سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران ﻓﺮﺧﻨﺪه ﺑﺎد!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۶۱ (۲ ۱ مهر)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

 

هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران، حزب طبقه کارگر و زحمتکشان، به زحمتکشان، اعضا، هواداران و دوستان حزب شادباش باد!

نثر موزون زیر چکیده ای است از سرگذشت حزب زحمتکشان با گلچینی از شعرهای زندان اندیشمند بزرگ زحمتکشان طبری.

 

 

کنونت، ياد مى آريم، کنونت، پاس مى داريم

***

روزگارى گذشت بر ما، دراز، سراسر، رمز و راز، پر

نشيب و فراز.

آسمان را شيار مى زديم و زمين را به آيش رها.

فضاى سنگين زمان، جز ناله غمگنانه مان، جز نعره هاى

خوف انگيز جباّران، در خود نداشت، و گرده هامان، جز

يوغ صاحبان زر، نمى شناخت

***

تو آمدى، نه از فراز، که از فرود، از زمين، نه

آسمان، نه زان منظرى که قرن ها چشم گشاده بوديم به

انتظار.

آمدى، عاشقانه آمدى، بر لبانت زمزمه دردهامان جارى

بود، در دستانت، مرهم زخم کهنه ساليان.

فرياد برآوردى:

آسمان را به آيش رها آنيد!

زمين را به موران وامگذاريد!

***

پرواز را خواندى، پرنده را پراندى، جهل

را رماندى، عقل را چماندى، و ما را از لجن زارِ متعفنِ

مردابِ لاقيدى، بسانِ بطانِ آبىِ بى باك، پراندى،

در بحر خروشان، ميان پيچش امواج جوشان، بنشاندى

***

اى برزگر بذرهاى پاك!

اى کشتكار بسيط خاك!

اى زندهء جاويد در مغاك!

آن زمان که تو را شناختم، هيچ گاه با تنهايى خويش

نساختم.

تو گنج رمز رنجهایی، تو چراغ روشن کومه ذهن مائى،

خورشيد از فروغ جاودانى انديشه هايت، به چاه سياه

غرب درغلتيد.

***

قلب ها پر کن ز کين، دشمن نشسته در کمين!

ترا مهجور، ترا بى شور، ترا در گور مى خواهند.

ترا با صد هزاران زخمِ بر پيكر، بسانِ رستمِ دستان،

که بگذشته است از هفت خوان بدمستان،

به چاهِ حيله شغاد مى خواهند.

***

عاشقانت، آه …

آنان که جامِ عشق را لاجرعه نوشيدند، آنان که در

راهت، مردانه کوشيدند، آنان که چون پروانه اى در

گرد شمعت، بى باك شوريدند، جوشنِ خونينِ رزمت را،

جانانه پوشيدند.

چونان تك چشمة جوشانِ تاريخ، بى ذرّه اى ترديد،

جوشيدند، بسانِ حيدرِ ميدان، بسانِ خسروِ مردان،

خروشيدند.

***

محبوب من!

من، آموخته ام اين را،

تاريخ

فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندى گرم،

انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه

بهار، مرهمى سبز، بر زخم هايمان خواهد گذاشت.

***

هديه خواهم داد ترا، گل آينه هاى مشت شد ه ام را،

ياد شاد پايمردى مردان را و نفرت از خوارى

فرومايگان را.

***

کنونت، ياد مى آريم، کنونت، پاس مى داريم




«خوانش جديد ماركس» جاي در نامه مردم ندارد!
معجون قديمي در قالبي جديد!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٦٠ (٩ مهر)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

مي خواهند كمر مقاومتِ زحمتكشان و همبستگي طبقاتي را نزد پرولتاريا نابود سازند. سازماندهي موفق مبارزه نياز به آموزش انقلابي ماركسيستي دارد. شرايط نفوذ برداشت انحرافي به ارگان مركزي حزب توده ايران بايد روشن گردد. آيا ناتواني در حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران راهي ديگر را دنبال مي كند؟

 

تحت عنوان ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ مقاله اي در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته (شماره ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٩٥) (١) كه به آن به طور مختصر در مقاله ي ”مارکسیسم اندیشه ای انتقادی! «شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟“ (٢) در توده اي ها اشاره شد.

اين مقاله كه ظاهراً ترجمه، اقتباس و … از مقاله اي است كه منبع آن در نامه مردم ذكر نشده است، با صراحت و بدون هر گونه پرده پوشي موضع جريان انحرافي اي را مطرح مي سازد كه آن را مدافعانش «خوانش جديد از ماركس» مي نامند.

همان طور كه در مقاله ي در توده اي ها اشاره شده بود، برنامه اين جريان سوسيال دموكرات راست كه مي توان آن را همان «سياست و خط مشي» بليرگونه ناميد كه در نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران (تيرماه ٩٥) افشا شد، حذف انديشه و اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي از جامعه شناسي علمي، از جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي است. (٣). به اين منظور اين انديشه ي انحرافي مي كوشد انديشه ي بانيان سوسياليسم و در راس آن كارل ماركس را به دو جزء تقسيم كند:

  • ماركس انقلابي و انديشه نبرد طبقاتي را به فراموشي بسپارد؛
  • ماركس دانشمند را به عنوان يك آكادميسين به موزه بفرستد!

