اول بگو «در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٨ (٢٧ بهمن)

واژه راهنما: ابرازنظر رفيق نصرت. ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“. مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. خط مشي انقلابي حزب توده ايران.

 

رفيق نصرت، در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟“، مقاله را «داوري نادرست»ي از مضمون نامه امضا شده با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ كه در صفحه ”١٠ مهر“ انتشار يافته، ارزيابي مي كند. انتقاد او بازمي گردد به گويا بي توجهي نگارنده به نظرهايي كه در تائيد مواضع نامه مردم و «دفاعِ قاطعانه از حزب توده ايران، ايدئولوژي، هويت طبقاتي و تاريخ و سنن» آن در نامه ذكر شده است. رفيق نصرت طرح مساله «حزب چپ» را در آن نامه، نكته اي «عام» ارزيابي مي كند، در حالي كه موضع نامه، توانمندي ”خاص“، توانمندي حزب توده ايران است.

لنين پيش شرط براي حتي ”اتحادهاي اجتماعي“ را روشن بودن مواضع متحدان مي داند. بديهي است كه اين ارزيابي به طريق اولي براي «مساله وحدتِ توده اي ها» صدق مي كند. از اين رو در اشاره اي كوتاه به ابرازنظر رفيق نصرت، به اهميت مركزي ارايه نظر روشن و شفاف در باره مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران توسط او و ديگران توجه داده شد. صراحت و مشخص بودن پيشنهاد رفيق سيامك در زمينه مورد بحث، نمونه وار است و مي تواند سرمشق قرار گيرد.

در سطور زير، ضرورت پيش گفته، به طور گذرا مستدل مي گردد. مساله ضرورت تنظيمِ برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي انقلابي جامعه ايراني، با پذيرش مصوبه حزب توده ايران، به طور قانونمند مطرح مي گردد. در اين زمينه به طور مجزا بازهم سخن خواهد رفت. همين طور در باره اهميت مستدل ساختن حقانيت و درستي «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران و نكته هاي ديگر …

 

دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم

كارگر انقلابي روس در ”ده روزي كه دنيا را تكان- تغيير داد“ از فرد سوسيال رولوسيونري كه بسيار زياد گفت، پاسخ به همان پرسشي را انتظار داشت كه زنده ياد حيدر مهرگان، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران در ”آرش كمانگير“ در برابر توده اي ها مطرح مي كند: «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»

 

اين پرسشِ احساسي و عاطفي، از مضموني عميق تر از آن برخوردار است كه در ظاهرامر مي نمايد!

اين پرسش عاطفي دريچه اي است به سوي شناخت و درك ”مرحله ي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ در تاريخ بشري. گذاري كه در آن روزها تنها تجربه ي گذراييِ ”كمون پاريس“ را در چنته داشت. با وجود اين، با انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ روسيه، ناقوس گذار از دوران سرمايه داري و آغاز نبرد مشخص براي پايه ريزي جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان به صدا در آمد. دوراني كه در آن «آرش دژخيم نيست، آرش دژخيمِ دژخيم» است (حيدر مهرگان، همانجا، ص ١٩)، آرش از «سلب مالكيت كنندگان، سلب مالكيت مي كند»، آن طور كه ماركس بيان كرده.

 

ما با دو روند متفاوت، اما بهم پيوسته و بهم تنيده روبرو هستيم

يكي- برش انقلابي براي تدارك مرحله ي گذار كه با پيروزي سياسي نيروي نو و ترقي خواه بر نيروي كهن و از طريق برقرار هژموني آن در جامعه عملي مي گردد؛ (١)

ديگري، دوران طولاني و تدريجيِ تحقق بخشيدنِ عملي به اين گذار كه مساله اي تمدني- فرهنگي را تشكيل مي دهد، و ازجمله رشد تكنولوژيكي- نيروهاي مولده، جايگاه علم در توليد و … را در بر مي گيرد.

 

اين درست است كه برخي از ”آرش“ها مضمون ”ديكتاتوري پرولتاريا“ را درك نكردند و سيمايي دژخيمانه انتخاب نمودند. اين اشتباه، ناشي از ناتواني از درك مضمون مورد نظر ماركس بود. اشتباهي كه از نيروي نو توان نوسازي انقلابي را در گذشته گرفت و به طور موقت پيروزي ضدانقلاب را ممكن ساخت. جريمه ي كه نيروي ترقي خواه براي اين اشتباه پرداخت، كه از حساب توده هاي زحمتكش در سراسر جهان مي پردازد كه اكنون زير مهميز سياست اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي رنجر مي برند، بسيار سنگين است. از آن اما درس هاي ضروري در بخش فرهنگي- آزادي هاي سوسياليستي و هم در بخش اقتصادي- اجتماعي براي نيروي نو حاصل شده است.

