واقع گرای انقلابی و تسلیم طلبی واقعی‌ (٢)
«چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٤ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد. به تقليل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد پايان دهيم. بي اعتقادي به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! افشاگري بدون تحليل طبقاتي در سطح مي ماند. تسليم طلبي، آتش بس يك طرفه.


باري دیگر یک انتخابات طراحی شده در جمهوری اسلامی برگزار شده است. این بار ۴۰ در صد از واجدان شرایط در انتخابات در آن شرکت نکردند. و بسیاری از شرکت کنندگان نیز از سر ناچاری و نومیدی و نبود آلترناتیو قابل لمس، و نه‌ به خاطر باور  به معجزه از این امامزاده مرده، در این انتخابات شرکت کردند.

این بار هم مثل بارهای قبلی، طرفداران مختلف جناح های مختلفِ جمهوری اسلامی با اذعان به طراحی بودن انتخابات و ناکار بودن مجلس آینده، به جای یک تحلیل درست طبقاتی، آدرس عوضی‌ به توده‌‌ ها می دهند.

متاسفانه رژیم از عدم اعتقاد این گروه ها به قدرت توده‌ هایِ مردم سؤ استفاده کرده و زمین بازی را همواره تنگ تر و بازیکنان را بیش تر دست چین کرده است. ولی‌ این دوستان همچنان بر شرکت در انتخابات، طراحی شده و غیر عادلانه‌ اصرار دارند و نتایج آن را هر بار به نفع اصلاحات می‌دانند.

جمهوری اسلامی با حیله گری تمام عیار و با اتکا به علم وارداتی‌ مهندسی‌ انتخابات همچنان این نیروها را به عقب نشينی مدام وادار می ‌کند بدون آن که این نیروها از گذشته نه چندان دور درسی بگیرند.

آقای کروبی و برنده انتخابات رياستِ جمهوری، آقای موسوی را در حبس و خانه نشین کرده‌اند، باز این آقایان بر طبل شرکت انتخابات کوبیده اند. آقای خاتمی را ممنوع التصویر و صوت کرده اند، باز این آقایان صحبت از شرکت در انتخابات کرده اند.

تمام گروه های ”اصلاح طلب“ و روزنامه ‌های نیمه آزادشان را تعطیل کرده اند، باز این آقایان بر شیپور شرکت در انتخابات دمیده اند.

این آقایان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، همواره ما را در هر شرایطی به شرکت در دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق انتخابات دعوت می کنند.

آخر جواب این سوال را هم نمی دهند که مگر در دوران آقای خاتمی اکثریت قوه مقننه و اجرائی دست این آقایان به اصطلاح اصلاح طلب نبود؟ نتیجه کار به کجا کشید؟ آیا همان آزادی های نیم بند، پایدار و برگشت ناپذیر شد؟ مگر پروسه اقتصادی جامعه به روی غلتک صحیح افتاد؟ مگر این دور باطل، با شکل نوی در دوران احمدی ‌نژاد و با وابستگی آشکار و تسلیم شدن به شرایط ”بانک جهانی‌“ محکم تر نشد؟ متاسفانه بعضی‌ از دوستان سعی‌ کردند تا در آن دوران ما را وادار به حمایت از احمدی‌ نژاد کنند، چرا که به زعم آن ها، او نمایند خرده بورژوازی بود؟ آخر توهم تا چه حد؟

این دوستان باید صادقانه و رک به ما جواب بدهند که شرایط ترک آن ها از سیاست ”تسلیم گرایی واقع گرانه“ چیست؟ چه شرایطی باید در جمهوری اسلامی حاکم باشد تا این ها این سیاست را دیگر کاربر ندانند و اعتقاد به اصلاح رژیم را بدور بیندازند؟ پایگاه طبقاتی رژیم باید چطور و راه اقتصادی رژیم به چه سویی باید باشد، تا آنها دست از امید به این رژیم بکشند؟

این دوستان با قلدری و حق بجانبی عجیبی شرکت مردم را به رخ ما می کشند و آن را حقانیت سیاست خود در حمایت از گروهی در جمهوری اسلامی می دانند. ولی‌ اگر مردم از روی ناچاری خود را مجبور به انتخاب باطل و بدون افق ”بد“ و ”بدتر“ می‌ بینند، این نشان از ”تنبلی فکری و عملی‌“ نیروهای سیاسی در آگاهی‌ دادن به آن هاست. يعنی مجموعه‌ نیروهای سیاسی به وظایف خود عمل نکرده اند. و حال به جای انتقادِ به جأ از خود به خاطر ”بی‌ عملی“ و به جا نیاوردن وظیفه انقلابی خود، خود را در پشت سر توده‌‌ها پنهان می‌کنند و سیاست تسلیم طلبانه خود را با دنباله روی از مردم توجیه می کند.

این ها همه خاک پاشیدن به چشم مردم است. متاسفانه راه سهلی وجود ندارد. فقط یک راه نجات صعب و مشکل وجود دارد که آن همانا آگاهی‌ دادن و متشکل کردن و سازمان دادن اعتراضات مردم است. «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است». (١)
راه این نیست که دائماً سطح مطالبات مردم را به حدی که رژیم اجازه می دهد، تقلیل داد. باید به مردم آموخت که مبارزه برای آزادی های سیاسی ارتباط کامل با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.

