ابرازنظر سوم
«اهداف استراتژيك ما در مرحله كنونى‏‏‏»
«قشربندى‏‏‏ در حاكميت و اهداف آنان»
«متحدين كيانند»

متن ابرازنظر:

سلام! کسانی که میکوشند راه وحدت یا دست کم راه تبادل نظر توده ای ها را هموار کنند، باید بین توده ای ها تاحدی شناخته شده باشند. متاسفانه شما گردانندگان این وبلاگ خود را معرفی نمیکنید تا شک وتردید ها کم یا تمام شود. اظهار نظر کنندگان هم، بجز سردبیر راه توده، نام وهویتی ندارند.

سایت یا وبلاگتان خیلی در هم است. معلوم نیست که اظهار نظر ها مربوط به کدام نوشته است. خیلی از نوشته ها یک مقاله جدا و کم ارتباط با مسئله دیالوگ بین توده ای هاست. اظهار نظر ها را مثل بسیاری از وبلاگها میتوانید به ترتیب در یک صفحه زیر هم قرار دهید. اینطوری همه میفهمند که فرستنده ی قصدش مقاله نویسی نبوده و به موضوع مشخصی میپردازد.

اغلب نوشته های منعکس شده در اینجا فقط پر حرفی و به رخ کشیدن اطلاعات مثلا تئوریک است. من اینجا نمیایم که کسی برایم از برومرلویی بناپارت داستان سرایی کند.

صریح وروشن هر کس بنویسد که اهداف استراتژیک ما در این مرحله چیست. هر کس تحلیلی از نیروهای موجود در حاکمیت واهداف هر نیرو ارائه دهد. نیروهایی که باید سعی در ایجاد نزدیکی با آنها انجام گیرد، با نام روشن کند و حتی المقدور از بکار بردن عبارات کلی بی مصداق (مثل خرده بورژوازی یاهر کوفتواژی دیگر) بپرهیزد.

هر کس روشن کند که تناسب قوا را در حاکمیت ودر اجتماع چگونه می بیند.

بهتر است، بیش از افراد جدا ومنفرد، مسئولین ونمایندگان نشریات یا جریانهای مختلف توده ای نظر داده وبنوعی مناظره رفیقانه کنند. موفق باشید

1- براى‏‏‏ تعيين ”اهداف استراتژيك و شناخت از متحدان“، كه ”بهرام“ مى‏‏‏طلبد، ضرورى‏‏‏ است بر سر تعريف شرايط موجود در ايران توافق داشت.

در ”انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك را به ثمر برسانيم!“ درباره شرايط جديد حاكم بر ايران نظريات قابل بحث (قابل بحث ونه حرف آخر!!) مطرح شده و براى‏‏‏ آن‏ها استدلال شده است. خواننده علاقمند مى‏‏‏تواند براى‏‏‏ آشنا شدن به جزئيات و به‏ويژه استدلال‏ها به اصل مطلب مراجعه كند. در آنجا اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ كلى‏‏‏ ارايه مى‏‏‏شود، كه «شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى‏‏‏“ درباره نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏ در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يك‏بار ديگر موضع‏گيرى‏‏ روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى‏‏‏‏- دمكراتيك و چگونگى‏‏‏‏ به ثمر رساندن آن، ضرورى‏‏‏‏ ساخته است.»

سپس همانجا، به تحليل برنامه استراتژيك سياسى‏‏-‏ نظامى‏‏‏ امپرياليسم در تقسيم كشورها به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ (يوگسلاوى‏‏‏ سابق، عراق، افغانستان وغيره) پرداخته و نشان داده مى‏‏‏شود، كه دستيابى‏‏‏ به استقلال اقتصادى‏‏‏ و از اين طريق حفظ استقلال سياسى‏‏‏ و تماميت ارضى‏‏‏ ايران، از پيش‏شرط برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم برخوردار است. به عبارت ديگر، با نشان دادن ارتباط مضمونى‏‏‏ اصول دمكراتيك (در مركز آن اصل ٢٦) و اصول اقتصادى‏‏‏ (در مركز آن اصل ٤٤) قانون اساسى‏‏‏، ”اصلى‏‏‏ترين تضاد“ در جامعه ايرانى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏ به صورت زير ارايه مى‏‏‏شود: «اصلى‏‏‏ترين تضاد دوران كنونى‏‏‏، تضاد بين مردم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ از يك سو و بين مردم و امپرياليسم از سوى‏‏ ديگر است.»

شعار جبهه ضدديكتاتورى‏‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏‏، از سرشت و مضمون اصلى‏‏‏ترين تضاد حاكم بر ميهن ما ناشى‏‏‏ گشته و بيان وحدت ديالكتيكى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك- قانونى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و نشان دادن اهداف مبارزات مردم در دوران كنونى‏‏‏ است. چنين است نتيجه‏گيرى‏‏‏ منطقى‏‏‏ از اصلى‏‏‏ترين تضاد حاكم بر ايران در فشرده‏ترين بيان.

بدين‏ترتيب پرسش درباره شرايط نوين حاكم بر ايران و ضرورت استخراج رهنمودهاى‏‏‏ جديد براى‏‏‏ مبارزات روز و دورنمايى‏‏‏ مردم ميهن ما، نتيجه‏گيرى‏‏‏ واقع‏بينانه‏اى‏‏ مى‏‏باشد و مطابق است با منافع نيروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و ميهن‏دوست و همچنين در انطباق است با اهداف انقلاب بزرگ بهمن: ”آزادى‏‏‏، استقلال و عدالت اجتماعى‏‏‏“.

