جنايت خليج تونكين تكرار خواهد شد؟

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٩ (١٣ تير)

واژه راهنما: خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم عليه ايران. تحقق بخشيدن به اهداف استراتژى‏‏ نظامى‏‏- سياسى‏‏ امپرياليسم براى‏‏ تجزيه ايران، بدون عملكرد عوامل آن در ايران قابل تصور و درك نيست. سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ حاكم، در نقش متحد سياست امپرياليستى‏‏.

سى‏‏‏ سال پيش امپرياليسم آمريكا با اجراى‏‏‏ سناريوى‏‏‏ جنايتكارانه‏اى‏‏‏، تجاوز به جمهورى‏‏‏ دموكراتيك ويتنام و بمباران شبانه روزى‏‏‏ شهرها و روستاهاى‏‏‏ آن را آغاز كرد. براى‏‏‏ به اجرا درآوردن اين اقدام جنايتكارانه و ضدانسانى‏‏‏ كه به قربانى‏‏‏ شدن ميليون‏ها ويتنامى‏‏‏، ويرانى‏‏‏ صدها شهر و روستاى‏‏‏ اين كشور و درد و رنجى‏‏‏ عظيم براى‏‏‏ مردم آن انجاميد، سناريويى‏‏‏ سازمان داده و به وسيله آن، تجاوز به ويتنام در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه شد كه ظاهراً در مورد ايران نيز در دست تدارك است.

اين سناريو تشكيل شده بود از اعزام يك ناو جنگى‏‏‏ هواپيما بر به خليج تونكين در ويتنام و تجاوز به آب‏هاى‏‏‏ ساحلى‏‏‏ اين كشور. رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ سپس مدعى‏‏‏ شدند كه اين كشتى‏‏‏ مورد حمله يك قايق مسلح گارد ساحلى‏‏‏ ويتنام قرار گرفته است. با اين بهانه تجاوز و بمباران ويتنام براى‏‏‏ مدت ٨ سال توسط امپرياليسم آمريكا و متحدانش آغاز شد. بهانه‏اى‏ كه نمونه‏بردارى‏‏‏ شده بود از ادعاى‏‏‏ آلمان فاشيست درباره تجاوز لهستانى‏‏‏‏ها به آلمان براى‏‏ آغاز حمله به لهستان در سال ١٩٣٩.

اكنون ماموران و حقوق‏بگيران ايرانى‏‏‏ رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا، در تلويزيون VOA، جمعه ١١ تير ١٣٨٩ به تكرار و بيان اين سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ در مورد ايران پرداختند، به اميد آنكه حافظه تاريخى‏‏‏ مردم ميهن ما و همه مدافعان صلح در جهان آن را فراموش كرده‏اند. اين عناصر گويا از موضع نگرانى‏‏‏ براى‏‏‏ ميهن و مردم آن و سرنوشت خيزش انقلابى‏‏‏ آنان، سناريوى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را پيش‏‏گويانه تكرار نمودند و اشك تمساح ريختند.

موضوع نگرانى‏‏‏ اين ماموران و حقوق‏بگيران رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، واقعيت تجاوز “كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ توپدار” امپرياليستى‏‏‏ به خليج فارس كه از سابقه تاريخى‏‏‏ چند قرنى‏‏‏ براى‏‏‏ به مستعمره تبديل ساختن كشورهاى‏‏‏ جهان سوم و ازجمله ميهن ما ايران برخوردار است، نبود؛ براى‏‏‏ آن‏ها ايجاد پايگاه‏هاى‏‏‏ نظامى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا در سراسر منطقه، تجاوز به عراق و افغانستان و تدارك تجاوز نظامى‏‏‏ به ايران نگران كننده نبود؛ گويا اين “مديران موسسات بررسى‏‏ و تحقيق‏” درباره اوضاع ايران و “رهبران” مورد تائيد و تكريم رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ براى‏ “جنبش سبز” مردم ايران، از استراتژى‏‏‏ نظامى‏‏‏- سياسى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا بى‏خبرند، كه بر پايه آن، تجاوز به كشورهاى‏‏‏ منطقه خليج فارس، تقسيم آن‏ها به واحدهاى‏‏‏ كوچكِ‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ كه قادر به زندگى‏‏‏ مستقل نباشند، سازمان داده مى‏شود؛ گويا نمى‏‏‏دانند كه اين برنامه استراتژيك، سياه بر روى‏‏‏ سفيد نوشته و تنظيم واعلام شده است؛ گويا از سخنان برژينسكى‏‏‏ در سه دهه پيش براى‏ برپايى‏ “خاورميانه بزرگ” بى‏‏‏خبرند؛ گويا بى‏‏خبرند كه پس از فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏، تجاوزات نظامى‏‏ امپرياليسم به روندى‏‏ روزانه در جهان تبديل و در اين بيست سال چندين جنگ تجاوزى‏‏ به مردم جهان تحميل شده است.

گويا نمى‏‏‏دانند كه عوامل امپرياليسم در ايران و خارج از آن دست بكارند تا بهانه‏هاى‏‏‏ لازم را براى‏‏‏ تجاوز امپرياليسم به ايران تدارك ببينند.

اگر تجاوز به عراق را امپرياليسم آمريكا از طريق چراغ سبز نشان دادن به ‏‏ صدام حسين براى‏‏‏ تجاوز به كويت عملى‏ ساخت، چرا نبايد به دست عوامل خود در ايران صحنه‏سازى‏‏‏ لازم را در خليج فارس تدارك ديده باشد، تا حمله نظامى‏‏‏ خود را به ايران در برابر انظار عمومى‏‏‏ مردم جهان توجيه كرده و آن را مقبول بنماياند؟

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران كه يكى‏‏‏ از پيگيرترين مجريان تحقق بخشيدن به برنامه نوليبرال امپرياليسم براى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏سازى‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” در ايران بوده و با پرحرفى‏‏‏ و سخنان ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه ‏‏ مداوم زمينه تبليغاتى‏‏‏ عليه ايران را در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ايجاد ساخته است، چرا نبايد از زبان “سرداران” و “فرماندهان” خود نيز زمينه توجيه ادعاى‏‏‏ امپرياليسم را ارايه دهد كه گويا تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” هواپيما بر “هارى‏‏‏ اس ترومن” و زيردريايى‏‏‏هاى‏‏‏ اتمى‏‏‏ و كشتى‏‏‏هاى‏‏‏ ديگر جنگى‏ به خليج فارس، تنها پاسخ و واكنشى‏‏ به حمله “قايق‏هاى‏‏‏ موشك‏دار” ايرانى‏‏‏ مى‏‏باشد؟

زمانى‏‏‏ كه مامور حقوق‏بگير امپرياليسم در رسانه‏هاى‏‏‏ اين كشور تجاوز “كشتى‏‏‏ توپدار” آمريكايى‏‏‏ به خليج فارس را امرى‏‏‏ «عادى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏دارد، چرا نبايد مامور ديگرى‏‏‏ نيز از پيش، خبر حمله به اين “كشتى‏‏‏ توپدار” را مطرح نسازد و توپ پرتاب شده را به سود امپرياليسم به دروازه ميهن چند هزارساله ايرانى‏‏‏ ها وارد نسازد؟

چه معناى‏‏ ديگرى‏‏ مى‏‏توان براى‏‏ سخنانى‏‏ قايل شد كه على‏‏ فدوى‏‏، فرمانده گروه ويژه سپاه پاسداران، بر زبان رانده است: «… اگر ايالات متحده آمريكا و متحدان آن در آب‏راه‏هاى‏‏ بين‏المللى‏‏ به كنترل كشتى‏‏هاى‏‏ ايرانى‏‏ بپردازند، پاسخ خود را در خليج فارس و تنگه هرمز دريافت خواهند داشت …»

آقاى‏‏ فدوى‏‏ با كدام احساس مسئوليت در برابر استقلال و تماميت ارضى‏‏ ايران و سلامت جان و مال ميليون‏ها ايرانى‏‏ مى‏‏خواهد اقدام تحريك‏آميز «آمريكا و متحدانش» را در آب‏راه‏ها بين‏المللى‏‏ به برخورد نظامى‏‏ در آب‏هاى‏‏ ساحلى‏‏ ايران منتقل كرده و مرزهاى‏‏ كشور را براى‏‏ تجاوز امپرياليسم به خطر اندازد؟

سياست غيرمسئولانه و غيرشفاف حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در مورد حقوق ايران براى‏ برخوردارى‏ از فن‏آورى‏ هسته‏اى‏ صلح‏آميز، توام با گفتارها و تهديدات ماجراجويانه و فاشيست‏مآبانه مسئولان درجه اول دولتى‏، از يك سو موجب صدور قطعنامه شوراى‏ امنيت عليه ايران شد، و از سوى‏ ديگر سخنان تحريك‏آميز مسئولان نظامى‏ از قبيل آقاى‏ فدوى‏، امكان اجراى‏ برنامه امپرياليستى‏ را بوجود مى‏آورد!

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كه در بخش اقتصادى‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم تبديل شده است و داراى‏‏‏ منافع مشترك با امپرياليسم در استقرار برنامه “جهانى‏‏ سازى‏‏” در ايران مى‏‏باشد، نمى‏‏‏تواند نداند كه آغاز يك برخورد نظامى‏‏‏ ميان ايران و امپرياليسم‏، در راس آن امپرياليسم هار و متجاوز آمريكا، در جهت حفظ منافع مردم ميهن ما و به سود حفظ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران نيست. تدارك زبانى‏‏‏ و عملكردى‏‏‏ چنين تجاوزى‏‏‏ از چند سال پيش و به دست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏ِ‏ يك دست شدهِ بعد از انتخابات دوره نهم رياست جمهورى‏‏‏ ديده شده است!

افتادن در دام پاسخ نظامى‏‏‏ به تجاوز امپرياليستى‏‏‏، افتادن در همان دام تداوم جنگ عليه عراق پس از آزاد سازى‏‏‏ خرمشهر و بيرون راندن متجاوز از كشور انقلابى‏‏ مى‏‏‏باشد.

