محك براي حجم سرمايه گذاري خارجي، نياز اقتصاد ملي است!
عدالت اجتماعي، انديشه اي مذهبي نيست!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥ (١٨ فروردين)

واژه راهنما: جايگاه ”عدالت اجتماعي“ در اقتصاد ملي- دمكراتيك. محدود ساختن تنظيم برنامه به يك محك، واقع بينانه نيست. چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟

”امير ايراني“ با ابرازنظرِ راهگشاي خود (نگاه شود به مقاله شماره ٤ امسال در ”توده اي ها“ «انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي!» كه در ”اخبار روز در ١٤ فروردين ١٣٩٤ انتشار يافت http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=66205) روند بحث مشخص در باره «چاره انديشي براي تغيير شرايط و بهبود زيست فردي و جمعي مردمان سرزمين»نمان را گامي به پيش مي برد. او پس از توضيح هاي مقدماتي كه مي توان با كليت آن موافقت داشت، نظر خودر را بيان مي دارد:

١- با اشاره به نياز به سرمايه گذاري خارجي در ايران به منظور رشد اقتصادي- اجتماعي كشور، نظريه پرداز توجه را به حجم سرمايه گذاري جلب كرده و مي نويسد: «يعني ورود سرمايه به كشور محدود تعيين شده باشد و يا خير! و انباشت سرمايه نيز مي تواند محدود تعيين شود و يا خير!»

٢- نكته پراهميت ديگري كه نظريه پرداز مطرح مي سازد، پاسخ به اين پرسش مركزي است كه در اقتصاد ملي در دوران فرازمندي كه حزب توده ايران آن را مرحله ملي- دمكراتيك رشد جامعه ارزيابي مي كند، مساله «عدالت اجتماعي» در چه مرحله اي از رشد و فرازمندي اقتصادي كشور به مساله مركزي رشد جامعه بدل مي شود؟

به سخني ديگر، نيروهاي چپ و مدافع زحمتكشان و همه لايه هاي ميهن دوست و ملي كه در اين مرحله از رشد اقتصادي- اجتماعي كشور، متحدان زحمتكشان و محرومان جامعه هستند، چه نظر مشخصي نسبت به زمان فرارسيدن تامين «عدالت اجتماعي» دارند؟ و يا پرسشي ديگر كه همين معنا را مي رساند:

براي رشد اقتصادي- اجتماعي كشور كدام زمان براي طرح مساله «عدالت اجتماعي» به مثابه وظيفهِ عيني- اجتماعي، مناسب ترين زمان است؟ نظريه پرداز اين پرسشِ راهگشا را از زبان گروه هاي مختلف اجتماعي، چنين بازگو مي كند: «ممكن است: گروهي بگويند در همان ابتدا بايد عدالت اجتماعي را تحقق بخشيد و گروهي بگويند در نيمه راه و گروهي در پايان راه!»

٣- نهايتاً نظريه پرداز مساله اهميت تناسب قوا را در جامعه در ارتباط با تحقق يافتن برنامه ترقي خواهانه و ميهن دوستانه اقتصادي- اجتماعي مطرح مي سازد و به درستي مي نويسد: «تحركات در دامنهء بازه را شرايط اجتماعي تعيين مي كند!».

مي توان در باره سه نكته پراهميت طرح شده، انديشه هاي زير را به مثابه زمينه بحث مطرح ساخت:

١- «ورود سرمايه به كشور محدود تعيين شده باشد و يا خير! و انباشت سرمايه نيز مي تواند محدود تعيين شود و يا خير!»

به نظر مي رسد كه مي توان محك واقع بينانه براي حجم سرمايه گذاري خارجي را نياز عيني برنامه اقتصاد ملي دانست! تعيين اين نياز را نبايد موكول به نظر و منافع گروهي لايه هاي مختلف اجتماعي نمود كه پاياني نخواهد داشت!

