تفکر”فرقه”ای یا جانبداری طبقاتی؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٥٨ (1 مهر)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

رفيق سيامك در باره ي جانبداری طبقاتی کمونیست ها، و مطلق گرایی “فرقه” مي نويسد
دوستی دارم که مجنون وار عاشق فوتبال و طرفدار پر و پا قرص یک تیم اروپایی است. روزی از او سوال کردم: اگر تمام بازیکنان و مربیان تیم تو با تیم رقیب جا عوض کنند، طرفدار چه تیمی می شوی؟ بدون مکث گفت: تیم خودم. طرف صحبت من فردی است تحصیلکرده با عقلی سلیم. عقل سلیم ولی در این مورد موجب تفکری منطقی نشده است. عشق اصلی او بیش تر به نام و آرم تیم محبوبش است، نه به زیبایی ورزش فوتبال و نه چندان به تکنیک بازیکنان یا به تاکتیک مربی. عدالتن باید گفت که دوست من با خشونت مخالف است و در مسابقات به خوردن آبجو با هواداران تیم خود، خواندن سرود تیم و بحث های معمولی راضی است.
همه ی ما حتما نمونه های زیادی از این دست را سراغ داریم. میشناسیم افرادی را که عشق اصلی شان حس تعلق داشتن به گروهی؛ و بودن با دیگر طرفداران تیم خود هست، نه فوتبال. فوتبال فقط بهانه ای است برای “ما شدن” در مقابل “آن هایی” که نه تنها با “ما” نیستند، بلکه ضد “ما” هستند. این “ما شدن” هویتی مستقل به طرفداران یک تیم می دهد که از دیگر نقش هایی که در جامعه دارند بر جسته تر است.
قضاوت این افراد در باره  تیم رقیب بر اساس تحلیل تاکتیک و تکنیک بازیکنان آن نیست، بلکه  حکمی است قطعی  و از پیش ساخته بر اساس “منطقی” بسیار ساده و معمولی “آن که با ما نیست بر ماست”. آن ها نمی توانند از گُل زیبای بازیکن تیم رقیب لذت ببرند، نمی توانند از تاکتیک و بازیکنان تیم مقابل تعریف کنند.
غرض از این مقدمه این است که با انداختن نگاهی کوتاه و مطالعه اجمالی به نشریات احزاب و سازمانهای “چپ” ایرانی آدم تعجب می کند که چرا این همه اشتراک نظر در مورد محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و محکوم بودن ولایت فقیه منجر به عمل مشترک قابل توجه ای نشده است و نمی شود.
بدون شک ”فرقه” گرایی یکی از دلایل اصلی عدم وجود عمل مشترک میان این سازمان ها است. این طور به نظر می رسد که برای بعضی ها سیاست، “تاج و پرسپولیسی” شده است. ”یا با مایی یا بر ما“.

در حالی که احزاب بورژوازی با تمام تنوع خود وقتی منافع طبقه خود را در خطر می بینند متحدا، همگام و همزمان وارد عمل می شوند و کل جهان را با افکار و اعمال نولیبرالی به ورطه سقوط اجتماعی می کشانند؛  در حالی که طرفداران ”نظام” با تمام تنوع خود وقتی منافع مشترک شان به خطر می افتد،  متحدا، همگام و همزمان دور ولایت فقیه حلقه می زنند و کشورمان را به ورطه سقوط اقتصادی و اخلاقی می کشانند. احزاب “چپ” که از ” فرقه” زدگی در عذابند، هنوز دست به عمل مشترک مهم و تاثیر گزاری نزده اند.
اگر این ”فرقه” ای فکر کردن نیست، پس چیست؟ چطور ممکن است که افراد روشنفکر، صلاحیت دار و صادق حرف خود را “وحی منزل” بدانند و به بهانه ی دفاع  از “طبقه کارگر” به پراکندگی در جنبش دامن بزنند و بدین ترتیب از منافع کلی طبقه کارگر که نیاز به یک ”گردان” متحد و مبارز دارد چشم بپوشانند؟

