آموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم و روز!
اسلوب ديالكتيكي درك پديده ناشناخته
”كدام كتاب را مي خواني“؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧٠ (٢٦ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

نگاه شود همچنين به مقاله ٤٣ و ٤٤ از سال ١٣٩٢ با عنوان ”خودآموزي نبردي انقلابي“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2235 و http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2238.

«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، …». با شناخت جفت متضاد در پديده، مضمون پديده قابل شناخت مي گردد! ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“. برگزاري سمينارهاي علمي. ديالكتيك پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي و مبارزه براي حداقل دستمزد. مكانيسمِ انتقال آگاهي طبقاتي. كيفيت بالاي تئوريك نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران.

 

رفيقِ گرامي ”ابي“ با ابرازنظر پراهميت خود، توجه را به مبارزه با پيامد جنايت هولناك ارتجاع داخلي و خارجي كه با قتل عام دانشمندان توده اي در ارتباط قرار دارد، جلب مي كند. او مي نويسد:

«طبقه كارگر ايران هنوز منافع و رسالت تاريخي خود را درك نكرده. آيا بايد منتظر بود كه اين آگاهي خود به خودي صورت گيرد؟ آيا اين امكان پذير است؟ نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»

 

بي ترديد وظيفه اي كه رفيق ”ابي“ با پرسش به جا و هشيارانه خود توجه جنبش توده اي را نسبت به آن برمي انگيزد، مبرم ترين وظيفه روز همه توده اي ها را تشكيل و در برابر مسئولان حزبي مسئوليت سنگيني را قرار مي دهد. ارتجاع داخلي و خارجي به جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي دست نزد، تا تنها از آن ها انتقام شخصي بگيرد. اين جنايت كه حزب توده ايران آن را «فاجعه ملي» ناميد، به ويژه از اين رو نيز عملي شد، تا ريشه انديشه جامعه شناسي علمي را كه حزب توده ايران به عنوان وارث حزب كمونيست ايران انتشار و ترويج آن را در ايران عملي ساخت، بخشكاند و درخت تنومند و ريشه دوانده ي انديشه ماركسيستي- لنينيستي را در ايران از بن نابود سازد!

اين جنايت هولناك نبايد به ثمر بنشيند و نخواهد نشست. بازتوليد تعريف علمي از مرحله انقلاب ايران كه در مصوبه پراهميت ششمين كنگره حزب طبقه كارگر ايران تبلور مي يابد، يعني تعريف ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“، تنها يك دستاورد سياسي حزب توده ايران نيست، بلكه مهم تر از آن نشان سطح والاي تئوريك در حزب براي تحليل شرايط مشخص ايران است.

زنده ياد ف م جوانشير، دبير كميته مركز حزب توده ايران در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، اين توانايي را «دومين مشخصه حزب طرازنوين طبقه كارگر و [نشان] وفاداري آن به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم» مي نامد. رفيق جوانشير اين پايبندي و وفاداري به انديشه علمي را از اين رو پراهميت مي داند، زيرا «بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقه كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (ص ٣٠)

 

نكته پراهميت در دستاوردِ تئوريك در ششمين كنگره حزب توده ايران، اين واقعيت است كه نسل كنوني توده اي ها با برخورداري از تجربه و دانش نسل گذشته، و با وجود خون سنگيني كه از حزب گرفته شد، به اين دستاورد دست يافته است! اين واقعيت نشان مي دهد كه دشمن طبقاتي و ارتجاع داخلي و خارجي به هدف جنايتكارانه در نابودي دانشمندان و مبارزان توده اي در سطح رهبري حزب توده ايران، كه براي هميشه به فهرستِ تاريخِ جنايت ارتجاع اضافه شد، به هدف خود دست نيافته است! تداوم بازسازي اين دستاورد به درستي مساله ي مبرم در برابر جنبش توده اي است كه بايد با جديت بدان پرداخت. (به اين نكته بازمي گردم)

 

زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها، اسلوب دستيابي به وظيفه بازسازي علمي را در پيش گفتار جلد اول، چاپ اول اثرش ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح داده و ضرورت پايبندي به اسلوب مورد نظر خود را مستدل مي سازد. رفيق طبري در اين پيش گفتار با عنوان ”واژه اي چند از نگارنده“ و با اشاره به «نكات و مطالبي كه در عين قابل بحث بودن، تازگي هايي از جهت طرح يا احتجاج دارد و سزاوار توجه تئوريك است»، به نكته پراهميتي اشاره دارد كه در سطور زير به آن پرداخته خواهد شد. اسلوب پيشنهادي خود را رفيق طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها در ادامه چنين مستدل مي سازد: «ضرورت كوشش براي اجتهاد در مسائل تئوري عمومي ماركسيستي- لنينيستي انكار ناپذير است و تئوري از هر سخن الكني در اين زمينه مي تواند غني تر شود.»

نكته پراهميتي كه رفيق طبري مطرح مي سازد، توجه خاص به «هر سخن الكن» است! رفيق طبري با برجسته ساختن ارزيابي مثبت و سازنده خود از «هر سخن الكن»، راهي را براي انديشه ي انقلابي مي گشايد كه مي تواند و بايد براي هر توده اي علاقمند، «براي آموزندگان تئوري به شرط آن كه داراي ماية نخستين و علاقه به مباحث فلسفي باشند»، به معناي آزادي از بندي است كه در سيماي ”متلك“ و ”سُخره“ از يك سو، و ”معلم“، ”ماشاله كمالات داشتن“ از سوي ديگر، از طرف مخالفان و گه گاهي نيز رفقايي بيان مي شود.

هر دو سو، يك هدف را دنبال مي كند. هدف ايجاد هراس نزد آموزنده اسلوب انديشه ماركسيستي- توده اي است! آن ها دانسته و يا ناآگاهانه مي خواهند نوآموز توده اي، سكوت كند، جسارت طرح نظر آغازين را نيابد! سكوت و سكوني كه تهمتِ «گستاخي» و «شرارت» و «خام پنداري» را دفع و خنثي سازد! سكوتي كه به معناي سكون است. سكوني كه مي توان احساس ثبات و مقبول افتادن نزد مدعيان را در نوآموز ايجاد سازد. سكوت و ثباتي كه انديشه را از حركت باز مي دارد. جسارت انقلابي را از نوآموز سلب مي كند. به او قناعت به آنچه را كه به قول رفيق طبري «شناخته شده» است تحميل مي كند. در حالي كه بايد «سوداي تغيير» را داشت و لذا بايد به سرزمين ناشناخته پا گذاشت! شناخت ماترياليست ديالكتيكي از هر پديده جديد و نشناخته، جسارت انقلابي را براي «سوداي تغيير» ايجاد و تحقق بخشيدن به آن را اجتناب ناپذير مي سازد. سودايي كه اما بدون شناخت اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي ناممكن است.

