ابرازنظر ٦
«موارد اختلاف توده‏اى‏ها»
و اسلوب ”ديالكتيك نفى‏“

متن ابرازنظر

مریم
بنظر من شما بجای دعوت به خاتمه دادن به چند صدایی، موارد اختلاف توده ای ها را اعلام فرمایید. ما که فقط ۲ صدا بیشتر نمی شناسیم. مردم و راه توده. اگر بقیه ای هم باشد که نمیتوان توده ای نامید. مثل جناب بابک امیر خسروی. توده ای یعنی کنار توده ها بودن. یعنی حرف آنها را زدن. یعنی آنها را به جلو بردن البته یک قدم هم در ایران فعلی غنیمت است. اینکه نگاهی انتقام جویانه به رژیم داشت و منتظر بود بیایند بابت قتل عام عذرخواهی کنند که خیال خام است. شعار رژیم سرنگون باد را دادن که خود را از شر مبارزه راحت کردن است. اینکه مرتب بپایی یک جمله ای را جابجا ننویسی و بقول قدیمی ها فاکت نگذاری که از ترس مرگ خودکشی کردن است. برای توده ای بودن باید با مردم بود. باید اخبار کشور را روزانه دنبال کرد و دست از کلی گویی برداشت. باید جسارت مبارزه داشت. مبارزه پر از اشتباه وامتیاز و شکست و پیروزی است. اینکه شما سعی میکنید هر جمله ای را با گفته های مارکس مطابقت دهید که خوب است، البته باید منتظر باشید تا نزدیک به ۷۰% از کتابهای مارکس هم که چاپ نشده چاپ شود و بعد که کلا مسلط شدید، مبارزه کنید. تا آن زمان تندرست باشید و در اتاقی دربسته مطالعه کنید، تا شاید یک جنگ سرد دیگری درست شود و شوروی احیا شود و اوضاع بر وفق مراد شود و جمهوری اسلامی هم سرنگون شود و شما تشریف بیاورید به ایران برای برپایی کلاس های تئوریک مارکس. چون ظاهرا فقط شما مارکسیزم خوانده اید و بقیه بی سوادند.

در ابرازنظر نكته پراهميت و پيشنهاد شايسته توجهى‏ مطرح شده است. اين پيشنهاد، برشمردن «موارد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ است.

يكى‏ از شيوه‏هاى‏ بررسى‏ پديده‏ها، همين اسلوب پيشنهاد شده مى‏باشد: برشمردن نكات منفى‏ و يا نفى‏ نكاتى‏ كه با شناخت آن‏ها، درك از پديده مورد بررسى‏ از اين طريق تعميق مى‏يابد، كه نكات متضاد با ذاّت پديده، برجسته و ساده‏تر شناخته مى‏شوند. اين اسلوب پژوهش كه آن را “ديالكتيك نفى‏” مى‏نامند، مى‏تواند در مواقع و در لحظات بغرنج براى‏ تداوم پژوهش، كمك جدى‏ باشد.

در تاريخ فلسفه، ابن سينا يكى‏ از آغازگران در به كار بردن اين اسلوب بود. ه. ه. هولس، فيلسوف ماركسيست معاصر آلمانى‏، در رساله‏اى‏ به نام “غار بزرگ دزدان”، از كوشش فلاسفه اسلامى‏- ايرانى‏ نقل مى‏كند كه براى‏ پاسخ گفتن به مسائل مطرح در جامعه كه «ناشى‏ از رشد توليد كالايى‏ در جوامع اسلامى‏ و در مراكز و شهرهاى‏ پرجمعيت» بود، آن را به كار گرفتند.

هولس همانجا به بيرونى‏ و به‏ويژه ابن سينا اشاره دارد، كه در آغاز قرن سيزدهم تاريخ اروپايى‏ كوشيدن با به كار گرفتن اين اسلوب، «به وظيفه مطرح شده در برابر فلاسفه پاسخ دهند»، از اين طريق، كه «ميان ماترياليسم در علوم و عقايد مقدس خود، هم سويى‏ ايجاد كنند، چنان كه در خدمت تغييرات اجتماعى‏ مورد نياز، كه تدارك پيش‏شرط‏هاى‏ مادى‏ آن در طول قرون اخير تحقق يافته بود، قرار گيرد. … ابن سينا نخستين كسى‏ بود كه پيگيرانه به نفى‏ اشتراك وجود خداوند با هر آن چه گذرا، محدود و جهانى‏ [و در كل، نفى‏ اشتراك خداوند با همه صفات منفى‏] است، پرداخت. بدين ترتيب، وجود عقل كل از مسائل عينى‏- مادى‏ جهان متغيير و ناپاك جدا شد، و تعريف و توجيه واقعيت جهان مادى‏ در زير مجموعه برداشت استدلالات علمى‏ و تعقلى‏ قرار گرفت و به وظيفه‏اى‏ در برابر فلسفه مستقل از مذهب … تبديل شد.» (به نقل از “جامعه مدنى‏ و آگاهى‏ پسامدرن”، توماس مچر، تهران – ١٣٨٤، ص ١٥٣-١٥٠، شابك: x-٨-٩٣١٥٠-٩٦٤ ).

به كار گرفتن اسلوب “ديالكتيك نفى‏” در قرن گذشته به اسلوب پايه‏اى‏ در نظريات “چپ‏نو” تبديل شد.

در “مكتب فرانكفورت”، اين اسلوب متروكه شناخت در تاريخ انديشه فلسفى‏، به شكوفايى‏ دوباره‏اى‏ نايل گشت. هدف از به خدمت گرفته شدن اين اسلوب در جنبش كارگرى‏ سوسيال دمكراتيك راست، مبارزه با انديشه سوسياليسم علمى‏ است. آندرآس گدو Andras Gedo ، فيلسوف مجارى‏، در سال ١٩٧١ در نطقى‏ به مناسبت صدمين سالگرد تولد لنين (فرانكفورت كنار ماين/ آلمان) تحت عنوان “ديالكتيك نفى‏ يا نفى‏ ديالكتيك؟” و در برخورد به “تئورى‏ انتقادى‏”   kritische Theorie  در نظريات مكتب فرانكفورت، طرح دوباره و به خدمت گرفتن “ديالكتيك نفى‏” را توسط نظريه‏پردازان اين مكتب، كوششى‏ به منظور «متحول ساخته بنيادين ماركسيسم» ارزيابى‏ مى‏كند. (برگردان متن اين رساله را “توده‏اى‏ها” منتشر خواهد كرد.)

شايد بيان اين نكته در اينجا هنوز در حوصله خواننده باشد، كه تئودور آدرنو، يكى‏ از نظريه‏پردازان “چپ‏نو”، مخالفت نيچه را با هر نوع نظمى‏، “ديالكتيك منفى‏” ناميد. نيچه اين مفهوم را در برابر ديالكتيك قرار مى‏داد، كه به نظر او، بيان كننده نظم است.

***

براى‏ بحث ما، اسلوب “ديالكتيك نفى‏” كه علاقمند منتقد مطرح ساخته است، عبارت است از برشمردن مشخصه‏هايى‏ كه نبايد در جنبش توده‏اى‏ وجود داشته باشند.

در زير سه گروه ارزيابى‏ به بحث گذاشته مى‏شوند، كه وجودشان نافى‏ ذاّت تحليل ديالكتيكى‏ از پديده‏هاى‏ اجتماعى‏ در جنبش توده‏اى‏ است. مشخصه مشترك هر سه ارزيابى‏، باوجود نكات مورد اختلاف و حتى‏ متضاد در آن‏ها، عدم درك كليت بهم‏تنيده جوانب دوگانه “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه كنونى‏ ايران مى‏باشد.

اصلى‏ترين تضاد از دو بخش تشكيل مى‏شود: “مبارزه براى‏ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ – حقوق ملت و در مركز آن اصل ٢٦” و “مبارزه با هدف برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك برپايه اصل ٤٤ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ايران”.

شناخت پراهميت وجود رابطه تنگاتنگ بين اين دو بخش در اصلى‏ترين تضاد كنونى‏ در ايران، در هر سه ارزيابى‏ مطرح شده، وجود ندارد.

موارد مورد اختلاف در جنبش توده‏اى‏

شايد بتوان با به كار گرفتن توصيه علاقمند منتقد، وجود سه ارزيابى‏ متفاوت را در جنبش توده‏اى‏، كه در ارتباط با “ابرازنظر سوم” به بحث گذاشته شده‏اند، به مثابه «موارد مورد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ برشمرد.

اين سه ارزيابى‏ عبارتند از:

يك- بخشى‏‏ از مبارزان به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏ داشت. پيامد چنين برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. به‏عبارت ديگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط “استعمار نوليبرالى‏‏‏”، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ اين برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏توجهى‏‏ به ديالكتيك اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك، گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شود، كه دستيابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طريق همكارى‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق يابد، كه خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ اين بخش از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نيز به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده بوده است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ايجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏، به نام “تعديل اقتصادى‏‏‏” و در مرحله كنونى‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. ارزيابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيد بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏)، يكى‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ همكارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏” كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏توانيم به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار ايجاد كردن اقتصاد مافيايى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. اين تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد كه همراه است با حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ اين دو آماج بيرون آمده از مضمون “اصلى‏‏‏ترين تضاد” مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپرياليسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و مضمون “انقلاب ملى‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧” مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور در آغاز بحث، نهايتاً مى‏‏‏تواند گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات “ضدامپرياليستى‏‏‏”، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏ها سياست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏ انقلاب درك نكرده است. اين شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاريخى‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مكانيكى‏‏ و يك به يك آن به شرايط حاكم كنونى‏‏ و نيروهايى‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غيرنافذ است. درست براى‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏ اين قشرها در حاكميت و پيرامون آن، بايد جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحليل مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف “انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك” بيان علمى‏‏‏ خود را يافته است.

