رضايت هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول از روند خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏ در ايران!
بحران نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ را به ابزار مقاومت تبديل سازيم!

روند تاراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم ايران، چه نسل حاضر و چه نسل‏هاى‏‏‏ آينده، تحت عنوان “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ با شدت ادامه دارد. بنا به گفته هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، “حكم حكومتى‏‏‏“ صادر شده توسط آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ مقرر مى‏‏‏دارد كه ٨٠ درصد سهام شركت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏ در بورس سهام به معرض فروش گذاشته شود. براين‏پايه، تا مهرماه ١٣٧٨ سهم بخش دولتى‏‏ اقتصاد از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور تقليل يافته است.

حكم حكومتى‏‏‏ تيرماه ١٣٨٥ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، فاقد وجاهت قانونى‏‏‏ است، زيرا تغيير در اصول قانون اساسى‏‏‏، قانوناً تنها از طريق همه‏پرسى‏‏‏ از مردم ايران مجاز است.

گزارش صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، كه خرسندى‏‏‏ و رضايت خود را از روند خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ در ايران پنهان نمى‏‏‏‏دارد، مانع براى‏‏‏ سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در ايران را وجود «تنش‏هاى‏‏‏ مربوط به برنامه اتمى‏‏‏ ايران» اعلام و گوشزد مى‏‏‏كند، كه “مسئله اتمى‏‏‏“، «تاثير نامطلوب بر سرمايه‏گذارى‏‏‏ خصوصى‏‏‏ به جا گذاشته است». هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول همچنين كوشش‏ براى‏‏‏ خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ را «چالش‏هاى‏‏‏ عمده ايران براى‏‏‏ ادامه گذار به سوى‏‏‏ يك اقتصاد بازار موثر و قابل دوام» دانسته و ايران را به ادامه كار تشويق و وظيفه اصلى‏‏ كشور مستقل ايران‏ را «اصلاحات ساختارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏دارد.

«اصلاحات ساختارى‏‏‏» يعنى‏‏‏ برداشتن هرگونه مانع قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ «جريان آزاد سرمايه در بازار». اين اصلاحات، طبق اين سند، موجب «قدرت رقابت خارجى‏‏‏ شده و به ايجاد اعتماد نزد سرمايه‏گذاران» خارجى‏‏‏ خواهد انجاميد. ارايه تضمين و اعتمادسازى‏‏ براى‏‏‏ سرمايه‏داران خارجى‏‏‏ را خانم كونداليسا ريس، وزير امور خارجه آمريكا نيز در مصاحبه خود در روز ٢٣ فوريه ٢٠٠٧ خواستار شد (و تلويزيون صداى‏‏‏ آمريكا به فارسى‏‏ آن را پخش نمود).

بدين‏ترتيب و با همين چند جمله هيئت مديره صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، موضع خشنودانه دستگاه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ كه با ابزار “اعتبارى‏‏‏“، كنترل اقتصاد كشورهاى‏‏‏ “جهان سوم“ را در اختيار دارد، از روند “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ در ايران برملا و شناخته مى‏‏‏شود. اين خشنودى‏‏‏، عجيب و غيرقابل درك هم نيست، زيرا نسخه نوليبرال تهيه شده در همين ارگان امپرياليستى‏‏‏ و دستگاه‏هاى‏‏‏ مشابه ديگر آن از قبيل بانك جهانى‏‏‏، سازمان تجارت جهانى‏‏‏ وغيره است كه در ايران با “حكم حكومتى‏‏‏“ غيرقانونى‏‏‏ به مورد اجرا گذاشته شده است.

اين خشنودى‏‏‏ درعين‏حال نشان اين نكته نيز مى‏‏‏باشد، كه در پشت درهاى‏‏‏ بسته، و بدور از چشم و اطلاع مردم ايران، مذاكرات درباره آنچه كه “برنامه اتمى‏‏‏ ايران“ ناميده مى‏‏شود و گزارش صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول به آن اشاره دارد، به نتايج دلخواه براى‏‏‏ هر دو طرف نزديك و نهايتاً به آن منجر مى‏‏‏گردد. نزديكى‏‏‏ و توافقى‏‏‏ كه با عرضه كردن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ميهن ما، به‏مثابه “كالاى‏‏‏“ بى‏‏‏صاحب، در بورس‏هاى‏‏‏ پول، يعنى‏‏‏ در “بازار نقدينگى‏‏‏ هرز و سوداگر“ بين‏المللى‏‏‏ عملى‏‏‏ مى‏‏‏شود.

سرمايه‏دارى‏‏ حاكم بر ايران مى‏‏‏پندارد، كه جلب رضايت از طريق غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ايران توسط سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، به معناى‏‏‏ تضمينى‏‏‏ براى‏‏‏ بقاى‏‏‏ حاكميت آن خواهد بود. اميد دارد، با تبديل شدن به “شريك“ امپرياليسم، بقاى‏‏‏ خود را ابدى‏‏‏ سازد.

اما هدف برنامه استراتژيك سياسى‏‏‏- نظامى‏‏‏ امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا، به اين پندار پوزخند مى‏‏‏زند. نقشه “خاورميانه بزرگ“، كه هدف نهايى‏‏ اين استراتژى‏‏ امپرياليستى‏‏ است، تقسيم كشورها به واحدهاى‏‏‏ «قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏» را دنبال مى‏‏كند. يعنى‏‏‏ سياست شناخته شده “تقسيم و حكومت كن“.

دوران “شراكت“ با امپرياليسم براى‏‏‏ كشورهاى‏‏‏ “جهان سوم“ مدت‏هاست پايان يافته. لااقل با توطئه ايجاد كردن “بحران مالى‏‏‏“ در كشورهاى‏‏‏ جنوب شرقى‏‏‏ آسيا در قريب به ده سال پيش، يعنى‏‏‏ در دورانى‏‏‏ كه رقابت در صحنه جهانى‏‏‏ با كشورهاى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ پايان يافته و ديگر به نمونه‏ “ببرها“ براى‏‏‏ نمايش نيازى‏‏‏ نبود، دوران “شراكت“ با امپرياليسم نيز پايان يافت. ثروت‏هاى‏‏‏ جمع شده در كشور “ببرها“ بثمن بخس و در عرض چند هفته توسط سرمايه مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ و عمدتاً آمريكايى‏‏‏، بلعيده شدند.