يورش سوم به سنگر سرمايه داري با تجربه اي پربار در چنته عملي خواهد شد!

 

باوجود اين اشتباه و پيامدهاي سنگين آن، كه بررسي آن وظيفه اين سطور نيست، نمي توان مضمون تعريف ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را براي دوران كنوني نفي نمود. اين گذار بنا به عللي كه در زير برشمرده مي شود، مستدل است.

 

بر پايه ايـن زمينه ي تاريخي- نظري است كه اهميت و اصوليتِ تعريف حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ شناخته و عمق، چند لايگي و نقش سازمانده آن براي مبارزه توده اي ها درك مي شود.

از اين روست كه مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ كه اين تعريف را احيا نموده است، پرسش عاطفي- استه تيكي را كه رفيق هاتف رحماني با «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» مطرح ساخته، در سطح علمي در برابر همه توده اي ها، صرفنظر از جايگاه لحظه آن ها در جنبش توده اي، مطرح نموده است!

تعريف علمي حزب توده ايران در باره انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه آن را «انقلاب ملي- دموكراتيك» ارزيابي كرده است، و سرچشمه سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، پاسخ به پرسش در باره ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ است. هيچ توده اي نمي تواند از كنار پاسخ روشن و صريح به اين پرسش بگذرد!

بحث در باره ”مرحله گذار“ كه مرحله ”ملي- دموكراتيك“ پيش شرط آن است، البته جايز و ضروري است. سكوت در باره اين نكته مركزي اما خير!

اين گذار، به آن نسبت كه نقش طبقه كارگر در آن بزرگ تر و تعيين كننده تر باشد، مي تواند كوتاه تر و كم درد تر براي زحمتكشان عملي گردد. مرحله ملي- دموكراتيك و به طريق اولي برپايي سوسياليسم، يك روند طولاني است. در اين روند بايد راه هاي مشخصِ برآوردهِ شدنِ نيازهاي مادي و معنويِ زحمتكشان و ديگر لايه هاي اجتماعي، پاسخ مدني- تمدني و رشد يافته و به طور مداوم به روز شدهِ خود را بيابد. امري كه به همان برقراري ”عدالت اجتماعي نسبي“ در طول زمان است. بايد به نيازهاي فرهنگي- بهداشتي- آموزشي و حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي زحمتكشان و لايه هاي ديگر جامعه پاسخ هاي مدني- تمدني متناسب با سطح رشد اقتصادي- اجتماعي داده شود. برقراري و حفظ صلح در جهان يكي از عمده ترين اين نيازها را تشكيل مي دهد.

بدون شركت طبقه كارگر در رهبري جامعه چنين روندي با پيروزي نهايي همراه نخواهد بود!

 

تعريف انقلاب ملي- موكراتيك، از يك سو به بحث در باره دوران ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ در جامعه ي بشري پايان مي بخشد. زيرا امكان باز و نوسازي جامعه بشري را برپايه نظام استثمارگري كه در خدمت انباشت سود و سرمايه براي مشتي سرمايه دار قرار دارد، نفي مي كند. اين نفي، از سوي ديگر نفي ي مستدل است، داري علت تاريخي قابل شناخت است. با رشد نيروهاي مولده، زمينه تامين نيازهاي مادي و معنوي انسان در سطحي به وجود آمده است كه اين گذار را در دسترس قرار مي دهد. گذاري كه همزمان به فاجعه براي محيط زيست پايان مي بخشد!

تجربه چهل سال اخير تاريخ جامعه سرمايه داري، كه پيامد آن انباشت ثروت در دست معدودي است (٦٢ ثروتمندترين فرد در جهان، ثروتي برابر ٥ر٣ ميليارد انسان دارا هستند!)، نشان مي دهد كه تنها با گذار از اين نظام ناعادلانه كه به دومين ابزار – بعد از بمبِ اتمي – براي نابودي زندگي بر روي زمين تبديل شده است، شرايط تداوم انساني جامعه بشري تامين مي گردد. زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اين روند را روند «مردُمشِ انسان» مي نامد!

فاجعه ناشي از عملكرد نظام سرمايه داري در باره وضع كنوني حاكم بر ميهن ما ايران نيز صدق مي كند. پايان بخشيدن به نابساماني ها و بحران اقتصادي- اجتماعي در ايران كه زير چكمه غارت نظام سرمايه داري نوليبرال قرار دارد، به جز گذار از اين نظام ناممكن است. تنها حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران است كه با تعريف علمي از مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم، وظيفه سازماندهي اين گذار را در برابر خود مطرح و پايبندي به آن را مستدل ساخته است.

