معضلِ بزرگ اصلی‌ به زعم آقای آصفی

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢١ (19 خرداد)

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

 

رفيق عزيز سيامك در باره ي تفاوت «توسعه» و «رشد اقتصادي» مي نويسد:
آقای آصفی معتقد است که کشور با دو معضل بزرگ روبرو است:
۱–  فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان؛
۲– توسعه متوازن اقتصادی و ملی‌.

برای حّل کردن معضل دومی، فعلا از مطرح کردن اولی باید گذشت. توسعه متوازن با حمایت از بورژوازی ملی و سرمایه گذاری خارجی ممکن است. و هر دوی این گام ها را می توان با متحدان لیبرال جناح رفسنجانی- روحانی انجام داد. پیش شرط توسعه اقتصادی که موجب عدالت اجتماعی در جامعه می شود را نيز توسعه سیاسی می داند که به زعم ایشان با پشتیبانی‌ از لیبرال های وطنی جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود.
وگرنه رد توسعه ملی و اصرار بر عدالت اجتماعی عملا موجب به روي کار آمدن افراد پوپولیستی چون احمدی نژاد می شود.
و به این نتیجه می‌رسد که برای حّل مسئله فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان ما باید اول به توسعه برسیم.
خلاصه کلام‏ ایشان این ست که مسئله اصلی‌ جامعه امروز مبارزه برای آزادی های سیاسی است. و این آزادی ها با حمایت از جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود که همزمان موجب رشد اقتصادی می شود، چرا که این جناح واقعبینانه است و توان اجرای خطً سرمایه داری و پیوند با “بازار تجارت جهانی‌” را دارد.

در اینجا لازم می‌‌دانم که مفهوم توسعه را باز کنم، چرا که این طور به نظر می‌رسد که منظور آقای آصفی از توسعه، رشد اقتصادی است.

وقتی که ما از رشد اقتصادی صحبت می کنیم، منظورمان رشد معمولی اقتصاد یعنی بالا رفتن تولید و مصرف در جامعه است که معمولا آن را با نگاه کردن به رشد تولید ناخالص ملی اندازه می گیرند. البته این مقوله چیزی در باره این که نتایج این رشد به نفع چه کسانی بوده است و به جیب چه کسانی رفته است نمی گوید. سرمایه داری بطور ذاتی برای زنده ماندن به رشد اقتصادی مداوم نیازمند است. با رشد و تحولات تکنولوژی و رقابت سنگین، ارزش اضافه ي تولید یک واحد تولیدي پایین می آید و سرمایه داری برای جبران این کسری مجبور است تولید را بالا ببرد تا کل ارزش اضافه تولید شده بالا رود.
توسعه یک مقوله دیگری است که هر چند که با رشد اقتصادی ارتباط دارد، ولی با آن یکی نیست.
اگر حکومتی از رشد اقتصادی برای بالا بردن سطح رفاهی، اجتماعی، آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و تکنولوژی جامعه استفاده درست کند، جامعه را توسعه داده است. به زبان دیگر، توسعه به بالا بردن سطح آموزش، بهداشت و ترابری، سطح اشتغال ارتباط دارد. به بیان دیگر، رشد یک مقوله کمّی است، توسعه بیش تر یک مقوله کیفی است که آیینه استفاده درست از رشد اقتصادی است. نمونه های زیادی از عدم ارتقا رشد اقتصادی به توسعه اجتماعی وجود دارد و بر عکس نمونه هایی از توسعه اجتماعی بدون رشد قابل ملاحظه اقتصادی نیز وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: باید بیش تر به توسعه و آزدی های سیاسی بها بدهیم

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کارگری احزاب کارگری بوده است و کمونیست ها همیشه از عدم وجود آزادی در جامعه بیش ترین ضربه را خورده اند. کمونیست ها در همه جهان و در طول تاریخ یک قرن گذشته همواره جزو اولین هدف های حمله دیکتاتورها به آزادی بوده‌اند. این در مورد جمهوری اسلامی نیز مصداق دارد که برای تحکیم دیکتاتوری خود بسیاری از کمونیست ها (فدائی، توده‌ یی، پیکاری، کومله، دمکرات و غیره) را کشته است.

ولی‌ برای ما آزادی های دمکراتیک شامل حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی، ایمنی‌ شغلی و تحصیل نیز می شود. بنابراین، برای ما آزادی های سیاسی پیوند ارگانیک با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.
مبارزه برای تحقق اهداف بالا همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است.

برای اطلاع ایشان باید بگوییم که ما برای “وظیفه عاجل” و “حّل تضاد اصلی‌” دو تعریف متفاوت داریم. “وظیفه عاجل” ما که شعار روز ما را شکل می دهد، «تشکیل جبهه واحد ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم “ولایت فقیه” است». ولی‌ مبارزه ما برای سعادت جامعه در اینجا متوقف نمی شود، بلکه تا حّل “تضاد میان کار و سرمایه” ادامه خواهد داشت. بنابراین پًل ارتباطی‌ بین “وظیفه عاجل” ما و “وظیفه سوسیالیستی” ما وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: ما باید برای توسعه کشور به راه سرمایه داری برویم

ایشان از ما می خواهد که واقع بین باشیم و از خواست خود برای پایین آمدن از اتوبوس سرمایه داری بگذریم و حتا از اعتراض به داخل شدن کشور به تار عنکبوتی “بازار تجارت آزاد جهانی” بگذریم و دلیل ایدولوژیک مبارزه با امپریالیسم را فدای منافع ملت نکنیم. چرا که امپریالیسم  همیشه به دنبال غارت نیست و ما هم نمی توانیم برای توسعه تا سرنگونی امپریالیسم صبر کنیم.

