زندگي نيازمند تنوع و تكثر، پيش شرط تنوع
«يادت … در انعكاس بي وقفه آينه ها …» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣٨ (اول مهر)

واژه راهنما: ”تئوري شناخت“ ماركسيستي و برداشتِ پوزيتويستي از «تنوع انسان». تئوري بازتاب و درك حقيقت، كه كليت است (ف. هگل). تئوري شناخت معلول پوزيتويسيتي.

”تئوري شناخت“ ماركسيستي و برداشتِ پوزيتويستي از «تنوع انسان»

زندگي بدون تنوع، بي رنگ و خسته كننده، و تكثر، پيش شرط تنوع است. انسان، هر فرد آن، يكتايي است تكرار ناپذير كه با آغاز نطفه بستن، پا به عرصه وجودِ گذرا و ”تاريخي“ خود مي گذارد، تحت «آنسامبل شرايط اجتماعي» حاكم (كارل ماركس)، ويژگي و سرشت خاص روحي- اجتماعي ي ”تاريخي“ خود را قوام مي بخشد و در پايان راه، براي هميشه صحنه ي وجود را ترك مي كند.

يكتايي فرد انسان اجتماعي، شالوده ي حقوق فردي و اجتماعي او را همانقدر پايه مي ريزد و مستدل مي سازد كه وظايف او را در برابر فرد ديگر، جامعه و گونه انساني به اثبات مي رساند. بدون شناخت و درك كليتِ رابطه ديالكتيكي فرد و جمع در جامعه انساني، درك شخصيت يكپارچه ي تاريخي انسان ناممكن است.

درك وحدت جدايي ناپذير ”تن- روان- روابط اجتماعي“ (بيو- پسيكو- سوسيال) انسانِ ”تاريخي“، پيش شرط درك يكتا و يگانه بودن فرد انسان و رابطه آن با جمع است. دستيابي به اين شناخت، پيش شرط درك شرايط راه طولاني اي است كه انسان در طول تاريخِ قريب به ٢٠٠ هزار ساله ي عمرِ انسان هموزاپينس طي نموده است(١).

انديشه ي پوزيتويستِ در خدمت تاييد شرايط حاكم نظام سرمايه داري، تعريف فوق را در باره شخصيت انسان نمي پذيرد. او پديده انسان تاريخي را نفي مي كند. هارتموند كرواس، در رساله ”انسان تاريخيِ شك برانگيزِ پسامدرن“(٢)، «انسان جديد مورد نظر پسامدرنيسم [را] نمونه مطلوب يك انسان ”متنوع“» تعريف مي كند و مي نويسد: «گويا هويت و شخصيت انسان را تنوع آن تعيين مي كند، چنان كه مثلاً خطوط سياه ويژه هر گورخر، هويت آن را تعيين مي كند و يگانگي آن را به اثبات مي رساند. …».

وظيفه سطور زير، بررسي و توضيح اين برداشت پسامدرنِ پوزيتويستي از انسان تاريخي در اين سطور نيست. در اين زمينه در كتاب ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“ (زيرنويس ٢) به طور همه جانبه اين برداشتِ هدفمند مورد بررسي قرار گرفته است كه علاقمندان مي توان به آن در صفحه توده اي ها www.tudehia.com مراجعه كنند.

وظيفه سطور زير، بررسي اين برداشت پوزيتويستي از «تنوع انسان» از موضع ”تئوري شناخت“ است. ريشه برداشت «تنوع انسان» در تئوري شناخت پوزيتويستي، مبتني است بر جايگاه نگرش فرد انسان به پديده ها. بدين ترتيب، يكتا بودن انسان به يكتا بودن [حتي مكانيكي] جايگاهي تسري داده مي شود كه از آن، فرد مشخص انسان به پديده ها، به واقعيت مي نگردد، و برپايه نگرش خود، به برداشتي «يكتا» از واقعيت دست مي يابد كه گويا برداشتي عميقا ”دموكراتيك“ نيز است. اين برداشت را انديشه ي پوزيتويستيِ پسامدرن مطلق گرانه به عنوان زمينه نظري براي دفاع از جامعه ”تكثرگرا“ در برابر جامعه ”توتاليتر“ به خدمت مي گيرد.

به سخني ديگر، دفاع از «تنوع» و يكتايي انسان، زمينه نظري- سياسي ي را براي دفاع از ”جامعه تكثرگرا“يي تشكيل مي دهد، كه به نظر انديشه پوزيتويستي ي پسامدرن، پايه ريزي آن اقدامي دمكراتيك و ترقي خواهانه بوده و لذا دفاع از آن، وظيفه روز ”جنبش چپ“ را در سراسر جهان، ازجمله در ايران تشكيل مي دهد. هدفِ برداشتِ ايدئولوژيكِ ”جامعهِ تكثرگرا“ كه در برابر ساختار طبقاتي جامعه و به منظور نفي آن قرار داده مي شود، القاي نظريه ”اتميزاسيونِ“ جامعه به انسان است. اين جامعه، گويا از ”اتم“هاي منفرد تشكيل مي شود كه بدون ارتباط با يكديگر و با ساختار جامعه تاريخي قرار دارد. از اين طريق انديشه پوزيتويستي مي كوشد، ساختار طبقاتي جامعه سرمايه داري را به ذم خود نفي كند.

در پايان روند برشمرده شده در انديشه پوزيتويستي، ناتواني انسان از شناخت واقعيت عيني، يا ”حقيقت“ كه «كليت است» (ف. هگل) قرار دارد. زيرا ”واقعيتِ“ مثله شده ي قابل شناخت توسط «انسان يكتا»، به عنوان يك شناخت نسبي درك نمي شود. بلكه آن را به عنوان نشان ”تكثر“ مطرح و به طور ذهني و مطلق گرانه، به عنوان كل واقعيت از ”ديد“ فرد «متنوع» تعبير مي شود! به سخني ديگر، برداشت فردي، به ”كليت“ كه حقيقت را تشكيل مي دهد، تسري داده مي شود.

جهان و اجتماع به پديده هايي تقسيم مي شود كه از اين رو غيرقابل شناخت براي انديشه پسامدرن از كار در مي آيد، زيرا ميان نگرش هاي «فردهاي يكتا» رابطه وجود ندارد و رابطه اي هم برقرار نمي گردد. هر نگرش براي خود تنها و «يكتا» در خلاء باقي مي ماند و گويا ”حقيقت“ را بيان مي كند.

بازتاب و درك حقيقت، كه كليت است (ف. هگل)

وظيفه اين سطور بررسي همه جانبه تئوري ماركسيستي- توده اي بازتاب در يك مقاله روزنامه اي نيست. علاقمندان مي توانند ازجمله به كتاب فيلسوف آلماني، ه. ه. هولس با عنوان ”عكس برگردان در آينه“ Widerspiegelung يا ”بازتاب“ مراجعه كنند.

هدف، انتقال مضمونِ استعاره استه تيكِ ”عكس برگردان در آينه“، به مثابه پلي براي شناختِ ماترياليست ديالكتيكي پديده در كليت آن است. استعاره اي كه آن را زنده ياد احسان طبري با مقوله «يادت» در شعر زندانش ”اخگران اسفند“ به كار مي برد كه به ياد شهيدان ٧ اسفند در ”نثر موزون شاعرانه“ خود سروده است. او استعاره «يادت» را در سه تركيب زيبا ترسيم كرده است: «يادت را … در انعكاس بي وقفه آينه ها … در ذهن مادري كه جگرگوشه اش را خون آلود به خاك سپرده است، … زمزمه مي كنم …» و «هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مي كنم …».

در اين تركيب ها كه زنده ياد احسان طبري «توفيق يافته است عمق انديشه [ي فلسفي] را با زيبائي افسون گر بيان كند» (٣)، استعاره ي «يادت»، هم به مفهوم پديده ي فاعل، ”سوبژكت“، و هم به مفهوم پديده ي مفعول، ”ابژكت“، به كار گرفته شده است. برداشتي كه يكي از سويه هاي پراهميت تئوري شناخت را تشكيل مي دهد كه هولس به تفصيل در كتابش مورد بررسي پژوهشگرانه قرار داده و آن را نشان مي دهد. در مضمون ”عكس برگردان“ در استعاره ي سروده زندانِ احسان طبري  – آموزگار چند نسل از توده اي ها كه به شهادت شعرهاي زندانش «ايستاده» به ابديت پيوست كه مي خواست -، سرشت فعال و خلاق بازتاب واقعيت در ذهن انسان با شفافيت خود مي نمايد و دست رد به سينه برداشت مكانيكي از انعكاسِ واقعيت مي زند كه آن را ”جاي مهر“ در ذهن انسان مي پندارد.

در آنجا، «يادت»، صحنه انتزاعِ غيرمشخصِ «انعكاس بي وقفه آينه ها» را ترك مي كند و «جگرگوشه … خون آلودِ» مشخص را در «ذهن مادر» منعكس مي سازد …

واقعيتِ پديده مادي، و واقعيتِ پديده ي معنوي ي شالوده ريزي شده در پديده ي مادي (مانند ايدئولوژي، تز و جز اين ها)، در «انعكاس بي وقفه آينه ها»، رابطه ميان فرد و جمع را برقرار مي سازد. اين برداشت، مضمون برداشت ماترياليست ديالكتيكي را در تئوري شناخت تشكيل مي دهد، كه در آن، ديالكتيكِ ”قطع و وصل“ برقرار و وحدت ”فرد و جمع“ تجلي مي يابد. نقش فعال بافت ذهن انسان، عكس برگردان ”يك به يك“، يا ”جاي مهر“ در ذهن ”اتم“هاي «متنوع» نيست، بلكه در رابطه ديالكتيكي با ذهن «متنوعِ» انسان  – كه انديشه برتري جوي پسامدرنيسم آن را ”اتم“ مي نامد -، قرار دارد. بازتابي كه همان طور كه گفته شد، نبايد از آن برداشتي مكانيكي داشت و آن را بازتابي غيرفعال و نازا پنداشت.

با اين مقدمه، توصيف نه همه جوانب تئوري شناخت بازتاب را به همين مختصر بگذاريم و بگذريم.

بازگرديم به موضوع «تكثرگرايي» نزد انديشه پوزيتويستي ي پسامدرن. اين انديشه مي خواهد از واقعيتِ «تنوع» يگانه بودن فرد انسان و تسري مكانيكي آن به ”جايگاه“ فرد، تئوري شناخت معلولي براي خود دست و پا كند. و از اين رو، همان طور كه در آغاز بيان شد، از ”گونه جديد انسان پسامدرن“ صحبت مي كند كه ويژگي آن «متنوع» بودن آن است كه گويا «تكثر» ناشي از اين تنوع را مستدل مي سازد. تكثري كه به معناي نفي رابطه فرد و جمع در جامعه و نهايتاً غيرقابل شناخت بودنِ واقعيت و ناتواني براي درك حقيقتِ تاريخي از كار در مي آيد. «آدم ها يك طور فكر نمي كنند.»(٤)

انديشه ماترياليست ديالكتيكي، بازتاب واقعيتِ پديده را در پديده ديگر، به عنوان آ‎غاز روند شناخت مي پذيرد. اين انعكاس تحت شرايط متفاوت، از يك سو، به علت جايگاه خارجي- مكانيكي ي پديده ها (زاويه، ”مسطح“ و يا ”محدب“ بودن آينه، اولي يا ثانوي بودن بازتاب و امثال آن)، و از سوي ديگر، به علت شرايط دروني- مضموني آن ها (كيفيت، رشد تاريخي فاعل يا مفعول و امثال آن)، متفاوت و «متكثر» است. محدود ماندن شناخت از واقعيتِ تحت تاثير اين شرايطِ «متنوع» كه نزد اين يا آن فرد يا پديده مسلط است، به معناي شناخت محدود و لذا معلول از واقعيت، و نهايتاً نفي امكان شناخت انسان از واقعيت است (Agnostizismus). زيرا  شناخت پوزيتويستيِ پسامدرن، شناختي همه جانبه، شناختي از همه ي سويه هاي شرايطِ خارجي و همچنين ناشي از تنوع مضموني شرايط دروني و ارتباط و سوخت و ساز دروني و خارجي واقعيت نيست. كليت پديده را قابل شناخت و درك نمي سازد. شناختِ كليت پديده، نياز به تركيب منطقي و برايندِ همه داده هاي متكثري دارد كه بايد حقانيت پديده تاريخي يا ”واقعيت“ را در انطباق با تجربه و عملكرد به اثبات برساند.

