دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٧  (٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

انديشه نظارهِ گرِ ظاهربين. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاريخيِ جانبداري.

پيش گفتار: رفيق رزمين مهرگان چندي پيش نوشتاري در ”فيس بوك“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده اي ها نيز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فيس بوك“ براي انتشار نوشتارش در مقاله ي با عنوان هزاران دوست، يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخي ديگر از انديشه هاي مطرح شده توسط او در نوشتار ديگر با عنوان ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“، شكافته شد (٢). در اين سطور انديشه غيرديالكتيكي در نظرات او مورد موشكافي قرار مي گيرد.

انديشه دوآليستي

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ي ظاهربين، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

بايد توجه داشت كه انسان براي حفظ زندگي و بازتوليد آن در طول تاريخ، از خود رفتاري مطابق با قوانين ناخودآگاه ديالكتيكي بروز مي دهد. اما ”درك“ ضرورت عملكرد ديالكتيكي خود را در ذهن، تنها در سطحي دوآليستي- غيرديالكتيكي به ثمر مي رساند، مگر آن كه انديشه مجهز به ”تئوري شناخت“ ماترياليست ديالكتيكي باشد. آگاهي به تئوري شناخت، روندي روشنفكرانه است و بايد به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زير، بررسي ”تئوري شناخت“ نيست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پديده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. كيفيت وحدت جفت متضاد براي اين انديشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پديدار شدن پدیده ها را محدود و مكانيكي درک می کند. علل علـّي و صوري پديدار شدن پديده در انديشه جاي شايسته دارا نيست. تاریخی بودن پديده ها را در نمی یابد.

بر اين پايه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوري پديدار شدنِ روند تاریخیِ هستي كه در گذران شب و روز  تظاهر مي كند، به سخنی دیگر، براي درك تغییر، رشد و تکامل، همچنين به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درك تن و جانش  – كه انديشه ي ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته مي پندارد -، انسان نيست، وجودش قابل درك نيست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار مي دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن كه گذرایی بودن آن را كه ناشي از علل گذراي پديدار شدنش است، درک کند. يا تنها مكانيكي و محدود درك مي كند.

در انديشه دوآليستي تنها تكرار مكانيكي پديده ها به ثمر مي رسد. اين انديشه نمي تواند در ذهن خود اين برداشت را به ثمر برساند كه ”رودخانه ي امروز، رودخانه ديروز“ نيست! تكرار مكانيكي از ”چرخ گردون“ …!

از اين رو، به وظيفه جستجوي علل پديدار شدن پديده نه باور دارد و نه مي انديشد. براي اين انديشه «همان آش و همان کاسه»، هميشه «همان آش و همان کاسه» باقي مي ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسي تئوري شناخت در انديشه دوآليستي ساده انگارانه كمك است براي درك علت ناتواني آن در دريافت مضمون پديده. به اين منظور مي تواند بررسي شعري كه رفيق گرامي رزمين مهرگان در آغاز نوشتارش ذكر كرده است، كمك باشد:

«تو اول بگو با كيان دوستي، پس آنگه بگويم كه كيستي»!

 

تئوري شناختِ نهفته در اين شعر، مبتني است بر شيوه قياسِ منطقي Indution كه شناخت مورد ”خاص“ي، زمينه شناخت مورد ”خاص“ ديگر است ( Deduktion نتيجه گيري منطقي از ”عام“). اين تئوري شناخت كه توسط اولين نمايندگان انديشه ايده آليست  عيني در هزارسال پيش در ايران به كار گرفته شد – مانند بيروني، ابن سينا و ديگران -، اهرم پراهميتي را در نبرد عليه انديشه ايده آليسم ذهني تشكيل داد. اين اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگي در نبرد براي تغييرِ جامعه مذهبي مبتني بر نظام برده داري- فئوداليسم آسيايي بود. انديشه روشنفكرانه به منظور شناخت جامعه فئودالي آن دوران با روابط اقتصادي- اجتماعي محدود و ساده اش، هنوز نياز به ”تئوري شناخت“ رشد يافته اي مانند اسلوب ديالكتيكي تجزيه و تحليل شرايط پيچيده نظام سرمايه داري كنوني ندارد.

