مضمون و نتيجه گيري نزد ”راه توده“ در تضادند!

مقاله شماره: 1394 / 61 (10 اسفند)

واژه راهنما: زبان، شکل بروز آگاهی. ساختار آگاهی. کیفیتِ آگاهی. منطق علمی. ترفند ژورنالیستی.

 

فردا نمايش ميان تهي انتخابات در ايران برگزار مي شود. پيش تر، يعني در تاريخ ٢٢ بهمن ماه ١٣٩٤، ”راه توده“ي قلابي در «سرمقاله شماره ٥٤٠» خود به واقعيتي اعتراف مي كند كه نبايد آن را گذاشت و به سادگي گذشت!

اين اعتراف چنين بيان شده است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

براي تاكيد بر اين ارزيابي خود، ”راه توده“ از «تجربه مجلس ششم و هم مجلس هاي بعدي» شاهد مي آورد.

درواقع هم سرشت نمايشي و عاطل و باطل بودن نقش ”مجلس اسلامي“ در بازتاب نیاز و خواستِ مردم بيش از آن برملا و افشا شد است كه بايد براي آن استدلالي اضافي ارايه داشت. انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه توانست به استبداد سلطنتي هزاران ساله پايان دهد، نتوانست مانع باز سازي ديكتاتوري در ايران گردد.

رژيم ديكتاتوري ولايي با نقض اصل های 43 و 44 قانون اساسی و گام نهادن در راه به اصطلاح “رشد” اقتصادِ وابسته به اقتصادِ جهانيِ امپرياليستي، به همان بختكي بدل شد كه رژيم سلطنتي سال ها نماينده آن بود. مجلس همان قدر به بازيچه دست لايه هاي غارتگر سرمايه داران تجاري و بوروكراتيك تبديل شد كه دستگاه قضايي آن تبديل شد. منافع توده هاي ميليوني زحمتكشان و ديگر محرومان و لايه هاي مياني جامعه همان قدر به منبع غارتِ ارتجاع داخلي و خارجي تبديل شد كه در دروان سلطنتي چنين بود. استقلال اقتصادي كشور با اجراي برنامه ی ديكته شده ی نوليبرالِ امپرياليستي همان قدر برباد داده مي شود كه در دوران پيش از انقلاب بهمن بر باد داده شد.

لذا شناخت ”راه توده“ي قلابي، شناختي درست است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

پس چه بايد كرد؟ از شناختِ مضمونِ ضد مردمی و ضد ملی «واقعيت» حاكم بر ايران بايد به چه نتيجه گيري نايل شد كه بتوان آن را نتيجه گيري اي منطقي و پيگير از «واقعیت» حاکم بـه سـود زحمتکشان و لایه های وسیع مردم محروم و زیر فشار ارزيابي نمود؟

پیش از آنکه این نتیجه گیری را نزد ”راه توده“ مورد توجه قرار دهیم که در تضاد با مضمون توضیحات آن از «واقعیت» قرار دارد، توضیح یک نکته مفید است:

می دانیم که زبان، شکل بروز آگاهی است. منطقِ نهفته در بیان، بازتاب ساختار آگاهی – عرفانی، هنری، علمی – است. زبان و بیان و چگونگی بروز آن (برای مثال شکل بروز انواع هنرها)، کیفیتِ آگاهیِ انسان را قابل شناخت می سازد. ازجمله این نکته را قابل شناخت می سازد که آیا صغرا و کبرای سخن با نتیجه گیری در انطباق هستند؟ به سخنی دیگر، آیا آن ها با یکدیگر دارای رابطه علّی- علمی هستند؟ آیا شناختِ «واقعیت» ضد مردمی و ضد ملی حاکم بر ایران که مجلس – هم چنان که قوه قضایه، رسانه ها و … – را به بازیچه و ابزار غارتگری خود تبدیل نموده است، از منطق علمی برخوردار است؟ آیا پایبندی به منطق علمی، “راه توده” را بر آن می دارد اذعان کند که «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»؟! پاسخ منفی است!

“راه توده“ از اذعان خود به «واقعیت»، از عبث بودن انتخابات مجلس اسلامی، به نتیجه گیری عکس نایل می شود و می گوید: «از همينجاست كه اهميت مشاركت در انتخابات روشن مي شود»! به سخني ديگر، در ”منطق“ي كه ”راه توده“ مي خواهد آن را «مشي توده ي» بنمايد، مضمون و نتيجه گيري در تضاد قرار دارند، هم سو نیستند!

البته، البته ”راه توده“ خود نيز اين تضاد را تشخيص داده است. مي داند كه بازيِ نخ نما شده و نمايش تكراري انتخابات را مردم با شم هشيارِ طبقاتیِ خود جدي نمي گيرند. او به درستي مي داند كه «تعيين كننده آن آگاهي است كه در جامعه و در ميان مردم شكل گرفته …» است!