زنده ياد احسان طبري، اين نبرد روزانه و تعيين كننده را در شعر زندان با عنوان ”پيمان“، در مضمون روشنگرانه و در عين حال مبارزه جويانه زير ترسيم مي كند و مي آموزاند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار.»

 

ديرتر اين اسلوبِ علمي شناخت پديده ناشناخته، اسلوب ديالكتيكي تحليل پديده ناشناخته از كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ نقل خواهد شد. آنچه كه در اين سطور بايد به آن بازگشت، همان ديالكتيك «هر زبان الكني» است كه زنده ياد احسان طبري آن را به مثابه ”آن“ سويِ ديگر جفت ديالكتيكي رشد و ترقي خواهي مطرح مي سازد.

تركيبِ «هر زبان الكن» را احسان طبري در ارتباط ديالكتيكي با مفهوم «اجتهاد» به كار مي برد. او «اجتهاد» را جدا از «زبان الكن» مورد توجه قرار نمي دهد، اجتهاد را يك ”علم آسماني و غيبي“ ارزيابي نمي كند! رفيق طبري با ظرافت نشان مي دهد كه با كشف جفت متضاد در پديده، تحليل به سطح ”ماترياليسم ديالكتيكي“ فرا مي رويد و مضمون پديده قابل شناخت مي گردد!

بر اين پايه است كه ”زبان الكن و اجتهاد“ جفت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهد كه «مسائل عمومي ماركسيستي- لنينيستي … [را] غني تر» مي سازد!

از ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“ مي توان ازجمله ديالكتيك ”فرد و جمع“ را دريافت و به نقش ”شخصيت“ در تاريخ جوامع بشري پي برد. شخصيتي كه بار لحظه رشد نسبيِ تاريخي را بر دوش مي كشد، لذا كمبود آن همانقدر با نتايج منفي روبروست، كه وجود و عملكرد آگاهانه آن مي تواند تكانه پيروزي و توانايي را براي حركت تاريخي جامعه قابل شناخت و درك سازد، پيروزي اي كه بدون نقش توده ها دست نيافتي است.

 

سطور فوق مي تواند براي بحث كنوني ما در ارتباط با ”آموزش و خودآموزيِ“ جامعه شناسي علمي، انديشه بانيان سوسياليسم علمي، از اين رو مفيد باشد كه اين نكته را قابل شناخت سازد، كه مبارزه با پيامد جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه جنبش توده اي و خنثي سازي نهايي آن، به جز با يك كوشش همه جانبه ي مشترك سازمان حزبي و مسئولان و همچنين تك تك توده اي ها، با موفقيت لازم روبرو نخواهد شد.

رهبري و مسئولان حزبي با تجديد انتشار كتب بسياري از آثار دانشمندان توده اي گام هاي مثبتي در اين زمينه برداشته اند كه شايسته قدرداني است. امكان دست يابي به نسخه پ د اف اين آثار در نامه مردم، گام پراهميتي را تشكيل مي دهد. بازانتشار اين آثار و بسيار از تك نوشته ها در ٥١٧ شماره نامه مردم علني در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ – شايد به صورت مجموعه اي – يكي از وظيفه هاي عمده در اين زمينه است كه بايد به آن عمل نمود. (١) در اين زمينه بايد كوشش ها را بيش تر و با برنامه ادامه و توسعه داد. هنوز بسياري از آثار رفقاي دانشمند ما مي توانند تجديد چاپ گردند.

نگارنده نيز كوشيده است در اين زمينه گام هاي محدودي بر دارد. كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، اثر فيلسوف ماركسيست اتريشي، لئو كفلر كه ترجمه آن به صورت پ د اف در توده اي ها انتشار يافت، براي نگارنده كمك بزرگي براي درك ماترياليسم ديالكتيك مشخص بود. متاسفانه امكان انتشار آن در چهارچوب انتشارات حزب توده ايران تاكنون به وجود نيامده است، چنان كه انتشار كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ هم.

بدون برگزاري سمينارهاي علمي در ارتباط با توضيح علم ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي، و همچنين انطباق آن با شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان، يكي ديگر از امكان هايي است كه مي تواند و بايد با «هر زبان الكني» در چهارچوب امكان هاي حتي محدود آغاز گردد. در اين زمينه حزب توده ايران از سنت و تجربه پرباري برخوردار است. اين وظيفه مي تواند هر چه سريع تر در خارج از كشور سازمان داده شود و نتايج آن به ايران منتقل گردد. در ايران نيز مي توان به مساله سازماندهي چنين فعاليت علمي كه بايد مناسب با شرايط در ايران سازمان يابد، انديشيد و راه هاي متناسب را براي آن يافت. در اين زمينه سرمايه بزرگي در كشور وجود دارد كه با يافتن شكل مناسب، گنجينه اي را تشكيل مي دهد!

 

نگارنده به نوبه خود از شيوه اي بهره مي گيرد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند اينجا و آنجا مفيد باشد. اين شيوه طرح ديالكتيك مشخص مساله هايي است كه در نوشتارها موضوع بررسي هستند. اين شيوه البته مي تواند هضم فكري نوشتار را سنگين و مطالعه آن را براي نوآموزان با مشكل روبرو سازد. اما در عين حال دريچه اي مداوم براي انتقال جامعه شناسي علمي به نوآموزان است. استفاده از امكان هاي ارتباط مجازي براي بر طرف ساختن مشكلات ايجاد شده، مي تواند راه حل قابل پذيرشي باشد.

طرح جاي جاي جنبه تئوريك بحث در نوشتارها مي تواند با اتهام ”برخ كشيدن“ و ”معلمي كردن“ روبرو باشد. اما نبايد هراسي از اين بابت به دل داشت. بايد از هر روزني براي انتقال آگاهي علمي به نسل جوان و بعدي بهره برد.