هر گونه افشاگری که با تحلیل طبقاتی از رژیم و برنامه ‌های اقتصادی آن مرتبط نباشد، در سطح باقی‌ می ماند. و در نهایت، رژيم هراس چنداني از این جور افشاگری ها ندارد. باید پا در راه جاده ي صعب گذشت و هدف های تحقق نیافته انقلاب ملی‌ و دمکراتیک را برای مردم توضیح داد و آن ها را برای مبارزه برای تحقق اين اهداف تحقق نيافتهِ متشکل کرد (٢). انتخاب میان بورژوازی تجاری و وابستگان سپاهیش و بورژوازی بورکراتیک و وابستگان اداریش، یک انتخاب بدون افق و ارتجاعی است.


باید ”تنبلی فکری و عملی“ را کنار گذاشت و با آگاهی دادن و متشکل کردن مردم برای روزی که حتما فرا خواهد رسید، آستین ها را بالا زد. باید به مردم نشان داد که ”قطره قطره مردن“ از پرداختن هزینه عواقب و ریسک مبارزه بهتر نیست. و چه بسا وقتی‌ جباّران توده‌‌ های مردم را متشکل، مصمم و سازش ناپذیر دیدند، در مقابل خواست های جنبش بیش تر  از چانه زدن از بالای سرِ آقای روحانی و رفسنجانی انعطاف نشان بدهند.
دوستان! عدم اعتقاد به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! آزموده را آزمودن خطاست. ساختار اجتماعی و اقتصادی رژیم و روبنای ولایت فقیهی آن، جایی‌ برای اصلاحات باقی‌ نمی گذارد! ولایت فقیه را هم نمی‌توان بدون مبارزه با پایگاه طبقاتی آن یعنی بورژوازی تجاری و بورکرات از کار بر کنار کرد!

تحلیل برنامه اقتصادی جناح های مختلف جمهوری اسلامی، افشاگر طرح آینده آن ها برای جامعه ماست. افشاگر پيامد قانونمند برنامه اقتصادي آن ها براي تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي است!
بر اساس مصوبات کنگره ششم حزب توده‌ ایران، حزب ما برپايي جبهه ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را از وظایف حزب طبقه کارگر و نیروهای متحد آن می داند. این یعنی واقع گرای انقلابی است!

شما که ما را دعوت به ”پایین آمدن از آسمان“ می‌کنید، برنامه تان به جز تسلیم شدن به ”واقعیت“ طراحی شده از طرف ولایت فقیه چیست؟ تا کی‌ و چه مدت به سیاست پشتیبانی از یک جناح ادامه می‌دهید؟ یادتان باشد که در تمام این مدتی که شما ”تحلیل طبقاتی“ را به طاقچه فراموشی گذشته ‌اید و ”مبارزه طبقاتی“ را تعطیل اعلام کرده‌ اید، مبارزه بورژوازی تجاری و بورکراتیک و نمایندگان سیاسی آنها دائماً بر ضدّ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری  بدون وقفه در جریان بوده است. این تسلیم طبی‌ مثل یک آتش بس یک طرفه می ماند که میدان را به دشمن وامی گذارد.
این به این معنا نیست که نیروهای سیاسی از فضای انتخاباتی و شکاف بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی استفاده نکنند. ولی‌ این استفاده باید در راه آگاهی‌ و متشکل کردن بیش تر مردم باشد، نه سوق دادن آنها به دامن یک جناح خاص. این هم به این معنا نیست که تحریم انتخابات همیشه درست است. به نظر من در دوره اوّل انتخاب آقای خاتمی و دوره کاندیدایی آقای موسوی شکاف آنقدر بود که نیروهای مترقی می توانستند از آن برای آگاهی‌ و تشکل ‌های مدنی در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک بهره بگیرند.
سیامک 

 

١- اضافه شد. ابرازنظر به مقاله ”دولت مانع اصلي افزايش حداقل دستمزد است” اخبار روز ١١ اسفند

سرشت دولت «كارفرمايي» را افشا كنيم!

دولتي كه در قانون اساسي از آن صحبت است،‏ دولتي با ”سرشت مردمي“ است كه «در برابر شهروندان داراي مسئوليت اجتماعي است»‏، آن طور كه رئيس هيئت مديره انجمن صنفي كارگران چاملو، حسين جناحي، بيان مي كند.

«دولت كارفريايي» نظام سرمايه داري كنوني چنين سرشتي ندارد!

بر پايه اين تحليل است كه مبارزان كارگري به منظور دريافت دستمزد عادلانه بايد با افشاي سرشت «كارفرمايي» دولت كنوني، مبارزه خود را به مبارزه اي سراسري بدل نمايند. ”اتحاد و تشكيلات“ تنها اهرم كارگران براي دستيابي به خواست قانوني و محقانه ي خود است. دفاع و همبستگي با هر اعتراض و اعتصاب كارگري در هر گوشه اي از ايران براي دريافت دستمزد عادلانه و يا عقب افتاده، دفاع از اتحاد و تشكيلات سراسري كارگري است.

