بحث بر سر ”اقتصاد سياسي“ يا خرده كاري؟
عمده و غيرعمده!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ١٤ (٢٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: زمينه عيني ي اتحاد طولاني در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ميان لايه هاي بورژوازي ملي و طبقه كارگر. منافع طبقه كارگر ايران ستوان فقرات خواست دموكراتيك و ملي ي جنبش رهايي بخش كنوني ايران.

در همين آغاز گفته شود كه نگارنده ارايه برنامه براي ممانعت از ضايعات در توليد گوجه فرنگي و ديگر محصولات كشاورزي را كه نظريه پرداز حميد آصفي به تفصيل در مقاله مستدل خود با عنوان ”بورژوازي ايران نفس مي كشد“ (اخبار روز ١٥ ارديبهشت ١٣٩٤) مطرح ساخته است، مورد تائيد قرار مي دهد. گرچه نگارنده يك اقتصاددان متخصص نيست، ولي بر پايه تخصص شغلي خود، پايبندي به اسلوب كار علمي ميداني براي كشف و پاسخ به مساله هاي مطرح در رشته اقتصاد ملي را ضروري ارزيابي مي كند. لذا بررسي ارايه شده به منظور بهبود توليدِ «بورژوازي ملي ايران» را مثبت، اما چنين «نفس» كشيدن را براي تداوم نقش پراهميت بورژوازي ملي در اقتصاد ملي ايران ناكافي ارزيابي مي كند. بحث بر سر بررسي ي خرده كاري هاي ضروري نيست، بر سر كيفيت ملي- دموكراتيك ”اقتصاد سياسي“ي مرحله كنوني است!

نظريه پرداز كه پيش تر كوشيد با بلند كردن انگشت سبابه نسبت به حزب توده ايران كه او آن را «چپ سنتي» ناميد تا از موضعي برتر مورد خطابش قرار دهد، و آن را مسئول عقب ماندن و ناتواني «بورژوازي ملي ايران» اعلام كند، ظاهراً مي خواهد بحث اساسي در باره ”اقتصاد سياسي“ براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني را به سطح بحث بر سر خرده كاري تنزل دهد. با چنين هدف احتمالي نمي توان موافقت نمود!

مقاله ”دومين مرحله بنيادي انقلاب ملي دموكراتيك در افريقاي جنوبي“ كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٧٢، ١٤ ارديبهشت ١٣٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2857-2015-0) انتشار يافته، نشان مي دهد كه جنبش ترقي خواهي – نه تنها در افريقاي جنوبي -، با شرايط بغرنجي در اين مرحله روبروست كه گذار موفقيت آميز از آن، نياز جدي به بررسي و پژوهش همه جانبه دارد. اين حكم را بايد به ويژه براي ايران نيز واقع بينانه ارزيابي نمود و لذا نمي توان وظيفه بررسي را به بررسي مساله پراهميت، اما جنبي و غيرعمده ”ضايعات گوجه فرنگي“ محدود نمود.

در مقاله ي پيش گفته در نامه مردم كه نويسنده آن «رفيق ”كريس مَتلَكو“، عضو هيئت سياسي، عضو هيئت تحريريه نشريه تئوريكِ ”كمونيست افريقائي“ و دبير شعبه روابط بين المللي حزب كمونيست افريقاي جنوبي» است، مضمون «دشواري ها و چالش هاي اقتصادي و اجتماعي» حاكم بر اين كشور در اين مرحله – كه با برخوردهاي اجتماعي همراه است -، بيان شده است. او آن ها را «چالش هاي ريشه يي و ساختاري» ارزيابي مي كند.  كريس مَتلَكو برجسته مي سازد كه از اين رو، «برنامه عمل ما نمي تواند صرفاً اين باشد كه صبر كنيم و منتظر تكاني در اقتصاد يا رشد اقتصادي در همان جهت و مسير باشيم كه در گذشته دنبال شده است.»

مطالعه اين گزارش مي تواند براي درك شرايط حاكم بر افريقاي جنوبي براي مبارزان ايراني نيز آموزنده باشد، اما نه به معناي الگو برداري از آن كه در شرايطي بكلي متفاوت از ايران در جريان است، بلكه به منظور شناخت و درك عمده از غيرعمده در نبرد كنوني در ايران. نگارنده در همين زمينه، اما در وسعتي وسيع تر و با توجه به نكات ديگري كه براي بحث كنوني عمده نيست، بررسي اي با عنوان ”انقلاب ملي- دموكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود“ در ”توده اي ها“ (www.tudehi-iha.com) انتشار داده است. در آنجا ازجمله با توجه به شرايط در افريقاي جنوبي، براي شرايط نبرد در ايران نكته هايي به منظور بحث مطرح شده اند.

