”اقتصادِ سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٢)
بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١ (٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي٠ سياسي

ابعاد تاريخي- استثنايي تجربه چين. شايستگي هژموني را احراز كردن. بخش عمومی- دموکراتیک حافظ حق حاکمیت ملی، استقلال کشور و حامی سرمایه ملیِ میهن دوست.

 

مقاله پيش (١) تا بررسي ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي- دموكراتيك (دولتي) و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ادامه يافت. پيش تر دلايل ناممكن بودن «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان كه سيطره حاكميت اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي بر آن انكار ناپذير است»، مورد بررسي قرار گرفت. اكنون به منظور نشان دادن اهميت همكاري و هماهنگي در سه بخش اقتصاد در مرحله ملي- دموكراتيك، به وظايف بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد نگرشي انتقادي بيافكنيم.

 

اول- بخش عمومي- دموكراتيك

بررسي اين بخش از ساختار اقتصادي در برنامه اقتصادِ ملي بايد از ديدگاهِ ”اقتصاد سياسي“، سه جنبه را مورد توجه قرار دهد:

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران؛

دو- نقش همين بخش در حفاظت از سرمايه ی خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي؛

سه- مساله نقش رهبريِ اقتصاد ملي.

به منظور انجام وظيفه تعيين شده در سطور بالا، نگارنده آگاهانه مايل است، نمونه ي اقتصاد ملي در جمهوري خلق چين را كه تحت رهبري طبقه كارگر و حزب كمونيست قرار دارد، به كمك بگيرد و به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از اين نمونه مي توان براي ”اقتصاد سياسي“ کشورمان ايران نكته هايي آموخت؟ به اين منظور، در ابتدا تعريفي از اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين و در چارچوب يك نوشتار كوتاه ارايه دهيم. تعريفي كه بر سر آن در سال هاي اخير نزد احزاب كمونيستي در باره اقتصاد ملي- دموكراتيك در چين يك اجماع ضمني ايجاد شده است.

در جمهوري خلق چين، يك نظام ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري حزب كمونيست“ برقرار است. اصطلاحي كه لنين نيز آن را در سال هاي پس از اكتبر ١٩١٧ به كار برده است. مضمون كلي اين نظام همان سياست نوين اقتصادي ”نپ“ را تشكيل مي دهد. آيا چنين برنامه اي، صرفنظر از پاسخ به مساله هژموني، براي اجرا در ايران ممكن و سودمند است، كدام عناصر از آن را مي توان براي اقتصاد ملي ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران به خدمت گرفت و به چه دليل، موضوع بررسي اين سطور است.

پيش تر بايد اما بر سر چند نكته به توافق رسيد. یکی، اين كه موفقيتِ نهايي ”تجربه ي چيني“ را نبايد تضمين شده ارزيابي نمود. برنامه اقتصادي- اجتماعي در حال اجرا كه حزب كمونيست چين آن را مرحله تداركِ طولاني رشد اقتصادي- اجتماعي براي اين كشور در جهت پايه ريزي زيربناي سوسياليستي ارزيابي مي كند  – نگارنده این موضع را مورد تائید قرار می دهد-، با خطرات خارجي و همچنين داخلي متعددي روبروست كه مي تواند موفقيت آن را تهديد كند. در كنار خطر تجاوز خارجي، ناتوانيِ احتمالي ”تجربه ي چيني“ براي گذار به ساختار اقتصادي- اجتماعي اي قرار دارد كه در آن نهايتاً بايد مساله استثمار انسان از انسان پايان يابد!  هنوز به اين پرسش پاسخ نهايي داده نشده است كه چگونه بايد در تفاهم عمومي، قدرت اقتصادي ايجاد شده به دنبال انباشت سرمايه در دست بخش خصوصي، به سود كل جامعه به كار گرفته شود؟ هدف اين سطور پرداختن به اين پرسش ها نيست.

هدف از طرح اين نكته، اشاره به نظر اقتصادداناني است كه از «سوسياليسم در سطوح مختلف» صحبت مي كنند و به موقع به آن اشاره خواهد شد. براي اين انديشمندان ماركسيست، مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“  كه بايد شرايط مشخص رشد و تحقق بخشيدن به آن تعريف و تثبيت شده باشد، مي تواند به مثابه سطح ممكن ”سوسياليسمي“ ارزيابي گردد كه تحقق بخشيدن به آن وظيفه روز را تشكيل مي دهد. همان طور كه رفیق فيدل كاسترو نيز در نطق معروف خود در سال 1960 از مردم كوبا پرسيد، آيا موافقيد كه كودكان كوبايي روز ي يك ليوان شير مجاني بنوشند؟ و به نداي «آري!» مردم پاسخ داد: «اين سوسياليسم است!»

نکته دیگر این که روند رشد اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين داراي ابعادي تاريخي- جهاني است.

در چين، در لحظه اي تاريخي و احتمالا استثنايي  – چنان كه انقلاب اكتبر نيز –  شرايطي ايجاد شد كه برنامه قطعي امپرياليستي را براي برقراري سلطه خود بر اين كشور خنثي ساخت. هدف خروج ناگهاني سرمايه هاي خارجي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا در سال ١٩٩٧، تخريب اقتصاد چين بود. اقتصادِ كشورهاي جنوب شرقي آسيا از قبيل كره جنوبي، تايوان، فيليپين و … فروريخت و سرمايه هاي خصوصي انباشت شده در آن ها توسط كنسرن هاي فرامليتي بلعيده شد، اما اقتصاد چين لطمه اي نخورد. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

شكست دوم سياست امپرياليستي براي برقراري سلطه خود بر اقتصاد چين از طريق ممانعت از انتقال تكنولوژي پيشرفته به اين كشور نيز با شكست روبرو شد. چين اكنون به كشور صادر كننده چنين تكنولوژي اي تبديل شده است.

وابستگي دلار آمريكايي به اقتصاد چين، كه وابستگي اي دو طرفه است، زمينه حساسي را در ”جنگ اقتصادي“ اي ايفا مي كند كه سوي ديگري را از وضع خاص و تاريخي- استثنايي حاكم بر ”تجربه ي چيني“ تشكيل مي دهد.

نه تنها در ايران شرايط حاكم بر چين وجود ندارد، بلكه همچنين براي نمونه در هندوستان نيز كه جمعيتي تقريباً برابر با چين داراست، چنين شرايطي وجود ندارد. با وجود اين مي توان نكته هايي از تجربه چين را براي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران به كار گرفت كه به آن اشاره خواهد شد. وجود ثروت نفت و گاز و ديگر منابع زيرزميني و شرايط جغرافيايي مناسب براي ميهن ما زمينه لازم را براي ايجاد زيربناي مستقل اقتصادي در ايران ارايه مي دهد كه با وجود توانايي هاي علمي نسل هاي جوان، سرمايه بزرگي براي ميهن همه ايرانيان در نبرد براي حفظ استقلال ملي است.

