى‏ و بست و بندهاى‏ بين‏المللى‏ را كنار مى‏گذاريم … صحبت بر سر نيروهاى‏ داخلى‏ روسيه است.

ما ماركسيست‏ها از روى‏ تئورى‏ مى‏دانيم و در زندگى‏ روزانه هم هر روز و هر ساعت نمونه آن‏ را مشاهده مى‏نمايم كه بورژوازى‏ طرفدار ناپيگير و خودغرض و جبون انقلاب است. … دهقانان شامل توده‏اى‏ از عناصر نيمه‏پرولتاريا و عناصر خرده‏بورژوازى‏ هستند. اين امر آن‏ها را نيز بى‏ثبات مى‏سازد و پرولتاريا را مجبور مى‏كند در يك حزب كاملاً طبقاتى‏ متحد گردد. ولى‏ بى‏ثباتى‏ دهقانان با بى‏ثباتى‏ بورژوازى‏ فرق اساسى‏ دارد … دهقانان مى‏توانند طرفدار كامل و اساسى‏ انقلاب دموكراتيك باشند، بدون آنكه اين موضع آن‏ها را سوسياليست بكند و بدون آنكه جنبه خرده‏بورژوازى‏ خود را از دست بدهند. … دهقانان مسلماً تكيه‏گاه انقلاب و جمهورى‏ خواهند بود، زيرا فقط در صورت پيروزى‏ كامل انقلاب است كه براى‏ دهقانان در زمينه رفرم‏هاى‏ ارضى‏ تحصيل همه‏چيز ميسر خواهد شد. … بورژوازى‏ قادر نيست انقلاب دموكراتيك را به پايان خود برساند، ولى‏ دهقانان استعداد اين كار را دارند و ما بايد با تمام قواى‏ خود در راه حصول اين مقصود به آن‏ها كمك كنيم. [نه آن‏طور كه به دنباله‏روى‏ «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليسم» تبديل شويم، همانند جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، بلكه با بيان مواضع خود و مبارزه عليه مواضع ارتجاعى‏ و فاشيست‏گونه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و پنهان كردن آن در پس شعار “سرمايه‏دارى‏ مردمى‏” از نوع تقسيم سهام “عدالت” و…، بر رهبرى‏ آن‏ها مهر تائيد بزنيم!] كسى‏ كه واقعاً به اهميت نقش دهقانان در انقلاب پيروزمندانه روس پى‏ ببرد، ممكن نيست بتواند بگويد در صورتيكه بورژوازى‏ از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصاد مى‏پذيرد. زيرا در حقيقت فقط وقتى‏ دامنه انقلاب روس واقعاً رو به وسعت مى‏گذارد، فقط وقتى‏ اين دامنه انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوآ- دموكراتيك [ليبرال] ممكن است وسيع‏تر خواهد بود، كه بورژوازى‏ از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاريا نقش يك انقلابى‏ فعال را به‏عهده بگيرند. براى‏ اينكه انقلاب دموكراتيك ما بتواند به‏طرز پيگيرى‏ به پايان خود برسد، بايد به نيروهائى‏ اتكاء نمايد [يان] كه قادر باشند ناپيگيرى‏ اجتناب‏ناپذير بورژوازى‏ را فلج سازند … [در ايران امروز كارگران هنوز عمدتاً ناظر “جنبش سبز” هستند! وضعى‏ كه خود را به‏مثابه بزرگ‏ترين نقطه ضعف جنبش به اثبات رسانده است!]

پرولتاريا بايد انقلاب دموكراتيك را به آخر برساند بدين‏طريق كه توده دهقانان را به‏خود ملحق نمايد، تا بتواند نيروى‏ مقاومت حكومت مطلقه را جبراً منكوب و ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ را فلج سازد. پرولتاريا بايد انقلاب سوسياليستى‏ را به انجام برساند، بدين‏طريق كه توده عناصر نيمه‏پرولتارياى‏ اهالى‏ را به‏خود ملحق كند، تا بتواند نيروى‏ مقاومت بورژوازى‏ را جبراً درهم شكند و ناپيگيرى‏ دهقانان و خرده‏بورژوازى‏ را فلج سازد. اين‏ها هستند وظايف پرولتاريايى‏ … [تعميق انقلاب و نه وحشت از رميدن بورژوازى‏! اين به معناى‏ توسعه عرصه امكانات، به معناى‏ سياستى‏ جسورانه و انقلابى‏ و به معناى‏ سياستى‏ محتاطانه و علمى‏ است!] … آنچه مهم است، اطمينان در انتخاب صحيح راه است … اين اطمينان است كه انرژى‏ و شور انقلابى‏ قادر به معجزه را، صد بار افزايش مى‏دهد. (١٢٣-١١٨)  [اعجاز فرزند باور است! ا ط]

١٣- خاتمه. آيا ما توانائى‏ پيروز شدن داريم؟

اشخاصى‏ كه با اوضاع و احوال سوسيال دموكراسى‏ روس آشنايى‏ سطحى‏ دارند … [تصور مى‏كنند] يكى‏ از اين دو طرف [منشويكى‏ها] به‏اصطلاح روى‏ فعاليت معمولى‏ جارى‏ و روزانه و روى‏ لزوم بسط دامنه ترويج و تبليغ، روى‏ تهيه و تدارك قوا، عميق ساختن جنبش و قس‏عليهذا به‏طور خاصى‏ تكيه مى‏نمايد و طرف ديگر [بلشويكى‏ها] به وظايف جنگى‏ و به‏وظايف عمومى‏ سياسى‏ و انقلابى‏ بيشتر عطف توجه مى‏كند و لزوم قيام مسلحانه و دادن شعارهاى‏ حاكى‏ از ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك و حكومت انقلابى‏ موقت را خاطرنشان مى‏سازد. … هيچ يك از دو طرف … نبايد راه مبالغه را بپيمايد …

و اما مطلب بر سر چيست؟ … اولاً بايد به‏طور مشخص دانست در زمان حال چه چيزى‏ به جنبش آسيب مى‏رساند و خطر واقعى‏ سياسى‏ براى‏ حزب اكنون در چيست. ثانياً بايد دانست كه اين يا آن شعار تاكتيكى‏ و يا شايد فقدان يكى‏ از شعارها آب در آسياب كداميك از نيروهاى‏ واقعى‏ سياسى‏ خواهد ريخت [شيوه‏اى‏ كه به‏ويژه رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران به‏كار مى‏گيرد. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ “خط‏مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران”]. اگر به گفته‏هاى‏ [منشويك‏ها] گوش فرا دهيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه حزب سوسيال دموكرات را خطر [طرح مساله‏هاى‏ گويا مراحل آينده، يعنى‏ نبرد براى‏ عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه و مساله‏هاى‏ طبقاتى‏] … و انتقاد از دموكراسى‏ بورژوازى‏ … و نظائر آن تهديد مى‏نمايد. ولى‏ در حقيقت امر، آن خطرى‏ كه واقعاً حزب را تهديد مى‏كند، بكلى‏ از جانب ديگر است. … حقيقت آنست كه ما نه تنها زياده از حد سرگرم وظايف قيام، شعارهاى‏ عمومى‏ سياسى‏ و مسئله مربوط به رهبرى‏ تمام انقلاب توده‏اى‏ نيستيم [و به طرح زباده از حد وظايف سوسياليستى‏ و تلفيق آن با وظايف دموكراتيك حزب و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ و “انتقاد اقتصاد سياسى‏” نمى‏پردازيم]، بلكه به‏عكس به‏ويژه عقب‏ماندگى‏ در اين مورد است كه به‏طور زننده‏اى‏ توجه ما را به‏خود جلب مى‏كند و دردناك‏ترين مسائل را تشكيل مى‏دهد و براى‏ جنبش، خطر واقعى‏ در بر دارد. زيرا ممكن است جنبش در كردار انقلابى‏ به جنبش در گفتار انقلابى‏ مبدل شود و در پاره‏اى‏ نقاط هم اكنون مبدل مى‏شود. …

ما از اجراى‏ وظايف پيش رو و واقعاً انقلابى‏ خود [در جلب طبقه كارگر از طريق طرح منافع روز و آتى‏ آن و لذا در سازماندهى‏ آن در شرايط كنونى‏ در ايران] به‏طور غيرقابل تصورى‏ عقب مانده‏ايم …

اين است حقيقت موضوع دو جريان در تاكتيك سوسيال دموكراسى‏.

مبادا بورژوازى‏ در صورت شركت پرولتاريا در ديكتاتورى‏ انقلابى‏ برمد! … با اين جمله تبديل پرولتاريا به زائده بورژوازى‏ سلطنت‏طلب به‏طور قطعى‏ مسجل گرديده است. (١٢٨-١٢٤)

برنشتين مى‏گويد ما خواستار تصديق و قبول آشكار آن‏چيزى‏ هستيم كه وجود دارد! [عرصه مقدورات است!] و با اين گفته خود اصل «جنبش» بدون «هدف نهائى‏» و تاكتيك منحصراً تدافعى‏ را تقديس نموده، تاكتيك ترس را حاكى‏ از اينكه «مبادا بورژوازى‏ برمد»، موعظه مى‏كند. [سكوت هاتف رحمانى‏ و محمد اميدوار و بى‏پاسخ گذاشتن پرسش‏هاى‏ متعدد “توده‏اى‏ها” درباره چگونه بايد به توسعه امكان‏ها پرداخت، ريشه در اين موضع برنشتينى‏ آن‏ها دارد.] … سوسيال دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏ حتى‏ فكر اين را هم نكرده بودند كه از كارهاى‏ جزئى‏ و روزمره … [چه برسد به “تضاد عمده”، يعنى‏ مساله “آزادى‏” در ايران] دست بكشند. آن‏ها فقط خواستار اين بودند كه هدف غائى‏ به‏طور روشن درك شود [تان]. وظايف انقلابى‏ به‏طور روشن معيين گردد، آن‏ها مى‏خواستند قشرهاى‏ نيمه پرولتر و نيمه خرده‏بوژوآ را تا مقام پرولتارياى‏ انقلابى‏ ارتقاء دهند، نه اينكه فكر پرولتارياى‏ انقلابى‏ را تا نظريات اپورتونيستى‏ تنزل دهند كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». مى‏توان گفت تقريباً برجسته‏ترين نمودار اين اختلاف ميان جناح اپورتونيستى‏ روشنفكرى‏ و جناح انقلابى‏ پرولتاريائى‏ اين مسئله است كه : dürfen wir siegen?  «آيا ما توانايى‏ پيروز شدن داريم؟» آيا پيروز شدن براى‏ ما مجاز است؟ آيا پيروز شدن براى‏ ما خطرناك نيست؟ آيا ما بايد پيروز شويم؟ (١٣٠-١٢٩) [كه براى‏ دسترسى‏ به اين هدف ضرورى‏ باشد آگاهى‏ طبقاتى‏ را به كارگران منتقل سازيم، از اين طريق كه به طرح خواست‏هاى‏ ويژه آن‏ها درباره راه رشد آينده ترقى‏خواهانه و به سود منافع آن‏ها بپردازيم ؟ نگاه شود به به مقاله ٨٩/٢١]