همانطور كه در بحث هاي پيش نيز نشان داده شد (ازجمله در ”زمينه عيني اتحادهاي اجتماعي“، اخبارروز ٣١ فروردين)، زمينه عيني ي اتحاد طولاني در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ميان لايه هاي بورژوازي ملي و طبقه كارگر، نياز آن ها به برقراري و حفظ شرايط دموكراتيك و مبتني بر قانون در جامعه – كه پيش شرط رشد اقتصاد مردمي است – از يك سو، و دفاع از منافع ملي ايران در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي از سوي ديگر است.

وحدت مضمون ”دموكراتيك و ملي“ي نبرد رهايي بخش لايه ها و طبقات پيش گفته در ايران در مرحله كنوني، از اين شرايط عيني ناشي مي شود. اين شرايط عيني، ضرورت اتحاد ذهني – و همچنين سازماني – نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست را تشكيل مي دهد. شركت طبقه كارگر و بورژوازي ملي در يك اتحاد تاريخي براي اين مرحله، تنها امكان خروج از بن بست اقتصادي- اجتماعي است كه ايران بيش از سي سال پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ با آن روبروست. چنين اتحادي، احياي شعار هوشمندانه حزب توده ايران است كه در خواستِ برپايي ”جبهه متحد خلق“ پس از بهمن ٥٧ مطرح گشت. جبهه اي كه مي توانست به سدي جدي در برابر عقب نشيني و شكست نهايي انقلاب بهمن ٥٧ از اين طريق باشد كه  رشد آن را به مرحله تغييرات اقتصادي ي بنيادي ممكن سازد.

كوشش براي به سرانجام رساندن يك بحث جدي با نمايندگان نظري مدافع بورژوازي ملي، كوشش عبثي نيست. از كشاندن بحث جدي به خرده كاري هراسي نبايد به دل داشت. نبايد فراموش نمود كه مواضع جدي ديگري نيز وجود دارند، حتي اگر اكنون آمادگي بيان و يا شركت در جدل فكري براي تدارك اتحاد طولاني مدت را دارا نيستند!

نكته پراهميت در اين بحث ها، نشان دادن اين نكته مركزي است كه چرا منافع طبقه كارگر ايران ستوان فقرات خواست دموكراتيك و ملي ي جنبش رهايي بخش كنوني ايران را تشكيل مي دهد.

با اين برداشت كه با رشد و توسعه ي توان بورژوازي ملي، شرايط بهبود زندگي زحمتكشان ايجاد خواهد شد كه بيان ديگري براي تز خانم تاچر، نخست وزير وقت انگلستان است، نمايندگان نظري بورژوازي ملي مي كوشند، منافع اين بورژوازي را به عنوان محور مبارزه براي توسعه ي اقتصادي ايران به اثبات برسانند. برخلاف اين ارزيابي، هدف جدلِ نظري ي كنوني نشان دادن و مستدل ساختن منافع طبقه كارگر ايران به عنوان محور مبارزه براي توسعه اقتصادي كشور است.

اين منافع، بنا به سرشت ملي و دموكراتيك خود، بازتاب منافع همه لايه ها و طبقات اجتماعي ديگر است – به جز منافع سرمايه داري وابسته به نظام اقتصادي امپرياليستي. روند توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي در ايران از تركيب رشد توامان براي همه لايه و طبقات اجتماعي در مرحله ملي- دموكراتيك ممكن خواهد شد و نه بنا بر انواع الگوهاي مبتني بر نسخه تاچر كه معتقد است با خوراندن بهترين علوفه به اسبان، گنجشگان با يافتن دانه هاي هضم نشده در پهن اسبان سير خواهند شد!

تساوي حقوق موضع راهبردي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و دموكراتيك، ازجمله بورژوازي ملي ايران در ”جبهه متحد خلق“ از ارزيابي فوق سيرآب مي شود.

گزارش ذكر شده از ارزيابي حزب كمونيست افريقاي جنوبي، ضرورت پايبندي به ”اقتصاد سياسي“ در اين مرحله حساس رشد اقتصادي- اجتماعي، ازجمله در ايران را نشان مي دهد. اين گزارش ريشه برخوردهاي اجتماعي كنوني را در جمهوري افريقاي جنوبي برمي شمرد و آن را در بي توجهي لازم به وظيفه توسعه عدالت اجتماعي ي نسبي در اين كشور ارزيابي مي كند. رفيق كريس مَتلَكو نشان مي دهد كه در حالي كه شرايط اقتصادي در افريقاي جنوبي وجود دارد، رشد نسبي عدالت اجتماعي تحقق نيافته است. در عوض، شكاف فقر و ثروت در دو دهه اخير تعميق يافته! در افريقاي جنوبي نيز در همين سال ها دستاوردهاي چشمگيري براي بهبود شرايط زندگي زحمتكشان و محرومان به دست آمده كه او همانجا برمي شمرد. همچنين لايه هاي جديدي از ثروتمندان به وجود آمده اند. باوجود اين، درّه فقر و ثروت با ادامه الگويي ”اقتصاد سياسي“ گذشته، توسعه يافته است.