تكرار چنين اقدام نابخردانه‏اى‏، قابل توجيه نيست. نمى‏‏‏توان آن را “اشتباه” سياسى‏ ارزيابى‏‏‏ نمود. چنين اقدامى‏ “آن كار دگر” است كه پنهان در پشت چپ‏نمايى‏ به مورد اجرا درمى‏آيد! ظاهر “افتادن” در دام شناخته شده امپرياليسم و اقدام نظامى‏‏‏ عليه تجاور “كشتى‏‏‏ توپدار” آن در خليج فارس را بايد از اين روى‏‏‏ اقدامى‏‏‏ تدارك ديده شده توسط سازمان‏هاى‏‏‏ جاسوسى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ارزيابى‏‏‏ نمود كه براى‏‏‏ تدارك و توجيه تجاوز خود به ايران به آن نياز دارند.

ادعاى‏ برنامه‏ريزى‏ شده “وجود سلاح‏هاى‏ كشتار جمعى‏” در عراق توسط امپرياليسم، در زمان لازم توسط صدام حسين نفى‏ نشد و امكان سواستفاده امپرياليسم را براى‏ تجاوز به عراق بوجود آورد. از اين روى‏ يكى‏ از وظايف عمده خيزش انقلابى‏ و نيروهاى‏ مردمى‏ و ميهن‏دوست ايرانى‏ اكنون آن است كه با مبارزات هدفمند خود، حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ را مجبور سازند با اقدامات علنى‏ و شفاف به مردم جهان نشان دهد كه ادعاى‏ امپرياليسم نادرست بوده و تنها وسيله‏اى‏ براى‏ توجيه برنامه جنايتكارانه تجاوز به ايران را تشكيل مى‏دهد.

در اين زمينه فيدل كاسترو، انقلابى‏‏ بزرگوار و شخصيت استثنايى‏‏ مقاومت در برابر فشار امپرياليسم در جهان، در روزهاى‏‏ ٢٤ و ٢٦ ماه جون، با موضع‏گيرى‏‏ قاطعانه عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم عليه ميهن ما، نسبت به خطر تجاوز امپرياليسم به ايران هشدار مى‏‏دهد. بايد از همه امكانات براى‏‏ افشاى‏‏ سياست امپرياليستى‏‏، مطلع نمودن افكار عمومى‏‏ جهان از خطر جنگ ديگرى‏‏ كه تدارك آن را امپرياليست‏ها مى‏‏بيند و تجهيز عليه اين خطر بهره جست.

بايد با پايان بخشيدن به ياوه‏گويى‏‏هاى‏‏ بى‏‏مسئولانه و اعلام صريح و روشن نادرستى‏‏ آن‏ها، باد را از بادبان تبليغاتى‏‏ امپرياليسم گرفت. بايد با مستدل ساختن خطر تجاوز نظامى‏‏ امپرياليسم، افكار عمومى‏‏ در جهان و به ويژه نيروهاى‏‏ خواستار صلح را در جهت دفاع از ايران هدايت نمود.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ايران نه تنها عامل سركوب مردم و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ ايران مى‏‏‏باشد، نه تنها با دنباله‏روى‏‏‏ از برنامه نوليبرال‏‏ امپرياليستى‏‏‏ به عامل غارت ثروت‏ها و منابع ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مافيايى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ تبديل شده و با اين سياست اقتصادى‏‏‏ ضدملى‏‏‏، زيرپايه استقلال اقتصادى‏‏‏ ايران را برباد مى‏‏‏دهد، بلكه همچنين به خطر عاجل و مبرم براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران تبديل شده است.

بايد با تشديد روند انقلابى‏‏‏ در خيزش كنونى‏‏‏ و با توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ جنبش و تسرى‏‏‏ دادن آن به لايه‏ها و طبقات زير ستم نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ از طريق توسعه خواست‏هاى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏ و دفع خطر براى‏‏‏ استقلال ميهن و تماميت ارضى‏‏‏ آن، به حيات نظام ضدمردمى‏‏‏- ضددموكراتيك و ضدملى‏‏‏ كنونى‏‏‏ پايان بخشيد و عليه خطر تجاوز امپرياليستى‏‏ و عواقب آن بپا خواست.




رزمى‏ يك‏پارچه عليه اشغال حزب توده ايران از درون (٣)
آنجا كه توده‏اى‏ها به وظيفه خود عمل نكنند، رويزيونيسم جاى‏ خود را مى‏گشايد!

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٨ (١١ تير)

واژه راهنما: مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون. انگلس و سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب. بود و نبود هستى‏ حزب. حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس. آزادى‏ در “نظام اقتصاد بازار آزاد”. آزادى‏ از ديدگاه طبقه كارگر. موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در زمينه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏. ارزيابى‏ “مرحله‏اى‏” از روند خيزش انقلابى‏ موضعى‏ تسليم‏طلبانه و پوزيتويستى‏. اشتباه سياسى‏ يا موضعى‏ آگاهانه و در خدمت برنامه ارتجاع براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون.

براى‏ نشان دادن خطر عاجل اشغال حزب توده ايران از درون، و مبارزه عليه آن، بايد از كجا آغاز كرد؟ چطور مى‏توان اشتباه‏هاى‏ احتمالى‏ سياسى‏ و نظرى‏ را از دنبال كردن آگاهانه خط و مشى‏ انحرافى‏ جدا نمود و آن را تميز داد؟ چگونه مى‏توان هسته واقع‏بينانه را در نظريه «سياست عرصه مقدورات است» از مضمون تسليم‏طلبانه آن جدا كرده و در خدمت هدف انقلابى‏ قرار داد؟ پرسشى‏هايى‏ مسئولانه و در خدمت شناخت سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏ و به ويژه ضرورى‏ براى‏ تحليل وضع حاكم بر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران. رفقايى‏ كه بدون استدلال از پذيرش مسئوليت خود در اين زمينه طفره مى‏روند!

فردريش انگلس كمى‏ پيش از مرگ خود در نامه‏اى‏ به سوسياليست دانماركى‏ گرزون ترير و در ارتباط با مساله “اتحادهاى‏ اجتماعى‏” و شركت در انتخابات، از پيش‏شرطى‏ صحبت مى‏كند كه مى‏تواند براى‏ آغاز بررسى‏ وضع مسلط بر خط و مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران و نشان دادن مواضع آن كمك باشد. انگلس اين پيش‏شرط را بدين‏گونه برمى‏شمرد: «… بشرط آنكه، سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب از طريق آن [سازش‏ها و اتحادها] به خطر نيفتد» (كليات ماركس- انگلس، جلد ٣٧، ص ٣٢٦).

انگلس محك توافق بر سازش‏هاى‏ اجتماعى‏ را بسيار بلند و شكوهمند قرار مى‏دهد: حفاظت از «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب»، يعنى‏ كليت هستى‏ جنبش طبقاتى‏ پرولتاريا و بود و نبود حزب آن. بدين‏ترتيب به نظر فردريش انگلس كه در اين نامه از موضع ماركس و خودش صحبت مى‏كند: «براى‏ آنكه در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار باشد، ضرورى‏ است  – و اين نكته موضع م[اركس] و من را از سال ١٨٤٧ تشكيل داده است -، كه حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر برپا شود، حزبى‏ در برابر آن‏ها، حزبى‏ طبقاتى‏ با اعتماد بنفس به خود.» صحبت بر سر بود و نبود هستى‏ چنين حزبى‏ مطرح است. انگلس به چيزى‏ كم‏تر قانع نيست.

چگونه مى‏توان در كوشش براى‏ برپايى‏ “اتحاد” در دوران كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، در عين داشتن موضعى‏ سازنده براى‏ ايجاد شدن اتحاد، مانع به خطر افتادن سرشت طبقاتى‏ حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران شد؟ چگونه مى‏توان به عنوان حزب طبقه كارگر ايران، به خواست عمومى‏ ضرورت «همكارى‏ و هم‏يارى‏» مورد نظر همه نظريه‏پردازان عمل كرد، اما به دنباله‏روى‏ آن‏ها تبديل نشد؟

همانطور كه ديده مى‏شود، مساله مطرح بيش از آن از اهميت محتوايى‏ برخودار است كه بتوان با انشا نويسى‏ درباره «سياست صحنه مقدورات است» (هاتف رحمانى‏) و يا «بگذار تاريخ حكم خود را درباره مواضع صادر كند» كه رفيق محمد اميدوار در گفتگوى‏ تلفنى‏ مطرح مى‏سازد، موافقت داشت. اميدوار با تن ندادن به گفتگو ميان توده‏اى‏ها، و با سپردن قضاوت درباره وظيفه مبارزه عليه اشغال حزب توده ايران از درون به «تاريخ»، راهى‏ را پيشنهاد مى‏كند كه مى‏تواند يكى‏ از عمده‏ترين شيوه‏هاى‏ اشغال حزب توده ايران از درون باشد كه توسط ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ دنبال مى‏گردد.

چرا بايد به جاى‏ اتخاذ موضع دلسوزانه و مبارزه‏جويانه عليه خطر عينى‏ (نگاه شود به مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٩ “فروپاشى‏ سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستى‏ از درون. رويزيونيسم سلاح تسخير احزاب كمونيستى‏” http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)، به نفى‏ وظيفه عاجل پرداخت، با كدام استدلال رفيق محمد اميدوار، نشسته بر كرسى‏ دبير اولى‏ حزب توده ايران، اين نكته را با يك حركت دست نفى‏ كرده و اين مبارزه را غيرضرورى‏ مى‏نماياند؟

آيا چنين موضعى‏، اگر آگاهانه اتخاذ شده باشد، نمى‏ تواند خود يكى‏ از شيوه‏ها براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون توسط ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ باشد؟

پيوند آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، محكى‏ انقلابى‏!

هسته اصلى‏، موضوع مركزى‏ و “عمده‏ترين تضاد” در شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما چيست؟ به طور قطع و با قاطعيت مى‏توان گفت: مساله آزادى‏! بايد به شرايط خفقان و ديكتاتورى‏ پايان داد! بايد حقوق ملت را در برخوردارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك قانونى‏ برقرار ساخت، بايد حاكميت خلق را برپا نمود!

در اين زمينه نزد همه گروه‏هاى‏ شركت كننده در خيزش انقلابى‏ مردم وحدت نظر و “اتحاد” برقرار است.