سوسيال دموكرات‏هاى‏ روس هنوز چندان به اين موضوع نزديك نيستند كه بتوانند «خرس خود را شكار كنند» (يعنى‏ انقلاب دموكراتيك را انجام دهند)، ولى‏ اين مسئله كه آيا ما «توانائى‏» شكار آن‏ را داريم، براى‏ تمام آينده روسيه و براى‏ آينده سوسيال دموكراسى‏ روس داراى‏ اهميت بى‏نهايت جدى‏ است. …

اكونوميست‏ها اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه اقتصاد پايه سياست است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد مبارزه سياسى‏ را تا سطح مبارزه طبقاتى‏ تنزل داد. [منشويك‏ها] اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه انقلاب بورژوازى‏ پايه اقتصادى‏ انقلاب دموكراتيك است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد وظايف دموكراتيك پرولتاريا را تا سطح اعتدال و ميانه‏روى‏ بورژوازى‏ و تا حدى‏ كه «بورژوازى‏ نرمد» [و وحدت به خطر نيفتد “راه توده”- پيك نت] تنزل داد [و از طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران دورى‏ جست!] اكونوميست‏ها … عملاً طبقه كارگر را تسليم سياستمداران بورژوآ ليبرال مى‏نمودند، يعنى‏ حزب را به راهى‏ مى‏بردند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين بود. [منشويك‏ها] نيز به همان بهانه‏ها منافع پرولتاريا را در انقلاب دموكراتيك عملاً تسليم بورژوازى‏ مى‏كنند. يعنى‏ حزب را از راهى‏ مى‏برند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين است. … خلاصه كلام آنكه آن‏ها نه تنها از لحاظ منشاء پيدايش خود … بلكه بنا بر چگونگى‏ طرح كنونى‏ وظايف تاكتيكى‏ پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك نيز مريدان اكونوميسم هستند. (١٣٣)

تحول دموكراتيك در روسيه، انقلابى‏ است كه از لحاظ ماهيت اجتماعى‏ و اقتصادى‏ خود، بورژوازى‏ است. اين يك اصل صحيح ماركسيستى‏ است كه تنها تكرار ساده آن كافى‏ نيست. بايد آن را فهميد و چگونگى‏ تطبيق آن را با شعارهاى‏ سياسى‏ دانست. …

پرولتارياى‏ هميشه به‏طور غريزى‏ دريافته است كه آزادى‏ سياسى‏ باوجود اين‏كه مستقيماً بورژوازى‏ را مستحكم و متشكل خواهد ساخت، معهذا براى‏ او لازم است و بيش از همه هم لازم است. پرولتاريا راه نجات خود را در سرپيچى‏ از مبارزه طبقاتى‏ ندانسته، بلكه در تكامل اين مبارزه، بسط دامنه آن، بالا بردن سطح آگاهى‏ و تشكل و قطعيت آن مى‏داند.

آرى‏، انقلاب مردم. سوسيال دموكراسى‏ با حقانيت كامل بر ضد سوءاستفاده دموكراسى‏ بورژوازى‏ از كلمه مردم مبارزه كرده و مى‏كند. سوسيال دموكراسى‏ خواستار اينست كه با اين كلمه تضادهاى‏ طبقاتى‏ موجوده ميان طبقات مختلف مردم پرده‏پوشى‏ نشود. سوسيال دموكراسى‏ بدون چون و چرا در لزوم استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا اصرار مى‏ورزد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ «مردم» را به «طبقات» تجزيه مى‏كند، براى‏ اين نيست كه طبقه پيشرو دور خود [حصارى‏] بتند، حدود خود را تنگ كند و از ترس اينكه مبادا خداوندان اقتصادى‏ در دنيا برمند، فعاليت خود را قطع كند. بلكه براى‏ اينست كه طبقه پيشرو بدون آسيب از تزلزل و ناپايدارى‏ و بى‏تصميمى‏ طبقات بينابينى‏ بتواند با انرژى‏ بيشتر و با شور بيشترى‏ در راه آرمان تمام مردم و در راس تمام مردم مبارزه كند. … [حصار مقدورات را با آرمان انقلابى‏ طبقه كارگر بشكند]

انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است. … ولى‏ ما ماركسيست‏ها بايد بدانيم كه براى‏ نيل به آزادى‏ واقعى‏ پرولتاريا و دهقانان هيچ راهى‏ بجز راه آزادى‏ به شيوه بورژوازى‏ و ترقى‏ به شيوه بورژوازى‏ موجود نبوده و نمى‏تواند باشد. ما نبايد فراموش كنيم كه در حال حاضر براى‏ نزديك كردن سوسياليسم، سواى‏ آزادى‏ كامل سياسى‏، سواى‏ جمهورى‏ دموكراتيك و سواى‏ ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان وسيله ديگرى‏ موجود نيست و نمى‏تواند هم باشد. ما كه نماينده طبقه پيشرو و نماينده يگانه طبقه انقلابى‏ هستيم كه بى‏چون و چرا عارى‏ از هرگونه شبهه و بدون نگاه به پشت سر خويش انقلابى‏ است، بايد در مقياس هر چه وسيع‏تر و با شجاعت و ابتكار هر چه بيش‏ترى‏ وظايف انقلاب دموكراتيك را در برابر تمام توده‏ مردم قرار دهيم. كاستن از اهميت اين وظايف از لحاظ تئورى‏ به معناى‏ مسخره ماركسيسم و تحريف كوته‏نظرانه آن و از لحاظ عملى‏ و سياسى‏ خيانت به انقلاب به نفع بورژوازى‏ است، يعنى‏ طبقه‏اى‏ كه ناگزير از عملى‏ نمودن پيگير انقلاب خواهد رميد. مشكلاتى‏ كه در سر راه پيروزى‏ كامل انقلاب وجود دارد، بس عظيم است. اگر نمايندگان پرولتاريا تمام آنچه را كه در قوه دارند به‏كار برند و با اين حال تمام مساعى‏ آن‏ها در مقابل مقاومت ارتجاع و خيانت بورژوازى‏ و جهالت توده بيهوده ماند، هيچ‏كس نمى‏تواند آن‏ها را مورد تقبيح قرار دهد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ انرژى‏ انقلابى‏ را كاهش دهد و از شور انقلابى‏ از ترس از پيروزى‏ و ملاحظه از اينكه بورژوازى‏ برمد، بكاهد، همه و هر كس و در درجه اول پرولتارياى‏ آگاه وى‏ را مورد تقبيح قرار خواهد داد.

ماركس مى‏گويد انقلاب لكوموتيف تاريخ است. انقلاب جشن ستمكشان و استثمار شوندگان است. توده مردم هيچ‏گاه نمى‏تواند مانند زمان انقلاب آفرينده فعال نظامات اجتماعى‏ نوين باشد. در اين مواقع، اگر بخواهيم با معيار محدودى‏ كه خرده بورژوآها در مورد ترقيات بطى‏ و تدريجى‏ به‏كار مى‏برند، بسنجيم، مردم قادر به اعجازند. ولى‏ رهبران احزاب انقلابى‏ نيز در چنين مواقعى‏ بايد وظايف خود را در مقياس وسيع‏تر و با تهورى‏ بيشتر طرح كنند. بايد شعارهاى‏ آن‏ها هميشه پيشاپيش ابتكار توده حركت كند. ديده‏بان و راهنماى‏ وى‏ باشد. آرمان دموكراتيك و سوسياليستى‏ ما را با تمام عظمت و جلال آن جلوه‏گر سازد و كوتاه‏ترين و سر راست‏ترين راه رسيدن به پيروزى‏ كامل، مسلم و قطعى‏ را نشان بدهد.

شكى‏ نيست كه هنگام طوفان، كشتى‏ حزب ما را مخاطرات بيشترى‏ تهديد مى‏كند تا هنگام «دريانورى‏» آرامِ ترقى‏ ليبرالى‏ كه در آن استثمار كنندگان با تانى‏ دردناكى‏ خون طبقه كارگر را مى‏مكند. (١٣٨-١٣٤)

پسگفتار- بازهم خط‏مشى‏ «آسواباژدنيه»، بازهم مشى‏ «ايسكرا»ى‏ نو

١- چرا واقع‏بين‏هاى‏ بورژوا ليبرال، «واقع‏بين‏هاى‏» سوسيال دموكرات را ميستايند؟

نمايندگان بورژوازى‏ ليبرال … «انشعاب در سوسيال دموكراسى‏ روس» و «غلبه عقل سليم» [را مى‏ستايند] كه براى‏ پرولتارهاى‏ آگاه داراى‏ ارزش بس شگرفى‏ است. … «آسواباژدنيه» چنين مى‏گويد: … روحيه سياسى‏ عمده «اكثريت» عبارتست از انقلابى‏گرى‏ مجرد، شورش‏طلبى‏، كوشش براى‏ برپا كردن قيام در بين توده‏ مردم به هر وسيله‏اى‏ كه شده و تصرف بيدرنگ قدرت به‏نام اين توده! … «لنينيست‏ها» … بجز تهيه و تدارك قيام فورى‏ از هرگونه فعاليت عملى‏ ديگرى‏ امتناع مى‏ورزند … ولى‏ اقليت برعكس، در عين اينكه محكم به شريعت ماركسيسم پايبند است، عناصر واقع‏بين جهان‏بينى‏ ماركسيسم را نيز حفظ مى‏كند. …

البته اشتباه عظيمى‏ بود اگر تصور مى‏رفت اين قضاوت‏ها درست است، يعنى‏ اينكه با حقيقت عينى‏ مطابقت دارد. ….