اشكال دسترسى‏‏‏ به اهدف، تعيين متحدان راه و پرسش‏هاى‏‏‏ پراهميت ديگر، تنها با توافق بر سر تحليل مشترك ممكن خواهد شد. توافق بر ضرورت دستيابى‏‏ به تحليل مشترك، تائيدى‏‏‏ است بر ضرورت آغاز بحث صميمانه در جنبش توده‏اى‏‏‏. خواستى‏‏‏ كه ازجمله ”بهرام“ مطرح مى‏‏‏سازد و اميدى‏‏‏ كه دعوت ”توده‏اى‏‏‏ها“ براى‏‏‏ چنين بحث هوشمندانه، ناشى‏‏ از آن است.

پرسش درباره متحدان پيش از بررسى‏‏‏ و تحليل مشترك شرايط حاكم و تعيين اهداف روز و دورنمايى‏‏‏ از ديد انديشه توده‏اى‏‏‏، صرفنظر از نادرستى‏‏‏ اسلوبى‏‏‏ تعيين متحدان پيش از دستيابى‏‏‏ به تحليل مشترك، اين خطر عملى‏‏‏ را داراست، كه

يك- بخشى‏‏ از مبارزان به اين نتيجه برسد، كه براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نيروهاى‏‏‏ راست در اپوزيسيون خارج از كشور همكارى‏‏‏ داشت. پيامد چنين برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند اين تصور باشد، كه گويا مى‏‏‏توان و بايد لبه تيز حمله به امپرياليسم و اهداف او را كند نمود. به‏عبارت ديگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از اين طريق تضعيف نمود، كه پنداشت كه مى‏‏‏توان به كمك سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار ”حقوق بشر“ آن، از حاكميت استبدادى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور كرد. سياستى‏‏ كه ازجمله حزب كمونيست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏ صدام حسين مورد تائيد قرار داد. عراق گرفتار در شرايط ”استعمار نوليبرالى‏‏‏“، دستاورد چنين تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ اين برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمكراتيك و بى‏‏‏توجهى‏‏ به ديالكتيك اين دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرايط فقدان تحليل مشترك، گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏ نايل شود، كه دستيابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طريق همكارى‏‏‏ با آن بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق يابد، كه خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نماياند و اينجا و آنجا نيز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سركوب حزب توده ايران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ اين بخش از حاكميت با مردم ميهن ما و با كشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاكنون با كوشش اين بخش از حاكميت براى‏‏ برپايى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك در ايران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ كه دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشكيل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نيز به‏مثابه وظيفه حاكميت تعيين شده بوده است.

اين بخش ناهمگون از حاكميت با شركت در سركوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمكراتيك مردم، شرايط مافيايى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران ايجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشكست كشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏، به نام ”تعديل اقتصادى‏‏‏“ و در مرحله كنونى‏‏‏ به نام ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمايه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهد. ارزيابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملكرد اين بخش از سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم نبايد از مدنظر دور بماند.

”جنبش اصلاحات“ داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائيد بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ (در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها كوشيد و در اين راه تلفات و صدمات بسيارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك (اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏)، يكى‏‏‏ از عمده‏ترين علل عدم موفقيت اين جنبش براى‏‏ تجهيز مردم به‏منظور‏ مبارزه با ديكتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار اين توهم نيز است، كه گويا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ همكارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به ”آزادى‏‏‏“ كه به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردريش انگلس) احتياج داريم، دست يافت. در آن زمان در شرايط مناسب دمكراتيك مى‏‏توانيم به مبارزه با سياست اقتصادى‏‏‏ اين قشرها در حاكميت پرداخت. اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به ديالكتيك مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاكميت، وسيله و ابزار ايجاد كردن اقتصاد مافيايى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمايه‏داران و متحدانشان بوده است. اين تكرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد كه همراه است با حذف ضرورت تلفيق مبارزه براى‏‏‏ اين دو آماج بيرون آمده از مضمون ”اصلى‏‏‏ترين تضاد“ مردم با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپرياليسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ و ايجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نيافتنى‏‏‏ است. اين دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشكيل مى‏‏‏دهند، كه بيان ماهيت و مضمون ”انقلاب ملى‏‏‏ و دمكراتيك بهمن ٥٧“ مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحليل و ارزيابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر انديشه توده‏اى‏‏‏ از شرايط حاكم بر كشور در آغاز بحث، نهايتاً مى‏‏‏تواند گروه ديگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در اين پندار باقى‏‏‏ بماند، كه براى‏‏‏ مبارزه با امپرياليسم ضرورى‏‏‏ است از حاكميت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، كه اگر اكنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گويا اين قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات ”ضدامپرياليستى‏‏‏“، به شناخت و درك ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏‏ مردم نايل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبديل گردند.

در اين نظريات نيز ما با پديده مشابه جدا سازى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمكراتيك روبرو هستيم.

اضافه بر آن، اين گروه از توده‏اى‏‏ها سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران را در پس از پيروزى‏‏ انقلاب درك نكرده است. اين شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاريخى‏‏ است. كاربرد آن در شرايط مشخص و در ارتباط با نيروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مكانيكى‏‏ و يك به يك آن به شرايط حاكم كنونى‏‏ و نيروهايى‏‏ كه با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غيرنافذ است. درست براى‏‏ تاثير گذاشتن بر عملكرد به اصطلاح مبارزات ضدامپرياليستى‏‏ اين قشرها در حاكميت و پيرامون آن، بايد جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحليل مشترك شرايط حاكم بر ايران برخودار باشد و هم سياستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال كند.