امكان آنكه بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بيش‏تر و ديگرى‏‏‏ از تصورات ممكن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، وجود دارد. اما تصور مى‏‏‏رود اين سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الويت بررسى‏‏ و پژوهش مبتنى‏ بر شيوه توده‏ا‏ى‏، يعنى‏ ارزيابى‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏‏ از شرايط حاكم بر ايران و نتيجه‏گيرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر اين تحليل است كه مى‏‏‏توان در جنبش توده‏اى‏ درباره اين يا آن اتحاد گذرا و يا كم و بيش پايدار با نيروها در مبارزات جارى‏ به نتيجه مشترك رسيد.    (پايان نقل‏قول)




كالبدشكافى‏ انديشه (٢)
خصلت «اصلى‏ترين تضاد»؟
انديشه انقلابى‏، محور وحدت نظرى‏

فشرده ابرازنظر

«اگر ٥٠ بار … ذكر وحدت گفته شود و … بارها از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابى‏ و … نوشته شود، اما نتوان به سوال ساده تركيب مجلس و لايه‏بندى‏هاى‏ حكومتى‏ چه اختلافاتى‏ با هم دارند و چه هدفى‏ را دنبال مى‏كنند و …، حرفى‏ زده نشده كه مردم و فعالان سياسى‏ غير حكومتى‏ [از نظر] توده‏اى‏ [مطلع شوند]. تئورى‏، كارپايه فكرى‏ براى‏ تحليل لحظه به لحظه تحولات [است]، نه آن كه آن را طوطى‏وار و مثل كلاس درس به آقا معلم پس بدهند.

نكته بسيار مهم ديگر، ارزيابى‏ از توازن نيروها در جامعه است، كه بازتاب آن در حاكميت هميشه متبلور مى‏شود.

قبل از سينه سپر كردن براى‏ وحدت سياسى‏ حزب، [بگوئيد] … درك سياسى‏ از ايران كنونى‏ [چيست] … حرف‏هاى‏ زمينى‏ بايد زد، نه حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏. …

به عنوان كشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت كوبيدن و … منتظر انقلاب سوسياليستى‏ ماندن، … وقتى‏ سياست مشخص و دقيق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل آنست. …

ما … نمى‏توانيم و نبايد تنها منعكس كننده اخبارى‏ باشيم كه همه جا منتشر شده و مى‏شود، بلكه [بيان] دلائل و چرائى‏ و عقبه آن اخبار و رويدادهاست كه ديگرانى‏ را نيز جلب مى‏كند. …

اول از همه ياد نقد راه توده مى‏افتند، [زيرا] راه توده … طى‏ ١٧ سال در باره مسائل روز ايران اظهار نظر كرده …»

همانطور كه در اولين مطلب منتشر شده در “توده‏اى‏ها” توضيح داده شده، هدف از انتشار صفحه حاضر مبارزه با تشتت نظرى‏ غيرضرور و در تضاد با ذاّت جنبش توده‏اى‏ و ايجاد يك صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏باشد. اگر بحث درباره عـلل ايجاد شدن واقعيت تلخ تشتت نظرى‏ و سازمانى‏، كه “ه. م. كميته وحدت” در ابرازنظر خود آن را به درستى‏ «راهى‏ كه متاسفانه به درازا كشيده …» شده مى‏نامد، راهگشا نخواهد بود. جستجوى‏ راه گذار از تشتت و ايجاد وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏تواند راهگشا باشد. راهى‏ كه به خاطر طولانى‏ شدن زمان جدايى‏ها و ايجاد شدن ساختارهاى‏ متفاوت در جنبش توده‏اى‏، كه از استوارى‏ و ثبات و تجارب مثبت و منفى‏ در مبارزات خود برخودار شده‏اند، مى‏تواند ناهموار و يا حتى‏ طولانى‏ از كار درآيد.

گذار از چند صدايى‏ تحميل شده اما اجتناب‏ناپذير است. تنها با برخوردى‏ صميمانه و با ابراز صريح نظرها و پايبندى‏ به روشنى‏ مضامين، پشت سر گذاشتن سختى‏هاى‏ راه ممكن و عملى‏ خواهد بود. همانطور كه در نوشته قبلى‏ نيز اشاره شد، “توده‏اى‏ها” خواهد كوشيد از هر برخورد سوتفاهم برانگيز در بحث‏ها امتناع ورزد. اميد مى‏رود لغزش‏هاى‏ احتمالى‏ ناشناخته مانده در جريان بحث‏ها، با گوشزد صميمانه روبرو گردد.

از نكات مشترك شروع كنيم

بعد از اين گريز ضرورى‏، بازگرديم به بحث اصلى‏ در جنبش توده‏اى‏ درباره راه دسترسى‏ به وحدت نظرى‏.

پرسش اين پرسش است، كه آيا دسترسى‏ به وحدت نظرى‏ مى‏تواند از اين طريق آغاز شود، كه حزب توده ايران و همچنين هر گردان توده‏اى‏ با ارزيابى‏ از كليت شرايط حاكم  بر جهان، منطقه و ايران، “اصلى‏ترين تضاد” و “اصلى‏ترين عرصه مبارزات اجتماعى‏” در ايران را در شرايط پيش از انتخابات رياست جمهورى‏ تعيين و آن را با صراحت و روشنى‏ مطرح سازد؟  “توده‏اى‏ها” به اين پرسش پاسخ مثبت داده است.

مضمون نيم بيش‏ترى‏ از نوشته‏هاى‏ منتشر شده در صفحه حاضر را ارزيابى‏ از اوضاع جهان، منطقه و ايران تشكيل مى‏دهد. رساله “انقلاب ملى‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم”، پاسخى‏ است به نيازى‏ كه “راه‏توده” و علاقمندان ديگرى‏ در ابرازنظرهاى‏ خود مطرح ساخته و خواستار موضع‏گيرى‏ “توده‏اى‏ها” درباره «درك سياسى‏ از ايران كنونى‏» شده‏اند.

در مطالب منتشر شده، ازجمله در “جبهه ضدديكتاتورى‏، شعارى‏ امروزين”، “وحدت ديالكتيكى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور”، “زمينه‏هاى‏ لازم براى‏ برگزارى‏ انتخاباتى‏ آزاد، تضادهاى‏ اجتماعى‏ … راه‏حل انقلابى‏ را مطرح مى‏سازد” و… كوشيده شده است، در حين بررسى‏ مسائل سياسى‏، از طرح «طوطى‏وار» و مكتبى‏ مسائل نظرى‏ دورى‏شود.

طرح اين نكات تئوريك و فلسفى‏ اما ضرورى‏ است. انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏، علم است. علم تاريخ، جامعه‏شناسى‏، اقتصاد سياسى‏ و اسلوب بررسى‏ علمى‏ پديده‏ها و درك ساختار ديالكتيكى‏ آن‏ها. مستدل ساختن نظريات سياسى‏ به كمك اين علوم، فخرفروشى‏ و خودبزرگ بينى‏ و «حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏» زدن، نيست. طرح آن‏ها در ارزيابى‏ و اظهارنظر، لازمـه استدلال توده‏اى‏ است. اين علوم و اسلوب متكى‏ به آن براى‏ درك واقعيت، محـور و ستون فقرات نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ را تشكيل مى‏دهند. بدون پذيرش انديشه تئوريك سنتى‏ حزب توده ايران، بدون كوشش براى‏ آموختن و به كار گرفتن آن، وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ حزب طبقه كارگر ايران، ناممكن است.

اين چه فخرفروشى‏ است كه با خطر براى‏ زندگى‏ همراه است؟

چرا يك نشريه كه خود را متعلق به جنبش توده‏اى‏ مى‏داند و صفحه آن با عكس مبارزانِ دانشمند توده‏اى‏ مزين است، كه مورد تائيد است، نبايد برخوردى‏ مثبت با دانش صاحبان عكس‏ها از خود نشان دهد؟ مى‏توان مسئله‏اى‏ را مورد نقد قرار داد، اما “متلك” در شان يك نشريه توده‏اى‏ نيست!

بحث مركزى‏ بر سر چيست؟

«وقتى‏ سياست مشخص و دقيق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل است.» اين نظر “راه‏توده” مورد تائيد است. آن را زمينه بررسى‏ و تعيين “اصلى‏ترين تضاد” جامعه كنونى‏ ايران در ماه‏هاى‏ پيش از برگزارى‏ انتخابات رياست جمهورى‏ قرار دهيم.

گفته مى‏شود: «به عنوان كشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت كوبيدن و …».

آيا هدف انديشه انتقادى‏ “راه‏توده”، مخالفت با «كشف تضاد اصلى‏ جامعه» است؟ چنين نيست. ديرتر “تضاد اصلى‏ جامعه” را از ديد انديشه انتقادى‏ مورد بررسى‏ قرار خواهيم داد.

مخالفت در انديشه انتقادى‏، در ارتباط قرار دارد با ايجاد ارتباط بين تعيين اصلى‏ترين تضاد و ساختار نظام حاكم. مخالفتى‏ كه در انتقاد با جمله «مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ حكومت [بخوان حاكميت] كوبيدن»، بيان شده است. اعتراض، به ارزيابى‏ خصلت نظام حاكم بر ايران به مثابه نظام «سرمايه‏دارى‏» است.

به‏عبارت ديگر، انديشه منتقد نسبت به ارزيابى‏ “توده‏اى‏ها”، به طور غيرمستقيم اين پرسش را  مطرح مى‏سازد، كه آيا بايد خصلت نظام حاكم را در ابتدا شناخت و درك كرد و آن را زمينه كشف “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه قرار داد؟ پرسشى‏، كه بدون هر استدلالى‏، در انديشه انتقادى‏ نفى‏ مى‏شود.

در انتقاد، تعريفى‏ از نظام حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ و استدلالى‏ در نفى‏ خصلت «سرمايه‏دارى‏» براى‏ نظام حاكم ارايه نمى‏شود. همچنين آنجا با صراحت گفته نمى‏شود، كه بايد براى‏ تعيين “اصلى‏ترين تضاد” به كدام روندها و حوادث جارى‏ در جامعه توجه داشت. اما تحليل‏هاى‏ ارايه شده در نشريه در ارتباط با انتخابات رياست جمهورى‏ پيش‏رو، پاسخ كافى‏، صريح و روشن به اين پرسش را ارايه مى‏كنند. و آن پاسخ، چنين است كه نه از ارزيابى‏ خصلت نظام، كه بايد از بررسى‏ حوادث روز به كشف “اصلى‏ترين تضاد” دست يافت. يعنى‏ بايد به ظواهر وقايع و حوادث در جامعه نگريست و با حدث و گمان و يا با اطلاعات پشت‏پرده و يا از پرده بيرون افتاده، آن‏ها را مورد تفسير قرار داد. از درون اين كنكاش است كه اصلى‏ترين تضاد شناخته شده و استخراج خواهد شد.

