نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه!
نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم
بار «تفكرات خرده بورژوايي»؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٢ (٢٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك. نبرد طبقاتي

بهم پيوستگي كليت واقعيت. سه بُعدِ زماني تاريخ. وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. دو مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر. استقلال سياست حزب توده ايران. نبرد فرهنگي- مدني. چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟ مبارزه عليه نسخه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي اقتصادي“ مبارزه اي دموكراتيك.

 

«انقلاب سوسياليستي تنها نبردي موضعي در يك جبهه نيست، بلكه دوراني را در برمي گيرد كه در آن تندترين برخوردهاي طبقاتي، و رديفي طولاني از نبردهاي موضعي در تمام جبهه ها جريان خواهد داشت، به سخني ديگر، نبردي در اطراف پرسش ها در ارتباط با اقتصاد و همچنين سياست …» (لنين) (١)

 

در ابرازنظري نسبت به مقاله ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي (٢)، رفيق عزيز ”ابي“ با سخناني محبت آميز نسبت به رفيق سيامك و نگارنده، مساله نبرد ايدئولويك را در اين مرحله فرازمندي جامعه برجسته ساخته و با پرسش پراهميت خود، زمينه تنظيم نوشتار كنوني را پايه ريخت:

«مي خواهم بدانم، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در ميان توده هاي مردم و طبقه كارگر بايد از چه ويژگي هايي برخوردار باشد و به منظور جلوگيري از شيوع اين تفكر مخرب در مديران ارشد صنايع ملي، چه تدبيري بايد در نظر گرفته شود»؟ (٣)

در مقاله ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“ (٤) و همچنين در مقاله ”ديالكتيك مشخص …“ (٥) نيز جنبه هايي از همين موضوع مورد توجه قرار گرفت. در آنجا نشان داده شد كه براي درك مضمون پديده ها، جفت متضاد در پديده را بايد بازشناخت، و كمّيت و كيفيتِ رابطه لحظه تاريخي ميان آن ها را نشان داد. در همانجا همچنين به سويه هايي از اهميت مساله ”استقلال سياست حزب طبقه كارگر“ پرداخته شد.

 

استقلال سياست حزب طبقه كارگر

از ديدگاه نظري- تئوريك، اهميت حفظ استقلال سياست حزب طبقه كارگر در بررسي پديده هاي اجتماعي، از بهم پيوستگي- بهم تنيدگي ماترياليستيِ كليتِ ”واقعيت“ ناشي مي شود. كليت هستي اجتماعي انسان در دل كليت هستي بر روي زمين فهميده مي شود كه به نوبه خود، در دل جهان به مفهوم عام آن قرار دارد و بخشي از آن را تشكيل مي دهد. بي جهت هم نيست كه مثلاً هستي بر روي زمين، با سرنوشت محيط زيست وحدتي جدايي ناپذير داراست.

اين «كليت داراي سه بُعد است، بُعد اكنون، آينده و گذشته! اين سه بُعد وحدتي را تشكيل مي دهند.» به سخني ديگر، «ماركسيسم عبارت است از انديشه ي شناخت تاريخي، هنگامي كه گذشته را مورد بررسي قرار مي دهد؛ انديشه آزاديبخش، هنگامي كه در باره آينده مي انديشد؛ و آن هنگام كه انديشه ي ماركسيستي براي درك وضع زمان حال مي انديشد، انديشه تشخيص وضع حال است. اين سه بعد زمانيِ شناخت از پديده ها، از يك پارچگي برخوردار است. از اين رو تشخيص وضع كنوني بدون آگاهي از گذشته و انديشيدن در باره آينده (كه بُعد ممكن يك حقيقت تاريخي را تشكيل مي دهد) ناممكن است.» (٦)

 

با توجه به برداشت ماركسيستي- توده اي برشمرده شده در باره سه بُعد زمانيِ ”واقعيت“، ضرورت حفظ استقلال سياست حزب توده ايران، و يا به بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تعيين مضـمون خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر ايران در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب همان قدر قابل شناخت و درك مي شود، كه به اهميت برخورد علمي، به سخني ديگر، بدون پيشداوري به گذشته و ترسيم ساختار دورنماي جامعه آينده، شناخته و درك مي گردد. بانيان سوسياليسم علمي، ماركس و انگلس با بررسي از اين كليت بهم پيوسته تاريخ جامعه بشري است كه آينده آن را ترسيم مي كنند كه «بر پايه برقراري اصل آزادي و رشد هر فرد (انديديوم)» قرار دارد (مانيفست حزب كمونيست) و همراه است با «نابودي همه روابطي كه زير سلطه آن، انسان يك موجود تحقير شده، برده بي حرمت شده، به دور و كنار رانده شده» بدل شده است! (٦آ)

 

بدين ترتيب، پرسش در باره ي مضمون نبرد نظري- تئوريك در مبارزه ”ايدئولوژيك“ براي دوران ملي- دموكراتيك انقلاب كه رفيق عزيز ”ابي“ مطرح مي سازد، پاسخي قابل درك دريافت مي كند. اين پاسخ هم پاسخي ”عام“ است و هم ”خاص“. پاسخ عبارت است از كوشش براي انتقال مشخص جامعه شناسي علمي يا ماركسيستي كه مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و پايبند به اسلوب ديالكتيكِ ماترياليستي است، به درون جامعه.

اين يك نبرد فرهنگي- مدني است كه هدف آن، پاسخ به پرسش در باره ”چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“ است. (٧) در اين نبرد فرهنگي- مدني است كه تضاد ميان سودورزي شخصي – در سطح خرد و كلان آن – با منافع گونه ي انسان براي زحمتكشان و توده هاي ميليوني قابل درك مي گردد. تضادي كه وحـدت خود را در پاسخ به پرش «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟» مي يابد!