همانطور كه اميد مى‏‏‏رود در سطور پيش نشان داده شده باشد، ريشه نادرست در نظريات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدايى‏‏‏ناپذير وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمكراتيكِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمكراتيك مى‏‏‏باشد، كه مضمون و ماهيت انقلاب بزرگ بهمن را تشكيل داده و در تعريف ”انقلاب ملى‏‏‏- دمكراتيك“ بيان علمى‏‏‏ خود را يافته است.

شايد بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بيش‏تر و ديگرى‏‏‏ از تصورات ممكن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، اما تصور مى‏‏‏رود اين سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الويت بررسى‏‏ و پژوهش توده‏ا‏ى‏‏ از شرايط حاكم بر ايران و نتيجه‏گيرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر اين تحليل مى‏‏‏توان درباره اين يا آن تركيب اتحادها با نيروهاى‏‏‏ برشمرده شده و يا آنانى‏‏‏ كه مى‏‏‏توان برشمرد نيز به نتيجه مشترك رسيد.

به نظر لنين نمى‏‏توان و نبايد در مبارزات اجتماعى‏‏‏ حتى‏‏‏ از «موقتى‏‏‏ترين و ناپايدارترين متحد» هم صرفنظر كرد. شرايط تغيير يابنده در جامعه مى‏‏‏تواند امكان هر نوع اتحادى‏‏‏ را بين نيروهاى‏‏‏ مبارز ايجاد سازد. لذا نمى‏‏‏توان از پيش همكارى‏‏‏ با هيچ نيروى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را نفى‏‏‏ نمود. بايد در درون و در مركز جريان واقعاً موجود مبارزات اجتماعى‏‏‏، يعنى‏‏‏ در «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» شركت داشت. اما و درست براى‏‏‏ آنكه بتوانيم باوجود محدوديت امكانات خود، به كناره جريان مبارزات رانده نشويم و تاثير مثبت بر روند مبارزات داشته باشيم، بايد داراى‏‏‏ تحليلى‏‏‏ مشترك از كليت روند انقلابى‏‏‏ در جامعه باشيم. تجربه‏اى‏‏‏ كه مبارزات حزب توده ايران با موفقيت دارا بوده است.

سخن كوتاه:

اول تحليل شرايط و استخراج ”اصلى‏‏ترين تضاد“ در دوران كنونى‏‏ رشد اجتماعى‏‏‏ در ايران؛

دوم، بحث و گفتگو درباره متحدان و اشكال ممكن اتحادها و ارزيابى‏‏‏ درجه پايدارى‏‏‏ و ثبات اتحادها!

«مبارزه عليه سيطره امپرياليسم در ايران بدون توضيح همه‏جانبه ضرورت مبارزه براى‏‏ تحقق‏‏ برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمكراتيك، براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏ وسيع‏ترين قشرهاى‏‏‏‏ جامعه و همچنين بدون مبارزه براى‏‏‏‏ قانع ساختن ميهن‏دوستان و تحول طلبان و جلب آن‏ها به اين مبارزه اجتماعى‏‏، با نتايج دلخواه همراه نخواهد بود. اين، يعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏‏‏‏- دمكراتيك كه آماج انقلاب بهمن بود.» (از ”انقلاب ملى‏‏ و دمكراتيك را به ثمر برسانيم!“)

ازاين‏رو نيز بايد قوياً از پيشنهاد مطرح شده توسط ”بهرام“ جانبدارى‏‏‏ كرد و بنوبه خود از نظريه‏پردازان در جنبش توده‏اى‏‏‏ و از هر توده‏اى‏‏‏ و هوادار حزب توده ايران، و به طريق اولى‏‏‏ از مسئولين حزب توده ايران، راه توده، تارنگاشت عدالت، ١٠ مهر و ديگران طلب نمود كه فعالانه، هوشمندانه و صميمانه در اين بحث شركت كنند و نظريات «روشن و صريح» خود را مطرح سازند.

٢- «شناخته» بودن و اعلام نام نظريه‏پردازان لااقل در مرحله كنونى‏‏‏ از آن اهميتى‏‏‏ برخوردار نيست، كه در مواقعى‏‏‏ خود را مى‏‏‏نماياند. بدون ترديد وجود شخصيت‏ها در مبارزات اجتماعى‏‏‏ و درون حزبى‏‏‏ مهر و نشان خود را به وقايع مى‏‏‏زند. باوجود اين به نظر مى‏‏‏رسد كه فاجعه‏آميز نخواهد بود، كه با توجه به خون روشنفكرانه‏اى‏‏‏ كه از جنبش توده‏اى‏‏‏ در نبرد ريخته شده است، يك‏بار هم بحث را از سر بحث بر سر مواضع و استدلال درباره آن‏ها آغاز كنيم، تا بر سر نام شركت كنندگان در بحث.




ابرازنظر دوم
به چند صدايى‏‏ پايان دهيم!
«جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور»


(به منظور مطالعه متن ابرازنظر ”راه‏توده“ به http://www.tudeh-iha.com/?p=441&lang=fa مراجعه شود.)

جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور، تنها مى‏‏تواند با هدف تغيير آن همراه باشد. براى‏‏ اين تغيير بايد دانست واقعيت چيست. يعنى‏‏ بايد دانست كه تركيب طبقات و قشربندى‏‏ها در جامعه و تناسب قوا چگونه است و …. ازيك‏سو و همچنين بايد از سوى‏‏ديگر دانست، جهت تغيير جامعه بايد به كدام سو باشد؟

البته در جامعه تضادهاى‏‏ مختلفى‏‏ مى‏‏توانند وجود داشته باشند، كه بايد شناخت و جاى‏‏ آن‏ها را در مبارزات اجتماعى‏‏ تعيين نمود. مثلاً، «تضاد و برخورد» بين روحانيت و فرماندهان نظامى‏‏ كه ”راه توده“ شماره ٢٠١ (٢٠٠٨ر١١ر١٠) به آن اشاره مى‏‏كند و درباره مضمون آن مى‏‏نويسد: «كار رسيده به لحظه‏اى‏‏ كه يا روحانيت بايد حكومت كند و يا فرماندهان و ادامه سياست جنگى‏‏ …». به برداشت ”راه‏توده“ اين تضاد حتى‏‏ تضادى‏‏ است، كه مى‏‏تواند براى‏‏ تماميت ارضى‏‏ و حاكميت ملى‏‏ سرنوشت ساز هم باشد: «[از درون اين تضاد] … يا … يك حكومت رضاخانى‏‏ بيرون خواهد آمد … [كه در اين حالت] تماميت كشور حفظ مى‏‏شود … و يا كار … به نبرد نظامى‏‏ داخلى‏‏ … خواهد انجاميد [كه در اين حالت] موزائيكى‏‏ شدن كشور محتمل‏تر است».

بى‏‏توجه به وجود واقعى‏‏ و يا تخيلى‏‏ تضاد مورد بحث و نقشى‏‏ كه ”راه‏توده“ براى‏‏ آن برمى‏‏شمرد و همچنين بى‏‏توجه به امكان وجود احتمال‏هاى‏‏ ديگر، پرسش اصلى‏‏ اين پرسش است، كه آيا اين تضاد بسيــار مهــم و سرنوشت‏ساز از ديد تماميت ارضى‏‏ و حاكميت ايران چند هزارساله، ”اصلى‏‏ترين تضاد“ به مفهوم ”تكامل“ مورد نظر ماركس براى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ هم هست؟

اگر چنين است، آنوقت تضاد بين روحانيت و فرماندهان سپاه همان ”اصلى‏‏ترين تضاد“ جامعه ايرانى‏‏ در دوران كنونى‏‏ مى‏‏بوده، كه حل آن بايد راه رشد و ترقى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ را بگشايد! آيا چنين است؟ ”راه‏توده“ در مقاله فوق و در هيچ يك از سرمقاله‏هاى‏‏ خود به اين پرسش ”توده‏اى‏‏“ پاسخ نمى‏‏دهد! پرسش توده‏اى‏‏، زيرا مبتنى‏‏ است بر آموزش ماترياليسم ديالكتيكى‏‏، بر آموزشى‏‏ كه مرز جدايى‏‏ نگرش علمى‏‏ را از نگرشى‏‏ غيرماركسيستى‏‏ به تاريخ و مبارزات طبقاتى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد. (در اين زمينه در نوشته‏هاى‏‏ پيشين توضيحاتى‏‏ داده شده است، كه خواننده علاقمند مى‏‏تواند به آن‏ها مراجعه كند. ازجمله به ”ما براى‏‏ وصل كردن آمديم“http://www.tudeh-iha.com/?p=427&lang=fa )

كدام يك از احتمالاتى‏‏ كه ”راه‏توده“ درباره حكومت احتمالى‏‏ فرماندهان سپاه برمى‏‏شمرد، مى‏‏تواند راه رشد و تعالى‏‏ جامعه ايرانى‏‏ را در جهت ”تكامل“ تاريخى‏‏ بگشايد؟ پاسخ فقط مى‏‏تواند بر روى‏‏ حدث و گمان و از نوع اسپكولاتيو داده شود.

پاسخ توده‏اى‏‏ اما روشن و صريح است: تنها عبور از نظام سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و رانت‏خوار حاكم و برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمكراتيك است، كه راه رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ را در ایران مى‏‏گشايد. هيچ كدام از دو احتمال برشمرده شده و انواع ديگر آن‏ها كه بتوان برشمرد، برپايه خصلت و مضمون خود، چنين راهى‏‏ را نمى‏‏گشايند. باوجود اين، مبارزه جارى‏‏ ”نبرد كه بر كه“ مى‏‏تواند از مجراى‏‏ تضادى‏‏ بگذرد، كه ”راه‏توده“ مطرح مى‏‏سازد و نمى‏‏توان به آن بى‏‏اعتنا بود. چه بايد كرد؟

اگر چنين تضادى‏‏ واقعى‏‏ است و بررسى‏‏ بر درستى‏‏ آن حكم مى‏‏كند، جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند درباره ”نبرد كه بر كه“ جارى‏‏ بى‏‏نظر و بى‏‏تفاوت باشد. برعكس، بايد با دل و جان در آن شركت كند. بايد تمام توان روشنفكرانه و عملى‏‏ خود را در آن به كار گيرد. اما پيش از آن بايد به اين پرسش اساسى‏‏ پاسخ داده باشد، كه كدام راه‏حل از راه حل‏هاى‏‏ ممكن براى‏‏ حل تضاد برشمرده شده، به جهت رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ و ”تكامل“ مورد نظر ماركس نزديك‏تر مى‏‏باشد؟ به‏عبارت ديگر، كدام از اين راه حل‏هاى‏‏ ممكن، هدف بينابينى‏‏ را در جهت دورنماى‏‏ تاريخى‏‏ تشكيل مى‏‏دهد، كه بايد برپايه آن، براى‏‏ مثال، به جستجوى‏‏ متحدان رفت؟‌ از اين و نه از آن راه‏حل دفاع كرد؟