پيامد شناخت معلول پوزيتويستي، ناتواني براي شناخت واقعيت، يا ”حقيقت تاريخي“ است كه بيان انعكاس همه جانبه پديده است. شناختي كه باوجود همه جانبه بودن آن، شناختي نسبي، زيرا ”تاريخي“ است!

مضمونِ ”دموكراتيك“ بودن «تنوع» را انديشه پوزيتويستي پسامدرن نمي تواند به آساني به انسان هوشمند بباوراند. «تكثرِ» شناخت از واقعيت، به ويژه آن هنگام دموكراتيك نيست كه هر كس بر سر ”حقيقت“ خود پابرجا بايستد. اين برداشتِ معلول از واقعيت، نه دموكراتيك، كه با بلبشو، سردرگمي و ندانم كاري همراه است!

راه حل چيست؟ چگونه بايد به ”حقيقت“ دست يافت؟ پاسخ اين پرسش نزد انديشه پوزتيويستي ي پسامدرن، امري شناخته شده است! ”دمكراسي پارلماني“، ”لوبي يسم“، ”رشوه“ و غيره و غيره، راه حل عملي اي كه در نظام هاي سرمايه داري حاكم است و به آن نام ”مهندسي اجتماعي“ را داده اند! چانه زدن در ”بالا“، به منظور ايجاد شرايط غارتِ ”پايين“!

براي نمونه، چگونه مي توان بر سر نيازهاي عمومي براي زندگي مردم (نيازهاي اوليه انسان در چارچوب مقوله ”انحصارهاي طبيعي“ قرار دارد)، با راي گيري، با بده و بستان، به توافق رسيد؟ آب آشاميدني ي سالم، برخورداري از حق كار، داشتن سرپناه مناسب، برخورداري از بهداشت، آموزش و فرهنگ و و و، نمي تواند با شناخت مطلق گرانه ي فردي در جامعه سازمان داده شود. اين ها وظايف اجتماعي هستند كه بايد به سود ”همه“ و از جمله به سود ”گونه انساني“ تنظيم شده و سازمان داده شود!

سرشت ترقي خواهانه تنظيم و سازماندهي وظايف اجتماعي، جهت رشد تاريخي ي رشد مدني جامعه ي انساني را قابل شناخت مي سازد كه در ارتباط با شيوه توليدي قرار دارد كه در خدمت برطرف ساختن نيازهاي انسان و نه انباشت سود و سرمايه براي عده اي استثمارگر نيروي كار انسان عمل مي كند.

بدون توجه به ساختار طبقاتي در جامعه، نمي توان به اين نيازهاي انسان پاسخ داد. به نياز حفظ محيط زيست، حفظ منابع زيرزميني متعلق به نسل هاي مردم و انواع ديگر اين مقوله ها، نمي توان بدون توجه به نيازهاي گونه انسان پاسخي ”دموكراتيك“ و انساندوستانه داد!

عجيب هم نيست كه ميان انواع ”چپ دموكرات“ شده و ”چپ غيرچپ“ و با نام هاي ديگر، اتحادهاي اجتماعي پا نمي گيرد و يا پيگير نيست، آن طور كه آخرين نمونه آن را مي توان در وضع حزب سيريزا در يونان مشاهده كرد. اين ادعا كه گردان هاي ”چپ“ مي كوشند يكديگر را در خود «حل كنند»، و «تكثر» مقدس را بر باد دهند، چشم بستن بر واقعيت طبقاتي بودن جامعه، نبرد طبقاتي در جامعه سرمايه داري و جهت تاريخي رشد جامعه است كه بايد به آن به طور ”دموكراتيك“ پايان داد، از اين طريق كه به ”مالكيت فردي سلبِ مالكيت كنندگان“ از توده هاي زحمت پايان بخشيد!

١- در دوران طولاني ”كمونيسم كهن“ (سنگ كهن و ميانه)، و با تقسيم جامعه به طبقات در دوران سنگ نو، در جامعه مبتني بر نظم برده داري، فئودالي، سرمايه داري و سوسياليسم و …

٢- به نقل از ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ٣٥

٣- به نقل از ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص ٥٢٦، توصيفي كه احسان طبري براي سخن خواجه حافظ شيرازي در گفتاري «در باره اثر بزرگ علي اكبر دهخدا: امثال و حكم» به كار برده است.

٤- به نقل از ابرازنظر م حسين (٢٤ شهريور ١٣٩٤) در ارتباط با مقاله ”حزب توده ايران و انديشه سوسيال دمكرات“ در اخبار روز (٢١ شهريور ١٣٩٤).




حزب توده ايران و انديشه سوسيال دموكرات!
”اقتصاد سياسي“ ملي- دموكراتيك يا سرمايه داري؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣٧ (٢٤ شهريور)

واژه راهنما: «آتش ققنوس بجاست». تازاندن مبارزه؟ مضمون انقلابي، مردمك چشم. خط مشي انقلابي- انديشه سوسيال دموكرات. سرشت «برنامه حداقلي …» چيست؟ «برنامه حداقل» حامي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ يا از ”پايين“؟ اهرم اجتماعي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از پايين. آزادي، عدالت اجتماعي و برنامه ملي- دموكراتيك. موضع مستقل طبقه كارگر. وحدت عيني منافع زحمتكشان و سرمايه ملي در مرحله ملي- دموكراتيك. انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي.

 

در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١، سه مصوبه به تصويب رسيد كه بازتابي است از واقعيت تاريخي عيني حاكم بر ايران و تعيين وظايف روز و دراز مدت حزب طبقه كارگر ايران.  در اين كنگره:

اول- مرحله كنوني فرازمندي انقلابي جامعه ي ايراني، «مرحله ملي- دموكراتيك» تعريف و اعلام شد؛

دوم- ارزيابي شد كه پيش شرط ضروري براي تجهيز طبقه كارگر و متحدان در مبارزه براي تحقق بخشيدن به برنامه حزب توده ايران، برقراري «پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي»ي زحمتكشان است؛

سوم- گام نخست مبارزه روز، مبارزه براي برپايي «جبهه گسترده ضد ديكتاتوري» اعلام شد كه وظيفه عاجل آن، حل ”تضاد روز يا عمده“ در ايران، يعني «گذار از ديكتاتوري» حاكم است.

مصوبه هاي فوق كه بيان ارزيابي عيني از شرايط حاكم بر ايران در مرحله كنوني است، در عين حال، پيش شرط هاي ذهني تدارك و به ثمر رساندن مبارزه را از ديدگاه ماترياليسم تاريخي و با منطق ماترياليست- ديالكتيكي تعيين و مستدل مي سازد. مضمون مصوبات فوق، بنا به سرشت انقلابي خود، از شفافيت و صراحت كامل برخوردار است:

– براي نمونه، تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك»، از واقعيت سركوب آزادي هاي قانوني توسط رژيم ديكتاتوري و از واقعيت سياست تجاوزگرانه امپرياليستي عليه منافع ملي ايران و مردمانش سرچشمه مي گيرد.

–        يا، نظريه ي ضرورت «پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي»، از سرشت و نقش خواست هاي دموكراتيك نتيجه مي شود كه در شرايط سلطه ديكتاتوري در نظام سرمايه داري حاكم به صورت قانونمند به خواسته هاي سياسي تبديل مي شود كه تحقق آن ها منوط به گذار از شرايط حاكم است. آن طور كه زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران آن را در ص ٤١ ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ مستدل مي سازد و بيان مي كند: «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود، خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد» (١).

در شرايط ديكتاتوري ولايي حاكم كه در خدمت حفظ منافع نظام سرمايه داري ي وابسته به ”اقتصاد سياسي“ جهاني ي امپرياليستي عمل مي كند و همراه است با تعميق روزافزون ”تضاد اصلي“ (ميان كار و سرمايه) در جامعه، تحقق يافتن خواست هاي دموكراتيك مانند برپايي و فعاليت آزاد و مستقل سنديكاهاي كارگري و همچنين حق ديدن بازي واليبال توسط زنان ناممكن است. از اين رو ساده ترين خواست هاي دموكراتيك كه محك شناخت عمق و شدت ”تضاد عمده يا روز“ با نظام ديكتاتوري حاكم است،  به خواست ”بينابيني“ بدل مي شود كه مي تواند تنها با گذار از ديكتاتوري تحقق يابد.

–        با آنچه كه برشمرده شد، صلابت نظري و سياسي پذيرش ضرورت گذار از ديكتاتوري به مثابه نخستين وظيفه مبارزاتي روز كه سومين مصوبه پراهميت را در ششمين كنگره حزب توده ايران تشكيل مي دهد، به اثبات رسانده مي شود.

 

«آتش ققنوس بجاست»

بدون ترديد، مصوبه هاي پيش را مي توان و بايد نشان پرواز مجدد مرغ آتشي ارزيابي نمود كه زنده ياد احسان طبري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، در شعر زندانش ”معشوق“، با استعارة «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند. مصوبه هايي كه جنبش توده اي را با برّاترين حربه نظري براي  مبارزه مجهز ساخته كه با آن توده اي ها مي توانند در وسط «جريان» مبارزه در ايران قرار داشته و به عنصر فعال تجهيز و سازماندهي توده ها براي گذار از ديكتاتوري و ايجاد گشايش براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني بدل گردند.

مبارزان توده اي براي ايجاد شدن شرايط گذار از ديكتاتوري گام هاي بسياري برداشته و برخواهند داشت كه موج اخير توده اي ستيزي در دستگاه هاي ارتجاع حاكم، كه تا حد سخنراني هاي ناموفق ”رهبر“ نيز اوج گرفت و «عمله» (١ ط) ارتجاع را هم در همه سطوح به تلاش واداشت، نشان اين موفقيت ها است.

وظيفه اين سطور ارزيابي وضع كنوني است در ارتباط با وظيفه، بررسي مواضع سياسي- نظري انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران است كه مي كوشد مصوبه هاي اصلي پيش گفته ششمين كنگره حزب توده ايران را از سال ١٣٩١ دور بزند. به اين منظور، اين انديشه بحث سياسي را در حزب توده ايران تعطيل ساخته، مواضع خود را مستدل نمي سازد و به مواضع انتقادي پاسخ نمي دهد. شيوه اي كه هدف آگاهانه و يا ناآگاهانه ي آن غيرسياسي نمودن سياسي ترين حزب طبقاتي تاريخ ايران است!

 

تازاندن مبارزه؟

آيا مي توان با ابراز خرسندي از فعاليت هاي تبليغي- روشنگرانه- ترويجي تاكنون انجام شده توسط حزب توده ايران و توده اي ها، تنها ادامه آن را خواستار شد؟ آيا سطح و محتوايي مبارزات انجام شده، با توجه به انديشه انقلابي نهفته در مصوبات ششمين كنگره ي حزب كافي است و مي توان خواستار توسعه و تعميق مبارزات نبود؟ پاسخ منفي است!