تا آنجا که به ما مربوط می شود، ما نه راه سرمایه داری را و نه پیوند به “بازار” جهان امپریالیستی را ناگزیر نمی دانیم. برای هر دوی آن ها آلترناتیوها و جانشین های روشنی مطرح کرده ایم.  ایشان چیزی در مورد این که به چه دلیل راه رشد سرمایه داری اجتناب ناپذیر است، نمی نویسد؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد؟ با انتخاب راه رشد سرمایه‌داری چطور می‌توان از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، ما مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی را ادامه خواهیم داد.
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد. می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. ما بر خلاف ادعای آقای آصفی مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمي دانیم، بلکه آن را ملی و دموکراتیک می نامیم، که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله دارد. ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابر این بر خلاف ادعای آقای آصفی ما نه‌ تنها ضدّ برنامه بورژوازی ملی‌ برای تقویت تولید ملی‌ نیستیم، بلکه در این مرحله به شرط رعایت حقوق اساسی کارگران، پشتیبان این برنامه نیز هستیم.

نصیحت ایشان به ما: ما برای توسعه کشور نیاز به ورود “به بازار تجارت جهانی‌” داریم

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود با تجربه های انقلابی، به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل نخواهد شد.

ورود شرکت های فراملیتی موجب سرمایه گذاری در صنایع بنیادی و سنگین نمی شود، بلکه بیش تر درآمدِ حاصل شده، نسیب شرکت های فراملیتی و بورژوازی بورکراتیک وابسته می شود. شرکت های فراملیتی با صدور سرمایه به جزیره های “بهشت مالیاتی” از دادن مالیات نیز پرهیز می کنند.
این کار موجب افزایش نابرابری و از بین بردن محیط زیست می شود، ولی فقر را از بین نمی برد. نابرابری اجتماعی موجب کسر مالیات و ضعف قدرت خرید لایه های پایینی جامعه می شود.
نتایج وارد شدن به بازار جهانی، خصوصی سازی بخش عمومی، پایین آوردن سطح دستمزد، لغو لایحه های پشتیبانی از صنایع و کشاورزی داخلی، لغو کنترل بر تجارت خارجی می شود.
شرکت های فراملیتی ها علاقه فراوان به وارد شدن به بازار کار ارزان بدون سنت جدی تشکلات کارگری قوی دارند. در آمد سالانه آن ها از درآمد سالانه بسیاری از کشورها بالاتر است. و به محض این که تهیه نیروی کار و انرژی ارزان مشکل شد آن ها چمدان ها را می بندند و به طمعه های جدیدی حمله ور می شوند.

ورود شرکت های فراملیتی حتا اگر به رشد اقتصادی بینجامد، موجب تقویت دموکراسی در کشور نمی شود. هیچ رابطه مستقیمی بین رشد اقتصادی و دموکراسی وجود ندارد. برعکس، بسیاری از کشور های جدید سرمایه داری رشد خود را با دیکتاتوری شروع کرده اند. ثانیا با نیرومند کردن اقتصادی یک گروه کوچک در کشورهایی نظیر کشورهای ما دموکراسی تضعیف می شود چرا که طبقات بالا از قدرت خود برای بالابردن نفوذ بیش تر سیاسی خود استفاده می کنند. این کار نه تنها به نفع دموکراسی نیست بلکه به ضرر آست.

بعضی ها فکر می کنند که ورود شرکت های فراملیتی موجب تقویت رقابت آزاد و بالا بردن کیفیت محصولات بورژوازی ملی‌ می شود. ولی‌ رقابت آزادی وجود ندارد، چرا که قدرتمندانِ شرکت های فراملیتی، دیگران را قبل از وارد شدن به رقابت اقتصادی خفه می کنند.
حتا کشورهای اروپایی با سنت طولانی دموکراسی و مبارزاتی زیر بار این شرکت ها دارند داغون می شوند. در صورت اجراي کامل برنامه TTIPاین کشورها مجبور می‌شوند که در مقابل این شرکت ها زانو بزنند و منافع ملی را فدای بلندپروازی های این شرکت ها بکنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فراملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است. این کار نه تنها موجب توسعه نیست که ترمز توسعه است.

اصلاً این دلیل که تنها راه مبارزه با فقر جهانی، رشد اقتصادی مستمر است، درست نیست. اگر قرار بر این باشد که فقر را در جهان با رشد اقتصادی از بین برد، باید سطح تولید کل جهان ۱۲ برابر فعلی شود که این کار نه از لحاظ تهیه انرژی لازم و نه برای حفظ محیط زیست امکان پذیر است. این را کسانی به ما یاد داده اند که مایل نیستند که ما صحبتی در باره ی توزیع وتقسیم عادلانه ثروت و منابع جهان بکنیم. رشد اقتصادی که بر پایه ضربه زدن به محیط زیست و خالی کردن انبار انرژی کشور باشد، در دراز مدت ضررآور و عليه تداوم زندگي گونه انساني و حيات به طور كلي بر روي زمين است.

با این وجود، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. ما حتا مخالف ارتباط با “بازار جهانی” نیستیم. برای این کار معتقد به پیش شرط های زیر هستیم که جمهوری اسلامی از آن عاری است.
این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.
هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که آقای آصفی هم در این مورد هم عقیده ما هستند.

نصیحت ایشان به ما: جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین کننده منافع ملی‌ ما هست

این طور تلقین می شود که ما چاره دیگری جز انتخاب یک جناح از میان جناحان مختلف رژیم نداریم. ایشان صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که رژیم آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. تقلیل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد به هیچ وجه به نفع جنبش آزادیخواهی نیست. بلکه نتیجه یی جز بی اعتقادی به نیروی مردمی و بی‌ عملی نخواهد داشت.

ایشان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، ما را به ادامه دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق دفاع از یک جناح رژیم تشویق می کنند.

بدون آن که در نظر بگیرد که همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سوبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزد“ عادلانه برای که و چیست؟؟؟!!

ایشان ارتباط تنگاتنگ بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی را نمی‌بیند
اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است. طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که این همکاری موجب تقویت بورژوازی ملی شود تصوری است به غایت غیر واقعی که با آنچه در جهان کنونی می گذرد اصلا همخوانی ندارد.

امید بستن به این که ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

رژیم این طور تبلیغ می کنند که تنها آلترناتیوی که برای “تجارت آزاد جهانی” وجود دارد، ریاضت کشی‌است. ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.
بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌، قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.
سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟

به همین خاطر بورژوازیِ ملیِ‌ که علاقه به تولید صنعتی دارد، متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است. جمهوری اسلامی دشمن واقعی بورژوازی ملی‌ است.

