جبهه ضدديكتاتورى‏، شعارى‏ امروزين؟
كارپايه اتحادهاى‏ مردمى‏ و ملى‏

سند تاريخى‏اى‏ از سال ١٣٥٥ به قلم زنده‏ياد منوچهر بهزادى‏ كه اين روزها خاطره بيستمين سالگرد اعدام جنايتكارانه او و همرزمانش‏ در زندان جمهورى‏ اسلامى‏ بزرگ داشته مى‏شود، در “دنيا”، نشريه سياسى‏ و تئوريك كميته مركزى‏ حزب توده ايران، به چاپ رسيده است. نگاهى‏ پرسشگرانه به اين سند با هدف دريافت پاسخ به پرسش چگونگى‏ شرايط حاكم بر ايران در دوران كنونى‏، آموزنده است. پرسشى‏ كه مطرح است، اين پرسش است كه آيا شعار جبهه ضدديكتاتورى‏ در سال ١٣٥٥، براى‏ شرايط كنونى‏ حاكم بر ايران در سال ١٣٨٧ نيز صدق مى‏كند؟ آيا شرايط دوران كنونى‏ با شرايط دوران پيش از پيروزى‏ انقلاب بهمن مشابه است؟ مى‏توان از آن براى‏ تحليل اوضاع كنونى‏ و تعيين«اصلى‏‏ترين صحنه نبرد» در ايران امروز، بهره جست؟

بكار گرفتن اين سند براى‏ ارزيابى‏ شرايط كنونى‏ توجه و تاكيد به اين نكته را ضرورى‏ مى‏سازد كه جبهه ضدديكتاتورى‏، جبهه‏اى‏ مذهبى‏ يا ضدمذهبى‏ نبوده و راه را بر كشاندن مبارزه اصيل مردمى‏ و ضدامپرياليستى‏ به ميدان انحرافى‏ مبارزه مذهب و ضدمذهب مى‏بندد. جبهه ضدديكتاتورى‏ راه را براى‏ تجمع و تشكل كليه نيروهاى‏ ضدديكتاتورى‏، آزاديخواه و دمكرات و ميهن‏دوست، منجمله نيروهاى‏ مذهبى‏ ضدديكتاتور و دمكرات در حاكميت و پيرامون آن نيز مى‏گشايد و از اين‏رو به‏عنوان بازويى‏ توانمند عليه تحقق يكى‏ از اهداف استراتژيك امپرياليسم، يعنى‏ ايجاد جبهه‏هاى‏ متخاصم دروغين و نهايتاً تجزيه ايران به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ عمل مى‏كند.

انطباق شعار جبهه ضدديكتاتورى‏ بر شرايط كنونى‏ ايران برپايه زمينه‏هاى‏ زير قرار دارد:

١- اوضاع جهانى‏

شرايط در صحنه جهانى‏ با دوران پيش از انقلاب بهمن تفاوتى‏ بزرگ و چه بسا تعيين كننده نشان مى‏دهد. فقدان اتحاد شوروى‏، وزن و نقش امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا را در جهان و منطقه بشدت متغيير ساخته است. برنامه استراتژيك سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ تجزيه كشورها به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ نشان و جلوه اين تغيير قوا در جهان و منطقه مى‏باشد.

٢- اوضاع ايران

سرمايه‏دارى‏ وابسته سلطنتى‏- ساواكى‏ در دوران پيش از انقلاب بهمن، استقلال كشور را نه تنها با قراردادهاى‏ نظامى‏- اقتصادى‏ و سياسى‏ برباد داده بود، بلكه همچنين به ژاندارم منطقه در خدمت منافع امپرياليسم تبديل شده بود. چنين شرايطى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ در حال كنونى‏ وجود ندارد. در جمهورى‏ اسلامى‏ اما بدنبال نقض اصول قانون اساسى‏ درباره حقوق مردم، در مركز آن اصل ٢٦ قانون اساسى‏، شرايط مافيايى‏ براى‏ نقض اصول اقتصادى‏ قانون اساسى‏ كه به سود مردم بود، بوجود آمد. اصل ٤٤ قانون اساسى‏ با حكمى‏ غيرقانونى‏ برباد داده شد. حاكميت سرمايه‏دارى‏ با اين “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏ شرايط قانونى‏ حفظ استقلال اقتصادى‏ كشور را نقض و وجود زمينه عينى‏ ضرورى‏ براى‏ استقلال سياسى‏ كشور را نابود ساخته است. معاملات و مذاكرات پنهان از مردم ايران و پشت درهاى‏ بسته بر سر توافق بر روى‏ محتواى‏ “بسته”هاى‏ ارايه شده توسط كشورهاى‏ ٥ + ١، كه ظاهر آن مسئله برنامه هسته‏اى‏ ايران و در اصل درباره غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران از طريق فروش بخش دولتى‏ اقتصاد به سرمايه‏هاى‏ امپرياليستى‏ است، معنايى‏ جز نقض استقلال ايران ندارد.

در چنين شرايطى‏ است كه مبارزه براى‏ آزادى‏ها و حقوق دمكراتيك و قانونى‏ مردم به يكى‏ از عمده‏ترين آماج‏هاى‏ مبارزاتى‏ مردم تبديل شده و خواست برخوردارى‏ از آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏، خواستى‏ عمومى‏ و همه‏گير گشته و جبهه ضدديكتاتورى‏ براى‏ مردم ميهن ما داراى‏ زمينه‏اى‏ عينى‏ و ذهنى‏ ملموس گرديده است.

زمينه‏اى‏ كه مورد سؤاستفاده محافل راست و سلطنت طلب قرار گرفته است كه از امكانات تبليغاتى‏ وسيع رسانه‏هاى‏ امپرياليستى‏ برخوردارند. “دفاع” از حقوق بشر توسط اين محافل، فاقد مضمون ملى‏- ضدامپرياليستى‏ است.

دو آماج مبارزاتى‏ جدايى‏ناپذير

شرايط خارجى‏ و داخلى‏ برشمرده شده، بيان كوتاه زمينه وجود و ضرورت مبارزه براى‏ برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با مضمونى‏ ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ در دوران كنونى‏ است. تركيب دو خواست و آماج مبارزاتى‏ ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ از اين‏رو از اهميت برجسته و حياتى‏ و تاريخى‏ برخوردار مى‏باشد، زيرا جبهه راست داخل و خارج از كشور، برجسته ساختن مواضع ضدديكتاتورى‏ مردم و دفاع از آن را به پوششى‏ به منظور در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه ضدامپرياليستى‏ قرار داده و مى‏كوشد از اين طريق تنها يك جايجايى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏ را به سود خود و هارترين محافل امپرياليستى‏ به كرسى‏ نشانده و مردم را براى‏ دفاع از چنين جبهه ضدديكتاتورى‏ كه آن را «دفاع از حقوق بشر» مى‏نامند، جلب كند.

نتيجه موفقيت چنين “جبهه ضدديكتاتورى‏” به رهبرى‏ نيروهاى‏ راست كه عمدتاً در خارج از كشور متمركز هستند و با صراحت و به طور علنى‏ از مواضع امپرياليسم دفاع مى‏كنند، تشديد خطر تاريخى‏ براى‏ تبديل شدن كشور به زائده اقتصاد و سياست امپرياليستى‏ خواهد بود، آنطور كه پيش از انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ برقرار بود. خطر موفقيت چنين “جبهه ضدديكتاتورى‏” به رهبرى‏ نيروهاى‏ راست به‏ويژه در اين امر بچشم مى‏خورد، كه امكانات وسيع تبليغاتى‏ و مالى‏ و لوژيستكى‏ دستگاه‏هاى‏ جاسوسى‏ آمريكايى‏، به مركز ثقلى‏ تبديل شده‏است، كه كليه عناصر و جريان‏هاى‏ ناراضى‏ داخل و خارج از كشور، حتى‏ عناصر مسلم ميهن‏دوست و زندان كشيده نيز به سوى‏ آن جلب گشته و حتى‏ با پذيرش غيرانتقادى‏ مواضع و برنامه‏هاى‏ سازمان‏هاى‏ امپرياليستى‏، به بلندگوهاى‏ آن تبديل مى‏شوند. دفاع از آزادى‏ها و حقوق قانونى‏ و تضمين شده در قانون اساسى‏ كشور، كه خواست مردم ميهن ماست، فراموش و شعار “حقوق بشر” مورد نظر بوش و شركاء به سخن آن‏ها در مصاحبه‏هاى‏ راديو-تلويزيونى‏ و مطبوعاتى‏ تبديل مى‏گردد.

مهم‏ترين پيامد منفى‏ موفقيت نيروهاى‏ راست ارتجاعى‏، سلطنت طلب و يا غيرسلطنت طلب، متوجه استقلال و تماميت ارضى‏ ايران خواهد بود كه آماج اصلى‏ برنامه استراتژيك نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم مى‏باشد، يعنى‏ تقسيم و تجزيه ايران به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ ناتوان و در تضاد و زدوخورد با يكديگر.