به عبارت ديگر، در انتقاد مورد بحث، اين نظر حكمفرماست كه “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه پديده ناشى‏ از خصلت و ساختار اقتصادى‏ نظام نبوده، بلكه تضاد اصلى‏ حاكم بر جامعه، همانطور كه پيش‏تر نشان داده شد، از درون روندهاى‏ جارى‏، از درون “نبرد كه بر كه” در حاكميت قابل استخراج است.

نادرستى‏ مخالفت با ضرورت «كشف تضاد اصلى‏ جامعه»، كه انديشه انتقادى‏ در نقد خود سهل‏انگارانه و تحقيرآميز از آن نام مى‏برد، را مى‏توان با مراجعه به شماره‏هاى‏ ٢٤ و ٢٥ “راه‏توده” دوره دوم (شهريور و مهر ١٣٧٣)، از زبان كيانورى‏ شنيد و ديد كه اين مقوله، مقوله آشنايى‏ مى‏باشد. كيانورى‏ در “سخنانى‏ با همه توده‏اى‏ها” بر اهميت انديشيدن و شناختن “اصلى‏ترين تضاد جامعه” به منظور شركت در مبارزات اجتماعى‏ پاى‏ مى‏فشرد و تحت عنوان “چگونه يك حزب سياسى‏ مى‏تواند در موضع انفعالى‏ قرار بگيرد يا نگيرد”، مى‏نويسد: «براى‏ اينكه يك حزب سياسى‏ و اعضاء آن در موضع انفعالى‏ باقى‏ نمانند، چاره‏اى‏ ندارند، جز آنكه همواره در مركز نبرد اجتماعى‏ قرار داشته باشند و براى‏ اينكه يك حزب بتواند در مركز حوادث و وقايع، در مركز مبارزه و نبرد اجتماعى‏ قرار گيرد، بايد صحنه نبردى‏ كه در هر لحظه انتخاب مى‏كند، صحنه اصلى‏ترين نبرد جامعه [تكيه از توده‏اى‏ها] باشد. صحنه نبردى‏ كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين، معتوف به آن است.»

گريزى‏ ناگزير به انديشه طبرى‏، اجتناب‏ناپذير است:

« …

ارانى‏ گفت در شطّى‏ كه جنبنده تاريخ است،

مشو زان قطره‏ها كاندر لجن‏ها بر كران مانند،

بشو امواج جوشانى‏ كه دايم در ميان مانند.

…»           (نوار “آن جاودان” با صداى‏ احسان طبرى‏)

در سطور ديرتر خواهيم ديد كه نشريه و انتقاد بيان شده در آن، البته به سخنان كيانورى‏ اعتقاد دارد و وظيفه خود را يافتن “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه مى‏داند (و اين نكته مشترك است)، تا از اين طريق «همواره در مركز نبرد اجتماعى‏ قرار گيرد». لذا موضع انتقادى‏ عليه “توده‏اى‏ها” غيرجدى‏ است.

كافى‏ است تنها عنوان “انتخابات رياست جمهورى‏ با تغيير سياست نظامى‏ پيوند خورده است” و ديگر عنوان‏هاى‏ سرمقاله‏هاى‏ “راه‏توده” را مورد توجه قرار دهيم، تا اعتقاد منتقد به سخنان پيش گفته كيانورى‏ محرز گردد. مضمون همه آن‏ها، بيان “اصلى‏ترين تضاد” از ديد نشريه است: “مى‏توان انتخابات را برد، بدان شرط كه بدانيم چگونه؟”  و يا محتواى‏ “گفتگو با برخى‏ محافل داخل كشور” و … نيز ترديدى‏ در اين امر باقى‏ نمى‏گذارند، كه نشريه مى‏كوشد در سرمقاله‏ها “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه را تعيين و توضيح دهد. نتيجه اين كوشش، عبارت است از آنكه انتخابات رياست جمهورى‏ در ايران در آغاز سال آينده “عرصه اصلى‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏” و چگونگى‏ حل تضاد نهفته در اين عرصه، يعنى‏ نتيجه بيرون آمده از صندوق راى‏، بيان حل “اصلى‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه مى‏باشد. در اين انديشه، تفاوت بين “اصلى‏ترين تضاد” و تضاد در حاكميت درك نشده باقى‏ مى‏ماند، كه بايد آن را در زير نشان داد و مستدل ساخت.

به عبارت ديگر، برخورد تحقيرآميز و سهل‏انگارانه به انديشه ضـرورت تعيين “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه و تعيين “اصلى‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏” و همين برخورد به ضرورت اولويت تعيين كردن خصلت نظام حاكم، كه منتقد آن را «كوبيدن مهر سرمايه‏دارى‏ بر پيشانى‏ نظام» مى‏نامد، جز گرفتار بودن در ذهنيات، چيز ديگرى‏ نيست. مى‏توان نظرى‏ را نادرست دانست و عليه آن استدلال نمود، اما نمى‏توان آگاهانه و يا ناآگاهانه سوار بر موج “ضدكمونيستى‏” به آن تاخت و نوشت «… كنار گود نشستن و منتظر انقلاب سوسياليستى‏ ماندن، كه سياست نيست.»

با اين اتهام به “توده‏اى‏ها”، اما انديشه انتقادى‏ هنوز درست بودن ارزيابى‏ خود را از “اصلى‏ترين تضاد” و “اصلى‏ترين عرصه مبارزه”، به اثبات نرسانده است. براى‏ آشنا شدن به استدلال‏ها در اين زمينه به آخرين سرمقاله در “راه‏توده” مراجعه كنيم.

ارزيابى‏ از كليت نظام و خصلت آن، پيش‏شرط دستيابى‏ واقع‏بينانه‏ و به‏ويژه مبارزه‏جويانه به تغيير شرايط است.

***

تضادها در انتخابات رياست جمهورى‏، “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه؟

مگر كيانورى‏ نمى‏گويد كه صحنه اصلى‏ترين نبرد جامعه (تكيه از توده‏اى‏ها)، صحنه نبردى‏ است كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين را به خود معتوف ساخته است؟ مگر توجه كل جامعه ايرانى‏ و عناصر ذينفع در جهان، در حاكميت امپرياليسم و در بين اپوزيسيون از چپ تا راست، عمدتاً جز به مسئله انتخابات رياست جمهورى‏، به مسئله ديگرى‏ نيز نظر جلب شده است و آن را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهند؟ اگر چنين است، كه چنين است، پس، ترديدى‏ هم روا نيست در اين برداشت، كه “اصلى‏ترين تضاد” در ماه‏هاى‏ پيش‏رو، تضاد بر سر نتايج انتخابات رياست جمهورى‏ بوده و لذا ارزيابى‏ ارايه شده در “راه‏توده” واقع‏بينانه ومطابق با توصيه و وصيت كيانورى‏ است.

آخرين سرمقاله “راه‏توده” (اول دسامبر ٢٠٠٨) نتايج احتمالى‏ انتخابات را با توجه به تضادهاى‏ حاكم بر آن، به مثابه “اصلى‏ترين تضاد” جامعه ارزيابى‏ مى‏كند.

سرمقاله در آغاز اشاره به «شرايطى‏» مى‏كند كه «محمد خاتمى‏ براى‏ ورود به صحنه انتخابات رياست جمهورى‏» مطرح ساخته و مترصد ايجاد شدن آن‏ها است. اين در حالى‏ است كه «سكانداران كنونى‏ نهاد رياست جمهورى‏ مصمم به نگهدارى‏ [شرايط] در دست خويش‏اند.»  (براى‏ آشنا شدن با شرايطى‏ كه محمد خاتمى‏ شرط ورود خود به عرصه انتخابات مى‏كند و ارزيابى‏ “توده‏اى‏ها” از آن، به نوشته پيش گفته “زمينه‏هاى‏ لازم ….» به تاريخ ٢٥ آبان ٧٨، مطابق ١٦ اكتبر ٢٠٠٨ نگاه شود)

در ادامه مطلب، ترسيم اصلى‏ترين تضاد در سرمقاله ادامه مى‏يابد و درباره شرايط حاكم بر اصلى‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏ در ايران، چنين توضيح داده مى‏شود: «از نظر ما سرانجام [شرايط، حفظ يا تغيير آن، با] روشن شدن تكليف سياست نظامى‏» [گره خورده است]. …

«ادامه اين سياست [نظامى‏] و يا پذيرش شكست و تغيير آن، هر يك، نيروهائى‏ در حاكميت دارد و از آن مهم‏تر زمينه‏هائى‏ در جامعه و در ميان مردم. … كفه ترازوى‏ مردم مخالف و نيروهاى‏ حكومتى‏ مخالف سياست نظامى‏ … سنگين‏تر مى‏شود … تدارك … مقابله با شورش مردم … [نشان اين امر است] … بنابراين … شرايط اجتماعى‏ در درجه اول و جهانى‏ در درجه دوم … [در تعيين سرنوشت انتخابات نقش تعيين كننده خواهد داشت]. …

شرايط داخلى‏ … فشرده شدن روز افزون نارضايى‏ و خشم و فقر مردم است … در عرصه بين‏المللى‏ … سياست [اعمال شده] ‌در عرصه امور اتمى‏ و حقوق بشر … زمينه تجزيه بلوچستان، كردستان و خوزستان را فراهم ساخته، درعين حال خطر حمله نظامى‏ به ايران را محتمل‏تر نيز كرده است. …

در راس حاكميت نيز بحث بر سر نتايج سياست نظامى‏ … و ضرورت تغيير آن مطرح است …

اين، آن  صحنه‏ايست كه [از اصلى‏ترين عرصه نبرد از ديد سرمقاله] در برابر ما و همه مردم ايران قرار دارد [تكيه از ما]. …

اين كه فرماندهان مخالف اين سياست و يا روحانيون مخالف آن، چه آرايشى‏ در ماه‏ها و هفته‏هاى‏ آينده به خود خواهند گرفت نيز عمدتا بستگى‏ به همان دو شرط داخلى‏ و خارجى‏ دارد …

ميان روحانيون روز به روز بر شمار وحشت‏زدگان از سرانجام سياست حاكم افزوده مى‏شود … يگانه امكان آن‏ها براى‏ تغيير سياست نظامى‏ حاكم [يا همان اصلى‏ترين تضاد!]، پيوستن به مردم است. به‏ويژه پايگاه روحانيون در ميان مردم بشدت آسيب ديده است و تنها با چنين چرخشى‏ است كه خواهند توانست بخشى‏ از اعتبار گذشته خود را تجديد كنند. … روحانيونى‏ كه از افتادن همه قدرت به دست فرماندهان نگرانند و از سركوب خويش و بازگشت به حوزه‏ها … نگرانند … چاره‏اى‏ [ديگر] ندارند. … [درغيراين‏صورت] شورش مردم [تكيه از ما] كه نه از تاك نشان باقى‏ گذارد و نه از تاك نشان …».