تفکر “فرقه”ای در”چپ” چیست ؟ 
” فرقه” یک  گروه کم و بیش همگن و بسته است که اعضای آن بخاطر اعتقاد عمیق شان به حقانیت خود بهم پیوسته و هم بسته شده ا ند. ”فرقه” حامل پیام روشنی با وعده خاصی برای پیروان خود است. اعضای یک ”فرقه” علاقات، منافع، بینش ها، ارزش ها و نحوه رفتاری تقریبا مشترک دارند و روابط آنها بر اساس وفاداری کامل متقابل چیده می شود و در واقع به خاطر اعتقادات ﻋﻤﻴﻘﺎﻧﻪ و سیستم های ارزشی مشترک هم بستگی درونی بسیار قوی است. ”فرقه” قوانینی برای عضویت دارد که عضو ”خاطی” را بر حسب آن  با اخراج کردن از جمع “مجازات” می کند. اعضای جدید ”فرقه” با یادگیری “پندار، رفتار و کردار” درست اندک اندک در ”فرقه” ادغام می شوند. یاد می گیرند که در “درون” و “برون” قوانینی است که باید رعایت شود. آن ها یاد می گیرند که بین “ما” و “آن ها” تفاوت وجود دارد، چرا که دیگران هنوز به “حقیقت ناب” و راه درست “نجات زحمتکشان” دسترسی پیدا نکرده اند. یک ”فرقه” ای ادعا می کند که به ”حقیقت مطلق” رسیده است، و معتقد است که این ”فرقه” تنها راه رسیدن طبقه کارگر به رستگاری است. مهم ترین وظیفه ای که  اعضای ”فرقه” برای خود قائلند، متقاعد کردن دیگران به درستی راه خود و تنها راه خود برای “نجات زحمتکشان” است، وظایف دیگر زندگی همواره تحت شعاع این  “وظیفه مهم” که تنها بر دوش آن ها سنگینی می کند، قرار میگیرد. دوستی ها، رفاقت ها، برادری ها، همکاری ها تا آنجا مهم است که به طریقی موجب تحکیم احکام اعتقادی و تایید راه ”فرقه” شود.
” فرقه” گرا در یک پیله بسته ولی گرم و راحت از فرمول های از پیش ساخته شده زندگی می کند که بیرون آمدن از آن و روبرو شدن با زندگی واقعی برای او هراس انگیز است. بنا بر این غالبا دوست دارد بیرون از گود بنشیند و به دیگرانی که در صحنه مشغول کار هستند، درس مبارزه طبقاتی بدهد. او این کار را از همکاری با دیگران و “نجس” کردن دست معصوم خود بهتر می داند. داشتن ایده های پاک و منزه برای “فرقه” هدف است و نمی خواهد با آلوده شدن در “گنداب عمل“  پاکیزگی خود را از دست بدهد. ولی یادش می رود که برای متقاعد کردن توده ها تنها داشتن ایده های ناب کافی نیست، بلکه با پیوند دایمی با توده ها و در میدان عمل باید همواره یاد گرفت که چگونه این ایده های بیجان را به نیروی تغییرگر مادی بدل کرد.
اعضای ” فرقه” چون گويا به ”حقیقت کامل” دست یافته اند، دلیلی به مطالعه تاریخ و یا تبادل نظر با دیگران نمی بینند. ”فرقه” ای بر این که به حقیقت مطلق دست یافته است، بسیار مطمئن و مفتخر است و اصلآ نیازی به مشاورت نمی بیند. بر عکس یک “فرقه”ای اثبات خود را در نفی دیگران می بیند. تفرق نظر را به اتفاق عمل ترجیح می دهد.  بجای دیدن نکات مشترک فراوان، اختلافات را بزرگ و غیر قابل حل جلوه می دهد. هر اختلاف کوچکی در مورد انتخاب تاکتیک و تحلیل اوضاع را زیر چتر مبارزه طبقاتی قرار می‌دهد و آنچه را که می توانست با بحث و تفکر جمعی حل شود، به سطح تضاد آشتی‌ ناپذیر ارتقا می دهد. یک ”فرقه”ای خود را هم هدف، هم گام و همکار مارکسیست های دیگر نمی داند، بلکه خود را در مقابل اکثریت مارکسیست های “غیر خودی” می بیند. اعضای آن عمیقا از دیگر مارکسیست های “غیر خودی”  به عنوان های مختلف  سازشکار”، “فرصت طلب”، “تجدید نظر طلب”، “سندیکالیست” و غیره انتقاد دشمنانه می کنند، و در تعجب هستند که چطور دیگران به حقانیت آن ها  هنوز پی نبرده اند. ولی پنهانی ”فرقه”ای از وجود فرصت طلب ها در جریان ها دیگر مارکسیستی کاملا راضی است. مثل هوا به وجود فرصت طلب ها احتیاج دارد چرا که فرصت طلب ها با آمادگی خود برای “فروختن” اصول به نفع تاکتیک های موقت سیاسی به ”فرقه”ای ها بهانه مناسبی برای همیشه اصولی بودن خود می دهند. در واقع  این دو جریان مکمل یک دیگر هستند. چرا که فرصت طلب ها نیز برای توجیه سازش خود بر روی اصول، به “چپ گرایانِ” ”فرقه”ای “ضد سازش” لازم دارند. تحمل نظر دیگران هرروز  کم تر  و خود راضی بودن “فرقه” هرروز بیش تر می شود. این تنگ نظری روزافزان عاقبت روزی آتش به دامن صفوف داخلی “فرقه” هم می اندازد. به جای سعه صدر و تحمل عقاید یکدیگر و حل رفیقانه مسائل نظری در چارچوب یک سازمان، تفکر ”فرقه” ای، در نهایت، “فرقه”ای ها را به جان هم می اندازد.
یک “فرقه”ای نشانه های “فرقه”ای دیگران را خوب می بیند، ولی نسبت به نمودهای “فرقه”ای خود چشمی کور و گوشی ناشنوا دارد و بهمین دلیل دیگران را “فرقه” و خود را اصالت گرا می داند. و دائم سعی می کند که  اعضای خود و دیگران را  به باور این “حقیقت” متقاعد کند. ”فرقه” زیر عنوان مبارزه بر علیه گرایشات مخرب در درون جنبش كارگری منافع گروهی خود را بر منافع طبقه ای که ادعا نمایندگی آن را دارد، ترجیح می دهد. این در صورتی است که ماركس و انگلس تاکید داشتند که کمونیست ها تافته جدا بافته نیستند و  نباید منافع ای جدا و مجزا از منافع طبقه کارگر داشته باشند. آن ها همیشه باید منافع  كل جنبش کارگری را بر منافع گروهی خود ترجیح بدهند. به قول مارکس “فرقه دلیل وجود و نقطه افتخار خود را نه در اشتراک نظرات با جنبش طبقاتی بلکه در شعارهایی که آن را از این جنبش متمایز می کند، میبیند.” انگار  ف”فرقه” وظیفه اصلی خود را “فصل” کردن نیروهای جنبش کارگری و نه “وصل” کردن آن ها می داند.