اما “مردم” داراى‏ منافع ديگرى‏ نيز هستند. وجود منافع متفاوت ديگر، پديده‏اى‏ عينى‏ است. پديده‏اى‏ كه ناشى‏ از جايگاه طبقاتى‏ هر گروه و لايه از “مردم” در جامعه است. وجود منافع متفاوت طبقاتى‏ بر مبنى‏ جايگاه آن‏ها در جامعه مستدل مى‏گردد. منافع متفاوت لايه و طبقات در ايران در طيفى‏ از خواست‏ها كه در يك سر آن، منافع صاحبان سرمايه و در سر ديگر آن منافع طبقه كارگر و دهقانان و ديگر زحمتكشان يدى‏ و فكرى‏ در بخش‏هاى‏ خدماتى‏ كه جز فروش نيروى‏ كار خود “سرمايه”اى‏ در اختيار ندارند، تظاهر مى‏كند.

برقرارى‏ كدام سطح از “آزادى‏”، پاسخگوى‏ نياز سرمايه‏داران پيش گفته مى‏باشد؟ پاسخ روشن و صريح است: آن “آزادى‏” كه از طريق يك “انتخابات آزاد” تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ در ايران برقرار شود! “انتخابات آزاد” براى‏ «نظامى‏ دموكراتيك» در چهارچوب “اقتصاد بازار آزاد”.

جريان‏هاى‏ سلطنت‏طلب و جمهورى‏خواه و “چپ” غيرانقلابى‏، دقيقاً خواست فوق را در تبليغات خود مطرح مى‏سازند. كافى‏ است يك بار به رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ همانند صداى‏ آمريكا، بى‏ بى‏ سى‏ و ديگران و يا به “سايت”هاى‏ آن‏ها مراجعه نمود تا ترديدى‏ درباره مضمون خواست و شعارهاى‏ آن‏ها نداشت.

اين جريان‏ها درباره مساله “عدالت اجتماعى‏” كلمه‏اى‏ بر زبان نمى‏آورند. اين امرى‏ طبيعى‏ است. زيرا رشد عدالت اجتماعى‏ به سود لايه‏ها و طبقات «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع» كه موسوى‏ در بيانيه ١٨ خود مطرح مى‏سازد، به معناى‏ تقليل و يا حتى‏ حذف سودهاى‏ ويژه و استثنايى‏ براى‏ سرمايه است.

براى‏ لايه‏هاى‏ پيش گفته در بيانيه جنبش سبز و به‏ويژه براى‏ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان وضع متفاوت است. طبقه كارگر نيز بدون حق برخودارى‏ از آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و قانونى‏ فاقد زمينه قانونى‏ دفاع از منافع صنفى‏ و طبقاتى‏ خود است. وضعى‏ كه اكنون بر ايران حاكم است و نشان مى‏دهد كه طبقه كارگر از همه لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏ ديگر بيش‏تر به آزادى‏، همانند هوا براى‏ تنفس (انگلس)، نياز دارد.

بدون روشن بودن دورنما و شرايط و چگونگى‏ رشد عدالت اجتماعى‏، نه تنها هيچ تضمينى‏ وجود ندارد كه “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران با بهبود شرايط زندگى‏ زحمتكشان همراه باشد، بلكه تنها متكى‏ به “آزادى‏” مد نظر سرمايه‏داران، وضع “عدالت اجتماعى‏” در جامعه به طور مداوم بدتر و نابسامان‏تر مى‏شود. بيكارى‏ و فقر رشد مى‏يابد، شكاف ميان سطح ثروت در دست لايه‏هاى‏ فوقانى‏ با توسعه روزافزون فقر نزد زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه توسعه مى‏يابد. در فاصله مقاله شماره ١٧ تا اين مقاله (١٨)، اطلاعات تكميلى‏ درباره توسعه ثروت و فقر در آلمان انتشار يافته است. در حالى‏ كه طبق گزارش موسس آمريكايى‏ Boston Consulting  رشد مليونرها در آلمان از سال ٢٠٠٨ تا ٢٠٠٩ رقم ٢٣% و رشد فقر ٣% بوده است و   ١٤% مردم اين كشور (از هر هفت نفر، يك نفر) زير مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند، طبق گزارش انستيتوى‏ اقتصادى‏ آلمانى‏ DIW كه وابسته به محافل صاحبان سرمايه در آلمان است، از سقوط درآمد ٧٠% لايه‏هاى‏ ميانى‏ مردم اين كشور در همين مدت خبر مى‏دهد.

در شرايط تعميق بحران ساختارى‏ نظام سرمايه‏دارى‏ دوران افول در كليت خود است كه اهميت سخنان انگلس برجسته‏تر مى‏شود. انگلس با روشنى‏ و صراحت اعلام مى‏دارد كه تنها در شرايط وجود يك «حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس»، مى‏تواند «در روز سرنوشت‏ساز، پرولتاريا براى‏ پيروزى‏ از توان كافى‏ برخوردار» بوده و لااقل بخشى‏ از حقوق و خواست‏هاى‏ خود را به نظام سرمايه‏دارى‏ تحميل كند.

همين طور كه ديده مى‏شود، در اينجا منظور از «روز سرنوشت‏ساز»، روز پيروزى‏ انقلاب سوسياليستى‏ نيست، بلكه براى‏ نمونه روزى‏ مورد نظر است كه به برداشت “نامه مردم”، «مرحله بعدى‏» در روند خيزش انقلابى‏ مردم ميهن ما فرا رسيده است. يعنى‏ روز پس از «ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن» مورد نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب و برگزارى‏ “انتخابات آزاد” كه تحت نظارت مراجع بين‏المللى‏ انجام و زمينه برقرارى‏ “اقتصاد بازار آزاد” ايجاد شده است. «مرحله بعدى‏»اى‏ كه به نظر رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، گويا تنها در چارچوب آن «مساله‏هاى‏ سياسى‏- اجتماعى‏ ديگر»، ازجمله مساله پراهميت راه رشد كشور مطرح مى‏باشند.

در “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ در مقاله “سپاه پاسداران و تاملى‏ بر نقش بورژوازى‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران”، برداشتِ گويا مرحله‏اى‏ بودن مبارزات مردم چنين توضيح داده شده است: «نكته اصلى‏ در شرايط كنونى‏ كشور، وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏ است …».

در اين “مرحله”، “نامه مردم” نه تنها ضرورى‏ نمى‏داند به برجسته ساختن جوانب ديگر زندگى‏ طبقه كارگر و متحدان آن بپردازد و توضيح دهد كه كارگران براى‏ دسترسى‏ به چه خواستى‏ نياز به “آزادى‏” دارند، بلكه همانند نمايندگان سرمايه‏داران و رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ تنها به برجسته ساختن و محدود ساختن خواست‏ها در خيزش انقلابى‏ به مساله «دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» پرداخته و به آن “قناعت” مى‏كند و مساله پراهميت براى‏ طبقه كارگر و متحدان آن، يعنى‏ مساله “عدالت اجتماعى‏” را مسكوت مى‏گذارد. سكوتى‏ كه اگر آگاهانه باشد، در پشت آن علت عينى‏ و واقعى‏ براى‏ پذيرفتن موضع تجديدنظرطلبانهِ حفظ شرايط سرمايه‏دارى‏ در كشور نهفته است. نبايد فراموش كرد كه در مقاله شماره ١٦ سال ١٣٨٨ (http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) سارا واگن كنشت به اثبات مى‏رساند كه عامل خارجى‏ بدون وجود آمادگى‏ عنصر داخلى‏ قادر به اشغال حزب از دورن نيست!

تفاوت كار تبليغى‏ و ترويجى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، نسبت به رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ در چه نكته‏اى‏ تظاهر مى‏كند؟ پرسشى‏ كه پاسخ خود را مى‏طلبد!

در ادامه مطلب كه در آن به مساله “مرحله” بعدى‏ پرداخته مى‏شود، “نامه مردم” مى‏نويسد: «به عبارت ديگر مهمترين هدف در اين مرحله ايجاد وسيع‏ترين جبهه ممكن در راستاى‏ هموار كردن گذار تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است كه در مراحل بعدى‏ آن احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ و اجتماعى‏ بتواند در چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد، بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏ فعاليت نمايند. ازاينرو حل ديگر تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ مابين طبقات كشورمان موكول به مراحل بعدى‏ است [تكيه از نگارنده].»

اين رهبرى‏ نه تنها به ضرورت ايجاد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏ حزب عمل نمى‏كند، بلكه در برخورد تائيدآميز به بيانيه ١٨ ميرحسين موسوى‏ درباره “منشور جنبش سبز” نيز موضع “مرحله‏اى‏” بودن خيزش انقلابى‏ را تكرار و موضع سرمايه‏داران را مورد تاكيد قرار مى‏دهد. در سايت حزب توده ايران، ٢٥ خرداد ١٣٨٩، در ارتباط با “بيانيه هيجدهم مير حسين موسوى‏ و منشور جنبش سبز” چنين آمده است:‌ «… مبارزه در راه كسب آزادى‏هاى‏ دموكراتيك و حقوق فردى‏ و اجتماعى‏ مردم ميهن ما از مراحل مختلفى‏ عبور مى‏كند …».

رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران موضع گويا “مرحله‏اى‏” بودن روند خيزش انقلابى‏ مردم را در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١ (آذر ١٣٨٨) مستدل نمى‏سازد. هيچ استدلالى‏ مطرح نمى‏كند كه چرا بايد از خواست سرمايه‏داران پيروى‏ و دنباله‏روى‏ كرد. اين استدلال كه «وجود گرايش قوى‏ كل اين اقشار [طيفى‏ از اقشار اجتماعى‏] بسوى‏ دموكراسى‏ و آزادى‏هاى‏ اجتماعى‏» دليل كافى‏ براى‏ واقع‏بينانه بودن موضع رهبرى‏ كنونى‏ و عملكردى‏ در «عرصه مقدورات» است، به معناى‏ نفى‏ وظيفه او براى‏ كار تبليغى‏ و ترويجى‏ درباره دفاع از عدالت اجتماعى‏ و توضيح ضرورت اتخاذ راه رشد ترقى‏خواهانه آينده كشور نمى‏باشد. چنين شيوه و عملكردى‏ نقش حزب طبقه كارگر را به دنباله‏روى‏ از “ديگران” تقليل مى‏دهد. اپورتونيسم نابِ فاقد تحليل و ارزيابى‏ مستقل! برباد دادن «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» و «اعتماد به نفس حزبى‏ متمايز از همه احزاب ديگر»! كه انگلس مى‏طلبد.