سرمقاله با جمله «هنوز بايد در انتظار آرايش سياسى‏ حكومتى‏ از يك‏سو و برآمد نارضايى‏ وسيع مردم از سوى‏ ديگر بود، تا از دل آن، زمينه‏هاى‏ تغيير سياست حاكم … بيرون بيايد و صراحت در بيان ورود به صحنه انتخابات را [گويا از خاتمى‏] طلب كند!»

با هضم انديشه بيان شده در سرمقاله، براى‏ خواننده هيچ تصويرى‏، جز تصوير “نبرد كه بر كه” بين قشربندى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، تداعى‏ نمى‏شود. بحث، بحث درونى‏ در حاكميت است، كه بخشى‏ از آن را روحانيونى‏ تشكيل مى‏دهند، كه با اعتبار از دست داده، اضافه بر ابزار حاكميتى‏، نسب به وجهه اجتماعى‏ خود نيز اظهار نگرانى‏ مى‏كنند. استدلال، استدلالى‏ در پس درهاى‏ اطاق‏هاى‏ در بسته است، كه مى‏كوشد، نقشه مانور ضرورى‏ را براى‏ خروج از تنگناى‏ در پيش، ترسيم و اجماع در حاكميت را بدست آورد. آنجا كه از مردم صحبت به ميان آورده مى‏شود و “خطـر” «شورش مردم» گوشزد مى‏شود، صحبت از ابزارى‏ است، كه تهديد به انداختن آن در «كفه ترازو» مطرح است، با هدف تغيير «تناسب قوا به سود خود» و نه بيش از آن! ارزيابى‏ «شورش مردم» از منظر تغييرات انقلابي به سود مردم در انديشه جاى‏ ندارد، برعكس، نگرانى‏ از «شورش مردم» بر انديشه حاكم است: «نه از تاك نشان باقى‏گذارد و نه از تاك نشان»!

همانطور كه امرى‏ شناخته شده است، آقاى‏ نورى‏زاده لندن نشين هستند و كانال‏هاى‏ “غيبى‏” رنگارنگى‏ نيز براى‏ دسترسى‏ به اخبار پشت پرده در اختيار دارند. بى‏دليل هم نيست، كه او پيگيرانه مرجع پرسش‏هاى‏ تلويزيون صداى‏ آمريكا نيز مى‏باشد. در روز ٣٠ نوامبر ٢٠٠٨، آقايان نورى‏زاده و سازگارا با گوينده تلويزيون به بحث نشستند و درباره انتخابات پيش‏روى‏ رياست جمهورى‏، موضع گرفتند. نورى‏زاده پس از توضيح درباره كشمكش‏هاى‏ بين گروه‏هاى‏ حاكميت، و بيان اين “نظر” كه رژيم مجبور است «خط قرمزها را بالاتر ببرد»، كه «نشان تاثير فشار از خارج است»، توصيه خود را براى‏ كانديداتورى‏ عبداله نورى‏ بيان داشت. محسن سازگارا به تائيد اين توصيه تمايل نداشت و آن را ازاين‏رو  رد كرد، «زيرا آيت‏الله خامنه‏اى‏ جسارت گشودن فضا را ندارد.»

زمانى‏ كه اين بحث‏ها در جريانند، تا سرنوشت “اصلى‏ترين تضاد” را در دوران پيش از برگزارى‏ انتخابات پيش‏رو روشن كنند، “اصلى‏ترين تضاد” در جامعه در خارج از اطاق‏هاى‏ دربسته و به دور از برداشت‏هاى‏ نورى‏زاده‏ها و سازگارها ميجوشد: تضاد بين خواست مردم براى‏ دست يافتن به آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات در شرايط قانونى‏ و مبارزه مردم عليه «فشرده شدن روزافزون نارضايى‏ و خشم و فقر»، كه “راه‏توده” به درستى‏ برجسته مى‏سازد!

– شرايطى‏ كه همان اصول پايمال شده حقوق مردم در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ هستند، كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مى‏باشند!

– حقوقى‏ كه با پايمال نمودن خونين آن، ابزار مافيايى‏ غارت مردم به سرمايه‏دارى‏ حاكم ارزانى‏ شد! – غارتى‏ كه اكنون اشتهاى‏ بلعيدن ثروت‏هاى‏ ملى‏ را نيز نزد آن‏ها و متحدان امپرياليستى‏شان بوجود آورده است!

در مقاله نزديك به دو ماه پيش منتشر شده در “توده‏اى‏ها” درباره بررسى‏ شرايط شركت خاتمى‏ در انتخابات، چنين اظهارنظر شده است:

اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه، اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ است

فقدان آزادى‏‏‏‏‏ انتخاب در جمهورى‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏،‏‏ كه محمد خاتمى‏‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏‏سازد، اصلى‏‏‏‏‏ترين تضادى‏‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهد، كه ميهن ما در دوران كنونى‏‏‏‏ با آن‏ دست بگريبان است. فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد، و مبارزه براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به آن، اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ در ايران مى‏‏‏باشد.

فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏، پيامد انقلاب بزرگ مردم در بهمن ٥٧ نيست، كه ارتجاع و جريان‏هاى‏ سرخورده از انقلاب مى‏‏‏‏خواهند به مردم القاء كنند. فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏ و فقدان زمينه‏هاى‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ انتخابات، عليرغم اين بزرگ‏ترين دستاورد انقلابى‏‏‏‏ مردم ميهن ما در قرون طولانى‏‏‏‏، بر ميهن ما حاكم است.

قانون اساسى‏‏‏‏‏ برآمده از دل انقلاب، حق بيان آزاد عقيده و نظر، حق ايجاد سازمان‏ها و تشكيلات آزاد دمكراتيك و صنفى‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ را تثبيت و تضمين كرده است. اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت، آن «زبان انقلاب» است، كه خاتمى‏‏‏‏‏ فقدان آن را امروز پرخاشگونه برجسته مى‏‏‏‏‏سازد.

براى‏‏‏‏‏ شناخت علت اين نابودى‏‏‏‏‏، بايد به اين پرسش پاسخ داد، كه نابودى‏‏‏‏‏ حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏‏‏‏ مردم ميهن ما، نابودى‏‏‏‏‏ «زبان انقلاب»، در خدمت حفظ منافع كدام قشرها و طبقات قرار داشته است، اين نابودى‏‏‏ “به سود چه كسانى‏‏‏‏‏” و “عليه منافع چه كسانى‏‏‏‏” بوده و عمل كرده است؟

«بداخلاقى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ نهادى‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏اخلاقى‏‏‏‏‏هايى‏‏‏‏‏ كه گاه رنگ و بوى‏‏‏‏‏ دين مى‏‏‏‏‏گيرد»، و خاتمى‏‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ به آن‏ها مى‏‏‏‏‏تازد و آن‏ها را مورد پرخاش قرار مى‏‏‏‏‏دهد، در خدمت غارت مافيايى‏‏‏‏‏ سرمايه‏داران فربه شده و اكنون خواستار غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ متعلق به مردم در بخش دولتى‏‏ اقتصاد، به سود اين قشرها و طبقات عمل مى‏‏‏كند. ثروت‏هايى‏‏‏‏ كه ميراث انقلاب بهمن بوده و از حلقوم امپرياليسم و رژيم سلطنتى‏‏‏‏- ساواكى‏‏‏‏ و انصار و اعوان آن بيرون آورده شده بود.

«زبان انقلاب»، بازگرداندن اين ثروت‏ها بود و فاصله گرفتن از اين زبان، همان اجراى‏‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است.

مقاومت در برابر اين برنامه، بدنبال فروپاشى‏‏‏‏ نظام مالى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ در جهان، از شرايط مساعد جديدى‏‏‏‏ برخوردار شده است.

اخلاق ضدانقلابى‏‏‏‏‏ كه در سخنان خاتمى‏‏‏ مورد خطاب قرار گرفته است، ابزار ايدئولوژيك حاكميت ضدانقلاب است. براى‏‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏‏ آن، براى‏‏‏‏‏ دفع آن، بايد قدرت سياسى‏‏‏‏‏ نهفته در پشت آن را نفى‏‏‏‏‏ و دفع نمود. و اين، بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏ برقرارى‏ آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ و دمكراتيكِ تثبيت و تضمين شده در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏ ايران و بدون افشاى‏‏‏‏‏ اهداف سوداگرانه پايمال كنندگان اين حقوق، ممكن نخواهد شد.

مبارزه عليه سركوب حقوق دمكراتيك مردم، عليه استبداد حاكم و مبارزه عليه غارت منافع و ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ مردم، وحدت ديالكتيكى‏‏‏‏‏ و تفكيك‏ناپذيرى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏‏دهند.

