مضمون لنيني اصل “مركزيت دموكراتيك” در اساسنامه حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧٣  (٢۵ آبان)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوریک

در ابرازنظري انتقادي رفيق آرش وجداني نكته ي پراهميتي را مطرح ساخته است. نكته ي پراهميتي كه بي اهميت است، كدام “آرش” آن را مطرح ساخته، شناخت مضمون آن عمده است!

شناخت «انديشكده» آن، شناختِ مضموني كه اين انديشكده ها توليد مي كنند و انگيزه ي آن ها براي توليد آن، نكته ي عمده است! شناخت سناريوهاي نهفته در پس اين مضمون ها كه با زبان تزيني و پرطمطراقِ «حضرتعالي»، ارايه مي شود، عمده است.

رفيق گرامي آرش وجداني در ابرازنظرِ انتقادي خود، در حالي كه به درستي «دوباره اعلام» مي كند «كه ما خود را مخاطب بحث تان با حزب توده ايران نمي دانيم» – چنين ادعايي هيچ گاه از طرف من مطرح نشده است! -، اما ضروري مي داند برجسته سازد كه «اكثريت تحريريه ما هم به اتفاق، ديدگاه شما را درست ارزيابي نمي كنند.»

پيش تر به اين نكته پرداخته شده است و نيازي براي پرداختن بيش نيست. *

وظيفه ي سطور زير، وظيفه اي ديگر است. وظيفه ي نشان دادن برداشت غير لنيني از مفهوم «اكثريت» و از مضمون علمي- انقلابي اصل “مركزيت دموكراتيك” در اساسنامه حزب توده ايران است!

برداشت غيرلنيني نزد يك گروه كه خود را “چپ” مي داند، و «خط حركتي» خود را به طور مستقل، خود تعيين مي كند، به يك فاجعه در سطح اجتماعي آن هنگام تبديل مي شود كه همه گير شود. از اين نوع “چپ” بسيار مي توان يافت كه سال ها سرگردان پاي مي كوبند، وحركتي را ايجاد نمي سازند. حزب توده ايران به اين گونه “چپ” در گذشته بسيار آموخته و گام برداشتن علمي- انقلابي را آموزانده كه بايد ادامه داد، كه وظيفه روز است. اين سطور، چنين وظيفه اي را هم براي خود قايل است. اما بحث و وظيفه اصلي اين سطور، وظيفه اي ديگر است كه در زير طرح مي شود.

اينجا تنها خطاب به رفيق گرامي آرش وجداني و «اكثريت»ي كه از آن در هيئت تحريريه نويدنو سخن مي گويد و با سربلندي از حق تعيين سياست مستقل “آن” دفاع مي كند، در باره ي  نمونه اي كه ذكر كرده در برخورد به «ترجمه»ي رفيق هاتف رحماني كه من متاسفانه نمي شناسم و نخوانده ام، تنها خاطر نشان شود كه تصور ايشان حتي براي يك سازمان “چپ” غيرتوده اي نيز در اين «كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه» (ا ط، ديباچه، “با پچپچهء پاييز”) يك فاجعه است!

رفيق گرامي آرش وجداني با كارت برنده ي «اكثريت» در دست و در حالي كه محجوبانه مي نويسد «اطمينان داريم كه حقيقت تنها نزد ما نيست»، برتري جويانه حق «اكثريت» را مطلق مي سازد و مي نويسد كه «چنان چه در همين اواخر نوشتاري از رفيق هاتف رحماني به تاييد جمع نرسيد و در نويدنو منتشر نشد (ايشان ترجمه ي [!] خود را در وبلاگ شخصي منتشر كردند)»!

مضمون لنينيِ اصل “مركزيت دموكراتيك” در اساسنامه حزب توده ايران!

با اين سير انديشه كه ضروري بود، بازگرديم به بحث اصلي به منظور نشان دادن اين واقعيت كه همين برداشت از مفهوم «اكثريت» و اصل “مركزيت دموكراتيك در اساسنامه حزب توده ايران” در «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» بازتاب يافته است و در نطق تزيني رفيق گرامي محمد اميدوار در باره «تقويت صفوف حزب … [و] انسجام سازماني آن … بر پايه اصل مركزيت دموكراتيك» تكرار مي شود. و با اين برداشت غيرلنيني، «اعتقادِ عميق به حقوق اعضا و هواداران براي بيان آزاد نظرهايشان در ساختارهاي حزبي و حق انكارناپذير آن ها در تعيين سياست و برنامه مبارزاتي حزب …» را كه در ظاهر نويد مي دهد، به سخره مي گيرد!

نشان دهيم، كه سخن «آن نيست كه مي نمايد!» و اين يك فاجعه بزرگ و جدي است كه بايد به آن بيش از اين پرداخت!

اصل لنينيِ “مركزيتِ دموكراتيك” در اساسنامه حزب توده ايران كه مضمون انديشه ي رهبر انقلاب بزرگ اكتبر كه در آن نحوه ي تدارك نظري بندي و سازماني نبرد براي به صدا درآوردن ناقوس دوران تاريخيِ گذار از نظام سرمايه داري به سوسياليسم تجلي مي يابد، از جنسي ديگر، از جنس انديشه ي “غولان” است كه بايد عمق و كيفيت آن را درك نمود، «تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم» (اط، همانجا)، انديشه ي “غولاني” كه «در كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانهء زميني اشعه خورشيد» بازتاب مي يابد! (اط، “به آن كس كه به او مي انديشم”، شعر زندان)!

انديشه “غولان” را نمي توان «در قاب … خشكيده چون نعش بر ديوار …» آويخت، بايد آن را «هر پگاه بر چهره مي زنم چون آب، تا برجهاندم از خواب …» (اط، “اخگران اسفند”- به ياد شهداي ٧ اسفند، شعر زندان)!

كمي بر مضمون اين اصل پراهميت لنيني در اساسنامه حزب توده ايران و ديگر احزاب ماركسيست- لنينيستي و مدافعان انديشه ترقي اجتماعي تامل كنيم و با هم بيانديشيم. اين بحثي پراهميت براي توده اي هاست! چگونگي عملكردي را قابل شناخت مي سازد، كه به كمك آن مي خواهند حزب توده ايران را از انديشه انقلابي تهي سازند! مبارزه عليه چنين برنامه و سناريو، وظيفه روز توده اي هاست كه بايد آن را سازمان داد! تسليم فشار و رعب نشد! اين امر به ويژه در اين روز ها كه كمونيست ها ٩٩ سالگي انقلاب بزرگ و دوران ساز اكتبر را جشن مي گيرند، يك ضرورت تاريخي است!