مى‏‏‏توان هدف و خواست امپرياليسم را با شكست روبرو ساخت و به غارت نوليبرالى‏‏ كشورهاى‏‏ جهان سوم پايان بخشيد، اما نه با تسليم و با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ مردم، بلكه با مقاومت انديشمندانه و انقلابى‏‏‏!

بحران نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏

با فروپاشى‏‏ نظام مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ در هفته‏هاى‏‏ پايانى‏‏ تابستان و آغاز پائيز ١٣٧٨، شرايط نوينى‏‏ براى‏‏ نبرد بمنظور حفظ استقلال كشورها و به طريق اولى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ آزاديبخش در جهان بوجود آمده است.

تداوم سياست خصوصى‏‏ سازى‏‏ در ايران در حال حاضر ازاين‏رو نمى‏‏تواند ادامه يابد، زيرا سرمايه مالى‏‏ سوداگر داخلى‏‏ توانايى‏‏ جذب ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ را ندارد و سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ در بحران ساختارى‏‏ دست و پا مى‏‏زند و گرفتار پيامدهاى‏‏ آن مى‏‏باشد. بايد شرايط مساعد جهانى‏‏ را انگيزه و وسيله‏اى‏‏ موثر براى‏‏ مبارزه براى‏‏ قطع روند خصوصى‏‏‏سازى‏‏ ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ و بازپس گرفتن بخش‏هاى‏‏ به تاراج رفته نمود. امرى‏‏ كه مى‏‏تواند تنها با اجرا و پايبندى‏‏ به اصول دمكراتيك قانون اساسى‏‏ ايران عملى‏‏ گردد. مبارزه عليه پايمال نمودن اين اصول توسط سرمايه‏دارى‏‏ حاكم بر جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ در شرايط ايجاد شده، براى‏‏ مردم سهل‏تر بوده و موفقيت در آن قابل دسترسى‏‏ است.

وحدت مبارزه و مقاومت در برابر پايمال كردن حقوق قانونى‏‏ و دمكراتيك مردم ميهن ما از يك‏سو، با مبارزه عليه نسخه خصوصى‏‏‏سازى‏‏ ديكته شده توسط صندوق بين‏المللى‏‏ پول و ديگر سازمان‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ از سوى‏‏ديگر، از شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان در دوران كنونى‏‏ نتيجه مى‏‏شود و پاسخى‏‏ است شايسته به نظريه‏پردازى‏‏‏ها در توجيه سياست خصوصى‏‏ سازى‏‏ امپرياليستى‏‏، ازجمله توسط «نخبگان اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏» در ايران از قماش محمد صادق جنان‏صفت، غلامرضا سلامى‏‏‏ و همتاى‏‏ آن‏ها اسدى‏‏ در تلويزيون صداى‏‏ آمريكا VOA به فارسى‏‏. (نگاه شود به مقاله «نخبگان اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏» به سود چه كسانى‏‏ خواستار خصوصى‏‏ سازى‏‏ هستند؟)




”بستـه“ سربسته، قند در دل چه كسى‏‏ آب مى‏‏كند؟
بحران نظام مالى‏ امپرياليستى‏، هشدارى‏ آموزنده!


نوشته حاضر كه در تابستان ١٣٨٧ به رشته تحرير در آمده بود، با توجه به بحران حاكم بر نظام مالى‏ امپرياليستى‏‏ از اهميت مضاعف برخوردار مى‏‏شود. اهميت افشاگرانه محتواى‏ مقاله در نشان دادن ضرورت مقاومت عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ است، كه هدف آن غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشورهاى‏ جهان سوم از طريق اعمال برنامه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ افسارگسيخته مى‏‏باشد. سياستى‏ كه موتور اصلى‏آن را سرمايه سوداگر مالى‏ امپرياليستى‏ تشكيل مى‏دهد و مقاومتى‏ كه تنها بر پايه عملكرد يك برنامه اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك در كشورهاى‏ جهان سوم، كه در خدمت حفظ منافع ملى‏ و به سود مردم باشد، موفق خواهد بود.

باز هم آقاى‏‏ خاوير زولانا راهى‏‏ تهران شد با ”بسته“ پيشنهادى‏‏ جديدى‏‏ كه آن را ”بسته تشويقى‏‏“ نيز مى‏‏نامند. وزير امور خارجه ايران نيز اعلام داشت كه محتواى‏‏ بسته، مورد بررسى‏‏ قرار خواهد گرفت و به آن سر وقت پاسخ داده خواهد شد. آقاى‏‏ ولايتى‏‏، وزير اسبق امور خارجه جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران، كه در غرب به عنوان مشاور ويژه آيت‏الله خامنه‏اى‏‏ در امور خارجى‏‏ معروف است، پذيرش محتواى‏ ”بسته“ را از طرف ايران قوياً توصيه كرده است.

ارسال متقابل اين بسته‏ها مدتى‏‏ است كه ادامه دارد و بايد آن را چانه‏زدن رسمى‏‏، ولى‏‏ پوشيده از چشم و آگاهى‏‏ مردم ايران دانست، كه بين نمايندگان امپرياليسم و حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران در جريان است.

نكات ”تشويقى‏‏“ در اين بسته‏ها از چه موادى‏‏ تشكيل شده اند.

چانه‏زدن درباره پيش‏شرط پايان و يا لااقل قطع غنى‏‏سازى‏‏ اورانيوم توسط ايران را نبايد جدى‏ گرفت، كه گويا‏ ”گفتگو“ را ممكن مى‏سازد. پراهميت، نتايجى‏‏ هستند كه محتواى‏ بسته‏ها را تشكيل مى‏دهند و چانه زدن بر سر آن‏ها است كه در شرف پايان است. براى‏‏ سرمايه‏مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، اجراى‏‏ بى‏‏چون وچراى‏‏ دستورات بانك جهانى‏‏، صندوق بين‏المللى‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏، مصوبات نشست‏هاى‏‏ داووس و سران هشت كشور صنعتى‏‏ G8 و به عبارت دقيق‏تر، اجراى‏‏ بى‏‏چون و چراى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ درباره ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏“ در ايران، هدف اصلى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

بديهى‏‏ است كه اجراى‏‏ اين نسخه را تنها سرمايه‏داران و نظام سرمايه‏دارى‏‏ تابع و مجرى‏‏ اين نسخه امپرياليستى‏ مى‏تواند به مورد اجرا بگذارد. سرمايه‏دارى‏ حاكم‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ با رد و بدل كردن اين بسته‏ها مى‏‏خواهد خود را به‏مثابه سرمايه‏دارى‏‏ قابل اعتماد و مجرى‏‏ مطيع اين برنامه امپرياليستى‏‏ معرفى‏‏ كرده و جا اندازد.