اين حكم به اين معنا نيست كه بايد دچار زياده خواهي و تازاندن مبارزه بود. صحبت بر سر آن است، كه بخشي از فعاليت تبليغي- روشنگرانه، آگاهانه و يا ناآگاهانه، در جهت دور زدن مصوبه هاي انقلابي پيش گفته ششمين كنگره حزب توده ايران انجام شده و مي شود. علت عقب ماندن فعاليت تبليغي- روشنگرانه- ترويجي حزب طبقه كارگر از سطح مبارزه واقعي ي در جريان در ايران  – كه به آن پرداخته خواهد شد – پيامد اين كوشش براي دور زدن مصوبه هاي پيش گفته است كه در زير نشان داده شده!

براي نمونه، نمي توان بازتابي از مضمون انقلابي موضع رفيق ”ابانو نونش“، عضو هيئت اجرائيه و كميسيون روابط بين المللي حزب كمونيست پرتغال، كه در كنفرانس بين المللي در پراگ طرح شد و در نامه مردم شماره ٩٨٠ (٢ شهريور ١٣٩٤) انتشار يافت، كه خواستار انتقال آگاهي طبقاتي به طبقه كارگر و از اين طريق «بالش جنبش مردمي و توانمندسازي حزب كمونيست پرتغال است»، در مقاله هاي كارگري، حقوق زنان و يا در بررسي وقايع هفته و … در ارگان حزب يافت. فعاليت نظري- تئوريك در حزب توده ايران با قطع انتشار نشريه دنيا، عملاً پايان يافته است!

يا نمونه ي ديگري: در حالي كه اعتصاب موفق كارگران ”صنايع بزرگ پارس جنوبي در شركت او. دي. سي. سي.“ كه خبر آن توسط گزارش شايان دقت آقاي ناصر آقاجري در اخبار روز ٨ شهريور منتشر شد، نشان مي دهد كه به نسبت تعميق ”تضاد اصلي“ (تضاد ميان كار و سرمايه) در ايران، كارگران از ابتكارهاي نويني كه مبتني بر تلفيق ميان مبارزه مخفي و علني است، براي دستيابي به خواست ها خود با موفقيت بهره گيري مي كنند. اين در حالي است كه مقاله هاي كارگري در نامه مردم به درستي در ارتباط با ترفندهاي رژيم به كارگران هشدار مي دهد و كارگران را به حزم و احتياط فرا مي خواند، بدون آنكه جستجوي شيوه هاي مناسب مبارزاتي ديگر را توصيه كند.

يا نمونه ي ديگري: مقاله ”جنبش زنان، مبارزه اي در مسير خواست هاي مدني“ (نامه مردم ٩٨١، ١٦ شهريور ٩٤) كه ديروز انتشار يافت، حتي در عنوان آن به بررسي خواست هاي دموكراتيك جنبش زنان قناعت مي كند. در مقاله با نقل قول هاي طولاني از بحث هاي ميان اعظم نوري، فاطمه راكعبي، فائزه هاشمي، زهرا شجاعي و ملاوردي، معاون رئيس جمهور، توخالي بودنِ مضمونِ جدلي كه ميان جريان هاي حكومتي بر سر به اصطلاح جايگاه مقام زنان در ج ا جريان دارد، با توانايي افشا مي شود. مقاله تا اين حد موفق است، زيرا ارزش ناچيزِ اجتماعي خواست هاي ”دموكراتيكِ“ زنان را در سطح نظر وابستگانِ حاكميت برملا مي سازد. مقاله به درستي در سطور نتيجه گيري خود، متفاوت بودن «خواست هاي جنبش زنانِ» ميهن  ما را نشان مي دهد كه از جنسي ديگر بوده و از «ژرف»ش عميق تر برخوردار است. اما اين افشاگري با طرحِ مشخص اين خواست ها، پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي(- سوسياليستي) را برقرار نمي سازد: «جنبش زنان ميهن ما، … خواست هاي بنيادين زنان را با صداي بلند اعلام كرده است. اين خواست هاي جنبش زنان، با ابرازنظرهاي آورده شده در بالا از سوي وابستگانِ به حكومت، تفاوت هاي ژرفِ ماهيتي دارند …».

قناعت داوطلبـانه در طرح نكردن مضمون «تفاوت هاي ژرفِ ماهيتي»، از قبيل خواست دستمزد مساوي براي كار مساوي، دستمزد كافي براي گذران زندگي ي محقانه به ويژه براي زنان سرپرست خانواده و غيره، مقاله را در سطح مقاله اي توصيفي از وضع حاكم از زبانِ وابستگانِ آن محدود مي سازد. اين در حالي است كه در مقاله ديگر، ”ضرورتِ مبارزه در راه دست يافتن زنان زحمتكش به خواست هاي شان“، اين پيوند بر قرار و مضمون مبارزه جويانه مقاله به خواننده منتقل مي شود: «مبارزه زنان زحمتكش به ضدِ تبعيض جنسيتي [مبارزه ي دموكراتيك]، با مبارزه با برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي [سياسي- سوسياليستي] ضد مردميِ رژيم در پيوند بوده و است!». چشم پوشيدن داوطلبانه از ايجاد پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي زنان در ايران در مقاله نخست، مضمون مقاله را به سطح مصوبه ششمين كنگره حزب ارتقا نمي دهد!

انديشه حاكم بر مقاله هاي كارگري، زنان و…، انديشه انقلابي در حال تحرك و جستجو نيست، كه براي نمونه توجه كارگران را به مساله تلفيق مبارزه مخفي و علني و يا استفاده از امكان هاي خارج و داخل از كشور جلب سازد. نسبت به ترفندهاي ارتجاع و رژيم ديكتاتوري- امنيتي هشدار دادن، كه ضروري است، تنها هنگامي يك شيوه همه جانبه و انقلابي از كار در مي آيد، كه با توصيه براي استفاده از اسلوبِ مبارزه مخفي و علني همراه شده و توجه را به اين شيوه ي پراهميت در مبارزه ي طبقه كارگر جلب كند!

فقدان تحرك فكري در برخي از مقاله هاي كارگري، زنان و بيش از آن را مي توان در مضمون توصيف گرانه مقاله ها بازيافت. نقل قول هاي طولاني از نشريات داخل كشور، كه مقاله نگاري شابلوني را با استفاده از خبرها در ذهن تداعي مي كند، اغلب بدون نتيجه گيري از خبرها و يا تنها با جمله هاي تكراري پايان مي يابد. پيوند ميان خواست دموكراتيك و سياسي، همان طور كه اشاره شد، در اغلب مقاله ها نه توضيح داده مي شود و نه با بيان روشن، ارايه مي گردد. از اين طريق تحرك فكري براي تغيير شرايط كه ماركس به عنوان وظيفه فيلسوفانه از مبارزان مي طلبد، به مقاله راه نمي يابد.

براي نمونه، تبليغات وسيع ”رهبر“ و ديگر «عمله» ارتجاع عليه حزب توده ايران كه موضوع بررسي هاي جالب توجهي در نامه مردم بود و نشان سراسيمگي ذهن ارتجاع حاكم از مبارزات تشديد يافته مردم است  – تعداد اعتصاب ها كه شرايط كيفي نويني را نويد مي دهد -، هيچگاه با بيان اين امر همراه نشد كه اين وقايع «نشان تعميق تضاد روز و اصلي در نبرد طبقاتي جاري» با ديكتاتوري است و بايد آن را بيان و نشان عينيت  نبرد طبقاتي در ايران ارزيابي نمود! نبردي كه در شكل اخير تلفيق مبارزه مخفي و علني كارگران ”صنايع بزرگ پارس جنوبي“ تظاهر كرد.

شناخت عينيت تغيير يافته شرايط نبرد طبقاتي در جامعه براي حزب طبقه كارگر از اين رو ضروري است، زيرا بايد شكل و مضمون مبارزه روز خود را با شرايط تعميق يافته انطباق دهد! (٢)

 

مضمون انقلابي، مردمك چشم

علت چيست؟ چرا با وجود موفقيت بزرگ در صحنه نظري در چارچوب مصوبه ها در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١، موفقيت هاي عملي در صحنه تبليغي- روشنگري- ترويجي در سطح محدودي قرار دارد؟ چرا تحرك فعال و خلاقي كه مي توانست پيامد شفافيت ايجاد شده در صحنه نظري در حزب توده ايران باشد كه با شرايط عيني در جامعه نيز در هماهنگي قرار دارد، از موفقيت قابل انتظار برخوردار نشده است؟

طرح اين پرسش ها و كوشش براي پاسخ به آن ها در اين سطور، نمي تواند به عنوان برخوردي غيرتوده اي و يا شخصي ارزيابي شود، زيرا كوششِ مستدل، به منظور بهبود فعاليت مبارزاتي توده اي است.

 

خط مشي انقلابي- انديشه سوسيال دموكرات

 با صراحت بايد گفت كه جريان فكري اي كه نگارنده آن را به مثابه انديشه سوسيال دموكرات ارزيابي مي كند، مي كوشد مصوبات انقلابي ششمين كنگره حزب توده ايران را از اين طريق دور بزند كه مضموني ديگر را جايگزين مضمون آن سازد. مطلب را بشكافيم.

هم اكنون موضوع جدل فكري با انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران، بحث ميان خط مشي انقلابي و انديشه سوسيال دموكرات براي تحقق بخشيدن به مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران است.

دو خط مشي در برخورد به مصوبه هاي پيش گفته در برابر هم قرار دارند. انديشه سوسيال دموكرات مي كوشد مصوبه هاي انقلابي برشمرده شده را از اين طريق خنثي و بلااثر سازد كه مضمون ديگري را جايگزين مضمون «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» كند كه تعريف تصويب شده در اين كنگره از مرحله كنوني فرازمندي جامعه ايراني را تشكيل مي دهد.

به منظور دستيابي به اين هدف، انديشه سوسيال دموكرات، به اين بهانه كه «گذار از ديكتاتوري» يك مرحله مستقل است، اسلوب هاي علمي ي مبارزاتي را كه در مصوبه هاي پيش گفته در كنگره تصويب شده است  – به ويژه پيوند ميان خواست دموكراتيك و سياسي -، ناگفته نفي مي كند. به سخني ديگر، سياست مستقل حزب طبقه كارگر كه مبتني بر پيوند ميان خواست دموكراتيك و سياسي است و از تعريف مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه نتيجه مي شود، ناگفته نفي گشته و عملاً حزب طبقه كارگر را به دنباله روي از لايه هايي از بورژوازي وامي دارد.

به اين نكته در زير پرداخته خواهد شد، در اينجا اشاره تنها به اين نكته ضروري است كه از اين طريق، ضرورت تجهيز توده ها براي «تغييرات بنيادين» و همچنين برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“، نا گفته نفي و كنار گذاشته مي شود.

يا اين ادعا را مطرح مي سازد كه «در شرايط كنوني در ايران، گذار از نظام سرمايه داري ممكن نيست»!

اين موضع را يكي از فعالين توده اي در نامه اي به نقل از جزوه ”واكاوي“، چنين بيان مي كند: «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند.» (٣)

در سند مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران، تز واقع بينانه و مستدلي به تصويب رسيده است مبني بر اين كه «در شرايط كنوني در ايران، مبارزه براي گذار به سوسياليسم هدف عاجل را تشكيل نمي دهد!»  از اين تز درست، تز نادرستي كه به پيشگويي مي ماند، نتيجه گيري مي شود، مبني بر اين كه «در شرايط كنوني در ايران، گذار از نظام سرمايه داري ممكن نيست».