بررسي اين اصل لنيني را مي توان از ديدگاه تئوريك و فلسفي مورد توجه قرار داد و هم از منظر عملي به آن نگريست. در اين سطور مايلم، گام دوم را، گام عملي را از اين رو پيش كشم و سپس به توضيح تئوريك انديشه بپردازم، زيرا عملكرد رهبر انقلاب اكتبر در هفته ها و روزهاي كه بانگ ناقوس ها براي دوران گذار از نظام سرمايه داري به سوسياليسم نواخته شد، گام هاي مشخص و شفافي بود كه مي توان به آساني دنبال كرد و از آن ها آموخت.

در سخت ترين شرايط سركوب و خفقان تزاري، نشست مداوم كميته مركزي حزب بلشويكي و بررسي لحظه هاي تغيير شرايط هيچ گاه قطع نشد! تعيين زمان غرش تير توپ “آورورآ”، در چنين شرايط تعيين شد! نمونه ي توده اي اين تجربه ي موفق در هفته ها و روزهاي پيش از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ ايران را مي توان در دنيـاهاي جلد سفيدي لحظه به لحظه دنبال كرد، كه نشان يكپارچگي ارزيابي حزب توده ايران و رهبري خارج و داخل نبرد از شرايط تغيير يابنده انقلابي در ايران آن روز است، و جان مايه ظهور يك رهبري جمعي انقلابي- علمي است كه آگاهانه مسكوت گذاشته مي شود و پاره پاره كردن آن پيگيرانه دنبال مي گردد! به اين نكته در بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي باز خواهم گشت!

عكس هاي زيادي از لنين وجود ندارد. … من عكسي نمي شناسم كه او را در اين روز نشان دهد كه بود چنين عكسي، عحيب هم مي بود. اما اگر عكسي وجود مي داشت … آن شور «بي شائبه و سالوس» را (اط) به نمايش مي گذاشت كه در چند عكس موجود از او هنگام سخن گفتن و بحث وجود دارد: زنده، پرهيجان، سازنده و ….

ويژگي هايي كه مضمون اصل مركزيتِ دموكراتيك را در حزب طبقه كارگر قابل شناخت مي سازد كه مي خواهد جامعه را نوسازي، انساني كند. “طرحي نو دراندازد”! در اين بحث ها «اكثريتي» در «قاب … خشكيده چون نعش بر ديوار» وجود ندارد كه خود را حاكم مطلق بپندارد و اعلام كند!

در اين اصل لنيني همه چيز در حركت است! زيرا سكون مرگ سياسي است! زيرا هستي ماترياليستي، يك روند در جريان از گذشته به حال و آينده است! ايست ندارد كه بتوان اين يا آن “آرش” بر كرسي آن بيارامد و آن را «كرسي رهبري» اعلام كند! نگه داشتن لحظه،تنهـا به منظور عكس برداري از لحظه، كه براي درك حركت ضروري است، براي درك ضرورت حركت انديشه به آن نياز است! انديشه ي ديالكتيكي براي درك حركت، به سكون احتياج دارد! زيرا در سكون لحظه، چكيده ي حركت را بيان كند، تا در عمل، درستي آن را دريابد! مصوبه هاي حزبي، چنين وظيفه اي دارند.

حركت پرشور انديشه ي انقلابي در حزب طبقه كارگر، به طور مداوم همراه واقعيتِ در حال تغيير، گام بر مي دارد، حركتي كه تعطيل بردار نيست، «اكثريتي» ندارد كه به خواهد آن را محل استراحتگاه خود بپندارد، زيرا اصلي است ماترياليسم ديالكتيكي و نه متافيزيكي! بايد ميان پراتيك انقلابي براي عملكرد به مصوبه حزبي و حركت انديشه در حين عملكرد، جدايي مصنوعي ايجاد نكرد. اين يا آن را مطلق نكرد. در مقابل هم قرار نداد. بايد هميشه رابطه ديالكتيكي ميان آن ها را مد نظر داشت و آن را محك درستي و يا نادرستي مصوبه در عمل دانست.

آن ها كه مي خواهند اين اصل لنيني را آن طور كه در «سند …» «چون نعش بر ديوار» بكوبند، مي خواهند سكون را، با مضمون “ثبات” ابدي سازند! مي خواهند شورِ حركت زندگي را به سود منافع خرد خود به بند كشند!

تردستي ژورناليستي «اكثريت» كه مي خواهد نزديكي و همنوايي انديشه خود را براي «نوسازي ماركسيسم»، براي «خوانش جديد از ماركس» در لفاف «خط حركتي مستقل خود» بپوشاند، با بازانتشار مقاله هاي افشاگرانه عليه نظرات شيدان وثيق در نويدنو مخالفت مي كند. به دلداريِ دلسوزانه و «دوستانه» مي پردازد و از من خواستار مي شود كه لطفاً آرام بگيرم. «… پاسخ شما در اخبار روز كه مخاطبان آن اصلاً به هيچ وجه با مراجعه كنندهاي نويدنو قابل قياس نيستند‏ منتشر و در معرض ديد افراد بسيار گسترده تر از مراجعين نويدنو قرار گرفت. … [بي انصاف!] ما مقاله ي آقاي وثيق را منتشر نكرده بوديم …»!

آري، ترفند ژورناليستي تنها ابزار “راه توده” نيست، گرچه آن را خوب آموخته است!  ابزاري كه شكل و ظاهر امر را مي آرايد و آن را پرطمطراق مي پروراند، تا مضمون را پنهان سازد، آن را «گم كند»! (اط).

هنگامي كه «اكثريت» خود را مطلق العنان و حاكم مي پندارد و چنين عمل مي كند، چه آن هنگام كه «ترجمه»ي اي را كه من نمي شناسم، منتشر نمي سازد، و مقاله هاي افشاگرانه را عليه نظرات انحرافي وثيق ها، سپيداري ها منتشر نمي كند، با سكوت در باره مضمون آن چه منتشر نمي كند، به طور عملي اين نظرات انحرافي را مورد تائيد قرار مي دهد. نه شيدان وثيق و نه احمد سپيداري، نه در اخبار روز و نه در نويدنو، تاكنون پاسخي به انتقادها نداده اند. سكوت كرده اند! آيا شباهت اسلوب ها پرسش برانگيز براي «اكثريت»ها نيست؟!