اظهارات سوگندگونه محافل امپرياليستى‏ كه گويا به تاريخ گذشته خلق‏هاى‏ سرزمين ما واقف و به آن احترام مى‏گذارند، كه نشان نگرانى‏ حتى‏ برخى‏ محافل در اپوزيسيون راست خارج از كشور از اهداف سياست آمريكا است، دورغين و غيرواقعى‏ است. استراتژى‏ نظامى‏- سياسى‏ امپرياليسم، سند افشاگر برنامه آمريكاست براى‏ تقسيم ايران به واحدهاى‏ كوچك قومى‏- مذهبى‏. آمريكا به عراق حمله نكرد تا ديكتاتورى‏ را براندازد، پايگاه نظامى‏ در عربستان و كويت ايجاد نساخت، تا  “حفظ حقوق بشر” را براى‏ مردم آنجا بارمقان بياورد، بلكه آمد تا بماند! بماند، تا از منافع استراتژيك خود دفاع كند، بماند، تا به گفته بوش، «سطح زندگى‏ آمريكايى‏ را تضمين كند.»

امضاى‏ محرمانه سند باقى‏‏ماندن ارتش آمريكا در عراق نشان اين برنامه امپرياليستى‏ است. تفاهم بر سر ابقاى‏ از نظر زمانى‏ بدون مرز ارتش آمريكا در اين سند، همراه است با حق برون مرزى‏ “كاپيتولاسيون” براى‏ امپرياليسم آمريكا در عراق. برپايه اين سند، ارتش آمريكا و شركت‏هاى‏ خصوصى‏ آمريكايى‏، ازجمله ارتش ١٣٥ هزارنفرى‏ مزدور شركت خصوصى‏ آمريكايى‏ Black Water كه گويا وظايف “امنيتى‏” در عراق به عهده دارد، از حق برون مرزى‏ برخوردار هستند. ازاين‏رو قتل چند عراقى‏، ازجمله زنان وكودكان توسط اين مزدوران كارمند شركت خصوصى‏ آمريكايى‏ در هفته‏هاى‏ گذشته، نتوانست مورد تعقيب محافل قضايى‏ عراق قرار گيرد.

ضرورت برپايى‏ جبهه ضدامپرياليستى‏ در چنين شرايط جهانى‏ و منطقه، از ضرورت دفاع از استقلال و تماميت ارضى‏ و دفع خطر تجاوز امپرياليستى‏ به ايران نيز نتيجه مى‏شود. تجاوزى‏ كه تنها در شكل نظامى‏ بروز نمى‏كند و مى‏تواند در توافق‏هاى‏ پنهانى‏ و پشت پرده نيز تحقق يابد، آنطور كه در همين روزها در شرف تكوين است.

اتحاد نيروهاى‏ ملى‏ و ضدامپرياليست

واقعيت ديگرى‏ كه بايد در ارتباط با جبهه ضدديكتاتورى‏ مورد توجه خاص قرار گيرد، اين نكته است، كه قشرهاى‏ بينابينى‏ جامعه در ايران كنونى‏ هنوز بشدت دچار ابهام در مورد خصلت نظام سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران مى‏باشند. حفظ ظاهرى‏ به‏اصطلاح انقلابى‏ و ضدآمريكايى‏ و ارتباط‏هاى‏ سطحى‏ با برخى‏ كشورهاى‏ منطقه كارائيب، سخنان در ظاهر تند ولى‏ بى‏‏پشتوانه و همچنين تاثير باورهاى‏ مذهبى‏ و فرهنگى‏ و …، زمينه‏هايى‏ هستند، كه موجب ابهام در مورد خصلت نظام حاكم در نظريات عمومى‏ مى‏باشند. البته، نيروهاى‏ بينابينى‏ در ايران با تجربه روزانه خود به شناخت دقيق‏تر از شرايط حاكم بر كشور و خصلت نظام حاكم  نايل مى‏شوند. دستگيرى‏ گزارشگرى‏ “خودى‏” به مجلس اسلامى‏ درباره روابط و عملكردهاى‏ مافيايى‏ سرمايه‏داران حاكم، نمونه‏اى‏ در اين زمينه است. باوجود اين، اين احتمال و خطر بزرگ وجود دارد و امكان عينى‏اى‏ را تشكيل مى‏دهد، كه اين نيروها و عناصر نتوانند بموقع و با كيفيتى‏ ضرورى‏ مواضع خود را از مواضع سرمايه‏دارى‏ حاكم جدا و به مواضع مستقل و مردمى‏ و انقلابى‏ دست‏يابند.

براين پايه است كه چپ انقلابى‏ مى‏تواند و از نظر تاريخى‏ موظف است با طرح شعار برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضد امپرياليستى‏ و نشان دادن وحدت ديالكتيكى‏ اين دو شعار، براى‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏ و دمكراتيك انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى‏ رشد ترقى‏خواهانه كشور را بارى‏ ديگر براى‏ مردم ميهن ما و ازجمله براى‏ قشرهاى‏ بينابينى‏ در حاكميت و پيرامون آن، ملموس ساخته و بگشايد.

استقلال تحليل و سياست جنبش توده‏اى‏ متشكل و منسجم در حزب توده ايران با طرح مبارزه براى‏ برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ و ضدامپرياليستى‏ در عين حال كمك پربارى‏ نيز براى‏ آن بخش از نيروهاى‏ آزاديخواه و ضدامپرياليست در حاكميت جمهورى‏ اسلامى‏ و در پرامون آن خواهد بود، كه خواستار استقلال ملى‏ هستند. بدون وجود استقلال تحليل و سياست توده‏اى‏، براى‏ چنين نيروها در حاكميت سرمايه‏دارى‏ و همچنين نيروهاو عناصر سرخورده در پيرامون آن، راه و چاره‏اى‏ باقى‏ نمى‏ماند، جز نزديكى‏ به امپرياليسم با خطر تسليم نهايى‏ در برابر سياست آن! طيفى‏ از نمونه‏هاى‏ سازگارها و گنجى‏ها مى‏توان در اين زمينه برشمرد.

منافع ملى‏- ضدامپرياليستى‏ قشرها و شخصيت‏ها فوق در شرايط كنونى‏، صرفنظر از مواضع سياسى‏- ايدئولوژيك و يا حتى‏ باورهاى‏ مذهبى‏، زمينه عينى‏ شركت آنان را در “جبهه ضدديكتاتورى‏” فراهم مى‏آورد.

ايجاد زمينه و كارپايه تئوريك- سياسى‏ براى‏ اتحادها، گام عمده و آغازين براى‏ جلب متحدين است:

«پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. درغيراين‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏كشد و مانع برانداختن قطعى‏ آن مى‏شود.» (لنين)




وحدت ديالكتيكى
دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى در جامعه‏
و استقلال سياسى‏- اقتصادى ‏ كشور!!

حزب توده ايران استقرار يك نظام ملى‏ و دمكراتيك را آماج مبارزات روز در پس از پيروزى‏ انقلاب مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ بهمن ٥٧ اعلام نمود و ضرورت پايبندى‏ به اين اهداف را در اسناد خود به اثبات رساند و در مبارزات خود قوياً از آن‏ها پشتيبانى‏ بعمل آورد. حزب توده ايران به ويژه تصويب اصل ٤٤ و اصول مربوط به آزادى‏هاى‏ سياسى‏ و حقوق مردم (اصل ٢٦ و …) را پيش‏شرط ضرورى‏ براى‏ برپايى‏ نظامى‏ ملى‏ و دمكراتيك در ايران ارزيابى‏ كرد و با وجود نكات منفى‏ موجود در پيش‏نويس قانون اساسى‏، براى‏ همه‏پرسى‏  راى‏ “آرى‏” را تائيد و توصيه كرد.

در شماره ١٤ “نامه‏مردم”، ٢٦ ارديبهشت ١٣٥٨، يعنى‏ بعد از دو هفته پس از آغاز انتشار علنى‏ روزنامه ارگان حزب در ايران، در توضيح اسناد پلنوم شانزدهم كميته مركزى‏، به تعريف نظام ملى‏ و دمكراتيك پرداخته شده است. در آنجا ازجمله مى‏خوانيم:

«يك نظام ملى‏ و دمكراتيك يا به بيان ديگر ، يك جامعه ملى‏ و دمكراتيك، آن جامعه سرمايه‏دارى‏ وابستـه به امپرياليسم نيست كه رژيم شاه مخلوع در ايران به وجود آورده بود.

هم چنين آن جامعه سرمايه‏دارى‏ همـكـار با كشورهاى‏ امپرياليستى‏ … نيست.»

بدين ترتيب برقرارى‏ وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با امپرياليسم دو خصيه‏اى‏ است كه حضور و وجودشان نفى‏ كننده برپاشدن نظام ملى‏ و دمكراتيك مى‏باشد. در مقاله همچنين دو خصيه براى‏ نظامى‏ برشمرده مى‏شود كه مضمون و حقانيت تاريخى‏ جامعه ملى‏ و دمكراتيك را داراست:

«دو خصيصهِ نظام ملى‏ و دمكراتيك چنين است:

١- نظام ملى‏ و دمكراتيك وابستگى‏ را  در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و روابط برابر حقوق يك كشور مستقل و قائم به ذات را با كشورهاى‏ ديگر، جانشين آن مى‏كند. رابطه، آرى‏، وابستگى‏ و قبول تحميل و تحكم، هرگز!

٢- نظام ملى‏ و دمكراتيك، سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و قشرها و طبقات جامعه [بين خود] روابط مبتنى‏ بر عدالت اجتماعى‏، ولو بمعناى‏ نسبى‏ كلمه، برقرار مى‏كنند و حكومتِ نيروهاى‏ موتلفه قشرهاى‏ مختلف خلق را، بر اساس يك ائتلاف دمكراتيك بوجود مى‏آورند.»