چنين وضعي را مي توان در جمهوري خلق چين نيز مشاهد نمود. در اين كشور نيز بيش از ٣٠٠ ميليون نفر ديگر در دهه گذشته از زير مرز فقر خارج شده اند. باوجود اين، برخوردهاي اجتماعي در اين كشور، مشابه برخوردها در افريقاي جنوبي نيستند. علت اين وضع را اقتصاددان ماركسيست آلماني يورگ گولدبرگ در كتاب تحقيقاتي اخير خود در باره رشد كشورهاي جنوب، وجود ساختارهاي سنتي و پاقرص كرده ي اجتماعي- اقتصادي در چين مي داند كه در افريقاي جنوبي و همچنين در ايران وجود ندارد. لذا شرايط در ايران را بايد نزديك تر و مشابه تر به شرايط در افريقاي جنوبي ارزيابي و پيامدهاي بي توجهي احتمالي را نسبت به رشد نسبي عدالت اجتماعي، مشابه در اين كشور برآورد نمود. (عليرضا جباري (آذرنگ) در بررسي انتقادي خود از همين مقاله حميد آصفي – اخبارروز ٢٠ فروردين -، دوري روستاها را از يكديگر در ايران، يكي از شرايط اقليمي برمي شمرد كه براي نمونه متفاوت است از در چين و افريقاي جنوبي و بايد در برنامه ريزي اقتصاد ملي به آن توجه شود!)

شناخت دقيق منافع زحمتكشان يدي و فكري در لايه بندي كنوني آن در گوشه و كنار كشور و نزد خلق هاي سرزمين ما – كارگران، معلمان، پرستاران، زنان سرپرست خانواده، زحمتكشانِ روستا ها، پيشه وران و خرده كاسبكاران با بساط ميوه و ديگر دست فروشي ها كه باري ديگر خودسوزي يكي از آن ها در آذربايجان، شرايط هولناك زندگي و نبرد فردي آن ها را برملا ساخت –، تنها محك براي شناخت ضرورت اجماع منافع همه لايه هاي ميهن دوست ديگر به دور محور منافع زحمتكشان است.

بورژوازي ملي ايران تنها در اتحادي به دور منافع طبقه كارگر مي تواند در برابر يورش سرمايه سوداگر مالي امپرياليستي از دورنماي حفظ منافع خود در چارچوب منافع ملي ايران برخودار باشد. شرايط جهاني و منطقه اي سلطه سرمايه مالي امپرياليستي، ارزيابي ديگري را قوياً نفي مي كند. ”آذرنگ“ نيز در مقاله پيش گفته به اين نكته اشاره دارد!

تنها در اتحاد اجتماعي پيش گفته است كه بورژوازي ملي ايران قادر است فشار سرمايه داري سوداگر تجاري، بوروكراتيك و نظامي حاكم كنوني را دفع كند. سرمايه داري وابسته داخلي كه زائده ي گوش به فرمان سرمايه مالي امپرياليستي است، از اين رو نمي تواند وجود و بقاي فضاي رشد براي بورژوازي ملي توليدي  ي ايران را بپذيرد، زيرا وجود چنين فضايي شرايط انباشت سود و سرمايه آن را در ارتباط با اقتصاد جهاني ي امپرياليستي، آن طور كه ”آذرنگ“ هم همانجا خاطرنشان مي سازد، نابود و يا لااقل به شدت محدود مي سازد.

سرمايه مالي امپرياليستي، متحد خارجي سرمايه مالي تجاري و غيره در ايران، از اين رو نمي تواند با بقاي فضا براي رشد و توسعه بورژوازي ملي ايران موافق باشد، زيرا وجود ايران با منافع مستقل ملي آن در چارچوب برنامه استراتژيك جغرافيايي كنوني امپرياليسم نمي گنجد. هدف اصلي برنامه استراتژيكِ ”نقشه جغرافيا خاورميانه بزرگ“، نابودي وحدت سرزمين ايرانيان و تكه پاره كردن آن است!