ابزار «اكثريتِ» غيرلنيني، به ابزار سكون و “ثباتي” دروغين بدل مي شود كه عليه انديشه ي انقلابي، عليه تغيير شرايط وارد صحنه نبرد طبقاتي- ايدئولوژيك مي گردد. هدف آن ابدي ساختن سلطه ي بلامنازع ارتجاع است. ارتجاع به آن براي به كوره راه كشاندن “چپ” سرگردان و غيرماركسيستي، همانند نياز به هوا، نياز دارد! فرار نمايندگان رنگارنگ اين «اكثريت»هاي غير و ضدلنيني از بحث هاي مشخص و پناه بردنشان به عام گويي و نطق هاي تزيني، فراري اسلوبي است! نظم دارد، انديشيده شده است. دستاورد «انديشكده»هاي پرنفوذ نظام سرمايه داري امپرياليستي «در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه» است!

چنين «اكثريت»ها هستند كه درّ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را بر روي انديشه انقلابي مي بندند. اساسنامه حزب توده ايران را با خشونت “ولايت فقيه”گونه پايمال مي كنند و آن را در بسته بندي پايبندي به «اصل لنيني نظربندي علمي- انقلابي در مركزيت دموكراتيك» به معرض فروش مي گذارند. كالاي كاذب انديشه ي “بازاريابي سياسي” را مي خواهند در حزب طبقه كارگر ايران جايگزين انديشه دموكراتيكِ لنين براي جستجوي مداوم راه هاي تغيير شرايط نامساعد به خدمت بگيرند!

برنامه ي “تسخيرِ دژِ گردانِ آگاهِ طبقه كارگر، حزب طبقاتي كارگري از درون” را در مورد حزب كمونيست اتحاد شوروي، خانم سارا واگن كنشت، ماركسيست آلماني كه پدري ايراني دارد، در تز دكتراي خود به طور موشكافانه مورد پژوهش قرار داده و به كمك اسناد بسياري افشا كرده است. من بارها از كتب او نقل كرده ام. “تقويت راست ترين مواضع، همراه با تشديد فشار همه جانبه عليه انديشه انقلابي، حفظ مداوم توپخانه تبليغات عليه آن و …”! اين است استراتژي دشمن طبقاتي عليه انديشه ي انقلابي! ابزار «اكثريتِ» غير و ضدلنيني تا به توپ بستن “دوما”، طيف اسلوب اين “برنامه تسخير حزب كارگري از درون” را تشكيل مي دهد!

چنين است شرايط واقعي نبرد توده اي ها با خطري كه «اين جوان خونين» را، سلامت حزب توده ايران را تهديد مي كند و رفيق عزيز محمود رفعت آن را در نظرش مطرح ساخت. **

هيچ توده اي نمي تواند و نبايستي در برابر اين شرايط بي تفاوت بماند! بايد براي ايجاد شفافيت در اين شرايط آگاهانه و هدفمند و به طور جمعي كوشيد. هر توده اي مبتني براي شرايط حاكم بر زندگي اش، سكوت و بي تفاوتي شايسته نيست! «چگونه مي توان بي تفاوت زيستن؟» (اط»

طبري در شعر “پيغام” (تقديم به كودكان ميهنم) كه در زندان سروده است، به توده اي ها و نسل هاي آينده توده اي ها مي گويد: «… بشنو اينك دو كلام، رَسني بافت كنم، گر تو باشي با من، مايه اش يافت كنم، تار و پودش زنده، تا بيدادگران، نكنندش پنبه. هديه اي بهر زمان، تار تدبير كهن، بزند حلقه به آن، بكشد دار به دار، بهر آزادي گل، بزند سنگ به خار، تا كند غير فرار، اي كه ميلادت خوش، برسد جفت به يار، باش با گل همراز، همچو درياي خزر، عمر تو باد دراز.»

 پاسخ انديشه انقلابي، پاسخي ديگر است!

زنده ياد احسان طبري در شعر ديگر زندانش با عنوان “پيمان” (به آنان كه مي رنج مي كشند)، پاسخ انديشه ي انقلابي را ترسيم مي كند: «بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيم تان، بي تفاوت نخواهم زيست، به شادي اندكتان، بي تفاوت نخواهم زيست … به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به خانه هاي سرد و حقيرتان، سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوي پاك تان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست»!

رفيق گرامي محمد اميدوار!

آخرين تقاضاي من براي شركت در حوزه ي حزبي مورخ ٦ آبان ٩٥، تاكنون بي پاسخ مانده است!

شركت در حوزه حزبي حق اساسنامه اي من است. موضع خود را لطفاً روشن سازيد و اطلاع دهيد كه طبق كدام اصل اساسنامه ي حزب توده ايران، شما و ديگر مسئولان حزبي، مجازيد اين حق را به طور پيگير پايمال كنيد و پاسخگو نباشيد؟

پايمال كردن حقي كه ٢٦ سال پيش در جلسه اي آغاز شد كه در شهر كلن آلمان برگزار گشت و شما مسئول برگزاري آن بوديد. جلسه اي كه در آن، تدارك برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران عملي شد. از من، در مسئوليت عضو كميته مركزي حزب توده ايران، دعوت به عمل نيامد. زمان و آدرس نشست مخفي نگاه داشته شد. اين در حالي است كه طبق اساسنامه حزب توده ايران، برگزاري كنگره هاي حزب وظيفه اعضاي كميته مركزي آن است.

٢٦ سال است كه شما و ديگر مسئولان پيگيرانه به پايمال كردن حق قانوني من ادامه مي دهيد كه هيچ معنايي ديگر ندارد، جز پايمال نمودن اساسنامه حزب توده ايران!

بياد داريد كه من هنگامي به محل نشست رسيدم كه دقايق پاياني آن فرا رسيده بود. تنها و آخرين جمله ي “ديپلوماتيك”گونه كه شما خطاب به من ٢٦ سال پيش در زير زمين محل نشست در كلن اظهار داشتيد، اين جمله است كه گفتيد: «شما مي دانيد كه من، براي شما احترام قايلم!»

لطفا تصميم و موضع خود را تا پايان آبان ماه ١٣٩٥ به طور رسمي به اطلاع من برسانيد!

علاوه بر اين تقاضا، تقاضا دارم امكان ملاقات من را با رفيق عزيز علي خاوري در كوتاه زمان ايجاد سازيد. موافقت  اصولي خود را با اين ملاقات، لطفاً تا پايان ماه آبان ماه ١٣٩٥ اطلاع دهيد.