همان طور كه غلام عسگري نيز در ابرازنظر خود بيان مي دارد، بايد با استفاده ي هشيارانه از همه امكان ها و از همه اشكال مبارزه، فعالانه در جنبش همبستگي عملي با مبارزات مطالباتی کارگری شركت و از «خواست و مطالبات اقشار حقوق بگير، اعم از كارگران و معلمان و پرستاران و بازنشستگان و كاركنان تحت پوشش دولت» در هر گوشه اي از ايران دفاع نمود!

٢- اضافه شد. ابرازنظر نسبت به مقاله سهراب مشيري در اخبار روز، ١١ اسفند با عنوان «موضوع اقتصاد است …»!

پيشنهاد جايگزين براي اقتصاد نوليبرال!

ارزيابي آقاي سهراب مشيري از نتايج انتخابات مجلس اسلامي كه مي توان با كليت آن موافقت داشت، به توصيف شرايط حاكم قناعت مي كند. سخني در ارتباط با ضرورت تغيير شرايط، ابرازنظرِ شايسته توجه را تكميل نمي كند.

موضعِ انتقاديِ مقاله نسبت به پيامدهاي «توسعه سياسي» بدون ارتباط با «عدالت اجتماعي» كه با توانايي ترسيم مي شود و در دوران اصلاحات، برّايي دولت محمد خاتمي را بر باد داد، امروز هم تنها زماني پايان خواهد يافت، كه ”مساله آزادي مجرد نوليبرالي“ و پيامدهاي آن كه مشيري برجسته مي سازد: «فقر و محروميت»، با ارايه برنامه اقتصادي- اجتماعي مردمي و ملي به چالش كشانده شود!

اقتصاد سياسي جايگزين براي برنامه امپرياليستي، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه با ساختار سه گانه بخش هاي عمومي (دولتي)، خصوصي و تعاوني، تنها جايگزين واقع بينانه براي توسعه اقتصادي- اجتماعيِ دموكراتيك و ملي است. بخش عموميِ دموكراتيك و شفاف و كنترل شده توسط مردم و سازمان ها و احزاب مستقل و مطبوعات آزاد، همانقدر بخشي در خدمت حفظ منافع زحمتكشان و لايه هاي زير فشار مردم خواهد بود كه حاميِ بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد خواهد بود. حفظ و حراست اين دو بخش و منافع ملي در برابر فشار و دستبرد اقتصاد جهاني امپرياليستي، همانقدر وظيفه بخش عموميِ دموكراتيك است كه دفاع از استقلال اقتصادي- سياسي ايران و ممانعت از تبديل كشور به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي، وظيفه آن است.

 




خاك به چشم حقيقت پاشيدن!
”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٣ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق باقر فاطمي مي نويسد.

 

اخيراً رفيق گرامي باقر فاطمي نوشتاري با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به توده اي ها ارسال كرد. آن طور كه ابراز شد، متن براي آقاي علي خدايي نيز ارسال شده است.

بازتاب نوشتار رفيق فاطمي كه در زير مي خوانيد، چند سطر كوتاه شده است. موضوع حذف شده، بازمي گردد به موضع نويسنده در ارتباط با تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران. متاسفانه رفيق فاطمي نتوانست با حذف اين نكته موافقت كند. اين حذف اما مستدل و لذا ضروري است. گرچه بررسي شرايط تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران از ديدگاه شناختِ همه جوانبِ تاريخ حزب توده ايران ضروري است، اما طرح فردي مساله اي كه بايد در يك كميسيون صلاحيت دار حزبي مورد بررسي قرار گيرد، به روند كنوني گفتگو براي «پیش بسوی آشتی سراسری حزبی» كه رفيق سيامك مطرح نموده اند، كمك نمي كند. اهميت تقويت همبستگي توده اي ها، نگارنده را بر آن داشت، آن را از نوشتار رفيق فاطمي حذف كند. ضرورت اين حذف از اين رو نيز قابل درك است، زيرا ميان «فريبكاري آقاي خدايي» و اين مساله ارتباطي وجود ندارد!

بايد ميان اختلاف نظر سياسي ميان توده اي ها و ”تضاد منافع“ گروه هايي كه خود را توده اي مي نمايند، تفاوت قايل شد. به طور مجزا به اين مساله پرداخته خواهد شد.

 

اشاره به يك نكته ديگر كه در اين نوشتار به آن اشاره شده است، ضروري است. اين نكته بازمي گردد به روند تصميم گيري نگارنده براي انتشار دوره دوم نشريه حزبي راه توده. اين توضيح به ويژه از اين رو ضروري است، زيرا انتشار راه توده نزد رفيق فاطمي احساس وقوع يك «كودتا» را ايجاد نموده است.

