هزاران دوست یا “پروفیلی” فتنه گرا؟
انسان به مثابه “کالا”!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

نابودي شخصيت انسان و گذار از انسانيت Transhumanismus. انسان به مثابه كالا. ”يوزر“ به مثابه كالا. ”دمكراسي ٠ر٢“ به مثابه كالا. شكل نوين استثمار نيروي كار. فروپاشي سياسي. ابزار «خود كنترل». «ماشين هاي اطلاعاتي». آگاهي چيست؟ كيفيت انديشه؟ مركز مذهب در مغز؟ خانم آنـّا بلن مونتز، يك ويسل بلويرِ انقلابي!

 

رفیق رزمین مهرگان نوشتاری در “فیس بوک” منتشر ساخته است و آن را متهورانه با نام مستعارِ “شهره بی باک”، برای نگارنده ارسال نموده و خواستار انتشار آن در توده ای ها شده است. در این نوشتار، این رفیق که در پشت انواع نام های مستعار پنهان مي شود، چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول حزب توده ایران است، اما در باره علت انتشار نوشتارش در “فیس بوک” سخنی بیان نمی کند!

به عبارت دیگر، او به این پرسش پاسخ نمی دهد که با چه هدفی و به منظور دفاع از کدام مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، نوشتارش را در یکی از «مدل های اقتصادیِ شرکت های سرمایه داری» منتشر ساخته است که هدف اعلام شده آن ها به ”تله“ انداختن «یوزر»ها به منظور دستیابی به سود برای شرکت مربوطه است؟

ظاهراً این رفیق گرامی معتقد است که «شبکه های اجتماعی» گویا اهرم های دمکراسی را برای مبارزه نیروی نو تشکیل می دهند؟! و گویا این شرکت های سرمایه ای امپریالیستی با عنوان «شبکه های اجتماعی»، مظهر «دموکراسی 0ر2» جامعه سرمایه داری دوران افول هستند؟!

آیا چنین است؟ آیا فیس بوک و انواع دیگر آن، چنان که «ماشین های اطلاعاتی» از قبیل گوگل، ویدی پدیا و غیره نشان برقراری دموکراسی و شکسته شدن سلطه ي انحصارات امپریالیستی در صحنه اطلاعات است؟! آن طور که رفیق گرامی دیگری، یعنی رفیق احمد جواهریان می پندارد و بهره گیری وسیع توده ای ها را از این امکانات در نوشتار های خود توصیه می کند؟

برخلاف تصورات دو رفیق پیش گفته، رفیق عزیز دیگری که خبر انتشار نوشتار رفیق مهرگان را در فیس بوک به نگارنده رسانده است، در نامه ای می نویسد: «من به خاطر بعضی بی اخلاقی ها، عطای فیس بوک را به لقایش بخشیدم و از آن خارج شدم . یعنی روز 27 اسفند با همه خداحافظی و از فیس بوک بیرون آمدم»! متاسفانه این رفیق تعریفی از «بی اخلاقی ها» در فیس بوک ارایه نمی دهد. در زیر برخی از آن ها به نقل از کتاب “سلطه دیژیتالی” ذکر خواهد شد!

 

نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت

مفید به نظر می رسد که به منظور پاسخ به این پرسش ها، مراجعه به کتاب مارکسیست آلمانی، پروفسور مارکوس یانزن کمک باشد که در سال 2015 منتشر ساخته است. عنوان کتاب، همان طور که ذکر شد، «سلطه دیژیتالي» است. او در این کتاب با بررسی همه جانبه اسلوب «کنترل جهانی» توسط حاكميت نظام سرمایه داریِ دورانِ افول که با هدف «نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت» Transhumanismus انجام می شود، سیمای ضدانسانیِ «سلطه دیژیتالیِ» نظام امپریالیستی را بر ملا می سازد. ایدئولوژی حاکم بر این ابزارها می کوشد با تمام قوا، تبدیل ساختن “انسان” را به «یوزر»هایی به ثمر برساند که در ظاهر داوطلبانه، اما در واقع به منظور دست یابی به امکان فروش نیروی کار خود، باید «پروفیل» شخصیت و توانایی خود را در «شبکه های اجتماعی» به نمایش بگذارند! آیا انتشار نوشتار رفیق رزمین مهرگان در فیس بوک نیز ارایه چنین “پروفیل”ی از خود است؟! او با این گام از کدام منافع دفاع می کند و در امید دریافت کدام امتیازها است؟!

 

«انسان دوران پسامدرن» که ایدئولوژی نظام سرمایه داری دوران افول می خواهد با نام «یوزر»ها آن را “تولید” کند، همانند بردگان محصور شده در قفس ها در گذشته، اکنون در «توده ی ابرها» در اينترنت Clouds، „Computer-Wolken“ گرفتارند و “پروفیل” آن ها در «بانک های اطلاعاتی» قابل دسترسی عام برای شرکت های سرمایه داری است. آن ها بردگان روزمزد جدید را در مرحله ای از رشد نظام سرمایه داری امپریالیستی تشکیل می دهند که به آن نام “جهانی سازی” داده اند! این انسان های مسخ شده، یعنی «یوزر»ها، باید “پروفیل” خود را، یعنی توانایی ها، استعدادها، آمادگي روحي و اخلاقي براي اجراي هر دستور  – كه شرط ترقي در نردبان سلسه مراتب، هيرارشي، است-، وضع بیماری و سلامتی، و دیگر ویژگی های جسمی و روحی خود را با امید برای یافتن “کار” و “شغل” به نمایش بگذارند! اکنون که “چیپس”های دیژیتالی را به زیر پوست «یوزر»ها تزریق می کنند، «کنترل یوزر»ها در اوجِ جنایتکارانه و ضد انسانی خود، در اوج “بربریت”ی تظاهر می کند که لنین، روزالوکزامبورگ و دیگران نسبت به آن در شرایط ادامه نظام سرمایه داری هشدار داده اند  و جایگزین جامعه انسانی سوسیالیستی را در برابر آن نهاده اند!

