لابی گری و دموکراسی

مقاله شماره: 1395 / 55 (28 شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکت های فراملیتی! لابی گری چیست و لابی کاران کی هستند؟

رفیق سیامک می نویسد (*)

دستکاریِ (manipulation ) ثروتمندان، بانفوذان و نخبگان در کار قانونگذاری با استفاده و کمک لابی کاران بسیار برای نهاد دموکراسی خطرناک است. لابی کاران با تعیین “قوانین بازی” به سود خود، در سایه مراکز قدرت مشغول کار هستند. گروه های ذینفع برای تامین منافع خود منابع قابل توجهی صرف عضویت در هیئت ها و کمیته ها و تماس با مقامات وزارتخانه ها و تحت پوشش دادن رسانه ها می کنند. نمونه های فراوانی در کشورهای اروپا وجود دارد که لابی کاران با فرستادن پیام تلفونی به سیاستمداران پارلمان و با دادن اطلاعات و محاسبات دقیق آن ها را ترغیب و تشویق به سوالات مخصوص از وزرا می کنند. آن ها با دریافت پول از کارفرما خود به ترویج، و در دستور روز قرار دادن موضوعات خاص در مطبوعات برای شکل دادن افکار عمومی با موفقیت عمل می کنند.
در بسیاری از موارد، کاری را که نمایندگان پارلمان های کشورها خود می بایست انجام بدهند، به خاطر ضیق وقت و یا عدم کفایت تخصصی به لابی کاران واگذار می کنند. و هیچ ضربه ای به نهاد دموکراسی نمی تواند از این بزرگ تر باشد. برای یک قانونگذار دسترسی به اطلاعات ضروری از نظرات خاص و پول مهم تر است. نمایندگان و سناتورها وقت و حوصله ی خواندن همه لایحه ها و پژوهش در مورد هر موضوعی را ندارند. آن ها با تکیه به کارکنان خود و بر پایه خلاصه نویسی آن ها بحث و رای خود را تنظیم می کنند. و لابی کاران همیشه برای کمک به کارکنان دستگاه مقننه آماده هستند. اطلاعات، فراهمگر قدرت است، پس تصادفی نیست که اطلاعات ابزار اصلی لابی کاران است. به سفارش مشتریان خود لابی کاران برای هر موضوعی صدها گزارش فراهم می کنند. مثل هر گزارش تهیه شده توسط یک گروه با منافع خاص، این اطلاعات هم جانبدارانه و هم برای پیشبرد نظری خاص تنظیم و ارائه می شود. این گزارش شامل خلاصه ای از نکات کلیدی و قابل هضم است، که کار کارکنان قانونگذاران را برای آماده سازی رئیس شان راحت تر می کند. به خاطر همین توانایی به ارائه سریع اطلاعات ضروری، لابی کاران دسترسی مستقیم به سناتور ها و نمایندگان دارند. با جمع آوری و ویرایش اطلاعات برای نمایندگان، لابی کاران نمایندگان را وا می دارند به این که منافع شخصی خود را مهم تر از دیگر مسائل بدانند. وابستگی اطلاعاتی نمایندگان به لابی کاران فساد و پیشبرد علایق شخصی را میان آن ها بالا می برد. لابی کاران با عدم وجود رقابت و فعالیت در سوله های باریک و بدون دخالت و نظارت عمومی برای اعتبار روند دموکراتیک مضر هستند. سیاستمداران برای قوی کردن استدلال خود و شکست دادن “رقیب” به طور روزافزانی از “خدمات ” لابی کاران مستخدم شرکت های خصوصی استفاده می کنند. بنا بر این مردم به حق به این نتیجه می رسند که این کار با اصول و مبانی دموکراسی در تضاد آشکار قرار دارد.
لابی کاران با خرج پول هنگفت و کمک مالی مستقیم به سیاستمداران مفهوم واقعی دموکراسی را از درون تهی می کنند. در سال ۲۰۱۲، لابی کارها ۳،۲۸ میلیارد $ برای نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات کنگره امریکا در مسائل گوناگون از جمله مسائل اقتصادی و رفاهی خرج کردند. اهدا کنندگان خصوصی در طول ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ ۶۵۷ میلیون $ به اعضای کنگره کمک کردند. در حال حاضر در آمریکا شرکت‌های خصوصی حدود ۲.۶ میلیارد $ در سال برای لابی گری هزینه می گذارند. قابل توجه است که بودجه سالانه مجلس نمایندگان ۱.۱۸ میلیارد $ و سنا ۸۶۰ میلیون $ است. شرکت های بزرگ هر کدام بیش از ۱۰۰ لابی کار دارند که به نمایندگی از آن ها در همه وقت در همه جا شرکت می کنند. در برابر هر دلاری که صرف لابی کاری اتحادیه های کارگری و گروه های محیط زیستی می شود، شرکت های بزرگ ۳۴ $ خرج می کنند. از ۱۰۰ سازمان های لابی کار ۹۵ تا به شرکت های خصوصی تعلق دارد.
لابی گری موجب تصمیم های پنهانی و بدور از چشم افکار عمومی می شود. ساختار تشکیلاتی اتحادیه اروپا با قدرت دادن به کمیسیون غیر منتخب در برابر نمایندگان منتخب محرک لابی گری می شود. چرا که تمرکز قدرت در دست عده ای محدود بوروکرات که به پنهان کاری و عدم پاسخگویی عادت دارند، کار لابی کاران را برای اقناع کردن و یا خریدن تصمیم گیران راحت تر می کند.
به طور رسمی به راه انداختن اتحادیه اروپا فکر بوروکرات های روشنفکر بود و برای جلوگیری از جنگی دیگر و حفاظت از شهروندان اروپا تاسیس شد. مألف این ایده یک بوروکرات فرانسوی به نام ژان مونه (Jean Monnet)  بود. اما رفته رفته با تمرکز قدرت در دست بوروکرات ها و همکاری و پیوند آن ها با طبقات دیگر بورژوازی، دستگاه اداری اتحادیه اروپا بهشتی شد برای لابی کاران حرفه یی برای تامین منافع شرکت های خصوصی.
کار کمیسیون اروپایی که نقش دولت را بازی می کند، به سه بخش تقسیم می شود. تنظیم قانون جدید، اجرای قانون و نظارت و حفظ قانون. برای آماده کردن پیش نویس لایحه ها به خاطر عدم داشتن کارمندان متخصص، کمیسیون برای دریافت کمک به لابی کاران مراجعه می کند. و آن ها با جان و دل برای این کمک آمده اند. بسیاری از شرکت هایی که زیر چتر حمایتی اقتصادی کمیسیون قرار می گیرند به کمک انکار ناپزیر لابی کاران به این پول می رسند. شرکت هایی که به هنگام اجرا قانون در کشورهای مختلف احساس ضرر می کنند، با کمک لابی کاران از کمیسیون غرامت می گیرند. امری که با قراردادهای اخیر تجاری میان اتحادیه اروپا و کانادا و اتحادیه اروپا و آمریکا، قرار است به سطح قانون ارتقا یابد.
کمسیون با مسولیت بزرگ اجرایی قدرت زیادی دارد. با تنظیم پیشنهاد قانون جدید، آن را برای تصویب به شورا و مجلس تسلیم می کند. مسولیت پیاده سازی سیاست کلی اتحادیه و اداره بودجه به عهده کمسیون است. کمسیون همچنین مسول تضمین انطباق با قانون اروپایی و مذاکره توافقنامه های بین المللی است. کمسیون دارای ۲۸ عضو منتسب شده از طرف دولت های عضو است که باید به تصویب مجلس برسد که یکی از آن ها با انتخاب شورای اروپا و تصویب مجلس، رئیس آن می شود. کمسیون دارای ۳۳۰۰۰ کارمند است. در مجموع ۵۵۰۰۰ کارمند و بوروکرات در ادارات مختلف اتحادیه اروپا کار می کنند. بدین ترتیب مشکل ساختاری در این است که در اتحادیه اروپا (EU) بر خلاف دموکراسی معمول، این کمیسیون است که ابتکار قانون گزاری را در دست دارد. بدین ترتیب این بوروکرات ها و نه نمایندگان منتخب مردم هستند که قوانین را تنظیم می کنند. مسلم است که وجود همچنین سیستمی بسیار بسته کار لابی کاران را راحت تر می‌کند. چرا که متقاعد کردن چند بوروکرات از متقاعد کردن اکثریت سیاستمداران راحت تر است. همچنین، بسیاری از اعضای پارلمان اروپا بدون کوچک ترین تماس با موکلان کشورهای خود با لابی کارها در ارتباط دائم هستند. در یک همه پرسی ۶۷ در صد کارمندان کمیسیون معتقد بودند که لابی گری کاری خوب و مفید است. لابی کاران ۷۰۰۰ تماس با پارلمان اروپا داشته اند که حدود ۲۰ در صد از منابع مالی و انسانی آن هاست.
هیچ نهادی یا مکانیزمی برای افشاگری لابی کاری وجود ندارد. به دلیل نبود قوانین واضح در باره ی لابی گری در اتحادیه اروپا، مقامات بالایی شرکت های خصوصی و دولتی و مقامات اتحادیه اروپا دائما در حال تعویض شغل و جابجایی هستند. لابی کاران گذشته به مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا گمارده می شوند و مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا برای لابی گری به استخدام شرکت های خصوصی در می آیند. در واقع شوکه آور است که هیچ قانون قابل توجه ای در مورد لابی وجود ندارد.
اگر شما جز ان دسته از انسان هایی هستید که معتقدند که بانک ها نه تنها از بحران کنونی سرمایه داری ضربه چندانی نخوردند، بلکه با برخوداری از حمایت های اقتصادی و حقوقی دولت ها و نهادهای بین المللی و اتحادیه اروپا حتا از این بحران سودی هم برده اند. باید به شما گفت که جای هیچ تعجبی نیست. بانک ها و نهادهای دولتی و بین المللی سال هاست که با هم بده و بستان دارند و به هم دیگر نه تنها “نان” که حتا کارمندان عالی رتبه و کارشناس قرض می دهند.
به خصوص در سه کشور ایتالیا، اسپانیا و پرتغال روابط نزدیک و خطرناک و نگران کننده بین بخش های دولتی و مالی افزایش یافته است. در پرتقال از سال ۱۹۷۴ تا حال، ۵۴ درصد از شغل ها و سمت های وزارتخانه ها توسط افراد حرفه ای از بخش بانکی پر شده است. در فرانسه و اسپانیا، و همچنین در پرتغال، اعضای پارلمان در لابی گری و مشاوره برای شرکت های خصوصی حتی در حالی که هنوز نماینده هستند شرکت دارند.
رئیس جمهور سابق کمیسیون اتحادیه اروپا آقای باروسو (Barroso) پس از اتمام دوره رئیس جمهوری خود به عنوان رئیس بین المللی در استخدام بانک بدنام سرمایه گذاری آمریکایی گلدمن ساکس (Goldman Sachs)  درآمد. گلدمن ساکس یکی از شرکت های بزرگ لابی گر در سطح اتحادیه اروپا و امریکا است. این شرکت در سال ۲۰۱۵ حدود ۱،۵ میلیون € صرف لابی گری و حقوق دو کارمند لابی کار خود در پارلمان اروپا کرد. در همین سال این شرکت ۴ میلیون $ خرج لابی گری در امریکا کرد. قابل ذکر است که گلدمن ساکس همیشه به طور مشخص بدنبال لابی گری در کمیسیون اتحادیه اروپا بوده است. تنها با مطالعه جلسات ثبت شده کمیسیون با لابی کاران می توان دریافت که از ۷۷۷ جلسه با شرکت های مختلف ۲۳ تا آن با لابی کاران گلدمن ساکس بوده است.
انتصاب آقای باروسو تنها نمونه جابجایی کارمندان عالیه رتبه از موسسات و نهادهای دولتی به بانک ها و بالعکس نیست. قبل از باروسو آقای پیتر ساترلند (Peter Sutherland) یک کمیسر اروپا به عنوان رئیس گلدمن ساکس بین المللی انتخاب شد. آقای ماریو مونتی (Mario Monti ) یک کمیسر اروپا بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ بود که مسئولیت بازار داخلی و رقابت را بعهده داشت. متعاقبا مونتی توسط رئیس کمیسیون آقای باروسو مامور تظیم پیش نویس گزارش در مورد آینده بازار واحد اروپایی شد. در همان زمان آقای مونتی در هیئت مدیره مشاوره بین المللی به گلدمن ساکس در حال خدمت بود. ماریو دراگی (Mario Draghi) رئیس فعلی بانک مرکزی اروپا هم قبلا مدیریت بخش بین المللی گلدمن ساکس را بین سال های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ به عهده داشت.
تصور حرکتی که بیش از این متضاد مفهوم واقعی دموکراسی باشد مشکل است.
در گزارشی دیگر از فعالیت های لابی کاران در کشورهای اروپایی منتشر شده در سال ۲۰۱۵ افشا می شود که لابی کاران در دخالت نامناسب و نفوذ سیاسی امکان تقریبا نامحدود برای تامین منافع تجاری در ۱۹ کشور اروپایی دارند. بخش های مورد توجه این گزارش به طور خاص شرکت های تولیدی و توزیعی الکل، تنباکو، خودرو، انرژی، امور مالی و دارو بود. این لابی کاران موفق شدند که قوانین ادغام شرکت ها، منع تنباکو و نشانه گزاری مواد غذای سالم را به نفع شرکت های خود تغییر دهند.
شرکت های مختلف با لابی گری و کمک مالی به تصمیم گیران نه تنها رای مستقل نمایندگان را در باره عوارض جانبی محصولات خود زیر تاثیر منافع خود قرار می دهند، بلکه در قیمت گذاری آن ها نیز دخالت می کنند. بیست شرکت بزرگ دارویی و دو گروه تجارتی شان تحقیقات و تولید کنندگان دارویی از آمریکا (PhRMA) و سازمان صنایع بیوتکنولوژی، در بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۴ حداقل بر روی ۱۶۰۰ لایحه ها و قوانین لابی گری کردند. شرکت های دارویی بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ حدود یک میلیارد $ برای لابی گری و بیش از هر گروه صنعتی دیگر خرج کردند. در همان دوره، آنها حدود ۱۰۰ میلیون $ به نامزدهای فدرال و احزاب سیاسی اهدا کردند.
چندان قابل تعجب نیست که احزاب بورژوازی لابی گری را رایزنی سیستماتیک بین مردم و سیاستمداران و از شرط مقدم وجود دموکراسی می دانند. و حتا به خاطر اینکه کلمه لابی گری تصویری منفی در مغز خواننده ایجاد می کند، آن ها نام این گروه ها را “گروه های ذینفع” (Interest groups)  گذاشته اند.
آن چه که فراموش می شود، این ستکه که صاحبان شرکت ها و کسب و کارهای گوناگون یک حق دموکراتیک برای لابی گری با تصمیم گرایان سیاسی را ندارند، بلکه به عنوان شهروندان معمولی مثل همه افراد جامعه حق ملاقات و گفتگو با این افراد را دارند.
تعداد قابل توجه ای از شرکت های بزرگ بخش های بزرگ لابی گری دارند. مسلم است که توانایی شرکت های کم جمعیت ولی متشکل و با نفوذ و قدرت از انسان های پراکنده، بدون قدرت و غیر متشکل جامعه بیش تر است. فقط ده در صد از لابی کاران اتحادیه اروپا از سازمان های محیط زیست و جنبش های اجتماعی هستند. به ظاهر لابی گری برای همه افراد و سازمان های جامعه آزاد است، ولی آیا می توان امکانات عظیم مالی شرکتی مثل مونسانتو (monsanto ) را با امکانات یک کشاورز مقایسه کرد ؟ این به این معنی است که کسانی که از منابع، نفوذ و ارتباط بیش تری بر خوردارند، تاثیرشان بر روند تصمیم گیری و تصویب قانون بیش تر است.
خطر اصلی لابی گری نیز در همین است. لابی کاران به آسانی می توانند با هماهنگی تلاش های خود و با تکیه بر پول و ارتباطات به هدف خود برسند، در حالی که برای بقیه ما هزینه های هماهنگی و مصرف انرژی بیش تر از منافع احتمالی حاصل شده است. به خاطر این که ضرری را که فقط یک فرد مصرف کننده از لابی گری می برد میلیون ها بار کم تر از سودی است که لابی کاران برای کارفرمایشان تامین می کنند. فرض کنید یک شرکتی ۵۰ میلیون € برای لابی گری و تحت تاثیر قرار دادن سیاست های دولت خرج کند. ولی در عوض حاصل این کار ۱۰۰ میلیون € سود باشد. حال فرض کنیم که ضرر این کار برای هر شهروند دو € بوده باشد. برای مصرف کنندگان غیر ممکن است که برای دو € با هم جمع شوند و بر علیه این کار انجمن بسازند و با لابی گری متقابل شرکت مزبور را از این کار پشیمان کنند. درک این مسئله توسط لابی کاران آن ها را در موقعیت بسیار قوی قرار می دهد.
در سال های اخیر شاهد نمونه های بسیاری بوده یم که لابی گری تاثیر قطعی بر طراحی قانون در اتحادیه اروپا داشته است. فقط یک در صد این لابی کاران از انجمن های مصرفی هستند. مشکل اصلی در آن جاست که این شرکت ها بسیار سازمان یافته تر، ثروتمندتر و با نفوذ تر از انجمن های مصرف کنندگان هستند. شانس رسیدن به خواست های سیاسی و اقتصادی برای کسانی که پول بیش تر دارند، بسیار بیش تر از گروه های دیگر اجتماعی است.
بنابراین لابی کاری را باید یک مشکل بزرگ در جوامع دموکراتیک دانست. جریاناتی که در بروکسل اتفاق می افتد ، به ندرت در رسانه ها منعکس می شود، و بنا بر این به افکار عمومی فرصت و امکان دنبال کردن مسائل مورد بحث و رسوایی های احتمالی داده نمی شود. قدرتمندان می دانند که دموکراسی پدیده یی شکننده است و اگر اعتماد توده ها به این نظام تضعیف شود و این شبهه بوجود بیاید که همه چیز از قبل طراحی و تنظیم شده است، ضربه بزرگی به اعتقاد موثر بودن این نظام حکومتی می زند. به همین دلیل قدرتمندان از عدم وجود یک افکار عمومی متشکل اروپایی بسیار خوشنود هستند.