بنگاه هاي نظري و آكادميكِ سرمايه داري دائماً به اشكال مختلف به مقابله با تفكر سوسياليستي مي پردازند. آن ها براي رسيدن به اين هدف از شيوه هاي متنوع استفاده مي كنند. در حالي كه اين بنگاه ها در هنگام ”تبادل نظر“ با افراد مترقي و غيرماركسيست بدون پروا تئوري انقلابيِ ماركسيستي را به طور مستقيم زير حمله و با انواع نام هاي ”سنتي“ و ”گذشته“ و غيره مورد پرسش قرار مي دهند، تاكتيك هايشان در برخورد با ماركسيست هاي انقلابي موذيانه و مزورانه تر است. در اين برخوردها، آن ها سعي مي كنند كه با تائيد ”بخش غير خطرناك“ ماركسيسم، بخش انقلابي آن را زير عنوان مدرنيزه كردن ماركسيسم به كلي از مفهوم انقلابي آن تهي كنند، و جامعيت و اعتبار آن را زير سوال ببرند.

اين جريان انحرافي كه يكي از نمايندگان آن در منابع فارسي زبان، شيدان وثيق است كه گه گاهي در ”اخبار روز“ نظرات خود را مطرح مي سازد، مي كوشد زبان ماركسيستي را از اين طريق نابود سازد كه براي نمونه از ”ماركسيسم“ صحبت نمي كند، بلكه از واژه ي ”ماركسي“ استفاده مي كند، تا زبان مورد نظرش جا بيفتد. (٤) مثلا، همان طور كه در مقاله در نامه مردم به كار گرفته شده است، از «اقتصاد ماركسي» سخن مي راند و آن جا كه نويسنده مقاله مي خواهد از ”اقتصاد ماركسيستي“ صحبت كند، آن را چنين بيان مي كند: «با به كار گيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره هايي كه مي آيد، بيان شود: …».

نقش تخريب زبان ماركسيستي كه بر پايه موازين علمي از ساختار پيشرفته و پا قرص كرده ي كنوني برخوردار شده است، ظاهر امر است كه با وجود اين نشان مي دهد، كه ماركسيست ها بايد به زبان و اصطلاح هاي جا افتاده زبان خود نيز حساسيت نشان دهند. مساله اصلي، تهي ساختن انديشه ي ماركسيستي- توده اي از مضمون ماترياليست تاريخي و ماترياليسم ديالكتيكي است. آن ها مي كوشند انديشه بانيان سوسياليسم را از درون بجوند و نابود سازند. اين شيوه را مي خواهند جايگزين اعلام رسمي حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمي از موازين ايدئولوژيك حزب طبقه كارگر سازند.

 

روند برشمرده شده ي ضدمنافع طبقه كارگر و در خدمت نبرد طبقاتي از ”بالا“ را مي توان به راحتي و شفافي در مضمون مقاله ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ در نامه مردم بازشناخت و دريافت. وظيفه سطور كنوني، كالبد شكافي اين برنامه و قابل شناخت ساختن آن است!

١- مقاله چه مي گويد؟

مقاله در آغاز با سخناني پرطمطراق اين احساس را در خواننده ايجاد مي سازد كه گويا از موضعي ”چپ“ و همچنين از موضع اقتصاددانان غيرچپ از نوع ”پل ساميولسون“، عليه روند جهاني سازي امپرياليستي موضع مي گيرد. نويسنده مي كوشد چنين القا كند كه حتي اقتصاددانان غيرچپ نيز «از همان آغاز نادرستي» پديده «جهاني شده سرمايه داري» را شناخته و آن را به مثابه پديده اي افشا شده مورد بررسي قرار داده و عليه آن استدلال نموده اند. اما اين جمله آغازين در مقاله، به قول ژورناليست ها تنها يك ”استارت“ است. ”استارت“ي است به منظور منحرف ساختن توجه خواننده هشيار از مساله اصلي و جلب آن به مساله ي غيرعمده! مساله را بشكافيم!

 

هدف جهاني سازي، تشديد استثمار نيروي كار!

روند جهاني سازي امپرياليستي كه در چهار دهه اخير تحت هژموني سرمايه مالي امپرياليستي اِعمال مي شود، و ”جنگ اقتصادي“ را در سطح جهان به زحمتكشان و خلق هاي زير ستم در كشورهاي پيراموني و همچنين در كشورهاي متروپل سرمايه داري تحميل نموده است، تحميل نبرد طبقاتي از ”بالا“ به زحمتكشان است توسط سرمايه مالي امپرياليستي! هدف آن تقسيم ثروت از ”پايين“ به ”بالا“ است كه با ايجاد فقر تشديد يابنده ي ٩٩ درصد از مردم و ثروتمند تر شدن يك درصدي فوقاني جامعه همراه بوده است.

اين سياست ضد انساني تحت شرايط فاشيستي- نظامي و هم چنين با ابزارهاي به اصطلاح ”دموكراتيك“ به زحمتكشان و مردم جهان ‌تحميل مي شود. آغاز اين روند با برنامه تاچريسم، با سركوب اعتصابات كارگري در انگلستان رغم خورد و «قطره قطره مردن» بابي ساندر، مبارز ايرلندي را در تاريخ مبارزات زحمتكشان به خاطره ي تاريخ سپرد.

انعكاس چنين تشديد نبرد طبقاتي در ايران، اين واقعيت است كه كارگران ايراني براي دريافت دستمزد عقب افتاده ي خود به تخته شلاق بسته مي شوند و مبارزي همانند رفيق اصغر عظيم زاده بايد «قطره قطره مردن» را به اهرم مبارزه و نبرد جان بازانه خود بدل سازد، تا پاسخي شايسته و در خور به نبرد طبقاتي از ”بالا“ در شرايط تفوق قدرت ارتجاع و حاكميت سرمايه مالي و متحدان داخلي آن داده باشد!

 

تشخيص سرشت تشديد نبرد طبقاتي، تشخيص تشديد تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در روند جهاني سازي امپرياليستي است. اين تشخيص علمي- طبقاتي، هسته ماركسيستي- تود اي را در نبرد طبقاتي در نظام سرمايه داري در جهان و ايران امروز تشكيل مي دهد.