 اين مبارزه بايد روشنگريِ ”مشخص“ باشد، از كلي گويي و ابهام زبان و بيان دوري كند. از اين روست كه حفظ زبان ماركسيستي- توده اي ضروري است! روشنگري بايد صراحت و شفافيت دارا باشد. به ظريف ترين پرسش ها و نگراني ها پاسخ دهد. پاسخي كه بدون شركتِ دموكراتيك و آگاهانه توده ها ناممكن است. پاسخي كه مضمون آن تنها دست در دست مبارزه فرهنگي- مدني پيش گفته، قابل درك است.

انديشه ماركسيستي- تودهاي بايد در بررسي هر پديده، سه بُعد پيش گفته را در تحليل مشخص از پديده مورد بحث نشان دهد و قابل شناخت سازد. صراحت بيان در اين زمينه، به معناي يقين داشتن علمي به درستي موضع خود است كه به معناي تسلط آگاهانه به موضوع دارد. مانورهاي ”سياسي“، بخشي از واقعيت را مطرح ساختن و امثال آن، محاسبات خرده بورژوامآبانه است كه در طول زمان با نتايج منفي روبرو خواهد شد.

براي نمونه، نمي توان به خاطر ايجاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ در ايران كنوني، از طرح منافع سوسياليستي طبقه كارگر دوري جست و از اين طريق استقلال سياست حزب طبقه كارگر را فدا نمود! اين يك تقلب است كه نه متحدان به آن باور خواهند كرد. و نه در طول زمان مي توان با چنين برداشتي، نقش گردان آگاه و سازمان يافته طبقه كارگر را ايفا نمود. در برابر چنين شيوه پرسش برانگيز، بايد نشان داد و مستدل ساخت كه دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع ملي ايران است كه بدون درك بهم پيوستگي ”آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي“ توسط متحدان قابل دسترسي نيست!

اين مبارزه اي سخت و بغرنج است، زيرا شخم زدنِ صحنه نشناخته ي را تشكيل مي دهد. حزم و احتياط همانقدر ضروري است كه به جسارت انقلابي نياز است. مبارزه ي اين چناني با تصورات خرده بورژوامآبانه، پديده هاي جديد و نشناخته را كه براي توده ها يك ”انتزاع توخالي“ است، به ”انتزاعي پر“ (ماركس)، به شناختي درك شده تبديل مي كند.

براي نمونه، مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١ كه در آن با توانايي بر ضرورت «پيوند» يا «تلفيق» ميان مبارزه صنفي و سياسي تكيه شده است: «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»، آن هنگام قابل درك مي گردد كه پيوستگي سه بُعد تحليل از شرايط حفظ گردد. به سخني ديگر، با پايبندي به اين شيوه تحليلِ پديده، ناروشني در اين باره بر طرف شود كه مضمون «مبارزه سياسي» در اين مصوبه از چه سرشتي برخوردار است؟ از كدام دورنما برخوردار است؟ قابل درك شود كه دورنما، دورنمايي در چارچوب نظام حاكم سرمايه داري نيست، بلكه دورنمايي در چارچوب جامعه سوسياليستي است؟

با بياني ديگر، با توجه به انديشه نظري- تئوريك پيش گفته در باره بهم پيوستگي- بهم تنيدگي سه بُعد انديشه ماركسيستي- توده اي است كه مضمون نظر زنده ياد رفيق ف م جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ شناخته و درك مي شود، هنگامي كه او «برنامه حداقل كارگريِ» حزب توده ايران را «پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي» حزبِ طبقه كارگر تعريف مي كند! تعريفي كه در آن «وظايف دموكراتيك» و هم «وظايف سوسياليستي» يك ”انتزاع توخالي“ نيست، بلكه انتزاعي درك شده، به قول ماركس ”انتزاعي پر“ است!

در «برنامه حداقل كارگري»، مبارزه براي خواست هاي رفاهي- مطالباتي- صنفي، مبارزه دموكراتيك تعريف مي شود. و مبارزه براي وظيفه سوسياليستي، انتقال آگاهي طبقاتي از طريق قابل شناخت ساختن سه بُعد پيش گفته نبرد طبقاتي تعريف مي شود كه مبتني است بر جامعه شناسي علمي، مبتني است بر علمِ ماترياليسم تاريخي و ماترياليسم ديالكتيك!

مبارزه عليه تشديد استثمار طبقه كارگر به دنبال اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «انديشكده»هاي آن، بنا بر اين تعريف، مبارزه ي دموكراتيك است. نبايد سرشت دموكراتيك اين مبارزه از اين رو فراموش شود، زيرا زير سلطه رژيم ديكتاتوري ولايي، مبارزه دموكراتيك- صنفي براي دريافت دستمزد عقب افتاده نيز به سطح مبارزه ”سياسي“ ارتقا يافته و به مبارزه سياسي بدل شده است!

مبارزه عليه برنامه ”آزاد سازي اقتصادي و خصوصي سازي“، در جامعه امروزي ايران ج ا نيز نبردي سياسي است، اما سرشت دموكراتيك آن بلاترديد است. از اين رو نمي تواند اين «مبارزه سياسي» جايگزين مبارزه براي «وظيفه سوسياليستي» در «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران تلقي گردد.

