انتخابات پيش رو و سياست مستقل حزب توده ايران!
”تحليل مشخصِ شرايط مشخص“، شيوه ماركسيستي- توده اي!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٩ (٢٧ دي)

واژه راهنما: «دشواري» واقعي ”راه توده“. مرحله «بورژوا- دموكراتيك» يا ملي- دموكراتيك انقلاب؟! يكپارچگي ي ديالكتيكي آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، زمينه اتحادهاي اجتماعي.

 

بهيچ وجه عجيب نيست كه با نزديك شدن موعد انتخابات، مضمون اكثر مقاله ها در نشريات نيز پرداختن به انتخابات و براي برخي ها، تبليغ براي آن باشد. يكي از اين نشريات ”راه توده“ است كه در مقاله اي در اطراف «دشواري ٢٣ ساله»اش (شماره ٥٣٦)، پس از داستان سرايي ها خواستار دفاع از «روحاني» مي شود.

به داستان سرايي ها ديرتر اشاره خواهد شد، آنچه هدف اين سطور است، نشان دادن اين امر است كه اين نشريه كه مي خواهد خود را نماينده انديشه ماركسيستي- توده اي و «مشي توده ي» قلمداد سازد، كوچكترين پايبندي به ”تحليل مشخص واقعيت مشخص“ ندارد كه شيوه علمي- ديالكتيكي بررسي پديده ها و واقعيت است!

شيوه به اصطلاح ”تحليلي“ي به كار گرفته شده در اين مقاله كه در پايان آن نويسنده خواستار پشتيباني از «روحاني» مي شود، از بررسي مشخص شرايط اقتصادي- اجتماعي ايران، از «سياست هاي اقتصادي»ي دولت حسن روحاني آغاز نمي شود. به سخني ديگر از محور اصلي هستي جامعه كنوني ايراني آغاز نمي شود، بلكه با موازي تراشي هايي تاريخي، به اين نتيجه مي رسد كه «نويسندگان نامه مردم همچنان همان سياست و همان نگاه را دنبال مي كنند. اگر ديروز ارزيابي [غيرواقع بينانه اي] از موسوي ارائه دادند، امروز با همان نگاه و شيوه درباره روحاني مطلب مي نويسند.»

 

هدف اين سطور، به گمراه رفتن و پرداختن به درستي و نادرستي ارزيابي ادعايي كه ”راه توده“ دروازه ميدان ”بازي“ آن را مي گشايد، نيست. بلكه نشان دادن اين نكته است كه انديشه بكلي بيگانه با برداشت فلسفي- تئوريكِ ماركسيستي- توده اي، به طور مكانيكي از يك تجربه – درست يا نادرست – تاريخي، به اين نتيجه گيري مي رسد كه گويا توده اي ها بايد سياست مستقل كارگري حزب طبقه كارگر را كنار بگذارند و به ”پشتيباني“، بخوان دنباله روي از دولت روحاني بپردازند، در حالي كه اين دولت، همانند دولت ها پيش، پرچمدار ”سياست اقتصادي“ ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «سرگرم تحميل خشن ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم» است (١).

با شيوه بهم دوختن آسمان و زمين به يكديگر، ”راه توده“ از ”وجود“ يك پديده، به نتيجه گيري براي ”وجود“ مكانيكي پديده ديگر نايل مي شود. ”چون روز است، پس شب نيست!“ اين نشريه و ”نظريه پردازان“ آن بدين ترتيب شيوه علمي ”بررسي مشخص واقعيت مشخص“ را كه زنده ياد احسان طبري بارها و بارها در نوشته هايش توضيح مي دهد كه قاعدتاً بايد ملكه ذهن هر توده اي شده باشد، به دور مي اندازد و مشت «مشي توده ي» خود را باز مي كند.

 

مرحله ملي- دموكراتيك و يا بورژوا دموكراتيك انقلاب؟

مضمون آنچه كه ”راه توده“ي قلابي مي خواهد به عنوان «مشي توده ي» به توده اي ها القا كند، پذيرش اين نكته ي نادرست است كه گويا انقلاب ايران مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ را طي مي كند! خواست حذف استقلال ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب، كه ”راه توده“ به توده اي ها توصيه مي كند و مي خواهد آن را به كمك نفي شيوه ”بررسي مشخص شرايط مشخص“ به اصطلاح مستدل سازد، به سخني ديگر، خواست تحميل دنباله روي از لايه هايي از حاكميت بورژوازي كه اين جريان و جريان هاي مشابه آن را تبليغ مي كنند، از اين برداشت ذهنگرايانه از واقعيت شرايط حاكم بر ايران حركت مي كند، كه گويا بورژوازي ايران سرگرم مبارزه با «ديكتاتوري» و تحقق بخشيدن به «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» است!

به منظور افشاي چنين برداشت ذهني و جانبداري تسليم طلبانه از سياست ارتجاعي و ضد مردمي و ضد ملي سرمايه داري در همه لايه هاي حاكميت آن كه ”راه توده“ و ديگران توصيه مي كنند، مقاله پيش گفته نامه مردم موضع انقلابي لنين را در دفاع از منافع طبقه كارگر حتي در مرحله «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» در مركز توجه قرار مي دهد و مي نويسد: «لنين معتقد بود كه در مبارزه با ديكتاتوري و براي ايجاد ”تغيير“ به نفع طبقه كارگر بايد از هر فرصت ممكن، مانند شركت كردن در كارزار انتخابات و خود انتخابات، يا تحريم كردن آن، و خلاصه تأثيرگذاري در انتخابات پارلماني به هر شيوه موجود و ممكن و مناسب استفاده كرد. …».

مقاله ي نامه مردم كه نقل از آن بايد با وسواسِ تقليل ندادنِ ارزش تئوريك و سياسي آن همراه باشد، سپس ارزيابي لنين را از اثر تاريخي او ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي در انقلاب دموكراتيك“ در ارتباط با «اتحادهاي تاكتيكي (و گاه موقتي)» برجسته مي سازد كه در آن «نيروهايي كه قادر بودند در آن مرحله از انقلاب شركت كنند و آن را به سرانجام برسانند …»، شناخته و معرفي كند. نيروهايي كه داراي «منافع مشتركي در گذر از ديكتاتوري [هستند]». بر پايه چنين ”شيوه بررسي مشخص شرايط مشخص“، لنين «برنامه انقلاب و مرحله هاي آن را تدوين و ارائه كرد.» و اضافه مي كند: «لنين در ارائه آن برنامه، ضمن حفظ استقلال عمل حزب طبقه كارگر، موضوع شركت كردن آن حزب در انقلاب بورژوا- دموكراتيك و اهميت ”اتحادهاي سياسي“ در هر مرحله مشخص و معين روند تحول انقلابي را از موضع نيروهاي اپوزيسيون انقلابي مورد توجه قرار مي دهد.»

مقاله سپس خاطرنشان مي سازد: «شيوه تحليل و ارزيابي لنين درباره شناخت مرحله مشخص رشد سرمايه داري و تشخيص نيروهاي سياسي درگير و سمت گيري آنها مي تواند براي تحليل و درك ساختار سرمايه داري و نيروهاي سياسي موجود در شرايط كنوني ميهن ما مفيد باشد. اين شيوه برخوردي است ماركسيستي و عيني گرا كه دچار روزمُردگي، اسير پديده هاي مصنوعي و وقايع غير مرتبط و دنباله روي از پديده هاي فرعي نيست. توانايي اين شيوه تحليل لنين، همانا در شكافتن فرايندها و پيوندها و تضادهايي است كه همزمان ميان نيروهاي سياسي و اجتماعي در سطح طبقاتي وجود دارد – كه به نوبه خود زاينده بحران ها و تضادهاي عميقي است. لنين بر اين مبنا بود كه توانست موضوع لزوم اتحاد طبقه كارگر با لايه هايي از بورژوازي در ضمن حفظ و استقلال نظري و عملي حزب سياسي طبقه كارگر را جسورانه مطرح كند.»