” فرقه”ای ها به جای جواب دادن صحیح به سوالات دقیق و جدی، به تهمت زدن افراد و تحریف ایده ها می پردازند. “فرقه”ای تخریب شخصیت و جعل اسناد و “مارک” زدن را جانشین برخورد با نظرات می کند. پاسخ مارکس و انگلس به مخالفان ولی همیشه دقیق، عادلانه و محترمانه بوده است، هر چند که در دفاع از طبقه کارگر حتا یک قدم هم عقب نشینی نکرده بودند. هدف واضح بنیان گذاران سوسیالیسم علمی از مجادله با طرفداران آکادمیک سرمایه داری همواره این بوده است که با افشاء کردن تناقض درونی این نظام سطح آگاهی سیاسی کارگران را بالا ببرند. در آثار مارکس و انگلس در هیچ جا نشانی از تخریب شخصیت و یا سعی‌ بر “بردن بحث” با اتکا به جعلیات و ضربه زدن به نقطه ضعف ها نیست. بلکه برعکس، تمرکز آن ها همیشه به چالش کشیدن آنچه سرمایه داری  نقطه قوت خود می دانست، بوده است.
” فرقه” هرگز اشتباهات خود را نمی پذیرد و بدین ترتیب اعضای خود را برای مجهز شدن به آگاهی سیاسی محروم می کند و بعید نیست که با این کار یک اشتباه را چند بار تکرار کند و بدین ترتیب شکست دیگری را تجربه کند. وقتی که ” فرقه”  برای مخفی داشتن کوتاه نظری از جواب گویی پرهیز می کند، نه تنها شفافیت سیاسی و نظری خود را در میان توده ها از دست می دهد، بلکه با معصومیت جلوه دادن خود به یک جریان روحانی و آسمانی بدل می شود که کاری با “زمینیان” ندارد. مسلم است که توده ها چنین جریان “همه چیز دان”، ولی “بی عمل معصوم” را جدی نمي گیرند. توده ها به مبارزان  معصوم احتیاجی ندارند، چرا که معصومیت با زمینی بودن در تضاد است.

تفکر “فرقه”ای همیشه در کمین کمونیست ها هست. اگر ما قادر به پاسخ به انتقادات و تفاوت های نظری به شیوه دموکراتیک و رفیقانه نباشیم، خواه نا خواه با جلوگیری از رشد تئوریک و روند پویایی حزب به تضعیف آن می پردازیم. خفه کردن انتقادات و اختلاف نظرات داخلی بر خلاف آنچه که تصور می شود منجرب به یکپارچگی حزب نمی شود، بلکه خصلت “فرقه”ای آن را تقویت می کند. البته انتقاد از خود، به معنای نفی گذشته خود نیست و با دست کشیدن از ایدولوژی طبقه کارگر تفاوت دارد. اگر ما با دیگر جریان های مارکسیستی برای رسیدن به اهدافی که مشترک است وارد عمل مشترک نشویم، این حفظ اصالت نیست، بلکه تقویت خصلت ”فرقه”ای است.
طبیعی است که  ایدئولوژی مشترک، زبان کتبی و شفاهی مشترک، تاریخ مشترک، قهرمانان مشترک، اخلاق و رفتار مشترک؛ به کلامی دیگر، فرهنگ مشترک باعث همبستگی، هم پیوستگی اعضا ی یک گروه و وفاداری آن ها نسبت به هم می شود. اما ”فرقه” حیات ویژه خود، هم پارچگی درونی و حفظ اعضای خود را بر منافع کلی طبقه کارگر ترجیح می دهد. وفاداری اعضای ”فرقه” نسبت به هم به حدی مهم است که منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان را تحت شعاع قرار می دهد. معمولا هر سازمانی در داخل مشغول ادغان اعضای جدید و تحکیم خود است و همزمان در کنش و واکنش با پیرامون خود باید برای زنده ماندن، استعداد تطبیق خود با خواست ها و تغییرات بیرونی را داشته باشد. ”فرقه” اما به جای تغییر خود، سعی می کند جهانی را تصویر کند که در جعبه ”ایدئولوژی مقدس” او جای می گیرد؛ به جای تکامل ایدئولوژیک حرکت و تغییر دائمی جهان را نفی می کند..”فرقه” خود را مقدس تر و والاتر از هر چیز و هر کس می داند. ” فرقه” آن قدر عاشق خود و غرق در خود است که کاملا فراموش می کند که احزاب و سازمان های کارگری، گردان منسجم و مسلط بر تئوری علمی و انقلابی و برنامه دار عملی این طبقه هستند و نه آقای آن. فرهنگ حاکم درونی سازمان های کارگری باید زیر مجموعه از فرهنگ کارگری باشد، نه جدا و مستقل از آن و برای خود. بنا براین ”فرقه”گر با  ترجیح دادن سازمان خود و منافع آن به مقابله با منافع طبقه کارگر و زحمتکشان می پردازد. در این شکی نیست که هر چه تمایل ما به ”فرقه” گرایی قوی تر شود، جنبش كارگری ضعیف تر می شود.