تز اول مستدل و مورد توافق است! در ايران شرايط عيني و ذهني گذار به سوسياليسم وجود ندارد! در اين امر ترديد روا نيست! اما نتيجه گيري از اين تز درست براي حزب طبقه كارگر كه هدف نهايي خود را در همين مصوبه، ايجاد شرايط گذار به سوسياليسم در ايران اعلام مي كند، اعلام تز ناممكن بودن گذار از سرمايه داري نيست. برعكس، اگر قرار است بيش از مصوبه ششمين كنگره در نشريات حزبي نكته اي در اين باره بيان گردد، مي تواند تنها اين نكته باشد كه وظيفه توده اي ها انديشيدن و كوشش براي ايجاد پيش شرط هايي است كه شرايط گذار به سوسياليسم را در كشور ايجاد و يا به ايجاد شدن آن كمك مي كند! تز «ناممكن بودن گذار از سرمايه داري»، مبارزه براي هدف سوسياليستي اعلام شده در برنامه حزب توده ايران را، به قول احسان طبري «لق» مي كند! (”جستجوي پروسواس حقيقت“، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي جلد اول، چاپ سوم، ص ٥٢)

پيامد طرح تز اثبات نشده و پيشگويي مآبانه ي نادرستِ پيش را مي توان اكنون در مقاله پراهميت اخير نامه مردم با عنوان ”اتحاد عمل و تشديد مبارزه براي تحقق حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، ضروري و تاريخ ساز است“ مشاهده نمود (شماره ٩٧٧، ٢٢ تير ١٣٩٤).

در مقاله ي نامه مردم، به جاي ارايه و دفاع از ”اقتصاد سياسي“ي «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» كه مصوبه ي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ است (و در ”فرازي از هفت دهه سيرِ تكاملي نظرها و برنامه هايِ حزب توده ايران“ – ”واكاوي“ – نيز مورد تائيد قرار مي گيرد (ص ٧)، ”اقتصاد سياسي“ي يك نظام سرمايه داري ي ”دموكراتيك“  – مبتني بر ”دموكراسي پارلماني، مانند آنچه در آلمان، ايتاليا، فرانسه، انگلستان و غيره وجود دارد –  مطرح مي گردد كه در آن بايد آزادي ها و حقوق صنفي زحمتكشان در كليت آن حفظ گردد!

اين پرسش كه آيا ”اقتصاد سياسي“ اين كشورها، ”دموكراتيك“ است يا ”ليبرال“، پاسخي نمي يابد! آيا ظاهر آزادي ها و محترم داشتن حقوق صنفي زحمتكشان در اين كشورها، داراي مضموني ”دموكراتيك“ است؟ نمي توان گوشي تلفن را برداشت و پرسشي را در اين زمينه در برابر «رفيق ”آلبانو نونش“» طرح نمود؟

با تاييد ضمني يك ”اقتصاد سياسي“ براي نظام سرمايه داري به اصطلاح ”دموكراتيك“ براي زمان پس از گذار از ديكتاتوري در ايران  – كه در آن البته نبرد طبقاتي مانند اكنون تعطيل نخواهد شد -، صرفنظر از آنكه مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران دور زده مي شود كه تعريف مرحله انقلاب را «مرحله ملي- دموكراتيك» ناميده است، به اين پرسش پـراهميـت نيز پاسخ داده نمي شود كه آيا اصلاً چنين ”اقتصاد سياسي“ي سرمايه دارانه ي ”دموكراتيك“ مي تواند در شرايط سلطه نظام مالي اقتصادي- اجتماعي جهاني امپرياليستي وجود داشته باشد؟ و يا چنين نظامي مجبور خواهد شد، با تن دادن به اجراي برنامه نوليبرال خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي براي خود جايي در اقتصاد امپرياليستي در جهان بگشايد و لذا لزوماً به اٍعمال قهر ديكتاتوريِ طبقاتي خود به شكل ديگري از شكل ”ولايي“ ادامه خواهد داد؟ تجربه يونان، درس اخير را مي آموزد!

جايگزين شدن ”ديكتاتوري ديگري به جاي ديكتاتوري پيش“ كه مخالفان انقلاب اجتماعي به مثابه به اصطلاح ”استدلال“ عليه ضرورت و عينيتِ واقعيتِ برش انقلابي رشد جامعه به خدمت مي گيرند و مورد سواستفاده قرار مي دهند، پيامد تغييرات ناپيگير در قيام هاي مردمي است! «تاريخ انقلابات، تاريخ شكست هاست» كه ماركس خاطر تشان مي سازد، اغلب پيامد ناپيگيري ي روند انقلابي است كه با تداوم شرايط سلطه اقتصادي غارتگرانه به شكلي نوين بر هستي جامعه سايه مي اندازد. انقلاب بهمن ٥٧ بزرگ مردم ميهن ما با چنين سرنوشتي روبرو شد!

به سخني ديگر، خواست حذف بي چون و چراي اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي كه يكي از عمده ترين مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران را تشكيل مي دهد و در جزوه ”واكاوي“ نيز مورد تاييد قرار گرفته است، به يك خواست بـاطـله تبديل مي شود. بي جهت هم نيست كه در مقاله پيش گفته نامه مردم، خواست پايان دادن به اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، تنها به مخالفت با «تحميل سياست هاي رياضت اقتصادي» محدود مي شود! انگار نويسنده مقاله مي داند كه حتي نظام سرمايه داريِ ”دموكراتيك“ نيز در شرايط سلطه نظام مالي امپرياليستي، به اين سياست ضد مردمي و ضد ملي تن خواهد داد! لذا، با مسكوت گذاشتن خواست پايان بخشيدن بي چون و چرا به برنامه نوليبرال امپرياليستي كه نشان خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، تنها خواستار قطع «تحميل سياست هاي رياضت اقتصادي» از نظام حاكم بعد از گذار از ديكتاتوري در ايران مي شود!

اين «توهم زايي» نابي است كه مقاله خود به درستي به برخي از ”اصلاح طلبان“ نسبت مي دهد.

مقاله چنين عقب نشيني از مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران را از اين رو ضروري ارزيابي مي كند، زيرا بايد به درستي در جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، جا براي شركت لايه هايي از بورژوازي ميهن دوست نيز ايجاد شود. بر اين پايه، مقاله اراده گرايانه «حداقل مشترك» را به سطح خواست سرمايه داران از اين رو محدود مي سازد، زيرا «بافت طبقاتي و نيروهاي سياسي كشورمان» چنين ضرورتي را تحميل مي كند.

همان طور كه اشاره شد، اين عقب نشيني ي غيرمجاز و غيرضروري، به نفي داوطلبـانـه ي حفظِ استقلال سياست و خط مشي انقلابي ي ماركسيستي- توده اي حزب طبقه كارگر مي انجامد كه «تغييرات بنيادين» را در مصوبه هاي خود بر پرچم نبردش نگاشته، و همچنين به پذيرش داوطلبـانـه دنباله روي از سياستِ لايه هايي از بورژوازي پايان مي يابد! ”عدالت“ و ”راه توده“ نيز با حذف داوطلبانه خط مشي مستقل ماركسيستي- توده اي، دنباله روي از لايه هايي از بورژوازي را توصيه و توجيه مي كنند! اين طور نيست؟!

 

سرشت «برنامه حداقلي …» چيست؟

در زير نشان داده خواهد شد كه  طرح ارايه شده در مقاله پيش گفته نامه مردم (شماره ٩٧٧)، برنامه مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را تشكيل نمي دهد، بلكه همان طور كه اشاره شد، برنامه پيشنهاد شده در مقاله، بيان ”اقتصاد سياسي“ يك نظام سرمايه داري پايبند به آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني است. همچنين نشان داده خواهد شد كه حتي سويه هاي پراهميتي از برنامه اقتصادي در چنين نظام سرمايه داري ي ”دموكراتيك“ نيز بايد در طرح «برنامه حداقلي» تكميل گردد  – از قبيل تامين نيازهاي اوليه مردم كه به آن پرداخته خواهد شد –  تا بتوان آن را برنامه همه جانبه اي حتي براي يك نظام سرمايه داري پايبند به آزادي ها و حقوق دموكراتيك و همچنين منافع ملي ارزيابي نمود.

 

«برنامه حداقل» حامي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري؟

بحث اساسي بر سر اين نكته است كه تكميل نمودن «برنامه حداقلي» ارايه شده در مقاله پيش گفته، كمك براي برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري است يا نه؟  و لذا نقشي اجتناب ناپذير داراست؟ و لذا بايد آن را جايگزين برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه نمود؟

پرسشي كه به درستي با مطالعه طرح براي «مرحله دموكراتيك» در ذهن تداعي مي شود، اين پرسش است كه آيا مسكوت گذاشتن مرحله بعدي رشد اقتصادي- اجتماعي، يعني «مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني» (كه يكي از مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران را در سال ١٣٩١ تشكيل مي دهد)، مي تواند كمكي

براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري باشد يا خير؟!

به سخني ديگر، اين پرسش مطرح است كه طرح نيازهاي عمومي لايه هاي مختلف مردم كه برخي از آن ها در بالا عنوان شد، چه نقشي مي تواند در برپايي جبهه ضد ديكتاتوري ايفا سازد؟ طرح و دفاع از نيازهاي عمومي لايه هاي مختلف زحمتكشان كه زحمتكشان زن محروم ترين لايه آن را تشكيل مي دهد  – امري كه در اعتصابات اخير پرستاران، و ديگر زنان سرپرست خانواده به وسعت در جامعه طرح شد -، مي تواند چه نقشي در برپايي جبهه ضد ديكتاتوري داشته باشد؟

بدون پاسخ دقيق و شفاف به اين پرسش ها توسط همه لايه هاي متفاوت چپ، نيروي ترقي خواه چپ به اين شكل و يا آن شكل، در اين سطح يا در آن سطح، به دنباله روي بورژوازي بدل مي شود! در اين امر ترديدي نبايد به خود راه داد! نبايد از نظر دور داشت كه بخش ”اصلاح طلبِ“ لايه هاي پيش گفته كه مي تواند و بايد در جبهه ضد ديكتاتوري شركت و نقش پراهميت داشته باشد، هنوز آبستن اميد به ”استحاله“ رژيم ديكتاوري است!

بي علت نيست كه زنده ياد نورالدين كيانوري، دبيراول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“، علت پيشروي ”راست“ را در نبردهاي اجتماعي، عقب نشيني داوطلبانه ”چپ“ از مواضع انقلابي خود اعلام مي كند.

زنده ياد كيانوري علت «تضاد» آشكار ميان بحران حاكم بر جامعه و گرايش توده ها به ”راست“ را در ارتباط با شرايط سال ١٣٧٣ ايران، كه در شرايط كنوني در ايران با تغييرات چشمگيري روبروست، چنين برمي شمرد: علتِ «اين تضاد در آنجا [قابل شناخت است] كه جنبش كنوني مردم ايران، به لحاظ مـاهيـت خود، يك جنبش انقلابي و راديكال است [مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران، تغييرات مورد خواست توده ها را «تغييرات بنيادين» مي نامد]. زيرا كه در واقع متوجه نيروهاي راست و حاكميت كلان سرمايه داري بر كشور بوده و هدف آن حذف موانع پيشروي انقلاب است [برقراري آزادي هاي قانوني فردي و اجتماعي، عدالت اجتماعي و قانون مداري]، اما به لحاظ شكلي، شكل نارضايتي از انقلاب را بخود گرفته است، و چون شكل نارضايتي از انقلاب را به خود گرفته است، در جهت تضعيف همه نيروهاي انقلابي عمل مي كند. و اين يك پيروزي بزرگ براي ارتجاع حاكم و كلان سرمايه داري محسوب مي شود.»

