«تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس)
«بستري كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٢ (١٤ بهمن)

واژه راهنما: انتقادِ اصولي سيامك. رفقاي مسئول حزبي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

 

در ابرازنظر درباره مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٢)“، رفيق سيامك مي نويسد:

رفيق گرامي فرهاد، با آرزوي تندرستي و شادي و اينكه خسته نباشيد. چند وقتي است كه نوشته هاي شما را با شوق بسيار دنبال مي كنم، و در اين زمينه بايد بگويم كه با بسياري از گفته هاي شما موافقم. شما هميشه مي كوشيد كه متد درست ديالكتيكي را در تحليل هاي خود به كار ببريد كه به نظر من تنها كار درست است. و در ديدن ذات دورني پديده ها و به كنار زدن پرده بروني آنها بسيار ژرفنگر و توانا هستيد. دسته هاي گوناگون در درون و بيرون حزب با برنامه هاي گوناگون مي كوشند تا حزب ما را از تنه اصلي بدن خود، يعني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان جدا كنند. گروه هايي در بيرون مي كوشند تا ما را پيروي بي اراده مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه بكنند. ميخواهند اين گونه به ما بنمايند كه سياست ما، تنها گزينش يكي از دسته ها ميان چاكران سينه چاك ولي فقيه و مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه است. راه سومي، به ويژه اگر پايبند به منافع زحمتكشان باشد، به نظر اين گروه راه به نا كجا آباد دارد. من در اين هم شك ندارم كه همانطور كه شما نوشتيد، مسئول نوشته هاي كارگري ”نامه مردم“ گرايش سوسيال دموكراسي به ويژه از نوع انگليسي آن دارد. به نظر من شما با انتقاد درست و به جا و ياد آوري اين گرايش در نوشته خود ميبايست از پيوند اين انتقاد با نامه خصوصي خود به رفيق خاوري پرهيز ميكرديد. نامه خصوصي بايد خصوصي بماند تا ما دچار بيماري خاطره نويسي و افشاي گفتگوهاي درون حزبي نشويم. شاد و پيروز باشيد.

 

رفيق گرامي سيامك،

انتقاد اصولي شما را تائيد مي كنم. تصميم هاي انفرادي اغلب مي تواند با بي توجهي به اين يا آن سويه پراهميت پديده، تصميمي نادرست از كار در آيد، گرچه با حسن نيت اتخاذ شده باشد. با توجه ازجمله به اين جنبه فعاليت انفرادي است كه فيلسوف آلماني هولس در اثر ”ما كمونيست ها“ (منتشره در آغاز دهه ٩٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي) بر «اهميت كار جمعيِ كمونيست ها در حزب طبقه كارگر» پاي مي فشرد و آن را به ويژه پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي، به عنوان اهرمي توانا براي بازسازي جنبش كمونيستي ارزيابي مي كند. از اين حق ويژه، بيش از بيست و پنج سال است كه نگارنده محروم شده است. حتي امكان تبادل نظر با شما نيز وجود ندارد!

 

عنوان نوشتار كنوني از كتاب ”يادها و چهره ها“ي رفيق عزيز نويسنده كتاب كه در دست مطالعه دارم، به طور هـدفمنـد به عاريه گرفته شد. او اين عنوان را براي توضيح روشنگرانه و تفصيلي كتاب ”انقلاب ناتمام“، اثر زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران برگزيده است، تا به كمك آن، برداشت ماركسيستي- توده اي را از تاريخ، در برابر برداشت انديشمند بورژوازيِ انقلابيِ فرانسوي، ولتر، قرار دهد كه تاريخ را «برگ هاي بريده از هم و گردآوِرندِ ”ناداني ها“» مي پندارد. نويسنده كتاب مي خواهد از موضع ديدگاه رهبر بلامنازع حزب توده ايران در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن نشان دهد كه توده اي ها «چگونه مي توان [ند] تاريخ را به وجود آور[ن]د»!

به اين منظور، نويسنده كتاب موضع زنده يا رحمان هاتفي را چنين ترسيم مي كند: «رحمان هاتفي امّا از زِيجي ديگر به رَصد تاريخ برمي خاست»! و در توضيح «زِيج» رحمان هاتفي از كتاب ”انقلاب ناتمام“ نقل مي كند كه «تاريخ نگاران و تذكره نويساني … زنجيره درهم تنيده [ي] رخدادهاي تاريخي را از هم مي درند و خود را در اندازه يك ”وقايع نويس ژاژخا“ فرو مي افكنند». در برابر اين شيوه، رفيق هاتفي آموزش كارل ماركس را گوشزد مي كند: «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»! رفيق زنده ياد رحمان هاتفي همانجا خاطرنشان مي سازد كه «براي رمزگشايي از داده ها … بايد بستري را كاويد و پژوهيد و ديد كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشند و شخصيت مي دهند. نه! ما تاريخ را به شيوه ولتر، برگ هاي بريده از هم و گردآورِندِ ”ناداني هاي“ انسان نمي دانيم. …». (تكيه از نگارنده)

 

به سخني ديگر كه انگار مجاز است آن را از زبان زنده ياد رحمان هاتفي نقل كرد، اما به طور قطع مي توان آن را موضع ماركسيستي- توده اي او، يكي از رهبران بلامنازع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در سال هاي انقلاب بهمن ارزيابي نمود، حزب توده ايران در شرايط كنوني نيز در حال «تاريخ» نويسي است!

آيا مي تواند حزب توده ايران به وظيفه «تاريخ»نويسي خود، بدون ارايه يك برنامه «اقتصادي» عمل كند كه جان مايه تاريخي است كه مي خواهد و بايد براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني «در دست عمل» داشته باشد؟

خوب، رفيق سيامك گرامي، آيا مي توان بارها و بارها پرسيد كه «برنامه اقتصادي»، برنامه اقتصاد ملي براي «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» چيست؟ كدام پيشنها را بايد حزب توده ايران براي تعريف علمي خود از مرحله فرازمندي انقلابيِ جامعه ايراني مطرح سازد كه بايد آن را به عنوان جايگزيني انقلابي به جاي برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار داد، و با سكوت و پاسخ «مته به خشاش گذاشتن» روبرو شد؟

 

نامه به رفيق عزيز خاوري كه شما آن را به درستي «خصوصي» ارزيابي كرديد، مضموني سياسي داراست!

اين مضمون سياسي اما مضموني انتزاعي نيست، و يا يك انتزاع ذهن گرايانه را تنها از موضع نظري- تئوريك مورد بررسي قرار نمي دهد، بلكه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد كه به آن، به منظور تغيير شرايط حاكم بر ايران به طور انكارناپذير نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب توده ايران قرار دارد كه به آن، ازجمله به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري ولايي كه نماينده عقب افتاده ترين لايه هاي سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را تشكيل مي دهد، نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكردِ سياسي- اقتصادي اي دارد كه به گفته زنده ياد رحمان هاتفي، «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

چگونه مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را سازمان داد، بدون آنكه مبارزه ي طبقه كارگر را به تكانه براي برپايي آن بدل نمود؟

چگونه مي توان مبارزه دموكراتيكِ طبقه كارگر را براي برپايي چنين جبهه اي سازمان داد، بدون آنكه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را براي زحمتكشان قابل شناخت ساخت؟

چگونه مي توان به وظيفه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي عمل نمود، بدون آنكه سرشت دموكراتيك، عدالت جويانه و مليِ اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را براي زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك نمود؟

 

در حالي كه نگراني براي ناتواني و سردرگميِ جنبش مردمي براي پايان بخشيدن به رژيم ولايي در هر نوشتار مبارزان موج مي زند كه مي پرسند: ”با كدام اهرم مي توان از ديكتاتوري ولايي گذر نمود؟“، تنها گرداني كه بايد بداند و مي داند كه «تاريخ، اقتصادي است در دست عمل»، با سماجت، در باره «بستر»ي كه به جنبش «جان و شخصيت مي بخشد» سكوت مي كند، زيرا انديشه سوسيال دموكرات «گذار از سرمايه داري را در شرايط كنوني ناممكن» مي پندارد!

اين پنداشت غيرمستدل و غيرقابل اثبات با چشم بستن بر تعريف علمي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و نفي برنامه اقتصاد ملي خاص آن نزد انديشه ي سوسيال دموكرات ايجاد شده است. اين انديشه در نمي يابد كه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

مبارزه براي تحقق يافتن اين اقتصاد سياسي، مبارزه اي طولاني و تاريخي است! از انقلاب اكتبر، تا انقلاب در چين، در كوبا و … تا در ونزوئلا، نبرد نيروي ترقي خواه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي چنين اقتصاد سياسي در جريان است، اما انديشه سوسيال دموكرات چنين مبارزه اي را براي ايران نفي مي كند و از اين رو، در باره برنامه اقتصادي براي چنين مرحله اي سكوت اختيار مي كند!

از اين رو پنداشتِ «گذار از سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است»، پنداشتي غيرمستدل و غيرقابل اثبات است، زيرا جهان در كليت خود سيستم بازي را تشكيل مي دهد. سيستمي در حال تغيير و شدن. «اقتصادي در پويه شدن»! شدني ناشي از برخورد متضادهاي دروني و بيرونيِ تشكيل دهنده آن. به سخني ديگر، جهان، همان طور هم جامعه، كليتي است داراي تاريخ، زيرا در حال شدن است، «اقتصادي است در دست عمل». سوسياليسم بدون مبارزه آگاهانه براي دستيابي به آن، تنها يك امكان است! امكانِ ديگر كه روزآ لوكزامبورگ فاجعه آپوكاليپس- روز محشر مي نامد، مي تواند پيامد ناشي از سكوت ما، پيامد ناشي از بي تحركي ما و پيامد ناشي از تسليم ما به شرايط حاكم باشد!