جانبداری طبقاتی کمونیست ها ولی با مطلق گرایی “فرقه”  فرق دارد

عضو حزب کمونیست وفادار به آرمان های طبقه کارگر با قبول برنامه و اساسنامه آن است، نه‌ وفادار به اعضای آن و نه عاشق نام و آرم آن. برای او حزب وسیله یی است برای رسیدن به هدف آزادی زحمتکشان از یوغ سرمایه، حزب هدف نیست. حزب از لحاظ طبقاتی بسته است، ولی اندیشه ای‌ باز بر اساس خرد جمعی دارد؛ خشک نیست، روان است؛ ایستا نیست، پویا است؛ محفل نیست، میدان عمل است؛ دگم نیست، خلاق است. یک کمونیست به قول اندیشمند بزرگ ما طبری  ”رحم ها را بارور [ ]، به همان سان که دست ها را در کار ، و مغزها را در انديشه مدام” می خواهد (”گريز“، شعر زندان)*.
یک کمونیست واقعی به ایدئولوژی دگماتیک اعتقادی ندارد. ایدئولوژی را پویا و برا می خواهد. اهمیت ایدئولوژی برای یک کمونیست واقعی در کارایی آن برای نجات بشر از بندهای استثماری و استعماری است، نه برای تقدس و پرستش. او به تکامل تفکر و ایدئولوژی باور دارد، چون که به قول طبری، می داند که “زندگی در جنبش دائمی است، آن هم نه جنبش یکنواخت و مکرر، بلکه جنبشی که به جانب کمال می رود” و”تحولات فکری و ایدئولوژی انسانی، نتیجه  تحولاتی است که در طرز معاش و شیوه تولید او رخ می دهد”. یک کمونیست کنجکاو است و دائم در جستجوی حقیقت، ولی می داند که “راهی را که انسان در طلب حقیقت می سپرد، راهی است طویل” ،  او  بدنبال حقیقت مطلق و مقدس نیست، چراکه “هیچ حقیقت خدشه ناپذیر و مقدسی را به رسمیت نمی شناسد”. یک کمونیست دگمی ندارد، ولی باور راسخی دارد به این که به قول مارکس سرانجام و پایان مبارزه  “انسان های رنجدیده ای که فکر می کنند و انسان های متفکری که رنج می برند” بر علیه “دنیای ددمنش و بی اثری که مایه لذت افراد مبتذل و محدود الفکر است”، ظفر و پیروزی است. یک کمونیست خشک نیست، ولی جانبدار است؛ با صراحت و سرفرازی می گوید: در این جنگی که بین “کار” و “سرمایه ” همواره در جریان است، من در “قشون زحمتکشان” ایستاده ام.
یک کمونیست واقعی، منافع زحمتکشان را معیار انتقاد خود از دیگران قرار می دهد، نه منفعت “فرقه”ای را. یک کمونیست واقعی، با جریان های بورژوازی و خرده بورژوازی داخل و خارج سازمان خود مبارزه ایدئولوژیک می کند، ولی این مبارزه برای صیقل دادن خصلت کارگری سازمان است، نه برای تقویت “فرقه” گری. او نقاد نظر است، نه “جلاد” صاحب نظر.
یک کمونیست واقعی انتقاد درون حزبی را برای تقویت “قشون زحمتکشان” می خواهد، نه برای تضعیف آن. انتقاد او دلسوزانه، رفیقانه، مشخص ، سازنده، وحدت گرایانه و جمع کننده است و با انگیزه حل مشکلات و تدقیق تئوری و روشن کردن برنامه عمل مطرح می شود. یک کمونیست واقعی به خرد جمعی معتقد است و اثبات خود را در تبادل نظر با دیگران و عمل مشترک با آن ها می بیند. او برای درست عمل کردن تاریخ را می خواند و از تجربیات موفق و نا موفق دیگران استفاده می کند. نه تنها به تاریخ کل جنبش کارگری احاطه دارد، بلکه آن را با همه پیروزی ها و شکست ها از آن خود می داند. به قول طبری، می داند “که واقعیت هر چیز را باید در تاریخ و سرگذشت آن چیز جستجو کرد”.
کمونیست از عمل کردن نمی ترسد، چراکه بی عملی و رکود را برابر مرگ می داند و می خواهد جز “امواج جوشانی” باشد  “که دائم در میان مانند”. او معصوم نیست، چون می داند که “تنها مردگان اشتباه نمی کنند”. او مبارز صادقی است که عمل خود را بر پایه تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و در زمان مشخص استوار می کند و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، از اشتباه کردن نمی ترسد، بلکه از ان درس می گیرد.
كمونیست واقعی، یا “انسان رنجدیده ای است که فکر می کند” و یا “انسان متفکری که رنج می برد” و بدین سان به هیچ وجه خود را آقای طبقه كارگر نمی داند و خاستگاه طبقاتی جداگانه ای ندارد و منافعی جدا از كل طبقه كارگر برای خود قائل نیست. او می داند که طبقه كارگر نیرو و توانایی رها شدن از زنجیری که سرمایه داری بر پاهایش زده است را دارد. كمونیست ها بخش پیشرو، آگاه، سازمان یافته، مسلط به تئوری انقلابی و آماده به عمل طبقه كارگر می باشند که سازماندهی و آمادگیشان برای عمل همراه با این طبقه و در راستای تامین منافع كوتاه و دراز مدت طبقه كارگر است نه در ورای آن.  او برای منافع کلی زحمتکشان از منافع شخصی و “فرقه”ای خود می گذرد.  او به دنبال جا و مقام نیست، بلکه امید و آرزویش به قول طبری “در این است که روزی روی استخوان هایش، بشر آزاد شده ای پایکوبی کند”.

  • گريز

اي آن كه چون غزالي زيبا، از منظر نگاهم، چابكانه گريخته اي،

يك نگاهت مرا بس.

در آن لحظهء درنگ، چون باد گذشتي، بر كشتگاه زندگيم، به نرمي اشكي گز گونهء كودكي مي چكد، به تندي برقي در يك شب تيره و سياه.

ترا گريزان مي خواهم اي غزال تيز پايم، از جنگل چنگال وحوش ناميمون، ترا رميده مي خواهم، از مرداب نفرت بار و دل انگيز.

من رحم ها را بارور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، مغزها را در انديشهء مدام.

نه صياد بوده ام، ني خوي صيادي در خود نهاده ام، پس اي غزال گريزپايم بگريز، بگريز!

 

احسان طبری




«خانواده»، «قشون زحمتکشان» است!

مقاله شماره 1395 / 57 (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

بحثی در باره ابراز نظر در باره مقاله آگاهی کاذب

 

رفیق “مم قاسم“ گرامی!

شما می توانید، آن طور که در ابرازنظر خود نوشته اید، بنویسید: «[من] هر فرد و جریان [را که] به نام حزب توده ایران، بدون در نظر گرفتن شرایط فعلی، اقدام به نشر و یا هرگونه (راه توده و یا توده ای ها) نوشتاری نماید، قطعا او را ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان، خصوصا احزاب برادر می دانم …».

رفیق گرامی، شما می توانید دارای چنین نظری باشید، اما این نظر مستدل نیست. شما خود به این امر واقف هستید. بی جهت هم نیست که حتی یک جمله به منظور مستدل ساختن “تز” خود نمی نویسید و تنها به بیان خدای گونه نظر خود قناعت می کنید. شما حتی تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه نمی دهید، که پیش شرط تز خودتان برای محکوم کردن «هر فرد و جریان» است!

بر خلاف ضعف منطقی در بخش نخست ابرازنظر شما که نمی توان با آن موافقت داشت، می توانم نظر شما را مورد تائید کامل قرار دهم، هنگامی که در ادامه سخن خود می نویسید که «حزب توده ایران پای ثابت شرکت کننده [در جلسات احزاب برادر که] هر از چند گاه [برگزار می شود] و [در] جلسات سالانه آن است.»