تاریخچه لابی گری

بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که لابی گری همزاد و همراه سیاست از دوران باستان و از دموکراسی شهری یونان تا امپراتوری روم وجود داشته است. در همان دوران ها نیز افرادی که در مجموعه دایره اصلی قدرت نبوده اند، با توصل به ارتباطاتی که با تصمیم گیران و یا کاخ سلطنتی داشتند، برای تامین منافع خود تلاش می کردند.
ولی لابی گری با تعریف و مفهوم فعلی آن پدیده جدید تری است.
در آمریکا اولین لابی گری در سال های اول ۱۸۰۰ و در دوران جنگ داخلی و به منظور تامین منافع و ترغیب دولت به قرادادهای تجاری بوجود آمده بود. و اولین لابی کار امریکا شاید ویلیام حال (william hull) در سال ۱۷۹۲ باشد که بعد از جنگ استقلال برای گرفتن غرامت جنگی از طرف سربازان بازنشسته استخدام شده بود.
در سال ۱۹۲۸ قرار شده بود که لابی گری در امریکا به ثبت برسد ولی این کار به خاطر مخالفت های لابی کاران تا سال ۱۹۴۶ طول کشید.
تا سال های ۶۰ میلادی قرن پیش لابی گری نقش کوچکی را در صحنه سیاسی جامعه آمریکا بازی می کرد. ولی بعد از اجرای برنامه جامعه بزرگ (great society program) که موجب افزایش مالیات شد، بسیاری از شرکت های خصوصی ترغیب و تشویق به لابی گری شدند.
چیزی که سال های هفتاد را از امروز متمایز می کند، اینست که شرکت های بزرگ در حال حاضر منابع مالی، علمی و کارمندی و این قدرت را دارند که تقریبا در همه موضوعات مهم هم دفاعی و هم حمله یی عمل کنند. اگر در آغاز هدف شرکت های بزرگ از لابی گری کوتاه کردن دست دولت از کسب و کار خود بود، ولی اوضاع به تدریج تغییرکرد. امروز هدف تبدیل کردن دولت به شریک و حامی کسب و کار شرکت های بزرگ است. شرکت های بزرگ بدون هیچ محافظه کاری دلیل به کار بردن لابی کاری را در درجه اول حافظت از منافع شرکت در برابر سیاست های “مضر” احتمالی دولت و در درجه دوم ایجاد تغییرات مطلوب در سیاست دولت برای بهبود توانایی رقابت خود اعلام می کنند. سیاست شرکت ها بر این است که تا مسائل حساس به بحران تبدیل نشده اند، باید آن ها را جدی گرفت و در حل ان تلاش کرد. اگر مسائل حساس راهبری نشود، سکان هدایت شرکت را به دست می گیرد.

لابی گری در اروپا نیز افزایش تصاعدی داشته است. تعداد لابی کاران در سال ۱۹۵۴ ۵۹، ۱۹۸۴ ۵۴۶ ولی در سال ۱۹۹۲ به ۳۰۰۰ رسید. در بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ لابی گری در اتحادیه اروپا ۴ برابر شد، و در مقایسه با ۱۹۷۰ ده برابر شد. لابی گری در سال ۱۹۹۰ رشد ۱۰۰ در صدی داشت. در سال ۱۹۹۷ تعداد لابی کاران برابر با تعداد کارمندان کمیسیون اتحادیه اروپا بود.
در حال حاضر بروکسل پایتخت لابی کاران اروپا است. ۱۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ لابی کار و ۶۰۰۰ شرکت لابی گری در این شهر وجود دارد. کل ساختار سازمانی، اداری و حقوقی اتحادیه اروپا به شکلی تنظیم و متشکل شده است که برای کارکرد موثر نه تنها به تعداد بیشماری از حسابداران، وکلا برای تعبیر و تفسیر قوانین پیچیده نیاز دارد،  بلکه همزمان به بهشت لابی کاران تبدیل شده است.
ثبت نام لابی گری داوطلبانه ناقص و پر از اشتباه است. ثبت نام داوطلبانه موجب ان می شود که لابی کاران “زیر کاه” اصلا فعالیت های خود را به ثبت نمی رسانند. به عنوان مثال فعالیت های شرکت های آمازون  (Amazon)، گلدن ساکس(Goldman Sachs)، نیسان، ( Nissan)، تیم وارنر(Time Warner)، دیسنی(Disney)، ریو تینتو(Rio Tinto)، پرچه (Porsche)، هینکن(Heineken)، اپپل(Apple)، آدیداس(Adidas)  و بانک امرو (ABN-Amro)، اصلان در هیچ جایی ثبت نشده است.
حدود نیم میلیون افراد برجسته و تاثیرگذار با نهادهای اتحادیه اروپا در تماس بودند و در این میان ۲۰۰۰۰۰ از این تماس ها از قبل برنامه ریزی شده بودند. لابی کاران حدود ۱۰۰ میلیون € برای لابی گری خرج کردند. هر عضو پارلمان بطور متوسط صد بار در سال با لابی کاران جلسه برگزار می کند.

نمونه هایی از تاثیر منفی لابی گری

نمونه هایی که در زیر ذکر می شود، “مشتی است نمونه خروار”.
لابی کاران شراب قرمز با خریدن دکترها و متخصصان قلب سالیان درازی مردم را متقاعد کرده بودند که نوشیدن شراب قرمز برای جلوگیری از بیماری قلب، مرض قند و آلزایمر خوب است.
تا اینکه در سال ۲۰۱۲ مقامات دانشگاه کانکتیکات(UConn)  در یک بررسی داخلی که بروی کارهای تحقیقاتی دکتر دیپاس داس (Dipak K. Das)، مدیر مرکز تحقیقات قلب و عروق در دانشگاه انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که تحقیقات ایشان در مورد مزایای رسوراترول (Resveratrol) در شراب قرمز قابل اعتماد نیست. این مقامات ۱۴۵ مورد از ارقام ساختگی و یا داده های نادرست در تحقیقات ایشان یافتند. بعد از این رسوایی دکتر ریچارد میلر (Richard A. Miller)، استاد آسیب شناسی در دانشگاه میشیگان تاکید کرد که اگر شراب قرمز برای شما خوب باشد مطمئن باشید که به خاطر رسوراترول نیست. مردم در ۱۰ سال گذشته فریب این داستان دروغ و ساختگی را خورده اند.
اگر فکر می کنید که با این افشاگری و رسوایی بزرگ لابی کاران شراب قرمز بیکار شده اند، بسیار در اشتباه هستید. این لابی کاران پس از خارج شدن از شوک اولیه دست به ضد حمله زده اند و با تکیه به دوستان دیگر متخصص شان حال این طور تبلیغ می کنند که هر چند که دکتر داس در تحقیقات خود از ارقام تقلبی استفاده کرد، ولی این کار دلیل به عدم وجود مزایای رسوراترول در شراب قرمز برای بدن انسان نیست. این در حالی است که دکتر ماری پاسینسکی (Pasinski)، متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان عمومی ماساچوست می گوید که الکل حتی در مقادیر کم برای بدن ما خوب نیست، اخیرا این نظر توسط یک گروه تحقیقاتی نیوزلاندی که به بررسی تمام تحقیقات بزرگ و قابل اعتماد موجود در جهان پرداخت، دوباره تایید شد.

منتقدان معتقدند که لابی گری صنعت داروسازی به حدی است که بسیاری از قوانین دارویی به نفع آنها و بر ضرر بیماران تنظیم می شود. قیمت بالای داروهای تجویزی نسخه ای در آمریکا همیشه منبع بحث های جنجالی بوده است. ایالات متحده تنها کشور پیشرفته است که به صنعت داروسازی اجازه می دهد که دقیقا همان قیمتی را که بازار تعیین می کند، از بیماران درخواست کند.
بطور مثال سال های طولانی شرکت های دارویی علیه نقشه دولت برای اضافه کردن داروهای تجویزی به ( Medicare یک سیستم بیمه درمانی فدرال برای افراد بالای ۶۵ سال و برخی جوانان معلول) مبارزه کردند، چرا که این کار قدرت چانه زنی دولت برای خرید دارو را بالا می برد و در نتیجه موجب کاهش سود صنعت داروسازی می شد. اما در سال ۲۰۰۰، لابی کارهای صنعت داروسازی این شرکت ها را تشویق به حمایت از این پیشنهاد کردند، اما به شرط این که دولت از مزایا خرید بزرگ صرف نظر کند. تصویب قانون جدید (Medicare) موجب ان شد که تلاش دولت برای مذاکره مستقیم با تولیدکنندگان دارو برای یافتن قیمت مناسب ممنوع شود. بر حسب این قانون دولت نقشی در مذاکرات قیمت ندارد و قیمت هر دارو با توافق بین تولید کنندگان و مدیران داروخانه ها تعیین می شود. تصور کنید که لابی کاران چگونه توانستند در سرمایه داری ترین کشور جهان خریدار را از حق چانه زنی در مورد قیمت کالایی که می خرد ممنوع کنند. با تصویب این قانون لابی کار ها در طی یک دوره ۱۰ ساله حدود ۲۰۵ میلیارد $ سود برای شرکت های خود کسب کردند.

