هشتم مارس، روز جهاني زن مبارك باد!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۳ ( ۱۶ اسفند)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ات را، زيبائى

شاعرانه ات را.

سقف خانه هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه هاى آرزويت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ات

هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

***

دنيايت را باغچه اى نهادند، در حياط خلوت خانه ات،

كه با پرچين غمين تنهايى … محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى، و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج ها را، و قصه هاى بى پايان

حقارت ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

***

آسمان بر تو حكم راند،

به كثرت باران هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

هم آنانى كه ديروز از پستان هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى

كردى.

***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد. (٨ مارس، از شعرهای زندان احسان طبری)

نبرد به منظور برقراري تساوي حقوق زنان و آزادي زن، نبرد براي آزادي انسان به معناي عام است! نبرد براي گذار انقلابي از سرمايه داري و استثمار انسان از انسان است! نبرد براي برقراري جامعه ي سوسياليستي و كمونيستي است!

تابلوي تساوي حقوق زن در سرمايه داري سيمايي ديگر و دروغين دارد. نيلوفر رحماني، اولين زني است كه براي او نيروي هوايي افغانستان پس از سلطه طالبان در اين كشور، امكان آموزش خلباني را به وجود آورده است. اين “امكان” از اين رو به وجود آمد كه گويا هواپيماهاي ناتو هزاران تُن بمب “حقوق زنان” را بر سر دهكده ها و مردم بي پناهِ اين كشور ريختند … و ارتش آلمان، آن طور كه افسانه دولتي مدعي است، گويا از امنيت آلمان در هندوكش دفاع مي كند و تساوي حقوق زنان را در سطح جهاني بر پرچم خود حك كرده است!

نيلوفر رحماني در سال ٢٠١٥ براي آموزش خلباني به آمريكا گسيل شد. بانوي اول ايالات متحده آمريكا، ميشله اوباما، به او نشان “Women of Courage Award” اهدا نمود.  در پايان دسامبر ٢٠١٦ مي بايستي نيلوفر به افغانستان بازمي گشت. اما او تقاضاي پناهندگي سياسي از آمريكا كرد.

طالبان و محافظه كاران در خانواده، او را به قتل تهديد كرده اند. زيرا يك زن حق ندارد خلبان باشد. ماموران امنيتي افغاني او را به دروغ گويي متهم مي كنند. (اوتست ٣ مارس ٢٠١٧)

چنين است وضع امنيت و تساوي حقوق براي زنان در افغانستان به دنبال جنگ ناتو!

با توجه به تفاوت رشد مدني در جامعه ايران نسبت به افغانستان، وضع حقوق زنان ميهن ما ايران به مراتب اسفبار تر است.

نيمي از مردم ميهن ما كه با توانايي هاي دانش و هنر و مواضع ترقي خواهانه اجتماعي چشمگيرند، زير ارتجاعي ترين تصورات دوران قبيله اي- برده داريِ مذهب ارتجاعي رنج مي برند. نبرد براي تساوي حقوق زنان در ايران، نبرد انقلابي عليه ديكتاتوري متكي به تصورات مذهب ارتجاعي نيز است.

 

………………………………………………………………………………………………………………………………

منبع: حماسهء نبرد انسان: دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، فرهاد عاصمی




ارتقا افشاگری به روشنگری و تلفیق ان با سازماندهی توده ها!

رفیق سیامک می نویسد:

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۲ ( ۱۵ اسفند)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

برای تشخیص وظیفه اصلی، ما مجبوریم که مروری کوتاه به شیوه های گوناگون زمامداران برای تحمیق توده ها و حفظ اقتدار حکومت داشته باشیم.

کاربران زبان فارسی متاسفانه بین افشاگری و روشنگری فرق چندانی قائل نمی شوند.