در ادامه مطلب، نامه مردم پيش‏شرط‏هايى‏ را برمى‏شمرد كه تحقق آن‏ها براى‏ دسترسى‏ به هدف فوق ضرورى‏ است و مى‏نويسد:

«اگر ما بتوانيم در اين دوران استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به شكل واقعى‏ و عينى‏ تحقق بخشيم، اگر بتوانيم دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به واقعيت مبدل كنيم، آنگاه جامعه را گامى‏ غول‏آسا به پيش رانده‏ايم …». گامى‏ كه شرايط قانونى‏ براى‏ تحقق آن در اصل ٤٤ و اصول متفاوت بند دوم قانون اساسى‏، ازجمله اصل ٢٦، بوجود آمد.

دموكراسى سياسى و اقتصادى به سود مردم

هدف از سطور كنونى‏، بحث درباره اين امر نيست كه حاكميت در جمهورى‏ اسلامى‏ در طول سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب كوشش و يا حركت‏هايى در جهت ايجاد نظام ملى‏ و دمكراتيك داشت يا خير. نكته مورد نظر در اين سطور اين نكته است كه نشان داده شود، كه پيش‏شرط‏هاى‏ فوق‏الذكر، يعنى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مردم در ايران، يعنى آماج انقلاب براى عدالت اجتماعى، پانگرفت و برقرار نشد.

برعكس، شرايط حاكم بر جامعه در خدمت رشد دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود طيفى‏ از سرمايه‏داران تحقق يافت كه با روابطى‏ مافيايى‏ و رانت‏خوارانه كليه رشته‏هاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ را در خدمت منافع خود قرار دادند.

نقدينگى‏ ١٠٠ ميليارد دلارى‏ در اختيار سرمايه‏دارى‏ حاكم، به‏طور غيرقانونى‏ و برپايه روابط مافيايى‏ و با غارت مردم و ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور، انباشت شده است. به گفته رئيس جمهور فعلى‏، محمود احمدى‏نژاد (آفتاب اسفند ١٣٨٥) در طول ١٤ سال پس از پايان جنگ، «٣ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … [و در يك سالى‏ كه از عمر دولت او مى‏گذرد] ٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان» از سرمايه‏ها و ثروت‏هاى‏ ملى‏ از طريق “خصوصى‏سازى‏” به جيب سرمايه‏دارى‏ حاكم سرازير شده است. در شهريور ١٣٧٨ در مطبوعات اعلام شد، كه سهم بخش دولتى‏ اقتصاد در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران در طول دولت‏هاى‏ پس از پايان جنگ ايران و عراق، از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور نزول كرده است. به عبارت ديگر در اين سال‏ها حجم خصوصى‏سازى‏، به يك چهارم حجم كل اقتصاد كشور بالغ شده است. براى‏ اشتهاى‏ سيرى‏ناپذير خود، اكنون سياست خصوصى‏سازى‏ و غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ را حاكميت سرمايه‏دارى‏ به سياست رسمى‏ و علنى‏ خود، تحت عنوان «انقلاب اقتصادى‏» تبديل ساخته است.

آيا مى‏توانسته است در ايران دمكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ استخواندارترى‏ به سود غارتگران بوجود آيد، از آنچه بوجود آمده است؟ پاسخ قوياً منفى‏ است!

پاگرفتن چنين شرايط اقتصادى‏ در ايران، ناشى‏ از برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مافياى‏ حاكم و نه به سود مردم در سال‏هاى‏ گذشته است.

زنده‏ياد جوانشير در كتاب “اقتصاد ملى‏” وضع مشابه دوران سلطنت محمد رضا را «كارخانهِ سرمايه‏دارسازى‏» مى‏نامد(١). «سهام عدالت» كه گويا تيغى‏ در چشم بخشى‏ از سرمايه‏داران مى‏باشد، تنها از اين جهت چنين تيغى‏ است كه آن‏ها از خريد فورى‏ اين سهام محروم شده‏اند و بايد پس از زمانى‏ اين سهام را با قيمتى‏ بيش‏تر از دست «دهك‏هاى‏ پائين جامعه» بخرند و بايد بهتر گفت، بربايند. سرنوشت مشابه‏اى‏ كه «فروش سهام كارخانجات دولتى‏ به كارگران» در “انقلاب سفيد” شاه نيز تجربه كرد و داشت.

اگر حزب توده ايران، ازجمله در مقاله فوق در نامه مردم ارديبهشت ١٣٥٨، به وحدت ديالكتيكى‏ برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور، پامى‏فشارد و آن را توضيح مى‏دهد، از اين شناخت علمى‏ ناشى‏ مى‏شود، كه ادامه نقض دموكراسى‏ در داخل كه اجباراً از يك‏سو، به نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ اقشار پائينى‏ و زحمتكشان خواهد انجاميد، از سوى‏ ديگر، همراه خواهد بود با برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ «قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏». وضعى‏ كه نهايتاً به «سيطره» آنان در تمام سطوح خواهد انجاميد، سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏، ايدئولوژيك و فرهنگى‏ و… .

متاسفانه واقعيت هستى‏ اجتماعى‏ در ايران ارزيابى‏ فوق حزب توده ايران را مورد تائيد قرار داده است. سرمايه‏دارى‏ حاكم كه در آن سيطره اقشار ممتاز فوقانى‏ برقرار شده است و ازاين‏رو فاقد حمايت همه‏جانبه مردم مى‏باشد، حتى‏ اگر بخواهد، نمى‏تواند در جهان كنونى‏ از استقلال اقتصادى و سياسى در برابر امپرياليسم‏ برخوردار گردد. روند برقرارى‏ «سيطره» سرمايه‏دارى‏ غارتگر در جمهورى‏ اسلامى‏، همانطور كه در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران نيز در آن به صراحت اشاره شده است، نمى‏توانست در سراشيب وابستگى‏ و همكارى‏ با امپرياليسم به قعر سراشيب درنغلتد. اين واقعيت عينى‏ عليرغم خواست حتى‏ برخى‏ از قشرها در حاكميت نيز تحقق مى‏يابد و يافته است، كه مى‏توانند وجود داشته باشند و به‏طور ذهنى‏ به چنين “استقلالى‏” اميد بسته و باورهم داشته باشند. چنين است واقعيت روند در جريان و يا تحقق يافته در ايران امروز!

سند برباد رفتن «واقعى‏ و عينى‏» استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كه مقاله پيش‏گفته نامه مردم برجسته مى‏سازد، صدور “حكم حكومتى‏” آيت‏الله خامنه است كه در تيرماه ١٣٨٥ درباره نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ صادر شد. تن دادن حتى‏ آن بخشى‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏ كه چند سال پيش مانع تصويب نهايى‏ قانون سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در ايران شد كه مجلس شوراى‏ اسلامى‏ به تصويب رسانده بود، داّل بر وحدت نظر در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران است كه اكنون در دوران دولت نهم و بدنبال “حكم حكومتى‏” تحقق يافته است. با پذيرشِ اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ توسط اين حاكميت، سرمايه‏دارى‏ حاكم به همكار و متحد امپرياليسم براى‏ تحقق بخشيدن به اين نسخه امپرياليستى‏ در ايران تبديل شده است. اين سرمايه‏داران خوب مى‏دانند كه نقدينگى‏ صدميليارد دلارى‏ ناشى‏ از غارت بيست ساله، كه به چنگ آورده‏اند، كفاف غارت كامل ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران را نمى‏دهد و به اين منظور بايد راه ورود آزاد سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ به ايران را باز كنند. امرى‏ كه همكارى‏ را در سطح وابستگى‏ به امپرياليسم توسعه داده و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور را پايمال كرده است. مضمون اين وابستگى را يكى از نظريه‏پردازان سرمايه‏دارى حاكم، موسى غنىنژاد، با نادرست اعلام كردن ملى كردن صنايع نفت، چنين توصيف مىكند: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است» (٢).

با چنين شناختى‏، سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ به اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ گردن نهاده و براى‏ اجراى‏ آن تمكين نموده است. از جمله برنامه خصوصىسازى صنايع نفت را تنظيم كرده و به مورد اجرا گذاشته است. نسخه امپرياليستى‏‏اى‏ كه “آزادسازى‏ بى‏چون و چرا سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏” را از همه بندهاى‏ قانونى‏ و كنترل و محدوديت خواستار و اين “آزادسازى” را ديكته سرپيچى‏ناپذير اعلام نموده است. بنا به دستور ارگان‏هاى مالى امپرياليستى، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و …، “آزادسازى‏ اقتصادى‏” بايد به قانون ملى‏ هر كشور تبديل شود و اين مصداق كامل برقرارى‏ «وابستگى‏ و همكارى‏» است كه نامه مردم آن را خصيصه «جامعه سرمايه‏دارى‏ از نوع رژيم شاه مخلوع» ارزيابى‏ مى‏كند.

اين گام ضدملى‏، نقض عينى‏ و واقعى‏ استقلال اقتصادى‏، سياسى‏ و … كشور است كه سرمايه‏دارى‏ حاكم به اميد واهى‏ حفظ و بقاى‏ حاكميت خود برداشته است. “اميد واهى‏” ازآن‏رو، زيرا مثلاً برخلاف دوران جنگ ايران و عراق،  حاكميت فاقد حمايت وسيع توده‏ها زحمتكش و ميهن‏دوست مى‏باشد. تنها چنين حمايتى‏ وثيقه حفظ هر حاكميتى‏ است!