خواست من براي ملاقات با رفيق خاوري تنها يك خواست احساسي و عاطفي نيست. سياسي و حقوقي هم است. من در كنار رفيق خاوري، تنها مسئول حزبي هستم كه رهبري وقت حزب براي سازماندهي مبارزه ي حزب توده ايران در خارج از كشور، به خارج گسيل داشت.

من در برابر اين وظيفه ي حزبي خود را مسئول مي دانم.




اسلوب پژوهش ماركسيستي از تاريخ!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ٧٢  (٢٣ آبان)
واژه ی راهنما: سیاسی تئوریک

این نوشته کمک به آموختن اسلوب بررسی مشخص از هر پدیده روزمره است. کمکی که راه بازگشت به انتزاع اندیشه ی دیالکتیکی را برای آموزنده خواستار از پدیده ی مشخص می گشاید.

موضوع مقاله ي “گفتن بخشي از حقيقت، حقيقت نيست”، بحث در باره اسلوب كار تحقيقات تاريخي است! اسلوبي كه مبتني است بر جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي كه به نوبه خود، برپايه برداشت از ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي قرار دارد. اجازه دهيد بررسي مشخص اسلوب ماركسيستي را به كمك ابرازنظر رفیق محسن انجام دهم، تا بحثي عام از كار در نيايد. اضافه كنم كه حق طرح پرسش هميشه و براي همه وجود دارد و بايد از ابرازنظر خوشحال بود تا روشنايي بتابد! به نوبه خود از این رفیق براي طرح پرسش تشكر مي كنم.

ایشان مي نويسد: «… تحليلي با منطق پويا و با نود درصد نظرات ايشان در اين مقاله موافقم و نقد شما را برنمي تابم- شرح بيشتر بيان كنيد …».

بدين ترتيب، انديشه ي طرح شد، در سطحي عام قرار دارد. نه آن جا كه موافق است، موضع استدلالي دارد و نه آن جا كه به طور انتقادي، خواستار شرح بيش تر مي شود. به سخني ديگر، انديشه در سطح روزن نخست نگرش به واقعيت، در سطح روزن موضع “برداشت احساسي” در روند شناخت از واقعيت، از حركت باز مي ايستد. تنبل است. به آن چه دركش آسان است، مي چسبد! وضعي كه از ديدگاه رشد ماده ي زنده، در سطحي ديگر، نزد گياه و جانور نيز وجود دارد. اين روزن اوليه، اين گام نخستِ “شناخت” ضروري است، كه بدون آن، حركت انديشه ناممكن است. اين «تكانه» (اط) حركت انديشه انديشمند است!

گام دوم، انعكاس بازتاب برداشت اوليه ي احساسي، در ذهن انسان است. امري كه نه تنها انسان، بلكه بسياري از جانوران، ازجمله پريمات ها در سطحي معين انجام مي دهند. اين گام دوم از اين رو ضروري است، زيرا انديشه را بر آن مي دارد، به واكنش موقت در برابر برداشت احساسي بپردازد. فرار كند، جا خالي كند و غيره. گام سوم، كه انعكاس نتيجه گيري موقت و گذرايي لحظه را باري ديگر در ذهن انسان ممكن مي سازد، آن هنگام به اوج منطق ماترياليست ديالكتيكي ارتقا مي يابد – هدفي كه به عنوان يك توده اي بايد دنبال نمود -، كه وقايع تاريخي را در متن “اقتصاد سياسي” مرحله ي ماترياليسم تاريخي رشد جامعه در هر دوران قرار دهد. امري كه رابطه ديالكتيكي ميان عين و ذهن و جايگاه هر كدام را در عملكرد انسان در اين دوران مورد توجه قرار مي دهد.

تنها با چنين اسلوب ديالكتيكي است كه واقعيت همه جانبه شناخته و حقيقت تاريخي درك ميشود. مضمون وقايع شناخته و درك مي شود. “حقيقت”ي كه ديگر، ديدگاه فرد را منعكس نمي سازد كه مي تواند عنصرها و سويه هاي بسيار پراهميت را شناخته و بيان كرده باشد. بلكه “حقيقت”ي است ماترياليستي، قابل بازتوليد و غيره.

در كتاب “تاريخ و ديالكتيك” كه این رفیق نیز ظاهراً در دست مطالعه دارند و آن را مثبت ارزيابي كرده اند ، لئو كفلر، برداشت انگلس را در مورد تاريخ نويسي “علمي” بورژوامآبانه برمي شمرد. انگلس به كمك نمونه ي “انديشه كمونيستي جنبش دهقاني در منطقه مونتسر آلمان” در قرن ١٥- ١٦ تاريخ اروپايي، نشان مي دهد و برجسته مي سازد كه آن چه به عنوان “تحقيقات”، گاهي پرطمطراق مطرح مي شود، هيچ چيز بيش تر از برشمردن “اسناد و داده ها نيست!” كار مقدماتي اي كه اگر كامل باشد، و هرچه بيش تر كامل باشد، پيش شرطِ موفق تري را براي ارايه تحليلي علمي از وقايع تشكيل مي دهد. انگلس در جملاتي كوتاه، “مضمون” و “حقيقتِ” نظرات كمونيستي خرده بورژوايي دهقاني را در اين دوره قابل شناخت مي سازد. تصوراتي كه خود به نوبه خود، بازتاب خيال گونه انسان زميني اي است براي دست يابي به “آرمان شهري” كه آن را در طول تاريخ در انديشه ي مذهبي جستجو نمود و هميشه سيمايي ارتدادي و اعتراض يافت ازجمله در همين جريان “پروتستانتيسم” عليه مذهب كليساي كاتوليك حاكم.

ارزش كار تحقيقاتي فرد مورد نظر محسن گرامی، با مقاله بسيار پرتوان رفيق عزيز سيامك، تقليل نيافته است. عليل بودن آن در نشان دادن تاريخ مبارزات حزب توده ايران، ازجمله و به ويژه در بخش مبارزه ي نظري- تئوريك كه تنها توسط حزبِ طبقه كارگر ايران انجام شده است، نشان داده و به اثبات رسانده شده است، تا “حقيقت، به مثابه كليت” (هگل) درك شود. كار عظيمِ نظري- تئوريكي كه نه تنها در سطح ايران، بلكه منطقه توسط دانشمندان، نويسندگان و مترجمان توده اي نقشي پربار ايفا كرده و مي كند. اين دستاورد تاريخي را بايد نشان داد و از آن حفاظت نمود. اين سرمايه معنوي توده اي ها و مبارزه ي جانفشانانه و خونين حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در نبرد طبقاتي سخت است!