به نظر مي رسد با ارايه اين چند فاكت و واقعيت، بتوان سير در شرايطي كه ابعاد تاريخي- جهاني وضع را در ج خ چين كم و بيش قابل شناخت مي سازد، بسنده نمود و به بحث اصلي، يعني بررسي سه جنبه پيش گفته در نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ايران بازگشت.

 

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران

آيا مي توان بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد را در ايران در وضعي ارزيابي نمود كه بتوان آن را حافظ «تماميت ارضي كشور عزيزمان ايران» دانست، آن طور كه ابرازنظر كننده گرامي ”ابي“ در ابرازنظرش در ارتباط با مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“ مطرح مي سازد؟ پاسخ منفي است:

نبود شفافيت و شرايطِ دموكراتيكِ حاكم بر اين بخش از اقتصاد، نبود يك برنامه ريزي متمركز علمي با تدارك كارشناسانه ي نيازها و امكان ها، نبود شرايط دمكراتيك كنترل عمومي، و به ويژه توسط سازمان هاي دمكراتيك- صنفي مستقل كارگري و ديگر سازمان هاي دموكراتيكِ مدني و به ويژه نبود فعاليت آزاد احزاب سياسي- طبقاتي، مطبوعات آزاد و انواع ديگري از كمبودها در جامعه، سرشت اين بخش را در ايران با ويژگي و امتيازات خاصي همراه ساخته است كه مردم آن را به درستي ”مافيايي“ و ”رانتي“ ارزيابي كرده و مي نامند.

در ج خ چين، با وجود شواهدي از دزدي و ارتشاء و … كه وجود دارد، نقش بخش عمومي- دموكراتيك داراي كيفيتي به كلي متفاوت است. امري كه بر پايه قوانين ملي- قانون اساسي در اين كشور، از وزن، ثبات و توانمندي خاص خود برخوردار است. در چين، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد از اين رو نقشي ملي و مدافع استقلال اقتصادي- اجتماعي اين كشور كثيرالمله ايفا مي كند، زيرا:

–        زمين موهبتي عمومي و متعلق به خلق است و مالكيت خصوصي بر آن ممكن نيست:

–        سرمايه عمومي- دموكراتيك در سرمايه ي همه شركت ها، چه شركت هاي كوچك و بزرگ خصوصي، داخلي و يا شركت هاي مختلط داخلي- خارجي و به طريق اولي، عمومي- خارجي با سهم معيني كه لااقل بالغ بر سي درصد سرمايه كل شركت است، سهيم است. از اين رو اقتصاد چين با خطر خروج ناگهاني و سنگين سرمايه خارجي از كشور روبرو نيست و نسبت به خطر ايجاد ورشكستگي مصنوعي آن مصون است؛

–        نقش برنامه ريزي مركزي براي رشد كلان و استراتژيك اقتصاد، يكي ديگر از ويژگي هاي خاص را در اين كشور ايفا مي سازد. (به اين مساله به طور مجزا پرداخته خواهد شد). به ويژه، وسعت و تراكم جمعيت اين امكان را به وجود آورده است كه تغييرات اقتصادي در ابتدا به طور آزمايشي در بخش معيني از كشور با جمعيتي بالغ بر چند ده ميليون نفر عملي مي گردد و با شناختِ مشكلات احتمالي در ابعادي محدود، تغييرات ضروري تحقق يابد؛

در اين زمينه مراجعه به نوشتار زير نيز كمك است. ”پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي در برنامه اقتصاد ملي ايران“، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“(٢).

 

دو- نقش بخش عمومي- دموكراتيك در دفاع از سرمايه ي خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي

با شناخت نقش تعيين كننده بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در دفاع از حق حاكميت ملي كه بدون آن حفظ استقلال اقتصادي و سياسي ايران ممكن نيست، در واقع به پرسش در باره نقش همين بخش در دفاع از بخش خصوصي و تعاوني، سرمايه خصوصي ميهن دوست نيز پاسخ داده شده است. علت آن كه آقاي كامرون، نخست وزير انگلستان با چنگ و دندان شرط ”استقلال سياست“ اين كشور را در اتحاديه اروپايي براي باقي ماندن انگلستان در اين اتحاديه قرار مي دهد و به شركاي ديگر اروپايي تحميل مي كند، اين امر است كه حتي سرمايه امپرياليستي بدون ”پايگاه ملي“ قادر به ادامه حيات نيست و آسان تر توسط سرمايه بزرگ تر بلعيده مي شود. ما اكنون با چنين وضعي در ارتباط با اقتصاد كشورهاي پيراموني در اتحاديه اروپايي روبرو هستيم. سرنوشت يونان، نمونه وار است!

از اين رو، ادامه بود و حفظ هستي سرمايه بورژوازي ملي با سرشت ميهن دوستانه در ايران تنها در شرايطي قابل تصور است كه يك اقتصاد ملي و مستقل، يك ”پايگاه ملي“ توانمند در پشت سر خود  داشته باشد. «دم گرم» توانمندي آن را در پشت گوش خود احساس كند! ديالكتيك وحدت منافع بخش عمومي- دموكراتيك و بخش خصوصي ميهن دوست در اقتصاد ملي ايران از واقعيت فوق سيرآب مي شود.

بورژوازي ميهن دوست ايراني، صرفنظر از توانمندي مالي آن، صرفنظر از تصورات وپندارها و يا ”قراردادهايي“ كه به طور واقعي نيز با هم پيمانان خارجي اش بسته و در جیب خود داشته باشد، تنها آن زمان امكان حراست از منافع خود را داراست كه به بخشي جدايي ناپذير از اقتصاد ملي بدل گشته باشد كه مستقل از ”قطره سرمايه خارجي“ است. به سخني ديگر، سرشت ”وابسته“ يا كمپرادور نداشته باشد! سرمایه ی مالی امپریالیستی که تنها با هدف سوداگری به کشور ما سرازیر می شود، تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت به سود اقتصاد ایران داشته باشد، که بتوان آن را همانند کشور چین با تدبیری ملی در چارچوب برنامه اقتصاد ملی به کار گرفت! در این زمینه وضع ایران نسبت به چین بغرنج تر است! بدون توجه به این جنبه از شرایط جهانی، سرمایه داخلی که همانند سرمایه مالی امپریالیستی تنها در اندیشه سوداگری باشد، مي تواند وابسته به سرمايه امپرياليستي باشد، اما ديگر ”بورژوازي ملي ايران“ نيست! بخشی از سرمایه تاراج گر است!

استقلالِ واقعي بورژوازي ملي، در چارچوب نظام ”ليبراليسم اقتصاديِ“ تعريف شده در نسخه ”آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي“ توهمی غیرمستدل است. این استقلال، تنها در ارتباط با موضع ”دموكراتيك- مردمی“ و “ضد امپریالیستی- ملی“ آن قابل درک است.