همان طور كه رفيق فاطمي مي نويسد، برخي از رفقا شركت كننده در آن نشست، داوطلبانه آمادگي خود را براي شركت در هيئت تحريريه نشريه اعلام كردند. آن ها از جمله ”برومند“ و ”ژيلا سياسي“ بودند. قريب به يك سال و لااقل پس از دو ديدار، شرايط همكاري آن ها در يك هيئت تحريريه ايجاد نشد. اطلاع از راه سياسي اي كه هر دوي آن ها به آن ادامه دادند، كه رفيق فاطمي به آن در نوشتارش اشاره اي دارد، ازجمله به مساله جايگزين ساختن يك «جنبش چپ» به جاي حزب توده ايران و اين كه «حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری [در آن ديدار] وجود دارد»…، علت پا نگرفتن همكاري آن ها را قابل شناخت مي سازد.

در جريان آن ماه ها، ديدارهاي ديگري هم با ديگر رفقا ازجمله با رفيق فاطمي انجام شد.

علي خدايي با انتشار راه توده در مقام يك نشريه حزبي موافق نبود. اين نكته را نگارنده در موارد ديگر نيز ذكر كرده است. او مايل بود يك «كيهان لندن از چپ» منتشر سازد. فاجعه اي كه اكنون با ”راه توده“ قلابي و دزديده شده در پيش چشم توده اي ها قرار دارد.

از اين رو، نگارنده به علت احساس مسئوليت و تعهد به وظيفه اي كه رهبري وقت حزب بر دوشش گذاشته بود، و براي انجام آن به خارج از كشور گسيل شده بود، اقدام به انتشار شماره اول راه توده ي دوره دوم نمود كه موجود است. با انتشار شماره اول نشريه بدون همكاري علي خدايي، براي او روشن بود كه نگارنده در اجراي وظيفه خود مصمم است. او سپس با همكاري با نشريه موافقت نمود. صفحه اول شماره يك نشريه كه بيش تر ظاهر يك بولتن داشت، مطابق پيشنهاد او تغيير يافت و منتشر شد.

 

رفيق باقر فاطمي (گل آقا) نوشتار خود را چنين آغاز مي كند:

 

فريبكاري بس است آقاي علي خدايي!

تكذيب ادعاي آقاي علي خدايي ”در باره تصويب انتشار راه توده“ در جلسه [ي] شماري از اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران

اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند.

آقای علی خدائی در بخش 23 یاد مانده های خود درشماره 531 نشریه ”راه  توده“  به تاریخ 12  آذر 1394  نوشته اند که : «از همین جمع عضو کمیته  مرکزی که  در کنگره  کنار گذاشته شده بودند، جلسه ای 11 نفره در شهر زولینگن آلمان تشکیل شد که دو روز ادامه داشت و در پایان بحث ها  قرار شد راه توده دو باره  منتشر شود که  شد  و ادامه دارد!»
درشماره ٥٣٦ نشریه ”راه  توده“ به تاریخ 24  دی 1394 نیز درمطلبی تحت عنوان ”راه توده و راه  دشواری که 23 سال طی شد“،  آمده است که : «جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا  از سرچشمه فراموشی سیرآب می شوند و پیش از آنكه حوادث همه چیز را بدست فراموشكار زمانه بسپارند، باید سر این چشمه را بست.  با همین اعتقاد بود که این یادداشت ضرورت انتشار خود را یافت. ….انصاف حکم می کند  تا  به  اجلاس  دو روزه  شماری از اعضای  کمیته  مرکزی حزب  درسال 1371 با هدف تدارک انتشار راه توده کنونی (که اسناد و صورت جلسه آن با امضای 17 تن از حاضران درجلسه،  در آرشیو راه توده موجود است)  و رفقای  تاثیر گذار در تصمیم نهایی برای انتشار آن [اشاره] بکنیم!»

نگارنده این سطور، سالیان دراز است که به دلایل گوناگون ازجمله به دلیل بیزاری از همینگونه بازی های سیاسی و دروغ  بافی ها، خود را از هرگونه فعالیت تشکیلاتی و درگیری ها و دعواهای بیهوده ی لفظی در مهاجرت به دور نگه داشته است. ولی چون این بار آقای خدائی پای او را  نیز که یکی از دعوت کنندگان و حاضرین جلسه زولینگن بوده، به میدان کشیده اند، سکوت در برابر ادعاهای غیر واقعی ایشان را جایز ندانسته و از نظر اخلاقی خود را موظف می داند که واقعیات را پيرامون هدف تدارک و تشکيل و تصميمات آن جلسه و نشریه ”راه توده“ به اطلاع علاقمندان  برساند:

قبل از هرچیزی باید بر این نکته تاکید نمود که بر خلاف ادعای آقای خدائی، ”هدف“ از تشکیل آن جلسه در زولینگن به هیچوجه «تدارک انتشار راه توده کنونی» نبود. بلکه 13 نفر از اعضای کمیته مرکزی با توجه به گزارش بهمن ماه 1370 اکثریت هیئت اجرائیه درباره چگونگی تشکیل ”کنگره سوم حزب“ که  در پلنوم فروردین ماه 1369 به تصویب رسیده  بود، نه فقط  از ”اعضای برکنار شده“،  بلکه ازهمه ی اعضای اصلی  و مشاور کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی حزب  دعوت کتبی  به عمل آورده  بودند […] و همچنین «رویداد های مهم جهان و نیز اوضاع حاد سیاسی- اجتماعی ایران را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهند».  […] جلسه زولینگن تشکیل شد به این  امید که چاره‌ و راهکاری جمعی برای حل بحران پیدا بشود. این بود «هدف» واقعی جلسه زولینگن!