 

نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم

متاسفانه خواننده با مطالعه مقاله ”وظايف و چالش هاي جنبش كارگري در مرحله كنوني …“ (٨)، با مضمون ديگري روبروست از آنچه كه رفيق جوانشير آن را به مثابه انديشه ماركسيستي- توده اي طرح و مستدل مي سازد! اين مقاله نامه مردم كه در كليت خود، مقاله اي موفق است، به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد، مضمون «مبارزه سياسي» را به سطح انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي دهد! (به اين نكته در زير پرداخته خواهد شد)

علت نظري- تئوريك براي كمبود

١- استقلال سياست طبقه كارگر و برّايي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله حفظ نمي شود؛

٢- استقلال سياست مستقل طبقه كارگر در سايه سياست ضروري براي ”اتحاد اجتماعي“ به منظور گذار از رژيم ديكتاتوري قرار داده مي شود. امري كه به نوبه خود، توان ضروري را از حزب توده ايران سلب مي كند، بتواند با تجهيز زحمتكشان در لايه هاي مختلف آن كه مقاله با توانمندي برمي شمرد، شرايط عيني براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ را از ”پايين“ ايجاد سازد. (٩)

جبهه اي كه پيش شرط است براي تحقق بخشيدن به انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي كه به نوبه خود، و از طريق انتقال آگاهي طبقاتي- ماركسيستي به درون طبقه كارگر، ممكن مي گردد و تدارك آن به منظور گذار از نظام سرمايه داري هـم اكنـون ضروري است!

مارتين لوتر كينگ، مبارزه ضد نژادپرستي در ايالات متحده ي آمريكا كه در سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته ي تاريخ اروپايي در جريان نبرد ترور شد، در پاسخ مدعيان كه صبر را به سياه پوستان آمريكايي توصيه مي كردند، مي گويد: «عدالتي كه به آينده حواله مي شود، نفي حق برخورداري از عدالت است!» (١٠) ضرورت مبارزه براي انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي به درون طبقه كارگر اكنـون، تنها نتيجه گيري مستدل از سخنان مارتين لوتر كينگ است!

 

«تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»

عنوان فوق از متنِ مقاله پيش گفته ي نامه مردم گرفته شده است. پيش از اين عنوان، مقاله نقش پراهميت «جنبش كارگري» را در «جنبش مردمي» نشان داده و «جنبش كارگري» را «به مثابه بخشِ جدايي ناپذير جنبش مردمي» معرفي و موضع درست خود را مستدل مي سازد.

پيش از اين بخش، مقاله با موفقيت «ضرورت پيوند مبارزه براي خواست هاي فوري [را] با برنامه هاي اقتصادي» توضيح مي دهد و مي نويسد: «ضرورت دارد كه به موازات بسيج و سازماندهي كارگران حول شعارهاي مطالباتي شان …، موضوع مبارزه عليه برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي در راستاي رشد آگاهي طبقاتي زحمتكشان طرح …» گردد.

سپس در بخش «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي» كه مقاله آن را به درستي «مبرم» ارزيابي مي كند، مي نويسد: «جنبش كارگري ضمن تقويت صف هاي خود در عرصه سنديكايي و تاكيد بر اتحاد عمل گسترده و فراگير در دفاع از شعارهاي مطالباتي صنفي خود … مي بايد خواست هاي سياسي خود نظير حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، عدالت اجتماعي، حق حاكميت ملي و استقلال و آزادي بيان، اجتماعات و حزب ها را … طرح و پيگيري كند. تلفيق اين دو عرصه سياسي و صنفي وظيفه اي مبرم و تاخير ناپذير محسوب مي شود.»

به راحتي قابل شناخت است كه خواست هاي طرح شده، چه «مطالباتي- صنفي» و چه آزادي ها و حقوق «سياسيِ» تضمين شده در قانون اساسي، همگي خواست هايي هستند كه در چارچوب نظام سرمايه داري قابل دسترسي اند. به سخني ديگر خواست هاي دموكراتيكي هستند كه در شرايط معمولي در يك نظام سرمايه داري، قابل دسترسي اند، اما در ايرانِ ج ا، به دنبال سياست خشن رژيم ديكتاتوري، به خواست ها بينابينيِ سياسي بدل شده اند كه تنها با گذار از ديكتاتوري قابل دسترسي هستند.

اين خواست ها، البته داراي سرشتي ترقي خواهانه و عدالت جويانه هستند، اما خواست هاي سوسياليستي نيستند. خواست هايي نيستند كه نظام سرمايه داري را در كليت آن مورد پرسش قرار مي دهند، و جايگزين سوسياليستي براي آن را برمي شمردند و ضرورت دستيابي به آن را مستدل مي سازند! امري كه مضمون «وظيفه سوسياليستي» حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد و در چارچوب «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران مطرح شده است!

بدين ترتيب مقاله با كمبود روشنگري- تبليغي در جهت توضيح دورنماي آينده روبروست. انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي طرح نمي شود كه ماركس و انگلس آن را در مانيفست حزب كمونيست توضيح مي دهند. مقاله به طريق اولي، مبارزه براي هدف سوسياليستي آينده را مستدل نساخته و رابطه و «پيوند» آن را با مبارزه مطالباتي- صنفي امروز طبقه كارگر ايران قابل شناخت نمي سازد! مقاله به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد. به سخني ديگر، سياست مستقل حزب طبقه كارگر و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله جايي نمي يابد.

اين كمبود كه ظاهراً به علت توجهِ ضروري براي برپايي اتحاد اجتماعي، براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ انجام مي شود، متاسفانه از اين رو غيرسازنده است، زيرا اهرم آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر منتقل نمي سازد. براي طبقه كارگر ضرورت مبارزه تاكتيكي به مثابه اهرم دستيابي به هدف استراتژيك قابل درك نمي شود. به بياني ديگري كه همين معنا را مي رساند، ديالكتيك وحدت مبارزه ي تاكتيكي و استراتژيكي توضيح داده نمي شود، و اهميت آن براي ”آگاهي طبقاتي“ قابل شناخت و درك نمي گردد!