شركت فعال و هوشمندانه در اين مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏، وظيفه همه قشرها و طبقات مردم‏ و ميهن‏دوست و احزاب طبقاتى‏‏‏ ‏آنان، به ويژه جنبش توده‏اى‏‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏‏‏ كه بايد در اتحادهاى‏‏‏‏‏ وسيع اجتماعى‏‏‏‏‏ فرجامى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ بيابد.  (پايان نقل قول)

پيروز باد مبارزات دمكراتيك

البته بايد در “مبارزات” انتخاباتى‏  – كه بنا به تعريف جوانشير، بخش دمكراتيك وظايف حزب توده ايران را تشكيل مى‏دهد –   شركت نمود، زيرا شرايط يك تحول انقلابى‏ در ايران وجود ندارد و لذا “تاكتيك تحريم” انتخابات نادرست است، كه اپوزيسيون راست توصيه مى‏كند. البته نهايتاً بايد در در نبرد بين “علم و خرافات” در انتخابات، جانب علم را گرفت. اين شركت براى‏ حل تضاد موجود در “نبرد كه بر كه” در حاكميت ضرورى‏ است و بايد به آن با تمام توان عمل كرد. بايد با شركت خود «كفه ترازوى‏» خلق را سنگين‏تر كرد، اما وظيفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما، تكرار مى‏شود، وظيفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما توده‏اى‏ها، مبارزه در عرصه اصلى‏ براى‏ احقاق حق قانونى‏ مردم در برخودار شدن از آزادى‏ براى‏ تجمع، براى‏ تشكيل احزاب و سازمان‏هاى‏ دمكراتيك و سياسى‏ خود (و نه سازمان‏هاى‏ ان جى‏ او ايجاد شده با پول امپرياليسم، كه مرز جدايى‏ موضع ما از اپوزيسيون راست با شعار “حقوق‏بشر” آمريكايى‏ و “انتخابات آزاد” بوش‏گونه را تشكيل مى‏دهد)، براى‏ آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات است. وظيفه ما افشاى‏ مافيايى‏ است كه مى‏خواهد با انتخابات رياست جمهورى‏ امكان غارت خود را تداوم بخشد و براى‏ حفظ حاكميت خود به مجرى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ تبديل شود. به متحد امپرياليسم تبديل شود، درست در زمانى‏ كه بحران ساختارى‏ و مالى‏ حاكم بر جهان سرمايه‏دارى‏، امكان مقاومت انقلابى‏ را عليه ديكته امپرياليسم با دورنمايى‏ روشن‏تر و دست‏يافتنى‏تر ترسم مى‏كند! به كشورهاى‏ منطقه كارئيب بايد نظر افكند!

با چنين شيوه انقلابى‏ در مبارزه است كه ما در ميان جريان مبارزات مردم شركت داشته و در كناره جريان تاريخ نخواهيم گرفت.

اين «گفتنى‏»‏ها، «حرف‏هاى‏ كلى‏ و آسمانى‏» نيستند!

“اصلى‏ترين تضاد” را نمى‏توان با تضاد در سطح وقايع و حوادث جامعه يكى‏ پنداشت. تضاد قشربندى‏ در حاكميت و كوشش هر كدام براى‏ جلب بخشى‏ از مردم به «كفه ترازوى‏ خود» را به مثابه “اصلى‏ترين تضاد” پنداشتن، خطاست. جلب مردم به «كفه ترازوى‏ خود»، مثلاً از طريق وعده‏هاى‏ سرخرمن و يا «آوردن پول نفت بر سر سفره» و …، اين تضادهاى‏ كاسبكارانه در حاكميت براى‏ پر كردن جيب‏هاي سرمايه‏داران غارتگر از هر قشر و گروه،  از آن‏رو اصلى‏ترين تضاد جامعه نيستند، زيرا با حل آن، راه رشد و ترقى‏ دمكراتيك و ملى‏ جامعه ايران، كه به تعريف ماركس جهت “تكامل” تاريخى‏ جامعه را تشكيل مى‏دهد، باز نخواهد شد. انتخاب باراك اوباما، “تغييرى‏” به بار نخواهد آورد! ابقاى‏ وزير جنگ دولت بوش بر سر مسند خود و به حراج كذاشتن ٥٠٠ هزار دلارى‏ كرسى‏ اوباما در سناى‏ آمريكا، دليل كافى‏ براى‏ درستى‏ نظر ماركسيستى‏ در تعيين تضاد طبقاتى‏ به مثابه اصلى‏ترين تضاد حاكم بر جامعه مى‏باشد.

البته بايد دسته‏بندى‏هاى‏ موجود در حاكميت را شناخت و افشا كرد. تضاد بين آن‏ها را به پرچم تبليغى‏ و ترويجى‏ انقلابى‏ تبديل نمود. اگر جنبش آزادى‏خواهى‏ و عدالت‏جويانه مردم از آن توان ضرورى‏ برخودار نشده است، اگر فاقد سازماندهى‏ ضرورى‏ است، اگر صداى‏ مبارزات مردم از رسانه‏هاى‏ گروهى‏ امپرياليستى‏ پخش مى‏شود و نه از حلقوم ما توده‏اى‏ها فرياد زده مى‏شود، اگر جنبش توده‏اى‏ در عرصه اصلى‏ مبارزات مردم قرار ندارد، و …،  نه از اين روست كه از اخبار پشت‏پرده و يا از پرده برون افتاده بى‏خبر هستيم، بلكه ازاين‏روست كه خصلت سرمايه‏دارى‏ نظام حاكم را تشخيص نداده‏ايم و تضاد طبقاتى‏ را درك نكرده‏ايم و لذا قادر نشده‏ايم نيروى‏ خود را در عرصه اصلى‏ترين تضاد ميان مردم و حاكميت، ميان مردم و امپرياليسم متمركز سازيم.

ايجاد ارتباط بين تضادهاى‏ موجود در حاكميت سرمايه‏دارى‏ و نشان دادن راه خروج از بن بست ارتجاعى‏ تحميل شده بر سر راه دستيابى‏ به اهداف قانونى‏ مردم، همان به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمكراتيك است كه ارايه آن، مستند ساختن «دلايل و چرائى‏ و عقبه اخبار و رويدادهاست …»، كه براى‏ انتشار آن هيچ نيروى‏ ديگرى‏ در مبارزات اجتماعى‏ وجود ندارد، جز جنبش توده‏اى‏ و حزب آن.

تا زمـانـى‏ كه سرمايه‏دارى‏ حاكم، در تمام قشربندى‏ آن پايبندى‏ خود را براى‏ اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ حفظ مى‏كند  – كه بايد افشاى‏ آن را جنبش توده‏اى‏ به يكى‏ از عمده‏ترين زمينه‏هاى‏ مبارزات تبليغاتى‏ و ترويجى‏ خود در روند انتخابات رياست جمهورى‏ تبديل كند -، آرى‏ تا زمانى‏ كه در بر چارچوب غارت مافيايى‏ سرمايه‏دارى‏ حاكم مى‏چرخد، بايد به افشاى‏ اين خيانت تاريخى‏ به دستاورد انقلاب بزرگ مردم ادامه داد، كه ارتجاع به آن نام “انقلاب اقتصادى‏” داده است.

تا زمانى‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏ خواستار ادامه سياست “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” است و اعمال آن را از طريق سركوب آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ ايران تحقق مى‏بخشد، “اصلى‏ترين تضاد جامعه” ايران، تضاد بين مردم و ديكتاتورى‏ حاكم از يك سو و بين مردم و امپرياليسم از سوى‏ ديگر، اصلى‏ترين تضاد طبقاتى‏ در جامعه باقى‏ مى‏ماند. يعنى‏ تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب بهمن، آماج‏هاى‏ مبارزاتى‏ را تشكيل مى‏دهند. برپايه اين تحليل است كه مبارزه براى‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧، دستور روز مبارزات انقلابى‏ جنبش توده‏اى‏ است.

بايد در انتخاباتى‏ رياست جمهورى‏ در ماه‏هاى‏ پيش‏رو جانب علم عليه خرافات را گرفت و كوشيد با پيروزى‏ از اين سنگر مبارزاتى‏ بيرون آمد، اما صحنه نبرد طبقاتى‏ در جامعه، كماكان “اصلى‏ترين عرصه مبارزاتى‏” است كه پرچم آن را جنبش توده‏اى‏، و به ويژه جنبش توده‏اى‏، در كنار و در ميان مردم بايد افراشته نگه دارد!

بايد با انتقال مضمون تاريخى‏ نظر كيانورى‏ در رساله “سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها” به شرايط كنونى‏ باور داشت و به آن عمل كرد. در آن دوران، “نبرد كه بر كه” در حاكميت پاسخ نهايى‏ خود را نيافته بود. نيروهاى‏ مدافع اهداف انقلاب بهمن و خواستار تحولات سياسى‏ هنوز عمدتاً بر سر مواضع اوليه خود پاى‏مى‏فشردن. ازاين‏رو، انعكاس “اصلى‏ترين تضاد” در كليت قشربندى‏ حاكميت و در نبرد درونى‏ آن، انعكاس نبرد طبقاتى‏ در جامعه بود، بين ارتجاع راست داخلى‏ و حاميان خارجى‏ آن ازيك‏سو و مردم مدافع دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن از سوى‏ ديگر.

شرايط تاريخى‏ اكنون متفاوت است. جنبش اصلاحات در آن دوران درك نكرد كه برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك و حفظ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ داراى‏ وحدتى‏ ديالكتيكى‏ بوده و نمى‏توان با ادامه سياست “تعديل اقتصادى‏” در دولت اصلاحات، آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ را براى‏ مردم تثبيت و تضمين نمود. پيامد ادامه سياست اقتصادى‏ به سود سرمايه‏دارى‏ حاكم، نمى‏توانست با تداوم سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏ از مردم همراه نباشد. كه همراه شد.

سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏، شرط تداوم غارت مافيايى‏ بود. ازاين‏رو اصلاحات سياسى‏ تنها مى‏توانست دست در دست برپايى‏ اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك رشد كرده و تثبيت گردد. اين دو، مراحل مختلف و گام به گامى‏ را در رشد ترقى‏خواهانه جامعه ايفا نمى‏ساختند و نمى‏سازند. آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، جفت تفكيك ناپذيرند. وحدتى‏ ديالكتيكى‏ را تشكيل مى‏دهند.

متاسفانه در اين بحث‏هايى‏ كه آن روزها نيز در جامعه ايرانى‏ مطرح بودند، نقش و رنگ جنبش توده‏اى‏ با تشتت حاكم بر آن كمتر از آن بود، كه جايى‏ بيش‏تر از كناره لجن‏زار جريان نبرد اجتماعى‏ را نثارش سازد، كه طبرى‏ در شعرش گوشزد مى‏كند. خروج از اين بن‏بست تاريخى‏، پايان بخشيدن به تشتت حاكم بر جنبش توده‏اى‏، از ديدگاه ضرورت شركت فعال و متحد آن در نبرد طبقاتى‏ در جامعه به خاطر سعادت مردم و شكوفايى‏ ميهن انقلابى‏، از ضرورت تاريخى‏ عظيمى‏ برخوردار مى‏باشد!