کشف و افشا حرکتهای پشت پرده حکمرانان ظالم و فرمانروایان خونخوار و نقشه های شوم شان برای پایمال کردن حق و حقوق مردم همیشه یکی از وظیفه های مهم مبارزان راه آزادی بوده است. روشنگری ولی تحلیل این حرکتهای پشت پرده با زره بین طبقاتی و قرار دادن آنها در بستر تاریخی و اجتماعی است. مثلن در زمان مارکس هر انسان با وجدانی مانند چالز دیکنز با  دیدن شرایط اسف بار زندگی کارگران و زحمتکشان به افشاگری می پرداخت و پرده از رازهای نهان میگشود و با دیدی قوی و زبانی فصیح به تصویر این رنجها می پرداخت. ولی فقط مارکس بود که با روشنگری این دردها و زخمها را در بستر تاریخی خود بررسی کرد و از ماهیت استثماری نظام سرمایه داری سخن گفت و با تکیه بر دیده ها و دیدنیها به اختراع و کاربرد مفاهیم تجریدی پرداخت و با آنها پیچیدگی روابط اجتماعی در این نظام را برایمان روشن کرد.

با این حال نباید نقش افشاگریها را در به جوش آوردن خشم مردم و در ایجاد وضعیت طغیانی دست کم گرفت. بطور مثال بعد از کودتای ۲۸ مرداد حتا یک افشاگری ساده در باره رفتار و کردار اشرافی و ولنگاری مالی و مصرفی دربار قدرت تهییج عجیبی داشت و مردم را بر علیه رژیم شاه بسیج میکرد. تمام تلاش دستگاه امنیتی رژیم شاه در این دوران بر این بود که توده ها را از آگاه شدن در باره فساد دربار باز دارد. خلقی که طعم تلخ ستم و فقر را چشیده بود منتظر جرقه یی بود که با ان مشعل رو به خاموشی آزادی را دوباره روشن کند.

در سطح جهانی نیز وضع به همینگونه بود. تمام سعی امپریالیسم امریکا بر این بود که شهروندان خود را از حقیقت آنچه که در ویتنام می گذرد بی خبر نگه دارد. وقتی که روزنامه نگاران شجاع و مترقی بدنهای مثله شده سربازان مرده آمریکایی را برای جامعه خود تصویر و ترسیم کردند، افکار عمومی امریکا به ناگاه تغییر جهت داد. مستدل کردن تجاوز به ویتنام برای حاکمیت امریکا از آنروز به بعد هر روز سختر شد. دانشجو، استاد، کارگر و کارمند روزانه در تظاهرات با شکوه بر علیه سیاستهای استعماری موضع گرفتند.

بعد از مدتی امریکا جنگ را باخت. اگر چه که مردم ویتنام برای رهایی سرزمین تحقیر شده و در بند خود از چنگال اشغال گران  قهرمانانه جنگیدند ولی امریکا نه در جبهه ها بلکه در میدان افشاگری، جنگ را باخت؛ نه در ویتنام بلکه در خیابانهای عادی امریکا. سلطه گران با همه ددمنشی خود نیاز دارند که برای پرخاشگری خود برهانهای اخلاقی بیابند، نیاز دارند که “گرگ” متجاوز را با لباس “بره” به توده ها بفروشند. هیچ دیکتاتوری، وهیچ استعمارگری نمی تواند بدون پوشاندن لباس اخلاق بر تن کردار کریه خود به رفتار خود ادامه بدهد.

پس از شکست امپریالیسم امریکا در جنگ ویتنام قدرتهای استعمارگر و استثمارگر خیلی زود با درسگیری از این تجارب توانستند با صیقل دادن افکار و شیوه اداری رومیان قدیم از جمله ماکیاول –  که یاد داده بود که چگونه میتوان با بکار بردن تفکر “هدف وسیله را توجیه میکند” به کسب و حفظ قدرت سیاسی رسید-  سلطه خود را تحکیم بخشند.

قدرت مندان و تشنگان ثروت به ویژه با ابداع “خود مدیریتی” و “روابط عمومی” وسایل موثر جدیدی را به جعبه ابزار سرکوب و نظارت خود افزودند.     