همان طور كه ديده مي شود، ميان ارزيابي ماركسيستي- توده اي مبتني بر خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه بر استقلال سياست حزب طبقه كارگر پاي مي فشارد و در عين حال آماده ”اتحاد“ در مبارزه ضد ديكتاتوري با لايه هايي حتي در حاكميت نظام سرمايه داري نيز است، و موضع تسليم طلبانه ”راه توده“ و شركاء كه مي خواهند مرحله انقلاب ايران را مرحله «بورژوا- دموكراتيك» بنمايند، تفاوت ميان زمين و آسمان است!

با چنين موضع انقلابي است كه مقاله نامه مردم بلافاصله در جمله بعدي خود، وضع نظام «سرمايه داري در كشور ما [را]، به ويژه بعد از پايان جنگ هشت ساله» روشن مي كند كه در تمام دولت ها از هاشمي رفسنجاني تا حسن روحاني «مرحله به مرحله در مسير وابستگي وسيع تر به سرمايه داري جهاني» قرار دارد. مقاله برجسته مي سازد كه در اين روند ضدمردمي و ضدملي، «اقتصاد ملي ايران همگام با سرمايه داري جهاني به سوي انباشت سرمايه هاي مالي و تجاري مدرن (غيرسنتي) سوق داده شده است … [و] در هر گام، با اجرا شدن ”تعديل“هاي اقتصادي نوليبرالي، تضاد ميان منافع اكثريت مردم و رژيم ولايت فقيه عميق تر شده است و مي شود. … [و ادامه مي دهد]

بازسازي اقتصاد سرمايه داري در دو دهه گذشته، تقابل منافع مادي- طبقاتي طبقات اجتماعي گوناگون را همه جانبه تشديد كرده است. مبارزه اي كه اكنون در جامعه جريان دارد در كلّ مبارزه اي تمام عيار ميان طبقه ها و لايه هاي فرودست و فرادست است. …

به عبارت ديگر، در مرحله كنوني سرمايه داري ايران، تضاد اصلي كه آفريننده بحران هاست، همانا عدم ناسازگاري شديد ميان منافع اكثريت مردم و منافع لايه هاي گوناگون سرمايه داري غيرمولّد و انگلي [كمپرادور- وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است] كه نمايندگان سياسي آنها اكنون درگير نزاع ها، يارگيري ها، و چانه زني و مماشات با ولي فقيه و تعامل و ”اعتدال گرايي“ با يكديگرند».

بر پايه اين ارزيابي ي”مشخص شرايط مشخصِ“ حاكم بر ايران كه «شيوهِ برخورد ماركسيستي و عيني گرا»، آزاد از «روز مُردگي» است و پاسخي دندانشكن به ”راه توده“ و شركاء را ارايه مي دهد، شناخت مرحله كنوني مبارزه با ”ديكتاتوري“ به مثابه مرحله اي در انقلاب ملي- دموكراتيك به راحتي ممكن است.

مرحله ضد ديكتاتوري اي كه خروج يا گذار از آن به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي، از يك سو به مبارزه عليه سلطه سرمايه جهاني شده امپرياليستي و از سوي ديگر به حل مساله عدالت اجتماعي گره خورده است!

بهم پيوستگي عيني- تاريخي ميان آزادي و دموكراسي، عدالت اجتماعي و منافع ملي مورد تهاجم سلطه نواستعماري نظام سرمايه داري جهاني شده امپرياليستي، تضاد اصلي و روز را در جامعه ايراني تشكيل مي دهد.

تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران كه در ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است، و آن را با قاطعيت از مرحله «بورژوا- دموكراتيك» جدا مي سازد، از چنين صلابت نظري ي ماركسيستي- توده اي برخوردار است.

 

مقاله نامه مردم كه هر توده اي صادق مي تواند و بايد مضمون انقلابي آن را با گردني افراشته بر سر مداحان «اين آقايان» بكوبد [به ياد عنوان ”مهمان اين آقايان“، اثر زنده ياد م. ا. به آذين]، در بخش پاياني، ”مرواريد سخنِ“ خود را به زنجير منطق ماركسيستي- توده اي مي كشد [به ياد استعاره ”خنده مرواريد“ در ”با پچپچه پاييز ٩“ كه زنده ياد احسان طبري در ترسيم انديشه انقلابي ي ماركس به كار برده است] و مي نويسد: «نمي توان مدعي دفاع از منافع طبقه كارگر و زحمتكشان بود و از منافع ملي و بي عدالتي و احجاف اِعمال شده نسبت به قشرهاي و طبقه هاي مرتبط با كار و توليد سخن گفت و در عين حال مردم و نيروهاي اجتماعي را براي قدرت گيري اين يا آن بخش از بورژوازي انگلي و جناح هاي سياسي مرتجع حاضر در چارچوب ولايت فقيه به سوي انتخابات فرا خواند و برخلاف واقعيت موجود، به مردم امكان ظهور و قدرت گيري بورژوازي مترقي و ملي را از درون ”نظام“ي كه ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ [مجري مطيع اقتصاد سياسي نظام مالي امپرياليستي] و منافع بورژوازي غيرمولد [كمپرادور- وابسته] بر آن تسلط بلامنازع دارد وعده داد.   [و ادامه مي دهد]

نمي توان از آزادي، دموكراسي، و دفاع از حق حاكميت ملّي و صلح طلبي سخن گفت و آن را به عدالت اجتماعي مربوط نكرد، و مردم را به حمايت بي چون و چرا از جناح بندي هايي دعوت كرد كه نه فقط دغدغه آنها بي عدالتي عميق و گسترده اقتصاد نيست، بلكه با كمك صندوق بين المللي پول و امثال آن، سرگرم تحميل سخت ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم اند.» (نامه مردم، همانجا)

 

«آتش به جا مانده» از ققنوس خط مشي انقلابي حزب توده ايران را شناختي، يافتي؟

تفاوت انديشه حاكم بر جريان هاي غيرماركسيستي- توده اي، در اپوزيسيون ”چپ“ و هم نزد مداحان ”بورژوازي ملي“ از قبيل حميد آصفي ها، با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين امر نهفته است كه همه آن ها مايلند و مي پندارند كه براي پيروزي ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ مبارزه مي كنند و بايد مبارزه كرد. آن ها، دانسته يا ندانسته، ارزيابي لنين را از مبارزه عليه ديكتاتوري از تركيب تاريخي آن به طور مكانيكي جراحي مي كنند و آن را در انتزاعي ذهنگرايانه قرار مي دهند كه با واقعيت عيني ي حاكميت جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط كنوني در جهان ارتباطي ندارد. انگار شرايط امروزي در ايران، در همان جهاني تكرار مي شود كه بيش از ١٢٠ سال پيش تدارك انقلاب بورژا- دموكراتيك در روسيه در آن در جريان بود. بي جهت هم نيست كه همه اين جريان هاي رنگارنگِ ”چپ“ و راست، كه نهايتاً از بقاي نظام سرمايه داري ي نوليبرالي دفاع مي كند، مساله ”آزادي و دموكراسي“ را از مساله ”عدالت اجتماعي“ و مساله حفظ حاكميت ملي جدا مي سازد و مانند ”راه توده“ مدعي مي شود كه «اكنون تنها مساله آزادي عمده است»!

برخلاف اين مدعيان، انديشه ماركسيستي- توده اي رابطه تنگاتنگ و ديالكتيك يك پارچگي اين دو مقوله را در شرايط عيني ي جهان كنوني درك مي كند. بدون مبارزه براي بهبود شرايط زندگي فلاكت بار اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، چنانكه در همه كشورهاي جهان نيز، مبارزه براي دموكراسي و آزادي نه تنها به نتايج مطلوب دست نخواهد يافت، كه به شوخي مي ماند! آزادي انتخاب مردم يونان در شرايط نواستعماري حاكميت نظام مالي امپرياليستي بر سرنوشت اين كشور و مردمش، به فاجعه تشديد ”رژيم رياضت اقتصادي“ انجاميد!

طبق گزارش ”بررسي اوكسفام“ كه در روزهاي پيش از برگزاري «كنفرانس داووس در باره وضع اقتصادي جهان» در لندن انتشار يافت، «٦٢ سوپر پولدار در جهان، همانقدر ثروت دارند كه نيمه فقير مردم جهان دارا هستند.» در گزارش با توجه به رشد ثروت ثروتمندان در سال ٢٠١٥ از آن صحبت شده است كه «در سال ٢٠١٦، يك درصد پولدار مردم جهان (٧٠ ميليون نفر)، بيش از ٩٩ درصد ديگر (هفت ميليارد نفر!) ثروت خواهند داشت» (٢).