در گذشته و اکنون نیز بیکاران در “توده ابریِِ” واقعی در سر چهار راه ها جمع می شدند و می شوند، همان طور که اکنون توده های “مجازی”ِ انسانی، به منظور فروش نیروی کارشان در «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» به نمایش گذاشته می شوند که همانند گذشته و همچنین در حال حاضر، در انتظار ارباب خریدارِ نيروي كارشان هستند.

به سخنی دیگر ما تنها با شکل نوینی از استثمار نیروی کار انسان در انواع «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» روبرو هستیم که برای تحمیق انسان، به آن عنوان «دموکراسی 0ر2» داده اند. این ها «شرکت های سرمایه ای» هستند که هدف نابودی انسان و انسانیت را دنبال می کنند. آن ها توانسته اند گام های بزرگی در این راه بردارند، زیرا نیروی نو که باید علیه شان برزمد، مغلوب و محسور آن ها شده است!

وضعی که فاجعه تاریخی بزرگی علیه نیروی نو را در نبردش علیه نیروی کهن تشکیل می دهد! انسان ها  – از قبيل رفیق گرامی رزمین مهرگان و دیگران –   به مهره ها، به «کالا»هایی به نام «یوزر» تبدیل شده اند که در “تله” نظام سرمایه داری امپریالیستی گرفتار هستند و ظاهراً خود نمی دانند! نمي دانند كه «دمكراسي» در فيس بوك به «كالا» در نظامي تبديل شده است كه آن ها گويا خواستار گذار از آنند!

 

«یوزر»ها «کالا»های انسانی هستند به دو مفهوم

یکی، کالای ”مجرد نیروی کار“ انسان که در اينترنت در جستجوی برده دارِ خریدارِ «کالا» است؛ و

دیگری «کالایی» که «پروفیل» آن به شرکت های «بازاریابیِ تبلیغاتی» فروخته می شود.

 

هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نیروی نو كه بدون فاصله ي انتقاديِ ضروري، يعني فاصله انتقادي مبتني بر شناخت جامعه شناسيِ علميِ ماركسيستي- توده اي، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، با فاصله انتقادي اي كه با اين پرسش همراه است: «گامي كه بر مي دارم، به سود كيست؟ به سود زحمتكشان و يا به سود دشمنان طبقاتي آن؟» … تكرار كنيم، هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نيروي نو آن هنگام در ”تله“ «مدل اقتصادي فيس بوك» و غيره گرفتار است كه بدون طرح پرسش انتقادي پيش گفته، ابزار سلطه ديژيتالي دشمن طبقاتي را به ذم خود به خدمت مي گيرد، تا گويا گامي به سود زحمتكشان بردارد، از قبيل رفيق گرامي رزمين مهرگان! آن وقت او، آگاهانه و يا ناآگاهانه به ابزار سلطه دیژیتالی دشمن طبقاتی عليه منافع زحمتكشان بدل مي گردد.

هنگامي كه چنين فردي به خود بنگرد، «توده ای های پسامدرن»ی را خواهد دید که رفیق رزمين مهرگان آن را به عنوان نام جديد براي صفحه توده اي ها به نگارنده پيشنهاد مي كند!

 

نگارنده مطالعه کتاب پیش گفته یانزن را هنوز به پایان نرسانده است که در آن اطلاعات تاریخی بسیاری طرح شده است و آموختنِ آن ها را لذت بخش و در عین حال پرتوقع می سازد. اما مایلم از بخش دوم کتاب که عنوان “هزاران دوست؟” دارد و در آن نگرشی به مساله «شبکه های اجتماعی»، ازجمله فیس بوک به عمل آمده، نکته هایی را در این سطور بازتاب دهم و سرشت «آزادی و دموکراسی در اینترنت» را از ارزیابی دانشمند زبان آلمانی و موسیقی شناس ماركسيست نقل کنم. او ازجمله دو کتاب در ارتباط با مذهب یهودي و مسیحی منتشر ساخته و تحقیقاتی در باره اسلام دارد. در گذشته بخشی هایی از نظرات او در توده ای ها انتشار یافت.

 

یانزن به نقل از مبارزان و فعالین “بهار عربی”، ازجمله در مصر و تونس، «افسانه» ای را برمی شمرد و نادرستی آن را نشان می دهد که بازتاب آن مفید برای بحث کنونی، ازجمله با رفیق گرامی احمد جواهریان است که به مدافع «شبکه های اجتماعی» در نویدنو بدل شده و مایل است، اسلوب نظربندی در حزب طبقه کارگر، یعنی “اصل سانترالیسم دموکراتیک” را با فعالیت “شبکه های اجتماعی” «تلفیق کند»!! این رفیق گرامی اما از این رو در بحث انتقادی نسبت به پیشنهاد خود شرکت نمی کند، زیرا نگارنده را “فاقد فرهنگ بحث” ارزیابی كرده است! نویدنو نیز با تصمیم برای ممنوعیت انتشار نوشتارهای نگارنده در این نشریه، بررسی انتقادی از پیشنهاد او را بازتاب نمی دهد. (به اين نكته پرداخته مي شود)

بازگردیم به بحث اصلی، یانزن همانجا می نویسد: «این یک افسانه است که به کمک اینترنت و وسایل ارتباطات مدرن، انسان به تقویت دموکراسی و حقوق خود نایل شده است … که آن را دموکراسی 0ر2 می نامند».

«برای نمونه، شناخت به کمک علائم هندسی صورت که در فیس بوک و گوگل+ به کار گرفته می شود …، تکنیکی قدیمی ای است که در آمارگیری جنایی داروینیسم اجتماعی در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفته بود … بدین ترتیب نقش وحشتناک کنترل این شبکه های اجتماعی … مسکوت گذاشته می شود …».

یانزن نشان می دهد که افسانه پیش گفته در باره شبکه های اجتماعی در واقع آزادی و دموکراسی را به «کالا»، به ابزار بازاریابی شرکت های سرمایه داری بدل ساخته است. او سپس نظر فعال مصری در “بهار عربی”، گُونیم، را نقل می کند که می پندارد: «برای اولین بار به این احساس دست یافت که تاستاتور لت توپ ش به ماشه مسلسلی تبدیل شده است». برداشت نادرستی که لینا بن منئی، فعال تونسی نیز گرفتار آن است و فیس بوک و تویتر را «مدیای مردم» می پندارد و از دعوتی که «نمی دانم توسط چه کسی انجام شد … به عضویت آن ها در آمدم.»