مردم و توده ای ها گرفتار بندهای زيركي گونه ی نويسنده ي «سرمقاله» نمی شوند که به منظور انحراف مضمونِ تحليل و نتيجه گيري نادرست خود، به بازی لفظی با «آگاهی» مردم می پردازد! هدف برای طرح «آگاهی»، مسكوت گذاردن این پرسش است که بايد چه انتظاري از «آگاهي» عبث بودن انتخابات داشت؟ به كدام سو بايد توجه اين «آگاهي» را جلب نمود؟

نويسنده اگر هم از سطح «آگاهی» مردم سخن می راند که باید برای «سازماندهي وسيع ترين اتحادها» توسط «طرفداران اصلاح و تغيير» مورد بهره گيری قرار گیرد، و یا به مردم توصیه «دخالت فعالانه تر در سرنوشت» خود را می کند، نه برای «اصلاح و تغییر» است، بلکه به منظور خواستار شركت وسيع مردم در انتخابات شدن است كه خود پيش تر به عبث بودن نتايج آن اعتراف داشته است: «از همینجاست که اهمیت مشارکت در انتخابات روشن می شود!»

همان طور كه ديده مي شود، ترفند به كار گرفتن مضموني منطقي، از طریق به کار گرفتن ترفندِ ژورناليستيِ بازی با الفاظ، به ضد خود بدل می شود.

مضمون منطقي در خدمت منافعِ مردم و در جهت دادن به «آگاهی» آن ها قرار ندارد، بلکه در خدمت به منافع ارتجاع در کلیت آن، در خدمت برای حفظ شرایط حاکم و حفظ «واقعیت» دردناک برای مردم قرار دارد.

زیرا، اگر اين اعتراف درست است، كه درست است، كه حاكميت سرمايه داري كنوني به رژيم ديكتاتوري داعش گونه از اين رو نياز دارد كه بتواند به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود ادامه دهد! – عليـرغـم فاجعه و بحران اقتصادي- اجتماعيِ عميقِ ایجاد شده علیـه منافع زحمتكشان و منافع ملي ادامه دهد!

از اين رو هم خامنه اي و ديگر سردمداران رژيم ابايي در اعلام علني و بي رو در بايستي نقش میان تهی “انتخابات مجلس اسلامی” ندارند. و ترکیب نمایندگان را با ابزار نظارت استصوابی تعیین می کنند!

«سرمقاله»ی ”راه توده“ از این رو در خدمت سیاست ارتجاع قرار دارد، زیرا نه تنها مضمـونـي براي «اصلاح و تغيير» طرح نمي كند كه به معناي جهت دادنِ مبارزه جویانه به «آگاهي» توده هاست، بلكه با خاك به چشم توده ها ريختن، «اهميت مشاركت در انتخابات» را در «سرمقاله» خود و عنوان آن برجسته مي سازد!

 

چند روز پيش، رفیق باقر فاطمي، نوشتاري مفصل با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به صفحه ی توده اي ها ارسال نمود. در اين نوشتار، در باره خدعه گري و تقلب علي خدايي نكته هاي جالبي ذكر شده است.

نوشتار باقر فاطمي چنين آغاز مي شود: «اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند. …».

ترفند و زیرکیِ ژورنالیستیِ “راه توده” در همه سطوح در جریان است. توده ای ها اما گرفتار ادعای «مشی توده ی» آن و یا انتشار عکس رهبران حزب در آن نخواهند شد!

به طور جداگانه نوشتار رفیق باقر فاطمی با حذف بخشی از آن منتشر خواهد شد.




واقع گراییِ انقلابی‌ یا تسلیم طلبیِ واقعی؟!

 

مقاله شماره: 1394 / 60 (9 اسفند)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد: رهبری حزب طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک. چماق “واقع گرایی”. “ستاره راهنما”ی دفاع از زحمتکشان. رابطه پیشگام و توده‌ ‌ها.

مقدمه
بورژوازی و احزاب طرفدارش از هر موقعیتی استفاده می کنند تا احزاب کارگری و طرفدارانش را به “رمانتیسم” و دور بودن از واقعیت متهم کنند. اینها ما را “دایناسور”، “جزمگرا”، “عقب مانده” و “استالینیست” می خوانند، تا با خیال خود، به استدلال خود وزن محکمی بدهند.

ولی‌ واقعیت چیست؟

واقعیت این است که احزاب کارگری از صادق ترین و مدرن‌ترین احزاب جهانند. این احزاب بدون هیچ ریاکاری و با وضوح خود را طرفدار منافع کارگران و دیگر زحمتکشان فکری و یدی می ‌خوانند. و به صراحت می گویند که برای یک جامعه مدرن بعد از سرمایه داری با فرماسیون اجتماعی و اقتصادی جدید، یعنی سوسیالیسم مبارزه می‌کنند، “که برای اشیا، اشخاص را نابود نمی کند”!

در مقابل، ریاکاریِ احزاب بورژوازی تا به آن حد رسیده که هیچ کدام به طور واضح خود را طرفدار منافع بورژوازی نمی خوانند، بلکه اهداف خود را با استفاده از پراگمتیسمِ سیاسی و تحت کلماتی همچون جامعه “همه طبقاتی!” پنهان می کنند، تا به طور واضح جوابی‌ به سوال “تو در کدوم قشون ایستاده‌ای”، ندهند. ولی‌ در نهایت همیشه “دم خروس” معلوم می شود. بطور مثل، وقتی‌ که این احزاب برای مبارزه با ویروس نئولیبرالی که جهان را به ورطه نابودی کشانده است، داروی نئولیبرالی تجویز می کنند!

دوستان سوسیال دمکرات آن ها هم بدون هیچ خجالت از این برنامه ‌ها حمایت می کنند. آخر کدام طبیب برای علاج سرطان به مریض سلول های سرطانی تزریق می‌کند؟

واقع گرایِ تسلیم طلب

دوست اصلاح طلبی می گفت که هیچ کسی‌ بدون وارد شدن به صحنه بازی، برنده بازی نمی شود!

او صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که بورژوازی آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. سوال این جاست که آیا ورود ما به صحنه چنین بازی ای، به آن رسمیّت و مشروعیت نمی دهد، بدون آن که کوچک ترین شانسی‌ برای برنده شدن ما در این بازی وجود داشته باشد؟

واقع گرایانِ تسلیم طلب دائماً چکش “واقعیت” را به سرّ نیروهای مترقی می کوبند. گاهی اوقات دلایل این آقایان بسیار جلف و قبیح می شود. مثلا آقای روحانی می‌گوید «چون لباس دیگری وجود ندارد، پس باید یکی‌ از لباس های موجود را خرید». ایشان این طور تلقین می‌کند که جمهوری اسلامی تنها “فروشگاه لباس” و نمایندگان مختلف بورژوازی کمپرادور تنها “لباس” موجود این “فروشگاه” هستند. به همین دلیل عقلِ “واقع گرا” حکم می‌کند که “لباس غیر شیک” داشتن از بی‌ لباسی بهتر است؟!

متاسفانه بسیاری از دوستان حزب، که طرفدار اصلاحِ رژیم هستند هم دائماً تلقین و تبلیغ می کنند که راه حل دیگری به جز وارد شدن به بازی باطل و بی‌ پایان، که در آن تنها شرط انتخاب میا‌‌ن “بد” و “بدتر” حاکم است، وجود ندارد! این ها هم با استفاده از چماق “واقع گرایی” ما را به “رمانتیزم انقلابی” و “تفکر انتزاعی” متهم می کنند.

این ها با آوردن دلایل مختلف سعی‌ می کنند که ما را از تحقق اهداف ملی‌ و دمکراتیک به دور کنند.

 

در زیر به دو دلیلی که بسیار مورد استفاده این دوستان است، اشاره می‌کنم:

1- مهم ترین معضلِ جامعه‌ ما عدم آزادی است!

ما باید برای تحقق آزادی مبارزه کنیم، مطرح کردن هر موضوع دیگری انحراف از این هدف اصلی‌ است.

در این مورد باید گفت که برای حزب طبقه کارگر، آزادی یک مفهوم مجرد نیست، بلکه پیوند محکم دیالیکتیکی با عدالت اجتماعی دارد. هرگونه فشاری که حزب را مجبور به انتخاب بین این دو مقوله کند، مصنوعی و مکانیکی است. برای ما آزادی بدون عدالت اجتماعی یک آزادی واقعی‌ نیست، و عدالت اجتماعی بدون آزادی دائماً در معرض تهدید قدرت طلبان، انحصار طلبان، فسادگران و اختلاس گران قرار دارد.

2- بسیار از مشکلات اقتصادی ما ریشه در رشد ناقص سرمایه داری دارد، نه‌ در خود نظام سرمایه داری!

رشد صحیح سرمایه داری به ما کمک می ‌کند که در دنیای “پسا صنعتی”، خود را به بازارِ آزاد جهانی‌ وصل کنیم و با سرمایه دار کردن بخش کوچکی از جامعه، تمام جامعه را مرفه کنیم.

سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟
این است واقع گراییِ آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت، سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم!
واقع گرایِ انقلابی

‌واقع گراییِ انقلابی‌  از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نشأت می‌گیرد، ولی‌ این تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، خود را در چارچوب وضعیت موجود زندانی نمی کند. بلکه تحلیلی است که افق واضح سوسیالیستی دارد و قطب نمای آن به سوی “ستاره راهنما”ی دفاع از منافعِ زحمتکشان تنظیم شده است. و این “ستاره راهنما” مانع از آن می شود که یک انقلابی خود را در محدوده تنگ انتخاب میان “بد” و “بدتر” محبوس کند، چونکه این انتخابی بدون افقِ واضح است.

مبارزه ی حزب توده‌ ایران یکی‌ از بارزترین نشانه‌های این واقع گرایی انقلابی است! بطور مثال، اعلان مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی از طرف حزب که چپ‌ های پیش از انقلاب را شوکه کرده بود، انعکاس دهنده دقیق این سیاست است. تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، حزب را به این نتیجه رساند که دیگر رژیم قادر به ادامهٔ حیات خود نیست و مردم نیز حاضر به تحمل وضع موجود نیستند. ولی‌ پیش از دوران انقلاب، حزب هیچ وقت دچار تسلیم واقعیت “تثبیت” رژیم نشد و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را فراموش نکرد. این یک واقع گرایی تمام عیار انقلابی است که حزب نه تنها دنبال رُوی توده‌‌ها نشد، بلکه درست به آن قدر پیشگام بود که توده ‌‌ها را در پشت سر تنها نگذارد.