بر اين پايه است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي را روندي توامان با قطع بلاترديد و بي چون و چرا برنامه امپرياليستي نوليبرال ارزيابي مي كند و خواستار ”اقتصاد سياسي“ي ملي- دموكراتيك است كه در عين حال كه اقتصا سياسي سوسياليستي نيست، اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته كنوني نيز نيست و نمي تواند باشد. در ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك، منافع زحمتكشان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست از وحدتي عيني برخوردار است كه از يك سو، تامين آزادي و حقوق دموكراتيك لايه هاي زحمتكش و همه مردم ايران را تامين كرده و محترم مي شمارد، و از سوي ديگر، از منافع لايه هاي بورژوازي ميهن دوست و زحمتكشان در برابر يورش نواستعماري اقتصاد جهاني امپرياليستي دفاع كرده و حافظ آن است!

سرشت ملي- دموكراتيك، سرشت مردمي- ضدامپرياليستي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه زمينه ايجاد اتحادهاي اجتماعي را عليه سلطه ديكتاتوري ولايي تشكيل مي دهد، بر چنين پايه استدلالي استوار است!

١- ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ و تاملي بر سر توان انتخابات استصوابي رژيم ولايت فقيه، نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ١٣٩٤

٢- جهان جوان، ١٥ ژانويه ٢٠١٦




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (١)
نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره ١٣٩٤ / ٤٨ (٢٥ دي)

واژه راهنما: ديالكتيك ظاهر و مضمون پديده. رابطه ي ارزيابي سياسي و امنيتي. مرحله ملي- دموكراتيك، نه سوسياليسم و نه سرمايه داري است. «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه. مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي. مهرداد اخگر يك توده اي. رساله ”سخني با همه توده اي ها“.

 

اندیشه سوسیال دموکرات از بحث سیاسی از این رو ابا دارد، زیرا با طفره رفتن از بحث، می تواند مواضع خود را به این امید پنهان نگاه دارد، که سیاست ارتداديِ عدول از مواضع طبقاتی را بهتر به پیش ببرد و زمینه آشتی طبقاتی را در جامعه تدارک ببیند. به گفته روزا لوكزامبورگ در تزهاي گروه ”انترناسيونال“ كه صد سال پيش عليه سياست رهبري راست حزب سوسيال دموكرات آلمان در شب جنگ جهاني اول مطرح ساخت، آن ها مي خواهند «حزب انقلابي طبقه كارگر كه هدف گذار از سرمايه داري را بر پرچم خود حك كرده است‏، به حزبي در خدمت حفظ نظام سرمايه داري بدل سازند» (١). به این منظور، این اندیشه غیردیالکتیکی، “ظاهرامر” را برجسته کرده و نقش عمده ی “مضمون” را در پدیده از طریق سکوت در باره آن بی اهمیت جلوه داده و عملاً نفی می کند. به مثابه نمونه برای چنین شیوه ی غیرمارکسیستی- توده ای، می توان مقاله مهرداد اخگر را در صدای مردم و نويدنو (٢) ذکر نمود.

هدف مقاله ي مهرداد اخگر که باید آن را در سطور زیر نشان داد و مستدل کرد، دُور کردن توجه از مضمونِ دو مقاله ای است که در صفحه توده اي ها انتشار يافته (٣).

در اين مقاله ها، نقش ضد توده ای نشریه “راه توده”ي قلابی مورد بررسی انتقادي و افشاگرانه قرار گرفته است. بررسی ای که در ارتباط قرار دارد با مضمون مقاله منتشر شده در نامه مردم با عنوان ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ (٤). اين بررسي انتقادي- افشاگرانه به روشنی نشان می دهد که “راه توده” قلابی، همانند مهرداد اخگر، تنها “ظاهرامر” را مطرح می سازد، تا “مضمون” را دفن کند.

مهرداد اخگر می داند که با پرداختنش به موضوع دو مقاله در توده اي ها، دستش در مخالفت با مضمون مقاله نامه مردم باز می شود، مخالفتش با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و همنوایی اش با «مشی توده ی» علی خدایی از پرده بیرون می افتد! او می داند که در آن دو مقاله پرواز ققنوسِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران با شکوهمندترین سخننان زنده یاد احسان طبری توصیف و با گردنی افراشته مطرح شده است. او که مخالف پرواز ققنوس و مخالف «آتش به جا مانده» آن است، عبوسانه و با کینه از کنار مضمون مقاله با سکوت می گذارد و می کوشد توجه خواننده را سرگرم جستجوی «دم خروس» سازد!

در گذشته نیز برخورد مهرداد اخگر به “راه توده” قلابی و علی خدایی در همه نوشتارهایش برخوردی یک سویه بوده و تنها به افشاگري ي وابستگی های امنیتی آن بسنده كرده است. برای او ارزیابی مواضع نظری- سیاسی “راه توده”، نشان دادن موضع ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نظرات آن از این رو صلاح نیست، زیرا خود با خط مشی انقلابی حزب توده ایران مساله داشته و مخالف آن است.

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نشریه نویدنو است، دارای مواضع سوسیال دموکرات است که ازجمله امكان گذار ایران را در شرایط کنونی از نظام سرمایه داری نفی می کند. آن وقت عجیب هم نیست که نتواند علیه موضع مشابه “راه توده” موضع بگیرد و علیه آن به افشاگری پرداخته و مستدل سازد که تنها راه خروج از بحران ناشي از دیکتاتور زدگی ی ایران، گذار از نظام حاکم سرمایه داری کنونی از طریق به مورد اجرا گذاشتن “اقتصاد سیاسی”ي مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است! “اقتصاد سیاسی” ای که از یک سو اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست، اما دیگر اقتصاد سیاسی سرمایه داری نیز نیست!

هیئت تحریریه نویدنو که یکی از اعضای آن مهرداد اخگر است، با نقض مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، این به اصطلاح تز را که غیرقابل اثبات است، و تنها پيامد آن به قول زنده یاد احسان طبری «لق» كردن مبارزه انقلابی حزب طبقه کارگر برای ایجاد پایه های ذهنی برپایی جامعه سوسياليستي است، خودسرانه به برداشت علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن اضافه نموده است.

حزب توده ایران در تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران به درستی این نکته را برجسته می سازد که گذار به سوسیالیسم هدف این مرحله فرازمندی انقلابی ایران نیست. اندیشه سوسیال دموکرات از این تعریف علمی به نتیجه گیری غیرعلمی ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری در ایران در شرایط کنونی می رسد.

این اندیشه سپس با نقض عملی مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب، «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک- صنفی با مبارزه سیاسی- طبقاتی را ازجمله از این طریق نقض می کند که انتشار مقاله هایی را در نویدنو ممنوع اعلام می کند، که موضوع آن ها، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است. موضوعي كه درك آن توسط مبارزان، پيش شرط گذار انقلابي از نظام سرمايه داري است! هیئت تحریریه آماده پاسخ دادن به پرسش در باره سیاست خود و مستدل ساختن آن نیست!

او و هم اندیشان سوسیال دموکراتش در نویدنو، برای نمونه با مضمون مقاله پراهمیت نامه مردم شماره اخیر (٥) در ارتباط با شرایط ایران در شب انتخابات مجلس با عنوان “انتخابات در ایران ابزار تشدید فشار بر حاکمیت ارتجاع” عملاً مخالفت مي كنند. آن ها، همانند علی خدایی، به استحاله رژم دیکتاتوری دل بسته اند.