ازاين‏روست كه جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند پيش از پاسخ به پرسشى‏‏ كه ”اصلى‏‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏‏ترين عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ را تعيين مى‏‏كند و راه رشد و ترقى‏‏ ”تكاملى‏‏“ جامعه ايرانى‏‏ را مى‏‏گشايد، با چشمى‏‏ باز و با انديشه‏اى‏‏ علمى‏‏ و توده‏اى‏‏ در مبارزات روز شركت كرده و جانبدار اين يا آن راه حل بينابينى‏‏ باشد. وجود تشتت در تعيين سياست مشترك و جانبدارى‏‏ از قشرهاى‏‏ مختلف در حاكميت نزد نشريات و گروه‏هاى‏‏ مختلف ”توده‏اى‏‏“، بيان تلخ و قابل لمس اين سردرگمى‏‏ تئوريك و سياسى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

«اهداف دمكراتيك و سوسياليستى‏‏»

البته بايد «جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور» را داشت، اما جسارتى‏‏ آگاهانه و مبتنى‏‏ بر انديشه علمى‏‏ و سنتى‏‏ حزب توده ايران.

حق با ”راه‏توده“ است كه در اظهار نظر سردبير خود مى‏‏پرسد، «حكومت نظامى‏‏ براى‏‏ چيست؟ سپاه چرا قدرت اجرايى‏‏ كشور را مى‏‏خواهد در چنگال داشته باشد؟» و ماركس پاسخ مى‏‏دهد: «… حاكميت در فضا آويزان نيست، بناپارت نماينده طبقه‏اى‏‏ مى‏‏باشد.» (مجموعه آثار، جلد ٨، ص ١٩٧).

ايزن‏هاور براى‏‏ اولين بار در نطق پايان رياست جمهورى‏‏ هشت ساله‏اش، از وجود ”كمپلكس نظامى‏‏- صنعتى‏‏“ در آمريكا صحبت كرد و نسبت به آن هشدار داد. اگر پرسش ”راه‏توده“ به طور ضمنى‏‏ خطر قدرت گرفتن يك چنين كمپلكس و بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ را در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در ايران گوشزد مى‏‏كند، گوشزدى‏‏ بجاست. بايد خطرهاى‏‏ ناشى‏‏ از اين تركيب مافيايى‏‏ را براى‏‏ مردم توضيح داد و آن‏ها را عليه اين مافياى‏‏ اقتصادى‏‏- نظامى‏‏ طبقات حاكم تجهيز كرد، اما اين هشدار را بايد از موضع ارزيابى‏‏ توده‏اى‏‏ براى‏‏ مردم توضيح داد. در اين توضيح نبايد افشاى‏‏ گروه‏بندى‏‏هاى‏‏ ديگر مافيايى‏‏ و رانت‏خوار اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ ناگفته بماند. يعنى‏‏ افشاى‏‏ كليت حاكميت مافيايى‏‏ مصون بماند.

درغيراين‏صورت، مردم تصور خواهند كرد كه ”راه‏توده“ در يك جمله و در برابر خطر مافيايى‏‏ بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ سپاه، به مدافع روحانيت تبديل شده است: «فرماندهان سپاه و نهادها و ارگان‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ وابسته به آن سعى‏‏ دارند در دوران سياست نظامى‏‏ … امكان به حوزه برگرداندن روحانيت را مهيا كنند …» (”راه‏توده“ همانجا) و در جمله ديگر، از موضع دفاع از اين قدرت مافيايى‏‏ در برابر روحانيت دفاع مى‏‏كند! حتى‏‏ بيش از دفاع. هشدار، به تبليغ براى‏‏ ايــن بخش مافيايى‏‏ تبديل مى‏‏شود، زيرا خود نوشته است: «و مى‏‏دانيم كه مردم به دليل سقوط عمومى‏‏ اعتبار روحانيت در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ از چنين حذفى‏‏ با تصور يك حركت مثبت استقبال خواهند كرد. توده مردم از روحانيت بريده‏اند …».

احاطه داشتن بر بخشى‏‏ از صحنه و دورنماى‏‏ پيش‏رو، اگر چنين است، درست و مثبت است. اما كافى‏‏ نيست. موضعى‏‏ كه تصور مى‏‏كند، ”صاحب حقيقت“ است، اغلب در لغزنده‏ترين عرصه قرار دارد.