بسیاری بعضا از دوستان خوش نیت حزب سعی‌ می کنند که ما را از واقع گرایی انقلابی بدور و به منجلاب واقع گرایی تسلیم طلبانه حول بدهند. این است واقع گرایی آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم.
پروفسور شانگ chang که حتا خود را مارکسیست هم نمی داند در کتاب “۲۳ نکته در باره سرمایه داری که آن ها به تو نمی گویند”، در باره دروغ هایی که دوستان تسلیم طلب ما بدون هیچ تحقیق و مطالعه قبول کرده اند، از جمله چنین می‌نویسد: 1- بازار آزاد وجود ندارد، ۹- ما در جامعه‌ “پسا صنعتی” زندگی‌ نمی‌کنیم، ۱۳- سرمایه دار کردن سرمایه داران، دیگران را مرفه نمی کند.
سوال بعدی این است که به چه دلیل این دوستان رشد سرمایه داری را اجتناب ناپذیر می‌دانند؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد و پایه ‌های یک اقتصاد ملی‌ و دمکراتیک را بنیان گذاشت؟ چطور می‌توان بدون یک برنامه اقتصادی ملی‌ و دمکراتیک مبنی بر اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

 

نتیجـه
1- طبقات حاکم بورژوازی و احزاب طرفدار آن ها دائماً از “پایان تاریخ” و قبول بی‌ بدیلی سرمایه داری صحبت می کنند. آن ها با ترفندهای مختلف به ما تلقین می کنند که سعی‌ ما باید نه‌ متمرکز به روی تغییر “واقعیت”، بلکه بر اصلاح آن باشد. مثلا با زیرکی خاص، بحران نظام اقتصادیِ سرمایه داری را به بحران مالی‌ تقلیل می دهند و این طور تلقین می کنند که این یک بحران ذاتی سیستم سرمایه داری نیست، بلکه بحرانی است ناشی‌ از زیاده خواهی‌  و بلندپروازی چند بانک بزرگ و مدیرانشن در اینجا و آنجا.

2- بحث اصلی نباید بر روی ضروری بودن راه رشد غیر سرمایه داری متمرکز باشد، بلکه باید بر روی ضرورت برقراری هژمونی انقلاب ملی‌ و دمکراتیک متمرکز گردد. به نظر من، در زمان غیابت اردوگاه سوسیالیستی ضروری است که انقلاب ملی‌ و دمکرتیک زیر نظر مستقیم حزب طبقه کارگر رهبری شود.

شرکت ساده در یک جبهه‌ گسترده و ملی‌ دیگر برای تضمین تعمیق اهداف ملی‌ و دمکراتیک کافی‌ نیست. تجربه افریقا جنوبی، ونزولا و غیره ثابت کرده است، که تنها رهبری حزب طبقه کارگر با برنامه اقتصاد ملی ای که بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب استوار است، می تواند تضمین کننده تحول و گذر از اهداف مرحله سیاسی به اهداف مرحله اجتماعی و اقتصادی باشد.

و این هم صحیح است که تحقق این امر کاری است بسیار بسیار مشکل. و دقیقا به همین دلیل ما به همکاری همه نیروهایی که مستقیم و بدون زیگزاگ، مرحله انقلاب را مرحله ملی‌ و دمکراتیک ارزیابی می کنند و راه رشد غیر سرمایه داری را لازم و اجتناب ناپذیر می‌دانند، احتیاج داریم!




تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر!
چگونه شرايط حاكم تغيير مي يابد؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٩ (٢ اسفند)

واژه راهنما: وحدت نظر و عمل (تئوري و پراتيك) در فلسفه ماركسيستي- توده اي. پرسشِ ”براي كي؟“، ”به سود كي؟ مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي.

 

تفاوت مبارزان پايبند به انديشه ماركسيستي- توده اي با ديگر مبارزان در اين نكته تبلور مي يابد كه آن ها به پرسشِ ”براي كي“، ”به سود كي“ هميشه پاسخي روشن و شفاف مي دهند. در نظر و عملكرد آن ها نبايد موضع جانبداري از زحمتكشان، از منافع زحمتكشان را با ذربين جستجو نمود، اين جانبداري جان مايه نظر و عملكرد آن ها را تشكيل مي دهد.

اين شيوه، تنها اسلوبي است كه امر تحكيم انقلابيِ «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» را كه رفيق سيامك در ابرازنظرش برجسته مي سازد، به پيش برده و تعميق مي بخشد.

اما چگونه مي توان اين شيوه را به طور مداوم به مورد اجرا گذاشت، بدون آن كه نظر و عملكرد به شابلوني خسته كننده و نخ نما شده بدل شده و از كشش لازم براي جلب مبارزان برخوردار نباشد؟

مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤، كمك بزرگي براي درك نكته برشمرده شده است. به بررسي مشخص آن بپردازيم.

 

موضوع مقاله، بررسيِ ”حركتِ“ ايجاد شده در مبارزه كارگران را نويد مي دهد و آن را در خلاصه طرح شده در آغاز مقاله نيز چنين برجسته مي كند كه «بر نارضايتيِ كارگران و زحمتكشان از وضعيت موجود، در ماه هاي اخير، افزوده شده و جنبش اعتراضي پراكنده، دامنه گسترده تري پيدا كرده است. …»! به عبارت ديگر، عنوان و خلاصه مقاله، حركت و تغيير شرايط را كه رفيقي در نامه اي با واژه «مقدورات» برشمرده، مورد توجه قرار مي دهد.

متاسفانه متن مقاله اما به طرح مشخص حركت كه در مبارزه كارگران ايجاد شده است و نويد گسترش مبارزات را مي دهد كه پيش شرط ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ است، نمي پردازد.

در عوض، در متن، بازتاب وسيع سخنان وزير كار و ديگر سردمداران حاكميت چشم گير است.