رفيق عزيز سيامك در نوشتار قبلي با عنوان ”هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي“ (٣)، توجه را به گوشه اي پراهميت از پيچيدگيِ ايدئولوژي جامعه كنوني جلب مي كند و نسبت به آن هشدار مي دهد. اين پيچيدگي كه مبتني است بر رشد نيروهاي مولده كه بغرنجي روابط اجتماعي كنوني پيامد آن است، بدون شناخت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، غيرقابل شناخت و درك است. البته مي توان اسلوب نتيجه گيري قياسي را در بررسي منطقي امروزي نيز به كار برد. اما نمي توان آن را به مثابه تنها اهرم تحليلي براي نيروي نو در شناخت و درك پديده ها پنداشت و به آن قناعت كرد!

نيروي نو و ترقي خواه مسلح به انديشه دوآليستي ساده انگارانه نمي تواند وظايف مبارزاتي خود را براي تغيير در جامعه ي سرمايه داري با موفقيت به سرانجام برساند. زيرا مبارزه عليه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم كنوني، بدون شناخت علل بروز پديده ها توسط زحمتكشان ناممكن است. بر خلاف دوران برده داري- فئودالي كه ”مشيت الهي“ براي توضيح و توجيه مردم زير سلطه ايدئولوژي مذهبي حاكميت آن دوران كافي بود، و ”امير“ و ”ولايت فقيه“ به نمايندگي از طرف خداوند، سخن مي راند و هنوز در ايران مي راند، ”تئوري شناخت“ مبارزان تاريخيِ پيش گفته براي مبارزه امروز ناكافي است!  قناعت به چنين سطح تئوري شناخت، تن دادن به شرايط حاكم و ناتواني براي تغيير آن است! در اين امر ترديدي روا نيست! كمبود تاثير روشنگرانه و تبليغي مقاله هاي ”كارگري“ در نامه مردم كه به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشي از ناتواني براي نشان دادن عريان و مبارزه جويانه علل پديده هاي ضد كارگري در ايران جمهوري اسلامي است. (٤)

ناتواني ناشي از چنين برداشتِ مكانيكي، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. انديشه اي كه تغيير را در پديده در ظاهرِ گويا ماندگار آن نمي بيند و درك نمي كند، عجيب هم نيست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»اي براي حرکت و تغییر آن در يابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک كند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ي ظاهر بين است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ي یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (ديرتر به اين نكته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد مي تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد كه او آن را براي عنوان نوشتارش انتخاب كرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درك وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاريخي جانبداري

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نيروي نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده اي ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادي گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پيغام“ – تقديم به كودكان ميهنم-، شعر زندان).

براي رفيق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخني ديگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پديده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود كه این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فيس بوك“ و انتشار نوشتارش در آن، گامي اتفاقي نيست، قانونمند است!

در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٥) نامه شجاعانه آقاي مهدي كروبي بازتاب شايسته يافته و مورد موشكافي قرار گرفته است. نكته ي به جايي كه نامه مردم از نامه كروبي برجسته مي سازد، خواست او براي برگزاري «دادگاه علني مطابق با اصل ١٦٨ قانون اساسي» است. امكاني كه در اختيار رژيم ديكتاتوري در ايران همانقدر نيست كه رفيق گرامي رزمين مهرگان نيز نمي تواند براي اثبات ادعاي حقوقي خود در نوشتارش به موازين قانوني- اساسنامه اي در حزب توده ايران تن دهد و به جاي آن، به ”فيس بوك“ پناه مي برد. (٦)

از این رو اين رفيق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور كه اين رفيق در نوشتار خود مي نويسد، خواستار «طلب بخشایش» مي شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شركت در زندگي حزبي براي نگارنده اعلام مي كند.