براي نمونه توضيح ديالكتيكِ «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي (يكي ديگر از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران)، كه در مبارزه كنوني طبقه كارگر ايران به منظور دستيابي به ”حداقل دستمزد محقانه“ در سطح سه و نيم ميليون تومان اجتناب ناپذير است، ضرورت توسعه كمّي و كيفي مبارزه را براي زحمتكشان قابل درك مي سازد. توضيح تئوريك ضرورت پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي نشان مي دهد كه بدون آن مبارزه براي حداقل دستمزد محقانه، ناممكن است. امري كه ضرورت توسعه مبارزات كارگري را از سطح پراكنده به سراسري، از مبارزه صنفي- مطالباتي به سياسي قابل شناخت مي سازد كه با هدف تغيير شرايط حاكم در ايران انجام مي شود و به همبستگي سراسري زحمتكشان يدي و فكري در همه لايه ها و در همه زمينه هاي كاري نياز دارد!

پرسش و خواست رفيق ”ابي“ در ارتباط با «نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»، مي تواند با نمونه مشخص پيش گفته، به شكل عملي مورد نياز خود دست يابد و وحدت تئوري و پراتيك بر قرار گردد.

انتقال آگاهي طبقاتي به معناي قابل شناخت ساختن رابطه دو قطب متضاد در نبرد مشخص است. ارتجاع حاكم بر نظام سرمايه داري ايران، با سياست سركوبگرانه خود، سير شدن زحمتكشان و خانوده آنان را منوط به گذار از ديكتاتوريِ خادم نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري نموده است! از اين رو بايد مبارزه دموكراتيك- صنفي به سطح مبارزه سياسي- انقلابي ارتقا يابد و به جنبشي سراسري با همبستگي طبقاتي نايل شود، تا بتواند از ديكتاتوري حاكم بگذرد!

 

در جريان اين مبارزات صنفيِ كارگران است كه انتقال آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش در حال نبرد براي خواست صنفي- مطالباتي، از طريق توضيح ديالكتيك «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي، به آساني ممكن مي گردد و «به هشياري حزب پدرم باد درود» را برجسته مي سازد كه همراه است با تصويب قرار پراهميت ديگر ششمين كنگره حزب توده ايران! در اين مصوبه ايجاد «پيوند» ميان دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي با صراحت به عنوان «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران) تعريف و به مثابه وظيفه مبارزاتي حزب طبقه كارگر تعيين شده است. اين مصوبه بازتابي است از سطح بالاي درك نظري- سياسي نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران كه گره خورده است با نام رفيق عزيز علي خاوري.

 

خود آموزي، باز هم خودآموزي!

همه آنچه كه بيان شد اما تنها يك سوي وظيفه مبرم توده اي ها، جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر ايران را تشكيل مي دهد: ”آموزش و خودآموزي“!

بي ترديد ”خودآموزي“ عمده ترين سو را در اين روند تشكيل مي دهد. ”كتاب خواني“ حلقه مركزي و پراهميت را در اين سوي نبرد عليه جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه حزب توده ها تشكيل مي دهد. اولين پرسشي كه توده اي ها از يكديگر دارند، ”چه خبر“ نيست، ”كدام كتاب را مي خواني“؟ پرسش اول است!

مايلم تجربه خود را در اين زمينه نيز بازگو كنم، و هراسي از اتهام ”خودنمايي“ و يا اين يا آن اشاره ي تمسخرآميز، ندارم!

حتي المقدور با صداي بلند، لااقل با زمرمه، كتاب مي خوانم. با چشم مي خوانم، با گوش مي شنوم، زيرِ نكته هاي عمده و جديد خط مي كشم، ترجمه جملات شايان توجه را در كتاب هاي غيرفارسي مي نويسم، كلمات جديد و ناشناخته و استه تيك را ضبط مي كنم (احسان طبري آن را ”موزاييك ها“ مي نامد).

تقريباً هميشه لااقل دو كتاب و اغلب سه كتاب متفاوت را در دست مطالعه دارم. سعي مي كنم از كتاب هاي در دست مطالعه، در نوشتارهايي كه در دست نگارش دارم، نكته هاي در ارتباط را ذكر كنم. مي دانم كه مطالعه نوشتار را براي برخي ها سخت مي سازد، اما در عين حال نكته هاي نقل و بازتاب داده شده مي تواند هضم فكري مضمونِ كتاب را براي من آسان تر سازد و در عين حال مي تواند به درك مضمون موضوع نوشتار براي خواننده كمك باشد. اين اسلوبِ بهره بردن از ”موزاييك“ها را رفيق طبري در پيش گفتار كتاب شعرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“ خاطرنشان مي سازد. «اين [شعرها] آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي هر تارِ آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

 

بايد اميدوار بود كه توجه دادن رفيق ”ابي“ و اين نوشتار، براي توده اي ها تكانه اي باشد به منظور توجه بيش تر به مساله ”آموزش و خودآموزي“، تا با وسعتي بيش تر به كتاب خواني رو آورند. باشد كه در چهارچوب پيشنهاد رفيق سيامك با عنوان «پيش بسوي آشتي سراسري حزب» امكان هاي جديدي براي سازماندهي آموزش منظم جامعه شناسيِ علمي در حزب توده ايران ايجاد شده و به كار گرفته شود.

 

اسلوب ماترياليسم ديالكتيكيِ درك پديده جديد و ناشناخته

(به نقل از صفحه ٣٢ و ٣٣ كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري كه در توده اي ها به صورت پ د اف انتشار و به صورت كتاب اخيرا منتشر شده است)

 

هنگامي كه انديشه ي ديالكتيكي با پديده ي نشناخته اي روبروست، بايد بررسي پژوهشگرانه خود را از نقطه اي آغاز كند. اين نقطه عزيمت، كدام بايد باشد؟ حتما عمده ترين نقطه! اما عمده ترين نقطه در پديده ي نشناخته، كدام است؟ چگونه مي توان بر روي نقطه اي انگشت گذاشت و گفت ”اين مهم ترين نقطه است، پس از آن شروع كنيم!“، در حالي كه «ماهيت» پديده هنوز شناخته شده نيست؟

پاسخ دیالکتیکی روشن است. ما با تضادي روبرو هستيم كه راه حل ديالكتيكي آن تشخيص سرشت ”گذرايي“ و موقتي بودن نقطه آغاز بررسي ماست! ما مي توانيم با هر نقطه اي كه مي خواهيم كار پژوهشي را آغاز كنيم. تنها مجاز نيستيم آن را مطلق گرانه مهم ترين نقطه بدانیم و اعلام کنیم و يا گذرايي و موقتي بودن آن را مورد ترديد قرار دهيم. فاجعه برانگیزترین آن است که نقطه آغاز موقتی را تنها نقطه ای بپنداریم که گویا کلیت روند دیالکتیکی را می نمايد !