نتیجه

تحلیل آقای آصفی از “چپ ها” سطحی است.
ایشان در نهایت نه تنها مبارزه برای آزادی های سیاسی را در پیوند با اعتراضات اقتصادی نمی بیند، بلکه اعتراضات اقتصادی را بر ضرر توسعه سیاسی می داند.
بدلیل چند قطبی بودن جهان، راه رشد سرمایه داری برای کشور ما اجتناب ناپذیر نیست.
ورود به “بازار آزاد تجارت جهانی‌” در صورتی‌ منافع ملی‌ ما را تامین می‌کند که شامل شرایط ویژه‌ای باشد که نظام جمهوری اسلامی از آن بر خوردار نیست.
توسعه سیاسی و رشد اقتصادی با هم در ارتباط مستقیم نیستند.
رشد اقتصادی به طور خودکار به توسعه اجتماعی و عدالت اجتماعی نمی‌‌انجامد.
جناح رفسنجانی‌- روحانی نه تنها تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی خود که سرمایه دارای تجاری و سرمایه دارای دیوانسالاری و اداری است، خواستار تبدیل ما به یک کشور نو مستعمره است که نابود کننده بورژوازی ملی‌ است که آقای آصفی طرفدار آن هست.




رابطه سياست اتحادي و استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران!
چاره رنجبران، وحدت و تشكيلات است!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٠ (١٨ خرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك. نبردطبقاتي

نقش «تضاد اصلي» در حل «تضاد عمده». «جنبش قدتمند و فراگير مردمي به خودي خود به وجود نمي آيد».

 

يك اطلاع: به دنبال حمله سيبري به توده اي ها در چند ماه پيش كه هنوز نيز هر ده دقيقه انجام مي شود، تنها نگارش توده اي ها بدون خط فاصل ميان ”توده اي“ و ”ها“ عمل مي كند: tudehiha توده اي ها.  در صورت لزوم بايد در آدرس هاي الكترونيكي مقاله هاي گذشته خط فاصل (–) (tudeh-iha) خذف شود تا دسترسي به مقاله ممكن گردد!

 

سياست اتحادي، وظيفه ي حزب طبقه كارگر در صحنه  نبرد دمكراتيك در جامعه است. نبردي كه در ارتباط با وظيفه سوسياليستي آن قرار دارد، بخشي از آن را تشكيل مي دهد و بر اين پايه تعريف مي شود. به سخني ديگر، وظيفه دموكراتيك، اهرم مبارزاتي اي است وابسته به وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر. در عين حال، اين وظيفه، وظيفه ي پراهميتي را در تامين هستي اجتماعي زحمتكشان و ديگر نيروهاي اجتماعي ايفا مي سازد.

تشخيص ديالكتيك رابطه و جدايي اين دو وظيفه در مبارزات حزب طبقه كارگر از اين رو از اهميت برجسته برخوردار است، زيرا بي توجهي به آن مي تواند با دو انحراف بزرگ در مبارزه روبرو گردد. تكيه يك سويه به مبارزه ي دموكراتيك، جنبش كارگري را به سوي سنديكاليسم منحرف مي سازد. در حالي كه تكيه يك سويه به مبارزه ي سوسياليستي، جنبش كارگري را به ورطه سكتاريسم، و تبديل شده به گروه منفرد و بي تاثير در جامعه سوق مي دهد.

اما چگونه مي توان روزانه  و به طور مستمر تناسب و رابطه ي مشخصِ واقع بينانه را ميان مبارزه در دو صحنه دموكراتيك و سوسياليستي از وظايف حزب طبقه كارگر يافت و تعيين كرد؟ آيا ظوابط عيني اي را مي توان براي تعيين ديالكتيك مشخص اين دو وظيفه ارايه داشت، آيا چنين ظوابطي وجود دارد، و يا بايد تنها به كمك ”شم سياسي- طبقاتي“ به پرسش پاسخ داد؟

 

پاسخ، روشن و قابل بازتوليد است! بايد ضمن توجه و پايبندي به وظيفه سوسياليستي، هشيارانه خواست هاي دموكراتيك و روز جنبش كارگري را طرح و از آن دفاع نمود و براي زحمتكشان ارتباط آن را با هدف سوسياليستي حزب روشن و قابل شناخت ساخت. مضمونِ شعار قديمي در شعر معروف لاهوتي، ”چاره رنجبران، وحدت و تشكيلات است!“، پاسخ شايسته ي است براي تعيين رابطه ديالكتيكي دو وظيفه پيش گفته.

براي آن كه بحث نظري بي پايان ادامه نيابد، به بررسيِ مشخصي بپردازيم:

در مقاله ”نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، …“ (١) پس از اشاره به «سه بعُد شناخت ماركسيستيِ كليت واقعيت» (٢)، به نتيجه گيري در باره «استقلال سياست حزب توده ايران» پرداخته و ضرورت آن مستدل شد.

همانجا در باره شناخت دقيق چگونگي اين رابطه، و استدلال براي اولويت استقلال سياست حزب طبقه كارگر نسبت به سياست مبارزه براي اتحاد اچتماعي اشاره شد كه بدون ترديد، مساله روز را تشكيل مي دهد. مساله روز را در شرايط بغرنج كنوني در ايران و نه تنها در ايران، ازجمله در كشورهاي آمريكاي لاتين مانند ونزوئلا و …، كه بايد به طور مجزا پرداخت.

اين بغرنجي را مي توان از مضمون نظرهايي بازشناخت كه اين جا آن جا طرح مي شود. براي نمونه در ابرازنظري كه ”محسن“ گرامي نسبت به مقاله ”وجه تمايز روشنفكر ماركسيست مدافع منافع طبقه كارگر با روشنفكران خرده بورژوازي و بورژوازي“ (٣)، طرح كرده است و يا در نتيجه گيري اي كه در مقاله اخير در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافت. (٤)

 

ريشه ي بغرنج ي كه براي ذهن محسن گرامي ايجاد شده است، در ناروشني از شناخت رابطه ميان «تضاد عمده» و «تضاد اصلي» در شرايط كنوني در ايران ناشي مي شود. او كه خود را در ارزيابي از تضاد ميان «داعشي هاي وطني و مردم عزيز ايران» با ”راه توده“ هم سو مي داند، و اين تضاد را به درستي «تضاد عمده» ارزيابي مي كند، در ارزيابي از «تضاد اصلي» در جامعه، همانند آن ها، با ابهام روبروست. به نظر او گويا وجود «تضاد اصلي» ميان «وابستگان [سرمايه داري حاكم] به استكبار (امپرياليسم) و مردم عزيز ايران» از اين رو قابل اغماض است، زيرا حل آن مساله روز و «عمده» را در ايران تشكيل نمي دهد.