پيشنهاد طرف ايرانى‏ براى‏ تشكيل كنسرسيوم‏ غنى‏‏ سازى‏‏ اورانيوم و توليد سوخت نيروگاه اتمى‏‏ در ايران، كه در آن كنسرن‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ و سرمايه‏دارى‏ حاكم‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ”شريك“ باشند، هيچ معنايى‏‏ جز كوشش براى‏‏ تبديل شدن به ”شريك“ و متحد سرمايه‏دارى‏‏ جهانى‏‏ ندارد. حاكميت سرمايه‏داران غارتگر مى‏‏خواهد و اميدوار است از اين طريق تداوم بقاى‏‏ خود را ممكن سازد. تداومى‏‏ كه به معناى‏‏ برباد رفتن استقلال اقتصادى‏‏ و سياسى‏‏ ايران و تداوم سركوب خشن آزادى‏‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏‏ مردم خواهد بود.

براى‏‏ آنكه بتوان تصور روشنى‏‏ از نكات ”تشويقى‏‏“ در بسته‏ها داشت، مى‏‏توان به نمونه‏هاى‏‏ مشابه آن در جهان و در منطقه نظر انداخت. كشورهاى‏‏ بسيارى‏‏، از عربستان سعودى‏‏، بحرين، مصر، اندونزى‏‏ و همچنين در آمريكاى‏‏ لاتين و مناطق ديگر جهان وجود دارند، كه به چنين توافق‏هايى‏‏ با امپرياليسم دست يافته و از موارد ”تشويقى‏‏“ بهره‏مند شده‏اند.

براى‏‏ آشنا شدن با اين نمونه‏ها مى‏‏توان به اظهارات يك شهروند آمريكايى‏‏ مراجعه كرد كه خود دهه‏ها نقش سازمانده اين نوع قراردادها را بين سران كشورهاى‏ جهان سوم و شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى‏ و عملياتى‏ آمريكايى‏ به عهده داشته و اكنون آن‏ها را در كتابى‏‏ افشا نموده است.

اعترافات يك جنايتكار اقتصادى‏

جون پركينز Gohn Perkins يك Economic Hit Man (EHM) (جنايتكار اقتصادى‏‏) آمريكايى‏‏ است كه به عنوان متخصص عالى‏‏رتبه ”سازمان آمريكايى‏‏ در خدمت رشد جهانى‏“ (USAID) US Agency for International Development مجرى‏ برنامه‏هاى‏ جنايتكارانه اقتصادى‏ امپرياليسم آمريكا در جهان بوده است. نام جنايتكار اقتصادى‏‏ را او به خود نداده است، بلكه نام رسمى‏‏ براى‏‏ متخصصان سازمان مافيايى‏‏ كنسرن‏هاى‏‏ آمريكايى‏‏ است. او در كتابش (١) تصريح مى‏‏كند كه هر زمان كسى‏‏ از كاركنان اين نام را به طور كامل بيان مى‏‏كرد، لبخندى‏‏ نيز بر لبانش نقش مى‏‏بست. اما نام كامل سازمان تقريبا در ميان كاركنان شناخته شده نبود، بلكه هميشه تنها سه حرف اول EHM به كار برده مى‏‏شد.

براى‏‏ گماشته شدن به اين شغل، پركينز مى‏‏بايستى‏‏ پيش‏تر به عضويت سازمان جاسوسى‏‏ ملى‏ آمريكا National Security Agency (NSA) انتخاب مى‏‏گشت كه مهم‏ترين سازمان جاسوسى‏‏ ايالات متحده آمريكا، برتر از سيا، مى‏‏باشد.

پركينز پس از كناره‏گيرى‏‏ و خروج از اين سازمان، كه با تهديدات و فشارهاى‏‏ زيادى‏‏ عليه او همراه بوده است، اكنون در سازمان مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏ بومى‏‏ آمريكا مركزى‏‏- جنوبى‏‏ فعاليت مى‏‏كند. او در كتابى‏‏ كه سرگذشت زندگى‏‏ خود اوست، شيوه‏ها و وسايلى‏‏ را برمى‏‏شمرد كه امپرياليسم آمريكا و كنسرن‏هاى‏‏ آن براى‏‏ به دام انداختن دولت‏ها و كشورهاى‏‏ جهان سوم بكار مى‏‏برند، تا از طريق اعطاى‏‏ قروض غيرقابل بازپرداخت و انعقاد قراردادهاى‏ ”همكارى‏“، با نقض استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ اين كشورها، دولت‏هايشان را مجبور سازند به دستورات امپرياليسم آمريكا تن داده و به آن‏ها تمكين كنند.

پركينز در اين‏باره در پيش‏گفتار كتاب خود ازجمله مى‏‏نويسد: «… وظيفه ما ايجاد شرايطى‏‏ است كه بتوان با استفاده از سازمان‏هاى‏‏ مالى‏‏ بين‏المللى‏‏ خود، كشورهاى‏‏ ديگر را تحت كنترل كورپوراتوكراتى‏‏ Korporatokratie درآوريم. كورپوراتوكراتى‏‏ مجموعهِ مافيايى‏‏ مى‏‏باشد كه بر كليه كنسرن‏هاى‏‏ بزرگ، دولت ما و بانك‏هاى‏‏ ما حكم مى‏‏راند. به اين منظور، همانند سازمان‏هاى‏‏ مافيايى‏‏، ما متخصصين EMH در ابتداء خدمات خود را به دولت‏هاى‏‏ كشورهاى‏‏ جهان سوم ارايه مى‏‏دهيم. مثلاً اهداى‏‏ وام و اعتبار براى‏‏ پروژه‏هاى‏‏ زيربنايى‏‏: نيروگاه‏هاى‏‏ توليد برق، بزرگ‏راه‏ها، بنادر، فرودگاه‏ها … شرط اعطاى‏‏ اعتبار، پذيرفتن شركت‏ها مهندسى‏‏، ساختمانى‏‏ و … براى‏‏ احداث پروژه‏ها از ايالات متحده آمريكاست. بدين‏ترتيب بخش بزرگى‏‏ از پول اعتبارى‏‏ اصلاً از آمريكا خارج هم نمى‏‏شود، بلكه از بانك در واشنگتن به شركت‏ها در نيويورك، هودسون يا سانفرانسيسكو پرداخت مى‏‏گردد.