روشن نيست كه به نظر اين رهبرى‏، چرا طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران، «آرمانى‏ غيرتاريخى‏» را در شرايط كنونى‏ تشكيل مى‏دهد كه گويا «تحقق ناپذير است»، آنطور كه هاتف رحمانى‏ مدعى‏ است؟ اگر حزب توده ايران به توضيح ضرورت طرح خواست عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه كشور هماره و اكنون نيز نپردازد، بايد رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ و مدافعان “اقتصاد بازار آزاد” به آن بپردازند؟ اگر هم واقعاً وضع چنين مى‏بود كه گويا با تبليغات حزب توده ايران، خيزش انقلابى‏ هدف خود را به مساله عدالت اجتماعى‏ تسرى‏ نمى‏داد و دسترسى‏ به عدالت اجتماعى‏ نسبى‏ ممكن نمى‏بود، حتى‏ در چنين وضع فرضى‏ هم نفى‏ وظيفه حزب براى‏ تبليغ در اين زمينه غيرمجاز و غيرمنطقى‏ است. ناگفته نماند كه دفاع از عدالت اجتماعى‏ در “بيانيه جنبش سبز” نشان مطرح بودن آن در اين “مرحله” از مبارزات مردم بوده و برداشت “نامه مردم” فاقد زمينه عينى‏ در جامعه است!

با روشن شدن افتراقى‏ موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏”، مى‏تواند بررسى‏ اين موضع‏گيرى‏ در ارتباط با شرايط حاكم بر ايران، حتى‏ آنطور كه اين رهبرى‏ آن را ارزيابى‏ مى‏كند، براى‏ بحث كنونى‏ راهگشا باشد. يك سطر پيش‏تر در همين مقاله، اين رهبرى‏ مضمون خيزش انقلابى‏ در جريان را در ايران به عنوان يك “تحول انقلابى‏” ارزيابى‏ مى‏كند: «حزب ما … همواره بر اين واقعيت كه رژيم ولايت فقيه سد راه تحول جامعه ايران به سوى‏ آزادى‏، عدالت اجتماعى‏ و حق خدشه‏ناپذير حاكميت مردم بوده و در چارچوب اين رژيم هرگز اصلاحات صورت نخواهد پذيرفت، تاكيد نموده است …». در اين موضع‏گيرى‏، دو نكته مورد تاكيد قرار داده شده است: يكى‏، اين نكته كه مرحله تغييرات اصلاحى‏ در ايران پايان يافته، و ديگرى‏، تاكيد بر اين امر كه تحولى‏ انقلابى‏ در پيش است كه با حذف «رژيم ولايت فقيه» همراه مى‏باشد!

به عبارت ديگر، رهبرى‏ كنونى‏حزب توده ايران در موضع دفاع از خيزش انقلابى‏ مردم، ترديدى‏ باقى‏ نمى‏گذارد كه در انتظار تحولى‏ انقلابى‏، در انتظار «روز سرنوشت‏ساز»ى‏ در ايران است كه به قول ماركس در هر روز آن بيست سال انباشت شده است! اما حتى‏ در چنين لحظه تاريخى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خود را ملزم نمى‏داند در همين نوشتار ٢٥ خرداد ١٣٨٩ و در تائيد بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ نيز كوچك‏ترين موضعى‏ درباره “عدالت اجتماعى‏” و چگونگى‏ برپايى‏ آن اتخاذ كند، درباره راه رشد آينده ايران سخنى‏ بر زبان آورد؟! اين رهبرى‏ وارث حزب حيدر عمواقلى‏ها، ارانى‏ها، روزبه‏ها و صدها وصدها ماركسيست- توده‏اى‏ دانشمند و مبارزى‏ كه جان در راه انجام توصيه پيش گفته ماركس و انگلس براى‏ برپايى‏«حزب پرولتاريايى‏ توانمند و با اعتماد به نفس» و آماده براى‏ «روز سرنوشت‏ساز» باخته‏اند، خود را مجاز نمى‏بيند لااقل در سطح مطرح شده در بيانيه موسوى‏ به سود “عدالت اجتماعى‏” و دفاع از منافع بلافصل طبقه كارگر موضع بگيرد و آن را مطرح سازد و تنها به نقل كردن جمله‏اى‏ عام از بيانيه موسوى‏ قناعت مى‏كند.

در چنين وضعى‏ است كه تز “هاتف رحمانى‏” كه بايد لااقل يكى‏ از نزديك‏ترين كادرها و مسئول‏ها به رفيق محمد اميدوار باشد، درباره «سياست عرصه مقدورات است»(!) مفهوم تسليم‏طلبانه خود را نشان مى‏دهد و افشا مى‏شود! او در نامه اول خود (نگاه شود به مقاله شماره يك ١٣٨٩ تحت عنوان “سياست عرصه مقدورات است، آرمان‏هاى‏ غيرتاريخى‏ تحقق‏ناپذيرند”http://www.tudeh-iha.com/?p=1138&lang=fa) به “توده‏اى‏ها” ايراد مى‏گيرد كه به طور غيرواقع‏بينانه به دنبال «آرمان والاى‏ انقلابى‏» سرگردان است و درك نمى‏كند كه سياست هنر عمل در چارچوب مقدورات مى‏باشد. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، اعتقاد و باورى‏ به امكان و وظيفه براى‏ توسعه «مقدورات» ندارد؟

موضع پوزيتويستى‏ و در تائيد شرايط حاكم در نظام سرمايه‏دارى‏ نزد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران بر پايه اين بى‏باورى‏ و ملزم نبودن آن به مبارزه براى‏ توسعه «مقدورات» مستدل و افشا مى‏شود. به اين نكته باز خواهيم گشت و نشان خواهيم داد كه به انتظار «حكم تاريخ نشستن» محمد اميدوار، دبير اول رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره نتايج توطئه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ براى‏ اشغال حزب توده ايران از درون نيز ريشه در همين موضع پوزيتويستى‏ دارد. در غير اين صورت، مسئوليت سنگين مبارزه عليه برنامه ارتجاع به او حكم مى‏كرد، در دفاع از موضع خود و نشان دادن نادرستى‏ موضع متقابل، به استقبال بحث و گفتگو ميان توده‏اى‏ها برود!

باز گرديم به ادامه بررسى‏!  نكته جالب، آموزنده و در عين حال افشاگر براى‏ شناخت موضع رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران در نقل قول از “بيانيه حنبش سبز”، آن نكته‏اى‏ است كه از بيانيه موسوى‏ نقل نمى‏شود! مطلب را بشكافيم:

ميرحسين موسوى‏ در بخش “عدالت، آزادى‏ و برابرى‏” در “بيانيه جنبش سبز”‌، دو بند ٣ و ٤ را به توضيح نظريات خود درباره “عدالت اجتماعى‏” اختصاص داده است. در بند ٣، درباره مقوله “برابرى‏” موضع مى‏گيرد و خواستار «توزيع عادلانه امكانات» و ايجاد «رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران» مى‏شود. او امكانات را به «امكانات … اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏» تقسيم مى‏كند.

به نظر او «نظام حاكم بر كشور»، تنها اگر نظامى‏ «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» باشد، قادر به «گسترش عدالت در جامعه» و «توسعه اقتصادى‏ و ترقى‏ كشور به نحوى‏ كه رفاه و عدالت اجتماعى‏ براى‏ همه مردم ايران فراهم شود»، خواهد بود.

بدين‏ترتيب او تقسيم عادلانه امكانات و استقلال برنامه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ را تنها زمانى‏ ممكن مى‏داند كه تنها در جهت منافع طبقاتى‏ يك يا چند گروه در جامعه نباشد. او چنين وضعى‏ را پيش‏شرط ايجاد شدن رفاه و عدالت اجتماعى‏ «براى‏ همه مردم ايران» مى‏داند.

بديهى‏ است با چنين موضعى‏ مدافعال “نظام اقتصاد بازار آزاد” نمى‏توانند موافق باشند. نه محافل داخلى‏ سرمايه‏داران مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ «در عرصه داخلى‏» و نه مدافعان اين سياست «در عرصه خارجى‏». نه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم و سرمايه‏داران سلطنت‏طلب و نه “چپ” سوسيال دموكرات و همچنين مدافعال امپرياليست آن‏ها نمى‏توانند با چنين موضعى‏ موافقت داشته باشند، و به شهادت ابرازنظر هاى‏ انجام شده در رسانه‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ و در سايت‏هاى‏ متفاوت، نه تنها موافق نيستند، بلكه عليه دفاع موسوى‏ از اصل ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ موضع مى‏گيرند. آن‏ها خواستار دولتى‏ مجرى‏ برنامه امپرياليستى‏ “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” هستند تا “اقتصاد بازار آزاد” در كشور تحكيم گردد.

در بند ٤ بيانيه هيجدهم، موسوى‏ به مواضع پيش گفته در بند ٣، كه بيانى‏ عام را تشكيل مى‏داد، محتوايى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مى‏بخشد. او در عين بيان ضرورت «تامين خواست‏ها و مطالبات به حق [تكيه از نگارنده] تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع»، از اين مرز گامى‏ فراتر برمى‏دارد و «بر پيوند با اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع  – كه در برابر فشارهاى‏ اجتماعى‏/ سياسى‏ ضعيف‏تر هستند – تاكيد» مى‏كند.

براى‏ موسوى‏ «نظام حاكم بر كشور» كه در بند ٣ هنوز از ظاهرى‏ گويا فراطبقاتى‏ و به اصطلاح “دولتى‏ متشكل از متخصصين” و … برخوردار است كه «كاملا مستقل و فارغ از وابستگى‏ به نهادها و قدرت‏هاى‏ سياسى‏، طبقاتى‏ و اقتصادى‏ … در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» عمل مى‏كند، در بند ٤ گامى‏ فراتر برمى‏دارد. اگر بيان او در بند ٣، بيانى‏ است كه انتزاعى‏ “توخالى‏” را تشكيل مى‏دهد، در بند ٤ سيمايى‏ مشخص و تاريخى‏ مى‏يابد. «تاكيد» و «پيوند» [تكيه از نگارنده] با خواست و نيازهاى‏ «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، به توخالى‏ بودن انتزاع «نظام حاكم بر كشور» پايان مى‏بخشد و آن را مشخص، شفاف و براى‏ زحمتكشان قابل شناخت و قابل دفاع مى‏سازد. به نظامى‏ با «تائيد» و «پيوند» با منافع پايمال شده آن‏ها تبديل مى‏شود. منافعى‏ كه يك بار با انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ تثبيت و تضمين شده بودند و با پيروزى‏ “نيروهاى‏ راستگرا” و برقرارى‏ سلطه سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و رآنت‏خوار دوباره پايمال شده‏اند!