به سخني ديگر، او و ديگرانِ گرفتار در اين بغرنج، كليت هستي اجتماعي را در ايران مورد توجه قرار نمي دهند. آن ها دو بخشِ ”تضاد عمده“ و ”تضاد اصلي“ را تك تك مورد توجه قرار مي دهند، رابطه ي ميان آن ها را نفي مي كنند و با سرور و خوشحالي انديشه ماركسيستي- توده اي را كه كليت را مورد توجه قرار مي دهد، زيرا كليت ”حقيقت“ است، مورد ترديد قرار مي دهند.

اين انديشه كه درخت ها را مي بيند، بدون آن كه درك كند كه با جنگل روبروست، براي نفي برداشت ماركسيستي- توده اي، ظاهراً ناخواسته، استدلال قديمي و نخ نما شده ي امپرياليسم را مورد تائيد قرار مي دهد كه استعمارگران ”پيشرفت و توسعه اقتصادي- فرهنگي“ را به كشورهاي مستعمره ”صادر“ كرده اند و راه ترقي آنان را گشوده اند!

استدلال آقاي حميد آصفي نيز عليه مبارزه عليه نفوذ امپرياليسم كه توده اي ها خواستار آنند، از همين انديشه ”صدور پيشرفت و توسعه“ توسط امپرياليسم و پذيرش استدلال استعمارگران سيرآب مي شود. او كه خود را نماينده ”بورژوازي ملي“ مي داند، سرشت دفاع از حق حاكميت ملي را در مبارزه ضدامپرياليستي آگاهانه به سود لايه معيني از بورژوازي وابسته نفي مي كند كه سودش، همان طور كه رفيق علي رضا جباري (آذرنگ) در پاسخي به او در اخبار روز (٥) برجسته مي سازد، در وابستگي به اقتصاد امپرياليستي تامين مي شود، و نه در دفاع از منافع ملي ايران!

به سخني ديگر، نظريه پرداز محسن با تاثير «تضاد اصلي» در ايران بر هستي زحمتكشان يدي و فكري در همه لايه بندي امروزين آن در يك سو، و تاثير سلطه ي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي و حاميان امپرياليستي آن در سوي ديگر، موافق نيست! نفي اين تاثير از چنين ريشه شناختي نزد او و ديگران سيرآب مي شود. از اين رو او نتيجه گيري خود را از سياست اتحادي ”راه توده“ مورد تائيد قرار مي دهد كه خواستار دنباله روي از لايه اي از سرمايه داران در ايران است كه نماينده آن دولت حسن روحاني است. در انديشه ي ”راه توده“ هم كليت هستي زحمتكشان جايي ندارد! نبايد گول ”زرق و برق“ ظاهر نشريه و ”عكس و تفصيلات“ با آب و رنگ آن را خورد!

 

نقش تضاد اصلي در حل تضاد عمده!

اين ابهام ميان ”تضاد عمده“ و ”تضاد اصلي“ را در سطحي ديگر، دقيق تر در سطح مبارزه اتحادي در جامعه مي توان در مقاله پراهميت اخير نامه مردم مشاهده نمود با عنوان ”انتخاب جنتي و لاريجاني بر كرسي هاي رياست و بن بست تئوري بافي هاي بي سرانجام اصلاح طلبان حكومتي“ كه پيش تر به آن اشاره شد (٤).

اين مقاله كه با قاطعيت و شفافيت «نظريه پردازي هاي … تسليم طلبانه» نزد «رئيس شوراي سياست گذاري اصلاح طلبان، آقاي عارف» را بر ملا مي كند و توهم زايي در باره «”پروژه اعتماد سازي با حاكميت“» را افشا مي سازد، و با صراحتِ شايسته تكرار مي كند كه «نمي توان از درونِ چارچوب هاي تعيين شده رژيم ولايت فقيه و تاييدِ نظارت استصوابيِ جنتي- يزدي و رهبريِ سپاه و نيروهاي سركوبگر، زمينه ساز تغييراتي شد كه بي چون و چرا استبداد را با چالش روبرو كند …»، … آري، در انديشه حاكم بر اين مقاله پراهميت كه واقعيت هاي بسياري را در سياست حاكميت و گروه هاي آن، ازجمله اصلاح طلبان قابل شناخت مي سازد و نادرستي سياست آن ها را افشا مي كند، در اين مورد ابهام وجود دارد كه نقش تاثير «تضاد اصلي»، تضاد ميان كار و سرمايه، در حل «تضاد عمده» در شرايط كنوني ايران چه نقشي است؟ و چگونه مي توان از آن براي حل ”تضاد عمده“ بهره برد؟

 

نامه مردم كه خود به درستي در پايان مقاله هشدار مي دهد كه «بالا بردنِ انتظارات مردم جان به لب رسيده از ادامه استبداد و ظلم [شلاق بر پشت كارگراني كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند!] با نظريه هايِ بي پشتوانه، به جز دلسريِ مردم و بي اعتباريِ كامل اصلاح طلبانِ استحاله شده [تنها اصلاح طلبان؟] … نتيجه اي نخواهد داشت»، به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه با كدام شعارها «بايد با بسيج گردان هاي اجتماعي [به خوان زحمتكشان؟!]، با اتحادعمل و تلاش در راه سازمان دهي اعتراض هاي پراكنده ي مردم …» پرداخت؟

مقاله به اين پرسشِ در برابر حزب طبقه كارگر پاسخ نمي دهد كه پرچم قشون زحمتكشان در مرحله كنوني، كدام پرچم است؟ رابطه ميان پرچم اتحاد ضد ديكتاتوري و پرچم گذار از نظام سرمايه داري براي حزب طبقه كارگر ايران كدامست؟

مقاله ي نامه مردم اين پرسش را اصلاً مطرح نمي سازد و در نتيجه به آن پاسخي هم نمي دهد. آن وقت هشدارش عجيب مي ماند كه به درستي مي نويسد «جنبش قدرتمند و فراگير مردمي به خودي خود به وجود نخواهد آمد … و توافق بر سر يك برنامه حداقل در راستاي تحقق آزادي و عدالت [اجتماعي!] …» كه ضروري است، ايجاد نخواهد شد!