به سخني ديگر، پيش شرط پاسخ علمي به اين پرسش، تنظيم و توافق بر سر برنامه مشخص ملي- دمكراتيك براي رشد اقتصادي- اجتماعي كشور در اين دوران است. براي نمونه، اگر نشان داده شد كه در ايران به علت وجود شرايط اقليمي، سرمايه گذاري براي توليد انرژي خورشيدي و بادي مناسب است و توان علمي دانشگاه و امكان هاي فني كشور نيز در اين زمينه آماده هستند و يا در كوتاه ترين زمان آمادگي خواهند يافت، مي توان به اين نتيجه رسيد كه سرمايه گذري خارجي براي توليد پايگاه انرژي اتمي، نادرست و غيرضرور است، حتي اگر سرمايه گذاراني بخواهند تقريباً مجاني چنين نيروگاه هايي را در ايران برپا دارند! يا اگر ”استارباك“ و ”مك دونالد“ بخواهند با سرمايه گذاري خود، ريشه به تيشه سنت ”كباب ايراني“ بزنند، از ديدگاه حفظ فرهنگ غني غذايي ايراني نمي توان سرمايه گذاري در اين زمينه را بي كران ارزيابي نمود، زيرا چنين سرمايه گذاري، انباشت سرمايه را بالا مي برد (و در عوض بيماري هاي قلبي- عروق، قند و … را باعث مي شود)! همان طور كه با سرمايه گذاري براي توليد انرژي اتمي ازجمله از اين رو نمي توان موافقت نمود كه دارندگان اين پايگاه ها هنوز در هيچ كشوري نتوانسته اند مساله زباله هاي اتمي و نگهداري چندين قرني آن را بدون صدمه براي انسان و محيط زيست در كشور خودشان حل كنند!

به سخني ديگر، مساله تنظيم برنامه اقتصاد ملي دوران ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، به محك ها و ”پارامتر“هاي ديگري نيز نياز دارد. محدود ساختن تنظيم برنامه به يك محك (حجم سرمايه گذاري و يا انباشت سرمايه)، واقع بينانه نيست. براي نمونه، حفظ محيط زيست، وظيفه اي بشري و نيازي غيرقابل چشم پوشي را براي تداوم حيات گونه انساني تشكيل مي دهد. حتي مردم ميهن ما، و ديگر كشورهاي ”جهان سوم“ كه زير فشار استبداد داخلي و يورش استعماري و نواستعماري خارجي هنوز نتوانسته اند از رشد كافي برخودار گردند، نسبت به آن احساس مسئوليت مي كنند. هنگام تنظيم برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك بايد در ابتدا همچنين به اين پرسش پاسخ داد كه چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟

در اين زمينه اقتصاددانان ماركسيست نظريات شايسته توجهي طرح كرده اند كه در گذشته به برخي از آن ها، ازجمله نظر هاري نيك، اقتصاددان آلمان دمكراتيك، در ”توده اي ها“ پرداخته شده است. نظريات اقتصاددان ديگر آلمان دمكراتيك، كلاوس بلسينگ Klaus Blessing كه در كتابي كه اخيراً انتشار يافته، با عنوان ”آينده سوسياليستي“ مطرح مي سازد، هدف توليد مواهب را در جامعه سوسياليستي، جلوزدن سطح توليد از در نظام سرمايه داري نمي داند، بلكه به اين امر، با توجه به انواع نيازهاي انسان كه آن ها را به پنج دسته تقسيم مي كند، به طور افتراقي مي نگردد كه بايد به طور مجزا به آن پرداخت. اين نظريه پرداز اقتصاددان ماركسيست آلماني، سيماي جامعه سوسياليستي را در سطح هاي متفاوت رشد آن ترسيم مي كند. براي او، عدالت اجتماعي نسبي ازجمله در طولاني تر شدن عمر انسان مبتني بر بهبود شرايط سلامت و سرپرستي پزشكي، ارتقاي سطح آموزش آن و محك هاي ديگري  نيز خودمي نمايد.

پرسش در باره سطح انباشت سرمايه در دوران ملي- دمكراتيك رشد كشور، داراي ارتباط با سرمايه گذاري خارجي هست، اما ماهيتاً از سرشتي ديگري برخوردار است. رابطه و در عين حال برخورد افتراقي به سرمايه گذاري خارجي و حجم انباشت سرمايه در كشور ضرورت دارد. به نظر نمي رسد كه در دوران فرازمندي ملي- دمكراتيك جامعه براي آن محدوديتي بايد در نظر داشت. اين اما به اين معنا نيست كه انباشت سرمايه در اين دوران نبايد از هيچ محدوديتي برخوردار باشد. محدوديت هاي پيش گفته در باره سرمايه گذاري خارجي، در اين زمينه نيز همانقدر موثرند كه در ارتباط با ”انحصارات طبيعي“ نيز موثرند. به اين مساله نيز بايد به طور مجزا پرداخت.