امري كه خطر آمادگي براي بده و بستان در چارچوب نظام سرمايه داري را نزد كارگران تغذيه مي كند. اين پندار را تغذيه مي كند كه مبارزه دموكراتيك، گويا مبارزه اي ”ناب“ است، شيوه ”عملي“، ”پراگماتيكي“ دست يابي به هدف است كه گويا با مبارزه براي سوسياليسم رابطه و پيوند ندارد. گويا ”اقتصاد بازار اجتماعي“ كه نام دوران نبرد طبقاتي ميان دو سيستم در دهه هاي ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته است كه وزير اقتصاد آلمان امپرياليستي، ارهارد، آن را تبليغ مي نمود، گويا ناشي از وجود كشورهاي سوسياليستي در جهان نبود! با چنين برداشتِ انحرافي از نبرد طبقاتي، جستجوي ”سازش“ بر سر سياستِ نسوزاندنِ ”سيخ و كباب“، به تنها هدف تبديل مي شود. و عملاً، ضرورت وجود و مبارزه براي خط مشي انقلابي حزب توده ايران نفي مي گردد. و … و … و …

 

«نخستين مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر وفاداري آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه در پيوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتكشان است. … منافع كوتاه مدت و بلند مدت … وظايف نزديك، به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستي. اين دو را بايد با دقت علمي به هم پيوند داد.» (ف. م. جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“. ص ١٦)

«دومين مشخصة حزب طرازنوين طبقة كارگر وفاداري آن است به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم. بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقة كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (جوانشير، همانجا، ص ٣٠)

١- و ا لنين، كليات، جلد ٢٢، ص ١٤٥ به آلماني- به نقل از دكتر سلتزام، جهان جوان ٢٢ آوريل ٢٠١٦.

٢- ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي …“، مقاله شماره ٣، فروردين ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

٣-  مطالعه ي نقل قولي از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه و ا لنين آن را در سال ١٩١٦ در سويس نوشت و در سال ١٩١٧ در روسيه منتشر شد، مرا بر آن داشت براي چندمين بار ادامه نگارشِ مقاله ي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را در ارتباط با مساله ”برنامه ريزي“ به كنار بگذارم. اين كنار گذشتن اين بار با سرزنش كم تري همراه است، زيرا مقاله رفيق عزيز سيامك با عنوان ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“، كه امروز (٤ ارديبهشت ٩٥) در توده اي ها انتشار يافت، به نكته هاي اساسي در اين زمينه پرداخته است. اكنون كه كار نخست بر روي اين موضوع توسط نگارنده پايان يافته، مايلم به پرسش رفيق ”ابي“ بازگردم كه در ارتباط با تعيين هدف براي برنامه ريزي اقتصادي- اجتماعي براي اين مرحله از انقلاب نيز است!

نقل قول در باره نظر لنين: «ديالكتيك به جاي سحر و جادو» به چه معناست؟ نظريه پرداز ”دات“ كه مي خواهد شيوه تحليل لنين را در آثار او مانند ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ و يا ”چه بايد كرد؟“ و ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ كه نام مي برد، برشمرد و براي خواننده توضيح دهد، به طور مشخص منظورش كدام شيوه و اسلوب كار لنين است؟

پاسخ به اين پرسش ساده است. كافي است كه بررسي توجه خود را به يافتن ”جفت متضادها“ در پديده جلب كند كه شناخت آن ها و شناخت نقش آن ها، مضمون پديده را قابل درك مي سازد. نام اين شيوه بررسي، شيوه يا اسلوب ديالكتيك مشخص است كه به قول دات، علم است و مي توان آن را آموخت.

به اين منظور بايد براي شناخت مضمون، دو سوي رابطه ميان متضادها شناخته و درك شود: هم تضاد ميان آن ها و هم وحدت آن ها شناخته و درك شود كه در مقاله دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟مقاله شماره ٧، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) جنبه هايي از آن نشان داده شد.

در اينجا اضافه شود كه درك اين دو سو از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها درك مي شود. به سخني ديگر درك شود كه به گفته زنده ياد احسان طبري …، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»، به سخني ديگر نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله چهارگانه آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) برمي شمرد و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه بر مي گردد به نظر آنتونيو گرامشي در ارتباط با «نبرد در سنگر».

نقل قول پيش گفته از مقاله اي است با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، كه ديتمار دات Dietmar Dath نگاشته و در آن به توصيف توانايي بي همتاي لنين براي نشان دادن «وابستگي متقابل ميان درك آگاهانه روابط اقتصادي در جامعه و مبارزه روزِ مبتني بر تاكتيك و استراتژي برنامه ماركسيستي توسط مبارزان كارگري» مي پردازد. (جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٨، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

٥- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٦- توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ بهم پيوستگي كليت“ در نشريه Aufhebung ، نشريه فلسفه ي ديالكتيكي، شماره ٢٠١٥/٧. مچر در رساله خود، نظر فيلسوف ديگر آلماني، هانس هينس هولس را در باره انديشه ديالكتيكي توضيح مي دهد كه هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوري] بازتاب“ ارايه مي كند. مچر در رساله خود ضمن توضيح بهم تنيدگي كليت واقعيت مورد نظر هولس، به آن اضافاتي در باره سه بُعد زماني واقعيت مي افزايد و تئوري را توسعه مي دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصيه مي شود.

٦آ- كارل ماركس، انتقاد به فلسفه حقوق هگل، م ا كليات، جلد ا، ص ٣٨٥، همانجا ص ٢٤

٧- در اين زمينه در مقاله ”اقتصاد سياسي“ (٣) اين مرحله كه در دست تهيه است، نكته هايي مطرح شده است.

٨-  نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ ارديبهشت ٩٥، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3183-2016-0

٩- به طور مجزا به مساله وظيفه مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ پرداخته خواهد شد كه حلقه واسطي است ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. استقلال مبارزه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي، استقلالي نسبي نسبت به استقلال سياست انقلابي حزب طبقه كارگر است.