اين قضاوت‏هائى‏ كه بورژوآمابانه تحريف شده، انعكاسى‏ است از منافع واقعى‏ بورژوازى‏ كه بدون شك به‏مثابه يك طبقه به‏خوبى‏ مى‏فهمد چه تمايلاتى‏ در  داخل سوسيال دموكراسى‏ به‏حال وى‏، يعنى‏ بورژوازى‏ سودمند و نزديك و آشنا و خوشآيند است و چه تمايلاتى‏ زيان‏بخش و دور و بيگانه و ناخوش آيند. … حالا ببينيم غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ روس با زبان «آسوابادنيه»اى‏ها به ما چه مى‏آموزد؟ (١٤٢-١٣٩)

غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ اتفاقاً آن چيزى‏ را به وى‏ تلقين مى‏كند كه بكرات با دقيق‏ترين مدارك در مطبوعات ما به ثبوت رسيده است و آن اينكه: نوايسكرائى‏ها [منشويك‏ها] جناح اپورتونيست و مخالفين آن‏ها جناح انقلابى‏ سوسيال دموكراسى‏ را تشكيل مى‏دهند. ليبرال‏ها نمى‏توانند از تمايلات اولى‏ تمجيد و تمايلات دومى‏ را تقبيح نكنند … چيزى‏ كه براى‏ بورژوازى‏ خطرناك و وحشت‏آور است.

از نظر «آسوابادنيه» معنى‏ «واقع‏بينى‏» چنين است: … [بورژوازى‏] به حكم غريزه طبقاتى‏ بسيار خوب خود پى‏مى‏برد كه گرچه پرولتاريا و «مردم» از يك‏طرف براى‏ انقلاب وى‏ به‏مثابه طعمه توپ و همچو پتكى‏ بر ضد حكومت مطلقه مفيدند، ولى‏ از طرف ديگر پرولتاريا و دهقانان انقلابى‏ در صورت نيل به «پيروزى‏ قطعى‏ بر تزاريسم» و به‏پايان رساندن انقلاب دموكراتيك، بى‏نهايت براى‏ وى‏ خطرناكند. از اين رو بورژوازى‏ تمام قوا و تلاشش متوجه آنست كه پرولتاريا به ايفاء نقش «محجوبانه‏اى‏» در انقلاب اكتفا نمايد و با احتياط‏تر، عملى‏تر و واقع‏بين‏تر باشد و فعاليتش از اين اصل ناشى‏ شود كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». … آن‏ها كاملاً حاضرند حق آزادى‏ اعتصاب و تشكيل اتحاديه را (كه اكنون عملاً خود كارگران تقريباً آن را به دست آورده‏اند) به‏عنوان «گذشت» به كارگران بدهند، فقط بشرط اينكه كارگران از «شورش‏طلبى‏» از «انقلابى‏گرى‏ محدود»، از خصومت نسبت به «صلح و مصالحه‏هاى‏ عملاً مفيد»، از ادعا و كوشش براى‏ اينكه نقش مبارزه‏طلبى‏ طبقاتى‏ خود، يعنى‏ نقش پيگيرى‏ پرولتاريائى‏ و قطعيت پرولتاريائى‏ و «ژاكوبينيسم پلب‏منشانه» را بر چهره «انقلاب همگانى‏ روس» بگذارند، صرفنظر نمايند.  …. در حقيقت اين چيزى‏ نيست جز نسخه بدل بورژوازئى‏ سوسيال دموكراتيسم و تحريف و تخطئه اپورتونيستى‏ مفهوم مبارزه طبقاتى‏. ….

هدف اينست كه جنبش كارگرى‏ را تا درجه جنبشى‏ كه بيشتر اتحاديه‏اى‏ باشد تنزل دهد، آن‏را از سياست مستقل [تان] (يعنى‏ سياست انقلابى‏ كه هدف آن ديكتاتورى‏ دموكراتيك است) دور نگاه دارد.  …. ولى‏ سوسيال دموكراسى‏ برعكس مى‏خواهد مبارزه طبقاتى‏ پرولتاريا را تا نيل به شركت رهبرى‏ كننده وى‏ در انقلاب همگانى‏ روس تكامل دهد، يعنى‏ اين انقلاب را به ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان برساند.

بورژوازى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است. به اين جهت تو به‏مثابه طبقه خاص بايد … به نام «عقل سليم»، عمده توجه خود را به اتحاديه‏هاى‏ حرفه‏اى‏ و علنى‏ نمودن آن معطوف دارى‏ …

سوسيال دموكراسى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است، به اين جهت تو بايد به‏مثابه پيشروترين طبقه و يگانه طبقه تا آخر انقلابى‏ مساعى‏ خود را صرف آن نمائى‏ كه نه تنها به جدى‏ترين طرزى‏ در آن شركت ورزى‏، بلكه رهبرى‏ آن را نيز به‏عهده خود گيرى‏. … بايد بكوشى‏ كه حدود و مضمون مبارزه طبقاتى‏ خود را به حدى‏ وسعت دهى‏ كه نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى‏ دموكراتيك …، بلكه وظايف انقلاب سوسياليستى‏ آتى‏ را نيز در برگيرد. (١٤٩-١٤٠) [در شرايط كنونى‏ ايران، اين وظيفه تنها به مفهوم كوشش براى‏ توسعه «مقدورات» و مبارزه براى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏باشد!]

٢– «عميق كردن» جديد مسئله بوسيله رفيق ماتينف

رفيق مارتينف، آيا اين موضوع براى‏ شما قابل درك نيست؟ … توضيح براى‏ درك شما:

يكى‏ از نمودارهاى‏ جنبه بورژوازى‏ انقلاب دموكراتيك آنست كه يك سلسله از طبقات، گروه‏ها و قشرهاى‏ اجتماعى‏ كه كاملاً طرفدار مالكيت خصوصى‏ و اقتصاد كالائى‏ [اقتصاد بازار آزاد] هستند و توانائى‏ خروج از اين چهار ديوار را ندارند، به‏حكم شرايط محيط به بيهودگى‏ حكومت مطلقه و به‏طور كلى‏ تمام رژيم سرواژ [رژيم ولايت فقيه] معترف شده و به شعار آزادى‏ [و “حقوق بشر” آمريكايى‏] مى‏پيوندند. در جريان اين عمل جنبه بورژوازى‏ ايـن آزادى‏ [نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١] كه مورد مطالبه «جامعه» بوده و مالكين و سرمايه‏داران به‏وسيله سيلى‏ از سخن (و فقط سخن!) از آن مدافعه مى‏نمايند، با وضوحى‏ هرچه بيشتر آشكار مى‏شود. در عين حال اختلاف اساسى‏ بين مبارزه كارگرى‏ و مبارزه بورژوازى‏ در راه آزادى‏ و بين دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و ليبرالى‏ نيز روز به‏ روز نمايان‏تر مى‏گردد. [در ايران از اين‏طريق كه طبقه كارگر به نظاره‏گر مبارزه براى‏ “آزادى‏” بورژوازى‏ و “حقوق بشر” آمريكايى‏ تبديل مى‏شود!] طبقه كارگر و نمايندگان آگاه آن به پيش مى‏روند و اين مبارزه را نيز به پيش مى‏برند [يعنى‏ با طرح خواست‏هاى‏ سوسياليستى‏ طبقه كارگر و افشاگرى‏ عليه نظام سرمايه‏دارى‏  – “انتقاد اقتصاد سياسى‏” ماركس –  به ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن مى‏پردازند] و نه فقط از سرانجام آن ترسى‏ ندارند، بلكه مى‏كوشند آن ‏را از آخرين حد انقلاب دموكراتيك نيز دورتر برند. بورژوازى‏ كه ناپيگير و خودغرض است، شعارهاى‏ آزادى‏ را فقط به‏طور ناقض [در حد “حقوق بشر” آمريكايى‏ و آزادى‏ اقتصاد بازار آزاد] و از روى‏ ريا مى‏پذيرد.  ….

وظيفه دموكراتيسم پرولتاريائى‏ … عبارت است از انتقاد خستگى‏ناپذير از اوضاع سياسى‏ تكامل يابنده و افشاى‏ ناپيگيرى‏ و خيانت‏هاى‏تازه به تازه بورژوازى‏ كه پيش‏بينى‏ آن‏ها قبلاً ممكن نيست. (١٥٣-١٥٠)

اكنون از طبقه پيشرو خواسته مى‏شود كه مضمون واقعى‏ وظايف مبرم و تاخيرناپذير اين انقلاب را دقيقاً معين نمايد. آقايان استرووه [نماينده بورژوازى‏] در همان حال كه انقلاب را به‏رسميت مى‏شناسند، باز و باز … همان نغمه قديمى‏ را در باره اينكه ممكنست از طريق مسالمت‏آميز كار را به سرانجام خود رساند و در باره اينكه نيكلا آقايان … را به حكومت دعوت كند وغيره وغيره ساز مى‏نمايند. ….

ببينيم كه انقلاب از نقطه نظر ماركسيسم يعنى‏ چه؟ … يعنى‏ درهم شكستن جبرى‏ روبناى‏ سياسى‏ كهنه‏اى‏ كه تضاد آن با مناسبات توليدى‏ نوين در لحظه معينى‏ موجب ورشكستگى‏ آن شده است. تضاد حكومت مطلقه با تمام نظام روسيه سرمايه‏دارى‏ و با تمام نيازمندى‏هاى‏ رشد بورژوآ- دموكراتيك آن، حكومت مطلقه را اكنون با ورشكستگى‏ شديدى‏ مواجه نموده. …. روبنا از هر طرف شكاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گرديده است. مردم خودشان به ‏توسط نمايندگان طبقات و گروه‏هاى‏ گوناگون به‏ ساختن روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود [“جامعه مدنى‏”] پرداخته‏اند. در لحظه معينى‏ از تكامل، بيهوده بودن روبناى‏ قديمى‏ بر همگان معلوم مى‏شود. انقلاب را همه به‏رسميت مى‏شناسند. اكنون وظيفه اين است كه تصريح شود، چه طبقات بخصوصى‏ بايد روبنا جديد را بسازند و همانا چگونه بسازند [بحث راه رشد آينده!]. بدون چنين تصريحى‏، شعار انقلاب در لحظه فعلى‏، شعارى‏ پوچ و بى‏مضمون خواهد بود  … بدون چنين تصريحى‏ در باره وظايف دموكراتيك پيش‏روى‏، از  طبقه پيشرو جاى‏ سخنى‏ هم نخواهد بود [از اين روى‏ است كه تصريح رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران براى‏ برقرارى‏ «نظم دموكراتيك» مورد نظر بورژوازى‏، خط‏مشى‏ و سياست اپوتونيستى‏ و رويزيونيستى‏ آن را برملا مى‏ساز!]. و اما اين تصريح عبارت است از شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان. اين شعار، هم طبقاتى‏ را معين مى‏كند كه «سازندگان» جديد روبناى‏ جديد مى‏توانند باشند و بايد به آن‏ها اتكا نمود، و هم خصلت روبنا را (ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» كه از ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ متمايز است) و هم شيوه ساختمان آن ‏را. ….