 

مضمون سياسي نامه به رفيق خاوري، كه نگارنده براي انتشار آن در نوشتار مورد انتقاد شما بسيار به خود پيچيد، اما «با مغزي سرد و قلبي گرم» (سخن لنين به نقل از ”گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي“ همانجا ص ٦٧) نسبت به آن تصميم گرفت، مخالفتِ پيگيرِ انديشه سوسيال دمكرات با ايجاد ساختن شرايط سالم بحثِ سياسي- نظري در درون حزب توده ايران است! مخالفت با «نبرد درون حزبي» در شرايط سالمي است كه تاريخ حزب را شكل مي دهد، مخالفتي كه كوشش آگاهانه و يا ناآگاهانه است براي غيرسياسي نمودن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

برگزار نشدن هيچ ديدار و بحث، مخالفت با روخواني مقاله هاي نامه مردم در حوزه حزبي و بحث در باره آن، برگذار نشدن هيچ سمينار علمي و سياسي، دامن زدن خواسته يا ناخواسته به پروار شدن جريان هاي ضد حزبي از قبيل ”راه توده“ و شركا و ايجاد انحراف در اذهان توده اي ها در باره مواضع نادرست آن ها و دامن زدن به «بيماري خاطره نويسي و افشا ي گفتگوهاي درون حزبي»، شيوه هايي كه شما به درستي نسبت به آن ها هشدار مي دهيد، و و و دليل چنين تصميمي در تنهايي نگارنده و دوري او از زندگي حزبي است.

 

هيچ رفيقي نتوانست به نگارنده اطلاع دهد كه آيا رفيق عزيز خاوري نامه را دريافت نموده و آيا نظري در باره مضمون آن دارد؟ مي توان نسبت به همه اين وقايع و شيوه ها بي تفاوت باقي ماند؟ به نظر نگارنده خير!

انگيزه ي اين چنين ارزيابي صريح در اين زمينه، مساله نياز شخصي نيست. نگارنده به وظيفه خود عمل مي كند. اما نبايد فراموش نمود كه دشمن نابكار مي داند كه بايد جايگزين و حتي جايگزين هايي ”دست آموز“ از قبيل ”راه توده“ و شركا براي بود و نبرد حزب توده ايران تدارك ببيند.

اگر ”راه توده“ قلابي به طور مداوم «آمار» مراجعه به صفحه خود را ذكر مي كند – بدون آنكه جسارت گشودن بحث را در باره مضمون قلابي «مشي توده ي» خود داشته باشد -، در عين حال اين ادعا نشان آن است كه بايد با اين جريان ها به طور مضموني برخورد كرد و با آن به مبارزه اي روشنفكرانه از موضع انديشه ماركسيستي- توده اي پرداخت. اما چگونه مي تواند حزب طبقه كارگر به اين وظيفه خطير خود بپردازد، بدون آن كه برنامه اقتصاد ملي جايگزيني را در برابر نسخه امپرياليستي ارايه دهد، مگر آن نيست كه «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»!؟

بي تحركي و سكوت و لاابليگري نظري و عملكردي، بستر رشد جريان هاي انحرافي مانند ”راه توده“ و شركا را به وجود مي آورد و سيرآب مي كند و موجب سردرگمي برخي از توده اي ها مي شود. مبارزه با پديده اخير، بدون مبارزه با ريشه ايجاد شدن آن در انديشه و عمل حاكم بر حزب توده ايران ناممكن است.

 

با قطع بحث درون حزبي، با پايان بخشيدن به جدل نظري و سياسي در درون حزب در شرايطي سالم، چطور مي توان ضرورت داشتن برنامه اقتصادي جايگزين را به انديشه فعال در درون حزب بدل نمود كه با جمع آوري همه توانش به اين امر مهم و مركزي بپردازد؟ مساله پيوند عملي ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي را كه مصوبه ششمين كنگره حزب است، در مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران سازمان دهد؟ آموزش و خودآموزي جامعه شناسي علمي را به وظيفه عمده ي فعاليت علمي حزب بدل ساخته و آن را به مثابه حربه اي برّا عليه برنامه دشمن طبقاتي به كار گيرد كه پنداشت با نابودي شخصيت هايي از قبيل زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، به حيات انديشه بانيان سوسياليسم علمي در ايران پايان خواهد داد؟!

 

ارزيابي كارل ماركس از «تاريخ» كه آن را «اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل» مي نامد، داراي دو سوي است كه زنده ياد هاتفي آن را در ”انقلاب ناتمام“ مطرح و در كتاب ”يادها و چهره ها“ نقل شده است. مفهوم «در پويه شدن»، بيان نقش زيربنايي ”اقتصاد“ در هستي انسان است كه براي ادامه زندگي به آن نياز دارد. «در دست عمل»، بخش ديگر انديشه علمي بانيان سوسياليسم است كه بيان نقش فعال و پوينده و سازنده انسان و ذهن جستجوگر اوست براي سازماندهي زيربناي هستي خود. به سخني ديگر، ذهنيت فعال و سازنده انسان است كه «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»، آن طور كه زنده ياد رحمان هاتفي برجسته مي سازد!

فردريش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) نقش ذهنيت فعال و خلاق انسان را برجسته مي سازد و رابطه آن را با زيربناي هستي اش توضيح مي دهد (جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥). هم انسانِ در جستجوي مواد خوراكي در طول هزاران ساله ي دوران سنگ قديم و هم انسان امروزي، دست بگريبان سازماندهي نبرد براي تامين «اقتصاد» مورد نياز خود است! آن را «در دست عمل» دارد! از اين رو است كه نمي توان نسخه نوليبرال امپرياليستي را نادرست و مردود اعلام نمود، بدون آنكه برنامه ي جايگزينِ ملي و دموكراتيك براي شرايط كنوني در ايران ارايه داد!

براي پايان بخشيدن به سردرگمي جنبش مردمي، بايد حزب توده ايران برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران را با توجه به شرايط كنوني در ايران و جهان تنظيم و ارايه دهد. اقتصاد سياسي چنين برنامه اي با مضمون دموكراتيك، عدالت‏جويانه و ملي كه دفاع از منافع زحمتكشان و سرمايه داري ميهن دوست را در برمي گيرد، آن اهرم ضروري براي سازماندهي اتحادهاي اجتماعي به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري و برپايي جامعه اي دموكراتيك و ترقي خواه است، كه جنبش مردمي در جستجوي آن است و ارايه آن تنها از توان حزب طبقه كارگر ايران برمي آيد!

 

رفيق سيامك گرامي، نگارنده ترديد ندارد كه بدون تغيير كيفي وضع و شرايط نبرد توده اي ها، تداوم مبارزه انقلابي حزب توده ايران در خطر است. هنگامي كه ”راه توده“ براي توجيه سياست تسليم طلبانه و دنباله روانه خود، نبود «سر بزرگ رهبري» را به رخ مي كشد (شماره ٥٢٨)، ناخواسته حسابي را برملا مي سازد كه دشمن طبقاتي براي مبارزه عليه حزب توده ايران گشوده است: فلج ساختن و منجمد نمودن كوشش به منظور توسعه بازسازي توان انديشمندانه ي ماركسيستي- توده اي در حزب طبقه كارگر!

يكي از عمده ترين شيوه ها براي دسترسي به اين هدف، قطع بحث و جدل نظري- سياسي و پايان بخشيدن به مبارزه سالم درون حزبي ميان انديشه توده اي ها است. چنين شيوه اي بزرگ ترين و فاجعه بارترين ضربه را عليه رشد توانمند انقلاب سوسياليستي در اتحاد شوروي ببار آورد! ناموختن از آن پرسش برانگيز است!

 

رفيق سيامك گرامي، در پايان اين ارزيابي در تنهايي خود*، نگارنده تصميم به انتشار نامه «خصوصي» به رفيق عزيز خاوري اتخاذ نمود، زيرا اول- مطمئن نيست كه آيا رفيق خاوري نامه را دريافت كرده است، دوم- امكان ديگري براي گشودن در به روي بحث و جدل سالم درون حزبي را نمي ديد.

بايد از رفقاي مسئول حزبي خواست با جسارت انقلابي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

* – بخشي از شعر تلاشِ زنده ياد شاعر توده اي اسماعيل شاهرودي (آينده) كه با «انديشه اي از پنجمين سمفوني بتهوون»، در كتاب ”يادها و چهره ها“ ذكر و مشخص شده است (ص ١٠١)

 

آي … دروازبان شهر،

بازكن!

(كلون را) بازكن!

كه من بازگشتن

نمي توانم!

دروازه عشق و زندگي را

به رويم

بسته اند

از درد و دريغ.

تنها

تنها

تنها من مانده ام   [من، تنها مانده ام]

…




استقلال سياست انقلابي كارگري و اتحادهاي اجتماعي
دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥١ (٦ بهمن)

واژه راهنما: «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» اتحاد عمل تاريخي در مرحله ملي- دموكراتيك. خط مشي انقلابي حزب توده ايران پس از انقلاب بهمن و مخالفان آن. دفاع از خواست هاي دموكراتيك و مساله «دنباله روي از خميني».