١٠- به نقل از مقاله موميا ابوجمال، زنداني سياسي در آمريكا در ”جهان جوان“ ٩ مه ٢٠١٦. او كه يك روزنامه نگار و عضو سازمان ”پلنگان سياه“ است كه قريب به سي سال در ”اطاق مرگ“ و در انتظار اجراي حكم اعدام گذراند. زير فشار مبارزه مدافعان وسيع خود در آمريكا، حكم اعدام به حبس ابد تبديل شده است. ابوجمال كه در زندان به بيماري هپاتيس ب دچار شده است، نياز به درمان ويژه دارد. مقامات مسئول به طور غيرقانوني مانع برخورداري او از اين حق قانوني اند. مبارزه براي درمان و آزادي او در آمريكا و جهان ادامه دارد.




نگرانيِ اندیشه سوسیال دموکرات از چیست؟
استراتژي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

از اساسنامه حزب توده ايران دفاع كنيم. ترفندهاي دشمن طبقاتي. شخصيت حقوقي و حقيقيِ رزمين مهرگان.

 

از: فرهاد

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد و

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

١- دفع يورش و ترفند ارتجاع!

رفیق رزمین مهرگان در نوشتاری که در “فیس بوک” انتشار داد، آن چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول بلندپایه حزب توده ایران است، بدون آن که از جسارت معرفی خود به عنوان چنین مسئولی برخوردار باشد! از جمله او توضیحی در این باب ارایه نمی دهد که چرا او در نوشتاری که در آن ظاهراَ به عنوان مسئول مالی حزب توده ایران می نویسد و در آن از مسئول دیگری از حزب توده ایران ارایه گزارش مالی ای را انتظار دارد، باید آن را در چارچوب و در صحنه «مدلِ اقتصادی» یک «شرکت سرمایه ای» امپریالیستی مطرح سازد که «تنها هدف آن دستیابی به “سود و انباشت سرمایه”» است؟ شئری تورکله، یک جوان آمریکایی، «فیس بوک» را به درستی دستگاه «خود کنترل» در خدمت سازمان های امنیتی کشورهای سرمایه داری می نامد»؟ (1)

راستی چرا رفیق رزمین مهرگان که خود را در نوشتارش مسئول مالی حزب توده ایران می نماید، نوشتارش را در یک نشریه حزبی و یا نزدیک به آن، همانند “صدای مردم” منتشر نمی سازد که در آن ترجمه هایی با همین نام از او انتشار می یابد؟

به سخنی دقیق تر، چرا رفیق رزمین مهرگان که در نوشتارش خود را همانند مسئول مالی حزب توده ایران نگرانِ سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» می نماید، به اساسنامه حزب توده ایران پایبندی نشان نمی دهد؟ اساسنامه ای که با صراحت فراخواندن یک جلسه رسمی را برای بررسیِ گزارش مسئولی که به ذعم او سرمایه حزب را «هاپولی» (؟) کرده است، خواستار نمی شود و به “فیس بوک” پناه می برد؟

بالاخره رفیق رزمین مهرگان که اکنون مدعی است به وظیفه مسئولیت مالی حزب توده ایران از این طریق کمک می کند که حل و فصل آن را در «مدل اقتصادی یک شرکت سرمایه ایِ» نظام سرمایه داری امپریالیستی عملی سازد، لابد از این سطح از درايت برخوردار است که قادر باشد در ذهن خود به این پرسش بپردازد، که مسئولی که رهبری وقت حزب توده ایران او را شایسته اعتماد دانسته و «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را در اختیار او گذاشته است، دارای این حق اساسنامه ای نیز است در شکل تعیین شده در اساسنامه، گزارش دهد و از خود سلب مسئولیت بکند، یا خیر؟

چرا این رفیق که مسئول دیگر حزب توده ایران را متهم می کند که گویا می خواهد «از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند»، طبق ظوابط اساسنامه حزب عمل نمی کند، جلسه مسئولیت و شخصیت داری را فرانمی خواند که در آن مسئول مورد خطاب توهین آمیز او، پاسخگو باشد؟

چرا رفیق گرامی رزمین مهرگان که با انواع نام های مستعار، ازجمله در فیس بوک، سیمای پرسش برانگیزی برای شخصیت حقوقی خود دست و پا می کند، و خود را مسئول حزب توده ايران مي نمايد، حاضر نیست در یک جلسه مسئولیت دارِ حزبی، پرسش هایی را به عنوان فرد حقیقی با مسئولیت حقوقی مطرح سازد که طرح آن ها ظاهراً وظیفه اوست؟

 

وظیفه سطور کنونی طرح چنین پرسش هایی نیست که می توان به آن هنوز ادامه داد، ازجمله در برابر مسئول شناخته شده حزبي و با تمنا براي پاسخ به آن ها،  بلکه به ویژه اشاره به این نکته است که البته یک مسئول عالیرتبه حزب توده ایران موظف است برای حفظ سرمایه توده ای ها حساسیت نشان بدهد، و حتی پس از سال ها سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را روشن سازد، حتی اگر قرار است بررسی او تنها پاسخ به پرسشی تاریخی باشد!  امري که اکنون چنین نیست!

پرسش كجاز و به جاي مسئول حزبی و يا توسط مسئول شناخته شده و سخنگوي حزب توده ايران، رفيق محمد اميدوار، اما در عین حال، به این معنا نیز است که حساسیت و انجام وظیفه حزبی باید در عین حفظ و احترام گذاشتن به اساسنامه حزب طبقه کارگر، از شکلی نیز برخوردار باشد که شایسته حزب توده ایران و سنت و گذشته ی فعالیتی آن است!

آیا رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد رفیق حیدر مهرگان را به مثابه نامی مستعار یدک می کشد، می تواند در ارثیه ادبی اين رفیق پلمیکی، حتی با مخالفان و دشمنان حزب، جمله ای از قبیل «با انداختن موشی در دیگ “آشتی سراسری حزبی” نمی شود در “آش بازگشت به حزب شریک شد”»، بیابد؟!