بسیاری از مطالعات و تحقیقات علمی مستقل نشان داده است که بین مصرف بیش از حد قند و بسیاری از امراض از جمله چاقی، بیماری های قلبی و مرض قند رابطه مستقیمی وجود دارد. اما واقعیت این است که هنوز هیچ اجماعی در مورد خطرات ناشی از مصرف بیش از حد قند در میان مقامات اتحادیه اروپا وجود ندارد. می دانید چرا؟ جواب آن را می توان در قدرتمندی و نفوذ لابی کاران بخش مواد غذایی و نوشیدنی دانست. در مجموع صنعت مواد غذایی و نوشیدنی شیرین حدود ۲۱، ۳ میلیون € سالانه صرف لابی گری در اتحادیه اروپا می کند. صدا ی محققان با وجدان و مستقل علمی توسط میلیاردها یورویی که لابی کاران قند و شکر برای اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا مصرف می کنند خفه می شود. لابی کاران صنعت مواد غذایی و نوشیدنی با مطالعه تجربیات موفق چندین ده ساله لابی کاران صنعت دخانیات علاوه بر شیوه های معمول با فرستادن نتایج تحقیقاتی محققان حقوق بگیر خود به دستگاه اداری اتحادیه اروپا نتایج تحقیقاتی محققان مستقل را بی اعتبار جلوه می دهند.
داروی مبارزه با کلسترول خون دارای چنان عوارض جانبی شدید است که کارشناسان آمریکایی و سازمان بهداشتی ( FDA) بر علیه استفاده از آن ها بارها هشدار داده اند. استاتین ها  (Statin)، از مواد تشکیل دهنده فعال داروی ضد کلسترول برای افراد با کلسترول بالا هستند. به گفته مقامات آمریکا ثابت شده است که استاتین ها تاثیر منفی بر روح و روان دارد و موجب سردرگمی و از دست دادن حافظه بیمار می شود. اما عوارض جانبی فیزیکی جدی مانند مرض قند و درد عضلانی نیز دارد. متخصص قلب و عروق آمریکایی پیتر لانگشون (Lang sjoenpeter ) بر این باور است که استاتین حتا عضله قلب را تضعیف می کند و باعث نارسایی قلبی می شود. با همه این هشدارهای طبیبان در باره ی عوارض جانبی این داروها، لابی کآران دارویی آن قدر قوی هستند که هنوز این داروها برای بیمارانی که چربی خون بالا دارند بطور گسترده ای از طرف پزشکان تجویز می شود. این لابی کاران دائما با ارائه تحقیقات محققان و متخصصان و پزشکان در استخدام خود نسبت به عوارض جانبی این داروها در تصمیم گران شک ایجاد می کنند.
لابی کاران صنعت داروسازی عامل اصلی تاخیر بازاریابی داروهای ژنریک ارزان تر هستند. لابی کاران صنعت داروسازی مقصر اصلی فروش واکسن تست نشده بر علیه آنفلوانزای H1N1 هستند، که به طور خاص موجب اثرات جانبی ناشناخته بر بدن واکسینه شدگان می شود. دفعه آینده اگر اخباری را در رسانه ها در مورد ابولا (ebola )، انفلونزا خطرناک می خوانید، به احتمال زیاد بخاطر اینست که لابی کاران صنعت دارو در حال بسیج افکار عمومی برای فشار به دولت های اروپایی برای خرید واکسن های باد کرده در انبار هستند.
با خواندن آمار زیر متوجه می شوید که چطور صنعت دارو به یک قدرت بی نظیر در اروپا و امریکا رسیده است. بر حسب تحقیقات در سال ۲۰۱۲ صنعت داروسازی بیش از ۴۰ میلیون € سالانه صرف لابی گری برای نفوذ در تصمیم گیری در اتحادیه اروپا (EU) کرده است. قابل ذکر است که بسیاری از شرکت های دارویی از اعلام هزینه های لابی گری خوداری کردند. تخمین بر این است که رقم کل مصرف شده توسط صنعت داروسازی به بیش از ۹۱ میلیون € سالانه می رسد. گزارش تخمین می زند که ۲۲۰ سازمان های لابی فعال به نمایندگی از صنعت داروسازی در اتحادیه اروپا مشغول بکار هستند. قابل توجه است که سازمان های جامعه مدنی و انجمن های مصرف کنندگان دارو مجموعا ۳، ۴ میلیون € در سال خرج این کار کرده اند.
برحسب آمار مرکز سیاست پاسخگو (centre for responsive policies) فقط در سال ۲۰۱۵ صنعت دارو حدود ۲۵۰ میلیون $ و شرکت های بیمه حدود ۱۶۰ میلیون $ و صنعت گاز و نفت حدود ۱۳۰ میلیون $ خرج لابی گری کردند. در سال ۲۰۱۵ در مجموع حدود ۱،۷ میلیارد $ و ۱۱۰۰۰ کارمند مصرف لابی گری شد. بین سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۵ صنعت دارو در امریکا بیش از ۳ میلیارد $ صرف لابی گری کرده است. در این میان شرکت فایزر (pfizer) مقام اول را دارد. فقط از ژانویه ۲۰۰۵ تا ژوئن سال ۲۰۰۶، صنعت داروسازی حدود ۱۸۲ میلیون $ برای لابی گری فدرالی پول مصرف کرد.

یک موضوع دیگری که در آن لابی کاران آمریکایی نفوذ قابل توجهی دارند، موضوع بحث کنترل اسلحه است، که در آن انجمن ملی تفنگ (N.R.A) نقش مهمی ایفا می کند. دولت آقای اوباما در ماه دسامبر ۲۰۱۲ پس از ماجرای تیراندازی در شهر نیوتون  Newtown) ) سعی کرد تا لایحه کنترل اسلحه را با بررسی سوابق کسانی که به دنبال خرید تفنگ هستند به سنا ببرد. اگر چه این لایحه در ابتدا پشتیبانی کافی برای گذشتن از رای افتتاحی مجلس سنا را داشت، ولی بعدا به خاطر عدم وجود رأی کافی لغو شد. سوال اما هم آن طور که رئیس جمهور اوباما به ان اشاره کرد، این است که چگونه ممکن است که یک لایحه مورد پشتیبانی ۹۰ درصد مردم باشد، ولی تصویب نشود. جواب اما خیلی ساده است. به خاطر وجود لابی کاران با نفوذ صنعت اسلحه.

در تاریخ ۲۹/۰۶/۲۰۱۶ کمیسیون اتحادیه اروپا تصمیم به تمدید مجوز سم علف هرزه کش گلایفوزیت (Glyphosate) گرفت. و این جواز تا زمان اتمام کار آژانس شیمیایی کشورهای اروپایی در مورد تحقیق عوارض وعواقب آن یعنی به مدت ۱۸ ماه اعتبار دارد. صنعت آفت کش ها تهدید کرد که در صورت عدم تمدید مجوز دست به شکایت و ایجاد پرونده های حقوقی می زند که موقعیت خود کمیسیون را نیز زیر ضربه می برد.
آفت کش ها مبتنی بر گلایفوزیت برای مبارزه با علف های هرز در کشاورزی و باغبانی استفاده می شود .سم گلایفوزیت یک ماده فعال مورد استفاده برای تولید آفت کش ها است که از سال ۲۰۰۲ در اتحادیه اروپا جواز فروش گرفت. در سال ۲۰۱۴ ارتباط مسلمی بین لنفوم سلول B (یک نوع خاص از سرطان خون) و تماس شغلی با سم گلیفوسیت گزارش شد . در سال ۲۰۱۵، آژانس بین المللی سازمان بهداشت جهانی برای تحقیقات سرطان (IARC) این علف کش را به عنوان “احتمال سرطان زا بودن برای انسان” طبقه بندی کرد. ولی صنعت آفت کش ها و اتحادیه اروپا به تکیه به مطالعات منتشر نشده خود صنعت آفت کش ها استدلال می کنند که اگر قوانین عادی ارزیابی ریسک دنبال شود، این علف کش هیچ ضرری برای انسان ندارد. این مطالعات باصطلاح علمی از طرف شرکت هایی مانند مونسانتو (monsanto) انجام شده که اتحادیه اروپا را در صورت انتشار این تحقیقات تهدید به شکایت کردند.
در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱۶ جلسه ای بین کمیسر اندریوکایتیس) (Andriukaitis و مقامات و لابی کاران صنعت آفت کش ها بر قرار شد که در ان آقای کمیسر از مهمانان خواست تا کشورهای عضو و نمایندگان پارلمان اروپا را برای تمدید جواز متقاعد کنند. آقای کمیسر بدین ترتیب به جای نگرانی برای سلامتی شهروندان اروپا لابی گری را به عنوان راه حل به لابی کاران آفت کش ها پیشنهاد می کند!

لابی گری فقط موجب صدمه به سلامتی انسان ها نیست، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز به مصرف کنندگان ضربه می زند. لابی کاران شکر گروه های (CIBE-CEFS-CIUS ) در اروپا دائما در فعالیت هستند. به خاطر همین فعالیت ها قیمت شکر در اروپا حداقل ۳ برابر قیمت جهانی است. لابی کاران شکر حتا موفق شدند که با اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا با گذاشتن مالیات های غیر مستقیم شکرهای وارداتی را گران کنند و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید شکر ارزان محروم کنند.
۵۰ در صد از بودجه اتحادیه صرف حمایت از بخش کشاورزی می شود. لابی کاران این بخش موفق شدند که حداقل قیمت محصولات کشاورزی را بیش از قیمت جهانی کنند. بدین ترتیب کشاورزان با اضافه تولید که اتحادیه اروپا قول خرید ان را داده است به سود هنگفتی می رسند. قابل ذکر است که اتحادیه اروپا این اضافه تولید ها را یا نابود و یا صادر می کند.
نفوذ شرکت های خصوصی از طریق لابی به حدی است که به آن ها امتیازات ویژه و بر خلاف اصول تجارت آزاد اتحادیه اروپا داده می شود. یکی از این مورد واردات کفش از چین است. در اینجا تولید کنندگان کفش جنوب اروپا موفق به محدود کردن واردات کفش های ارزان چینی به اروپا شدند. و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید کفش ارزان محروم کردند.

لابی گری در اروپا موجب گسترش فساد شده است. سعی برای مخفی نگه داشتن این فساد بحدی بوده است که حتا حسابداران خود اتحادیه اروپا مجبور به عکس العمل شدند. این حسابداران معتقدند که مصرف حدود ۵ در صد از بودجه ۱۲۰ میلیاردی € سال ۱۹۹۷ اتحادیه اروپا یعنی به مقدار ۶ میلیارد € قابل توضیح نیست. بعلاوه بخشی از حمایت های اقتصادی به پروژه های فرضی داده شد. در سال ۱۹۹۹ یک کمیته مستقل تحقیق به این نتیجه رسید که کمیسیون کنترل اداری اوضاع را از دست داد. از جمله انتقادات نادرستی در بودجه بخش کمک های بشردوستانه (humanitarian aid) و اشتباه در بودجه پروژه توسعه دانش لئوناردو (leonardo ) و پارتی بازی های آشکار بود. کل کمیسیون اروپا پس از انتشار این گزارش انتقادی مجبور به استعفا شد.
در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ قراردادهای قلابی بین اتحادیه اروپا و شرکت اوروگرام (eurogramme) افشا شد. ولی افشا کننده این تقلب خانم دورته شمیدت (dorte shmidt ) به جرم عدم وفاداری به کارفرمای خود (کمیسیون اروپا) اخراج شد.
در سال ۲۰۰۲ خانم مارتا اندرسن (marta andreasen ) مدیر اقتصاد که نخواست بودجه سال ۲۰۰۱ را امضا کند نیز اخراج شد.
از نمونه های دیگر رشوه دهی لابی کاران به مقامات اروپایی می توان از رشوه گرفتن آقای جان دالی (john dalli ) کمیسر بهداشت اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۲ از یک شرکت مالتی نام برد. ارنست ستراسر (ernst strasser) وزیر قبلی داخلی اتریش و کمیسر اتحادیه اروپا به خاطر فروختن رأی خود به نفع قوانین بانکی به ۴ سال زندان محکوم شد.

لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکتهای فرا ملیتی!

لابی گری چیست و لابی کاران کی هستند؟

لابی گری به فعالیتی غیررسمی و گاهی رسمی اطلاق می شود که شرکت ها، افراد و یا سازمان ها برای نفوذ در تصمیم گیری سیاسی برای کسب منافع خود به کار می برند. کلمه “لابی” به معنای “راهرو” و یا “دالان” و مشتق شده از کلمه (lobby ) است. لابی کاران در گذشته به افرادی گفته می شد که در “راهروهای میان دفترهای سیاستمداران با آن ها جلسه غیر رسمی برگذار می کردند”. اکنون لابی کاران به کسانی گفته می شود که با بر قراری جلسات با سیاستمداران و کارمندان دستگاه دولتی، قانونگزاری، حقوقی و قضایی و یا با بسیج و سازماندهی افکار عمومی به روی تصمیمات سیاسی، حقوقی و اقتصادی تاثیر می گذارند. یک لابی کار برای موفقیت در این کار علاوه بر ارتباطات گسترده، مشخص و معین با تصمیم گیران در سطح های مختلف باید به ویژه تسلط بر علوم سیاسی و علم مدیریت مدرن داشته باشد.

دو نوع لابی کار مختلف وجود دارد
مشاوران
لابی مشاور کسی است که از طرف یک شرکت و یا سازمان حقوق می گیرد تا برای تامین منافع آن ها لابی گری کند. لابی مشاور معمولا شامل کارکنان فعلی و پیشین دولت، وکلا، حسابداران و افراد حرفه ای دیگر می شود که خدمات لابی گری خود را به مشتریان خود می فروشند. اگر یک شرکت کوچک خصوصی توان سرمایه گذاری عظیم برای ایجاد بخش داخلی لابی گری را ندارد می تواند از لابی کاران حرفه ای برای رسیدن به اهداف خود از جمله تماس و وقت ملاقت گرفتن با تصمیم گیران استفاده کند.
لابی داخلی (in-house )  افراد ذینفع، سازمان، شرکت
لابی داخلی به کارمندی گفته می شود که بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف لابی گری برای کارفرمای خود می کند.
این کارفرما می تواند شامل افراد ذینفع، شرکت های خصوصی و یا یک سازمان غیر انتفاعی باشد.

لابی گری عملا می تواند به دو شکل مختلف انجام گیرد
شکل مستقیم که در آن لابی کاران با عضویت در شورا ها، کمیته ها و انجمن ها و با ارتباط با وزیران، وکیلان و مدیران و احزاب مختلف سعی می کنند که به خواست های خود برسند.
شکل غیر مستقیم که در آن لابی کاران با استفاده از دوستان خبرنگار، مقاله نویسی، راه اندازی بحث ، تبلیغات، همکاری با دیگران و برگزاری جشن و سمینار سعی می کنند با جهت دادن افکار عمومی و “رشوه” دادن به متخصصان به خواست های خود برسند.