تشخيص سرشت تشديد نبرد طبقاتي به دنبال برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي در جهان و ايران، تشخيص دو قطب تضاد اصلي را در دوران كنوني تشكيل مي دهد. قطب سرمايه مي كوشد با ابزار ”جهاني سازي“ كه آن را ”الزامات جهاني“ مي نامد و آن را به مثابه يك ”مشيت الهي“، سرنوشتي محتوم براي زحمتكشان قلمداد مي سازد، كمر مقاومت طبقه كارگر را در مبارزه ي طبقاتي بشكند!

كمر مقاومت زحمتكشان را از اين طريق بشكند كه همبستگي طبقاتي را نزد پرولتاريا نابود سازد!

سركوب سنديكاها كه تاچريسم در انگلستان آغاز كرد، همان قدر با هدف نابودي همبستگي ميان زحمتكشان انجام شد كه ”آزاد سازي اقتصادي“ و لغو و نابودي قراردادهاي دستجمعي كار، تحميل قراردادهاي سفيد امضا، اجاره داري نيروي كار و ده ها ترفند ديگر، به منظور نابودي همبستگي ميان كارگران و ايجاد ناتواني براي مقاومت در برابر فشار سرمايه دنبال مي شود. تهديد به انتقال فرصت هاي توليدي- شغلي به كشورهاي با نيروي كار ارزان، ابزار جنايتكارانه ي ديگري را در خدمت جهاني سازي امپرياليستي تشكيل مي دهد كه از آن به وسعت سواستفاده مي شود!

 

تنها با تشخيص دو قطب تضادِ تشديد شده ميان كار و سرمايه، يعني تضاد تشديد شده ميان زحمتكشان و سرمايه داران و پيامد ضد كارگري- ضد انساني تشديد استثمار طبقه كارگر است كه پرولتارياي انقلابي مي تواند آگاهانه به وظيفه روز خود در مقابل يورش نبرد طبقاتي از ”بالا“ عمل كرده و در برابر آن آگاهانه و هدفمند به مباره بپا خيزد.

تنها با چنين شناخت پر اهميتي، مبارزه ي جمعي و مقاومت جان بازانه و فراگير و بهم پيوسته صنفي- سياسي طبقه ي پرولتاري ممكن خواهد شد و همبستگي پرولتاريايي دو باره زنده خواهد گشت! بدون چنين شناخت آگاهانه ي از شرايط نبرد طبقاتي، بدون شناخت آموزش انقلابي ماركسيستي- توده اي سازماندهي موفق مبارزه ناممكن است!

اين است وظيفه ي روز حزب طبقه كارگر براي انتقال شناخت و آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر!

 

٢- ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“ كدام هدف را دنبال مي كند؟

مقاله ي «خوانش جديد از ماركس» به جاي ترسيم و توصيف و قابل شناخت ساختن نكته هاي پيش، و پس از جمله پرطمطراق ”استارت“ مي نويسد: «استدلال آناني كه جهاني سازي را نادرست مي دانستند، بسيار ساده بود: اگر سامانهء (سيستم) اقتصادي دنيا اجازه واردات فراورده هاي چيني يا هندي به ايالات متحده را بدهد، آن گاه اين اقدام به ناچار دستمزد كارگران آمريكايي را آسيب پذير خواهد كرد، …».

بحث بي محتوا از منظر نبرد طبقاتي به ويژه در جهان امروز در مقاله كارگري در نامه مردم چنين ادامه مي يابد: «اين بحث [صدمه خوردن كارگر آمريكايي … ف ع] را به گونه يي ديگر مي توان مطرح كرد: نظر به اينكه حركت آزادِ فراورده ها و سرمايه در جهان [كه بيان فيتيش و كالايي شده روابط اجتماعي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي است كه در مقاله كارگري مسكوت گذاشته شده است ف ع و] افزايشِ رقابت بين كارگران كشورهاي گوناگون را موجب مي شود، [لااقل اين حُسن را نيز ايجاد مي كند! ف ع كه] مي توان گفت كه تا اندازه اي به از بين بردنِ ناهمسانيِ دستمزدها در كشورهاي خواهد انجاميد كه در نتيجه، تا اندازه اي به معناي افزايش دستمزدهاي واقعي كارگران جهان سوم است» [پس، هورا! هورا! زنده باد جهاني سازي! ف ع]!!

گرچه ادامه نقل اين تبليغات سردمداران ماسك دارِ مدافع سرمايه در اين سطور توهيني به خواننده ي توده اي است، بايد اشاره كنم كه مقاله «خوانش جديد از ماركس» تا پايان بر اين پايه بنا شده است كه اصل ”مهندسي اجتماعي“ را به خواننده تفهيم كند. هدف توجيه ”بدي“ ها با ”حسن“ها است. اين توجيه، ارتباطي با درك رابطه ديالكتيكي ميان پديده ها ندارد. هدف شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“، كه بايد آن را شناخت، كوششي است براي در پرده نگاه داشتن مضمون تضاد ميان كار و سرمايه. هدف «لق» كردن مبارزه است!

مايلم تنها به بيان يك نمونه ديگر اكتفا كنم كه در ارتباط قرار دارد با آن چه نويسنده «اقتصاد ماركسي» مي نامد. مايلم به كمك اين نمونه، ترفند توجيه اصل ”مهندسي اجتماعي“ را شفاف تر سازم كه ابزار به اصطلاح استدلال نويسنده مقاله است. در ادامه در مقاله چنين آمده است:

«با به كارگيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره يي كه مي آيد بيان شود: جهاني شدن با جابه جاييِ كنش هاي اقتصادي از كشورهاي پيش رفته به جهان سوم، در حالي به كاسته شدن نيروي كار ذخيره شده در كشورهاي جهان سوم (به خاطر دستمزدهاي پايين در اين كشورها) مي انجامد، به افزوده شدن نيروي كار ذخيره شده [بخوان بيكاري! ف ع] در كشورهاي پيشرفته منجر خواهد شد … به كاستن از ناهمسانيِ كارگران (به لحاظِ مزد) در كشورهاي پيش رفته و كشورهاي كم تر توسعه يافته در جهان خواهد انجاميد. …». آري اين است ترازوي كم و زياد و خوب و بد براي توجيه ”مهندسي اجتماعي“!