آیا مخالفت با پايان بخشيدن به مساله تشتت نظري و سازماني حزب توده ايران كه رفيق عزيز سيامك در پيشنهاد سازنده خود مطرح ساخته است، با فرهنگ و زبانی كه فراشان و «عمله»ي (ا ط) «دولت اوباشان» (ن کیانوری) به کار می برند و سخن می رانند، افشاگر ماهيت و شخصيت رزمين مهرگان نيست؟ (٢)

آیا برخورد توهین آمیز با رفیق مسئول حزبی ای که از این درجه اعتماد برخوردار بوده است که «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» به او سپرده شود، توهین به حزب توده ایران نیست؟

آيا نوشتار رزمين مهرگان نمي تواند سناريوي تنظيم شده در «انديشكده»ي باشد كه هدف آن، ناممكن ساختن پايان تشتت نظري و سازماني در حزب توده ايران است؟ آيا اين فرد كه مترجم اعلاميه ها و مواضع احزاب كمونيست و منتشر كننده آن در ”صداي مردم“ است، نمي تواند بازيگر سناريويي باشد كه در چنين «انديشكده»ي نگاشته و تنظيم شده است؟

 

دفاع از منافع ويژه و خاص

رفیق گرامی رزمین مهرگان در نوشتارش تردیدی باقی نمی گذارد که هدف حمله اوباشگرانه او، ممانعت از شرکت نگارنده در حوزه حزبی و سهم داشتن در زندگی و هستی حزبی توده ایران است، هدف ي كه ظاهراً كماكان از پشتيباني مسئول شناخته شده حزبي نيز برخوردار است. به پندار مهرگان، دستاویز «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» که گویا «هاپالو» (؟) شده است، ابزار مناسبی برای تحمیل چنین ممانعتی است. اما از آنجا که امكان ندارد، ادعاهاي خود را در چارچوب اساسنامه حزبی توده ایران مطرح سازد، و يا نوشتارش را در ارگان حزب منتشر کند و حتی در “صدای مردم” که در آن با همین نام مطلب منتشر می کند، انتشار دهد (نشريه ي اينترنتيي اي كه به قولي، «به كشكولي مي ماند كه همه چيز در آن ريخته مي شود»)، مجبو است به ”فیس بوک“ پناه ببرد! آیا در چنین شرایطی، او به وظیفه خود به عنوان مسئول حزب توده ایران عمل می کند، و یا از منافع خاص و ویژه ای دفاع می کند که مسئولان حزبی باید برای شناخت آن بکوشند؟

اين منافع خاص و ويژه چيست و در خدمت كيست؟ انطباق ”منطقي“ اين منافع خاص و ويژه با دفاعِ اوباشانه ي او از رهبري كنوني حزب توده ايران نگران كننده نيست؟ فردي كه انديشه نظري او، ريشه در برداشت و ”منطق“ مذهبي دارد كه در مقاله ديالكتيك قديمي دوآليستي يا ماترياليست ديالكتيكي؟ نشان داده شد. (٣)

 

٢- استراتژي انقلابي در دوران غيرانقلابي

نگرانی واقعی اندیشه سوسیال دموکرات از وضع ایجاد شده که نوشتار رفیق رزمین مهرگان ظاهر آن را تشکیل می دهد، و  ظاهري است كه دشمن طبقاتي به آن نياز دارد، در این امر قرار دارد که بحث در باره مساله “استرتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی” که باید به کمک آن، ادامه مبارزه برای تحقق بخشیدن به مصوبه های پراهمیت ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 سازمان داده و به ثمر رسانده شود، به مساله روز در جنبش توده ای تبديل شده و در برابر حزب توده ایران قرار دارد. (٤)

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران در همه ابعاد به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد؟

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

  • چگونگی مبارزه برای ایجاد پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی، به سخنی دیگر میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که ضرورت آن در مصوبه های ششمين كنگره حزب توده ايران تصریح می شود، و
  • همچنین شناخت اهمیت مبارزه به منظور نشان دادنِ رابطه میان دموکراسی- عدالت اجتماعی و منافع ملی ایران که مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران را تشکیل می دهد و سیمای مردمی و ملیِِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، و
  • نهایتاُ پاسخ به پرسش در باره چگونگی مبارزه ی پیگیر به منظور ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری پرسش هاي مطرح در برابر حزب طبقه كارگر هستند که اهرم پراهمیت مبارزاتی جنبش مردمی را در این مرحله تشکیل می دهد و مي تواند مبارزه برای گذار از شرایطِ ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت نولیبرال نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را به ثمر برساندن.

آري، پاسخ به اين پرسش ها وظیفه روز است و نکته های اساسیِ بحث را میان توده ای ها تشکیل می دهد!

به ویژه توضیح و نشان دادن رابطه میان حق حاکمیت ملی ایران و مبارزه عملی برای حفظ آن، که باید با ارایه برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به جای نسخه امپریالیستی به آن عمل شود، نقشي مركزي در ميان وظايف پيش رو داراست. زیرا نسخه اِعمال شده ی امپریالیستی، ایران را به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی بدل می سازد و استقلال اقتصادی- سیاسی آن را نابود می کند. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

پاسخ فکر شده ي مبتني بر خردِ جمعی به این پرسش هاي عاجل، و نياز روز جنبش توده اي است

نياز به بحث و گفتگو در باره چگونگی مبارزه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران که باید بیان “استراتژی انقلابی در دوران غیرانقلابی” برای دوران کنونی باشد، غیرقابل انکار است. بحث هاي انحرافي و مقاله هايي كه در آن جاي بازتاب مبارزات زحمتکشان خالی است، و تکرار مکررات در مقاله های شابلون وار هر دو هفته یک بار که در آن تبلیغات دستگاه های حاکمیت مطرح می گردد (٦)، به نیازهای پیش پاسخ انقلابی و توده ای نمی دهد.