 

به سخني ديگر، مقاله از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ «پراكنده» كارگري به چشم مي خورد و خود پيش تر نويد «گسترش» آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بررسي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.

اضافه بر آن، چكيده ي مضمونِ ضد كارگري و ضد ملي تبليغات مطرح نمي شود، بلكه هر بار با نقل دو تا سه سطر از سخنان سردمداران رژيم، سياست رژيم توصيف و تنها با كلماتي انتقادي و افشاگرانه همراه است.

بدين ترتيب مقاله نه تنها با اين خطر روبروست كه مطالعه آن خارج از حوصله زحمتكشان بوده و آن ها از مطالعه آن از اين رو چشم بپوشند كه روزانه و به طور مستمر تبليغات رژيم را از رسانه ها دريافت مي كنند، بلكه همچنين با اين پيامد هم روبروست كه زحمتكشان از مطالعه ي مقاله، دستاوردي براي مبارزه روزانه خود دريافت نمي كنند.

به سخني ديگر، مقاله به تكانه نظري- عملكردي براي تداوم و تعميق مبارزه كارگران تبديل نمي شود. رابطه نظر و عملكرد از ديدگاه مبارزه كارگران نه مطرح و به طريق اولي پاسخي دريافت نمي دارد.

 

براي آن كه سخني انتزاعي بيان نشده باشد، نقل قول سخنان سردمداران رژيم در مقاله را مورد توجه قرار دهيم:

در ارتباط با طرح ”استاد شاگردي“، و با اشاره به سخنان خامنه اي، احمدي نژاد و ذكر شماره تبصره مربوطه در برنامه ششم، و اطلاعات ديگر، ١٨ سطر نگاشته شده است كه بخش عمده آن نقل قول از وزير كار و رسانه ها است. ازجمله ربيعي حق دارد به سود رئيس جمهور به تبليغ بپردازد و بگويد: «بنا بر گزارش خبرگزاري ايلنا، ٢١ دي ماه، ربيعي، وزير كار، گفت: ”بخش هاي مناقشه برانگيز اين لايحه [لايحه برنامه ششم توسعه] ازجمله تبصره ٣٣ به دستور رئيس جمهور حذف شد … قرار شد بخش هاي كارگري [لايحه] توسط مشاوران وزارت كار بازنويسي شود“».

 

آنچه در مقاله گفته نمي شود:

– كلمه و اشاره اي به مبارزات زحمتكشان عليه لايحه در مقاله گفته نمي شود؛

– به سخني ديگر، برجسته نمي شود كه مبارزه كارگران تكـانـه عقب نشيني رژيم از مفاد لايحه ضد كارگري بوده است و نه حسن نيت آقاي رئيس جمهور كه ربيعي القا مي كند؛

– به سخني ديگر، نقش رشد يابنده مبارزه كارگران و موفقيت آن گفته و برجسته نمي شود، كه نشان گذار از مرحله «پراكندگي» مبارزات و علامت عيني «گسترش» و سراسري شدن آن است؛

– گفته و نشان داده نمي شود كه گذار از «پراكندگي» مبارزات در شرايط حاكم در نظام سرمايه داري در ايران، از اين رو روندي قانونمند است، زيرا «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت سوسياليستي به خود مي گيرد» (ف م جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، زيرا نظام سرمايه داري با سلب حقوق صنفي كارگران، به مبارزات صنفي به طور عيني سرشتي سياسي- طبقاتي- سوسياليستي مي دهد؛

– به سخني ديگر گفته نمي شود كه تعداد روزافزون مبارزات كارگري، كيفيت جديدي را در جنبش كارگري ايجاد كرده است، كه در پديده پشت سر گذاشتن «پراكندگي» و «گسترش» مبارزه تظاهر مي كند؛ تظاهري كه بايد آن را بيان عيني نياز به كيفيت جديدي براي سازماندهي مبارزات ارزيابي نمود؛

– توضيحي كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي (انتقال جامعه شناسي علمي) به درون جنبش كارگري است؛

– توضيحي كه به معناي روشنگري و آموزش در باره رابطه ميان تئوري و عمل است – جان مايه انديشه ماركسيستي- توده اي -؛

– گامي كه به نوبه خود كمك و تكانه اي ديگر براي درك ضرورت پشت سر گذاشتن مرحله «پراكندگي» بوده و به تقويت روند ”اتحاد و تشكيلات“ كمك مي كند كه شعار جنبش كارگري ايران از آغاز آن بوده و شعاري است كه با تاريخ حزب توده ايران عجين شده؛ و … و …؛

سخن كوتاه، مقاله با عدول از وظيفه نگارش بر پايه ي اصلِ ”براي كي“، ”به سود كي“، عملاً با تكرار تبليغات رژيم كه گويا حذف تبصره به دستور رئيس جمهور عملي شده است، چروكيده و مچاله مي شود! به قول زنده ياد احسان طبري «لـق» مي شود.

نيش هاي قلمي اينجا و آنجا در سطورِ مقاله يا در پرانتز، نقش دل خوش كنك را در مقاله ي تهي از مضمون مبارزه جويانه ايفا ساخته و نمي تواند جايگزين براي وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر باشد. جايگزيني باشد براي انتقال منطق انديشه ماركسيستي- توده اي كه در آن وحدت ”تئوري و عمل“ حاكم است!