در مجموع می توان گفت که سابقه و تحصیلات لابی کاران معمولا سه نوع است. کلی دانان که متشکل از اقتصاد دانان و محققان علوم سیاسی است. گروه دوم متشکل از متخصصان فنی در هر رشته است. و گروه سوم متشکل از مشاوران دولتی و سیاسیون سابق و خبرنگاران حرفه ای است.
لابی کاران حرفه ای ارتباطات و توان تماس با هر وزارتخانه و ادارات تصمیم گر را دارند. با مدیر کل دولتی و مشاوران وزیران چای و قهوه می خورند و یا تنیس بازی می کنند. بسیاری از آن ها به طور منظم در جلسات اتفاقی و یا از پیش تعیین شده با سیاستمداران شرکت می کنند. در این جلسات صورت جلسه وجود ندارد و بسیاری از آن ها از افکار عمومی پنهان داشته می شود. این افراد با مطالعه و تحلیل اخبار روز و دنبال کردن بحث های سیاسی با ارائه آمار و ارقام و تامین خوراک اطلاعاتی تصمیم گران دولتی در هر رده آن ها را برای تصمیم گیری به نفع کارفرمایان خود آماده می کنند. این لابی کاران در بسیاری از مورد راه حل های تمام شده برای مشکلات فرضی و خود آفرین می فروشند.
این افراد همچنین با اشخاص کلیدی در مطبوعات و دیگر رسانه ها در تماس و ارتباط هستند.
آن ها می دانند که برای تغییر و یا کم ضرر کردن یک لایحه پیشنهادی، باید با مدیران کل وزارتخانه ها صحبت کنند. باید دارای توانایی عجیبی در بیدار کردن احساست مناسب در مخاطب باشند. در دیدار با مدیران همیشه یادشان است که برای اقناع آن ها باید از رشد اقتصادی و فراهم کردن مشاغل صحبت کنند. از تعریف و تمجید مدیران آغاز می کنند، ولی اگر جواب مناسب نداد، ابایی از انتقاد و فشار ندارند.
از محققان و صاحب نظران استفاده می کنند. با استفاده از ریاضی دانان و متخصصان آمار و ارقام را به نفع خود تفسیر می کنند. آن ها می دانند چه کسانی از پیشنهاد موجود سود می برند، چه کسانی بازنده صد در صد هستند، با چه کسانی می توان متحد شد، تصمیم دقیقن در دست کیست؟ آن ها در راه رسیدن به اهداف خود با هم منافعان خود متحد می شوند و برای مطبوعات مقاله و تحلیل می فرستند.
در هر شورا و هیئت مدیره مهم عضو و یا خبر چین دارند. همیشه در فکر شکار نمایندگان و مدیران قبلی برای لابی گری هستند. چرا که این افراد با دانستن مقررات و قوانین وزارتخانه و شناختن دقیق تصمیم گیران می توانند از بهترین لابی کاران بشوند.
بسیاری از سوالتی که از وزیران در داخل مجلس می شود، توسط لابی کاران و برای تحقق هدفی خاص فرموله می شود. لابی کاران حتا به احزاب موافق کمک ملی نیز می کنند.
ظاهرا این طور بنظر می رسد که یک فرد لابی کار به تنهایی کار می کند ولی واقعیت این ست که یک دستگاه عظیم متشکل از آماردانان، اقتصاد دانان و متخصص علوم سیاسی در پشت پرده برای مجهز کردن لابی کار روی صحنه مدام در حال کارند.

اساس کار لابی کاران در مجموع مشترک است و بر حسب ۶ استراتژی مرحله ای تنظیم می شود.
۱-  تهدید همه جانبه از جمله تهدید انتقال شرکت به خارج از کشور؛
۲-  به هر طریقی وارد دایره تصمیم گیران شدن؛
۳-  خود را بهتر از رقیب نشان دادن؛
۴-  بدترین قسمت قانون غیر مقبول را از مجموعه قانون خارج کردن؛
۵-  سازش با دیگرانی که هم منافع هستند؛
۶-  از سیاست شلاق و هویج (تهدید به رسوایی؛ و یا تشویق و فرستادن به سفرهای لوکس و رشوه) بهره گرفتن.

چه باید کرد؟

زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در جواب سوالی در باره وظیفه جامعه شناسی برای تغییر جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر شروع کنیم، یعنی اطلاع رسانی”.
روشنفکران می توانند و باید گاه گاهی با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده های جدا شده) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر زره بین بگیرند و ثابت کنند که این “البته گی ها ” (پدیده ها جدا شده و شیئ شده) جزوی از قوانین تغییر ناپذیر جامعه نیستند، بلکه برای سلطه یک در صد به روی اکثریت ۹۹ در صدی و از طرف طبقات خاصی و به خاطر تامین منافع شان ساخته و پرداخته شده اند. برای ایجاد و آرزوی هرتغییری، اول توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد؟
متخصصان و پژوهشگران می توانند دست رد به پول و مقام بزنند و لابی گری را افشاء کنند.
می توان با سازماندهی جنبش های اعتراضی سیاستمداران را وادار به شفاف سازی در این زمینه کرد.
می توان توده ها را ترغیب و تشویق کرد که رای خود را به صندوق احزابی بریزند که با لابی گری مخالفند. می توان با تشکل دادن توده ها آن ها را برای اعتراضات برعلیه این بی عدالتی ها سازماندهی کرد.
می توان با توضیح و ترویج اندیشه سوسیالیستی به توده ها نشان داد که نظام اقتصادی و اجتماعی دیگری وجود دارد که در ان منافع کل جامعه در اولویت قرار دارد. نظامی که در آن برای تملک اشیا، اشخاص را بیمار نمی کنند.

منابع

Naurin, D. (2007) Delibration behind closed doors
Coen, D. & Richardson, J. (2009) Lobbying the European Union
http://ec.europa.eu/
http://www.opensecrets.org
http://corporateeurope.org

* نگاه شود همچنین به لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ اصل مهم قبول ناهمگونی و احترام به نظرات، مقاله ی شماره 31، تیرماه 1395 در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799




بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي!
«سياست و خط مشي» توني بلير و بازتاب آن در ذهن نويسنده ي مقاله نامه مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / 54 (15 شهریور)

واژه راهنما: نئوريك. سياسي

موضع انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای. مساله ی شیئ و کالایی شدن پدیده های اجتماعی. ساختار و مضمون مقاله ی کارگری در نامه مردم.

 

بررسي چگونگي بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي و تظاهر ايدئولوژيك آن در روابطِ اجتماعي ميان انسان ها، پيش تر در دو مقاله مورد بررسي قرار گرفت (١). اين بغرنجي، همان طور كه نشان داده شد و اميد مي رود هضم ذهني شده باشد، راه سواستفادي طبقات حاكمه را براي پيش برد هدف طبقاتي خود تسهيل مي كند. آن ها اين بغرنجي را به اهرم حفظ هژموني ايدئولوژيك خود تبديل ساخته و به كار مي گيرند. نكته اي كه ماركس را بر آن داشت بگويد: «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم است».

ورنر زپمان، ماركسيست آلماني، مكانيزم سواستفاده ي طبقات حاكم را براي برقراري و حفظ هژموني خود، از اين طريق ممكن مي داند كه آن ها، هدف خود را در پس ”مشيت الهي“، ”الزامات جهاني“ و از اين قبيل «جبرها پنهان مي سازند» (٢).

به پرسش در اين باره كه طبقات حاكم چگونه قادر مي شوند ايدئولوژي خود را به ايدئولوژي حاكم بدل سازند، سند گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به نشست تيرماه ١٣٩٥ پاسخي روشن مي دهد و آن را «سياست و خط مشي» مي نامد كه براي نمونه ”توني بلير“، نخست وزير اسبق انگلستان اِعمال مي كند.

توني بلير براي به راه انداختن جنگ عليه عراق، ازجمله سناريويِ را در تلويزيون به نمايش گذاشت كه زني اشك ريزان، افسانه كشته شدن بچه اش را در اثر به كار گرفته شدن سلاح شيميايي توسط صدام حسين بيان نمود. زني كه بعدها برملا شد كه دختر سفير كويت است و داستان بكلي ساختگي است. از چنين تبليغاتي، توني بلير ”الزام“ به آغاز جنگ را قابل توجيه نمود. آن را يك «جبر» قلمداد نمود! تحقيقات رسمي مقامات انگليسي اكنون اين تبليغات را به عنوان دروغ برملا ساخته است.

تونی بلیر، پس از انتشار گزارش افشاگرانه ي كميسون تحقيق در انگلستان كه شيوه ي بلير را براي آغاز جنگ عليه عراق برملا و رسوا ساخت كه بر پايه ي ارايه اطلاعات نادرست و دروغ و نيمه دروغ قرار داشت، اظهار نمود: «من با صداقت و پايبندي به اطلاعات و وجدانم» دستور آغاز جنگ را صادر نمودم.

 

پرسشي كه به منظور روشن شدن وظيفه سطور كنوني پراهميت است، اين پرسش است كه «سياست و خط مشي» بلير به طور مشخص چگونه بر اذهان مردم تاثير مي گذارد و جنگي را عليه كشور عراق توجيه مي كند كه تاكنون يك ميليون كشته و زخمي به جا گذاشته است و ٤ ميليون از جمعيت ٩ ميليوني عراق را آواره كرده و به ترك خانه و كاشانه خود مجبور و امكان برقراري سلطه داعش را در اين كشور ايجاد نموده است؟

به منظور شناختن «چگونگي» و مكانيسم عملكرد بلير نبايد به راه دور رفت و مي توان اسلوبي را مورد بررسي قرار داد كه دانسته و يا ندانسته حتي نزد نيروهاي ترقي خواه نيز به عواقب مشابه مي انجامد.

به منظور شناخت اين مكانيسم ها مي توان به بررسي مقاله اي پرداخت با عنوان ”ركود اقتصادي، بيكاريِ فزاينده، و بيشتر شدن فشار بر كارگران ميهن“ كه در بخش ”رويدادهاي هفته“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته است (٣).

در اين مقاله، رفيق نويسنده ي مقاله، آگاهانه و يا ناآگاهانه اسلوبي را به مورد اجرا مي گذارد كه در خدمت پنهان شدن هدف محس ايزدخواه است كه در مصاحبه خود با ”آرمان“ دنبال مي كند. ايزدخواه به خواننده القا مي كند كه شرايط حاكم بر اقتصاد ايران، گويا روندي قانونمند و اجتناب ناپذير است.

 

اسلوب به كار گرفته شده در اين مقاله، همان طور كه نشان داده خواهد شد، اولاً، مساله هاي ذكر شده در عنوان مقاله را از موضع حزب توده ايران طرح نمي كند و نظر و ارزيابي رسمي حزب را توضيح نمي دهد. بلكه، ثانياً، با ظرافت، مقاله ٣٣ سطري را به صحنه ي طرح نظرات محافل دولتي و نيمه دولتي بدل مي سازد، كه هدف شناخته شده ي آن، توجيه «سياست و خط مشي» بليرگونه است كه حاكمان براي حفظ هژموني خود به آن نياز دارند.

در زير نشان داده خواهد شد كه رفیق نويسنده مقاله كه ظاهرا همان رفيق نويسنده ي كليه ي مقاله هاي كارگري در ارگان حزب توده ايران نيز است، ناخواسته، شرايط تبديل شدن ”هژموني حاكم كه هژموني طبقات حاكم است“ را در اذهان كارگران ايجاد مي كند و يا مي خواهد ايجاد كند! در سطور زير نشان داده خواهد شد كه پيامد سياست ”روشنگرانه- تبليغانيِ“ مقاله هاي كارگري كه به طور پيگير در نامه مردم دنبال و مطرح مي شود و انتقاد به آن تاكنون تنها با سكوتِ رفیقِ نويسنده ناشناخته مقاله ها همراه بوده است، ناخواسته كمك به حفظ هژموني ايدئولوژيك طبقات حاكم از كار در مي آيد.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی

پیش از ادامه ی بررسی، ضروری است این نکته برجسته شود که ظاهراً برداشت شفافی از مضمون “انتقاد” نزد رفیق نویسنده مقاله های کارگری و متاسفانه در مجموع نزد برخی از رفقای مسئول حزبی وجود ندارد.

می دانیم که اندیشه مارکسیستی- توده ای یک اندیشه ی “انتقادی” است! مارکس عنوان نوشته ی پراهمیت خود را “انتقاد اقتصاد سیاسی” می نامد. انتقاد مارکسیستی که عمدتاً انتقادی به مضمون پدیده است، اسلوب شناخت پدیده را تشکیل داده، این شناخت را ممکن ساخته و راه تکاملی پدیده را از طریق قانون “نفی در نفی” دیالکتیکی می گشاید. جدل فکری نهفته در موضع انتقادی، اهرم رشد آگاهی طبقاتی را تشکیل می دهد و لذا شرکت فعال در آن، یکی از عمده ترین ویژگی سرشت اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است.

این در حالی است که نزد برخی از رفقا، انتقادِ سازنده و با سرشتی علمی- انقلابی و در عین حال رفیقانه، به مثابه یک کمک سازنده برای مبارزه ی حزب توده ایران ارزیابی نمی شود. سكوت نويسنده و مسئول هاي حزبي به انتقادها که داراي ظاهري موقرانه است، نشان این ارزیابی پرسش برانگیز از سرشتِ انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است. سكوت وقارآميز در بحث سياسي، كمك نيست. مستدل ساختنِ درستي يك سياست، خود گامي روشنگرانه- آموزشي است. نمي توان مبارزان را باسكوت تربيت نمود و آموزش داد، بلكه بايد با توضيح نظرات و مستدل ساختن آن ها، «هستي اجتماعي» را براي زحمتكشان قابل شناخت و درك ساخت. در غيراين صورت، سكوت سكوتي برتري جويانه از كار در مي آيد.

پيامد سكوت برتري جويانه به انتقادها در همين مقاله ديده مي شود، و در سطور زير نشان داده خواهد شد. پيامد اسلوب غيرماركسيستي- غيرتوده ايِ به كارگرفته شده در مقاله، آن طور كه ماركس در ”كاپتال“ نشان مي دهد، شرايط «شيئ شدن و يا كالایی شدن روابط اجتماعي» را به وجود مي آورد كه گويا مستقل از اراده ي انسان ها عمل مي كند و گويا قابل تغيير نيست. بدين ترتيب، شناخت و دركِ «روابط اجتماعي» ناممكن گشته و از اين طريق اين برداشت در ذهن ايجاد می شود كه گويا «گذار از اين روابط، ناممكن است» (زپمان، همانجا).

 

همان طور كه ديده مي شود، ما با مساله «شييء و کالایی شدن روابط اجتماعي» سروكار داريم كه ماركس در ”كاپيتال“ در ارتباط با توضيح ”كالا“ به آن مي پردازد و آن را به مثابه «يك مشخصه از خصلت كالا» نشان مي دهد. در مقاله اي به طور مجزا و به طور مشخص به «روابط اجتماعي شيئ شده» پرداخته خواهد شد. در اين سطور تنها اشاره به اين نكته پراهميت است كه ماركس نشان مي دهد كه با شيئ شدن اين روابط، آن ها «براي انسان موجودات به ظاهر مستقلي به نظر مي رسند» (لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك، ص ٧٥).

ما خواهيم ديد كه اسلوب به كار گرفته شده توسط رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم، آگاهانه و یا ناآگاهانه، این کوشش از کار در می آید كه شرايط حاكم را از زبان و منظر و ديدگاه حاكمان براي كارگر ايراني توضيح دهد، در حالي كه جاي موضع رسمي حزب توده ايران خالي است! رفيق نويسنده ي مقاله انگار مي خواهد سناريوي مورد نظر حاكمان را به زحمتكشان القا كرده و با القاي آن بگويد كه كاري از شما ساخته نيست! زيرا ”الزامات جهاني“ (كه همان ”مشي الهي“ قديمي است)  چنين حكم مي كند! پس ”با آرامش سر به بالين بگذاريد“! مطلب را بشكافيم.