 

اين كه محتواي مقاله ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ از انبوهي نكته هاي غيره عمده، درست و نادرست، واقعي و نيمه واقعي به هم بافته شده است، نكته مركزي نيست. همان طور كه اشاره شد، مي خواهند انديشه ماركسيستي- توده اي را بي سروصدا به خاك بسپارن!

سواستفاده از واژگان «اقتصاد ماركسي»، تنها كوشش براي نابودي زبان ماركسيستي- توده اي نيست! چنين تركيبي از واژگان در زبان ماركسيستي اصلاً وجود ندارد. ماركسيسم از ”انتقاد اقتصاد سياسي“ سخن مي راند كه به معناي قابل شناخت ساختن مرحله مشخص رشد ماترياليسم- تاريخي جامعه و ساختار اقتصادي- اجتماعي آن است!

براي نمونه، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، بيان اين واقعيت است كه ما در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك با ”اقتصاد سياسي“ اي سرو كار داريم كه اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما ديگر اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست! اين مضمون كه همان درك ماترياليسم تاريخي از مرحله رشد جامعه است را مي خواهد «خوانش جديد از ماركس» با ترفند به كار بردن و تحميل زبان و اصطلاحات خود از ما توده اي ها بگيرد!

انديشه انحرافي  «خوانش جديد از ماركس» كه همان «خط مشي و سياست» بليرگونه است مي خواهد مضمون انديشه ماركسيستي- لنينيستي را از ذهن توده اي ها بزدايد. از اين رو نيز است كه بايد به افشاگري سند مصوب نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران آفرين گفت كه اين خط مشي را افشا و رسوا ساخته است!

 

بدين ترتيب، مساله مركزي اين نكته است كه تحت چه شرايطي، چنين برداشت انحرافي به ارگان مركزي حزب توده ايران راه يافته است؟ آيا پيش از انتشار چنين مقاله ي انحرافي، بحث هايي در حزب جريان داشته است؟ آيا در سمينارهاي علمي، ضرورت چنين تغيير و راه گشايي براي موضع انحرافي مورد بررسي قرار گرفته است؟ آيا اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران آگاهانه از اين امر با خبر هستند كه جرياني به نام آن ها، نظرات بليرگونه را در ارگان مركزي حزب مطرح مي سازد؟ و يا اين روند، با ظرافت و با گام هايي كه جورابي پشمين به پا دارد، بدون سروصدا به جويدن انديشه و مواضع ماركسيستي- توده اي در درون حزب توده ايران پرداخته است؟

آيا مصوبه ي تاريخي كنگره سوم حزب توده ايران در حفظ ايدئولوژي ماركسيستي- لنينيستي در برنامه حزب بايد اكنون با گام هاي بي سروصدا و نامرعي خنثي گردد و از برنامه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران انديشه بانيان سوسياليسم علمي حذف گردد؟

 

خوشبختانه رفيق گرامي محمد اميدوار در روز ١٦ اكتبر ٢٠١٦ در جلسه سخنراني به مناسبت ٧٥ مين سالگرد پايه گذاري حزب توده ايران و جلسه پرسش و پاسخ در وين/ اتريش شركت خواهد كرد. خوشبختانه خبر اين نشست به موقع به طور رسمي در صداي مردم انتشار يافته است. بدين ترتيب اين رفيق گرامي مي تواند پرسش هاي مطرح شده را مورد بررسي قرار دهد.

نگارنده مايل است كه اگر هنوز فرصت داشته باشد و وضع جسمي اجازه دهد، در جلسه در وين شركت كند. بهر جهت طرح پرسش هاي پراهميت ديگري نيز در اين نشست ضروري است. عمده ترين آن ارايه تعريف براي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران است.

مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه تعريف حزب توده ايران از مرحله فرازمندي جامعه ايراني است، مورد تائيد ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ قرار گرفته است.

اين نكته ي پراهميت است كه بايد با شفافيت به آن پاسخ داد كه با توجه به تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و اقتصاد سياسي اين مرحله، بايد مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران در چه سطح و با توجه به كدام الويت ها سازمان داده شود؟ امري كه سد راه نفوذ انديشه هاي انحرافي به درون حزب نيز خواهد بود.

١- ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ مقاله اي در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته (شماره ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٩٥) http://www.tudehpartyiran.org/2013-12.03.22.37.25/3298.2016-0

٢- ”مارکسیسم اندیشه ای انتقادی! «شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2880

٣-  در اين سند، ضديت نيروهاي راست با روند بازسازي در حزب كارگر انگلستان تحت رياست جرمي كوربي نشان داده شد كه با پيروزي ٦٢ درصدي او در انتخاب مجدد رياست حزب در ماه سپتامبر ٢٠١٦ از بُعدي پراهميت برخوردار است.

٤- نگاه شود به مقاله ي  ”بازگشت به مارکس“، مضمون ”ماتریالیسم تاریخی“ را تحریف می کند! در توده اي ها شماره ٢٦ خرداد ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2783  و اسب ترویا، نسخه ”آزاد سازی“ مبارزه، مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز در توده اي ها شماره ٢٧ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785 و نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی! اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست! در توده اي ها شماره ٢٩ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و مقاله ي لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ اصل مهم قبول ناهمگونی و احترام به نظرات در توده اي ها شماره ٣١ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799. بحث ها در اطراف ابرازنظرها و در زيرنويس ها نيز به موضع مطرح مي پردازد.