“خود مدیریتی” شیوه ای است که در ان حکومت گران با نظارت انضباطی جامعه، رفتار اجتماعی مردم را بنا به خواست خود تنظیم می کنند. مراکز قدرت از تمایل خود بخودی انسان به رفتار اخلاقی مکانیزمی (ساز و کاری) را ساختند که در ان مدیریت کنترل انسان را از طریق شرکت داوطلبانه خود او انجام میدهند. مکانیزمی که به مردم تادیب نفس و خود مدیریتی می آموزد و به آنها کمک می کند که در کمال آزادی و بدون اجبار قابل رویت بخشهای مهمی از زندگی خود را بر حسب خواست قدرت مندان اداره کنند.  شیفتگان قدرت با بهره برداری زیرکانه از فن آوری و استراتژی مدرن با سازماندهی و قالب بندی فضای عمل انسان، عمل اجتماعی او را به دلخواه خود شکل می دهند.

بنابراین تابع نظم و انضباط کردن توده ها به یک وسیله قوی و موثری برای مهار خشم آنها علیه حافظان نظام سرمایه تبدیل شده است. بجای کنترل فعال و دائمی توده ها حاکمان توانستند نظم و انضباط خاص را بطور منفعل به آنها انتقال دهند.

در این مورد میتوان به یک مثال کوچک اشاره کرد. فقط فکر کنید که چند درصد از مردمان جهان تمام رفتار و پندار و اطلاعات شخصی خود را داوطلبانه در کامپیوترهای عظیم بیگانه ضبط می کنند؟

بطور موازی سلطه گران و سیطره كنندگان یاد گرفتند که دستگاهی به اسم “روابط عمومی” بسازند که مسول تمام “ارتباطها” و “اطلاع رسانی” روزانه به مردم است. به زبانی دیگر یاد گرفتند که با کنترل منابع خبری و در دست گرفتن کامل کانالهای خبررسانی مردم را بهتر از سرنیزه مهار کنند. هر چقدر هم که مردم هوشمند باشند، بدون اتکا به اطلاعاتی که دریافت می کنند نمی توانند وقایع را  تجزیه و تحلیل کنند. با در دست داشتن منابع خبری و جریان اطلاعات، سرمایه داری موفق شده است که افکار مردم را جهت بدهد و باور و احساس آنها را در موارد گوناگون رهبری کند.

مدیریت و تنظیم رفتاری توده ها به مراتب آسانتر و کم هزینه تر از حکومت سرنیزه است.

به خاطر اهمیت و حساسیت این موضوع،  کنترل خبرهای رسیده به گوش مردم از بالاترین و مهمترین وظیفه های دستگاه های قدرت شده است. کنترل مردم از دست پلیس های خشن خارج شده و بدست بوروکراتهای تحصیل کرده دانشگاهی داده شده است. در اینجا بود که بهترین متخصصان روابط عمومی و اطلاع رسانی و ارتباطات جمعی با حقوق های هنگفت و با عنوانهای دهان پر کن شغلی، معمولن با چهره ای روباز و خندان و با لباس شسته و رفته و کراوات و یا پاپیون سفید به خدمت دستگاه استثمار و استعمار قرار گرفتند. این افراد بجای ژنرالهای خشن که فقط مسائل جنگی را خوب می فهمند به سوالهای جنگی جواب می دهند و مانند مارماهی لیزی  با ظرافت قابل تحسین از زیر هر سوال انتقادی در می روند.

با همین حقه شرکت Hill & Knowlton که از طرف دولت کویت و وزارت جنگ امریکا مسول اطلاع رسانی در جنگ اول خلیج بوده است با اجیر کردن یک هنرپیشه زن آنطور به جهانیان وانمود کرد که سربازان عراقی با دزدیدن نوزادان از بیمارستان انها را بقتل رساندند. بدین ترتیب افکار عمومی را بر ضد نیروهای عراقی شوراندند و زمینه حمله به عراق را چیدند.

شرکت متخصص روابط عمومی Ruder & Finn مسول اطلاع رسانی از طرف ناتو در دوران حمله نظامی به یوگسلاوی بوده است. این شرکت تصویر یک زندانی مجرم صربی را به عنوان اسیر نحیف مسلمان در زندان صرب ها به سراسر جهان فرستاد و موجب خشم افکار عمومی جهان بر علیه صرب ها شد. بدین ترتیب افکار عمومی را بر ضد جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی تحریک و جاده حمله نظامی به این کشور را هموار کردند.

