اسب ترويا!
نسخه ”آزاد سازي“ مبارزه!
«مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز»!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٧ (اول تیر)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

”آزاد سازي مبارزه“ اقتباسي از نسخه ي ”آزاد سازي اقتصادي“. چگونه ملات همبستگي ميان زحمتكشان تضعيف مي شود. نفي تصاحب قدرت سياسي، نفي گام نخست براي تغيير انقلابي. نفی رابطه اندیشه و عمل، نفي رابطه ميان برنامه استراتژیک و مبارزه ی تاکتیکی. انتقاد مكانيكي به تجربه ٨٠ ساله. آدرس مقاله ي ”ديالكتيك نفي، يا نفي ديالكتيك“، ”مكتب فرانكفورت در پرتوي ماركسيسم“.

 

در مقاله ي “درباره ی مسائل نظری و سیاسی چپ” که شیدان وثیق در اخبارروز منتشر ساخته است (١)، دو هدف دنبال می شود. اول- مواضع ضد کمونیستی و ضد توده ای قدیمی و شناخته شده زنده نگه داشته شود؛ و دوم- تز قدیمی و نخ نما شده برنشتین: “مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز“، در لباسی جدید ارایه گردد.

 

نه نامگذاري به اصطلاح “نو” و دهان پركن: «چپ ضد سیستمی و رهایی خواه» و نه مخالفت ظاهری با «سوسیال دموکراسی و دموکراسی نمایندگی» در این مقاله، تغییری در دو هدف پيش گفته ایجاد نمی سازد. این دو هدف که در سناریوی جدیدی تنظیم شده و ارایه می شود، ثمره ي كارِ «اندیشکده»یی خادم به نظام سرمایه داری امپریالیستی است که وظیفه تبلیغ برای ابدی بودن نظام اسثمارگر و تجاوزگر را در سیمای “اقتصاد جهانی شده” آن دنبال می کند و خواستار حفظ سلطه سرمایه مالی امپریالیستی است.

اسلوب به کار گرفته شده برای به اصطلاح مستدل ساختن مواضع طرح شده كه به آن آب و رنگي ”ماركسي“ داده شده است، جدا ساختن اندیشه انقلابی از پراتیک انقلابی است. نفي انديشه بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس- انگلس- لنین، همان طور که در مقاله ي ”مارکس، یهودی سرگردان و نگرش نظاره گرِ ظاهربین، پيرامون نظرات شیدان وثیق“ نيز نشان داده شد (٢)، بايد به كمك جايگزين ساختن ماركسولوژي به جاي ماركسيسم عملي گردد و هدف ضد کمونیستی- ضد مارکسیستی تحقق يابد.

این هدف از این طریق دنبال می شود که مبارزه تاکتیکی را از هدف گیریِ استراتژیک با مضمون مارکسیستی- توده ای خالی سازد. به سخنی دیگر، به پرسش در باره “استراتژی انقلابی در دوران های تغییرات اصلاحی (دوران های غیرانقلابی)” که گرامشی آن را «نبرد در سنگر» می نامد، مضمونی خیال پردازانه و غیرعلمی ببخشد.

دستيابي به دورنمايي خيالپردازانه براي جامعه بشري، بايد طبق برنامه تنظيم شده در «انديشكده»اي كه نظريه پردازِ ايراني توصيف گر آن است، طبق نسخه ”آزاد سازي اقتصادي“ تحقق يابد. مخالفت با سازماندهي طبقه كارگر و فعال ساختن سازمان هاي دموكراتيك زنان، جوانان، و ديگر لايه هاي اجتماعي به دور محور خواست هاي دموكراتيك و ترقي خواهانه كه مضمون نبرد طبقاتي زحمتكشان را تشكيل مي دهد، از همان ريشه سيرآب مي شود كه تقسيم كارگران به گروه هاي مختلف در نسخه ”آزادي سازي اقتصادي“ دنبال و عملي مي گردد.

هدف، نابودي ”همبستگي“ ميان لايه هاي متفاوت زحمتكشان است. هدف، نابودي ”همبستگي“ ميان زحمتكشانِ يدي و فكري، ميان زحمتكشانِ زن و مرد، جوان و پير و غيره است! هدف، ممانعت از مبارزه سازمان داده شده طبقه كارگر در سنديكا و حزب سياسي- طبقاتي خود است (٣).

مداحان سرمايه داري مي خواهند ”الزامات جهاني“ كه به بهانه آن نظام سرمايه داري روند لايه بندي ميان كارگران و تقسيم آن ها به گروه كوچكِ كارگران رسمي، قرارداد موقت، ”سفيد امضا“، وغيره را به كارگران تحميل كرد، براي بي اثر ساختن مبارزه عليه نظام سرمايه داري نيز به مبارزان تحميل كنند! به اين منظور آن ها در نظريه پردازي هاي خود اشكال گذرايي و سيال سازماندهي مبارزه براي هدف هاي پراكنده را تبليغ مي كنند!

در مقاله مورد بحث، براي اجراي هدف فوق است كه نظریه پرداز و اندیشکده مربوطه می کوشد سیمای جامعه مدنی- کمونیستی را که بانیان سوسیالیسم علمی در “مانیفست حزب کمونیست” برمی شمرند، با این هدف از يك سو ایده آلیزه کرده و از سوي ديگر، دسترسی به آن را با به اصطلاح سه استدلال ناممکن سازد: 1- پراتیک انقلابی را منحرف سازد؛ 2- تصاحب قدرت سیاسی را مردود اعلام کند؛ و 3- دسترسی به جامعه و مدنیتِ کمونیستی را به آینده ای دور و مبهم منتقل نمايد (٤).

 

هدفِ طبقاتيِ نهفته در نسخه ي انديشكده اي كه نظريه پرداز ايراني آن را در خدمت نظام سرمايه داري در مقاله خود مي پروراند، از نسخه ي ”آزاد سازي اقتصادي“ اقتباس شده است. اين نسخه كه مي توان آن را ”آزاد سازي مبارزه“ ناميد، همان هدف را دنبال مي كند كه ”آزاد سازي اقتصادي“ دنبال مي كند.

تنظيم كنندگان آن در انديشكده مي خواهند با بهره گيري از تجربه ”آزاد سازي اقتصادي“ كه با ايجاد گروه و لايه بندي در طبقه كارگر، ملات پراهميت همبستگي را ميان كارگران تضعيف نمود، همبستگي ميان مبارزه طبقه كارگر و ديگر لايه هاي دموكرات و مبارزه جوي اجتماعي را پاره پاره كرده و نابود سازند.

آن ها مي خواهند بهم پيوستگي خواست هاي دموكراتيك و طبقاتي مبارزه را نابود سازند. آن ها مي خواهند مبارزه براي آزادي بيان و عقيده و برخورداري از عدالت اجتماعي، مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي و توافق بر سر هدف هاي ترقي خواهانه را نابود سازند. آزادي هاي فردي را در برابر آزادي ها قانونيِ اجتماعي انسان زحمتكش قرار داده و آن ها را به عنوان ارزشي مطلق بنمايند.