تا آن جا که به خاطر دارم، آخرین این جلسات در قبرس برگزارش شد و سخنان نماینده حزب توده ایران که احتمالا شما آن را نمایندگی می کردید، مورد تائید و تشویق سایر رفقای شرکت کننده در جلسه قرار گرفت، آن طور که در گزارش انتشار یافته در نامه مردم ذکر شده است.

به خاطر دارم که شما در آن جلسه از مبارزه برای پیروزی سوسیالیسم صحبت نمودید و حزب توده ایران را متعهد به این مبارزه معرفی کردید. امری که همراه با ارزیابی شما از شرایط منطقه، مورد تائید تشویق آمیز دیگر رفقای حاضر قرار گرفت و مورد تائید کامل من نیز است!

رفیق گرامی، درست تفاوت فاحش میان مواضع درست شما که در جلسه ی قبرس در دفاع از مبارزه برای برپایی نظام سوسیالیستی ابراز شد و «شیوه و خط مشی» تونی بلیر که جلسه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را فاش ساخته است، برای توده ای ها نگران کننده است! «شیوه و خط مشی» تونی بلیر، موضوع بررسی مقاله ای است که شما متاسفانه به مضمون آن حتی اشاره ای هم نمی کنید! در آن مقاله که شما در باره مضمون آن سکوت می کنید، با تکیه به کشف مارکس از ترفند «کالایی» کردن روابط اجتماعی توسط نظام سرمایه داری، به مضمون «شرایط فعلی» پرداخته شده است. نشان داده شده است که این «شرایط فعلی» که شما تعریفی از آن در ابرازنظر خود ارایه نمی دهید، آن شرایطی نیست که رفیق نویسنده ی مقاله در مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران از محسن ایزدخواه نقل می کند. بلکه این شرایط، شرایط تشدید استثمار کارگران ایرانی، شرایط تعمیق تضاد میان کار و سرمایه در ایران است که مبارزه ی جان بازانه ی رفیق قاسم عظیم زاده و جسارت انقلابی «قطره قطره مردن» او آن را نمایندگی می کند!

محسن ایزدخواه اجازه دارد در بیست سطر از سی و سه سطر مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این «شرایط فعلی» را به زعم خود تعریف کند و شما به جای اعتراض به نقل آن در مقاله ی کارگری در نامه مردم از این آزادی برخوردار هستید، «نقد و انتقاد» به این «شرایط فعلی» را نشان «ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان بنامید؟! مقاله بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي! «سياست و خط مشي» توني بلير و بازتاب آن در ذهن نويسنده ي مقاله نامه مردم در توده ای ها (مقاله 54 شهریور 95) گویا تر از آن است که باید در این سطور به نکته های مطرح در آن بازگشت.

رفیق گرامی  “مم قاسم”، تفاوت بحث شما در جلسات با احزاب برادر با مضمون مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان فاحش است که خواننده ی دلسوز به وحشت دچار می شود! درستی و صلابت نظری مواضع در صحنه جهانی، در برابر بلیرگونه بودن مواضع در مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان چشمگیر است، که ایجاد شدن نگرانی نزد توده ای ها قابل درک است.

این نگرانی که مبادا ما با اِعمال سناریوی مشخصی روبرو هستیم؟! سناریویی که مضمون آن خاک پاشیدن به جشم احزاب برادر در خارج از کشور، از یک سو و خاک پاشیدن به چشم طبقه کارگر در داخل کشور، از سوی دیگر است! طرح مواضع انقلابی و مارکسیستی در جلسه های احزاب برادر در خارج، در برابر طرح عقب افتاده ترین مواضع راست سوسیال دموکراسی بلیرگونه که نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را افشا نموده است، در ارگان مرکزی حزب توده ایران!

رفیق گرامی، شما که به درستی و با حقانیت می نویسید که «حزب توده ایران دارای سایت مشخص می باشد و ارگان حزب توده ایران با انتشار ماهانه در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. …»، می توانید یک مقاله را بنامید که در آن «سیاست و خط مشی» تونی بلیر در آن شکافته شده باشد که در سند نشست اخیر حزب توده ایران مطرح شده است؟ آیا جنین مقاله ای را شما می شناسید که در آن مواضع تونی بلیر شکافته و مورد بررسی انتقادی قرار گرفته باشد؟ بالاخره برخورد انتقادی در بخش جهانِ گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به این سیاست سوسیال دموکرات راست، هدفی را دنبال کرده است! کدام هدف را؟ چرا ضروری بوده است روند در جریان در انگلستان که در روزهای آینده سرنوشت اخیر آن نیز تعیین خواهد شد، در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی بازتاب بیابد؟ توده ای ها چه باید از آن بیاموزند؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، شما دفاع مستدل و جانبدارانه و جانانه من را از گزارش تصویب شده در نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران هم وزن و هم مضمون با مقاله های “راه توده” می پندارید و می نمایانید و آن را هم سو با مواضع «باندهای تبه کار انجمن حجتیه و تبه کاران لوس آنجلسی و انواع و اقسام گروه های دست ساخته خود شیفتگان محسوب» می کنید، بدون آن که حتی یک جمله در به اثبات رساندن ادعاهای واهی و پوچ خود بیان دارید!

رفیق گرامی، ناتوانایی شما برای ذکر لااقل یک جمله استدلالی در تائید “تز”های خود را باید ناشی از چه چیز ارزیابی نمود؟ شما که در مقاله ها و نوشتارها برای جلسات با احزاب برادر منطق مارکسیستی- توده ای را با توانایی به کار می گیرید، چرا در درک «ارزش علمی» نظرها در بند اندیشه ی “خودی و غیرخودی” به مفهوم طبقات حاکم و نه به مفهوم «قشون زحمتکشان» گرفتار باقی می مانید؟!