مسئوليت سنگين همه توده‏اى‏ها و كليت جنبش توده‏اى‏، اما به ويژه مسئولين حزبى‏، رفيق على‏ خاورى‏، رفيق محمد اميدوار و ديگر مسئولان، كادرها و اعضاى‏ حزب توده ايران، در اين نبرد سرنوشت‏ساز براى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ انكار ناپذير است. بايد قوياً از اين رفقا خواستار شد به بن بست تحميل شده به جنبش توده‏اى‏ پايان بخشند. به بن بستى‏ كه در ابرازنظر “ه. م. “كميته وحدت” به درستى‏ چنين برشمرده مى‏شود: «همگى‏ بر اين باوريم كه ارتجاع داخلى‏ و امپرياليسم جهانى‏ پس از درهم كوبيدن سبعانه و خونين حزب ما، براى‏ نهادينه كردن پراكندگى‏ در ميان ما، آنچنان سرمايه‏گذارى‏ كرده‏اند، كه اكنون به چيزى‏ كم‏تر از سود مادام‏العمر براى‏ خود راضى‏ نيستند.»

پايان بخشيدن به تشتت نظرى‏ و دست يافتن به وحدت نظرى‏، نه تنها دست يافتنى‏ است، بلكه با جداسازى‏ سّره از ناسّره در انديشه، تنها قدم درست، واقع‏بينانه و عملى‏ براى‏ وحدت سازمانى‏اى‏ را تشكيل مى‏دهد، كه مى‏تواند در زمان و شرايط لازم ايجاد شود.

اين گريز ضرورى‏، اجتناب ناپذير بود. بازگرديم به بحث در اين‏ باره كه جنبش توده‏اى‏ در مبارزات روز در ايران چاره‏اى‏ ندارد و بايد جايى‏ را هم پركنند، كه خالى‏ مانده است، تا مبارزان انقلابى‏ مذهبى‏ دوباره از راه برسند و در نبرد دفاع از دستاوردهاى‏ انقلاب مردم، يعنى‏ براى‏ برپايى‏ اقتصاد ملى‏ دمكراتيك و حفظ آزادى‏هاى‏ دمكراتيك مصرّح در قانون اساسى‏ به وظيفه خود عمل كنند. همه اين نيروها نياز مبرم به كمك انديشه انقلابى‏ براى‏ يافتن «قطب‏نما» دارند.

ضرورت بحث درباره تئورى‏ انقلابى‏ از اين نياز ناشى‏ مى‏شود، كه بدون تئورى‏ انقلابى‏، مبارزه انقلابى‏ ممكن نيست! (لنين)  ازاين‏روست كه نمى‏توان از مبارزه ايدئولوژيك چشم پوشيد. درست در دوران‏هاى‏ شكست، عمده‏ترين وظيفه نظرى‏، وظيفه ايجاد روشنى‏ و زلالى‏ تئوريك است. به ياد تورج بيگوند و تاثير جزوه كوچك او براى‏ آنانى‏ كه «به بيراهه‏هاى‏ دهه ٤٠ و ٥٠» رفتند، بينديشيم.

با آنچه گفته شد، نمى‏توان با قرار داشتن انديشه توده‏اى‏ در سطح ديالكتيك هگل موافقت نمود. ديالكتيك ذهن‏گرايى‏ كه ناظر توصيف كننده وقايع تاريخى‏ پس از حادث شدن آن‏ها باقى‏ مى‏ماند. انتشار عكس كيانورى‏ بجا و ضرورى‏ است، اما كافى‏ نيست!

پيش به سوى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، كه جز از راه بحثى‏ صميمانه درباره مسائل و مبارزات روز مبتنى‏ بر انديشه علمى‏ و سنتى‏ حزب توده ايران دست نيافتنى‏ است!

سطور فوق نه در نقد راه توده، كه با خواست و هدف و اميد پايان بخشيدن به چند صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏، بر روى‏ كاغذ آمد.




كالبدشكافى‏‏‏ انديشه (١)
تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏ به سود كيست؟
برداشت مطلق‏گرانه ”راه‏توده“ به خطا مى‏‏‏رود

زمانى‏‏‏ كه گفته مى‏‏‏شود كه بايد به چند صدايى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پايان داد، و آنكه بامش بيش‏تر است، بارش در اين راه بيش‏تر، به اعتراض گفته مى‏‏‏شود، «رفيق خاورى‏‏‏ را رستم دستان خطاب كرده و وحدت حزب را از وى‏‏‏ مى‏‏‏خواهند. اين در حالى‏‏‏ است كه اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است، كه بستر وحدت را در هر حزب و سازمان سياسى‏‏‏ فراهم مى‏‏‏آورد، نه حسن نيت و خواست اين يا آن فرد رهبرى‏‏‏ و يا عضو حزب و سازمان.» (متن تدقيق شده ابرازنظر سردبير راه توده، منتشره در “راه‏توده” ٢٧ر١١ر٢٠٠٨)

سير ديالكتيكى‏‏‏ در انديشه منتشر شده در “راه‏توده” و ارزيابى‏‏‏ لحظات و جنبه‏هاى‏‏‏ متفاوت آن، نشان مى‏‏‏دهد، كه نفى‏‏‏ نقش “معجزه” و داستان و افسانه در امر ايجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، كه  با نفى‏‏‏ نقش «رستم دستان» آغاز شده بود، از پيگيرى‏‏‏ عقلايى‏‏‏ لازم برخوردار نيست، كه ويژگى‏‏‏ و خصلت ارزيابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است.

سه نكته اساسى‏‏‏ در سخنان فوق وجود دارد

اول– آنكه براى‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، “معجزه” نمى‏‏‏توان كرد و وحدت را به كمك قهرمانان افسانه‏اى‏‏‏ نمى‏‏‏توان ايجاد نمود. نتيجه عقلايى‏‏‏ از اين حكم درست، صدور حكم درباره جستجوى‏‏‏ آگاهانه راه مشخص براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به وحدت نظرى‏‏‏ مى‏‏‏بوده. متاسفانه “راه‏توده” چنين راهى‏‏‏ را پيشنهاد نمى‏‏‏كند.

رفيق خاورى‏‏‏ و نه هيچ رفيق ديگر نمى‏‏‏تواند با پهلوانى‏‏‏ و يا معجزه اين مهم را به پيش براند. ترديدى‏‏‏ هم نيست، كه حوادث عينى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در چگونگى‏‏‏ شكل گرفتن روند برطرف ساختن تشتت موثر خواهند بود. تاثير حوادث به همان اندازه سنگين‏تر و تعيين كننده‏تر خواهد بود، كه شركت كنندگان در مبارزه براى‏‏‏ ايجاد وحدت نظرى‏‏‏ در حزب، از خلاقيت و ابتكار بهره‏اى‏‏‏ كم‏تر و از بى‏‏‏مبالاتى‏‏‏ در اين امر سرنوشت‏ساز براى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏، بهره‏اى‏‏‏ بيش‏تر داشته باشند. قله چنين بى‏‏‏مبالاتى‏‏‏، سپردن مطلق‏گرايانه سرنوشت وحدت نظرى‏‏‏ به دست حوادث است.

دوم- پيشنهاد براى‏‏‏ تحقق وحدت

پيشنهاد مى‏‏‏شود مبارزان جنبش توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ تحقق وحدت نظرى‏‏‏ بين خود، منفعلانه در انتظار تاثير «چوب دردناك حوادث و رويدادها» بنشيند. در بحث با آنانى‏‏‏ كه مى‏‏‏گفتند بايد در انتظار رسيدن انقلاب سوسياليستى‏‏‏ در كوپه قطار نشست، تا قطار به ايستگاه “سوسياليسم” برسد، لنين دقيقاً حذف سهل‏انگارانه ضرورت عمل و پراتيك عامل آگاه نسبت به سرنوشت انقلاب را مورد انتقاد قرار داده و آنان را سرزنش مى‏‏‏كند، كه هواى‏‏‏ گرم كوپه را بر مبارزه خلاق و مبتكرانه و انقلابى‏‏‏ ترجيح مى‏‏‏دهند.

انديشه مورد بررسى‏‏‏، در تداوم حكم درست قبلى‏‏‏ خود نمى‏‏‏ماند و مايل است مسئله مهم برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ را، عليرغم موضع نفى‏‏‏ معجزه در حكم خود، به عهده معجزه و حوادثى‏‏‏ قرار دهد، كه به خاطر خصلت اتفاقى‏‏‏شان، ذاّتا در تضاد قرار دارند با عمل آگاهانه انسان انقلابى‏‏‏.

موكول نمودن مسئله وحدت به «جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور» توسط “رهبران”، كه در بخش بعدى‏‏‏ نظر فوق عنوان مى‏‏‏شود، نيز عامل اتفاقى‏‏‏ را در روند وحدت نظر مطلق مى‏‏‏سازد. حادثه و اتفاق مستقل از خواست و آگاهى‏‏‏ انسان قرار دارد و به طور عينى‏‏‏ موثر واقع مى‏‏‏شود.

– آنجا كه در انتظار حوادث نشستن توصيه مى‏‏‏شود، شرايط عينى‏‏‏ “خارجى‏‏‏” مطلق مى‏‏‏گردد؛

– آنجا كه جسارت “رهبران” مورد تاكيد قرار مى‏‏‏گيرد، عامل اتفاقى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ “درونى‏‏‏” در جنبش توده‏اى‏‏‏ مطلق مى‏‏‏گردد.

هر دو عنصراى‏‏‏ كه مضمون مطلق‏گرايانه پيشنهاد را تشكيل مى‏‏‏دهند، عنصرى‏‏‏ اتفاقى‏‏‏ هستند. زيرا، نه مى‏‏‏توان با روشنى‏‏‏ و قاطعيت پيش‏گويى‏‏‏ كرد، چه حوادثى‏‏‏ در كشور اتفاق خواهند افتاد. همچنين، نقش «جسارت ورود به گود»، كه «بستر … وحدت» را ايجاد مى‏‏‏كند نيز عنصرى‏‏‏ اتفاقى‏‏‏ است، زيرا وابسته است به شخصيت “رهبر”، كه تا چه حد “جسور” باشد.