چنین برداشتی، اوج ذهنگرایی اندیشه را به نمایش می گذارد و تشکیل می دهد. بسیاری از جدل هاي فكري- نظري، ریشه در این ذهن (انگار)گرایی و مطلقیت بخشیدن به موضع ”من“ در کشف نقطه آغازی دارد که به عنوان عمده ترین نقطه نیز اعلام می شود!

بدين ترتيب، ما مي توانيم، نقطه به نقطه، سُويه به سُويه، لايه به لايه پديده ناشناخته را مورد پژوهش علمي قرار دهيم، رابطه ي داده ها و تناسب ها، كنش و واكنش هايِ سوخت و ساز دروني، بهم بافتگي ميان آن ها و «تنه زدن» (طبري) و تاثير متقابلشان را بشناسيم و با رابطه ها و كنش و واكنش، بده بستان هاي آن ها با خارج از پديده آشنا شويم، تا نهايتا پديده ناشناخته كه تا آن زمان با آن تنها در سطحي انتزاعي و مجرد و غيرعلمي آشنا بوديم، يعني هنگامي كه پديده نشناخته، «انتزاعي ميان تهي» (ماركس) را براي ما تشكيل مي داد، پديده اي متافيزيكي، مه آلود و چه بسا روحاني- عارفانه- افسانه اي- رازگونه – اساطيري، به پديده اي شناخته، يعني پديده اي در روند سوخت و ساز دروني و بده و بستان بيروني آن، به بياني ديگر در حركت و تغيير و شدن آن، بدل شده است و به بیانی ديگر، در كليت آن درك شده است. انديشه ي ”حقيقت، كليت است“ كه هگل نشان داد، اكنون امكان درك «ماهيت» پديده را ممکن می سازد.

تنها پس از دسترسي به اين مرحله از شناخت از پديده است كه مي توان در آن عمده و غيرعمده و همچنين جابجاي آن ها تحت تاثير تغيير شرايط را شناخت و درك كرد. به عبارت ديگر تنها در چنين مرحله اي از درك كليت پديده است كه انديشه پژوهشگر قادر مي شود به «ماهيت» پديده دست يابد. براي نمونه، به منظور درك ماهيت ”انسان“، مي توان با بررسي هر اندام و دستگاهي آغاز نمود، قلب و دستگاه گردش خون، دندان و دستگاه گوارش و يا …، به آن بررسي سوخت و ساز شيميايي و بده و بستان فيزيكي، روند فيزيولوژيكي، پاتوفيزيولوژي آن ها و … را اضافه نمود، شناخت همه آن ها، روابط و مناسبات داخلي و همچنين با محيط طبیعی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار داد، اما تنها پس از بررسي تکمیلی روند رشد فرهنگي- تمدني- مدني انسان، به عبارت ديگر روند «مَردُمش» طولاني و بغرنج شونده فرازمندي (رشد) و تغيير انسان از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس (٧) است كه شناخت «ماهيت» شخصيت ”بيو- پسيكو- سوسيال“ انسان (٨) ممكن مي گردد و مي توان آن را به مثابه ي قله ي فرازمندي ماده ي بي جان به ماده جاندار در روند بغرنج و مركب شونده ي تكاملي آن شناخت و به مثابه ي كليت خاص گونه انسانی درك نمود. موجودي كه بي واسطه داراي منشاء طبيعي است و در روند «مَرُدمش» طولاني از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس تبديل شده است و احسان طبري او را جستجو مي كند: «آخر در اين كهكشان ها چيزي را مي جوييم: از بوزينه گري تا آدميگري» (”با پچپچه پاييز“، ٦).

 

هنگامي كه كارل ماركس بررسي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را در ”كاپيتال“ با بررسي ”كالا“ آ‎غاز مي كند، زماني است كه او كليت ساختار و عملكرد اين نظام را در همه نماها، وجه ها و سُويه هايش درك كرده و به «ماهیت» آن پی برده است. اين نظام براي او ديگر انتزاعي ميان تهي نيست كه براي جوينده ي تازه كار است كه خواستار شناخت ماهيت استثمارگرانه ي آن است.

 

در اين پژوهش علمي، پايبندي به اسلوب علمي پژوهش گريزناپزير است (٩).

***

 

هنوز به يك پرسش، پاسخ نهايي داده نشده است! به اين پرسش كه طي همه اين راه به منظور درك مضمون و از اين طريق دستيابي به «ماهيت» كه بايد با پايبندي پروسواس به اصل پژوهش علمي عملي شود، بايد كدام ويژگي سخن را بجوييم تا بيابيم، آن چنان كه طبري توصيه مي كند «بجوي تا بيابي»؟

پاسخ تنها يكي است: آنچه كه بايد در هر مضموني براي شناخت و درك ماهيت هر پديده، در مورد مشخص، عمق و بلنداي انديشه احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» جستجو شود، همان طور که اشاره رفت، دستيابي به جفت متضاد و چگونگي رابطه و وحدت ديالكتيكي آن ها در شعر است!

 

١- چنانچه رفيقي مايل است اين كار بزرگ را عملي سازد، مي توان آن را سازمان داد.




”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٩ (٢١ اسفند)

واژه راهنما: اقتصادي

شعار ”حداقل دستمزد“، شعار مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي و نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن است! راه رشد سرمايه داري، سرابي بيش نيست. ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد هم تابع ديكتاتوري ولايي.

 

در مقاله پيش با عنوان ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ (٩٤/٦٨)، پس از طرح استدلال هايي اين نتيجه گيري به عمل آمده بود كه «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!»

وظيفه اين سطور پرداختن به اين موضوع و توضيحات بيش تري در باره آن است كه انجام خواهد شد. در اين بين نظريه پرداز گرامي محسن، در ابرازنظري دوستانه، مدعي است كه ارزيابيِ حزب توده ايران از شرايط حاكم بر ايران به «نديدن درخت» مي ماند كه ناشي از «شيفته جنگل» بودن است! (١) او براي تاكيد برداشت خود، «موضع ”نامه مردم“» را در ارتباط با «همين باصطلاح انتخابات» مورد پرسش قرار مي دهد و ملامت خود را با تكرار انتقاد گذشته، از اين رو به جا مي داند، زيرا «نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند».

آيا مردم به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي مجموعه حاكميت نظام سرمايه داري در ج ا راي مثبت دادند، كه براي اِعمال آن، رژيم ديكتاتوري حاكم به ابزار حكومتيِ خفقان عمومي بدل شده است؟ پاسخ همچنان منفي است!