اگر پول اعتبارها از آمريكا خارج هم نمى‏‏شود، باوجود اين بايد كشور دريافت كننده، آن‏ها را به اضافه سودشان به كشور اعتبار دهنده بپردازد. زمانى‏‏ يك EMH موفق است، كه حجم اعتبار آنقدر بزرگ است، كه كشور مقروض پس از چند سال ديگر قادر به پرداخت قسط و سود نيست. آنوقت است كه ما سهم مافيايى‏‏ خود را طلب مى‏‏كنيم كه به‏ويژه عبارتند از: حرف شنوايى‏‏ كشور مقروض از آمريكا در راى‏‏گيرى‏‏ در سازمان ملل، موافقت با ايجاد پايگاه‏هاى‏‏ نظامى‏‏ در كشورش و يا سپردن منابع مهم خود، مانند منابع نفتى‏‏، به آمريكا و يا پذيرش كنترل آمريكا مثلاً بر كانال پاناما. البته كه قروض اين كشورها بخشوده نمى‏‏ شود و ما توانسته‏ايم از اين طريق، كشورى‏‏ را دراز مدت تحت كنترل و انقياد خود درآوريم. …».

اكوادور به بند كشيده شد

با كشف نفت در سال ١٩٦٨ در اكوادور، من و همكاران ديگر EHM اين كشور را فتح كرديم. از اين تاريخ، قروض خارجى‏ اين كشور از ٢٤٠ ميليون به ١٦ ميليارد دلار فزونى‏ يافت، فقر مردم از ٥٠ به ٧٠ درصد اهالى‏‏ تسرى‏ يافت، بيكارى‏‏ از ١٥ به ٧٠ درصد افزايش نشان داد.

«متاسفانه اكوادور يك مورد استثنايى‏‏ را تشكيل نمى‏‏دهد. تقريباً همه كشورهاى‏‏ فتح شده به اين وضع دچار شدند. قروض كشورهاى‏‏ جهان سوم از مرز ٥ر٢ بليون دلار گذشته است. بازپرداخت سود و اصل اعتبارها در سال ٢٠٠٤، ساليانه به ٣٧٥ ميليارد دلار در سال بالغ شده است. اين رقمى‏‏ است بيش‏ از مخارج همه كشورهاى‏‏ جهان سوم براى‏‏ بهداشت و درمان و آموزش در سال و بيست بار بيش‏تر از كل كمك‏هايى‏‏ است، كه اين كشورها در سال از خارج دريافت مى‏‏كنند. بيش از نيمى‏‏ از مردم جهان، امروز با روزى‏‏ كم‏تر از دو دلار زندگى‏‏ مى‏‏كنند، كه تقريباً همان درآمد سال ١٩٧٠ آنان است، درحالى‏‏ كه يك درصد از خانوارها در اين كشورها ٧٠ تا ٩٠ درصد ثروت كشور را در اختيار دارند.» (ص ٢٥)

اما اگر ما جنايتكاران اقتصادى‏‏ موفق نشويم، آنوقت «شغا‏ل‏ها وارد صحنه مى‏‏شوند. ما EHM ها گروه پليد مردان و زنانى‏‏ را شغال‏ها مى‏‏ناميم كه هميشه حضور دارند، اما خود را در سايه نگه مى‏‏دارند. وقتى‏‏ آن‏ها وارد صحنه شوند، آنوقت روساى‏‏ دولت‏ها مى‏‏ميرند و يا در جريان تصادفات ”به قتل“ مى‏‏رسند. و اگر شغال‏ها هم ناموفق از كار درآيند، مثلاً در مورد افغانستان يا عراق، آنوقت بايد شيوه قديمى‏‏ و شناخته شده اعمال گردد. آنوقت است كه جوانان آمريكايى‏‏ به جنگ فرستاده مى‏‏شوند، كه يا بكشند و يا كشته شوند.» (ص ٢٩)

عربستان سعودى‏‏ كه بزرگ‏ترين توليد كننده و فروشنده نفت در جهان است، تنها چند سالى‏‏ است كه از توازن بودجه ساليانه كشور برخوردار است. علت اين وضع چيست؟ ببينيم پركينز در اين زمينه چه حرفى‏‏ براى‏‏ گفتن دارد؟

قرارداد ”همكارى‏“ با عربستان سعودى‏

به دنبال بكار گرفتن ”اسلحه نفت“ در سال ١٩٧٣ توسط عربستان سعودى‏ و برخى‏ كشورهاى‏ ديگر عربى‏،‏ و ”تحريم فروش“ نفت به كشورهاى‏ غربى‏ «به خاطر سياست دوستانه آمريكا و كشورهاى‏‏ غربى‏‏ در برابر اسرائيل» (ص ١٥١)، كه به افزايش ٧٠ درصدى‏‏ قيمت نفت خام (هر بشكه از ٠٢ر١ به ٣٢ر٨ دلار) انجاميد، «موجب تقويت مواضع و همكارى‏‏ كوپوراتوكراتى‏‏ شد كه سه ستون پايه‏هاى‏‏ آن را كنسرن‏هاى‏‏ بزرگ، بانك‏هاى‏‏ جهانى‏‏ و دولت‏هايشان تشكيل مى‏‏دادند. اين همكارى‏‏ در سال‏هاى‏‏ بعد نيز دوام يافت و پيگيرانه دنبال شد.» (ص ١٥٢)