یانزن در ادامه نشان می دهد که این شبکه ها با ماسک های خود که فرد «یوزر» باید پرسش های آن را دنبال کرده و پاسخ دهد، او را به مصرف کننده یک «کالا» تبدیل می کنند. واقعیتی که با «مضمون نبرد انقلابی در تضاد است». یانزن بر این پایه نشان می دهد که «فرد به ابزار برقراري سلطه دستگاه هاي امنيتي نظام سرمایه داری بر خود تبدیل می شود». بر این پایه است که اين انديشمند ماركسيست، گرفتار آمدن در این شبکه ها را نشان «فروپاشی سیاسی» انسانِ ترقی خواه ارزیابی می کند. «فیس بوک با چنین پرنسیب کاری، در کنار گوگل، به مهم ترین و موفق ترین انستیتوی بازاریابی جهان تبدیل شده است». به نظر فعال آمریکایی شئری تورکله، فیس بوک به درستی، ابزار «خود کنترل یوزرها در خدمت دستگاه های امنیتی کشورهای سرمایه داری است»!

 

همان طور که پیش تر اشاره شد، چندی پیش رفیق گرامی احمد جواهریان نیز رساله ای با بیش از 120 صفحه در نویدنو منتشر ساخت، تا در آن، «تالمات» خود را در باره «دین و دانش» ابراز دارد. او مطالب طرح شده در رساله را از گوگل، ویکی پدیا و غیره استخراج و با شور و شوق و ذوق زدگی غریبی در رساله نقل نمود. اين رفيق اما کوچک ترین برخورد انتقادی نسبت به موضوع هاي نقل شده و مضمون طرح شده در نظرهايِ جمع آوري شده در اين ”اطلاعات“، ابراز نمي كند. او هيچ پرسشي در باره هدف پشت ”اطلاعات“ در «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و ويديپديا و غيره كه «شركت هاي سرمايه گذاري با هدف دستيابي به سود» هستند، براي خواننده توده اي مطرح نمي كند و به توضيحِ علل عملكرد اين «ماشين هاي اطلاعاتي» نمي پردازد! انگار او خواستار القاي غير انتقادي مضمون نظرهاي طرح شده در اين ماشين ها به مثابه ”سخن آخرِ“ علم است!

ذوق و شور او در توصیه برای استفاده از این «ماشین های اطلاعاتی» که در سطور پیش تنها گوشه ای از سیمای ضد انسانی آن ها نشان داده شد، این برداشت غیرانتقادی را به خواننده ي توده اي منتقل می کند که گویا داده های این دستگاه های اطلاعاتی قابل اعتماد است! موضوع رساله رفیق جواهریان، آن طور که گوگل و دیگران به نقل از این و آن دانشمند القا می کنند، اثبات بی ارادگی انسان و وابستگی فيزيو- مکانیکی آن به “نویرون”های مغز است. گویا به کمک اسلوب های جدید عکس برداری از مغز و با کشف محل بازتاب پدیده فکرکردن و احساس در مراکز آن، مساله «کیفیت اندیشه» نیز پاسخ خود را یافته است! گويا ”مضمون“ انديشه نيز با شناخت محلِ فعل و انفعالات در مغز درك مي شود و يا شده، و پرسش «آگاهی چیست؟» نیز حل و فصل شده است!

داده هاي ”اطلاعاتي“ اين «ماشين هاي اطلاعاتي» مي خواهد القا كند كه گويا در مغز انسان يك ”مركز“ براي ”اعتقاد به مذهب“ وجود دارد. هدفي كه با اعلام نظر پاپ سابق آلماني، راتسينگر در انطباق است. راتسينگر كه پيش تر رئيس دادگاه انگيزسيون اين كليسا بود و عليه ”مذهب آزاديبخش“ در آمريكاي لاتين اقدامات سركوبگرانه اعمال و اسقف هاي متعهد به اين نظر را از كليسا اخراج كرده است، در اولين ”جشنواره جوانان در كلن“ پس از انتخاب خود به رياست كليساي كاتوليك، خواستار ارزيابي مشابه از ”انديشه مذهبي“ در كنار ”انديشه روشنگري“ شد!

به سخني ديگر، ايدئولوژي حاكم نظام سرمايه داري امپرياليستي كه مذهب را دو باره به مثابه ابزار سركوب و انقياد زحمتكشان كشف نموده و اين «افيون» (ماركس) را دو باره با شدت به خدمت گرفته است، مي كوشد ايجاد شدن انديشه عرفاني و ديرتر مذهبي را نزد انسان از زيربناي هستيِ سخت انسان در طول تاريخ جامعه طبقاتي جدا ساخته، به آن گويا برداشتي مدرن و حتي ”ماترياليستي“ اعطا نمايد و براي آن در مغز انسان ”مركزي“ دست و پا كند! اين انديشه مي كوشد برداشت ماترياليست تاريخي از رشد انديشه مذهبي را از «آنسامبل اجتماعي» مورد نظر ماركس تهي سازد. مي خواهد بهشت و آسمان مذهبي را كه ماركس بازتاب آرزوهاي تحقق نيافته انسان ارزيابي مي كند، از زمينه اقتصادي- اجتماعي آن جدا و تهي سازد! مي خواهد به نفي «نبرد طبقاتي» كه تاريخ جوامع بشري را سنگفرش نموده است، پرداخته، آن را با تز «مركز مذهب در مغز» جايگزين سازد.

آن وقت، رفيق گرامي احمد جواهريان اين برداشت ها را از «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و غيره به رساله خود نقل مي كند و آن را با آب و تاب در نويدنو منتشر مي سازد، اما آماده براي بحث در باره «تالمات» خود نيست! آن وقت اين رفيق گرامي توسط رفيق گرامي ديگر، رزمين مهرگان با «٨ بار رفيق» ناميدن از «عمق احترام» برخوردار مي شود و «ژرفش رفاقت» ميان آن ها با عنوان ”رفيق“ حفظ مي گردد! (١) دنياي عجيبي است!؟ اينطور نيست؟!

