شرايط حاكم بر ايران، بيان وضع پات در كشور است؟

مقاله شماره ٣٥ (دوم اسفند ١٣٨٨)

روز ٢٢ بهمن ١٣٨٨ سپرى‏‏‏‏ شد، بدون آنكه بتواند پاسخى‏‏‏‏ به حل تضادهاى‏‏‏‏ عميقى‏‏‏‏ بدهد كه جامعه ايرانى‏‏‏‏ با آن روبروست.

در هر دو سوى‏‏‏‏ درّه عميق ناشى‏‏‏‏ از تضادهاى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذير اجتماعى‏‏‏‏ در ايران، بحث و ابرازنظر درباره نتايج راه‏پيمايى‏‏‏‏ها در تهران و شهرستان‏ها در ٢٢ بهمن جريان دارد. در حالى‏‏‏‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ بر كشور مى‏‏‏‏پندارد توانسته است با نشان دادن توان “سازماندهى‏‏‏‏” خود، به ثبات وضع به سود خود دست يافته باشد، نزد مدافعان متفاوت خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم اين كوشش بعمل مى‏‏‏آيد كه با توضيح شرايط برگزارى‏‏‏‏ راه‏پيمايى‏‏‏‏ و تدارك وسيع آن توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏، به پرسش‏ها ازجمله درباره آينده خيزش انقلابى‏‏‏ پاسخى‏‏‏‏ بجا، واقع‏بينانه و عملى‏‏‏‏ داده شود.

براى‏‏‏ آنكه چنين پاسخى‏‏‏، راهگشاى‏‏‏‏ پيروزمندى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم باشد، بايد پاسخى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر شناخت شرايط عينى‏‏‏‏ در ايران باشد.

وضع عينى‏‏‏ حاكم بر ايران چگونه است؟

اول- آيا حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ توانسته است‏‏ پس از راه‏پيمايى‏‏‏‏ سازمان داده شده، به ثبات دست يابد؟

پاسخ با توجه به شرايط عينى‏‏‏‏ تغيير نيافته برشمرده شده در زير، منفى‏‏‏‏ است!

تضاد حاكم‏‏‏ كه به شكاف عميق در جامعه كنونى‏‏‏‏ ايران انجاميده است، داراى‏‏‏‏ دو وجه گسست‏ناپذير مى‏‏‏‏باشد: آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ كه زمينه عينى‏‏‏- تاريخى‏‏‏‏ آن انقلاب بهمن ٥٧ است كه با شعارهاى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ در جامعه و تضمين استقلال كشور به پيروزى‏‏‏ دست يافت. آماج‏هايى‏‏‏ كه در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت و تضمين شده‏اند.

تضاد آشتى‏‏‏ناپذير پيش گفته‏‏ در ايران، “اصلى‏‏‏ترين تضاد” جامعه را تشكيل مى‏‏‏دهد. تنها حل كليت “اصلى‏‏‏ترين تضاد”، بن‏بست رشد و ترقى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را در ايران مى‏‏‏گشايد. وحدت گسست‏ناپذير هستى‏ اين دو وجه، وحدتى‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏ است.‏‏ يكى‏‏‏، بدون ديگرى‏‏‏ قابل حل نيست!

١- آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏

با هدف پايمال ساختن هر دو وجه آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏، نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” و واپسنگر از روز بعد از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ آغاز به كار كردند و با انواع دسيسه‏ها و جنايات، به نقض اصل‏هاى‏‏‏‏ مربوطه در قانون اساسى‏‏‏ كه آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ مردم را تضمين مى‏‏‏كردند، پرداختند. اصل‏هاى‏‏‏‏ تثبيت شده در بخش “حقوق ملت” را از محتوا خالى‏‏‏‏ نمودند. كوشش كردند آن‏ها را با مفهوم و برداشت‏هاى‏‏‏‏ دروغين و انواع انديشه‏هاى‏‏‏‏ دوران عتيقه‏اى‏‏‏‏ جامعه قبيله‏اى‏‏‏‏ پركنند. به اين منظور شكل “خداشاهى‏‏‏‏”حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏‏ جامعه بشرى‏‏‏‏ را به صورت “ولايت فقيه” كه پس از مدتى‏ آن را مطلقه نيز ناميدند، در اذهان عمومى‏‏‏‏ رخنه دادند. حاكميت خود را “وديعه‏اى‏‏‏‏ الهى‏‏‏” قلمداد ساختند، اما قادر نشدند خواست آزادى‏‏‏، يك وجه‏ از ريشه‏هاى‏‏‏‏ عينى‏‏‏ و عمده انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ را در اذهان عمومى‏‏‏ نابود سازند.

اكنون آزادى‏‏‏خواهى‏‏‏ بارى‏‏‏ديگر سربرافراشته و جامعه را با شكافى‏‏‏‏ عميق روبرو ساخته است. نمايشات تدارك ديده شده‏‏ نيز نمى‏‏‏‏تواند تضاد ناشى‏‏ از فقدان آزادى‏‏ را “حل” كند. لذا با نمايش ٢٢ بهمن امسال حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران نمى‏‏‏تواند با خرسندى‏‏‏ به خانه رفته و فارغ‏البال سر بر بالين آرامش بگذارد!

ضرورت حضور ده‏ها هزار نيروى‏‏‏‏ پليس و بسيجى‏‏‏‏ و انواع ديگر نيروهاى‏‏‏‏ با و بدون اونيفورم، ضرب و شتم، خشونت و دستگيرى‏‏‏‏، فشنگ رنگى‏‏‏‏، فيلم بردارى‏‏‏‏ از مردم و ده‏ها اقدامات غيرقانونى‏‏ ديگر نشان اين واقعيت عينى‏‏‏‏ است!

بطور عينى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ نتوانست با اقدامات نمايشى‏‏‏‏ خود در ٢٢ بهمن امسال مساله “آزادى‏‏‏‏” را در تضاد عينى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏، به سود خود “حل” كند.

٢- عدالت اجتماعى‏‏‏

همچنانكه رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ مردم و استثمار وحشيانه زحمتكشان شهر و روستا و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانه جامعه به سركوب مردم نياز داشت، نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا”ى‏‏‏‏ واپسنگر در جمهورى‏ اسلامى‏ نيز ابزار سركوب نيروهاى‏‏‏‏ مدافع دستاوردهاى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن را به وسيله برقرارى‏‏‏‏ سلطه خود و غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و استثمار زحمتكشان تبديل نمودند. آن‏ها به وظيفه‏اى‏‏‏ عمل كردند كه سودورزى‏‏‏ سرمايه آن را حكم مى‏‏‏كند و به گفته ماركس «ماسك» خصلت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است: «نقش سرمايه‏دار … ايفاى‏‏‏ نقشى‏‏‏ است كه منطق سرمايه حكم مى‏‏‏كند. آن‏ها … “ماسك‏هاى‏‏‏” خصلت [نظام حاكم] اقتصادى‏‏‏ هستند» (كليات ماركس- انگلس، جلد ٢٣، ص ١٦٣ به زبان آلمانى‏‏‏) (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa)

لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ حاكم بر ايران كنونى‏‏‏ نيز با همه توان خود در طول تمام سال‏هاى‏‏ گذشته به نابودى‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ كه برپايى‏‏ يك اقتصاد دموكراتيك ملى‏‏ را ممكن مى‏‏ساخت، پرداختند. پيامد اين غارت رآنت‏خوارانه و مافيايى‏‏‏ فربه شدن اين غارتگران است. نقدينگى‏‏‏ ايجاد شده در دست آن‏ها در اين دوران بالغ بر ١٠٠ ميليارد دلار مى‏‏‏گردد. سودهاى‏‏‏ كلان بانكى‏‏‏ كه سپرده‏هاى‏‏‏ آن‏ها را هر ٥ سال يك بار، دو برابر مى‏‏‏سازد، يا عدم بازپرداخت اعتبارهاى‏‏‏ ميلياردى‏‏‏  دريافت شده (قريب به ٥٠ ميليارد دلار) كه سلامت بانك مركزى‏‏‏ ايران را نيز مورد تهديد قرار داده است، شيوه شناخته شده انتقال درآمد نفت به اين غارتگران بوده و يكى‏‏‏ از راهكارهاى‏‏‏ «كارخانه سرمايه‏دار سازى‏‏‏» به ارث رسيده از رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ مى‏‏‏باشد.

سياست “تعديل اقتصادى‏‏‏‏” كه نامى‏‏‏ ديگر براى‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است، در دوران حاكميت يك دست شده سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در دست لايه‏هاى‏‏‏‏ جديد و با حكم حكومتى‏‏‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏ در سال ١٣٨٥ به سياست رسمى‏‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏‏نژاد تبديل شد. اين سياست ضدمردمى‏ كه گذران زندگى‏‏‏ توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ را فلج كرده و وضع اقتصادى‏‏‏ جامعه را به نابودى‏‏‏ تهديد مى‏‏‏كند، نيز عامل ديگرى‏‏‏ مى‏‏‏باشد در خدمت نقض خواست و حق برخوردار شدن توده‏هاى‏‏‏ ميليونى‏‏‏ مردم از عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏.

حاكميت مافيايى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ ج ا ايران، برخلاف ادعاى‏‏‏ جانبدارى‏‏‏ از منافع مردم و خلاف تظاهر به معصوميت مذهبى‏‏‏ خود، نه تنها تضاد به ارث رسيده از دوران ستم‏شاهى‏‏‏ را بر طرف ننموده است، بلكه وجه بى‏‏‏عدالتى‏‏‏ در تضاد ميان لايه‏هاى‏‏‏ وسيع محروم مردم و رژيم حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ را تشديد نيز كرده است!

٣- استقلال ملى‏‏‏ در برابر سياست ضدملى‏‏‏

رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ گذشته به اميد تثبيت حاكميت خود، ايران را به كشور نيمه مستعمره و دست‏نشانده امپرياليسم آمريكا تبديل ساخته بود. قرارداد دو جانبه با آمريكا، حضور بيش از ٤٠ هزار مستشار نظامى‏‏‏ آن در ايران، عضويت ايران در پيمان تجاوزكار سنتو، دخالت نظامى‏‏‏ ايران در كشورهاى‏‏‏ همسايه و منطقه خليج فارس به عنوان “ژاندارم منطقه” كه با خريد ٣٨ ميليارد دلار تسليحات در پنج سال آخر حيات اين رژيم (از درآمد ١٠٠ ميليارد دلارى‏‏‏ نفت در اين دوران) عملى‏‏‏ شد. سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ سرمايه‏داران آمريكايى‏‏‏ در ايران كه بابت هر دلار، ساليانه سه دلار سود از ايران خارج كردند، در كنار غارت مافيايى‏‏‏ و رآنت‏خوار عوان و انصار رژيم سلطنتى‏‏‏ و ديگر سرمايه‏داران داخلى‏‏‏ كه ٨٠ درصد تمام ثروت ملى‏‏‏ كشور را در اختيار داشتند، ولى‏‏‏ تنها يك درصد جمعيت كشور را تشكيل مى‏‏‏دادند و … نشان اين غارت و وابستگى‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ به امپرياليسم بود (آمار از گزارش هيات اجرائيه كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران به شانزدهمين پلنوم ك م، اسفند ١٣٥٧). فشار طاقت فرساى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ بر دوش ميليون‏ها مردم ميهن ما كه به انقلاب بهمن ٥٧ انجاميد، ريشه در غارت و وابستگى‏‏‏‏ برشمرده رژيم ستم‏شاهى‏‏‏ داشت.

لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏ فربه شده در داخل و خارج دولت جمهورى‏ اسلامى‏ ايران و اجراى‏‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ كه آن‏ها را به متحد طبيعى‏‏‏‏ امپرياليسم نيز تبديل ساخته، جايگزين خلفى‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏ سرشت ضدملى‏‏‏‏ سياست رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ در پيش از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧.

چانه‏زنى‏‏‏هاى‏‏‏ نخ‏نما شده حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ج ا با امپرياليسم بر سر مساله “اتمى‏‏‏”، تنها پوششى‏‏‏ است براى‏‏‏ چانه‏زدن واقعى‏‏‏ آن براى‏‏‏ تداوم حاكميت غارتگرانه خود به قيمت تبديل شدن به “متحد طبيعى‏‏‏” و مجرى‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليسم.

برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏ ملى‏، آنطور كه رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و مدافعان و مداحان آن در داخل و خارج كشور عنوان مى‏‏‏كنند، گويا با سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در ايران همراه خواهد بود و به ايجاد كار و امكان اشتغال در كشور خواهد انجاميد. واقعيت اما آنست كه اين برنامه در كليت خود به معناى‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ مردم ميهن ما مى‏‏‏باشد. در چهارچوب اين سياست مى‏‏‏خواهند ازجمله ٨٠ درصد صنعت نفت ملى‏‏‏ شده ايران را در “بازار اوراق بهادار” به سرمايه مالى‏‏‏ سوداگر امپرياليستى‏‏‏ با نقدينگى‏‏‏ ٦٥ بليون يورو، بفروشند و در واقع به حراج بگذارند. همان حراجى‏‏‏ كه در چند هفته پيش در مورد نفت كشور اشغال شده عراق عملى‏‏‏ شد و در آن در كنار غارتگران امپرياليسم غربى‏‏‏، سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ روسيه نيز سهم بزرگى‏‏‏ به چنگ آورد.

سرمايه‏گذارى‏‏‏ خارجى‏‏‏ مى‏‏‏تواند تنها در چهارچوب يك برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ با سرشتى‏‏‏ دموكراتيك، در خدمت منافع ملى‏‏‏ ايران قرار داشته و به بهبود وضع اقتصادى‏‏‏ مردم و كشور كمك كند.

همانطور كه “رفرم ارضى‏‏‏‏” رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ و نمايش “دست بوسيدن‏ دهقانان” به حل تضاد عينى‏‏‏‏ ميان منافع وسيع‏ترين لايه‏ها زحمتكش و ميهن دوست ميهن ما با منافع ضدمردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏ رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ نيانجاميد، برنامه نوليبرال “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” و پرداخت “صدقه” و “خيريه” حاكميت كنونى‏‏‏ نيز نمى‏‏‏‏توانست و نتوانست به حل همين تضاد عميق ميان منافع مردم در دوران كنونى‏‏‏‏ با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ بيانجامد. برعكس، سياست ضدملى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ كنونى‏‏‏ به عامل تشديد اين تضاد تبديل شده است!