هر چه انقلاب دموكراتيك كامل‏تر باشد، به‏همان نسبت اين مبارزه جديد با سرعت، وسعت، پاكيزگى‏ و قطعيت بيشترى‏ گسترش خواهد يافت. شعار ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» خود مبين جنبه محدود تاريخى‏ انقلاب فعلى‏ و ضرورت مبارزه جديدى‏ است كه بايد بر زمينه نظامات جديد به‏منظور رهائى‏ كامل طبقه كارگر از قيد هرگونه ستم و استثمار به‏عمل آيد. به ديگر سخن: وقتى‏ بورژوازى‏ دموكرات يا خرده‏بورژوازى‏ يك پله ديگر بالا برود، وقتى‏ كه نه تنها انقلاب، بلكه پيروزى‏ كامل انقلاب واقعيتى‏ گردد، آنوقت ما … شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك را با شعار ديكتاتورى‏ پرولتاريا، يعنى‏ انقلاب كامل سوسياليستى‏، «جابه‏جا خواهيم كرد». (١٦٠-١٥٤)

٣- تصوير عوامانه و بورژوآمابانه ديكتاتورى‏ و نظر ماركس نسبت به آن

مرينگ در توضيحات خود در باره مجموعه مقالاتى‏ كه ماركس در سال ١٨٤٨ در «روزنامه جديد رن» نوشته … مى‏گويد مطبوعات بورژوازى‏ روزنامه را مورد سرزنش قرار مى‏دهند كه گويا خواستار «اعلام فورى‏ ديكتاتورى‏ است و آن ‏را به‏مثابه عملى‏ كردن دموكراسى‏ مى‏داند» … از نقطه نظر عوامانه و بورژوآمابانه، مفهوم ديكتاتورى‏ و مفهوم دموكراسى‏ يكديگر را نفى‏ مى‏كنند.  بورژوآ … ديكتاتورى‏ را به‏معناى‏ الغاء كليه آزادى‏ها و تصميمات دموكراسى‏، به‏معناى‏ انواع خودسرى‏ها و سواستفاده از قدرت به‏نفع شخص ديكتاتور تعبير مى‏نمايد. …

روزنامه رن جديد در ١٤ سپتامبر ١٨٤٨ چنين نوشت است: «هرگونه سازمان دولتى‏ موقتى‏ بعد از انقلاب احتياج به ديكتاتورى‏ و آن‏هم ديكتاتورى‏ با انرژى‏ دارد. ما از همان آغاز امر كامپ هوزن (رئيس شوراى‏ وزيران پس از ١٨ مارس ١٨٤٨) را سرزنش كرديم كه چرا مانند يك ديكتاتور رفتار ننمود و چرا بلافاصله بقاياى‏ موسسات قديم را درهم نشكست و برنيانداخت. نتيجه اين شد كه در آن حينى‏ كه آقاى‏ ك با توهمات مشروطه‏طلبانه براى‏ خود لالائى‏ مى‏گفت، حزب شكست خورده (يعنى‏ حزب ارتجاع) مواضع خود را در دستگاه ادارى‏ و ارتش مستحكم نمود و حتى‏ جرئت يافت كه گاه اينجا و گاه آنجا به مبارزه آشكار دست بزند». … آيا اين كلمات ماركس به ما چه مى‏گويد؟ مى‏گويد حكومت انقلابى‏ موقت بايد رفتارش ديكتاتور‏منشانه باشد …؛ مى‏گويد وظيفه ديكتاتورى‏ محو بقاياى‏ موسسات قديمى‏ است … ثانياً «مجلس موسسان توده‏اى‏» بايد قبل از همه يك مجلس فعال و آن‏هم مجلس فعال انقلابى‏ باشد.

اين است مفهوم شعار ديكتاتورى‏ [تان].

مسائل عظيم زندگى‏ ملت‏ها فقط با نيرو حل مى‏شود [تان]. طبقات مرتجع خودشان قبل از همه معمولاً متوسل به قوه قهريه، يعنى‏ جنگ داخلى‏ مى‏شوند و «سرنيزه را در دستور روز مى‏گذارند» [تجربه‏اى‏ كه در يك‏سال گذشته بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى‏ در ايران يك‏بار ديگر درستى‏ نظريات ماركس- لنين را به اثبات رساند]. طبقه كارگر بايد همان شعار ديكتاتورى‏  را به‏ميان بكشد. … طبق نظر ماركس مجلس ملى‏ مى‏بايستى‏ «تمام آنچه را كه با اصل حكومت مطلقه مردم متضاد بود، از نظام عملاً موجود آلمان بيرون مى‏ريخت» و سپس «آن زمينه انقلابى‏ را كه مورد اتكاء اين حكومت است، مستحكم مى‏نمود و حكومت مطلقه مردم را كه از فتوحات انقلاب است، از هر حمله‏اى‏ مصون مى‏داشت.

بنابراين مضمون اصلى‏ وظايفى‏ كه ماركس … در مقابل حكومت انقلابى‏ يا ديكتاتورى‏ قرار داده بود، قبل از هر چيز حاكى‏ از انقلاب دموكراتيك بود: دفاع در مقابل ضدانقلاب و برانداختن عملى‏ كليه آنچه كه با حكومت مطلقه مردم منافات دارد. اين هم چيزى‏ نيست مگر ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك. … ماركس با استعمال كلمه «مردم» اختلاف طبقاتى‏ را روپوشى‏ نمى‏كرد، بلكه عناصر معينى‏ را كه مى‏توانند انقلاب را به آخر برسانند، متحد مى‏نمود [تان]. …

گسيختگى‏ نهايى‏ انقلاب ريشه دوگانه داشت: مردم پيروز شدند؛ مردم آزادى‏هائى‏ را كه جنبه دموكراتيك قطعى‏ داشت به‏دست آوردند، ولى‏ سلطه مستقيم به‏دست مردم نيفتاد، بلكه به‏دست بورژوازى‏ بزرگ افتاد. مختصر آنكه انقلاب را به آخر نرساندند [سرنوشت نبرد كه بر كه پس از انقلاب بهمن نيز چنين رقم خورد كه نهايتاً نيروهاى‏ “راستگرا” سلطه خود را فعلاً مستقر ساختند] …

پس به آخر رساندن آن منوط به چيست؟ منوط به آن است كه سلطه مستقيم به‏دست كى‏ مى‏افتد: به‏دست پترونكويچ‏ها …، يعنى‏ همان كامپ هوزن‏ها … يا به‏دست مردم، يعنى‏ كارگران و بورژوازى‏ دموكرات. …

آنچه براى‏ ما باقى‏ مى‏ماند اينست كه مفهوم خاصى‏ را كه ماركس براى‏ كلمه «بورژوازى‏ دموكرات» demokratische Bürgerschaft  قائل بود و آن‏را به‏اتفاق كارگران رويهم‏رفته مردم مى‏ناميد و در نقطه مقابل بورژوازى‏ بزرگ قرار مى‏داد، با دقت بيشترى‏ تعريف نمائيم.

چهارم اوت ١٧٨٩، سه هفته پس از تسخير باستيل، مردم فرانسه در عرض يك روز بر تمام قيود و رسوم فئودالى‏ فائق آمدند. يازدهم ژوئيه ١٨٤٨، چهار ماه پس از باريكادهاى‏ ماه مارس، قيود و رسوم فئودالى‏ بر مردم آلمان فائق آمد.

بورژوازى‏ فرانسه حتى‏ براى‏ لحظه‏اى‏ هم متفقين خود، دهقانان را ترك نمى‏كرد … بورژوازى‏ آلمان … بدون هيچ‏گونه دغدغه‏ خاطر به طبيعى‏ترين متفق خود، يعنى‏ دهقانان … خيانت مى‏نمايد. …

شكى‏ نيست كه جزء مهم آن «مردمى‏» كه ماركس سال ١٨٤٨ آنان را در نقطه مقابل ارتجاع مقاومت كننده و بورژوازى‏ خيانت كننده قرار مى‏داد، پرولتاريا و دهقانان مى‏باشند. … (١٧٤-١٦١)




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٥)
”دو تاكتيك سوسيال دمكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك“ (لنين)
خطرى‏ كه حزب را تهديد مى‏كند
آيا ما خواهيم توانست به انقلاب چيزى‏ بياموزيم؟
گشايش عرصه مقدورات وظيفه روز است
براى‏ استقلال عمل بايد مبارزه كرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش دوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

٥- چگونه بايد «انقلاب را به جلو سوق داد»؟

لنين به نقل از قطعنامه منشويكى‏ مى‏نويسد: «سوسيال دموكراسى‏ بايد … وضعيتى‏ را حفظ نمايد كه به بهترين وجهى‏ امكان پيشروى‏ انقلاب را تامين مى‏كند و در مبارزه با سياست خودغرضانه و ناپيگير بورژوازى‏ به وى‏ آزادى‏ عمل مى‏دهد و از خطر حل شدن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ مصونش مى‏دارد.» (٤٢) [و مى‏پرسد، اما] سوسيال دموكراسى‏ چگونه بايد انقلاب را به جلو سوق دهد. … كسى‏كه تنها از «تصميم» [بورژوازى‏، از حقوق بشر مورد نظر اقتصاد بازار آزاد دم مى‏زند]، مى‏تواند اكنون انقلاب را به جلو سوق دهد؟ چنين كسى‏ در حقيقت انقلاب را به عقب مى‏برد. زيرا خط‏مشى‏ عملى‏ و سياسى‏ وى‏ با خط‏مشى‏ آسوباژدنيه [بورژوازى‏] در يك تراز قرار دارد. … از شعارهاى‏ دموكراتيك بورژوازى‏ سلطنت‏طلب گامى‏ فراتر نمى‏نهد … براى‏ اينكه بتوان انقلاب را به جلو سوق داد، يعنى‏ از حدى‏ كه بورژوازى‏ سلطنت‏طلب آن را سوق مى‏دهد تجاوز كرد، بايد شعارهائى‏ را كه «ناپيگيرى‏» دموكراسى‏ بورژوازى‏ را خنثى‏ مى‏نمايد بطور فعال مطرح كرد، روى‏ آن تكيه كرد … (٤٤-٤٣) [در شرايط كنونى‏ در ايران مساله راه رشد آتى‏ كشور!]