آن وقت عجيب هم نيست كه نظريه پرداز كه گويا شمشير را به منظور مبارزه عليه «سلطه» نظام سرمايه داري «در سراسر گيتي» از رو به خود آويزان ساخته است تا گويا عليه «استثمار نيروي كار، نابرابري، بي عدالتي، سلطه و نابودي انسان و محيط زيست …» برزمد، براي مبارزه واقعي در شرايط كنوني، از نتايج ضد كارگري و ضد دموكراتيك نسخه نوليبرال امپرياليستي كه با تضعيف همبستگي ميان كارگران همراه است، به نتيجه گيري نمي پردازد، بلكه اين نتايج را با شيوه هاي پيشنهادي خود توسعه داده و تعميم مي بخشد!

در پشت اين نسخه ي ”آزادي سازي مبارزه“، تفكيك و پاره پاره كردن كليتِ هستي اجتماعي به بخش هاي گويا بي رابطه با يكديگر دنبال مي شود. زيربناي جامعه سرمايه داري، به سخني ديگر، شيوه توليد مبتني بر مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد اجتماعي كه تنها با هدف دستيابي به سود و انباشت سرمايه عمل مي كند، طبق اين نسخه، نبايد موضوع مبارزه را تشكيل دهد!

اين در حالي است كه تضاد ميان كار و سرمايه هر روز بيش تر در تضاد با روبناي جامعه، در تضاد با ”جامعه مدني“ قرار مي گيرد. تضاد ميان ”كار و سرمايه“ هر روز در سراسر جهان تعميق مي يابد. با وجود رشد نيروهاي مولده و تكنولوژي جديد، ساعات كار روزانه و عمر زحمتكشان طولاني تر مي گردد. فقر و درماندگي تشديد مي شود. انسان ها هر روز بيش تر درمي يابند كه ادامه شيوه توليد سرمايه داري به خطري براي بقاي هستي بر روز زمين بدل شده است و لذا بايد از اين رو به اين شيوه ضد انساني، ضد گونه ي انسان پايان داد.

در مقابل اين شناخت روزافزون انسان ها در نظام سرمايه داريِ دوران افول، نسخه اي كه به منظور ايجاد ابهام در شناخت انسان در «انديشكده» تنظيم شده است، مي كوشد لبه تيز مبارزه را عليه ”سلب مالكيت كنندگان“ از اين طريق منحرف سازد كه مبارزه براي سوسياليسم را از مبارزه عليه مادر اصلي ناهنجاري، مبارزه عليه شيوه توليد سرمايه داري و حاكميت سرمايه داران منحرف سازد. مي كوشد ”مبارزه را بدون هدف“ براي تغيير انقلابي- ريشه اي جامعه دنبال كند و از اين رو مخالف به دست گرفتن قدرت سياسي است! مي كوشد مبارزه را به سوي مبارزه با ظواهرامر و نه با حذف حاكميت نظام سرمايه داري سوق دهد و منحرف سازد.

به منظور القای چنین برداشت سوسیال دمکرات و برنشتین منشانه، سیمای مدنی- فرهنگیِ جامعه (zivilisatorisch)، به بیانی دیگر، سیمای روبنایی در جامعه مطلق گرانه برشمرده و توصيف مي شود. اين روبناي آرماني در برابر شرایط زیربنایی كه استثمار انسان از انسان را ممكن مي سازد، قرار داده می شود، بدون آن كه رابطه ميان آن دو نشان داده شود.

نشان داده شود كه بدون پايان دادن به شرايط استثمار سرمايه دارانه، به سخني ديگر، بدون تغيير انقلابيِ شرايط حاكم زيربناي جامعه، برپايي روبناي انساني و رهايي بخش نا ممكن است. ترفند ترسيم دورنمای جامعه آتوپیایی- خیالی برجسته و مطلق مي گردد، بدون آن که در باره چگونگی دستیابی به آن، کلمه ای مبتني بر واقعيت نبرد طبقاتي جاري و مبتني بر انديشه جامعه شناسي علمي بیان شده باشد.

نفي صريح و بي پرده ي آگاهي طبقاتي به عنوان اهرم شناخت علمي از جامعه سرمايه داري، كه گرچه با ”اگر و مگر“ها مطرح مي شود، هدف ايجاد ابهام در شناخت واقعيت را دنبال مي كند. «خودآگاهي ضد سرمايه داري» در اين انديشه از رابطه و ريشه ي مادي آن در هستي اجتماعي جدا مي شود! به سخنی دیگر، در باره مبارزه برای دسترسی به این جامعه آرمانی، سکوتی هدفمند از این طریق برقرار شده است که دسترسی به آن به امری سحرآمیز و به آینده ای محول می شود که به قول زنده یاد احسان طبری گويا «بیابانی شب زده» را تشکیل می دهد که انسان زمینی قادر به شناخت شرايط در آن نیست. به منظور القای این ناتوانی، به انسان توصیه می شود، به قول لنین «در انتظار رسيدن قطار به ایستگاه سوسیالیسم، در کوپه بنشیند»! مبارزه براي دموكراسي در اين سخنان تنها پرده ي براي پوشش بي حياييِ انديشه ي تبليغ شده ي طبقات حاكم است!

 

نفی رابطه اندیشه و عمل، نفي رابطه ميان برنامه استراتژیک و مبارزه ی تاکتیکیِ هم سو با آن، كوشش براي تقلیل و نسبی اعلام کردن نقش طبقه کارگر در تغییرات اجتماعی كه گويا «مقام انحصاري سابق خود را از دست داده است»، اعلام سوبژکت جدیدی برای دسترسی به جامعه آرمانی كه با بيان «مردماني مختلف» تعريف مي شود و غیره، همگی ابزارهای القای برداشت سوسیال دموکراتِ برنشتینی هستند که از آن حتی مبارزه سندیکایی و ابزار افشاگری و روشنگری در جامعه سرمایه داری دوران رقابت آزاد نیز محو شده است و انسان به پذیرا شدن شرایط حاکمیت نظام امپریالیستی در شکل جهانی شده آن فرا خوانده می شود!

 

موضع ضد کمونیستی- ضد توده ای

آوار افشاگرانه ي ابرازنظرها نسبت به مواضع ضد توده ای و ضد کمونیستی نظریه پرداز شیدان وثیق سنگین تر از آن است که نیاز به توضيح بیش تري در اين باره در اين سطور باشد. تنها اضافه شود که نظریه پرداز در 5 صفحه مقاله خود، 34 بار علیه اندیشه مارکسیستی- توده ای موضع می گیرد. موضع گیری های تكراري و صوري و تهي از مضموني انتقادي، که اغلب بیش از یک سطر و گاهی سه سطر را در برمی گیرد. به سخنی دیگر، اين موضع گيري ها حدود يك سومِ حجم 165 سطری مقاله را به خود اختصاص می دهد.

اما مواضع انتقادی علیه نظام سوسياليستي كه آن را «سوسیالیسم سیستمی» مي نامد، در هیچ صحنه اي، انتقادی سازنده و ماتریالیست دیالکتیکی نيست. انتقاد به تجربه هشتاد ساله زحمتكشان، انتقادي براي شناخت اشتباه ها و نكته هاي قدرت تجربه نيست.