ضعف اسلوبي نوشتار مورد نظر محسن گرامی كه راه به “راه توده” يافته است، تنها نمونه نيست! در «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته، آن هنگام كه به درستي نظرات زنده ياد مهندس سحابي درباره فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران برشمرده مي شود، ما با پديده ي مشابه روبرو هستيم. مهندس سحابي كه به توصيف نقش «ترجمه» آثار ماركسيستي توسط مبارزان و مترجمان حزب توده ايران وظيفه خود را پايان يافته، ارزيابي مي كند، به واقعيت از «روزني تنگ» (اط) مي نگرد. نقل آن به «سند …»، كه مي توانست و مي بايستي نقش يك “چاشني” را در توضيح همه جانبه “واقعيت” در مواضع حزب توده ايران ايفا سازد، با قناعت غير مستدل «سند …» در نشان دادن كار تاريخي و نبرد فرهنگي- نظري- تئوريك حزب طبقه كارگر، به موضعي معلول و ناتوان در انجام وطيفه ي حزبي بدل شد. كار عظيمِ نظري- تئوريكي كه نه تنها در سطح ايران، بلكه در سطح منطقه نقشي پربار ايفا كرده و مي كند.

به اين نكته در ادامه بررسي “مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني!” بيش تر پرداخته خواهد شد.

مطالعه دقيق بخش بررسي علمي از وقايع تاريخي را از كتاب “تاريخ و ديالكتيك” به همه توده اي ها توصيه مي كنم. من شخصاً از اين كتاب بسيار آموختم. راهنمايي لئو كفلر، فيلسوف ماركسيستي كه سرگذشت شخصي سختي داشت، براي “تحليل مشخص از وضع مشخص”، آموزنده و در اوج توانايي است.

 




مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (١)
بازگشت به اسلوب ماركسيستي- توده اي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٧١  (٢٠ آبان)
واژه ي راهنما: سياسي. تئوريك. «در باره وحدت حزب»!
 
دو صد گفته، چو نيم كردار نيست!

سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب كه داراي فرازهاي بسيار است، در عين حال با گره هاي نگشوده نظري و عملكردي اي روبروست كه براي ادامه كاري انقلابي مبارزه ي حزب طبقه ي كارگر ايران در شرايط سخت كنونيِ نبرد طبقاتي در ايران، گشودن آن ها اجتناب ناپذير است. وظيفه ي اين سطور شركت در اين  بحث و گفتگوي ضروري است. ظاهراً ايجاد شدنِ شرايط يك “ديالوگ” باز و رفيقانه و سازنده به منظور تغيير انقلابي شرايط حاكم بر ايران نزد برخي از مسئولان حزبي هنوز نياز به زمان دارد. متاسفانه درخواست مجدد من براي شركت در حوزه ي حزبي به تاريخ ٦ آبان خطاب به رفيق گرامي محمد اميدوار تاكنون با پاسخ مثبت روبرو نشده است. بيش از آن، بر خلاف گذشته كه دبيرخانه حزب دريافت نامه ها را با بياني محبت آميز اعلام مي كرد نيز قطع شده است.

در نوشتاري كه خطاب به رفيق اميدوار و ديگر اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران نگاشتم، «سند …» را «به مثابه يك ارزيابي ماترياليستي از هستي كنوني نبرد حزب طبقه كارگر براي گذار از ديكتاتوري و به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران!» ارزيابي كرده و ضمن مورد تائيد قرار دادن فرازهاي آن، نكته هايي به صورت انتقادي مورد بررسي قرار گرفته است. تاكنون حتي دريافت نوشتار مورخ ٨ آبان ٩٥، اعلام هم نشده است.

اكنون ضروري به نظر مي رسد، كه بخش هاي مضمون نگاشته ي ارسال شده با تفصيلي بيش تر، و در بحثي وسيع تر مطرح شود، تا شايد كمك باشد براي گشودن گره هايي كه در برابر رشد كمّي و كيفي مبارزه ي انقلابي حزب توده ايران در شرايط كنوني به چشم مي خورد. در اين سطور بخش نخست طرح مي گردد.

١- «دربارهء وحدت حزب»

در بند ٢١ «سند كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت ٧٥مين سالگرد تاسيس حزب توده ايران» با عنوان «دربارهء وحدت حزب» مساله پراهميت «تقويت صفوف حزب» و «انسجام سازماني آن … بر پايه اصل مركزيت دموكراتيك و اعتقاد عميق به حقوق اعضا و هواداران حزب براي بيان آزاد نظرهايشان در ساختارهاي حزبي و حق انكارناپذير آن ها در تعيين سياست و برنامه مبارزاتي حزب …» با شفافيت برجسته مي شود، كه بايد آن را يكي از كليدي ترين فرازهاي پراهميت سند براي رشد شرايط نبرد طبقاتي در ايران ارزيابي نمود.

بيش از اين، اين بند، هشيارارانهِ دورنمايي را ترسيم مي كند و راهِ عملِ پيگيرانه به آن را مي گشايد، كه همان طور كه سند اشاره دارد، به «ارتقا»ي سطح نظري- سياسي و «انسجام سازماني … در تعيين سياست و برنامهء مبارزاتي حزب … كه راز ماندگاري حزب در ٧٥ سال گذشته» بوده است، كمك كمّي و كيفي شايسته اي خواهد نمود: «حزب توده ايران متعلق به همه كساني است كه به وظيفه تاريخي حزب طبقه كارگر، و [به] آرمان ها و برنامهء حزب باورمندند. حزب ما مشتاقانه اميد به بازگشت و فعاليت همهء رفقا و رزمندگان راه طبقه كارگر [را] دارد كه در دهه هاي اخير  و به ويژه پس از ضربه ددمنشانه به حزب در دهه ٦٠، به دليل دشواري هاي پيش آمده از مبارزه در صحنهء سياست ايران با همراهي با تشكيلات حزبي دور مانده اند. حزب ما به همه وفاداران به آرمان هاي طبقه كارگر نياز دارد تا بتواند هرچه قدرتمندانه تر پرچم پرافتخار حزب اراني ها، روزبه ها، رحمان هاتفي ها، و فاطمه مدرسي ها را برافراشته نگه دارد. آغوش حزب توده ايران براي همهء كساني كه اساسنامه و برنامه مبارزاتي حزب توده ايران را در راه طرد رژيم ولايت فقيه و پايان دادن به استبداد در كشور مي پذيرند باز است. حزب توده ايران خانهء تمام كساني است كه جز پيروزي طبقه كارگر و زحمتكشان و رهايي ميهن از بندهاي استبداد قرون وسطايي و استقرار سوسياليسم آرزو و انديشهء ديگري ندارند. قدرت ما در وحدت ماست.»