 

پرسش به جا این پرسش است که چگونه می توان این ادعای سنگین نگارنده را علیه مهرداد اخگر به اثبات رساند؟ چنین اثباتی از این طریق ممکن است که از مهرداد اخگر خواست، موضع خود را در باره واقع بین بودن مضمون مقاله پیش گفته نامه مردم با کلمات خودش مستدل سازد. نشان دهد که چرا رژیم دیکتاتوری استحاله پذیر نیست و گذار انقلابي از آن اجتناب ناپذیر است!؟

 

بی اعتقادی مهرداد اخگر به شیوه افشاگری علمی و همه جانبه ی حزب توده ایران كه توده اي ها از حزبشان آموخته اند، در ارزیابی او از دو مقاله ای که در صفحه ی توده ای ها عليه موضع ضد توده اي ”راه توده“ نگاشته شده نیز دیده می شود. “راه توده” قلابی در «سرمقاله» خود، خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی می کند و می خواهد چیزی به نام «مشی توده ی» را جایگزین آن سازد که مضمون آن ترک سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران و دنباله روی آن از سیاست لایه هایی از نظام سرمایه داری حاکم بر کشور است.

بی توجهی به نفي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در فعالیت این نشریه ضد توده ای، بي توجهي به مضمون نوشته ها و «سرمقاله»هاي آن، بی خیالی و خام انگاری سیاسی مهرداد اخگر نسبت به حرفه ای و موذیانه بودن سیاست دشمن طبقاتی است! اگر بي خيالي و خام انگاري نيست، پس چيست؟

هدفِ برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ به شخصيت رفيق خاوري – كه بايد به آن با شدت برخورد نمود -، هدف خدشه دار ساختن تاريخ حزب توده ايران را دنبال مي كند. پرخاش احساسي مهرداد اخگر به برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ي قلابي به شخصيت رفيق خاوري، با هدف ناشيانه ي مسكوت گذاشتن مساله نفي مشي انقلابي حزب توده ايران توسط اين نشريه ضد توده اي عملي مي گردد. او مي خواهد با اين شيوه احساسي، سكوت ناجوانمردانه خود را در باره خط مشي انقلابي حزب توده ايران پرده پوشي كند!

دشمن طبقاتی با قتل عام رهبران و فعالینِ دانشمند حزب توده ایران، تنها انتقام شخصی از آن ها نگرفت. دشمن طبقاتی به این جنایت تاریخی که حزب توده ایران آن را «فاجعه ملی» ارزیابی کرد و نامید، از این رو دست زد که امیدوار بود و هست، اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران براندازد و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپارد.

یکی از راه های عملی ساختن برنامه ی طبقات حاکم براي به خاك سپردن انديشه ماركسيستي- توده اي، طرح «خط مشی»های قلابی و محدود ساختن سیاست حزب طبقه کارگر به مبارزه سندیکایی است. تز قلابی ي گويا ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری که تحریف آگاهانه تعریف علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن در سال 1391 از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران است، چنین هدف انحرافی را دنبال می کند. همچنین کوشش ارتجاع برای غیرسیاسی ساختن اندیشه حاکم بر توده ای ها، اين هدف را دنبال مي كند كه توده اي ها ديگر توان تحلیل پدیده ها را از موضع اندیشه علمی و طبقاتی از دست بدهند! آموخته ها را فراموش كنند!

 

«دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه آن

با توجه به این نکته است که تاکتیک انحرافی مهرداد اخگر در طرح نساختن مضمون دو مقاله ي به اصطلاح مورد انتقادش، «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی را در انبان انديشه اش بر ملا می سازد. سکوت او در ارتباط با مضمون انقلابی مقاله پیش گفته نامه مردم که در دو مقاله توده ای ها طرح و صلابت نظری آن در برابر سخنان میان تهی “راه توده” مستدل شده است، واقعيت ارتباط و انطباق میان تاکتیک جریان سوسیال دموکرات را با برنامه ارتجاع داخل و خارج از ایران افشا كرده و مستدل مي سازد. تاكتيكي که به منظور انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران به شيوه غيرديالكتيكي و سوسيال دموكرات عملی می شود.

 

به این نکته دیرتر هم پرداخته خواهد شد، در اینجا باید تنها این سویه پراهمیت را باری دیگر تکرار نمود که مهرداد اخگر از این رو در بررسی دو مقاله از صفحه توده ای ها کلمه ای در باره مضمون سیاسی- افشاگرانه آن ها علیه “راه توده” طرح نمی سازد، زیرا مخالف خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دو مقاله ی نگارنده در توده ای ها مطرح و از آن دفاع شده است!

به قول رفیق عزیز خاوری «باید جسارت اندیشیدن داشت». پس از قتل عام و زجرکش کردن رهبران و دانشمندان توده ای، البته می بایستی خلا ایجاد شده پر شود. دشمن طبقاتی عاقل است و می داند که باید برای اندیشه علمی، جایگزین به راه انداخته و سرهم بندی کند. اندیشه سوسیال دموکرات در این برنامه ارتجاع، تنها “متحد جایگزین استراتژیک” این سیاست موذیانه در سراسر جهان است. باید توجه را به مواضع ضد کمونیستی- ضد توده ای مدافعان نظام سرمایه داری معطوف داشت – برای نمونه در ابرازنظرهایشان در نشریه اینترنتی اخبار روز –، آنوقت می توان زمینه اندیشه سوسیال دموکرات را در آن بازشناخت و شباهت مضمون آن را با شيوه مهرداد اخگر درك نمود.

چرا ارتجاع داخلی و جهانی گويا نبايد به این فکر باشد که در کنار جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی، “مهر”، “عدالت” و غیره، که سياست مستقل حزب طبقه كارگر را نفي و دنباله روی حزب توده ایران را از این یا آن لایه از بورژوازی توصیه می کنند، جریان سوسیال دموکراتی را هم به جنگ با خط مشی انقلابی حزب توده ایران به راه بیاندازد، تا اصل مبارزه انقلابی طبقه کارگر را نفی کند؟ امكان گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی رد كند و کلیت خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر را نفی نمايد؟

جریانی که مقاله های نامه مردم، ترجمه مقالات و بیانیه های احزاب دیگر کمونیستی و همچنین مقالات در ارتباط با مبارزه با داعش را از يك سو منتشر سازد، اما – همان طور كه ديرتر نشان داده خواد شد – در عین حال اندیشه سوسیال دموکرات را به طور سیستماتیک به درون حزب توده ایران منتقل نمايد؟ بکوشد بحث سیاسی را از درون حزب توده ایران تبعید کند؟ عملاً نبرد درون حزبي را ناممكن سازد، و به نفی مبارزه سیاسی علیه جریان های انحرافی از قبیل “راه توده” بپردازد که مهرداد اخگر به آن به طور عینی عمل می کند؟! چرا چنین تاکتیکی را نباید عمل به سیاست ارتجاع ارزیابی کرد؟ آن را تاکتیکی از چنته ارتجاع و نسخه ای از کشوی میز “اطاق های فکر” برنامه ریزان ارتجاع داخلی و جهانی ندانست، در حالی که منتقل کنندگان این اندیشه و مجریان این تاکتیک پرسش برانگیز حاضر به بحث علنی در باره مواضع سیاسی- نظری خود و عملکرد پیگیرانه خود نیستند؟

 

مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي

نفی مبارزه سیاسی و توجهِ تنها به جنبه اطلاعاتیِ پدیده ي “راه توده”، البته این پرسش را نیز به ذهن تداعی می کند که آیا مهرداد اخگر مسئولیتی اطلاعاتی داراست؟

انتظار او که نگارنده “گزارشی” در باره وضع امنیتی علی خدایی ارايه دهد، به انتظاری شبیه است که ماموران وزارت اطلاعات ج ا از طریق بستگان نگارنده که به ایران سفر کردند، در باره علی خدایی ابراز نمودند. برای جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید برجسته ساخت که نگارنده مدعی نیست که مهرداد اخگر ارتباطی با وزارت اطلاعات ج ا داراست، بلکه منظور، نشان دادن شباهت انتظار او با شیوه ی مشابه عملکرد وزارت اطلاعات ج ا است!

در عین حال نمی توان مهرداد اخگر را مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران ارزیابی نمود. زیرا آنوقت او از این درایت سیاسی- مدنی برخوردار می بود که بداند که مسئول اطلاعاتی- امنیتی در حزب طبقه کارگر ايران، چنین انتظاری را به طور اوباشانه در یک نشریه با فردی مطرح نمی سازد که از او هنوز انتظار دریافت اطلاعات بیشتری در باره موضوعی امنیتی داراست!