نسخه ”ليبراليسم اقتصادي“ كه گويا سرمايه بورژوازي ملي ايران را از ”بندهاي اجتماعي“ آزاد مي سازد، يك توهم غيرمستدل در باره “آزادی“ سرمایهِ ملی و میهن دوست است که گویا برنامه دفاع از استقلال و تمامیت ایران را هدف خود می پندارد! زيرا اين به اصطلاح ”آزادي سازي اقتصادي“ براي سرمايه ملي در يك كشور پيراموني، نخستين ”بندِ“ وابستگي اقتصادي آن به نظام مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهد كه پيش شرط نابودي استقلال آن است!

سرمايه اي كه خود را ملي و حافظ «تماميت ارضي ايران عزيز» مي پندارد و يا به طريق اولي براي خود چنين وظيفه اي قايل است، و خطر سرمايه امپرياليستي را عليه منافع خود احساس مي كند، درست از اين رو نمي تواند سرشتي غيردموكراتيك و ضد مردمي و ضد زحمتكشان داشته باشد! زيرا، از اين طريق و در طول زمان پشتوانه ي حامي خود را از دست مي دهد!

لذا ميان موضع ضدامپرياليستي و مردمي- دموكراتيك بورژوازي ملي نيز وحدتي جدايي ناپذير بر قرار است! بر این پایه است که سرمايه انباشت شده در دست شركت هاي متعلق به سپاه پاسداران، به علت سرشت ضد مردمي خود، قادر به حفظ مصالح ملي و استقلال كشور نيست! «پايگاه طبقاتي» اي كه امروز سيماي مردمي ندارد، آگاهانه یا ناآگاهانه بار «پايگاه طبقاتي» جديد خود را عليه مواضع ملي كشور به دوش مي كشد! پيش تر نسبت به تجربه در جريان در چين نيز به اين خطر بالقوه اشاره شد!

خطرِ موضع ضد دموكراتيكِ سپاه پاسداران ایران را كه ابرازنظر كننده ”محسن“ در ابرازنظر خود (نسبت به مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“) احساس مي كند، اما در نوشتارش بر ضرورت افشاي پيگير موضع ضد دمكراتيك آن ها به اميدی ذهني و غيرمستدل در باره «پايگاه طبقاتي فرماندهان سپاه و بدنه آن»، چشم مي پوشد، موضع پایبندی به وحدت منافع مشترك نبرد ضد امپرياليستي و موضع مردمی- دموکراتیک، به سخنی دیگر، وحدت دو عنصر تشکیل دهنده مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني را نقض مي كند. وحدتي كه به آن در دروان بازگشت نواستعمار به كشورهاي جهان پيراموني صد چندان نياز است.

بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ كه نگارنده در دست مطالعه دارد، مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي خود، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.

بايد به شرايط قراردادهاي تجاري كه امپرياليسم آمريكا مي خواهد به امپرياليسم اروپايي و مردم اين كشورها تحميل كند با نام TTIP نگريست و مشاهده كرد كه چگونه حاكميت ملي كشورهايي مانند آلمان امپرياليستي نيز براي تصويب قوانين ملي با امضاي اين قرارد برباد مي رود!

مردمِ كشور امپرياليستيِ آلمان نيز مجبور به پرداخت ”غرامت“ به شركت هاي سرمايه اي هستند كه گويا سودشان به دنبال تصويب قوانين ملي  – مثلا حداقل دستمزد! -، تقليل يافته است. به سخني ديگر، ما با نوعي از ”محاصره اقتصادي“ مردم كشور آلمان امپرياليستي نيز توسط شركت هاي سرمايه اي فرامليتي در نظام اقتصادي امپرياليستي روبرو هستيم! اميد بستن ذهني به «پايگاه طبقاتي سران سپاه» که به مجری نسخه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی بدل شده است، به شوخي مي ماند!

درست از اين رو نيز است كه دولت آقاي روحاني كه چشم انتظار سرازير شدن سرمايه خارجي به ايران است، بدون داشتن يك برنامه اقتصاد مليِ حافظ استقلال اقتصادي- سياسي ايران، كشور ما را به جولانگاه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي بدل مي سازد. ”اقتصاد مقاومتي“ مورد نظر ”رهبر“، تنها عنوان پرطمطراق برای خیانت به استقلال اقتصاد- سیاسیِ ایران است! و در وضعي اسفبارتر از موضع دولت روحاني قرار دارد! نگاه شود ازجمله به مقاله ”محك براي حجم سرمايه گذاري خارجي، نياز اقتصاد ملي است“ (٣).

 

در مقاله ”چپ كدام برنامه اقتصاد ملي را پيشنهاد مي كند“ كه پيش تر به آن اشاره شد، با بحث در اطراف ”وحدت منافع“ طبقه كارگر و بورژوازي ملي و ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، در واقع مساله هژموني در رهبري سياسي براي اين مرحله از رشد جامعه طرح و سويه هايي از آن مورد توجه قرار گرفت. اكنون در بخش سومِ بررسي حاضر، اين نكته بار ديگر با اين هدف مورد توجه قرار مي گيرد كه جايگاه طبقه كارگر و دفاع از منافع آن در اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نشان داده شود. نگاه شود همچنين به مقاله ”طبقه كارگر، پيگيرترين مدافع منافع ملي“ (٤).

 

سه- مساله نقش رهبري اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

حل علمي مساله رهبري اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه وابسته است به پذيرش برنامه اقتصاد ملي اي كه پايگاه اجتماعي آن را اتحاد دموكراتيك طبقات و لايه هاي ذينفع تشكيل مي دهد.

”اقتصاد سياسي“ اين مرحله از رشد جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما، اقتصاد سياسي يك نظام سرمايه داري نيز نبوده، بلكه بازتابي است از وحدت منافع پيش گفته ي طبقات و لايه هاي دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي بايد رهبري آن را به عهده داشته باشند. و ترديدي نبايد داشت كه پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي، زحمتكشان يدي و فكري در ايران هستند كه در اتحاد با لايه هاي ميهن دوست ميانه و همچنين بورژوازي ملي ميهن دوست، وظيفه تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي را پيگيرانه دنبال مي كنند. امري كه بازتاب اين واقعيت است كه طبقه كارگر در دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كند.