 

اول- فاكت هايي از مقاله

١- عنوان مقاله، ”ركود اقتصادي، بيكاريِ فزاينده، و بيشتر شدنِ فشارها بر كارگران ميهن“ است. اين عنوان از متن مصاحبه ي محسن ايزدخواه استخراج شده است. «ركود اقتصادي» و «بيكاري فزاينده» دو نكته اي است كه با همين بيان توسط محسن ايزدخواه به كار برده شده است. «بيشتر شدن فشارها بر كارگران»، كه بخش پاياني عنوان مقاله را تشكيل مي دهد، مضموني است كه ايزدخواه مطرح مي سازد. او، همان طور كه در بخش سوم نشان داده خواهد شد، اين تشديد فشار را توجيه كرده و اجتناب ناپذير قلمداد مي سازد. به سخني ديگر، تشديد استثمار كارگران را وضعي ”الزامي“ و ناشي از شرايط گريزناپذيرِ حاکم عنوان مي كند! تشديد استثمار را يك «جبر» اجتناب ناپذير مي نمايد!

٢- رفيقِ نويسنده ي مقاله نامه مردم، محسن ايزدخواه را به مثابه فردي معرفي مي كند كه بايد «به دليل نزديكي ايزدخواه با محفل هاي كارگريِ دولت [بخوان حاکمیت] ساخته، …» از پذيرش نظر او برحذر بود و به خاطر داشت كه «جواب هايي از گونه اي ديگر نبايد از او انتظار داشت»!  اما اين رفيق نويسنده ي مقاله كه توده اي ها حتي نام مستعاري از او نمي شناسند، توضيحي در اين باره نمي دهد كه پس چرا بايد با نقل طولاني نظر چنين فردي كه قابل اعتماد نيست، خواننده نشريه مركزي حزب توده ايران با آن دست بگريبان گردد؟ راستي چرا بايد اين پاسخ هاي نادرست و ناروا و ضد مواضع رسمي حزب توده ايران در مقاله ي در نامه مردم انتشار يابد؟! (4)

به اين نكته بازمي گرديم، اما همين جا اشاره و برجسته شود كه رفيق نويسنده ي مقاله ي نامه مردم «جواب هاي» ايزدخوه را در ٢٤ سطر از مقاله ي ٣٣ سطري خود مطرح مي سازد؟ آن هم هنگامي كه ”سنگ ها را بسته است“!

 

پيش از آن كه ساختار و مضمون مقاله را مورد پژوهش قرار دهيم، بايد به اين نكته اشاره شود كه رفيق نويسنده ي مقاله كلمه اي در اطراف مواضع حزب توده ايران در باره ي نكته هاي طرح شده در عنوان مقاله مطرح نمي سازد. كارگر جواني ایرانی كه براي اولين بار نامه مردم را به دست گرفته باشد، نمي داند كه حزب توده ايران با چه استدلالي عليه ”اقتصاد سياسي“ ديكته شده توسط ارگان هاي امپرياليستي موضع گرفته است. نمي داند كه حزيش بيكاري فزاينده را پيامد اين سياست ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي ارزيابي كرده است. كارگر جوان، كه توسط رفيق نويسنده ي مقاله از آشنا شدن با سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين مقاله محروم شده است، براي اولين بار، در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، با بيان محسن ايزدخواه روبرو مي شود كه همان طور كه نشان خواهيم داد، و رفيق نويسنده مقاله نيز به آن اعتراف دارد، خواننده «با جواب هاي كليشه اي ايزد خواه» سيرآب مي شود كه به قول اين رفيق، لااقل از این به اصطلاح حُسن برخوردار است که «در هر صورت، از وضعيت كارگران و نارضايتي هاي آنان رونمايي كرده است»!

آري، رفيق نويسنده مقاله نامه مردم که موضع مبارزه جویانه خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در مقاله ی خود مسکوت می گذارد، با سرور واژه ي اديبانه ي «رونمايي» را برای نظر ایزدخواه به كارمي گيرد! خوشحالي و خشنودي رفيق نويسنده مقاله در آن اوجي است كه او اين افشاگري ناخواسته را توسط محسن ايزدخواه «رونما» شدن مي نامد! گويا حجاب اسلامي از عروس است كه برداشته شده و «رونمايي» تحقق يافته است!

آيا نبايد كارگران ميهن مان كه زير تشديد استثمار ناشي از سياست اقتصادي نوليبرال، لـه و مچاله می شوند، پشت شان خونين است و با اعتصاب ٦٢ روزه جان بازي مي كنند، براي تلطيف ادبي «رونمايي» با ”آرامش سر به بالين بگذارند“؟!

نه تنها عنوان مقاله از متن مصاحبه محسن ايزدخواه استخراج شده است، نه تنها نبرد دردناك طبقاتي جاري در جامعه با واژه هاي ادبي تلطيف مي شود، بلكه، همان طور كه نشان داده خواهد شد، استدلال هاي حاكمان نيز به جايگزين ناشايست و زشت براي «سياست و خط مشي انقلابي» حزب توده ايران تبديل شده است. جایگزین ناشیست و زشتِ «سياست و خط مشي» كه بوي بليرگونه آن حتي از كاغذ و مركب بي گناه نيز قابل استشمام است!

 

دوم- ساختار مقاله

ساختار مقاله اسفبار است! توهيني است به فرهنگ سرشار و شكوهمند و مبارزه جوي حزب توده ايران! ضدِ منطقي است كه زنده ياد احسان طبري در شعرش مطرح و برجسته مي سازد: «از آغاز رَه، عزم سفر را جزم بايد كرد»!

همان طور كه اشاره شد، نه تنها كلمه اي از نظر و موضع خط مشی انقلابی حزب توده ايران در مقاله رفيق نويسنده تجلي نمي يابد، بلكه مقاله، دارای ساختاری مفلوك و الكن است كه اجباراً بايد با عذرخواهي از خواننده همراه باشد. مگر رفيق نويسنده ي مقاله با اشاره به سرشت سخنان «كليشه اي ايزدخواه»، كه رفيق نويسنده ي مقاله بدون هر نیازی به ذهن خواننده مي نشاند، از خواننده عذرخواهي نمي كند؟!

پاسخ «كليشه اي ايزدخواه»، همانند پاسخ توني بلير، «سياست و خط مشي» مشخصی را دنبال مي كند و مي گويد ”من با تمام دانش و اعتقادم چنين نظر مي دهم و جنگ عراق را به پا مي كنم“! به مضمون اين خط مشي بازمي گردیم، اين جا صحبت از ساختار مقاله ي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران است كه وظيفه آن، انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر ايران مي بوده!

1- همان طور كه اشاره شد، از ٣٣ سطر مقاله، رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم ٢٠ (بیست!) سطر آن را به طور مشخص به ارايه سخنان محسن ايزدخواه تخصيص مي دهد! شش سطر ديگر، مقدمه مقاله است كه در آن از «نشريه آرمان، ٦ مرداد ماه ١٣٩٥» نقل مي شود و بخشي از آن تكرار نكته هاي عنوان مقاله ي ”آرمان“ است كه رفيق نويسنده مقاله نامه مردم آن ها را يك به يك به مثابه ی عنوان مقاله خود انتخاب، و آن ها را باري ديگر به مقدمه مقاله خود نیز منتقل ساخته است. بدين ترتيب، رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم، هفـت سطر، تكرار مي شود، تنها ٧ سطر را براي نتيجه گيري از صغرا و كبراهاي خود در اختيار دارد! خيال مي كنيد در اين هفت سطر، كدام شق القمر اتفاق افتاده است؟ «جواب هاي كليشه اي» و «رونمايي كردن از نارضايتي هاي كارگران»، و ذكر آن كه ايزدخواه «كوشش مي كند از اين رهگذر سياست هاي دولت كنوني به چالش كشيده نشوند»، اوج شق القمر اين رفيق براي افشاگري است!

 

در نتيجه گيري پاياني در مقاله، كه نه تنها بنا به مكان آن، بايد جايگاه توصيف قله نبرد مبارزه جويانه طبقه كارگر باشد و به طور طبیعی باید در این مکان تبليغات حزب توسط رفیق نویسنده ی مقاله بازتاب بیابد، بلکه همچنين باید مكان تشريح و مستدل ساختن موضع حزب توده ايران باشد!؟ نه تنها به هیچ یک از این باید ها توجه نمی شود، بلکه این مکان عمده در مقاله، به این صورت توسط رفيق نويسنده ي مقاله كارگري مورد بهره گيري قرار مي گيرد، كه می کوشد وخامت و تعميق نبرد طبقاتي در جامعه را با جمله ي معلولِ «همچنان دست و پنجه نرم كردن» زحمتکشان با شرایط، تلطيف، و آن را يك زورآزمایی ورزش گونه توصيف كند!

اشاره به نبرد دموكراتيك و سياسي- طبقاتی طبقه كارگر ميهن ما عليه تشديد استثمار و زورگويي و حق كشي، گويا صحنه زورخانه ي كشتي گيران است! او اين نبرد دردناك و خونين را تنها با جمله «همچنان دست و پنجه نرم كردن» زحمتكشان توصيف مي كند! ما باري ديگر با يك تلطيف ادبي از واقعيت هستي اجتماعي در ايران جمهوري اسلامي روبرو هستيم كه واقعيتي عليه حرمت انسان زحمتكش است. زحمتكشي كه براي دريافت دستمزد عقب افتاده ي خود بايد ٦٢ اعتصاب غدا بكند و در سی و پنجمین سالگرد مرگ قهرمانانه “بابی سندر”، به قول شعر زنده یاد شاعر توده ای سیاوش کسرائی با عنوان “شهادت شمع”، تا مرز «قطره قطره مردن» برزمد!

آیا نمی توان به آسانی چگونگی «گم شدن» درد پشت خونين و جان به لب رسيده را در شیوه ی بلیرگونه، در «سیاست و خط مشی» بلیرگونه باز شناخت و دریافت!

البته از بيان اديبانه نبرد طبقاتي به اين مفهوم نبايد گله مند بود، زيرا به گفته زنده ياد احسان طبري در همان شعر ”نوش باد به رزمندگان“، «اندك اندك پهلوان گشتن» را نبايد فراموش نمود! اما در عين حال نبايد فراموش نمود كه مبادا اين رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري داماد و يا عروس توبي بلير باشد! با بوي مضمون چنين خويشاوندي نظري- ايدئولوژيك و اسلوب عملكردي، در سطور بعدي بيش تر آشنا خواهيم شد!

٢- رفيق نويسنده ي مقاله ي كارگري با هشياري و به درستي «كليشه اي بودن» پاسخ هاي ايزدخواه را برجسته مي سازد. لذا قابل درك است كه بازنويسي سخنان ايزدخواه با دو انگشت در اين سطور، تنها تحمل درد انگشتان و تحمل رنج بدني نيست. نگارنده هميشه مطلبي را كه مورد نقد قرار مي دهد، بازنويسي مي كند تا ضمن نوشتن، عمیق تر به كُنه مضمون آن دست يابد. اين يكي از آموزش ها از كتاب پر ارج ”تاريخ و ديالكتيك“، اثر لئو كفلر، ماركسيست اتريشي- آلمانيِ لهستاني تبار است كه چهار سال براي بازگرداندن آن به فارسي صرف نمودم (5). براي درك ديالكتيك مشخصِ هر پديده، بايد مضمون آن را جستجو نمود. (6)

زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها جستجوي مضمون را بارها برجسته مي سازد و ضروري مي داند، زيرا «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد» (ا ط، با پچپچهء پاييز، ديباچه). او همچنين در ”سراينده گويد“ در ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، شعرها را «ترانه خوابگون»ي مي نامد كه براي «دريافتن مضمون آن» بايد از ظاهرامر آن گذر كرد. او اين گذر را در ارتباط با مجموعه ي شعر خود، گذر از «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها» مي نامد تا به مضمونِ «ماوراي واژه ها گام گذارد». در مقدمه ي كتاب ”حماسه ي نبرد انسان، ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“، نگارنده اين نكته را به طور وسيع مورد بررسي قرار داده و منتقل كرده است (7).

این سير انديشه در سطور پیش كه غيرضرور مي ماند و مي تواند نوشتار را باري ديگر «مثنوي»گونه سازد و ابرازنظركننده گرامي ”محسن“ را بر آن دارد، دست به انتقاد بزند (8)، از اين رو ضروري نبود كه بنا دارم در بخش توضيح ساختار مقاله ی رفيق نويسنده نامه مردم، مضمون «سياست و خط مشي» بليرگونه او را توضيح دهم.

در بخش مربوط به بررسي مضمون مقاله رفيق نويسنده كارگري به اين نكته پرداخته خواهد شد. سير انديشه از اين رو ضروري بود تا نشان داده شود كه ساختار مقاله از آغاز آن، راهي را براي درك مضمون نمي گشايد!

علت اين امر آن است كه عنوان مقاله را مي توان از ادبيات دشمن طبقاتي و يا مخالف اقتباس نمود، اما در يك مقاله روشنگرانه- افشاگرانه و تبليغاتي تنها آن هنگام مي توان چنين نمود، كه همزمان مضمون مورد نظر او را با ادبيات خود افشا نمود. اين طرح بايد با كلماتي عملي گردد كه فاصله مضموني نظر دشمن طبقاتي يا مخالف را با نظر خود برجسته سازد. فاصله اي كه همزمان نقش افشاگرانه داشته باشد. آن وقت عذرخواهي از خواننده غيرضروري است!

هدف مقاله ٣٣ سطري در نشریه ی ارگان مرکزی حزب، بررسيِ علمي مصاحبه ي ايزدخواه نيست كه در آن نقل قول هاي چند سطري از او به خواننده تحميل شود و براي غذر خواهي تنها به «كليسه اي بودن» آن ها اشاره گردد! کوچک ترین کوشش علمی و یا کوششی جدی به منظور افشاگری از مضمون مصاحبه ی در مقاله در نامه مردم وجود ندارد!

لذا مي توان ساختار مقاله را اگر مي بايست ساختاري آگاهانه ارزيابي نمود، درست ساختاري ارزيابي كرد كه توني بلير با عملكرد خود به منظور تحميق توده ها پيشنهاد و توصيه مي كند و رفيق نويسنده مقاله ي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران مانند يك شاگرد مطيع از آن پيروي مي كند: از زبان به اصطلاح ”مردم“ (دروغگویی دخیر سفیر کویت!)، سياست خود را مطرح ساختن و سخنان و شكل ارايه آن را آن چنان سازمان دادن كه به مثابه ”الزام“ براي اجراي سياست خود قابل پذيرش باشد!