مارکسیسم اندیشه ای انتقادی!
«شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥٩ (٣ مهر)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ايران. ضرورت تغيير سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب توده ايران. واكنشي كوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در شماره ي ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٠٥

 

رفیق گرامی ”مم قاسم“

بلافاصله پس از آن که نوشتار قبلی که در گفتگو با شما نگاشتم انتشار یافت، برایم این نکته روشن بود که نیاز به گفته گو با شما و رفقایی که مانند شما كه «شرایط فعلی» را پدیده ای گویا مرموز ارزیابی می کنند که حزب توده ایران با سرگشتگی در برابر آن قرار دارد، پایان نیافته است.

نیاز به گفتگو با شما، برای یافتن راه حلی شفاف و مبارزه جویانه و واقع بینانه بر پایه مواضع مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران به منظور تغییر «شرایط فعلی» وجود دارد. به این منظور در ابتدا چند نکته ی نظری را مطرح مي سازم.

 

موضع انتقادی اندیشه مارکسیستی- توده ای

پایه تئوریک موضع انتقادیِ مارکسیسم در “شک اسلوبی” آن قرار دارد. زمینه ی تئوریک شک اسلوبی نزد جامعه شناسی علمی، آگاهي بر اين واقعيت است كه شناخت انسان از پدیده ها، شناختي نسبی است. نسبي بودن شناخت انسان، يك پدیده ی تاریخی است، پدیده ای گذرایی است و باید باشد. در غیر این صورت، اندیشه ثبات و سکون را مطلق ساخته، راه توسعه شناخت انسان را محدود و مسدود کرده و اصل نسبیتِ شناخت را نفی نموده و به طور عملی به اندیشه ای غیر دیالکتیکی بدل می شود. اندیشه ی غیردیالکتیکی که طیف آن وسیع نیست. اندیشه ی مکانیکی و دوآلیستی (دیالکتیک عامیانه یا قدیمی) دو سوی آن را تشکیل می دهد.

خطر موضعی که انتقاد به این یا آن جنبه از سیاست حزب توده ایران را که در چارچوب مبارزه ی درون حزبی مطرح نشده است، موضعي «ضد حزب توده ایران» ارزیابی می کند، در این امر نهفته است که کلیه ی نظرات تئوریک پیش گفته را از مد نظر دور می دارد. این بی توجهی به ویژه آن زمان شکلی خشن و مکانیکی می یابد، هنگامی که وجود شرایط طرح انتقاد در درون ساختار حزب به طور عینی محدود بوده و یا اصلاَ وجود نداشته باشد.

خطر موضع پیش گفته نزد برخی از رفقای حزبی از این رو خطری جدی است، زیرا آن ها را بر آن می دارد بررسی “مضمون” موضع انتقادی را در ذهن خود از ابتدا از این رو نفی کنند، زیرا با پذیرش رابطه ای مبهم (به گفته مارکس «فتیش و کالا شده»، اصل نسبی بودن شناخت انسان را نفی کنند.

وجود و تاثیر چنین خطری را می توان در نظر شما که ظاهراَ در شرایطی نامساعد ابراز شده است یافت. امری که مرا  بر آن می دارد بکوشم در سطور زیر، موضع اندیشه انتقادی مارکسیستی- توده ای را به طور مشخص در ارتباط با گفتگوی میان ما توضیح داده و آن را قابل شناخت سازم. گامی که به طور عمده به کمک اندیشه حاضر در ذهن و منابعی انجام خواهم داد که در کتابی که این روز ها در دست مطالعه دارم و تنها منبع در اختیارم است. عنوان کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” است که از مجموعه ای تشکیل می شود “در باره مارکسیسم و ایدئولوژی”.

در این مجموعه، توماس مچر تنظیم یک تئوری در باره ایدئولوژی را وظیفه تحقیقاتی خود قرار داده است. او هدف خود را در برخورد انتقادی با نظریات آلت هوزر، فیلسوف فرانسوی و شاگردان آلمانی او مانند هایگ (خانم و آقا) و دیگران انجام می دهد. هوزر عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بود و در سال های هفتاد قرن گذشته ی تاریخ اروپایی تئوری “اویور سوسیالیزم” را تنظیم نمود. هایگ و شاگردانش اخیراَ مجموعه “جدید” آثار مارکس انگلس را انتشار داده اند که با خشنودی محافل “خوانش جدید مارکس” روبرو شده است، مجموعه ی آثار مارکس و انگلس که پیش تر تحت نظر آکادمی های علوم در اتحاد شوروی و همچنین آلمان دموکراتیک و … انتشار یافته بود، فعلاَ از امکان تجدید چاپ برخوردار نیست. تبلیغات محافل خاصی از انتشار “جدید” هایگ چشم گیر است.

نظریات هایگ که مورد بررسی انتقادی مچر در مجموعه پیش گفته قرار دارد، در این امر خلاصه می شود که می کوشد «ایدئولوژی» را به عنوان اندیشه حاکم طبقات حاکم، در برابر «فرهنگ» قرار دهد که گويا نقطه ی متقابل هم ديگر را تشکیل می دهد و اهرم مبارزه ی محکومان در طول تاریخ است. هایگ و شاگردانش به کمک “خوانش جدید از مارکس”، می کوشند تقابل ایدئولوژی و فرهنگ را مطلق ساخته و آن ها را در برابر هم قرار دهند که با نظرات بانیان سوسیالیسم علمی و همچنین نظرات آنتونیو گرامشی در باره «فرهنگ» و نقش تجهیز کننده آن در نبرد اجتماعی دارای زاویه های بسیار است.