مواضع شفاف طرح شده و دعوت صميميانه از توده اي ها ترديدي باقي نمي گذار كه «آتش ققنوس بجاست» (اط) و ققنوسِ به پرواز در آمده باري ديگر اوج ها را تجربه مي كند و به ياران هوشمند و فداكار نياز دارد. توده اي ها “جمع سيمرغ”، نشان يك پارچگيِ نظري- سازماني و وحدت هويت تاريخي سيمرغ اند!

سطور پيش، بخش نخست نامه اي بود كه در ٦ آبان ٩٥ خطاب به رفيق گرامي محمد اميد.ار و ديگر رفقاي عضو كميته مركزي حزب توده ايران به منظور  شركت در حوزه حزبي ارسال شد. پاسخ به اين نامه تاكنون سكوت پرسش برانگيزي است كه انگيزه ي آن را بايد شناخت، تا توانست براي تغيير شرايط مبارزه ي درون حزبي به نتايج ضروري در جهت حفظ منافع طبقاتي زحمتكشان دست يافت. اما ارزيابي در سط.ر زير، كه تنها مي تواند بر شواهدي محدود استوار باشد‏‏، با خطر گرفتار آمدن در حدس و گمان روبروست و لذا بايد با توجه خاص و پروسواس در اين زمينه‏ به آن پرداخت.

به اين منظور بايد از اسلوبي بهره برد كه ماركس در “كاپيتال” انجام مي دهد و مي آموزاند. او از پرسشي ساده كه “كالا” چيست آ‎غاز مي كند و به يك پرسش تاريخي كه ارسطور آغازگر طرح آن بود و تنها با ماركس پاسخ نهايي خود را يافت، ساختار و عملكرد نظام سرمايه داري را شفاف و قابل شناخت و درك مي سازد و تنها راه خروج را از بن بست، يعني پايان بخشيدن به استثمار انسان از انسان و تقسيم جامه به طبقات به اثبات مي رساند: اسلوب ماترياليسم ديالكتيك كه مضمون را قابل شناخت و درك مي سازد!

در مورد بحث كنوني ما نيز اين پرسش، پرسشي ساده است!

قتل عام رهبران حزب توده ايران تنها يك انتقام شخصي نبود، هدفي را دنبال مي كرد و مي كند‏ كه وظيفه تعيين شده براي آن توسط ارتجاع داخلي و حاميان امپرياليستي اش، قطع روند رشد انديشه ماركسيستي- توده اي در ايران – و به طريق اولي در همه ي كشورها – است، تا به خيال خود، نظام سرمايه داري را ابدي سازند! چرا بايد اين پرسش عجيب به نظر برسد كه نسخه اي را كه در انگلستان نيز به مورد اجرا گذاشته و در سپتامبر همين سال ٢٠١٦ عليه “كروبي” براي بار دوم به كار گرفتند، تا او را از رياست حزب طبقه كارگر به طور مكانيكي حذف كنند، براي حذف انديشه ي انقلابي- علمي  در حزب توده ايران توصيه نكنند؟ مگر در انگلستان بخش راست رهبري حزب كارگر اين كشور، فعالين سنديكايي را گروه گروه از حق شركت در انتخاب رئيس حزب حذف نكرد؟ توني بلير كه بازگشت خود را به سياست فعال اعلام كرده است، علت را خطر پاقرص كردن جريان “کوربن” مي داند كه آن را «تژادي» ناميده است!

با طرح پرسش ساده ي پيش، آيا آن چه در بند ٢١ «سند …» طرح شده است و ظاهري آراسته و منطقي را به نمايش مي گذارد، ولي در عملكرد راهي ديگر را دنبال مي كند، چيزي ديگر جز يك مضمون “تـزيينـي” داراست؟ مضموني كه با سخناني عام، و با زباني پرطمطراق، اصول خدشه ناپذير اساسنامه حزب توده ايران را مطرح مي سازد، تا در پشت صحنه آن، آن هنگام كه بايد به آن پرسش، پاسخي  دقيق و مشخص و روز داده شود كه چگونه بايد اين اصل را در شرايط مشخص كنوني تحكيم بخشيد، با گمان خود، پاسخ را با سكوت برگزار گرداند! صحبت بر سر اين نيست كه اساسنامه حزب توده ايران چه مي گويد. اين شناخته شده است. پرسش آن است كه راه بر سر حضور فعالِ انديشه انقلابي در درون حزب توده ايران مسدود شده است و كوشش مي شود آن را ابدي سازند! انگيزه ي اين كوشش چيست؟ «تعلق همه كساني كه به وظيفه تاريخي حزب طبقه كارگر، و آرمان ها و برنامهء حزب باورمندند» به يك شوخي زشت بدل مي شود، هنگامي كه “ولايت فقيه”گونه خط كش تعيين اين بارومندي نه در بحث گفتگو و جدل فكري- روشنفكرانه دنبال شود، بلكه در محافل نشناخته اي كه خود را پاسخگو نمي دانند تعيين گردد!

به منظور اِعمال خشن و “ولايت فقيه”گونه چنين سياستي است كه ديگرِ اعضاي حزب بر حذر شده اند، سلام خصوصي انديشه انقلابي را هم پاسخ دهند! در حالي كه رفيق عزيز علي خاوري از امكان هر ملاقات با من منع شده است، رفيق گرامي احمد سپيداري مجاز است سه شبانه روز بكوشد از او فيلم بگيرد و رفيق خاوري به آن تن نمي دهد. خواندن اين ماجرا در نويدنو، خاطره ي ديدن فيلمي را زنده مي كند كه از زنده ياد مريم فيروز گرفته شد است و بي بي سي آن را پخش نمود. فيلمي كه سازماندهي انجام آن را “راه توده”  به حساب “رفقاي خود” گذاشته است و آن را دستاورد خود مي داند. در اين فيلم، موضع و برخورد شفاف زنده ياد مريم فيروز غيرقابل انكار است. اين رفيق افراد را در اين سناريو، محافظان خود ارزيابي و با آن ها برخوردي شايسته نشان مي دهد كه گرفتار سلطه ي آنان است. اگر “راه توده” عكس زنده ياد كيانوري، مريم فيروز و شهرياري را كه به ديدارشان رفته است انتشار مي دهد، تا سيماي داعشي رژيم ولايت فقيه را تلطيف كند، آيا بستن راه ديدار رفيق عزيز علي خاوري بر روي من در چندين سال گذشته، با اين هدف انجام نمي شود كه ادعا شود كه او در جلسات خصوصي چنين و چنان گفته است؟! و آن وقت، اين سخنان را كه از جمله رفيق گرامي س سياوش مطرح مي كند، جايگزين اسناد حزبي نموده كه تنها بر پايه آن ها بايد تاريخ مبارزات حزب توده ايران را نگاشت؟