 

گشودن راه بحث و گفتگوی رفیقانه و با احساس مسئولیت نیاز روز!

کوشش برای انحراف از این مساله های جدی سیاسی و پرسش های تاریخی، نگرانی اصلی اندیشه سوسیال دموکرات را در جنبش توده اي تشکیل می دهد. اندیشه ای که می خواهد  در چارچوب تحکیم سیاست “آشتی طبقاتی” در جامعه حرکت و حزب طبقه کارگر را به دنباله روی از این یا آن لایه حاکم در نظام سرمایه داری سوق داده و مبارزه آن را در چارچوب نظام محدود سازد.

این اندیشه تسلیم طلبانه  – در همه اشکال “راه توده”ای، “عدالت”ی، “10 مهری” و انواع ديگر آن – می خواهد به جای مبارزه برای ایجاد هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، به جاي طرح پیشنهاد جایگزین اقتصادی- اجتماعی  برای نسخه امپریالیستی “آزادسازی و خصوصی سازی اقتصادی”، مبارزه حزب طبقه کارگر را به بده و بستان با نظام سرمایه داری محدود و منحرف سازد.

 

بدین ترتیب ما با تفاوت ارزیابی از شرایط، شیوه ها و اسلوب متفاوت مبارزه برای حل آن روبرو هستیم.

بي پاسخ ماندن انتقادهاي سازنده، فقدان امكان بحث شفاف و رفيقانه بر پايه اسلوب علم جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي، در عمل به ابزار سواستفاده دشمن طبقاتي و انديشه هاي فتنه گرا در جنبش توده اي تبديل مي شود. در حالي كه بحث هاي رفيقانه در چارچوب اساسنامه حزب، اعتبار حزب توده ايران را ارتقا مي بخشد، رهبران آن را از عنصرهاي نشناخته، به مبارزان شناخته شده و با انديشه ي مبارزه جويانه بدل مي سازد و …

از این رو این اندیشه خواستار بحث و گفتگوی سیاسی میان توده ای ها نیست! جلسه پرسش و پاسخ را در حزب تعطیل نموده است! مانع شرکت توده ای هایی در فعاليت حزبي می شود که مایلند این بحث ها در حوزه های حزبی مطرح گردد، مساله آموزش و خودآموزی به مساله روز توده ای ها بدل شود، پرسش در این باره که “چه کتابی را می خوانی” جای  پرسش “چه خبر” را بگیرد و انواع دیگر مساله های این چنانی در زندگی حزبی!

 

در چنین شرایطی است که باید از این رفقا پرسید، مساله بر سر وجود اختلاف ارزیابی در باره پرسش و وظایف پیش گفته مطرح است كه راه حل آن بحث و گفتگوست، یا از منافع ویژه خاصی دفاع و دستیابی به آن دنبال می شود؟

در چنين شرايط است كه مهرگان را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبري حزب توده ایران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» نوشتار خود را منتشر سازد که به ارزیابی مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی در اثرش “سلطه دیژیتال”، نشان «فروپاشی سیاسیِ» نیروی نو و ابزار تبدیل کردن نیروی نو به دستگاه «خود کنترل» در برابر سازمان امنیتی نظام سرمایه داری است؟! (٥)

 

مقاومت غیرمنطقی در برابر این مساله ها، نشان قدرت و توانمندی اندیشه سوسیال دموکرات در حزب طبقه کارگر ایران نیست که توانسته است گره های پراهمیتی را برای بقا و تداوم هستی و مبارزه ی حزب طبقه کارگر در دو دهه اخیر بگشاید و با تصویب مصوبه های ششمین کنگره حزب، پرواز ققنوس توده ای را ممکن سازد.

اندیشه ای که می پندارد كه مي توان نبرد اقتصادی- اجتماعی طبقه کارگر را در چارچوب حفظ نظام سرمايه داري به پیش برد، به خطا می رود. اين انديشه، سياست خود را با نامناسب بودنِ ”توازن قوا“ در نبرد طبقاتي روز، سياستي مستدل مي پندارد. گويا تناسب قوا چنين حكم مي كند، كه گذار از نظام سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است! برای این اندیشه غیرانقلابی، نبود شرایط گذار از نظام سرمایه داری، «تکانه»ای برای مبارزه به منظور ایجادِ شرایط ضرور برای گذار نیست، بلکه تسلیم به این شرایط و جا خوش کردن در آن وظیفه روز اعلام می شود! بحث اما در باره شيوه هاي مبارزه است به منظور تغيير تناسب قوا، كه پيامد آن، «تغيير» مورد نظر ماركس است!

جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران از توان، سنت و پیشین مبارزاتی- تجربی و نظری- ایدئولوژیکی بزرگی برخوردار است. باید با تجهیز همه جانبه این توان و با پایان بخشیدن به تشتت نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر به کمک پیشنهاد سازنده و فکر شده رفیق سیامک، ابتکار تاریخی به دست آمده را توسعه داد و نبرد طبقاتی را به پیش راند!

 

پديداز شدن عنصرهايي از قبيل مهرگان ها در شرايط برشمرده شده عجيب نيست! امكان  سواستفاده از چنين وضعي، عناصري از قبيل مهرگان و اخگرها را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبری حزب توده ایران، و يا بدون احساس خطرِ افشا شدن شخصيت دروغين حقوقي خود توسط مسئول شناخته شده ي حزب توده ايران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» بنويسد و به جاي مسئول هاي شناخته شده حزبي، ”طرح پرسش“ كند!