در مقاله ي ”ديالكتيك خودي- غيرخودي“ و ”باد كدام قشون به درفش وزيدن»، شيوه جديد تعيين «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» كه رفيق گرامي رزمين مهرگان كشف كرده است، مورد بررسي قرار گرفته. (١)

 

آیا شوقِ رفیق جواهریان برای تبلیغ برای «ماشین های اطلاعاتی» را باید علت انتشار نوشتار اخیر رفیق مهرگان در فیس بوک ارزیابی نمود یا خیر، پاسخ نهایی نمی یابد. اما نکته پرسش برانگیزی که باقی می ماند، این پرسش است که چرا رفقای گرامی هیئت تحریریه نویدنو تاکنون از انتشار ترجمه مقاله ای با عنوان «آگاهی چیست؟» خودداری نموده اند که نگارنده از نشريه تئوریک حزب کمونیست آلمان در اختیارشان گذشت و در آن، بی پایگی برداشت های نظریه پردازان در گوگل و شرکا نشان داده شده است؟

 

به منظور پیش گیری از هر نوع سوتفاهمی، ضروری است با قاطعیت اضافه شود که نگارنده مخالف بهره برداری از امکانات جدید ارتباطیِ دیژیتال در مبارزه طبقاتی نیست! چگونه مي توان نقش برجسته ”ويس بلوير“ها را در افشاي شيوه ها و اقدامات ضد دموكراتيكِ دستگاه هاي جاسوسي و نظامي امپرياليسم فراموش نمود؟ شخصيت هاي انقلابي و فداكاري مانند آنـّا بل مونتز (٢)، مانينگ، آسانژ، اسنودن و ديگران با افشاگري هاي خود و جرايم سنگيني كه تحمل مي كنند، ستاره هايي در نبرد ضد سياست سركوبگرانه امپرياليستي هستند و مي توانند و بايد سرمشق مبارزان نيرو نو باشند. به قول زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران و آموزگا چند نسل از توده اي ها، «تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن قهرماني ضرور است!» (٣)

مخالفت نگارنده، با برداشت و استفاده غیـرانتقـادی از این ابزارها است که هدف نفی شخصیت تاریخی انسان و آگاهی انسان را دنبال می کند! مخالفت نگارنده، مخالفتی است با تن دادن به نفی عملی و گذار غیرانتقادی از اسلوب بررسی علمی- ماتریالیست- دیالکتیکیِ پدیده های نو! اسلوب مارکسیستی- توده ای ای که پایبندی رفیق گرامی رزمین مهرگان به آن می توانست برای او «پروفیلی» مارکسیستی- توده ای براي آنچه كه او براي گفتن دارد، به ارمغان آورد، به جای «پروفیل فتنه گرايي» كه هدف قابل شناخت آن مخالفت علني و كينه توزانه با روندي است كه در پايان آن مي تواند گذار از تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای و حزب طبقه کارگر ایران قرار داشته باشد! (به مضمون ادعاهاي رفيق رزمين مهرگان به طور جداگانه پرداخته خواهد شد).

روندي كه پيروزي در آن، پاسخي شرافتمندانه و مبارزه جويانه عليه توطئه ي جنايتكارانه رژيم ولايي در يورش به حزب توده ايران و نابودي رهبران دانشمند و مبارز آن است كه با هدف پايان بخشيدن به جنبش توده اي عملي گشت!

پايبندي به شيوه و امكان قانوني و اساسنامه حزب طبقه كارگر براي شفاف سازي در پرسش هايي كه در خدمت منافع طبقه كارگر ايران و مبارزه آن قرار دارد و استفاده از آن ها مجاز و شرافتمندانه است، داراي تفاوت ماهوي و سرشتي هستند نسبت به اسلوب هاي توطئه و فتنه گرايانه كه «مدل هاي اقتصادي سرمايه داري» از قبيل فيس بوك، گوگل و ديگران در اختيار مبارزان قرار مي دهند! (شايد با حسن نيت بتوان تن دادن غيرمجاز و ناجوانمردانه رفيق رزمين مهرگان را در به خدمت گرفتن فيس بوك از روي ناچاري ارزيابي نمود. بررسي هاي آينده به اين پرسش پاسخ خواهد داد).

به كار گرفتن اسلوب هاي انقلابيِ نخست، رسالت تاريخي نيروي نو است! در حالي كه در ”تله“ «شبكه هاي اجتماعي» افتادن، آن طور كه ماركسيست آلماني ماركوس يانزن بر جسته مي سازد، «نشان فروپاشي سياسي» انسان ترقي خواه است!

١- دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، موضع برتری جویانه ی طبقاتی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712

٢- «به راه خود ايقان دارم»!

آنـّا بلن مونتز Ana Belen Montes يكي از اين انقلابيون فداكار پورتوريكا تبارِ آمريكايي است كه در سال ٢٠٠٢ در ايالات متحده آمريكا به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت ايزولاسيون و انزواي كامل محكوم شده است، زيرا به عنوان مسئول تحليل گر منطقه كارائيب در سازمان جاسوسي نظامي آمريكا DIA، شانزده سال اطلاعات در باره نقشه و برنامه هاي توطئه گرانه دولت آمريكا را داوطلبانه و بدون هر چشم داشتي به اطلاع دولت كوباي سوسياليستي رسانده است!

آنا بلن كه وظيفه تحليل اوضاع منطقه و كوبا را در دستگاه جاسوسي نظامي آمريكا به عهده داشت و در گزارشي در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون نادرستي سياست آمريكا را نسبت به كشور كوبا نشان داد و مستدل ساخت  – ظاهراً سفر جيمي كارتر، رئيس جمهور اسبق آمريكا به كوبا پيامد اين گزارش است -، در زمان رياست جمهوري بوش پسر، در سال ٢٠٠١ در دفتر كارش در كاخ سفيد بازداشت و در اكتبر ٢٠٠٢ به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت (بدون هر نوع تماس و ديدار، حق مطالعه روزنامه، كتاب، استفاده از تلويزيون) و ٥ سال مراقبت دايم پس از سپري شدن دوران زندان محكوم شد. حكم اعدام عليه او تنها از اين رو صادر نشد، زيرا خانم منتز نسبت به «نقض قانون» توسط خود اعتراف كرد!