٢- زمان براي طرح مساله «عدالت اجتماعي» به مثابه وظيفه اي اجتماعي، كدام زمان است؟

پاسخ صريح و روشن است، از هم اكنون! در اين مورد مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١ از اين رو صراحت دارد، زيرا بايد به اين انديشه مذهبي گونه پايان داد كه دست يافتن به ”بهشت برين“ امري ”آسماني“ است كه در آينده اي دور و نامعلوم قرار دارد و بايد براي دسترسي به آن به ”تزكيه نفس“ و يا انباشت سرمايه تا نقطه … پرداخت! جامعه سوسياليستي هم ”بهشت برين“ نخواهد بود و بايد هر روز براي بهبود شرايط هستي انسان در آن كوشيد.

بايد هم اكنون «عدالت اجتماعي» را بر پايه شرايط عيني كنوني، به طور نسبي برقرار ساخت. نسل كنوني نيز خواستار و محق در برخورداري از «عدالت اجتماعي» است!

وحدت منافع زحمتكشان و بورژوازي ملي در مرحله ملي- دمكراتيك رشد جامعه كه در مقاله ”برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك پرچم فعاليت اجتماعي“ (اخبار روز ٢٩ اسفند ١٣٩٣) مستدل شد، و واقعيتي عيني را به مثابه مضمون نبرد رهايبخش مردم تشكيل مي دهد، تنها زماني توسط زحمتكشان درك مي شود و موثر خواهد بود كه نسل كنوني نيز از مواهب آن برخودار گردد، روزانه با بهبود نسبي شرايط زندگي «فردي و جمعي [اجتماعي]» روبرو باشد. در غير اين صورت، چه بخواهيم و چه نخواهيم، قادر به پايان بخشيدن به شرايط ديكتاتوري در ايران نخواهيم شد. يكي از علل موفقيت ارتجاع در انتخابات در كشورهاي متروپل، القاي اين نظر به زحمتكشان است كه وضع حاكم كنوني در اين كشورها، گويا «بدون جايگزين» است! با چنين ترفندي توانسته اند ٣٠ درصد مردم آلمان را در ثروتمندترين مرحله تاريخي رشد اين كشور، به قناعت در زير مرز فقر وادارند و مي خواهند ضرورت پذيرش ديكته نظام مالي امپرياليستي را به مردم يونان بباورانند!

ترديدي نيست كه ”آزادي و عدالت اجتماعي“ مقوله اي تفكيك ناپذير را تشكيل مي دهد. ستون فقرات ”چپ“ را تشكيل مي دهد! انديشه ماركسيستي- توده اي آن را به اثبات رسانده است كه براي طول كلام از طرح آن در اين سطور خودداري مي شود. علاقمندان مي توانند ازجمله به مقاله با عنوان ”گذار به دمكراسي چگونه“ (بهمن ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2440) مراجعه كنند.

يكي از انتقادهايي كه در دوران كنوني از طرف اقتصاددانان ماركسيست در جهان به شرايط اقتصادي- اجتماعي در جمهوري خلق چين مطرح مي شود، به نظر منتقدين برمي گردد به برداشت نادرستي كه برخي از سياستمداران اين كشور از سخن دنگ سيائوپنگ در اين باره دارند. گرچه نمي توان با اين انتقاد به طور كامل موافقت داشت، زيرا اقدام هاي جدي در جهت ايجاد شرايط تامين عدالت اجتماعي نسبي در اين كشور در دوران كنوني انجام شده است – تصويب و به مورد اجرا گذاشتن پايه ريزي ”سنديكا از پايين“ در كنگره حزب كمونيست يكي از عمده ترين اين اقدام ها است كه اما بدون ترديد كافي نيست – كه توضيح آن موضوع اين سطور نيست، اما در اين انتقاد هسته اي جدي وجود دارد. اما از آنجا كه شرايط در كشور چين با ايران قابل مقايسه نيست، ضروري است به طور مشخص در باره شرايط ميهن خود بينديشيم. ازجمله به وجود سطح معيني در انباشت سرمايه در شرايط كنوني در ايران، درآمد نفتي كشور و نكته هاي ديگر كه در اين زمينه پراهميت هستند. بررسي دقيق آن ها بايد در جايي ديگر عملي گردد.

٣-  نكته نهايي مساله تناسب قوا در مبارزه اجتماعي است كه امير ايراني آن را به درستي برشمرده است: «تحركات در دامنهء بازه را شرايط اجتماعي تعيين مي كند!»