 

در گفتگو با رفيقي، نگراني اي مطرح شد كه بايد آن را جدي گرفت. صحبت از آن بود كه براي برخي از توده اي ها به ويژه در ايران، رابطه ميان سياست مستقل حزب طبقه كارگر كه بر پايه يك خط مشي انقلابي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران قرار دارد، و مساله اتحادِ اجتماعي با نيروهايي كه خواستار گذار از ديكتاتوري حاكم ولايي هستند، با پرسش هايي همراه و با شفافيت روشن نيست. ناروشن همچنين مساله اولويت ميان استقلال سياست انقلابي ي كارگري و مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور ايجاد شرايط برقراري آزادي هاي قانوني است كه بايد آن را پيش شرط دموكراتيك و ملي براي گذار از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم ارزيابي نمود.

همان طور كه قابل شناخت است، انديشه با مجموعه اي از پرسش ها روبروست. ضرورتِ شناخت وزن تاريخي هر پرسش از يك سو، و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها از سوي ديگر، پيچيدگي نهفته در نگراني ابراز شده را تشكيل مي دهد. سطور زير كوششي است براي كمك به شناخت اين پيچيدگي و نتيچه گيري براي درك جايگاه پرسش ها و همچنين رابطه ميان آن ها.

 

١- استقلال سياست انقلابي كارگري

ترديدي نيست كه پذيرش استقلال سياست انقلابي كارگري براي حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران، مرز بلاترديد ميان موضع جانبدار توده اي و غيرتوده اي را تشكيل مي دهد. نپذيرفتنِ استقلال سياست و موضع انقلابي حزب توده ايران، مي تواند تنها به معناي نفي نظري و عملي حقانيت وجود (بود) و فعاليت حزب طبقه كارگر در ايران ارزيابي شود. بدين ترتيب، پرسش نخست ي كه هر فرد و جريان مي بايد در باره هويت توده اي خود به آن پاسخ دهد، تعيين موضع در باره استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است. به عبارت ديگر تائيد بر ضرورت وجود حزب مستقل طبقه كارگر و سياست انقلابي آن!

اذعان به استقلال موضع انقلابي كارگري، اعلام يك باور خشك و خالي نيست. چنين موضعي، يك ضرورت مستدل تاريخي براي هويت توده اي فرد است!

 

استقلال سياست انقلابي كارگري در ايران مستدل است!

براي پاسخ علمي و عملي به اين پرسش، مي توان به بحث نظري اي پرداخت كه وظيفه سطور كنوني نيست كه سخن را بسيار به دراز مي كشاند. بررسي نظري اين پرسش را زنده ياد رفيق ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در موجزترين كلام ارايه مي دهد و سخن ضروري ي نظري و سياسي را بيان و نشان مي دهد كه موفقيت چشمگير حزب توده ايران در طول چهل سال مبارزه تا زمان نگارش كتاب، حفظ «برنامه كارگري حزب» كه او آن را «حداقل» نيز مي نامد، بوده است. تكرار سخنان او در اين سطور غيرضروري است. آنچه كه اما بايد هميشه مدنظر داشت، موضع قاطع دفاع از استقلال سياست حزب طبقه كارگر در كتاب است كه در ويژگي برنامه حداقل كارگري آن تبلور مي يابد. او مي نويسد، ويژگي «برنامه حداقل كارگري» آن است كه «برنامه اي بود [است] كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير – آن طور كه لنين توصيه مي كند – به هم پيوند مي داد [مي دهد] و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستي عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت كرد. … [زيرا] شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» (ص ٤٠)

در سال هاي پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و …، به ويژه دو فيلسوف ماركسيست، هانس هينس هولس (آلماني) و دومينكو لوزوردو (ايتاليايي) نيز مساله پايداري بر سر حفظ نامِ حزب كمونيست و استقلال سياست كارگري را در آثار خود طرح و بر آن پاي فشردند و مساله را از ديدگاه نظري مورد بررسي قرار دادند. هولس در اثرش بلافاصله پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي با عنوان ”ما كمونيست ها“، بر ضرورت حفظ احزاب كارگري و كمونيستي تاكيد و ضرورت آن را مستدل مي سازد. به نظر هولس در اثر پيش گفته، تحقق بخشيدن به فلسفه ي انقلابي براي تغييرات اجتماعي در سطح جهان، بدون بود و مبارزه يك نيروي آگاه و انقلابي ي متشكل در حزب كمونيست، ممكن نيست!

حزب توده ايران، با پايداري بر سر مواضع نظري و سياسي پيش گفته، به تصويب مصوبه هايي در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ پرداخت كه پاسخي نظري و عملي به وظايف طرح شده توسط جوانشير، هولس و دومينكو است. در اين مصوبه ها، تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» و ضرورت ايجاد «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي در برنامه حداقل كارگري حزب مورد تائيد و تاكيد قرار گرفته است.

از درون اين مواضع علمي، وظيفه «اتحاد اجتماعي براي گذار از ديكتاتوري» نتيجه مي شود كه در مصوبه و پيشنهاد براي تشكيل «جبهه گستره ضد ديكتاتوري» تبلور يافته است.

بدين ترتيب حزب توده ايران با ايجاد استمرار سياست مستقلِ انقلابي ي كارگري ي حزب طبقه كارگر ايران، جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر ايران را از نظر نظري احيا نموده و پرواز ققنوسِ توده اي را به نمايش گذاشته است كه استعاره زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران را در سروده زندانش تداغي مي كند: «آتش ققنوس به جاست»!

اين اما به اين معنا نيست كه اجراي اين سياست علمي و انقلابي بدون كمبود تحق مي يابد و اجراي آن با مقاومت روبرو نيست. در درون و خارج از حزب مي توان علائم مقاومت و مخالفت با اجراي فعال و مبارزه جويانه ي اين سياست را يافت. جريان هاي مانند ”راه توده“، ”عدالت“، ”١٠ مهر“ و ديگران و همچنين انديشه سوسيال دموكرات در درون حزب در برابر اجراي صريح وشفاف مصوبه هاي ششمين كنگره حزب مقاومت كرده و مانع تراشي مي كنند. (١)

هدف جريان هايي از قبيل ”راه توده“ و شركا، نفي آشكارِ استقلال سياست انقلابي كارگري حزب توده ايران است. نتيجه گيري ي به اصطلاح ”منطقي“ از اين نفي توسط آن ها، بدل ساختن سياست اتحادي حزب طبقه كارگر، به تنها وظيفه در برابر حزب توده ايران است. آن ها با نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران كه پيش تر به آن اشاره شد، عملاً دنباله روي از لايه اي از بورژوازي را به مثابه تنها وظيفه «امروزِ» حزب طبقه كارگر به عنوان «مشي توده ي» براي گويا ”اتحاد“ در جامعه عنوان مي كنند، زيرا گويا مساله «موكراسي اكنون عمده است»!

اين موضع مطلق گرانه و يك سويه، تهديدي جدي است عليه هويت انقلابي حزب توده ايران. تهديدي است عليه ضرورت بود و فعاليت مستقل حزب طبقه كارگر ايران.

تهديدي است كه پيامد آن، آگاهانه و يا ناآگانه، در خدمت حفظ نظام سرمايه داري در ايران عمل مي كند، زيرا نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران به معناي عدول از تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» از كار در مي آيد كه تعريف حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ را تشكيل مي دهد.

اين جريان ها مي كوشند، انقلاب ملي- دموكراتيك را كه انقلاب سوسياليستي نيست، اما ديگر انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ هم نيست، به سوي قهقهرا، به سوي تاريخ سپري شده از اين طريق برانند كه سرشت مترقيِ ”ملي- دموكراتيك“ انقلاب بهمن را ناديد گرفته و نفي كنند.

 

نفي استقلال و حاكميت ملي

خطر اين حركت قهقهرايي، تنها يك خطر ”نظري“ يا يك خطر تئوريك نيست كه تنها بود حزب توده ايران را نفي مي كند، بلكه داراي پيامدهاي سنگين فاجعه بارِ سياسي براي استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در دوران كنوني است. زيرا دوران انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ بدون هر ترديدي در جهان پايان يافته است. در شرايط برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي كه براي انباشت سود و سرمايه كه بايد بر طبق موازين خشن و سبعانه ي برنامه نوليبرال اقتصادي- اجتماعي امپرياليسم به مورد اجرا گذاشته شود و به همه خلق ها و كشورها ديكته مي شود، همراه است با نفي استقلال و حاكميت ملي كشورها، همراه است با نفي استقلال اقتصادي و سياسي كشورها در جهان.

”آزاد سازي اقتصادي“ در برنامه امپرياليستي كه به مفهوم نفيِ دارا بودن حق تصويب قوانين ملي توسط كشورها در جهان است، تنها عليه قوانين مدافع منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري متوجه نيست، بلكه عليه قوانين حافظ سرمايه ملي و توليد ملي و ديگر مظاهر يك حاكميت مستقل و ملي بورژوازي نيز عمل مي كند. مقاومت مردم كشورهاي اتحاديه اروپايي در برابر قرارداد مخفي ي تجاري ميان امپرياليسم آمريكا، كانادا و اتحاديه اروپا به عنوان TTIP، ناشي از سرشت ضد دموكراتيك مضمون آن است كه كليه قوانين اجتماعي اين كشورها را از اين طريق نابود مي سازد كه به شركت هاي سرمايه داري «حق دريافت سود احتماليِ از دست رفته اي را تفيض مي كند كه گويا به دنبال وضع قوانين اجتماعي به سود مردم، به كيسه آن ها وارد نمي شود» (به نقل از افشاي مطبوعات دموكراتيك در اين كشورها).