به سخني ديگر، جانبداری براي او داراي سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولايت“! و … و … است! جانبداري از يك قطب تضاد و نه از روند تاريخي در جهت حل مساله پيش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی 88” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفيق ديگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـي بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی اين خط مشي انقلابي منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود كه رفيق مهرگان آن را به پندار خود به ”پيرهن عثمان در فيس بوك“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه رهبری کنونی حزب آن را احيا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران كه در نوشتار رفیق فاطمی دنبال مي شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ي سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببيند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سركوبگرانه نزد “رهبر” و  تبديل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفيق گرامي مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده اي ها را با «رعايت حق متقابل و طبق عرف رسانه اي» قابل توجيه مي داند. رفيق مهرگان اما تاكنون به تمنا براي تدقيق نظر و توضيح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه اي» پاسخي نداده است. او در باره اين نكته كه او يك مسئول حزب توده ايران است كه در سخنانش خود را چنين مي نمايد، نيز پاسخي نداده است!

٢- ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”كالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٤- نگاه شود به مقاله ي نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد!، مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

٥- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظري تسليم طلبان و مدافعان اعتماد سازي با رهبري استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

٦- در اساسنامه حزب توده ايران شرايط اساسنامه اي (قانوني) براي شفاف سازي در باره ادعاي رفيق مهرگان كه در نوشتارش طرح مي كند و خود را يك مسئول حزب توده ايران مي نمايد، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظرياتِ رفیق فاطمی را كه هدف آن انحراف در خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، در ”فيس بوك“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نيز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدين ترتيب، اين فرد با ”پروفيلي“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!




هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٦ (١ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیي به دنیاي پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعي هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریي به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شركت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود 300 میلیارد دلار در سال 2010 درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به 750 میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادي، کار دیجیتالي برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده هاي  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتي، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمي، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود كه Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با 800 کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ي انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپايي فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از 4000 ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتي به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقيت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازي این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك!

با تشكر براي اشاره تشويق آميز و در عين حال ملتزم كننده شما براي همه توده اي ها، مايلم از كتاب يانزن جمله اي را نقل كنم كه كيفيت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي» كه با ظرافت و باريك بيني براي رفقاي توده اي و ديگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده ايد، مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد.

يانزن در بخش ”نظامي كردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در كتاب خود، ”سلطه ديژيتالي“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان، به بررسي توسعه «تكنيك جنگي» امپرياليسم مي پردازد كه مي كوشد آن را به «جنگ با فشار بر روي دگمه» محدود سازد، تا، آن طور كه مالكان و پايه ريزان شركت گوگل، اريك اشميد و كونن با خوشنودي اظهار مي كنند، اين توسعه تكنولوژيكي كه آن ها با جديت در آن سرمايه گذاري مي كنند و شركت فني دارند، «باعث آن خواهد شد كه احساسات مردم كم تر جريحه دار شود، زيرا سربازان آمريكايي صدمه نمي بينند»!

منظور از توسعه «تكنيك جنگي»، انتقال اعدام هاي بدون حكم دادگاه و بمباران شهر و روستاهاي كشورهاي مختلف از طريق هواپيماهاي بي سرنشين با نام ”درونن“ است كه روند روزافزون مينياتوري كردن بيش تر آن را مالكان گوگل در سطور پيش برشمردند. روند مينياتوري كردن اين ابزارهاي جنگ امپرياليستي كه با تلفات كودكان، زنان و افراد غيرنظامي همراه است كه آن را ”صدمات جنبي“  Kollateralschaden مي نامند، با ارتقاي روزافزون توانايي بزرگ سازي Prixel آن ها براي كنترل شهر و روستا ها همراه است. نام اين ابزار كنترل، «نام زنبور عسل نر است كه از تخم هاي لقاح نشده بيرون مي آيد و تنها وظيفه آن جفت گيري با ”شه بانوي“ خلق مربوطه ي زنبوران عسل است.»

يانزن سرشت ضد انساني چنين برنامه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم را با جمله زير قابل شناخت مي سازد:

«تمدني كه براي بقاي خود به ابزار تروري مانند ”درونن“ نياز دارد، صرفنظر از نوع اين ابزار و اين كه به آن در چه صحنه اي نياز دارد و آن را به كار مي گيرد، بي ترديد از نقطه اوج اعتلاي خود گذشته است و لااقل با يك پا در مرحله بربريت قرار دارد!»