”انتقاد“ به نظام سوسياليستي كه با همه كمبودهاي خود اين واقعيت را نشان داد كه مي توان هستي جامعه انساني را بدون شيوه توليد سرمايه داري و استثمار انسان از انسان سازمان داد، انتقاد براي شناخت و آموزش از دستاوردها و اشتباه هاي آن نيست. مطلق سازي اشتباه ها به منظور نفي مطلق گرانه و مكانيكي تجربه هشتاد ساله بشريت ترقي خواه است!

بدون ترديد ناتواني نظري و عملي براي ارتقاي ”دموكراسي بورژوازي“ به سطح ”دموكراسي سوسياليستي“ كه در شرايط سخت نبرد طبقاتي در سطح جهاني، در شرايط رقابت نظامي دو سيستم بر سر بود و نبود اتفاق افتاد، و با پيامد دردناك پيروزي ضد انقلاب جريمه شد، محور اصلي ناتواني نظام سوسياليستي را براي اصلاحات ضروريِ اقتصادي- اجتماعي- مدني تشكيل داد كه آموزش از آن ضروري و توسط احزاب كارگري و كمونيستي، ازجمله حزب توده ايران انجام شده است. اين اشتباهِ كلانِ فلسفي- نظري- سياسي- اقتصادي و … از اين طريق به نظام سوسياليستي تحميل شد، كه نتوانست زير فشار خطرِ عامل خارجي، شيوه ي لنيني حفظ ”بحث و گفتگو“ را تا ايجاد شدن تفاهم در جمع ادامه دهد.

ميان ماه آوريل تا اكتبر ١٩١٧، چندين نشست كميته مركزي در بدترين شرايط امنيتي برگزار شد، تا انديشه ي قيام كارگري جا بيفتد. تغيير چند باره سياست اقتصادي پس از پيروزي انقلاب اكتبر و اتخاذ سياست اقتصادي نوين با نام ”نپ“ نمونه ي ديگري را براي اين شيوه دموكراتيك نظربندي در حزب بلشويكي تشكيل داد. پايبندي به اين اسلوب نظربندي دموكراتيك توسط لنين مي توانست راه دست يافتن به ”آزادي هاي قانونيِ سوسياليستي“ را سنگفرش نموده و آن ها را تحكيم نمايد.

متاسفانه پس از نبود لنين، تداوم اين شيوه در حزب كمونيست و جامعه سوسياليستي حفظ نشد. راه حل هاي فردي كه عملكرد را در لحظه آسان مي نماياند، زمينه ساز فاجعه بيگانگي زحمتكشان از مالكيت سوسياليستي خود بر ابزار توليد شد.

فاجعه ي تحقق نيافتن اصلاحاتِ اقتصادي كه توسط دانشمندان شوروي ضرورت آن در سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي نشان داده شد، پيامد بي توجهي به رشد دموكراسي سوسياليستي است. اين آن تجربه اي است كه بايد براي آينده آويزه گوش نمود.

بدين ترتيب، رشد ”جامعه مدنيِ سوسياليستي“، ”جامعه همبستگي داوطلبانه و آگاهانه انسان“ به عنوان وزن پراهميت در كنار شيوه توليد سوسياليستي درك نشد و تحقق نيافت. روبنا و زيربناي يار و همراه نشدند. تضادهاي غيره عمده ميان آن ها حل نگشت و به تضادهاي عمده ي بدل شد كه پيروزي ضد انقلاب را ممكن ساخت. وضعي كه در سطحي ديگر اين روزها در كشورهاي آمريكاي لاتين و ازجمله در ونزوئلا نيز خود مي نمايد و بايد به طور مجزا به آن پرداخت!

از اين تجربه تلخ براي بشريت ترقي خواه، مبارزان راه سوسياليسم آموخته اند و بايد باز هم بيش تر به آن پرداخت. چنين شيوه ي انتقادِ ديالكتيكي به تجربه سوسياليستي گذشته براي آينده ضروري است و در عين حال نشان مي دهد كه برخورد نظريه پردازاني از قبيل شيدان وثيق با هدفي ديگر عملي مي گردد (٥).

بايد در پس ظاهر قفسه ي كتاب و عينك پنسي، اسب ترويا را دريافت!

—

١- اخبار روز 21 خرداد 95، 10 ژوئن 2016، بخش ديدگاه www.ahkbar.rooz

٢- مارکس، یهودی سرگردان و نگرش نظاره گرِ ظاهربین، پیرامون نظرات شیدان وثیق که عمده را نمی بیند و مي خواهد مارکسولوژی را جايگزين مارکسیسم سازد. http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives

نگاه شود به مقاله ”ديالكتيك نفي، يا نفي ديالكتيك“، ”مكتب فرانكفورت در پرتوي ماركسيسم“ (در دو بخش) http://www.tudehiha.com/?p=651&lang=fa  و http://www.tudehiha.com/?p=659&lang=fa

٣- ابوتراب فيضي، يكي از فعالان قديمي جنبش كارگري، در مصاحبه يي با ايلنا، در باره اهميت مبارزه سازمان داده شده كارگران سخن گفت. او كه در مورد شلاق خوردنِ كارگران معدن ”آق درّه“ صحبت مي كرد بر ضرورت ايجاد شدن شرايط سازماني كارگري به منظور دفاع «منسجم و توانمند از حقوق خود» ازجمله گفت: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كاركردي دارند و براي توانمند ساختنِ كارگران بايستي … كارگران بتوانند به صورت منسجم و توانمند از حقوق خود دفاع كنند، بايد در واحدهاي كوچك سنديكا ايجاد شود … از اتحاد اين سنديكاها، اتحاديه كارگري به وجود بيايد، سپس اتحاديه ها در يك ساختار هرمي و متحد فدراسيون هاي سراسري را تشكيل دهند، و طبيعي است كه اين فدراسيون ها به عنوان نمايندگان واقعيِ كارگران مي توانند به كنفدراسيون هاي بين المللي بپيوندند. بنابراين، اولين قدم … ايجاد تشكل هاي مستقل است، پس از آن، كارگران بايد به راحتي بتوانند به عضويت اين تشكل ها دربيليند و مطالبات خود را پيگيري كنند.» اين فعال كارگري همچنين خاطرنشان ساخت كه «براي اولين بار نبوده كه برخوردهاي قضايي و امنيتي با كارگران صورت گرفته». اين فعال كارگري ضمن بي خاصيت دانستن تشكل هاي زردِ كارگري موجود افزود: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كارگردي دارند …» (به نقل از نامه مردم شماره ١٠٠١، مقاله ”شلاق استبداد و تاريك انديشي بر پيكر خواست هاي كارگران، زحمتكشان و جوانان ميهن“http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3219-2016-0…

تفاوت نياز و خواست هاي طبقه كارگر و توصيه هاي «انديشكده»هاي نظام سرمايه داري از زبان نظريه پرداز ايراني به آساني قابل شناخت است!