آنـّا بلن مونتز در دادگاه با سخنانِ آتشيني از اقدام انقلابي خود دفاع نمود و آن را پيامد باور به نادرستي و غيرعادلانه بودن سياست دولت آمريكا عليه كشور كوبا اعلام كرد. اين انقلابي پورتوريكايي تبارِ آمريكايي كمك به كوبا را به منظور دفع توطئه هاي دولت آمريكا، اقدام شرافتمندانه ارزيابي نمود، زيرا آمريكا سياستي غيرانساني عليه مردم كوبا اعمال كرده و وظيفه همسايگي را با سياست خود نقض كرده است. با چنين استدلالي آنـّا بلن در سخنانش در دادگاه «نقض قانون» آمريكا را توسط خود اقدامي شايسته ارزيابي مي كند.

كميته براي آزادي آنـّا بلن در نوشتاري كه در روزنامه جهان جوان انتشار يافت (٢٥ فوريه ٢٠١٦) خواستار آن است كه مدافعان اين ”ويسل بلويرِ“ انقلابيِ آمريكايي، براي روز تولد او، ٢٨ فوريه ٢٠١٦ كارت شادباشي به آدرس زندان در تگزاس ارسال كنند. تنها ابراز شادماني براي روز تولد در نوشتار در كارت مجاز است! آدرس در زير منتشر مي شود. ضروري است كه آدرس به صورت نوشته شده بر روي كارت نگاشته شود و به ويژه شماره زنداني فراموش نشود.

آنـّا بلن مونتز در دادگاه ازجمله با سخنان زير از اقدام انقلابي خود دفاع نمود:

در برابر دادگاه در اكتبر ٢٠٠٢ آنـّا بلن چنين سخن راند: من خود را «در برابر باور خود متعهد تر احساس مي كنم از در برابر قانون». سياست دولت آمريكا عليه كوبا «وحشتناك، غيرمنصفانه و داراي سرشتي عميقاً ضد حقوق همسايگي است»، از اين رو او خود را از نظر اخلاقي موظف احساس مي كند «به جزيره كمك كند، تا بتواند عليه اقدامات دولت آمريكا كه مي خواهد ارزش ها و سيستم خود را به آن تحميل كند، از خود دفاع نمايد». چهار دهه كشوري كه او براي آن كار مي كند، در برابر كوبا «برخوردي متعصبانه و بدون هر حرمت و احترام اعمال كرده است». در هيچ زماني ايالات متحده آمريكا براي كوبا «حقي براي تعيين راه و ارزش ها و ايده آل هاي خود در باره آزادي و عدالت قايل نبوده است». … تصميم او، براي همبستگي و حمايت از كوبا، «متكي است بر سياست سلطه گرانه آمريكا عليه اين كشور» كه خطر آن براي ايالات متحده به طور قطعي ناشي از قدرت نظامي آن نيست، بلكه ناشي از مواضع انقلابي آن در دفاع از «لعنت شدگان اين جهان است».

 

از شعر پيمان، به آنان كه رنج مي برند!

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيم تان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسران تان، من بي تفاوت نخواهم زيست …

بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد تا كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار. …

به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوهاي پاك تان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست.

(احسان طبري، شعر زندان)

Ms. Ana Belen Montes

Register   25037-016

FMC Carswell

Federal Medical Center

P.O. Box 27137

FORT WORTH, TX 76127,

USA

٣-  نگاه شود به مقاله ١٣٩٢/١٨ در توده اي ها http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075




”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيكِ انقلاب (٢)
نبرد آزاديبخش ملي‏ و حق حاكميت ملي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣ (٢٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي. سياسي

جهان مرحله يك قطبي را پشت سر مي گذارد. نبرد آزاديبخش ملي، پادزهر سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي. سرشت جنبش آزادي بخش ايران، دموكراتيك و ملي است! «منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود.»

 

بنا بود در بخش دوم بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مساله «نقش برنامه ريزي براي برنامه اقتصاد ملي» پرداخته شود. اما اشاره رفيق عزيز سيامك در ابرازنظر خود به مقاله پيشين در ارتباط با خطر «نفوذ امپرياليسم» و همچنين تحليل شايسته توجه مقاله «طرح ”خاورميانه جديد“، ”دكترين اوباما“ و اثرگذاري آن بر توازن نيرو ميان جناح هاي رژيم ولايت فقيه و تحولات آينده ايران» در نامه مردم (١)، نگارنده را بر آن داشت، بحثي كوتاه در باره برنامه سلطه ”نواستعماري“ سرمايه مالي امپرياليستي بر كشورهاي جهان از زاويه نگرش به ”نبرد آزاديبخش ملي“ بر نوشتار قبلي اضافه نمايد.

در مقاله پيش اشاره شد كه «بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي امپرياليسم، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.»

 

در مقاله نامه مردم روند بازگشت نواستعمار در چارچوب دو سيماي سياست «نومحافظه كاران» و همچنين ”دكترين اوباما“ توضيح داده مي شود. در اين مقاله نشانه هاي شكست سياست امپرياليستي به منظور ايجاد سلطه ي عريان استعماري خود بر كشورهاي جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي با ظرافت ترسيم و شرايط سلطه نواستعماري «در مرحله امپرياليستي ”جهاني شدن“» به بحث گذاشته شده و براي ايران به نتيجه گيري پرداخته مي شود.

در آنجا سرشت سياست «اعتدال گرايي» به مثابه پاسخ مثبت كليت نظام اسلامي كه در شرايط «فرادستيِ گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسيِ نماينده بخش هاي سرمايه داري كلان [انجام مي شود]، يعني گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسي اي كه خواهانِ متصل شدن به ارابه سرمايه داري جهاني اند»، افشا مي گردد.

بدين ترتيب مي توان به كمك تحليل روشنگرانه ي اين مقاله به درك همه جانبه شرايطِ سلطه نواستعماري در جهان و ايران نايل شد، و از آن بر ضرورت پايبندي به ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران دست يافت و سرشت آن را به مثابه پادزهر عليه سياست امپرياليسم درك نمود! لذا پرداختن مشخص به سرشت اين اقتصاد سياسي در نبرد آزاديبخش ملي مفيد است. اين موضع قاطع انقلابي را مقاله پيش گفته نامه مردم در پايان به صورت مانيفستي عليه سياست نواستعماري امپرياليسم آمريكا و سرمايه دارانِ متحد داخلي آن كه بقاي خود را در تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي مي پندارند، چنين بيان مي كند:

«حزب توده ايران بر اين باور است كه با مبارزه متحد نيروهاي مدافعِ حاكميت ملي، دموكراسي واقعي و عدالت اجتماعي، اجازه نبايد داد كه آينده كشورمان به بده بستان هاي بين رژيم ولايت فقيه و آمريكا مشروط شود، زيرا در اين روند، منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود. …».