تصور مي كنم ماركوس يانزن، ماركسيست آلماني، ترسيم شكوهمندي از دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري ارايه مي دهد كه در عين حال، تاكيدي است بر ضرورت تشديد مبارزه براي برقراري سوسياليسم، تا بشريت با فاجعه آپوكاليپسي (روز محشر) بربريت كامل روبرو نگردد!

 

دستتان را مي فشارم و براي كمك پربار و شايسته تان براي خروج من از «تنها من مانده ام» (١) كه نارفيقاني ناجوانمردانه و كينه توزانه دنبال مي كنند، تشكر مي كنم.

فرهاد عاصمي

١- نگاه شود به: تنهِ اصلي حزب توده ايران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١٤٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653




مضمون ماركسيستيِ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي
نقش رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده!
نقش ضد ملي مذهب ارتجاعي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥ (٣١ فروردين)

واژه راهنما. اقتصادي. سياسي

نقش مثبت و منفي سطح رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده. ”فرماسيون“ يا صورتبندي اقتصادي- اجتماعي. نقش اتحادهاي اجتماعي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. سرشت ضد مليِ مذهب ارتجاعي!

 

ابرازنظر كننده گرامي ”محسن“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك (٢)، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد“ اشاره مي كند كه جمهوري خلق چين «در حال حاضر سرمايه داري است». (١)

دوست گرامي محس محق است، در توليد اجتماعي در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري نقش عمده را ايفا مي سازد. اين اما به معناي آن نيست كه مي توان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي حاكم در اين كشور را همانند ايران، يا هر كشور ديگر سرمايه داري ارزيابي نمود.

 

«فرماسيون»

مضمون ماركسيستي ”فرماسيون“ كه ماركس به كار مي برد، از دو بخشِ اقتصادي و اجتماعي تشكيل مي شود. در توضيح ماركس مي توان ميان كاتگوري ”شيوه توليد“ و ”ساختار اجتماعي“ (پيش گفتار در ”انتقادِ اقتصاد سياسي“ در سال ١٨٥٩) تفاوت مورد نظر را دريافت. با اين توضيح، اقتصاد دان آلماني يورگ گلدبرگ به توضيح اين مساله در كتاب خود با عنوان ”آزادي و تساوي حقوق جنوب“ مي پردازد (ص ٧١ به بعد).

او كه در كتاب خود در باره كشورهاي آسيايي، به ويژه چين و كشورهاي افريقايي درجنوب صحرا تحقيقات پردامنه تاريخي ي را ارايه مي دهد، درست مساله تفاوت اين دو جنبه از هستي اجتماعي اين كشورها را در طول تاريخ نشان مي دهد و از آن به اين نتيجه گيري مي پردازد كه اين كشورها با ويژگي هاي خود، مدل متفاوتي را از فئوداليسم و سرمايه داري در اروپا قابل شناخت مي سازند. بر اين پايه، او براي رشد مشخص تاريخي اين كشورها، استقلال نسبي  قايل است. در اين زمينه او به نظر ماركس در باره ”شيوه توليد آسيايي“ توجه خاص كرده و آن را موشكافي مي كند. تفاوت هاي تاريخي را گلدبرگ به عنوان يكي از علل نادرستي كوشش امپرياليسم براي تحميل ”بازار آزاد“ به اين كشورها مي نامد.

در صفحه ٧٢ كتاب خود، گلدبرگ تفاوت پيش گفته را چنين برمي شمرد: «شيوه توليد، يك كاتگوري ”منطقي“ است كه با آن، مضمونِ مشخصه هاي ساختاري در توليد اجتماعي بيان مي شود. … شيوه توليد يك انتزاع علمي است كه به كمك آن مشخصه هاي تعيين كننده توليد اجتماعي توصيف مي گردد. اشكال اجتماعي كه در پشت آن، اين شيوه توليدي تحقق مي يابد را بايد از اين بيان انتزاعي متفاوت انديشيد.»