انديشه حاكم بر مقاله، مضمون «برنامه حداقل» را براي دوران كنوني، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ارزيابي نمي كند و لذا آن را مطرح نمي سازد، براي اثبات واقع بينانه بودن آن استدلال نمي كند، و تنها با تكرار دعاگونه ضرورت اتحاد، باري ديگر و باري ديگر و باري ديگر به گرداب ذهن گرايي در مي غلطد!

گرفتار در ابهام تئوريك بودن، دست و بال استدلال نامه مردم را مي بندد. انديشه به اين نكته توجه ندارد كه تنها راه حل علمي، راه حل مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي است كه با نشان دادن رابطه ميان تضاد اصلي و تضاد عمده در كليت هستي جامعه، مي توان نيروهاي پيگير، صادق و زير فشار را در بورژوازي ملي براي يك سياست ائتلافي به سود منافع ملي مردم ايران و حق حاكميت سرزمين همه ايرانيان متقاعد ساخت، نمايندگان راست بورژوازي را منفرد و نمايندگان ”چپ“ آن را تقويت نمود!

استقبال آقاي حميد آصفي در مقاله ”چپ ايران كجاست؟“ (٦) از پيشنهاد توسط انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران در باره «برنامه حداقل» كه در آن دفاع يك سويه از «بورژوازي كارآفرينِ ارزش افزا» مطرح مي شود، نشان مي دهد كه چگونه حذف «برنامه حداقل كارگريِ» مورد نظر زنده ياد جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، تنها مورد تائيد راست ترين مدافع بورژوازي در ايران قرار مي گيرد. در چنين تركيبي، انديشه سوسيال دموكرات در حزب طبقه كارگر، ناخواسته در كنار ”راه توده“ و شركا قرار مي گيرد.

به مساله خشنودي راست ترين موضع مدافع نظام سرمايه داري وابسته از «برنامه حداقل» مورد تائيد انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

 

استدلالِ نامه مردم، با بي پاسخ گذاشتنِ پرسش در باره رابطه ميان ”تضاد اصلي“ (ميان كار و سرمايه در ايران) با ”تضاد عمده“ كه ”محسن“ آن را از قول ”راه توده“، ”تضاد با داعشي“ها مي نامد، به سطح استدلال ”محسن“ و ”راه توده“ از اين طريق نزول مي كند، كه مورد تائيد قرار مي دهد و اين توهم را ايجاد مي سازد، كه گويا مي توان ”تضاد عمده“ را بدون شركت طبقه كارگر در مبارزه ضد سرمايه داري به ثمر رساند!  –  و از طريق چانه زدن با نمايندگان و نظريه پردازان بورژوازي از قبيل حميد آصفي و ديگران، ”تضاد عمده“ را حل و در چانه زني در جريان آن، ”سهمي“ هم براي طبقه كارگر دست و پا نمود! به سخني ديگر باور به آشتي طبقاتي!

 

گرده ي زحمتكشان ايران زير ضربه شلاق نظام سرمايه داريي اي خونين مي شود كه جابرانه ترين شكل استثمار نيروي كار را به زحمتكشان تحميل كرده است! چگونه مي توان بدون اين درفش خونين، توان مبارز ي انقلابي زحمتكشان را عليه ديكتاتوري و به منظور حل «تضاد عمده» سازمان داد؟ كدام كند ذهن به چنين توهمي باور دارد؟

 

براي انديشه سوسيال دموكرات حاكم بر مقاله نامه مردم نيز اهرم پرتوان مبارزات طبقه كارگر در نبرد عليه استثمار سرمايه دارانه، در شكل و جهت دادن به مبارزه روز براي حل ”تضاد عمده“، همان قدر نقشي ايفا نمي كند كه براي ”محسن“ و هم فكران ”راه توده“ ايش هم نقشي ايفا نمي سازد! سكوت مستمر در باره مبارزات روزانه زحمتكشان در ايران در نامه مردم و همچنين در ”راه توده“، در تائيد چنين موضعي است! (٧)

 

انديشه ماركسيستي- توده اي كه مدافع خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، از اين رو مرحله كنوني فرازمندي جامعه ايراني را مرحله ”ملي- دموكراتيك“ ارزيابي مي كند، زيرا ترديد ندارد كه براي به ثمر رساندن آن، نقش طبقه كارگر و مبارزات آن تعيين كننده است. بدون برقراري سركردگي نظري و عملي طبقه كارگر، مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به ثمر نخواهد رسيد! انقلاب به اجبار در بن بستي گرفتار خواهد ماند كه اكنون در آن گرفتار است!

از اين روست كه مبارزه براي احراز نقش سركردگي انقلاب توسط طبقه كارگر، وظيفه اي انكارناپذير است كه جز از طريق مبارزه در چارچوب حل ”تضاد اصلي“ در جامعه دست نيافتني است! سركردگي اي كه بايد آن را از طريق سازماندهي مبارزه زحمتكشان عليه ”تضاد اصلي“ در جامعه به ثمر رساند كه زير تاثير فشار و سلطه خفقان آميز آن، زحمتكشان يدي و فكري و خانواده هاي آنان و مردم هم راه و هم بسته با آنان در شهر و روستا، بيكاران، خيابان نشين نان و به حاشيه رانده شده ها و … زجر مي كشند.