انسان، از آن هنگام كه از گذشته حيواني خود جدا شد، انديشيد، انديشيد براي عمل به منظور پاسخ دادن به نيازهاي خود.

انديشه و كار- عملكرد از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند! انديشه اي كه بخش عمده ي كوشش اش بازتاب دادن داده هاي رسانه هاي نظام حاكم است، كدام وظيفه عملكردي، كدام هدف را دنبال مي كند؟ با چه كسي به گفتگو نشسته؟ براي ”كي“ مي نويسد؟

 

رسانه هاي دولتي مي كوشند با تبليغات خود در جامعه در افكار عمومي به سود نظرات خود قطب بندي ايجاد كنند. اين تبليغات شكل تظاهر نبرد طبقاتي از ”بالا“ را تشكيل مي دهد كه به منظور ايجاد و حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم انجام مي شود.

وظيفه جانبداري از منافع زحمتكشان در مطبوعات كارگري و به طريق اولي در نامه مردم، ايجاد قطب بندي متقابل عليه تبليغات دشمن طبقاتي است. توضيحات آماري و ارقام در تبليغات كارگري تنها زماني به قطب بندي متقابل مي انجامد، هنگامي كه نبرد طبقاتي از ”پائين“ با مضموني جانبدارانه به مقابله با نبرد طبقاتي از ”بالا“ وارد صحنه گردد.

براي نمونه، توضيح نظريِ روندِ برشمرده شده در آغاز مقاله در باره پايان «پراكندگي» و گسترش مبارزه جمعي و تعميق همبستگي و اتحاد كارگران، هنگامي به ايجاد شدن قطب بنديِ نظري مي انجامد – به عبارت ديگر، براي ايجاد و حفظ هژموني انديشه ماركسيستي- توده اي به ثمر مي نشيند – كه ضرورت اين روند براي گذار از شرايط كنوني نشان داده شود، هنگامي كه با ارايه استدلال، اين ضرورت قابل شناخت گردد. به سخني ديگر، هنگامي كه با توضيحات مستدل با زباني مناسب و متناسب براي زحمتكشان، مضمون اهميت اين گسترش آن چنان شكافته شود كه توسط زحمتكشان درك گردد.

به اين هدف با كلمات پراكنده در ميان نقل قول ها و يا در پرانتز و غيره نمي توان دست يافت. براي دستيابي به اين هدف، بايد ضرورت مبارزه متحد و همبسته سراسري توضيح داده شود. بايد رابطـه ميان بود و تداوم شرايط حاكم استبدادي از يك سو و فقدان ”اتحاد و تشكيلات سراسري“ كارگران، از سوي ديگر، نشان داده شود. و از اين طريق، ضرورت بهره گرفتن از تمامي امكان ها و اشكال مبارزاتي براي ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ در جنبش سراسري كارگري مستدل گردد. بايد اين ضرورت را با زباني مناسب و متناسب مستدل ساخت و آن را به عنوان ابزار عليه تبليغات دشمن طبقاتي به كار گرفت.

به سخني ديگر،

– بايد مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران كه در آن وظيفه ايجاد «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي تصريح شده است، توضيح داده و مستدل گردد؛

– بايد براي زحمتكشان اين واقعيت شفاف شود كه مبارزه براي دريافت دستمزد عقب افتاده، براي دريافت حداقل دستمزد براي يك زندگي محقانه و …، از اين رو به مبارزه اي سياسي تبديل شده است، زيرا نه تنها به وسيله دادگاه هاي اسلامي و احكام داعش گونه زندان و شلاق براي كارگران، بلكه همچنين با «هجوم سازمان شبه نظامي بسيج» روبرو است (١)؛

– بايد براي زحمتكشان شفاف گردد كه در چنين شرايطي در نظام سرمايه داري در ايران، دريافت دستمزد عقب افتاده بدون مبارزه گسترده و سراسري ممكن نيست، زيرا رژيم ديكتاتوري حاكم با عملكرد خود، خواست هاي صنفي- دموكراتيك را به سطح خواست هاي سياسي ارتقا داده است. لذا دستيابي به دستمزد محقانه و در سر موعد بدون گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري ممكن نيست! (مصوبه ديگر ششمين كنگره!)

 

مقاله پيش گفته نامه مردم به كلي تهي از يك چنين موضع جانبدارانه به سود اثبات مواضع و خواست هاي كارگري، ازجمله مساله پراهميت ”حداقل دستمزد براي سال ١٣٩٥“ است كه در آغاز همين مقاله به آن اشاره شده است. اين سخن به اين معنا نيست كه طبقه كارگر ايران از حركت باز خواهد ماند. واقعيت جز اين حكم مي كند. اين سخن به اين معناست كه نامه مردم از جنبش كارگري عقب مي ماند، و همان طور كه رفيق سيامك نيز اشاره نمود، وظيفه را ديگران به دوش خواهند كشيد. اين سياست به طور عملي به پراكندگي در جنبش دامن مي زند. شرايط ايجاد انحراف به راست و هم ”چپ“ را در جنبش توده اي تقويت مي كند.

 

انديشه اي كه چنين مي نويسد، دچار سردرگمي در اين باره است كه چگونه بايد از شرايط نامساعد حاكم كنوني گذشت كه پيش تر رفيق ديگري با واژه توجه به «مقدورات» به آن اشاره كرده بود. چنين انديشه اي، شناختي از مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي ندارد!