 

اهميت تشخيص اين تفاوت در ارتباط با ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درست در تشخيص و شناخت ديالكتيك تاثير زيربنا و روبنا بر يكديگر است. هنگامي كه از آن صحبت مي شود كه ”اقتصاد سياسيِ“ اين مرحله يك اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست، اما ديگر ”اقتصاد سياسيِ“ سرمايه داريِ معمولي نيز نيست  – ازجمله در چين -، درست توجه به اين تفاوت هاست!

 

هنگامي كه در ايران شرايطي برقرار گردد كه در آن مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“ به اصلي حاكم بدل شود، يعني رابطه ميان ”آزادي و عدالت اجتماعي“ برقرار گردد، به قول رفيق عزيز سيامك، «حقوق و آزادي هاي دموكراتيك» مردم حفظ شود، اين هنوز به معناي برقراري اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست. اما ما با اشكال اجتماعي اي روبرو خواهيم بود كه بودشان در شرايط كنوني كه شيوه توليد سرمايه داري وابسته حاكم است، ممكن نيست و واقعا هم وجود ندارد. براي نمونه حق برخورداري قانوني از فعاليت آزاد و مستقل سنديكايي- كارگري!

 

بر اين پايه است كه تشخيص درست اين نكته كه در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري برقرار است، هنوز به معناي پاسخ به اين پرسش نيست، كه بنابراين، ما با يك كشور سرمايه داري روبرو هستيم، آن طور كه براي مثال در هند، ايران، و … روبرو هستيم. محدوديت اين تز، نارسايي آن در نشان دادن سويه اجتماعي واقعيتِ تاريخي در چين است. برخورد خصمانه امپرياليسم به اين كشور در صحنه جهاني، در تائيد واقعيت بود و تاثير اين تفاوت ناشي از سويه اجتماعي حاكم در اين كشور است!

 

نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه

لذا مي توان تز لنينيِ ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري طبقه كارگر- حزب كمونيست» را براي جمهوري خلق چين، تزي واقع بينانه ارزيابي نمود. به سخني ديگر مي توان و بايد براي شكل گرفتن اشكال مشخص ”توليد اجتماعي“، شرايط ديگري نيز قايل شد. يكي از اين شرايط، نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه است. سطح و كيفيت رشد روبناي جامعه كه شكل بروز مدنيت يا سيويليزاسيون را در جامعه قابل شناخت مي سازد، به نوبه خود، بر روي رشد نيروهاي مولده، و لذا به روي شيوه توليد اجتماعي به طور مثبت يا منفي موثر واقع مي شود.

 

تاثير رشد اشكال اجتماعي در توليد اجتماعي را گلدبرگ در باره كشور چين با وسعت تمام برمي شمرد، بدون آن كه او اين نكته را با صراحت در ارتباط با رشد مدنيت در اين كشور در دوره هاي متفاوت تاريخي رشد آن قرار دهد. اما با توجه به وضع مشخص ايران كه در آن نقش ايدئولوژيك مذهب حاكم در سه دهه اخير تغييراتي نشان مي دهد، مي تواند تاثير مثبت و منفي رشد جامعه ي مدني و در كليت آن، تاثير رشد ”مدنيت“ را بر شيوه توليد اجتماعي دنبال نمود. به سخني ديگر، ديالكتيك تاثير روبنا بر زيربنا را دريافت!

فردريش انگلس، يكي از بانيان سوسياليسم علمي، در باره تاثير متقابل ديالكتيكي ميان رو بنا و زيربناي جامعه در نامه اي به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠)  موضع خود و ماركس را توضيح مي دهد كه در پيش گفتارِ كتاب ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“ بازتاب يافته است. (٢) او در آنجا ازجمله مي نويسد: «… بر پايه درك ماترياليستيِ تاريخ، توليد و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است. هيچ گاه، نه ماركس و نه من، بيش از اين مدعايي نداشته ايم. اگر اكنون كسي اين نكته را چنان تحريف مي كند كه مدعي مي شود مسائل اقتصادي تنها عامل تعيين كننده است، نظر ما را به صورت غيرمجاز تغيير داده است. بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. …».

(مطالعه كامل نامه در اين كتاب كه در توده اي ها به صورت پ دِ اف انتشار يافته، براي علاقمندان ممكن است.)