«حزب توده ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، طبقه كارگر، همه زحمتكشان يدي و فكري از زن و مرد و يا متعلق به قوم هاي ساكن سرزمينِ همه ايرانیان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست را داراي منافع عيني مشترك براي رشد اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور ارزيابي مي كند و معتقد است كه آن ها به طور عيني و به منظور حفظ منافع خود، متحدين تاريخي را در مبارزه براي برقراري آزادي- دموكراسي در پيوند با عدالت اجتماعي نسبي و حفظ حاكميت و منافع ملي كشور تشكيل مي دهند.» (٥)

استوار بودن زمينه عيني اتحاد برشمرده شده بر «منافع مشترك عيني»، پيش شرط ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» را براي اتحاد تشكيل مي دهد (٦). ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» يك روند مبارزه جويانه را تشكيل مي دهد كه بار اصلي توضيح تئوريك- سياسي آن بر عهده طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. شيوه عملكرد و پايبندي حزب توده ايران به وظايف ناشي از نياز جامعه به ”اتحادهاي اجتماعي“، در كنار فعاليت ترويجي، نقش تعيين كننده را در موفقيت ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» ايفا مي سازد.

 

نگارنده مايل است در اين سطور به بررسي انديشه هايي بپردازد كه در ابرازنظرهاي انتقادي نسبت به تعريف حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه از ”چپ“ مطرح شده است. براي نمونه، رفيق گرامي ”حسين“ در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي“ كه در زمان خود انتشار يافت (٧)، ازجمله «نگاه ملي دموكراتيك» را مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را «نفي خود و اثبات بورژوازي» ارزيابي مي كند. به نظر اين رفيق گرامي، در چنين برداشتي از روند رشد اجتماعي، «سوسياليست ها به اين نكته توجه ندارند كه [آن ها] به عنوان دو نوع آلترناتيو در آن واحد مطرح مي باشند. يكي به عنوان آلترناتيوِ سيستم سرمايه داري و ديگري آلترناتيوِ احزاب بورژوايي در جوامع سرمايه داري».

همان طور كه قابل شناخت است، رفيق حسين به درستي نگران اين امر است كه مبارزه ”اتحادي“ در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه كه در آن هنوز نيروهاي بورژوايي نقش و چه بسا نقش تعيين كننده دارا هستند، و «سوسياليست ها» بايد در دو صحنه به نبرد نظري- ايدئولوژيك و همچنين عملكردي بپردازند، مبارزه اي موفق از كار در نيايد!

بی اعتمادی به موضع جانبدارانه از منافع زحمتکشان در این برداشت چشمگیر است و باید آن را هشداری برای توده ای ها و مسئولان حزب توده ایران ارزیابی نمود!! باید آن را هشداری ارزیابی نمود که بی توجهی به این امر، می تواند به  انحراف به “چپ” و “راست” در جنبش کارگری دامن زند!  رفيق حسين نگراني خود را در ”گم“ شدن دو وظيفه و «آلترناتيو» مورد نظرش چنين بيان مي كند: «حاميان تئوري مرحله ملي دموكراتيك در هر دو عرصه نقشي براي خود قاعل نيستن و اگر هم هست، نقشي دست دومي و ناچيز.»

پيش تر به اين نكته اشاره شد كه در ج خ چين كه رهبري روند رشد ملي- دموكراتيك در دست حزب كمونيست نيز است، پايان موافقيت آميز ”تجربه چيني“ تضمين نشده است. به سخني ديگر، همان طور كه رفيق عزيز سيامك نيز با اشاره به تجربه در جريان در ونزوئلا، آرژانتين و … خاطر نشان مي كند، ساختمان سوسياليسم آسان نيست، اما ممكن و تنها آلترناتيو و جايگزين واقعي را در برابر صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري تشكيل مي دهد. صورتبنديِ اقتصادی- اجتماعی اي كه با شيوه توليد خود، – در كنار بمب اتمي –  به دومين ابزار و اهرم براي نابودي حيات بر روي زمين بدل شده است!

سختي تحقق بخشيدن به «آساني» كه برتولد برشت جامعه سوسياليستي را مي نامد، ناشي از ظرافت و اهميت مبارزه اي است كه «سوسياليست ها» بايد بدون ”گم“ كردن دو وظيفه اي به انجام برسانند كه رفيق حسين مطرح مي سازد: با آگاهي به نقش تعيين كننده خود براي هدايت روند رشد تاريخيِ ملي- دموكراتيك، قادر گردند لايه هاي مختلف جامعه را براي تشكيل ”اتحادهاي“ ضروري جلب و پشتيباني آن ها را به دست آورند.

براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه خطير بايد «سوسياليست ها» و ما توده اي ها در مركز آن، از توان نظري لازم برخوردار بوده و به اسلوب انقلابي پايبند به مبارزه طبقاتي احاطه داشته و براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي خود، جانبدار و مصمم و پيگير عمل نمايم. از اين روست كه وظيفه ”آموزش و خودآموزي“، وظيفه اي خطير و روز است (٨). طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران بايد شايستگي خود را براي رهبريِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني در عمل به اثبات برساند و از اين طريق هژموني را احراز كند!

هيچ راه سهل تر براي اين امر خطير و انقلابي- تاريخي وجود ندارد! هفت چكمه آهنين را تدارك ببينيم و آستين ها را بالا بزنيم! آري! اين است وظيفه اصلي و انقلابي!

 

با چنين مضموني، وظيفه كسب هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در برابر طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. در مقاله مورد انتقاد رفيق حسين، در بحث با انديشه سوسيال دموكرات در ارتباط با تحقق بخشيدن به مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، مساله تشكيل اين جبهه از ”بالا“ يا از ”پايين“ مورد بررسيِ انتقادي قرار گرفته و نشان داده شده است كه به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر، برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ اجتناب ناپذير است! از آنجا كه اين اتحادها بايد از ”پايين“ تشكيل گردند، بايد شرايط و شكل و مضمون آن را دقيقاً شناخت: «هنگامي كه بيش تر از هر زماني پاسخ به اين پرسش ضروري است كه آيا مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را از ”بالا“‏، و يا بايد آن را از ”پايين“، به كمك ترویج و تبلیغ مواضع مستقل حزب طبقه كارگر براي زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان بر پا داشت، عمق نيازمندي براي چنين بحث و گفتگو، و نادرستي ممنوعيتِ بحث در درون حزب شناخته و درك مي شود.»

(ادامه دارد)

 

در بخش بعدي بررسي، به نقش برنامه ريزي در اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١- ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)، مقاله ٦٩ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٢، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2476)، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“، مقاله شماره ٤، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482

٣-  مقاله ي شماره ٥، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2485

٤- مقاله شماره ٧، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491

٥-  نگاه شود به مقاله ”زمينه عيني اتحادهاي اجتماعي“، ارديبهشت ٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494.

٦- نگاه شود به ”منافع ملي، زمينه عيني اتحادي با تساوي حقوق متحدان“ (ارديبهشت ٩٤،  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2500

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٣٤ شهريور ٩٣  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

٨– نگاه شود به مقاله ”اموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم روز! … شماره ٧٠ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2698




پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی

مقاله شماره: 1394 / 72 (29 اسفند)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

پیمان با زحمتکشان تنها سرمایه ما. “قطب نمای طبقاتی” در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”. زبان و مفاهیم مارکسیستی. کدام سیاست تامین کننده منافع زحمتکشان است؟ تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص. رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی. توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام. حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر است. شاخص‌ِ اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک. تنها افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم، مبارزه ای انحرافی. تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک.