گام آغازين ضدملى كه با نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ براى‏ مردم برداشته شد، و در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران درباره آن هشتار داده شده بود، اكنون به نقض استقلال اقتصادى و سياسى‏ كشور انجاميده است.

استقلال تحليل علمى-انقلابى، بجاى گرماى كوپه

آنانى‏ كه به اين حقيقت تن نمى‏دهند و چشم بر آن بسته‏اند، زيرا گويا هنوز روند وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با آن شكل نهايى‏ خود را نيافته است، به گفته لنين، درواقع با آرامش در كوپه گرم و در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه آخر و فاجعه نهايى‏ نشسته‏اند و در بهترين حالت درك نمى‏كنند كه “حقيت آن چيزى‏ هم هست كه در حال شدن است”.

مبارزه قاطع و باصراحت و همچنين شفافى‏ نظر و استقلال تحليل علمى و انقلابى را بايد جايگزين آرامش در كوپه گرم نمود، حتى‏ اگر هنوز به رسيدن قطار به ايستگاه وابستگى‏ و همكارى‏ باور نداريم. در هر صورت، ارايه تحليل مستقل و علمى‏ توده‏اى‏ از اوضاع و تعيين موضع سياسى‏ برپايه منافع زحمتكشان و ديگر قشرها و طبقات ملى‏ و آزاديخواه ضرورت تاريخى‏ دارد!

١- ف. م. جوانشير، “اقتصاد ملى‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏”، انتشارات حزب توده ايران، ١٣٥٧

٢- موسى‏ غنى‏نژاد، اقتصاددان ضدكمونيست و مبلغ “اقتصاد بازار” و نماينده حاكميت سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران، در مصاحبه با بى‏بى‏سى‏ (٨ خرداد ١٣٨٧، ٢٨ مه ٢٠٠٨) در دفاع صريح از منافع امپرياليسم براى‏ سرمايه‏گذارى‏ و در واقع غارت صنايع نفت ايران، مى‏گويد «امروز به اين نتيجه رسيده‏ايم كه ٨٠ درصد صنعت نفت را هم بايد خصوصى‏سازى‏ كنيم.» نتيجه‏گيرى‏ استاد دانشگاه و سخنگوى‏ اقتصادى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏، مفهومى‏ جز برقرارى‏ شرايط مدرن نواستعمارى‏، يعنى‏ استعمار نوليبرالى‏ در ميهن انقلابى‏ ما، ندارد.

اقتصاددان و استاد دانشگاه كه يكى‏ از نظريه‏پردازان و مدافعان “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” در ايران است، طبق سنت شناخته شده استادان از جنس خود، در اين مصاحبه، نظرى‏ را به ماركس نسبت مى‏دهد كه نظر ماركس نيست. او سپس به خيال خود نادرستى‏ نظر نسبت داده شده را نشان مى‏دهد. استاد دانشگاه اما با نسبت دادن نظرياتى‏ به ماركس كه نظر او نيستند، درعين‏حال بر ناتوانى‏ خود از درك نظريات ماركس نيز صحه مى‏گذارد. عملكرد او و دستگاه تبليغاتى‏ امپرياليسم كهنه‏كار انگليس كه نظريات او را منتشر مى‏كند و اشاعه مى‏دهد، قابل درك است. هر دو نان روز خود را مى‏خورند. او اما با ارايه چنين نظرياتى‏ نشان مى‏دهد كه سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ تا چه حد در اجراى‏ برنامه خود مصمم بوده و چگونه زمينه ايدئولوژيكى‏ لازم را براى‏ هدف خود در ايران بوجود آورده است. غنى‏نژاد كه ملى‏شدن صنعت نفت را نادرست اعلام مى‏كند، مى‏گويد: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است».

آرى‏ زمانى‏ كه «سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏» بر جامعه حاكم مى‏شود، سنگ‏ها را مى‏بندند و بند سگ‏ها را مى‏گشايند.

حزب توده ايران استقرار يك نظام ملى‏ و دمكراتيك را آماج مبارزات روز در پس از پيروزى‏ انقلاب مردمى‏- آزاديخواهانه و ملى‏- ضدامپرياليستى‏ بهمن ٥٧ اعلام نمود و ضرورت پايبندى‏ به اين اهداف را در اسناد خود به اثبات رساند و در مبارزات خود قوياً از آن‏ها پشتيبانى‏ بعمل آورد. حزب توده ايران به ويژه تصويب اصل ٤٤ و اصول مربوط به آزادى‏هاى‏ سياسى‏ و حقوق مردم (اصل ٢٦ و …) را پيش‏شرط ضرورى‏ براى‏ برپايى‏ نظامى‏ ملى‏ و دمكراتيك در ايران ارزيابى‏ كرد و با وجود نكات منفى‏ موجود در پيش‏نويس قانون اساسى‏، براى‏ همه‏پرسى‏ راى‏ ”آرى‏“ را تائيد و توصيه كرد.

در شماره ١٤ ”نامه‏مردم“، ٢٦ ارديبهشت ١٣٥٨، يعنى‏ بعد از دو هفته پس از آغاز انتشار علنى‏ روزنامه ارگان حزب در ايران، در توضيح اسناد پلنوم شانزدهم كميته مركزى‏، به تعريف نظام ملى‏ و دمكراتيك پرداخته شده است. در آنجا ازجمله مى‏خوانيم:

«يك نظام ملى‏ و دمكراتيك يا به بيان ديگر ، يك جامعه ملى‏ و دمكراتيك، آن جامعه سرمايه‏دارى‏ وابستـه به امپرياليسم نيست كه رژيم شاه مخلوع در ايران به وجود آورده بود.

هم چنين آن جامعه سرمايه‏دارى‏ همـكـار با كشورهاى‏ امپرياليستى‏ … نيست.»

بدين ترتيب برقرارى‏ وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با امپرياليسم دو خصيه‏اى‏ است كه حضور و وجودشان نفى‏ كننده برپاشدن نظام ملى‏ و دمكراتيك مى‏باشد. در مقاله همچنين دو خصيه براى‏ نظامى‏ برشمرده مى‏شود كه مضمون و حقانيت تاريخى‏ جامعه ملى‏ و دمكراتيك را داراست:

«دو خصيصهِ نظام ملى‏ و دمكراتيك چنين است:

١- نظام ملى‏ و دمكراتيك وابستگى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و روابط برابر حقوق يك كشور مستقل و قائم به ذات را با كشورهاى‏ ديگر، جانشين آن مى‏كند. رابطه، آرى‏، وابستگى‏ و قبول تحميل و تحكم، هرگز!

٢- نظام ملى‏ و دمكراتيك، سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏ را در همه اشكال سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ايدئولوژيك از بين مى‏برد و قشرها و طبقات جامعه [بين خود] روابط مبتنى‏ بر عدالت اجتماعى‏، ولو بمعناى‏ نسبى‏ كلمه، برقرار مى‏كنند و حكومتِ نيروهاى‏ موتلفه قشرهاى‏ مختلف خلق را، بر اساس يك ائتلاف دمكراتيك بوجود مى‏آورند.»

در ادامه مطلب، نامه مردم پيش‏شرط‏هايى‏ را برمى‏شمرد كه تحقق آن‏ها براى‏ دسترسى‏ به هدف فوق ضرورى‏ است و مى‏نويسد:

«اگر ما بتوانيم در اين دوران استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به شكل واقعى‏ و عينى‏ تحقق بخشيم، اگر بتوانيم دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ كشور را به واقعيت مبدل كنيم، آنگاه جامعه را گامى‏ غول‏آسا به پيش رانده‏ايم …». گامى‏ كه شرايط قانونى‏ براى‏ تحقق آن در اصل ٤٤ و اصول متفاوت بند دوم قانون اساسى‏، ازجمله اصل ٢٦، بوجود آمد.

دموكراسى سياسى و اقتصادى به سود مردم

هدف از سطور كنونى‏، بحث درباره اين امر نيست كه حاكميت در جمهورى‏ اسلامى‏ در طول سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب كوشش و يا حركت‏هايى در جهت ايجاد نظام ملى‏ و دمكراتيك داشت يا خير. نكته مورد نظر در اين سطور اين نكته است كه نشان داده شود، كه پيش‏شرط‏هاى‏ فوق‏الذكر، يعنى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مردم در ايران، يعنى آماج انقلاب براى عدالت اجتماعى، پانگرفت و برقرار نشد.

برعكس، شرايط حاكم بر جامعه در خدمت رشد دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود طيفى‏ از سرمايه‏داران تحقق يافت كه با روابطى‏ مافيايى‏ و رانت‏خوارانه كليه رشته‏هاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ را در خدمت منافع خود قرار دادند.