سندي كه رفيق عزيز علي خاوري چند سال پيش نگاشت و از طريق فاكس منزل خود برايم ارسال نمود را منتشر خواهم كرد. اين يك سند حزبي است كه بايد علني گردد. موضوع، گفتگويي است كه حضوراً در برلين داشتيم در باره بازگشت من به فعاليت درون حزبي. از آن چه همانجا نوشتم، راضي نبود. پيشنهاد كردم، او بنويسد. موافقت كرد، زمان خواست. من مي بايستي بازمي گشتم و رفيق خاوري متن را تهيه و در روزهاي آينده ازطريق فاكس از منزلش ارسال داشت. من آن را تائيد و امضاء كردم. چندي بعد، در صحبت تلفني ديگر، اظهار داشت «رفقا آن را كافي نمي دانند»! اما «رفقا …»، چه مي خواهند را هم نگفتند و هنوز هم نمي گويند! از اين تاريخ، امكان تماس مستقيم من با رفيق خاوري نيز قطع شد. در آن ديدار آخري، هنوز عينكي را كه من در سال ١٩٨٣ براي اين رفيق تهيه ديده بودم و دسته ي آن فنري بود و ديگر «به شقيقه ها فشار نمي آورد» كه با خشنودي بيان شد، برچشم داشت.

اگر از فرهاد عاصمي صحبت مي شود، منظور شخص او نيست و هدف دفاع از او نيست. هر مبارزِ باورمند و پايبند به آگاهي و ارزيابي منطقي ماركسيستي- توده اي خود كه جانبدار “قشون زحمتكشان” است، به وظيفه خود آن چنان عمل مي كند كه آموخته و مي تواند. صحبت بر سر دفاع از مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است كه هيچ توده اي مجاز در گذشت غيرمستدل در دفاع آن نيست! اين منافع محك باورمندي است! چشم بستن به اين محك، به ويژه در شرايط سختِ مبارزه ي كنوني كه تناسب قوا ميان انديشه ي راستگرا و انقلابي نامساعد است، گذشتي غيرمستدل است. مسئوليت تصميم گيري به عهده ي هر رفيق است كه بايد برپايه شرايط حاكم بر هستي خود اتخاذ كند. اما در اين كه بايد با استفاده از همه امكان و اشكال براي تحقق بخشيدن به «محك باورمندي» عمل كند، ترديدي هم روا نيست!

همان طور كه اشاره شد، بررسي انگيزه ي نگارش مقاله هاي “تـزيينـي” بدون اطلاع از داده هاي وسيع، با بار خطر دچار شدن به اشتباه حدس و گمان آبستن است. خطري كه بدون ترديد، آن چه را كه در سطور پيش نوشتم نيز تهديد مي كند. اما، در برابر، پيگيري مصممانه ي رفقاي مسئولي كه مي توانند و بايد با توضيح روشنگرانه صحنه بحث را شفاف سازند، و نمي سازند، قرار دارد! اين طور نيست رفيق گرامي محمد اميدوار؟ شما كه سخنگوي حزب توده ايران هستيد، پاسخ مشخص تان به اين سكوت پرسش برانگيز چيست كه نمي خواهيد بشكنيد؟

آيا نبايد ريشه اين انگيزه را در سفري جستجو نمود كه رفيق زنده ياد حميد صفري، عليرغم مخالفت رفيق عزيز خاوري در سال ١٩٩٠ به ايالات متحده ي آمريكا انجام داد، در حالي كه مسئول شناخته شده ي حزب توده ايران و دبير دوم كميته مركز حزب بود؟ سفري كه از برلن دمكراتيك انجام شد، با كدام گذرنامه، با كدام ويزا؟ ارمغانش اما خواست “حذف انديشه ماركسيسم- لنينيسم” از برنامه حزب توده ايران بود! سوقاطي كه به همت توده اي ها در سومين كنگره حزب طبقه كارگر دفع شد.

در ادامه همين نوشتار، در آن بندي كه تعريفِ «سند …» از “اقتصاد سياسي” فرا مي رسد، پيشنهادي در «سند …» مطرح مي شود كه شايان توجه و بررسي دقيق است. در اين پيشنهاد كه گويا بايد نقش جايگزين را براي “اقتصاد سياسيِ” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب تشكيل دهد، كه تعريف ششمين كنگره حزب توده ايران از مرحله كنوني رشد جامعه ايراني است، شرايطي برشمرده مي شود كه به طور قانونمند يك راه رشد سرمايه داري به اصطلاح “دموكراتيك” را القا مي كند. بررسي موشكافانه اين پيشنهاد كمك خواهد بود براي نشان دادن اين واقعيت كه پيشنهاد نه تنها قادر به ايجاد جبهه ضد ديكتاتوري نيست، بلكه خواسته يا ناخواسته هدف حذف ايدئولوژي علمي از برنامه حزب توده ايران دنبال مي كند. كوششي كه نهايتاً ابدي ساختن تداوم نظام سرمايه داري را در ايران هدف قرار داده است! نظامي كه در آن، همان طور كه در برابر چشمان آگاه در جريان است، براي كشور تركيه «جنگ داخلي» را تدارك مي بيند كه يكي از رهبران حزب زير فشار دموكراتيك خلق كرد ديروز به آن اشاره داشت. دشمن امپرياليستي در تدارك برپايي چنين جنگ داخلي در ايران است. سكوت و مقاومت در برابر حل مساله «وحدت در حزب توده ايران» از چنين ابعادي نيز برخوردار است كه نمي توان ساده دلانه از كنار آن گذشت و در باره اش سخن نگفت!