چپ متزلزل شده در انديشه ترقي خواهانه، به جاي بازگشت و تكيه بر انديشه و مواضع  انقلابي، به جاي دفاع از دستاوردهاي انقلاب بهمنِ سركوب شده، عملاً و ناخواسته به ”متحد“ راستي بدل مي گردد كه يورش سبعانه خود را با شدت ادامه مي دهد و به طور مصمم از آن دفاع مي كند! ”راست“ي كه مساله ”مالكيت“ و منافع خود را با آن چنان خط درشتِ تستعليق بر پرچم يورش غارتگرانه نگاشته است، تا چشم را نابينا و ذهن را كور سازد!

ساختمان برج بابل، اهرام مصر، معابد، كليساها، مساجد و برج هاي ”دوقلو“ وغيره در طول تاريخ، در كنار مُثله كردن و به آتش انداختن انسان و تجاوز با بطري به انسان، زندان و تبعيد و حصر وغيره، همه وظيفه نابينا ساختن چشم ها، تسليم داوطلبانه ي توده ها را هدف مگسك خود قرار داده اند كه با چاشني تحميق ايدئولوژيك تكميل مي شود.

 

جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“؟

به منظور پاسخ به پرسش در باره نقش دفاع از نيازهاي زحمتكشان در نبرد براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري  – و يا سكوت در باره آن -، بايد پيش تر به پرسشِ پراهميت ديگري پاسخ داد. اين پرسش بازمي گردد به اين امر كه آيا مي توان ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ را تنهـا در بحث و تبادل نظر با نمايندگان بورژوازي ملي و ميهن دوست عملي ساخت، به عبارت ديگر، به اصطلاح از ”بالا“ به برپايي آن دست يافت؟ به سخني ديگر كه همين مضمون را مي رساند، آيا برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، بدون تجهيز توده هاي زحمتكش، يك «توهم زايي» غيرمستدل نيست؟

آيا حل مساله حاكميت سياسي در ايران كه مضمون «گذار از ديكتاتوري» را در هر شكلي تشكيل مي دهد، ازجمله در شرايط آزادي انتخاب، بدون سازمان يافتگي توده هاي مردم و در مركز آن زحمتكشان يدي و فكري به منظور دستيابي به خواست هاي دموكراتيك و سياسي خود، عملي و تحقق پذير خواهد بود؟ به سخني ديگر، آيا شركت فعال زحمتكشان يدي و فكري براي دستيابي به منافع خود، پيش شرط گذار از ديكتاتوري است و يا، پيامد اين گذار؟ آيا بدون جايگاه والاي كشور سوسياليستي كوبا ميان كشورهاي آمريكاي لاتين كه در نبردي پنجاه ساله به آن دست يافت، تسليم آمريكا به روند عادي سازي روابط ميان دو كشور ممكن بود؟

 

آزادي، عدالت اجتماعي و برنامه ملي- دموكراتيك

آيا نبايد براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، ضمن تجهيز زحمتكشان كه به نظر حزب توده ايران اصلي عمده است، به منظور قانع ساختن لايه هاي بورژوازي ميهن دوست، به توضيح اين نكته پرداخت و به اين پرسش پاسخ همه جانبه، دقيق و مستدل داد كه دستيابي به ”آزادي“ براي توده هاي زير ستم و زير سلطهِ «رياضت اقتصادي»، تنها در ارتباط با برقراري ”عدالت اجتماعي نسبي“، دورنمايي را تشكيل مي دهد كه جانفشاني براي تحقق آن ملموس مي گردد!؟

به سخني ديگر، گرايش به ”راست“ نزد توده ها، كه كيانوري به آن توجه مي دهد، تنها با نشان دادن دورنماي بهبود وضع اقتصادي شان پس از گذار از ديكتاتوري، به سود گرايش ترقي خواهانه و چپ هدايت مي شود.

تنها با تفهيم اين شناخت نظري به متحدان براي گذار از ديكتاتوري، رابطه عيني و جدايي ناپذير ميان حتي يك نظام سرمايه داري ي «دموكراتيك»  – كه هدف تثبيت آزادي هاي دموكراتيك در آن مورد توافق است –   و «مرحله ملي- دموكراتيكِ» رشد جامعه براي لايه هاي بورژوازي ملي و ميهن دوست قابل درك مي شود. با تفهيم اين واقعيت به لايه هاي بورژوازي كه آماده شركت در جبهه ضد ديكتاتوري هستند، به اين پرسش پاسخ داده مي شود كه چرا ”اقتصاد سياسي“ي مرحله پس از گذار از ديكتاتوري، يعني مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، نمي تواند اقتصاد سياسي يك نظام سرمايه داري حتي ”دموكراتيك“ باشد كه كماكان يك جريان ”راست“ را براي زحمتكشان تشكيل مي دهد!

مضمونِ مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از اين رو درست و از صلابت نظري برخوردار است زيرا كه تنها با «پيوند» مبارزه صنفي و سياسي (سوسياليستي)، كه علل بحران اقتصادي- سياسي حاكم كنوني بر ايران را براي زحمتكشان و ديگر توده هاي مبارزه برملا و قابل شناخت مي سازد، برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از پايين، مصوبه ديگر كنگره ششم، امكان پذير خواهد شد. بدون اين روشنگري نظري، گذار از رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي ممكن نخواهد شد. مضمون چنين گذاري، گذار از اقتصاد سرمايه داري وابسته است به اقتصاد مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب. اقتصاد مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، اما ديگر اقتصاد ملي سرمايه داري ”دموكراتيك“ نيست!

اين شناخت تئوريك را بايد حزب توده ايران نه تنها براي توده ها قابل درك سازد و آن را به آن ها تفهيم نمايد، تا آن طور كه رفيق كيانوري در رساله بيان كرده است: «قادر به جهت دادن به مبارزه توده ها براي حذف ديكتاتوري و سركوب ها» بشود! بلكه بايد آن را براي متحدان خود در لايه هاي سرمايه داري ملي و ميهن دوست نيز قابل درك سازد و اين شناخت را به آن ها تفهيم نمايد، تا آن ها را براي «تغيير براي اصلاحات بنيادين» راهنما گردد كه گذار از ديكتاتوري را ضروري مي سازد!

به سخني ديگر، تنها از اين طريق براي لايه هاي متحدان بورژوازي ميهن دوست وحدت جدايي ناپذير مقوله ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، كه شناخت ذهني و بل بداهه ي زحمتكشان است، قابل درك مي شود!

آيا به اين منظور نبايد سرشت برنامه مرحله ملي- دموكراتيك را به مثابه يك برنامه اقتصادي- اجتماعي ويژه برشمرد و تشريح نمود؟ ازجمله تشريح نمود كه چرا برنامه اقتصاد ملي در اين مرحله نياز به بخش عمومي (دولتي)ي اقتصاد و بخش خصوصي ي ميهن دوست دارد كه در هماهنگي تنگاتنگ وظيفه رشد و توسعه اقتصادي- اجتماعي را در ايران بر عهده داشته باشد؟

تشريح نمود كه چرا وظيفه دفاعِ بخش عمومي اقتصاد از بخش خصوصي (و تعاوني) در اقتصاد سياسي اين مرحله، واقعيت ضروري عيني و انكارناپذير را براي توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي ايران تشكيل مي دهد؟ توضيح داد كه چرا واقعيت پيش گفته، زمينه عيني وحدت منافع زحمتكشان و بورژوازي ميهن دوست را تشكيل مي دهد و همچنين زمينه ذهني همكاري و همياري آن ها و همه خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايران را در نبرد براي حفظ منافع ملي بوجود مي آورد كه مضمون نبرد رهايبخش كشورهاي پيراموني در برابر يورش نظام استعمارگرِ سرمايهِ مالي امپرياليستي است كه هدف تغيير نقشه جغرافيايي خاور ميانه را دنبال مي كند؟

به سخني ديگر، بايد پيش تر به پرسشي پاسخ داد كه همين معنا را مي رساند و از زمينه تاريخي و اجتماعي نيرومندي نيز در جامعه ايران برخوردار است. اين، پاسخ به اين پرسش است كه آيا نبايد برنامه اقتصاد ملي مورد نظر را با دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ در اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي برجسته ساخت و از آن دفاع نمود؟ اصل هاي اقتصادي اي كه بايد بر شرايط امروزه انطباق داده شود و با پايبندي به اصل هاي دموكراتيك «حقوق ملت» تحقق يابد؟

آيا نبايد در مقام دفاع از اقتصاد مختلط تثبيت شده در قانون اساسي، ترفندهاي ارتجاع حاكم را برملا ساخت كه چگونه با به ورشكست كشاندن بخش اقتصاد عمومي، غارت و خصوصي سازي آن را تدارك ديد؟ آيا نبايد نشان داد كه ارتجاع حاكم براي دسترسي به اين هدفِ ضد مردمي و ضد ملي خود، اصل ٢٦ قانون اساسي را پايمال نمود؟ آيا نبايد نشان داد كه ارتجاع حاكم با نقض اصل هاي پيش، وابستگي اقتصادي و نهايتاً سياسي ايران را به اقتصاد جهاني امپرياليستي از طريق اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ عملي ساخت، به اميد حفظ حاكميت سركوبگرانه خود؟

آيا نبايد با چنين سياست مردمي و مدافع منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه، ازجمله از منافع سرمايه داران ملي و ميهن دوست دفاع مي كند، زمينه برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ را از ”پائين“ تدارك ديد؟

آيا براي پاسخ به پرسش واقع بينانه بودن و يا «توهم زا» بودن امكان تحقق يافتن يك نظام ”بورژوازي دموكراتيك“، تجربه اخير مردم يونان آموزنده نيست كه در آن «كودتاي سرمايه مالي امپرياليستي» به پيروزي رسيد؟!

چنين فعاليت تبليغي- روشنگرانه، يك موضع واقع بينانه و نه يك «توهم زايي» غير مستدل است؟

بدون تجهيز زحمتكشان در سطح جامعه و حضور فعال و خلاق آن ها در مبارزات اجتماعي، پيگيري يك جبهه گسترده ضد ديكتاتوري در طول زمان  – همانند تجربه اخير در يونان -،  از تضمين برخوردار نخواهد بود! خطر تسليم چنين جبهه گسترده اي كه تنهـا از ”بالا“ بر پا شده باشد، هميشه مانند شمشير داموكلس بالاي سر مبارزات مردم آويزان خواهد بود و چه بسا امكان تحقق تجربه تلخ اخير يونان در ايران هم وجود خواهد داشت!

اهرم اجتماعي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از پايين

«تعيين درجه بهره منديِ زحمتكشان (حقوق بگير و روزمزدي) از ”ثروت ملي“» كه در برنامه «حداقل»ي كه در مقاله پيش گفته نامه مردم براي مرحله گذار از ديكتاتوري طرح مي شود، براي مساله هاي پراهميتي، پاسخي نمي دهد. مساله تركيب مختلط اقتصاد ملي  – كه در ششمين كنگره حزب توده ايران و جزوه واكاوي مطرح و مورد تائيد قرار گرفته اند -، مساله تامين نيازهاي اوليه از قبيل بهداشت، آموزش رايگان، مساله تامين آب آشاميدني و ديگر نيازهاي عمومي، و مساله هاي در ارتباط با منافع كلان اقتصاد ملي و همچنين امنيت ملي كه در كليت آن بايد از طريق حفظ ”انحصارات طبيعي“ توسط بخش عمومي اقتصاد و به دست دولت ملي و دموكراتيك و در شرايط كنترل شفاف سازمان هاي دموكراتيك و احزاب سياسي به سود مردم تحقق يابد، بدون پاسخ مي ماند كه اشاره به آن ها، گرچه نوشتار را طولاني تر مي كند، اضافي نيست.