آيا يك يا دو سال ديگر، در بر همين پاشنه نخواهد چرخيد، ديكتاتوري پابرجا نخواهد ماند، حصر و زندان ادامه نخواهد داشت و سياست اقتصادي كنوني دمار از مردم و به ويژه زحمتكشان نخواهد كشيد؟ پاسخ بي ترديد مثبت است، چنانچه مردم آگاهانه و فعالانه و به طور انقلابي به وضع حاكم كنوني پايان ندهند!

 

در بررسي مقاله پراهميت نامه مردم با عنوان ”انتخابات اسفند ماه ١٣٩٤، عبور از جنبش اعتراضي سال ٨٨ و سرنوشت برنامه اصلاحات“ (٢)، پاسخ به اين پرسش ها ارايه شده است و تكرار آن در اين سطور ضروري نيست. تنها كافي است به اين نكته اشاره شود كه بررسي نامه مردم نشان مي دهد كه «جناح ”اعتدال گرا“ كه اكنون به نماينده سياسيِ اصليِ بخش هايي از بورژوازي قدرتمند تبديل شده است، نسبت به ديگر لايه هاي سرمايه داري براي پيوند يافتن با سرمايه جهاني آمادگي بيش تري دارد …». برنامه اي كه «همان برنامه اقتصادي دولت يازدهم است كه بر اساسِ ”سياست پولي انبساطي“ – با همكاري سرمايه هاي كلان داخلي و خارجي – قرار [داشته … و] در مسير پيش بردِ برنامه كلانِ اقتصاديِ ”نظام“ خواهد بود كه مباني بنيادي اش، مورد توافق مجموع جناح هاي قدرت است»!

 

براي اجراي اين برنامه اقتصادي است كه ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد در مجلس اسلامي هم تابع ديكتاتوري ولايي خواهند بود و سياست ادامه ”رياضت اقتصادي“ را در چارچوب برنامه امپرياليستي ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي“ به زحمتكشان و لايه هاي محروم مردم ميهن ما تحميل خواهند كرد! تصويب «حداقل دستمزد» پنج بار زير مرز فقر براي سال ١٣٩٥ كه ديروز در رسانه ها اعلام شد، يكي از آن ”درخت“هاست كه قانون وحشيانه ي ”جنگل“ نظام سرمايه داري را برپا مي دارد و سرشت ضد مردمي آن را قابل شناخت مي سازد!

 

ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند، از حقيقتِ تاريخيِ غيرقابل انكاري در جهان كنوني ناشي مي شود كه پيآمد سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است. براي شرايط كنوني ايران، مبارزه مشخص، يكپارچه و سراسري طبقه كارگر براي حداقل دستمزد، مي تواند حلقه مركزي را در مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي نوليبراليسم تشكيل داده و نبرد براي تغيير شرايط را در ايران به پيش برد. مبارزه اي كه نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن ما است! (٣)

 

هر ارزيابي خوشبينانه از شرايط حاكم بر ايران، كه مي كوشد اسلوب ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ را نفي كند، به سخني ديگر مي خواهد القا كند كه ديكتاتوري ولايي گويا يا برداشتي ”فرهنگي“، يا ”مذهبي“ و امثال آن است كه مي توان آن را در طول زمان و با ”اعتدال“ تغيير داد، واقعيت را نمي بيند و يا نمي خواهد ببيند!

هدف، تداوم ديكتاتوري به منظور تداوم غارت و استثمار زحمتكشان است! «بازدم مردم زحمتكش را پشت گوش احساس» كردن كه دوستاني به درستي خواستار آن هستند، تنها هنگامي به درك «قيمهِ پلو» به سود زحمتكشان مي انجامد كه «گوشت و لپه و برنج» آن نصيب زحمتكشان نيز گردد! سياست كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران چنين دورنمايي را به زحمتكشان نشان نمي دهد و نمي تواند بدهد!

 

برنامه اقتصاد ملي پيشنهادي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه تنها امكان واقعي براي ايجاد شرايط رشد هماهنگ و گام به گام اقتصادي- اجتماعي ايران است.

اين برنامه مبتني است بر ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ سلطه ي نظام سرمايه داري امپرياليستي در جهان كه هدف نواستعماري آن، به بند كشبدن خلق هاي كشورهاي پيراموني و زحمتكشان كشورهاي متروپل است. خانم سارا واگن كنشت در كتاب اخيرش با عنوان ”عليه فئوداليسم اقتصادي بپاخيزيم!“، با نشان دادن شرايط حاكم بر مردم كشورهاي متروپل زير سلطه ي برنامه ي ”آزاد سازي اقتصادي“، پرسش هاي پرمغزي را مطرح مي سازد. او كه پدري ايراني دارد، انگار پرسش هايش را نه براي مردم زير سلطه سرمايه مالي در آلمان ثروتمند امپرياليستي، بلكه در برابر مردم زير سلطه همين سرمايه مالي امپرياليستي در ايران مطرح مي سازد: «واقعا مي خواهيم تحت اين شرايط زندگي كنيم؟»

 

از اين رو بايد بحث و گفتگو را بر روي دو پرسش مشخص متمركز نمود:

١- راه رشد سرمايه داري در چارچوب ”انقلاب بورژوا دموكراتيك“ در شرايط كنوني در جهان ناممكن است

حاكميت يك دست شده نظام سرمايه داري در ج ا به اين واقعيت كه دوران رشد بورژوا دموكراتيك سرمايه داري در جهان سپري شده است، واقف است. مقاله پيش گفته نامه مردم اين نكته را باري ديگر قابل شناخت و مستدل مي سازد. لذا ترديدي نبايد داشت كه اين حاكميت، آگاهانه به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست زده است و آگاهانه به مجري تابعِ برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي بدل شده است. سياست ضد مردمي اي كه استقلال اقتصادي- سياسي ميهن ما را به طور روزمره بيش تر بر باد خواهد داد و وابستگي ايران را به نظام مالي امپرياليستي تشديد خواهد نمود.

نبايد فراموش نمود كه كشور تركيه زير سلطه ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه اردوغان براي آن تجويز كرده است، به سالي ٢٠٠ ميليون دلار سرمايه جديد نياز دارد، تا شرايط ”رشد كاذب كازينوييِ اقتصاد“ را براي اين كشور تضمين كند. تبديل شدن تركيه در كنار عربستان و … به مدافع ”داعش“ و كوشش اردوغان براي نابودي آزادي هاي قانوني و حق ملي خلق كرد در تركيه، تحقق بخشيدن به استراتژي نظامي امپرياليسم براي برپايي ”نقشه جغرافيايي خاورميانه بزرگ“ است كه پيامد اجراي چنين سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي را در اين كشور تشكيل مي دهد.