 

نويسنده پيش گفته ماركسيست آلماني در كتاب خود سياست عريان و خشن استعماري امپرياليستي را در قرون ١٩ و ٢٠ توضيح مي دهد. او به نقل از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه ولايمير ايليچ لنين آن را در سال ١٩١٦ نگاشته، نقش  ”جنبش آزاديبخش ملي“ را در پايان بخشيدن به دوران استعمار عريان برمي شمرد كه با توسعه شعار ”پرولتاريا جهان و خلق هاي در بند متحد شويد“، به حلقه واسطِ ارتباطي ميان دو گردان ضد استعماري  – يعني جنبش كارگري كمونيستيِ مدافع منافع ملي و بورژوازي مليِ ميهن دوستان –  بدل شد.

به كمك تحليل مقاله نامه مردم، برداشت پيش گفته ماركسيست آلماني تائيد و براي شرايط ايران قابل شناخت مي گردد. طبق اين ارزيابي، پيامدهاي منفي تناسب قواي بهم ريخته در جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ايجاد شدن ”جهان يك قطبي“‏، به نتايج دلخواه امپرياليسم نيانجاميد. جهان مرحله يك قطبي شدن را پشت سر مي گذارد. اين به معناي پذيرش وجود يك روند مثبت خودكار نيست. بلكه به معناي درك وظيفه تشديد نبرد ضدامپرياليستي است. بايد روند در جريان را براي توده ها توضيح داد و حقانيت مبارزه براي حفظ منافع ملي و حق حاكميت ملي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش خلق ها عليه سياست نواستعماري امپرياليستي قابل شناخت ساخت، ازجمله براي خلق هاي ميهن همه ي ايراني ها!

 

«پروژه براي قرن آمريكايي جديد» كه هدف آن برقراري سلطه استعمار عريان بود و بايستي با برپايي حكومت هاي دست نشانده عملي گردد، با جنگ به منظور پاره پاره كردن يوگسلاوي، حمله به افغانستان و عراق آغاز گرديد. جنگ هايي كه با پايمال ساختن منشور سازمان ملل در ارتباط با حق حاكميت ملي خلق ها انجام شد. «انديشكده يي بسيار پرنفوذ … در مقام سردمداران سياست هاي نئوكان ها (نومحافظه كاران) آن را … همچون الگوي استراتژيكي براي سياست هاي خارجي آمريكا در برهه پسا”جنگ سرد“» تنظيم كرده بود و مي بايستي با گماردن دولت هاي مامور در افغانستان و عراق در منطقه ميهن ما عملي گردد، [اين سياست استعماري] ازجمله به علت «ضعف هاي اقتصادي آمريكا» پا قرص نكرد. (نامه مردم، همانجا)

نامه مردم در مقاله خود تغيير در طرح خاورميانه جديد را كه «بخش مهمي از ”دكترين اوباما“ است، و بر اساس خودداري كردن از تمركز گسترده قواي نظامي، و خودداري كردن از برپاييِ جنگ و لشكر كشي هاي گسترده و مستقيم آمريكا  – بنا به شرايط جهاني و ضعف هاي اقتصادي آمريكا –  بنا شده است»، به مثابه كوششي براي ايجاد سلطه نواستعماري امپرياليسم آمريكا افشا مي كند. در ”دكترين اوباما“ بايد «هژموني جهاني آمريكا با اِعمال نفوذ، فشار ديپلوماتيك، سواستفاده از تضادها و مناقشه هاي قومي- مذهبي، همراه با كاربستِ سياست ”چماق و هويج“  – با برخوردار بودنِ آمريكا از تسلط بلامنازع بر ”سرمايه مالي جهاني“–، … در مسير منافع راهبردي ايالات متحده سوق داده شوند». (همانجا) ويژگي هايي كه بيش تر از گذشته بايد از طريق سياست نواستعماريِ سلطه امپرياليسم عملي گردد. اهرم اعمال اين سياست، حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي است.

 

گرچه اين تغيير سياست امپرياليستي در ظاهر زير فشار جنبش وسيع آزاديبخش ملي قرار ندارد، ما با روند مشابه اواسط قرن بيستم روبرو هستيم. نبرد كشورهاي آمريكاي لاتين و منطقه كارائيب، در كنار نقش روزافزون سياسي- اقتصادي جمهوري خلق چين، و نقش گروه كشورهاي بريكس و همچنين پيامد فاجعه بارِ نبرد طبقاتي از ”بالا“ در كشورهاي پيراموني و متروپل كه با اجراي قريب به چهل ساله ي سياست نوليبراليستي امپرياليستي ايجاد شده است و به مردم جهان تحميل مي شود، در تغيير شرايط در صحنه جهاني و نبرد طبقاتي نقش ايفا مي كند! بر اين پايه است كه ادامه سياست استعمار عريان «نومحافظه كاران» ناممكن گشته و شيوه هاي نواستعماري «دكترين اوباما» به طور روزافزون به مثابه اهرم هاي حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي دو باره زنده مي شود.

نتيجه گيري از چنين تغييري در صحنه جهاني براي نيروي نو، توجه بيش تر به نقش نبرد آزاديبخش ملي است. از اين روست كه بايد سرشت آزاديبخش ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را وسيع و همه جانبه تر توضيح داد و نقش پرتوان آن را در نبرد ضد امپرياليستي و ضد سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي برجسته ساخت.