سرشت ضد ترقي خواهي ي سياست مخالفت با مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ كه جريان هايي از قبيل ”راه توده“ دنبال مي كنند و وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را نفي، استقلال سياست انقلابي آن را مردود اعلام و يك سويه مساله ”اتحاد“ با اين يا آن لايه بورژوازي – كه در واقع دنباله روي از آن است – را تبليغ مي كنند، از اين واقعيت ناشي مي شود كه اين سياست نهايتاً سياستي در خدمت اهداف ضد مردمي و ضد ملي امپرياليسم از كار در مي آيد!

 

٢- اتحاد عمل تاريخي

نتيجه گيريِ ديگر از شناخت سياست ضد توده اي و ضد ملي نزد جريان هاي پيش گفته، شناخت و درك وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي در كشورهاي پيراموني در «مرحله فرازمندي ملي- دموكراتيك انقلاب» است.

در اين مرحله از فرازمندي جامعه، طبقه كارگر و بورژوازي ملي از اين رو به ”اتحاد عمل“ در نبرد ضد امپرياليستي، در نبرد ضد سيطره استبداد سرمايه مالي امپرياليستي نياز دارند، زيرا بدون اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي عليه سياست امپرياليسم، عليه سياست نظام سرمايه داري مالي جهاني شده ي امپرياليسم، نه تنها منافع زحمتكشان و بورژوازي ملي در اين كشورهاي با خطر نابودي روبروست، بلكه همچنين استقلال اقتصادي- سياسي كشور و حاكميت ملي نيز برباد خواهد رفت و كشور به كشوري نيمه مستعمره بدل خواهد شد.

 

٣- مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران

سمت ديگر مقاومت در برابر اجراي فعال و مبارزه جويانه ي سياست كارگري حزب توده ايران كه با مصوبه هاي پيش گفته به سياست انقلابي دست يافته است، از سوي انديشه سوسيال دموكرات عملي مي گردد. اين جريان نيز كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را از اين طريق نفي مي كند كه مدعي است در شرايط كنوني «گذار از سرمايه داري در ايران ممكن نيست»، ناآگاهانه به نفي عمليِ «تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» مي پردازد كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است.

نفي ناآگاهانه ي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران توسط انديشه سوسيال دموكرات – همانند نفي آگاهانه جريان هاي ضد توده اي -، از نظر نظري و عملي به معناي پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ براي انقلاب ايران است. پيامد پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ انقلاب، به نوبه خود به معناي نقض «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است. نقض آگاهانه و يا ناآگاهانه «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزبِ طبقه كارگر، به طور قانونمند موضعي را تائيد مي كند كه نتيجه آن، نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است.

چنين سياستي اجباراً خواستار منجمد ساختن فعاليت سياسي (روشنگرانه- تبليغي) حزب در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ كارگري است و نهايتاً در خدمت توجيه سياست ”آشتي طبقاتي“ از كار در مي آيد. در فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران اين گرايش قابل شناخت است (٢).

اين در حالي است كه بورژوازي ايران نمي تواند يك فرازمندي ”بورژوا- دموكراتيكِ“ انقلاب را براي ايران تامين كند. اين جريان ارتجاعي و واپس نگر مي پندارد كه گويا رشد سرمايه داري سنتي براي ايران هنوز ممكن است. حميد آصفي، يكي از نظريه پردازان اين برداشت واپس نگرانه، اين موضع غيرواقع بينانه را با اين پندار بيان مي دارد كه «مدل توسعه تركيه» را براي ايران، مدلي عملي عنوان مي كند! پيامد انديشه سوسيال دموكرات در جنبش توده اي كه گذار از نظام سرمايه داري را در شرايط كنوني نفي مي كند، كه به نوبه خود به معناي «لق» كردن مبارزه (احسان طبري) براي تحقق بخشيدن به وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر است، آگاهانه و يا ناآگاهانه، عملاً دنباله روي از چنين «مدل» از توسعه اقتصادي و لايه هاي مورد نظر حميد آصفي از كار در مي آيد.

 

٤- فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران و مضمون دموكراتيك و ملي اتحادهاي اجتماعي

آنچه كه مي تواند علت ناروشني صادقانه نزد نيروهايي در درون و خارج از حزب يا در خارج و داخل كشور باشد كه از يك سو خود را توده اي مي دانند، اما از سوي ديگر موضع انقلابي حزب توده ايران را در باره مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ در ذهن خود همه جانبه به ثمر نرسانده اند، اين نكته است كه آن ها ميان هدف هاي ”دموكراتيك و ملي“ در اتحادهاي اجتماعي از يك سو، و حاملان آن ها در لايه هاي بورژوازي از سوي ديگر، تفاوتي قايل نمي شوند.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، و در ضمن مضمون اشتباهي را نشان مي دهد كه برخي ها هنوز هم در باره سياست انقلابي حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ دارا هستند، به ثمر نرساندن تفاوت فوق در ذهن است. اين افراد مضمون مبارزه ي پيگير حزب توده ايران را براي خواست هاي دمكراتيك، «دنباله روي از خميني» پنداشتند. آن ها پشتيباني از خواست هاي دموكراتيك را كه شخصيت هايي مانند آيت الله خميني به طور گذرا و ناپيگير مطرح ساختند و از طرف حزب ما مورد تائيد قرار گرفت و برجسته شد و به مثابه پرچم مبارزه طبقاتي با عنوان «نبرد كه بر كه» عليه ”راستگراها“ برافراشته نگه داشته شد را به معناي «دنباله روي» حزب توده ايران و رهبري آن از اين شخصيت ها در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تلقي كردند و برخي ها هنوز مي كنند. در سطور زير، كوشش مي شود ظرافتِ افتراقيِ سياست آن دوران حزب طبقه كارگر ايران و ضرورتِ درك اين ظرافت شكافته شود:

در آغاز اين سطور به اين سخن رفيق جوانشير اشاره شد كه «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.» اين برداشتِ نظري، پايه و اساس تئوريك فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تشكيل داد.

براي نمونه حزب توده ايران پشتيبان همه اصل هاي دموكراتيك در قانون اساسي در بخش حقوق ملت، به سود زحمتكشان، حقوق زنان و خلق ها و يا اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بود كه پايبندي به آن مي توانست دورنماي رشد دموكراتيك و ترقي خواهانه و ملي- ضد امپرياليستي اقتصاد كشور را ايجاد سازد. اين پشتيباني صرفنظر از اين كه چه كساني اين اصل ها را در قانون اساسي وارد نمودند، پيگيرانه دنبال شد – اين سخن به معناي نفي شخصيت تاريخي آنان نيست!

اين سياست علمي حزب طبقه كارگر، همان طور كه اشاره شد، فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در آن سال ها تشكيل مي داد. پيگيري اين سياست انقلابي به سود زحمتكشان يدي و فكري و همه لايه هاي ميهن دوست بلاترديد است، كه به نوبه خود، پيش شرط تغيير تناسب قوا به سود نيروهاي انقلابي در برابر انواع جريان هاي ضد انقلابي، «راستگرا» و «ليبرال» و مخالف تعميق انقلاب به مرحله اقتصادي بود و با موفقيت چنين نيز عمل كرد.

چنين سياست علمي مورد خصومت و حمله دشمنان انقلاب و مخالفان، توسط آنان به عنوان سياست «دنباله روي از خميني» اعلام و از آن به مثابه ابزار سياست توده اي ستيزي به خدمت گرفته شد. اضافه بر آن، اين سياست به موضوع انتقاد از طرف برخي از نيروهاي صادق و حتي توده اي تبديل شد كه اينجا و آنجا نيز ادامه دارد. نكته جالب در اين انتقادهاي صادقانه كه ناشي از به ثمر نرسيدن بغرنجي سياست علمي حزب توده ايران در ذهن است، اين نكته است كه برخي از انتقاد كنندگان نيز به طور صادقانه سياست علمي ي حزب را همان «دنباله روي از خميني» ارزيابي كردند و يا هنوز مي كنند.

بدين ترتيب بايد پذيرفت كه ارزيابي از مضمون سياستِ علمي حزب توده ايران و ارزيابي از مواضع شخصيت هاي غيرتوده اي را بايد به طور مجزا و مشخص در ذهن عملي ساخت. از اين طريق مي توان به اصوليتِ مضمونِ سياستِ علمي حزب توده ايران در پشتيبانيِ پيگير از خواست هاي دموكراتيكي كه در روند رشد خود به خواست هاي سوسياليستي فرامي رويد – كه يك روند عيني را در پروسه رشد انقلاب تشكيل مي دهد و مي تواند و بايد مضمونِ زمينه اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي را در جامعه تشكيل دهد – پي برد.

شناخت و درك از سياست علمي حزب و شناخت از ذهنيت طرح كنندگان اين خواست ها در لايه هاي متفاوت شركت كننده در انقلاب، همان طور كه اشاره شد، بايد در ذهن از يكديگر تفكيك شود. حاملين و طرح كنندگان چنين خواست ها در لايه هاي غيركارگري، عنصر ذهني را در روند برپايي اتحادهاي اجتماعي تشكيل مي دهند و مي توانند حتي نوسانات كوچك و بزرگي نيز از خود بروز داده و روند رشد اتحاد را پرتضاريس و پرمخاطره سازند.

به سخن ديگر، مضمون اتحادها، كه از عينيت نيازهاي رشد انقلاب ناشي مي شود، يك مساله است. دفاع از اين مضمون، سياست انقلابي و علمي است كه حزب توده ايران در آن دوران و اكنون نيز به آن پايبند است.