با بحث هاي انتزاعي آصفي ها، محسن ها، ”راه توده“ اي ها، ”عدالت“ي ها و ”مهر“ي ها و ديگران نمي توان زحمتكشان را به اتحاد با لايه هايي از سرمايه داران قانع ساخت، كه آن ها را براي طلب دستمزد عقب افتاده به تخته شلاق مي بندد! چرا آقاي رئيس جمهور روحاني با حضور خود هنگام شلاق زدن به گرده كارگران گرسنه كه دستمزد خود را طلب مي كنند كه ٥ بار زير مرز فقر قرار دارد، مانع اجراي اين جنايت نمي شود؟

 

انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران كه آگاهانه رابطه ميان ”تضاد اصلي“ و ”تضاد عمده“ را در ايران نفي مي كند، با نقض مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در پيوند ميان مبارزه صنفي- دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي، در كنار طيف پيش گفته ي راست روها قرار مي گيرد و به وظيفه انقلابي خود عمل نمي كند.

بستن در حزب بر روي توده اي هايِ مدافع خط مشي انقلاب حزب توده ايران، ممانعت حتي از شركت آنان در حوزه هاي حزبي، پشت كردن به سنت حيدر عمواقلي، اراني، روزبه، هاتفي ها و ديگران است. جمع شدن فتنه گراني از قبيل رزمين مهرگان ها به دور خط سوسيال دموكرات  – كه هم زمان از پوشش آنان برخوردار اند –  پيامد منطقي و قاتونمند چنين سياست تسليم طلبانه است.

 

استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران تاثير بي واسطه و مستقيم بر روي سياست اتحاد حزب طبقه كارگر دارد. تنها با اهرم پرتوان چنين استقلال انقلابي است كه مي توان پيش شرط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را از ”پائين“ ايجاد نمود. هر انتظار و تصور ديگري، انتظاري عبث است و چنانچه آگاهانه بروز مي كند، نشان پيروي از سناريوي تنظيم شده در «انديشكده»اي است كه بايد به طور مجزا به آن پرداخت!

 

١- نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه، مقاله شماره ١٢، ارديبهشت ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2743

٢- شناخت ماركسيستي عبارتست از: «انديشه ي شناخت تاريخي، هنگامي كه گذشته را مورد بررسي قرار مي دهد؛ انديشه آزاديبخش، هنگامي كه در باره آينده مي انديشد؛ و آن هنگام كه انديشه ي ماركسيستي براي درك وضع زمان حال مي انديشد، انديشه تشخيص وضع حال است. اين سه بعد زمانيِ شناخت از پديده ها، از يك پارچگي برخوردار است. از اين رو تشخيص وضع كنوني بدون آگاهي از گذشته و انديشيدن در باره آينده (كه بُعد ممكن يك حقيقت تاريخي را تشكيل مي دهد) ناممكن است.» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ بهم پيوستگي كليت“ در نشريه Aufhebung ، نشريه فلسفه ي ديالكتيكي، شماره ٢٠١٥/٧. مچر در رساله خود، نظر فيلسوف ديگر آلماني، هانس هينس هولس را در باره انديشه ديالكتيكي توضيح مي دهد كه هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوري] بازتاب“ ارايه مي كند. مچر در رساله خود ضمن توضيح بهم تنيدگي كليت واقعيت مورد نظر هولس، به آن اضافاتي در باره سه بُعد زماني واقعيت مي افزايد و تئوري را توسعه مي دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصيه مي شود.

٣- مقاله شماره ٩٥ / ١٣ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2747 ابرازنظر پيش تر هم منتشر شد.

محسن گرامي مي نويسد: «سيامك گرامي، اگر منظور از دگران، ياران راه توده است، آنان در مورد سرمايه داري هم نظر با نامه مردم هستند و متاسفانه به نظر من در اين مورد، دچار راست رويِ كودكانه اي هستند. ليكن در عمل، بنا بر تجربه دراز بقول لرها ”از عقلم نيست، از سرنوشتمه“، تضاد عمده در اين مرحله بين داعشي هاي وطني و مردم عزيز ايران مي بينند كه به عقيده من تحليل درستي است. اينكه حكومت ولايي زيربنايش نيروهاي ميراي پيش سرمايه داريست، من از استاد محيط آموختم. ولي با ايشان در مورد تضاد اصلي بين وابستگاه به استكبار (امپرياليسم) و مردم عزيز ايران موافق نيستم و رفتم در به اصطلاح انتخابات به فهرست جانيان اميد، آگاهانه راي دادم. پاينده باشي، بدرود».

٤- نامه مردم شماره ١٠٠٠، خرداد ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3206-2016-0

٥- www.akhbar-rooz.com ١٧ خرداد ٩٥، ٦ ژوئن ٢٠١٦

٦- اخبار روز ١٥ خرداد ٩٥، ٤ ژوئن ٢٠١٦

٧- مراجعه به نشريه الكترونيكي ”نويدنو“ كه در خط انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران عمل مي كند، در شناخت بي باوري به نبرد ميان كار و سرمايه در ايران توسط اين انديشه كمك است. در اين نشريه، به جز تعدادي از مبارزان كه در باره ي مسائل مشخص در ارتباط با مساله ها در ايران مي نويسند، تنها ترجمه ي مواضع احزاب كارگري در جهان تا ريزترين زواياي آن انتشار مي يابد. هيچ ارتباطي ميان اين ترجمه هاي طولاني و ريز و مساله هاي مربوطه در ايران برقرار نمي شود. هيئت تحريريه نويدنو مايل است در اين زمينه تغييري ايجاد سازد كه بايد به استقبال آن رفت. بايد پيشنهادهاي ضروري و كمك به مسائل ايران و به ويژه طرح مبارزات طبقه كارگر را به مثابه يك ستون فعال در اين نشريه برپا داشت.




مبارزه ایدئولوژیک بخش جدایی ناپذیرِ مبارزه طبقاتی
پيوند خواست توده ها با برنامه حزب طبقه كارگر!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٩ (١٦ خرداد)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي. نبرد طبقاتي
رفيق سيامك در باره اهميت مبارزه ايدئولوژيك و فرهنگي و نقش هنرمندان مي نويسد:

 

به منظور آماده کردن توده‌‌ها برای انقلاب فقط وجود شرایط مناسب عینی کافی‌ نیست. شرایط ذهنی‌ نیز باید آماده باشد.
مهم ترین عامل ذهنی، وجود یک حزبِ آگاهِ پیش آهنگِ طبقه کارگر است. اساسنامه و برنامه چنين حزبي، که بر تحقیقات گسترده عینی و ذهنی ريشه دارد، سندی است تئوریک با تکیه بر تحلیل مشخص دیالکتیکی از وضعیت مشخص، هم راه با ارائه چارچوب نظری برای تغییرِ ترقي خواهانه ي هژموني طبقات در صحنه سیاسی ــ اقتصادی جامعه.