شاید چون نیت پنهانی و درونی  آقای خدائی برای شرکت درآن جلسه، «انتشار دوباره  راه  توده»  بوده، اکنون «هدف» از تشکیل آن را  به سود خود، چیز دیگری جلوه می دهند!

آقای خدائی در باره تعداد حاضرین آن جلسه نیز درجایی از ١١ نفر و در جای دیگری از 17 نفر سخن  به  میان می آورند!  این تناقض شاید از آنجا ناشی می شود که ایشان چون بار دوم  قصد به رخ کشیدن تعداد ”امضا“های ادعایی شان را داشته اند،  به کلی فراموش کرده اند که چند هفته پیش از آن چه  نوشته اند! واقعیت اینست که تعداد حاضرین در آن جلسه 13 نفر بودند. تعداد 5 نفر هم که موافق تشکیل آن بودند، ولی به دلیل نداشتن ویزا و یا  بیماری نتوانسته بودند در آن حضور به هم رسانند، نظرات خود را فرستاده بودند. […]

درآن جلسه، پس از بحث و تبادل نظر فراوان معلوم گردید که حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری وجود دارد. در پایان، همه حاضران  به اين نتيجه رسيدند که  انتشار يک  نشريه  ضرروت دارد تا از طريق آن همه توده‌ای ها بتوانند با شرکت در يک گفتگوی علنی و آزاد، هم با ديدگاه های يکديگر آشنا شوند و هم  اینکه راه برای نزديکی و همکاری  مشترک آنان، گشوده گردد.

اینجا بود که موضوع  انتشار دو  باره ”راه  توده“ را  آقایان دکتر فرهاد عاصمی و علی خدائی که انگار منتظر چنین فرصتی  بودند و با همین ”هدف“ نیز به جلسه آمده بودند، پیشنهاد کردند. ولی این پیشنهاد با مخالفت اکثریت قریب به اتفاق حاضرین درجلسه مواجه گردید. مخالفان معتقد بودند که نبايد زير نام يک نشريه  شناخته شده ی حزبی فعاليت کرد، چرا که اين عمل، درفضای آکنده به پيشداوری توده‌ای های پيرامون ”نامه ی مردم“ می‌تواند، همانگونه که بعد از انتشار خود سرانه ”راه  توده“ نیز دیدیم، به سوء تفاهم و پراکندگی بيشتر و رویا رویی دربين رفقا دامن بزند و در اذهان  عمومی نیز ایجاد تشویش و یا شبهه درباره انشعابی دیگر در حزب بکند. در پایان جلسه، خود آقايان خدائی و عاصمی نيز همراه جمع به اين نظر رأی موافق دادند. هیئت  تحریریه ی داوطلبانه ای  با شرکت  خود آقایان و چند  نفر دیگر برای تدارک و انتشار نشریه  جدید انتخاب شد و قرار بر این گردید که این هیئت، بیانیه مربوط به اجلاس را تنظیم و منتشر نماید  و در اولین نشست  خود، نام نشریه را تعیین بکند. بیانیه ی  نشست کمیته  مرکزی در شهریور ماه انتشار یافت و خلاصه ای از آن در نشریه شماره 45  کار اکثریت  به تاریخ  22  مهرماه 1371  که  لینک آن  پیوست می باشد، منعکس گردید. اما هنوز آن هیئت تحریریه هیچ جلسه ای برای تدارک انتشار نشریه تشکیل نداده بود که به یکباره ”راه توده“ منتشر شد و معلوم گردید که آقایان عاصمی و خدائی خودسرانه و بدون اطلاع هیئت تحریریه،  اقدام به انتشار آن کرده اند!  به غیر از کودتا از طریق نقض آشکار ابتدایی ترین اصول کار تشکیلاتی و موازین اخلاقی و زیر پا نهادن تصمیمات جمع و از پشت خنجر زدن به رفقا و دوستان، چه  نام دیگری می‌توان بر این کار آقایان گذاشت؟!  آیا این حرکت کودتایی ناشرین خودسر ”راه  توده“ در رابطه  با حاضران درجلسه  زولینگن  که با آنها به  توافقی در باره انتشار یک نشریه رسیده بودند [ف ع: پيش تر به آن اشاره شد …] کودتای بعد از توافق، آیا ناجوانمردانه تر از کودتا بر سر اختلاف نیست؟!