اين در حالي است كه ارزيابي از افراد و جريان ها كه مي توانند در اتحادها شركت كنند توسط حزب توده ايران، برپايه اين يا آن سخن و موضع گيري آن ها انجام نشده و نمي شود، بلكه اين ارزيابي ريشه در برخورد آن ها به خواست هاي دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دارد.

بي جهت هم نيست كه حزب توده ايران موضع «دفاع از دولت حسن روحاني» را كه مثلا ”راه توده“ تبليغ مي كند، نادرست و در تضاد با خط مشي انقلابي- علمي حزب توده ايران ارزيابي مي كند. همين ارزيابي در باره احمدي نژاد و گويا ”خرده بورژوازي“ مورد نظر ”عدالت“ هم صادق است. آن دولت و هم اين دولت مجري سياست اقتصادي اي هستند كه عميقاً ضد دموكراتيك و ضد ملي است. پشتيباني از موضع ميرحسين موسوي، خانم زهرانورد و كروبي نيز مبتني است بر دفاع آن ها از خواست هاي دموكراتيك مردم و لذا از همين قانونمندي پيروي مي كند.

اين مساله را بايد از مساله ي ديگري جدا دانست كه پاسخ به اين پرسش است، كه آيا براي نمونه بايد در هنگام انتخاب ميان اين يا آن شخصيت در حاكميت كه هر دو مجري برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال هستند، مشخصه ي ديگري را نيز در ارزيابي به حساب آورد يا خير. البته ميان محمد خاتمي كه سياست تعديل اقتصادي هاشمي رفسنجاني را دنبال نمود و شخص هاشمي رفسنجاني بايد تفاوت قايل شد و هنگامي كه بايد از ميانشان يكي را برتر شمرد، نظري عيني و قابل اعتماد ارايه داشت. اين انتخاب، آن هنگام كه بايد عملي شود، همان قدر مجاز است كه ارزيابي سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي هر دو دولت مجاز، و اعلام شفاف ارزيابي ضروري است.

 

٥- دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

بدين ترتيب دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك كنوني فرازمندي جامعه ايراني داراي دو سوي جدايي ناپذير است. مبارزه با نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران توسط جريان هاي برشمرده شده، بايد همچنين همراه باشد با مبارزه ي صريح و روشن براي عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١. اين دو مبارزه از وحدتي انكارناپذير برخوردارند، زيرا بيان وحدت «وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر» و نشان فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران در طول سال ها نبرد طبقاتي آنند.

عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران، به معناي مبارزه براي ارايه جايگزينِ واقع بينانه براي سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي، طرح و تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نشان دادن و مستدل ساختن مضمون اقتصادي- اجتماعي آن به مثابه برنامه يك اتحاد دراز مدت ميان زحمتكشان و بورژوازي ملي است.

موفقيت برنامه جايگزين اقتصاد ملي تنها در شرايط برقراري دموكراسي و آزادي هاي فردي و اجتماعيِ قانوني ممكن است. چنين شرايطي، زمينه لازم اجتماعي- مدني را براي رشد و تدقيق مستمر برنامه اقتصادي- اجتماعي به منظور بهبود و توسعه شرايط زندگي اقتصادي- اجتماعي زحمتكشان ايجاد و ارتقاي سطح و كيفيت توليد داخلي در صنعت، كشاوري و خدمات را ممكن ساخته، برخورداري روزافزون از خدمات فرهنگي- آموزشي، بهداشتي- درماني و … را براي زحمتكشان و لايه هاي وسيع توده مردم قابل دسترسي مي سازد.

مستدل ساختن ضرورت عمل كردن به چنين برنامه اقتصادي- اجتماعي وظيفه روز فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه بايد عليه مقاومت مخالفان رنگارنگ سياست مستقل كارگري حزب توده ايران، به مورد اجرا گذاشته شود.

١- نگاه شود به رشته مقاله ها در ارزيابي موضع ”راه توده“ – آذر- دي ماه ٩٤- در توده اي ها www.tudehia.com

٢- نگاه شود به رشته مقاله هاي جاري در توده اي ها در ارتباط با ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي“




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٢)
نامه به رفيق خاوري
نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٠ (٣ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: بحث درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ و برنامه سياست زدايي از حزب. تعميق نبرد طبقاتي در جامعه. شعار حداقل دستمزد، شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي جنبش كارگري. مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره.

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که يكي از دست اندركاران در نشريه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد گويا «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

او در همین مقاله اذعان دارد که در همان سال ها و از همان راهی که علی خدایی و اردشیر به افغانستان آمده اند، او نیز به این کشور پناه برده است، زیرا یک توده ای است. در آن سال ها، حزب توده ایران، از رهبری تا بدنه، تا جوانترین هوادار آن، یک پارچه (با چند استثنا) از سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن با این هدف دفاع کرد و برای تحقق آن به مبارزه ای جانفشانانه پرداخت، زیرا رهبري و بدنه حزب تردید نداشتند که تنها راه واقعی و عملی برای پیروزی انقلاب، مبارزه برای تعمیق آن، مبارزه برای رساندن آن به مرحله تغییرات اقتصادی- اجتماعی است. زیرا تنها با چنین تغییراتی، تناسب قوا به سود زحمتکشان و همه مردم انقلابی کشور تغيير می یافت و انقلاب به پيروزي نهايي دست مي يافت. سیاست علمی، یعنی واقع بینانه و متکی بر برداشت مارکسیستی- توده ای ی حزب توده ایران از چنین فلسفه مبارزاتی برخوردار بود.

آیا مهرداد اخگر در آن سال ها جزو صف یک پارچه توده ای برای تحقق بخشیدن به این سیاست علمی حزب توده ایران مبارزه کرد و از این رو مجبور به مهاجرت شد؟ اگر چنین است، لطفا سیاست آن روز حزب را با بيان خود مستدل سازد و نشان دهد که در صف توده ای ها قرار داشته است! او می تواند انتقادهای احتمالی کنونی خود را نیز مطرح سازد!

 

آنچه در سطور پیش با تفصیلی شاید بیش از حد بیان شد و سخن را به درازا کشاند، از این رو ضروری بود که سرشت غیرسیاسی، و “امنیتی- اطلاعاتی” برداشتِ مهرداد اخگر نشان داده شود. البته اگر او این وظیفه را در حزب توده ایران به عهده دارد و به خوبی انجام می دهد، ایرادی نمی بود. توده ای ها می باید خوشحال می بودند که چنین توانی در حزب فعال است. اما متاسفانه چنین نیست.

مهرداد اخگر در همین مقاله اش اشاره کرده است که او از ایران به افغانستان در همان زمانی مهاجرت کرده است که علی خدایی و یا «اردشیر» نیز مهاجرت کرده اند. از این رو باید او به این پرسش ها پاسخ دهد:

1- تحت چه شرایطی علی خدایی بدون پس دادن آزمایش پس از مهاجرت، به مسئول واحد حزب در افغانستان گماشته شد؟

2- چرا پس از سلب مسئولیت از او که به علت فعالیت های مشکوک امنیتی در شب برگزاری کنفرانس ملی انجام شد، گزارشی از آن در پلنوم نوزدهم حزب مطرح نگشت؟

٣- به چه علت علی خدایی و خانواده اش با چنین سابقه افشا شده، از افغانستان به پراگ و به خانه حزبی منتقل شد؟ در حالی که اعضای هیئت سیاسی حزب نیز با او هم خانه بودند و همان طور که مهرداد اخگر نوشته است، رابطه او با محمد حقیقت آن چنان تنگ است که در همه این سال ها به تبادل اسناد از آرشیو دزدیده شده حزب می پردازند؟

آیا به نظر مهرداد اخگر می توانست علی خدایی تا به درون خانه نگارنده نفوذ کند، اگر اطلاعات در باره او در نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران که نگارنده به عنوان عضو كميته مركزي حزب در آن شركت داشت، طرح شده بود؟ اگر مهرداد اخگر مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب است، نباید مسئولیت چنین وضعی را به عهده بگیرد؟

 

بحث درون حزبي و سياست زدايي از حزب

پیش تر اشاره شد که دشمن طبقاتی، رهبران و دانشمندان توده ای را نابود ساخت تا ضمن انتقام شخصی از آن ها، به پندار خود، راه بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران مسدود سازد. رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه پیش گفته به این هدف ارتجاع پرداخته و آن را افشاکرده است. نگارنده در نامه ای به تاریخ ٧ آبان ١٣٩٤ خطاب به رفیق علی خاوری، در دفاع از این ارزیابی واقع بینانه موضع گرفت و آن را مورد تائید قرار داد.

در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، انتشار نامه ي نگارنده را ضروري به نظر مي رساند. به ويژه آنكه در آن مساله ”نبرد درون حزبي“ و همچنين نگرش انتقادي به مواضع انحرافي كه در نوشتار حاضر نيز فضاي نسبتا وسيعي را در بر مي گيرد، مطرح شده است.

 

رفيق عزيز علي خاوري، روز بخير

اميدوارم حال جسماني شما نيز در اوج حال دماغي و برّايي ذهن تان قرار دارد كه با بيداري تيز و توانا در مصاحبه اخيرتان با نامه مردم به مناسبت ٧٤ مين سالروز پايه ريزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بروز مي كند و حقانيت شما را براي طولاني ترين دوران مسئوليت درجه اول براي حفظ مصالح حزبي در شرايط سخت تاريخ حزب توده ايران به اثبات مي رساند.

مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨٤، ٢٧ مهر ١٣٩٤) را با دقت خواندم. لحن بيان و مضمون آن را مورد تائيد قرار مي دهم و موافقت خود را با آن اعلام مي كنم. بايد اميد داشت كه اين لحن بيان و مضمون در آينده در همه جا و توسط همه ي رفقا مورد توجه قرار گرفته و حفظ شود. بنوبه خود براي اين امر از شما تشكر مي كنم.

مي دانيم كه در دوران ميان دريافت نامه از زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، و دريافت خبر دستگيري او و رفيق زنده ياد احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب و همچنين رفيقِ زنده ياد رحمان هاتفي، دبير ديگر وقت كميته مركزي، برخي نگراني ها وجود داشت.

رفيق جوانشير در نامه خود خطاب به ”كميته برون مرزي“ كه به مناسبت انتشار اعلاميه آن در باره آغاز فعاليت اين كميته منتشر شده بود و از طرف راديو مسكو و باكو پخش شد، مسئوليت شما را باري ديگر مورد تائيد قرار داده بود. ميان دريافت اين نامه از رفيق جوانشير و خبر دستگيري او و رفقاي ديگر كه چند ماه به طول انجاميد، براي شما اين نگراني وجود داشت كه مبادا بايد نسبت به موقعيت امنيتي رفيق جوانشير ترديدهايي داشت. شما با اشاره به بحث هاي پلنوم وسيع هفتم كميته مركزي حزب توده ايران در دوران پس از ٢٨ مرداد و ترديدهايي كه در آنجا نسبت به اين رفيق ابراز شده بود، خواستار آن شديد كه «بايد جسارت فكر كردن در باره اين ترديدها داشت».

از اين روست كه اكنون ناميدن او با واژه «زنده ياد» در اين مصاحبه توسط شما كه به معناي بر طرف شدن هر نوع ترديد در باره شخصيت خاص اين دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران و همچنين نشان صداقت و موضع جانبدارانه ورفيقانه شما از تاريخ حزب توده ايران است، مرا دو چندان خوشحال و خشنود مي سازد كه انگيزه نگارش اين سطور شد.

همان طور كه شما در مصاحبه خود نيز با نامه مردم برجسته مي سازيد، تاريخ حزب، «تاريخ منحصر به فرد و يگانه»، و تنها تاريخ براي توده اي هاست كه مانند ”در مسجد“ دور انداختني نيست. اين تاريخِ «يگانه» متعلق به همه توده اي ها و نسل هاي آينده آن است. جانبداري، در عين حال بررسي انتقادي از آن، از وحدتي دروني و مضموني برخورد است كه بايد هميشه با وسواسي علمي و در عين حال با جانبداري ي رفيقانه انجام گردد. نمونه هايي از چنين برخورد را مي توان در مصاحبه اخير شما يافت كه مطالعه آن، نزد توده اي ها احساس غرور و خوشحالي ايجاد مي سازد.

ارزيابي شما در باره برنامه دشمن طبقاتي براي نابود ساختن حزب توده ايران كاملاً مورد تائيد من است. همان طور هم همراه با شما، ترديد ندارم، كه دشمن طبقاتي هرگز به هدف خود دست نخواهد يافت. حزب توده ايران، جريان تاريخي- طبقاتي برآمده از متن جامعه ايراني و بازتاب پاسخي جانانه به نيازهاي روز و دورنمايي خلق هاي مختلف سرزمين وسيع و تاريخي ايران است. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، توانسته است نيازهاي دمكراتيك و سياسي و در عين حال مليِ خلق هاي ميهن ما را بيان و قابل فهم سازد و رابطه اين نيازها را با منافع طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما قابل شناخت ساخته، عينيت تاريخي آن را مستدل گرداند. راز بقاي حزب توده ايران در واقعيت عيني اين توانايي علمي نهفته است. احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران (١٣٩١) تجلي مي يابد، نشان عينيت واقعيت صعود ”ققنوس“ توده اي است كه با تاريخ مبارزه و مسئوليت مستقيم شما در يكي از سخت ترين دوران هاي تاريخي ي جنبش كارگري ميهن ما و جهان گره خورده است.

انتشار كتاب «خاطرات كيانوري» و يا «گژراهه» كه شما از آن صحت مي كنيد، نشاني از برنامه موذيانه دشمن طبقاتي براي دستيابي به هدف نابودي حزب توده ايران و بي اعتبار ساختن جايگاه مسئولان و فعالين آن است. بحران عميق رژيم ولايي، اين رژيم را بر آن داشته است كه تا سطح ”خامنه اي“، دست به دامن ترفند فرسوده و بي آبرو شده ي توده اي ستيزي متوسل شود. اين امر، نشان تعميق نبرد طبقاتي در جامعه است.

اين كوشش مستمر، همان طور كه در مصاحبه شما انجام شده است، بايد قوياً محكوم شده و ناموفقي آن نشان داده شود. جانبداري از تاريخ حزب توده ايران، اتخاذ موضعِ قاطع عليه ترفند و برنامه هاي توده اي ستيزانه دشمن طبقاتي، در عين حال اما به معناي اتخاذ موضعي همه جانبه در هنگام بررسي تاريخ حزب توده ايران است.

مبارزات درون حزبي، در سيماي برخورد انتقادي نظرات افراد نسبت به يكديگر تجلي مي يابد. براي نمونه، شما مواضع زنده ياد ايرج اسكندري را در مصاحبه تان برشمرديد و اين رابطه ديالكتيكي را ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع افرادي كه مي پنداشتند، با اتخاذ سياستي ليبرالي و غيرانقلابي، امكان تعميق انقلاب از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي وجود داشت را نشان داده ايد.

همان طور كه در اسناد حزبي بارها بيان شده است، تنها راه نجات انقلاب، تنها راه ممكن براي ادامه و انجام تغييرات انقلابي بعد از بهمن ٥٧، رشد و تعميق انقلاب در جهت عملي شدن تغييرات عميق اقتصادي به سود منافع زحمتكشان و منافع ملي ايران بود. در حالي كه سياست انقلابي براي اجراي اصلاحات انقلابي، مانند اجراي بند دال قانون اصلاح ارضي و اجراي ديگر اصل هاي اقتصادي و تحقق بخشيدن به آزادي هاي قانوني در بخش ”حقوق ملت“، هدف گيري كرده بود كه حزب توده ايران و مواضع آن نوك نيزه نبرد را تشكيل مي داد، ارتجاع خارجي و داخلي با توطئه ها، ترورها، كوشش براي كودتاها و ديگر ترفند ها كه به راه انداختن جنگ عراق عليه ايران و ديرتر، ادامه آن پس از آزادي خرمشهر بود، سياست ضدانقلابي خود را دنبال نمود كه اوج آن يورش ناجوانمرادنه به حزب ما و همچنين به نيروهاي صادق انقلابي از قبيل آيت الله منتظري در حاكميت بود.

همان طور كه شما اشاره كرده ايد، ديده مي شود كه برخورد نظر رفيق اسكندري به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن تاريخ، در عين حال رابطه ديالكتيكيِ را قابل شناخت مي سازد كه مضمون تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در اين مقطع نشان مي دهد. شما به درستي يكي از علل شدت ضربه وارد آمده به حزب را در سهل انگاري انجام شده براي به ثمر رساندنِ تصميمات سازماني ارزيابي مي كنيد كه مورد تائيد من نيز است، شما همچنين نشان مي دهيد كه چه مقاومت بزرگي در برابر مهاجرتي ديگر در ميان رفيقان وجود داشت. اين در حالي است كه بارها زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران از ارزيابي حزب پس از ٢٨ مرداد نقل كرده بود و اين اشتباه را برجسته ساخته بود، كه خروج به موقع [اما انجام نشده] صد كادر حزبي از ايران، مي توانست تداوم كاري حزب را پس از ٢٨ مرداد تضمين نمايد. او در باره تكرار چنين اشتباهي بارها هشدار داده بود.

 

رفيق عزيز خاوري،

ارتباط ديالكتيكي ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع مبارزان توده اي، به سخني ديگر، مواضع طرح شده در مبارزه درون حزبي توسط مبارزان متفاوت توده اي را زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران نيز مورد تائيد قرار داده است. او در ارتباط با شكست ترفند دشمن طبقاتي براي انتشار «كتاب خاطرات» كه «با هدف نابودي حزب» انجام شد، موضعي روشن وصريح اتخاذ مي كند و به صورت شخص سوم در نامه معروف خود مي نويسد كه ترفند دشمن طبقاتي از اين رو با شكست روبرو شد كه مي پنداشت «با انتشار كتاب خاطرات فاتحه» حزب خوانده مي شود. اين در حالي است كه در آنجا، آن طور كه مي نويسد: «رفيق كيانوري» نشان داده است كه «مبارزات درون حزبي»، ابزار علمي قابل اعتمادي براي شناخت و ارزيابي «تاريخ حزب توده ايران» است. عينيت وجود و مبارزه بي امان توده اي ها در حزبشان در همه اين سال هاي اخير (كه همراه بود با دفع برنامه حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمي از برنامه حزب)، نشان شكست ترفند دشمن طبقاتي است و نشان درستي ارزيابي ي ”نبرد درون حزبي“ به مثابه اهرم يافتن راه واقع بينانه و انقلابي در حزب طبقه كارگر است كه زنده ياد احسان طبري در سروده زندانش آن را با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند.