 

نمونه مشخص ايران

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين به كمك توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن در سال هاي بعد، مي توان با نمونه مشخص – مورد خاصِ- روند تاريخي در ايران، تاثير رشد مدنيت را بر شيوه توليد اجتماعي – به طور عام- دريافت.

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي اجتماعي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد انقلاب است.

اكنون اما مذهب حاكم، به مثابه ايدئولوژيِ نظامِ سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي، به طور روزافزون زنان ميهن ما، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند. روندي كه به بندهاي جديدي براي دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند. تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

 

گرد شومان، جامعه شناس ماركسيست آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به اين نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهبي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند. نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده است، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

 

براي جنبش كارگري مبتني بر انديشه ماركسيستي- تود اي تشخيص اين تفاوت از اين رو ضروري و پراهميت است، زيرا مي تواند بدون گرفتار آمدن به چپ روي و راست روي براي تفهيم ضرورت برقراري ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي دموكراتيك انقلاب در ايران برزمند.

 

راست روي به اين معنا كه بگويد شرايط گذار به سوسياليسم وجود ندارد، پس بايد به شرايط نظام سرمايه داري تن بدهيم و تنها بكوشيم در مبارزه صنفي، اين يا آن بهبود را براي زحمتكشان ممكن سازيم! و

چپ روي به اين معنا كه جنبش كارگري بپندارد به اتحادهاي اجتماعي با لايه هاي مياني نياز ندارد و بايد به تنهايي گذار به سوسياليسم را به ثمر برساند. حزب كمونيست يونان با تكيه ي يك سويه به اين برداشت، مبارزه براي اتحاد با لايه هاي ديگر را ناممكن مي پندارد. برداشتي كه ويژگي خاص مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را مورد توجه قرار نمي دهد. براي اين حزب كه الويت مبارزه را به درستي ايجاد هژموني طبقه كارگر ارزيابي مي كند، و به درستي آن را به مثابه پيش شرط براي به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (در يونان سوسياليسم) ارزيابي مي كند، درست از امكان‏ مبارزه براي ايجاد اتحادهاي اجتماعي آن هنگام چشم پوشيده است، كه از هر روز بيش تر به آن نياز دارد. امري كه به محدوديت قدرت جنبش كارگري مي انجامد.

 

رفيق عزيز ”ابي“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٣)، نبرد آزاديبخش ملي- حق حاكميت ملي!“ به وظيفه توجه به مبارزه ايدئولوژيك در اين مرحله اشاره مي كند و در باره امكان هاي مبارزاتي پرسش پراهميتي را مطرح مي سازد. ابرازنظر كوتاه، اما پراهميت او، انتشار يافت. (٣)

پرسش او در ارتباط مستقيم قرار دارد ازجمله با مبارزه عليه سواستفاده مذهب ارتجاعي از باورهاي مردم در اين مرحله كه بايد به آن به طور مجزا پرداخت.

بدون آن كه قصد پيش دستي در ابرازنظر باشد، و به اميد دريافت نظر پربار رفيق عزيز سيامك، مي توان در اين سطور به دو نكته اشاره نمود. يكي- حفظ استقلال تحليل و سياست انقلابي حزب طبقه كارگر در نبرد ايدئولوژيك؛ و ديگري- تاكيد چند باره به آموزش و خودآموزي در حزب توده ايران. به ويژه آموزش و به كار گيري اسلوب تحليل ديالكتيك مشخص در مبارزه ايدئولوژيك- سياسيِ حزب طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب از اهميت بالا برخوردار بوده و غيرقابل چشم پوشي است! (٤)

١- ”اقتصادِ سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (٢)، بخش عمومی- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

٢- جامعه مدني و آگاهي پسامدرن http://www.tudeh-iha.com/wp-content/Metscher-Thomas.pdf

٣-  ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی!

http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

 

٤- نگاه شود ازجمله به مقاله ”برنامه آموزشي- خودآموزي نياز مبرم روز!، «من رحم ها را بارور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مداوم“ (ا ط، ”گريز“، شعر زندان). ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2031