 

تحليل مقاله نامه مردم سرشت ضد ملي جريان اعتدال گرايي را بر ملا مي سازد كه با صراحت و شفافيت عليه اين روند تاريخي در جهان عمل مي كند. «اعتدال گرايي»اي كه داراي منافع اقتصادي مشترك با اقتصاد جهاني امپرياليستي داراست. پيامد چنين گرايشي در عمل، عليه جنبش آزاديبخش مردم ميهن ما متوجه است! از اين رو بايد جبهه ضد ديكتاتوري در ايران در شرايط مبارزه عليه اين جريان وابسته به اقتصاد جهاني تحقق يابد. سرشت جنبش آزادي بخش ميهن ما ايراني ها، دموكراتيك و ملي است!

 

همان طور كه رفيق عزيز سيامك در ابراز نظر خود به مقاله قبلي مورد تائيد قرار مي دهد، «وجود يك اقتصاد قوي عمومي- دموكراتيك، بورژوازي ملي سالم و مورد حمايت و بخش توسعه يافته تعاوني … عنصرهاي تضمين كننده استقلال كشور»هاي پيراموني اند. بايد با بهره بردن از چنين دركي از ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نقش «برنامه ريزي دقيق براي كوتاه و بلند مدت، همراه با شفافيت در تصميم گيري، انتصاب مديران و حسابدارانِ» متخصص و جانبدار برنامه اقتصاد ملي- ضد امپرياليستي را بر جسته ساخت و نقش آن را عليه خطر «رشد فساد داخلي كه زمينه نفوذ امپرياليسم را توسعه مي دهد … و خطر تبديل شدن كشور را به طعمه بي دفاع غارتگران مالي فرامليتي» رشد مي دهد، كه رفيق سيامك در ابرازنظر كوتاه خود برجسته مي سازد،‏ به طور همه جانبه به بحث گذاشت. رفيق سيامك با افشاي شرايط حاكم «در جمهوري اسلامي فقاهتي»، همانجا چنين ادامه مي دهد: «نمي توان با ذهنيت رومانتيسمي وارد ”بازار تجارت جهاني“ شد. ما نه يك اقتصاد قوي و سالم عمومي- دموكراتيك داريم، نه يك بورژوازي مورد حمايت و نه شركت هاي تعاوني گسترده» كه مي توان آن ها را اهرم هاي توانمند نبرد عليه نفوذ نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي ارزيابي نمود.

 

در ادامه، به شرايط مشخص ضروري براي برنامه ريزي علمي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١-  نامه مردم شماره ٩٩٦، ١٦ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3161-2016-0




دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزيدنِ باد کدام قشون به درفش»!
موضع برتري جويانه ی طبقاتي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢ (١٠ فروردين)

تئوريك. سياسي

موضع برتري جويانه ي ”زرمين مهرگان“، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان و اسلوب كشف «ژرفاي رفاقت» و «عمق احترام»! جنبش توده ای خالق واژه “رفیق”.

 

ریشه ی پديدار شدن هر دو اصطلاح در عنوان نوشتار در دوران قبیله ای رشد جامعه ي بشری قرار دارد که در آن، رابطه خانوادگی- خونی، پیوند اصلی را میان انسان ها تشکیل می دهد.

اصطلاحِ «خودي- غيرخودي»، موضع برتري جويانه و حاكمانه ي خانوارهاي برتر را در قبيله بيان مي كند كه آغازگران برپايي نظام برده داري هستند و به كمك اين اصطلاح از منافع ويژه و ممتاز خود دفاع مي كنند. اصطلاحِ «باد كدام قشون به درفش وزيدن»، بيان موضع توده اي- مردميِ فرد متعلق به قبيله است كه با رابطه اي ”خوني“ و پيوندي آباواجدادي، مضمون نبرد توده ی ”هم خون“ را براي بقاي گروه و خانوار قابل شناخت مي سازد.

تنها با شناخت مضمون نهفته در این دو اصطلاح، سرشت طبقاتیِ جامعه ي قبیله ای  – از مرحله دوم رشد آن –  که دوران طولانی تاریخ بشری را در بر می گیرد و بقایای آن را در نظام سرمایه داری نیز می توان یافت، قابل درك می گردد. به کار بردن ترکیب «خودی- غیرخودی» در رژیم ولایی که حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران است، نمونه ای از چنین بقایای عتیقه ای این اصطلاح است که به آن لباس مذهبی پوشانده اند. سرشت طبقاتی آن در دفاع از منافع ویژه و ممتاز حاکمان اما انکارناپذیر است!

زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، در اثرش ”حماسه داد“، به نقل از شاهنامه فردوسی سه مرحله رشد دوران قبیله ای را در ایران برمی شمرد (1). در توضیح های رفیق جوانشیر سرشت طبقاتیِ موضعِ رابطه ي خانوادگی- خونی در ایران کهن قابل شناخت است. او در بخشي با زير عنوان ”بيداد شاهان علت نابساماني هاست” (ص ١١٥ تا ١١٧) «سه دوران تاريخي» را در شاهنامه ي فردوسي به طور مشخص مورد بررسي قرار مي دهد و از اين طريق روند ايجاد شدن جامعه طبقاتي را در ايران از زبان شاهنامه ارايه مي دهد. در آن جا، ”پرچم کاوهِ آهنگر“ نمونه ي غيرقابل انكاري است براي نشان دادنِ رابطه خوني ميان افراد زيردست قبيله که برخلاف اصطلاح «خودی- غیرخودی»، سرشت توده ای و تعلق آن به محرومان در جامعه طبقاتیِ قبیله ای را قابل شناخت مي سازد و همانند اصطلاح «باد کدام قشون به درفش وزیدن»، به دل مدافعان زحمتكشان مي نشيند.

 

با ایجاد شدن جنبش مارکسیستی- توده ای، واژه ”رفیق“ خلق شد. از ابتدا، مضمون و سرشت طبقاتی آن، سرشت و مضمون تعلق داشتنِ ”رفيق“ به «قشون زحمتکشان»، و «وزیدن باد منافع قشون زحمتکشان به درفشِ» آن، غيرقابل انكار است. می توان گفت که مضمون توامان ”چپ“ و ”رفيق“ همزاد است! در بحث ها، واژه رفیق، حتی آن جا که بحث انتقادی به موضع فرد جریان دارد هم به کار برده می شود. هیچ کس به این فکر نمی افتد که در جلسه احزاب کمونیست اروپایی که برای مثال نسبت به مواضع حزب کمونیست یونان این یا آن انتقاد مطرح است، واژه رفقا به کار برده نشود و یا با استثناهایی به کار برده شود. لافونتن، یکی از رهبران حزب چپ آلمان در جلسه اخیر در پاریس که برنامه B برای خروج از اتحادیه اروپایی را با رفیقِ تروتسکیست فرانسوی خود ملانشن معرفی نمود، همه حاضران را رفقا نامید.