 

گرچه گذار به سوسياليسم مساله روز در ايران نيست، مبارزه روشنگرانه براي تفهيم ضرورت آن به زحمتكشان و كليه لايه هاي ميهن دوست، به سخني ديگر، مستدل ساختن ضرورت تحقق بخشيدن به ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ مطرح است. مي دانيم كه اين گذار مرحله اي بسيار طولاني را در تاريخ تشكيل مي دهد كه بايد در همكاري و همياري عمومي زحمتكشان و لايه هاي ميهن و انسان دوست، با برقراري ”اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك“ عملي گردد، لذا پرسشِ عاطفيِ زنده ياد هاتف رحماني، پرسش روز با مضموني تاريخي- علمي است كه در برابر هر توده اي مطرح است، صرفنظر از جايگاه كنوني او در جنبش توده اي.

بدون روشني در اين زمينه، بحث در باره پايان پراكندگي در جنبش توده اي ناپيگير و سردرگم خواهد بود.

١- فردا هشتادمين سالگرد پيروزي ”جبهه خلق“ در اسپانيا است. روند پيروزي و سرنوشت ”جبهه خلق“ در اسپانيا و انقلاب بهمن ٥٧ در ايران گرچه متفاوت است، اما از نقاط مشتركي نيز برخوردار است. حزب كمونيست اسپانيا كه نيرو و تكانه برپايي اين جبهه بود و نقش تعيين كننده اي در نبرد براي حفظ آن ايفا نمود، در دولت ”جبهه خلق“ شركت نداشت! بانو ”دولورس اباراروري“ با نام مستعار ”لا پاسيوناتا (شيفتگي)، انسان را به ياد بسياري از توده اي ها در نبرد براي پيروزي انقلاب بهمن مردم ميهن ما مي اندازد. حيفم آمد اين خبر را خواندن و گذشتن، بدون بازتاب آن. (”جهان جوان ١٣ فوريه ٢٠١٦)




حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!
«تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» (حيدر مهرگان)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٧ (٢٥ بهمن)

واژه راهنما: نگرشی به پیشنهاد “10 مهر”. «حزب چپ» و جايگاه اجتماعي آن. رسالت تاريخيِ بازسازي سوسياليستي جامعه ايران. ديالكتيك مبارزه دموكراتيك با اتحادهاي اجتماعي. تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس! ستاره ی راهنما، دفاع از مبارزات طبقه كارگر است!

 

با انتشار پيشنهاد راهگشاي رفيق سيامك با عنوان ”پيش بسوي آشتي سراسري حزب“، گام بزرگي در جهت پايانِ پراكندگي در جنبش توده اي برداشته شده است. اين اما به اين معنا نيست كه همه پرسش ها در اين زمينه مطرح و پاسخ خود را يافته است! ازجمله اين پرسش كه به خواست برپايي يك «حزب چپ» چه پاسخي بايد داد؟

براي نمونه، جريان ”١٠ مهر“ در نوشتاري با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ از «ضرورت حضور حزب چپ و توانمندي» صحبت مي كند كه «توانايي روشنگري و بسيج توده ها را عليه توطئه هاي دول امپرياليستي و همدستان مرتجع منطقه اي آن ها داشته باشد، برنامه هاي ضدملي و ضددموكراتيك حاكميت را …افشا نمايد و از مبارزات حق طلبانه مردم ايران، به خصوص زحمتكشان حمايت كند.» (٢٢ بهمن ١٣٩٤)

به سخني ديگر، ”١٠ مهر“ كه روز پايه گذاري حزب توده ايران را به عنوان نام براي خود انتخاب كرده است، تا مانند ”راه توده“ خود را توده اي بنمايد – يكي با عكس رهبران حزب و ديگري با تاريخ پايه ريزي حزب توده ايران -، به توده اي ها توصيه مي كند، حزب طبقه كارگر ايران را منحل و به جاي آن، «حزب چپ» كه حتما بايد «توانمند» نيز باشد، پايه بريزند! «حزب چپ»ي كه وظيفه گذار از نظام سرمايه داري در برنامه آن جايي ندارد!

 

«آقايان» البته در اين نوشتار، استدلالي در باره ضرورت بودِ «حزب چپ» ارايه نمي دهند، سخني در باره نظر خود ابراز نمي كنند كه چرا گويا دوران بودِ حزب طبقه كارگر در ايران، دوران عملكردِ انقلابي حزب توده ايران پايان يافته است؟! با كدام استدلال بايد حزب طبقه كارگر، رسالت تاريخي خود را براي بازسازي سوسياليستي جامعه ايران پايان يافته اعلام و خود را منحل كند؟

اگر «آقايان» جسارت ابرازنظر مي يافتند، همان به اصطلاح استدلال هايي را طرح مي كردند كه در مقاله ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤)“ از نظر مداحان سرمايه داري مطرح شد كه به آن نام «خوانش پسامدرن ماركس» نام نهاده اند! (١).