هدف از سطور كنونى‏‏ نشان دادن تضاد در نظريات ”راه‏توده“ نيست، بلكه نشان دادن اين امر است، كه جنبش توده‏اى‏‏ بايد در ابتدا ارزيابى‏‏ جامع خود را از شرايط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ حاكم بر كشور داشته باشد، تا بتواند آگاهانه به ارزيابى‏‏ وقايع در جريان در ”نبرد كه بر كه“ در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ و همچنين در نبرد طبقاتى‏‏ بين زحمتكشان و ميهن‏دوستان و سرمايه‏دارى‏‏ حاكم و به نتيجه‏گيرى‏‏ انقلابى‏‏ نايل گردد. نبرد طبقاتى‏‏اى‏‏ كه در ”اصلى‏‏ترين تضاد“ دوران كنونى‏‏ متبلور مى‏‏شود. (خواننده علاقمند مى‏‏تواند ازجمله به مقاله ”جبهه ضدديكتاتورى‏‏، شعارى‏‏ امروزين؟“ http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa ،”مسئله اتحادها (١)“http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa مراجعه كند)

تنها از اين طريق است كه جنبش توده‏اى‏‏ به وصيت زنده‏ياد جوانشير در كتاب ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ عمل مى‏‏كند. هر دو «اهداف دمكراتيك و سوسياليستى‏‏» پيش‏رو را تشخيص مى‏‏دهد و آگاهانه هر دوى‏‏ آن‏ها را در نظريات خود برمى‏‏شمرد و در پراتيك انقلابى‏‏ به آن‏ها پايبند باقى‏‏ مى‏‏ماند. تنها از اين طريق بندناف تئورى‏‏ و پراتيك حفظ مى‏‏شود. اين تكرار ملال‏آور «ديالكتيك» و «ماركس» نيست! اين پايبندى‏‏ به انديشه انقلابى‏‏ است. فيدل كاسترو در كتاب ”زندگى‏‏ من“ درباره چگونگى‏‏ نايل شدن خود به مواضع انقلابى‏‏ مى‏‏گويد: «بدون قطب‏نما، [كريستف] كلمب به هيچ كشفى‏‏ نايل نمى‏‏شد. اما قطب‏نماى‏‏ وجود داشت، من آن را داشتم: آنچه كه من از ماركس و لنين آموخته بودم.»! (فيدل كاسترو، زندگى‏‏ من، ٢٠٠٨، ص ١١٦)

و طبرى‏‏ در سروده‏هاى‏‏ زندانش، در ”فرسايش در خزان“ خطاب به اين قطب‏نما كه «… نه از فرار، كه از فرود، از زمين، نه آسمان …» آمده است، مى‏‏گويد: «… كنونت ياد مى‏‏آريم، كنونت پاس مى‏‏داريم، سرودى‏‏، رفتن ره را، نمودى‏‏، پرش و چه را، كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن.» *

چاپ عكس زنده‏ياد جوانشير و انتشار اثر او، ”اقتصاد سياسى‏‏“ درست و مثبت است، پايبندى‏‏ اسلوبى‏‏ به آنچه او بيان داشته است، محك پايبندى‏‏ به انديشه و پراتيك انقلابى‏‏ است. (جاى‏‏ ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ در انتشارات خالى‏‏ است!)

«درباره انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏»

تنها با برداشت فوق است كه مى‏‏توان درباره انتخابات پيش‏رو، كه ابراز نظر كنونى‏‏ مطرح مى‏‏سازد، پاسخى‏‏ توده‏اى‏‏ داد.

پاسخ روشن است. خواست و منافع مردم برخوردار شدن از آزادى‏‏ها و حقوق دمكراتيك قانونى‏‏ است، كه تنها با تحقق برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دمكراتيك با مضمونى‏‏ ضدامپرياليستى‏‏ قابل دسترسى‏‏ است.

بيان و توضيح و تشريح اين اهداف و منافع است، كه نبرد طبقاتى‏‏ را در مبارزات انتخاباتی به پيش مى‏‏راند، زحمتكشان را سازمان مى‏‏دهد و امكان تحقق بخشيدن به منافع زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان و سازماندهى‏‏ آنان را بوجود مى‏‏آورد. اين شيوه، تجربه سنت حزب توده ايران در دفاع از خواست روز و آينده زحمتكشان و ميهن‏دوستان است. اهدافى‏‏ كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران آن‏ها را پايمال نموده.

ازاين طريق است كه اعتبار رهبرى‏‏ حزب روزانه و هر روز زنده و شاداب گشته و به اجراى‏‏ نقش سنتى‏‏ خود مى‏‏پردازد. اين است اسلوب زنده و شاداب نگه داشتن حزب طبقه كارگر. و اين، «حلوا حلوا گفتن» نيست، «رستم دستان» بودن نيست! اما «اعجاب فرزند باور است» (طبرى‏، سخن گو از پرش نخستين).

آرى‏، «بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، مبارزه انقلابى‏‏ ممكن نيست!» (لنين)

دسترسى‏‏ به اهداف فوق، لزوم شركت در ”نبرد كه بر كه“ را تسجيل مى‏‏كند. ما در اين نبرد در قشربندى‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ بين «علم و خرافات»، نهايتاً جانب «علم» را خواهيم گرفت، آنطور كه در ارزيابى‏‏ از جنبش دوم خرداد نيز انجام شد.