سه عنصر: نقض آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏، غارت بى‏‏‏بندوبار سرمايه‏دارى‏‏‏ و تبديل شدن عملى‏‏‏ رژيم حاكم سرمايه‏دارى‏‏‏ به متحد طبيعى‏‏‏ سياست امپرياليستى‏‏‏، ريشه عينى‏‏‏ تضادى‏‏ است كه در دوران كنونى‏‏‏ ميان لايه‏هاى‏‏‏ مختلف مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ در ج ا ايران وجود دارد.

در چنين شرايطى‏‏‏ است كه مى‏‏‏توان گفت كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ قادر نشد با راه‏پيمايى‏‏‏‏ سازمان داده شده روز ٢٢ بهمن ١٣٨٨ به “حل” تضاد ميان خود و مردم نايل شود و به طريق اولى‏‏‏ نتوانست پايگاه اجتماعى‏‏‏‏ غارت مافيايى‏‏‏‏ خود را در ايران توسعه دهد.

ادعاى‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ درباره حضور «ده‏ها ميليون» در راه‏پيمايى‏‏‏‏ها، ادعاى‏‏ ذهنگرايانه است. حضور ادعا شده بر واقعيت مبتنى‏‏ نيست و نمى‏‏تواند براى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ پايگاه اجتماعى‏‏‏‏ مطمئنى‏‏ ارزيابى‏‏ شود!

٤- عنصر خارجى‏‏‏ در اصلى‏‏‏ترين تضاد

در كنار سه عنصر پيش برشمرده شده داخلى‏‏‏، بايد به عنصر خارجى‏‏‏ در اصلى‏‏‏ترين تضاد دوران كنونى‏‏‏ در ايران توجهى‏‏‏ خاص مبذول داشت. مطلب را بشكافيم:

وضع عينى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏ كه بايد در ارزيابى‏‏‏‏ پيش گفته منظور داشت، اين نكته است كه در برنامه استراتژيك سياسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا در مورد ايران، تغييرى‏‏‏‏ حاصل نشده است.

امپرياليسم آمريكا و ديگر كشورهاى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ مشتركن داراى‏‏‏‏ نفع عينى‏‏‏‏ در اين امر هستند، كه ايران را نيز همانند يوگسلاوى‏‏‏‏، عراق و … تقسيم كرده و به كشور نيمه مستعمره‏اى‏‏‏‏ تبديل سازند. اين هدف اهريمنى‏‏‏ در برنامه استراتژيك نظامى‏‏‏- سياسى‏‏‏ امپرياليسم آمريكا سياه بر سفيد نوشته شده است، برنامه‏اى‏‏‏‏ كه آن‏ها براى‏‏‏‏ سراسر جهان، ازجمله براى‏‏‏‏ روسيه و جمهورى‏‏‏‏ خلق چين نيز در سر مى‏‏‏‏پرورانند. آن‏ها از هر امكانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ اشغال نظامى‏‏‏‏ كشورها استفاده مى‏‏‏‏كنند. زلزله خانمان‏برانداز در هائيتى‏‏‏‏، آخرين نمونه براى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ اين سياست است كه در آنجا تحت عنوان “كمك به زلزله‏زدگان”، عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گردد. هائيتى‏‏‏‏، اولين كشور آمريكايى‏‏‏‏ در منطقه كارائيب كه با انقلاب بردگان در بيش از ٢٠٠ سال پيش به استقلال رسيد، براى‏‏‏‏ چندمين بار به اشغال نظامى‏‏‏‏ امپرياليسم آمريكا درآمد. *

سرمايه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ و كشورهاى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ به علل گوناگون مى‏كوشند براى‏ تحقق بخشيدن به برنامه استراتژيك نظامى‏- سياسى‏ خود در ايران، “راه‏حل”‏‏‏ ديگرى‏ از آنچه در كشورهاى‏‏‏‏ مشابه به مورد اجرا گذاشتن، متوسل شوند. از اين‏رو آن‏ها براى‏‏‏‏ رسيدن به توافق‏هاى‏‏‏‏ “ميان‏راهى‏‏‏‏” و گذرا با حاكميت جمهورى‏ اسلامى‏ به ارايه انواع “نسخه‏هاى‏ سربسته” دست زده‏اند. توافقى‏‏‏‏ كه مورد خواست حاكميت كنونى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران نيز بود و هست، به اميد آنكه بتواند تضمين امپرياليسم را براى‏‏‏‏ تداوم حيات خود بدست آورد. ازاين‏رو بايد “ژست” پرخاش‏گونه برخى‏ از نمايندگان امپرياليسم آمريكا را ابزار ازدياد فشار در روند چانه‏زنى‏‏‏ با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ارزيابى‏‏‏ نمود.

براين‏پايه است كه نيروهاى‏‏‏‏ ميهن دوست و به ويژه حزب توده ايران بايد با هشيارى‏‏‏‏ بيش‏تر،‏ از امكانات جهانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به اهداف مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏ خود در خيزش انقلابى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ بهره بگيرند.

لحظه‏اى‏‏‏‏ نبايد فراموش نمود كه منافع امپرياليسم و منافع مردم ميهن ما از سرشتى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏ناپذير برخودارند. تغييرى‏‏‏‏ در برنامه امپرياليسم براى‏‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ مردم ميهن ما و تبديل كشور به كشور مستعمره نوكلونياليستى‏‏‏‏ ايجاد نشده است.

بطور عينى‏‏‏،‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏تواند با اقدامات نمايشى‏‏‏‏ خود در ٢٢ بهمن امسال جنبه “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” در تضاد عينى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏ را “حل” شده بپندارد و خود را برخودار از پايگاه وسيع مردمى‏‏‏ بداند.

اين راه‏پيمايى‏‏‏ و تظاهرات نمايشى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند پوششى‏‏‏ براى‏‏‏ سياست ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ بر ايران باشد كه براى‏‏‏ حفظ خود به متحد طبيعى‏‏‏ سياست ضدبشرى‏‏‏ نوليبرال “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” تبديل شده است.

دوم- روند خيزش انقلابى‏‏‏‏ با تضادى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ روبروست!

برپايه نكات برشمرده شده در بالا مى‏‏‏‏توان به اين ارزيابى‏‏‏‏ نايل شد كه

الف- نبرد نو وكهن تعميق يافته است

به طور عينى‏‏‏‏ در شرايط پس از ٢٢ بهمن ١٣٨٨، در تناسب قوا ميان حاكميت مافيايى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در ايران و مردم انقلابى‏‏‏‏، تغييراتى‏‏‏‏ بوجود آمده است. يكى‏ از علائم آن، شناخت و طرح لزوم جلب كارگران و زحمتكشان ديگر شهر و روستا به خيزش انقلابى‏ مى‏باشد. اين شناخت را مى‏توان تغييرى‏ محتوايى‏ ارزيابى‏ نمود كه قادر است خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم را، آنطور كه زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏ آن را برمى‏‏‏‏شمرد، از مرحله نبرد دورانى‏ (حمله و عقب‏نشينى‏) به “مرحله سوم”، يعنى‏‏ مرحله ايجاد تعادل در نبرد نو و كهن، نزديك‏تر ساخته باشد (نگاه شود به  http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa).

ب- تضاد درونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم

ارزيابى‏‏‏‏ وضع عينى‏‏‏‏ حاكم همچنين اجازه مى‏‏‏‏دهد ادعا شود كه باوجود تعميق تضاد حاكم بر ايران و ارتقاى‏‏‏ سطح كيفى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم، اين خيزش در عين حال به مرز امكان موثر بودن خود رسيده است.

علت رسيدن خيزش انقلابى‏‏‏ مردم به مرز امكان موثر بودن خود، ناتوانى‏‏‏ در جلب توده‏هاى‏‏‏ زحمتكش، كارگران، دهقانان و ديگر لايه‏هاى‏‏‏ محروم اجتماعى‏‏‏ است. اين ناتوانى‏ در وحله نخست، ناشى‏ از ناتوانى‏ نيروى‏ چپ به طور عام و حزب توده ايران به طور خاص در ارايه تحليلى‏ جامع از شرايط كنونى‏ در كشور، منطقه و جهان است. فقدان تحليل علمى‏ و ناتوانى‏ در شناخت و درك “اصلى‏ترين تضاد” در دوران كنونى‏ در جامعه ايرانى‏، ريشه نظرى‏ (و همچنين فلسفى‏- اسلوبى‏) اين ناتوانى‏ را تشكيل مى‏دهد. خوشبختانه مى‏توان تبلور بحث دراين‏باره را در منابع احزاب و گروه‏ها مختلف و حتى‏ در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ يافت (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1113&lang=fa).

بدون ترديد قرار داشتن توده‏هاى‏‏‏ محروم زير  فشار جو تبليغات حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ و ناشى‏‏ از اعتقادات و باورهاى‏‏‏ خود، مانعى‏‏‏ عينى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ در جلب آن‏ها به مبارزه مى‏‏‏باشد. اما اين تنها علت و به‏ويژه علت اصلى‏‏‏ و تعيين كننده نيست. ديرتر به اين نكته بازمى‏‏‏گرديم.

بايد اذعان داشت كه ناتوانى‏‏‏ در جلب زحمتكشان به خيزش انقلابى‏‏‏ مى‏‏‏تواند راه تداوم و توسعه خيزش انقلابى‏‏‏ را مسدود ‏سازد. وجود تضاد درونى‏‏ در خيزش انقلابى‏‏ با اين ناتوانى‏‏ مستدل گشته و به اثبات مى‏‏رسد.

١- ريشه‏هاى‏‏ تضاد عينى‏‏ در خيزش انقلابى‏‏ مردم

براى‏‏‏‏ كشف تضاد عينى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم‏، بايد به عقب بازگشت، به انقلاب بهمن ٥٧.

قطعا محدويت‏هاى‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ درباره اشكال انتخاب شده و برداشت‏هاى‏‏‏ ايدئولوژيك درباره ممنوعيت انتخاب اين يا آن شكل براى‏‏‏‏ نبرد انقلابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توانند در اين زمينه نقش داشته باشند. اين محدوديت‏ها اما محدوديت‏هاى‏‏‏‏ ماهوى‏‏‏‏ نيستند و مى‏‏‏‏توانند در روند رشد خيزش انقلابى‏‏‏‏ با ايجاد شرايط عينى‏‏‏ برطرف شوند.

حفظ اشكال مسالمت‏آميز، كه مى‏‏‏‏تواند در مرحله‏اى‏‏‏‏ نشان قدرت جنبش باشد، نقش مطلق‏گرانه ندارد و نمى‏‏‏‏تواند داشته باشد. خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم با غلبه بر تضاد درونى‏‏‏‏ خود مى‏‏‏تواند اشكال ضرورى‏‏‏‏ بروز خود را بيابد. هيچ “شكلى‏‏‏‏”،‏ “تابو” باقى‏‏‏‏ نخواهد ماند.

صرفنظر از نكات برشمرده شده و نكات مشابه احتمالى‏‏‏ ديگر كه جنبه تعيين كننده ندارند، بايد در جستجوى‏‏‏ درونمايه تضاد، به بررسى‏‏‏ نكته پراهميت ديگرى‏‏‏ پرداخت:

شعار انقلاب بهمن ٥٧ “آزادى‏‏‏‏”، “استقلال” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” بود.

اين درونمايه انقلابى‏‏‏‏، بهمن ٥٧ را به انقلابى‏‏‏‏ “ملى‏‏‏‏ و دموكراتيك” تبديل ساخت.

انقلابى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ كه عليه نظام فرتوت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ وابسته سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ جريان داشت تا با براندازى‏‏‏‏ سلطنت و استبداد و با برپايى‏‏‏‏ جامعه‏اى‏‏‏‏ دموكراتيك با اقتصادى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏‏ با جهت‏گيرى‏‏‏‏ ضدسرمايه‏دارى‏‏‏، شرايط ضرورى‏‏ را براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏ “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” بوجود آورد.

زلال و روشن بودن درونمايه سرشت انقلاب بهمن، روند انقلابى‏‏‏‏ را به آنچنان قدرت بالنده، سهمگين و برترى‏‏‏‏ تبديل ساخت كه توانست به ميزان بسيار بالايى‏‏‏‏، شكل مسالمت‏آميز اعمال قدرت انقلابى‏‏‏‏ را ممكن سازد.

شفاف بودن درونمايه، سرشت مردمى‏‏‏- ملى‏‏‏ انقلاب بهمن و وسعت نيروهاى‏‏‏‏ شركت كننده در آن، وجود يك تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ را در دوران تحقق آن نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند. چنين تضادى‏‏‏‏ را نمى‏‏‏‏توان در آن دوران يافت.

در انقلاب بهمن ٥٧ ميان اهداف گروه‏هاى‏‏‏‏ متفاوت تفاوت‏هاى‏‏‏‏ حتى‏‏‏‏ فاحشى‏‏‏‏ وجود داشت، كه همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، بعدها مورد سواستفاده دشمنان انقلاب نيز قرار گرفت و نيروهاى‏‏‏‏ “راستگرا” را بر سرنوشت انقلاب حاكم ساخت، اما اين تفاوت‏ها را نمى‏‏‏‏توان زمينه عينى‏‏‏ براى‏‏‏‏ تضاد درونى‏‏‏ محتمل در روند انقلابى‏‏‏‏ سال ٥٧ ارزيابى‏‏‏‏ كرد.