البته كه چنين نظامى‏، نظام سوسياليستى‏ نمى‏باشد، بلكه نظامى‏ سرمايه‏دارى‏ است. لذا كسى‏ نمى‏تواند سطور فوق را به وسيله‏اى‏ عليه ميرحسين موسوى‏ تبديل كرده و او را به كمونيست بودن متهم كند. اما «نظام حاكم بر كشور» كه مد نظر بيانيه است، آن نظام سرمايه‏دارى‏ نيست كه بتواند بر پايه “اقتصاد بازار آزاد” قرار داشته باشد. نظامى‏ كه تنها در خدمت انباشت سود و سرمايه بوده و مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ است. در غير اين صورت، نظام مد نظر “بيانيه جنبش سبز” نمى‏توان سرشت استقلال‏گرانه خود را «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏» حفظ كرده و آن را قربانى‏ “اقتصاد بازار آزاد” نسازد.

به عبارت ديگر موضع “بيانيه جنبش سبز” و موضعگيرى‏ هيجدهم موسوى‏ از نظر تاريخى‏ گامى‏ فراتر از “نظام اقتصاد بازار آزاد” برمى‏دارد. پايبندى‏ او به حفظ اصل‏هاى‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏ اين گام فراتر را مستدل ساخته و مورد تاكيد قرار مى‏دهد. همچنين موضع او در همين بيانيه عليه “نظارت استصوابى‏” در ارتباط با قابل تجديدنظر اعلام داشتن قانون اساسى‏، در هماهنگى‏ و هم‏نوايى‏ با دفاع از “عدالت اجتماعى‏” به سود «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع»، سرشت “انقلابى‏” بيانيه را نشان داده و مستدل مى‏سازد. سرشتى‏ انقلابى‏ كه «عرصه مقدورات» اپورتونيستى‏ و پوزيتويستى‏ را شكسته و با برجسته ساختن استقلال حاكميت برآمده از انقلاب بهمن ٥٧ «در عرصه داخلى‏ و خارجى‏»، ضرورت تداوم روند انقلاب ٥٧ را مستدل ساخته و بايد اميدوار بود كه تضمين مى‏كند. موضعى‏ كه ازجمله توسط حبيب‏الله پيمان نيز در مصاحبه‏اى‏ مورد تائيد و تكيد قرار گرفته است. (نگاه شود همچنين به مقاله شماره ٣١ سال ١٣٨٨ تحت عنوان “نگاهى‏ فشرده به اوضاع كشور”http://www.tudeh-iha.com/?p=1090&lang=fa)

اين سرشت انقلابى‏ بيانيه جنبش سبز را بايد براى‏ طبقه كارگر توضيح داد و تشريح نمود تا آن را به عرصه مبارزات روز جلب نمود! رهبرى‏ كنونى‏ حزب در موضع‏گيرى‏ تائيد‏آميز نسبت به “بيانيه جنبش سبز” ضرورت توجه به منافع طبقه كارگر را بر زبان مى‏راند، ولى‏ به همين اقدام صورى‏ و ظاهرى‏ بسنده مى‏كند!

سكوت به چه معناست؟

هدف از ارزيابى‏ و تجزيه و تحليل ماترياليست تاريخى‏ و ديالكتيكى‏ در سطور فوق، مستدل ساختن ضرورت دفاع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از بيانيه هيجدهم موسوى‏ نيست. رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران با نوشتار ٢٥ خرداد خود به اين وظيفه، همانطور كه اشاره شد، به طورى‏ صورى‏ و در ظاهر عمل كرده است. “توده‏اى‏ها” نيز در مقاله شماره ١٧ سال ١٣٨٩ “نبردى‏ آشتى‏ناپذير بر سر منافع اقتصادى‏ …” http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa موضع ماركسيستى‏- توده‏اى‏ را در اين باره بيان داشته و تكرار آن در اينجا ضرورى‏ نيست.

هدف از نگارش اين سطور نشان دادن چيزى‏ ديگر در موضع‏گيرى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران مى‏باشد، نشان دادن نكاتى‏ است كه جايشان در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خالى‏ است. تهى‏ بودنى‏ كه در تضاد است با موضع‏گيرى‏ و سرشت انقلابى‏ حزب طبقه كارگر كه انگلس در نامه پيش گفته خود برجسته مى‏سازد.

در اين موضع‏گيرى‏ نكاتى‏ مفقود شده‏اند‏ كه اگر بر پايه اشتباه ارزيابى‏ قرار نداشته باشند، بيان سرشت تجديدنظرطلبانه- رويزيونيستى‏ و تسليم‏طلبانه- اپورتونيستى‏ اين رهبرى‏ بوده و موضع سوسيال دموكراتيك آن را افشا مى‏سازند.

در نوشتار ٢٥ خرداد چنين آمده است: «در بيانيه هيجدهم ميرحسين موسوى‏ با تجربه‏اندوزى‏ از مبارزه يكسال اخير، حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه بطور كلى‏ مورد توجه قرار گرفته، در منشور قيد مى‏شود: “توزيع عادلانه امكانات چه در بعد اقتصادى‏، سياسى‏، اجتماعى‏ و چه در ابعاد ديگر حيات انسانى‏، ازجمله اهداف خدشه ناپذير جنبش سبز است …  با عنايت به لزوم تامين خواست‏ها و مطالبات به حق تمامى‏ اقشار و طبقات اجتماع، بر پيوند با اقشار متوسط و كم درآمد اجتماعى‏ …” تاكيد دارد.»

نكته اساسى‏ حذف شده از بيانيه در اين نقل قول در نوشتار ٢٥ خرداد رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، حذف سرشت «نظام حاكم بر كشور» در بيانيه موسوى‏ است! كه پيش‏تر توضيح و نشان داده شد. يعنى‏ جنبه‏اى‏ كه بيان دارا بودن موضع روشن و مشخص بيانيه در برابر محتواى‏ نظام آينده مى‏باشد. نظامى‏ كه با توجه با مواضع اعلام شده در بيانيه موسوى‏، نمى‏تواند نظامى‏ مبتنى‏ بر “اقتصاد بازار آزاد” تحت عنوان «موازين نظامى‏ دموكراتيك»، انتزاعى‏ توخالى‏ و مبهم بوده و نقش مجرى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ را ايفا سازد. نظامى‏ كه براى‏ حفظ «حقوق و منافع زحمتكشان و طبقات محروم جامعه» اجبارا بايستى‏ داراى‏ موضعى‏ ضد اين برنامه امپرياليستى‏ دارا بوده و سياستى‏ مردمى‏ و ملى‏ را به مورد اجرا بگذارد.

محتواى‏ تاريخى‏- جانبدارانه و مشخص مد نظر “بيانيه جنبش سبز”، همانطور كه نشان داده شد، محتوايى‏ در تاكيد منافع لايه‏هاى‏ «متوسط و كم‏درآمد اجتماع» مى‏باشد. به عبارت ديگر از منظر ماترياليسم تاريخى‏، محتوايى‏ طبقاتى‏ مى‏باشد كه داراى‏ مضمونى‏ ترقى‏خواهانه و “مردمى‏” است. مضمونى‏ كه در انطباق است با محتواى‏ “مردمى‏” انقلاب بهمن ٥٧.

همانطور كه نشان داده شد، سكوت رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران درباره سرشت نظام آينده و درباره مساله عدالت اجتماعى‏ و كوشش براى‏ محدود ساختن سرشت نظام آينده تنها به خصلت «دموكراتيك» براى‏ آن، موضع اين رهبرى‏ را به سطح موضع دفاع از منافع لايه‏هاى‏ سرمايه‏دارى‏ تنزل داده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را پايمال و نابود مى‏كند. تنها فاصله آن با موضع براى‏ نمونه “راه توده”- پيك نت در اين نكته خلاصه مى‏شود، كه “راه توده”- پيك نت از رقبا و همدستان “مذهبى‏” سابق حاكميت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ در ايران دفاع مى‏كند و “نامه مردم” از سرمايه‏داران سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه “لائيك” در خارج از كشور!

آيا اينست آن «سرشت پرولتاريايى‏ طبقاتى‏» مورد نظر انگلس در نامه پيش گفته او به ترير؟

خواستى‏ كه در مقاله “نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨ مطرح شده است در اين زمينه روشنگر است. در آنجا رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران خواستار «چارچوبى‏ دموكراتيك» براى‏ دوران «پس از روز سرنوشت‏ساز» شده است. به نظر اين رهبرى‏، «هدف [از] ايجاد كردن وسيع‏ترين جبهه ممكن در مرحله كنونى‏ … هموار كردن گذر تحولات كشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموكراتيك است».

«چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» براى‏ حاكميت طبقاتى‏ در جامعه سرمايه‏دارى‏، به نظر رهبرى‏ كنونى‏ از هيچ ويژگى‏ “طبقاتى‏” و “تاريخى‏” ديـگر برخودار نيست. فاقد هرنوع ويژگى‏ است كه مى‏توان آن را با محك “ماترياليسم تاريخى‏” سنجيد و به ارزيابى‏ از آن پرداخت. فقدان طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و دفاع طبقاتى‏ از آن در ابرازنظر ١٦ آذر ١٣٨٨، موضع‏گيرى‏ را به موضع‏گيرى‏ مطلق‏گرايانه، يك‏سويه و ضدديالكتيكى‏- ضدپرولتاريايى‏ تبديل مى‏سازد. در اين موضع‏گيرى‏ «آرمان والاى‏ طبقه كارگر» كه “انوشه هاتفى‏” در ابراز نظر خود در برابر موضع “هاتف رحمانى‏” مطرح مى‏سازد (نگاه شود به مقاله شماره ٤ سال ١٣٨٩ تحت عنوان “كارپايه تئوريك مناسب براى‏ شرايط كنونى‏ خيزش انقلابى‏ مردم، جايگاه آرمان والاى‏ طبقه كارگر در جنبش كنونى‏ كجاست؟” http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa) هيچ جايگاه و مدافعى‏ ندارد!؟

درست در اين سكوت است كه ظرافت تفاوت ميان اشتباه سياسى‏ و موضعى‏ تجديدنظر طلبانه و اپورتونيستى‏ در خدمت حفظ نظام سرمايه‏دارى‏ كه در پس «چارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك» پنهان شده است، بر ملا و افشا مى‏شود!