در آن جا از جمله استدلالي كه اين «آقايان» در نوشتار خود طرح نكرده اند، تا علت وجود و بودِ خود را پنهان دارند، به قول رفيق سيامك از زبان «طرفدار خجالت کش» نظام سرمايه داري طرح شده است: در آن مقاله، «مرشدانِ» «خوانش جديد از انديشه ماركس» افشا شده اند كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، و براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين «آقايان» در آنجا به مثابه گردان مبلغ گويا پايان يافتن نبرد طبقاتي در جامعه و برقراري «صلح و آشتي طبقاتي» افشا شده اند.

اين انديشه از اين رو به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد و موضع خود را توجيه پذير مي داند، زيرا در لايه بندي در طبقه كارگر تغييراتي ايجاد شده است (هسته مركزي با قرارداد رسمي، گروهي با قرارداد موقت و سفيد و اشكالِ ديگرِ ناامني هاي شغلي …) و يا، از تعداد كارگران در مراكز توليدي در كشورهاي متروپل كاسته شده است. در حالي كه حذف اشتغال كاربردر كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است! اين انديشه ي ضد كارگري از اين تغييرات، پايان وجود طبقه كارگر و نقش گوركني آن را براي نظام سرمايه داري نتيجه مي گيرد.

با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامند، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كنند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

اين انديشه مي كوشد بر پايه به اصطلاح استدلال هاي فوق، به نفي ضرورتِ بود و مبارزه حزب طبقه كارگر بپردازد و آن را تبليغ و توجيه كند. حزبي كه گذار از سرمايه داري و پايه ريز جامعه بدون استثمار انسان از انسان را دنبال مي كند. به اين منظور، اين انديشه ي مدافع نظام سرمايه داري، نقش عمده مبارزات دموكراتيك را در جامعه مطلق مي سازد.

 

ريشه مخالفت اين «آقايان» با خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در باره آن پيگيرانه سكوت مي كنند و به آن در مقاله پيش گفته پرداخته شد، از نقش آگاهانه و يا ناآگاهانه آن ها براي به ثمر رساندن برنامه ارتجاع داخلي و جهاني سيرآب مي شود. برنامه اي كه بود و مبارزه انقلابي حزب توده ايران را بر نمي تابد و نابودي حزب طبقه كارگر ايران را دنبال مي كند!

تبليغ برنامه جايگزين ساختن «حزب چپ» به جاي حزب توده ايران كه بدون هر استدلال و ضرورت قابل شناخت مطرح مي شود، عملاً ادامه شيوه ي جنايتكارانه قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ١٣٦٧ از كار در مي آيد.

 

مي دانيم كه براي تحقق بخشيدن به مبارزه دموكراتيك، به ”اتحادهاي“ اجتماعي نياز است. در عين حال تجربه نشان مي دهد كه رشد، تعميق و تحكيم دستاوردهاي دموكراتيك – كه هدف آن دفع ناهنجاري ها از قبيل ”سياست رياضت اقتصادي“ و كوشش براي بهبود شرايط زندگي توده ها (تعيين حداقل دستمزد، پرداخت سر موعد آن و …) در شرايط حاكميت نظام سرمايه داري است -، به معناي ايجاد شدن شرايط گذار از نظام سرمايه داري، به معناي «استحاله» آن و به طريق اولي، به معناي آماده شدن شرايط براي برپايي نظام سوسياليستي نيست.

لذا مطلق نمودن نقش مبارزه دموكراتيك، به معناي ابدي ساختن بقاي نظام سرمايه داري از كار در مي آيد. با چنين هدفي اين انديشه مي كوشد ديالكتيك رابطه ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را در اذهان مبهم و مخدوش ساخته و از اين طريق، نظام سرمايه داري را «پايان تاريخ» قلمداد سازد.

«حزب چپ»، سازماني در سطح ”اتحاد دموكراتيك“ در جامعه است كه نيروي كمكي را براي نبرد طبقاتي زحمتكشان تشكيل مي دهد. رابطه و پلي است كه مي تواند شناخت ضرورت گذار از شرايط حاكم را در نظام سرمايه داري براي زحمتكشان قابل درك سازد. اما همان طور كه تجربه اين حزب در يونان در سال گذشته نشان داد، «حزب چپ»، جايگزيني براي حزب طبقه كارگر نيست كه گذار ار نظام سرمايه داري را بر درفش خود نوشته است و ضرورت آن را با ارايه جامعه شناسي علميِ مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مستدل مي سازد.