ناشرین خودسرِ ”راه توده“، به اعتراضات اعضای هیئت تحریریه منتخب و برخی از حاضرین درجلسه زولینگن هیچگونه اعتنائی نکردند و همچنان به کار عهد شکنانه و جمع ستیزانه خود ادامه  دادند تا آنکه بعد از مدتی،  بنا به  نوشته آقای عاصمی در سایت توده ایها، آرشیو و دار و ندار نشریه ”راه توده“  توسط  آقای علی خدایی از زولینگن به برلین منتقل گردید و بدین ترتیب  آقای عاصمی نیز کنارگذاشته شد و علی ماند و حوض اش با عده ای  بی خبر از همه چیز! يعنی آقای خدائی با یک کودتا در کودتا، همه چیز را  قبضه و غصب کرده و به طور کامل در اختیار خود گرفتند! سال هاست که آقای دکتر عاصمی،  نشریه ”راه توده“ی آقای خدائی را «راه توده  قلابی و دزدیده  شده» می نامند!  اگر واقعیات غیر از این است، آقای علی خدائی بفرمایند و بگویند که پس چگونه است و از آن هیئت تحریریه  و از آن 17 نفر ادعایی شان که گویا برای انتشار ”راه  توده“ کنونی ”امضاء“  داده اند، چند نفر با ایشان  و با «شورای  سردبیری  راه  توده» همراهی و همکاری داشته اند و دارند؟!

لازم به یاد آوریست که برخلاف ادعای آقای خدایی، هیچ ”صورت جلسه ای“ به صورت کتبی درآن اجلاس کمیته مرکزی تنظیم نشد که کسی هم آن را امضاء کرده باشد! همه قول و قرارها براساس اعتماد رفیقانه و به صورت شفاهی انجام گردید. حال،  برای راستی نمایی، بجاست که  آقای خدائی، آن ”صورت جلسه“ و ”امضاء“های ادعایی شان را از «آرشیو راه توده» خود در آورده و منتشر نمایند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

در پی بی اعتنایی آقایان به اعتراضات نسبت به انتشار خودسرانه ”راه توده“، نشریه ای به نام ”پیام فردا“ توسط تعدادی از اعضای هیئت تحریریه منتخب، در برلین انتشار یافت و در اولین شماره آن، بیانیه ی اعضای کمیته مرکزی و توضیحاتی پیرامون نشست زولینگن و سرمقاله ای با عنوان ”بسوی آینده با گامهای نو“ درج گردید. در هیچکدام از این مندرجات  سخنی از ”تصویب انتشار دوباره راه  توده“، به چشم نمی خورد.  در بیانیه کمیته  مرکزی در باره انتشار یک نشریه چنین آمده است: «اجلاس کمیته مرکزی با توجه به اهمیت مسائل نظری و سیاسی مطرح در برابر جنبش چپ [! ف ع] و از جمله حزب توده ایران [!، ف ع]، بر ضرورت ایجاد امکانات مطبوعاتی لازم  جهت انتشار نظرات  و تلاقی دیدگاه های گوناگون به منظور دستیابی به پاسخ های رهگشا در شرایط دشوار و بغرنج کنونی، به عنوان یک  وظیفه عمده در این مرحله از فعالیت سیاسی تاکید کرد.»  درسرمقاله ”پیام  فردا“، بعد از نقل همین مصوبه، اینگونه به آن استناد شده است: «نشریه حاضر کوششی است در این راستا و با اتکاء به تدابیر در نظر گرفته شده در این نشست.»  نشریه ”پیام فردا“ پس از انتشار چند شماره  به دلایل گوناگون تعطیل شد، ولی آیا  فقط همان چند شماره و مطالب مندرج در آن،  خود به تنهایی دلیل قاطع و روشنی بر این نیست که آقای خدائی در باره «تصویب انتشار دوباره راه  توده» در جلسه زولینگن صادقانه سخن نمی گویند و از همان «چشمه‌ای» آب می‌خورند که ادعای بستن سر آنرا دارند؟!

این هم آیا جای شگفتی و درنگ ندارد که آقای علی خدائی اکنون پس از 23 سال با دستپاچگی تمام از «تصویب انتشار دو باره راه توده» درجلسه کمیته مرکزی زولینگن خبرمی دهند و انتشار آن را به نام 17 نفر جا می زنند؟!  آقای خدائی اگر راست می گویند پس چرا این خبر را همانند نشریه ”پیام فردا“ درهمان سرمقاله اولین شماره ”راه توده“ شان تحت عنوان ”سلامی دوباره“ اعلام نکردند تا برای خود و ”راه  توده“ شان حقانیت و مشروعیت قانونی کسب نمایند؟  نشریه ”راه توده“  که نه تنها در اولین شماره خود بلکه درهمه شماره هایش در این 23 سال، در باره جلسه زولینگن و مصوبات آن، سکوت کامل و مطلق اختیار کرده و تاکنون سخنی در این باره ننوشته است، چگونه است که به یکباره خود را نماینده تام الاختیار آن جلسه کمیته مرکزی قلمداد می نماید؟!