(مقوله ”انحصارات طبيعي» بازمي گردد به نيازهاي اوليه اجتماعي توده مردم و مصالح امنيت  منافع ملي كشور كه نمي تواند مورد سودورزي سرمايه داخلي و خارجي قرار گيرد و به ابزار انباشت سرمايه براي آن ها تبديل شود.)

البته كه گذار از ديكتاتوري پيروزي بزرگي را تشكيل خواهد داد و مبارزه طبقاتي پس از آن تعطيل نخواهد شد. اين يك مساله است. مساله اما تنها به اين واقعيت عيني محدود نمي شود. نمي توان وضع روحي و ذهنيت زحمتكشاني را از مد نظر دور داشت كه به توصيه حزب توده ايران از جبهه ضد ديكتاتوري اي پشتيباني كرده است كه با استقرار آن، با همان ”برنامه رياضت اقتصادي“اي دست بگيريان باشد كه اكنون مردم يونان در پايان چنين راهي دست بگيربان و با سرخوردگي از جنبش سيريزا روبرو و با خطر مايوس شدن از مبارزه دست بگريبان هستند!

موضع مستقل طبقه كارگر

گرچه در مصوبه هاي ششمين كنگره و در جزوه ”واكاوي“ با صراحت نقش تعيين كننده توده هاي در مبارزات اجتماعي طرح مي شود، بحث در باره اين نكته كه آيا مي توان بدون تجهيز زحمتكشان جبهه ضد ديكتاتوري را برپا داشت، توسط انديشه سوسيال دموكرات مطرح نمي شود و در نتيجه بدون پاسخ هم مي ماند. در جزوه ”واكاوي“ تكيه كردن «بر نيروي جنبش مردمي» به منظور «برپايي اتحادهاي اجتماعي» برجسته و به عنوان «اهرم گسترش و تداوم عدالت اجتماعي … از طريق برپايي مباني ”دموكراسي مردمي“» ناميده مي شود (ص ١٦).

در مقاله پيش گفته، كل برنامه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، به برنامه براي بحث و گفتگو در ”بالا“ محدود مي گردد. نكته اي كه در همين مقاله نامه مردم و خطاب به ”اصلاح طلبان“ به عنوان «كار سياسي از بالا» مورد انتقاد قرار مي گيرد كه هدف آن اجباراً به «محدود كردن تغييرها به رفرم هاي روبنايي سطحي به منظور اصلاح رژيم ديكتاتوري و يا آشتي با آن» پايان مي يابد!

به سخني ديگر، اهرم مبارزه اجتماعي- طبقاتي كارگران در برپايي اين جبهه، آن هنگام به كنار گذاشته مي شود، آن هنگام كه تكيه به آن، مساله عمده را تشكيل مي دهد! در چنين وضعي، البته نيازي هم وجود ندارد از كارگران خواسته شود كه در جستجوي شيوه هاي تلفيق مبارزه مخفي و علني، تلفيق استفاده از امكان هاي خارج و داخل كشور باشند!  – با اين پيامد كه انديشه نظري حزب طبقه كارگر، از عملكرد و مبارزه كارگران، عقب مي ماند! آن طور كه پيش تر به آن اشاره شد! –

هنگامي كه بيشتر از هر زماني پاسخ به اين پرسش ضروري است كه آيا مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را از ”بالا“‏، و يا بايد آن را از ”پايين“، به كمك توضيح مواضع مستقل حزب طبقه كارگر براي زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان بر پا داشت، عمق نيازمندي براي چنين بحث و گفتگو، و نادرستي ممنوعيت بحث در درون حزب شناخته و درك مي شود.

وحدت عيني منافع زحمتكشان و سرمايه ملي در مرحله ملي- دموكراتيك

پاسخ به پرسش هاي پيش، با پرسش در باره ي چگونگي فعاليت تبليغي و ترويجي حزب توده ايران گره مي خورد. به سخني ديگر، به اين پرسش مربوط مي گردد كه آيا بحث در باره برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه بايد به عنوان اهرم برپايي جبهه ضد ديكتاتوري درك و لذا در بحث ها مطرح گردد يا خير؟

تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ششمين كنگره حزب توده ايران، كه وجود وحدت عيني منافع زحمتكشان و سرمايه ملي و ميهن دوست را در اين مرحله ي انقلاب مستدل مي سازد، يكي از دستاوردهاي بزرگ كنگره ششم است! از اين رو بايد وجود و تاثير اين وحدت منافع در بحث ها طرح و مورد بررسي همه جانبه قرار گرفته، به طور مستدل عينيت آن نشان داده شده و به اثبات رسانده شود. بايد نشان داده شود كه مبارزه براي درك وحدت عيني منافع طبقه كارگر و سرمايه داران ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، اهرم پرتوان براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري، و نه مانع آن است.

به عبارت ديگر، بايد بحثي كه در آن، يكپارچگي و هماهنگي و بهم تنيدگي حقوق دموكراتيك و آزادي هاي فردي و منافع ملي مردم ايران توضيح داده مي شود و به پرسش در باره پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي پاسخي ماركسيستي- توده اي، با بيان ديگر، پاسخي سوسياليستي ارايه مي گردد، طرح و صلابت نظري و سياسي- عملي پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري به اثبات رسانده شود.

تنها با چنين پيش شرط ها مي توان برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را از ”پايين“ ممكن ساخت. بحث هايي كه از يك سو در تضاد با موضع درست ششمين كنگره حزب نيست كه اعلام مي كند گذار به سوسياليسم وظيفه روز نيست! از سوي ديگر، اما در خدمت تدارك شرايط گذار از سرمايه داري به سوسياليسم در آينده است!

آيا با پايبندي به منطق ارايه شده، مطبوعات حزبي مجاز هستند با نفي امكان گذار از نظام سرمايه داري، مبارزه براي سوسياليسم را در كليت آن «لق» (ا ط) كنند؟ حزب توده ايران به درستي مبارزه براي گذار به سوسياليسم را در شرايط كنوني، هدف عاجل خود نمي داند. اما آيا مبارزه براي دستيابي به شرايط براي گذار به سوسياليسم در شرايط كنوني، غيرضروري است؟ و نبايد براي انتقال آگاهي در اين باره به توده هاي زحمتكش كوشيد؟

لذا «لق» كردن غيرضرورِ هدفِ تدارك گذار به سوسياليسم در آينده كه در برنامه حزب توده ايران تصويب شده است، و پذيرفتن بدون نياز تزي اثبات نشده، تزي كه در آن ادعاي تجديدنظر طلبانه كه گويا «گذار از سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است» مطرح شده است، با چه هدفي مطرح مي شود و در مطبوعات حزبي اعلام مي گردد و به بحث در باره آن تن داده نمي شود؟ آيا چنين تبليغات مضر و غيرضرور، ناخواسته حزب توده ايران را از حزب انقلابي طبقه كارگر به حزب سوسيال دموكراتِ در خدمت حفظ شرايط حاكم سرمايه دارانه در ايران بدل نمي سازد؟

ادامه پيامد طرح نكردن ضرورت تجهيز زحمتكشان براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“، اين امر است كه اصلا مساله بحث در باره شرايط تجهيز زحمتكشان در ايران مطرح نمي شود و پاسخي دريافت نمي كند! اين پرسش از اين رو بدون پاسخ گذاشته مي شود، زيرا طرح چنين پرسشي توسط مدافعان خط مشي انقلابي در حزب طبقه كارگر انجام مي شود كه گويا داراي «ذهن بسيار پيچيده» هستند و به طرح «حاشيه هايي» مي پردازند «كه عملا در هر موضوعي به سد سكندر تبديل مي شود»! و يا، از آنجا كه «بحث يك سري اصول و پيش شرط هايي دارد كه استاد طبري به خوبي فرمولبندي كرده است … [و] اين پيش شرط ها در بحث» توسط اين «مدافعان» رعايت نمي گردد! با چنين استدلال هايي ضرورت پاسخ به پرسش هاي پيش، نفي مي شود! با چنين سخناني، مضمون جدي پرسش ها بي جواب گذاشته مي شود! (نقل قول ها از نامه هايي در رابطه با جدل فكري با انديشه سوسيال دموكرات).

كوشش براي «تهي ساختن» و «لق» كردن اصل لنيني سانتراليسم دموكراتيك توسط انديشه سوسيال دموكرات نيز وجود دارد. كوششي كه به منظور تهي ساختن مضمون اصل لنيني ي نظربندي دموكراتيك در حزب توده ايران انجام مي شود. «آبكي» كردن اصل انقلابي لنيني از اين طريق دنبال مي شود كه پيشنهاد مي شود، اصل سانتراليسم دموكراتيك با «شبكه اي ساختن حوزه هاي حزبي تلفيق» شود. اين موضع اخيراً در مقاله اي مطرح شد كه در ”نويد نو“ انتشار يافت، بدون آنكه نويسنده مايل به بحث در باره مضمون اين پيشنهاد و چگونگي تحقق بخشيدن به آن باشد!

برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ يا از ”پايين“، پرسشي است كه تاكنون بي پاسخ مانده است. بي پاسخ گذاشتن و دوري از بحث مشخص، اسلوب كاركرد انديشه سوسيال دموكرات است كه بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد. اين تصور وجود دارد كه مي توان با بي اعتنايي به پرسش هاي مطرح، گذشت زمان را انتظار كشيد! اين انتظار، همان طور كه در باره تلفيق مبارزه علني و مخفي نشان داد، حزب طبقه كارگري را حتي از نظر نظري نيز به حاشيه مي راند. جنبش انقلابي كارگري، زير فشار شرايط عيني تشديد و تعميق يابنده نبرد طبقاتي، در انتظار ابتكارات و بندبازي هاي ذهن روشنفكرانه ي انديشه سوسيال دموكرات نخواهد نشست. پيامد اين سياست غيرانقلابي، تهي ساختن محتواي حزب توده ايران از سرشت انقلابي آن است كه مصوبه هاي ششمين كنگره ثمره ي آن هستند. بايد اذعان داشت كه انديشه سوسيال دموكرات در سطح جهاني، هدف ديگري را هم دنبال نمي كند. به حاشيه رانده شدن حزب طبقه كارگر در هر كشور، هدف و وظيفه روز است!

پيشنهاد حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، برپايي جبهه متحد خلق به منظور تعميق انقلاب بهمن از مرحله سياسي به اقتصادي بود كه شرايط دموكراتيك و اقتصادي عملي شدن آن در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب، به وسعتي تاكنون بي سابقه ايجاد شده بود. متاسفانه پيشنهاد حزب توده ايران، با حيله و توطئه ها و نهايتاً يورش ارتجاع به حزب عملي نشد. اكنون نيز پيشنهاد برپايي جبهه گسترده ضد يكتاتوري و تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي دورانِ پس از گذار از ديكتاتوري، به مثابه وظيفه تاريخي ي تمام طبقات و لايه هاي ميهن دوست و خلق هاي ساكن سرزمين ايران، توسط حزب توده ايران طرح شده و پاسخ مثبت ديگر نيروهاي ميهن دوست را انتظار مي كشد، تا فاجعه شكست انقلاب بهمن تكرار نگردد. مبارزه تبليغي- روشنگرانه حزب توده ايران بايد در سطح چنين وظيفه خطير و تاريخي عملي گردد!