کارمندان کرواتی “روابط عمومی” و “اطلاع رسانی” چیزهایی را که یک خبرنگار می بایست ببیند و یا مسائلی را که یک خبرنگار میبایست بشنود به دقت ردیف چینی و صحنه سازی می کنند. هیچ چیز نباید به عوامل تصادفی واگذار شود. با کنترل دقیق، برنامه ریزی شده و سناریو سازی خبرها آنها کنترل افکار عمومی را بدست می گیرند. یکی از این متخصصان روابط عمومی وزارت جنگ امریکا می گفت، مطلب مورد بحث را باید در سه مرحله بیان کرد.

۱- باید گفت که موضوع صحبت روز چیست؟

۲- سپس در باره ان موضوع  صحبت کرد و به سوالها جواب داد.

۳- در آخر یک جمعبندی از آنچه که گفته شد باید ارائه داد.

بدین ترتیب سه بار مغز بینندگان و شنوندگان را برای دریافت پیام خود آماده می کنند.

واقعیت اینست که اکنون با ورود جهان به عصر دیجیتالی و وجود رسانه های اجتماعی، کنترل منابع خبری برای قدرتمندان بسیار سخت شده است. آنها مجبور شدند که علاوه بر شیوه های کنترل قبلی، آشفته سازی در اطلاع رسانی را با دادن اطلاعات نادرست و اطلاعات بیش از حد نیز به آنها اضافه کنند.

برای درک موثر بودن و نقش مخرب اطلاعات بیش از حد میتوان از مثال زیر استفاده کرد.

در داستان “علی بابا و چهل دزد بغداد” دزدان برای شناسایی محل زندگی “علی بابا” بروی در خانه او علامت ضربدر می زنند. این علامت نشان دهنده اطلاعی برجسته ای بود ولی وقتی تمام درهای خانه های شهر با ضربدر علامت گزاری شد دیگر ضربدر روی در خانه “علی بابا” حامل هیچ اطلاعی نبود. اطلاعات بیش از حد، ارزش اطلاعاتی ضربدر روی در خانه “علی بابا” را به کلی از بین برد.

بعد از این مقدمه بلند در باره مدیریت رفتار و پندار مردم برای حفظ و تحکیم سلطه که سران جمهوری اسلامی نیز با دقت و زکاوت از ان نسخه برداری می کنند می توانیم وظیفه اصلی خود را با  توضیح و تحلیل شرایط موجود در کشور روشن کنیم.

وضعیت کنونی جمهوری اسلامی و وظیفه ما

دیگر روشن است که هدفهای انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن به ثمر نرسیده است. از آنهمه وعده‌های چرب و رنگارنگ دوران انقلاب بجز بدن های استخوانی و شعارهای رنگ پریده روی دیوارها چیزی نسیب زحمتکشان  نشده است. تاجران دین با کمال وقاحت حتا به مقدسات خود خیانت کردند و به گله گرگان درنده پیوستند. این مکاران حرفه یی ثروت اندوزی خود را با توسل به آیه های قرانی توجیه می کنند.

خودکامگان مستبد بجای حل مسائل بی شمار و عاجل میهن مان هرآنچه باب میل شان است، بر مردم بی‌دفاع روا میدارند و کاخهای ظلم خود را با خون مردم مزین می کنند. هر طلوع آفتابی بجای شادی رعشه بر تن مردم می اندازد چونکه گزمگان شب برای طولانی کردن زندگی زالویی ضحاکان دین سبعانه فرزندان میهن را میدزدند و به بند و زنجیر میکشند. دولت مردان انحصارگر که با هزاران دوز و کلک بر گرده‌ زخمی ملت ما سوار شدند بجای پیش گرفتن آیین و شیوه مردم‌سالاری توده ها را مانند گاو شیردهی میدانند که فقط برای دوشیدن مفید هستند.

زحمتکشان میهن تحت شرایط مشقت‌باری با تحمل توهین و حقارت روزگار تیره‌ای را سپری می کنند. ظلمت بر زندگی شان سایه افکنده است، و جغد گرسنگی، بی کاری و دربدری هر لحظه حیات آنان را تهدید می‌کند.