شيوه سكوت غيرمجاز، به قول مداحان و مدافعان نظام سرمايه‏دارى‏، “بازى‏ با كارت بسته” است. پراگماتيسمى‏ ناب در خدمت منافع طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏. در طول تاريخ اين شيوه همه آن‏هايى‏ بوده است كه “مردم” را براى‏ دسترسى‏ به اميال خود “به كار گرفته‏اند”. همه انقلاب‏هاى‏ دهقانى‏ هزاره و سده‏هاى‏ گذشته، در همه كشورها با دنبال شدن از همين شيوه به سود حاكمان فئودال پايان يافته است. پيروزى‏ كليساى‏ كاتوليك در قرن ٥ و ٦ تاريخ اروپايى‏ و همچنين جلب حزب سوسيال دمكرات آلمان براى‏ تائيد بودجه جنگ اول جهانى‏ و … از همين شيوه بهره جسته است.

بديهى‏ است كه سرمايه‏دارانى‏ كه مايلند با حذف سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ حاكم در ايران به برقرارى‏ حاكميت خود دست يابند، بكوشند ناهنجارترين تضاد اجتماعى‏ را مطلق ساخته و آن را به تنها هدفى‏ تبديل سازند كه گويا پس از برطرف شدن آن، خوشبختى‏ به ايران باز خواهد گشت. عجيب نيست كه مطلق ساختن هدف “آزادى‏” و “حقوق بشر” آمريكايى‏ متداول در نظام “اقتصاد بازار آزاد” براى‏ آن‏ها تنها ابزار به چنگ آوردن قلب و انديشه توده‏ها باشد. به “بحث”‏ها و “گزارش”‏ها در راديو وتلويزيون‏هاى‏ تبليغاتى‏ امپرياليستى‏ كه تماماً در خدمت گروه‏هاى‏ فوق قرار دارد، بايد نگريست و در آن‏ها دقيق شد، تا درستى‏ برداشت فوق را شناخت و درك كرد.

اين در حالى‏ است كه حزب توده ايران بدون كوشش براى‏ تعميق شناخت و درك طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و لايه‏هاى‏ ميانى‏ جامعه، زنان، جوانان، روشنفكران، مبارزان خلق‏ها براى‏ برخودارى‏ از برابرى‏ حقوق و … از واقعيت نبرد طبقاتى‏ در جامعه، قادر به جلب اعتماد و اعتقاد آن‏ها نخواهند بود. سكوت در اين عرصه توسط رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران، داراى‏ هيچ‏گونه توجيه منطقى‏ نيست. بدون اتخاذ موضعى‏ روشن و صريح و شفاف، “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ به قول لنين از محتوايى‏ «مبهم» بر خوردار خواهند بود (نگاه شود به مقاله ١٢ سال ١٣٨٧ “مساله اتحادها”http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa كه در آن نظر لنين نقل شده است: «پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. در غير اين صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏كشد.» لنين، كليات به آلمانى‏، جلد ٤، ص ٣٢٩). چنين موضعى‏ نشان فقدان اعتماد بنفس حزب طبقه كارگر بوده و «سرشت طبقاتى‏ پرولتاريايى‏ حزب» را نابود كرده و به خاك مى‏سپارد!

اتخاذ مواضع روشن، صريح و مبتنى‏ بر ارزيابى‏ مستقل حزب طبقه كارگر بايد در دو صحنه عملى‏ شود. صحنه‏اى‏ در برابر “اتحاد”هاى‏ اجتماعى‏ و صحنه اصلى‏ در برابر پرولتاريا و متحدان طبقاتى‏ آن. درك ديالكتيك اين دو صحنه و اتخاذ مشى‏ و شيوه‏اى‏ كه بايد به كار گرفت، از اهميت مركزى‏ برخودار است تا از يك سو حزب طبقه كارگر به دنباله‏رو اين يا آن جريان در نظام سرمايه‏دارى‏ تبديل نشود و به گرداب رويزيونيسم و اپورتونيسم درنغلطد و از سوى‏ ديگر دچار چپ‏روى‏ و دگماتيسم نشود. راه باريك و خطرناكى‏ كه به قول زنده‏ياد سياوش كسرايى‏ جاده‏اى‏ لغزنده است و اغلب بايد در شب تاريك و طوفانى‏ از آن گذشت. براى‏ آنكه بتوان اين راه سهمگين را با موفقيت طى‏ كرد، بايد از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ عدول نكرد.

پذيرش مقوله “آزادى‏” به عنوان مقوله‏اى‏ استراتژيك كه براى‏ نمونه “راه توده”- پيك‏ نت مدعى‏ آن است (نگاه شوده به مقاله شماره ٢٧ سال ١٣٨٨ “وظيفه امروز ما آزادى‏ است”http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa)، عدول از مواضع علمى‏- انقلابى‏ ماركسيستى‏- توده‏اى‏ و پذيرش نظريات رويزيونيستى‏- اپورتونيستى‏ “مكتب فرانكفورت و … مى‏باشد. نظرياتى‏ كه آزادى‏ را از محتواى‏ طبقاتى‏ آن خالى‏ كرده و آن را مطلق مى‏سازند.




نبردى‏‏‏‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير بر سر منافع اقتصادى‏‏‏‏‏‏!‏
سازمندهى‏‏‏‏‏‏‏ جسورانه و هوشمندانه تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏‏‏

مقاله شماره ١٣٨٩ / ١٧ (اول تير)

واژه راهنما: يك سال خيزش انقلابى‏‏‏، دشوارى‏‏‏هاى‏‏‏ در راه. مضمون طبقاتى‏‏‏ نبرد. اشتراك و تضادها در جنبش. پيوند آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏. راه رشد ترقى‏‏‏ خواهانه. دفاع از دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن و نفى‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏ در آن ناشى‏‏ از سرشت انقلابى‏‏ خيزش مردم است. “اقتصاد بازار آزاد” در خدمت منافع ارتجاع. اشكال مبارزات در خيزش انقلابى‏‏‏.

يك سال از آغاز خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما گذشت، و هنوز راهى‏‏‏‏‏‏‏ با فراز و نشيب و دشوار در پيش است. بحث درباره شرايط طى‏‏‏‏‏‏‏ كردن راه در پيش، به بحثى‏‏‏‏‏‏‏ همه‏گير تبديل شده است. امرى‏‏‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ و اجتناب‏ناپذير.

روشن بودن جوانب مختلف مسيرى‏‏‏‏‏‏‏ كه بايد طى‏‏‏‏‏‏‏ شود و شناخت و اعتقاد به شيوه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ طى‏‏‏‏‏‏‏ آن، پيش‏شرط غلبه بر دشوارى‏‏‏‏ها است. از اين روى‏‏‏‏‏‏‏ تعجب برانگيز هم نيست كه بسيارى‏‏‏‏‏‏‏ از موضع‏گيرى‏‏‏‏‏‏‏ها در اطراف محتوا‏‏‏ جنبش و راه و شيوه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ عملكرد‏‏‏ آن دور مى‏‏‏‏‏‏‏زند.

نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران، نبردى‏‏‏‏‏‏‏ بر سر “اخلاقيات”، “ارزش‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏‏”، “ظهور مهدى‏‏‏‏‏‏‏” و … كه «يغماگران قديس‏مآب» مى‏‏‏‏‏خواهند القا كنند، نبوده، بلكه نبردى‏‏‏‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏‏‏ناپذير را بر سر منافع اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏ متضادِ لايه‏ها و طبقات مختلف اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. ميرحسين موسوى‏‏‏‏‏‏ اين منافع را در مقدمه «منشور جنبش سبز‏» برمى‏‏‏‏‏‏شمرد و آن را «نشان از نفوذ عميق … دروغ و فساد و خرافه و زير پا نهادن قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ و ساير قوانين» توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏ اعلام مى‏‏‏‏كند. نبرد طبقاتى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذيرى‏‏‏‏ كه توسط «يغماگران قديس‏ماب» به منظور «دفاع از منافعى‏‏‏‏‏‏ … كه از عايدى‏‏‏‏‏‏ صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ٧٠ ميليارد دلار كالا و سلطه بر نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ و مالى‏‏‏‏‏‏ بدون نظارت‏هاى‏‏‏‏‏‏ موثر نشأت مى‏‏‏‏‏‏گيرد» و ‏عليه منافع اكثريت مطلق مردم ميهن ما اعمال مى‏‏‏‏گردد.

در يك سوى‏‏‏‏‏‏‏ اين نبرد، سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم قرار دارد و در سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر آن، لايه‏ها و طبقات اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ متعددى‏‏‏‏‏‏ با منافع‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت و گاه متضاد و در عين حال داراى‏‏‏‏‏‏‏ نقاط مشترك. نقاط مشتركى‏‏‏‏‏‏‏ كه برخى‏‏‏‏‏‏‏ از آن‏ها از اهميت بسيار برخودار مى‏‏‏‏‏‏‏باشند. يكى‏‏‏‏‏‏‏ از نكات عمده مشترك، “تضاد عمده” حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ تضاد بر سر حق برخودارى‏‏‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيك مردم مى‏‏‏‏‏‏باشد. تضادى‏‏‏‏‏‏‏ كه مرز ميان منافع حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ از سويى‏‏‏‏‏‏‏ و زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، روشنفكران، هنرمندان، خلق‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مختلف ميهن ما و نيمى‏‏‏‏‏‏‏ از مردم ميهن ما، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ زنان ايران را از سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد.

سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم براى‏‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ به منافع رآنت‏خوارانه، نياز به پايمال كردن «كرامت انسانى‏‏‏‏‏‏ و حقوق بنيادين بشر» (موسوى‏‏‏‏‏‏، “منشور …”) و آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ مردم دارد، همانطور كه مردم ميهن ما نيز براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ شكوفا، مستقل و برخوردار از عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏، همانند برخودار شدن از هوا براى‏‏‏‏‏‏ تنفس، به حفظ، تحكيم، تثبيت و توسعه حقوق و آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ نياز دارد. خواست‏هايى‏‏‏ كه در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ «ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)» (موسوى‏‏‏‏‏، همانجا‏) تثبيت شده‏اند.