اين‏ تفاوت‏ها، همان منافع طبقاتى‏‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏‏ مختلف در روند انقلابى‏‏‏‏ بود كه ريشه در وسعت شركت‏كنندگان در انقلاب داشت، ولى‏‏‏‏ بيان تضاد عينى‏‏‏‏ در روند انقلاب نبود. اين تفاوت منافع كه كار را به “نبرد كه بر كه” پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ كشاند، در “گزارش هيئت اجراييه به شانزدهمين كميته مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران” (اسفند ١٣٥٧) چنين برشمرده مى‏‏‏‏شود: «روشن است كه شركت طبقات گوناگون خلق در جنبش انقلابى‏‏‏‏ ايران، در عين اينكه زير شعارهاى‏‏‏‏ مشترك ملى‏‏‏‏ و دموكراتيك و خلقى‏‏‏ [تكيه از نگارنده]‏ گسترش يافته و مى‏‏‏‏يابد، داراى‏‏‏‏ انگيزه‏هاى‏‏‏‏ همگون و همانند نيست. هر يك از آن‏ها با انگيزه و خواست‏هاى‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏ خود در اين جنبش شركت مى‏‏‏‏نمايد. ولى‏‏‏‏ آنچه در مرحله كنونى‏‏‏‏ شاخص جنبش انقلابى‏‏‏‏ است، شعارهاى‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏ جنبش است [تكيه از نگارنده]. …». شعارهايى‏‏‏‏ كه هماهنگى‏‏‏‏ و يك‏پارچگى‏‏‏‏ روند انقلابى‏‏‏‏ را توضيح داده، وجود تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ در آن را نفى‏‏‏‏ كرده و پيروزى‏‏‏ آن را تضمين مى‏‏‏كند.

شعارهاى‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏ جنبش انقلابى‏‏‏ سال ٥٧ تظاهر منافع اين يا آن لايه شركت كننده در انقلاب نبودند، بلكه از سرشت مردمى‏‏‏‏- دموكراتيك، و ملى‏‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏‏ انقلاب كه ريشه در “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏ داشت، نتيجه و مستدل مى‏‏‏‏شدند.

يك‏پارچگى‏‏‏‏ سه شعار “آزادى‏‏‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏‏‏” كه بيان ماهيت و سرشت انقلاب بهمن ٥٧ بودند، همگونى‏‏‏‏ روند انقلاب را تضمين كرده و امكان بوجود آمدن تضاد عينى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏ را در جريان انقلاب محدود ساخت!

چنين وضعى‏‏‏‏ را اكنون در سال ١٣٨٨ نمى‏‏‏توان در خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم ميهن ما يافت. نيروهاى‏‏‏‏ جمع شده در يك سوى‏‏‏‏ شكاف عميق اجتماعى‏‏‏‏ از چنين وحدتى‏‏‏ بر سر درونمايه و آماج‏هاى‏‏‏‏ انقلاب برخوردار نيستند. فقدان اين وحدت نظر، به ابزار سواستفاده براى‏ نيروهاى‏ واپسنگر و راست داخلى‏ و خارجى‏ تبديل شده است.

به اين نكته پراهميت بايد توجه كرد كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران تنها نيرويى‏ نيست كه مى‏كوشد با ايجاد جبهه ناهمگونى‏ از محرومان تا بخش‏هايى‏ از لايه‏هاى‏ ميانى‏ و سرمايه‏داران فربه شده، پايگاه اجتماعى‏ براى‏ خود دست وپا كند. همين سياست را نيروهاى‏ راست در خارج از كشور نيز مى‏كوشند به كمك رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ اعمال كرده و جبهه‏اى‏ ناهمگون از لايه‏هاى‏ متفاوت مردم بوجود آورند. ابزار تبليغى‏ براى‏ احراز موفقيت نيروهاى‏ واپسنگر داخلى‏ و خارجى‏ يكى‏ است. جدا ساختن آماج آزادى‏هاى‏ قانونى‏ مصرح در قانون اساسى‏ و عدالت اجتماعى‏! تفاوت تنها بر تكيه هر كدام به بخشى‏ از دو وجه “اصلى‏ترين تضاد” جامعه ايرانى‏ در دوران كنونى‏ است.

شعار “آزادى‏‏‏‏”، به طور عينى‏‏‏، تنها يك وجه تضاد اصلى‏‏‏‏ حاكم بر جامعه را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. در شعار “آزادى‏‏‏”، بخش “عدالت اجتماعى‏‏‏‏” منظور نشده است و لذا قادر هم نيست وسيع‏ترين لايه‏ها و نيروهايى‏‏‏‏ كه به طور عينى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توانند و بايد در خيزش انقلابى‏‏‏‏ شركت داشته باشند، تجهيز كرده و به مبارزه روز جلب كند.

تبديل شعار “آزادى‏‏‏” به تنها پرچم براى‏‏‏ تجهيز و جلب توده‏ها به مبارزه، نارساست، زيرا اگرچه قادر به جلب توده‏هاى‏‏ ميليونى‏‏ در شهرهاى‏‏ بزرگ ايران مى‏‏باشد و با تجهيز اپوزيسيون رنگارنگ خارج از كشور نيز همراه است، به طور عينى‏‏‏، به طور عمده از منافع لايه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از سرمايه‏دارى‏‏‏ دفاع مى‏‏‏كند. به مساله عدالت اجتماعى‏‏ مورد نياز لايه‏هاى‏‏ ناتوان و به ويژه طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا در ايران پاسخى‏‏ نمى‏‏دهد.

هدف آن تنها ايجاد جابجايى‏‏‏ در قدرت سياسى‏‏‏ به سود لايه‏هايى‏‏ از سرمايه‏دارى‏‏ مى‏‏‏باشد. مى‏‏‏خواهند از اين طريق به برقرارى‏‏‏ “بازار آزاد” دست يابند. “بازار آزاد”ى‏‏ كه‏ در خدمت “گلوباليسم امپرياليستى‏‏‏” قرار دارد و پاسخگوى‏‏‏ نيازها و منافع زحمتكشان در دستيابى‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ نمى‏‏‏باشد. تجربه تلخ همه كشورهاى‏‏‏ دست‏بگريبان با اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ در چند دهه گذشته، كه توسط “بانك جهانى‏‏‏” و “صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول” به آن‏ها تحميل شد، به ميزان كافى‏‏‏ خصلت ضدمردمى‏‏ اين برنامه را به اثبات رسانده است. اين سياست خانمان‏برانداز به همين پيامدها نيز محدود نمى‏‏‏شود. با اجراى‏‏‏ آن، استقلال سياسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ كشور نيز برباد مى‏‏‏رود و كشور را به نومستعمره امپرياليستى‏‏‏ تبديل مى‏‏‏سازد.

آرى‏‏‏ با شعار “آزادى‏‏‏” مى‏‏‏خواهند استبداد “لائيك” از نوع دوران رژيم سلطنتى‏‏‏- ساواكى‏‏‏ را جايگزين استبداد “مذهبى‏‏‏” حاكم سازند!

از يك سو، محدود ماندن خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏ به تنها خواست “آزادى‏‏‏‏”، و عدم طرح راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور با جهت‏گيرى‏ سوسياليستى‏ و همچنين برجسته نساختن سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏، امكان تجهيز و جلب لايه‏هاى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از زحمتكشان و به‏ويژه طبقه كارگر و نيروهاى‏‏‏ ميهن‏دوست و ملى‏‏‏ را در آينده نيز محدود يا حتى‏‏ غيرممكن خواهد ساخت.

از سوى‏‏‏ ديگر، تكيه يك جانبه به مسئله “آزادى‏‏‏‏”، سكوت درباره عدالت اجتماعى‏‏‏ و نپرداختن به سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏، خط جدايى‏‏‏ جنبش مردم را از محافل سلطنت‏طلب و جانبدار امپرياليسم مخدوش كرده است. مردم ايران به حق بازگشت سلطنت و دوران ستم‏شاهى‏‏ را همانند جانشين “خداشاهى‏‏‏” آن برنمى‏‏‏تابند.

سه نكته، زمينه‏‏‏ ايجاد شدن تضاد درونى‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏ مردم مى‏‏‏باشد:

اول- تكيه يك سويه به مساله “آزادى‏‏‏”؛

دوم- بى‏‏‏توجهى‏‏‏ و مسكوت گذاشتن مساله عدالت اجتماعى‏‏‏ و راه رشد آتى‏‏‏ كشور با جهت‏گيرى‏ سوسياليستى‏؛

سوم، از مد نظر دور داشتن مساله منافع ملى‏‏‏ و خطر امپرياليسم براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران.

شدت و وسعت سردرگمى‏‏‏‏ در شناخت بهم‏پيوستگى‏‏‏‏ عنصر آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏ و نقش سرشت ملى‏‏‏‏ خيزش كنونى‏‏‏‏ آن‏چنان سهمگين است كه حتى‏‏‏ متاسفانه‏ دامنگير حزب توده ايران نيز شده است. (نگاه شود به     http://www.tudeh-iha.com/?p=1107&lang=fa)

٢-  راه خروج از وضع “پات”

راه خروج از بن‏بست ايجاد شده، پايبندى‏‏‏ به سرشت مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم ميهن ما، بازگشت به آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ و به ثمر رسانده انقلاب ملى‏‏‏- دموكراتيك بزرگ مردم ميهن ماست! (نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa ).

طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا، لايه‏هاى‏‏‏ ميانى‏‏‏ جامعه و سرمايه‏داران ميهن دوست، زنان و جوانان انقلابى‏‏‏ با شم طبقاتى‏‏‏- سياسى‏‏‏ خود درك مى‏‏‏كنند كه نيروهاى‏‏‏ سلطنت‏طلب و … در اپوزيسيون خارج از كشور با حاميان امپرياليستى‏‏‏ آن‏ها، دشمنان طبقاتى‏‏‏ و نه مدافعان منافع آن‏ها مى‏‏‏باشند.

توده‏هاى‏ ميليونى‏ زحمتكشان هنوز نتوانسته‏اند زير فشار تبليغات حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران كه كماكان خود را در پس شعارهاى‏‏‏ انقلاب بهمن پنهان مى‏‏‏سازد و همچنين تحت تاثير باورها و سنت‏هاى‏‏‏ خود به شناخت لازم از حاكميت مافيايى‏‏‏ دست يابند.

تنها با شناخت از خصلت ضدكارگرى‏‏‏، غارتگرانه، ضدمردمى‏ و ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، توده‏هاى‏‏‏ كارگر و زحمتكشان به محور ضرورى‏ خيزش انقلابى‏ تبديل خواهند شد.

مدافعان منافع طبقه كارگر با دفاع مستدل و جانبدارانه و همچنين افشاى‏ خصلت ضدملى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏، امكان تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان را دوباره بازخواهند يافت.

دفاع از خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ كارگران براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ سنديكاهاى‏‏‏ مستقل، دفاع از مبارزه آن‏ها و خواست آزادى‏‏‏ رهبران زندانى‏‏‏ شده آن‏ها و ديگر خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏ و دموكراتيك، ازجمله حفظ قانون كار سال ١٣٦٩، امكان تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان را ايجاد مى‏‏‏سازد.

بدون طرح خواست پايان دادن به سياست ضدملى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” كه به عامل تورم و فشار اقتصادى‏‏‏ به زحمتكشان تبديل شده است؛ بدون مبارزه عليه حذف يارانه‏ها توسط دولت احمدى‏‏‏نژاد كه جزيى‏‏‏ از برنامه “آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” است و به دستور “بانك جهانى‏‏‏” و “صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول” عملى‏‏ مى‏‏شود و …، تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان ممكن نخواهد بود.

موافقت محافل امپرياليستى‏‏‏، ازجمله رسانه‏هاى‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏ آن مانند بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ و صداى‏‏‏ آمريكا و همچنين استادان ريز و درشت “اقتصادان” كه در اين رسانه‏ها به ابراز نظر مثبت درباره حذف يارانه‏ها توسط دولت احمدى‏نژاد مى‏‏‏پردازند، ناخواسته همدلى‏‏‏ اپوزيسيون راست خارج از كشور با خواست محافل سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ را افشا مى‏كنند.

بايد با مخالفت با اين سياست ضدملى‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏ و انواع مشابه آن و افشا نمودن سياست دروغين امپرياليسم كه با پنهان شدن در پشت “حقوق بشر”، خواستار تبديل ايران به نومستعمره خود مى‏‏‏‏باشد، تضاد درونى‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏ را برطرف ساخت و زحمتكشان را به خيزش انقلابى‏‏‏ مردم و پشتيبانى‏‏‏ از آن جلب نمود.

جنبش با برجسته نمودن عدالت اجتماعى‏ در كنار آزادى‏هاى‏ مصرح در قانون اساسى‏‏‏ و سرشت ملى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم و انعكاس آن در شعارها و خواست‏هاى‏‏‏ جنبش، قادر است به تجهيز و سازماندهى‏‏‏ زحمتكشان و به‏ويژه طبقه كارگر ايران دست يافته و خود را از وضع پات ايجاد شده در تناسب قوا خارج ساخته و روند پيروزمند خيزش انقلابى‏‏‏ را تسهيل نمايد.

خلاصه مقاله: وضع عينى‏‏ “پات” در ايران و علل آن. نمايش ٢٢ بهمن براى‏‏ حاكميت ثبات و توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ به همراه نداشت. ريشه اصلى‏‏ترن تضاد نقض آزادى‏‏، غارت بى‏‏بندوبار و اجراى‏‏ برنامه نوليبراليسم است. استراتژى‏‏ امپرياليسم عنصر خارجى‏‏ در تضاد است.

تضاد درونى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ مردم ناشى‏‏ از تكيه تنها به مساله آزادى‏‏ است. راه خروج از آن، بازگشت به شعار آزادى‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏ است.

* – از ١٢ سال پيش (از سال ١٩٩٨)‌ تاكنون ٦٠٩٤ پزشك كوبايى‏‏‏ به طور داوطلبانه در هائيتى‏‏‏ كار كرده و ١٤ ميليون نفر را در اين مدت درمان نموده‏اند. ٤٠٠ پزشك كوبايى‏‏‏ با نيروهاى‏‏‏ كمك پزشكى‏‏‏ فاجعه وحشتناك زلزله را در اين كشور خود تجربه كردند. اين متخصصين با ٦٤٠ پزشك هايتيانى‏‏‏ كه فارغ‏التحصيل‏ از دانشگاه‏هاى‏‏‏ كوبا هستند، با كار در بيمارستان صحرايى‏‏‏ به كمك مردم شتافتند. در روز  بعد از حادثه ٦٠ پزشك متخصص حوادث از واحد كمك‏هاى‏‏‏ سريع حوادث از ستاد “هنرى‏‏‏ رئوس” كشور سوسياليستى‏‏‏ كوبا با دارو و غذا به هايتى‏‏‏ وارد شدند و در كنار ديگر پزشكان ‏ به خدمت رايگان مشغول شدند. رسانه‏هاى‏‏‏‏ “آزاد” غربى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران اما كلمه‏اى‏‏‏‏ در اين باره منتشر نساختند.