٢- اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه دورنماي ديگري را در برابر ميهن ما خواهد گشود

همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايط دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

 

به منظور قابل شناخت ساختن ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي (دولتيِ) دموكراتيك و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين نقش پراهميت بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي، و نشان دادن اهميت اين هماهنگي، نگرشي به وظايف يك به يك اين بخش ها كمك است:

اول- بخش عموميِ دموكراتيك

(ادامه دارد)

١- بازنويسي ابرازنظر: صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت … ناز كم كن، درين باغ بسي چون تو شگفت … گفت از سخن راست نرنجيم … وليك هيچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت! … پدرجان، من فقط گفتم مرحوم هگل يك برداشت پندارگرا (ايده آليستي) whole is truth است. بقول معروف، آنقدر شيفه جنگل شده اي كه درخت را نمي بيني. بطور مثال در همين باصطلاح انتخابات اخير، موضع ”نامه مردم“ چه بود؟ نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند. ماشااله شما خيلي كمالات داري، ليكن، قيمه پلو، گوشت است و لپه و برنج، حقايق ملموس زندگي، هم چو پتك بر سر فرود مي آيد. پاينده باشي، بدرود

براي استعاره ي استه تيكِ محسن گرامي كه در آن در ذهن خواننده، توده اي ها با ”گل“ تداعي مي شود، بايد صميمانه تشكر كرد. حق با اوست، ”گل“ گذراست، اما اين خاك ميهن همه ايرانيان است كه گلزار را ابدي مي سازد، چنان كه ”گلزار خاوران“ را!

بايد از اين خاك ميهن كه ”گلزار“ را سيرآب و پايدار نگه مي دارد، با همه توان در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي دفاع نمود كه مي خواهد آن را وجب به وجب به ثمن بخس بخرد و مالكيت خود را بر آن ابدي سازد!

رابطه ديالكتيكي ”فرد و جمع“، رابطه ي هستي گذرايي و به ظاهر ناچيز و عبثِ ”فرد“، در مضمون هستي ”جمع“ قابل شناخت و از اين طريق، عظمتِ شكوهمندِ هستي ”فرد“ قابل درك مي شود: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي).

فرد، ”گل“، در ”جمع“، در ”گلزار“، زنده و پابرجا مي ماند. عبث نبودن هستي ”فرد“، در رشد هزاران ساله گونه انساني و در «روند مردمشِ» آن (ا ط) قابل درك مي شود. با اين درك، جايگاه والاي زندگي فرد انسان خود مي نمايد: كه همانند «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد»، در اوج شكوهمندي خود مي نمايد! (ا ط، به آنكس كه به او مي انديشم، شعر زندان)

رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، شاعر و انديشمند توده اي كه به دست «بدسگالان مردمي آزار» زجركش شد (ا ط، بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان)، در جاي جاي آثار بي شمار خود مضمون وحدت ”فرد و جمع“ را در استعاره هاي استه تيك و هيجان انگيزي برمي شمرد.

براي نمونه در شعر ”پيمان“ كه در زندان سروده شده است، آموزگار چند نسل از توده اي ها، وحدت ديالكتيكي مشخص ”فرد و جمع“، ”خرد و كلان“ را در موجز ترين استعاره تصوير مي كند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت كه كلان از خرد خيزد وز اندك، بيشمار.»

تضاد ميان «من»، من «مغرور» (ا ط، با پچپچه پاييز، ١١)، من سركش، من مورد اتهامِ شرارت و خام پنداري، با «كلان»، با «بي شمار»، با جمع، تنها با برجسته ساختن سرشت جانبدارانه- آگاهانه و تاريخي- هدفمندِ هستي «من»، نه «منِ» بي تفاوت و سرگردان، كه جانبدار و ترقي خواهِ آگاه، به ناگهان به وحدت و يگانگي با «كلان» نايل مي شود.

با برقراري اين رابطه ديالكتيكي است كه يگانگي ”من“، يگانگي فرد انسان (انديويدوئم) در پايان بخش آغازين شعر، مفهوم خاص خود را مي يابد و همزمان وحدت عام و خاص در تبديل خاص به عام، تبديل فرد خاص به انسان عام، وحدت فرد انساني و گونه انساني نشان داده مي شود … [ به نقل از كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ (ص ٢١- ٢٢)].

٢- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3134-2016-0:

٣- نگاه شود به ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ شماره ٩٤/٦٧، ١٩ اسفند، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2691 و ”برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي“، شماره ٩٤/١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2473 و شماره ٩٣/ ٥٠ ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

به نظر حزب توده ايران از اين رو مرحله رشد و توسعه جامعه ايراني، مرحله رشد يك نظام ”بورژوا- دموكرات“ نيست و نمي تواند باشد، زيرا اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط جهاني شده ي كنوني، چنين امكان رشدي را نفي مي كند. چنين امكانِ ”رشد“ي را امپرياليسم با برنامه اقتصاديِ ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي جهاني شده، از اين كشورها، ازجمله از ايران سلب كرده است.

تن دادن به راه رشد سرمايه داري، در شرايط كنوني حاكم بر جهان، جز از طريق تن دادن به برنامه ديكته شده سازمان هاي مالي امپرياليستي، جز تبديل شدن به نيمه مستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نيست! راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!

به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايطِ دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك جامعه، مدافع «بورژوازی ملی مولد» بوده و دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی را وظیفه ای اجتماعی ارزیابی می کند که باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود. این دفاع و حفاظت باید طبق ظوابطی انجام شود که مجموعه اقتصاد ملی را در جهتی مترقی و در خدمت منافع عموم، ازجمله «بورژوازی ملی مولد» به پیش راند! لذا باید جایگاه این دفاع و حفاظت از بخش خصوصی اقتصاد در برنامه اقتصاد ملی روشن، شفاف و قابل کنترل عمومی باشد.