هایگ و دیگران از صغرا و کبرای های خود این نتیجه گیری را اتخاذ می کنند که «فرهنگ دورنمای جامعه کمونیستی» است و لذا گویا مبارزه ی فرهنگی هدف و هم وسیله را در نبرد علیه نظام سرمایه داری و استحاله ي آن تشکیل می دهد. موضع مطلق گرانه و انحرافی “خوانش جدید مارکس”، از چنین ریشه ی تئوریک برخوردار است!

روبرت مچر در این رساله و رساله های دیگر خود، ضدیت برداشت هایگ و دیگران را با اندیشه ی مارکس، انگلس، لنین و گرامشی و دیگران از این طریق قابل شناخت می سازد که نشان می دهد که در این اندیشه های انحرافی، جان مایه اسلوب مارکسیستی، یعنی عنصر رابطه دیالکتیکی میان «ایدئولوژی و فرهنگ» به کلی حذف شده و به قول زنده یاد احسان طبری رابطه دیالکتیکی میان آن ها «گم می شود»! مچر نشان می دهد که چگونه یک دوآلیسم قدیمی، دیالکتیک عامیانه در این اندیشه، جایگزین اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی بررسی مارکسیستی می گردد.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی و نه یک تئوری برای انتقاد

اشاره سطور پیش به موضوع کتاب، گرچه سخن را به دراز کشاند، اما لااقل اشاره ای کوتاه به مساله “خوانش جدید مارکس” است که سودمند به نظر می رسد. می خواهند مارکس مبارزه انقلابی را حذف و مارکس دانشمند آکادمیک را مورد تائید قرار دهند و او را به موزه بفرستند.

در چارچوب بررسی خود، مچر با نقل نظرات بانیان سوسیالیسم علمی نشان می دهد که مارکسیسم یک اندیشه ی انتقادی است. اندیشه ای که پایبند به اصل نسبی بودن شناخت انسان است که به آن در آغاز اشاره شد. نیاز مارکسیسم به موضع انتقادی را مارکس در نیاز به «انتقاد به آگاهی» ارزیابی می کند که تنها اهرم گذر از نسبی و تاریخی بودن مرحله شناخت انسان است. پیش تر نیز اشاره شده بود که مارکس این موضع انتقادی را «نفی مشخص» می نامد که جان مایه اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی را تشکیل می دهد.

تنها با چنین برداشتی از اندیشه ی مارکسیستی، این اندیشه به مثابه اندیشه انتقادی درک می شود و به اهرم تغییر شرایط بدل می گردد، زیرا «آموزگار نیز آموزش می یابد» (مارکس- انگلس، مجموعه آثار، جلد 3، ص 5). از این روست که اندیشه مارکسیستی- توده ای نمی تواند با برخوردی مکانیکی و غیرمشخص به پدیده ها قناعت کند. انتقاد را به طور مشخص مورد بررسی انتقادی قرار ندهد و دل به پنداشتي ببندد كه خود بافته و كار را آسان مي سازد. يعني به نظر انتقادي‏ و بدون برسسي مضمون آن‏ مهر «موضع ضد توده ای» بزند که گویا آن وقت با چنين بياني همه جوانب مساله مورد توجه قرار گرفته و حرف آخر زده شده است.

برای نمونه می توان برداشت مکانیکی از انتقاد «هر فرد و جریان» در سخن شما را مورد توجه قرار داد.

 

دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ايران

هسته مرکزی در برداشت “راه توده”، “عدالت”، “مهر” و دیگران، نفی عملی دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ایران در ارایه تعریف علمی از انقلاب بزرگ مردم میهن ما و اعلام آن به مثابه انقلاب ملی- دموکراتیک است. از اين رو برداشت جریان های پیش گفته در تضاد آشکار قرار دارد با تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 که در آن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب مورد تائید قرار گرفته و سیاست جاری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران منطبق با این تعریف، تنظیم و اعلام شده است.

پیوند میان مبارزه ی دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی که جان مایه «برنامه حداقل کارگری» (زنده یاد ف م جوانشیر) است و یا مبارزه برای ایجاد جبهه وسیع ضددیکتاتوری، کوشش برای ارایه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به عنوان جایگزین شایسته سیاست اقتصادی نولیبرال که ایران را هر روز بیش تر به وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل می سازد، نکته های اساسی را در این برنامه ی مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران تشکیل می دهد.

تعریف انقلاب به عنوان مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه که در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 نیز مورد تائید قرار گرفت، بیان علمی واقعیت تضاد میان مردم میهن ما با شکل و روبنای دیکتاتوری سلطنتی و اکنون با شكل ديكتاتوري ولایت وفقیه ی از یک سو و نظام اقتصادي بزرگ زمين داري- سرمايه داري وابسته ي پيش از انقلاب و همين نظام در شكل كنوني آن در سوي ديگر است. وابستگي گذشته و كنوني اين دو نظام اقتصادي- اجتماعي به نظام اقتصادي امپرياليستي زمينه عيني تضاد مردم ميهن ما را با صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري تشكيل و عنصر ضد امپرياليستي- ملي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را قابل شناخت مي سازد.

سرشت مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به راحتی و با شفافیت علمی از این تعریف حزب توده ایران قابل شناخت و درک است.