٤- نظريه پرداز به عمد نام ”مانيفست حزب كمونيست“ را تنها ”مانيفست“ مي نامد. اين امر اتفاقي نيست! او در سطور بعدي هدف خود را برملا مي سازد. او مي نويسد: «در وفاداري به اين نظريه ماركسي در مانيفست، … ماركس، خود تنها در انجمن بين المللي كارگري كه اتحادي از تشكل هاي كارگري بود و نه حزب، فعاليت كرد»! همان طور كه قابل شناخت است از هيچ ترفندي براي «ماركسي» كردن ماركسيسم كوتاهي نمي شود! ماركس «آكادميسين» در برابر ماركس «مبارزه طبقاتي»!

٥- به مساله دموكراسي غيرطبقاتي- مافوق طبقاتي- عاميانه به طور مجزا پرداخته خواهد شد.




”بازگشت به ماركس“، مضمون ”ماترياليسم تاريخي“ را تحريف مي كند!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٦ (٢٩ خرداد)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

”بازگشت به ماركس“ چه هدفي را دنبال مي كند؟ ماترياليسم تاريخي: شناختِ ”اقتصاد سياسي“ جامعه و نه تاريخ حوادث. ماترياليسم تاريخي و پرسشِ به سود كي؟

مقاله حاضر پيش تر در ”نويدنو“ انتشار يافت (٢٨ خرداد ٩٥، ١٧ ژوئن ٢٠١٦)

 

 

يك اطلاع: به دنبال حمله سيبري به توده اي ها در چند ماه پيش كه هنوز نيز هر ده دقيقه انجام مي شود، تنها نگارش توده اي ها بدون خط فاصل ميان ”توده اي“ و ”ها“ عمل مي كند: tudehiha توده اي ها.  در صورت لزوم بايد در آدرس هاي الكترونيكي مقاله هاي گذشته خط فاصل (–) (tudeh-iha) خذف شود تا دسترسي به مقاله ممكن گردد!

 

 

رفقاي گرامي هيئت تحريريه نويدنو، روزبخير!

در تاريخ ١٨ ماه مه ٢٠١٦ در نويدنو گفتگويي با رفيق گرامي احمد سپيداري انتشار يافت با عنوان ”ديويد هاروي در [برنامه ي] «به عبارت ديگرِ» بي بي سي“ (١). رفيق سپيداري در اين گفتگو نظرات خود را در ارتباط با مواضع پروفسور هاوري و در پاسخ به پرسش هاي ع. رخشان بيان مي كند. كوشش من براي دريافت پاسخ به پرسش در باره اين نكته كه ع. رخشان از جانب كدام موسسه يا نشريه پرسش هاي خود را مطرح مي سازد، و جستجوي شما براي پاسخ به اين پرسش تاكنون بي نتيجه مانده است.

 

”بازگشت به ماركس“ چه هدفي را دنبال مي كند؟

هدف موسسه تبليغاتي امپرياليسم انگلستان از مصاحبه با ديويد هاروي در لابلاي پرسش هاي ع. رخشان قابل شناخت است. ”بازگشت به ماركس“، ”بازخواني ماركس“ و انواع عنوان هاي ديگري كه براي كوشش به منظور جدا ساختن انديشه ماركسيستي از پراتيك اجتماعي در محافل ذينفع دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي در جريان است. اين هدف را ”برنامه «به عبارت ديگر» در بي بي سي فارسي“ نيز دنبال مي كند كه در گفتگو با رفيق سپيداري نيز تجلي يافت.

رفيق سپيداري به درستي با افشايِ كوششِ راندن بحث در باره نظرات ماركس به سوي ”راست روي“، «به راست غلطيدن» (ص٦) در اين بحث ها پرداخته و برجسته مي سازد كه «اگر اندكي دقت كنيم، شعار ”بازگشت به ماركس“ … زير سوال بردن نه تنها احزاب كمونيست، بلكه كليه برداشت ها از چپ و نوعي بي اعتبار اعلام كردن آموزه هاي ماركس و ماركسيسم است. …» (ص ٤).

رفيق سپيداري همچنين در پاسخ به موضع انتساب «عقب ماندگي» به «كمونيست ها و به ويژه به حزب كمونيست روسيه [اتحاد شوروي])، ضمن اشاره به ناتواني در اتحاد شوروي براي اصلاحات ضروري اقتصادي كه مي توانست وظايف انقلاب علمي- فني را در اين كشور به ثمر برساند، به درستي به پرسويه تر بودن علل «آنچه كه به شكست انجاميد» اشاره مي كند و تحقيقات مشخص وسيع تري را ضروري مي داند (ص ٧).

رفيق سپيداري پديده «كيش شخصيت استالين» را نوعي «دين شدگي آيين كمونيستي» ارزيابي مي كند. نظري كه به درستي خطري را برجسته مي سازد كه پيامد نقض ”دموكراسي سوسياليستي“ است. به سخن ديگر، نقض آزادي بيان وعقيده انسان، بدون آن كه بايد نگران عواقب نظرات خود باشد. پديده «دين شدگي» كه به معناي تفويض حق ”سخن آخر“ به فرد است، بدون ترديد ريشه اصلي خطر نابودي دموكراسي به طور عام و از جمله دموكراسي سوسياليستي به طور خاص را در اتحاد شوروي تشكيل داد.

 

برداشت از علم ماترياليسم تاريخي نزد ديويد هاوري

آنچه كه اما نياز به توضيح بيش تر دارد، برداشت از علم ماترياليسم تاريخي نزد ديويد هاوري است كه به نوعي توسط رفيق سپيداري مورد تائيد قرار مي گيرد. نظر هاوري كه مصاحبه كننده رخشان مطرح مي سازد، چنين است: «بايد يك ماترياليست تاريخ شناس …، دوست دارم بگويم يك ماترياليست تاريخ شناس و جغرافيدان باشي».

به سخني ديگر، هاوري مضمون علم ماترياليست تاريخي را به «تاريخ شناسي» محدود مي سازد كه به معناي شناختن وقايع تاريخي، جنگ ها و پيروزي ها و غيره است كه در مدارس كشورهاي سرمايه داري تدريس مي شود.

اين در حالي است كه مضمون علم ماترياليسم تاريخي نزد بانيان سوسياليسم علمي، شناخت ”اقتصاد سياسي“ جامعه بشري در طول تاريخ است كه مبتني بر آن، وقايع تاريخي اتفاق افتاده اند. برداشت هاوري مضمون ماركسيستي را از علم ”ماترياليسم تاريخي“ تخليه كرده و آن را به ”تاريخ شناسي“ به معناي رديف كردن وقايع، مُثله مي كند. شيوه اي كه مضمون ”بازگشت به ماركس“ را برملا مي سازد كه انگيزه ي دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي است براي به راه انداختن چنين بحث هايي در رسانه هاي در اختيار خود.

ع. رخشاني پاي اين بحث را به ”نويدنو“ نيز سرايت داده است. بديهي است كه با چنين برداشت هايي نمي توان «به سوسياليزم علمي غناي بيشتري بخشيد» كه رفيق سپيداري خواستار آن است (ص٨).