دفاع ملی و دمکراتیک از «بورژوازی ملی مولد»، بخش عمده ای را در برنامه اقتصادی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. بخش عمومی (دولتی)ی اقتصاد در این زمینه نقشی تعیین کننده و موثر داراست. قوانین ملی، ضامن تحقق یافتن و موثر بودن چنین دفاع و حفاظت از «بورژوازی ملی مولد» است که باید از آن در برابر یورش سرمایه مالی قدرتمند امپریالیستی به دفاع برخاست. این در حالی است که برنامه نولیبرالی که حاكميت سرمايه داري ايران دنبال مي كند، شرایطی را در ایران به وجود آورده است که آن را نامه مردم با درایت «زرسالاری»، پلوتوکراسی، می نامد.

٤- در مقاله ی «کدام راه، جامعه ”زرسالار“ یا جامعه ”عدالت سالار“؟» (نامه مردم شماره ٩۶٧، ۴ اسفند ١٣۹۳ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2015-0) نشان داده می شود که در نتیجه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی کنونی که آن را ”اقتصاد اسلام سیاسی“ نامیده اند، تنها تشدید استثمار زحمتکشان هدف نیست. نابودی تولید داخلی و «بورژوازی ملی» خواستار آن نیز هدف است. همانجا آمار سهم تولید داخلی و بخش خدمات در اقتصاد ملی ارایه شده است. تولید صنعتی ۴ر۳۴، ولی بخش خدمات ۸ر۴۸ درصد را در حجم تولید ملی به خود اختصاص داده است. بخش تولید کشاورزی با ۸ر۱۶ درصد در وضع اسفبارتری از تولید صنعتی قرار دارد که در آخرین گزارش مرکز آمار کشور انتشار یافته.




مبارزه برای آزادی های دمکراتیک با افق سوسیالیستی!
شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند (رفیق احسان طبری)*

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٨ (١٩ اسفند)

واژه راهنما: سياسي- نظري

حقيقت، كليت است. ضرورتِ تحليل طبقاتي. پيوند مبارزه روشنگرانه- ترويجي با تبليغي- افشاگرانه.

 

رفيق سيامك مي نويسد:

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کاری احزاب کارگری بوده است. ولی‌ متاسفانه
یکی‌ از ظفر‌های ایدولوژیک نئولیبرالیستی در این است که موفق شده است تا بسیاری از مفاهیم معمول آزادی‌های دمکراتیک را از بار طبقاتی آن تخلیه کند، و در نهایت آن ها را به این شکل، به کلمات ”بی‌ خطر“ تبدیل سازد. كلماتی چون ”حقوق زنان“، ”حقوق بشر“ (**)، ”محیط زیست“ و ”آزادی“ از این دستهِ کلمات هستند.

نئولیبرالیست ها با ترفند و حیله و با تکیه به دوستان محقّق دانشگاهی شان موفق شدند که با تاکید و تحلیل از شکل پدیده‌ها، مضمون آن ها را مخفی‌ کنند. و با این کار به همه کسانی‌ که در عطش ساختن جهانی‌ بهتر، مجنون‌وار و بدون تسلط بر سوسیالیزم علمی‌ پا در راه جاده ي صعبِ تغییرِ وضعیت موجود گذشته اند، آدرس عوضی‌ بدهند.

زیر علم مبارزه برای ”حقوق زنان“ و با راه انداختن جریان های ایدولوژیک بورژوازی، زنانِ مبارز را نه علیه مضمون واقعی‌ ”ستم مضاعف“، بلکه علیه مردان هم طبقه خود تحریک می کنند. موفقیت از این سهل تر؟ زنان بیشماری به جای این که در کنار مردانِ مبارز در صف مشترک و واحد علیه شرایط ناعادلانه تحمیل شده نظام سرمایه داری، که حتا بدن زن را به کالا تبدیل کرده است، قرار گیرند، به مبارزه با آن ها ترغیب می‌شوند.

برای نجات ”محیط زیست“، به مادر کارگری که یادش رفته چراغ خانه را خاموش کند، ناراحتی‌ وجدان می دهند؟ ولی‌ از حرص اشباع ناپذیر سرمایه به سود بیش تر که منجر به این شرایط وحشتناک کنونی براي محیط زیست شده است، صحبت نمی کنند. این طور می نمایند که آب شدن یخ های قطبی ربطی به ساختار بهره‌کشی بربرانه انسان و زمین ندارد.

وقتی‌ که صحبت از ”حقوق بشر می شود، صحبتی‌ از  حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی و حق تحصیل نمي کنند. با حیله کاری بی‌ مثالی ”حقوق بشر“ را محدود به آزادی چند روزنامه، روزنامه نگار و فعالان سیاسی می کنند. و حتا با این تعریف محدود، در عمل، بین دوستان و غیردوستان تفاوت قائل می‌شوند. مثلا، وزیر خارجه ي انگلیس بدون خجالت از خانواده سلطنتی بحرین برای یادگیری شیوه نوین کشورداری تمجید می‌کند! و خانواده سلطنتی دانمارک‌، همراه وزیر خارجه کشور به پابوسی خانواده سلطنتی عربستان می رود!

”آزادی“ شاید بیش تر از هر کلمه ي دیگري مورد تهاجم نئولیبرالیست ها قرار گرفته، و در بسیاری از حالت ها، از بار طبقاتی خود تخلیه شده است. آیا درک همه طبقات از مفهوم آزادی، مشترک و واحد است؟ برای مثال: آیا کارگران ساختمانی خواستار آزادیِ تشکلاتِ مستقل کارگری برای تضمین قرارداد دائمی، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ و ایمنی‌ شغلی‌ نیستند؟ آیا سرمایه دارانِ ”بساز و بفروش“ خواهان قرارداد آزاد با حق اخراج فوری و قرارداد موقت نیستند؟

به حق می توان گفت که شاید یکی‌ از دلایل ناکامی ”جنبش سبز“ ندیدن این فرق بوده است. و به همین دلیل این جنبش نتوانست میان آزادی طلبیِ طبقه ي متوسط و قشر جوانان و درک زحمتکشان از آزادی، پًل ارتباطی‌ بزند.

مبارزه برای تحقق اهداف بالا، با وجود همه این کژفهمی‌هاي آگاهانه، همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است. هر چند که در این راه احزاب کارگری مصون از اشتباه نبوده‌اند، و اینجا و آنجا به ”چپ روی“ و ”راست روی“ دچار شده اند. آن جایی‌ که این احزاب موفق نشدند مبارزات دمکراتیک خود را با مبارزه در راه سوسیالیزم پیوند دهند، و مبارزه را به مبارزه برای آزادی های سیاسی محدود کردند، و در نهایت استقلال و هویت طبقاتی خود را فراموش نمودند، به ”راست“ افتادند. و آن جایی‌ که این احزاب به آزادی های سیاسی کم بها دادند و پیوند ارگانیک آن را با مبارزه برای عدالت اجتماعی درک نکردند، به ”چپ“ کشانده شدند.