در نامه اي كه در سال ١٣٨٩به اين رفيق عزيز در رابطه با مبارزه روشنگرانه- تبليغي نگاشته شد، نكته هايي ذكر شد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند مفيد و سازنده باشد (نقل با تغييراتي محدود):

بحث ميان ما حساس‏تر از آن است كه بتواند تنها با بيان موضع‏ها، به نتيجه مطلوبِ يكى شدن نظرها منجر شود. از اين روى مى خواهم رشته گفتگو را به آن نكته محدود كنم كه شما مطرح كرده‏ايد، يعنى به مساله «مقدورات» كه با توجه به آن مى توان با «متحدين» زبان مشترك در «امر مشخص» يافت. براى نمونه در مورد مشخصِ مبارزه با «يورش همه‏جانبه و برنامه‏ريزى شده ارتجاع به دستاوردهاى تاريخى طبقه كارگر ايران». [قابل شناخت است كه نظر رفيق در گفتگو حول اين نكته مي گردد كه بايد به خاطر جلب متحدان، مبارزه سوسياليستي را محدود نمود!]

 

اگر عنصر «مقدورات» را در مبارزه اجتماعى امرى ايستا ارزيابى كنيم، اين به معناى پذيرش پايان حركت، پذيرش پايان جنبش است، پذيرش پايان تغيير و دگرگونى است كه پيامد آن تن دادن به قناعت فكرى و عملى است، تن دادن به تبليغات دشمن طبقاتى است كه مى خواهد ضرورت اين قناعت را القا كند. پس براى انديشه ديالكتيكى، برخلاف انديشه حاكم بر منطق صورى، «مقدورات» نيز مقوله‏اى ايستا نيست و نمى تواند باشد.

چرا چنين است؟ چرا انديشه ديالكتيكى كه به خدمت گرفتن منطق صورى را براى ارزيابى هر پديده نفي نمي كند، اما به آن قناعت هم نمي كند؟ – منطق صوري به برشمردن فاكت ها و داده ها كه ظاهر واقعيت امر را قابل شناخت مي سازد، بسنده مي كند -. علت براي قناعت نكردن انديشه ديالكتيكي تنها به برشمردن فاكت، از اين روست، كه به شناختِ «مقدورات» حاكم در وضع ايستاى آن قناعت نمي كند، بلكه با پايبندي به نظر ماركس، پرسش درباره چگونگى تغيير «جهان» را در شرايط برقراري «مقدورات» حاكم برجسته مى سازد. به سخني ديگر، چنين شيوه اي را وظيفه انديشه انقلابى مى داند! زيرا «سوداي تغيير را در سر دارد» (يادها و چهره ها، ص ٤٥)

پاسخ صراحت دارد! زيرا، هيچ چيز در وضع ايستا وجود ندارد! نياز ما به نگاه به وضع ايستاي پديده، تنها براى بررسى ”آزمايشگاهىِ“ شرايط حاكم بر آن وجود دارد. از اين رو بايد به قول لنين، عامداً حركت را قطع كنيم. تنها از اين رو به بررسىِ ”آزمايشگاهى“ي وضع در سكون نياز داريم، تا بتوانيم از درون آن، روند و قوانين و راه‏هاى حركت و تغيير آن را بشناسيم و به كمك منطق ديالكتيكى آن‏ها را درك كنيم.

از اين روى، بر خلاف منطق صورى كه كار بررسي را با شناخت «مقدورات» در وضع ايستا و ”آزمايشگاهى“ آن پايان يافته اعلام مى كند، منطق ديالكتيكى به آن قناعت نمى كند و در همان لحظه ي بررسى نيز حركت و تغيير «مقدورات» را تحت تاثير تغيير مداوم شرايط داخلى و خارجى حاكم بر آن، دنبال مي كند، مورد توجه قرار مى دهد و لذا كليت واقعيت پديده را در بهم پيوستگي و بهم تنيدگي جوانب و سويه هاي مختلف آن در وضع حركت و تغيير آن درك مى كند. شيوه بررسى اى جز اين، شيوه ديالكتيكى بررسى نيست. (لئو كفلر در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ – كه در مورد چاپ ترجمه آن به صورت كتاب پيش‏تر تبادل نظر كرده بوديم – اين نكته پراهميت را در وسعت توضيح مى دهد.)

 

تغيير شرايط حاكم بر «مقدورات»، امرى سحرآميز و مبهم نيست! تغيير آن برپايه تغيير شرايط درونى و بيرونى حاكم بر آن قرار دارد. انسان با شناخت امكان تغيير، شناخت قوانين حاكم بر تغيير، به اين امر نيز آگاهى مى يابد، مى تواند آگاهى بيابد كه چگونه مى توان هم اكنون، در لحظه «مشخص» تاريخى كه در آن بررسى جارى است، بر روند تغيير تاثير گذاشت؟

براى نمونه در بحث و تبادل نظر ميان ما، چگونه مى توان به بهترين وجه و با موفقيت عليه «يورش ارتجاع به دستاوردهاى طبقه كارگر» به مبارزه پرداخت، از «سكتاريسم» پرهيز نمود و «پيوند با جنبش سراسرى ضداستبدادى» و «متحدين» را ممكن و عملى ساخت؟ (در اين بين سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٨٥٩ با عنوان «طرح ”هدفمند كردن يارانه‏ها“، اقتصاد نوليبرالى و مدافعان ”شرمگين“ احمدى نژاد» را خواندم كه در قله توانايى، به «چگونه» مورد نظر من، پاسخ داده است!)