 

رفيق خاوري عزيز،

مبارزات درون حزبي در شرايط كنوني كه متاسفانه بخشي از آن به صحنه علني كشانده شده است، با وضع خاصي روبروست. در مطبوعات حزبي، مواضع طبقه كارگر از واقعيت عيني ي مبارزات روز زحمتكشان مورد بررسي قرار نمي گيرد. با توصيف و نقل طولاني از مطبوعات داخلي و گفته هاي سران رژيم و وزيران دولتي، فعاليت مطبوعاتي توده اي در سطح روشنگري- افشاگري ”علمي“ باقي مي ماند و لذا قادر هم نيست، نقش كمكي را براي تعميق مبارزات مشخص و در جريانِ كارگران ايفا سازد. به سخني ديگر، محدود بودن فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح روشنگرانه- افشاگرانه كه به آن مي توان نام ”مبارزه فرهنگي“ اطلاق نمود، با كمبودي روبروست كه مايلم در سطور زير مطرح سازم.

در ”مبارزه فرهنگي“، عنصر ”عقلايي“ و ”منطقي“ مطلق مي شود، در حالي كه نقش تبليغي و تهيجي به شدت محدود شده و يا حتي ”فراموش“ مي گردد. روي سخن اين روشنگري، طبقه كارگر و فعاليت مبارزه جويانه كارگران نيست، بلكه در تحليل نهايي، حاكميت و دست اندركاران آن مخاطب توضيحات توصيف گرانه هستند! هدف چنين روشنگري كه به صورت مطلق گرانه و يك سويه با آن اكنون در مقاله هاي كارگري – و فراتر از آن – در نامه مردم روبرو هستيم، كيست؟ چه چيز بايد با اين روشنگري به اثبات رسانده شود و به چه كسي بايد درستي مواضع افشاگرانه تفهيم گردد؟ [ديرتر با اشاره به نمونه اي از مقاله ي نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ماه ١٣٩٤، اين نكته در ارتباط با «جنبش زنان ميهن ما» بيشتر شكافته مي شود].

آيا پايبندي غيرمستدل به شيوه ي افشاگرايي كه به طور پيگير تنها نشان مي دهد كه سياست ارتجاع حاكم سرمايه داري ”غيرمنطقي“ است، مي تواند هدفي را جز تبليغ براي ”آشتي طبقاتي“ دنبال كند و يا ضرورت آن را مستدل سازد؟ هدف حذف عنصر مبارزه جويانه از فعاليت مطبوعاتي ارگان حزب توده ايران قابل توجيه نيست!

 

نامه كنوني را نگارنده در پشت صفحه هاي چاپ شده مقاله همين شماره نامه مردم (٩٨٤) با عنوان ”تاملي بر وظيفه جنبش كارگري، در مرحله كنوني سياست هاي اقتصادي- اجتماعي رژيم ولايت فقيه“ در بيمارستان نوشته ام، در حالي كه براي هفتمين بار از سال ١٩٨٧ دست بگريبان ”جنگ شخصي“ام هستم. در پايان مقاله و به مثابه ارزيابي كلي از آن نوشتم: «مقاله خوب است، كمبود آن، بازتاب نيافتن مبارزات مشخص كارگران ايران در جهت خواست هاي طرح شده است!»

امروز كه امكان بازنويسي نامه را به صورت تايپ يافتم (دوم نوامبر ٢٠١٥)، اخبار كارگري را در رسانه ها مطالعه نمودم. ازجمله خبر «تجمع كارگران در روز سه شنبه در اعتراض به طرح ادغام» را خواندم. آيا خبر اين تظاهرات، مضمونِ نوشتار در همين باره را در نامه مردم تكميل خواهد كرد؟

متاسفانه در همه مقاله ها، براي نمونه ”تاملي بر رويدادهاي هفته“، اما همچنين در باره وضع زنان و غيره، خواننده با اين برداشت روبروست كه آيا مي توان مضمون نوشتارها را با برداشت ”ماركسيسم اتريشي“ مقايسه كرد كه در سال هاي ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در اتريش با نام ماكس آدلر مطرح شد و به ”مبارزه فرهنگي“ مشهور شده است.

”مبارزه فرهنگي“، عنصر روشنگري را مطلق مي سازد، در حالي كه عنصر مبارزجويانه نبرد طبقاتي را عملاً نفي مي كند، زيرا مي پندارد كه مي توان با رشد فرهنگِ توده هاي زحمت، از طريق مبارزه پارلماني از نظام سرمايه داري عبور نمود. پنداشتي كه در دوره اخير، با عنوان ”دگرگون سازي“ يا ترانسفورماسيون (استحاله)، مشهور شده است و بسياري از جريان هاي ”چپ“ را گرفتار خود ساخته. در وقايع اخير يونان، حزب سيريزا و رئيس آن، با چنين باوري به صحنه وارد شدند كه نظرات مستدل آن ها در توضيح ناتواني عملي مردم يونان براي بازپرداخت قروض، براي سردمداران ”اروپاي كنسرن ها“ قابل پذيرش خواهد بود و شرايط دگرگون سازي و استحاله (ترانسفورماسيون) سياست طبقاتي سرمايه مالي امپرياليستي را ايجاد خواهد ساخت. و اكنون مردم يونان تاوان اين خوش خيالي سهل انگارانه را مي پردازند.

خوشبختانه حزب توده ايران دچار اين توهم نيست كه گويا رژيم ولايت فقيه استحاله پذير است. برعكس، حزب توده ايران پايبند به خط مشي انقلابي خود، با اين توهم نزد برخي از جريان ها به شدت مبارزه مي كند. اما متاسفانه به اين اصل مورد تائيد خود، در مبارزه روز طبقه كارگر و لايه هاي دموكراتيك و ميهن دوست با پيگيري عمل نمي كند. مبارزه مطبوعاتي حزب از عنصر تهيجي كه قلب ها را به طپش وا مي دارد و دريچه نخست را براي درك ذهني واقعيت نبرد طبقاتي و استحاله پذير نبودن نظام سرمايه داري تشكيل مي دهد، بهره نمي گيرد. مبارزه مطبوعاتي به طور ساده در سطح ”مبارزه فرهنگي“ قرار دارد، زيرا در آن عنصر تحرك براي «تغييرِ» انقلابي شرايطي كه ماركس مي طلبد و آن را وظيفه فلسفي- سياسي نيروي نو اعلام مي كند، يا نيست و يا اگر حضور دارد، بسيار كم رنگ مطرح مي شود. اگر در كشورهاي پارلمانتاريستي اروپايي سياست ”فرهنگي“ با شكست روبرو و به ابزار توهم زايي نزد بخش هايي از كارگران تبديل شده است، بايد بدون ترديد باور داشت كه هيچ گاه قادر نخواهد شد، نتيجه مثبتي براي مبارزات كارگري در ايران داشته باشد.

يك بار ديگر بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را كه در آن بحث در باره وظيفه روز طبقه كارگر از زاويه موضع ”مبارزه فرهنگي“ مطرح شده است، خواند، تا تضاد آن را با برداشتي دريافت كه احسان طبري آن را مضمون مبارزه جانفشانانه نيروي نو در مرحله دوم نبرد ميان نيروي نو با كهن مي داند. اين مرحله را كه در آن شرايط تفوق نيروي كهن برقرار است، طبري «دوران تراژيك و فاجعه آميز» براي نيرو نو ارزيابي مي كند، كه در آن نيروي «نو به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جانبازي ها شگرف نيازمند است»! (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد نخست، چاپ سوم، ص ٣٠)

انعكاس نيافتن مبارزاتِ فداكارانه و جانبازانه و روزانه ي كارگران ايران كه زير فشار سركوب دشمن طبقاتي از خود نشان مي دهند در نامه مردم و در مقاله هاي ”كارگري“ آن، بازتاب نيافتن هشياري هوشمندانه كارگران ايران در مبارزات خود كه در جهت خنثي سازي ترفندهاي دشمن طبقاتي عملي مي گردد، با چه انگيزه اي انجام مي شود؟

[اضافه مي شود] شعارِ ”حداقلِ دستمزد“، شعاري است كه مبارزه صنفي را براي دستمزد كافي و پرداخت سرموعد آن، با مبارزه سياسي طبقه كارگر از اين رو «پيوند» مي زند، زيرا اين خواست صنفي بدون يك جنبش سراسري و مبارزه جويانه- واقع بينانه ي سياسي- طبقاتي ي زحمتكشان يدي و فكري قابل دستيابي نيست! لذا شعار «حداقل دستمزد امروز»، شعاري است كه ضرورت ايجاد رابطه و پيوند ميان مبارزات پراكنده را قابل شناخت ساخته و تبديل آن را به مبارزه ي سراسري جنبش كارگري مستدل مي گرداند. شعار «حداقل دستمزد كافي» مي تواند به شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي براي جنبش كارگري بدل شده و به ايجاد شدن زمينه همبستگي ميان زحمتكشان يدي و فكري كمك باشد.

اكنون كه ضرورت بهم پيوستن مبارزات پراكنده ”صنفي“ براي دريافت دستمزد عقب افتاده غيرقابل انكار است، سرشت ”سياسي“ مبارزه سراسري به منظور حل مساله دريافت دستمزد كافي و منظم از اين رو به آساني قابل شناخت مي شود، زيرا وحدت مبارزه صنفي و سياسي از طريق «پيوند» ميان آن دو كه يكي از مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران است، به شناخت عمومي در جنبش كارگري در ايران تبديل مي شود. ايجاد چنين پيوند مي تواند تنها از طريق ايجاد همبستگي سراسري ميان آن ها و مبارزات شان بوجود آيد!

عمل به مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران به منظور ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره اي است كه خواستار دنباله روي حزب توده ايران از سياست اين و يا آن لايه از سرمايه داران هستند.