”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“

كمبودى‏‏ كه در نشريات و نظرياتى‏‏ كه خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند به چشم مى‏‏خورد، كمبود ارزيابى‏‏ از كليت نظام حاكم و راه گذار از آن است. كمبود و محو شدن جنبه سوسياليستى‏‏ در وظايفى‏‏ است كه در كتاب ”سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران“ با روشنى‏‏ و صراحت ترسيم گشته، ولى‏‏ متاسفانه در جنبش توده‏اى‏‏ در سال‏هاى‏‏ اخير به سايه رانده شده است. كمبودى‏‏ كه با ذّات جنبش توده‏اى‏‏ در تضاد مى‏‏باشد. و نهايتاً كمبودى‏‏ كه بدون برطرف ساختن آن، وظايف دمكراتيك و بينابينى‏‏، مثلاً موضع‏گيرى‏‏ در انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏، مبهم و رازگونه باقى‏‏ خواهند ماند و قابل شناخت نخواهند بود و سردرگمى‏‏ و تضادگويى‏‏ تداوم خواهد يافت. ازاين‏رو مى‏‏توان و مجاز است كه بسيار نوشت و «تند و دردآور» هم نوشت، اما نمى‏‏توان و مجاز نيست كه به عنوان بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏، به پرسش مركزى‏‏ و تعيين كننده پاسخ نداد:

”اصلى‏‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏‏ترين عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ در ايران كدامست؟

آنچه در ابراز نظر ”راه‏توده“ مبهم باقى‏‏ مانده است، پاسخ به اين دو پرسش مشخص مى‏‏باشد. هر كمبودى‏‏ البته قابل جبران است!

*

فرسايش در خزان

روزگارى‏‏ گذشت بر ما دراز،

سراسر رمز و راز،

پر نشيب و فراز.

زمين چرخان بود و خورشيد تابان،

زمان در دًوًران ابدى‏‏ خويش غلتان،

نبات بسامان بود و رودها روان،

بادها همچنان وزان،

بلبلان نغمه‏خوان،

گل‏ها الؤان

و ما، آب در هاون كوفتيم ساليان.

آسمان را شيار مى‏‏زديم و زمين را به آيش رها.

قرن‏ها در پى‏‏ آب تيره‏گون خضر،

دويديم به سر و به پا.

پياله‏هاى‏‏ تهى‏‏ در دست‏هامان در گردش بود،

و به صداى‏‏ سفالينشان دل خوش بوديم.

فضاى‏‏ سنگين زمان،

جز ناله غمگنامه‏مان،

جز نعره‏هاى‏‏ خوف‏انگيز جباران،

در خود نداشت

و گُرده‏هامان،

جز يوغ صاحبان زر نمى‏‏شناخت،

و عضلاتمان تجربه كرده بود، سال‏ها تازيانه رنج را،

و معتاد بود.

چشم‏ها غرقه در گودال تشويش بود،

و قلب‏ها در سينه‏ها ريش ريش.

از پهنه كبود دريا،

جز غرقگى‏‏ نصيبمان نبود،

و از تابش امواج درخشان و طلائى‏‏ خورشيد،

جز تيرگى‏‏ چهره‏هامان.

بسيطِ زمين، در پهنه آرزوهامان تنگ بود.

چشم در آسمان دوختيم،

آتش افسانه‏هاى‏‏ شيرين را برافروختيم،

هركول را برافراشتيم،

برگى‏‏ پشتش را به خاك كشاند.

آشيل را كاشتيم،

نقصان در ريشه داشت.

اسفنديار را روئين ساختيم،

تير زمانش دو چشم، بى‏‏امان دوخت.

***

فرياد برآورديم،

رنج‏هامان را به يادها سپرديم،

چو ابرها در بهار،

گريستيم زار زار.

***

اسپارتاكوس از رم برخاست،

با برده‏هاى‏‏ بى‏‏شمار،

بهر كارزار.

كاوة آهنين، پرچم چرمين برافراشت،

صف در صف بياراست،

فاعلان زمين را.

***

ليك خدعه در كف جباران بود و زمانشان بكام

و ما را … بهره خون بود.

***

زمين همچنان مى‏‏گرديد،

و باد، در وزش خويش، مدام.

و دو همزاد، روز و شب،

از مادر زمان، در زايشِ گام به گام.

و جهان، در حسرت مسيح مى‏‏سوخت.

***

تو آمدى‏‏،

نه از فراز،

كه از فرود،

از زمين، نه آسمان،

نه زان منظرى‏‏ كه قرن‏ها چشم گشاده بوديم به انتظار.

آمدى‏‏،

عاشقانه آمدى‏‏،

بر لبانت زمزمة دردهامان جارى‏‏ بود،

در دستانت مرهم زخم كهنه ساليان.

فرياد برآوردى‏‏:

«آسمان را به آيش رها كنيد!

زمين را به موران وامگذاريد!

اى‏‏ باد بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمين بر دو عمودتان استوار است،

خورشيد از نگاهتان مى‏‏زايد،

ابرهاى‏‏ تيره را در سينه‏هاتان محبوس مكنيد،

شهد شيرين زمان به كامتان است».

***

دست افشانديم،

پاى‏‏ كوبيديم،

چشم گشاديم،

و فرياد برآورديم.

و بدين‏سان،

پرواز را خواندى‏‏،

پرنده را پراندى‏‏،

جهل را رماندى‏‏،

عقل را چماندى‏‏،

و ما را از لجن‏زار متعفن مرداب لاقيدى‏‏،

بسانِ بًطانِ آبى‏‏ بى‏‏باك

پراندى‏‏، در بحر خروشان،

ميان پيچش امواج جوشان،

بنشاندى‏‏، القصه مرا،

در سرزمين خرم.

هستى‏‏، نماياندى‏‏.

***

كنونت ياد مى‏‏آريم،

كنونت پاس مى‏‏داريم،

سرودى‏‏ رفتن ره را،

نمودى‏‏ پرّش و چه را.

كنون از ماست پرّيدن،

كنون برماست بگذشتن.

احسان طبرى‏‏، سروده‏هاى‏‏ زندان ١٣٦٥




اولين ابراز نظر
به چند صدايى‏ پايان دهيم!