روایت آقای خدائی در بخش 23  ”یاد ماندها“یشان در ”راه  توده“ شماره 531  درباره دیدار و گفتگوی ایشان با رفیق خاوری در برلین بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی،  واقعاً خواندنی  و درس آموز است! ایشان درحالی که مدام در ”راه توده“شان از پراکنده کردن نیروهای حزب در مهاجرت توسط رفیق خاوری ناله سر می دهند، در این روایت، با افتخار و مباهات اعتراف می‌ نمایند که در آن دیدار به رفیق خاوری گفته‌ اند که برای برکناری اکثریت اعضای هیئت سیاسی و اعضای معترض کمیته مرکزی، «من در کنار شما هستم»  و به ایشان درس هم داده‌ اند که نیازی به  کنگره نیست، بلکه با تشکیل یک پلنوم هم می ‌توان آن‌ ها را کنار گذاشت!  شگفتی آور نیست که اکنون آقای  خدائی بعد از 23 سال، مسئولیت انتشار ”راه  توده“ را می‌ خواهند به گردن همان‌ هایی بیاندازند که بنا بر اعتراف  خود، طرفدار برکناری آنان  بوده اند؟!  از روایت آقای خدائی این هم به خوبی پیداست که ایشان هیچگونه اطلاعی از مصوبات پلنوم  فروردین ماه  69  نداشته‌ اند و هنوز هم  ندارند. و گرنه لااقل باید این را می دانستند که تدارک برای تشکیل کنگره حزب، نه تصمیم فردی رفیق خاوری بلکه  مهم ترین مصوبه  همان پلنوم […] بود. آقای خدائی، وقتی به معترضین و منتقدین پیوستند که متوجه گردیدند که خودشان نیز برکنار شده اند!

به راستی  که ادعای دروغین اخیر آقای خدائی در باره «تصویب انتشار راه توده کنونی در جلسه زولینگن»، حیرت انگیز و باور ناکردنی و بیسابقه است! آخر، درحالیکه هنوز حاضرین آن جلسه در قید حیات اند  و همه ی اسناد و مدارک مربوط به آن نیز موجود است، چگونه می توان اینگونه بی پروا و آشکارا همه چیز را و همه  واقعیات مربوط به آن جلسه را وارونه جلوه داد و نام چنین کار زشتی را «بستن سر چشمه جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا»  نهاد؟! چگونه می‌توان با مشتی ادعاهای دروغین و ساختگی، سر آن چشمه‌ را بست؟!

این،  نخستین بار نیست که آقای خدائی آگاهانه و هدفمندانه دست به تحریف واقعیات می زنند. ایشان بیانیه مربوط به فوت کیانوری را که به ‌امضای بیش از 100  نفر از کادرهای توده‌ ای و اکثریتی رسیده بود، سانسور کردند و آن را با حذف عبارت «استبداد حاکم بر کشور» بدون هیچگونه توضیحی، در”راه توده“ به چاپ رساندند!

سرتاسر ”یاد ماندهای“  آقای خدائی در ”راه توده“  نیز که قبلا تحت عنوان ”نا گفته ها“ منتشر می شد، ملغمه ایست از یک سری واقعیات و چند سری از توهمات و شنیده ها و حدس و گمان ها و تحریفات و بافته های ذهني ایشان که  گاهی مورد بازبینی  و دستکاری  و تغییرات و اصلاحات قرار می گیرد و تحویل خوانندگان داده می شود. نشریه ”راه توده“ نام یک نشریه شناخته شده حزبیست و حتا سردبیر قانونی آن  نیز حق انتشار یاد مانده های خود را در آن ندارد. آقای خدائی که  سردبیر غاصب و خود خوانده‌ ای بیش نیستند، با چه مجوزی و به چه حقی خاطرات خود را در آن می‌نویسند و لیست  اسامی اعضاي کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی و یا  کسانی را که از زندان بیرون آمده‌ اند و یا برای انجام  ماموریت حزبی از شوروی و افغانستان  به ایران می رفته اند را در آن به چاپ می رسانند؟

آقای خدائی در یاد ساخته های خود به گونه ای سخن می گویند و طوری داستان می سازند که گویا همیشه و در همه جا، ابتکارات خارق‌ العاده و کشفیات محیرالعقول و فتوحات  بسیار بزرگی از ایشان سرزده است!  برای نمونه،  توجه خوانندگان را به بزرگنمایی های ایشان در باره  نشریه ”همراهی“ و یا  کشف عوامل  نفوذي رژیم  و مجاهدین در 30  حوزه حزبی تهران در ”راه  توده“ شماره 509 و تکذیبیه یکی از اعضای سابق کمیته مرکزی فدائیان اکثریت  نسبت به ”فتوحات ناکرده آقای خدائی“ برای نجات رهبران اکثریت و انتقال آنها به افغانستان که  لینک آن در ذیل  به پیوست می باشد، جلب می کنم.

آقای خدائی درباره شعار سرنگونی رژیم که درکنفرانس ملی حزب به تصویب رسید نیز از روی صداقت حرف نمی زنند. این ادعای ایشان که گویا چون مخالف آن شعار بوده اند، وقت برای صحبت کردن در کنفرانس نگرفته اند، دیگر از آن حرف هاست!  و این درحالیست که آن شعار به اتفاق آراء  به تصویب رسیده بود، یعنی خود ایشان هم به آن رای مثبت داده اند!

در باره شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“ هم آقای خدائی طوری قلمفرسایی  می نمایند که  گویا  این شعار دراجلاسی  موسوم  به  ”کنگره سوم“ که نه ایشان و نه اکثریت اعضای هیئت سیاسی و کمیته  مرکزی در آن حضور داشتند، به تصویب رسیده و از آن به بعد به سیاست رسمی حزب تبدیل شده است! در صورتیکه چنین نیست و ایشان به این شعار نیز که درپلنوم کابل به اتفاق آراء تصویب و جایگزین شعار سرنگونی شد، رأی داده اند!