نكته اي كه بايد به آن در اين مختصر اشاره داشت، اين واقعيت است كه كوشش براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك خود اهرمي پرتوان است براي شركت در مبارزه اجتماعي به منظور تغيير «بازه» و شرايط نامساعد! جنبش آزادي و ترقي خواهي كنوني كه بدون ترديد از توان مبارزه جويانه ي بزرگي نزد مردم ميهن ما از اين رو برخوردار است، زيرا اجراي سياست اقتصادي- اجتماعي نوليبرال در دهه هايي چند در ايران، همان طور كه نظريه پرداز ديگر، حميد آصفي نيز به درستي آن را در مقاله اخيرش با عنوان «سطحي نگري به چپ» (اخبار روز ١٥ فروردين ١٣٩٤ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=66205) نشان مي دهد، شرايط عيني رشد مقاومت و مبارزه زحمتكشان و ديگر لايه هاي محروم اجتماعي را تدارك ديده است. توسعه اعتصاب هاي كارگري، معلمان و … در ايران، بيان اين واقعيت است! چنين برنامه جايگزينِ مشخصي مي تواند به مثابه پرچمي افراشته براي نبردهاي اقتصادي- اجتماعي در اختيار طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوستِ مردم ميهنمان قرار گرفته و زمينه ايجاد شدن شرايط ذهني نبرد اجتماعي را تقويت كند.

چنين برنامه اقتصادي- اجتماعي، پرچمي مشخص و روح زنده نبرد براي «اصلاحات براي تغيير»، عليه ديكتاتوري و هم عليه خطر يورش امپرياليستي است. خطري كه به صورت ”نرم“ در چهارچوب سرمايه گذاري خارجي عملي مي گردد كه همان برنامه ”خصوصي سازي“ به منظور برقراري مالكيت سرمايه مالي امپرياليستي بر سرزمين و ثروت هاي زيرزميني ميهن ما ايراني هاست. چنين برنامه اقتصادي- اجتماعي همچنين پرچم و اهرم مقاومت در برابر خطر احتمالي يورش نظامي امپرياليسم به ايران را تشكيل مي دهد. برخي از نكته ها در ارتباط با مساله ”خصوصي سازي“ در همين مقاله مورد توجه قرار گرفته است.

اشتباه نشود، امضاي موافقتنامه اتمي، كه راه نفوذ ”نرم“ سرمايه مالي سوداگر امپرياليستي را به ايران گشاده تر ساخته، خطر يورش احتمالي نظامي امپرياليسم را مسدود نمي كند، آسان تر مي سازد! تجربه در ارتباط با وضع اوكرائين، چنين مي آموزد! مانور نظامي تجاوزگرانه ناتو در هفته اخير در كشورهاي هم جوار روسيه و رژه نظاميان آن در برخي از كشورهاي ديگر اين منطقه كه در مانور شركت نداشتند، بيان واقعيت سهمگين تر شدن خطر جنگي عليه روسيه است!




انديشه هايي در باره ساختارِ برنامه ي اقتصاد ملي!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤ (١٥ فروردين)

واژه راهنما: دفاع از سرمايه ملي، وظيفه اي اجتماعي. مساله مالكيت بر زمين. بحران اضافه توليد. خصوصي سازي، ”فروش آينه و شمعدان عروس“!

به منظور پاسخ به پرسش حميد آصفي در مقاله «پاسخي كوتاه به …» (٢٤ اسفند ١٣٩٣ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65883) كه مايل بود از نظرِ «دوستان چپ و ماركسيست» در باره موضع شان نسبت به «بورژوازي ملي مولد سرمايه» با خبر شود، بررسي اي در اين زمينه با عنوان «برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي، نگرشي به ”بورژوازي ملي در عصر جهاني شدن“» انتشار يافت (”اخبار روز“ ٢٩ اسفند http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65996). هنوز بازتابي از آن نزد نظريه پرداز ديده نشده است.

در اين ميان ابرازنظر كننده ”ابي“ پرسش مشخص ديگري را در ارتباط با بررسي پيش گفته در باره جايگاه بورژوازي ملي در برنامه اقتصاد ملي براي دوران ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني طرح كرده است كه از اهميت برجسته اي برخوردار است. او مي پرسد: «شركت هاي با مديريت خصوصي كه زير مجموعه بعضي شركت ها و يا ارگان هاي دولتي مي باشند و از رانت استفاده كرده و يا مي كنند و نقش مترقي در توليد ايفا مي نمايند، در اين تحليل در چه جايگاهي قرار دارند؟»

اگر نبايد اين پرسش را در ارتباط با وضع كنوني در ايران مورد بررسي قرار داد، كه ظاهراً موضوع پرسش را نيز تشكيل نمي دهد، بلكه بايد آن را به عنوان بررسي ضوابط قانوني ای ارزيابي نمود كه بايد در اقتصاد سياسي دوران مورد بحث حكمفرما باشد، آنوقت بُعد وسيع و پراهميت پرسش خود مي نمايد.