نقدينگى‏ ١٠٠ ميليارد دلارى‏ در اختيار سرمايه‏دارى‏ حاكم، به‏طور غيرقانونى‏ و برپايه روابط مافيايى‏ و با غارت مردم و ثروت‏هاى‏ ملى‏ كشور، انباشت شده است. به گفته رئيس جمهور فعلى‏، محمود احمدى‏نژاد (آفتاب اسفند ١٣٨٥) در طول ١٤ سال پس از پايان جنگ، «٣ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان … [و در يك سالى‏ كه از عمر دولت او مى‏گذرد] ٢ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان» از سرمايه‏ها و ثروت‏هاى‏ ملى‏ از طريق ”خصوصى‏سازى‏“ به جيب سرمايه‏دارى‏ حاكم سرازير شده است. در شهريور ١٣٧٨ در مطبوعات اعلام شد، كه سهم بخش دولتى‏ اقتصاد در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران در طول دولت‏هاى‏ پس از پايان جنگ ايران و عراق، از ٨٠ به ٥٠ درصد كل اقتصاد كشور نزول كرده است. به عبارت ديگر در اين سال‏ها حجم خصوصى‏سازى‏، به يك چهارم حجم كل اقتصاد كشور بالغ شده است. براى‏ اشتهاى‏ سيرى‏ناپذير خود، اكنون سياست خصوصى‏سازى‏ و غارت ثروت‏هاى‏ ملى‏ را حاكميت سرمايه‏دارى‏ به سياست رسمى‏ و علنى‏ خود، تحت عنوان «انقلاب اقتصادى‏» تبديل ساخته است.

آيا مى‏توانسته است در ايران دمكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ استخواندارترى‏ به سود غارتگران بوجود آيد، از آنچه بوجود آمده است؟ پاسخ قوياً منفى‏ است!

پاگرفتن چنين شرايط اقتصادى‏ در ايران، ناشى‏ از برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ به سود مافياى‏ حاكم و نه به سود مردم در سال‏هاى‏ گذشته است.

زنده‏ياد جوانشير در كتاب ”اقتصاد ملى‏“ وضع مشابه دوران سلطنت محمد رضا را «كارخانهِ سرمايه‏دارسازى‏» مى‏نامد(١). «سهام عدالت» كه گويا تيغى‏ در چشم بخشى‏ از سرمايه‏داران مى‏باشد، تنها از اين جهت چنين تيغى‏ است كه آن‏ها از خريد فورى‏ اين سهام محروم شده‏اند و بايد پس از زمانى‏ اين سهام را با قيمتى‏ بيش‏تر از دست «دهك‏هاى‏ پائين جامعه» بخرند و بايد بهتر گفت، بربايند. سرنوشت مشابه‏اى‏ كه «فروش سهام كارخانجات دولتى‏ به كارگران» در ”انقلاب سفيد“ شاه نيز تجربه كرد و داشت.

اگر حزب توده ايران، ازجمله در مقاله فوق در نامه مردم ارديبهشت ١٣٥٨، به وحدت ديالكتيكى‏ برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور، پامى‏فشارد و آن را توضيح مى‏دهد، از اين شناخت علمى‏ ناشى‏ مى‏شود، كه ادامه نقض دموكراسى‏ در داخل كه اجباراً از يك‏سو، به نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ اقشار پائينى‏ و زحمتكشان خواهد انجاميد، از سوى‏ ديگر، همراه خواهد بود با برقرارى‏ دموكراسى‏ سياسى‏ و اقتصادى‏ براى‏ «قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏». وضعى‏ كه نهايتاً به «سيطره» آنان در تمام سطوح خواهد انجاميد، سياسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏، ايدئولوژيك و فرهنگى‏ و… .

متاسفانه واقعيت هستى‏ اجتماعى‏ در ايران ارزيابى‏ فوق حزب توده ايران را مورد تائيد قرار داده است. سرمايه‏دارى‏ حاكم كه در آن سيطره اقشار ممتاز فوقانى‏ برقرار شده است و ازاين‏رو فاقد حمايت همه‏جانبه مردم مى‏باشد، حتى‏ اگر بخواهد، نمى‏تواند در جهان كنونى‏ از استقلال اقتصادى و سياسى در برابر امپرياليسم‏ برخوردار گردد. روند برقرارى‏ «سيطره» سرمايه‏دارى‏ غارتگر در جمهورى‏ اسلامى‏، همانطور كه در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران نيز در آن به صراحت اشاره شده است، نمى‏توانست در سراشيب وابستگى‏ و همكارى‏ با امپرياليسم به قعر سراشيب درنغلتد. اين واقعيت عينى‏ عليرغم خواست حتى‏ برخى‏ از قشرها در حاكميت نيز تحقق مى‏يابد و يافته است، كه مى‏توانند وجود داشته باشند و به‏طور ذهنى‏ به چنين ”استقلالى‏“ اميد بسته و باورهم داشته باشند. چنين است واقعيت روند در جريان و يا تحقق يافته در ايران امروز!

سند برباد رفتن «واقعى‏ و عينى‏» استقلال سياسى‏ و اقتصادى‏ كه مقاله پيش‏گفته نامه مردم برجسته مى‏سازد، صدور ”حكم حكومتى‏“ آيت‏الله خامنه است كه در تيرماه ١٣٨٥ درباره نقض غيرقانونى‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏ بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ صادر شد. تن دادن حتى‏ آن بخشى‏ از حاكميت سرمايه‏دارى‏ كه چند سال پيش مانع تصويب نهايى‏ قانون سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ در ايران شد كه مجلس شوراى‏ اسلامى‏ به تصويب رسانده بود، داّل بر وحدت نظر در حاكميت سرمايه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏ ايران است كه اكنون در دوران دولت نهم و بدنبال ”حكم حكومتى‏“ تحقق يافته است. با پذيرشِ اجراى‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ توسط اين حاكميت، سرمايه‏دارى‏ حاكم به همكار و متحد امپرياليسم براى‏ تحقق بخشيدن به اين نسخه امپرياليستى‏ در ايران تبديل شده است. اين سرمايه‏داران خوب مى‏دانند كه نقدينگى‏ صدميليارد دلارى‏ ناشى‏ از غارت بيست ساله، كه به چنگ آورده‏اند، كفاف غارت كامل ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران را نمى‏دهد و به اين منظور بايد راه ورود آزاد سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ به ايران را باز كنند. امرى‏ كه همكارى‏ را در سطح وابستگى‏ به امپرياليسم توسعه داده و استقلال سياسى‏- اقتصادى‏ كشور را پايمال كرده است. مضمون اين وابستگى را يكى از نظريه‏پردازان سرمايه‏دارى حاكم، موسى غنىنژاد، با نادرست اعلام كردن ملى كردن صنايع نفت، چنين توصيف مىكند: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است» (٢).

با چنين شناختى‏، سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ به اجراى‏ نسخه نوليبرال امپرياليستى‏ گردن نهاده و براى‏ اجراى‏ آن تمكين نموده است. از جمله برنامه خصوصىسازى صنايع نفت را تنظيم كرده و به مورد اجرا گذاشته است. نسخه امپرياليستى‏‏اى‏ كه ”آزادسازى‏ بى‏چون و چرا سرمايه مالى‏ امپرياليستى‏“ را از همه بندهاى‏ قانونى‏ و كنترل و محدوديت خواستار و اين ”آزادسازى“ را ديكته سرپيچى‏ناپذير اعلام نموده است. بنا به دستور ارگان‏هاى مالى امپرياليستى، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و …، ”آزادسازى‏ اقتصادى‏“ بايد به قانون ملى‏ هر كشور تبديل شود و اين مصداق كامل برقرارى‏ «وابستگى‏ و همكارى‏» است كه نامه مردم آن را خصيصه «جامعه سرمايه‏دارى‏ از نوع رژيم شاه مخلوع» ارزيابى‏ مى‏كند.

اين گام ضدملى‏، نقض عينى‏ و واقعى‏ استقلال اقتصادى‏، سياسى‏ و … كشور است كه سرمايه‏دارى‏ حاكم به اميد واهى‏ حفظ و بقاى‏ حاكميت خود برداشته است. ”اميد واهى‏“ ازآن‏رو، زيرا مثلاً برخلاف دوران جنگ ايران و عراق، حاكميت فاقد حمايت وسيع توده‏ها زحمتكش و ميهن‏دوست مى‏باشد. تنها چنين حمايتى‏ وثيقه حفظ هر حاكميتى‏ است!

گام آغازين ضدملى كه با نقض دموكراسى‏ سياسى‏ و آزادى‏هاى‏ دمكراتيك و قانونى‏ براى‏ مردم برداشته شد، و در بيانيه ارديبهشت ١٣٦٢ حزب توده ايران درباره آن هشتار داده شده بود، اكنون به نقض استقلال اقتصادى و سياسى‏ كشور انجاميده است.

استقلال تحليل علمى-انقلابى، بجاى گرماى كوپه

آنانى‏ كه به اين حقيقت تن نمى‏دهند و چشم بر آن بسته‏اند، زيرا گويا هنوز روند وابستگى‏ به امپرياليسم و همكارى‏ با آن شكل نهايى‏ خود را نيافته است، به گفته لنين، درواقع با آرامش در كوپه گرم و در انتظار رسيدن قطار به ايستگاه آخر و فاجعه نهايى‏ نشسته‏اند و در بهترين حالت درك نمى‏كنند كه ”حقيت آن چيزى‏ هم هست كه در حال شدن است“.

مبارزه قاطع و باصراحت و همچنين شفافى‏ نظر و استقلال تحليل علمى و انقلابى را بايد جايگزين آرامش در كوپه گرم نمود، حتى‏ اگر هنوز به رسيدن قطار به ايستگاه وابستگى‏ و همكارى‏ باور نداريم. در هر صورت، ارايه تحليل مستقل و علمى‏ توده‏اى‏ از اوضاع و تعيين موضع سياسى‏ برپايه منافع زحمتكشان و ديگر قشرها و طبقات ملى‏ و آزاديخواه ضرورت تاريخى‏ دارد!