در پاسخ معارضين خود خواهيم گفت: سوسيال دموكراسى‏ كه زمينه عملش جامعه بورژوازى‏ است، نمى‏تواند بدون آنكه در بعضى‏ موارد با دموكراسى‏ بورژوازى‏ همدوش گام بر دارد، در سياست شركت نمايد. اختلافى‏ كه بين ما و شما در اين مورد وجود دارد، اينست كه ما همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حركت مى‏كنيم، بدون اينكه با آن در آميزيم [تان]. ولى‏ شما با بورژوازى‏ ليبرال و سلطنت‏طلب همدوشيد، ايضاً بدون اينكه با آن درآميزيد. جريان قضيه بر اين منوالست.  شعارهاى‏ تاكتيك شما [منشويك‏ها] … با شعارهاى‏ حزب «دموكرات مشروطه‏طلب»، يعنى‏ حزب بورژوازى‏ سلطنت‏طلب مطابقت مى‏كند … و بدين‏ترتيب عملاً به دنبال آسواباژدنيه‏ها كشيده شده‏ايد.

شعارهاى‏ ما … با شعارهاى‏ بورژوازى‏ دموكراتيك انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه مطابقت مى‏نمايد … قصد ما بر آنست كه نه فقط پرولتاريا … بلكه اين خرده‏بورژوازى‏ را نيز كه قادر است با ما همدوش گام بر دارد، رهبرى‏ نمائيم. … [منشويك‏ها] به‏طور غيرآگاهانه تا سطح بورژوازى‏ ليبرال و سلطنت‏طلب تنزل مى‏نمايند. ولى‏ كنگره حزب [بلشويك‏ها] با قطعنامه خود آگاهانه آن عناصر دموكراسى‏ انقلابى‏ را كه قادر به مبارزه هستند، نه دلالى‏، تا سطح خود ارتقا مى‏دهد. (٤٦)

[در ايران كنونى‏، همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حركت كردن، بدون اينكه با آن در آميختن در يك كلام به اين معناست كه ما از ترقى‏خواهانه‏ترين و دموكراتيك‏ترين خواست در لايه‏هاى‏ بورژوازى‏ و خرده‏بورژوازى‏ مردم و ميهن‏دوست پشتيبانى‏ مى‏كنيم، همان‏طور كه پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن نيز انجام داديم. اين اما به معناى‏ تائيد مواضع متزلزل و ناپيگير نزد همين لايه‏ها نيست. در اين موارد بايد ما مواضع مستدل خود را بيان داريم و از شفافيت و صراحت كافى‏ و كامل نيز برخودار باشيم، چنان كه در آن سال‏ها نيز بوديم. هر دوى‏ اين تاكتيك‏ها در جهت تعميق انقلاب و خيزش كنونى‏ مردم بوده و هست و كمكى‏ است براى‏ ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ اين لايه‏ها. دفاع از اصل ٤٣ و ٤٤ اقتصادى‏ قانون اساسى‏ در ارتباط تنگاتنگ با اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏ و مخالفت با اصل‏هاى‏ ارتجاعى‏ آن، بدون طرح مشخص خواست‏هاى‏ و منافع روز و آتى‏ طبقه كارگر، ازجمله عليه اجراى‏ سياست ضدمردمى‏ و ضدملى‏ نوليبراليسم امپرياليستى‏، از محتواى‏ ترقى‏خواهانه و سوسياليستى‏ تهى‏ مى‏شود. لذا بايستى‏ تائيد اصل‏هاى‏ دموكراتيك و ترقى‏خواهانه قانون اساسى‏ توسط “جنبش سبز”، يعنى‏ دفاع از منافع دموكراتيك و ضداستبدادى‏ “مردم” «كارگران، معلمان و …» (آنطور كه ميرحسين موسوى‏ در هيجدهمين بيانيه خود مى‏نامد)، همراه و همدوش باشد با مخالفت صريح با اجراى‏ اين برنامه امپرياليستى‏. بايد كمبود صراحت را در اعلاميه هيجدهم موسوى‏ گوشزد نمود و خواستار شفافيت شد. زيرا “جنبش سبز” نيز بدون موضع‏گيرى‏ صريح و قاطع عليه آن قادر به جلب «كارگران و معلمان و …» به خيزش انقلابى‏ نخواهد شد. نگاه شود همچنين به مقاله‏هاى‏ ٨٩/١٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa و ٢٠ http://www.tudeh-iha.com/?p=1017&lang=fa كه در آن‏ها اين دو موضع با صراحت توضيح داده شده است. از اين روى‏ نمى‏توان با انتقاد ابرازنظر كننده با نام مستعار “آشنا” موافقت داشت كه مى‏خواهد در بيان نظريات “توده‏اى‏ها” دوگانگى‏ در ارتباط با برخورد به مواضع ميرحسين موسوى‏ كشف كند و آن را يك «اسكيزوفرنيك سياسى‏» مى‏پندارد.]

٦- خطر اينكه پرولتاريا در مبارزه با بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل خود را از دست بدهد، از كجاست؟

ماركسيست‏ها مسلما معتقدند كه انقلاب روس جنبه بورژوايى‏ دارد. اين يعنى‏ چه؟ يعنى‏ اينكه آن اصلاحات دموكراتيك در رژيم سياسى‏ و آن اصلاحات اجتماعى‏ و اقتصادى‏ كه براى‏ روسيه جنبه ضرورى‏ پيدا كرده‏اند، به خودى‏خود نه تنها موجبات اضمحلال سرمايه‏دارى‏ و سيادت بورژوازى‏ را فراهم نمى‏سازند، بلكه برعكس، براى‏ اولين بار زمينه را بطور واقعى‏ براى‏ تكامل وسيع و سريع اروپايى‏، و نه آسيايى‏ سرمايه‏دارى‏ آماده مى‏نمايند و براى‏ اولين باز سيادت بورژوازى‏ را به‏مثابه يك طبقه ميسر مى‏سازند. … اصرار در روى‏ اين حقيقت براى‏ سوسيال دموكراسى‏ نه تنها از لحاظ تئورى‏ بلكه از لحاظ سياست عملى‏ نيز حائز اهميت عظيمى‏ است، زيرا از اينجاست كه حتمى‏ بودن [ضرورت] استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا در نهضت «دموكراتيك همگانى‏» فعلى‏ ناشى‏ مى‏گردد.

ولى‏ بهيچ‏رو از اينجا چنين برنمى‏آيد كه انقلاب دموكراتيك مورد علاقه عظيم پرولتاريا نيست. … [منشويك‏ها مى‏پندارند] كه گويا انقلاب بورژوازى‏ انقلابى‏ است كه سودش فقط عايد بورژوازى‏ خواهد شد. … انقلاب بورژوازى‏ مظهر تقاضاهاى‏ تكامل سرمايه‏داريست. …. به اين جهت اين انقلاب تنها منافع طبقه كارگر را منعكس ننموده، بلكه منافع تمام بورژوازى‏ را نيز منعكس مى‏نمايد. … سيادت بورژوازى‏ بر طبقه كارگر امريست ناگزير، لذا با حقانيت مى‏توان گفت كه انقلاب بورژوازى‏ آنقدر كه به نفع بورژوازيست، به نفع پرولتاريا نيست. ولى‏ اين فكر كه انقلاب بورژوازى‏ ابدا منافع پرولتاريا را منعكس نمى‏نمايد، كاملا بى‏ اساس است. (٤٨-٤٦) … از اين‏رو وسيع‏ترين، آزادترين و سريع‏ترين تكامل سرمايه‏دارى‏ مورد علاقه مسلم طبقه كارگر است. … بدين سبب انقلاب بورژوازى‏ به منهتا درجه براى‏ پرولتاريا سودمند است. … هر چه انقلاب بورژوازى‏ كامل‏تر و قطعى‏تر و هر چه پيگيرترى‏ آن بيشتر باشد، همانقدر هم مبارزه پرولتاريا با بورژوازى‏ در راه نيل به سوسياليسم، بيشتر تامين [موفق] خواهد بود. … در ضمن … انقلاب بورژوازى‏ از لحاظ معينى‏ براى‏ پرولتاريا بيشتر سودمند است تا براى‏ بوژوازى‏. … نفع بورژوازى‏ در اينست كه درانقلاب بورژوازى‏، بورژوازى‏ به خودش خيانت نمايد، بورژوازى‏ به امر آزادى‏ خيانت كند … [بورژوازى‏] براى‏ دموكراتيسم پيگير مستعد نيست. نفع بورژوازى‏ در اينست كه اصلاحات لازمى‏ كه در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ بعمل مى‏آيد كندتر، تدريجى‏تر، با احتياط‏تر، سست‏تر و از طريق رفرم باشد و نه انقلاب … و هر قدر ممكن است فعاليت مستقل انقلابى‏ و ابتكار و انرژى‏ مردم عامى‏، يعنى‏ دهقانان و بخصوص كارگران را كمتر نشو و نما دهد، زيرا در غير اين‏صورت براى‏ كارگران خيلى‏ آسانتر خواهد بود … همان اسلحه‏اى‏ را كه انقلاب بورژوازى‏ براى‏ آنان مهيا خواهد نمود، همان آزادى‏ را كه اين انقلاب خواهد داد، همان موسسات دموكراتيك را … بر ضد خود بورژوازى‏ متوجه سازد.