 

رفيق سپيداري خود به درستي به توجه ي ماركس بر روي شرايط جغرافيايي اشاره دارد. ماركس در ”شيوه توليد آسيايي“، نقش شرايط جغرفيايي و اقليمي را در ايجاد شدن شكل «ساختارها»ي حاكميت طبقاتي نشان مي دهد. به عبارت ديگر، نقش آن را به مثابه عامل و علتِ چگونگي پاگرفتن و پاقرص كردن ”روند صوري“ ايجاد شدن ”اشكال“ متفاوت در نظام برده داري و يا فئودالي در آسيا و اروپا نشان مي دهد. روندي كه در آن، نقش شرايط جغرافيايي، و نه تنها اين شرايط، موثرند.

فردريش انگلس نيز در نامه معروف خود به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) به اين نكته اشاره دارد و ازجمله مي نويسد: «… بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. …» (٢).

اقتصاددان ماركسيستِ آلماني گلدبرگ نيز در كتاب خود با عنوان ”استقلال جنوب“، شيوه توليد در كشورهاي آسيايي، افريقاييِ جنوب صحرا و آمريكاي مركزي- جنوبي را مورد بررسي قرار داده و نقش عامل اقليمي را در چگونگي شكل گيري شيوه توليد در اين سرزمين ها نشان مي دهد.

اما اين شرايط جغرافيايي، يا به قول انگلس «عوامل متعدد روبنايي»، از جمله «در فضاهاي شهري» كه رفيق سپيداري آن را «سپهر» مي نامد (ص ٩)، در مضمون ”اقتصاد سياسي“ نظام سرمايه داري در نيويورك يا تهران تغييري ايجاد نمي سازد كه بررسي آن را علم ”ماترياليسم تاريخي“ به عهده دارد. علم ماترياليسم تاريخي بررسي علت علّي پديدار شدن صورتبندي اقتصادي- اجتماعي متفاوت را در طول تاريخ در جوامع متفاوت به عهده دارد كه به قول ماركس و انگلس در ”مانيفست حزب كمونيست“، در «تاريخ نبرد طبقاتي» در جوامع مختلف  تظاهر مي كند!

 

البته همان طور كه رفيق سپيداري اشاره دارد، نبايد «خود را حق مطلق و ديگران را ”كفر“ مطلق تلقي كنيم» (ص ١٤)، اما بايد در ارزيابي از ”نو“، هميشه اسلوب شناخت ”ماترياليست تاريخي“ از پديده هاي ”نو“ را كه با پرسشِ «به سود كيست؟» عجين شده است، در نظرم گيريم و رابطه ديالكتيكي آن را با شرايط نبرد طبقاتي در جامعه مورد توجه قرار دهيم. تنها از اين طريق مي توان كليت هستي اجتماعي را به مثابه روندي با سه بُعد زماني شناخت و درك كرد:

«ماركسيسم عبارت است از انديشه ي شناخت تاريخي، هنگامي كه گذشته را مورد بررسي قرار مي دهد؛ انديشه آزاديبخش، هنگامي كه در باره آينده مي انديشد؛ و آن هنگام كه انديشه ي ماركسيستي براي درك وضع زمان حال مي انديشد، انديشه تشخيص وضع حال است. اين سه بعد زمانيِ شناخت از پديده ها، از يك پارچگي برخوردار است. از اين رو تشخيص وضع كنوني بدون آگاهي از گذشته و انديشيدن در باره آينده (كه بُعد ممكن يك حقيقت تاريخي را تشكيل مي دهد) ناممكن است.» (٣)

 

١-  نگاه شود به http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-850-95-60-950229.htm

٢- نگاه شود به ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرنيستي“، ص ١٦ به بعد در www.tudehia.com

٣- – توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ بهم پيوستگي كليت“ در نشريه Aufhebung ، نشريه فلسفه ي ديالكتيكي، شماره ٢٠١٥/٧. مچر در رساله خود، نظر فيلسوف ديگر آلماني، هانس هينس هولس را در باره انديشه ديالكتيكي توضيح مي دهد كه هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوري] بازتاب“ ارايه مي كند. مچر در رساله خود ضمن توضيح بهم تنيدگي كليت واقعيت مورد نظر هولس، به آن اضافاتي در باره سه بُعد زماني واقعيت مي افزايد و تئوري را توسعه مي دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصيه مي شود.




تفهیم مفاهیم مارکسیستی یک گام به جلو در راه تفاهم میان ”قشون زحمتکشان“
تضاد اصلی، تضاد میان مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرال!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٥ (٢٧ خرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

درك مشترك از مفاهيم ماركسيستي. رابطه تضاد عمده و اصلي. دفاع حزب توده ايران از اهداف ملي- دموكراتيك انقلاب. ضرورت كار جمعي در حزب توده ايران.

 

رفيق سيامك در توضيح و تدقيق دو مقاله ي ”رابطه سياست اتحادي و استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ و ”پيام جانبدار دوستي“ در توده اي ها (خرداد ٩٥) روشنگري مي كند!

 

باري دگر رفیق عاصمی با دید عمیق شان به درستی متوجه نیاز به توضیح دو مسئله کلیدی شده اند. اگر چه به ظاهر این دو موضوع از هم مستقل می نمایند، ولی با هم  در ارتباط درونی قرار دارند.
موضوع اول مورد بحث ایشان در مورد فرق بین تضاد عمده و تضاد اصلی است.
موضوع دوم ایشان راجع به دفاع حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب است.

– تفاوت ‌ فهم گروه های  مختلفِ “قشون زحمتکشان” از مفاهیم کلیدی به سؤ تفاهم‌ها کمک کرده است؛
– بسیاري  از مشکلات ما ناشی از عدم درک مشترک ما از مفاهیم استفاده شده در بحث ها و مقالات است.

گروه اول
نسل جدیدی به “قشون زحمتکشان” اضافه شده است که اگر چه موجب خوشنودی ماست، ولی بدون دردسر هم نیست. این نسل جدید خود را ملزم به یادگیری مفاهیم مارکسیستی نمی داند و متأسفانه به خواندن دانشگاهی آثار فوکو، بوردیو و محققان مکتب فرانکفورت راضی است (١). به این نسل تلقین شده است که مفاهیم مارکسیستی کاربرد روز در جامعه مدرن ندارد و آن ها را باید با مفاهیم جدید عوض کرد. نتیجه آن می شود که این افراد با وجود حسن نیت به کُنه روابط پیچیده میان پدیده های حاکم جامعه سرمایه داری پی نمی برند. و در کاربرد مفاهیم کلیدی دقت لازم را ندارند.

گروه دوم
اعضای این گروه، مارکسیسم را به یک سری قواعد و احکام منجمد، جزمی و جبری تبدیل کرده اند. درکی که آن ها از دیالکتیک مارکسیستی دارند، درکی است مکانیکی، متافیزیکی که در حد دوالیسم “دویی” باقی می ماند و قادر به دیدن رابطه دیالکتیکی مارکسیستی پدیده ها نیست. بسیاری از این دوستان با درک غیر علمی، غیر دیالکتیکی، غیر منعطف، جزم گرا و خشک از مارکسیسم، به ادعای دشمنان مبنی بر عدم انعطاف مارکسیسم پروبال داده اند.