به منظور شناخت بيش تر ساختار چنین سناريوهاي افشا شده می توان به مقاله هاي نشريات شناخته شده از قبيل ”لوموند ديپلوماتيك“، ”اشپيگل“ و از اين قبيل مراجعه نمود كه اين اسلوب تبليغات سرمايه داري را به كار مي گيرد. ”راه توده“ به راحتي از اين رو ترجمه هاي نشريه آلماني ”اشپيگل“ را (كه يك عضو سازمان فرماسونري ترجمه مي كند) بدون موضع انتقادي منتشر مي سازد، زيرا مي داند كه انتشار آن ها نه تنها برای نظام سرمایه داری بي خطر است، بلكه اهرم انتقال ايدئولوژي حاكم را تشكيل مي دهد.

افشا شدن زني كه سناريوي به كارگيري سلاح شيميايي توسط صدام حسين را در تلويزيون ارايه داد و هم افشاي «كليشه اي بودن» اظهارات ايزدخواه توسط رفيق نويسنده مقاله نامه مردم که به عنوان عذرخواهي از خواننده مطرح سازد، انطباق ساختار مقاله نامه مردم را با سناريوي پيش گفته قابل شناخت مي سازد. امري كه تكرار آن در مطبوعات حزب توده ايران مجاز نيست!

 

سوم- مضمون مقاله

اشاره شد كه در مقاله ی منتشر شده در نامه مردم كلمه اي در توضيح مواضع خط مشی انقلابی حزب توده ايران که علل واقعی «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» و … که در مقاله مطرح شده است، يافت نمي شود. فاجعه اما به اين نكته پايان نمي يابد، بلكه تازه آغاز مي شود. همان طور كه رفيق نويسنده مقاله اذعان دارد، مضمون بيانات محس ايزدخواه «كليشه اي» است، خود افشا گرانه (و نه «رونما»كننده) است و در خدمت توجيه «سياست هاي دولت كنوني» است! فاجعه هنوز در انتقال و تكرار سخنانِ «کلیشه ای» ایزدخواه براي كارگران جوان در نشريه مركزي حزب توده ايران پايان نمي يابد. پايان نمي يابد، حتي هنگامي كه خاطرنشان شود كه رفيق نويسنده ي مقاله شخصاً ”سنگ را بسته“ است و کلمه ای از موضع حزب توده ایران را مطرح نمی سازد! فاجعه بيش از اين است!

فاجعه اين است كه رفيق نويسنده ي مقاله ي كارگري در نشريه مركزي حزب توده ايران، كه برخلاف توني بلير لابد سناريويي را به مورد اجرا نمي گذارد، اسلوبي را به كار مي گيرد كه سند تصويب شده ي نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران آن را «سياست و خط مشي» توني بلير مي نامد و آن را افشا مي كند!

– توني بلير، سياست خود را با دروغ و نيمه حقيقت ها از زبان ”مردم“ و با ادبيات خاص خود مطرح و توجيه مي كند؛

– توني بلير، از درون ترفند توجيه آميز سياست ضد مردمي خود، ”الزام“ به جنگ عليه عراق را به مثابه ي يك «جبر» طرح و به مردم مي قبولاند؛

– توني بلير و همراهانش، آن طور كه اين روزها مساله ي روز است، مي كوشند با انواع ترفندها و بازي هاي اداري، انتخاب ”كُربي“ را كه تحت تاثير چنين تضاد اجتماعي در انگلستان تحقق يافته كه پيامد سياست خانمان برانداز بلير و شركايش است و در يك لحظه تاريخي به وقوع پيوسته و پیروز شده است را خنثي سازند و او را از رياست حزب كارگر انگلستان خلع و حذف كنند. اين مورد آخر در بحث كنوني ما در ارتباط با مقاله ي رفيق نويسنده نامه مردم موضوعيت ندارد، اما ببينيم در دو نكته آغاز، كه براي رفیق نويسنده مقاله تنها «نكته هايي جالب» را تشكيل مي دهد که به کمک آن، انتشار مقاله ی پرسش برانگیز را در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران توجیه می کند، وضع از چه قرار است! تا چه حد «نكته هايي جالب» در تناسب با شرایط نبرد دردناک و تعمیق یافته طبقاتی در ایران جمهوری اسلامی قرار دارد؟ آیا این «نكته هايي جالب» قادر به انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه های زحمتکشان است؟ آیا این «نكته هايي جالب» پاسخگوی عمل به وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است؟ اگر نیست، با چه هدفی مطرح می شود؟

١- ارتجاع حاكم با زبان محسن ايزدخواه سياست طبقات حاكم را طرح و «توجيه» مي كند:

ببينيم مساله «ركودِ اقتصادي» با چه ترفندي براي توده ها توجيه پذير مي گردد. ايزدخواه، همانند يك استاد اقتصاد دانشگاهي مي آموزاند كه «در شرايط ركودِ اقتصادي» كه گويا ”بليه اي آسماني“ است و نه پيامد سياست اقتصادي حاكم، «فعاليت هاي اقتصادي به سمت كند شدن ميل پيدا مي كند»! (تكيه از ف ع) بدين ترتيب گويا ما با يك روند «جبري» رو برو هستيم. در پس اين «جبرِ» ناشي از ”مشيت الهي“ در دوران فئوداليسم، و ناشي از ”الزامات جهاني سازي“ در دوران كنوني، پرسش در باره ي علل پديده «گم مي شود» (اط).

– علت علّيِ بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران و تعميق روزافزون آن براي كارگر جوان اصلاً مطرح نمي شود!

– علت تحمیل سلطه ی رژیم دیکتاتوری که برای تحمیل اقتصاد سیاسی امپریالیستی اِعمال می شود، به سادگی «گم می شود»!

– علت علّيِ «تعطيلي بيش از ٧٠ درصد كارخانه ها»، «از بين رفتن امكان سرمايه گذاري»، «تحت تاثير قرار گرفتن اشتغال» و تبديل شدن «بيكاري [كه] به يكي از مهم ترين دغدغه هاي جامعه» تبديل شده است و ايزدخواه از موضع و جايگاه گويا ”بي طرف“ و با برشمردن اصولِ “علم” اقتصاد بورزوازی مطرح مي كند و رفيق نويسنده ي مقاله ي نامه مردم آن را يك به يك به كارگر جوان ايراني در نشريه ي مركزي حزب طبقه كارگر منتقل مي سازد، همان طور كه گفته شد، براي كارگر جوان اصلاً مطرح نمي شود، چه برسد به آن كه او در اين توضيحات با پاسخ ماركسيستي- توده اي كه مضمون ”اقتصاد سياسي“ حاكم را بر ملا مي سازد آشنا شود!

 

نپنداريم كه نگارنده تنها دل نگران كارگران جوان است. هنگامي كه اين نوع ”استدلال“ ژورناليستي به طور مداوم به خورد مردم داده شود، نه تنها افراد ساده كه ارتجاع آن ها را ”عوام الناس“ مي نامد، به گمراهی دچار می شوند. بلكه نيروهاي ترقي خواه نيز پس از بمباران كافي، مغزشويي مي شوند و در چاله مي افتند! مگر رفقاي صادق توده اي كه در چاله ”راه توده“ افتاده اند و مداوم به اصطلاح تحليل هاي آن را بدون هر پرسش در باره ی علل علًی پدیده هایی که “راه توده” توصیف می کند، پذيرا هستند،  در وضع ديگر و بهتري قرار دارند؟

نگارنده دو مقاله اقتصادي اين جريان را كه خود را يك نشريه ي توده اي قلمداد مي كند، چاپ كرده است، تا درست همين شيوه «توجيه»پذير ساختن اقتصاد سياسي ارتجاع را توسط راه توده نشان دهد. عنوان اين دو مقاله چنين اند: ”چرا نمي توانند جلوي انحطاط اقتصادي ايران را بگيرند“ (لابد هنوز نسخه پيشنهادي ”راه توده“ به دستشان نرسيده است!) و ”اقتصاد بازار آزاد آئين مذهبي غيرقابل تجديد نظر نيست“. تصور نشود وضع نزد ”عدالت“ و ”مهر“ بهتر است. ”كو اما فرصت“ براي پرداختن به آن ها!

البته مي توان «سياست و خط مشي» بليرگونه را به منظور «توجيه»پذير ساختن هدف ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نظام سرمايه داري و دولت آقاي روحاني به كمك سخنان ايزدخواه بيش تر از آن چه انجام شد، شكافت، اما براي جلوگيري از طول كلام، به توضيح ترفند دوم مي پردازیم.

 

2- توجيه «جبر» از طريق كالايي كردن واقعيت

نقل قولي كه در آغاز از ماركسيست آلماني طرح شد، در را به روي بحثي بزرگ و پراهميتي در انديشه ماركسيستي- توده اي مي گشايد. زپمان به نقل از ”كاپيتال“ ماركس اين نكته را برجسته مي سازد كه اهرم طبقات حاكم براي برقراري هژموني ايدئولوژي خود بر جامعه، از درون «عملكرد روزانه» استخراج و به كار گرفته مي شود. ماركس آن را تبديل كردن پديده هاي زندگي روزمره به  كالا، به سخني ديگر، پوشاندن «سرشت كالايي» به روابط اجتماعي حاكم مي نامد. به اين منظور طبقات حاكم مي كوشند با تبليغات و عملكرد روزانه ي خود، سرشت طبقاتي بودن «سياست و خط مشي» خود را در پس سرشت «جبري» کویا ناشی از اين روابط از اين طريق پنهان سازند، كه اين روابط را نه به مثابه ي پيامد يك سياست طبقاتي، بلكه به عنوان پيامد پديده هايي بنمايند كه گويا «كالاي ناشي از عملكرد» هستند!

«ميل پيدا كردن فعاليت هاي اقتصادي به سمت كند شدن» كه ايزدخواه ادبيات آن را از كتاب هاي اقتصاد بورژوازي در مصاحبه خود نقل مي كند، يا انتخاب عنوان ”اقتصاد بازار آزاد آئين مذهبي غيرقابل تجديد نظر نيست“ براي مقاله ي ”راه توده“، كوششي نمونه وار است براي ايجاد «سرشت كالايي» براي سياست طبقاتي حاكمان! واژی «میل پیدا کردن» و یا «آئین مذهبی نبودن»، که در ظاهر متضاد می ماند، تغییری در هدف پنهان ساختن پدیده نمی دهد (به طور جداگانه این نکته نشان داده خواهد شد!). اصطلاح ”جنگ شيعه و سني“ كه در هيچ بياني در تبليغات امپرياليستي براي نمونه در وقایع در عراق فراموش نمي شود نيز چيزي نيست، جز شيئ و كالايي كردن سياست ”تقسيم كردن و حكومت كردنِ“ استعمارگرانه- امپرياليستی! هدف كالايي كردن روابط اجتماعي موجب مي شود كه نويسنده ي مقاله ”راه توده“ نيز عنوان مقاله را نه از ادبيات طبقاتي عليه نظام سرمايه داري، بلكه ”مذهبي“گونه انتخاب كند و همانند مبلغان امپریالیستی به اندیشه “جنگ مذهبی” به مثابه علت علًی بحران اقتصادی- اجتماعی دامن بزند!

 

خواننده ي علاقمند مي تواند با مراجعه به آدرس ذكر شده ي در زيرنويس، مقاله رفيق نويسنده نامه مردم را مطالعه كرده و در آن با نمونه هاي بيش تر از اين كوشش آشنا شود. در اين سطور تنها به اين نكته اشاره شود كه همه پرسش هايي كه رفيق نويسنده مقاله ي نامه مردم از مصاحبه ايزدخواه مطرح مي سازد، تنها از طريق «جواب هاي كليشه اي» پاسخ داده نمي شوند. بلكه براي پاسخ، «كليشه اي» به خدمت گرفته مي شود، كه ماركس آن را اسلوب تبديل نمودن «روابط اجتماعي» به پديده ي «جبري»  مي نامد كه گويا ناشي از شرايط ”الزامي“ و نه تصميم حاكمان نظام و دولت آن در ايران جمهوري اسلامي است.

بدون چنين شناخت ماركسيستي از شیوه ی عملکرد ارتجاع، نقل نمونه هاي «پرداخت نشدن حق بيمه كارگران از سوي كارفرما، حداقل دستمزد، توان كارفرمايان در پرداختن [دستمزهاي] بالاتر …» و غيره، به عنوان ايجاد كردن آگاهانه ی فضا و مضموني شناخته و درك نمي شود كه ارتجاع حاكم به آن، به منظور طرح «سياست و خط مشي» بليرگونه نياز دارد!

ترفندي كه ناآگاهانه توسط رفيق نويسنده مقاله نامه مردم، با بيست سطر نقل قول مستقيم از فردی که سیاستِ حاکمان را توجیه می کند، به ارگان مركزي حزب راه يافته است.

آيا براي رفيق نويسنده ي مقاله قابل درك است كه مقاله او در خدمت كدام هدف قرار گرفته است؟ آيا او مي تواند در ذهن خود اين نكته را به ثمر برساند كه براي شناساندن سرشت طبقاتي نظرهاي محسن ايزدخواه، تنها اعلام این که پاسخ ها «جواب هاي كليشه اي» اند، كافي نيست؟! وظيفه نشريه مركزي حزب توده ايران در هر مقاله اي، نشان دادن مضمون پديده است.

 

بي توجهي پيگير به انتقادها به نظر و اسلوب به کار گرفته شده توسط رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري در نامه مردم، چه هنگامي كه از طريق نامه انجام مي شود و بي جواب مي ماند، چه آن هنگام كه به طور علني طرح مي گردد، و بي پاسخ مي ماند (كه بايد اميدوار بود كه سرنوشت اين مقاله نباشد)، پرسش برانگيز است!

بي پاسخ گذاردن انتقادها توسط رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري در نامه مردم تنها به او محدود نيست. ”مهر“ و ”عدالت“ و ”راه توده“ و ديگران نيز همين شيوه را دنبال مي كنند؟ آيا آناني كه روزانه اين تارنگاشت ها را دنبال مي كنند، مقاله و يا نوشتار مشخصي در باره ي پاسخ و بررسی از انتقادهای انجام شده به نظرات آن ها سراغ دارند؟

علاوه بر آن چه بيان شد، ضرورت بازانتشار نشريه دنيا، ارگان تئوريك- سياسي حزب توده ايران انكار ناپذير است. بدون ترديد جنبش توده اي بدون كار مشخص و منظم نظري- تئوريك با خطر عدول از انديشه ماركسيستي- توده اي روبروست. در طول زمان اين خطر با حذف انديشه ماركس، انگلس، لنين و دانشمندان و انديشمندان توده اي در نظرات حزب توده ايران همراه خواهد بود كه هدف اصلي از نابود و زجركش كردن رهبران حزب طبقه كارگر توسط ارتجاع بوده است که 28 مین سالگرد آن را می گذرانیم!