حزب كمونيست يونان كه به درستي پايان يافتن بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان را تنها با گذار از نظام سرمايه داري ممكن مي داند، محق است. اما هنگامي كه بهره گرفتن از مبارزه اتحادهاي دموكراتيك اجتماعي را براي كمك به درك ضرورت گذار از سرمايه داري توسط زحمتكشان نفي مي كند، محق نيست.

 

تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس!

اولين وظيفه اي كه حزب توده ايران پس از ١٠ مهر ١٣٢٠ به آن پرداخت، اتحاد و سازماندهي طبقه كارگر ايران بود! وظيفه اي كه از حزب كمونيست ايران به ارث برده بود. از اين روست كه از آغاز پايه ريزي حزب توده ايران، جايگاه توده اي ها در «قشون» زحمتكشان ترديد ناپذير بود و دوست و دشمن مي دانستند كه ”باد قشون طبقه كارگر بر درفش حزب توده ايران مي وزد“ كه زنده ياد حيدر مهرگان، رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران آن را در اثرش ”آرش كمانگير“ عنوان مي كند و با استعاره ي استه تيكِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» براي ترسيم جايگاه قهرمان ملي ايران، روزبه برمي شمرد (ص ٢٧).

 

رفيق سيامك همانجا به درستي بر اين نكته تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیسم نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت آن شک کرده اند.»

در ايران هم ما با چنين ترديدي نزد زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم روبرو هستيم. بحران اقتصادي- اجتماعي ناشي از نظام اقتصاد سرمايه داري حاكم بر ايران كه ويژگي وابستگي آن به اقتصاد جهاني امپرياليستي هر روز هويداتر و رسواتر مي شود، دفاع از انديشه ترقي خواهانه سوسياليستي را در مركز توجه زحمتكشان قرار مي دهد.

جنبش كارگري ايران كه مي رود مرحله پراكندگيِ مبارزات خود را با توسعه و تحكيم اتحاد و برپايي سازمان سراسري و مستقل خود پشت سر بگذارد (٢)، از هر روز بيش تر به حزب مستقل خود با سياست انقلابيِ كارگري نياز دارد، همان طور كه حزب طبقه كارگر در برابر اين مبارزات از هر روز بيش تر مسئول و پايبند است!

 

سكوت در برابر موضعِ انقلابي خط مشي حزب توده ايران در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب و ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

آن ها مي خواهند باد قشون طبقه كارگر را كه بر درفش حزب توده ايران مي وزد، منحرف سازند و از حزب توده ايران، جريان سردرگمي بسازند كه «ستاره راهنماي» خود را گم كرده است: دفاع از مبارزات طبقه كارگر!

 

آن ها مي خواهند پيام زنده ياد حيدر مهرگان را نفي كنند كه جايگاه حزب توده ايران و توده اي ها را با پرسشِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»، نشان مي دهد و با تكرار شعرِ ”آرش كمانگير“ شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران، وظيفه امروز و هر روز توده اي ها را فرياد مي زند:

 

آري، آري، زندگي زيباست.

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست.

گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.

ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست.

—

١- (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651)

٢- نگاه شود به ”بيانيه تشكل هاي كارگري در رابطه با دستمزد سال ٩٥“ اخبار روز ٢١ بهمن ١٣٩٤

١٣٩٤




پیش بسوی آشتی سراسری حزبی
«امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٦ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد!

 

فيلسوف آلماني توماس مچر اين پرسش را در كتابي كه در دست مطالعه دارم، مطرح مي سازد كه ماركسيسم به چه معناست، چيست؟ فلسفه عمل، انديشه علمي، تئوري انتقاديِ اجتماعي و …؟ مچر سپس با بررسي افتراقي و ظريفي، مضمون ايدئولوژي و تئوري شناخت (علم) را شكافته و با اشاره به نظر هولس، كه ماركسيسم را تئوري فلسفي شناخت كليت بهم پيوسته واقعيت مي نامد، به توضيح نكته ي مركزي اي مي پردازد كه بيان آن هدف اين سطور است.

پيش شرطِ «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، پايبندي به سرشت انتقادي- ديالكتيكي انديشه ماركسيستي- توده اي است.

به سخني ديگر، حركت آزاد انديشه ي انتقاديِ مبتني بر شناخت همه جانبه شرايط حاكم، كه به منظور گذار از اين شرايط انجام مي شود، امكان تحليل مشخص از شرايط مشخص را به وجود مي آورد. زنده ياد احسان طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي“ (جلد اول) حركت آزاد انديشه ي علمي در مرزها ترسيم مي كند – و براي اين حركت آزاد انديشه در صحنه هنر، نوعي ”جنون“ نيز قايل مي شود. رفيق سيامك آن را پل «زدن مدامِ رابطه بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد» مي نامد!