این برداشت به کلی با نظر بنیان گذاران و اندیشمندان مارکسیسم کاملا مخالف است. هم انگلس و هم رفیق طبری بارها تاکید کرده اند که مارکسیسم چیزی جز تنظیم و انسجام دیالکتیکی نتایج شاخه های مختلف علوم در یک جهان بینی واحد نیست. و در آن جاهایی که علم هنوز نظر قطعی ندارد، فلسفه با اتکا به دستاوردهای موجود علم به تحقیق و جستجوي علم جهت و سوی دیالکتیکیِ ثمربخش می دهد. فلسفه علمی یعنی ترکیب دیالکتیکی علم و فلسفه.

گروه سوم
نسل جدید، در ایجاد مشکلات تفاهمی میان “قشون زحمتکشان” متاسفانه تنها نیست. بسیاری از افراد نسل قبلی بعد از پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی و بعد از قدرت گیری ایدئولوژی نولیبرالیستی در جهان تا مدت ها از کاربرد مفاهیم مارکسیستی خجالت می کشیدند و آن ها را از کتابخانه ذهن خود به دور ریختند و جای آن ها را با مفاهیم غیرطبقاتی و “رام“ پر کردند. هر چند که خوشبختانه بسیاری‌ از این نسل آرام آرام به صحنه مبارزه بر می گردند، ولی با دور بودن سال های دراز از ادبیات مارکسیستی دوباره باید به دیالکتیکی فکر کردن و کاربرد و فهم درست مفاهیم عادت کنند.

سنگ انداختن بورژوازی در راه تفاهم میان “قشون زحمتکشان”
دشمنان به عمد این طور تبلیغ می کنند که مارکسیسم، سنتی است و گويا به آچار قدیمی ي تبديل شده است که قادر به باز کردن پیچ ومهره های جامعه پیچیده مدرن نیست (٢). این البته ادعایی است آگاهانه تا از قدرت مفاهیم بنیادی مارکسیسم همچون استثمار، ارزش اضافی و مبارزه طبقاتی بکاهد. این در حالی‌ است که ایدئولوژی طبقه بورژوازی حاکم، به مانند ابزار قدرتی است که پنهانی و پوشیده منافع طبقاتی طبقات بالایی را یکسان با منافع عموم مردم جا می زند. ابزاری است برای توجیه خصلت ضد آزادی و اسارت بار و نابرابری واقعي ي سرمایه داری. با همه این ادعاهای بورژوازی، هنوز جهان بینی جدیدی که به اندازه مارکسیسم در تغییر شرایط جهان به نفع اکثریت زحمتکش منسجم، متشکل و قدرتمند باشد به وجود نیامده است.
جهان بینی مارکسیستی مجموعه نظرات منسجم شده در مورد جهان، انسان، چگونگی شناخت انسان از جهان، از خود و از پیرامون خود و کشف راه های گوناگون برای تغییرِ جهان، انسان، محیط طبیعی و اجتماعی در راه سعادت بشری است.
مارکسیسم با رشد علم، رشد و تکامل می يابد و مدام در حال تغییر است. و به نوبه خود علم را تکامل می دهد. بنابراین هر نوع نگاه مدرن به تحلیل و تغییر جامعه مدرن، اگر از درون مارکسیسم و بر پایه مفاهیم بنیادی آن شکل نگیرد، چندان موثر نخواهد بود و در نهایت راه به ناکجاآباد است. ماركسيست ها از زمان مارکس تا امروز از همه رشته های علمی، در بعضی موارد با به دور انداختن هسته ایدآلیستی وحفظ جنبه ماتریالیستی آن، برای تکامل نظرات خود استفاده انتقادی کرده اند. و بر عکس، هیچ کسی نمی تواند نقش مارکسیسم را در تکامل شاخه های جدید علوم همچون اقتصاد، روانشناسی، فرهنگ شناسی، جامعه شناسی، زبانشناسی و فلسفه و غیره انکار کند.
علاوه بر این، بعد از مرگ مارکس بسیاری از مفاهیم جدید به مفاهیم بنیادی مارکسیسم اضافه شده است. از جمله کشف مرحله امپریالیسم، اقتصاد نپ، صنعتی سازی، مسئله ملی، جنبش ضد فاشیستی، جنبش آزادیبخش،  راه رشد غیرسرمایه داری، انقلاب ملی و دموکراتیک  وغیره.

بنابراین اولین قدم مشترک ما در راه تفاهم، یادگیری و درک همانند ما از این مفاهیم بنیادی و کلیدی است. وگرنه خانه از اول بر پای بستی ویران بنا می شود که جدل ما را برای نقش ایوان بی هوده و بی معنی می سازد.

تضاد عمده و تضاد اصلی
با توجه به این که درک مشترک از مفاهیم کلیدی مارکسیستی به علت گوناگونی براي اعضای متشکله “قشون زحمتکشان” سخت است و نیروهای بورژوازی می کوشند تا با آشفته کاری بر این مشکل بیفزایند، سعی برای تفهیم مفاهیم تضاد عمده و تضاد اصلی‌ وظیفه ایست جدی و فوری.‌
بنابراین توضیح مفهوم تضاد که در ارتباط با دفاع حزب از اهداف ملی دموکراتیک انقلاب نیز هست، امری است مهم. با درک مشترک از این مفاهیم احتمال تفاهم ما بیشتر می شود.
بسیاری با قاطی کردن این دو مفهوم (تضاد عمده و تضاد اصلی‌) می خواهند اگاهانه این طور وانمود کنند که ما از درک مسئله ی ساده ای همچون سود بردن جامعه از تضعیفِ دیکتاتوری ولایتی عاجز هستیم. بعضی ها هم بدون آن که صحبتی از تضاد اصلی بکنند، به ما یاد آوری می کنند که تضاد عمده تضاد میان “مردم و داعشی” هاست.
ما تضاد عمده را می شناسیم و در این امر با دیگران هم عقیده هستیم. اختلاف ما بر روی تعریف تضاد اصلی و ارتباط آن با تضاد عمده است.
تضاد اصلی مربوط به تضاد داخلی پدیده هاست که در حالت فعلی ي جمهوری اسلامی، با تضاد عمده در آمیخته شده است. این دو با هم تنیده اند و به زبان دیگر، تضاد عمده با تضاد اصلی رابطه دیالکتیکی دارد. این یعنی در شرایط فعلی تضاد اصلی، تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی است. تصور این که می توان دیکتاتوری ولایتی را به طور جدی تضعیف کرد، بدون آن که ضربه ای به پایگاه طبقاتی آن زد که سود کلان از اقتصاد نولیبرالی کسب مي کند، تصوری بسیار ساده لوحانه است.
ما می دانیم که هر تغییری هر چند کوچک در تضعیف دیکتاتوری بنفع زحمتکشان نیز هست. آن طور که لنین می گفت، یک حکومت تزاری با پارلمان، بهتر از بی پارلمان است. بنابراین ما از اصلاحات پشتیبانی‌ می‌کنیم. ولی‌ درک ما از آن با درک “تسلیم طلبان” و طرفداران “آشتی‌ طبقاتی” متفاوت است.
فرق واقعی‌ در آن جاست که اصلاحات برای سوسیال دمکرات‌های مختلف و”تسلیم طلبان” یک هدف است، ولی‌ برای ما یک وسیله!
این فرقِ بسیار مهمی‌ است که از افتادن اعضای “قشون‌ زحمتکشان” به چاه بی‌ تهِ ”رفرمیسم” جلوگیری می‌کند.