این بی‌عدالتی ها و ستم ها را مردم حس و درک میکنند. اما ابزار قدرت در چنگال نامردمان تبهکاری است که برای افزودن به ثروت خود از تیره‌بخت کردن مردم و خون آلود کردن لاله های جوان وطن ابایی ندارند.

آنهایی هم که خود از گزند نیش عوامل رژیم مصون هستند و گرسنگی نمیکشند روزانه چهره های پریشان کودکان، دستان ترکیده کارگران ساختمانی و چشم های غمزده  زنان بیوه را می بینند.

سران چپاولگر و حیله‌گر جمهوری اسلامی با زیرکی شگفت انگیزی عده یی را با وعده های پوچ و دروغین بهشتی مغبون و عده یی دیگر را با رشوه دادن از اموال عمومی شریک جرم خود کرده اند و اکثریت مردم را با معجونی از سرنیزه، مدیریت رفتاری و با بمباران اطلاعاتی برای ادامه حیات ننگین خود “هدایت” می کنند و از هر نوع حرکت بارز اعتراضی باز نگه می دارند.

حال که همگان میدانند که سرکردگان زر و زور و تزویر با انتشار اخبار دروغ ما را فریب میدهند، و یا ما را در دریایی از خبرهای درست ولی بی محتوا غرق میکنند، و یا مغز ما را با نشان دادن دائمی تصویر گرسنگان و یا گزارش از فساد انقدر بمباران می کنند که ما به بی حسی دچار میشویم، چاره چیست؟ راه مبارزه کدام است؟

تجربه نشان می دهد که نه تنها رابطه مستقیمی بین تعداد خبرهای افشاگرانه و ندای اعتراضی مردم وجود ندارد بلکه وقتی حجم خبرها از ظرفیت تحلیلی مغز انسانی بیشتر می شود کیفیت تصمیم گیری انسانها کاهش می یابد. اطلاعات بیش از حد مردم را از لحاظ ذهنی خسته میکند و از توانایی واکنش مناسب آنها در برابر رخ دادها می کاهد.

اینرا هم باید اضافه کرد که دسترسی به منابع خبری جانشینی و درست وجود دارد و حتا نگاهی گذرا به روزنامه های رژیم نشانگر این است که خبرها در مورد اختلاس، فساد و ستم بطور گسترده یی در آنها انعکاس می یابد. و صحبت با مسافران تازه خارج شده از ایران نشان میدهد که مردم نیز بدرستی رژیم ولایت فقیه را ریشه همه ی بدبختی های خود می دانند.

در این حالت اگر اخبار افشاگرانه با ارائه برنامه مشخص و نشان دادن امکان جهانی بهتر به قله روشنگری صعود نکند ما را به فلج عملی دچار میکند و ناتوان و معلول به گوشه یی میراند. در این شرایط باید با ارائه و توضیح برنامه جانشینی، افشاگری را به روشنگری ارتقا داد و آنرا با سازماندهی مردم تلفیق و تکمیل کرد.

آنچه که کم است نه اخبار افشاگرانه بلکه باور مردم به یک نظام جانشینی پویا و پایدار است. آنچه که کم است نه اعتراض خاموش و تکصدایی بلکه سازماندهی و هماهنگی اعتراضات مردم است.

نیروهای سوسیالیستی و کارگری در کنار تلاش خود برای ایجاد اتحادهای اجتماعی با لايه های میانی و بورژوازی ملی برای هر چه گسترده کردن جنبش ضد دیکتاتوری باید به سازماندهی زحمتکشان فکری و یدی بویژه طبقه كارگر به عنوان یک نيروی موثر سياسی جامعه در مرحله ملی- دموكراتيك انقلاب بپردازند.  

بنابراین خبررسانی در باره مبارزه کارگران برای افزایش دستمزد، و لغو قراردادهای موقت و غیره،  باید با روشنگری ماهیت برنامه های کلان اقتصادی رژیم سرمایه داری همراه باشد. بدین ترتیب باید با استفاده از و با استناد به شرایط زندگی  کارگران و مبارزه شان برای بهبود سطح زندگی که با خواستها و مطالبات فوری همراه است، آموزش سیاسی را در میان این طبقه بالا دارد. این طبقه به علت موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود در نظام تولیدی سرمایه داری  از ضریب هوش بالایی برای درک مسائل پیچیده نظام استثماری بر خوردار است. رنجبران برای رهایی از یوغ سرمایه چاره دیگری جز وحدت و تشکیلات ندارند. و عملی کردن این امر درست از وظیفه اصلی نیروهای سوسیالیستی و کارگری است.