اين بُعد دو جنبه را در برمي گيرد:

اول- دفاع و حفاظتِ قانوني از سرمايه ملي خصوصي در برابر يورش سوداگرانه سرمايه جهاني شده امپرياليستي

دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی در اقتصاد سياسي اين دوران، همان آن طور كه در مقاله پيش گفته مطرح شده است، از اين رو وظیفه ای اجتماعی را تشكيل مي دهد و باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود، زيرا اين دفاع يكي از اهرم هاي پراهميت براي حفظ و تحكيم استقلال اقتصادي كشور است.

حفظ استقلال اقتصادي نياز به انباشت سرمايه ارزش افزون در كشور دارد. در اين روند نقش سرمايه خصوصي و تعاوني پراهميت است. ازجمله در شرايط كنوني كه ايران زير سلطه حاكميت سرمايه داري وابسته قرار دارد نيز سرمايه ملي در توليد داخلي چنين نقشي ايفا كرده و شايسته پشتيباني همه جانبه است! پس رفت توليد داخلي در سال هاي اخير، نشان سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكم است كه عليه منافع سرمايه ملي داخلي نيز عمل مي كند. بررسي اين نكته در اين سطور هدف نيست؛

دوم- بُعد ديگر وظيفه اجتماعي برشمرده شده، به تنظيم نقش و حدود فعاليت بخش خصوصي اقتصاد در برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك اين دوران تاريخي فرازمندي جامعه برمي گردد

طرح شفاف و صريح نقش سرمايه ملي خصوصي (و همچنين تعاوني – كه بايد به طور خاص به آن پرداخت -) در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي، امنيتِ سرمايه گذاري اين بخش را ارتقا داده و همچنين دورنماي رشد آن را تضمين مي كند.

با اين مقدمه كه كلي ترين سويه هاي دو جنبه ضوابط قانوني لازم را مورد توجه آغازين قرار مي دهد، مي توان به بررسي پرسش پيش گفته پرداخت. به اين منظور بايد زمينه قانوني شرايطي را مورد توجه قرار داد كه مبتني بر آن، بايد ضوابطِ دفاع از سرمايه گذاري خصوصي تنظيم گردد. عمده ترين شرط ها عبارتند از:

–        مساله مالكيت بر زمين؛

–        اعطاي اعتبار دولتي براي سرمايه گذاري خصوصي- تعاوني؛

–        شركت سرمايه اي بخش عمومي- دولتي در سرمايه گذاري هاي بخش خصوصي- تعاوني؛

با توجه به اين نكته هايِ پايه اي (كه نبايد آن ها را ختم كلام ارزيابي نمود)، چهار چوب كلي براي پاسخ به پرسش پيش روشن مي شود. شركت خصوصي و يا تعاوني اي كه بر روي زمين در مالكيت عمومي فعال است، و يا از اعتبار دولتي برخوردار و يا حتي بخشي از سرمايه اوليه آن، سرمايه عمومي- دولتي است، به طور طبيعي از حمايت قانوني بخش عمومي- دولتي اقتصاد برخوردار است. چنين حمايتي مي تواند اشكال موقتي و گذرايي نيز داشته باشد. براي نمونه استفاده از معافيت هاي مالياتي، استفاده از ارز دولتي و غيره كه مي توان به آن نام ”رانت“ را نيز داد.

اعطاي اعتبار به بخش خصوصي- تعاوني در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي براي رشد رشته هاي مختلف اقتصاد ملي، و پراهميت تر از آن، شركت قانوني بخش عمومي در سرمايه گذاري هاي بخش خصوصي- تعاوني (كه شرايط آن ها بايد با شفافيت در قانون روشن و تثبيت شده باشد)، مي تواند امكان توسعه سرمايه گذاري بخش خصوصي را در رشته هايي ممكن سازد كه بنا به سرشت شان، جزو ”انحصارهاي طبيعي“ هستند. براي نمونه رشته هاي سوق الجيشي اقتصادي –  انرژي، مانند توليد انرژي خورشيدي و بادي، راه ها وغيره –. شكل مختلط دولتي- خصوصي سرمايه گذاري ها، آن هنگام كه وجود شرايط كنترل عمومي- مدني برقرار است، مانعي جدي براي سواستفاده و دزدي هاي نيز خواهد بود كه بررسي آن مي تواند مانند بررسي ”انحصارهاي طبيعي“ به طور مجزا عملي گردد.