براى‏ كارگران سودمندتر است كه اصلاحات در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ از طريق انقلاب باشد … زيرا راه انقلابى‏، عمل جراحى‏ سريعى‏ است كه درد آن براى‏ پرولتاريا از همه كمتر است … به اين جهت ما مى‏بينيم كه مطبوعات بورژوآ ليبرال ما … از انقلاب مى‏ترسند، تزار را از انقلاب مى‏ترسانند.  …. خود موقعيت بورژوازى‏، به عنوان طبقه‏اى‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏، ناگزير موجب ناپيگيريش در انقلاب دموكراتيك مى‏گردد. [در حالى‏ كه] خود موقعيت پرولتاريا، به عنوان يك طبقه، ويرا مجبور مى‏سازد كه دموكرات پيگير باشد. … پرولتاريا جز زنجير خود، چيزى‏ ندارد از دست بدهد، ولى‏ به كمك دموكراتيسم تمام جهان را به دست خواهد آورد. لذا … هر اندازه انقلاب بورژوازى‏ پيگيرتر باشد، به همان اندازه منافع پرولتاريا و دهقانان را در انقلاب دموكراتيك بيشتر تامين خواهد نمود. (٥٢)  ماركسيسم به پرولتاريا نمى‏آموزد كه از انقلاب بورژوازى‏ دورى‏ جويد، در آن شركت نكند، رهبرى‏ را در اين انقلاب به بورژوازى‏ واگذار كند، بلكه برعكس مى‏آموزد كه با انرژى‏ هر چه بيشترى‏ در آن شركت ورزد و براى‏ رسيدن به يك دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و پيگير و رساندن انقلاب به هدف نهايى‏ آن به قطعى‏ترين وجهى‏ مبارزه نمايد. ما نمى‏توانيم از چهار ديوار بورژوآ دموكراتيك انقلاب روس يك‏باره به خارج جستن نمائيم، ولى‏ ما مى‏توانيم حدود اين چهار ديوار را به مقياس عظيمى‏ وسعت دهيم [تان – برخلاف نظريات حاكم بر رهبرى‏ حزب توده ايران و ديگرانى‏ از نوع “راه توده”- پيك‏نت، عرصه مقدورات را بگشايم!]. ما مى‏توانيم و بايد در حدود اين چهار ديوار در راه منافع پرولتاريا و نيازمندى‏هاى‏ مستقيم وى‏ در راه شرايطى‏ كه نيروهاى‏ وى‏ را براى‏ پيروزى‏ كامل آينده آماده مى‏سازد، مبارزه كنيم. دموكراسى‏ بورژوازى‏ داريم تا دموكراسى‏ بورژوازى‏.  …. ولى‏ هيهات به ماركسيستى‏ كه در دوره انقلاب دموكراتيك متوجه فرق موجوده بين مراحل مختلف دموكراتيسم و بين جنبه‏هاى‏ مختلف اشكال گوناگون آن نشود.  …. [منشويك‏ها] به گفتگوهاى‏ ماليخوليايى‏ در باره «جريان مبارزه متقابل طبقات متضاد» [در مراحل آينده] اكتفا مى‏ورزند و آن‏هم هنگامى‏ كه صحبت بر سر اينست كه انقلاب فعلى‏ از نقطه نظر دموكراتيك رهبرى‏ شود و اختلاف بين شعارهاى‏ دموكراتيك پيشرو و شعارهاى‏ خائنانه [از نوع حقوق بشر آمريكايى‏ و اقتصاد بازار آزاد] جداً توضيح داده شود.  …. تمام مطلب اكنون در همين مسئله است كه شما آقايان [منشويك‏ها] متوجه آن نشده‏ايد: مطلب در اينست كه آيا انقلاب ما به پيروزى‏ عظيم واقعى‏ منجر خواهد شد يا اينكه فقط به معامله ناچيزى‏ [براى‏ جابجايى‏ لايه‏هاى‏ از سرمايه‏داراى‏ مافيايى‏ و سلطنت‏طلب و …] منجر خواهد شد …! (٥٤-٥٢) … ريشه اختلاف اصولى‏ بين تاكتيك سوسيال دموكراتيك كنگره سوم حزب كارگر سوسيال دموكرات روسيه [بلشويكى‏] و تاكتيك كنفرانس نوايسكرايى‏ها [منشويك‏ها] … در همين مسئله است. باين جهت است كه ما بايد با منتهاى‏ توجه روى‏ تحليل مسئله مورد بحث، مكث نمائيم.

در آن قسمت از قطعنامه نوايسكرايى‏ها [منشويك] كه ما آنرا در اينجا ذكر كرديم، به اين خطر اشاره شده است كه مبادا سوسيال دموكراسى‏ در مبارزه بر ضد سياست ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهد و مبادا در دموكراسى‏ بورژوازى‏ حل شود. … ما بدون ذره‏اى‏ پرده‏پوشى‏ اعتراف مى‏كنيم كه اين خطر حقيقتا وجود دارد و بخصوص در بحبوحه انقلاب … اين خطر اهميت خاصى‏ كسب كرده است. در برابر ما … وظيفه‏اى‏ تعويق ناپذير و فوق‏العاده پرمسئوليت قرار دارد و آن اينكه معين كنيم تهديد اين خطر در حقيقت امر از كدام طرف است. … آيا اين خطر را جريان باصطلاح دنباله‏روى‏ «اقليت» [منشويك] ايجاد مى‏نمايد يا به اصطلاح انقلابى‏گرى‏ «اكثريت» [بلشويك]. … خطرى‏ كه ما در باره آن صحبت مى‏كنيم، مربوط به جنبه سوبژكتيف قضيه نبوده، بلكه به جنبه ابژكتيف آن مربوط است. يعنى‏ اينكه اين خطر ناشى‏ از آن خط‏مشى‏ ظاهرى‏ نيست كه سوسيال دموكراسى‏ در مبارزه خود تعقيب مى‏نمايد، بلكه ناشى‏ از نتيجه نهائى‏ مادى‏ تمام مبارزه انقلابى‏ است كه اكنون انجام مى‏يابد. مطلب بر سر اين نيست كه آيا اين و يا آن گروه سوسيال دموكرات مى‏خواهد در دموكراسى‏ بورژوازى‏ حل شود يا نه و آيا اين حل شدن را احساس مى‏كند يا نه … صحبت بر سر تمايل [به حل شدن] نيست. … آيا اين يا آن گروه سوسيال دموكرات … استقلال ظاهرى‏، خصوصيت و عدم وابستگى‏ خود را در مقابل دموكراسى‏ بورژوازى‏ حفظ خواهد كرد يا نه. … با تمام اين احوال ممكن است جريان كار طورى‏ بشود كه آن‏ها در مبارزه بر ضد ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهند [تان]. نتيجه نهائى‏ سياسى‏ انقلاب ممكن است اينطور باشد كه سوسيال دموكراسى‏ باوجود «استقلال» ظاهرى‏ و باوجود حفظ خصوصيت كامل حزبى‏ و تشكيلاتى‏ خود، در عمل، استقلال خود را از دست بدهد، قادر نباشد مهر و نشان استقلال پرولتاريائى‏ خود را بر جريان حوادث بگذارد و آنقدر ضعيف از كار در آيد كه دست آخر و در انتهاى‏ كار رويهم‏رفته «حل شدن» آن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ يك عمل انجام شده تاريخى‏ گردد. (٥٦-٥٥)

اينست آن چه خطر واقعى‏ را تشكيل مى‏دهد. حالا ببينيم تهديد، اين خطر از كدام طرف است: … از انحرافى‏ است كه … [منشويكى‏] به طرف راست دارد، يا از … انحرافيست كه [گويا] … در وجود «اكثريت» [بلشويك] … به طرف چپ وجود دارد. … از نظر ابژكتيف ممكن است جريان و نتيجه نهائى‏ انقلاب روسيه دو جنبه پيدا كند. اصلاح رژيم اقتصادى‏ و سياسى‏ روسيه در جهت دموكراسى‏ بورژوازى‏ امريست اجتناب‏ناپذير و غيرقابل دفع. … ولى‏ با تركيب عمليات نيروهاى‏ موجود فعلى‏ كه موجد اين اصلاح هستند، ممكن است چنين حاصل شود كه نتيجه و يا شكل اين اصلاح يكى‏ از اين دو حال را پيدا كند: ١- يا كار به «پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاريسم» خاتمه مى‏يابد و يا ٢- براى‏ پيروزى‏ قطعى‏، قوا كافى‏ نخواهد بود و در نتيجه كار به بند و بست تزاريسم با «ناپيگير»ترين و «خودغرض»ترين عناصر بورژوازى‏ خاتمه مى‏يابد. (٥٧) … حال اين دو نتيجه را اولا از نقطه نظر اهميت اجتماعى‏ آن‏ها و ثانيا از نقطه نظر موقعيت سوسيال دموكراسى‏ («حل شدن» آن يا «آزادى‏ عمل نداشتن» آن) در هر يك از دو مورد بررسى‏ مى‏نمايم.

معناى‏ «پيروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاريسم» چيست؟ … عبارتست از استقرار ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك كارگران و دهقانان. … ولى‏ واضح است كه اين ديكتاتورى‏ يك ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ نبوده، بلكه ديكتاتورى‏ دموكراتيك است. … يك چنين پيروزى‏ هنوز به‏هيچ‏وجه انقلاب بورژوازى‏ ما را به انقلاب سوسياليستى‏ نخواهد رساند؛ انقلاب دموكراتيك مستقيما از قالب مناسبات اجتماعى‏- اقتصادى‏ بورژوازى‏ خارج نخواهد شد؛

حال احتمال اين پيروزى‏ تا چه درجه‏ايست – مسئله ايست جداگانه. … ولى‏ وقتى‏ به مبارزه اقدام مى‏نمايم، بايد خواهان پيروزى‏ باشيم و بتوانيم راه واقعى‏ وصول به آن را نشان بدهيم. … قيام كارگران و دهقانان هم اكنون آغاز شده است. … اگر اين نيروها كفايت نكرد، در اين صورت تزاريسم موفق به بندو بست خواهد شد. [اعظم طالقانى‏: طيف‏هايى‏ از اصولگرايان بالاخره متوجه شده‏اند كه بدون اصلاح‏طلبان نمى‏توان ادامه دهند (٢٠ تير ٨٩]  …. در چنين صورتى‏ كار به مشروطه ناقص و سر و دم بريده … ختم خواهد شد. … انقلاب سقط شده و يك مولود نارس و حرامزاده [زائيده خواهد شد، اما] … سوسيال دموكراسى‏ روحيه خود را از دست نمى‏دهد و از ثبات قدم، شكيبايى‏ و متانت در كار پرورش طبقاتى‏ پرولتاريا … دست بر نخواهد داشت.  …. چنين نتيجه‏اى‏ كم و بيش شبيه تقريباً تمام انقلاب‏هاى‏ دموكراتيك اروپا در قرن نوزدهم خواهد بود و در اين‏صورت تكامل حزب ما از راهى‏ دشوار، صعب، طولانى‏ ولى‏ آشنا و كوبيده شده انجام خواهد شد.