«در جستجوى‏‏‏‏‏‏ مرواريدى‏‏‏‏‏‏ كه گم شده است» (ا ط)
«اشغال» حزب از درون!
امكان گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ها را بگشايد!

مقاله شماره ٣٤ (٢٤ بهمن ١٣٨٨)

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏‏!

بدون ترديد پاسخ پرهيجان خود را به بابك اميرخسروى‏‏‏‏‏‏ بخاطر داريد كه خواستار انتقال مركز حزب به غرب شده بود؟!

شما دست رد به سينه اين خواست گذاشتيد، اما روند زندگى‏‏‏‏‏‏ كه در شكل گرفتن آن اشتباه‏هاى‏‏‏‏‏ “ما” نيز نقش نه چندان كوچكى‏‏‏‏‏ داشتند، زندگى‏‏‏‏‏ در غرب را به “ما” تحميل كرد. اكنون كه به گفتگوهاى‏‏‏‏‏‏ آن روز در جلسه “كميته برون مرزى‏‏‏‏‏‏” مى‏‏‏‏‏‏انديشم كه در كنار شما قرار داشتم، احساس غريبى‏‏‏‏‏‏ فرامى‏‏‏‏‏‏گيردم و از خود مى‏‏‏‏‏‏پرسم، چيره شدن «ايدئولوژى‏‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏» است بر حزب توده ايران، پيامد انتقال مركز حزب به غرب بود؟ البته پاسخ منفى‏‏‏‏‏‏ است.

به شهادت مواضع قاطع و روشن و انقلابى‏‏‏‏‏‏ احزاب كارگرى‏‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏‏شمارى‏‏‏‏‏‏ در “غرب” كه سرسوزنى‏‏‏‏‏‏ از مواضع علمى‏‏‏‏‏‏ انديشه ماركس، انگلس، لنين و ديگر انديشه‏پردازان راه بهروزى‏‏‏‏ طبقه كارگر عدول نكردند، پاسخ پرسش پيش گفته منفى‏‏‏‏‏‏ است.

حزب توده ايران، با داشتن سابقه تاريخى‏‏‏‏‏‏ و مبارزاتى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ برجسته‏، با برخوردار بودن از سنت فرهيخته فرهنگ ملى‏‏‏‏ و ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏ مى‏‏‏‏‏‏توانست و قاعدتاً مى‏‏‏‏‏‏بايستى‏‏‏‏‏‏ در جرگه اين احزاب جاى‏‏‏‏‏‏ داشته باشد، يكى‏‏‏‏‏‏ از پابرجاترين آن‏ها و نمونه براى‏‏‏‏‏‏ ديگران باشد!

چرا بايد حزب توده ايران در شرايط ايجاد شدن خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما در دوران كنونى‏‏‏‏‏‏، دچار عملگرايى‏‏‏‏‏‏ غيرمستدل و نحيف گشته و خواستار موكول كردن طرح و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏)، به آينده‏اى‏‏‏‏ نامعلوم‏‏ ‏شود؟ خواستار تعديل دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن در تثبيت راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ايران باشد و هم‏صدا با ديگر جريان‏هاى‏‏‏‏‏‏ انحرافى‏‏‏‏‏‏ مانند “راه توده”- پيك نت، خواستار مكتوم گذاشتن خواست‏ها و منافع طبقاتى‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر در ايران ‏گردد؟ ريشه اين فاجعه را بايد در چه چيزى‏‏‏‏‏ جستجو كرد؟

در نوشتار مفصل “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏‏‏ بر نقش بورژوازى‏‏‏‏‏ بوركراتيك و پيامدهاى‏‏‏‏‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران” (“نامه مردم” شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨) كه مى‏‏‏‏‏خواهد براى‏‏‏‏ مبارزان، خط‏مشى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر ايران را در شرايط‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ مردم ترسيم كند، هيچ استدلالى‏‏‏‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏‏‏‏گردد كه بتوان متكى‏‏‏‏ بر آن، خواست «موكول» كردن «حل ديگر تضادهاى‏‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏‏‏ ما بين طبقات كشورمان به مراحل بعدى‏‏‏‏‏‏» را حتى‏‏‏‏‏ توجيه نمود.

على‏‏‏‏‏‏ خدايى‏‏‏‏‏‏ كه مخالف طرح مساله‏هاى‏‏‏‏‏‏ «طبقاتى‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏شود و آن‏ها را «درس پس دادن مدرسه‏اى‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏نامد كه گويا كار را به ايجاد «تفرقه» در صفوف مردم مى‏‏‏‏‏كشاند و مدعى‏‏‏‏‏ است كه دفاع از منافع طبقه كارگر، «لااقل آب در هاون كوبيدن» مى‏‏‏‏‏باشد، درسى‏‏‏‏‏‏ را پس مى‏‏‏‏‏‏دهد كه در سفر چندين ماهه خود به آمريكا آموخته است. نبايد طرح همين خواست‏ها و پاى‏‏‏‏‏‏فشردن بر همين برنامه مشكوك را در “نامه مردم” نيز پيامد سفرى‏‏‏‏ به ايالات متحده آمريكا ارزيابى‏‏‏‏ كرد كه عليرغم مخالفت شما، زنده ياد حميد صفرى‏‏‏‏‏‏ پيش از برگزارى‏‏‏‏ “كنگره سوم حزب” به آمريكا داشت و سوغاتى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ كنگره خواست حذف “ماركسيسم” از اساسنامه حزب بود؟

رفيق خاورى‏‏‏‏‏ گرامى‏‏‏‏‏، ترديد ندارم كه شما از پيامد تفاوت ماهوى‏‏‏‏ ميان طرح هم‏زمان خواست‏ها و منافع طبقه كارگر و خواست برخوردارى‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك و قانونى‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏ مردم، يا تنهـا طرح مساله آزادى‏‏‏‏‏ اطلاع داريد. اجازه دهيد اين تفاوت را يك بار با هم مرور كنيم:

١- هيچ حزب و نيروى‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏‏ به  جز حزب توده ايران وجود ندارد كه مدعى‏‏‏‏‏ باشد كه “حزب طبقه كارگر” بوده و طرح خواست‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكشان شهر و روستا و دفاع از آن‏ها را وظيفه خود مى‏‏‏داند. به طريق اولى‏‏‏‏‏ هيچ نيروى‏‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏‏ هم به اين امر مهم براى‏‏‏‏‏ زحمتكشان نمى‏‏‏‏‏پردازد. اين امر يك واقعيت است؛

٢- واقعيت آنست كه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ و همه مدافعان‏ آن، وظيفه اصلى‏‏‏‏‏ خود را توجيه و تحميق طبقه كارگر مى‏‏‏‏‏دانند و مايلند به زحمتكشان القا كنند كه نابسامانى‏‏‏‏‏ وضع زندگى‏‏‏‏شان، امرى‏‏‏‏‏ طبيعى‏‏‏‏‏ و “مشيتى‏‏‏‏‏ الهى‏‏‏‏‏” است كه بايد به آن تن دهند. برخى‏‏‏‏ از حاكمان از ديرباز حكومت خود را وديعه الهى‏‏ ناميده و كارگران را به اجر آخرت حواله مى‏‏‏‏‏دهند، و نمايندگان نوليبرال بورژوازى‏‏‏‏‏ مدعى‏‏‏‏ آنند كه خود كارگر مسئول بيكارى‏‏‏‏‏ و فقر گريبانگيرش است، زيرا براى‏‏‏‏ بالابردن درجه مهارت خود نمى‏‏‏‏كوشد. نكته‏اى‏‏‏‏ كه در نوشتار “نامه مردم” در شماره پيش گفته به‏مناسبت بيستمين سالگرد تصويب قانون كار در ايران نيز تبلور يافته است؛

٣- دفاع از منافع طبقه كارگر در دو سطح ممكن و ضرورى‏‏‏‏‏ است. سطح مطالباتى‏‏‏‏‏ و سطح طبقاتى‏‏‏‏‏.

سطح مطالباتى‏‏‏‏- دموكراتيك‏ كه مبارزه براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به آن، وظيفه عمده سنديكاهاى‏‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد و بايد در آن از استقلال عمل برخودار باشند، از پشتيبانى‏‏‏‏‏ كامل حزب طبقه كارگر برخودار است. اين پشتيبانى‏‏‏‏ اما تنهـا وظيفه اين حزب نيست. در نوشتار پيش گفته، “نامه مردم”، دفاع بجا از قانون كار را به سطح دفاع از مطالبات صنفى‏‏‏‏ محدود مى‏‏‏‏كند.

پيامد محدود ساختن وظيفه حزب به اين سطح، تبديل حزب به سنديكاست. در بهترين حالت تبديل حزب به حزب كارگرى‏‏‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏‏‏ است، به يك حزب رفرميست، تبديل حزب به حزب سوسيال دموكرات است.

بدون ترديد برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، ضمن ايجاد پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در آن، تبديل ساختن آن به چنين حزب كارگرى‏‏‏‏‏ است، به حزب سوسيال دموكراتى‏‏‏‏‏ است كه از آن «ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏» است، بعمل آمده است.

“نامه مردم” در مقاله پيش گفته به‏درستى‏‏‏‏ به لاطائلات يكى‏‏‏‏ از نمايندگان نوليبرال سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در حاكميت ج ا ايران پاسخ‏ مى‏‏‏‏دهد و آن‏ها را افشا مى‏‏‏‏سازد، اما انتقاد خود را به انتقاد به نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ ارتقا نداده و آن را به سطح “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” نمى‏‏‏‏رساند. باقى‏‏‏ ماندن انديشه افشاگر در توضيح علل نابسامانى‏‏‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ در يك كشور سرمايه‏دارى‏‏‏ در زير مرز نظريات ماركس در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏” (كه مضمون اثر دورانساز ماركس، “سرمايه” را تشكيل مى‏‏‏دهد)، به معناى‏‏‏ گرفتار بودن انديشه در چنگال ويژگى‏‏‏ حزب‏هاى‏‏‏ رفرميست و سوسيال دموكرات مى‏‏‏باشد. اين هيچ معناى‏‏‏‏ ديگرى‏‏‏‏ ندارد، جز «ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏» از حزب.

عدم طرح مواضع ماركس در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” در نوشتار پيش گفته “نامه مردم”، در نظر طرح شده در اين نوشتار درباره ضرورت «موكول كردن» بحث درباره مساله‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ به آينده نامعلوم، تبلور مى‏‏‏يابد. اين برداشت، همان نظر برنشتين درباره “مبارزه همه چيز است!” از كار درمى‏‏‏آيد. پذيرش ابدى‏‏‏ بودن نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ و «پايان تاريخ» است. در حالى‏‏‏ كه پيش شرط گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏، بوجود آمدن آگاهى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ برپايه تحليل “سرمايه” و نگرش فراتر از “مبارزه روز” مى‏‏‏باشد. نظر و موضع لنين در اين رابطه در سطور زير ارايه مى‏‏‏‏شود.

چنين سياستى‏‏‏‏، تبديل حزب انقلابى‏‏‏‏ طبقه كارگر به يك سنديكاى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏ است، تبديل حزب توده ايران به حزب رفرميست سوسيال دموكرات است، همانند حزب كار انگلستان كه پايتخت آن اكنون، آن “غرب”ى‏‏‏‏ است كه بابك اميرخسروى‏‏‏‏ خواستار انتقال مركز حزب به آنجا بود؛

٤- سرشت “انقلابى‏‏‏‏‏” حزب ماركسيستى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر، برخلاف ادعاى‏‏‏‏‏ دشمنان آن، توطئه‏گرى‏‏‏‏‏ و ايجاد فتنه و … نيست. سرشت انقلابى‏‏‏‏‏ حزب طبقه كارگر در اين امر نهفته است كه همزمان مدافع منافع مطالباتى‏‏‏‏ و مدافع منافع دورنمايى‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏ بوده‏، اين موضع انقلابى‏‏‏‏ را بر خلاف حزب‏هاى‏‏‏‏ رفرميستى‏‏‏‏ كارگرى‏‏‏‏ اعلام و ضرورت آن را توضيح داده و مستدل مى‏‏‏‏سازد. از اين طريق سطح آگاهى‏‏‏‏‏ كارگران را از سطح آگاهى‏‏‏‏‏ مطالباتى‏‏‏‏- دموكراتيك‏ فرد كارگر، به سطح آگاهى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ كارگران به مثابه يك طبقه ارتقا مى‏‏‏‏دهد. طبقه‏اى‏‏‏‏‏ كه تنها طبقه‏اى‏‏‏‏‏ است كه منافع آن براى‏‏‏‏‏ گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ با منافع آتى‏‏‏‏‏ كل جامعه در هم‏خوانى‏‏‏‏‏ و هم‏نوايى‏‏‏‏‏ قرار دارد.

بحران ساختارى‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در جهان، بحران محيط زيست ناشى‏‏‏‏ از آن، شكاف تعميق‏يابنده ميان فقر و ثروت در جهان، توسعه بيكارى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏خانمانى‏‏‏‏ صدها ميليون انسان در جهان، جنگ و خرابى‏‏‏‏ و تروريسم، جملگى‏‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از سرشت استثمارگرانه و ضدبشرى‏‏‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ هستند و وجود انطباق منافع كارگران و كل جامعه را براى‏‏‏‏ گذار از سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مستدل ساخته و سرشت انقلابى‏‏‏‏ طبقه كارگر را به نمايش مى‏‏‏‏گذارند. دسترسى‏‏‏‏ به اين آگاهى‏‏‏‏، بدون طرح مواضع ماركسيستى‏‏‏‏ توضيح داده شده در “انتقاد اقتصاد سياسى‏‏‏‏” ممكن نيست.