وال استريت و دولت آمريكا به اين توافق رسيدند كه «ديگر امكان كاربرد اسلحه نفت نبايد براى‏‏ هيچ دولتى‏‏ ممكن باشد» (همانجا) براين پايه، بلافاصله پس از پايان تحريم فروش نفت، آمريكا در مذاكراتى‏‏ با عربستان سعودى‏‏ به اين كشور ”بسته تشويقى‏‏“اى‏‏ ارايه داشت، كه آنطور كه شواهد نشان مى‏‏دهد، داراى‏ محتواى‏‏ مشابهى‏ است كه در ماه‏هاى‏‏ اخير به ايران نيز پيشنهاد نموده است. «اين پيشنهادها مى‏‏بايستى‏‏ عربستان سعودى‏‏ را به كشورى‏‏ پيشرفته در قرن بيستم تبديل مى‏‏كردند. در مقابل، بازگشت پترودلارها به آمريكا تضمين شده و [عربستان] متعهد شد، كه ديگر هيچ‏گاه اسلحه نفت و تحريم فروش آن را به كار نگيرد.» (ص١٥٣)

براى‏‏ تدارك مذاكرات و عقد قرارداد، فردى‏‏ به عربستان گسيل شد كه نامش هميشه در پرده ابهام باقى‏‏ ماند: «فردى‏‏ با مقام بالاى‏‏ حاكميتى‏‏ به عربستان گسيل شد ميسيونى‏‏ بسيار مخفى‏‏. من مطمئن نيستم، اما تصور مى‏‏كنم اين فرد هنرى‏‏ كيسينجر بود.» (ص١٦٦)

با توجه به تناسب قوا در جهان امروز، تماس با ايران در ظاهر متفاوت است. خاوير سولانا و سفرهاى‏‏ علنى‏‏ او براى‏‏ انتقال ”بسته‏هاى‏‏ تشويقى‏‏“ در همه برنامه‏هاى‏‏ خبرى‏‏ مطرح مى‏‏گردد. تنها چيزى‏‏ كه پنهان مانده و راز سر بمهرى‏‏ را براى‏ مردم ايران تشكيل مى‏‏دهد، محتواى‏ بسته و مضمون صحبت‏ها است. راز سر بمهرى‏ كه مردم عربستان هنوز هم از آن بى‏خبرند!

پركينز ادامه مى‏دهد: «اولين وظيفه اين سفير آمريكا در سال ١٩٧٣ اين بود كه براى‏‏ عربستان سعودى‏‏ روشن كند، كه اگر پيشنهادهاى‏‏ آمريكا را نپذيرد، سرنوشت دكتر محمد مصدق در ايران، كه به ملى‏‏ كردن نفت ايران دست زد و انگليسى‏‏ها را از ايران اخراج نمود، در انتظار حاكمان آن خواهد بود.» (همانجا)

در مورد عربستان سعودى‏‏ برنامه متفاوت بود. «در اينجا نمى‏‏بايستى‏‏ با تحميل قروض سنگين و غيرقابل بازپرداخت به كشورى‏‏ از جهان سوم، اقتصاد و سياست اين كشور وابسته به خواست آمريكا گردد. برنامه، بازگرداندن پترودلارها به اقتصاد آمريكا بود. در اين روند، اقتصاد عربستان سعودى‏‏ براى‏‏ دهه‏ها وابسته به آمريكا مى‏‏شد.» (ص ١٥٥) امرى‏‏ كه موجب آن شد، كه سال‏هاى‏‏ طولانى‏‏، عربستان، باوجود هزاران ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏، حتى‏‏ قادر به داشتن بودجه متوازن براى‏‏ كشورش نباشد و تنها در چند سال اخير به كسرى‏‏ بودجه سالانه خود پايان بخشد.

«اميد ما آن بود كه با مدل همكارى‏‏ اقتصادى‏‏ با عربستان سعودى‏‏، ما به شيوه‏اى‏‏ دست‏يافته باشيم كه بتوان آن را در مورد كشورهاى‏‏ ديگرى‏‏ (در سازمان اوپك) نيز بكار برد.» (ص ١٥٧)

اجراى‏‏ اين برنامه با هدف‏هاى‏‏ زير دنبال مى‏‏شد: «هدف اصلى‏‏ دستيابى‏‏ كنسرن‏هاى‏‏ آمريكايى‏‏ به سود حداكثر و ايجاد وابستگى‏‏ عربستان سعودى‏‏ به ايالات متحده آمريكا بود. من نيازى‏‏ نمى‏‏بينم توضيح دهم كه اين دو هدف چگونه به‏هم بافته و تنيده شده بودند.» (ص ١٥٩) … «قراردادها براى‏‏ برپايى‏‏ و سرپرستى‏‏ پروژه‏ها در طول ساليان دراز ازجمله با كنسرن‏هاى‏‏ MAIN, Bechtel, Brown – Root, Halliburton, Stone – Webster و ديگران منعقد شد.» (ص ١٦٠) آمريكا با كمك‏هاى‏‏ تكنيكى‏‏ و نظامى‏‏ به «عامل بقاى‏‏ طولانى‏‏ خاندان سعودى‏‏ تبديل گشت.» (ص ١٦٤)

كشورى‏ كه در آن اكنون پايگاه‏هاى‏ متعدد ارتش آمريكا برپاست و چه بسا با قراردادهاى‏ مخفى‏، آنطور كه با دولت عراق نيز به امضاء رسيده است، به اشغال نظامى‏ امپرياليست آمريكا درآمده است.

نبايد اجازه داد كه تاريخ تكرار شود. فروپاشى‏ نظام مالى‏ امپرياليستى‏ در اين روزها، امكان عينى‏ مقاومت ملى‏ و مردمى‏ و دمكراتيك را در برابر ديكته امپرياليستى‏ ايجاد ساخته است. بايد با خواست اجراى‏ اصول دمكراتيك قانون اساسى‏ در مورد آزادى‏‏هاى‏ قانونى‏، شرايط ضرورى‏ براى‏ برقرارى‏ حاكميت مردم را ايجاد نمود و اجازه نداد، قند در دل امپرياليسم و سرمايه‏دارانى‏‏ در ايران آب شود، كه به مجرى‏‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏‏ تبديل شده اند.