بخش اصلی وظیفه حزب طبقه کارگر برای آماده کردن شرایط ذهنی‌ انقلاب مربوط می شود به آماده کردن توده های زحمتکش براي شركت در مبارزه طبقاتی از طریق سازماندهی آن ها در تشکیلات کارگری برای اعتراضات اقتصادی، آموزش سیاسی و آماده کردن تئوریک برای به دست گرفتن اهرم های قدرت جامعه و مبارزه ایدئولوژیک با افکار بورژوازی و خرده بورژوازی.  بنابراین، مهم ترین اشکال مبارزه طبقاتی، مبارزه اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک است.

در این نوشته به عمد به نقش مبارزه ایدئولوژیک می‌پردازیم. مبارزه ایدئولوژیک فقط مبارزه در یک جبهه نیست. بلکه مبارزه ای است مستمر و طولانی در همه جبهه ها. مبارزه ایدئولوژیک هم در داخل جنبش و هم در خارج از جنبش دائماً در جریان است. هدف این مبارزه در داخل جنبش، جریان های خرده بورژوازی است که باعث ریشه گرفتن فرصت طلبی و تجدید نظر طلبی، سازشکاری، راست روی و چپ روی می شود. هدف این مبارزه در خارج از جنبش، ایدئولوژی بورژوازی است که تبلیغ کننده راه رشد سرمایه داری و طرفدار مالكيت خصوصي سرمایه و ابزار تولید و خواستار استثمار  فرد از فرد است.

بنابراین، مبارزه ایدئولوژیک جزو وظایف ما برای ایجاد شرایط ذهنی انقلاب، یعنی‌ پیوند دادن شرایط عینی با برنامه حزب است. سوال این جاست که چگونه می توان برنامه حزب را با خواست توده ها پیوند داد؛  یا به عبارت دیگر، خواست توده ها را در اجرای برنامه حزب کانالیزه کرد و جهت داد؟
مقالات و تبلیغات حزبی در انجام این وظیفه در میان روشنفکران و زحمتکشانِ آگاه نقش بسزایی دارد. ولی باید توده های‌ معمولی‌ را هم به یک طریقی با این برنامه آشنا کرد.

در اینجاست که هنرمندانِ مردمیِ وفادار به آرمان زحمتکشان، با حس ظریف خود برای دریافت ارتعاشات موجود میان توده ها و فهمیدن زبان زحمتکشان نقش بزرگي ايفا مي كنند كه در پیوند دادن خواست هاي برآمده از شرایط عینی براي توده ها با شرایط ذهنی ترسیم شده در برنامه حزب تجلي مي كند. همين نقش را ديگر نخبگان، ورزشكاران و … به عهده دارند و در اين جهت موثرند. براي نمونه، محمد علي، قهرمان مشت زن آمريكايي كه ديروز به ابديت پيوست، ورقه فراخوان خود را براي اعزام به جنگ ويتنام در سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي پاره كرد! و در موج ضد جنگ امپرياليسم آمريكا عليه ويتنام نقش موثري ايفا نمود.

به همین دلیل، بورژوازی با علم به این موضوع، تمام توان خود را به کار می برد تا این هنرمندان را از انجام وظیفه تاریخی شان پشیمان کند و آن ها را متقاعد کند که هنر فقط برای هنر است. هنرِ جهت دار، هنر نیست. و زمانی که یک هنرمند با افشای این ترفند به کار تاریخی خود ادامه می دهد، مورد تخریب و ترور شخصیت قرار می‌گیرد.
بنابراین، مبارزه فرهنگی بخش بزرگی از مبارزه ایدئولوژیک ما را برای ایجاد شرایط مناسب ذهنی انقلاب تشکیل می دهد.

نقش شخصیت های فرهنگیِ مترقی در جنبش کارگری

ما معتقد به رابطه متقابلِ دیالکتیکی میان نقش ذهني فرد و شرايط عيني در جامعه  – سطح نيروهاي مولده و روابط طبقاتيِ لحظه –  هستيم كه حرکت جامعه را هدایت می کند. ما، نقش فرد را در بستر تاریخی آن بررسی می کنیم. تنها مارکسیسم با روش دیالکتیکی اهمیت واقعی افراد را در تاریخ نشان داده است. انسان ها با کار خود، اراده و عقل خود و فعالیت های سیاسی و اجتماعی جهت دار خود، تاریخ را می سازند. این توده های مردم هستند که مولد تاریخ و ثروت مادی و معنوی بشر هستند. تاریخ نشان می دهد که هیچ شخصیت بزرگ را توان ایستادگی در مقابل سیر تکاملی جامعه نیست، ولی بدون شک آن ها توان کُند و یا تُند کردن زمان طی شده را در این مسیر دارا هستند.