ضرورت و اتفاق جفت متضاد ديالكتيكى‏‏‏ هستند. تكيه يك سويه و مطلق‏گرانه به يك جنبه و لحظه در كوشش براى‏‏‏ ايجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، قرابتى‏‏‏ با انديشه و اسلوب پژوهش و مبارزه انقلابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ ندارد. تكيه مطلق‏گرانه به ضرورت، به اراده‏گرى‏‏‏ و حادثه‏جويى‏‏‏ مى‏‏‏انجامد. تكيه مطلق‏گرانه به اتفاق و حادثه، به نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، يعنى‏‏‏ انسان، منجر مى‏‏‏شود.

نكته پراهميت ديگر در پيشنهاد ارايه شده، در قائل شدن ارزش عام براى‏‏‏ نظريه بيان شده است. ارزشى‏‏‏ عامى‏‏‏، كه نظر ارايه شده را به سطح يك تئورى‏‏‏ و نظريه ارتقا مى‏‏‏بخشد و آن را تئوريزه مى‏‏‏كند. در ادامه مطلب، “نظريه” چنين تعميم داده شده و از آن چنين نتيجه‏گيرى‏‏‏ مى‏‏‏شود: «چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است، كه بستر وحدت را در هــر [تكيه از ما] حزب و سازمان سياسى‏‏‏ فراهم مى‏‏‏سازند.»

به عبارت ديگر، «وحدت» مى‏‏‏تواند در همه كشورها و در همه زمان‏ها و نزد هــر حزب و سازمان تنها از طريق اعلام شده تحقق يابد. تحليل شرايط مشخص براى‏‏‏ تصميم‏گيرى‏‏‏ درباره راهى‏‏‏ كه مى‏‏‏تواند وحدت را ممكن و يا لااقل راه دسترسى‏‏‏ به آن را هموار سازد، بى‏‏‏نتيجه و صرف غيرضرور انرژى‏‏‏ و توان مبارزان است.

در جنبش كمونيستى‏‏‏، متاسفانه چنين برداشت‏هاى‏‏‏ آئين‏گونه كه ماركس آن‏ها را “مقوله” مى‏‏‏نامد، جديد نيستند. پرپيامدترين آن‏ها اين برداشت بود، كه گويا تنها راه برپايى‏‏‏ سوسياليسم، تكرار دگم و مكانيكى‏‏‏ “مدل شوروى‏‏‏ براى‏‏‏ ساختمان سوسياليسم است”. فاجعه ناشى‏‏‏ از اين دگم غيرقابل انكار است.

سـه- انديشه مورد بررسى‏‏‏ در ادامه، در تاكيد بر نقش عناصر اتفاقى‏‏‏ در امر ايجاد شدن «بستر … وحدت حزب»، به نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، در مورد بحث ما، يعنى‏‏‏ به نفى‏‏‏ نقش توده‏اى‏‏‏ها مى‏‏‏پردازد و مى‏‏‏نويسد: «حسن نيت و خواست اين يا آن فرد رهبرى‏‏‏ و يا عضو حزب و سازمان» نمى‏‏‏تواند در ايجاد شدن «بستر … وحدت حزب» موثر واقع گردد. تنها و تنها بايد در كوپه گرم به انتظار حوادث و رسيدن به «بستر … وحدت حزب» و يا ايستگاه “سوسياليسم” نشست! سياست نادرستى‏‏‏ كه بى‏‏‏توجه به دلايل آن، متاسفانه واقعيتى‏‏‏ را در همه سال‏هاى‏‏‏ گذشته تشكيل داده است.

نفى‏‏‏ محقانه و درست و علمى‏‏‏ “معجزه” به مثابه عامل ايجاد وحدت در حزب در آغاز سخن، كه مى‏‏‏بايستى‏‏‏ با تاكيد بر ضرورت پايبندى‏‏‏ به تحليل مشخص شرايط و جستجوى‏‏‏ آگاهانه، خلاق، مبتكرانه، هوشمندانه و پرشور راه وحدت نظرى‏‏‏ ادامه مى‏‏‏يافت، در نظر مورد بررسى‏‏‏ نه تنها مطرح نمى‏‏‏شود، بلكه نفى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

به طور عينى‏‏‏، با نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، يعنى‏‏‏ انسان توده‏اى‏‏‏ از صدر تا ذيل در ايجاد كردن «بستر … وحدت حزب»، در و پنجره براى‏‏‏ ورود انواع راه‏حل‏هاى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ و اتفاقى‏‏‏ و بى‏‏‏پايه و اساس باز مى‏‏‏شود.

ريشه وجودى‏‏‏ پذيرفتن مطلق‏گرانه تاثير عوامل ذهنى‏‏‏ و اتفاقى‏‏‏ در هستى‏‏‏ انسان، كه به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ نقش انسان آگاه در “ساختن” تاريخ است، در عدم درك رابطه ديالكتيكى‏‏‏ بين ذهن و عين قرار دارد. پرداختن و توضيح بهم‏پيوستگى‏‏‏ و بهم‏تنيدگى‏‏‏ رابطه و تاثير بين ذهن و عين، رابطه و تاثير بين انسان آگاه و شرايط حاكم در محيط پيرامون، چارچوب نوشته حاضر را مى‏‏‏شكند. اما شايد يك جمله از ماركس در انتقاد به برداشت ديالكتيك هگل، هنوز در حوصله خواننده باشد. ماركس (و همچنين انگلس در “لودويك فويرباخ”) ديالكتيك هگل درباره شناخت رابطه بين عين و ذهن را مورد انتقاد قرار مى‏‏‏دهد، زيرا در “ايده مطلق” هگل  – هدف عرفانى‏‏‏‏اى‏‏‏ كه انسان تنها گام به گام در طول تعالى‏‏‏ خود به شناخت از آن دست مى‏‏‏يابد -، عامل آگاه (ذهن) به طور واقعى‏‏‏ در “ساختن” تاريخ شركت ندارد. «زيرا پس از وقوع تاريخ، به انديشيدن درباره آن مى‏‏‏پردازد».

انديشهِ خواستار رفتن به دنبال «حوادث» به منظور ايجاد «وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏»، در سطح ديالكتيك ايده‏آليستى‏‏‏ هگل از حركت بازمانده است، زيرا پس از “مرگ”، پس از حادث شدن اتفاق، وارد صحنه مى‏‏‏شود. در اين انديشه، نقش انسان به نقش زنبور در ساختن كندوى‏‏‏ عسل، واكنشى‏‏‏ و غريزى‏‏‏، تقليل داده مى‏‏‏شود، در حالى‏‏‏ كه بى‏‏‏تجربه‏ترين و خام‏ترين استادكار معمار، پيش از ساختن خانه، آن را در انديشه خود ترسيم مى‏‏‏كند.

نفى‏‏‏ شناخت علمى‏‏‏ انسان آگاه در انتخاب راه، به نفى‏‏‏ حتى‏‏‏ «حسن نيت و خواست اين يا آن فرد رهبرى‏‏‏ و يا عضو حزب و سازمان» نيز تسرى‏‏‏ داده مى‏‏‏شود. نقش انسان كه به قول ماركس سازنده و اختياردار برپايى‏‏‏ هستى‏‏‏ خود از اين طريق مى‏‏‏باشد، كه با شناخت آگاهانه و علمى‏‏‏ از شرايط حاكم،  به تغيير واقعيت به سود خواست خود مى‏‏‏پردازد، نفى‏‏‏ مى‏‏‏شود. گويا برعكس، انسان محكوم در چنگال قواى‏‏‏ ساحره و رازگون و عرفانى‏‏‏ بوده و نه تنها قادر نيست با شناخت شرايط به تصميمى‏‏‏ آگاه نايل گشته و راه معينى‏‏‏ را انتخاب كند، بلكه حتى‏‏‏ آن‏چنان گرفتار “نيروهاى‏‏‏ اهريمنى‏‏‏” است، كه مى‏‏‏توان حتى‏‏‏ به انكار وجود «حسن نيت و خواست» هم نزد او پرداخت. انديشه مذهبى‏‏‏ و “چاه چمچران”، خيلى‏‏‏ دور نيست!

موضع خرافاتى‏‏‏ در مذهب حاكم، كه انسان را فاقد حاكميت بر سرنوشت خود و گرفتار در چنگال حوادث و “خواست الهى‏‏‏” مى‏‏‏پندارد را زنده‏ياد كيانورى‏‏‏ در رساله‏اى‏‏‏ در سال ١٣٧٨ مورد بررسى‏‏‏ قرار داده است. مضمون و محتواى‏‏‏ اين رساله در ارتباط قرار دارد با مبارزات اجتماعى‏‏‏ در ايران در دهه هفتاد. “توده‏اى‏‏‏ها” خلاصه‏اى‏‏‏ از مضمون بحث كيانورى‏‏‏ را درباره «نبرد علم و خرافات» در نوشته “ابرازنظر سوم” ارايه كرده است. مطالعه رساله كيانورى‏‏‏ از منظر بحث بين علم و خرافات شايسته توصيه است( www.).

جز طبرى‏‏‏، چه كس ديگرى‏‏‏ بايد در موقع بحث درباره نقش انسان بگويد، كه «گفتنى‏‏‏»ها دارد …

«اى‏‏‏ قواى‏‏‏ كور طبيعت، كور خوانده‏ايد. بخردى‏‏‏ من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولى‏‏‏ من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه‏ام و لذا نيروى‏‏‏ عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. من از ژرفاى‏‏‏ اين درّه‏هاى‏‏‏ نمناك و تاريك تا بالاى‏‏‏ قبّه پرلمَعان خورشيد، بالا خواهم يازيد.» (ا. ط.، “انديشه‏هايى‏‏‏ پراكنده درباره انسان و زندگى‏‏‏”، در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏” ص، ١١٠، ١٣٤٥)

«…

مجو اى‏‏‏ هموطن از ايزد تقدير بهر خود،

طلب كن بخت را از جنبش بازوى‏‏‏ سخت خود.

…»  (ا. ط.، نوار “آن جاودان”)

«…

آسمان را به آيش رها كنيد!

زمين را به موران وامگذاريد!  اى‏‏‏ باد بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمين بر دو عمودتان استوار است،

خورشيد از نگاهتان مى‏‏‏زايد،

ابرهاى‏‏‏ تيره را در سينه‏هاتان محبوس مكنيد،

شهد شيرين زمان به كامتان است.