 

 

ﻣﻦ در ﺗﻔﺎوت ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎﻓﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت زﻳﺴﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ، و ﺑﻰ ﺷﻚ در ﺗﻔﺎوت ﻧﻴﺰ ﺧﻮاهم ﻣﺮد، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻰ ﺗﻔﺎوت ﺑﺰﻳﻢ؟ (رفیق احسان طبری، پیمان، شعر زندان)

یکی‌ از حیله هایِ  “قشون سرمایه” در این است که با اختراع و ابداعِ مفاهیم کاذب و با استعمال آن ها از طریق دوستان دانشگاهی و روزنامه نگارشان، جای خالی‌ شده مفاهیم مارکسیستی را بگیرند. “قشون سرمایه” می داند که در کشورهای غربی سرمایه داری، دیگر سرکوب مستقیم زحمتکشان و محرومان مفید فایده نیست. در این جور کشورها، این جنگ را باید در میدان تبلیغات پیش برد و به سود خود تمام کرد. باید جامعه را پر از مفاهیم مبهم و غیر علمی‌ نمود تا که مجنونانِ راه آزادی بشر از غُل  و زنجیر “سرمایه”، در میان گرد و غبار و مه،‌ راه گم کنند. تمام این دزد و کلک بازی برای این است که تضاد بین “کار” و “سرمایه”، تضاد بین یک در صد ثروتمندترین افراد جامعه جهانی‌ و نود و نه‌ درصد بقیه را مخفی‌ کنند.

هر چند که حرکت رو به جلو و اجتناب ناپذیر تاریخ به نفع ما است، ولی‌ در مقابلِ ماشین عظیم تبلیغاتیِ “سرمایه”، ما چیزی به جز تعهد خود به زحمتکشان و مبارزه  در راه منافع آنها نداریم.

فقط یک راه نجات در نبرد علیه این «شب پرستان» که «رنگ شب» بر چهره ستارگان می پاشند وجود دارد. آنقدر مه‌، غبار، ظلمت، آشغال، بی‌ راهه، کژ راهه، آدرس عوضی‌ در این جاده صعب وجود دارد که بدون میزان کردن “قطب نمای طبقاتی” به سوی “ستاره ی رهنما”ی منافع زحمتکشان در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”، ما بدون شّک از مسیر صحیح خارج می‌شویم، و در کوچه و پس کوچه‌های تو در هم برای همیشه راه گم کرده و سرگردان می مانیم.

یکی‌ از عواقب دردناک ندامت چپ های خجول در این است که استعمال بسیاری از کلمات و مفاهیم مارکسیستی از دائره لغات آن ها خارج و از ذهنشان متواری شده است. این حقیقت شوم به ما حکم می‌کند که نه  تنها  باید این مفاهیم را در فضای عمومی‌ احیا کرد، بلکه با صبر و حوصله، آن ها را باید دوباره توضیح داد.

اگر ما دغدغه زحمتکشان را در دل داریم، این بخاطر آن است که ما درد آن ها را درد خود می دانیم. و این وفاداری ما را مصمم می‌کند که “واقعیتِ” موجود را به نفع تمامی مردم جهان تغییر دهیم.

کسانی که از تحمیق مردم بهره می گیرند و به اندوخته  های  مال و زر خود دایم اضافه می کنند، می خواهند این طور تلقین کنند که اگر ایده های برآمده از ترشحات مغز آن ها نبود، هیچ زحمتکشی نمی توانست  در جهان  نیروی  کار خود را برای تولید  اشیا به کار ببرد.

اگر ما بر وجود تضاد بین “کار” و “سرمایه” تأکید داریم، این نشان از “کند ذهنی‌” و “عقب ماندگی” ما نیست، این نشان از تعهدی است که ما به زحمتکشان یدی و فکری داریم.

دقیقا به همین دلیلِ تعهد توده‌ای به زحمتکشان است که رفیق عزیز ما طبری تمام عمر، “به هر مجلس و به هر زندان”، تمام تولیدات عظیم فکری خود را در این راه وقف کرده است. ستاره ی رهنمای منافع زحمتکشان حتا در ظلمت زندان برایش می درخشید. این گونه بود که رژیم موفق نشد حتا با شلّاقِ شکنجه، این متفکر کبیر زحمتکشان را به طلبه آدم بی‌ مغزی مثل شریعتمداری که «اﻧﺪﻳﺸﻪ اش از ﭘﺮ ﻣﮕﺲ ﻓﺮاﺗﺮ  ﻧﻤﻰ رود» (ا ط، شعر زندان) بدل کند. وفاداری توده‌‌ای او به آرمان زحمتکشان به حدی است که وی از فراغت لحظه‌ای از جراحات شکنجه، با ذکاوتی بی‌ نظیر برای رساندن پیام ماندن بر سر تعهد خود استفاده می‌کند. و شجاعانه به کسانی که «اوج ﻋﻈﻤﺖ را در ﺷﻜﻮﻩ ﺣﺸﺮات ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻴﺪ»، می‌گوید که در “قشون” زحمتکشان ایستاده است: «سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی‌ تفاوت نخواهم زیست»!

 

حالا ما از همه بحث کنندگان سوالی سهل می‌کنیم، که جوابی سهل تر دارد. لطفا به ما بگویید که “در کدام قشون ایستاده اید”؟ اگر در “قشون سرمایه” ایستاده اید که ما اصراری برای تغییر دادن نظرتان نداریم. می دانیم که شما همچون ما باید به وظیفه طبقاتی خود عمل کنید. ولی‌ اگر خود را در “قشون زحمتکشان” می‌بینید، ما را با شما، ‌ای خوش نیتان راه گم کرده، هزاران سخن است.

ما از شما می‌طلبیم که قبل از قضاوت در مورد هر عمل و حرکت سیاسی، چه خارجی‌ چه داخلی، به سوال زیر جوابی واضح بدهید.

آیا این سیاست خاص، تامین کننده منافع کوتاه و دراز مدت زحمتکشان است؟
تنها با اتکا به تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص است، که ما می توانیم غبار اصطلاحات نئولیبرالی را که برای مستتر کردن هدف واقعی این سیاست ها به کار برده می شود، کنار بزنیم، و ماهیت واقعی آن ها را افشا کنیم.
وقتی‌ که ما به بررسی روند کنونی در ایران می‌پردازیم ، همان طور که رفیق عزیزم عاصمی‌ با کوشش شبانه روزی بر آن تاکید می‌کند، ما امکان راه رشد سرمایه داریِ بورژوازی- دمکراتیک وار را نمی‌بینیم. آنچه ما می بینیم، توافق و تلاش همه جناح های رژیم در راه پیوند نامقدس بین سرمایه انگلیِ وابسته ی داخلی و امپریالیست مالی‌ جهانی‌ است، که با همکاری هم می خواهند ایران را به بخشی از “بازار جهانیِ‌” کالا‌های باد کرده تبدیل کنند.
دو نکته در این مورد برای ما واضح می شود.

1- رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی

اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است.

طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که سرمایه داری مالی‌ جهانی‌ بدون دوستان وابسته داخلی‌ خود بتواند به غارت منابع کشورها و استثمار نیروی کار آنها مبادرت کند، تصور غلطی است. نیروهای سرمایه انگلی داخلی‌ در ارتباط با دوستان خارجی‌ خود سعی‌ می کنند که تمام منابع زمین را به نفع خود استخراج و به پول تبدیل بکنند. آنها سعی‌ می کنند که ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان را نه در راه رفاه بشریت، بلکه به جیب خود و همدستان خود بریزند. در لحظه حاضر آنها بر خلاف “قشونِ” پراکنده ی “کار” با هم هماهنگ و همراه کار می کنند.

آقای اوباما این ارتباط را بدون استتار دیپلماتیک این طور بیان می‌کند: «ایران و عربستان باید راه موثری برای تقسیم منطقه پیدا کنند». به بیان دیگر، حالا که این ها موفق شدند که تمامیت نظام را به وارد شدن به “بازار جهانی‌ تجارت” قانع کنند، احتیاجی‌ به جنگ منطقه‌ای میان عربستان و ایران نیست، بلکه این دو کشور مشترکا می توانند در راه منافع امپریالیست ها که حافظ منافع طبقات حاکم در هر دو کشور نیز هست، با هم همکاری و همیاری کنند.
2- توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام

سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیب ش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند. ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟

همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزدِ” عادلانه برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
امید بستن به اینکه ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

 

به نظر آقای رفسنجانی، تنها یک راه فرار از ریاضت کشی‌ وجود دارد! آن هم مرتبط شدن به “بازار تجارت آزاد” است. وی با یک حیله گری مخصوص سیاستمدار کهنه کار، این دو مفهوم را در تضاد هم قرار می دهد.

مسلم است که اگر ما پیش شرطِ دروغینِ تضاد میان “ریاضت” و حضور نداشتن در “بازار تجارت آزاد” را قبول کنیم، نتیجه عقلانی آن این است که چون کسی‌ ریاضت را مفید نمی‌داند، پس، ورود به “بازار تجارت” راه نجات مورد قبول است.

ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.

بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.

به همین خاطر اگر هنوز بورژوازیِ ملیِ‌ قابل توجه ای که علاقه به تولید صنعتی دارد، وجود داشته باشد، این طبقه متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است.

 

ما از شما می‌خواهیم که به دو سوال زیر جواب بدهید:

1-     آیا برنامه اقتصادی جناحی از رژیم را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

2-     آیا رابطه تسلیم طلبانه کشور با بازار امپریالیستی جهانی‌ را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

 

نتیجه گیری ما

اگر ما تمام قدرت و قوه خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. اگر در “قشون” زحمتکشان ایستاده ایم، معضل اصلی‌ ما پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری در کشور نیست. مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است!
سعی اصلی‌ ما باید بر تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک باشد. تجربه آفریقای جنوبی و ونزوئلا ثابت کرده است که حتا شرکت فعال حزب کارگر در مجلس و دولت های ائتلافی به تعمیق اتوماتیک هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک نمی‌‌انجامد. احزاب خرده بورژوازی، حتا با برنامه‌های “چپ”، قادر به درک اهمیت و ضروری بودن ملی‌ کردن بانک ها و تجارت خارجی‌ و غیره نشده اند، و به این ترتیب نتوانستند به پایگاه طبقاتی بورژوازی وابسته ضربه ی برگشت ناپذیر بزنند. و با این سهل انگاری، زمینه باز گشت ضدّ انقلاب را با دست خود چیده اند.
سیامک




نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد!
مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧١ (١٧ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي. كارگري

اسلوبِ روشنگري- تبليغيِ ماركسيستي- توده اي. تئوريِ رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي. تئوريزه كردن مورد مشخص، اسلوب انتقال آگاهي طبقاتي. رابطه ي ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي براي حداقل دستمزد.

 

چرا نويسنده مقاله هاي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، به انتقادها وقعي نمي گذارد؟

در نامه ي مستقيم و همچنين در مقاله هايي در توده اي ها بارها به مساله فعاليت ترويجي- تبليغي در ارگان مركزي حزب پرداخته شد و نكته هاي انتقادي به نحوه ي نگارش و مضمون مقاله هاي مطرح گشت. متاسفانه نه به نامه ها پاسخي داده شد و نه در سبك نگارش و در مضموني كه از اين سبك زاييده مي شود، تغيير ملموسي به وجود آمد. لذا طرح پرسش در عنوان اين سطور مجاز و اجتناب ناپذير مي شود.

 

تفاوت در ارزيابي مي تواند داراي دلايل محقانه اي باشد. حتي مي تواند دلايل محقانه قابل انتشار نيز نباشد. مي تواند بحث علني در باره اعلام اين يا آن خبر، نادرست ارزيابي گردد و طرح علت اين ارزيابي حتي به طور غير علني نيز ممكن نباشد. اين نكته ها را كه شايد بتوان توسعه نيز داد، بايد از ارزيابي از اسلوب و شيوه عملكرد حزب طبقه كارگر متفاوت دانست. آنجا كه اختلاف در اسلوب كار مطرح مي شود، بحث علني مجاز و ضروري است.

در باره اسلوب و شيوه مبارزه نه تنها توافق نظر كامل در حزب انقلابي طبقه كارگر حكمفرما است، بلكه بايد حزب و مسئول حزبي از شيوه به كار گرفته شده و يا علت آن كه چرا بايد اين و نه آن اسلوبِ مبارزه روشنگرانه و انتقادي را به كار گرفت، دفاع كرده و آن را مستدل سازد. در واقع بايد موضع خود را در برابر ديالكتيك مضمون و شكل، توضيح دهد و مستدل سازد. در غير اين صورت، پرسش در اين باره كه آيا تضاد منافعي براي انتخاب اين يا آن شيوه ي غيرقابل دفاع وجود دارد، اجتناب ناپذير مي شود.

 

با اين هدف كه سخن تئوريكِ بي پايه اي مطرح نشده باشد، به بررسي آخرين مقاله در باره مساله پراهميت ”حداقل دستمزد“ بپردازيم كه در نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ انتشار يافته است (١).

پيش تر هم همين نكته در مقاله ي ”تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر!“ مورد توجه قرار گرفته بود (٢). در آغاز نشان داده شده بود كه مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم (شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤)، بحث روشنگرانه- تبليغي «از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ ”پراكنده“ كارگري به چشم مي خورد و مقاله پيش تر نويد ”گسترش“ آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بازگوييِ كم و بيش انتقادي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.»