اهميت حفظ بخش اقتصاد عمومي- دولتي ي توانمند در اقتصاد ملي، و همچنين حضور سرمايه اي بخش عمومي در سرمايه گذاري هاي بخش خصوصي- تعاوني از اين رو پراهميت است، زيرا امكان تاثير تخريبي سرمايه گذاري خارجي و قدرت اقتصادي آن را مهار مي كند.

حل مساله مالكيت بر زمين در سطح ملي، در اختيار قرار دادن زمين مورد نياز سرمايه گذاري ها و همچنين سرمايه گذاري به منظور قابل استفاده كردن زمين (راه، آب و برق رساني و …) توسط سرمايه عمومي- دولتي، در كنار شركت سرمايه اي بخش عمومي- دولتي در شركت هاي مختلط، اهرم هاي حقوقي و اقتصادي حفظ و پشتيباني از سرمايه هاي خصوصي را در اقتصاد سياسي دوران ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه تشكيل مي دهد.

بحران اقتصادي- مالي سال ١٩٩٧ در كشورهاي جنوب شرق آسيا كه به دنبال خروج برنامه ريزي شده و ناگهاني سرمايه خارجي از اين كشورها ايجاد شد، به تاراج رفتن بخش عمده اي از سرمايه انباشت شده در اين كشورها توسط سرمايه مالي امپرياليستي انجاميد. تنها اقتصاد جمهوري خلق چين توانست خروج ناگهاني سرمايه ي خارجي را بدون صدمه و گرفتار شدن به بحران اقتصادي از سر بگذراند. دفع صدمه و خطر در جمهوري خلق چين از اين رو ممكن گشت، زيرا در آنجا محدوديت هاي بنيادين حقوقي براي سرمايه گذاري خارجي وجود دارد – طبق قانون اساسي، مالكيت شخصي- خصوصي  بر زمين مجاز نيست، در شركت هاي مختلط سهم سرمايه گذاري ي بخش عمومي- دولتي حداقل ٣٠ درصد است و … -. چنين محدوديت هايي در قانون اساسي ج. ا. ايران نيز پيش از دستبرد حاكميت نظام سرمايه داري به آن وجود داشت!

بدين ترتيب روشن مي شود كه مخالفت با نقض غيرقانوني ي اصل هاي ٤٤ و ٤٣ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن و ديگر ضوابط مشابه (تغيير قانوني اساسي تنها با همه پرسي از مردم و نه از طريق حكم حكومتي مجاز است!)، نبايد به معناي بي توجهي به مساله حل مالكيت به سود حفظ استقلال اقتصادي كشور و زحمتكشان تلقي گردد.

بنا به اعتراف علي ربيعي، وزير كار كنوني، «دست كم ٥٠ تا ٧٠ درصد از كل كارگران فاقد مسكن شخصي هستند» (به نقل از نامه مردم ٣ فروردين ١٣٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/2814-2015-0). در شرايطي كه زحمتكشان ايران به طور عملي از برخورداري از زمين براي مسكن شخصي محرومند، شرايط قانوني براي سرمايه سوداگر امپرياليستي آماده است كه به مالك شخصي زمين و منابع زيرزميني كشور تبديل گردد!

اهميت بازنگري به مساله مالكيت بر زمين، به ويژه در شرايط يورش سرمايه مالي جهاني شده امپرياليستي به چشم مي خورد. سرمايه مالي امپرياليستي مايل است سرزمين و ثروت هاي ملي و متعلق به مردم را از طريق تحميل اجراي برنامه ”خصوصي سازي“ به ايران، وجب به وجب با ثروت سرسام آور ”پول مجازي“ خود تصاحب كند، به سخني ديگر آن ها را به ثمن بخس بخرد و مالكيت خود را بر آن ها براي هميشه تثبيت كند. ثروتي هايي كه همان ”آينه و شمعدان نقره عروسي“ هستند كه تنها يك بار مي توان آن ها را فروخت!