لنين در “چه بايد كرد”، انتقال اين آگاهى‏‏‏‏ را در ارتباط با «تجربه زندگى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏» طبقه كارگر ممكن مى‏‏‏‏داند و بحث تئوريك و جزوه نويسى‏‏‏‏‏ را كه مى‏‏‏‏تواند براى‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏ها «خسته كننده» باشد، كافى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏داند. او مى‏‏‏‏‏نويسد اين وظيفه را بايد با «افشاى‏‏‏‏‏ زنده اعمالى‏‏‏‏‏ كه درست همين حالا [تكيه از نگارنده] از دولت ما و طبقات فرمانرواى‏‏‏‏‏ ما در كليه شئون زندگى‏‏‏‏‏ سرمى‏‏‏‏‏زند» عملى‏‏‏‏‏ ساخت [به نقل از “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ …” ص ٣٨].

با تكيه به اين نظر روشن و با صراحت لنين است كه ضرورى‏‏‏ مى‏‏بود كه در نوشتار “نامه مردم” درباره بيستمين سالگرد قانون كار، برنامه نقض اين قانون توسط سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ حاكم، در هماهنگى‏‏‏‏ با سرشت صورتبندى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ نظام نشان داده شود و اين افشاگرى‏‏‏ به آينده نامعلوم «موكول» نگردد. بايد در اين نوشتار رابطه ميان استثمار كارگر توسط سرمايه‏دار كه در برنامه نقض قانون كار تظاهر مى‏‏‏‏كند، با سرشت استثمارگرانه نظام “اقتصاد بازار” حاكم بر ايران تبلور مى‏‏‏يافت. با اتخاذ چنين موضعى‏‏‏ اما “نامه مردم” ديگر نمى‏‏‏توانست در نوشتار “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏ …” خواستار برقرارى‏‏‏ «… موازين نظامى‏‏‏ دموكراتيك و آزاد …» باشد كه بيان مضمون مورد نظر مداحان “اقتصاد بازار” از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ است! نظامى‏‏‏ كه گويا «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏‏‏» است. آيا توصيفى‏‏‏ گوياتر، اما در سطح و غيرواقعى‏‏‏، از نظام غارت و استثمارگر سرمايه‏دارى‏‏‏ در “نامه مردم”، ارگان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مى‏‏‏تواند مطرح گردد، تا موضع پوزيتويستى‏‏‏ و تائيد آميز اين نشريه را در برابر صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ نوليبرال به نمايش بگذارد؟

طرح مواضع افشاگرانه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تربيت كارگران، روشنفكران انقلابى‏‏‏‏ و ديگر مدافعان جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ در دوران‏هاى‏‏‏‏‏ غيرانقلابى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ است، اين ضرورت در دوران‏هاى‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ به صد چندان اهميت دست مى‏‏‏‏‏يابد. زيرا درست در چنين دوران‏هايى‏‏‏‏‏ است كه طبقه و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏ حاكم بر جامعه مى‏‏‏‏‏كوشند تغييرات انقلابى‏‏‏‏‏ در راه را به آن سطحى‏‏‏‏‏ محدود سازند كه مناسب‏ترين سطح براى‏‏‏‏‏ حفظ منافع آن‏ها مى‏‏‏‏‏باشد.

خواست “آزادى‏‏‏‏‏” كه پيگيرترين مدافع آن در همه دوران‏هاى‏‏‏‏ گذشته در ايران، حزب توده ايران و طبقه كارگر و ديگر لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زحمتكشان بوده و هستند، در دوران كنونى‏‏‏‏‏ از اين‏رو به تنها خواست لايه‏هاى‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏، ازجمله و به‏ويژه در خارج از كشور تبديل شده است، زيرا آن‏ها مى‏‏‏‏خواهند مضمون آزادى‏‏‏‏ را مترادف با “آزادى‏‏‏‏ اقتصاد بازار” تفهيم كرده و آن را به مبارزان و مردم القا نمايند، تا بتوانند از اين طريق خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم را به آن محدود سازند. مى‏‏‏‏خواهند ثبات نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ نوليبرالى‏‏‏‏ حاكم در كشور را تضمين كنند. مى‏‏‏‏خواهند به‏مثابه متحدان طبيعى‏‏‏‏ امپرياليسم، حاكميت خود را بر كشور برقرار سازند. مى‏‏‏‏خواهند «ديكتاتورى‏‏‏‏ مذهبى‏‏‏‏ را با ديكتاتورى‏‏‏‏ لائيك گذشته» جايگزين سازند.

ازاين‏رو رسانه‏هاى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ مانند بى‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏، تلويزيون صداى‏‏‏‏‏ آمريكا، راديو فردا و … براى‏‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏” و “حقوق بشر” پستان به تنور مى‏‏‏‏‏چسبانند و خود را حامى‏‏‏‏‏ خواست خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ مردم مى‏‏‏‏‏نمايانند، زيرا با محدود ساختن خواست مردم به خواست قانونى‏‏‏، محقانه و واقع‏بينانه “آزادى‏‏‏‏‏”، خطر گذار از نظام غارتگر، رآنت‏خوار و مافيايى‏‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران برطرف و يا لااقل محدود مى‏‏‏‏‏گردد. آنوقت كافى‏‏‏‏‏ است يك جابجايى‏‏‏‏‏ در رهبرى‏‏‏‏ حاكميت بوقوع بپيوند و افراد و شخصيت‏ها جابجا شوند.

دعوت مسئول‏هاى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران به اين يا آن “كنفرانس” و نشست اپوزيسيون راست و “چپ”، اپوزيسيون سلطنت‏طلب تا جمهورى‏‏‏‏‏خواه در خارج از كشور، آنجا كه عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود، درست با اين هدف عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏شود كه حزب طبقه كارگر بـه‏ويـژه در شرايط انقلابى‏‏‏‏‏ حاكم كلمه‏اى‏‏‏‏‏ از منافع آتى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر بر زبان نراند، به وظيفه سوسياليستى‏‏‏‏ حزب عمل نكند. از دستاوردهاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ دفاع نكند.

سكوت “نامه مردم” و ديگر ارگان‏هاى‏‏‏‏ رسمى‏‏‏‏ حزب  توده ايران درباره دفاع ميرحسين موسوى‏‏‏‏ از اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ و تائيد گذرا و بدون استدلال و لذا صورى‏‏‏ اعلاميه ١٣ ديماه كميته مركزى‏‏‏ از «محتواى‏‏‏ كلى‏‏‏» بيانيه شماره ١٧ نامبرده، چه معنايى‏‏‏‏ جز قرار داشتن در كنار راست‏ترين محافل اپوزيسيون خارج از كشور دارد؟

حدس زدن درباره درجه خوشحالى‏‏‏‏‏ آن‏ها از «موكول» كردن طرح اين خواست‏ها به آينده نامعلوم توسط حزب توده ايران، مشكل نيست! “نامه مردم”، چنانكه “راه توده”- پيك نت، كه دست در دست هم به مجرى‏‏‏‏‏ خواست اپوزيسيون سطلنت‏طلب و … تبديل شده‏اند، آگاهانه و يا ناآگاهانه، به مدافعان خواست و مدافعان خط‏مشى‏‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ تبديل شده‏اند. آيا اين است آنچه كه شما مايل بوديد با مخالفت با انتقال مركز حزب به “غرب” تحقق نيابد؟ آيا اين بايد سرنوشت حزب به “غرب” نقل مكان كرده باشد؟

رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏، درست در شرايط انقلابى‏‏‏‏‏ است كه بايد حزب طبقه كارگر با وفادارى‏‏‏‏‏ به وظيفه خود در پيوند زدن ميان مطالبات دموكراتيك و روز با طرح خواست و منافع آتى‏‏‏‏‏ طبقه كارگر كه منافع كل جنبش اجتماعى‏‏‏‏ را متبلور مى‏‏‏سازد، از محدود شدن و انحراف خيزش انقلابى‏‏‏‏‏ ممانعت به عمل آورده و براى‏‏ تعميق آن پيگيرانه بكوشد.

اهميت و ضرورت شركت طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و لايه‏هاى‏‏‏ زيردست و پائينى‏‏‏ جامعه در خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مردم، به عنوان پيش‏شرط براى‏‏ پيروزى‏‏‏ نهايى‏‏‏ آن، و همچنين پرسش درباره علل كنار ماندن اين نيرو از صحنه مبارزاتى‏‏‏، خود را حتى‏‏‏ به “بحث” در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ نيز تحميل كرده است. حتى‏‏ در تلويزيون صداى‏‏‏ آمريكا از نظريه‏پردازان دعوت شده نيز در اين‏باره پرسش بعمل مى‏‏‏آيد. در اعلاميه ١٣ ديماه كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران نيز به طور ضمنى‏‏‏ و نه استدلالى‏‏‏ درباره نقش طبقه كارگر در تحولات اجتماعى‏‏‏ اشاره بعمل آمده و نقش آن براى‏‏‏ «تقويت فشار بر رژيم استبدادى‏‏‏ حاكم» ضرورى‏‏‏ شناخته شده است. در آنجا «تقويت صفوف جنبش از طريق ارتباط تنگاتنگ جنبش كارگرى‏‏‏ و زحمتكشان با …»  طلب مى‏‏‏شود.

طرح اين نكات نشان اين واقعيت است كه بدون حضور فعال و خلاق طبقه كارگر و زحمتكشان شهر و روستا، دورنماى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ مردم ناروشن باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند. اما جلب طبقه كارگر توسط حزب توده ايران به مبارزه انقلابى‏‏‏ تنها با طرح شعار “آزادى‏‏‏” با مضمون ليبرالى‏‏‏ و «موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد» (“نامه مردم”) به مفهوم آنچه در “بازار آزاد” مطرح است و نهايتاً دفاع از “حقوق بشر” با درونمايه آمريكايى‏‏‏ و به‏ويژه در هماهنگى‏‏‏ با محافل سلطنت‏طلب و رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ ممكن نيست. براى‏‏‏ دستيابى‏‏‏ به اين آماج مردمى‏‏‏ بايد كوشيد در روندى‏‏‏ مستمر و همواره، سطح آگاهى‏‏‏ كارگر را به سطح آگاهى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ ارتقا داد. دسترسى‏‏‏ به اين هدف جز با پيوند زدن همواره، به قول لنين «درست همين حالا»، ميان خواست‏هاى‏‏‏ مطالباتى‏‏‏- دموكراتيك- آنى‏‏‏ با خواست‏هاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏- آتى‏‏‏ طبقه كارگر ممكن نخواهد شد.

جوانشير در “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران” و در توضيح “برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏‏” حزب (صفحه ٤٠) مى‏‏‏‏‏نويسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏‏ ما، با اين كه شعارهاى‏‏‏‏‏ عام و دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب يا جريان بورژوايى‏‏‏‏‏ و خرده‏بورژوايى‏‏‏‏‏ نبود. برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏‏ بود [تكيه از نگارنده]. برنامه‏اى‏‏‏‏‏ بود كه وظايف سوسياليستى‏‏‏‏‏ و دموكراتيك را به طور گسست‏ ناپذير  – آنطور كه لنين توصيه مى‏‏‏‏‏كند –  به هم پيوند مى‏‏‏‏‏داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليستى‏‏‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏‏‏ نبرد با سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏، به سوى‏‏‏‏‏ سمت‏گيرى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ هدايت مى‏‏‏‏‏كرد.»

سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ حاكم درباره وظايف حزب توده ايران نزد مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در دوران كنونى‏، ناشى‏‏‏‏ از انتخاب پرسش‏هاى‏‏‏ نادرستى‏‏‏‏ در آغاز بررسى‏‏‏‏ شرايط حاكم بر كشور مى‏‏‏باشد. برخلاف گذشته و در جريان انقلاب بهمن، اكنون مسئول‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ به تعريف از مضمون خيزش انقلابى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ نپرداخته و تعريفى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آن ارايه نمى‏‏‏‏دهند. “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد” در مرحله كنونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انديشه حاكم بر “نامه مردم”، مسئله‏اى‏‏‏‏ نشناخته است. شناخت آن‏ها به شناخت به “عمده‏ترين تضاد” محدود مى‏‏‏‏باشد!

در دوران انقلاب بهمن ٥٧ نيز مسئله آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك در مركز خواست‏ها قرار داشت و “تضاد عمده” در جامعه آن روز با نظام سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏داد. اما در عين حال مسئله راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه كشور پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب، يعنى‏‏‏‏ مسئله “اصلى‏‏‏‏ترين تضاد”ى‏‏‏‏ كه حل آن راهگشاى‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه بود، موضوع اساسى‏‏‏‏ حاكم بر انديشه مبارزان انقلابى‏‏‏‏ و احزاب بود. مى‏‏توان به نشريات و اسناد حزب توده ايران در آن دوران مراجعه كرد و از آن‏ها آموخت!

در “اعلاميه كميته مركزى‏ حزب توده ايران” (١٣ شهريور ١٣٥٧)، درباره «وظايف» روز، حزب موضع خود را چنين بيان مى‏كند: «… در كنار وظايف مربوط به برانداختن رژيم استبدادى‏ [همان مساله “آزادى‏”!]، وظايف مربوط به خارج كردن كشور از بحران سياسى‏ و اقتصادى‏ و اجتماعى‏، امروز نيز با تمام شدت و حدت مطرح مى‏گردد [همان مساله راه رشد آتى‏ كشور!] … . هدف اساسى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ [و] … دولت ائتلاف ملى‏ [گام برداشتن] … در راه استقلال ملى‏، آزادى‏هاى‏ دموكراتيك، سالم‏سازى‏ اقتصاد و بهبود زندگى‏ مردم … [است].»