شما می نویسید: «نقد و انتقاد هم تنها در میان خانواده ارزش علمی دارد …». ظاهراَ در درک مضمونِ «ارزش علمیِ» یک پدیده، ازجمله یک «انتقاد» و چگونگی شکل طرح آن، برای شما ناروشنی وجود دارد. شما مضمون انتقاد را وابسته مکانیکی از شکل طرح آن می پندارید. البته میان شکل و مضمون رابطه بر قرار است، این اما رابطه مکانیکی نیست، بلکه رابطه ای دیالکتیکی است که شکافتن آن در این سطورسخن را به دراز می کشاند و اگر فرصت بود، باید به طور مجزا به آن پرداخت. مارکس که مضمون «انتقاد را نفی مشخص … در خط نخست نفی مشخص آگاهیِ» کاذب می نامد (مچر)، آن را «اسلوب دیالکتیکی»ای ارزیابی می کند که به کمک آن «آموزگار نیز آموزش می یابد» (کلیات م ا، 3، ص 5- به نقل از روبرت مچر، ایدئولوژی و فرهنگ، در کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” ص 160- که این روزها در دست مطالعه دارم). برداشت مکانیکی از مضمون انتقاد و شکل طرح آن «در میان خانواده» با برداشت دیالکتیکی مارکس از انتقاد مشخص به آگاهی کاذب، می تواند موضوع بررسیِ مشخصی باشد.

در مقاله دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، من موضع برتری جویانه ی طبقاتی را در برداشتی که شما از «نقد و انتقاد» مطرح می سازید، مورد ارزیابی قرار داده ام که می توانید در صورت نیاز و علاقه به آن مراجعه کنید (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712). آن چه که اما می توان به آن در این سطور اشاره ای داشت، مفهوم «در میان خانواده» است که بدون تعریفی از آن به کار می برید!؟

مبارزه ی درون حزبی

برای نظر خود که آن را طرح «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» می نامید، توضیحی نمی دهید، تعریفی ارایه نمی دهید که گام نخست پایبندی به شیوه ی علمی بررسی است. برای نمونه نمی نویسید که آیا به نظر شما، «نقد و انتقاد» خارج از «خانواده» اصلاَ وجود ندارد و یا طرح آن مجاز نیست؟ آیا چنین موضعی، طرح نظری نیست که علی خامنه ای، «ولی مسلمین» هم طرح می سازد؟

ظاهراَ شما مایلید با این سخن، مساله مبارزه ی درون حزبی را طرح سازید. به نظر شما تنها نقد و انتقادی نقشی سازنده و آموزنده داراست که در درون ساختار حزب طبقه کارگر مطرح گردد. این سخن تا اندازه ای داری حقانیت است. بدون تردید طرح برخی از انتقادها به ویژه هنگامی که موضوع و مضمون آن بررسی «لکه های مادرزادی نظام سرمایه داری» نزد این رفیق و آن رفیق است، باید با احتیاط و ملاحظات ضرور در درون حزب انجام گردد. در چنین مواردی به طور عمده، بحث روحی- سوسیولوژیک مطرح است که به ویژه نزد فرهنگ ما ایرانی ها و شرقی ها هنوز از محدودیت های بیش تری برخوردار است از در کشورهای پیش رفته سرمایه داری.

اما در بحث سیاسی و به ویژه نظری که موضع اصلی بحث را در مقاله ی مورد انتقاد شما تشکیل می دهد، پافشاری بر سر موضع «تنها در میان خانواده»، از این رو برداشتی در خدمت موضع حاکمان از کار در می آید، زیرا بحث علمی را که خود شما نیز به وجود آن در مقاله پیش گفته من اعتراف دارید، به کلی از هدف نهفته در آن منحرف می سازد و محتوای آن را خدشه دار می کند. بحث بر سر افشای «سیاست و خط مشی تونی بلیر» است که در سند نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران مورد توجه قرار گرفته است! چگونه می توانید شما به عنوان رفیقی که در نشست های احزاب کارگری و کمونیستی موضع قاطع مارکسیستی- توده ای را مطرح می سازد، با توضیح و تشریح اهمیت مصوبه نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و قابل شناخت ساختن جوانب پراهمیت آن در مقاله من مخالفت کنید؟ در آن جا موضوع انتقادی کارل مارکس در ارتباط با «آگاهی کاذب» و نحوی سواستفاده از آن در نظام سرمایه داری مطرح شده است! راستی چرا از مواضع طرح شده در آن دفاع نمی کنید؟ مگر شما با بحث علنی میان توده ای ها  موافق نبودید که در باره سندی که می باست به ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارایه شود، پیش تر در مطبوعات حزبی – متاسفانه به طور محدود و ناپیگیر –  انجام شد؟ مگر در نشریات احزاب برادر، ازجمله در اوتست، ارگان حزب کمونیست آلمان، مواضع متفاوتِ اعضا و هواداران حزب پیش از برگزاری کنگره ی اخیر آن منتشر نگشت؟

بحث نظری- سیاسی باید به طور علنی انجام شود. به ویژه از این رو چنین شیوه ای ضروری است، زیرا این خطر وجود دارد، که با عنوان تعریف نشده ی «شرایط فعلی»، می توان ایجاد موانع من درآوری برای اجرای چنین بحث های ضروری را توجیه نمود. امری که ظاهرا همین جریان بلیرگونه در حزب توده ایران، با بستن و باید حتی گفت، با گِل گرفتن در حزب، امکان بحث درون حزبی را لغو کرده است و می کوشد، شرایط تحقق یافتن آن را در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نابود سازد. سکوت پرسش برانگیز مسئولان حزبی به پیشنهاد سازنده ی رفیق عزیز سیامک برای آشتی میان توده ای ها، نشانی از این خطر نیست؟