 

با مطالعه تحليل رفيق سيامك عزيز كه در ارتباط با مقاله ”تنه اصلي حزب توده ايران“ دريافت شد، مي توان جولان آزاد انديشه ماركسيستي- توده اي را كه ريشه در نگرش بانيان سوسياليسم علمي به واقعيت دارد، بازشناخت و لذت برد. لذت برد كه چگونه «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، مي تواند توده اي ها را قادر سازد، مرحله بغرنج گذار از تشتت نظري و سازماني را به سود نبرد مشترك پراهميت براي تغيير شرايط در ايران به سود زحمتكشان و ميهن دوستان و حفظ منافع ملي ميهن همه ايرانيان بگشايد!

لذت ببرد از اين واقعيت كه دشمن طبقاتي – با وجود جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي – قادر نشد و نخواهد شد، انديشه علميِ ريشه دوانده و پا قرص كرده ي ماركسيستي- توده اي را در ميهن ما براندازد!

زنده باد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

 

رفيق سيامك سخنش را با شعر زنده ياد احسان طبري آغاز مي كند:
ارانی گفت

در شطی که آن جنبنده تاریخ است

مشو زآن قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند

بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.   (احسان طبري)
دوستی می گفت که پراکندگی و شکاف در میان هواداران حزب، شعار ”جبهه واحد ضّد دیکتاتوری“ را کم رنگ می‌کند. و چه درست می گفت. آن طور که تجربه من نشان می دهد، هواداران و اعضاي حزب بعد از انقلاب، امروز به گروه های زیر تقسیم شده‌اند:

١- سياست را  ول  کرده اند و به دنبال زندگی خصوصی هستند.

٢- سلطنت طلب شده اند.

٣- به بخشی از بورژوازی بورکرات و یا تجاری داخل ایران تبدیل شده اند.

٤- طرفدار مبارزه برای محیط زیست و حقوق بشر شده اند.

٥- از تاریخ حزب بریده اند و در سیاست داخلی اصلاح طلب‌ و در سیاست جهانی سوسیال دموکرات شده اند.

٦- به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند.

٧- مصوبات  کنگره ششم را قبول دارند، ولی با جناح سوسیال دموکرات حزب زاویه دارند.

٨- در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات.
صحبت امروز من با گروه های ٫۶ ۷و ۸ است. واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیست نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت اين نظام شک کرده اند.

اگر ”هنوز آتش عشق به زحمتکشان در سینه ما شعله ور است“، باید محکمتر، آشکارتر، آماده تر، بیشتر و متحدتر به صحنه بیاییم. وقتِ آن است که خود را فراموش کنیم، از خود مرکزی، خودگرایی دور شویم و به منافع زحمتکشان و به شکوفایی جمعی فکر کنیم.


دنیای ما آن قدر مسایل پیچیده و در هم بافته دارد که دیگر نمی توان اين انتظار را داشت که همه اعضا و هواداران در مورد همه موضوعات با هم هم عقیده باشند.

ستاره ي راهنماي توده‌ ای ها در آسمان سیاست باید جانبداری و طرفداری مستمر و خستگی‌ ناپذیر از منافع زحمتکشان، همراه‌ با احترام به تمامیت ارضی و منافع ملی‌ باشد.

هر توده‌ای باید صادقانه از خود سوال کند که آیا برنامه حزب انعکاس دهنده نور این ستاره هست؟ آیا او برنامه حزب را در خط اصلی‌ و کلی‌ آن قبول دارد؟ و اگر جواب مثبت است، دیگر فکر منافع شخصی‌ و پافشاری بر عقاید فردی معنا ندارد.
اگر هر کسی‌ هر نظری را که فقط مورد قبول خود اوست تبلیغ کند، که دگر، فلسفه وجودی یک حزب که سمبل همگامی، همصدایی، و همکاری اعضا آن‌ در حول یک سیاست مشترک است از بین می رود. ما باید گام های خود را  به سمت این قطب نماي درخشان تنظیم کنیم، ولی این به این معنا نیست که اعضا و هواداران از ابراز عقیده پرهیز کنند. برعکس، حوزه های حزبی باید آن چنان که در تاریخ حزب معمول بوده است، مملو از بحث های جدی و عمیق باشد تا حزب همچنان جوشان و زنده بماند. ولی بیرون از حوزه های حزبی همه با هم باید به تبلیغ و ترویج سیاست رسمی و جمعیِ حزب پایبند باشیم.