…» (ا. ط.، “فرسايش در خزان”، در سروده‏هاى‏‏‏ زندان، ١٣٦٥)

انسان قادر نيست اراده‏گرايانه شرايط عينى‏‏‏ حاكم را تغيير دهد. براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به تغيير در شرايط عينى‏‏‏، شناخت همه‏جانبه آن‏ها و زمان ضرورى‏‏‏ است. اما تغيير شرايط حاكم بدون عمل و پراتيك آگاهانه انسان ممكن نيست. تجربه يا پراتيك اجتماعى‏‏‏، مشخصه انديشه ماركسيستى‏‏‏ و مرز جدايى‏‏‏ انديشه فلسفى‏‏‏ ماترياليسم- ديالكتيك از دورانى‏‏‏ است، كه در آن فيلسوف‏ها تنها به توصيف جهان مى‏‏‏پرداختند. تغييرى‏‏‏ كه انسان پس از شناخت و درك واقعيت موجود، در عمل آگاهانه و هدفمند، دنبال مى‏‏‏كند.

ماركس و انگلس هستند كه با بريدن از ديالكتيك ايده‏آليستى‏‏‏ نزد هگل و وارد نمودن پراتيك و عملكرد آگاهانه انسان، به كشف مرحله تغيير شرايط هستى‏‏‏ توسط انسان نايل شدند و تئورى‏‏‏ شناخت را به مرحله ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏ ارتقاء دادند.

آگاهى‏‏‏ انسان انعكاس رشديافته‏ترين سطح تجربه عملى‏‏‏ او است. نفى‏‏‏ نقش عامل آگاهى‏‏‏ در هستى‏‏‏ انسان و به طريق اولى‏‏‏ در يك جنبش اجتماعى‏‏‏، نزول دادن جنبش به سطحى‏‏‏ نازل‏تر از سطح رشد تاريخى‏‏‏ آن مى‏‏‏باشد.

وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، ضرورتى‏‏‏ عينى‏‏‏ است

اين تصور كه يك جريان توده‏اى‏‏‏ انتظار معجزه از رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏ دارد، تا مشكلات بر سر راه وحدت نظرى‏‏‏ حزب برطرف شوند، نگاه و نظر از «روزنى‏‏‏ تنگ» (طبرى‏‏‏) به جريان توده‏اى‏‏‏ است، كه «گهگاه روى‏‏‏ برخى‏‏‏ سايت‏هاى‏‏‏ اينترنتى‏‏‏ قرار مى‏‏‏گيرند» (راه‏توده، همانجا).

بحث بر سر اين نكته است، كه تنها با برخورد صميمانه نظريات در مورد مسائل روز (براى‏‏‏ مثال انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏‏ در ايران و ديگر پرسش‏هاى‏‏‏ مطرح، كه مى‏‏‏توان آن‏ها را با تكيه به تعريف زنده‏ياد جوانشير، “وظايف دمكراتيك” حزب توده ايران ناميد) و اهداف دورنمايى‏‏‏ (مثلاً تحقق بخشيدن به اهداف انقلاب ملى‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧ و فراتر از آن، كه جوانشير آن‏ها را “وظايف سوسياليستى‏‏‏” حزب مى‏‏‏نامد) است، كه نظريات صيقل يافته و تدقيق مى‏‏‏گردند و مضمون و محتواى‏‏‏ مبارزات و «سياست مشخص و دقيق در ارتباط با تحولات جامعه» (“راه‏توده” همانجا) كه توسط حزب توده ايران پيشنهاد مى‏‏‏شود، در جنبش توده‏اى‏‏‏ و توسط مردم درك مى‏‏‏گردد. بحثى‏‏‏ كه بايد اذعان داشت هنوز در ميان گردان‏هاى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ آغاز نشده است.

ريشه عينى‏‏‏ تشتت نظرى‏‏‏ حاكم را بايد در فقدان زمينه عينى‏‏‏ براى‏‏‏ بحث مشترك در سه دهه گذشته دانست. ديرتر نشان داده خواهد شد، كه بحث‏ها و مواضع موازى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، قوياً عليه منافع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر و پيش‏تاز روشنفكرانه مبارزات دمكراتيك و ملى‏‏‏ مردم ميهن ما، عمل مى‏‏‏كند و لذا با ذاّت و مضمون تاريخى‏‏‏ مبارزات حزب توده ايران در تضاد قرار دارد.

دسترسى‏‏‏ به نظر مشترك از اين طريق نيز ممكن مى‏‏‏گردد، كه مواضع صادقانه، اما اشتباه، در برابر مواضعى‏‏‏ كه از خارج به درون جنبش توده‏اى‏‏‏ وارد شده و با ذاّت جنبش توده‏اى‏‏‏ در تضاد هستند و هدف ديگرى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏كنند، شناخته و افشا شوند. يعنى‏‏‏ سّره از ناسّره تشخيص داده شود.

كوشش براى‏‏‏ جلب توجه رفقاى‏‏‏ مسئول به مسئوليت تاريخى‏‏‏ در مبارزه براى‏‏‏ رفع تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، از چنين مضمونى‏‏‏ برخوردار است! مضمونى‏‏‏ كه داراى‏‏‏ محتوايى‏‏‏ عينى‏‏‏ و مادى‏‏‏، و نه افسانه‏‏اى‏‏‏، رازگونه- عرفانى‏‏‏ و يا اخلاقى‏‏‏ مى‏‏‏باشد!

جنبش توده‏اى‏‏‏ داراى‏‏‏ هيچ وسيله ديگرى‏‏‏ جز بحث صميمانه و متين، مبتنى‏‏‏ بر انديشه تئوريك و فلسفى‏‏‏ حزب توده ايران ندارد، تا بتواند از سقوط در ورطه اشتباه و گمراهى‏‏‏ دورى‏‏‏ جويد.

سير ديالكتيكى‏‏‏ در انديشه منتشر شده در “راه‏توده” و ارزيابى‏‏‏ لحظات و جنبه‏هاى‏‏‏ متفاوت آن، نشان مى‏‏‏دهد، كه نفى‏‏‏ نقش “معجزه” و داستان و افسانه در امر ايجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ كه  با نفى‏‏‏ نقش «رستم دستان» در نظر آغاز شده بود، از پيگيرى‏‏‏ لازم برخوردار نيست، كه ويژگى‏‏‏ و خصلت ارزيابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است.

«در عرصه اميد خزانى‏‏‏ نيست»

باز هم بايد ابراز اميدوارى‏‏‏ كرد و براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به اين “اميد” كوشيد، كه كليت جنبش توده‏اى‏‏‏ بر ضرورت بحث صميمانه درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش به اتفاق نظر دست يابد. وجود تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏ تنها و تنها در خدمت منافع ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. واقعيتى‏‏‏ كه در اعلاميه كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران به مناسبت ٦٧ مين  سالروز پايه‏گذارى‏‏‏ حزب نيز بر جسته شده است. “توده‏اى‏‏‏ها” در نامه منتشر شده به رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏، به طور تائيدآميز محتواى‏‏‏ اعلاميه را مورد توجه قرار داده است.

بدون ترديد پذيرفتن ضرورت و بحث صميمانه، كم هزينه‏ترين راه براى‏‏‏ روشن شدن مواضع توده‏اى‏‏‏ و پذيرش مشترك نتايج نظرى‏‏‏ از طرف همه گردان‏هاى‏‏‏ صادق و انقلابى‏‏‏ خواهد بود. در اين امر مهم، مسئولين حزبى‏‏‏، از مسئوليت سنگين‏تر و تاريخى‏‏‏تر برخوردار هستند.  نقش پراهميت رفيق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ در سازماندهى‏‏‏ چنين بحثى‏‏‏، انكار ناپذير است.

البته مى‏‏‏توان راه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ را نيز براى‏‏‏ تبادل نظر به خدمت گرفت. هر پيشنهادى‏‏‏ مى‏‏‏تواند نقش راهگشا داشته باشد. هر حركتى‏‏‏ در اين زمينه، بهتر از بى‏‏‏حركتى‏‏‏ است.

“توده‏اى‏‏‏ها” خواهد كوشيد، به دور از برخوردهاى‏‏‏ شخصى‏‏‏ و حتى‏‏‏المقدور مبتنى‏‏‏ بر موضع انتقادى‏‏‏ عين‏گرا و چيزگونه، برخوردهاى‏‏‏ شخصى‏‏‏ و ذهنى‏‏‏ غيرضرور را باعث نگردد. در همين جا، هم براى‏‏‏ پيش آمدن احتمالى‏‏‏ چنين برخوردها در گذشته و يا در آينده، ابراز تاسف كرده و پوزش مى‏‏‏خواهد. سوءتفاهم در برخوردها اما نه از سر كين، كه به گفته طبرى‏‏‏ در سروده‏هاى‏‏‏ زندانش (١٣٦٥)  «… رحم‏ها را بارور مى‏‏‏خواهم، به همان سان كه دست‏ها را در كار، و مغزها را در انديشه مداوم …» (احسان طبرى‏‏‏، “گريز”، ١٣٦٥) *

.

* گـريـز

اى‏‏‏ آنكه چون غزالى‏‏‏ زيبا،

از منظر نگاهم، چابكانه گريخته‏اى‏‏‏،

يك نگاهت مرا بس.

در آن لحظه درنگ،

چون باد گذشتى‏‏‏، بر كشتگاه زندگى‏‏‏ام،

به نرمى‏‏‏ اشكى‏‏‏ كه از گونه كودكى‏‏‏ مى‏‏‏چكد،

به تندى‏‏‏ برقى‏‏‏ در يك شب تيره و سياه.

ترا گريزان مى‏‏‏خواهم، اى‏‏‏ غزال تيزپايم،

از جنگل چنگال وحوش ناميمون.

ترا رميده مى‏‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگيز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏‏خواهم،

به همان سان كه دست‏ها را در كار،

و مغزها را در انديشه مدام.

نه صياد بوده‏ام،

نى‏‏‏ خوى‏‏‏ صيادى‏‏‏ در خود نهاده‏ام.

پس اى‏‏‏ غزالِ گريزپايم، بگريز، بگريز.