رفیق گرامی چرا نباید شما هم از رفیق گرامی محمد امیدوار خواستار شوید، تا رفیق سخنگوی حزب توده ایران، با تاباندن نورِ روشنگری بر روی «شرایط فعلی»، با ارایه تعریفی دقیق و قابل درک برای آن، چگونگی نبرد روز توده ای ها و حزب توده ایران، «شرایط» نبرد روز را شفافیت ببخشد؟ چرا نباید با چنین روشنگری، مرموز بودن و گویا سرشتِ “مشیت الهی” داشتن «شرایط فعلی» بر طرف گردد؟ تبلیغات نظام سرمایه داری «شرایط فعلی» را “الزامات گلوبالیستی” می نامد، که گویا علت «میل فعالیت اقتصادی به سوی کند شدن» است (محسن ایزدخواه، در مقاله کارگری در نامه مردم!). ایزدخواه همه بدبختی های زحمتکشان ایران را ناشی از این «شرایط فعلی» گویا سحرآمیز می داند. مارکس این ترفند را «کالایی کردن روابط اجتماعی» توسط تبلیغات نظام سرمایه داری می نامد. چرا شما رفیق گرامی “مم قاسم” که از موهبت وحق ویژه شرکت «در میان خانواده» برخوردار هستید، از رفیق گرامی محمد امیدوار طلب نکنید که با روشنگری و ارایه ی تعریفی دقیق از «شرایط فعلی» راه مبارزه ی توده ای ها را شفاف سازد؟ چرا نباید رفیق سخنگوی حزب توده ایران که با درخواست “آرش”، حتی موضع تصویب شده ی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران را در اختیار این نشریه می گذارد، به تقاضای شما و درخواست من تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه دهد؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، این سطور را من در شرایطی می نویسم که حتی نمی دانم فرصتی خواهم داشت آن ها را منتشر سازم یا خیر. با سن دوازده سالگی و در جریان مبارزه برای جمع آوری امضا از هم شاگردی های خود در دبستان فردوسی در تهران برای ممانعت از قتل “روزنبرگ ها”، توده ای شدم. زن و شوهر بی گناه آمریکایی که به عنوان جاسوسی برای اتحاد شوروی به مرگ بر روی صندلی برقی محکوم شده بودند و بی گناه اعدام شدند. بی گناهی کامل آتل روزنبرگ در همان زمان نیز برای مقامات امپریالیسم آمرکا و دستگاه قضایی آن روشن بود، آن طور که انتشار اسناد پس از سال ها آن را نشان داد.

رفیق گرامی، من در کنار رفیق عزیز علی خاوری، تنها مسئول حزب توده ایران هستم که پیش از یورش ها به حزب، توسط رهبری وقت حزب برای سازماندهی آن سازمان های حزبی به خارج از کشور گسیل شدم که شما اکنون عضو آن هستید. نظر من در انتخاباب رفیق گرامی محمد امیدوار برای مسئولیت سازمان انگلستان در این سال ها تعیین کننده بود. این رفیق گرامی را نگارنده برای این مسئولیت برگمارد! در چنین شرایطی، شما رفیق گرامی، از «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» سخن می رانید، در حالی که نه به نامه های انتقادی من پاسخ داده می شود، نه به تلفن ها؟!

در حالی که رفقایی وجود دارند که مجازند برای دو و سه روز به ملاقات رفیق عزیز خاوری بروند، من از ملاقات با او محروم ماندم و «کلون» در خانه اش در برلین در دست من خشک شد! در باره ی کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟! در حالی که رفقایی مجازند به ملاقات رفیق خاوری بروند تا از او با عکس و تفصیلات برای دفتر خاطراتشان سند دست و پا کنند – حتی آن هنگام که رفیق خاوری با مصاحبه و برداشتن عکس و فیلم موافقت نکرد -، خبر را در نویدنو منتشر سازند، امکان بحث سیاسی- نظری در حزب توده ایران از بین رفته است! کوشش می شود، جو غیرسیاسی بر هستی حزب طبقه کارگر حکمفرما گردد، کوشش می شود از هرنوع بحثی که در جلسات با احزاب برادر ممکن است، میان توده ای ها جلوگیری به عمل آید، برگزاری سمینار علمی تعطیل شده است، و …  شما رفیق گرامی از کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟!

وظایف سنگین و تاریخی ای در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد! باید به مصوبه های انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران تحقق بخشید و انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر رساند. باید با هشیاری نبرد ظفرنمون حزب توده ها را به پیش برد. این نبردی است که در خارج از حزب، باید به منظور تفهیم وظایف روز و تاریخی عملی گردد، یعنی مبارزه ای برای تفهیم وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی باشد، و در درون حزب، به بحث رفیقانه و در عین حال قاطع و شفاف در برابر جریان سوسیال دموکرات ادامه داد و به توضیح و تشریح منطقی و رفیقانه مواضع پرداخت تا این جریان را که آگاهانه و یا ناآگاهانه به سدی در برابر انجام این وظایف خطیر و حیاتی بدل شده است، به سوی مواضع قاطع و انقلاب جلب نمود.

در حالی که این جریان راست می کوشد موانع مکانیکی بسیاری را در برابر مبارزه انقلابی و خط مشی کارگری حزب توده ایران ایجاد سازد، ازجمله بستن در حزب توده ها بر روی توده ها، من موافق حذف آن از صفوف حزب توده ایران و رهبری آن نیستم. سنت گذشته حزب نشان داده است، و باید آن را سنتی موفق ارزیابی نمود، که بقای این جریان راست می تواند نقش کمک و هشدار در برابر چپ روی در حزب باشد. از این رو نیز رهبری وقت حزب حتی عنصرهای رنگ باخته و نخ نما شده ای از قبیل بابک امیرخسروی را از حزب اخراج ننمود. امری که مانع به راه افتادن چنین جریان های به صورت یک حزب در جوار حزب توده ایران نیز بود. سیاست کنونی حزب کمونیست چین نیز در حفظ کمونیست های سرمایه دار شده در حزب، نمونه ی دیگری از این هشیاری را به نمایش می گذارد.