اگر نظری در اقلیت است، باید طرفدارن آن با احترام به رأی جمع، با صبر و استدلال سعی‌ کنند تا دیگران را به آن نظر قانع کنند.
ولی‌ برای رسیدن به مرحله آشتی حزبی پیش شرط هایي لازم است که در زیر به آن می‌پردازم

اول می‌پردازم به وظایف گروه های ششم (به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند) و هشتم (جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات درون حزب )

 

گروه ششم باید به نقطه های زیر پایبند باشد:

۱- پذیرفتن برنامه کنگره ششم و رهبری منتخب آن. ممکن است بعضی از رفقا، گروه خود را از نظر سابقه حزبی و سیاسی با تجربه تر از برخی از اعضای کمیته مرکزی فعلی بدانند و بهمین دلیل آن را در سطح خود ندانند. ولی باید یادآور شد که این رفقا خود میدان را بدون رقابت جدی ترک کرده اند. کمیته مرکزی فعلی، رهبری واقعی و نه خیالی حزب است. هر نو مقایسه ای با رهبری گذشته غیر علمی و غیر دیالیکتیکی است.

٢- اگر این رفقا  هنوز به حمایت از جناحی خاص در رژیم معتقد هستند، باید شرط این حمایت را بر حسب زیر مدون كنند:

اول- تکیه بر یک تحلیل طبقاتی که به وضوح ثابت کند که افراد کلیدی جناح مورد نظر از طبقه بورژوازی کمپرادر (تجاری و بوراکراتیک) نیستند؛

دوم- باید ثابت کنند که برنامه اقتصادی این جناح با هدف های ملی و دموکراتیک ما در کلیت خود همخوانی دارد. در اینجا باید یادآور شد که این به معنای داشتن خصلت سوسیالیستی براي برنامه ي اين جناح نیست. ولی باید این برنامه مهر و نشان از افقی مردمي- دموكراتيك و ملي برخوردار باشد که آن را از مسیر معمولیِ راه رشد سرمایه داری جدا می‌کند؛

سوم– باید ثابت شود که این جناح به آزادی های دموکراتیک معتقد است. برای ما دفاع از بازگشایی این یا آن روزنامه کافی نیست. حق متشکل شدن زحمتکشان در سندیکاهای مستقل و دیگر نهادهای مدنی، آزادي احزاب سياسي- طبقاتي و … باید بطور واضح از طرف این نیروها به رسمیت شناخته شود؛

چهارم- باید ثابت شود که این نیروها طرفدار خجالت کش ولایت فقیه نیستند. اگر توان و كشش مبارزه با آن را ندارند، حداقل از محدودیت حوزه قدرت آن دفاع کنند؛

پنجم- باید ثابت شود که این نیروها در مقابل کارشکنی های سینه چاکان ولایت فقیه، جرات رجوع به مردم را دارند و به دنبال معامله با ولایت فقیه نیستند. به نظر من در برنامه آقای موسوی بسیاری از شرایط بالا وجود داشت.

 

در مقابل، گروه هاي درون حزبی باید شرایط زیر را فراهم کنند

1- با صراحت و به وضوح بگویند که دفاع از سیاست بعد از انقلاب حزب و رهبری وقت آن، جرم نیست؛

2- دعوت رسمی و عمومی اين گروه از همه برون رفتگان به بازگشت به صفوف حزب (این شامل کسانی که به دلایل امنیتی اخراج شده اند نمی شود، ولی به این دسته از اخراجی ها باید یک فرصت دیگر داد تا در یک جلسه عادلانه به سوال ها و شک و شبه های موجود جواب کامل و قانع کننده بدهند)؛

٣– ایجاد فضای بحث آزاد درون حزبی.

 

وظایف متقابل گروه هاي هفتم (با جناح سوسیال دموکرات درون حزب زاویه دارند ) و هشتم (در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات) نسبت به هم.

 

وظایف پیش شرطی که گروه هفتم باید برای آشتی حزبی به آن عمل کند:

1- قبول این موضوع که گرایش دارانِ سوسیال دموکرات در رهبری، افراد منتخب کنگره ششم هستند؛

٢- قبول این موضوع که افراد این جناح با تکیه بر ارتباطات بین المللی خود، در احیا دوباره حزب نقش بزرگی داشته اند؛

٣- مبارزه با گرايش نظريِ سوسيال دموكرات، یک مبارزه ایدئولوژیک و درون حزبي است و باید از درگیری های شخصی و برون حزبي پرهیز کرد.