درک مفهوم  اصلاحات به عنوان “وسیله”، ما را وادار می سازد تا وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی را با هم تلفیق کنیم.
بنابراین به نظرمارکسیست ها، مبارزه با “داعشی ها”ي حکومت از مبارزه علیه اقتصاد نولیبرالی و ضد امپریالیستی جدا نیست. ما با شناسایی درست تضاد عمده، لحظه و روز، به وظیفه عاجل خود آگاه هستیم، ولی کار ما در اینجا متوقف نمی شود.
اگر ما تنها به مبارزه برای حل تضاد عمده که لحظه ای است، قانع باشیم، در صورت پیروزی، ما قادر به تغییر شکل خارجی و روبنای سیاسی نظام می شویم. ولی تضاد داخلی پدیده حل نشده است و کیفیت نوینی خلق نشده است. بنابراین، کشور با پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل، گام در راه رشد غیر سرمایه داری بر نداشته است.
عدم درک رابطه دیالکتیکی میان تضاد عمده و تضاد اصلی‌ ما را به کژراهه “رفرمیستی” می اندازد و بخشی از نیروهای ما را در راه استحکام رفرمیسم هدر می دهد. چرا که افشاگری ما در مورد “داعشی ها”، در صورت نداشتن مهر و نشان سوسیالیستی که بر اساس شناخت از تضاد اصلی قرار دارد، با افشاگری نیروهای بورژوازی چندان فرقی ندارد و به همین دلیل توده ها را زیر پرچم ما جمع نمی کند.

امپریالیسم که به خوبی می‏داند که نمی تواند در فردای آزادی ایران از چنگال  دیکتاتوری ولایتی که ضامن پیوند سرمایه داری وابسته با آن است، مانع رشد “قشون زحمتکشان”  بشود، از هر ترفندی از تخلیط مفاهیم تا پرورش انواع جریان های  سوسیال دموکرات راست استفاده می‌کند تا این روز را به عقب بیاندازد.

اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب 
بعضی ها آگاهانه و با شلوغ بازی در آوردن و مخلوط کردن مفاهیم می خواهند دفاع از یک جناح رژیم را تئوریزه کنند و به آن رنگ دیالکتیکی مارکسیستی بدهند.
این توهین بزرگی است به رفقای اندیشمند و جان باخته ما که علاوه بر تسلط بر علم مارکسیستی از تجربیات مبارزاتی طولانی برخوردار بوده اند. بحث در مورد شکست ارتقاي مرحله سیاسی انقلاب به مرحله اقتصادی اجتماعی قبل از ضربه به حزب شروع شده بود و وجود این بحث در رهبری حزب از دلایل اصلی این حمله بوده است.

رفقا اخگر و پورهرمزان و اندک اندک دیگر رفقا به این نظر رسیده بودند، که شکست انقلاب در گذر به مرحله اقتصادی و اجتماعی در حال رقم خوردن است. بنابراین، استفاده از لغات و مفاهیمی که برای تحلیل مشخص از وضعیت مشخص آن زمان مورد بهره برداری گرفته شد، در زمان حاضر، غیر اخلاقی و تقلبی و در تضاد با دیالکتیک مارکسیستی است. هم زمان این کار سواستفاده از احساس بخشی از رفقای ماست که با اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب پیوند عاطفی دارند و در راه دفاع از آنان دوران طولانی از زندگی خود را صرف کرده اند.
سواستفاده از مفهوم “نبرد که بر که” برای اثبات درستی حمایت از دولت قبلی آقای احمدی نژاد و یا برای اثبات درستی حمایت از دولت آقای روحانی در بهترین حالت مضحک و تقلیل گرانه است و بدون هیچ پایه و اساس در واقعیت عینی و خارج از ذهن آقایان.
تعمیم آن مفاهیم به شرایط تغییر یافته طبقات حاکم بر جامعه فعلی نه تنها مارکسیستی نیست، بلکه حتا از منطق معمولی نیز به دور است. حزب از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی گام جدی بر می داشت، حمایت می کرد، گامی که گرچه سوسیالیستی نبود، ولی با ملی کردن تجارت خارجی، بانک ها، صنایع کلیدی، و طرح بند ج و دال، اخراج مستشاران نظامی خارجی و …، با راه رشد سرمایه داری هم داشت فاصله می گرفت.
اصل ۴۳ حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و اشتغال کامل را در قانون اساسی تضمین می کرد، و برطبق اصل ۴۴، نظام اقتصادی می بایست بر پایه سه بخش دولتی (عمومي- دموكراتيك)، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار باشد.
بخش عمومي- دموكراتيك (دولتی) می بایست شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو و غیره باشد.
بخش تعاونی ي گسترده می بایست مکمل فعالیت‌های اقتصادی عمومي- دموكراتيك (دولتی) و خصوصي باشد. اصل‌های کلیدی قانون اساسی‌ در برنامه اقتصادی سمت گیری روشن غیر سرمایه داری داشتند. ما از زمانی صحبت می کنیم که آقای خمینی زیر فشار معنوی جریانات مارکسیستی مجبور به بوسیدن دست های پینه بسته کارگران بود.
سال هاست که جمهوری اسلامی از این اهداف نه‌ تنها دست برداشته است، بلکه از آن فاصله گرفته و در جهت مخالف آن در حرکت است. سمت اقتصادی غیر ملی که با شروع دولت اول آقای رفسنجانی به جریان انداخته شد، با تفاهم همه جناح ها بر روی اجرای برنامه اقتصادی نولیبرالی به تثبیت رسید و نشان از یک دست شدن حاکمیت در برنامه زیرساختی و زیربنایی کشور است.
در  سال ۱۳۸۵، ولایت فقیه با پشتیبانی همه جناح های موجود جمهوری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام، تفسیر جدیدی ازاین اصل ۴۴ را تأیید کرد که بر حسب آن، می بایست ۸۰ درصد از سهام بخش‌های دولتی به بخش خصوصی واگذار شود.
چطور می توان شرایط آن روز را با شرایط امروز که با شلاق زدن کارگران و اجراي اوامر بانک جهانی در راه خصوصی سازی نشان می دهد که نظام، هم ضد دموکراتیک و هم ضد ملی است، مقایسه کرد. همه جناح ها با وجود اختلافات و شکاف های درونی در اجرای برنامه های ضد دموکراتیک و ضد ملی با هم اشتراک نظر دارند.
در برابر خطری که از جانب مردم آن ها را تهدید می کند، برای حفظ نظام علیه توده ها متحد می شوند و بنابراین، خصلت ضد دموکراتیک دارند. در ثانی در چارچوب برنامه اقتصادی توصیه شده و اجرا شده توسط بانک جهانی برای ادامه اقتصاد نولیبرالی با هم همگامند، بنابرین ضد ملی هستند.
روبنای دیکتاتوری ولایتی فقط یک شکل تشریفاتی و بدون تاثیر نیست، بلکه شکل مرجح حکومتی (سازمانی- اداری- قضایی و حقوقی) برای برقراری تسلط طبقات انگلی ي وابسته تجاری و دیوان سالاری بر طبقات و اقشار دیگر است.