باوجود این باید به سیاست برتری جویانه و نارفیقانه ای در حزب توده ایران پایان داد که هدف آن حذف عنصر انقلابی از صفوف حزب است. تاریخ حزب توده ایران نشان داده است که چنین سیاستی ناموفق خواهد بود. زیرا سیاست سوسیال دموکرات راست، بلیرگونه، در شرایط انقلابی در ایران دارای شانسی نیست و با اوج مبارزه ی انقلابی خود کناره ی شط تاریخ را جستجو خواهد کرد. این جریان سخنی برای گفتن و «گفتنی»ای (ا ط) برای طرح کردن ندارد. سرنوشت این اندیشه در پیش و بعد از انقلاب بهمن 57 نمونه وار است! این واقعیت که این جریان از برخورد سیاسی- نظری مستقیم در درون و بیرون حزب به بهانه ی «شرایط فعلی» تعریف نشده دوری می جوید و بحث سازنده را عملاَ از زندگی جوشان حزب توده ایران درست هنگامی حذف کرده است که به آن به علت تعمیق تضاد میان زحمتکشان و میهن دوستان با روبنا و زیربنای نظام سرمایه داری، از هر زمانی بیش تر نیاز است، نشان این ناتوانی است! این واقعیت که این اندیشه هرزگاهی عناصری از قبیل “رزمین مهرگان”ها را به صحنه گسیل می دارد و در پشت آن ها پنهان می شود، نشان آگاهی نسبت به این دورنما است!

فرهاد عاصمی همین و بس!




تراژدی قهرمانان، سنگ پایه ی پیروزی!

مقاله شماره: 1395 / 56 (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

به مناسبت انتشار ادعانامه ی صوتی آیت الله منتظری. بیست و هشت سال از فاجعه ملی گذشت.

 

یکی از مشخصه های دوران “باروک”، این مشخصه است که حاکمان فئودال پنداشتند که می توانند علیه دوران “روشنگری”، با به رخ کشیدن قدرت و ثروت خود فائق آیند. حاکمان فئودال کلیسای کاتولیک که نتوانستند تضاد رشد یابنده اصلی میان منافع نظام فرتوتِ فئودالی و حاکمیت خفقان آمیزهِ دادگاه های انگیزسیون خود را با منافع بورژوازی انقلابی دریابند، کوشیدن روند “رفرماسیون” را با “ضد رفرماسیون” از این طریق پاسخ دهند، که ثروت و قدرت خود را به نمایش بگذارند. عظیم ترین بناهای از قبیل کلیسای سن پتر در رم در این دوران همان قدر ایجاد شد، که فشار بی دادگاه های انگیزسیون و قتل عام صدها خلق بومی در آمریکا تحقق یافت.

آن ها پنداشتند از این طریق می توانند حایلی در برابر حرکت انقلابی توده ها قرار دهند و فروپاشی نظام فئودال را با این ظواهر مجلل و عظیم مانع گردند. آن ها به خیال خود، “نقش ایوان” را در برابر “ویرانی خانه” قرار دادند، تا حق انسان را برای زندگی آزاد و مستقل نفی کنند.

 

اکنون نیز مردم میهن ما با هیچ پدیده ی جدیدی روبرو نیستند، هنگامی که سران رژیم دیکتاتوری به دفاع از جنایات و آدمکشی خود در 28 سال پیش می پردازند و آن را از پشت تریبون نمازهای جمعه و در دستگاه های تبلیغاتی خود فریاد می زنند. آن ها قتل عام نسل فرهیخته ای از بهترین و دانشمندترین فرزندان میهن ما را در درون زندان های جمهوری انسانی توجیه می کنند و از این رو بر این جنایت خود باری دیگر عربده کشان مهر تائید می زنند، تا با پاشیدن «رنگ شب» (ا ط)، به خیال خود، روند فروپاشی دیکتاتوری را پنهان سازند. حاکمان تاریک اندیش می خواهند فروپاشی خانه ی خود را پرده پوشی کنند!

  • این حاکمان می خواهند رشد و تعمیق تضاد عمده و روز میان خواست مردم میهن ما برای دستیابی به آزادی و قانونمداری را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند به نیاز سرزمین تاریخی ایرانیان و خلق های آن برای تغییر نظام سرمایه داری وابسته ای که باید جای خود را به نظامی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بدهد، پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند تضاد اصلی و روز مردم میهن ما را با روبنای ارتجاعی و ضد مردمی و داعش گونه ی رزیم ولایت فقیه و زیربنای به غایت عقب افتاده و وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند سرشت زیربنای ارتجاعی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند که تنها در خدمت حفظ منافع مشتی غارتگر قرار دارد که بر سیمای خود رنگ مذهب ارتجاعی، رنگ “اسلام آمریکایی” پاشیده اند!
  • این حاکمان می خواهند با تائید قتل عام بربرمنشانه ی رهبران و دانشمندان و مبارزان توده ای و دیگر سازمان ها چپ و میهن دوست، به تائید ضربه ای به قلب جبهه انقلاب بزرگ مردم میهن بپردارند که قربانیان آن مسلمانان مبارز انقلابی نیز بودند. روندی که ادامه دارد. انتشار ادعانامه صوتی زنده یاد آیت الله حسنعلی منتظری توسط فرزندش شاهدی انکار ناپذیر بر یورش ارتجاع به قلب انقلاب در بیست و هشت سال پیش است.

 

برپایی و تقویت جبهه ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است، پاسخی ضروری و تاریخی و شرافتمندانه به کوشش حاکمان رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و نظام عقب افتاده ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است که باید به آن به منظور به ثمر رساندن اهداف ملی- دموکراتیک انقلاب بزرگ مردم میهن ما تحقق بخشید!

آقایان … آدمکش که سیمای جنایتکارانه خود را با دفاع از جنایات رژیم دیکتاتوری به رخ مردم می کشند، هر نامی هم که دارا هستند، مانند فورتین باس در “هاملت” (شکسپیر)، نمایندگان جامعه ارتجاعی رژیم ولایت فقیه هستند که تنها روند افول آن را بر ملا می سازند!

قتل عام زندانیان دست بسته هیچ هدف رزیلانه ی دیگری را دنبال نمی کرده است جز برپایی نظام آزمندانه و غارتگرانه ی کنونی که در آن انگشت شماری غارتگر، نقدینگی بلیونی را “مال” خود می نامند، و زحمتکشان برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود با حکم زندان و شلاق روبرو هستند و برای تحمیل حق خود باید با اعتصاب عذای شست و دو روزه به استقبال مرگ بروند و «قطره قطره مردن» قهرمانان را به نمایش بگذارند که سنگ پایه ی پیروزی فردا است!