 

انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي

در حالي كه بحث در باره برنامه اقتصادي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران به مطبوعات حزب توده ايران راه نمي يابد، و يا بحثي در اين باره در حوزه هاي حزبي عملي نمي گردد، سمينارهاي علمي برگزار نمي شود، شركت اعضا و هواداران تا سطح كادرهاي حزب نيز در اين بحث ها ممنوع اعلام مي شود.

شركت در بحث سياسي از وظايف توده اي ها از اين رو حذف مي شود، زيرا انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران مي كوشد به طور اراده گرايانه، ”اقتصاد سياسي“ي يك نظامِ ”سرمايه داري دموكراتيك“ را جايگزين مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران سازد. به نظر اين انديشه كه براي حفظ موقعيت خود، درِ حزب توده ايران را بر روي توده اي ها بسته است، گويا «در شرايط كنوني، گذار از سرمايه داري در ايران ممكن نيست»! (كه به آن اشاره شد). تزي كه زمينه ي طرح نظري را ارايه مي دهد، كه نتيجه عملي آن، قطع مبارزه به منظور ايجاد ساختن شرايط گذار به سوسياليسم است.

به منظور جايگزين كردن مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در باره «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» با نظر و تز پيش گفته ي پوزيتويستي كه انديشه سوسيال دموكرات مايل است بدون هر نوع بحث و جدل فكري عملي سازد، حق دموكراتيك نظربندي در حزب با شيوه هاي دستوري و اراده گرايانه مسدود و بحث در باره مصوبه ششمين كنگره حزب ممنوع اعلام مي گردد.

انديشه سوسيال دموكرات در حزب توده ايران با طرح اين تز معيوب و معلول، خواسته يا ناخواسته عملاً به عنصر تائيد كننده شرايط حاكم در ايران بدل مي گردد: گويا «در شرايط كنوني گذار از نظام سرمايه داري ناممكن است». چنانكه در يونان نيز گويا گذار از يورو، به مثابه يك ”مشيت الهي“ ناممكن است!

ممنوعيت براي بحث سياسي در حوزه حزبي و يا جلسه هاي بحث و گفتگو، به بهانه كوشش براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري توجيه و گويا مستدل مي گردد. اين، در حالي است كه چگونگي ي مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، يكي ديگر از مصوبه هاي كنگره ششم، همان طور كه نشان داده شد، نكته پايان يافته اي را در بحث ها تشكيل نمي دهد و نياز به گفتگوي دموكراتيك دارد.

با چه هدفي، انتقادها به سياست سوسيال دموكرات، برخوردهاي شخصي تعبير مي گردد و حق شركت توده اي ها در حوزه حزبي پايمال مي گردد؟ رفيق هايي براي توجيه پايمال ساختن حق شركت توده اي ها در زندگي حزبي و بحث در باره فعاليت هاي حزبي كه نهايتاً به معناي پايمال نمودن بخش دموكراتيك در اصل لنيني سانتراليسم دموكراتيك در حزب است، زيرا امكان عيني بحث در باره نكته هاي پراهميت فوق را در حزب توده ايران ناممكن مي سازد، اصل لنيني را خدشه دار ساخته و آن را به وسيله سواستفاده دشمنان و سردرگمي نيروهاي صادق چپ بدل مي سازد.

بايد اميدوار بود كه شرايط بحث ميان توده اي ها ايجاد شود و از اين طريق «توانمند سازي حزب» بهبود يابد.

—

١- جوانشير اين نظر خود را در ارتباط با «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران برمي شمرد كه «وظايف دموكراتيك را به طور گسست ناپذير با وظايف [آن طور كه او مي نامد] سوسياليستي به هم پيوند مي زند و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستي عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت مي كند.»

جوانشير همانجا (ص ٤٠) علت گذار خواست ها و هدف هاي دموكراتيك به سياسي- سوسياليستي، به سخني ديگر خواست هايي كه مرز نظم حاكم را در مي نوردد توضيح مي دهد و علت تبديل شدن يكي به ديگري را ناشي از آن مي داند كه «در دوران ما، هدف هاي دموكراتيك، با آن كه بورژوايي است، اما تحقق آن در ظرفيت بورژوازي نيست. بورژوازي ده ها سال است كه پيگيري خود را در دفاع از اين هدف ها از دست داده … در نتيجه دفاع پيگير از اين هدف ها به دوش طبقه كارگر مي افتد.» او سپس سرشت گذار از نظم حاكم را در خواست هاي دموكراتيك كه در نوشتار برجسته مي سازد، چنين برمي شمرد: «شعارهاي دموكراتيك در ادامة پيگير و قاطع خود خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.»

در تجربه اخير حزب ”سيريزا“ در يونان، گرچه به صورت منفي، ما با چنين پديده اي روبرو هستيم. آلكسيس سيپراس با تسليم در برابر سرمايه مالي امپرياليستي به مانع تبديل شدن خواست دموكراتيك مردم يونان به خواست سياسي گذار از مرز نظم موجود، گذار از مرز ديكته سازمان هاي سه گانه ي مالي امپرياليستي است، شد.

٢ – نگاه شود به مقاله ”دو تضاد در برابر جنبش كارگري ايران، وحدت مبارزه علني- مخفي و داخل- خارج از كشور“ شهريور ١٣٩٣، در توده اي ها http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2385

٣- رفيق گرامي انديشه فوق را در نامه خود از جزوه پرمحتواي «واكاوي دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، كه پيش تر نيز به آن اشاره شد، نقل كرده است. نگارنده پيش تر در دو بررسي مجزا، نادرستي چنين برداشتي را مستدل ساخته است. در آنجا ازجمله نشان داده شده است كه اين برداشت با مضمون جزوه «واكاوي …» در تضاد است و به طور مصنوعي به آن افزوده شده است. اين برداشت با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز در تضاد است. علاقمندان مي توانند به متن نوشتارها مراجعه كنند: ”واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر، عقاب را بال از پرواز است“ (احسان طبری) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250 و واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر (٢)، درک مطلق گرانه از «مرحله کنونی»، برداشتی غیردیالکتیکی، «دروازه شهرهای ناگشوده را بگشایم!» (احسان طبری) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258

نگاه شود همچنين به

”طبقه کارگر، پیگیرترین مدافع منافع ملی!“، فروردين ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491  و ”زمینه عینی اتحادهای اجتماعی!“ ارديبهشت ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494 و «”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه!»، ارديبهشت ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2503 و ”ديالكتيك منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه“ ارديبهشت ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516  و  «بحث بر سر ”اقتصاد سياسي“ و يا خرده كاري»، ارديبهشت ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2512  و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه اقتصاد ملي“، فروردين ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482




تعميق بحران اجتماعي و گذار خواست دموكراتيك به سياسي!
نگرشِ چپ انقلابي به مقاله «حزب توده ايران و جنبش مستقل زنان»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣٥ (١٢ شهريور)

واژه راهنما: ديالكتيكِ استقلال سازمان هاي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي، ديالكتيكِ خواست هاي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي. سرشتِ ”تاريخي“ خواست هاي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي. «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود، خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد» (ف. م. جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران.) «من انقلابم!» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ٩). ”اسلام سياسي“، ايدئولوژي جامعه قبيله اي- برده داري در ايران.

هسته مركزي در سخن پيمان نعمتي در مقاله «حزب توده ايران و جنبش مستقل زنان»، اين ارزيابي است كه جنبش زنان يك جنبش دموكراتيك مستقل در ايران است. اين ارزيابي اي مستدل و محقانه است!

به نظر او، حزب توده ايران گويا چنين برداشتي از جنبش زنان ندارد و مي خواهد با «استفاده ابزاري» از اين جنبش، آن را در خدمت «تغيير قدرت سياسي، جايگزيني آن با حكومتي … ديگر» قرار دهد. اين ارزيابي ناوارد و برداشتي نادرست است! پيمان نعمتي در اينجا محق نيست!

اتهام متكي به برداشتِ نادرست نظريه پرداز كه مي خواهد به حزب توده ايران نسبت دهد كه گويا نگرشي «ابزاري» به جنبش زنان داراست، همان طور كه در سطور زير نشان داده خواهد شد، پيامد برخورد هدفمندِ پوزيتويستي ي شخص نظريه پرداز به جنبش مستقل زنان است كه با هدف تائيد شرايط حاكم كنوني در ايران انجام مي شود!

ريشه ي نظري ي اين برداشت نادرست از سياست حزب توده ايران نزد نظريه پرداز، بي توجهي به سرشت دموكراتيك مبارزات تساوي طلبي زنان در چارچوب ”تاريخي“ آن است. به سخني ديگر، در ذهن نظريه پرداز كه مي خواهد به عنوان مدافع حقوق زنان در ايران سخن براند، اين پرسش طرح نشده است كه چرا در ايران، مساله مجاز بودن ديدار از مسابقات واليبال، يكي از موضوع هاي مبارزه ي دموكراتيك جنبش زنان را تشكيل مي دهد، در حالي كه در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري، براي مثل، مساله دفاع از قانون ”سقط جنين“ و يا تصويب آن، مساله روز جنبش دموكراتيك زنان است؟ اين مبارزه متفاوتِ دموكراتيك در حالي برقرار است كه در هر دو نوع از جوامع، مساله دريافت ”مزد مساوي براي كار مساوي“، همچنان مساله حل نشده و موضوع مبارزه تساوي طلبي سياسي (- سوسياليستي) جنبش زنان را تشكيل مي دهد! از اين تفاوت، سرشت ”تاريخي“ مطالبات دموكراتيك و سياسي (- سوسياليستي) قابل شناخت و درك مي شود. بدون هضم فكري اين تفاوت، درك روند گذار خواست هاي دموكراتيك به سياسي كه به آن در سطور زير پرداخته مي شود، با مشكل روبرو خواهد بود.

در مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي“ (اخبار روز ٩ شهريور ١٣٩٤)، به همين نكته از ديدگاه رشد ”فرهنگ- مدنيت“ در جامعه اشاراتي انجام و بهم تنيدگي روابط روبنايي و زيربنايي در كليت هستي انسان و جامعه انساني نشان داده شده است: «فعاليت و تظاهر فرهنگي انسان پديده اي مستقل از كليت هستي او نيست. رشد فرهنگي انسان، تابعي است از چارچوب كلي هستي انسان. بازتاب روان و روابط اجتماعي انسان در كليت فعاليت او در شرايط رشد مشخص تاريخي شرايط هستي جامعه است. در اين روند، ما با دو پديده بهم تنيده روبرو هستيم كه در زير به آن پرداخته مي شود. … دو پديده بهم تنيده پيش گفته، عبارتند از ”شيوه توليد“ هستي و ”صورتبندي اقتصادي- اجتماعي“ (يا فرماسيون). تظاهر چگونگي روابط روبنايي ميان انسان ها در هر شيوه توليد اجتماعي خاص در هر دوره، چنانكه اشاره شد، در تظاهر ”فرهنگ“ آن دوره در كليت متنوع آن (براي نمونه در رابطه ميان زن و مرد) قابل شناخت است.»

خواست دموكراتيكِ ديدار از بازي هاي ورزشي در ايران كه مخالفت با آن نشان سطح روابط اجتماعي عقب افتاده ي حاكم (فرماسيون) است، ويژگي خاص شرايط تحميل شده توسط ”اسلام سياسي“ است كه در آلمان يا ايتاليا مطرح نيست، در حالي كه خواست تساوي دستمزد، خواستي ناشي از روابط زيربنايي سرمايه دارانه در هر دو نوع از جوامع بوده، لذا خواست سياسي (- سوسياليستي) مشترك جنبش مستقل زنان در همه اين كشورها را تشكيل مي دهد.