باید تا آنجا که ممکن است به کارگران در سازماندهی اعتصاب ها کمک کرد و اعتصاب ها را با جنبشهای اجتماعی موجود در جامعه پیوند داد و مبارزه شان را هماهنگ کرد. تنها با هماهنگی این دو بال پرواز مبارزه است که پرنده آزادی و برابری می تواند اوج بگیرد و در قله آرزوهایمان بنشیند.




نبرد طبقاتي در خدمت برپايي اتحادهاي اجتماعي!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۱ ( ۹ اسفند)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق عزيز آرش وجداني

براي اشاره ي هوشمندانه و طرح انديشه باريك بينِ انتقادي متشكرم.

حق با شماست، اشاره به واژه «لاجرم» در مقاله نامه مردم، همان طور كه نوشته ايد: «ناظر به گذار خودبخودي اين تحول [فرايند گذار از ديكتاتوري] نيست». شما آن را بياني براي «تفكيك مرحله اي گذار [مي ناميد] كه ملي- دموكراتيك است و نه سوسياليستي».

با شما كاملا هم عقيده هستم كه«همه تلاش مقاله  [كه در بحث با اصلاح طلبان بسيار موفق وتواناست] بر آن است كه بر نقش عامل آگاه در اين گذار از ديكتاتوري تاكيد بگذار …». بدون ترديد با برجسته ساختن فرازهاي نوشته متين نامه مردم در بحث با متحدانِ اصلاح طلب در مقاله ي “اميد واهي” موافق هستيد و آن را تائيد مي كنيد. و همچنين تائيد مي كنيد كه اصلاح طلبان تنها يك گردان از «عامل آگاه» هستند كه در تحولات انقلابي آينده نقشي به عهده دارد. گردان اصلي را زحمتكشان يدي و فكري، طبقه كارگر ايران به عهده دارد، به ويژه هنگامي كه بايد از تكرار سرنوشت انقلاب بهمن ممانعت به عمل آيد.

 

رفيق عزيز، نكته ي باريكي را كه شما مطرح ساخته ايد، مورد توجه من در مقاله ي “اميد واهي” نيز بوده است. در آن جا اين ادعا مطرح نشده است كه گويا مقاله ي نامه مردم باور به گذار از ديكتاتوري به طور خودبخودي دارد. «چنين تناقضي در نوشته نامه مردم نيست …» با اين نظر شما موافقم. اگر بايد به تناقضي در مقاله اشاره داشت، عدم تناسب ميان كوشش براي ارتقاي سطح شناخت «عامل آگاه» نزد متحدان اصلاح طلب از يك سو و نزد طبقه كارگر از سوي ديگر است. در حالي كه در ارتباط با اصلاح طلبان به طور مستمر مقاله هاي موفق و مستدلي انتشار مي يابد. صحنه ي بحث در اطراف جايگاه نبرد طبقاتي طبقه كارگر در ارگان مركزي حزب توده ايران خالي است. اين كمبود در ارزيابي از روند رشد نبرد مطالباتي- سياسي طبقه كارگر ايران و هم تاثير آن بر روي برپايي اتحادهاي ضروري اجتماعي، ازجمله به منظور گذار از ديكتاتوري به چشم مي خورد.

مي دانيم كه احزاب كمونيست بسياري سرگرم بحث هاي فعال و زنده اي در باره ي هدف استراتژيك خود در مرحله كنوني و تعيين تاكتيك هاي متناسب با آن هستند. حزب كمونيست پرتغال، بريتانيا، يونان و آلمان از اين جمله اند. رئيس حزب كمونيست آلمان پاتيريك كوبلر اخيرا در سخناني به اين بحث پرداخت (اوتست، ٣ فوريه ٢٠١٧). او اظهار داشت: «تنها در جستجوي اتحاد با نيروهاي بورژوازي – عليه جريان پوپوليستي راست در آلمان – بودن و آن را برپايه ارزش هاي اخلاقي بورژوازي سازمان  دادن، يك “اشتباه اپورتونيستي از راست” است. تنها به نبرد خياباني انديشيدن، يك “اشتباه اپورتونيستي از چپ” است!»