از اين رو مسكوت گذاشتن طرح مبارزات روزانه طبقه كارگر در ارگان مركزي حزب توده ايران قابل توجيه نيست! انديشه سوسيال دموكراتي كه امكان گذار از نظام حاكم سرمايه داري را در شرايط كنوني غيرممكن مي پندارد و آن را در مطبوعات حزب توده ايران تبليغ مي كند، كدام استدلال را در برابر مصوبه ششمين كنگره حزب در ارتباط با ضرورت «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي- طبقاتي مطرح مي سازد؟ پاسخ دهد! چرا نبايد شعار حداقل دستمزد كافي در سطح مرز فقر (سه و نيم ميليون تومان) براي زحمتكشان به شعار روز در مبارزه تبليغي حزب توده ايران بدل شود؟

 

خطر فعاليت مطبوعاتي حزب طبقه كارگر در سطح و با مضمون ”مبارزه فرهنگي“ كه مبارزه روشنگرانه را در سطح ”منطق“ مبارزه ”صنفي“ منجمد مي سازد، در اين امر نهفته است، كه مبارزه حزب طبقه كارگر را از سطح و عمق واقعي مبارزات در جريان در جامعه دور و به عقب مي اندازد. چنين سياستي، براي عنصر خود بخودي در مبارزه، فضاي كاذب ايجاد و توهم زايي مي كند كه گويا مي توان با نشان دادن ”نرمش“، استحاله سياست كارگري رژيم را تدارك ديد. از سويي ديگر، ”مبارزه فرهنگي“ به عنصر آنارشيستي و چپ گرانه در جنبش كارگري دامن مي زند.

زنده ياد شاهرخ زماني كه به دست عمال رژيم در زندان به قتل رسيد، مقاله خود را كه در آن تاريخ ايجاد شدن مبارزه كمونيستي را برمي شمرد – كه اولين كتاب آموزشي تك تك توده اي ها بوده و هست -، براي مطبوعات حزب توده ايرن ارسال نمي دارد، بلكه، همان طور كه اعلام شد، براي مطبوعات ديگر ارسال مي كند. اين حادثه مي تواند نشانه ي ”گم شدن“ جايگاه حزب طبقه كارگر در ايران باشد كه بايد جدي گرفت!!

آيا محدود ساختن پيگير مبارزه مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح مبارزه ”صنفي“ كه با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز در تضاد است، كه خواستار برقراري «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي- طبقاتي مي شود، نگران كننده نيست؟ آيا سخنِ بجاي شما در باره «جسارت فكر كردن داشتن»، اكنون مصداق نمي يابد؟ غيرمجاز است پرسيده شود كه آيا بستن راه صحبت و بحث و گفتگوي درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب در سال ١٣٩١، سياستي پرسش برانگيز نيست؟

ارتجاع جهاني و داخلي كه بدون ترديد نابودي حزب توده ايران را دنبال مي كند، آيا نمي تواند اين هدف را از اين طريق دنبال كند كه بكوشد حزب توده ايران را به جريان بي خطرِ سوسيال دموكرات بدل سازد؟ آن طور كه در جريان هاي ديگر ايراني نيز با موفقيت انجام شده است؟

نبرد درون حزبي در مبارزه كنوني ميان خط مشي انقلابي و سوسيال دموكرات در حزب توده ايران جريان دارد. من، فرهاد عاصمي، به عنوان يك توده اي كه در دوازده سالگي هوادار حزب و با چهارده سالگي عضو سازمان جوانان توده شده ام، مايلم كماكان در اين مبارزه شركت داشته باشم. از اين رو از بستر بيماري، تقاضاي خود را براي شركت در زندگي ي حزب بار ديگر به اطلاع شما و ديگر رفيق هاي حزبي براي آن هنگام مي رسانم كه بتوانم اين بار هم در نبرد شخصي موفق از كار درآيم و به صحنه نبرد طبقاتي در جريان در جامعه ايراني بپيوندم. بديهي است كه پايبندي من به مثابه يك توده اي به موازين اساسنامه حزبي در مبارزه درون حزبي قطعي و بلاترديد است.

دستتان را با صمميت مي فشارم و برايتان تواني مضاعف در نبردتان آرزو دارم (٧).

فرهاد عاصمي

٧ آبان ١٣٩٤

 

انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواع جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست خدعه گرانه دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگري را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشكيل مي دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

(ادامه دارد)

٧- پس از نگارش

رفيق عزيز خاوري، امروز ١٥ آبان كه خواستم نامه را برايتان ارسال كنم، امكان يافتم مقاله ناصر اصغري را در اخبار روز بخوانم. موضوع آن، موضوعي است كه در نامه به آن اشاره شده است: كمبود تحليل اوضاع در ايران در نامه مردم با زمينه قرار دادن نياز و ضرورات و سطح مبارزات كارگري! به ضميمه، ابرازنظر خود را نسبت به مقاله ناصر اصغري كه براي اخبار روز همين امروز ارسال كردم، براي شما و ديگر رفقا مي فرستم.

مقاله ”اعتراضات كارگري از كجا شروع شوند؟“

ناصر اصغري، اخبار روز ١٣ آبان ١٣٩٤، ٤ نوامبر ٢٠١٥

عنوان: خواست صنفي با خواست سياسي پيوند خورده است

شرايط اقتصادي- اجتماعي ي بحران زده و گرفتار زير سلطه ديكتاتوري در ايران و وضع نابسامان زحمتكشان يدي و فكري ايران كه در ارزيابي آقاي ناصر اصغري توصيف مي شود، نشان اين واقعيت است كه حل مسائل كارگري و پاسخي قانوني و محقانه به خواسته هاي دموكراتيك و صنفي آن ها، بدون گذار از ديكتاتوري ناممكن شده است. خواست صنفي – از قبيل مبارزه عليه «نپرداختن دستمزدها، دستمزد پائين، بيكاري، نبودن امنيت شغلي، قرارداد موقت و غيره» – در چنين شرايطي با خواست سياسي پيوند خورده است. تضاد ميان كار و سرمايه، ميان كارگر و نظام غارتگر سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي به عمقي نايل شده است كه حل خواسته هاي صنفي- دموكراتيك كارگران كه حتي مي تواند در يك نظام سرمايه داري مبتني بر قانون، كم و بيش حل شود، جز از طريق گذار از نظام حاكم سرمايه داري و شكل ديكتاتور زده ي حاكميت آن در ایران ناممكن شده است.

به منظور ايجاد شدن شرايط حل تضاد حاكم كه كليه پرسش ها در ارزيابي حاضر متوجه يافتن پاسخ براي آن است، به سخن ديگر، پاسخ به پرسش در باره چگونه مي توان با ايجاد سازمان سراسري كارگري و بهره بردن از همبستگي طبقاتي ميان زحمتكشان يدي و فكري، ميان كارگران، معلمان، زحمتكشان در خدمات اجتماعي و غيره دست يافت، بدون شناخت پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي و سياسي ناممكن است.

از اين رو ضرورت انتقال شناخت از شرايط حاكم به زحمتكشان كه در مقاله توصيف مي شود – امكان رشد «اعتراضات پراكنده و ايزوله به عنوان فيتيله شروع اعتراضات بزرگ» -، بايد همراه باشد با انتقال درك از چرايي و چگونگي پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي- دموكراتيك با خواست هاي سياسي- طبقاتي به زحمتكشان (در كارخانه و مدرسه، بيمارستان و ديگر مراكز خدماتي) كه بايد با بهره گيري از همه امكان هاي مبارزه هوشمندانه علني و مخفي و امكان هاي ارتباطي، از جمله در داخل و خارج از كشور تحقق يابد.

حاكميت سرمايه داري استبدادزده نمي خواهد و نمي تواند حتي در برابر خواست هاي بحق و قانوني زحمتكشان يدي و فكري گامي به عقب نشيني بردارد. وابسته ساختن اقتصاد ملي ايران به ”اقتصاد سياسي“ نوليبرال امپرياليستي كه از طريق اجراي بي چون و چراي دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي مانند بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني وغيره انجام مي شود و برنامه رسمي دولت حسن روحاني نيز است، تنها تداوم و تشديد استثمار زحمتكشان را بدنبال داشته و خواهد داشت. در اين واقعيت ترديدي روا نيست. ايران به يك ”اقتصاد سياسي“ و يك برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك نياز دارد كه در آن منافع ملي ايران و منافع همه لايه هاي ميهن دوست، در مركز آن طبقه كارگر، محور اصلي را تشكيل دهد.

براي تحقق بخشيدن به چنين برنامه اقتصادي ملي و دموكراتيك، زحمتكشان يدي و فكري نقشي مركزي و تعيين كننده در كنار ديگر نيروهاي ميهن دوست ايفا مي سازند. هنگامي كه طبقه كارگر ايران براي تحقق بخشيدن به عدالت اجتماعي به سود خود مبارزه مي كند، از منافع كليه لايه هاي ميهن دوست و همه خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايراني دفاع مي كند. نقش مركزي و تعيين كننده طبقه كارگر براي گذار از ديكتاتوري و شرايط وابستگي نيمه مستعمره ي كشور به اقتصاد امپرياليستي، بدون ايجاد سازمان مبارزه جوي سراسري طبقه كارگر و همبستگي آگاهانه طبقاتي ميان گردان هاي مختلف آن ناممكن است.

راه ناهموار و سنگلاخ مبارزه براي ايجاد سازمان سراسري كارگري و درك نياز به همبستگي ميان گردان هاي آن در دوران كنوني كه دوران «تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن [است]، … به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جان بازي هاي شگرف نيازمند است …» (احسان طبري، ”چهار مرحله نبرد نو و كهن“، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ص ٣٠).