در همين يك نمونه نيز مى‏توان به راحتى‏ تشخيص داد، كه وظيفه «برانداختن رژيم استبدادى‏» به مثابه “عمده‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه در اعلاميه ١٣٥٧ كميته مركزى‏، بدون مضمون و يا داراى‏ مضمونى‏ نا روشن و مبهم و به‏يژه مضمونى‏ ليبرالى‏- سوسيال دموكراتيك نيست. هدف آن برقرارى‏ آزادى‏ “ناب” و گويا مافوق طبقاتى‏ نيست، آنطور كه در نوشتار “نامه مردم” سال ١٣٨٨ (شماره ٨٣١) تحت عنوان “سپاه پاسداران و تاملى‏ …” مطرح مى‏گردد و مى‏خواهد با حاكم ساختن «موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد»  [“نـاب” و “مافوق طبقاتى‏”]، گويا به شرايط «بدور از خشونت و سركوب حكومتى‏» دست يابد تا در آن «احزاب و نيروهاى‏ سياسى‏ و اجتماعى‏ بتوانند در چهارچوب موازين نظامى‏ دموكراتيك و آزاد فعاليت نمايند [و] … به حل تضادهاى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ مابين طبقات كشورمان …» بپردازند. “نامه مردم” مى‏پندارد مى‏توان در جامعه طبقاتى‏ سرمايه‏دارى‏ به «حل» تضادهاى‏ آشتى‏ناپذير دست يافت! ارزيابى‏ ناب ليبرالى‏ و سوسيال دموكراتيك “نامه مردم” سال ١٣٨٨، در برابر ارزيابى‏ طبقاتى‏- انقلابى‏ اعلاميه كميته مركزى‏ سال ١٣٥٧!!

شكستن گره استبداد، به نظر اعلاميه پيش گفته كميته مركزى‏ حزب توده ايران مورخ ١٣ شهريور ١٣٥٧ داراى‏ هدفى‏ روشن و مشخص و تعريف شده است. هدف آن، ‏پايان بخشيدن به وابستگى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏، سياسى‏‏‏، نظامى‏‏‏، فرهنگى‏‏‏ و …‏ كشور به‏مثابه زائده‏اى‏‏‏ از نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ امپرياليستى‏ است. اين‏ نكات اساسى‏‏‏ مطرح شده در اعلاميه از درونمايه طبقاتى‏ و مشخص برخودارند و پاسخى‏ هستند ‏ به مساله راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور.

اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ و ساختار سه بخشى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر آن، از زير بوته زائيده نشد، بلكه روند قانونمند اين بحث‏ها در ميان گردان‏هاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ بود. نقش حزب توده ايران در اين زمينه برجسته‏تر از آن است كه بايد در اين سطور به آن بيش از اين پرداخت و اشاره مجدد به “برنامه حداقل كارگرى‏‏‏‏” پيش گفته و مورد نظر زنده‏ياد جوانشير كافى‏‏‏‏ به نظر مى‏‏‏‏رسد.

پيامد قانونمند سكوت درباره راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور در شرايط كنونى‏‏‏ توسط “نامه مردم”، عدم طرح راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏ و دفاع از آن و استدلال براى‏‏‏ ضرورت پايبندى‏‏‏ به اين راه رشد و «موكول» ساختن بحث درباره مساله‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ (به بيان “نامه مردم” در نوشتار پيش گفته مساله‏هاى‏‏‏‏ «سياسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏»!) به آينده نامعلوم، تنها يك چيز مى‏‏‏‏تواند از كار درآيد و آن برقرارى‏‏‏‏ حاكميت “آزادى‏‏‏‏” در “اقتصاد بازار” بر كشور و ايجاد وابستگى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سياسى‏‏‏ ايران به امپرياليسم و برقرارى‏‏‏ مجدد وضع نيمه استعمارى‏‏‏ بر شئون كشور و بس!

اگر حزب توده ايران مسئله راه رشد آينده كشور را به موضوع بحث تبديل نكند و به جانبدارى‏‏‏‏ از آن نزد نيروهاى‏‏‏‏ ميهن دوست نشتابد و با تمام نيرو و توان روشنفكرانه و با برخودارى‏‏‏‏ از ارثيه مبارزاتى‏‏‏‏ و فرهنگى‏‏‏‏ فرهيخته گذشته حزب توده ايران به اين وظيفه عمل نكند، چه كس ديگرى‏‏‏‏ بايد چنين بكند؟ چه كس ديگرى‏‏‏‏ چنين خواهد كرد؟ ذهنيت درباره راه رشد آتى‏‏‏‏ كشور، ذهنيت براى‏‏‏‏ ضرورت انتخاب راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ را چه كس ديگرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به درون صفوف مبارزان انتقال دهد، جز حزب توده ايران؟ اگر حزب توده ايران در گذشته چنين نكرده بود، آيا اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ كه بخشى‏‏‏‏ از برنامه حزب ما بودند، بعد از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ در قانون اساسى‏‏‏‏ تثبيت مى‏‏‏‏شدند؟

پيامد نقض غيرقانونى‏‏‏‏ اين اصل‏ها كه با پايمال كردن اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ ممكن شد، برقرارى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ بر سرنوشت كشور بود. اين حاكميت اكنون با به ورشكست كشاندن بخش دولتى‏‏‏‏ اقتصاد، امكان رشد و شكوفايى‏‏‏‏ دموكراتيك اقتصاد ملى‏‏‏‏ را نابود كرده است. بركنار ساختن حاكميت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ با هدف بوجود آوردن امكان رشد دموكراتيك، تضادى‏‏ است كه بايد در جريان خيزش انقلابى‏‏ كنونى‏‏ مردم ايران حل گردد و نه چيز ديگرى‏‏!

دست يابى‏ به “آزادى‏” به منظور ايجاد شرايط رشد و شكوفايى‏ دموكراتيك اقتصاد ملى‏ و رفاه اجتماعى‏ ضرورى‏ است، كه هدف اعلام شده در اعلاميه پيش گفته سال ١٣٥٧ كميته مركزى‏ حزب توده ايران در جريان انقلاب بهمن نيز بود.

اكنون مبارزه حزب ما در شرايطى‏‏‏‏ بس دشوارتر قرار دارد، اما اين دشوارى‏‏‏ به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ و لغو وظيفه پايبندى‏‏‏‏ حزب به كوشش براى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ پيوند ميان خواست‏هاى‏‏‏‏ دمكراتيك و سوسياليستى‏‏‏‏ طبقه كارگر نيست.

با ترك اين مواضع، آگاهانه يا ناآگاهانه، دقيق‏تر، برپايه عملى‏‏‏‏‏ ساختن آموزشى‏‏‏‏‏ كه حميد صفرى‏‏‏‏‏ از سفر غيرمجاز خود به آمريكا براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران به ارمغان آورد و مى‏‏‏‏‏خواست با ماركسيسم زدايى‏‏‏‏ رسمى‏‏‏ از حزب آن را به اساسنامه حزب نيز در كنگر سوم وارد سازد، و يا ناآگاهانه و برپايه فقدان بحث شفاف و علمى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ در حزب و جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ كه با تقسيم توده‏اى‏‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏‏” عملى‏‏‏‏‏ شده است، حزب توده ايران زير هدايت شما و رفيق اميدوار و مسئول‏هايى‏‏‏‏‏ كه شما آن‏ها را موردتائيد قرار داده‏ايد و سياست آن‏ها را با اعتبار خود پوشش مى‏‏‏‏‏دهيد، به يك حزب سوسيال دموكرات و خادم ثبـات نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تبديل شده است!

دفاع از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ ثبت شده در قانون اساسى‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ و در جريان خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم، در ارتباط با دفاع از كليت منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر از درونمايه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ برخودار مى‏‏‏شود.

تنها برقرارى‏‏‏ پيوند ميان “آزادى‏‏‏” با دفاع هم‏زمان از اصل‏هايى‏‏‏‏ كه راه رشد غيرسرمايه‏دارى‏‏‏‏ را در ايران مى‏‏‏‏گشايند و همچنين در پيوند با مبارزه هم‏زمان عليه اصل‏هاى‏‏‏‏ واپسگرانه در آن (در وحله نخست اصل “ولايت فقيه” كه حزب ما حذف آن را از قانون اساسى‏‏‏‏ در سال ١٣٥٨ و پيش از همه‏پرسى‏‏‏‏ درباره قانون اساسى‏‏‏‏ خواستار شد)، به معناى‏‏‏‏ دفاع پيگير و انقلابى‏‏‏‏ از منافع آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر ايران و ديگر زحمتكشان شهر و روستا، زنان و مردان و روشنفكران و دانشجويان انقلابى‏‏‏‏ و لايه‏هاى‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ است.

شما كه با انتقال مركز حزب به “غرب” با آن هيجان مخالفت كرديد كه قطعا به خاطر داريد، چگونه به بازگذاشتن دست حميد صفرى‏‏‏‏ تن داديد و به او امكان داديد برنامه «ايدئولوژى‏‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏» است را به دستور كار “كنگره سوم حزب” وارد كند كه تنها با مقاومت توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها در بيرون و درون نشست با شكست روبرو شد. و اكنون بايد گفت با شكستى‏‏‏‏‏‏ ظاهرى‏‏‏‏‏‏. زيرا اين “پروژه” امپرياليستى‏‏‏‏‏ از پنجره دوباره به حزب بازگشته است. اين، همان برنامه «اشغال» حزب از درون است كه جوانشير همانجا برمى‏‏‏‏‏‏شمرد و در ارتباط با «نبرد عليه انحراف‏ها در جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏ ايران» در صفحه ٤٤ مى‏‏‏‏‏‏نويسد: «چنان كه مى‏‏‏‏‏‏دانيم، تلاش امپرياليسم جهانى‏‏‏‏‏‏ از ده‏ها سال پيش متوجه آن است كه دژ طبقه كارگر را از درون اشغال كند. در كشورهاى‏‏‏‏‏‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏‏ اين تلاش مدت‏ها پيش  – حتى‏‏‏‏‏‏ از زمان ماركس –  آغاز شده و موفقيت‏هايى‏‏‏‏‏‏ نيز كسب كرده است [كه مى‏‏‏‏‏‏توان اكنون به آن بسيارى‏‏‏‏‏‏ افزود]. … در كشورما كه امپرياليست‏ها نسبت به آن حساسيت ويژه دارند، كوشش براى‏‏‏‏‏‏ منحرف كردن جنبش كارگرى‏‏‏‏‏‏ از نخستين روز تاسيس حزب در مركز توجه محافل امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ قرار گرفت.»

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏‏، روزى‏‏‏‏‏‏ شما خواستار آن شديد كه «بايد در انديشيدن جسارت داشت!» آيا نبايد با توجه به اين خواست شما، نگران‏ از «اشغال» حزب از درون بود و خواستار آن شد كه جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ بر سر اين نكته پراهميت به گفتگويى‏‏‏‏‏‏ صميمانه، علمى‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏ پرداخته و با اين خطر به نبردى‏‏‏‏‏‏ سخت بپردازد؟

آيا با تن ندادن به بحث با اين شبه استدلال كه «ما در درون ارگان‏هاى‏‏‏‏ خود بحث مى‏‏‏‏كنيم»، آنطور كه “هاتف رحمانى‏” در ,نويد نو” خواستار آن است (اول اسفند ١٣٨٧) مى‏‏‏‏توان به حل مساله سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ حاكم بر حزب دست يافت؟

تبادل نظر و گفتگو با توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها مردود اعلام مى‏‏‏‏‏‏شود، زيرا گويا توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تنها كسى‏‏‏‏‏‏ است كه راه به محفل‏هاى‏‏‏‏‏‏ دربسته يافته است. پنداشته مى‏‏‏‏‏‏شود كه مى‏‏‏‏‏‏توان با بستن در بحث و گفتگو، سرشت علمى‏‏‏‏‏‏ و خصلت انقلابى‏‏‏‏‏‏ حزب را تغيير داد، بدون آنكه آب از آب تكان بخورد. با تقسيم توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏‏‏” پنداشته مى‏‏‏‏‏‏شود، مى‏‏‏‏‏‏توان به جدل علمى‏‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏نقطه پايانى‏‏‏‏‏ نهاد! طبرى‏‏‏‏‏‏ در شعر “شهاب‏الدين سهروردى‏‏‏‏‏‏ شهيد” و در ارتباط با خام خيالى‏‏‏‏‏ نيروهاى‏‏‏‏‏ سركوبگر در جامعه مى‏‏‏‏‏‏گويد:

«…

ولى‏‏‏‏‏‏ سرود پرتوهاى‏‏‏‏ ناب را

كسى‏‏‏‏‏‏،

خفه كردن،

از بام سراى‏‏‏‏‏‏ افكندن

و سوختن

و خاكستر به باد دادن

و كار پايان يافته شمردن

و به سوى‏‏‏‏‏‏ خانه شدن،

نيارست.»

آيا نبايد از رفيق‏هاى‏‏‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏‏‏ انتظار تن دادن به گفتگويى‏‏‏‏‏‏ سازنده داشت و به قول زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏‏‏ در شعر “چو پروانه‏اى‏‏‏‏‏‏ برخاسته از پويه خود” به «جستجوى‏‏‏‏‏‏ مرواريد گم شده» پرداخت، تا نگرانى‏‏‏‏‏‏ بر طرف شود؟

*****

رفيق گرامى‏‏‏‏‏‏، شما هنوز امكان انجام به وظيفه پدرى‏‏‏‏‏‏ خود داريد. امكان گفتگو را ميان توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها بگشايد!

به مسئول‏هاى‏‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏، اهميت معنوى‏‏‏‏ و عملى‏‏‏‏ ارثيه بزرگى‏‏‏‏‏‏ را كه بر دوش گرفته‏اند، خاطرنشان سازيد. ارثيه ارانى‏‏‏‏‏‏ها، روزبه‏ها، طبرى‏‏‏‏‏‏ها و كيانورى‏‏‏‏‏‏ها و ديگران را نمى‏‏‏‏‏‏توان سبكسرانه و با برخوردهاى‏‏‏‏‏‏ در سطح و نگرش از «روزن تنگ» (ا ط) به سرمنزل تاريخى‏‏‏‏‏‏ آن رساند.

نگارنده به كوشش خود براى‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏ به شما و صحبت با شما و ديگر مسئول‏هاى‏‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏ ادامه خواهد داد. اما بنا به توصيه شما، به نگرانى‏‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها درباره سرنوشت حزب، با جسارتى‏‏‏‏‏‏ بيش از گذشته خواهد انديشيد و تا آنجا كه قادر است، بدان عمل خواهد نمود و جستجوى‏‏‏‏‏‏ «مرواريد گم شده» را تشديد خواهد كرد.