معاون رئيس حزب كمونيست آلمان، هانس پتر برنر، دو روز پيش (٢٠ فوريه ٢٠١٧) در جهان جوان رساله اي در همين زمينه با عنوان “نگرش محدود” منتشر نمود. او در آن جا زمينه تئوريك رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي با لايه هاي متفاوت بورژوازي را از يك سو، و با نبرد طبقاتي طبقه كارگر و حزب آن در جامعه از سوي ديگر را، به نقل از “مانيفست حزب كمونيست” و نظرات لنين ارايه مي دهد. او به نقل از مانيفست به خطري براي مبارزه ي حزب طبقه كارگر اشاره مي كند كه بي توجهي به رابطه ديالكتيكي ميان دو وظيفه با آن روبروست: «سازماندهي طبقه كارگر به مثابه يك طبقه» و از اين طريق تبديل شدن به نيروي موثر سياسي در جامعه مي تواند در اثر اين بي توجهي «منفجر گردد». نتيجه گيري ماركس- انگلس در مانيفست كمونيستي صريح و شفاف است. برنر آن را چنين نقل مي كند: «برپا ساختن وحدت طبقه كارگر – اتحاد در درون خود طبقه – در نبرد  براي منافع مشترك اقتصادي و سياسي شرط تعيين كننده است براي هر استراتژي كمونيستي!» ازجمله و به ويژه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به منظور گذار از  ديكتاتوري در ايران!

در اين زمينه نياز به بحث هاي فعال، سازنده، زنده و رفيقانه در حزب توده ايران انكارناپذير است!

 

در مقاله ي “اميد واهي” دو بار واژه «لاجرم» به كار گرفته و به جوانب نظري- سياسي در ارتباط با آن، پرداخته شده است:

١- بار نخست در بند ٣، كه عنوان آن نقل از مقاله ي نامه مردم است: «جامعه لاجرم به مرحله “ملي- دموكراتيك” وارد خواهد شد». اين عنوان با علامت سوال مورد پرسش قرار گرفته است.

در اين بخش كه عمدتاً بررسي اي نظري- سياسي است، بررسي تئوريك روند “جبري” در رشد جامعه، مورد توجه قرار دارد. انتقاد به خودي كه مي توان به آن اذعان داشت، عدم نفي شفاف اين امر توسط من است كه استفاده از واژه ي «لاجرم» از مقاله نامه مردم، به معناي اين ادعا نيست كه گويا نامه مردم گذار از ديكتاتوري را لاجرم و محتوم مي داند.

«وارد شدن لاجرم جامعه به مرحله ملي- دموكراتيك» در مقاله اما اين انديشه اي را تداعي مي كند كه گذار از ديكتاتوري گويا جامعه را به طور محتوم به “مرحله ملي- دموكراتيك” وارد مي سازد. تجربه “بهار عربي” و شكست انقلاب بهمن چنين امري را مورد تائيد قرار نمي دهد.

گذار به مرحله ملي- دموكراتيك يك امكان است كه بايد آگاهانه تدارك آن را ديد. ستون فقرات اين تدارك را تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر تشكيل مي دهد كه پيش شرط برپايي اتحادهاي اجتماعي تا درون لايه هايي از حاكميت است. اين دو وظيفه در برابر هم قرار ندارند، بلكه از رابطه اي ديالكتيكي برخوردارند.

 

توضيح به جاي شما در ابرازنظر كه بيان پيش در مقاله ي نامه مردم با هدف براي ايجاد خط فاصل با نظر «بسياري در چپ [است كه] براين باورند كه انقلاب در مرحله سوسياليستي است» مي تواند كمك براي درك ريشه ي «سوءبرداشت» احتمالي باشد. بدون توضيح شما به سختي مي توان مضمون فاصله با نظر از “چپ” را در بيان دريافت.