١- ف. م. جوانشير، ”اقتصاد ملى‏، شيوه توليد سرمايه‏دارى‏“، انتشارات حزب توده ايران، ١٣٥٧

٢- موسى‏ غنى‏نژاد، اقتصاددان ضدكمونيست و مبلغ ”اقتصاد بازار“ و نماينده حاكميت سرمايه‏دارى‏ حاكم بر ايران، در مصاحبه با بى‏بى‏سى‏ (٨ خرداد ١٣٨٧، ٢٨ مه ٢٠٠٨) در دفاع صريح از منافع امپرياليسم براى‏ سرمايه‏گذارى‏ و در واقع غارت صنايع نفت ايران، مى‏گويد «امروز به اين نتيجه رسيده‏ايم كه ٨٠ درصد صنعت نفت را هم بايد خصوصى‏سازى‏ كنيم.» نتيجه‏گيرى‏ استاد دانشگاه و سخنگوى‏ اقتصادى‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏، مفهومى‏ جز برقرارى‏ شرايط مدرن نواستعمارى‏، يعنى‏ استعمار نوليبرالى‏ در ميهن انقلابى‏ ما، ندارد.

اقتصاددان و استاد دانشگاه كه يكى‏ از نظريه‏پردازان و مدافعان ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ در ايران است، طبق سنت شناخته شده استادان از جنس خود، در اين مصاحبه، نظرى‏ را به ماركس نسبت مى‏دهد كه نظر ماركس نيست. او سپس به خيال خود نادرستى‏ نظر نسبت داده شده را نشان مى‏دهد. استاد دانشگاه اما با نسبت دادن نظرياتى‏ به ماركس كه نظر او نيستند، درعين‏حال بر ناتوانى‏ خود از درك نظريات ماركس نيز صحه مى‏گذارد. عملكرد او و دستگاه تبليغاتى‏ امپرياليسم كهنه‏كار انگليس كه نظريات او را منتشر مى‏كند و اشاعه مى‏دهد، قابل درك است. هر دو نان روز خود را مى‏خورند. او اما با ارايه چنين نظرياتى‏ نشان مى‏دهد كه سرمايه‏دارى‏ حاكم بر جمهورى‏ اسلامى‏ تا چه حد در اجراى‏ برنامه خود مصمم بوده و چگونه زمينه ايدئولوژيكى‏ لازم را براى‏ هدف خود در ايران بوجود آورده است. غنى‏نژاد كه ملى‏شدن صنعت نفت را نادرست اعلام مى‏كند، مى‏گويد: «من غير از ضرر، چيزى‏ در آن نمى‏ بينم. ضررى‏ كه از نظر اقتصادى‏ و سياسى‏، استراتژيك و طولانى‏ مدت است».

آرى‏ زمانى‏ كه «سيطره قشرهاى‏ ممتاز فوقانى‏» بر جامعه حاكم مى‏شود، سنگ‏ها را مى‏بندند و بند سگ‏ها را مى‏گشايند.




ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏ و ضدنوليبراليسم «صحنه اصلى‏ترين نبرد»


نوليبراليسم، ابزار تداوم حاكميت امپرياليسم

نوليبراليسم مكتبى‏ است كه از سال‏ها سى‏ قرن بيستم بوجود آمد. اين مكتبِ مدافعِ نظامِ سرمايه‏دارى‏ نقش مكانيسم‏هاى‏ بازار را براى‏ تنظيم روند رشد جوامع مطلق مى‏كند. هر هشت نظريه‏پرداز اين مكتب بين سال‏هاى‏ ١٩٧٤ تا ٢٠٠٢ جايزه نوبل دريافت كرده‏اند. امرى‏ كه از اهميت حياتى‏ اين مكتب براى‏ تداوم حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏ در جهان حكايت دارد.

اين نظريه‏پردازان، مضمون نوليبراليسم را ”اقتصادى‏ فاقد ميهن و در مقياس جهانى‏“ مى‏دانند كه به آن عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ نيز داده و براى‏ اولين‏ بار آن را در قانون اساسى‏ حكومت كودتايى‏ پينوچه در شيلى‏ به‏مورد اجرا درآوردند كه توسط گروه Chicago-Boys تنظيم شده بود. در مركز اين گروه، ميلتون فريدمان Milton Friedmann قرار داشت. يك پرفسور علم اقتصاد در دانشگاه شيكاگو در ايالات متحده آمريكا (١).

اجراى‏ برنامه جهانى‏سازى‏ در خدمت منافع سرمايه به نظر اين نظريه‏پردازان، آن پيش‏شرط حفظ و ابدى‏ ساختن حاكميت سرمايه در جهان است و به آن عنوان ”پايان تاريخ“ را داده‏اند. برنامه‏اى‏ كه براى‏ اجراى‏ آن بايد از همه ابزارهاى‏ فشار سياسى‏ و اقتصادى‏ و به‏ويژه نظامى‏ بهره جست.

براين پايه، استراتژى‏ نظامى‏ امپرياليسم و در مركز آن امپرياليسم آمريكا پاگرفته است كه تنظيم كننده آن در دهه‏هاى‏ آخر قرن بيستم، زبيگنيو برژينسكى‏، مشاور امنيتى‏ كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا بود. طبق اين استراتژى‏ بايد كشورهاى‏ جهان به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ تقسيم و تجزيه شوند. از اين طريق قابليت حفظ استقلال واحدهاى‏ كوچك ازبين رفته و به تابع و مطيعى‏ براى‏ امپرياليسم تبديل مى‏گردند.

نظريه‏پردازان نوليبراليسم، ميشائيل هاردت Michael Hardt و آنتونيو نگرى Antonio Negri در سال ٢٠٠٠ به انتشار ”مانيفستى‏“ تحت عنوان ”اِمپريوم“ دست زدند كه در آن دوران ”پساامپرياليسم“، ”پسافورديسم“ و ”پسامدرنيسم“ را به‏عنوان سه تز مطرح مى‏سازند (٢). به نظر آنان، در جهان،

اول- به جاى‏ حاكميت امپرياليسم با رقابت‏هاى‏ اقتصادى‏، سياسى‏ و نظامى‏ بين آن‏ها، قدرتِ سياسى‏ جمهورى‏ ماوراى‏ملى‏اى‏ برقرار مى‏گردد كه با شيوه‏هاى‏ حقوقى‏ و همچنين نظامى‏- پليسى‏، صلح و امنيت قضايى‏ جهانى‏ را ايجاد و تامين مى‏كند؛

دوم- به جاى‏ سيستم فورديسم توليد، يك نظام biopolitische Postfordism (سياست بيولوژيكى‏ پسافورديسم) بوجود مى‏آيد كه در آن general intelligent (هوش عمومى‏) به موتور رشد اقتصادى‏ تبديل مى‏گردد؛

سوم- پسامدرنيسم انعكاس پلوراليسم (كثرتگرايى‏) هويت‏ها و اين وضع دوست‏داشتنى‏ است، كه پرولتاريا صنعتى‏ را به‏مثابه موتور اصلى‏ تغيير انقلابى‏ كنار زده و توده ناهمگون تشكيل شده از فرديت‏هاى‏ يگانه را تحت عنوان „Multitude“ به نيروى‏ انقلابى‏ تبديل مى‏سازد، كه گويا در انقلابات مخملى‏ خواست‏هاى‏ خود را به كرسى‏ مى‏نشانند.

پسامدرن كه ماركسيسم را با اين ادعا مرود و كهنه شده اعلام مى‏دارد، زيرا گويا به يك ”افسانه بزرگ“ باور دارد كه همان ماترياليسم تاريخى‏ است، اكنون نظريه‏پردازان مدافع ”اقتصاد بازار“، نظر خود را با عنوان ”قانون اساسى‏ آزادى‏“ كه ورّد كلام بوش و شركاء مى‏باشد، بهم‏بافته‏اند. نظرى كه براى‏ نوليبراليسم نيز همان ”افسانه بزرگ“ است، كه اما فاقد هر زمينه علمى‏ بوده و تنها هدف آن توجيه غارت نوليبرالى‏ كشورها و مردم جهان مى‏باشد.

ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنوليبراليسم

اگر به قول زنده‏ياد احسان طبرى‏ در اشعار زندانش (١٣٦٥) اين «ژاژخايان» (٣) ياوگو كه انديشه‏شان از پرواز مگس فراتر نمى‏رسد، و با تزهاى‏ خود چيزى‏ جز كوششى‏ ناموفق و در سطح و با هدف به اصطلاح نفى‏ ماترياليسم تاريخى‏ انجام نداده‏اند و از اين نظر به جاى‏ جايزه نوبل، ريشخندى‏ بايد ارزانى‏شان داشت، اما توانسته‏اند، اگرچه واژگونه‏ و ناخواسته، انعكاس ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنوليبراليسم را در سخنانشان به نمايش بگذارند.

در نشست ٨ انجمن كارفرمايان هشت كشور صنعتى‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏ در شب برگزارى‏ سالانهِ نشست رهبران سياسى‏ اين كشورها (نشست٨ G) در آلمان در بهار ٢٠٠٧ كه به ابتكار انجمن كارفرمايان آلمان BDI برگزار شد، اين سازمان‏هاى‏ سرمايه‏داران هشت كشور صنعتى‏ بيانيه‏اى‏ صادر كرده و در آن خواست‏هاى‏ خود را جمع‏بندى‏ و فرموله نموده‏اند كه ديرتر به‏عنوان سندى‏ به تصويب سران كشورهاى‏ هشتگانه رسيد و به رهنمود فعاليت‏ها براى‏ ادامه تحقق بخشيدن به سياست نوليبرال كشورهاى‏ امپرياليستى‏ تبديل شد (٤).