نگارنده با يك نگرانى‏‏‏‏‏‏ شخصى‏‏‏‏‏‏ نيز روبروست. پاسخ ندادن شما به تلفن‏ها ظاهراً در ارتباط است با شرايطى‏‏‏‏‏ كه بر زندگى‏‏‏‏‏ شما مستولى‏‏‏‏‏ هستند. ظاهراً، پيش از آنكه تلفن شما زنگ بزند، ارتباط وصل شده به شماره تلفن شما، به شماره تلفن ديگرى‏‏‏‏‏‏ منتقل مى‏‏‏‏‏‏گردد. البته مى‏‏‏‏‏‏تواند اين وضع براى‏‏‏‏‏‏ حراست از وضع مزاجى‏‏‏‏‏‏ شما باشد، كه اميد مى‏‏‏‏‏‏رود چنين باشد. اما درعين حال مى‏‏‏‏‏‏تواند چنين وضعى‏‏‏‏‏‏ وسيله‏اى‏‏‏‏‏‏ نيز باشد براى‏‏‏‏‏‏ قطع نگاه و كنترل شما بر زندگى‏‏‏‏‏‏ حزب توده ايران و بى‏‏‏اثر شدن امكان حراست شما از آن. زندگى‏‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏‏‏ كه از اعتبار شما برخودار است و راهى‏‏‏‏‏‏ را طى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏كند كه نمى‏‏‏‏‏‏تواند راه شما باشد. لااقل براى‏‏‏‏‏‏ درستى‏‏‏‏‏‏ چنين راهى‏‏‏‏‏‏ استدلالى‏‏‏‏‏‏ مطرح نمى‏‏‏‏‏‏گردد.

خلاصه نوشتار: نگرانى‏‏‏‏‏‏ از ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏‏ از حزب و اشغال آن از درون. اشاره به نقش حميد صفرى‏‏‏‏‏‏ در اين روند. دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏. تمنا از رفيق خاورى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏ گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها.

٢٢ بهمن ١٣٨٨

نوشتار پيش از تدقيق نهايى‏‏‏‏ و انتشار براى‏‏‏‏ رفيق خاورى‏‏‏‏، اميدوار و … ارسال شد.




«ايدئولوژى‏‏‏‏‏ زدايى‏‏‏‏‏، نامى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏»!
«جوينده راه حق است كه بانگ كند» (ا ط)

مقاله شماره ٣٣ (١٨ بهمن ١٣٨٨)

رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏

قطعا شما نيز با تارنگاشت “ياران ما” آشنا هستيد كه به همت “فراكسيون كمونيستى‏‏‏‏‏ سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)” انتشار مى‏‏‏‏‏يابد. اين تارنگاشت چهار سال است كه توسط جمعى‏‏‏‏‏ از هواداران سازمان در «داخل كشور» ايجاد شده است.

نگارنده از طريق نوشتار سوم بهمن ١٣٨٨ اين تارنگاشت، با آن آشنا شدم. فعالين “ياران ما” در اين نوشتار نكته پراهميتى‏‏‏‏‏ را مطرح ساخته‏اند. نكته پراهميت برشمرده شده، در ارتباط قرار دارد با مساله ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ از جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ ماركسيستى‏‏‏‏‏ كه زنده‏ياد جوانشير آن را در “سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران”، «اشغال» احزاب كارگرى‏‏‏‏ و كمونيستى‏‏‏‏ از درون مى‏‏‏‏نامد، كه برنامه شناخته شده ارتجاع جهانى‏‏‏‏‏ و داخلى‏‏‏‏‏ بوده و شناخت دقيق از آن و همچنين موضع‏گيرى‏‏‏‏‏ در برابر آن، همانطور كه اين رفقا نيز برجسته مى‏‏‏‏‏سازند، از اهميت ويژه برخودار است.

فعالين هوشمند “ياران ما” در نوشتار خود درباره «بحران ايدئولوژيك» حاكم بر سازمان فدائيان اكثريت، مى‏‏‏‏‏نويسند: «از روزى‏‏‏‏‏ كه رهبرى‏‏‏‏‏ سازمان پروژه ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ را آغاز نمود، در حقيقت با فاصله گيرى‏‏‏‏‏ از ايدئولوژى‏‏‏‏‏ رهايى‏‏‏‏‏ كارگران و زحمتكشان، ايدئولوژى‏‏‏‏‏ بورژوا- ليبرالى‏‏‏‏‏ را بر سازمان حاكم ساخت. البته همچون سوسيال دموكرات‏ها در لفافه‏اى‏‏‏‏‏ از تعاريف بى‏‏‏‏‏محتوا و نقش و نگارهاى‏‏‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏‏‏ …

سازمان ما با كنار گذاشتن سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏ و روى‏‏‏‏‏ برگرداندن از انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ ماركس و لنين و ديگر انديشمندان جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏‏ ايران و جهان، تاكنون نتوانسته است جايگزينى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن انديشه‏ها معرفى‏‏‏‏‏ نمايد. هرچند كه ليبراليسم و حتى‏‏‏‏‏ پاره‏اى‏‏‏‏‏ از انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ نئوليبراليستى‏‏‏‏‏ بر انديشه‏ها و تئورى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ سازمان حاكم گشته، ولى‏‏‏‏‏ ترس از طغيان بدنه سازمان، آن‏ها را از اعلام علنى‏‏‏‏‏ چنين رويكردى‏‏‏‏‏ بازمى‏‏‏‏‏دارد. رهبران متحول شده ما تنها راه چاره را در حذف صورت مسئله و زدودن ايدئولوژى‏‏‏‏‏ از پيكره سازمان يافته‏اند. ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ در حقيقت نام ديگر ماركسيسم‏زدايى‏‏‏‏‏ است كه توسط ايدئولوگ‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ در نيمه قرن بيستم ابداع گرديد.»

در ادامه، اين رفقا توجه را به ترفندى‏‏‏‏‏ جلب مى‏‏‏‏‏كنند كه مدافعان “اقتصاد بازار” و مداحان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏ در نبرد عليه جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏ در قرن پيش، در چارچوب “مكتب فرانكفورت” و تداوم آن در انديشه “پسامدرن” در خدمت وضع حاكم موجود در كشورهاى‏‏‏‏‏ متروپل و پيرامونى‏‏‏‏‏ ابداع كردند: «رهبران سازمان ما بجاى‏‏‏‏‏ استناد به يافته‏هاى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏ انديشمندان كمونيستى‏‏‏‏‏ و كارگرى‏‏‏‏‏، امروز آنچه را كه ايدئولوگ‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ مانند هابرماس، گيدنز، شيلز، فريدمن و … در آكادمى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ مراكز سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ انحراف جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ توليد مى‏‏‏‏‏كنند را ملكه ذهن خود ساخته‏اند. …»

“ياران ما” سپس «اتكاء به انديشه‏هاى‏‏‏‏‏ دشمنان طبقاتى‏‏‏‏‏ جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ و مخالفين آشتى‏‏‏‏‏ناپذير كمونيسم و نافيان جامعه سوسياليستى‏‏‏‏‏» را «با اين ادعا كه سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) معتقد به سوسياليسم مى‏‏‏‏‏باشد، در تناقض بنيادين» ارزيابى‏‏‏‏‏ كرده و آن را گوشزد مى‏‏‏‏‏كند.

براى‏‏‏‏‏ اين رفقا، «بحران سياسى‏‏‏‏» حاكم بر سازمان فدائيان اكثريت در سال‏هاى‏‏‏‏‏ گذشته، ريشه در ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ از سازمان دارد. امرى‏‏‏‏‏ كه موجب آن شده است كه «سازمان ما در اين چند سال اخير نتوانست رويكردهاى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏ منسجمى‏‏‏‏‏ را اتخاذ كند. ما همواره اسير و دنباله‏روى‏‏‏‏‏ حوادث بوديم. …». پيامد قانونمند سردرگمى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏،‏ مستولى‏‏‏‏‏ شدن «بحران تشكيلاتى‏‏‏‏‏» بر سازمان مى‏‏‏‏‏باشد.

رفيق خاورى‏‏‏‏‏ گرامى‏‏‏‏‏، بايد از جسارت و صراحت بيان اين رفقا، از موضع قاطع و شناخت دقيق نظرى‏‏‏‏‏ آن‏ها از شرايط حاكم بر جنبش كمونيستى‏‏‏‏‏ ايران، كه جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ ستون فقرات و تاريخ پرافتخار آن است، آرى‏‏‏‏‏ بايد از اين موضع روشن و صريح بسيار آموخت! اين رفقا پاشنه آشيل پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏  را نه تنها در سازمان فدائيان اكثريت، بلكه همچنين در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ با روشن‏بينى‏‏‏‏‏ برجسته و مطرح ساخته‏اند و بايد قدردان آن‏ها بود.

آيا اين رفقا انگشت بر وضعى‏‏‏ نگذاشته‏اند كه به سرنوشت تاسف‏بار جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب توده ايران در دو دهه اخير نيز تبديل شده است؟ متاسفانه بايد به اين پرسش، پاسخى‏‏‏‏‏ مثبت داد!

رفيق گرامى‏‏‏‏‏، اجازه دهيد در سطور زير، نگارنده نيز به صراحت و روشنى‏‏‏‏‏ بيانِ اين رفقا پايبند باشد!

نگارنده به علل مختلفى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏داند كه شما را در اين سطور، چنانكه در موارد ديگرى‏‏‏‏‏ نيز، مورد خطاب قرار دهد. علت نخست آن، شناخت و احترامى‏‏‏‏‏ است كه نگارنده درباره زندگى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ شما كه عميقاً مورد احترام اوست، دارد. بيش از آن‏كه زندگى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ شما و شخصيت احترام برانگيزى‏‏‏‏‏ كه جان‏مايه آن را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد، خصلتى‏‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏‏ و شخصى‏‏‏‏‏ باشد، نما و تراشى‏‏‏‏‏ از ساختار پرتراش جنبش عظيم توده‏اى‏‏‏‏‏ را تشكيل ميدهد، گوشه‏اى‏‏‏‏‏ از تاريخ پرافتخار حزب توده ايران و جنبش كارگرى‏‏‏‏‏ ميهن ما بوده و لذا بزرگداشت به حق از آن، بزرگداشت تاريخ همه مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏ است. طنين پرافتخار “نـه” رساى‏‏‏‏‏ شما به مامور جلاد كشتار افسران توده‏اى‏‏‏‏‏، ازجمله خسروى‏‏‏‏‏ روزبه، درباره خواست او براى‏‏‏‏‏ همكارى‏‏‏‏‏ شما با رژيم واپسگراى‏‏‏‏‏ شاه‏ـ ساواكى‏‏‏‏‏ در دوران اسارتتان در زندان ستم‏شاهى‏‏‏‏‏، براى‏‏‏‏‏ هميشه در مسير طى‏‏‏‏‏ شده تاريخ حزب پرافتخار توده ايران شنيده خواهد شد.

درست با توجه به اين نكته پراهميت است كه نگارنده، سطور كنونى‏‏‏‏ را در خطاب به شما به رشته تحرير درآورده و تا برطرف شدن ابهام و از بين رفتن گمانه زنى‏‏‏‏‏ها، ادامه خواهد داد.

وضع حاكم بر حزب توده ايران را بايد با آموزش از رفقاى‏‏‏‏‏ پيش‏گفته، «ايدئولوژى‏‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏‏ كه نامى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ماركسيم‏زدايى‏‏‏‏‏» است، ناميد. روند فاجعه‏انگيزى‏‏‏‏‏ كه در دوران مسئوليت شما راه به زندگى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ يافته و در شرف تثبيت شدن است. فاجعه‏اى‏‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏‏تواند به برباد رفتن گذشته پرافتخار شما نيز بانجامد.

نكته دوم دومى‏‏‏‏‏ كه بر ضرورت مورد خطاب قرار دادن شما در اين نوشتار تاكيد دارد، امكان يگانه‏اى‏‏‏‏‏ است كه شما در اختيار داريد براى‏‏‏‏‏ دفع خطر پيش‏گفته و كوشش براى‏‏‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه كليد برپا شدن امكان گفتگو و جدل صميمانه و علمى‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ ميان توده‏اى‏‏‏‏‏ها تنها در دست شما قرار دارد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه چنانكه شما با فراخوانى‏‏‏‏‏ از همه توده‏اى‏‏‏‏‏ها بخواهيد در چنين گفتگويى‏‏‏‏‏ شركت كنند، آنانى‏‏‏‏‏ كه در آن شركت نكنند و يا مغرورانه خود را مورد خطاب نپندارند، خود را به مثابه عناصر غيرتوده‏اى‏‏‏‏‏ افشا و منفرد خواهند كرد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه در چنين صورتى‏‏‏‏ هيچ توده‏اى‏‏‏‏ صادق نمى‏‏‏‏تواند با سكوت خود و شركت نكردن در بحث و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏، عملاً خواستار تداوم در پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ باشد. وضعى‏‏‏‏ كه خواست و برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد.

با انتشار فراخوان شما، شيوه بكارگرفته شده توسط نيروهاى‏‏‏‏‏ واپسگرا و سازمان‏هاى‏‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تداوم پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ خنثى‏‏‏‏‏ خواهد شد.

ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه با انتشار فراخوان شما، ديگر كسى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را به ريا توده‏اى‏‏‏‏‏ بنامد و يا خود را در پشت نظريات گذشته حزب توده ايران و يا در پس نام رهبران سابق آن پنهان سازد. ترديدى‏‏‏‏‏ وجود ندارد كه ديگر كسى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند با طرح نظريات انحرافى‏‏‏‏ و نافى‏‏‏‏ «انديشه ماركس و لنين و ديگر انديشمندان كمونيستى‏‏‏‏- كارگرى‏‏‏‏ ايران و جهان» كه رفقاى‏‏‏‏ “ياران ما” پيامدهاى‏‏‏‏ تلخ آن را گوشزد مى‏‏‏‏كنند، مدعى‏‏‏‏‏ دفاع از سوسياليسم علمى‏‏‏‏‏ بوده و يا با تاريخ‏نويسى‏‏‏‏‏ هدفمند براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران، براى‏‏‏‏‏ خود اعتبار دست و پا كند.

ازاين‏روست كه بايد بارى‏‏‏‏‏ ديگر بر اهميت كليدى‏‏‏‏‏ نقش شما براى‏‏‏‏‏ برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، انگشت گذاشت و آن را برجسته ساخت.