 

درك همه جانبه ي روند رشد جامعه به عنوان يك امكان، نياز به برداشت مشترك نظري از ديالكتيك “جبر و اختيار” دارد. به گوشه هايي از اين ديالكتيك در ادامه مقاله ي “اميدي واهي” و در ارتباط مشخص با وظيفه ي كه در برابر حزب طبقه كارگر براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر و جامعه قرار دارد، پرداخته شده است. آن جا نشان داده شد كه به ويژه اكنون كه تجربه هاي پيش گفته ي بهار عربي و انقلاب بهمن بر ضرورت تشديدِ عملكرد آگاهانه و هدفمند حزب طبقه كارگر تاكيد مي ورزد، مبارزه براي رشد آگاهي طبقاتي و درك آن توسط طبقه كارگر و متحدانش ضروري تر از هر زمان در برابر حزب طبقه كارگر قرار دارد. وظيفه اي كه تنها از عهدي حزب توده ايران برمي آيد. ريشه ي مبرميت اين وظيفه ناشي از تغييرات انقلابي پيش رو است.

 

آن چه كه مي توان با توجه به توضيحات شما در ابرازنظر باري ديگر برجسته ساخت، ضرورت “بررسي مشخص پديده ي مشخص” است كه موضوع بند ٤ مقاله من را نيز تشكيل مي دهد. بايد آن نيروهاي “چپ” را به طور مشخص آموزش داد و راهنمايي كرد كه مي پندارند، انقلاب سوسياليستي در دستور روز قرار دارد. بايد براي آن ها روشن ساخت كه مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه تعريف آن در ششمين كنگره حزب توده ايران مورد تائيد قرار گرفته است، چرا تنها جايگزين ممكن براي نبرد براي جامعه اي انساني- دموكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي در شرايط كنوني در جهان است. ويژگي اين مرحله به عنوان يك مرحله ي طولاني و مستقل رشد جامعه و تفاوت مضموني آن با انقلاب سوسياليستي چيست؟ چرا مي توان آن را ديگر يك نظام سرمايه داري “دموكراتيك” ندانست، در عين حال كه نظام سوسياليستي نيز همان قدر نيست كه داراي جهت گيري ترقي خواهانه- سوسياليستي است. اين بحث هاي نظري- سياسي ضروري هستند، همچنين براي بحث با متحدان اصلاح طلب در مرحله سرنگوني ديكتاتوري كه روندي انقلابي است.

بايد اميدوار بود كه ضرورت بحث و بررسي مشخص پديده ي مشخص به شيوه قالب در فعاليت روشنگرانه- تبليغي تبديل گشته، و امكان شناخت مضمون پديده را از طريق بررسيِ انتقاديِ مشخص (ديالكتيك مشخص) براي توده ها ممكن سازد.

٢- در بند ٤ نيز به واژه ي «لاجرم» پرداخته شده است. اين بار با نقل كامل نظر مقاله ي نامه مردم و با طرح اين پرسش كه «چرا بايد اين گذار “لاجرم” به دموكراسي منجر شود؟»، شرايط امكان تحقق و تداوم دموكراسي مورد بررسي قرار گرفته است. بحث نظري- سياسي در اين بند نيز به عنوان اهرم براي نشان دادن ضرورت توجه به نقش طبقه كارگر براي گذار از ديكتاتوري بهره گرفته مي شود و نشان داده مي شود كه وظايف مشخصي در اين زمينه در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد!

 

رفيق عزيز آرش، با تفاهم براي محدود بودن «فرصت» براي پرداختن «به كل مقاله»، خوشحال مي شدم اگر مي توانستيد به اين پرسش پاسخ دهيد كه آيا طبقه كارگر نيز به عنوان نيروي عمده ي زير فشار و ستم طبقاتي در جامعه به حساب مي آيد؟ آيا طبقه كارگر مي تواند «نقش عامل آگاه در گذار از ديكتاتوري» را ايفا سازد؟ آيا در برابر اين طبقه نيز وظيفه بحث و گفتگو مانند با “اصلاح طلبان” وجود دارد و به آن عمل مي شود؟