در برابر اين برنامه استراتژيك امپرياليستي و متحدانِ زائده گونه ي داخليِ آن، تنها يك برنامه دفاعي براي اقتصاد ملي با مضمون ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك براي سرزمين كهنسال ايران و خلق هاي آن در شرايط كنوني متصور است. چنين اقتصاد ملي مي تواند تنها به دور محور منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، متمركز گردد. تنها بر اين پايه است كه توان ضروري براي دفاع از منافع ملي و حذف ديكتاتوري كنوني ممكن مي گردد. چنين اتحادِ ديرپا و وسيع كه در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن نيز به آن نياز بود، مي تواند زمينه عيني و ذهني بازگشت آزادي هاي دموكراتيك و قانوني و همچنين استقلال واقعي اقتصادي و سياسي كشور را ممكن سازد!

بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه از چنين بلندايي بايد جريان يابد و خواهد يافت! از بلنداي «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، سروده هاي زندان) نشان داده خواهد شد كه ميهن دوستي اكنون همانقدر در دفاع از منافع زحمتكشان تبلور مي يابد كه دفاع از آزادي ها، در دفاع از حقوق زنانِ زير فشار مضاعف طبقاتي و جنسيتي و در دفاع از خواست تساوي حقوق اجتماعي- اقتصادي آنان با مردان، به سطح نبرد مبارزه جويانه ي اجتماعي به منظور «اصللاحات براي تغيير» ارتقا مي يابد. ديالكتيك بهم تنيدگي مبارزه براي آزادي و عدالت اجتماعي از چنين زمينه تئوريك سيرآب مي شود!




روند تكوين صوري و مضموني ي پديده!
نسخه برداري از اليانفسكي؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ١٣ (١٦ ارديبهشت)

واژه راهنما: سرشت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي. انباشت سود و سرمايه و نبرد طبقاتي. نقش عيني شرايط انقلابي. تز اليانفسكي اولين كوشش براي بازگشت به ”نپ“. تجربه هاي جديد براي بازگشت به ”نپ“. اقتصاد سياسي ي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب.

پس از مطالعه نوشتاري كه چاپ شده ولي فرصت مطالعه نيافته بود، با عنوان «بخش هاي منتشر نشده اي از خاطرات مهندس سحابي» كه نظريه پرداز حميد آصفي در اخبارروز (٢٠ فروردين ١٣٩٤) منتشر كرده است و نقدي كه علي رضا جباري (آذرنگ) بر آن نگاشته (همانجا ٢٤ فروردين)، و به ويژه با خواندن جمله اي كه هيئت تحريريه اخبارروز با ظرافت باريك بينانه به عنوان فشرده مضمون موضعِ انتقادي ”آذرنگ“ در آ‎غاز مقاله برجسته ساخته است، در ذهن روند تكوين صوري (شكل) و همچنين مضموني (محتوايي) پديده اي خود را مي نمايد كه توضيخ آن، انگيزه نگارش اين سطور و برخي نتيجه گيري ها از آن است.

اول- رونـد تكـويـن صـوري، به معناي چگونگي پديد آمدن شكل ظاهري پديده يا ساختار است؛

دوم- رونـد تكـويـن مضمـونـي، به معناي چگونگي قوام آمدن و شدن مضمون پديده است.

براي درك كليت پديده نوين، ضروري است كه زنجيره تكويني شكل و مضمون، به طور مجزا دنبال، شناخته و درك شود. اما هنوز درك كليت پديده پايان نيافته است. به اين منظور ضروري است كه سوخت و ساز داخلي ميان بخش هاي محتوايي پديده، همچنين بده و بستان خارجي پديده با محيط پيرامون و رابطه و تاثير متقابل ميان شكل و مضمون پديده براي انديشه ي جستجوگر شناخته و درك شود. زنده ياد احسان طبري اين شناخت ديالكتيكي را «درك مضموني پديده» مي نامد.

نكته پراهميت براي انديشه پژوهشگر در روند پيش گفته، پايبندي پروسواس انديشه است در دنبال كردن پيـگــيرِ زنجيره ي علّي پديدار شدن مضمون و هم شكل پديده. مضمون مشابه، براي نمونه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، مي تواند تحت تاثير عامل ها مختلف – اقليمي، فرهنگي و …، به گفته ماركس ”شرايط زيست جامعه“ Milieu – ظاهري متفاوت بيابد. اقتصاددان ماركسيست آلماني يورگ گولدبرگ چنين شكل هاي متفاوت را در ارتباط با رشد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري نزد كشورهاي متروپل اروپايي- آمريكاي شمالي و كشورهاي ”جنوب“ نشان مي دهد (نگاه شود به «”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه» (اخبارروز ١٠ ارديبهشت ١٣٩٤). تفاوت هاي نظام فئودالي در اروپا و آسيا كه ماركس آن را ”شيوه توليد آسيايي“ ناميده، نمونه اي ديگر در همين رابطه است. به نظر گولدبرگ، شكل هاي جديد از اين طريق ايجاد مي شود كه نظام جديد، شيوه توليدي خود را به مثابه لباسي جديد بر تن ساختارهاي گذشته مي پوشاند. ”برده خانگي“ به ”رعيت وابسته به زمين“ (سرف) بدل مي شود.