 

در بحث ميان ما، پاسخ به اين پرسش‏ها بسيار نزديك است، اما منطبق نيست. اين نكته را بشكافيم.

آنجا كه ماركس و انگلس در مانيفست مى نويسند كه طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مى كند، نزد شما و من دو برداشت متفاوت را ايجاد مى سازد. منظور شما آنست كه اگر ما منافع طبقه كارگر را «مصرانه همواره» مطرح سازيم، دچار سكتاريسم مى شويم. اين سخنى درست است! اما چنين خواستى را من مطرح نمى سازم، چنين برداشتى را من از سخنان در مانيفست ارايه نمى دهم كه وظيفه ما تنهـا ارايه «مصرانه همواره» منافع طبقه كارگر است. برداشت من از نظر ابراز شده در مانيفست آنست كه بايد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران «مصرانه همواره» رابــطه ميان منافع طبقه كارگر را با منافع كل جامعه مطرح ساخته و آن را قابل شناخت ازجمله براي متحدان سازد! در هر سه صحنه ”سياسى، اقتصادى و تئوريكِ“ مورد نظر لنين مطرح سازد! (كه در مقاله پيش گفته نامه مردم شماره ٨٥٩ مطرح شده است!)

در مورد «مشخص» كنونى، بايد حزب توده ايران «مصرانه همواره» نشان دهد كه وجود «قانون كار دموكراتيك» و حفظ آن، اگر چه دفاع از منافع زحمتكشان را هدف عاجل خود مى داند، در واقع اما دفاع از منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه نيز مى باشد. بايد نشان دهد كه اِعمال برنامه امپرياليستى ”آزادسازى اقتصادى“ توسط «دولت ضدملى و ضدكارگرى احمدى نژاد» از اين رو عملى مى شود، تا با نابودى و پايمال ساختن قانون كار كه دستاورد نبرد طبقاتى سال‏هاى پس از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ طبقه كارگر است، منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه را نابود سازد. بايد نشان دهد كه ”خصوصى سازى“ كه به نابودى توليد داخلى مى انجامد، و بيكارى و فقرِ زحمتكشان را باعث مى شود، سياستى ضدملى است، يعنى سياستى ضد منافع كل جامعه مى باشد. (بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را بارى ديگر خواند و هضم ذهني نمود و از توانايى آن براى توضيح رابطـه ميان منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه لذت برد)

از اين طريق، حزب توده ايران رابــطه ميان منافع طبقه كارگر و كل جامعه را در هر سه سطح سياسى، اقتصادى و تئوريك «مصرانه همواره» مطرح و نظر مانيفست را توضيح داده، براى زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان قابل درك مى سازد. از اين طريق ما آگاهانه و فعال در تغييـر شرايط داخلى و خارجى حاكم بر «مقدورات» تاثير مى گذاريم و براى «تغيير جهان» مبارزه مى كنيم كه ماركس آن را وظيفه انديشه انقلابى در هر لحظه و هر عمل روزانه اعلام كرده است! وحدت انديشه انقلابي و عملكرد انقلابي در اين لحظه تحقق مي يابد!

اين توضيح به معناى تكرار خسته كننده مواضع تئوريك در هر مقاله، كه ضرورت عمل به آن مورد ترديد شماست، نيست، بلكه ايجاد همان ارتباط انديشه ميان دو بخش وظايف دموكراتيك و سوسياليستى حزب طبقه كارگردر مقاله است كه حد فاصل ميان انديشه سوسيال دموكرات و چپ انقلابى را تشكيل مى دهد.

همان‏طور كه ديده مى شود، فاصله ميان دو برداشت زياد نيست، اما اين همان فاصله تعيين كننده ميان شيوه توده‏اى و غيرتوده‏اى نگارش است، بى تفاوت از آنكه گوينده و نويسنده در «روستايى» و يا در «كميته مركزى حزب» فعاليت نمايد.

سرمقاله جديد نامه مردم كه آن را پس از نگارش نامه فوق خواندم، مرا بسيار خوشحال نمود. تداوم پيگير و «مصرانه همواره» اين ارزيابى و سياست برخاسته از آن را خواستارم و دستتان را مى فشارم.

فرهاد آوريل ٢٠١٣، سوم ارديبهشت ١٣٩٢

 

مايه تاسف بسيار است كه نگارنده اجازه گفتگوي چشم در چشم با نويسنده مقاله هاي كارگري ندارد و او نيز ظاهرا مجاز نيست حتي در نامه اي خصوصي نسبت به انتقادها موضع بگيرد. چقدر نيازمند گفتگو هستم!

١- حكومت ايران خود را براي دور جديد سركوب كارگران آماده مي كند. اخبارروز، ٣٠ بهمن ١٣٩٤

در گزارش، خبر يورش بسيج به كارگران معدن دولتي مسِ خاتون آباد در ٢٦ ژانويه به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به بيكار شدن ١٧٠ نفر از كارگران قراردادي، ذكر شده است. در اين يورش ٢٨ كارگر دستگير شدند. آن ها فعلا به قيد وثيقه آزاد شده اند، اما با اتهامات جنايي مواجه هستند.