 

وظیفه درونحزبی ها در برابر گروهِ داراي زاويه با نظر سوسيال دموكرات:

١- قبول این نکته که وجود این گروه برای سلامت طبقاتی و گرایش انقلابی حزب لازم و مفید است؛

٢- فراهم کردن بازگشت بدون شرط این رفقا به صفوف حزب؛

3– توضیح صریح اینکه چرا مقالات روشنگرانه و کارگری از رابطه دیاليکتیکی بین وظایف روز و دموکراتیک حزب با وظایف میان مدت انقلابی و سوسیالیستی حزب بی بهره است (يا به نظر مي رسد بايد باشد).

 

در این مورد توضیح زیر ضروری است:

افشا و روشنگری هر پدیده را می توان با سه اسلوب زیر بررسی کرد

اول– افشای ظاهر و روبنای این پدیده به اتکا ارقام و ارایه فاکت های گوناگون. هرچند که این کار درست و افشاگرانه است، ولی در سطح پدیده ها باقی می ماند و با باطن آن رابطه نمی زند. کاری ست که از پس هر خبرنگار معمولی بر می آید؛

دوم– برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، كه در گفتن حرف های قلمبه و سلمبه در باره ی محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و … خلاصه مي شود. با اینکه ظاهر این کار به یک تحلیل جدی پدیده ها می ماند، ولی به همان شیوه اول کاری ست سطحی، و از پس هر روشنفکرِ چپِ کافه نشین بر می آید؛

سوم– اسلوب دیاليکتیکی تحلیل پدیده ها که مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. کار روشنگرانه اگر با این اسلوب مسلط نشود، همیشه در سطح باقی می ماند. بقول مارکس، اگر ظاهر پدیده ها با باطن آن ها همسان و مساوی بود، دیگر نیازی به علم نبود. بسیاری از مقالات روشنگرانه ”نامه مردم“ در سطح باقی می ماند و بقول رفیق عاصمی، به وظیفه دموکراتیک حزب عمل می کند، ولی از ارتباط دادن آن به وظیفه انقلابی و سوسیالیستی توده اي ها عاجز است. راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها را افشا نمی کند و دقیقا به همین دلیل هم نمی تواند راه حل تغییر انقلابی این پدیده ها را  به خواننده نشان بدهد. باید یادمان باشد که فلسفه مارکسیستی، فلسفه توصیف پدیده ها برای تغییر آن در راستای منافع زحمتکشان و در آیندهِ نه چندان دور برای نجات بشریت است.

 

گروه طرفدار تغییرات ریشه ای و انقلابی در درون حزب باید این سوال رفیق عاصمی را جدی بگیرد: اگر نشان دادن راه تغییر ذاتی پدیده های اجتماعی به نفع زحمتکشان کار حزب توده ایران نیست، پس وظیفه کیست؟

”این سوال مهمی است، اینطور نیست؟“

مسلم است که اگر ما این وظیفه را بدوش خود نگیریم، تاریخ نیز بی کار نمی ماند و این وظیفه را به دیگران می سپارد. در آن صورت ادعای ما مبنی بر حزب طبقه کارگر بودن ادعایی پوچ بیش نيست.

 

رفقا! جهان و میهنمان دوران حساسی را پشت سر می گذراند

یک فرصت تاریخی بزرگی نصیب ما شده است تا منافع شخصی و عقاید فردی را به کنار بگذاریم و به منافع زحمتکشان و سرنوشت جمعی بشر فکر کنیم. وظیفه تاریخی ما حکم می کند که با هم متحد باشیم، لعنت ابدی تاریخ بر ما خواهد بود اگر از این فرصت غفلت کنیم.

متحد شدن گروه ها ی شش وهفت وهشت نه تنها ممکن است، بلکه تحقق آن اجتناب نا پذیر است.

شاد و موفق باشید

سیامک

 

كلمه اي نبايد به اين ارزيابيِ جانبدارِ مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، جانبدار رشد جنبش توده اي بر پايه انديشه بانيان سوسياليسم علمي و در انطباق با شرايط مشخص امروز در ايران و جهان و وظايف توده اي ها در برابر آن، افزود!

بدون ترديد مي تواند ارزيابي ”كارنامه سياه و ضد مردمي روحانيون حاكم در سي و هفت سالگي انقلاب بهمن ٥٧“ كه در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، انتشار يافته است (شماره ٩٩٣، ١٩ بهمن ١٣٩٤)، به عنوان زمينه مشترك براي مبارزه همه توده اي ها پذيرفته شود، و بر پايه آن، نبرد حزب طبقه كارگر براي آينده سازمان يابد!

بايد اميدوار بود و انتظارمند كه رفقاي مسئول حزبي هرچه سريع تر گام هاي ضروري را در ايجاد شرايط تحقق بخشيدن به خواست مشترك توده اي ها و هدايت جنبش توده اي به درون «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» بردارند.