اگر رفيق گرامي محمد اميدوار به عنوان سخنگوي حزب توده ايران، ميلي به پاسخ به نامه ها ندارد و رابطه تلفني را نمي پذيرد، آيا ارگان و مرجعي ديگر در حزب توده ايران وجود دارد كه بتوان با آن در باره مساله هاي عمده ی طرح شده به تبادل نظر پرداخت؟ آيا امكان برگزاري جلسه و سمينارهاي علمي در باره مساله هاي مطرح وجود دارد؟ اگر همه ي اين امكان ها صلاح نيست به كار گرفته شود، نمي توان يك ”زنگ انوشيرواني“ را نصب كرد تا نشاني از امكان ”دادخواهي“ به نمايش گذاشته شود، تا لااقل كسي به اين فكر نيفتد كه بي پاسخي را ناشي از ”اجراي سناريويي“ ارزيابي كند كه در «انديشكده اي» تنظيم شده است؟!

١- مقاله ی شماره 50، مرداد ٩٥ با عنوان ”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857  و مقاله شماره ٥٣ شهريور ٩٥ با عنوان دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2864

٢- ورنر زپمان، چگونه انسان را به رعيت- شهروند دست بسته بدل مي سازند“، جهان جوان، ١٥ جون ٢٠١٦

٣- نامه مردم شماره ١٠٠٥، ١٨ مرداد ١٣٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3257-2016-08-09

4- در بحث شایسته ی توجهی که در ارتباط با مقاله ی آگاهی کاذب … در توده ای ها جریان است (نگاه شود به زیرنویس 1)، بی تردید هشدار “کاوه” نسبت به خطر تکرار فاجعه های «عبارس شهریاری ها یا مهدی پرتوی ها»، هشداری به جا و مورد تائید کامل است. انتقاد رفیق عزیز سیامک به شیوه ی نگرش “کاوه”، که همانندِ نگرش “رزمین مهرگان” و “مهرداد اخگر” نیز است، متوجه این سویه ی از نگرش انتقادی “کاوه” نمی شود. انتقاد برمی گردد به سرشت “مکانیکی”ای که در این نگرش وجود دارد. در شیوه “کاوه”، جنبه ی “مکانیکی” و “امنیتی- جنایی” پدیده مطلق می گردد. جنبه ی برخورد سیاسی به پدیده بکلی گم و حذف می شود.

سرشت مکانیکی نگرش “کاوه” در این پدیده تظاهر می کند و قابل شناخت می شود که او مورد عباس شهریاری و یا مهدی پرتویی را یک به یک و به طور مکانیکی، همانند مورد “راه توده” می نماید. این در حالی است که دو مورد نخست تا تحقق یافتن فاجعه، نشناخته باقی ماندند. در حالی که در مورد اخیر وضع چنین نیست.

تردیدی نیست که بسیاری پرسش های امنیتی را باید “راه توده” پاسخ دهد که تنها به “راه توده” محدود نمی شود. پراهمیت تر اما پاسخ این جریان وجریان های مشابه به انتقادهای سیاسی- نظری نیز است که واکنش آن ها به آن، تنها در «سکوتی موقرانه» خلاصه می شود.

“کور” بودن نگرش و شیوه ی “کاوه” به مضمون سیاسیِ نظرات “راه توده” و دیگران، این امکان را از او و امثال او با چنین نگرش مکانیکی سلب می کند، بتوانند، خطرِ در جریان انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در نظرات “راه توده” بازشناسد و بربشمردند. نه “کاوه” و نه “رزمین” و نه “اخگر” تاکنون یک بررسی سیاسی از مواضع “راه توده” ارایه نداده اند. “کاوه” به پرسش این باره ی مستقیم نگارنده از طریق ایمیل که خود گشوده بود، همان قدر پاسخ نداد، که “رزمین مهرگان” نیز پاسخ نداد. از این رو تعجب برانگیز نیست، که او ازجمله نتواند خطر ناشی از شیوه ی نگارش رفیق نویسنده ی مقاله پیش گفته در نامه مردم را تشخیص دهد. به طور مجزا به این نکته پرداخته خواهد شد.

٥- کتاب “تاریخ و دیالکتیک” به صورت پ د اف در توده ای ها انتشار یافته است. تدارک انتشار کتاب دیده می شود.

6- رفيقي جوياي خاطره هاي نگارنده شده است. در ارتباط با ترجمه كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ اثر لئو كفلر، اين خاطره به ذهن آمد كه پس از پايان ترجمه ي كتاب، آن روزها كه نگارنده هنوز از حق ويژه ي ديدار با رفيق عزيز علي خاوري برخوردار بود، خبر ترجمه را به اطلاع اين رفيق رساند. رفيق خاوري با خشنودي پاسخ دادند كه در هنگام نياز، با من تماس گرفته خواهد شد. تاكنون تماسي در اين زمينه بر قرار نشده است.

خاطره ي ديگر برمي گردد به آموخته ها از رفيق زنده ياد منوچهر بهزادي كه هميشه تشويق به نوشتن مي كرد. اولين ”چند سطري“اي كه من نوشتم و بعد از ويرايش اين رفيق در ”جوانان دموكرات“ انتشار يافت، بازمي گردد به پيروزي انقلاب آنگولا و دفع حمله ي سفيد پوستان نژادپرست افريقاي جنوبي به اين كشور. در آن نوشتار اشاره شده بود كه نبيره هاي برده هاي افريقايي، از كوباي انقلابي به افريقا بازگشتند و دشمن نژادپرست سفيد پوست را با شكست روبرو ساختند! با اين شكستِ سلطه نژاد پرستان سفيد پوست برتري جو در انگولا، پايان سيطره ي آن ها در افريقاي جنوبي نيز رقم خورد.

7- حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها و همچنین کتاب انتشار یافته ISBN 578-91-88005-20-5

8- نگاه شود به ابرازنظر محسن نسبت به مقاله ي آگاهی کاذب… محسن از طولانی بودن مقاله ناراضی است و آن را «مثنوی …» می نامد.




ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي – پيامدهاي سياسي آن!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥٣ (٥ شهريور)

واژي راهنما: تئوريك. سياسي

وحدت منافع طبقه ي كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و ضد امپرياليست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه به مثابه وضع ”خاص“ي در روند مشخص و تاريخي. بازتاب همزمان ايدئولوژي و منافع طبقاتي در نبرد براي دمكراسي، عدالت اجتماعي و حفظ منافع ملي. چگونگي انعكاس هستي اجتماعي در آگاهي. رابطه ميان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ي علت واقعي پديده ها. موضع رفيق عزيز خاوري در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتني است بر انديشه ماركسيستي- توده اي.

 

وظيفه ي سطور كنوني شكافتن و شفاف سازي تئوريكِ ديالكتيكِ مشخصِ ”منافع طبقاتي و ايدئولوژي“ است كه مي تواند كمك باشد براي درك مشخص تاثير متقابل ميان مناسبات عيني در شيوه ي توليد مرحله تاريخي و برداشت ذهني انسان از آن ها. بحثي كه در ارتباط قرار دارد با رابطه ”عين و ذهن“. به سخني ديگر، در ارتباط قرار دارد با درك روند پرتضاد و بغرنجي كه «گره ي ديالكتيكيِ تو در توي گذار و تبديل شدن ضروري عينيت به ذهنيت و برعكس» (كفلر) را نزد انسان قابل شناخت مي سازد. (١) رابطه ي كه ضمن بغرنج بودن، در عين حال رابطه اي بلندپروازانه و پرمدعا است. انسان براي درك آن، چاره اي جز مطالعه عميق و همه جانبه رابطه ي ميان منافع طبقاتي و ايدئولوژي را ندارد. بخش و سويه هاي ديگري از همين مبحث در مقاله «آگاهي كاذب، اهرم تبليغات طبقات حاكم» (٢) مورد توجه قرار گرفت. ازقبيل ديالكتيك ”نقطه و خط“، ”نسبي و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“ و …

با روشن شدن رابطه ميان منافع طبقاتي و ايدئولوژي (كه اميد مي رود در پايان مقاله در ذهن خواننده ايجاد شده باشد)، وحدت منافع طبقه ي كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و ضد امپرياليست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه به مثابه وضع ”خاص“ي در روندي مشخص و تاريخي قابل درك مي گردد.

پاسخ ديالكتيكي براي درك اين وحدت عيني، تنها بر پايه ديالكتيك ”خاص و عام“ ممكن نيست كه مساله مركزي را در بحثي تشكيل مي دهد كه رفيق عزيزي در ابرازنظر خود مطرح ساخته است. او خواستار آن است كه ماركسيست ها تمام نيروي خود را براي تحقق انقلاب سوسياليستي و برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي به كار گيرند. در غير اين صورت، جنبش ماركسيستي با خطر ايجاد «توهم» نزد زحمتكشان روبرو خواهد بود. (در پايان همين نوشتار به ديالكتيك ”خاص و عام“ نيز پرداخته مي شود) (٣)

ترديدي در وجود تضاد آشتي ناپذير ميان منافع طبقه كارگر و طبقه بورژوازي، به مفهوم عينيتي ”عام“، روا نيست. همان طور كه وجود تضاد ميان اين دو طبقه در وضع ”خاص“ شرايط هستي طبقه كارگر در اين نظام و همچنين در دوران فرازمندي گام به گام در مرحله ي ملي- دموكراتيك جامعه، كه در نبرد روزانه طبقاتي تجلي مي يابد، نيز روا نيست. با وجود پذيرش اين واقعيت، نمي توان وجود «وحدت منافع» طبقه و لايه هاي پيش گفته را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب- فرازمندي جامعه نفي نمود. زيرا، همان طور كه در زير نشان داده مي شود، اين «وحدت منافع»ي عيني براي اين دوران بايد با توجه به رابطه ي ديالكتيكي ميان مقوله ي ”منافع طبقاتي“ و ”ايدئولوژي“ مورد بررسي قرار گرفته و قابل شناخت و درك شود.

درك نظري- روشنفكرانه «وحدت منافع»ي طبقه كارگر و لايه هاي برشمرده شده در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، هيچ معناي ديگري ندارد، جز تصورِ ساختاري انتزاعي بر پايه اسلوبِ تحليل ماركسيستي- توده اي از نياز تاريخي رشد اجتماعي در ذهن مبارزان، كه بايد به منظور جلب زحمتكشان به مبارزه براي برپايي سوسياليسم و جامعه بي طبقه و تهي از استثمار انسان از انسان انجام شود. ساختار انتزاعي اي كه پل ارتباط است از يك طرف با سطح رشد نيروهاي مولده و از سوي ديگر با سطح آگاهي ايدئولوژيك  توده ها. دو نكته اي كه در ارتباط قرار دارد با مقوله ي ”شيوه ي توليدي“ و ”فرماسيون“ كه پيش تر طرح شد (٥). ساختار انتزاعي اي كه به معناي، عملكرد و پراتيك اجتماعي به منظور طيِ راهي كه براي برپايي سوسياليسم بايد از آن گذشت. انتزاعي كه تظاهر انديشه تئوريك- آگاهانه- خلاق انسان مبارزه انقلابي و پراتيك اجتماعي مبتني برايدئولوژي ماركسيستي- توده اي مبارزان است به منظور گذار از مرحله ”گام به گام و اصلاح طلبانه“ي رشد جامعه به منظور برپايي شرايط انقلاب سوسياليستي و جامعه تهي از استثمار انسان از انسان در آينده! به سخني ديگر، پراتيكي كه آن را مي توان ”استراتژيِ انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي“ نيز ناميد (٦). انتزاعي كه گام به گام هژموني انديشه طبقاتي زحمتكشان را به سطح آگاهي عمومي جامعه ارتقا  داده كه پيش شرط برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتك انقلاب را تشكيل مي دهد! بدين ترتيب، اين انتزاع، برداشتي غيرفعال، تسليم طلبانه و «توهم»خواه نيست، بلكه، گامي فعال و انقلابي است با اين هدف «که در انتهای کار، حقّانیت خود را به ثبوت» برساند. (به نقل از ابرازنظر رفيق حسين)

رفيق عزيز ديگري در ابرازنظر خود مي نويسد: «انقلاب ملي دموكراتيكِ اصيل، داراي پايه هاي عيني و ماديِ روشني است. درهم تنيدگي تضاد هاي سه گانه استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي در شرايطي كه وضعيتِ ذهني طبقه كارگر مهيا نيست  – و نمي توان مبارزه را براي آمادگي طبقه كارگر تعطيل كرد –  و [همچنين] نيروهاي مولد به اندازه ي كافي رشد نكرده است، نوعي از مبارزه بينابيني را اجتناب ناپذير مي سازد. كوبيدن بر طبل مبارزه ”صرفاً“ سوسياليستي، طبقه كارگر را حتي از پيش و پا افتاده ترين دستاوردهاي مبارزاتي محروم و آن را به فرقه اي در دل فرقه هاي ديگر بدل مي سازد. درست در همين شرايط است كه اين اصل كه طبقه كارگر براي [منافع] همه مردم مي رزمد، بايد تبلور پيدا كند.»

ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي

به طور مشخص، ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي به چه معناست؟ آيا مي توان به طور ساده منافع طبقاتي و ايدئولوژي را بر هم منطبق ارزيابي نمود؟ آيا مضمون منافع طبقاتي، يك به يك در ايدئولوژي بازتاب مي يابد؟ يا اين بازتاب، روندي بغرج تر از انعكاس ساده ي ظاهرامر را در ذهن توده ها تشكيل مي دهد؟ لئو كفلر به اين پرسش ها در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ پاسخ مي دهد و در مخالفت با «برقراري تساوي مكانيكي ميان ”عامل“ اقتصادي و ايدئولوژي» [منافع طبقاتي و ايدئولوژي] (ص٢٠٥) و در اثبات نظر خود مي نويسد: «اول، منافع طبقاتي خود بخشي است از قلمروي ايدئولوژي. از اين روست كه اين منافع مي تواند ساختار به شدت بغرنجي را تشكيل دهد. اغلب به اين صورت كه آن چه به اصطلاح منافع را تشكيل مي دهد، نبايد هميشه با منافع عيني طبقه در انطباق و يكسان باشد؛ در چنين وضعي، كدام يك از منافع براي شكل مشخص ايدئولوژي تعيين كننده است، منافع واقعي [عيني] و يا تصور شده؟ [حزب سوسيال دموكرات آلمان تصويب بودجه جنگ اول جهاني را در مجلس آلمان مطابق با منافع طبقاتي طبقه كارگر آلمان پنداشت! – در […] همه جا از ف ع] و دوم، به خاطر آن كه شرايط عيني هنوز با منافع طبقاتي در انطباق در نيامده اند و يا ديگر با آن منطبق نيستند، ايدئولوژي در موارد بي شماري به صورت كاملاً متضاد با منافع طبقاتي بروز مي كند. مثلاً زير فشار شرايط عيني كه انقلاب بورژوازي را به مساله روز تبديل مي ساخت، ايدئولوژي پرولتاريا، توسط نمايندگان ”پرشور و حرارت“ آن در انقلاب فرانسه [كمون پاريس]، در جهت آنارشيسم رشد كرد. امري كه به هيچ وجه در انطباق نيست با منافع طبقه كارگر. اما اگر گفته شود كه ايجاد شدن چنين ايدئولوژي اي در آن دوران با منافع طبقه پرولتاريا در انطباق بوده است، آنوقت منافع طبقاتي بر پايه ي ايده آليستي و از درون برداشت ايدئولوژيك استخراج و ناشي از آن تعريف و توجيه مي شود و نه از آنكه ايدئولوژي ناشي از منافع طبقاتي است؛ طبقه پرولتاريا در آن دوران [انقلاب كمون] معتقد به آنارشي بود، پس گويا آنارشي انطباق داشت با منافع طبقاتيِ پرولتاريا!» (ص ٢٠٤)

با توجه به نظرات طرح شده در اين بخش از كتاب كه مطالعه كامل آن قوياً به علاقمندان به طور عام و به رفيق عزيز حسين به طور خاص توصيه مي شود، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا در شرايط مشخص مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كنوني در ايران، برپايي اتحادي ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و لايه هاي ديگر به مثابه بازتاب همزمان ايدئولوژي و منافع طبقاتي آن ها در نبرد براي دمكراسي، عدالت اجتماعي و حفظ منافع ملي تشكيل مي دهد يا خير؟ در حقانيت عيني وحدت منافع پيش گفته در اين مرحله، صرفنظر از آن كه ايدئولوژي حاكم بر نظام سرمايه دارنه، ازجمله نزد سرمايه داران ملي كه خواستار تشديد استثمار زحمتكشان هستند و يا باشند و از هدف انباشت سود و سرمايه عدول نمي كنند، ترديدي نيست. هم چنان كه طبقه كارگر نيز در همين مرحله به مبارزه ي خود براي برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي كه در آن استثمار انسان از انسان برمي افتد، نه تنها تعديلي وارد نمي سازد. بلكه به طور پيگير و انقلابي روند ترقي خواهانه رشد جامعه را به پيش مي راند! مبارزه به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر در اين مرحله. بيان اين واقعيت و مبارزه ي طبقه كارگر است!

پاسخ به پرسش «وحدت منافع» پيش گفته، تنها با درك چگونگي انعكاس هستي اجتماعي در آگاهي ممكن است، كه روندي بغرنج را تشكيل مي دهد و درك آن را بايد دركي پرمدعا ارزيابي نمود. كفلر علت اين بغرنجي را در چند لايگي و پر سويه بودن ”ايدئولوژي“ ارزيابي مي كند. او براي نمونه نشان مي دهد كه بورژوازي انقلابي قرن ١٦ تا ١٨ در انگلستان و فرانسه، در عين حال داراي خصوصيت «فردگرا» نيز است. او مي پرسد، براي ارزيابي ايدئولوژي بورژوازي در اين دوران، كدام سرشت او را بايد محك ارزيابي قرار داد؟ انقلابي بودن و يا فردگرا بودن؟ او نشان مي دهد كه اين بورژوازي انقلابي نه در انقلاب انگلستان و نه در فرانسه با اعطاي حق راي به «بي چيزانِ» غيرمالك كه «عوام الناس» مي نامد، از اين رو موافقت داشت، زير گويا نگران است كه آن ها راي خود را به ارباب فئودال كه به آن وابسته بودند، در صندوق بريزند. اما توسط هيچ متفكر انقلابي آن دوران «به اين نكته فكر نشده است كه حق راي را از اشراف سلب كنند»؟ علت اين امر را كفلر در «ريشه عميق اين نظر در آگاهي بورژوازي» مي داند «كه از درون روابط مالكيتي، سرمايه داري برمي خيزد و در ارتباط با ترس مشخص بورژوازي از خطري است كه از راي اكثريت بي چيزان و افراد فاقد مالكيت عليه مالكيتش احساس مي كند.» به سخني ديگر، در حالي كه انطباق عيني ”ايدئولوژي“ بر منافع طبقاتي بورژوازي برقرار و براي انديشه ديالكتيكي قابل شناخت است، همان طور كه كفلر مورد تاكيد قرار مي دهد، هيچ استدلال ديگري جز وابستگي «بي چيزان» به فئودال ها در منابع تاريخي آن دوران مطرح نمي شود.

بر اين پايه است كه بايد انديشه ي ماركسيستي- توده اي رابطه ميان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ي علت واقعي پديده ها را درك كند. در مورد بحث خاص كنوني، رابطه ي بغرنج «وحدت عيني منافع» طبقه و لايه هاي پيش گفته را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب درك كند و آن را به مثابه روند ايدئولوژيكي پرتضاد و پرتضاريس براي ساختن ”تاريخ“ در لحظه مورد بررسي ارزيابي نمايد. كفلر آن را «به مثابه عملكرد اجتماعي پرتضادي» مي داند. كه «ساختن تاريخي [است] كه خود نتيجه و ناشي از روند اقتصادي پرتضادي است.» (ص ٢٠٧)

درك بغرنجي ساختمان تاريخي كه انسان در لحظه حاضر دست به كار برپاييِ آن است، براي نمونه در ايران سال ١٣٩٥، در اين امر نهفته است كه بايد بتواند  – با بهره گيري از انديشه بانيان سوسياليسم و اسلوب ماترياليست ديالكتيكي كشف شده توسط آن ها – «گره ي ديالكتيكي تو در تويِ گذار و تبديل شدن ضروري عينيت به ذهنيت و برعكس را» نزد طبقه كارگر و متحدان آن در اين مرحله بگشايد و «ساختار آن را بشناساند». زيرا، آن طور كه كفلر مي نويسد: «انسان تاريخ زندگي خود را در جريان كار بر پايه شرايط و اوضاع و احوال ”موجود“ كه مستقل از اوست، از اين طريق ”مي سازد“ كه با انسان هاي ديگر در ارتباط قرار مي گيرد. ارتباطي كه چگونگي آن ضرورتاً بر پايه ي سطح رشد نيروهاي مولده تعيين مي شود. … [و ادامه مي دهد] انعكاس مناسبات عيني در ذهن انسان به نحوي ويژه تحقق مي يابد كه ضرورتاً توسط اين مناسبات [ميان انسان ها] تعيين مي شود؛ عينيت تحت چنين شرايطي به ذهنيت راه مي يابد و به آن تبديل مي شود (فرجام مي يابد). همان طور كه نشان داديم، البته عينيت به ذهنيت آن هنگام راه مي يابد، پس از آن كه ذهنيت در جريان كار [عملكرد] به عينيت تبديل شده و فرجام عيني يافته بوده است. اما اين ذهنيت تنها ذهنيت محدود به انديشه ي روشنفكرانه نيست، بلكه از آن جا كه ذهن نقش [فعالِ] عملكردي در روند [كار، ساختن تاريخ و غيره] ايفا مي كند، ذهن، لحظه و جنبه اي از پراتيك هستي را هم تشكيل مي دهد. لحظه اي كه در شكل مشخص ذهنيت و معنويت انسان تظاهر مي كند. از آن جا كه ايدئولوژي يك لحظه و جنبه ي ضروري در جريان روندِ برپاداشتن تاريخ است، عملكرد انسان خود را توليدي ناشي از ايدئولوژي مي نمايد. يعني عملكردي است كه بر پايه موازين ايدئولوژيك تظاهر مي كند، از اين رو، به همان معنا نيز بخشي از تاريخ ”شيء شده“ و عينيت يافته و واقعي و عيني (واقعيت در برابر gegenständlich) هستيِ اجتماعي را تشكيل مي دهد، نكته اي كه براي هر شكلي از عملكرد صادق است. (ماركس در تز اول فويرباخ ازجمله مي نويسد, انسان بايد در پراتيك، حقيقي بودن، يعني واقعيت و توانائي و ناسوتي بودن تفكر خود را به اثبات برساند. بحث در باره ي واقعيتِ تفكرِ جدا از پراتيك، مساله اي است صرفاً اسكولاستيك). با چنين مفهومي در جايي ماركس مي گويد: ”قدرت هم … خود يك نيروي اقتصادي است“ (كاپيتال جلد اول، ١٩٤٧، ص ٧٩١). از اين رو انسان نمي تواند تاريخ هيچ دوراني، ازجمله تاريخ اجتماعي هيچ دوراني را به طور كامل درك كند، بدون آن كه لحظه و جنبه ي ايدئولوژيك كه ”تحت تاثير آن گروه هاي اجتماعي مي كوشند وضع خود را بشناسند“ (انگلس، ف، جنگ دهقاني در آلمان، همانجا ص ٥) در بررسي خود دخالت ندهد؛ …». (ص ٢٠٨)

ترديدي روا نيست كه در شرايط كنوني در جهان، حفظ استقلال و تماميت ارضي ايران و رشد و فرازمندي ترقي خواهانه آن تنها در اتحادي از وسيع ترين نيروهاي داراي منافع مشترك در اين مرحله قابل دسترسي است، گرچه كماكان لحظه هاي عيني و ذهني تضاد منافع ميان طبقه كارگر با نظام سرمايه داري به مثابه يك تضاد عيني برقرار است. مبارزه ي ايدئولوژيك براي درك اين دو سوي هستيِ جامعه ايران، در مبارزه ي دوگانه ي حزب طبقه كارگر تظاهر مي كند كه زنده ياد ف م جوانشير آن را وظيفه سوسياليستي و دموكراتيك حزب طبقه كارگر مي نامد كه در «برنامه حداقل كارگري» آن تجلي مي يابد. همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، تضاد اصلي در نظام سرمايه داري، «تضاد ميان كار و سرمايه» است كه روشنگري در باره ي آن بحث ”عام“ را در وظيفه ي سوسياليستي حزب توده ايران تشكيل مي دهد، كه اما، تنها در شكل طرح ”خاص“ آن در مرحله كنوني مي تواند نقش فعال و كمكي براي مبارزه ي طبقاتيِ زحمتكشان و حزب آن ها ايفا كند.

برپايه ي ارزيابي پيش گفته است كه مي توان قوياً موضع رفيق عزيز خاوري را در مصاحبه خود با ”جهان جوان“ مورد تائيد قرار داد. در اين مصاحبه، با توجه به كليت نبرد ايدئولوژيك به منظور ايجاد اتحاد اجتماعي عليه رژيم ديكتاتوري، كه به مثابه گره گاهي است كه حل آن، به ايجاد شدن شرايط رشد انقلاب ملي- دموكراتيك در ايران كمك مي كند، وحدت منافع طبقه كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست را قابل شناخت مي سازد. (٧)/

١- لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك، به صورت پ د اف در توده اي ها www.tudeiha

٢- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥٠ مرداد ٩٥ در توده اي ها با عنوان”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

٣- در دو ابراز نظر، رفيق عزيز حسين موضع انتقادي خود را نسبت به «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» مطرح مي سازد كه همان زمان انتشار يافت (٤). چكيده ي انتقاد اين رفيق، اين برداشت است كه «تز‌ `مرحله ملی‌ دمکرتیک` بر این ایده استوار بود که جوامع نه چندان پیشرفته احتیاج به آن دارند که مرحله توسعه را بگذرانند، تا بتوانند به سوسیالیسم برسند». رفيق حسين با تاكيد محقانه بر اين امر كه «تضاد منافع آشتی‌ ناپذیر با موعظه حل ناشدنی ست»، خواستار آن است كه ماركسيست ها تمام نيروي خود را براي تحقق انقلاب سوسياليستي و برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي به كار گيرند. همان طور كه اشاره شد، وظيفه ي اين سطور بررسي و شكافتن سويه هاي مختلف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و فرازمندي جامعه نيست. در اين زمينه در مقاله هاي چندي كه در صفحه توده اي ها در سال هايِ اخير، همچنين با توجه به نكته هاي انتقادي رفيق حسين انتشار يافت (كه به شكل مجموعه نيز بازانتشار خواهند يافت)، سرشت و مضمون اين مرحله رشد اقتصادي- اجتماعي و شرايط ضروري براي تحقق يافتن آن، ازجمله مساله پراهميت هژموني طبقه كارگر در آن، به بحث گذاشته شده است. در آن نوشته ها ازجمله به مساله ”شيوه ي توليد“ و ”فرماسيون“ (صورتبندي اقتصادي- اجتماعيِ) مورد نظر ماركس اشاره شد و نشان داده شد كه تز مورد نظر رفيق حسين، تنها مي تواند با توجه به ديالكتيك اين دو مقوله در مرحله ملي- دموكراتيك، مورد بررسي قرار گيرد. رفيق حسين با اين برداشت موافق نيست كه عمل به «وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران» – كه زنده ياد ف م جوانشير، دبير كميته ي مركزي حزب آن را در اثرش ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ توضيح مي دهد و ضرورت پايبندي مداوم به آن را به اثبات مي رساند -، مي تواند با وظيفه دموكراتيك برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ با لايه هاي پيش گفته، هم سو باشد، زيرا آشتي ميان «تضاد منافع آشتي ناپذير» ميان سرمايه دار و پرولتاري، كه همان تضاد ميان «كار و سرمايه» است، قابل تصور نيست! آيا تداوم نيافتن انتقاد رفيق حسين پيامد نزديكي نظر و برداشت به دنبال اين بحث ها است، ناروشن است. بايد اميدوار بود كه چنانچه هنوز نياز به بحث و گفتگوي مشخص در باره سويه هاي طرح شده و يا از روي سهو طرح نشده باقي است، با موضع گيري انتقادي اين رفيق و ديگران، بحث ادامه يابد.

٤- نگاه شود به مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) با عنوان اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2567

٥- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥ فروردين ٩٥ با عنوان مضمون ماركسيستيِ صورتبنديِ اقتصادي- اجتماعي، نقش رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده، نقش ضد ملي مذهب ارتجاعي در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2720

٦- نگاه شود به مقاله ٤١ آذر ٩٤ با عنوان سياست انقلابي در شرايط غيرانقلابي، پيامد نبود برنامه اقتصاد ملي جايگزين در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

٧- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥٢ شهريور ٩٥، ”راه توده“ و ”عدالت“ پايبند به تحليل ماركسيستي نيستند در توده اي ها  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2861