هدف سرمايه گذاري خارجي، آن هنگام كه در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك در ايران عملي نگردد، به سود اقتصاد ملي ايران نيست. خطري است براي استقلال اقتصادي كشور. هم اكنون سرمايه مالي امپرياليستي، با سواستفاده از تحميل قرض به دولت يونان در زمان دولت دست راستي پيش، دولت و ملت يونان را زير فشار قرار داده است، يكي از بزرگ و مدرن ترين بنادر كشور را ”خصوصي سازي“ كند. خريد بندر و تاسيسات آن، سرمايه گذاري جـديـد با هدف تـوسعـه توليد و تقليل بيكاري و بهبود شرايط اقتصادي مردم انجام نمي شود. هدف آن جابجايي مالكيت، تصاحب مالكيت آن توسط سرمايه مالي امپرياليستي از طريق خريدن ”آينه و شمعدان نقره“ است!

 در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مالكيت شخصي (خصوصي)  بر زمين مجاز است. حتي براي سرمايه گذار خارجي. محدوديتِ قانون اساسي كنوني براي حق مالكيت بر زمين تنها منوط به «مشروع» بودن آن است (اصل ٤٧). اين محدوديت ناكافي است و نمي تواند در شرايط كنوني خطر نابودي استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي كشور را در برابر قدرت تخريبي سرمايه جهاني شده امپرياليستي بر طرف سازد.

***

تحقق بخشيدن به چنين برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك منوط است به برقراري حاكميتي مردمي و ملي كه پيش شرط آن، پايان بخشيدن به نظام ديكتاتوري كنوني است. بديهي است كه به نسبت قاطعيت حاكميت دمكراتيك آينده و مضمون مردمي و ملي تركيب آن، امكان موفقيت اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه كه انديشه هايي از آن در سطور پيش طرح شد، متفاوت خواهد بود. بدون حضور فعال و هوشمندانه ي زحمتكشان كه پيگيرترين نيروي براي تحولات بنيادين را تشكيل مي دهند، در تركيب حاكميت آينده، مبارزه براي سرشت بنيادين تغييرات با خطر انحراف و از نفس افتادن روبروست. ريشه اصلي ناكامي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را بايد در وحله نخست ناشي از ايجاد نشدن ”جبهه متحد خلق“ براي هدايت آن ارزيابي نمود.

به منظور ممانعت از تكرار تجربه تلخ گذشته، جنبش مردمي نياز به در اختيار داشتن برنامه اقتصاد ملي دارد كه مردم و مبارزان بتوانند به منظور تحقق بخشيدن به آن، به دور آن جمع شده و براي «اصلاحات براي تغيير» به نبردي هوشمندانه بپردازند.

***

تغيير شرايط حقوقي ي مالكيت شخصي بر زمين، نياز به زمينه هايي دارد كه موضوع بررسي اين سطور نيست. آنچه كه اما بايد اكنون بر آن تاكيد داشت، اشاره به مبرميت انديشيدن در باره آن و فعاليت سياسي در باره اين امر است. مبرميت انديشيدن و جستجوي اشكال بينابيني حقوقي براي مساله مالكيت بر زمين در شرايط كنوني، از اين واقعيت ناشي مي شود كه امضاي احتمالي ايران زير موافقتنامه در باره ”مساله اتمي“، خطرِ تاراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم و نسل هاي آينده را توسط سرمايه سوداگر امپرياليستي افزايش مي دهد و به ويژه خطر تاراج صنعت نفت و ديگر منابع زيرزميني را محتمل تر و خطر تعميق وابستگي بيش تر اقتصاد ايران را به سرمايه مالي جهاني شده امپرياليستي سهمگين تر خواهد ساخت.

وابستگي اقتصادي كشور، در عين حال به معناي نابودي بخش بزرگي از سرمايه هاي ملي در بخش خصوصي توليدي نيز خواهد بود. يكي از علل بحران ساختاري حاكم بر كشورهاي سرمايه داري در جهان، اضافه توليد در اين كشورها است. بحران اضافه توليد، يكي از علل اصلي براي اجراي برنامه ”خصوصي سازي سرمايه مالي امپرياليستي“ است كه به آن در ارتباط با يونان اشاره شد. سرمايه ي فعال در بخش توليد داخلي در ايران، زير فشار اين برنامه نوليبرال هم اكنون در جهت نابودي سوق داده مي شود.

به منظور ارتقاي توليد داخلي، در بخش صنعتي و هم كشاورزي، بايد نكته هاي ديگري را مد نظر داشت كه براي جلوگيري از طول كلام، ضروري است در بررسي خاصي به آن پرداخته شود.

***

همان طور كه بيان شد، نكته هاي برشمرده شده را تنها مي توان آغازي براي بحث در زمينه جايگاه بخش خصوصي در اقتصاد سياسي دوران ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايران و در عصر جهاني سازي امپرياليستي ارزيابي نمود.