فردی که خود پس از یورش ها به افغانستان مهاجرت کرده است، همان طور که علی خدایی و اردشیر و … مهاجرت کرده اند، باید توده ای بودن خود را در ابتدا به اثبات برساند، پیش از آن که از آن آزادی ای برخوردار شود که ماموران وزارت اطلاعات ج ا می پندارند برخوردارند، و مجاز گردد از تنها مسئول حزب توده ایران که توسط رهبری وقت حزب به خارج از کشور گسیل شد تا در کنار رفیق علی خاوری سازماندهی مبارزه ی حزب توده ایران را در خارج از کشور عملی سازد، انتظار “گزارش” داشته باشد!

بدترین و بی درایت ترین مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران، آن مسئول است که می پندارد بدون پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بدون ابرازنظر در باره مساله های سیاسی طرح شده، مجاز است از توده ای های شناخته شده در نشریات “گزارش” طلب کند.

البته کشف فرد نفوذی در حزب طبقه کارگر می تواند با کشف رابطه او با مقامات امنیتی کشور به اثبات رسانده شود. اما مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب كه می خواهد تنها از این طریق نفوذ دشمن را به طور مشخص شناخته و ثابت کند، نمی تواند همیشه موفق باشد. شیوه دیگر که به درايت سياسي- مدني نياز دارد، موشکافانه تر و لذا بلندپروازانه تر نيز است، مورد بررسی قرار دادن شیوه عمل و نظرات فرد مشکوک است. زنده ياد احسان طبري بلندپروازي انديشه انقلابي توده اي را در مضمون استعاره ي آينه گونه اي در باره شعور «ژاژخايان دشمن كار» در سروده زندانش با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، نشان مي دهد و چنين ترسيم مي كند: «اي بدسگالان مردمي آزاد، اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخمهايم بساط عيشتان نخواهد شد. …».

اگر فردی به طور پیگیر مواضع ای را مورد دفاع قرار می دهد که می تواند مواضع دشمن طبقاتی را در حزب طبقه کارگر تقویت کند، به ویژه هنگامی که مایل نیست و نمی تواند مواضع سیاسی خود را توضيح دهد و هر نوع بحث سیاسی را در باره مواضع خود با سکوت و اوباشگری پاسخ می دهد، آنوقت خود دست خود را می گشاید و خود را افشا می کند! حالا که مهرداد اخگر حتی حاضر به بررسی موضع سیاسی “راه توده” نیست، باید گفت که وضع از این خرابتر، «دم خروس» نمایان تر است!

مهرداد اخگر چنانچه به مثابه مسئول امنیتی- اطلاعاتی حزب چنين مي كند، از روی نادانی از بررسی موضع “راه توده” دوری نمی کند، بلکه نگران افشا شدن جایگاه موضع ارتدادي خودش است!

 

رساله ”سخني با همه توده اي ها“

طرح اوباشگرانه و سهل انگارانه انتظار مهرداد اخگر از نگارنده، علت دیگري داراست.

علتی که در سطور پیش به آن تا اندازه ای پرداخته شد و باز هم پرداخته خواهد شد. آنچه که اما باید به آن اینجا اشاره نمود، این نکته است که او حقیقت را بیان نمی کند، هنگامی که ازجمله مدعی است نگارنده در باره رساله تحلیلی ”سخنی با همه توده ای ها“ تاکنون نظر نداده است. در گذشته (به آن پرداخته خواهد شد) و اخیراَ هم در مقاله با عنوان ”سخني با همه توده اي ها، اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز“ كه به مناسبت انتشار اين رساله به صورت پ د اف در توده اي ها نگاشته شد (٦)، همه جوانبی را که او به طور پرطمطراق به صورت پرسش ها مطرح ساخته، شکافته و درستی عملکرد زنده یاد نورالدین کیانوری مستدل شده است. ازجمله به این پرسش پرداخته شده است که چرا ارسال رساله از طریق محافظان اقدامی درست و آگاهانه بوده و چرا استفاده احتمالی از امکان موجودِ مخفی ي دیگری برای ارتباط با نگارنده، توسط رفیق کیانوری به طور آگاهانه، به عنوان عملي نادرست ارزیابی شده و پرسش های دیگر در ارتباط با راه ارسال رساله.

همانجا، همچنین به این پرسش پرداخته شده است که چرا زنده یاد کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، از يك سو آگاهانه به ارزیابی هدف تخریبی دشمن علیه حزب در ارتباط با ارسال رساله پرداخته و به این نکته توجه خاص داشته است و آن را در تناسب قرار داده است با نتیجه مثبتِ دریافت ارزیابی تحلیلی از شرایط ایران برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران از سوي ديگر. بر این پایه، او با پذیرش خطر تهمت به خود (آن طور که برای نمونه می توانسته یک مهرداد اخگر از راه رسیده انجام دهد!) ارسال رساله را از طریق دشمن طبقاتی مثبت ارزیابی نموده است. در این رابطه به سیاست لنین در ارتباط با انتشار ایسکرا پیش از انقلاب اکتبر نیز اشاره شده است.

مهرداد اخگر با اندیشه ظاهربین خود قادر نیست تفاوت کیفی میان پدیده ها را دریابد. برای نمونه نمی تواند دریابد که استفاده از امکان محافظان توسط رفیق کیانوری – با توجه به هدف سواستفاده دشمن – یک مساله است، و مضمون مقاله و انتظار مثبت رفیق کیانوری از آن برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران، یک مساله دیگر. در ذهن او، وجود زنجيره ي تكويني ي متفاوتِ دو پديده اصلاً طرح نمي شود. اندیشه ي در سطح غلطیده که تنها ظاهر پدیده را می بیند و درک می کند، از ظاهر راه ارسال، به نتیجه گیری منفی در باره مضمون رساله نایل می شود و آن را به این علت نادرست اعلام می کند. گويا اگر اين رساله به آدرس نامه مردم ارسال شده بود،‏ آنوقت از مضموني ديگر برخوردار مي شد!

با طرح ترفند گونه «دم خروس»، مهرداد اخگر اميدوار است بتواند گردن خود را از تحليل مشخص مضمون رساله تحليلي شرايط ايران در سال ١٣٧٣ برهاند و همزمان خاك به چشم توده اي ها بريزد! او كه قادر نیست تفاوت کیفی دو پدیده ی متفاوت را تشخیص دهد، به طريق اولي نيز نمي تواند به تحليل مشخص زنجيره تكوين صوري و زنجيره تكوين مضموني دو پديده بپردازد. براي انجام چنين امري بايد فرد مسلط به بكار بردن شيوه ماترياليسم ديالكتيكي در تحليل باشد تا به قول زنده ياد احسان طبري، مضمون پديده را دريابد. از این رو است كه او قادر نیست روند متفاوت پدیدار شدن دو روند ارسال رساله و مضمون آن را درک کند. بر پایه این ناتوانی براي بررسی علمی، او از ظاهر ارسال رساله به نتیجه گیری در باره مضمون رساله می پردازد.

روند پدیدار شدن پدیده ها را زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، تحلیل «ژنتیکی یا تکوینی»، «تحلیل اجزای ساختمانی [صوري] موضوع مورد پژوهش ما و حالات متفاوتی که آن موضوع [مضمون] طی زمان طی کرده» می نامد که در مقاله آموزنده “نحوه نگاه وقتی رفیق احسان طبری از کارش سخن می گوید” (نامه مردم 989، 7 دی 1394) برجسته شده است كه مهرداد اخگر هنوز هم مي تواند آن را بیاموزد، اگر می خواست!

 

مضمون رساله تحليلي ”سخني با همه توده اي ها“

آنچه که به مضمون ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط سال 1373 در ایران باز می گردد نیز در مقاله پيش گفته در توده ای ها به طور وسیع پرداخته شده است و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. تنها اشاره شود که این یک واقعیت است که ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط حاکم بر ایران در سال 1373، از سال 1388 و با کودتای انتخاباتی و جنایات انجام شده در جریان آن در ایران، دیگر با واقعیت حاکم در ایران در انطباق نیست (“راه توده” قلابی، عدالت، مهر و دیگران این نکته را نفی می کنند!). اما باید ارزیابی رفیق کیانوری را از شرایط سال 1373 که سه سال بعد به طور انفجاری در حادثه «حماسه ملی» در خرداد 1376 تبلور یافت، کماکان ارزیابی ای همه جانبه- واقع بینانه (دیالکتیکی) دانست. در سال 1373 در بخش هایی از حاکمیت در ایران هنوز زمینه و توان مقاومت در برابر نیروهای راستگر وجود داشت.