با اين مقدمه مي توان از خاطرات زنده ياد مهندس سحابي كه به همت آقاي حميد آصفي انتشار يافته، روند تكوين صوري ي «قانوني» را دريافت كه تنها دو ماه بعد از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ به تصويب شوراي انقلاب و سپس دولت موقتِ زنده ياد مهندس مهدي بازرگان رسيده است. بحث هاي ميان «دكتر احمدزاده»، «شوراي پنح نفره»، و ديرتر «جناح چپ هيئت دولت …، مهندس معين فر، مهندس كثيرايي و مهندس طاهري … و گروه مقابل، دكتر مولوي، رئيس بانك مركزي …» كه در مقاله برشمرده مي شود، اجازه مي دهد شناخت نسبتاً شفافي از روند تكـويـن صـوري قانون ملي شدن برخي از صنايع و بانك ها بعد از انقلاب تا سال ١٣٥٩ به دست آيد كه آذرنگ آن را «دو فرايند ناهمگن» مي نامد كه ازجمله در شكل «تحت مديريت دولت قرار گرفته، اما هنوز ملي نشده است»، تحقق يافت.

در همين مقاله همچنين مي توان عللي را دريافت كه نقش علّي تكـويـن مضمـون قانون ملي كردن صنايع و بانك ها را ايفا كرده و اين روند را قابل شناخت و درك مي سازد. به سخني ديگر مي توان رشته علّي پديدار شدن «قانون» فوق را نيز در اين خاطرات دريافت.

شناخت مضمون قانون فوق، مبتني است بر شناخت از دو پديده كه ناشي هستند از سرشت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي حاكم از يك سو، و از سوي ديگر، بيان رشد و تعميق تضاد در اين صورتبندي هستند كه ريشه اصلي انفجار انقلابي را در حادثه تاريخي بهمن تشكيل مي دهد و در شرايط پس از پيروزي انقلاب، ”راه حل“ نوين خود را با كيفيتي متفاوت از گذشته، بر كرسي مي نشاند.

بررسي دو پديده طرح شده اجازه مي دهد كه اين واقعيت درك شود كه چرا شركت كننده هايي كه نامشان پيش تر ذكر شد، در بحث هاي ميان خود، در حالي كه مضمون قانوني را كه به تصويب مي رسانند «چپگرا» ارزيابي مي كنند، و اگر هم خود نماينده شناخته شده منافع طبقه هايي نيستند كه حزب توده ايران آن ها را نمايندگي مي كند، اين قانون ها را به تصويب برسانند و در برپايي اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي نقش مثبت و تاريخي ايفا كنند! انگار اكنون هم مي توان با گوش ذهن شنيد: ”آقا اين خواستي «چيگرا» است“!

اين دو پديده عبارتند از: يكي- وضع ”انباشت سود و سرمايه“ در نظام سرمايه داري آن روز ايران، و ديگري- سطح ”نبرد طبقاتي در جامعه“.

پديده خروج سرمايه از كارخانه ها و انتقال آن به خارج از كشور كه مهندس سحابي برمي شمرد، آن روي اوج نبرد طبقاتي است كه او با جمله «هيجانات و اعتصاب هاي كارگري» ترسيم مي كند. فرار سرمايه بيان اين واقعيت است كه زمينه انباشت سرمايه دارانه سود و سرمايه را در دوران سلطنتي، انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ نابود و يا به طور عمده محدود كرده است.

به سخني ديگر، انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه نه تنها زحمتكشان زن و مرد در شهر، روشنفكران و ديگر لايه ها را تجهيز كرده است، بلكه دهقانان را نيز از دورترين روستا به صحنه انقلاب فراخوانده و به ميان صحنه تحولات كشانده است، ريشه در يك بحران عميق عيني ي اقتصادي- اجتماعي دارد كه شالوده صورتبندي حاكم را به نابودي كشانده است. نظم اقتصادي- اجتماعي اكنون به شالوده نويني نياز دارد!

شركت چشمگير زنان در انقلاب بهمن، نشان عمق تضاد طبقاتي و تعميق كيفيت نبرد طبقاتي در جامعه ايراني است كه بانو فرزانه جلالي فر آن را در مقاله با عنوان ”سرمايه داري يا مردسالاري؟“ (اخبارروز ١١ ارديبهشت) به مناسبت اول ماه مه، روز جهاني نبرد طبقه كارگر با نشان دادن ستم مضاعف به زنان و شدت استثمار نيروي كار آنان، علت علّي شركت وسيع زنان را در انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما قابل شناخت ساخته است!