 

جریان های پیش گفته، در هیچ سند و نوشتاری تعریف علمی حزب توده ایران را از مرحله ملی- دموکراتیک مورد تائید قرار نداده اند و فعالانه می کوشند با عملکرد سیاسی خود آن را نفی کنند. آن ها با این سیاست ضد موضع تعریف شده ی حزب توده ایران از انقلاب تا امروز (پلنوم شانزدهم تا گنگره ششم)، عملاَ به نفی دو وظیفه ای می پردازند که در برابر حزب توده ایران و جنبش توده ای قرار دارد. وظیفه ای که مضمون «برنامه حداقل کارگری» حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ای که دارای محتوای تعریف شده بوده و وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

پیامد این اخته ی مغزی که این جریان ها در مورد خودشان روا داشته اند و می خواهند آن را به حزب توده ایران نیز تحمیل کنند، بر باد دادن سیاست مستقل حزب طبقه کارگر است. آن ها خواسته یا ناخواسته به جریان دنباله روی لایه ای از بورژوازی تبدیل شده اند. آن ها به این یا آن به اصطلاح “جرقه” این یا آن لایه بورژوازی دل بسته اند و توصیه می کنند که حزب توده ایران نیز چنین کند. برنامه خانه سازی “مهر”، که البته مخالفتی با آن نیست، و یا توسعه رابطه با ونزوئلا، روسیه، گروه بریکس و غیره، برای این جریان ها به پرچم مبارزاتی تبدیل شده است که می خواهند آن را جایگزین «پرچم قشوق زحمتکشان» کنند، یعنی جایگزین سیاستِ «مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر» کنند که در  برنامه و خط مشی انقلابی حزب توده ایران تبلور می یابد.

 

چنانچه شما در ابرازنظر انتقادی خود به مقاله توده ای ها، «شرایط فعلی» را به این معنا منظور داشته اید که این جریان ها به خطری برای وجود و سیاست مستقل حزب توده ایران بدل شده اند و لذا هر انتقادی به سیاست جاری حزب کمک به آن ها و هم سو با آن ها است، به گمراه می روید. این به این معنا نیست که نباید علیه ان جریان ها به مبارزه نپرداخت و عددی به حسابشان نیاورد. متاسفانه هستند رفقای صادقی در این جریان ها که واقعا ستاره راهنمای مبارزه ايدئولوژيك طبقاتی را فراموش و «گم کرده» اند. علت آن درستی سیاست آن ها نیست! علت اساسی را باید در جایی دیگر جستجو کرد.

علت آن چه به نظر موفقیت این جریان های انحرافی می رسد، نارسایی سیاست روزمره ما، سیاست حزب توده ایران در ارایه مصوبات علمی و واقع بینانه خود در مطبوعات حزبی است!

می توانید شما و یا رفیق دیگری یک مقاله در توضیح و توصیف مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران که پیش تر به آن اشاره شد، در چند سال گذشته در مطبوعات جاری حزب بناميد؟ به اصطلاح “قدرت” این جریان ها، ضعف ما در برافراشته نگه داشتن سیاست انقلابی حزب توده ایران است، مبارزه ی مشخص برای تحقق بخشیدن به آن است! ضرورت چنین سیاستی به شدت به چشم می خورد!

 

باید سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب از پایه تغییر کند. باید سیاست انقلابی حزب توضیح داده شود. باید نشان داده و مستدل گردد که جز اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تعمیق وابستگی اقتصادی وسیاسی ایران به نظام اقتصاد امپریالیستی تشدید خواهد شد و ایران به کشور نیمه مستعمره بدل خواهد گشت.

باید جلسه های پرسش و پاسخ را به راه انداخت و از “راه توده” و شرکا دعوت نمود در آن شرکت کنند. خواهیم دید که نه تنها شرکت نخواهند کرد، بلکه به تکرار آماری که از “بازدید کنندگان سایت” به رخ می کشند، اجباراً پایان خواهند داد. باید سمینارهای علمی را برای بررسی مسائل ایران و جهان به راه انداخت. باید به نقش راهبردی حزب طبقه کارگر بازگشت. دست ما در این زمینه پر است. ما حرف برای گفتن داریم. مبارزه ی طبقاتی ما، پرچم ایجاد و برپایی اتحادهای اجتماعی است، ازجمله جبهه ضد دیکتاتوری. با پایین نگه داشتن این پرچم، صحنه نبرد طبقاتی در جامعه را ترک می کنیم، آن را به ديگرا وامي گذاريم. به کناره ی شط جوشان تاریخ رانده می شويم، آن طور که رفیق زنده یاد طبری می گوید.

جريان هاي انحرافي مبارزه ي طبقاتي را محدود به مبارزه براي ”اتحادهاي اجتماعي“ و يا دموكراتيك كرده اند. نادرستي، عمل به مبارزه براي اتحادها اجتماعي- دموكراتيك نيست. نادرستي در محدود وخلاصه كردن كليت مباره ي طبقاتي به مبارزه ي دموكراتيك است. چنين سياستي، ضمن آن كه نفي و ترك سياست مستقل حزب طبقه كارگر است و لذا ضد منافع زحمتكشان و ضد منافع ملي مردم ايران است، نقش راهبردي حزب توده ايران را در  مبارزات اجتماعي بي رنگ و نهايتاً نابود مي سازد!

 

بخش پایانی این نوشتار را من پس از چند روزی که توانستم سر بلند کنم، نوشتم. نیاز به بحث و گفتگو میان توده ای ها بلاتردید است. به وظایف خود عمل کنیم.

 

پس از نگارش

واكنشي كوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در شماره ي ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٠٥

 

رفيق گرامي ”م قاسم“، بازتاب انتقاد نگارنده را به تعطيل سياست مستقل حزب توده ايران مي توان در سه مقاله ي با عنوان هاي ”نقش فزاينده ي و مخرب سپاه و نيروهاي سركوبگر در حيات سياسي- اقتصادي ايران“، ”ضرورت تشديد مبارزه سازمان يافته با لايحه اصلاح قانون كار“ و نهايتاً ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“ به راحتي بازشناخت و علت واقعي، اما درك نشده، نگراني شما را از «شرايط فعلي» دريافت. علتي كه در عملكرد نارسا و بي ارتباط با خط مشي انقلابي حزب توده ايران قرار دارد و از اين ريشه سيرآب مي شود.