آیا طرح مساله پراهمیت حفظ و حراست از سرمایه مالی توده ای ها توسط اين فرد در فیس بوک، توهین به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟ آیا راه روشن نمودن مساله مالی در حزب توده ایران دارای راه اساسنامه ای نیست؟ آیا برخورد اوباشانه به رفیقی که در کنار رفیق عزیز علی خاوری تنها مسئول حزبی است که برای انجام وظایف حزب توده ایران پیش از یورش ها به حزب به خارج از کشور گسیل شد و همانند رفیق علی خاوری مورد اعتماد رهبری وقت حزب تا آن اندازه بود که سرمایه حزب به او سپرده شود، برخورد اوباشانه به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟

آیا طرح این چنانیِ مساله مالی در فیس بوک عليه آن مسئول حزب توده ايران که پنج سال پس از تصویه حساب مالی با حزب توده ایران و سپردن سرمایه پولی حزب و تحویل سازمان های حزبی در خارج از کشور به مسئولان انتخاب شده در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، توسط همین مسئولان جدید – به طور مشخص رفيق زنده ياد حميد صفري –، مامور شرکت در کمیته انگلستان حزب توده ایران و حل و فصل اختلاف نظرها میان رفقای حزبی در انگلستان شد، توهين به حزب توده ايران نيست؟ در جريان اين ماموريتِ نگارنده و در سفر به انگلستان، رفیق گرامی محمد امیدوار از طرف نگارنده به مسئولیت سازمان حزبی در انگلستان تعیین شد!

آیا هدف اصلی چنین برخورد توهین آمیز به مسئول وقت حزبی، توهین به حزب توده ایران، رهبري كنوني آن و تاریخ حزب طبقه كارگر ايران نیست؟

١- نگاه شود به مقاله شماره ٤ فروردين ٩٥، هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟، انسان به مثابه ”كالا“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٥٣ بهمن ٩٤، پيش بسوي آشتي حزبي، «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» (ا ط) …

٣- نگاه شود به مقاله شماره ٧ ارديبهشت ٩٥، دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥، ”ديالكتيك مشخصِ“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٥- نگاه شود به مقاله پيش گفته در ١، و همچنين مقاله شماره ٦ ارديبهشت ٩٥، هشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٦- (نگاه شود به مقاله شماره ٧١ اسفند ٩٤، ”نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد“  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700  و ”ديالكتيك مشخص“ كه به آن در شماره ٤ اشاره شد.




مذهبِ ارتجاعي و زن ستيز، سد رشد نيروهاي مولده در ايران!
«زنان از ميدان به در مي شوند!!!»

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

نقش ضد ملي و ضد رشد مدنيتِ زن ستيزي در ج ا ايران. زنان «ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!». بحراني در سطح هستي گونه ي انسان.

 

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين با توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن و برقراري سلطه مذهب ارتجاعي بر شئون كشور در سال هاي بعد، مي توان نقش مذهب ارتجاعي را به مثابه مانعي براي رشد نيروهاي مولده در ايران باز شناخت.

 

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي دموكراتيك و آزاديبخشِ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد اجتماعي- مدنيِ انقلاب بهمن است.

اكنون اما مذهب حاكم به طور روزافزون زنان ميهن ما را، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند، به آشپزخانه تبعيد مي كند و برايش بچه داري را تنها وظيفه اجتماعي- انساني اعلام مي كند. روندي كه به بندهاي جديدي بر دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند.

خروج اجباري تعداد هر روز بيش تري از زنان ميهن ما از چرخه توليد اجتماعي، تنها با خطر عقب گرد مدنيت در ايران همراه نيست، كه تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

نامه ي سرگشاده سي بازيگر زن كه بانويِ هنرمند فقيهه سلطاني آن را در روز كارگر امسال منتشر ساخت، در تائيد پديده سقوط قهقرايي و ارتجاعيِ موقعيت اجتماعي و جايگاه زن در ايرانِ جمهوري اسلامي است. در اين نامه، سي زن هنرمند سينما و تلويزيون با اشاره به پيامد «ورود سرمايه گذاران خصوصي» در صنعت سينمايي در ايران، ازجمله به مساله «از ميدان به در شدن» هنرمندان اشاره مي كنند كه در ارتباط تنگاتنگ با تبديل شدن مذهب ارتجاعي و زن ستيز به سد راه رشد نيروهاي مولده در ايران قرار دارد.

هنرمندان زن در اين نامه ازجمله اين پرسش را مطرح مي سازند كه «چگونه است كه اكثريت بانوان موجه اين حرفه به دليل تشكيل خانواده و ازدواج كه توصيه و دستور اسلام است، در تلويزيون و سينماي جمهوري اسلامي – ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!»؟

 

گرد شومان، جامعه شناسِ ماركسيستِ آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

مساله پناهندگانِ گرسنه ي افريقايي به اتحاديه اروپا كه بخش بزرگي از آن ها از ساكنان همين ناحيه از افريقا هستند و در اين روزها به مثابه ي مساله عمده ي تاريخ حيات گونه انساني رخ مي نمايد و بدل شده است، نقش ظالمانه ي خروج نيروهاي مولده را از چرخه توليد نشان مي دهد و تاثير آن را در تاريخ رشد كشورهاي افريقايي به اثبات مي رساند.

بحران ضد انساني پناهندگان، نشاني از اين جنايت تاريخيِ برده دارانه است كه نظام سرمايه داري در جهان به منظور انباشت اوليه سرمايه براي مردمان سرزمين گهواره انسان، و بشريت در كليت آن، ايجاد نموده است! پيامد اين جنايت تاريخي سرمايه داري، تنها عليه مردمان افريقا، رشد مدنيت و رشد نيروهاي مولده آن متوجه نيست، بلكه بشريت را با بحراني در سطح هستي گونه انسان روبرو ساخته است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهب ارتجاعي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ به خيابان ها تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني و آزادي زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق و آزادي زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند.

نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

١-  نگاه شود به مقاله شماره ٣ فروررين ٩٥ در صفحه توده اي ها، ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716