اين سرمايه‏داران خواستار آزادسازى‏ بدون قيدوشرط و افسارگسيخته و بدون هرنوع مانعى‏ براى‏ دستيابى‏ به بازار كشورها، به‏ويژه در ”جهان سوم“، شدند؛ تثبيت ”مالكيت معنوى‏“ را به دستور روز فعاليت سياسى‏ سال سران و دولت‏هاى‏ كشورهاى‏ خود تبديل ساختند، كه معناى‏ آن محافظت از حق بدون محدوديت ”ثبت اختراعات“ Patent، توسط كنسرن‏هاى‏ ماوراى‏ملى‏ است. اين آزادى‏ كامل ازجمله براى‏ توليد مواد غذايى‏ است كه در ژنتيك آن دستكارى‏ بعمل آمده است؛ در ادامه مصوبات و درواقع دستورات خود به سياستمداران كشورهاى‏ امپرياليستى‏، سازمان‏هاى‏ سرمايه‏داران خواستار ”رشدى‏“ براى‏ افريقا شدند كه بايد زير چتر حفاظتى مطمئن‏ترى براى‏ سرمايه‏گذارى‏هاى‏ خارجى‏ در كشورهاى‏ اين قاره، عملى‏ شود. سرمايه‏گذارى‏هايى‏ كه از طريق „Public Private Parnerships –ppp-“ بايد به‏مورد اجرا درآيد (٥). امرى‏ كه به‏معناى‏ حاكم ساختن سرمايه‏‎مالى‏ بر شئون اقتصادى‏ اين كشورها و عملاً برقرارى‏ نواستعمار جديد، يعنى‏ نواستعمار نوليبرالى‏ است، كه دوباره ”شركت هند شرقى‏“ را زنده مى‏سازد. اين شركت‏ها براى‏ حفاظت از منافع خود داراى‏ حق برون‏مرزى‏ بوده و مجاز به برپا داشتن ارتش مزدور، تحت عنوان شركت‏هاى‏ خصوصى‏ امنيتى‏ مى‏باشند، كه وظيفه آنان تامين امنيت پروژه‏ها است. نمونه‏اى‏ از چنين ارتش مزدور در لباس ”شركت خصوصى‏“ بنام Black Water در عراق است كه ١٣٥ هزار ”كارمند“ مسلح دارد كه در كنار ارتش ١٥٠ هزار نفرى‏ آمريكا در اين كشور، به وظايف ”امنيتى‏“ مشغول مى‏باشد (٦)؛ و از همه مهم‏تر، سازمان‏هاى‏ كارفرمايان و سرمايه‏داران در هشت كشور صنعتى‏ در مصوبه خود خواستار آن شدند كه كشورهاى‏ درحال رشد و در مرز رشد، هر نوع مانع قانونى‏ را از سر راه سرمايه‏گذارى‏ خارجى‏ بردارند commitments to investor`rights. خواستى‏ كه در چند سال پيش تحت عنوان ”قانون اساسى‏ سرمايه‏گذارى‏“ Investitionsschutzabkommen MAI با مقاومت كارگران به‏ويژه فرانسوى‏، دفع شده بود.

نتايج اجراى‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏ شامل همه كشورها مى‏شود

چنين سياستى‏ در جوامع كشورهاى‏ پيشرفته سرمايه‏دارى‏ همانقدر با فاجعه سازى‏ براى‏ زحمتكشان همراه است كه در كشورهاى‏ جهان سوم و پيرامونى‏ چنين است. مثلاً در آلمان، يكى‏ از ثروتمندترين كشورهاى‏ امپرياليستى‏، طبق آخرين گزارش اداره آمار اين كشور در ماه مه ٢٠٠٨، بيش از ٢ ميليون از ١١ ميليون كودك با سن كمتر از هيجده سال، در زير مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند. ١٥ ميليون از ٨٠ ميليون جمعيت اين كشور در زير مرز و قريب به ١٥ ميليون ديگر، باوجود اشتغال، در مرز فقر زندگى‏ مى‏كنند. اين در حالى‏ است كه رشد نقدينگى‏ نزد سرمايه‏داران در اين كشور ساليانه به سى‏ درصد بالغ مى‏گردد.

جنبش‏هاى‏ هفته‏هاى‏ اخير در بيش از ١٥ كشور در جهان عليه گرانى‏ مايحتاج زندگى‏ روزانه نيز نشان بحران بزرگى‏ است كه دامنگير كشورهاى‏ جهان سوم و پيرامونى‏ است. بحرانى‏ كه ناشى‏ از تحميل سياست نوليبرال به اين كشورها توسط سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏، صندوق بين‏المللى‏ پول، بانك جهانى‏ و سازمان تجارت جهانى‏ در دو- سه دهه گذشته است. تحميل قروض به اين كشورها با برنامه خاص اين سازمان‏هاى‏ مالى‏ امپرياليستى‏ در اين سال‏ها تحميل شده است.

جون پركينز John Perkins ، كه عضو سابق سازمان جاسوسى‏ ايالات متحده آمريكا NSG مى‏باشد، در كتاب خود تحت عنوان اعترافات يك جنايتكار اقتصادى Bekenntnisse eines Economic Hit Man ، از برنامه مخفى‏ سرمايه‏دارى‏ جهانى‏ پرده برمى‏دارد كه چگونه و با چه هدف‏هاى‏ ضدانسانى‏، سازمان‏هاى‏ مالى‏ فوق پرداخت اعتبار و قروض را به كشورهاى‏ پيرامونى‏ سازمان داده‏اند، تا اين كشورها را در بند قروض غيرقابل بازپرداخت، گرفتار سازند و از اين طريق از نظر سياسى‏ به زانو درآورند.

به ليست اهداف سازمان‏هاى مالى امپرياليستى مى‏توان بسيار و بسيار افزود. ازجمله مىتوان درباره فاجعه براى‏ محيط زيست در شرف تكوين، صفحات طولانى‏ از فاكت ارايه كرد و خطر براى‏ ادامه زندگى‏ را بر روى‏ زمين نشان داد، تا از اين طريق جنايتكارانه بودن برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ را به اثبات رساند. به اثبات رساند كه اين سياست تنها و تنها در خدمت انباشت سرمايه و تحصيل سود براى‏ سرمايه‏مالى‏ امپرياليستى‏ و عليه منافع خلق‏هاى‏ جهان در كشورهاى‏ پيرامونى‏ و متروپل سرمايه‏دارى‏ مى‏باشد.

اين واقعيت كه برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ ضد منافع انسان‏ها مى‏باشد را مى‏توان از اين طريق نيز نشان داد و به اثبات رساند كه به خاطر آورد، كه كليه جنبش‏هاى‏ ضد سياست نوليبرال امپرياليستى‏ در كشورهاى‏ جهان داراى‏ خصلتى‏ ضدامپرياليستى‏ هستند. براى‏ مثال جنبش‏هاى‏ ميهنى‏ در ونزوئلا، بوليوى‏، نيكاراگوئه و ديگر كشورهاى‏ منطقه كارائيب و آمريكاى‏ لاتين، نمونه‏هايى‏ براى‏ واقعيت يكى بودن و وحدت مضمون نبرد ضدامپرياليستى‏- ضدنسخه نوليبراليسم مى‏باشند. مقاومت در برابر ديكته امپرياليستى‏، جز با مبارزه عليه سياست ديكته شده نوليبرال توسط امپرياليسم عملى‏ نيست. اين دو، دو روى‏ يك مدال، و لازم و ملزوم يكديگر هستند.

ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏- ضد نوليبراليسم، از اين واقعيت تجربه مبارزات روز مردم كشورهاى‏ جهان، نتيجه شده و به اثبات مى‏رسد. آرى‏ مى‏توان گفت، كه فقدان يك روى‏ اين واقعيت، نفى‏ كننده وجود روى‏ ديگر است، فقدان موضع ضدنوليبراليسم، نفى‏ كننده موضع ضدامپرياليستى‏ مى‏باشد.

ايران مورد استثناى نيست

ايران نمى‏تواند از اين قاعده كلى‏ و از اين روند در جريان در جهان جدا بوده و وضعى‏ استثنايى‏ ايفا كند. محك موضع ضدامپرياليستى‏ در جهان امروز، محك قابل شناخت بوده و اقدام عليه منافع اقتصادى‏ امپرياليسم و در مرحله نخست عليه افسارگسيختگى سرمايه‏‏مالى‏ آن مى‏باشد. چنين شرايطى‏ را نمى‏توان در سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏ در ايران كشف نمود. درست برعكس. اين سرمايه‏دارى‏ يك‏دست خواستار و در صدد اجراى‏ برنامه امپرياليستى‏ نوليبرال ”خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏“ است.

حتى‏ در صورتى‏ كه جريان‏هايى‏ از سر ندانم‏كارى‏، عمده بودن مضمون مبارزه ضدامپرياليستى‏ را درك نكرده‏اند، يعنى‏ تشخيص نداده‏اند كه بدون مبارزه عليه نسخه نوليبرال امپرياليستى‏، ”مواضع“ ضدامپرياليستى‏ بربادمى‏روند، اگر هم صادقانه چنين مى‏انديشند، وظيفه چپ انقلابى‏ برجسته ساختن ضرورت مبارزه در «اصلى‏ترين نبرد» (كيانورى) و نشاندادن مبرميت چنين سياستى‏ است. اين تنها امكانى‏ است كه مى‏تواند ستاره راهنمايى‏ براى‏ نيروهاى‏ صادق ضدامپرياليست باشد، اين تنها شيوه واقع‏بينانه جانبدارى از جريان‏هايى‏ است كه درك مشخصى‏ از مبارزه روز در سطح جهانى‏ ندارند.