در كدام آنديشكده اي چنين سناريوهايي تنظيم مي شود، بي اهميت است، شناخت آن عمده است! اين كه نوشته هاي افشاگرانه عليه مواضع ضدتوده اي- ضدكمونيستي افرادي مانند شيدان وثيق در نويدنو كه ايدئولوژي زدايي را تبليغ مي كنند و عناصر سناريوها را ناخواسته برملا مي سازند، پرسش برانگيز نيست؟! با وجود درخواست من براي باز انتشار سه مقاله ي افشاگرانه عليه مواضع اين فرد، در نويدنو با تمنا موافقت نكرد! توضيحي هم نداد كه چرا ضرورتي براي بازانتشار نمي يابد!

ضرورت حفظ استقلال سياست حزب توده ايران در مساله «وحدت حزب»، ضرورتِ بلورين بودنِ شفافي اين سياست انكارناپذير است، تا به جاي حدس و گمان، واقعيت ملموس قابل شناخت گردد و براي توده اي ها به اين پرسش پاسخ دهد، و مضمون آن را قابل فهم سازد كه چرا راه شركت انديشه انقلابي براي مبارزه ي درون حزبي سد مي شود؟امري كه كوشش و دستاورد رفقاي داخل و خارج را در حفظ تداوم مبارزه ي حزب توده ايران به خطر مي اندازد كه در دوران دشوار دو دهه گذشتهِ با موفقيت عملي ساخته اند. اكنون در برابر مشكلاتي كه در برابر مبارزه قرار دارد، حاضر به طرح مواضع خود و مستدل ساختن آن نيست؟ سياستي كه عجيب مي نمايد! و اين سناريو را القا مي كند كه هدف آن، ايجاد شرايطادامه ي كار يك حزب توده ايران بي خطر براي دشمن طبقاتي است!

انتقاد حزب كمونيست ونزوئلا كه دور روز پيش در مطبوعات انتشار يافت (جوان جهان، ٧ نوامبر)، تنها حزبي كه از انقلاب ونزوئلا با همه توان دفاع مي كند و تنها حامي جدي دولت نيكلاس مادورو است، آن است كه چرا او كه براي حل مساله هاي مطرح با راست به مذاكره مي نشيند كه اقدامي درست و مورد تائيد است، تاكنون حاضر به چنين گفتگوها با متحدان اصلي براي حفظ انقلاب در جامعه نيست؟ امري كه يكي از ريشه هاي ناتواني در تجهيز توده ها در انتخابات گذشته بود كه با پيروزي راست تمام شد كه برنامه اش كشاندنانقلاب به ورطه جنگ داخلي است! رفيق گرامي محمد اميدوار، آيا وضع در ايران به نحوي ديگر است؟

مساله ي «وحدت حزب» و تحكيم مداوم آن را در نظر و عمل بايد در لبه پرتگاه بربريتِ امپرياليستي سازمان داد! سازمان دادن راهي كه هنوز در سطح يك امكان است و نه سرنوشت! به اين منظور بايد راه هاي اين تحكيم را روزانه جستجو نمود و به ثمر رساند و نه با نطق هاي تزيني! اين طور نيست رفيق گرامي اميدوار؟!

دّر حزب توده ايران را به طور مكانيكي در برابر انديشه انقلابي بستن، نه راه است و نه ممكن! بايد آن را گشود و در خدمت مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به كار گرفت! كوشش براي برقراري هژموني انديشهِ انقلابي- علمي طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، و نقش رهايي بخش در برابر نفوذ امپرياليسم ايفا ساخته و تنها سد ممكن در برابر آن است، ضروري است. اين ضرورت از سرشت “اقتصاد سياسيِ” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران ناشي مي شود، كه ترديد نيست، كه يك مرحله كامل فرازمندي جامعه انساني را به سوي جامعه بي طبقه تشكيل مي دهد. بايد آن را آموخت و گام به گام تحقق بخشيد، تا بتوان خطر سلطه بربريت امپرياليستي را مصمصانهِ برطرف ساخت!

مساله ي «وحدت حزب» را نمي توان با مقاله و سخنراني هاي تزييني حل و فصل نمود. بايد با شفافيت و به طور باز مساله هاي مطرح را مورد بررسي قرار داد و پاسخ هاي اقناع كننده براي مبارزان توده اي ارايه تا با تحكيم واقعي وحدت نظري و سازماني حزب طبقه كارگر، راه دشوار مبارزه ي طبقاتي هموار تر گردد. آيا اين طور نيست، رفيق گرامي محمد اميدوار؟

پيش تر نوشتم كه لابد گزارشي از سفر به آمريكا توسط رفيق حميد صفري نگاشته شده است و در آرشيو حزب توده ايران ثبت است. دريافت چنين گزارش ها از مسولان حزبي يك وظيفه ترديد ناپذير است كه به مرز افراد ختم نمي شود. زيرا تاريخ مبارزات حزب طبقه كارگر بايد بر پايه داده هاي شفاف تنظيم شود و نه از افاه و شايعات مذهب گونه. از اين رو نيز هنگام سفر رفيق علي عمويي به خارج از كشور من خواستار دريافت چنين گزارشي از او توسط رهبري حزب بودم كه دستم به جايي نرسيد. اين نكته را خودم به اين رفيق گوشزد نمودم و باري ديگر ضرورت آن را گوشزد كردم و اكنون نيز مايلم با صراحت و مصرانه از اين رفيق تقاضا كنم كه اگر تاكنون انجام نشده است، انجام دهد و آن را براي آينده باقي بگذارد. گزارشي دقيق و در سطح يك عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران از همه آن چه در زندان و خارج از زندان گذشت و او از آن با خبر است. اين وظيفه اي است كه اين رفيق تنها به خود و حيثيت سياسي خود مديون نيست كه به قول زنده ياد منوچهر بهزادي تنها پس از مرگ يك مبارز، حكم نهايي در باره اش داده خواهد شد.  رفيق عمويي اين دين را تنهـا نسبت به همرزمان ٢٥ سال زندانش در زمان شاه نيز مديون نيست. همرزمان افسري كه به قول زنده ياد جوانشير، بعد از ٢٥ سال زندان به دست انقلاب بزرگ مردم ميهن از زندان آزاد شدند و با ادامه راه مبارزاتي خود به پديده اي در سطح تاريخ جهاني بدل و به ستاره اي ابدي تبديل شدند. او اين دين را در برابر تاريخ مبارزات جانفشانانه ي و جنبش عظيم توده اي داراست كه سنگفرش خونين نبردهاي طبقاتي سال هاي گذشته را رنگين كرده اند و بايد آن را براي مبارزه ي نسل هاي آينده حفظ نمود!

«به بانگ قاشقك ها دل خوش نباشيم! دروازهء شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (ا ط، “با پچپچهء پاييز”).