يكي ديگر از مخاطبان رساله ”سخني با همه توده اي ها“، همين جريان ها در حاكميت و پيرامون آن در ج ا اسلامي هستند! زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران در آن رساله تحليلي از آن ها با صراحت و شفافيت يك انديشمند درجه اول توده اي و يك دانشمند مسلط به انديشه ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مي خواهد در نبرد طبقاتي جاري در كشور از هر موضعي كه هنوز در اختيار دارند با چنگ و دندان دفاع كنند و عليه يورش نيروهاي راستگر به مقاومت بپردازند! او هشدار مي دهد كه نبايد تسليم شد و مبارزه را تمام شده اعلام نمود! [خواننده آشنا با شيوه سخن راني رفيق كيانوري حتي حالت دست و صورت او را در لحظه هشدار دادن به آن ها در ذهن خود مي بيند].

متاسفانه اصلاح طلبان با ادامه سیاست «تعدیل اقتصادیِ» هاشمی رفسنجانی، شانس و امکان سازماندهی مقاومت و نبرد مردم را در برابر یورش نيروهاي راستگرا از دست دادند. آن ها با تحميل سياست ”رياضت اقتصادي“ ناشي از برنامه «تعديل اقتصادي»ي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به زحمتكشان و مردم ميهن ما، به ارتجاع امكان دادند اين واقعيت را پرده پوشي كند، كه تشديد فشار اقتصادي، رشد بيكاري و فقرِ فزاينده ي توده ها، پيامد سياست «تعديل اقتصاديِ» نوليبرال حاكميت نظام سرمايه داري و نه ناشي از انقلاب بهمن است! به جاي مقاومت در برابر سياست اقتصادي ضد مردمي، مردم از انقلاب و انقلابيون و اصلاح طلبان سرخوردند!

مطالعه مجدد اين سطورِ زنده ياد كيانوري را با بيان خود او در رساله بايد به هر توده اي صادق قوياً توصيه نمود، تا شفافيت تحليل و عمق سرشت علمي و مبارزه جويانه آن را بازشناسد و دريابد، تا عمق خشونت و بيگانگي انديشه مهرداد اخگر را از برداشت ماركسيستي- توده اي درك كند.

می توان ارزیابی زنده یاد رفیق کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را از شرایط کشور در سال 1373 نادرست دانست و آن را به طور مشخص مورد انتقاد قرار داد. این یک مساله است. برخورد اوباشگرانه به مسئول درجه اول حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، برخورد اوباشگرانه به حزب توده ایران و تاریخ آن است. برخورد اوباشگرانه به تنها تاریخی است که با همه درستی و نادرستی هایش، با همه فرازها و فرودهایش تاریخ يگانه ي مبارزه و هستی همه توده ای ها است!

علي خدايي و مهرداد اخگر در اين شيوه اوباشگرانه هم نوا هستند! هدف يورش اوباشگرانه اولي به رفيق علي خاوري و هدف يورش اوباشگرانه دومي به زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، خدشه دار ساختن تاريخ شكوهمند حزب طبقه كارگر ايران است!

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

(ادامه دارد!)

١- ”در تائيد جنگ فروپاشيدند“، جهان جوان، ٣١ دسامبر ٢٠١٥

٢- نويدنو ١٥ دي ١٣٩٤

٣- خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”راه توده“ قلابی! كالبدشکافی یک ادعای توخالی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2608 و خط مشی انقلابی حزب توده ایران و نگرانی ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

٤- نامه مردم شماره ٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤

٥- نامه مردم شماره 989، 13 دی 1394

٦- سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423

٧- در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، ازجمله در ارتباط با خواست جريان ”مهر“، انتشار اين نامه در ارتباط با بررسي خواست ”مذاكره“ توسط ”مهر“ ضروري به نظر مي رسد.




خط مشي انقلابي حزب توده ايران و نگراني ”راه توده“!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٧ (٧ دي)

واژه راهنما: مشخصه هاي خط مشي انقلابي حزب توده ايران. آگاهي خود بخودي و درك طبقاتي ”مضمون“ مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي. «سمت گيري اقتصادي دولت روحاني»! سه پرسش توده اي ها از علي خدايي!

علي خدايي در ”راه توده“ دزديده شده توسط او مدعي است كه «مشي توده اي» را نمايندگي مي كند!

اين يك ادعاي ميان تهي است. خط مشي انقلابي حزب توده ايران داراي ويژگي و مشخصه هايي است كه ”راه توده“ قلابي دارا نيست!

يكي از مشخصه هاي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نشان دادن ”مضمون“ سياست ارتجاع است. شناخت مضمون و از اين طريق درك سرشت سياستِ ارتجاعي ي طبقات حاكم در نظام سرمايه داري، تنها وسيله براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و همه توده هاي محروم و زير فشار است كه بدون دستيابي به آن، طبقه كارگر به نقش تاريخي و انقلابي خود براي تغيير شرايط حاكم پي نمي برد.

لنين در ”چه بايد كرد؟“ از دو سطح آگاهي نزد طبقه كارگر سخن مي راند. يكي آگاهي ابتدايي متكي بر ”شم طبقاتي“، كه زحمتكشان بخودي خود دارا و از روند زندگي روزانه مي آموزند، و ديگري آگاهي طبقاتي متكي بر دريافت دانشِ علمي از ساختار طبقاتي جامعه. براي درك ساختار طبقاتي ي جامعه، كارگران نياز به آموزش ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي دارند. او همانجا حزب طبقه كارگر را حلقه واسط ميان طبقه كارگر و دانش سوسياليسم علمي اعلام مي كند. حزب طبقه كارگر بايد اين دانش را با تئوري و عمل خود به درون لايه هاي كارگران منتقل سازد.

خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر و توضيح تئوريك آن براي زحمتكشان را لنين همانجا، تنها راه انتقال اين دانش علمي اعلام مي كند كه طبقه كارگر را قادر به درك ”مضمونِ“ شرايط پيچيده و وابستگي ها در پشت ”ظاهرامر“ در جامعه طبقاتي و در سياست طبقات حاكم مي سازد. از اين طريق، كارگر با شم طبقاتي اوليه به شخصيت آگاه تاريخي اي بدل مي گردد كه قادر به تغييرا شرايط حاكم است. ماركس اين سطح آگاهي را «شناخت وابستگي و روابط … در كليت وضع حاكم» مي نامد و آن را در نامه معروف خود به كوگلمان در سال ١٨٦٨ ذكر مي كند (١).

 

در حالي كه ارتجاع و نمايندگان آن مي كوشند توده مردم را با ”ظاهرامر“ مشغول سازند، تا آن ها نتوانند رابطه ميان منافع طبقاتي شان را با سياست سركوبگرانه طبقات حاكم بشناسند و به دروغين بودن ادعاهاي دستگاه هاي تبليغاتي سرمايه داري پي ببرند، انديشه ماركسيستي- توده اي مي كوشد، ”مضمون“ را در پشت ”واقعيت امر“ براي توده ها قابل شناخت ساخته و «روابط در كليت وضع حاكم» را قابل درك كند. كوششي كه تنها مي توان به آن با به كارگيري شيوه ديالكتيك ماترياليستي در تحليل شرايط حاكم دست يافت. ازاين رو نيز زنده ياد احسان طبري، شيوه ديالكتيكي را «شيوه درك مضمون» مي نامد.

«مشي توده اي» كه ”راه توده“ قلابي دنبال مي كند، و به دروغ مي خواهد آن را خط مشي انقلابي حزب توده ايران بنمايد، همان طور كه در زير نشان داده مي شود، قادر به نشان دادن ”مضمونِ“ سياستِ طبقاتي ارتجاع نيست و لذا نمي تواند وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي را به درون لايه هاي توده هاي زحمتكش عملي سازد. وظيفه سطور زير، نشان دادن اين ناتواني و از اين طريق اثبات قلابي بودن ”راه توده“ و «مشي توده ي» مدعايي آن است. اين وظيفه از طريق كالبدشكافي «سرمقاله»ي ”راه توده“ (شماره ٥٣٢، ٢٦ آذر ١٣٩٤) با عنوان ”مرحله تازه كارشكني رهبر در سمت گيري اقتصادي دولت“ انجام مي شود.