حال سوال مى‏شود كه آيا سوسيال دمكراسى‏ در كداميك از اين دو حالت ممكنه در مقابل بورژوازى‏ ناپيگير و خودغرض واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد؟ … در دموكراسى‏ بورژوازى‏ عملاً و يا تقريباً «حل مى‏شود»؟

هر آينه بورژوازى‏ موفق شود به وسيله بندو بست انقلاب را عقيم گذارد، در اين‏صورت سوسيال دموكراسى‏ در مقابل بورژوازى‏ ناپيگير واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد … در دموكراسى‏ بورژوازى‏ «حل مى‏شود» [سرنوشتى‏ كه حزب كمونيست عراق با كف زدن براى‏ تجاوز امپرياليسم به عراق بدان دچار شد]، بدينمعنى‏ كه پرولتاريا موفق نخواهد شد مهر و نشان روشنى‏ از خود بر انقلاب بگذارد. …

هر آينه انقلاب به پيروزى‏ قطعى‏ برسد … حساب خود را با تزاريسم يكسره خواهيم ساخت. … بلشويك‏ها … مى‏خواهند با شعارهاى‏ خود، خرده‏بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏خواه و بخصوص دهقانان را به سطح دموكراتيسم پيگير پرولتاريا، كه خصوصيت كامل طبقاتى‏ خود را حفظ مى‏كند، ارتقا دهند [وظيفه‏اى‏ كه اكنون نيز در برابر حزب توده ايران نسبت به طبقه كارگر و متحدانش قرار دارد و تنها از طريق پيوند عملى‏ ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏ حزب طبقه كارگر عمل به وظيفه ممكن مى‏باشد].  … ما داراى‏ برنامه جديد [در برابر برنامه قديم ژاكوبن‏ها] هستيم و آن برنامه حداقل حزب كارگرى‏ [تان] سوسيال دموكرات روسيه است [كه جوانشير در “سيماى‏ مردمى‏ حزب توده ايران” در مورد حزب توده ايران توضيح داده و برمى‏شمرد. اين برنامه در انقلاب بهمن، همان برنامه اقتصاد ملى‏ و دموكراتيك مبتنى‏ بر اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤، در ارتباط با اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن بود كه تثبيت شد و احياى‏ آن آماج خيزش انقلابى‏ كنونى‏ است]. ….

فقط در صورتى‏ كه انقلاب دموكراتيك به پيروزى‏ كامل برسد [به آزادى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه آينده در ايران كنونى‏ دست‏يابد]، پرولتاريا در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل خواهد داشت؛ فقط در اين‏صورت، وى‏ در دموكراسى‏ بورژوازى‏ «حل نخواهد شد» و مهر ونشان خود را بر تمام انقلاب خواهد گذارد. [تان]

خلاصه: براى‏ اينكه پرولتاريا در مبارزه بر ضد دموكراسى‏ بورژوازى‏ ناپيگير آزادى‏ عمل داشته باشد، بايد به قدر كافى‏ آگاه و نيرومند باشد [تان] تا بتواند آگاهى‏ دهقانان را به سطح آگاهى‏ انقلابى‏ ارتقا دهد. … هيچ‏چيز ساده‏لوحانه‏تر و بى‏ثمرتر از اين نيست  … دموكراسى‏ بورژوازى‏ را دوست بى‏رياى‏ مردم محسوب نمود. [«چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد به دور از خشونت و سركوب حكومتى‏ … [كه گويا تحت شرايط آن] حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ ما بين طبقات كشورمان [مى‏تواند عملى‏ گردد].» “نامه مردم”، “سپاه پاسداران …”، ١٦ آذر ١٣٨٨]

بدين‏ترتيب ما به اين نتيجه مسلم مى‏رسيم كه تاكتيك [منشويك‏ها] … مطابق دلخواه دموكراسى‏ بورژوازى‏ است. (٦٦-٥٨) [نتيجه‏گيرى‏ مسلمى‏ كه مى‏توان درباره خط ‏مشى‏ و سياست رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران نيز اعلام داشت!]

٧- تاكتيك «بركنارى‏ محافظه‏كاران از حكومت»

در اين بخش لنين به نقل پبشنهادهاى‏ منشويك‏ها براى‏ ادامه مبارزه مى‏پردازد كه خواستار اتحاد عمل با بورژوازى‏ هستند زيرا «صلاح و صرفه ما در اينست كه دولت [تزار] بدون متحد مانده، نتواند در صفوف اپوزيسيون جدائى‏ افكند، يعنى‏ بورژوازى‏ را به خود ملحق كند و پرولتاريا را منفرد سازد» [نگرانى‏ “راه توده”- پيك نت نيز از «طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏» درست در همين امر خلاصه مى‏شد، كه گويا طرح آن اقدامى‏ «ضدوحدت» مى‏باشد. نگاه شود به مقاله شماره ٨٨/٢٧ “امروز مشکل ما آزادى‏‏‏‏‏ است” http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa]

سپس لنين مى‏نويسد (٦٨): پس صلاح و صرفه پرولتاريا در اينست كه دولت تزارى‏ نتواند بورژوازى‏ و پرولتاريا را از هم جدا كند! … ببينيد چه فلسفه بى‏مانندى‏ در مورد انقلاب دموكراتيك مى‏گويد! … اين شخص [منشويك قطعنامه نويس] از موضع احتمال منفرد ماندن پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك بحث مى‏نمايد و يك موضوع را فراموش مى‏كند. يك موضوع بى‏اهميت … يعنى‏ دهقانان را!  از متحدين ممكنه پرولتاريا، او زمستويست‏هاى‏ ملاك را ميشناسد … و از دهقانان اطلاعى‏ ندارد. … آيا ما حق نداشتيم از اينكه گفتيم «ايسكرا»ى‏ نو با استدلال‏هاى‏ خود به عوض اينكه دهقانان انقلابى‏ را بالا بكشد و متفق خود سازد، خود تا سطح بورژوازى‏ سلطنت‏طلب تنزل مى‏كند؟ [“نامه مردم” نيز به جاى‏ طرح خواست‏هاى‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏ طبقه كارگر براى‏ جلب آن به خيزش انقلابى‏، به آن‏ها مى‏گويد، بگذار با سلطنت‏طلب‏ها اول «رژيم ولايت فقيه» را به دور بريزيم، «نظام دموكراتيك» بورژوازى‏ را برقرار سازيم، آنوقت شايد زمان تداوم نبرد طبقاتى‏ براى‏ حل «مساله‏هاى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏» به نفع تو كارگر فرا رسد …!؟] …

٨- خط‏مشى‏ «آسوباژدنيه» و «ايسكرا»ى‏ نو

آقاى‏ استرووه (نماينده بورژوازى‏ روس) مى‏خواهد «دموكراسى‏ روس را با اتكاء به همكارى‏ طبقات ايجاد كند، نه با اتكاء به مبارزه بين آنان» [حيونى‏ فرخ نگهدار نيز به همچنين وضعى‏ دچار شده است، نگاه شود به نظريات او در مصاحبه مشترك در حضور «آقاى‏ همايون و شريعتمدارى‏» درباره “روند تحول مناسبات قدرت در نظام سياسى‏ كشور” (منبع: جرس)] …. نماينده بورژوازى‏ روس كه داراى‏ شم سياسى‏ است و در مقابل كوچكترين تغيير هوا حساس است، در لحظه فعلى‏ عليه چه شعارهاى‏ عملى‏ مى‏جنگد. اولا عليه شعار جمهوريت. آقاى‏ استرووه اطمينان راسخ دارد به اينكه اين شعار «براى‏ توده مردم نامفهوم و بيگانه است» (٧٥ ) [همانطور كه گويا مبارزه عليه تاراج خصوصى‏سازى‏ و برباد دادن ثروت‏هاى‏ ملى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه، يعنى‏ هر آنچه با مساله عدالت اجتماعى‏ به سود كارگران و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ در ارتباط است، براى‏ مردم ميهن ما «نامفهوم و بيگانه است»!]

ثانياً … آقاى‏ استرووه شعار «پنهانكارى‏» و شعار «شورش» را تقبيح مى‏نمايد … هم به اين و هم به آن از لحاظ «راه‏يابى‏ به توده‏ها» با نظر حقارت مى‏نگرد! …

اگر شما مى‏خواهيد طرفدار انقلاب باشيد، بايد درباره اين موضوع صحبت كنيد كه آيا قيام براى‏ پيروزى‏ انقلاب لازمست. آيا لازمست موضوع قيام را فعالانه مطرح نمود، درباره آن تبليغ كرد و مجدانه زمينه آن را بيدرنگ با انرژى‏ تمام فراهم ساخت يا خير. … انقلابى‏گرى‏ مبتذل نمى‏فهمد كه حرف هم عمل است؛ …

انقلابيون دنباله‏رو نمى‏فهمند كه وقتى‏ لحظه انقلاب فرا رسيد، وقتى‏ «روبناى‏» كهن جامعه از هر طرف شكاف برداشت، وقتى‏ برآمد سياسى‏ آشكار طبقات و توده‏ها كه در كار ايجاد روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود هستند، صورت واقعيت به خود گرفت، … آنوقت به شيوه گذشته به «حرف» اكتفا نمودن و در عين حال براى‏ پرداختن به «عمل» شعار صحيح ندادن و شانه خالى‏ كردن از عمل … خيانت به انقلاب و غدر ورزى‏ در آن است. (٨٠-٧٦) …

مگر خود حكومت اكنون با تيرباران‏هاى‏ دستجمعى‏ افراد مسالمت‏جو و بى‏اسلحه در همه جا، جنگ داخلى‏ را شروع نكرده است؟ (٨٢) [خواست “مسالمت‏آميز” بودن تحولات، خواستى‏ درست و انسان‏دوستانه است. وسيله افشاگرى‏ خشونت «جنگ داخلى‏» است كه ارتجاع عليه مردم به راه انداخته است. اين اما نمى‏تواند به معناى‏ پذيرش نظاره‏گرانه شيوه سركوب ارتجاع درك شود.]