١- John Perkins, Bekenntnisse eines Economic Hit Man 2007, S.22-23 (Confessions of an Economic Hit Man 2004, bei Berrett- Koehler Publishers, San Francisco, USA)




بخش دولتى‏ اقتصاد، زيربناى‏ “اقتصاد ملى‏“ است

برپايى‏ بخش دولتى‏- دمكراتيك اقتصاد مى‏توانست در دوران پس از پيروزى‏ انقلاب و همچنين مى‏تواند در دوران كنونى‏، زيربناى‏ ضرورى‏ براى‏ “اقتصاد ملى‏“ و مستقل ايران را تشكيل دهد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران، روند بازگشت انقلاب را به مرحله كيفى‏ جديدى‏ رسانده است. بازگشتى‏ كه از سال ١٣٦٠ از طريق توطئه‏هاى‏ خارجى‏ و داخلى‏ و به‏ويژه نفوذ روزافزون جريان راستگراى‏ سرمايه‏دارى‏ تجارى‏ در سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب در حاكميت، آغاز شده بود.

اين حاكميت مى‏كوشد پايمال ساختن عمده‏ترين هدف انقلاب بهمن را با اين استدلال توجيه كند، كه ادعا مى‏كند كه بخش دولتى‏ اقتصاد – اصل ٤٤ قانون اساسى‏ – نتيجه حاكم شدن نظريات سوسياليستى‏- ماركسيستى‏ در كشور بوده است و خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ كه با “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ بطور غيرقانونى‏ عملى‏ مى‏شود، تنها اقدامى‏ به منظور دفع چپ‏گرايى‏ «جريان راديكال [خط امامى‏] اكثريت مجلس اول» (هاشمى‏ رفسنجانى‏ به نقل از خامنه‏اى‏) است.

ادعاى‏ داشتن تمايلات توده‏اى‏ و سوسياليستى‏ توسط اكثريت نمايندگان مجلس اول و همچنين شخص آيت‏الله خمينى‏، ادعاى‏ جديديى‏ نيست. اين ادعايى‏ است كه ضدانقلاب سلطنتى‏ و راستگرا در داخل و خارج از كشور و همچنين امپرياليسم، به‏مثابه اهرم تبليغاتى‏ از ابتداى‏ پيروزى‏ انقلاب عليه آن بكار گرفتند.

ارزيابى‏ حزب توده ايران

پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن، بحث درباره راه رشد اقتصادى‏- اجتماعى‏ ايران به يكى‏ از گرهى‏ و داغ‏ترين بحث‏هاى‏ روز تبديل شد. بحثى‏ كه نتيجه آن، الزاماً سرنوشت انقلاب را رقم مى‏زد. ازاين‏رو عجيب هم نبود كه نبرد براى‏ تصميم‏گيرى‏ درباره برنامه رشد همه‏جانبه كشور بالا گيرد و تا به امروز نيز ادامه يابد. مبارزه‏اى‏ كه با “حكم حكومتى‏“غيرقانونى‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏ براى‏ نقض اصل ٤٤ قانون اساسى‏ (تغييرات در قانون اساسى‏ قانوناً تنها از طريق همه‏پرسى‏ از مردم مجاز است) و اجراى‏ خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ طبق نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ و دستورات سازمان جهانى‏ تجارت، نقطه عطفى‏ در روند بازگشت انقلاب مى‏باشد. اقدام غيرقانونى‏‏اى‏ كه تنها با نقض آزادى‏‏هاى‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏ مردم كه ازجمله در اصل ٢٦ قانون اساسى‏ تضمين شده است، ممكن گشت.

حزب توده ايران از آغاز با تمام توان خود در مبارزه براى‏ توضيح ويژگى‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ راه رشدى‏ كه قادر بود و هست بند بر دست و پاى‏ غارتگرى‏ نظام سرمايه‏دارى‏ و غارتگران سرمايه‏دار بزند، شركت كرد و در اسناد و نوشتارهاى‏ متعدد در نشريات خود مستدل ساخت كه پيروزى‏ نهايى‏ انقلاب، يعنى‏ رشد انقلاب سياسى‏ (تصاحب قدرت دولتى‏) به انقلاب اقتصادى‏، در گروى‏ انتخاب راه رشد اقتصادى‏ مستقلى‏ مى‏باشد كه به وابستگى‏ اقتصادى‏ ايران كه از دوران نواستعمار و حاكميت سلطنتى‏- ساواكى‏ ارتجاع سرنگون شده به ارث مانده است، نقطه پايان بگذارد.

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزاديبخش در كشورهايى‏ نظير كشور ما كه رژيم وابسته و ضدملى‏ سلطنتى‏ آن را در بست در اختيار سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستيابى‏ به استقلال سياسى‏ مطرح مى‏شود، در مرحله دوم كسب استقلال اقتصادى‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏گيرد. هيچ كشورى‏ بدون استقلال اقتصادى‏ نمى‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏ و مفهوم آزادى‏ ملى‏ نيز جز نيل به آزادى‏ در عرصه اقتصادى‏ نيست. در واقع نيز بدون پايان دادن به سيطره نواستعمار در كليه شئون اقتصاد ملى‏، بدون از ميان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏ و اجتماعى‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثريت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (“نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨). (١)

به نظر حزب توده ايران، چنين استقلال اقتصادى‏ اما تنها زمانى‏ مى‏توانست تحقق يابد كه «سيادت خلق بر ابزار توليد مسلط گردد» (همانجا). ايجاد بخش دولتى‏ اقتصاد كه عبارت بود از انباشت و تمركز ثروت‏هاى‏ ملى‏ تحت كنترل ارگان منتخب مردم، يعنى‏ دولت ملى‏ و مردمى‏، به معناى‏ برقرارى‏ سيادت خلق و نه برقرارى‏ حاكميت سرمايه‏داران مى‏باشد. از اين‏رو پيروى‏ از اصول و موازين دمكراتيك و قانونى‏ در قانون اساسى‏ ايران براى‏ اداره كردن بخش دولتى‏ اقتصاد از ضرورت مبرم برخوردار بود. مديريت دولتى‏ مى‏بايستى‏، مديريتى‏ دستجمعى‏، دمكراتيك و شفاف باشد. ضرورت داشت كه برنامه‏ريزى‏ و تصميم‏گيرى‏ها براى‏ مردم قابل شناخت و كنترل باشند و بمانند. براين پايه است كه اصول ٤٤ قانون اساسى‏ و اصول مربوط به حقوق دمكراتيك در مورد بيان نظر و آزادى‏ انديشه و حق برپايى‏ تشكل‏هاى‏ صنفى‏ و سياسى‏ و … كه در قانون اساسى‏ تضمين شده‏اند، وحدتى‏ جداناپذير را تشكيل مى‏دادند و مى‏دهند.