علاقمندى‏ ابراز نظر خود را با پرسشى‏ آغاز مى‏كند و مى‏نويسد:

متن ابراز نظر:

«اول بگوييد در اين سال‏ها چه كار مى‏كرديد، بعد به توده‏اى‏ها سفارش كنيد، چه كار كنند، چه كار نكنند!

بوى‏ فرصت‏طلبى‏ مزمنى‏ كه با آن آشنا هستيم، مى‏آيد از اين سايت. مبارزه با وحدت حزبى‏، از مبارزه با امثال شما مى‏گذرد!»

منتقد علاقمند حق دارد درباره گذشته ”سايت“ بداند. پرسش بجاست. پرسشى‏، كه پاسخ به آن، به علل وجود تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ باز مى‏گردد. بدون ترديد مى‏توان مبارزه عليه اين تشتت را از نقطه‏اى‏ كه علاقمند منتقد مطرح مى‏سازد، نيز آغاز نمود. شيوه معمول: بگو كيستى‏، تا بگويم چيستى‏! آيا اين شيوه موفقى‏ خواهد بود؟

زنده‏ياد احسان طبرى‏ شيوه ديگرى‏ را براى‏ ”جستجوى‏ پروسواس حقيقت“، شيوه توده‏اى‏ مى‏داند: «بايد واقعيت بدون كوچك‏ترين پيش‏داورى‏ و بر اساس اسلوب علمى‏ مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از بررسى‏ بدون اندك مسخى‏ و مداخله‏اى‏ مورد توجه واقع شود. اين درآميختن روش بى‏طرف و عينى‏ در مرحله بررسى‏ واقعيت و روش طرفدار و طبقاتى‏ در مرحله مبارزه اجتماعى‏، تنها روش درست است. اگر روش جانبدار به صورت يك سلسله پيش‏داورى‏ها و پيش‏گرايش‏ها در مرحله بررسى‏ واقعيت دخالت كند، بررسى‏ مسخ مى‏شود و نتايج نادرست به دست مى‏آيد. اگر برعكس، روش بى‏طرف و شكاك در مرحله مبارزه به‏كار رود، مبارزه لق مى‏شود و به نتيجه نمى‏رسد.» (ا. طبرى‏، يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏، ص ٢٣)

زنده‏ياد كيانورى‏ مى‏گفت، «از يك تومان تا جانشان را در مبارزه مى‏دهند». در مرحله كنونى‏ بحث مى‏توان به علاقمند منتقد اين اطمينان را داد، كه ”سايت“ مورد خطاب، لااقل جز آنانى‏ هست، كه با يك تومان در مبارزه شركت داشته و در «سال‏هاى‏» مورد نظر نيز بى‏كار ننشسته است.

به عمده بپردازيم

آنچه كه در ابرازنظر مبهم باقى‏ مى‏ماند، موضع درباره ”اصلى‏ترين تضاد“ و ”اصلى‏ترين عرصه مبارزه“ در ايران كنونى‏ است. بحث دراين‏باره در جنبش توده‏اى‏ نكته پراهميتى‏ را براى‏ دسترسى‏ به ”حقيقت“ مورد نظر طبرى‏ تشكيل مى‏دهد. مى‏توان از مشامى‏ توانا برخوردار بود و انواع «بو»ها را نيز كشف نمود، اما نمى‏توان بدون بيان موضع «روشن و صريح»، آنطور كه لنين مى‏طلبد، نقش مثبتى‏ در مبارزات مردم ايفا نمود و اعتبار جنبش توده‏اى‏ را نزد مردم ميهن ما حفظ كرد.

واقعيت در جنبش توده‏اى‏ آنست كه نظريات اساسى‏ متفاوتى‏ در آن درباره ارزيابى‏ اوضاع ايران وجود دارد. بدون ترديد بايد در موقع خود، همه اين ارزيابى‏ها را به طور مثبت به نقد كشيد و مورد بررسى‏ قرارداد، تا توانست، نقطه مشترك راهگشا را در آن‏ها يافت. تقطه مشتركى‏ كه اراده‏گرايانه تعريف نخواهد شد، بلكه داراى‏ مضمونى‏ علمى‏ و تاريخى‏ خواهد بود. مضمونى‏ كه به نظر ماركس در ارتباط است با ”تكامل“ جامعه كنونى‏ ايران.

برخلاف اسلوب غيرماركسيستى‏، يافتن ”حقيقت“ در اسلوب توده‏اى‏ از موازين دقيق برخوردار است. پايبندى‏ به اين موازين و اسلوب است، كه سره را از ناسره جدا مى‏كند و نهايتاً به پرسش علاقمند منتقد پاسخ نهايى‏ و قانع‏كننده را خواهد داد.

هيچ نيرو و گروهى‏ در ايران به جز حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏ نمى‏تواند رابطه بين مسائل روز مطرح در نبرد طبقاتى‏ جامعه كنونى‏ ايران را با دورنماى‏ خروج از آن به سوى‏ رشد و ترقى‏ اجتماعى‏، به سوى‏ ”تكامل“ مورد نظر ماركس ارايه داده، مستدل سازد و براى‏ تفهيم آن بكوشد. اين مهم، وظيفه پيش‏رو است. بايد براى‏ تحقق آن همه نيرو و توان و خلاقيت و هشيارى‏ و رزمندگى‏ آموخته را روى‏ هم بريزيم، تا راهى‏ باز شود. راهى‏ كه با خون‏ بهاى‏ پرداخته شده، راهى‏ سخت و ناهموار است.