همانجا اشاره شده بود كه در مقاله هاي روشنگرانه در ارگان مركزي حزب، وزن تبليغي محـدود و به ويژه با طرح مبارزات مشخص كارگري، از زبان و با بيان مبارزان، همراه نيست. امري كه پايبندي به آن از نظر روحي، پراهميت است. نقش تكرار سخن مبارز – كه در آن عمدتاً خواست صنفي و دموكراتيك كارگران مطرح مي گردد -، از اين رو پراهميت است كه مي توان با همان زبان و بيان، رابطه ميان خواست صنفي- دموكراتيك و سياسي- طبقاتي را در تجربه مبارزه ي در جريان بيان و نشان داده شود. از اين طريق مي توان به كمك مورد مشخص نبرد صنفي- دموكراتيك، به عبارت ديگر با تئوريزه كردن مورد مشخص زنده و عينيِ در جريان، آگاهي طبقاتي- علمي، آگاهي ماركسيست- لنينيستي را به درون طبقه كارگر منتقل نمود.

توضيح و تشريحِ ديالكتيك شكل و مضمون نبرد در جريان، وظيفه ي مركزيِ فعاليت روشنگري- تبليغي را تشكيل مي دهد. با چنين توضيح و تشريحي، مقاله از سطح ژورناليستي نقل از ”ايلنا“ها، به عمق جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي نايل مي شود. زنده ياد رفيق احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، آن را «تحليل جامع» مي نامد كه «تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسي عميق قرار مي دهد، [و با اين اسلوب] مي تواند به ماهيت دست يافت [يابد]. ماهيت يعني آن قوانين ويژه و دروني كه پديده را اداره مي كنند و موضع تمام ظواهر و بروزات سطحي پديده هستند.» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ اول، ص٦٦).

 

به منظور مستدل ساختن اسلوب پيش گفته ماركسيستي- توده اي، به مساله ”حداقل دستمزد“ كارگران براي سال ٩٥ توجه كنيم

اين مساله، مساله روز در جنبش كارگري است و مي توان نمونه ها متعددي از اظهارات مشخص كارگران و نگراني هاي آن ها را ذكر نمود و احساس ”توهين به خود“ را كه در تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» (نامه مردم، همانجا) توسط حاكمان نظام سرمايه داري به كارگران منتقل شده است، با بيان مبارزان مشخص برجسته ساخت.

فعاليت روشنگرانه- تبليغي ماركسيستي- توده اي با هدف ايجادِ پيوند ميان خواست صنفي و سياسي، ميان پراتيك و تئوري، در چنين لحظه اي در مقاله آغاز مي شود. اين لحظه اي است كه مي توان با بيان مبارزان، به كمك مورد مشخص عيني و در جريان، نشان داد و براي مبارزان قابل لمس نمود كه چرا بدون مبارزه سراسري، مشترك و با همبستگي طبقاتي، به سخني ديگر، چرا بدون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر، مساله ”حداقل دستمزد“ در شرايط سلطه نظام سرمايه داري حاكم غيرقابل حل است!

مقاله اخير نامه مردم كه خبر توهين آميز تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» را به درستي برجسته مي سازد، مي توانست با بازگو كردن سخنان مبارزان كارگر، از زبان خود آن ها، رابطه ميان مبارزه صنفي براي حداقل دستمزد محقانه را با مبارزه براي حق سياسي- مدني كارگران در برخورداري از حداقل محقانه يك دستمزد كه حرمت و شخصيت زحمتكشان را محترم مي دارد، تشريح و از اين طريق انتقال آگاهي طبقاتي را به مبارزان عملي سازد. متاسفانه اما به طور پيگير چنين اسلوب كار روشنگري- تبليغي در مقاله هاي كارگري در نامه مردم به كار گرفته نمي شود. بي اعتنايي به انتقاد در باره اسلوب به كار گرفته شده، از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

 

براي نمونه مي توان به مقاله ”دولت، كارفرمايان، و سبد معيشتي كارگران“ (نامه مردم شماره ٩٩٤) مراجعه داد كه به آن اشاره شد. همان طور كه از عنوان مقاله قابل درك است، در آن بحث بر سر حداقل دستمزد تعيين شده براي سال ٩٥ مورد بررسي قرار گرفته است. دستمزدي كه پنج بار زير مرز فقر قرار دارد.

مقاله، تعيين چنين سطح فضاحت باري را براي حداقل دستمزد به درستي به عنوان توهين به حيثيت و شخصيت كارگران ارزيابي كرده و افشا مي كند كه «حتي مركز آمار رژيم هم هزينه خانواده چهارنفره را ”سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان“ (اعتماد، ١٦ اسفند ٩٤) برآورد كرده است … – بيش از ٨٠ درصد بيمه شدگان تامين اجتماعي حداقل بگير هستند (ايلنا، ١٧ بهمن ٩٤) – تعيين ٨١٢ هزارتومان حداقل دستمزد براي كارگران حتي از يك پنجم خط فقر در كشورمان (سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان) كمتر است.»

سپس مقاله به منظور نشان دادنِ مجموعه ي «مشگل كارگران ايران در شرايط حاكميت ولي فقيه» كه نماينده نظام استثمارگر سرمايه داري در ايران است، به توضيحِ مشگلات ديگر آن ها مي پردازد و مي نويسد «تنها ترفندهاي دولت، كارفرمايان، و رهبران تشكل هاي حكومت ساخته در سركوب آنان و ”آزادي سازيِ“ مزد نيست [كه بايد به آن توجه شود]. هر روزه گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري به دريافت نكردنِ ماه ها مزدِ پرداخت نشده را شاهديم. براي نمونه خبرگزاري ايلنا، ٨ اسفند ٩٤، از پرداخت نشدن ”سه [ماه] مزدِ معوقه، عيديِ پايان سال ١٣٩٢ و حق سنواتِ كارگران تعديل شده [بخوان: اخراج شده ي] … كارخانه نيك نخِ سمنان“، بعد از گذشتِ ”دو سال از اخراج ٥٠ نفر از كارگرانِ“ اين كارخانه گزارشي داده و افزوده: ”كارفرما در زمان شروع به تعديل [كارگران] و تعطيليِ كارخانه از آن ها برگه سفيد امضاي تسويه حساب دريافت كرده [بخوان: گرفته] بود.“»