نعمتي نيز «پيوند» ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي را مي پذيرد، اما در پذيرش خود پيگير نيست!

اين ناپيگيري در نظر نظريه پرداز، در سطور زير به چشم مي خورد: «خواسته هاي سياسي [بخوان دموكراتيك ي] جنبش زنان، رابطه مستقيم با نظام سياسي [داشته] و بعنوان بخشي از استراتژي جنبش زنان، اهداف مشترك سياسي [-دموكراتيك] جنبش زنان [را] با اهداف جنبش سياسي [- دموكراتيك] عمومي [تشكيل مي دهد] و نوع نقد نظام سياسي (حاكميت ها) را بيان مي كند. اين اهداف بطور عمومي با دموكراسي و خواسته هاي آزادي هاي سياسي [ي دموكراتيك] بيان مي شود.» با تدقيق هاي انجام شده، مي توان سخن پيمان نعمتي را كاملا مورد تائيد قرار داد.

ناپيگيري در انديشه كه ديرتر خواهيم ديد، ريشه در بي توجهي به قانون ديالكتيكي چگونگي ي گذار كمّيت يك پديده به كيفيت نوين دارد، از اين جا به بعد در سخن نظريه پرداز تظاهر مي كند. انديشه جستجوگر و هشيارِ نظريه پرداز واقعيتي را در جامعه تشخيص مي دهد كه نمي تواند علت وجود آن را به كمك منطق تاكنون ابراز و دنبال شده در باره مبارزات دموكراتيك توسط خود  – كه با سهل انگاري تنها «سياسي» ناميده مي شود -، توضيح دهد. اين واقعه، همان پديده ي «دوره هاي كوتاه مدت استثنايي» است كه به آن اشاره دارد.

پديده هايي كه براي انديشه غيرديالكتيكي، همانند غول هاي سحرآميز و عرفاني در جامعه ظاهر مي شوند، و همه حساب و كتاب هاي «استراتژي جنبش زنان» را نزد نظريه پردازي هاي كم نفس، بر هم مي ريزند. «من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستان مرغزار كبود.» (*)

«استراتژي»ي گرفتار در بندهاي شرايط حاكم، كه همان استراتژي پوزيتويستي در خدمت حفظ شرايط حاكم است، ميان تهي بودي خود را در اين «دوره هاي كوتاه مدت استثنايي» بر ملا مي سازد:

گفته مي شود: «هرچند جنبش زنان استراتژي اولويت خواسته هاي اصلي خود را [كه همان خواست هاي «سياسي»- دموكراتيك هستند] بطور عادي دنبال مي كند، اما در دوره هاي كوتاه مدت استثنايي [!]، خواسته هاي سياسي [- طبقاتي] كه اهداف مشترك با اپوزيسيون را دارند، به اولويت اصلي جنبش زنان بطور موقت [!] تبديل مي شوند.» و اين دوران هاي «موقت»، همان دوران هايي هستند كه خواست هاي دموكراتيك در جامعه ي بحران زده، به انبوه كمّي اي رشد مي كند كه با تبديل شدن به خواست هاي سياسي- طبقاتي، كيفيت نويني را در جامعه پايه مي ريزد. اين دوران ها، دوران انقلابات اجتماعي هستند!

با وقوع انقلاب و جابجايي قدرت سياسي از دست طبقات حاكم به طبقات ديگر اجتماعي كه به دنبال تعميق ”تضاد روز يا عمده“ ( كه اكنون در ايران، فشار ديكتاتوري بر همه لايه هاي مردم است) اجتناب ناپذير شده است، كيفيت نويني در تركيب طبقاتي حاكمه ايجاد مي شود. البته كه اين دوران ها، دوران هاي «استثنايي» و «موقتي» هستند، و جامعه دو باره به رشد اصلاحي- تدريجي در شرايط نوين باز مي گردد.

چگونگي رشد اصلاحي در مرحله نوين در جامعه، منوط به تركيب طبقات حاكم جديد است. چنانچه طبقات و لايه هاي ترقي خواه نتوانند شرايط برقراري و حفظ حاكميت سياسي خود را ايجاد سازند  – مثلا به علت تفاوت هاي آشتي ناپذير و يا بحث هاي انحرافي، و از همه مهم تر به علت ناتواني در تدارك نظري برنامه اقتصاد ملي اي كه بايد پس از پيروزي به مورد اجرا بگذارند و … -، بقاياي طبقات و لايه هاي ارتجاعي قادر خواهند شد با استفاده از روابط سنتي و جا افتاده خود و همچنين پشتيباني ارتجاع جهاني، مواضع حاكميت خود را تثبيت و روابط ارتجاعي گذشته را در سطح و شكا ديگري برقرار سازند. سرنوشت دردناك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، چنين شرايطي را در ايران قابل شناخت مي سازد.

پيشنهاد آن دوران حزب توده ايران، برپايي جبهه متحد خلق براي تعميق انقلاب بهمن از مرحله سياسي به اقتصادي بود كه شرايط دموكراتيك و اقتصادي عملي شدن آن در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب به وسعتي تاكنون بي سابقه ايجاد شده بود. متاسفانه پيشنهاد حزب توده ايران كه با حيله ها و نهايتاً يورش ارتجاع به حزب عملي نشد. اكنون نيز پيشنهاد برپايي جبهه گسترده ضد يكتاتوري و تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي دورانِ پس از گذار از ديكتاتوري، به مثابه وظيفه تاريخي ي تمام طبقات و لايه هاي ميهن دوست و خلق هاي ساكن سرزمين ايران، توسط حزب توده ايران طرح شده و پاسخ مثبت ديگر نيروهاي ميهن دوست را انتظار مي كشد، تا فاجعه شكست انقلاب بهمن تكرار نگردد.

برخلاف نظر پيمان نعمتي، اين شرايط نوين نبايد لزوماً «حكومتي غيردموكراتيك ديگري»، به ارمغان آورد. اگر چنين است، همان طور كه اشاره شد، دو دليل دارد: ناتواني نيروي نو در كليت آن در پس از پيروزي، براي برپايي جبهه متحدي كه پيروزي را به ثمر برساند! و دوم، ناتواني اي كه ريشه در پراكندگي و در بحث هاي بي ثمر و انحرافي در دوران پيش از پيروزي دارد، كه به جاي تنظيم برنامه عمل اقتصادي- اجتماعي ضرور، دنبال مي شود.

زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، در اثر موجز و موشكافانه خود با عنوان ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، گذار خواست هاي دموكراتيك به سياسي- سوسياليستي را توضيح داده و مستدل مي سازد. او در صفحه ٤١ كتاب مي نويسد: «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود، خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.»

از اين روست كه حزب توده ايران با دفاع همه جانبه از جنبش مستقل زنان، براي تحقق بخشيدن به خواست هاي دموكراتيك خود، خواست هايي كه مي تواند حتي در شرايط همين حاكميت سرمايه دارانه معيوب نيز تحقق يابد، دفاع و پشتيباني همه جانبه مي كند. در عين حال حزب توده ايران ترديد ندارد، مبارزه هوشمندانه جنبش دموكراتيك و مستقل زنان در ايران، در ادامه پيگير و قاطع خود به عنصر پرتواني براي گذار از رژيم ديكتاتوري ولايي بدل و به مثابه گردان توانمندي در جنبش كلي مردمي و ملي مردم ايران، نقش شايسته خود را ايفا خواهد نمود!

انديشه پوزيتويستي ي سوسيال دموكرات كه در بحث و استدلال هاي ارايه شده در مقاله ”حزب توده ايران و جنبش مستقل زنان“ مسلط است، قادر به پاسخگويي به نيازها و وظايف جنبش دموكراتيك كنوني زنان در ايران نيست.

جنبش مستقل زنان، ”استقلالي“ مرموز و عرفاني- مذهبي ندارد. اين استقلال، استقلالي به جا است كه بيان ويژگي خاص نبرد زنان ايران است كه در جامعه عقب افتاده ي قبيله اي مبتني بر ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ جريان دارد و بايد به ثمر رسانده شود. ايدئولوژي قبيله گرانه ”خودي و غيرخودي“ي ”اسلام سياسي“، از همان نوع خليفه گري ”داعشي“ و ”طالباني“ است. تفاوت هاي ظاهري ميان ايدئولوژي ”داعشي“ و غيره با نوع ولايي آن در ايران، ناشي از شرايط هستي مردم انقلابي ايران است كه در يك قرن اخير دو انقلاب بزرگ و چندين جنبش هاي ملي و رهايي بخش را تجربه كرده اند. اين ايدئولوژي ارتجاعي كه بر همه شئون هستي اجتماعي مردم ميهن ما، به ويژه بر هستي زنان، سايه شوم سلطه خود را گسترده است، بايد به زباله دان تاريخ افكنده شود!

مردم ميهن ما بايد به اين ديكتاتوري ضد موكراتيك و ضد ملي پايان دهند تا راه رشد و فرازمندي اقتصادي- اجتماعي را در ايران بگشايند. برباد دادن ميلياردها دلار ثروت مردم در ماجراجويي ”اتمي“ در دو دهه اخير از يك سو، و موافقت نامه گويا ”برد- برد اتمي“ كه راه تبديل ايران را به كشور نيمه مستعمره سرمايه مالي امپرياليستي گشوده است، از سوي ديگر، ضرورت مبارزه براي گذار از ديكتاتوري را مستدل مي سازد كه در آن بدون ترديد، جنبش دموكراتيك مستقل زنان ايراني نقشي بزرگ (و نه «ابزاري») ايفا خواهد نمود!

 

 رابطه ديالكتيكي استقلال جنبش زنان و جنبش كارگري ميهن ما، ريشه در فشار دوگانه اي دارد كه زنانِ محروم و زحمتكش ميهن ما زير سلطه آن قرار دارند. فشار جنسيتي و طبقاتي. مبارزه دموكراتيك زنان براي «اصلاح» خاص قوانين مربوط به امور زنان، همانقدر در هماهنگي قرار دارد با مبارزات دموكراتيك مشابه ديگر زحمتكشان و جوانان و خلق هاي ساكن ايران براي تغيير قانون هاي مربوطه، كه مبارزه مشترك سياسي- طبقاتي آن ها از وحدتي يكپارچه برخوردار است! كليه اين خواست ها از ريشه شرايط طبقاتي حاكم بر ايران سيرآب مي شوند.

در شرايط تعميق بحران اقتصادي- اجتماعي، شناخت بهم تنيدگي خواست ها و ريشه مشترك آن ها آسان تر مي گردد و انكار آن توسط مواضع پوزيتويستي صادق از نوع بيان شده در مقاله مورد بحث نيز ناممكن مي گردد.

(*) احسان طبري، با پچپچه پاييز، ٩ – بخش نخستِ «نثر موزون شاعرانه»ي زنده ياد احسان طبري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، بازتابي از بحث كنوني است:

اين سوداگران، شعرك هاي خود را نوازش مي كنند: عروسك هايي لوس و برّاق، ولي آنها دست فروشان بازارهاي تنگ اند. سفيران خويشند. ناگهان مردي غريب، دراز گيسو، شبَق موي، خنده مرواريد، سوار بر سمندي بال دار در مي رسد، و نعره مي كشد: اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچة نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفرة پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همة ابعاد واژگون شوند. همة خوار شدگان بالا بفزايند. من رياضيات خِرد و شاقول تجربه را جانشين عزايم خواني عتيق خواهم ساخت. بر بساط گسترده مي تازم تا شما را به خود آورم. مرا رسول نابودي نشمريد كه در وجودم ستاره هاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي در آستان مرغزار كبود.

..