پذيرش قوانين «چپگرا» توسط نمايندگان لايه و طبقه هاي اجتماعي كه خود را نماينده طبقه كارگر نمي دانستند، از عمق كيفي تضاد حاكم خبر مي دهد كه به برش انقلابي با صورتبندي حاكم انجاميده است. انقلاب اجتماعي اجتناب ناپذير گشته و حتي عقب افتاده ترين لايه هاي اجتماعي را هم براي پذيرش ضرورت تحقق تحولات انقلابي قانع نموده است!

نمونه هاي اين پديده كه طبقات حاكم گام هايي خلاف ميل خود در جهت رشد تاريخي برمي دارند، در تاريخ كشورهاي ديگر نيز وجود دارد. حزب دمكرات مسيحي آلمان در برنامه ”گودسبرگ“ كه اولين كنگره اين حزب پس از جنگ جهاني دوم است، ملي كردن صنايع بزرگ را در آلمان تصويب و همچنين مسئوليت اجتماعي ”سرمايه“ را در جامعه مورد تائيد قرار مي دهد. اين دو موضع، به صورت اصل هايي در قانون اساسي آلمان وارد شده است! بررسي اين جنبه از تاريخ هدف اين سطور نيست كه مي توان به طور مجزا به آن پرداخت.

هدف اين سطور نشان دادن اين امر است كه پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، در شرايط عمق بحران اقتصادي- اجتماعي ناشي از تعميق تضاد حاكم بر صورتبندي اقتصادي- اجتماعي، حقانيت حقوق اقتصادي- اجتماعي ”دستان پينه بسته“ي دهقان و كارگر محروم همانقدر به طور شفاف خود را نشان مي دهد و خود را به ذهن پرسشگر تحميل مي كند، كه راه حل به سود منافع زحمتكشان به طور عيني غيرقابل پرده پوشي مي شود. جستجوي راه حل متناسب در چنين فضاي معنوي- فرهنگي در دوران انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، جريان دارد!

البته كه حزب توده ايران، پيگيرترين مدافع زحمتكشان كه به درستي خود را حزب طبقه كارگر ايران مي داند، و با فرهنگ غني انقلابي خود اين امكان را دارد كه انديشه ي در خدمت منافع طبقه كارگر را – كه از منافع همه ي لايه هاي ميهن دوست دفاع مي كند – به درون طبقه و كل جامعه منتقل مي سازد و پلي باشد ميان دانش جهاني و داخلي به سود حفظ اين منافع! اين عمل به وظيفه است! بر اين پايه است كه حزب توده ايران ازجمله مقاله اليانفسكي را در مطبوعات خود منتشر مي سازد و توضيح مي دهد و به ترويج آن مي پردازد كه داراي عنوان ”راه رشد غير سرمايه داري“ است.

مبارزه فرهنگي- نظري حزب توده ايران را كه به منظور بهره بردن از فرهنگ جهاني ي كارگري انجام مي شود، نمي توان «نسخه برداري» مكانيكي و غيرمجاز دانست. چنين برداشتي بي انصافي در حق دانشمندان توده اي در سطح ايانوري ها، طبري ها، جوانشيرها، هاتفي ها و ديگران است كه آثار تئوريك و سياسي آن ها، ارثيـه فـرهنگـي- نظـري عظيـمي را براي چند نسل از مبارزان توده اي و فراتر از آن تشكيل داده و مي دهد! چنين نگرشي، نگرش سـاده دلانـه به پـديـده اي بغـرنـج است!

تنها در جزوه كوچك ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، اثر زنده ياد ف. م. جوانشير كه در واقع جزوه باليني هر توده اي است، مي توان «جوهر ديالكتيكي» (احسان طبري) «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران را مطالعه كرد كه به طور مداوم لبه تيز نبرد فرهنگي- نظري حزب را در طول حيات آن تشكيل داده است!

تز اليانفسكي را بايد به مثابه اولين كوشش نظري در اتحاد شوروي براي بازگشت به برنامه ”نپ“ لنيني در دهه هفتاد قرن گذشته تاريخي اروپايي ارزيابي نمود. تنظيم آن روندي طولاني و پرتضاريسي را از زمان حذف برنامه ”نپ“ لنين تا سال هاي هفتاد طي نموده است. محدود ساختن آن به كشورهاي جهان سوم برداشتي نادرست را در آن تشكيل مي دهد. اين نكته براي بحث كنوني جنبه غيرعمده دارد و مي توان به طور مجزا به آن پرداخت.