اميد مى‏‏‏‏‏رود با ارزيابى‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏ كه در اينجا مطرح شد كه برآيند نظريات مطرح شده بسيارى‏‏‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏‏‏ها است و يا مى‏‏‏‏‏تواند باشد (براى‏‏‏ نمونه نگاه شود به آخرين ابرازنظر توسط “حميد” در “توده‏اى‏‏‏ها”)، نتواند كسى‏‏‏‏‏ در آينده مدعى‏‏‏‏‏ گردد كه بر اهميت كليد در اختيار شما براى‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏ وحدت نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ پى‏‏‏‏‏نبرده بوده است.

نكته سوم پراهميت ديگرى‏‏‏‏‏ كه مورد خطاب قرار دادن شما را اجتناب ناپذير مى‏‏‏‏‏سازد، از اهميت عملكردى‏‏‏‏‏ در پراتيك انقلابى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران برخودار است. مطلب را بشكافيم:

وضع نظرى‏‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ اجازه مى‏‏‏‏‏دهد از ديدگاه تئوريك، ريشه پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ را در ناروشن بودن نقطه آغاز بحث ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود. بحثى‏‏‏‏‏ كه بايد آگاهانه و هدفمند براى‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏ وضع طبقاتى‏ حاكم بر جامعه و شناخت منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و همچنين لايه‏هاى‏ ميانى‏ ميهن دوست و آزادى‏‏خواه ميان توده‏اى‏ها برگزار شود، تا از درون آن،  امكان كشف و استخراج مشترك وظيفه‏هاى‏‏‏‏‏ روز و تعيين اولويت‏ها بوجود آيد.

ناروشن بودن نقطه آغاز بحث نزد گردان‏هاى‏‏‏‏ متفاوت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، موجب آن شده است كه با تكيه غيرمستدل بر وظيفه‏هاى‏‏‏‏ روز در اين جنبش، نتواند پراتيك منسجمى‏‏‏‏ توسط جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏ مردم در دوران كنونى‏‏‏‏ مطرح گشته و مبتنى‏‏‏‏ بر استدلال دقيق علمى‏‏‏ درستى‏‏‏ آن ‏مستدل شود. وضعى‏‏‏‏ كه امكان سواستفاده دشمن طبقاتى‏‏‏‏ را بوجود آورده و تقويت مى‏‏‏‏كند.

براى‏‏‏‏‏ نمونه در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ موضع‏هايى‏‏‏ وجود دارند كه مسئله “اتحاد” را در شرايط كنونى‏‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ “تضاد عمده” در جامعه اعلام و آن را برجسته مى‏‏‏‏‏سازند، اما درباره درونمايه و سرشت چنين اتحادى‏‏‏‏‏ موضع روشنى‏‏‏‏‏ اتخاذ نكرده و موضع خود را مستدل نمى‏‏‏سازند. يا گردان‏هاى‏‏‏‏ متفاوت، بر اين يا آن مضمون و درونمايه “اتحاد” انگشت مى‏‏‏‏‏گذارند و در نتيجه و به طور عملى‏‏‏‏‏ در كنار اين يا آن لايه از طبقات و نيروهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ قرار مى‏‏‏‏‏گيرند و برپايى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏ متفاوتى‏‏‏‏ را ضرورى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏پندارند. در اين روند اغلب منافع آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه كارگر كه از  منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏‏)، در برخى‏‏‏‏ از نظريات اصلاً مطرح نشده و لذا كلاً مورد بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏مهرى‏‏‏‏ قرار مى‏‏‏‏گيرد. وضعى‏‏‏‏ كه همانطور كه بيان شد، زمينه سواستفاده دشمن طبقاتى‏‏‏‏ را بوجود آورده است.

اين در حالى‏‏‏‏‏ است كه به طور قانونمند و با پايبندى‏‏‏‏‏ بر موازين انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ توسط همه گردان‏هاى‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏، امكان اتخاذ نتيجه‏گيرى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ِ بكلى‏‏‏‏‏ متضاد در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ از تصور دور مى‏‏‏‏‏باشد. براى‏‏‏‏‏ نمونه نمى‏‏‏‏‏تواند در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ِ پايبند به انديشه علمى‏‏‏‏‏ و نظريات ارايه شده انديشمندان‏ بلامنازع توده‏اى‏‏‏‏، به ويژه پايبند به نظريات صريح و موشكافانه زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏‏، يك گردان در ارزيابى‏‏‏‏‏ از وضع حاكم بر جامعه به نتايجى‏‏‏‏‏ نايل شود كه برپايه آن، جاى‏‏‏‏‏ خود را در كنار لايه‏اى‏‏‏‏‏ از حاكميت بشدت ضدكمونيست كنونى‏‏‏‏‏ در ج ا ايران، جايگاهى‏‏‏‏‏ درست ارزيابى‏‏‏‏‏ كند و ديگرى‏‏‏‏‏ جاى‏‏‏‏‏ خود را در كنار نيروهاى‏‏‏‏‏ شديداً ضدكمونيست و سلطنت‏طلب بداند و آن را تجويز كند.

چنين وضعى‏‏‏‏‏ با “اختلاف نظر” ميان انديشه‏هايى‏‏‏‏‏ كه پايبند به اسلوب مشترك ارزيابى‏‏‏‏‏ و بررسى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏ و همچنين پايبند به اصول مبانى‏‏‏‏‏ انديشه ماركسيستى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشند، هم جنس نيست و رابطه‏اى‏‏‏‏‏ ندارد. نمى‏‏‏‏‏توان اين وضع را وضعى‏‏‏‏‏ “طبيعى‏‏‏‏‏” و در چارچوب “تفاوت‏ها و تكثر نظر” ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود كه انديشمندان “مكتب فرانكفورت” و مدافعان پسامدرن آن تبليغ مى‏‏‏‏‏كنند و رفقاى‏‏‏‏‏ “ياران ما” آن‏ها را در نوشتار خود برجسته ساخته‏اند.

ظاهراً در اين پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏، يك “گير” و ناروشنى‏‏‏‏‏ تئوريك وجود دارد. لذا بايد در ابتدا درباره آن به نتيجه مشترك نايل شد.

نگارنده ترديدى‏‏‏‏‏ ندارد كه وضع موجود در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و پراكندگى‏‏‏‏‏ اين چنانى‏‏‏‏‏ داراى‏‏‏‏‏ عللى‏‏‏‏‏ نيز مى‏‏‏باشد كه بايد آن را ناشى‏‏‏‏‏ از اقدامات هدفمند دشمن طبقاتى‏‏‏ و سازمان‏هاى‏‏‏ امنيتى‏‏‏ آن‏‏ در ايران و خارج از ايران ارزيابى‏‏‏‏‏ نمود. درست با توجه به جنبه اخير از واقعيت مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏ است، رفيق گرامى‏‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏‏ كه بايد بر نقش پراهميت شما انگشت گذاشت. نمى‏‏‏‏‏توان تنها با بيان اينكه «توطئه است!» مطلب را تمام شده دانست و به كنج خانه خزيد و يا با بستن در بر روى‏‏‏‏ ديگران گويا خطر را برطرف ساخت. در اين زمينه نبايد به شيوه شناخته شده دشمن در ارتباط با “نرم” كردن رهبران احزاب كارگرى‏‏‏‏‏ و كمونيستى‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏توجه بود كه زنده‏ياد جوانشير آن را در “سيماى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ حزب توده ايران” «اشغال حزب از درون» مى‏‏‏‏‏نامد و گرباچف‏ و ديگران نمونه‏هاى‏‏‏‏‏ تلخى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن هستند. مخالفت بجاى‏‏‏ شما براى‏‏‏ «انتقال مركز حزب به غرب» كه بابك اميرخسروى‏‏‏ در ديدار با شما و رفيق نديم و نگارنده در پيش از برگزارى‏‏‏ پلنوم هيجدهم در جلسه “كميته برون مرزى‏‏‏” مطرح ساخت، ريشه در شناخت شخص شما از خطر اشغال حزب از درون» داشت.

مخالفت با شركت همه توده‏اى‏‏‏‏ها در چنين گفتگو و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ حتى‏‏‏‏ با برداشت غيرديالكتيكى‏‏‏‏ “هاتف رحمانى‏‏‏‏” (“نويد نو”، اول فروردين ١٣٨٧، نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa) كه مايل است بحث را در كلوبى‏‏‏‏ در بسته انجام دهد كه كليد آن را در جيب جليقه خود مى‏‏‏‏پندارد، نه تنها از نظر تقسيم توده‏اى‏‏‏‏ها به “خودى‏‏‏‏” و “غيرخودى‏‏‏‏” قابل تائيد نيست و موضعى‏‏‏‏ درغلطيده در سطح است؛ نه تنها اين نظر عملاً بيان ناتوانى‏‏‏‏ در شركت در بحث است، بلكه درست اقدامى‏‏‏‏ است در خدمت برنامه ايجاد پراكندگى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏. اين برداشت امكان افشاى‏‏‏‏ عناصر ناخلف و نفوذى‏‏‏‏ را در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از اين طريق مسدود مى‏‏‏‏سازد كه آن‏ها را از پيروى‏‏‏‏ كردن از فراخوان شما براى‏‏‏‏ شركت در بحث، مبرا اعلام مى‏‏‏‏كند.

همانطور كه در نوشتار “گفتگويى‏‏‏‏ با مدعيان” (كه آدرس آن در سطور پيش ارايه شد) نشان داده شده است، نمى‏‏‏‏توان ناتوانى‏‏‏‏ در شركت در بحثى‏‏‏‏ صميمانه، علمى‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏ را از اين طريق نفى‏‏‏‏ و گويا جبرانم كرد كه با تكيه يك سويه به «موازين اساسنامه»، انديشه توده‏اى‏‏‏‏ را در مالكيت خود پنداشت. هاتف رحمانى‏‏‏‏ بايد مستدل سازد كه برپايه كدام ضرورت مبارزاتى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏- كمونيستى‏‏‏‏ ايران، درونمايه و مضمون نظريات توده‏اى‏‏‏‏ها در شناسايى‏‏‏‏ حق آن‏ها در توده‏اى‏‏‏‏بودن، فاقد ارزش معنوى‏‏‏‏- اخلاقى‏‏‏‏ و همچنين تئوريك و سياسى‏‏‏‏ است. با كدام استدلال هاتف رحمانى‏‏‏‏ ديالكتيك وحدت نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ شناسايى‏‏‏‏ و تعريف توده‏اى‏‏‏‏ بودن اين يا آن رفيق، نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند و بى‏‏‏‏ارزش مى‏‏‏‏پندارد؟

چنين شيوه غيرعقلايى‏‏‏‏ و متضاد با پراتيك چندين ده ساله تاريخ حزب توده ايران تنها و تنها در خدمت تحقق يافتن برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏ است كه خواستار تداوم و تشديد پراكندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد، زيرا شانس خود را در سياست “تقسيم كن و حكومت كن” شناخته و در طول تاريخ آن را در جهان تجربه كرده است.

نقش پراهميت شما رفيق گرامى‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در ايجاد سد براى‏‏‏‏‏ «اشغال حزب از درون»، با استدلال فوق به اثبات مى‏‏‏‏رسد و با اقدام مثبت و فعال و خلاق شما در برپايى‏‏‏‏‏ گفتگو و جدل رفيقانه و علمى‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ تحقق خواهد يافت. اقدامى‏‏‏‏ با هدف برطرف ساختن پراكندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ وسازمانى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ كه قادر است كوشش‏هاى‏‏‏‏‏ دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏ را افشا و برملا ساخته و عناصر نفوذى‏‏‏‏‏ را خنثى‏‏‏‏‏ سازد.

«…

جوينده را حق است كه بانگ كند.

بگذار آن را ديوارهاى‏‏ گنگ

و بت‏هاى‏‏ چوبينه

نشنوند.

عصب‏ها و قلب‏ها مى‏‏شنوند.

مدام بر درهاى‏‏ بسته كوفتيم:

– بـگشايـد!

…»

احسان طبرى‏‏، “شعر و رويا”، از ميان ريگ‏ها و الماس‏ها

رفيق گرامى‏‏‏‏‏، نگارنده نوشتارهاى‏‏‏‏‏ خود را پيش از انتشار به شماره فاكسى‏‏‏‏‏ كه از شما در اختيار دارد، ارسال كرده و تا زمانى‏‏‏‏‏ كه اين شماره فعال باشد، خواهد كرد. كوشش براى‏‏‏‏‏ صحبت تلفنى‏‏‏‏‏ با شما و مطمئن شدن از آنكه نوشتارها به دست شما مى‏‏‏‏‏رسد، در اين اواخر ديگر ممكن نشده است. شما ديگر و برخلاف گذشته كه با شنيدن صداى‏‏‏‏‏ نگارنده، گوشى‏‏‏‏‏ را بر مى‏‏‏‏‏داشتيد، چنين نمى‏‏‏‏‏كنيد. علت آن ناروشن است. روشن نيست كه نمى‏‏‏‏‏خواهيد و يا نمى‏‏‏‏‏توانيد به تلفن پاسخ دهيد. در صورت اينكه نمى‏‏‏‏‏توانيد به تلفن پاسخ دهيد، علت آن در ابهام قرار دارد. معلوم نيست علت، حال مزاجى‏‏‏‏‏ شماست كه اميد مى‏‏‏‏‏رود كماكان خوب بوده و شما از سلامتى‏‏‏‏‏ كامل برخورداريد و يا علل ديگرى‏‏‏‏‏ را بايد دليل ناتوانى‏‏‏‏‏ شما در پاسخ به تلفن دادن گمان نمود؟

تمنا دارم از حال مزاجى‏‏‏‏ خود نگارنده را مطلع سازيد.

خلاصه نوشتار: برخورد به ايدئولوژى‏‏‏‏زدايى‏‏‏‏ در حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ با توجه به نظريات “ياران ما” و نشان دادن نقش رفيق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در اين مبارزه.

نوشتار پيش از انتشار و تدقيق نهايى‏‏‏‏ در تاريخ ١٧ بهمن ١٣٨٨، ٥ فوريه ٢٠٠٩ در اختيار رفيق خاورى‏‏‏‏ گذاشته شد.