حزب توده ايران خواستار سازماندهى‏ دمكراتيك بخش دولتى‏ اقتصاد، در جوار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دمكراتيك» (همانجا) ارزيابى‏ مى‏كرد كه قادر بود سيادت و حاكميت مردم را تضمين كرده و استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را تحكيم بخشد. «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دمكراتيك، مركب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ … وقتى‏ با موفقيت قرين خواهد بود كه حاكميت سياسى‏ در دست نيروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمركز گردد. فقط در چنين شرايطى‏ مكانيسم دولتى‏ در راه جلوگيرى‏ از رشد سرمايه‏دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏هاى‏ محروم به كار گرفته مى‏شود. … بخش دولتى‏ دمكراتيك كه ما مطرح مى‏سازيم، با بخش دولتى‏ سرمايه‏دارى‏ فرق زيادى‏ دارد … استقرار مالكيت دولتى‏ بر ابزار و وسايل توليد به معناى‏ تقويت “دولت سالارى‏“ نيست، بلكه وسيله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتكشان يا مستضعفين است. … روشن است كه نقش هدايت كننده بخش دولتى‏ به هيچ‏وجه به معناى‏ سيادت مطلق آن نيست. در شرايط مشخص كنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و بايد دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقيم آن فعاليت داشته باشد. …» (همانجا)

توطئه‏هاى‏ متعدد امپرياليستى‏، در راس آن جنگ تحميلى‏ صدام به ميهن انقلابى‏ و به‏ويژه ادامه آن پس از آزادى‏ خرمشهر با شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“(٢)، توطئه‏هاى‏ داخلى‏ جريان راستگراى‏ رسالت و حجتيه كه با موفقيت توانست از انقلاب تنها “اسلام“ را باقى‏ بگذارد و صحنه نبرد را از مبارزه براى‏ آزادى‏ اقتصادى‏ و برقرارى‏ سيادت مردم، به صحنه نبرد “مذهب“ و “ضدمذهب“ بكشاند و در پس آن به تحكيم مواضع سرمايه‏دارى‏ بزرگ و در راس آن سرمايه‏دارى‏ تجارى‏ و بطور روزافزون سرمايه‏دارى‏ بوروكراتيك و بزرگ‏زمين‏داران “آستان قدس“ و انواع بنيادها بپردازد، محتواى‏ دمكراتيك اصل ٤٤ و ديگر اصول آزادى‏‏خواهانه قانون اساسى‏ را نابود كرد. سيادتِ سرمايه‏دارى‏ رانت‏خوار و مافيايى‏، جايگزين خواست سيادت مردم شد. مديريت دمكراتيك، شفاف و براى‏ مردم قابل كنترلِ بخش دولتى‏، به مديريت ناتوان و غيرمتخصص تبديل گشت و بخش دولتى‏ اقتصاد را به ورشكستگى‏ كشاند. ركود اقتصادى‏ و توسعه بيكارى‏ ارمغان حاكميت سركوبگرانه و آزادى‏ كشى‏ شد كه اكنون و در پس درهاى‏ بسته بر سر بقاى‏ خود با امپرياليسم به چانه‏زدن مشغول است. بخش دولتى‏ اقتصاد كه با ارزش‏گذارى‏ هدفمند تنها قريب به يك هزار ميليارد يورو تعيين قيمت شده است، شيربهايى‏ است كه سرمايه‏دارى‏ وابسته مى‏خواهد براى‏ حفظ حاكميت خود به امپرياليسم بپردازد. انتقال ثروت شركت‏هاى‏ دولتى‏ به “بورس بهادار سهام“، حتى‏ از بى‏‏راهه ”سهام عدالت“، راه غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏، ازجمله صنعت نفت، را بر روى‏ سرمايه هرز و سوداگرى‏ امپرياليستى‏ مى‏گشايد.

بدين‏ترتيب، هدف “حكم حكومتى‏“ رفع و دفع “چپ‏گرايى‏“ نيست، آنطور كه هاشمى‏ رفسنجانى‏ از قول ”رهبر“ ادعا مى‏‏كند، بلكه ارتجاع حاكم مى‏خواهد با تغيير غيرقانونى‏ مضمون قانون اساسى‏، امكان ارايه «تضمين به سرمايه خارجى‏» را بوجود آورد كه امپرياليسم در مذاكره براى‏ «مسئله اتمى‏» طلب مى‏كند. خانم رايس، وزير امور خارجه آمريكا در مصاحبه مطبوعاتى‏ ٢٣ فوريه ٢٠٠٧ (منتشر در تلويزيون صداى‏ آمريكا) خواستار ارايه «تضمين براى‏ سرمايه خارجى‏» از دولت ايران شد.

شعار “جنگ جنگ، تا پيروزى‏“ كه يكى‏ از چهره‏هاى‏ مركزى‏ مدافع آن هاشمى‏ رفسنجانى‏ بود، اكنون به شعار “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” تبديل شده است كه همان چهره مركزى‏، اين‏بار نه به‏عنوان “سردار جنگ“، بلكه به‏عنوان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، به پرچمدار آن، به پرچمدار اجراى‏ نسخه امپرياليستى‏ جهانى‏سازى‏ در خدمت منافع سرمايه مالى‏ كنسرن‏هاى‏ فراملى‏ تبديل شده است.

روند مبارزات آزاديبخش در جهان اما دورنماى‏ ديگرى‏ را نشان مى‏دهد. انقلاب در ونزوئلا، بوليوى‏ و ديگر كشورهاى‏ منطقه درياى‏ كارئيب و آمريكاى‏ مركزى‏ و جنوبى‏، با آموزش از انقلاب موفق سوسياليستى‏ در كوبا، به سياست نوليبراليسم و اجراى‏ نسخه خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏، ديكته شده توسط امپرياليسم و در بيش از دو دهه توسط دولت‏هاى‏ دست نشانده در اين كشورها بمورد اجرا گذاشته شده، پايان بخشيده است. روند ملى‏ كردن و بازپس گرفتن واحدهاى‏ خصوصى‏ شده در سال‏هاى‏ گذشته، در اين كشورها با شدت ادامه دارد و زيربناى‏ يك «اقتصاد ملى‏ دمكراتيك» براى‏ كشورهاى‏ آزاد شده از سلطه امپرياليسم بوجود مى‏آيد.