تجربه كنوني در كوبا براي به اجرا درآوردن اين برنامه در شرايط مشخص آن كشور، و يا همين كوشش ها در ويتنام، چين، كشورهاي آمريكاي لاتين – ونزوئلا، بوليوي و … -، همچنين در منطقه كارائيب كه هر كدام نام و ويژگي هاي خود را داراست، نشان بُعد و وسعت تاثير اين كوشش در سطح جهاني است. عنوان ”آلترناتيو وجود ندارد، مگر اينكه آنرا بسازيم“ كه اينگو اشميت آن را براي مقاله خود به منظور «ابداع سياست سوسياليستي» انتخاب كرده است و بانو پروين اشرافي آن را ترجمه نموده (اخبارروز، ٢٤ فروردين- نگارنده متاسفانه تاكنون فرصت مطالعه آن را نيافته)، نيز مضمون كوشش نيروي نو را در جهان براي همين هدف انساندوستانه قابل شناخت مي سازد.  اين يك نبرد آنتروپرولوژيك براي ادامه حيات گونه انساني است!

از اين روست كه كوشش نيروهاي ترقي خواه در سطح جهان به طور خستگي ناپذير براي درك سرشت ويژه ”اقتصاد سياسي“ي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه قابل درك است. آن ها نمي خواهند در چنگال نظم اقتصادي- اجتماعي در خدمت انباشت سود و سرمايه مالي امپرياليستي از يك سو گرفتار باشند، و از سوي ديگر درك كرده اند كه اقتصاد سياسي اين مرحله، از ويژگي خاص خود برخودار است كه بايد آن را شناخت و در انطباق با شرايط ”خاص“ كشورهاي خود به كارگرفت!

همه اين كوشش ها در اين امر مشتركند كه بايد نقش بخش عمومي (دولتي) اقتصاد را در رشته هاي اساسي و بنيادي هستي اجتماعي تامين كرد. به سخني ديگر، بايد بنيادهاي اساسي ي اقتصادي- مالي، همچنين تامين نيازهاي اوليه جامعه انساني براي بازتوليد هستي و همچنين نيازهاي فرهنگي، بهداشتي و غيره كه به آن نام ”انحصارهاي طبيعي“ داده اند، بايد به طور اجتماعي و در خدمت منافع عمومي سازمان يابد. تنها از اين طريق و با چنين سازماندهي براي هستي اجتماعي، گونه انساني قادر خواهد بود در هماهنگي با محيط زيست، در هماهنگي با «مادر زمين» (اوا مورالس) بازتوليد زندگي را در جهان ”كوچك“ شده سازمان دهد و ادامه حيات خود را ممكن سازد!

چنين روندي اما به معناي نفي مطلق نقش بخش غيرعمومي يا خصوصي در سازماندهي اقتصاد جامعه در مرحله ملي- دموكراتيك، و ازجمله حتي در ”انحصارهاي طبيعي“ نيست. براي نمونه، سرپرستي پزشگي مردم مي تواند با برخوردار شدن از بيمه هاي اجتماعي، همانقدر با شرايط خاص هر كشور انطباق داده شود، كه انواع كمك هاي عمومي براي خانه سازي مي تواند چنين نقشي ايفا سازد. شكل هاي مختلفي را مي توان در كشورهاي متفاوت يافت كه بيان ”شرايط خاص زيست جامعه“ مربوطه هستند و مي توانند با بهره برداري غيرمكانيكي، با بهره برداري از طريق توجه به ويژگي ها، براي ايران مورد استفاده قرار گيرند.

بخش عمومي اقتصاد بايد در كنترل عمومي و تحت نظارت دموكراتيك سازمان هاي مدني- دموكراتيك قرار داشته و از عملكردِ شفاف و با برنامه برخوردار باشد. اين آموزش ناگزير از تجربه سي سال گذشته در ايران است. بخش عمومي بايد حافظ و پشتيبان سرمايه هاي ملي و ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه باشد. ساختارهاي اقتصادي و مالي و فرهنگي و … جامعه را در برابر يورش سرمايه سوداگر مالي امپرياليستي از طريق تصويب قوانين و ايجاد كردن ساختارهاي مناسب حفظ كند. بانك جهاني و صندوق بين المللي پول نوين كه بر پا كردن آن را گروه كشورهاي بريكس آغاز كرده است و يا بانك كشورهاي آمريكاي لاتين  و منطقه كارئيب كه به ابتكار فيدل كاسترو و هوگو چاوز چند سال پيش ايجاد شده است، نمونه هاي از اين كوشش ها را تشكيل مي دهد.

بايد اميدوار بود كه با شركت نظريه پردازان و كارشناسان بتوان به طور مشخص به بررسي جوانب ديگري از بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني پرداخت و آن را همه جانبه تكميل كرده، به پرچم نبرد براي «اصلاحات براي تغيير» و حذف سلطه ديكتاتوري در ايران بدل ساخت!