دو مقاله نخست كه به توصيف توانمندي از نشان دادن شرايط حاكم بر كشور پرده بر مي دارد، بدون هر رهنمود مشخصي پايان مي يابد. من به طور مجزا هر سه مقاله را شخم خواهم زد و نشان خواهم داد كه چگونه «سياست و خط مشي» بليرگونه بر آن ها مستولي است. چناچه شما توانستيد در ارتباط با رفقاي مسئول شرايط طرح انتقاد را در درون حزب ايجاد سازيد، البته طرح علني آن غيرضروري خواهد بود.

در اين سطور تنها دو نكته را گوشزد كنم.

پس از مطالعه مقاله ي”نقش فزاينده و مخرب سپاه …“، در مختصر نوشتم: مقاله ي توصيفيِ بسيار خوب. خطرات در پيش به درستي گوشزد مي شود. استحاله ناپذيري رژيم، كه به درستي مبتني است بر منافع طبقاتي لايه هاي حاكم نشان داده مي شود و پيامدهاي آن گوشزد مي گردد.

در نتيجه گيري پاياني، تكرار خواست «مبارزه منسجم و فراگير اجتماعي و اتحاد عمل نيروهاي آزادي خواه، مترقي و اصلاح طلب كشور» باري ديگر طرح مي شود. اما طرح نشاختن برنامه جايگزين اقتصادي- اجتماعي، طرح نساختن اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه پاسخي همه جانبه به پرسش در باره ي مضمون «مبارزه منسجم» مي داده است، مقاله از محتواي انديشه ي انقلابيِ ماركسيستي- توده اي خالي است. طرحِ سياست مستقل حزب طبقه كارگر تنها با طرح مضمون مصوبات ششمين كنگره حزب تبلور مي يابد، كه طرح آن وظيفه ي مقاله مي بوده است. تنها طرح اين مصوبات به صورت مشخص و مستدل ساختن آن به طور واقع بينانه و انقلابي، شرايط خروج از بن بست اقتصادي- اجتماعي ايران را نشان مي دهد و قابل شناخت و درك مي سازد.

همان طور كه اشاره شد، به طور مجزا به بررسي مقاله خواهم پرداخت.

در ارتباط با مقاله ”ضرورت تشديد مبارزه …“، چنين نوشتم: مقاله توصيفي در باره تحميل شرايط اقتصاد سياسي نوليبرال، با سخنان مالجو و نه با مواضع حزب توده ايران پايان مي يابد.

فراخوان براي مبارزه عليه برنامه دولت، فاقد مضمون است. اين مبارزه داري چه محتوايي است؟ اين پرسش پاسخي نمي يابد. مبارزان كارگر با سخنان مالجو سيرآب مي شوند، بدون آن كه با ارايه نظرات جايگزين اقتصاد سياسي مورد نظر مصوبه هاي حزب توده ايران آشنا شوند. اقتصاد سياسي اي كه بايد جايگزين اقتصاد سياسي امپرياليستي شود! نظرات حزب توده ايران نه طرح و نه مستدل مي گردد و به مثابه مضمون مبارزه ي روز كارگران به آن ها و فعالين كارگري نشان داده و مستدل گردد! به مقاله به طور مجزا بازخواهم گشت.

آنچه اما به طور انكار ناپذير در ارتباط قرار گرفت با نكات برشمرده شد در باره ”خوانش جديد از ماركس“ و هشدار نسبت به آن، مقاله سومي است با عنوان ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“. در اين سطور مايلم تنها اين نكته را گوشزد كنم كه نويسنده يا مترجم و اقتباس كننده ي مقاله، بدون طرح ماخذ و منبع، نكته هايي را مطرح مي سازد كه با صراحت، نظر مداحان ”خوانش جديد از ماركس“ طرح مي كنند، ازجمله فردي به نام شيدان وثيق.

آن جا كه نويسنده مقاله مي خواهد از اقتصاد ماركسيستي صحبت كند، آن را چنين بيان مي كند: «با به كار گيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره هايي كه مي آيد، بيان شود: …».

”خوانش جديد از ماركس“ مي كوشد زبان ماركسيستي را از اين طريق نابود سازد كه براي نمونه از ”ماركسيسم“ صحبت نمي شود، بلكه از ”ماركسي“ جا بيفتد. مثلا: «اقتصاد ماركسي». اين اما ظاهر امر است كه نشان مي دهد ماركسيست ها بايد به زبان و اصطلاح هاي جا افتاده زبان خود نيز حساسيت نشان دهند. مساله اصلي، مضموني است كه به برخي از آن پيش تر اشاره شد و باز هم به آن پرداخته خواهد شد.

آن چه پرسش برانگيز است، اين نكته است كه چگونه چنين مقاله اي كه بي محتوا بودن مضمون آن را نشان خواهم داد مي توان در روزنامه مركزي حزب توده ايران منتشر شود كه در آن جاي بحث و گفتگويي وجود ندارد. در كجا و در كدام نشست علمي در حزب توده ايران چنين بحث هايي جريان داشته است كه اكنون بازتاب آن را در نامه مردم مشاهده مي كنيم؟

نگارنده به نظرات شيدان وثيق در دو مقاله برخورد كرده ام كه حتي در اخبار روز منتشر شد، اما رفقاي هيئت تحريريه نويدنو صلاح نداستن آن را بازانتشار دهند! انگار نسبت به برخورد انتقادي به نظرات شيدان وثيق با محضوراتي روبرو هستند؟!