ولی‌ خوشبختانه تاریخ بشری پر از حوادثی است که این احزاب از تفکیک مکانیکی این دو حذر کرده اند. بطور مثال: اکثر به مطلق جبهه های ضدّ فاشیستی اروپا، با ابتکار احزاب کارگری به وجود آمده بود.

مثال جدیدتر در این مورد سیاست فعلی حزب توده‌ ایران است که با تاکید به مهم بودن آزادی هایِ دمکراتیک و مبارزه برای آن، نه تنها خود را به آن محدود نمی کند، بلکه با افشای برنامه‌های اقتصادی جناح های مختلف، آزادی طلبی دروغین و یا ناپیگیر آن ها را نمایان می‌کند:

  • افشا می‌کند که این جناح ها هر وقت احساس کنند که از طرف آزادی خواهان واقعی‌ تهدید می‌شوند، با هم متحد می‌شوند؛
  • افشا می‌کند که آقای حجاریان، حتا بعد از آنکه با گلوله رقیبان معلول و خانهِ نشین شده است، حاضر نشد از طرفداری نظام دست برداشته و ”راز‌های نهفته“ پشت پرده‌ها را بیان کند؛
  • افشا می‌کند که آقای احمد خاتمی گويا «تغییر آدم ها را هدف استراتژی نظام نمی‌داند»؛
  • افشا می‌کند که آقای توکلی، یکی‌ از خصلت های بارز آقای رفسنجانی را «خارج نشدن از چارچوب نظام» می داند؛
  • افشا می‌کند که آقایان ریشهری و نجف‌آبادی، متهم به قتل بسیاری از زندانیان بیگناه، جزو لیست کاندیداهای اصلاح طلبان هستند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برقراری حداقل دستمزد مخالفت می کنند تا راه را برای غارت شرکت های فرا ملیتی باز کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برنامه‌های اقتصادی خود می خواهند کشور را به نیمه مستعمره و به بازار بی‌ در و پیکر کالاهای وارداتی تبدیل کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که مانند آقایان زیباکلام و علمداری از شرایط دشوار اقتصادی صحبت می کنند، ولی‌ از تحلیل برنامه‌های اقتصادی کماکان مشتركِ جناح ها حذر می کنند، ما را به تحلیل های سطحی عادت می دهند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که بدون اشاره به پایگاه طبقاتی نظام و بدون تحلیل برنامه‌های اقتصادی اجرا شده توسط همه ي دولت های بعد از جنگ، صحبت از فساد، اختلاس، رانتخواری و احتکار می کنند، در بهترین حالت در سطح می مانند؛
  • افشا می‌کند که تاریخ بشری پر از نمونه همکاری مستبدان و استثمارگران داخلی با استعمارگران خارجی‌ است؛
  • افشا می‌کند که طبقات حاکم کشورهای منطقه ارتباط آشکار و پنهان با استعمارگران امپریالیستی دارند. بطور مثال وزیر خارجه ي عربستان با افتخار از همکاری عربستان و دوستان غربیش برای تنظیم  هدف های بمب‌افکن های کشورش در یمن صحبت می‌کند؛
  • افشا می‌کند که بورژوازی وابسته این کشورها متشکل از بورژوازی تجاری، بورکراتیک و املاکی، اجرا کنندگان مخلص اوامر ”بانک جهانی‌“ هستند؛
  • افشا می‌کند که دقیقا به خاطر این ارتباط نامقدس روبنای سیاسی این کشورها با اندکی تفاوت، ریشه در ”اسلام سیاسی“ دارد، نگاه کنید به پاکستان، افغانستان، ترکیه، عربستان، بحرین، کویت، ایران و غیره. این ایدولوژی های ”سلفی“ از ”اخوان المسلمین“ تا ”طالبان“، از ”داعش“ تا ”جبهه النصر“، از کجا، چگونه و برای چه منظوری شکل گرفته‌اند؟ آیا هیچ کدام آن ها نتیجه مبارزات زحمتکشان بر علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی هست؟

آیا این گروها محصول مشترک استعمارگران خارجی و مستبدان داخلی، برای تحمیق مردم و آدرس عوضی‌ دادن به آن ها، خلق نشده اند؟ چطور می توان این ارتباط تنگاتنگ را نادیده گرفت و ضربه زدن به یک طرف این ارتباط شوم را کافی‌ دانست؟ چطور می توان از جناحی از رژیم که در کلیت خود با طرح پیوند استثمارگران داخلی و استعمارگران خارجی موافق است، حمایت کرد و این حمایت را مبارزه در راه آزادی خواند؟ آیا این کار به مانند پول گرفتن از ”سلفی های“ عربی‌ برای بر انداختن ”سلفی های“ ‌ایرانی، غلط نیست؟

 

ندیدن مسائل بالا، مطلق کردن بعضی‌ مسائل جزیی، و ندیدن ارتباط آنها با کلّ ماجرا است.

این نوع دید منجر به ”دید تونلی“ می شود که بر اساس تحلیل جامع، همه جانبه و تاریخی استوار نیست، و به همین دلیل، در سطح می ماند و فقط نوک مشهود ”کوه یخ“ را می‌بینند. یک تحلیل علمی‌ خود را محبوس ”واقعیتِ“ لحظه نمی کند، بلکه بر اساس تحلیل قوانین درونی پدیدها، ”امکان“ تحقق تغییر آنها را نشان می‌دهد و بدین ترتیب نشان می‌دهد که چطور ”امکان“ نهفته با بالفعل شدن، به ”واقعیتِ“ فردا بدل می شود.

 

سیامک

*- شعرهاي زندان رفيق احسان طبري با همت رفيق عاصمي انتشار يافته است!

اضافه شد: انتشار كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ توسط انتشارات ارزان در پايان سال ٢٠١٥ انتشار يافت. ISBN 978-91-88005-20-5 پيش تر كتاب به صورت پ دِ اف در توده اي ها منتشر شده بود www.tudehia.com

**- درود بر مبارزه دلاورانه زنان ايران بر ضد سركوب ضد انساني و خشن حقوقشان و براي تحقق آزادي، عدالت اجتماعي و برابري جنسيتي! (به نقل از) اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت روز جهاني زن (نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٣ اسفند ١٣٩٤)