انكار ظريف و شعار عليه كارگر افغاني، دو چهره ي يك واقعيت!
ناقوس تعميق نبرد طبقاتي به صدا درآمده است!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ١٢ (١٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: ”زنداني سياسي“ ابزار فشار به رژيم؟ تعميق نبرد طبقاتي در ايران. همبستگي و اتحاد كارگران.

در ظاهر انكار وجود ”زنداني سياسي“ در ايران كه محمدجواد ظريف، وزير امور خارجه در مصاحبه اي با تلويزيون پي بي اش آمريكا بر زبان رانده، و شعار نژادپرستانه مسئولان خانه كارگر عليه كارگر افغاني در راهپيمايي اول ماه مه كه همين مسئولان سازماندهي آن را به عهده داشته اند، ارتباطي با يكديگر ندارند. چنين نيست. اين دو، دو روي يك سكه واحدند: دو روي سكه سلطه رژيم ديكتاتوري!

١- نظام حاكم سرمايه داري وابسته كه براي بقاي خود قريب به دو سال در مذاكراتي دربسته و دور از چشم مردم ميهن ما به همه دستورات امپرياليسم گردن نهاده، قادر به لغو تحريم ها عليه ايران نشده است. پرسش خبرنگار آمريكايي در باره ”زنداني سياسي“ در ايران، كه در طول دو سال مذاكره هيچ بار مطرح نشد و ”حقوق بشر“ و رفع ”حصر“ رهبران زنداني مردم در مذاكرات نقشي نداشت، پاسخي است به دندان قروچه آقاي روحاني كه شرط امضاي موافقتنامه را لغو تحريم ها اعلام كرده است.

امپرياليسم آمريكا با اين پرسش مامور مصاحبه گر خود، به دولت ايران گوشزد مي كند كه چاره اي جز تسليم بلاشرط ندارد! پاسخِ خلاف واقع وزير امور خارجه، نشان تسليم به خواست آمريكا و تظاهر سياست ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي است!

٢- جنبش كارگري در ايران كه در سال هاي اخير با صدها مبارزه ي اعتراضي و اعتصابي كارگران در صحنه مبارزه حضور داشته و مي رود از پديده اي اتفاقي و اينجا و آنجا، به روندي مستمر و با خواست هاي هر روز شفاف تر دست يابد، ناقوس تعميق نبرد طبقاتي را در ايران به صدا در آورده است.

اجرا چند دهه برنامه ضد مردمي و ضد كارگري ي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصاديِ“ امپرياليستي و ادامه خشن آن توسط دولت حسن روحاني، كارگران را هر روز بيش از روز گذشته به درك اين واقعيت راهنما است كه دستيابي به ساده ترين خواست صنفي، يعني دريافت دستمزدِ ماه ها پرداخت نشده، بدون تغيير شرابط سياسي حاكم، بدون نابودي سلطه رژيم ديكتاتوري ناممكن است!

خواست هاي صنفي به سطح خواست هاي سياسي فراروئيده اند!

طبقه كارگر ايران با هشياري در صدد آن است تا سازمان هاي مناسب مبارزه را با استفاده از همه امكان ها برپا داشته و خود را براي مصافي كه منافع به حق و قانوني آن را بر كرسي بنشاند، آماده سازد!

در چنين شرايطي است كه نظام سرمايه داري حاكم به شعارهايي نياز دارد كه با انحراف جنبش انقلابي كارگري، با انحراف نبرد در صحنه اصلي، جنبش را به صحنه هاي انحرافي بكشاند و متلاشي سازد!

شعارهاي نژادپرستانه و فاشيست مآبانه، تنها ابزار براي شكستن وحدت و همبستگي كارگران نيست، قراردادهاي موقت، سفيد امضا و غيره نيز ابزارهاي مشابهي را براي ايجاد تشتت در يكپارچگي طبقه كارگر تشكيل مي دهد. اين نسخه ها همگي در ”اطاق هاي فكر“ نظام امپرياليستي تنظيم مي شود. اين نسخه ها در كشوي ميز همه مسئولان كارگري ارتجاعي و زرد قرار دارد، آقا محجوب و همكارانشان استثنايي را در اين صحنه تشكيل نمي دهند! اگر چنين نيست، چرا آقاي محجوب كه «نوع نگارش اين شعار» را نادرست مي داند، آن هايي را كه با اين شعار كوشيدند تظاهرات روز اول ماه مه كارگران ايران را به انحراف بكشانند، ولي با هشياري كارگران ناموفق بودند، معرفي و آن ها را از ”خانه كارگر“ اخراج نمي كند؟