لايه‏هايى‏‏‏‏‏‏‏ از سرمايه‏داران، از جمله همدستان ديروزى‏‏‏‏‏‏‏ حاكمان امروزى‏‏‏‏‏‏‏، بخش‏هايى‏‏‏‏‏‏‏ از سرمايه‏داران فرارى‏‏‏‏‏‏‏ و سلطنت‏طلب و در كليت خود “اپوزيسيون” راست و “چپ” خارج از كشور، اكنون از موضع دفاع از “آزادى‏‏‏‏‏‏‏”‏ كه آن را “حقوق بشر” مى‏‏‏‏‏‏‏نامند و منظور از آن برقرارى‏‏‏‏‏‏ نظام “بازار آزاد” مى‏‏‏‏‏‏باشد، خود را پرچمدار مبارزات كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم مى‏‏‏‏‏‏نمايانند. رسانه‏هاى‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ به قبله‏گاه اكثريت آن‏ها تبديل شده است. “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏” در نظريات اين نيروها، مقوله‏اى‏‏‏‏‏ انگار وابسته به آزادى‏‏‏‏‏‏ بوده و زائده‏اى‏‏‏‏‏‏ از آن را تشكيل مى‏‏‏‏دهد كه گويا بايد در «مراحل» متفاوت به آن دست يافت. مدعى‏‏‏ هستند كه بايد براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به “آزادى‏‏‏”، از طرح خواست “عدالت اجتماعى‏‏‏” چشم‏پوشى‏‏‏ نمود.

اين در حالى‏‏‏‏‏‏ است كه در دموكراتيك‏ترين نظام “اقتصاد بازار آزاد” نيز «عايدى‏‏‏‏‏‏ صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ٧٠ ميليارد دلار كالا و سلطه بر نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ و مالى‏‏‏‏‏‏» در اختيار غارتگران قرار دارد. رشد سريع تعداد ميليونر‏ها در كشورهاى‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ پيشرفته و رشد شتاب‏آلود فقر نزد كارگران و كارمندان ولايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ در اين كشورها، نشان اين واقعيت است. طبق گزارش موسسه Boston Consulting تعداد ميليونرها در آلمان در سال ٢٠٠٩ نسبت به سال قبل رشدى‏‏‏‏‏‏ بالغ بر ٢٣% نشان مى‏‏‏‏‏‏دهد، در حالى‏‏‏‏‏‏ كه در سال ٢٠٠٨، ١٤% مردم در آلمان  – از هفت نفر، يك نفر –  با رشدى‏‏‏‏‏ قريب به ٣%، زير مرز فقر زندگى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كردند.

هدف از محدود ساختن مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم در ايران تنها به «مسئله آزادى‏‏‏‏‏‏‏» توسط نيروهاى‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، محدود ساختن تغيير‏ در سطح حاكميت و حفظ نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ و تضمين بقاى‏‏‏‏‏‏ اين نظام غارتگر مى‏‏‏‏باشد.

بر اين پايه است كه طرح خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏” نسبى‏‏‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ مردم، قابل درك بوده و ضرورت آن براى‏‏‏‏ جلب طبقه كارگر و همه «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» (موسوى‏‏‏) به مبارزات مردم، انكارناپذير است.

خواست «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران» كه موسوى‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ در بيانيه خود مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد، ضرورت توافق جنبش مردم را بر سر راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏ كشور اجتناب‏ناپذير مى‏‏‏‏‏‏سازد.

اين بحث، بحثى‏‏‏‏‏‏ عام و اخلاقى‏‏‏‏‏‏ و مبهم نمى‏‏‏‏باشد. نياز به مشخص بودن محتوا و راهكار اجرايى‏‏‏‏‏‏ آن به شدت احساس شده و براى‏‏‏‏ زحمتكشان مطرح است. مواضع و برنامه براى‏‏‏‏‏ ايجاد كردن «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏»، مرز ميان موضع مردمى‏‏‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏‏‏، انقلابى‏‏‏‏‏ و ضدانقلابى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد.

اشتراك منافع در حال حاضر بر سر برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏‏” ميان همه لايه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏، در تضاد قرار دارد با منافع آتى‏‏‏‏‏‏‏ و دورنمايى‏‏‏‏ مدافعان “اقتصاد بازار آزاد” و طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، پيشه‏وران، كسبه، روشنفكران و زنانِ زحمتكش شهرى‏‏‏‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏‏‏‏. توضيح ديالكتيك اين اشتراك و تضاد منافع مى‏‏‏‏تواند نقشى‏‏‏‏ مثبت در جلب «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» به مبارزات اجتماعى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ داشته باشد.

سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم، حلقه «پيوند» را ميان منافع آتى‏‏‏‏‏‏ و دورنمايى‏‏‏‏‏‏‏‏ «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند» (مشنور جنبش سبز) با خواست برقرارى‏‏‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏‏” تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهد. موسوى‏‏‏‏ در بيانيه ١٨ خود به درستى‏‏‏‏ بر آن «تاكيد دارد» و خواستار «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران» مى‏‏‏‏باشد.

راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مدنظر مدافعان “اقتصاد بازار آزاد”، پاسخگوى‏‏‏‏‏‏ نياز «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند»، پاسخگوى‏‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏‏باشد. منافع زحمتكشان و ميهن‏دوستان در لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ مختلف اجتماعى‏‏‏‏‏‏ از طريق طى‏‏‏‏‏‏ راه رشدى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه با دورنماي سوسياليستى‏‏‏‏‏‏ تامين مى‏‏‏‏‏‏گردد كه پيش‏شرط قانونى‏‏‏‏‏‏ آن در اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ تثبيت يافته است.

پايمال ساختن اين اصل‏ها به سود سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏، بحران اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏ را بر زندگى‏‏‏‏‏‏ مردم حاكم ساخته است. اقدام ضدمردمى‏‏‏‏ پايمال ساختن اين اصل‏ها به سود سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ كه با به ورشكست كشاندن واحدهاى‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏ همراه بوده و «به ايجاد انحصارهاى‏‏‏‏‏‏ بزرگ اقتصادى‏‏‏‏‏‏ منجر شده است» و موسوى‏‏‏‏‏ آن را‏ برمى‏‏‏‏‏‏شمرد، علت تشديد بيكارى‏‏‏‏‏‏، گرانى‏‏‏‏‏‏، گرسنگى‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏خانمانى‏‏‏‏‏‏ ميليون‏ها زحمتكش و لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ جامعه مى‏‏‏‏‏‏باشد، و نه وجود اين اصل‏ها.

نقض اين اصل‏ها از طريق اجراى‏‏‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ اقدامى‏‏‏‏‏‏ ضد منافع ملى‏‏‏‏‏‏ ايران را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. اين اقدام غيرقانونى‏‏‏‏، زمينه حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏ ايران را بر باد داده و تماميت ارضى‏‏‏‏‏‏ كشور را به خطر مى‏‏‏‏‏‏اندازد. اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏، علت تن ندادن «يغماگران قديس‏مآب» به «شفافيت در مقابل ملت» و اعمال شيوه اوباشگرانه «چماقدران و قداره‏كشان بى‏‏‏‏‏‏فرهنگ و بد دهان بوده است» كه موسوى‏‏‏‏‏ در “منشور جنبش سبز” برمى‏‏‏‏‏شمرد.

مرحله “نصيحت” سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ حاكم كه برخى‏‏‏‏‏‏‏ها به اين اميد مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازند كه به خاطر خطر خارجى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه با “تحريم”ها هم شده، حقوق ملت را به رسميت بشناسد و از سر رئوفت و دلجويى‏‏‏‏‏‏‏ با مردم درآيد، به اين نكته پراهميت بى‏‏‏‏‏‏‏توجه مى‏‏‏‏‏‏‏ماند كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ به مجرى‏‏‏‏‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ در ايران تبديل شده است. خصوصى‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏ ثروت‏ها و سرمايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ ايران، ازجمله صنعت نفت ملى‏‏‏‏‏‏‏ شده و صنايع ذوب آهن، معادن، “قانونى‏‏‏‏‏” نمودن افتناح بانك‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، لغو يارانه‏ها، لغو و نقض قانون كار، سركوب سازمان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏‏‏‏، اخراج كارگرانى‏‏‏‏‏ كه براى‏‏‏‏‏‏ دريافت مزد ماه‏ها به عقب افتاده خود اعتصاب كرده‏اند، لغو عملى‏‏‏‏‏‏‏ قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏ كار و تبديل ٨٠ درصد قرار دادها به قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏ موقتى‏‏‏‏‏‏‏ و …، دقيقاً اجراى‏‏‏‏‏‏‏ دستورات صندوق بين‏المللى‏‏‏‏‏‏‏ پول، بانك جهانى‏‏‏‏‏‏‏، سازمان تجارت جهانى‏‏‏‏‏‏‏ و نهايتاً برنامه جهانى‏‏‏‏‏‏‏ سازى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ و استيلاى‏‏‏‏ نظام “بازار آزاد” و “حقوق بشر” آمريكايى‏‏‏‏‏‏ است.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ به اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏ حفظ حاكميت‏ خود و بدست آوردن تضمين كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ بقاى‏‏‏‏‏‏‏ خود، به مجرى‏‏‏‏‏‏ اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏ تبديل شده است. اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏‏‏ كه با رد انعقاد قرارداد ايران با تركيه و برزيل در مورد غنى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ اورانيوم عريان‏تر از آن بى‏‏‏‏‏‏‏اعتبار و واهى‏‏‏‏‏‏‏ بودن آن افشا شده است كه ساده‏لوح‏ترين انديشه نيز آن را تشخيص ندهد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ به راه تسليم در برابر فرمان امپرياليسم ادامه خواهد داد. زيرا تنها راه ممكن دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ به منافع رآنت‏خوارانه خود را در اين پيگيرى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏داند. اين حاكميت اوباشگران ترديدى‏‏‏‏‏‏‏ ندارد كه كوچك‏ترين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏‏‏ در برابر خواست مردم، پايان كارش است. اميدش آن است كه عقب‏نشينى‏‏‏‏‏‏‏ در برابر امپرياليسم چنين نباشد. اين خودگول‏زنى‏‏‏‏‏‏‏، از سر نادانى‏‏‏‏‏‏‏ نيست، كه از سر حفظ منافع و دستيابى‏‏‏‏‏ به سود مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ است. امپرياليسم غارتگر كه مى‏‏‏‏‏‏‏خواهد با جهانى‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏ كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ جهان را به مستعمره‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ نوين خود تبديل سازد، به چنين فرمانبرانى‏‏‏‏‏‏‏ نياز دارد. اين است دليل اميد واهى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ در اجراى‏‏‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏‏‏چون و چراى‏‏‏‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏. در چنين شرايطى‏‏‏‏‏‏‏ هيچ “نصيحتى‏‏‏‏‏‏‏” كارساز نيست!