نتیـجـه

درک مشترک از مفاهیم کلیدی گام اول در راه تفاهم است.
تضاد عمده و تضاد اصلی ي‌ ارتباط دیالکتیکی دارند.
تضاد اصلی فعلی تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی است.
دفاع حزب توده‌ ایران از اهداف ملی‌ و دمکراتیک انقلاب، دفاع از سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری بوده است.
تعمیم مفاهیم به کار برده در آن دوران به دوران اقتصاد نولیبرالی جامعه فعلی، تعميمي مارکسیستی نیست.

سیامک

 

اضافه شد: ”ضرورت كارجمعي“

صرفنظر از مضامين طرح شده در مقاله ي تدقيق كننده و روشنگرانه ي رفيق عزيز سيامك، اين مقاله واقعيت ديگري را نيز قابل شناخت مي سازد كه برجسته ساختن آن از اهميت ويژه برخوردار است. اين واقعيت، پايبندي به ”ضرورت كارجمعي“ در عملكرد انقلابي حزب توده ايران است!

گرچه تاكيد بر اين ضرورت توسط نگارنده از سويي برجسته ساختن نياز شخصي به تبادل نظر و كارجمعي در سازمان حزبي را نشان مي دهد كه نارفيقانه از من سلب شده است، اما از سويي ديگر، نمي توان اهميت كارجمعي را براي سلامت و درجه تاثير فعاليت نظري- روشنگرانه و تبليغي حزب طبقه كارگر انكار نمود.

 

مقاله ”شلاق استبداد و تاريك انديشي بر پيكر خواست هاي كارگران، زحمتكشان و جوانان ميهن“ در نامه مردم (٣) كه به بازتاب مشخص مبارزه ي كارگران پرداخته كه موجب خوشحالي است. اما در شيوه نگارش و زبان رفيق مسئول براي مقالات كارگري تنها زماني تغيير ماهوي ايجاد مي شود و به گفته رفيق سيامك «مفاهيم ماركسيستي» در آن جاي خود را مي گشايد كه كارجمعي در درون حزب ارتقا يافته و به شيوه ي عمده كار بدل گردد!

در مقاله پيش گفته نامه مردم، سخنان مبارزه جويانه ي ابوتراب فيضي، يكي از فعالان قديمي جنبش كارگري، بازتاب مي يابد. او كه در مورد شلاق خوردنِ كارگران معدن ”آق درّه“ (با ايلنا) صحبت مي كرد بر ضرورت ايجاد شدن شرايط برپايي سازماني كارگري به منظور دفاع «منسجم و توانمند از حقوق خود» ازجمله گفت: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كاركردي دارند و براي توانمند ساختنِ كارگران بايستي … كارگران بتوانند به صورت منسجم و توانمند از حقوق خود دفاع كنند، بايد در واحدهاي كوچك سنديكا ايجاد شود … از اتحاد اين سنديكاها، اتحاديه كارگري به وجود بيايد، سپس اتحاديه ها در يك ساختار هرمي و متحد فدراسيون هاي سراسري را تشكيل دهند، و طبيعي است كه اين فدراسيون ها به عنوان نمايندگان واقعيِ كارگران مي توانند به كنفدراسيون هاي بين المللي بپيوندند. بنابراين، اولين قدم … ايجاد تشكل هاي مستقل است، پس از آن، كارگران بايد به راحتي بتوانند به عضويت اين تشكل ها دربيايند و مطالبات خود را پيگيري كنند.» اين فعال كارگري همچنين خاطرنشان ساخت كه «براي اولين بار نبوده كه برخوردهاي قضايي و امنيتي با كارگران صورت گرفته». اين فعال كارگري ضمن بي خاصيت دانستن تشكل هاي زردِ كارگري موجود افزود: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كارگردي دارند …».

به منظور توجه دادنِ مجدد بر ضرورت انتشار مبارزات مشخص كارگران در ايران در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران و نشريات همراه، اشاره به نامه سرگشاده و افشاگرانه جعفر عظيم زاده، مبارز كارگري در مورد سياست ضدكارگري و ضدقانوني دولت روحاني ضروري و شايسته است. مبارز كارگري، جعفر عظيم زاده اين نامه افشاگرانه را در چهل و نهمين روز اعتصاب غذاي خود (٢٦ خرداد ٩٥) از بند ٨ زندان اوين نگاشته است.

او كه به حكم بي دادگاه ج ا حكم جابرانه ي زندان شش ساله خود را مي گذراند، از درون زندان، جايي كه دسترسي به آمار برايش ممكن نيست، در ارتباط با «رويكرد دولت روحاني به سياسي- امنيتي» كردن «اعتراضات صنفي» كارگران و معلمان مي نويسد: «سياسي- امنيتي كردن اين اعتراضات پاي ثابت سياست همه ي دولت ها و به طور گسترده تر و اخذتري سياست دولت حاضر بوده است. به طوري كه در طول سه سال گذشته، طبق اخبار منتشر شده در رسانه هاي رسمي كشور، كمتر اعتراض قابل توجه و مهم كارگري از شمال تا جنوب و مركز و غرب و شرق كشور بوده است كه كارگران در آن بازداشت و مورد پرونده سازي هاي امنيتي قرار نگرفته باشند.»

سپس او انتظار خود را از مدافعان منافع زحمتكشان براي انتشار مشخص اخبار مبارزات كارگري چنين بيان مي كند: «من به دليل حبس و عدم دسترسي به سايت هاي خبري جهت ارائه آمار دقيق،  قضاوت در مورد اين ادعا را كه دولت روحاني، سياسي- امنيتي كردن اعتراضات صنفي كارگران ابعاد هر چه وسيع تري پيدا كرده است به مساني مي سپارم كه در طول سه سال گذشته و سال هاي قبل تر، اخبار اعتراضات كارگري را دنبال كرده اند»!

آيا اين خواست مبارزان كارگري هشداري براي مبارزان توده اي نيست، به وظيفه خود عمل كنند؟

١- نگاه شود به دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟  مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم   (بخش اول و دوم) http://www.tudehiha.com/?p=651&lang=fa

٢- نگاه شود به مقاله ”اسب ترويا؛ نسخه «آزادي سازي مبارزه»؛ «مبارزه همه چيز، هدف هيچ چيز»“ در بررسي مقاله ”درباره مسائل نظري و سياسي چپ“ در اخبار روز (٢١ خرداد ٩٥ بخش ديدگاه) كه شيدان وثيق نگاشته است. مقاله در اخبارروز منتشر شد (٢٤ خرداد) و در روزهاي آينده در توده اي ها انتشار خواهد يافت.

٣- نامه مردم شماره ١٠٠١ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3219-2016-0