مارکسیست ها اصل را بر ضرورت تاریخی می دانند، ولی همزمان با آن، نقش افراد، از جمله شخصیت های بزرگ را در تاریخ نفی نمی کنند. گرچه شخصیت ها نمی توانند مسیر عینی تاریخ را با اراده خود تغییر بدهند، ولی نقش شان در تاثیر بر تحولات اجتماعی کوچک نیست.
شخصیت های بزرگ، اتفاقی به وجود نمی آیند، بلکه ظهورشان  با آماده شدن شرایط عینی به یک ضرورت تاریخی مبدل می شود. به گفته هگل، شخصیت های بزرگ زاینده تاریخ نیستند، بلکه به عنوان ماما، تاریخ را در زایمان آنچه که در بطن خود دارد، کمک می کنند. برای همین هم ظهور هنرمندانِ بزرگِ اجتماعی همزمان است با نقاط عطف تاریخي. شخصیت های بزرگ چیزی جز جلوه ای از روح جمعی جامعه نیستند.
اگر استعداد هنرمندان با اجرای نقش تاریخی آن ها در راه تکاملی جامعه هم خوانی  نداشته باشد، آن ها ممکن است به جایگاه هنری بزرگی برسند، ولی شخصیت مترقیِ تاثیرگزارِ تاریخی نمی شوند.
یک هنرمند مترقیِ واقعا بزرگ، زندگی و انرژی خود را برای پیشرفت جامعه مصرف کرده و بدون هیچ چشم داشتی، استعداد خود را در راه منافع زحمتکشان به کار می برد. بزرگی یک هنرمند، در درک نقش خود و انجام وظیفه در راه اجراي ضرورت تاریخی است. و به خاطر این آگاهی از حمایت و پشتیبانی  نیروهای بالنده بر خوردار است. بنابراین، هنرمند مترقی هم زمان با کمک خود به جنبش برای سعادتمند کردن جامعه، از پیوند خود با این جنبش اجتماعی الهام و خلاقیت می گیرد. طبیعتا هر هنرمندی که نقش تاریخی خود را درک کند، به طور خودکار به یک شخصیت مترقی مبدل نمی شود، بلکه باید توانایی اخلاقی،  شعور سیاسی، سماجت کاری و شجاعت و شهامتِ بر دوش کشیدن این بار سنگین را داشته باشد.

رابطه میان مبارزه اصلی‌ و فرهنگی‌

حفظ استقلال و تمامیت ارضی، تامین امنیت ملی و منافع ملی ما در گروي یک حکومت ملی و دموکراتیک است. ضامن پیروزی این حکومت وجود یک جبهه قوی “چپ” به طور عام و حزبِ آگاه طبقه کارگر به طور خاص است. هنرمندان مترقی نقش مهمی‌ در ترویج برنامه حزب در میان توده‌‌ها دار هستند. بنابراین این بیهوده نیست که رژیم بعد از کشتار گسترده نیروهای سوسیالیستی با توان تبلیغاتی خود به تخریب شخصیت های کلیدی این جنبش از جمله هنرمندان مترقی روی آورده است.
آنچه زنده یاد کسرایی را در میان این هنرمندان برجسته می کند، آگاهی او از نقش خود و عمل کردن به آن است. او صلیب اهدائی توده‌‌ها را مسیح وار و با سربلندی تا سرمنزل مقصود بر دوش کشاند. دفاع از توده ای بودن او، یاوه گرایی و گمراهی از مبارزه اصلی نیست. بلکه بخش مهمی از مبارزه اصلی است. این دفاع را باید به بخشی از مبارزه ایدئولوژیک ما با نیروهای ارتجاعی تعبیر کرد.

رژیم دقیقا می داند که برای چه به تخریب شخصیت ها می پردازد. این تخریب و جداسازی، همیشه هماهنگ، همه جانبه و هم زمان بوده است. خاطره نویسی، تاریخ نویسی، مصاحبه با شخصیت های پشیمان، بال و پر دادن به شخصیت های سازشگر، هیچ کدام تصادفی نیست!

همه این کارها به منظور تضعیفِ ایجاد شرایط ذهنی انقلاب و نفی تاریخ جنبش کارگری ایران است.

می توان صفت های بی شماری را برای نظام جمهوری اسلامی به کار برد، ولی حماقت در کار تبلیغاتی علیه جنبش کارگری و به منظور ترویج برداشت ارتجاعی خود از مذهب، از آن جمله نیست.

اگر بورژوازی بتواند این گونه شخصیت ها را از خاستگاه ایدئولوژیکِ مارکسیستی شان جدا کند، یعنی موفق شده است به توده ها بقبولاند که جنبش طبقه کارگر به وظایف تاریخی خود عمل نکرده است. كوشش براي جداسازی کسرایی از جنبش کارگری تصادفی نیست. کسرایی با ترکیب استادانه زبان مردم و اندیشهِ دیالکتیکی، پادزهری موثر در مقابله با زهر ایدئولوژی فردگرایی حاکم بر جامعه خلق نمود.  او دژی محکم در برابر تهاجمات افکار بورژوازی ساخت. او سدی قابل اطمینان در برابر امواج ویرانگر ناامیدی برپا داشت. او در برابر فرد، جمع را تبلیغ کرد، در برابر آسودگی خیال، مبارزه را؛ در برابر یاس، امید را؛ در مقابله با شر، خوبی‌ را؛ در برابر کهن، نـو را؛ در برابر تیرگی، روشنی را؛ و در مقابل مرگ، زندگی را تبلیغ کرد.

نتیـجه

گفتن اینکه تا حل تضاد اصلی باید از کارهای فرهنگی‌ پرهیز کرد، یک برداشت مکانیکی از مارکسیسم است که حداقل با برداشت مارکسیستی- توده ای هم خوانی ندارد. مردم اتحاد جماهیر شوروی در سخت ترین شرایط جنگ داخلی و جنگ دوم جهانی که حتا دسترسی به آب و نان مشکل بود، نه تنها دست از خلق آثار ارزشمند هنری بر نداشتند، بلکه این آثار را به پرچم بسیج مردم برای مبارزه با فاشیسم بدل کردند.

رفقای اندیشمند ما در تمام دوران طولانی مدتِ دیکتاتوریِ پهلوی با تمرکز حواس به روی “جبهه ضد دیکتاتوری” با آگاهی‌ از نقش ادبیات و دیگر دستاوردهای فرهنگی در بسیج توده ها، خود از خلاقان گسترده این آثار بوده‌اند و از جمله از تاثیر خلق و نقد شعر در تهییج مردم برای مبارزه به روشنی آگاه بوده اند.

بنابراین:

ایجاد شرایط مناسب ذهنی از فعالیت های اصلی‌ حزب طبقه کارگر است
– مبارزه ایدئولوژیک بخشی از ایجاد شرایط مناسب ذهنی‌ است؛
– مبارزه فرهنگی‌ بخش مهمی‌ از مبارزه ایدئولوژیک  است؛
– کار فرهنگیِ‌ شخصیت های هنری مترقی، بخشی از مبارزه ایدئولوژیک با نظریات بورژوازی در میا‌‌ن توده‌‌ها است؛
– دفاع از پیوند شخصیت های هنری مترقی با جنبش کارگری، دفاع از تاریخ این جنبش است.

سيامك