اشكال مبارزات مردم در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏ از اهميت ويژه برخودار است. تكيه به سرشت قانونى‏‏‏‏‏‏ و مسالمت‏آميز مبارزات، نشان قدرت معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏‏دهد. همانطور كه خشونت سبعانه و اوباشگرانه «چماقدران و قداركشان بى‏‏‏‏‏‏فرهنگ و بد دهان» نشان ضعف معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ را عريان‏تر مى‏‏‏‏‏‏سازد و ريزش نهايى‏‏‏‏‏‏ پايه‏هاى‏‏‏‏‏‏ آن را تدارك مى‏‏‏‏‏‏بيند. آنچه در اين ميان پراهميت‏تر است، شناخت و درك سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏‏باشد كه برپايه آن راهكارها و اشكال مبارزاتى‏‏‏‏‏‏ تعيين مى‏‏‏‏‏‏شوند.

دفاع و بزرگداشت دستاورد آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت و حقوق بشرى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه ايرانى‏‏‏‏‏‏ها، صرفنظر از تعلق جنسيتى‏‏‏‏‏‏ و خلقى‏‏‏‏‏‏ و ايدئولوژيك، وظيفه مبرم خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم را تشكيل مى‏‏‏‏دهد و سرشت مردمى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را به نمايش مى‏‏‏‏گذارد. سرشت «تكثرگرا و مخالف انحصار طلبى‏‏‏‏‏‏»، «دفاع از كرامت انسانى‏‏‏‏‏‏ و حقوق بنيادين بشر»، «امنيت انسانى‏‏‏‏‏‏ يك يك شهروندان»، «رفع محدوديت‏هاى‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏ و نگاه امنيتى‏‏‏‏‏‏ عليه فعاليت احزاب و گروه‏ها و جنبش‏هاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏» دموكراتيك و … كه در منشور مير حسين موسوى‏‏‏‏‏‏ برجسته شده‏اند، دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن هستند. حفظ و توسعه كمى‏‏‏‏‏‏ و كيفى‏‏‏‏‏‏ آن‏ها به سود نياز‏هاى‏‏‏‏‏‏ مردم زحمتكش و ميهن‏دوست همانقدر ضرورى‏‏‏‏‏‏ است كه حذف همه اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏ غيردموكراتيك و واپسگرا از قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ ايران به نياز مبرم رشد اجتماعى‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏ كشور تبديل شده است.

اصل ولايت فقيه، اين شكل حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏‏‏‏ تاريخ بشرى‏‏‏‏‏‏، به طور عملى‏‏‏‏‏‏ به ابزار برقرارى‏‏‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏ و نقض فاشيست‏مآبانه حقوق دموكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏‏ شهروندان از سويى‏‏‏‏ و به عنصر به خطر انداختن منافع ملى‏‏‏‏‏ ايران‏ از سويى‏‏‏‏ ديگر، تبديل شده است. از اين روى‏‏‏‏‏‏ حذف اين اصل و مصوباتى‏‏‏ همانند “نظارت استصوابى‏‏‏‏‏‏” بر حق انتخاب آزاد شهروندان، مسئله روز و هدف بى‏‏‏‏‏‏چون و چراى‏‏‏‏‏‏ جنبش كنونى‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما است.

حذف اصل‏هاى‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏ از قانون اساسى‏‏‏‏ نشان سرشت انقلابى‏‏‏‏‏‏ خيزش مردم ميهن ما مى‏‏‏‏‏‏باشد.

سازماندهى‏‏‏‏‏ جسورانه و واقع‏بينانه مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ از طريق طرح منافع لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكش، كارگران و ديگر زحمتكشان شهرى‏‏‏‏‏ و روستايى‏‏‏‏، «اقشار متوسط و كم‏درآمد اجتماع كه در برابر فشارهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏/‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏ ضعيف‏تر هستند»،‏ با بيان شرايط ضرورى‏‏‏‏ و راهكارهاى‏‏‏‏ مشخص، در مركز آن تنظيم برنامه “اقتصاد ملى‏‏‏‏” دموكراتيك در حفظ منافع آن‏ها قابل دستيابى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد. صراحت و شفافيت در بيان موضع و ارزيابى‏‏‏‏‏ به سود «رفاه و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ همه مردم ايران»، سازماندهى‏‏‏‏‏ مبارزه‏جويانه، قانونى‏‏‏‏، مسالمت‏آميز و در عين حال انقلابى‏‏‏‏ اين لايه‏ها را ممكن مى‏‏‏‏‏سازد.

در جنبش چپ به طور عام و در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ به طور خاص ارزيابى‏‏‏‏‏‏‏ از وحدت و تضاد منافع لحظه و آتى‏‏‏‏‏‏‏ پيش گفته، يك سان نيست. عده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از سر وظيفه و ديگرانى‏‏‏‏‏‏‏ از سر اشتباه و عدم شناخت تضاد پيش گفته ميان منافع آتى‏‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر با سرمايه‏داران، بحث بر سر راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏‏ كشور را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ غيرضرور و حتى‏‏‏‏‏‏‏ مضر به حال «اتحاد» در جنبش مردم اعلام مى‏‏‏‏‏‏‏كنند و عملاً به شعار واگذاشتن «حل و فصل مسائل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- سياسى‏‏‏‏‏‏‏» به آينده و به قول نظريه‏پردازان تلويزون صداى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكا، بى‏‏‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏‏‏ و ديگران از طريق «انتخابات آزاد»، پيوسته‏اند. براى‏‏‏‏‏‏ آن‏ها محتواى‏‏‏‏‏‏‏ «انتخابات آزاد» مدنظر امپرياليسم و مداحان “حقوق بشر” خواستار “اقتصاد بازار” از اهميت برخودار نبوده و گويا نيازى‏‏‏‏‏‏ به بررسى‏‏‏‏‏‏‏ ندارد. براى‏‏‏‏‏‏‏ آن‏ها آزادى‏‏‏‏‏‏‏ انتخاب از مجراى‏‏‏‏‏‏‏ دفاع از منافع طبقه كارگر، كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏‏‏كند، نمى‏‏‏‏‏‏‏گذرد. براى‏‏‏‏‏‏‏ اين جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ تجديدنظرطلب در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏، پيوند خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دموكراتيك با خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ آتى‏‏‏‏‏‏‏- راه رشد اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ در شرايط كنونى‏‏‏‏‏‏‏ فاقد اعتبار بوده و از ضرورت برخودار نيست. موضع رويزيونيستى‏‏‏‏‏‏ (تجديدنظرطلبانه) نقض وحدت منافع لحظه (“تضاد عمده”) و منافع آتى‏‏‏‏‏‏- دورنمايى‏‏‏‏‏‏- راه رشد اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏) توسط گروه‏هايى‏‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ به موضع اپورتونيستى‏‏‏‏‏‏ (تسليم‏طلبانه) در برابر منافع سرمايه‏داران مى‏‏‏‏‏‏انجامد و به طور مطلق‏گرايانه به تائيد مسئله “آزادى‏‏‏‏‏‏” و نفى‏‏‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏انجامد. هيچ علت منطقى‏‏‏‏‏‏ و منطبق با منافع زحمتكشان و ملى‏‏‏‏‏‏ ايران وجود ندارد، كه برپايه آن بتوان حزب طبقه كارگر را به صرفنظر كردن از تحليل مستقل و اتخاذ خط‏مشى‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏‏‏ و پذيرش “منطق و تحليل جامعه بين‏المللى‏‏‏‏‏‏” معتقد سازد. وجود تناسب قواى‏‏‏‏‏‏ به سود دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏‏، كه مى‏‏‏‏‏‏تواند به طور گذرا سلطه طبقات استثمار و غارتگر را به مبارزان تحميل كند، نمى‏‏‏‏‏‏تواند به معناى‏‏‏‏‏‏ پذيرش “منطق و تحليل” آن‏ها فهميده شده و تحت عنوان تن‏دادن به «مقدورات» توجيه گردد.

قرار داشتن جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏ تسليم‏طلب در جنبش چپ و توده‏اى‏‏‏‏‏‏ در كنار اپوزيسيون “راست” و سلطنت‏طلب و “چپ” سوسيال دمكرات از چنين پايه نظرى‏‏‏‏‏‏‏ برخودار است. اشتباهى‏‏‏‏‏‏‏ كه حزب كمونيست عراق نيز به آن گرفتار شد و به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” به عنوان كالاى‏‏‏‏‏‏‏ وارداتى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكايى‏‏‏‏‏‏‏ اميد بست!

در برابر خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم، تنها يك راه واقعى‏‏‏‏‏‏‏ و واقع‏بينانه وجود دارد، سازماندهى‏‏‏‏‏‏‏ خود بر دور محور منافع مشترك اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كه راه رشد آتى‏‏‏‏‏‏‏ كشور را به سود همه لايه‏ها و اقشار ميهن‏دوست تشكيل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. محورى‏‏‏‏‏‏‏ كه برپايه دفاع از منافع ملى‏‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما قرار داشته و عليه برنامه غارتگرانه و استقلال شكنانه امپرياليسم عمل كند.

چنين برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ جز احياى‏‏‏‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ نيست. بايد با حذف اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏‏‏‏‏ از قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏، راه رشدى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را ممكن ساخت، كه پيش‏شرط آن برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ “حقوق ملت” در قانونى‏‏‏‏‏‏‏ اساسى‏‏‏‏‏‏‏ است. مى‏‏‏‏‏‏‏توان با چنين برنامه كوتاه و موجزى‏‏‏‏‏‏‏ روح، قلب و انديشه و شعور لايه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ متفاوت مردم ميهن ما را تصاحب و آگاه نمود و آن‏ها را براى‏‏‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏‏‏ و تحقق چنين برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ به خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم جلب نمود. جامعه ايرانى‏‏‏‏‏‏‏ بارى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر پا به مرحله تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ رشد و ترقى‏‏‏‏‏‏‏ گذاشته است، بايد جسورانه و هوشمندانه به سازماندهى‏‏‏‏‏‏‏ آن روى‏‏‏‏‏‏‏ آورد.