«هرچه، خصوصى‏ سازى‏ شده بود، ملى‏ خواهد شد». با اين جمله هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا در روز آغاز دوره دوم رياست جمهورى‏ خود، خبر ملى‏ كردن شركت تلفن CANTV و الكتريسيته EDC را اعلام داشت و خطاب به معاون خود،‌ Jorge Rodriguez گفت: «آقاى‏ معاون رئيس جمهور، دست بكار شويد، ملى‏ كنيد!»

ئووه مورالس، رئيس جمهور بوليوى‏ نيز در همين روزها شركت نفت را كه از آغاز شركتى‏ آمريكايى‏ بود، ملى‏ اعلام داشت. عمده‏ترين ماده دستور كار جلسه اخير سازمان سائو پالو Sao Paulo Forum در روزهاى‏ ١٢ تا ١٤ ژانويه ٢٠٠٧ در شهر سان سالوادور، مركز كشور سالوادور، ارائه پيشنهادهاى‏ جايگزين در برابر سياست نوليبرال امپرياليستى‏ براى‏ كشورهاى‏ آمريكاى‏ مركزى‏ و منطقه كارائيب بود.

ستون فقرات مبارزه ضدامپرياليستى‏ در دوران كنونى‏ را يك اقتصاد ملى‏ و دمكراتيك تشكيل مى‏دهد، كه مبارزه با نسخه نوليبرال خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏ نوك تيز نيزه آن است. ايران نيز موردى‏ جدا بافته نيست. سياست ضدامپرياليستى‏ واقعى‏ در ايران نيز تنها مى‏تواند سياستى‏ ضد نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ باشد.

در مراسم بمناسب آغاز رياست جمهورى‏ دانيل ارتگا در نيكاراگوئه در روز ١١ ژانويه ٢٠٠٧ كه با شركت صدها هزار نفر و سران ١١ كشور برگزار شد، چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا به شعار “پايان تاريخ“ كه مبلغان مدافع نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ پس از فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ فريان زدند و نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏ را ابدى‏ و “پايان تاريخ“ ناميدند، پاسخ داد و با صداى‏ پرطنين و نافذ خود اعلام داشت كه «تاريخ بازگشته است!!»

او به نقل آخرين سخنان رهبر بوميان سرخپوست،“توپاس“، پرداخت كه پيش از اعدام بدست اسپانيايى‏ها به زبان آورده و گفته بود: «مرگ امروز من، به بازگشت مليون‏ها خواهد انجاميد». چاوز در ميان شور و هيجان حاكم بر همايش اضافه كرد كه «اكنون ما مليون‏ها، بازگشته ايم».

بدون ترديد مردم ميهن ما نيز بصورت مليونى‏ بازخواهند گشت و پاسخ دندان‏شكن خود را به آنانى‏ كه براى‏ بقاى‏ خود، منافع كشور و مردم آن را قربانى‏ حرس و آز امپرياليسم مى‏كنند، خواهند داد.

«…

گاه با خود مى‏گويم:

“اين در براى‏ هميشه بسته خواهد ماند؟

و هيچ‏گاه گشوده نخواهد شد؟

و ياخته‏هاى‏ زمين،

در انجماد اين برف سنگين،

عقيم خواهد گشت؟

مگر مورچگان در دهليز نمناك و تيرة زمين،

توشه‏اى‏ ابدى‏ اندوخته‏اند؟

آه … ، اگر درختان برهنه توسكا،

پوشش سبز حيات را در حجم بلند ذهن خود،

به نسيان جاويد بسپرند،

و دودكش علم شده بر فرق خانه‏ها،

على‏الدوام از كار بماند،

زخم‏هايم را،

دردهايم را،

با كدامين مرهم التيام بخشم؟

سمند سركش آرزوهاى‏ دور و نزديك را،

با كدامين كمند در بند كشم.

چگونه بر آتش جانسوز درونم،

خاكستر سرد مردگان را بپاشم؟

ترانه‏هايم را،

و زمزمه‏هاى‏ خلوت دلم را

براى‏ كه بخوانم؟

ترانه‏هايم را براى‏ كه بخوانم؟“

***

نـه! مجبوب من!

هرگز چنين نبود.

من، آموخته‏ام اين را،

تو نيز بدان!

كه بى‏گُمان، زمان دق‏الباب خواهد كرد،

تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود

و خورشيد با لبخندى‏ گرم،

انحناى‏ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود.

و آنگاه بهار،

مرحمى‏ سبز بر زخم‏هايمان خواهد گذاشت.»

(احسان طبرى‏، “به آنكس كه به او مى‏انديشم“، سروده‏هاى‏ زندان ١٣٦٥)

***

نوشته حاضر در ارديبهشت ماه ١٣٨٦ نگاشته شد و اكنون با بحران مالى‏ مستولى‏ بر جهان سرمايه‏دارى‏ در پائيز ١٣٨٧، شكوهمندى‏ نگاه دورانديشِ علمى‏ و انقلابى‏ زنده‏ياد احسان طبرى‏ در سروده نقل شده، و «بشارت فردا» كه او در نوار ”آن جاودان“ نيز نويد مى‏دهد، دو صد چندان آموزنده است!

***

١- “نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بينشى‏ كه حزب ما دارد“، مردم شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣٥٨

٢- نورالدين كيانورى‏، ”سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها“، ١٣٧٣: «آغاز جنگ و سپس ادامه جنايتكارانه آن، ازجمله اين هدف توطئه‏گرانه نيروهاى‏ راست، سرمايه‏دارى‏ ضربه خورده از انقلاب و امپرياليسم جهانى‏ را با هم با خود داشت كه اذهان توده‏هاى‏ انقلابى‏ را از اعلام پافشارى‏ بر خواست‏هاى‏ اقتصادى‏- سياسى‏ خود منحرف كرده و لزوم معوق گذاشتن آن‏ها را بمنظور دفاع از كشور، در مركز توجه قرار دهد. همين توطئه ازجمله انگيزه‏هاى‏ اساسى‏ ادامه جنگ بود. …».