 

در آنچه كه «سرمقاله» ناميده مي شود و به اصطلاح مقاله اصلي نشريه را با عنوان پيش گفته نيز تشكيل مي دهد، ”راه توده“ كلمه اي در باره ”مضمون“ «سمت گيري اقتصادي دولت» مطرح نمي كند. هنگام بحث بر سر اختلاف ميان «رهبر» و «دولت»، مضمون «سمت گيري اقتصادي» دولت روحاني مطرح نيست. صحبت بر سر دعوا بر سر سهم گروه ها، «سهم خواهي ها» از امكان هاي «اقتصادي» در ايران است كه در مقاله ي ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ در نامه مردم (٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤) نشان داده مي شود.

”راه توده“ مضمون «اختلاف» را به زير فرش جارو مي كند. به اين منظور و با بهره گيري از نفرتي كه عليه خامنه اي در جامعه ايجاد شده است، به دفاع و توجيه سياست دولت روحاني مي پردازد. ”راه توده“ از شيوه «مانور هاي محتاطانه» كه دولت روحاني از آن به مثابه «حربه مبارزه با فساد اقتصادي در برابر موضع گيري هاي ”رهبري“ استفاده» مي كند، با اين هدف بهره مي گيرد، تا اين نكته را پرده پوشي كند كه اختلاف ميان ”رهبر“ و رئيس جمهور بر سر «سهم خواهي» و نه بر سر ”مضمون“ «سمت گيري اقتصادي» سياست دولت روحاني جريان دارد! (نقل قول ها همه جا از مقاله پيش گفته ي نامه مردم)

برخلاف ”راه توده“ كه مدافع سياست اقتصاد نوليبرالي دولت حسن روحاني است كه سلطه خود را با عنوان ”اقتصاد سياسي اسلامي“ بر هستي مردم ميهن ما برقرار ساخته است، نامه مردم، يكي از مخالفان پيگير و آشتي ناپذير اين سياست نواستعماري امپرياليستي است و در مقاله پيش گفته به درستي ”مضمون“ سياست اقتصادي اين دولت را در دنباله روي ضد مردمي و ضد ملي از اين برنامه امپرياليستي افشا مي كند. نشان مي دهد كه در جنگ «رقابت ميان جناح ها» در حاكميت جمهوري اسلامي، كه به منظور جلب رئوفت و پشتيباني سازمان هاي مالي امپرياليستي انجام مي شود، همه آن ها شريكند. حسن روحاني همانقدر مي كوشد نزد آنان مقبول افتد كه دولت احمدي نژاد از دريافت تشويق صندوق بين المللي پول مشعوف و آن را جار مي زند. گزارش هفتگي محسني اژه اي، سخنگوي قوه قضايه همانقدر به همين منظور عملي مي گردد كه دولت روحاني مي كوشد «براي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول ”حكمراني مطلوب“ (Good Govermance) [به حساب آيد، زيرا] ”حكمراني مطلوب“ معيار مهم اندازه گيري درجه امنيت و ريسك سرمايه گذاري در يك كشور و امكان راستي آزمايي آمار اقتصادي آن به شمار مي آيد.»

با تكيه به مضمون سياست دولت كنوني، نامه مردم، برخلاف ”راه توده“ قلابي، به نشان دادن ريشه «”فساد اقتصادي“ زير سايه رژيم ولايي» در ج. ا. مي پردازد و همانجا بر «غارتگريِ ثروت ملي در سطح كلان» انگشت مي گذارد كه توسط همه جناح هاي حاكميت با هدف «انباشت سرمايه هاي خصوصي و نيمه خصوصي به منظور كسب سود و ثروت اندوزي» انجام مي شود كه پيامد اجراي سياست نوليبرال امپرياليستي است. «در دوره احمدي نژاد، تغيير اصل ٤٤ قانون اساسي به هدفِ تسريع فرايند خصوصي سازي و به بهانه مقرارات زدايي …» عملي شد «كه هسته سياست هاي اقتصادي دولت يازدهم [حسن روحاني] براي [به اصطلاح] رونق ورشد اقتصادي، بر اساس انبساطِ بخش مالي و تزريق تسهيلات اعتباري در جهت تحريك تقاضا براي مصرف …» را تشكيل مي دهد كه دستور و برنامه ديكته شده همان سازمان هاي مالي امپرياليستي است!

 

اين سطور و موضع گيري ها در مقاله نامه مردم، نشان افشاي ”مضمون“ سياست ارتجاعي طبقاتي است كه ”رهبر“ و ”دولت“ بر سر آن توافق دارند و ”راه توده“ قلابي مي خواهد آن را با خاك پاشيدن به چشم توده ها از طريق ادعاي دروغين گويا مخالفت «رهبر» با «سمت گيري اقتصادي» دولت روحاني پنهان سازد.

بايد دو مقاله ”راه توده“ و نامه مردم را در كنار هم مطالعه كرد، تا تفاوت ميان طرح صوري ”شكلِ“ وقايع و طرح ”مضمون“ آن ها را دريافت. ”راه توده“ در «سرمقاله شماره ٥٣٢» خود با بهره گيري از ترفند ژورناليستي ترسيم ”مار“، آنجا خاك به چشم توده ها مي ريزد كه شناخت و درك مضمون وقايع، تنهـا اهرم براي دستيابي به ارتقاي سطح آگاهي توده ها و تدارك تغيير شرايط است! پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين مقاله نامه مردم در برابر كاريكاتور دروغين ادعاي «مشي توده اي» ”راه توده قلابي“ قرار دارد و مي درخشد!

 

جرياني با اين بيگانگي با انديشه ماركسيستي- توده اي و با خط مشي انقلابي حزب توده ايران اما از اين بي پروايي اوباشگرانه برخوردار است كه در همين «سرمقاله» و همچنين در مقاله ديگري با عنوان خود افشا كننده ي «نگاهي به مصاحبه علي خاوري» (شماره ٥٢٥، ٣٠ مهر ٩٤) مي كوشد با همين شيوه پرداختن به ظاهر به منظور پنهان داشتن باطن و مضمون، عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران قلم بزند.

حمله اوباشگرانه علي خدايي به رفيق عزيز علي خاوري، ظـاهـر قضيه را تشكيل مي دهد. ”راه توده“ قلابي مخالف پرواز مجدد ققنوس خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه در دوران مسئوليت رفيق خاوري در حزب توده ايران تحقق يافته. حمله بي شرمانه به تنها شخصيت فعالِ مسئول از رهبري گذشته حزب توده ايران، در ظاهر به آن علت است كه رفيق خاوري، علي خدايي را «دزد نشريه حزبي راه توده» ناميده است. واقعيتي كه اما تنها ظاهرامر را تشكيل مي دهد. علت اصلي و ”مضمون“ برخورد اوباشگرانه به رفيق مسئول حزبي، همان طور كه اشاره شد، مخالفت ”راه توده“ قلابي با دوباره زنده شدن خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه با نام رفيق خاوري و در زمان مسئوليت او به متن تاريخ پيوسته است. (٢)

او نمي خواهد «آتش ققنوس بجاست» را كه زنده ياد احسان طبري خطاب به توده اي ها در شعر «معشوق» در زندان نويد مي دهد، ببيند! «مي شناسم او را، پس از سالهاي بلند، پس هر بند و كمند، پس بيداد و ستم، پس هر رنج و محن، چون نوازنده پير، مي نوازد آهنگ، با هزاران تدبير، مي زند زخمه هستي بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران، … بيشه اش انبوه است، سر به سر شبكوه است، يك طرف خانه سيمرغ بپاست، يك طرف آتش ققنوس بجاست، … خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»

 

«درد» علي خدايي و همكاران شناخته شده اش، مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران اند كه روند برشمرده در سروده طبري را قابل شناخت مي سازند: تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، تلفيق مبارزه دموكراتيك و سياسي، مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي با مضموني ضد ديكتاتوري- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

او كه نمي تواند به طور علني عليه اين مواضع موضع بگيرد، مي خواهد با ترفندهاي ژورناليستي به چشم توده اي ها خاك بپاشد. به اين منظور به طور مداوم از «آمار» مراجعه به ”راه توده“ قلابي مي نويسد! او نبايد «آمار» مراجعه كنندگان را به رخ بكشد، امكان ابرازنظر مستقيم را براي مقاله هايش ايجاد كند، تا محك واقعي ارزش آمارهاي خود را ارايه داشته باشد!