همان طور كه ديده مي شود، سخن هيچ كارگري مطرح نمي گردد. آن وقت عجيب هم نيست كه بيان نشود كه «برگه سفيد امضاي تسويه حساب»، هنگام استخدام و نه هنگام اخراج و «آغازِ تعديل»، كه ”ايلنا“ مدعي است، از كارگران اخذ مي شود! اگر هنگام «آغاز تعديل» كه ايلنا ذكر نموده است، چنين اوراقي به امضا رسانده مي شود، تنها با وعده ادامه كار به كارگران، آن ها را اغوا و مجبور به امضا زير ورقه سفيد مي كنند! آيا جز اين روند، روند ديگري قابل تصور است؟ آيا كارگري كه «تعديل» مي شود كه نامه مردم به درستي آن را «اخراج» مي نامد، ورقه سفيد را امضا مي كند؟ آيا كارگري كه اين خبر ايلنا را در نامه مردم بخواند، مضمون مقاله را در دفاع از حقوق خود ارزيابي مي كند و يا آن كه با پرخاش، واقعيت تجربه كرده را فرياد مي زند؟! آن وقت عجيب است كه جريان هايي كه سخنان كارگران را بازتاب مي دهند، براي خود برنامه پايه ريزي حزب طبقه كارگر را نيز مطرح و آن را وظيفه خود بدانند؟

در «نمونه ديگر» كه بلافاصله در مقاله پيش گفته اضافه مي شود، ما با فاجعه ي تـوجيـه تعويقِ پرداختِ دستمزد از زبان ”ايلنا“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران روبرو هستيم! زحمتكشي كه هنوز مطالعه مقاله ي نامه مردم را كه به خاطر شناخت قبليِ خود از موضع حزب طبقه كارگر ايران قطع نكرده و ادامه مي دهد، چنين مي خواند: «نمونه ديگر: روز ٢ اسفند ٩٤، خبرگزاري ايلنا، از اعتراض كارگران معدن زغال سنگِ طرزه [در باره] دريافت نكردنِ ”٣ ماه و نيم … مزدِ معوق به همراه پرداخت نشدن ١٦ ماه حق بيمه [به] بيش از يك هزار و ٢٠٠ كارگرِ“ اين معدن گزارش داد و افزود كه حتي چهار نفر از كارگران معدن طرزه، به علت اين اعتراض، از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شدند. … ايلنا در ادامه اين گزارش، ”علتِ عدمِ پرداخت مطالباتِ كارگري شركت زغال سنگ كرمان را به بدهي شركت هاي ديگر به اين شركت معدني و همچنين وجود دلال هاي زغال سنگ [تكيه از ف ع] كه مواد معدني را با سود بيشتر از خارج از كشور وارد مي كنند، مرتبط“ دانست، …».

فاجعه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله نامه مردم ادامه دارد! اين فاجعه از اين رو يك فاجعه است، زيرا هيچ نكته اي عليه «دلال»ها، و يا عليه سياست اقتصادي اي كه «بدهي شركت هاي ديگر» را باعث مي شود، در مقاله طرح نمي گردد! بحث، به نتيجه گيري مشخص از داده هاي ”ايلنا“ نمي پردازد! در عوض، كلي گويي در باره ”رژيم ولايت فقيه“ ادامه دارد! و … (به مطالعه مقاله ادامه دهيم)

آن طور كه مقاله نامه مردم به درستي مي نويسد، تكرار «بي قانوني و بهره كشي از كارگران در مناطق ”آزاد و ويژه اقتصادي“ به وسيله پيمانكارانِ ”دست چندم“ بسيار وخيم تر است»! اين شناخت اما نقشي در ارزيابي مقاله نامه مردم در ارتباط با ”حداقل دستمزد“ ايفا نمي كند!

ببينيم چگونه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله، به دفاع از دولت روحاني به زبان «وزارت نفت» ارتقا مي يابد، در حالي كه مبارزات كارگران كه علت اصلي «دستور وزارت نفت» است، به طور كامل مسكوت گذاشته مي شود!: «ايلنا، ١١ بهمن ماه ٩٤ نوشت: ”با دستور وزارت نفت، تمامي كارفرمايان و پيمانكاران منطقه ويژه عسلويه موظف شدند كه تا روز پنجم اسفند سال جاري تمامي مطالبات كارگران پيمانكار شاغل در پروژه هاي اين منطقه را پرداخت كنند.“»

به نظر نويسنده مقاله، سخنان «وزارت نفت» حتي باعث شد كه كارگران قوت قلب بگيرند و به اعتراض دست بزنند: «بعد از آن تاريخ شاهد گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري در منطقه آزاد عسلويه بوده ايم: ….»!؟ [تكيه از ف ع] سپس نويسنده مقاله با تكرار خبرها و تاريخ آن ها كه توسط ايلنا انتشار يافته، به ”اثبات“ واقعيت تحقق اعتراض ها «بعد از آن تاريخ» مي پردازد و برايش به عنوان يك نويسنده در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران حتي در سايه اين هم اين پرسش مطرح نمي گردد كه آيا تاريخ اين خبرها در ايلنا دستكاري شده نيستند؟ آيا عجيب نيست كه بالبداهه وزارت نفت و يا كار آقاي ربيعي براي احقاق حق كارگران دستور صادر كند و كارگران با اعلام اين دستور، به ”آگاهي طبقاتي“ دست يابند و با قوت قلب براي دريافت دستمزد عقب افتاده به مبارزه برخيزند؟

آيا رفيق نويسنده مقاله – كه حتي نام مستعارش مانند يك راز دولتي از توده اي ها مخفي نگه داشته مي شود -، با رفيق ديگري، با مسئول بالاتر در باره اين پديده ي عجيب و استثنايي در زندگي و نبرد كارگران ايران تبادل نظر نمود؟ آيا مقاله را پيش از انتشار رفيق ديگري نيز خواند؟ و پرسش هاي بيش تر!

 

گفتني بيش تر است، اما سخن بيش از حد به درازا كشانده مي شود. فقط اضافه شود كه در ادامه متن، از مبارزات كارگري كه به نقل از ”ايلنا“ مطرح مي شود، مقاله به هيچ نتيجه گيري اي نمي پردازد. معلوم نيست، اين بخش مياني در مقاله اي كه موضوع آن بررسي حداقل دستمزد است – كه لااقل دو بار در مقاله با ٧١٢ هزار تومان عنوان شده است، در حالي كه خبرها از ٨١٢ هزار تومان صحبت مي كنند -، با چه هدفي به مقاله افزوده شده است؟ آيا تنها يك افزودن شابلو گونه هدف بوده است، و يا هدف از ارايه آن ها، نتيجه گيري براي بحث در باره حداقل دستمزد است؟

بايد اميدوار بود كه به كمك سطور پيش، نارسايي و ناتواني اسلوب فعاليت روشنگرانه- تبليغي بر پايه انديشه سوسيال دموكرات قابل شناخت شده باشد. همان طور كه اشاره شد، پيامد اين شيوه، تشويق جريان هاي ديگر است كه خواستار برپايي ”حزب طبقه كارگر ايران“ بشوند. امري كه به پاره پاره شدن جنبش كارگري در ايران مي انجامد!

١- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3130-2016-0

٢- توده اي ها شماره ١٣٩٤/٥٩ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2666