بدین ترتیب می توان تردید نداشت که در جنبش چپ، به طریق اولی در جنبش کمونیستی- توده ای واژه رفیق کماکان با سرشتی طبقاتی و با مضمونی جانبدارانه از منافع زحمتکشان به کار برده می شود. در جنبش چپ ایران و ازجمله در جنبش توده ای نیز وضع بر همین منوال است و این واژه با مضمون جانبداری از منافع زحمتکشان درک می شود، گرچه اختلاف نظر و برداشتِ متفاوت از این منافع بالا گرفته است.

 

به طور روزافزون اما مي توان نزد برخي از رفقايِ توده اي با مضمونِ جديدي آشنا شد كه براي واژه ”رفيق“ به كار گرفته مي شود. در اين برداشت، مضمونِ داشتن طيفي از انديشه ”چپ“ نزد مخاطب، زمينه به كار بردن واژه ”رفيق“ در خطاب به او نيست و اين برداشت حتي به كلي رنگ مي بازد. در عوض مضمون «خودي- غيرخودي» براي واژه ”رفيق“ پررنگ شده و از به اصطلاح صلابت مذهبي برخوردار مي گردد. ”رفيق“ تنها فردي است كه گويا داراي ويژگيِ خاصِ ممتازي است. عنوان «حاج آقا» را فرهنگِ حاکمیت مذهبی در ایران با چنین برداشتی به کار می برد. کارگر سر ساختمان هیچ گاه با «حاج آقا» مورد خطاب قرار نمی گیرد. عنوان «مشدی حسن»، اوج احترام به زحمتکشی است که فرهنگ مذهبی حاکم می خواهد نیروی کارش را به خدمت بگیرد.

نکته مورد نظر در این سطور، این امر است که برای برخی از رفقا، «عمق احترام» به فرد، با غلظت شمارش تعداد مرتبه اي تعيين مي شود كه در مورد آن فرد واژه «رفيق» به كار برده شده است. براي نمونه ”زرمين مهرگان“، یک رفیق توده ای که ظاهرا داری مسئولیت حزبی در تعیین «عمق احترام» و «ژرفای رفاقت» است، شمرده است كه «٨ بار از او [باقر فاطمي] با عنوان رفيق فاطمي ياد» شده است و آن را به عنوان شيوه برطرف ساختن هر نوع «شك و شبه اي در مورد ژرفاي رفاقت ايشان [فرد به کار برنده این عنوان] با آقاي فاطمي و عمق احترامي كه برايشان قايلند» ارزيابي مي كند! (2)

 

به رفيق گرامي اي كه برداشت زرمين مهرگان، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان را «تفرقه افكنانه» ارزيابي كرده است، پيش از ارسال اين نوشتارِ «تفرقه افكنانه» و در ارتباطي ديگر، نسبت به بكار بردن واژه رفيق چنين نوشته بودم:

براي شما «در ارتباط با واژه ي ”رفيق“ نوشته بودم. به نسبت برخورد به آن، دو مضمون براي اين واژه ايجاد مي شود. يكي مضمون ”خودي- غيرخودي“ كه رژيم ولايي به آن پايبند است. مضمون اين ”خودي“، حفظ منافع خاص و ويژه اي است كه رئيس قبيله براي خود قايل است. او ”خودي“ را آنكس ارزيابي مي كند، كه در خدمت حفظ اين موقعيت ممتاز براي او قرار دارد.  اين بقاياي برخورد قبيله اي- طايفه اي، ديدگاه طبقاتي حاكمان را برجسته مي سازد و لذا حتي در يك قبيله، موضعي برتري جويانه و نژاد پرستانه از كار در مي آيد!

اين در حالي است كه ”اول بگو بادِ كدام قشون به درفش ت مي وزد» كه رحمان هاتفي به كار برده است، حق ويژه ممتاز نيست. تعلق به خانواده اي است كه داراي منافع مشترك برادرانه است. همان طور كه مي بينيم، اين نگرش ديگر، كه همچنين از ”دوران قبيله“اي هستي بشر به ارث رسيده است، حق تعلق به خانواده را به عنوان حق ويژه اي در خدمت حفظ منافع ممتاز گروه حاكمان ارزيابي نمي كند، بلكه آن را حقي ”خوني“ مي داند كه دفاع از آن وظيفه تك تك افراد است، صرفنظر از آن كه فرد در كدام رديف هيرارشي قرار داشته باشد. این برداشت توده ای، همانند برداشت از عنوان رفیق، موضع متفاوت نسبت به برداشت طبقاتي حاكمان از ”خودي و غيرخودي“ و بازتاب نبرد طبقاتی در جامعه است. [اضافه شد] بدین ترتیب قابل شناخت است که برداشت من درآوردی «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» مورد نظر رفیق زرمین مهرگان از عنوان رفیق، فاقد پایه و اساس منطقی- تاریخی است و با شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی از تاریخ جامعه طبقاتیِ قبیله ای همخوانی ندارد.

در كليه نامه هاي اخير شما، هيچ نشاني از چنين موضعِ [دفاع از حق ”خوني“] ديده نمي شود. نه آن كه هيچ نكته مادي- عيني در نامه ها وجود ندارد كه دال به كمك به تنها خواست من براي شركت در حوزه حزبي بكند، بلكه هنوز هم من براي شما ”رفيق“ نيستم! «عزيز» هستم، اما ”رفيق“‌نيستم!» «عزيز» بودني كه مي تواند موضع «اپورتونيستي» را كه عنوان كرده ايد، بيش تر تداعي كند از «رفيق» بودن!

١- نگاه شود به مقاله ”بازتابي از مضمون كتاب وارثان گيلگامش“ (شماره ٣٦ شهريور ٩٤) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2581.

2- نگاه شود به نوشتار رفیق زرمین مهرگان در فیس بوک ایشان.