صفحه توده اي ها از اين شيوه بهره مي گيرد و علي خدايي و همكارانش نيز از اين امكان استفاده كردند. آن ها پاسخ موضع غيرتوده اي خود را گرفتند و بحث را قطع نمودند! در اين بحث ها ”راه توده“ قلابي يك پارچگي مساله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را مردود اعلام كرد. اين نشريه دزديده شده، بدين ترتيب با صراحت موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران اتخاذ نمود كه زنده ياد ف. م. جوانشير آن را با عنوان ”برنامه حداقل كارگري“ در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايرن“ ترسيم كرده و مستدل مي سازد.

 

علي خدايي و ”راه توده“ قلابي و دزديده شده از اين رو نمي توانند خاك به چشم توده اي ها بپاشند، زيرا بايد بلافاصله به پرسش توده اي ها پاسخ دهند:

اول- علي خدايي و خانواده اش با كدام پاسپورت و ويزا پس از پيروزي ضد انقلاب در جمهوري سوسياليستي چكسلواكي از خانه حزبي در پراگ به ايالات متحده آمريكا منتقل شدند؟ ماه ها در آنجا بسر بردند و سپس با كدام پاسپورت به اتريش بازگردانده و به عنوان ”پناهنده سياسي“ پذيرفته شدند؟ در مدت چندين ماهه اقامت مخفي خود در آمريكا، كجا بودند، چه كردند، چرا به اتريش بازگشتند؟

دوم- هنگام دريافت رساله ”سخني با همه توده اي ها“ در سال ١٣٧٣ كه به آدرس پستي راه توده ارسال شده بود، ميان علي خدايي و نگارنده (فرهاد عاصمي) توافق بود كه افرادِ رابط و دست اندركار براي ارسال، ماموران محافظ زنده ياد كيانوري هستند و لذا بايد آن ها را ماموران وزارت اطلاعات دانست. امري كه ديرتر تائيد شد. در اين باره ميان علي خدايي و نگارنده گفتگويي انجام شد و توافق كامل برقرار بود.

از اين رو بايد علي خدايي به اين پرسش به توده اي ها پاسخ دهد كه چرا با اين ماموران شناخته شده، به همكاري پرداخت، آرشيو راه توده را دزديد و به انتشار آن ادامه داد، حتي بدون آن كه اين تغيير را به اطلاع توده اي ها برساند؟ او براي تائيد عمل اوباشگرانه و دزدانه خود، اين ماموران را بر آن داشت به نگارنده به طور رسمي اطلاع دهند كه آن ها با اين دزدي موافق هستند و آن را پوشش مي دهند!

سوم- دروغ هاي در اين ميان برملا شده درباره ”خودكشي“ و ”فرار“ علي خدايي از ايران و غيره، همچنان كه سفر مخفي او به آمريكا و مراجعت پرسش برانگيز او و خانواده اش به عنوان ”پناهنده سياسي“ به اتريش، و همين طور نوشته هاي وقت و بي وقت او در راه توده تا شماره ٩٥ كه تحت كنترل نگارنده انتشار يافت، كه نشانه هايي از ارتباط با محافل سلطنت طلب داشت و نهايتاً در مصاحبه هاي غيرمترقبه او با راديوهاي لوس آنجلسي سر باز كرد، اين پرسش را براي توده اي ها تداعي مي كند كه آيا زمان دزدي غيرمترقبه ي نشريه حزبي راه توده با برقراري ارتباط علي خدايي با بخش هايي از وزارت اطلاعات از يك سو و با محافل آمريكايي از سوي ديگر، در ارتباط نيست؟

اختلاف نظر سياسي علت دزدي راه توده نبود. انتشار راه توده دوره دوم كه اكنون او آن را در «سرمقاله» كذايي ذكر شده چنان وانمود مي سازد كه گويا توسط او انجام شده است، همانند دوره اول آن، توسط نگارنده انجام شد. علي خدايي پس از انتشار شماره اولِ دوره دوم راه توده توسط نگارنده، به همكاري با نگارنده پرداخت. او خواستار آن بود كه راه توده يك نشريه چپ و نه توده اي باشد، در حالي كه نگارنده خود را موظف مي دانست، به وظيفه اي كه رهبري وقت حزب توده ايران به او محول ساخته بود، پايبند باقي بماند.

راه توده دوره دوم، همانند دوره اول كه با انتشار مجدد نامه مردم پس از برگزاري پلنوم هيجدهم كميته مركزي حزب توده ايران به انتشار خود پايان داد، نشريه حزبي اي است كه با مسئوليت نگارنده تا شماره ٩٥ انتشار يافت. نام راه توده نيز انتخابي توسط نگارنده است. بدين ترتيب علي خدايي دزد ”حق امتياز“ نام نشريه هم است!

١- به نقل از ويلي گرنس، ”استراتژي انقلابي در شرايط غيرانقلابي“، ص ٢٤٢.

٢- «درد» علي خدايي و جريان هاي شناخته شده، اين واقعيت را برملا مي سازد كه سياست تبهكارانه اترجاع داخلي و خارجي در سركوب حزب توده ايران و قتل عام و زجركش كردن مسئولان و دانشمندان آن بي نتيجه مانده و برنامه دشمن با شكست روبرو گشته است. بند كردن به حتي سن رفيق خاوري و ديگر نكته هاي صوري در مصاحبه اخير او با نامه مردم، به منظور زير فرش جارو ساختن نكته هاي پراهميت مضموني در مصاحبه است. نگارنده به برخي از اين نكته ها در نامه اي با تاريخ هفتم آبان ١٣٩٤ خطاب به رفيق عزيز علي خاوري اشاراتي دارد كه نقل آن در اين چارچوب مفيد است، به ويژه از اين رو، زيرا نه دريافت اين نامه تاكنون توسط رفيق خاوري اطلاع داده شده است و متن نامه نيز تاكنون انتشار نيافته است.

در اين نامه، نگارنده از جمله با ابراز خرسندي از مصاحبه، مورد تاكيد قرار داد كه «مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨٤، ٢٧ مهر ١٣٩٤) را با دقت خواندم. لحن بيان و مضمون آن را مورد تائيد قرار مي دهم و موافقت خود را با آن اعلام مي كنم.»

همچنين در اين نامه مساله زنده شدن خط مشي انقلابي حزب توده ايران در دوران مسئوليت رفيق خاوري برجسته مي گردد. آنجا ازجمله چنين موضع گيري شده است: «ارزيابي شما در باره برنامه دشمن طبقاتي براي نابود ساختن حزب توده ايران كاملاً مورد تائيد من است. همان طور هم همراه با شما، ترديد ندارم، كه دشمن طبقاتي هرگز به هدف خود دست نخواهد يافت. حزب توده ايران، جريان تاريخي- طبقاتي برآمده از متن جامعه ايراني و بازتاب پاسخي جانانه به نيازهاي روز و دورنمايي خلق هاي مختلف سرزمين وسيع و تاريخي ايران است. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، توانسته است نيازهاي دمكراتيك و سياسي و در عين حال ملي خلق هاي ميهن ما را بيان و قابل فهم سازد و رابطه اين نيازها را با منافع طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما قابل شناخت ساخته، عينيت تاريخي آن را مستدل گرداند. راز بقاي حزب توده ايران در واقعيت عيني اين توانايي علمي نهفته است. احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران تجلي مي يابد، نشان عينيت واقعيت صعود ”ققنوس“ توده اي است كه با تاريخ مبارزه و مسئوليت مستقيم شما در يكي از سخت ترين دوران هاي تاريخي ي جنبش كارگري ميهن ما و جهان گره خورده است.»