جای بسی سئوال است که چرا آقای خدائی با  وارونه  جلوه دادن واقعیات، سعی تمام بر این دارند که به خوانندگان خود چنین القاء نمایند که گویا ایشان همواره و از همان ابتدا به همین سیاست کنونی خود که آن را  در ”راه توده“  تبلیغ می کنند، اعتقاد داشته‌ اند و لاغیر!  بمباران دائمی فکری خوانندگان با تکرار این حکم گمراه کننده که گویا سیاست ”راه توده“  بهترین و درست‌ ترین سیاست هاست  و هر کس که آن را نپذیرد، اصلاً  توده ای و یا سیاسی نیست، از کدام  خم رنگرزی بیرون آمده است؟ در حزب توده  ایران، از بدو تاسیس آن تاکنون همیشه بر سر مسائل سیاسی اختلاف نظر وجود داشته است. هیچ حزبی در این دنیا و زندگی نمی ‌توان یافت که همه اعضا و هوادارانش در باره مسائل سیاسی روز از قبیل شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات، عین هم فکر بکنند. سیاست  و خط مشی هر حزب  و سازمان سیاسی در همه جای دنیا،  براساس برآیند دیدگاه ها و کارپایه‌ ها و پلاتفرم های گوناگون اعضاء  و جناح ها بعد از نظرخواهی و بحث و جمع‌ بندی و رأی گیری، تدوین و ترسیم  و تعیین می‌شود و نه  برحسب تبعیت  کورکورانه اعضاء و هواداران از دیدگاه شخصی این یا آن فرد یا رهبر که به جای خود محترم هست. آقای خدائی که  فقط کار مطبوعاتی می‌کنند و هیچگونه فعالیت تشکیلاتی ندارند و نظر خود را درهیچ ارگان حزبی  به رأی نگذاشته و به تصویب اکثریت نرسانده اند، چرا و به چه حقی از جانب همه توده ای ها سخن می گویند؟

نگارنده،  در باره  تبدیل نشریه  ”راه توده“ توسط آقای خدائی به تریبونی برای تبلیغ خود و تلقین و تحمیل نظرات شخصی سیاسی دنباله روانه خود به دیگران و نیز درمورد  جنجال آفرینی های ژورنالیستی و موضعگیری های سیاسی آمیخته به  تضاد و تناقض و توجیه و مغلطه گویی ایشان در ”راه  توده“ و همچنین درباره  شیوه  برخورد مطلق گرایانه و آمرانه و تحقیر‌آمیز و متکبرانه و تمسخرآمیز ایشان با مخالفین نظری خود اعم از توده‌ای و غیر توده‌ای  و با شخصیت ها و نیروها و سازمان های سیاسی مخالف رژیم، نمونه های زیادی  برای ارائه دارد، ولی چون پرداختن به آنها در این نوشتار نمی گنجد، آن را به فرصت دیگری موکول می کند.

نا گفته  نماند که من با وجود همه این ها، شیوه برخورد رفیق خاوری و طرفداران شان را نیز در رابطه با آقای خدائی درست نمی دانم.  بدون ارائه شواهد و دلایل و اسناد و مدارک محکمه پسند سزاوار نیست که کسی را رسما در ملا عام متهم به همکاری امنیتی با رژیم  کرد. حرکات عجیب و غریب آقای خدائی می‌تواند از روی جاه طلبی و خود بزرگ بینی و ناراحتی از برکناری  و کج فهمی وغیره هم باشد. به نظر می‌آید که ایشان  اساساً برداشت درستی از کار و فعالیت حزبی و تشکیلاتی ندارند و آنرا با حرفه خود که روزنامه نگاریست، اشتباهی می گیرند. و گرنه مغرورانه نمی نوشتند که چه  کار خوبی کرده‌ اند که از تحویل دادن شاخه‌ های سازمان مخفی و یا اسناد حزبی به حزب، طفره رفته اند!

در پایان، آقای خدائی را خیرخواهانه فرا می‌خوانم که اندکی هم به کرده ها و نا کرده های خود بیندیشند و دست از فریبکاری بردارند و از خود شهامت اخلاقی نشان دهند و مسئولیت غصب ”راه توده“ را که خود سرانه منتشراش می کنند و هرچه را که دلشان خواست درآن می نویسند، خود نیز به گردن گيرند و بار آن را بر دوش من و دیگران نیندازند. آقای خدايی بجاست بدانند که با نا راستی و تحريف واقعیات،  نمی‌ توان ره به جائی برد و برای انتشار ”راه توده“ و سیاست آن مشروعيت و حقانيت کسب کرد!

باقر فاطمی (گل آقا) – فوریه 2016 / ٣٠ بهمن ماه 1394

—
http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/desamr/531/yad23.html

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2016/janvye/536/rahetude.html

http://www.iranarchive.com/sites/default/files/sanad/fadaiian_aksariiat45_1.pdf
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19345

http://www.tudehiha.com/
http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/juan/509/yad%201-%2010.html




شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!
نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!