در پيش‏گفتار كتاب ”پير ما چگونه رفت“، يكى‏ از ياران توده‏اى ازجمله اين سخن كيانورى را گوشزد مى‏كند كه «بايد [حزب توده ايران و جنبش توده‏اى] صحنه نبردى كه در هر لحظه انتخاب مىكند، صحنه اصلىترين نبرد جامعه باشد. صحنه نبردى كه تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در يك لحظه معين، معطوف به آن است.» ‏

در اين جلسه يادبود سومين سالگرد مرگ زنده‏ياد نورالدين كيانورى‏، رفيق توده‏اى در توضيح نقش ستاره راهنما بودن سياست حزب توده ايران در انقلاب بهمن ٥٧، كه «اصلى‏ترين صحنه نبرد» را هدف قرارداده بود، توانست براى‏ بخش‏هايى‏ از انقلابيون مذهبى چراغ راهنما باشد. او، به نقل از «دوست مهربانى‏ از رفقاى‏ اكثريت» مى‏نويسد: «اين پنج مؤلفه مشهور، آن پنج راستائى‏ كه كيانورى‏ كشف و فرمولبندى‏ كرد و زير نام ”خط ضدامپرياليستى‏ و مردمى‏ امام خمينى‏“، عرصه داشت، …» به آن پرچم راهنمايى‏ تبديل شد كه به «دگرگونى‏ افق انديشه … پيروان خمينى‏ در روند دگرگون‏سازى‏هاى اجتماعى‏شان …» انجاميد و رفيق توده‏اى سخنگو در جلسه يادبود، درباره نقش همين انديشه راهنما براى پيروان خمينى، مىافزايد: «… پيروان خمينى را كه در پيوند و ارتباط با توده‏هاى ده‏ها ميليونى مردم فقير و محروم روستاها و شهرهاى كشور بودند و از انقلاب تأمين عدالت اجتماعى را طلب مىكردند، هويت بخشيد.»
تجربه تاريخى فوق اهميت شفاف بودن، صراحت داشتن و قاطعيت ارزيابى مستقل انقلابى و علمى حزب توده ايران را در مبارزات اجتماعى برجسته و نقش جنبش توده‏اى را در اين مبارزات زنده نگاه مىدارد.

١- Kritik des Neoliberalismus, Christopher Butterwegge; 2007, S. 13

٢- Historisch-kritisches Wörterbuch des Marxiusmus, Wolfgang Fritz Haug, Bd 6/II, S 865-872, 2004

٣- « … اى‏ بد سگالان مردمى‏ آزار، اى‏ ژاژ خايان دشمن كار، اى‏ شمايانى‏ كه انديشه‏تان از پر مگس فراتر نمى‏رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مى‏بينيد … ». ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مى‏رويد“، احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣٦٥

٤- نشريه UZ ، آلمان ٤ ماه مه ٢٠٠٧

٥- ppp عبارت است از به اصطلاح همكارى‏ مقامات دولتى‏ و شهرى‏ در سطوح متفاوت با سرمايه‏گذارانى‏ كه عمدتاً شركت‏هاى‏ سرمايه‏گذارى خصوصى‏ هستند. شركت‏هاى‏ بدون نام و نشانى‏ كه عمدتاً به كار ساختمانى‏ مى‏پردازند. براى‏ مثال در شهر كلن آلمان، ساختمان مركز نمايشگاه‏ها را چنين شركت سرمايه‏اى‏ بر روى‏ زمينى‏ كه شهر از زمين‏هاى‏ شهرى‏ به او فروخت، ساخت و شهر براى‏ مدت سى‏سال با اجاره‏اى‏ در بالاترين سطح و تسهيلات بى‏شمار ديگر از اين شركت اجاره نمود. در پايان سى‏ سال، اين شركت كه با سرمايه كمى‏ و با اعتبار بانكى‏ اقدام به ايجاد ساختمان و تاسيسات كرده است، با كرايه دريافت كرده، اعتبار بانكى‏ و سود آن را بازپرداخت كرده، سودى‏ بالغ بر لااقل ١٠ تا ١٢ درصد بدست آورده و مالك ساختمانى‏ است كه اكنون مى‏تواند دوباره با كرايه‏اى‏ در بالاترين سطح به شهر بسپارد. بدين ترتيب شهر كلن پس از سى‏ سال، اضافه بر مخارج ساختمان و سود بانكى‏ و سود شركت ppp، زمين شهرى‏ را از دست داده است و صاحب هيچ ساختمانى‏ هم نيست كه در آن نمايشگاه‏ها را برگزار كند.

به كمك اين برنامه غارتگرانه است كه سرمايه‏گذارى‏ها براى‏ موسسات بخش خدمات شهرى‏ در چهارچوب برنامه نوليبرال امپرياليستى‏ خصوصى‏سازى، به وسيله سودورزى‏ و سوداگرى‏ مطمئن تبديل شده‏است‏. چنين برنامه‏اى‏ ازجمله براى‏ بيمارستان‏هاى‏ شهرى‏، دانشگاهى‏، مدارس، ساختمان‏هاى‏ ادارى‏ و غيره دنبال مى‏شود. استدلال بخدمت گرفته شده همه جا اين استدلال است كه ”دولت تاجر خوبى‏ نيست“، ”شركت‏هاى‏ خصوصى‏ ارزان‏تر“ هستند و غيره. با چنين برنامه‏اى‏ اين شركت‏ها آماده ”سرمايه‏گذارى‏“ در كشورهاى‏ جهان سوم هستند. سرمايه‏گذارى‏‏اى‏ كه اكنون در كشورهاى‏ اشغال شده افغانستان و عراق از بارآورى‏ ويژه‏اى‏ براى‏ آنان برخوردار شده است.

٦- روزنامه آلمانى‏ “سود دويچه سيتونگ“ كه در مونيخ انتشار مى‏يابد و در كنار روزنامه‏هايى‏ همانند “فرانكفورت آلگمينه“ نظريات سرمايه‏دارى‏ بزرگ آلمان را نشر مى‏دهد، ماخذ اطلاعاتى‏ پراهميتى‏ براى‏ محافل رسمى‏ آلمانى‏ مى‏باشد كه در آن اطلاعات و خبرهاى‏ پشت‏پرده نيز مطرح مى‏گردد. اين روزنامه در نهم آوريل ٢٠٠٨ خبر گزارش ژنرال ديويد پترئوس، فرمانده ارتش آمريكا در عراق به كميته دفاع مجلس سناى‏ ايالات متحده آمريكا را منتشر ساخت كه به مناسبت پنجمين سالگرد حمله به عراق در روز نهم آوريل ٢٠٠٣ و اشغال عراق ارايه شده بود. او در اين گزارش درضمن نكات شايان توجهى‏ در ارتباط با ايران مطرح ساخته است.

ژنرال پترئوس به كميته گزارش مى‏دهد كه حمله روزهاى‏ اخير به جنوب عراق و بصره «به نحو احسن تدارك ديده نشده بود و نخست وزير عراق، نورى‏ المالكى‏، به توصيه‏هاى‏ او وقعى‏ نگذاشته است». در عين حال ژنرال برملا مى‏سازد كه « به او [المالكى‏] تنها لحظاتى‏ پيش از آغاز حمله [به بصره]، خبر حمله داده شده است». ژنرال آمريكايى‏ بدين‏ترتيب اعتراف مى‏كند كه تبليغات درباره آنكه ارتش عراق « كه در اين بين به ٤٥٠٠٠ نفر بالغ شده است»، گويا حمله به جنوب كشور را آغاز كرده است، نادرست مى‏باشد. اين جنگ جديدى‏ است كه ارتش اشغالگر قريب به ١٥٠ هزار نفرى‏ آمريكا در عراق به اضافه ارتش ١٣٥ هزار نفرى‏ مزدوران آمريكايى‏ كه كارمندان شركت خصوصى‏ “بلك واتر“ Black Water آمريكايى‏ مى‏باشند و گويا وظايف امنيتى‏ در عراق را به عهده دارند، آغاز شده است. برنامه‏اى‏ كه به گزارش روزنامه، ريشه در خواست آمريكا براى‏ برخورد «رودررو با صدر» دارد.

به گزارش روزنامه سود دويچه، ژنرال پترئوس در همين جلسه به طور ضمنى‏ اعتراف كرده است كه تاكنون «لااقل هزار سرباز و پليس [عراقى‏] از اجراى‏ دستورات سرپيچى‏ كرده اند و چندين مسئول نيروهاى‏ اجراى‏ و واحدها از خود رفتارى‏ خلاف دستورات نشان داده‏اند».

٦- ”پير ما چگونه رفت“. در ”نگاهى به اوضاع اجتماعى جمهورى اسلامى ايران، تحليلى از اوضاع كشور و وظايف نيروهاى مترقى در شرايط كنونى“، نورالدين كيانورى، ٢٢ تيرماه ١٣٧٧، نشر اخگر پائيز ١٣٨١