٩– معناى‏ حزب اپوزيسيون افراطى‏ بودن در هنگام انقلاب چيست؟

لنين براى‏ نشان دادن اينكه منشويك‏ها «داراى‏ هيچ‏گونه خط‏مشى‏ مستقلى‏ نيستند» (٨٨)، با اشاره به قطعنامه منشويك‏ها درباره «حكومت موقت»، مى‏گويد: … ما نشان داديم كه همانا اين تاكتيك [پيشنهاد شده] است كه در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپيگير، آزادى‏ عمل را از سوسيال دموكراسى‏ سلب مى‏نمايد و آن را از حل‏شدن در دموكراسى‏ بورژوازى‏ مصون نمى‏دارد. بديهى‏ است كه از مقدمات نادرست قطعنامه، نتيجه نادرست حاصل مى‏شود: «از اين رو سوسيال دموكراسى‏ نبايد هدف خود را تصرف قدرت يا تقسيم آن در حكومت موقت قرار دهد، بلكه بايد به صورت حزب اپوزيسيون افراطى‏ انقلابى‏ باقى‏ بماند». (٨٦) …

[منشويك‏ها مى‏گويند:] ما هدف خود را پيروزى‏ قيام قرار مى‏دهيم كه بايد با استقرار حكومت موقت («كه از قيام پيروزمندانه مردم برون مى‏آيد») منجر گردد. بدين‏جهت … [آرى‏] بدين‏حهت ما نبايد منظور خود را تصرف قدرت يا تقسيم آن در حكومت انقلابى‏ موقت قرار دهيم!! (٨٧) [زيرا انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است!]  دوستان ما بهيچ‏وجه نمى‏توانند سروته قضيه را بهم وصل كنند. آن‏ها بين نظر استرووه [رهبر بورژوازى‏] كه از قيام احتراز مى‏جويد و نظر سوسيال دموكراسى‏ انقلابى‏ كه به آن دعوت مى‏كند، مردد مانده‏اند. … [آن‏ها مبارزه پارلمانى‏ سوسيال دموكراسى‏ در اروپا را با شرايط روسيه يكى‏ گرفته‏اند]، آن‏ها فكر نكرده‏اند در عصرى‏ كه انقلاب آغاز شده است و در آن پارلمان وجود ندارد و جنگ داخلى‏ جريان داشته و شعله‏هاى‏ قيام زبانه مى‏گيرد، چگونه مفهوم‏ها و اصطلاحات مبارزه پارلمانى‏ تغيير كرده و به نقيض خود مبدل مى‏شوند. (٨٩) [انتقال يك به يك نكات فوق به شرايط كنونى‏ ايران نادرست است. اهميت آشنا شدن با اين نظريات لنين اما از اين روى‏ آموزنده است، زيرا رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، عدم تحرك انقلابى‏ انديشه و عمل حاكم بر خود را برپايه همين انديشه‏اى‏ كه مورد انتقاد لنين است، توجيه مى‏كند و مى‏خواهد پنهان شده در پشت شعار «سياست عرصه مقدورات است»، «شما شرايط ايران را نمى‏شناسيد»، «شما بستر تاريخى‏ را ترك مى‏كنيد» و …، سردرگمى‏ تئوريك خود را بپوشاند و حل شدن خود را در سياست بورژوازى‏ توجيه نمايد]

١٠- «كمون‏هاى‏ انقلابى‏» و ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان

لنين در اين بخش پيشنهادهاى‏ قطعنامه منشويكى‏ را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهد و سردرگمى‏ نظرى‏ آن‏ها را نشان مى‏دهد. در اين ارتباط نظريات بلشويكى‏ را درباره وظايف لحظه برمى‏شمرد. بخش‏هايى‏ از آن كه كمكى‏ براى‏ درك شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ در ايران و وظايف حزب توده ايران است، چنين اند:

از چه وقت سوسيال دموكرات‏ها كارآنارشيست‏ها، يعنى‏ پراكندگى‏ توجه و هدف‏هاى‏ پرولتاريا را پيش گرفته‏اند و به‏جاى‏ هدايت وى‏ به‏سوى‏ يك هدف همگانى‏، واحد، جامع و كامل، [با مرحله‏اى‏ اعلام كردن روند واحد و واقعى‏ نبرد] به‏سوى‏ هدف‏هاى‏ «جزئى‏» هدايتش مى‏نمايند؟ (٩٣) …. ما بايد به‏كارگران و به‏تمام مردم با صراحت و بدون ذره‏اى‏ ابهام بفهمانيم براى‏ چه ما مى‏خواهيم حكومت انقلابى‏ موقت تشكيل دهيم؟ [چرا در ايران امروز آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏- راه رشد ترقى‏خواهانه، همان دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن هستند كه حركت جامعه را به سوى‏ راه رشد سوسياليستى‏ تضمين مى‏كنند. اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ و حقوق ملت در قانون اساسى‏ از چه اهميتى‏ براى‏ رشد كشور برخودار هستند!]

ما مى‏خواهيم حكومت انقلابى‏ موقت تشكيل دهيم؟ و اگر فردا قيام مردم … پيروزمندانه خاتمه پذيرد … چه اصلاحات بخصوصى‏ را عملى‏ خواهيم نمود؟ (٩٤) …. [«موازين دموكراتيك» مورد نظر “نامه مردم”، انتزاعى‏ توحالى‏ است. به آن با پيشنهادهاى‏ مشخص ماركسيستى‏- توده‏اى‏ روحى‏ در خدمت طبقه كارگر و متحدانش ببخشيم!]

[بلشويك‏ها] صريح و آشكار معين كرده‏اند … در مرحله كنونى‏ [تان] چه كارى‏ را مى‏توان بلافاصله انجام داد و چه كارى‏ را لازمست بدوا [تان] به‏مثابه تهيه مقدمات دموكراتيك مبارزه در راه سوسياليسم انجام داد. … اين موضوع را به‏دقت متذكر گرديم كه «امكان» واقعى‏ «در دست داشتن حكومت» در چيست … [در آن است كه به كمك] نيروى‏ مشترك توده‏اى‏ [پرولتاريا و دهقانان] بر تمام نيروهاى‏ ضدانقلاب فائق آمد و نيز امكانى‏ كه در تطابق ناگزير منافع آن‏ها [پرولتاريا و دهقانان براى‏ تحقق] اصلاحات دموكراتيك قرار دارد. (٩٩-٩٨) …

[دعوت كارگران براى‏ مبارزه دوش به دوش با جنبش مردم («همدلى‏ و عمل مشترك همه نيروهاى‏ سياسى‏ و ميهن‏دوست، زنان، دانشجويان، روشنفكران و در راس آن شما، طبقه كارگر قهرمان ايران …» (اعلاميه “در استقبال از اول ماه مه، …” – نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١)، دعوتى‏ كافى‏ براى‏ جلب طبقه كارگر به جنبش نيست، لنين خواستار بيان اصلاحات بخصوص به سود كارگران، طرح مشخص منافع آن در تبليغات حزب مى‏شود! بايد براى‏ كارگران توضيح داد كه چرا به سود منافع آن‏ها و متحدان تاريخى‏ آن‏ها قرار دارد، با تمام توان در خيزش شركت كرده و رهبرى‏ آن را در اختيار گيرند و به نوسانات و تمايل به «بند و بست با بورژوازى‏» نزد لايه‏هاى‏ معينى‏ از شركت كنندگان در خيزش انقلابى‏ پايان بخشند! البته با ايجاد شدن چنين وضعى‏، بورژوازى‏ سلطنت‏طلب خواهد «رميد»! اما در عوض انقلاب تعميق خواهد يافت! وظيفه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، چيست؟]

استناد دنباله‏روهاى‏ سوسيال دموكراسى‏ به «مرزهاى‏ محدود تاريخى‏ انقلاب روس»، فقط پرده‏اى‏ است براى‏ استتار محدوديت فهم آن‏ها در مورد وظايف اين انقلاب دموكراتيك و نقش پيشروى‏ پرولتاريا در آن! (١٠٠) …

يك سوسيال دموكرات هرگز و حتى‏ يك لحظه هم نبايد مبارزه ناگزير طبقاتى‏ پرولتاريا را در راه سوسياليسم [تان] بر ضد دموكرات‏ترين و جمهورى‏خواه‏ترين بورژوازى‏ و خرده بورژوازى‏ از ياد ببرد [در تارنگاشت “عدالت”، اين مبارزه در چه چيزى‏، در چه ابراز نظرى‏ تبلور مى‏يابد و تظاهر مى‏كند؟]. در اين مسئله چون و چرا نيست. از اينجا نتيجه مى‏شود كه سوسيال دموكراسى‏ بايد حتماً و بدون چون و چرا، حزبى‏ جداگانه و مستقل و داراى‏ جنبه شديد طبقاتى‏ باشد. [نگاه شود به مقاله ٨٩/١٨ “آنجا که توده‏اى‏‏ها به وظیفه خود عمل نکنند، رویزیونیسم جاى‏‏ خود را مى‏‏گشاید!” http://www.tudeh-iha.com/?p=1245&lang=fa … و نظريات انگلس درباره اهميت استقلال و سرشت پرولتاريى‏ چنين حزبى‏] [موضع ما درباره استقلال حزب] از اينجا نتيجه مى‏شود كه تز ما حاكى‏ از اينكه به اتفاق بورژوازى‏ «بايد با هم كوبيد» داراى‏ جنبه موقتى‏ است و ما موظفيم «متفق را مانند دشمنى‏» شديداً تحت مراقبت قرار دهيم و الخ. در تمام اين‏ها چون و چرايى‏ هم نيست. ولى‏ خيلى‏ مضحك و ارتجاعى‏ بود اگر از اينجا چنين استنباط مى‏شد كه بايد وظايف حياتى‏ مربوط به لحظه فعلى‏ را، ولو اين وظايف گذرنده و موقتى‏ هم باشند، فراموش كرد و به آن‏ها بى‏اعتنائى‏ نمود و يا به نظر حقارت به آن‏ها نگريست. مبارزه با حكومت مطلقه وظيفه گذرنده و موقتى‏ سوسياليست‏ها است، ولى‏ هرگونه بى‏اعتنائى‏ نسبت به اين وظيفه يا حقير شمرد آن، مساويست با خيانت به سوسياليسم و خدمت به ارتجاع. (١٠٢)

[زيرا] … حقيقت مجرد وجود ندارد. حقيقت هميشه مشخص است. (١٠٣)

١١- يك مقايسه اجمالى‏ …

در اين بخش مساله‏هاى‏ ويژه انقلاب روس مطرح هستند بدون آنكه بتوان از آن‏ها به نتيجه‏گيرى‏هاى‏ عام دست يافت.