پرسش طرح شده در ابرازنظر ”ابي“، در ارتباط قرار دارد با مقاله «برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي، نگرشي به ”بورژوازي ملي در عصر جهاني شدن“». مضمون پرسش پيش در مقاله «”چپ“ كدام برنامه ”اقتصاد ملي“ را پيشنهاد مي كند؟ نقش ”ميز احزاب“» نيز مطرح شده است (اسفند ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464)  و يكي از موضوع هاي بحث در ارتباط با مقاله اي با عنوان «بورژوازي ملي، مدار مولد سرمايه» در اخبار روز ٦ اسفند (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65532) را نيز تشكيل مي دهد كه توسط ”حميد آصفي” نگاشته شده است. در مقاله اخير نيز جنبه هايي از مساله «حمایت از بورژوازی ملی» که حمید آصفی طرح و خواستار پاسخ به آن است، مورد توجه قرار گرفته كه بايد اميدوار بود در ادامه بحث با او، و ديگر نظريه پردازان كارشناس و علاقمند جوانب بيش تري از آن روشن گشته و كمك براي نظري بندي نهايي باشد.




سرشت طبقاتي خشونتِ مذهبي و سكولار!
نگرشي به «مباني خشونت و اعمال قهر در اديان»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣ (١٣ فروردين)

واژه راهنما: «قهر» و «آزادي» ابزار حاكميت طبقاتي.

با عنوان «مباني خشونت و اعمال قهر در اديان»، محمد ربوبي ترجمهِ موفق و رواني را كه مطالعه آن لذت بخش است، از بررسي برخي از استادان دانشگاه مونتسر آلمان در اخبار روز (٦ فروردين ١٣٩٤ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=66073) منتشر كرده است. اصل بررسي در روزنامه سرمايه داري بزرگ آلمان، ”فرانكفورته آلگمينه سيتونگ“ انتشار يافته است.

نگرشي به بررسي اين استادان از اين رو ضروري است، زيرا بررسي گرچه ظاهر امر خشونت مذهبي را نزد ديگر مذهب ها در جهان نشان مي دهد، اما قادر نشده است، علل اِعمال خشونت مذهبي و سكولار را در تاريخ گذشته و در دوران كنوني براي خواننده قابل شناخت ساخته و به درك همه جانبه علل پديده كمك رساند. بررسي تنها به ظاهر امر پديده خشونت مي پرداز و به توصيف ظاهر ”ايدئولوژي مذهبي“ در مورد خشونت قناعت مي كند.

براي اين استادان، خشونت و «قهر» پديده اي براي خود است كه گويا در خلايي مرموز و غيرقابل شناختي ظهور مي يابد و رابطه اي با زندگي عيني طبقات و لايه هاي جامعه ندارد. كوشش به منظور مبهم نگاه داشتن ريشه «قهر مذهبي» در گذشته، همانند كوشش براي مبهم نگاه داشتن ريشه «آزادي» در جامعه سرمايه داري امروزي، يكي است. در هر دو مورد كوشش مي شود «قهر» و «آزادي» به مثابه مقوله هايي ”براي خود“ تعريف شود، و نه به مثابه پديده هايي در جامعه طبقاتي درك گردد كه به منظور دسترسي به هدف خاصي – حفظ حاكميت طبقاتي – اعمال مي شود.

تعيين اراده گرايانه ي چنين هدف محدود و سطحي براي بررسي استادان دانشگاه مونتسر آلمان، مي تواند تنها با توجيهي جديد براي مثل معروف ”همه همين كار را مي كنند“ كه عنوان اوپرتي از ولفگانگ آمادئوس موتسارت را نيز تشكيل مي دهد cosi fan tutte، خاتمه يابد كه در زير عنوان بررسي نيز تبلور يافته: «مسيحي ها و بوديست ها نيز در كشتار دست كمي از مسلمان ها ندارند»!

اين ”دستاورد“ محدود بررسيِ استادان دانشگاه مونتسر آلمان، همان طور كه اشاره شد، ناشي از انتخاب هدفمند مضمون بررسي است كه به ظاهرِ روحي- سوسيولوژيكِ ”ايدئولوژي“ پديده ”خشونت“ محدود شده است. بررسي، جنبه ذهني- روبنايي پديده را مطلق مي سازد. از اين رو شيوه اي براي درك همه جانبه اين پديده در جامعه انساني نيست. به ويژه قادر به درك علل علّي تكوين (kausale Genese) پديدار شدن خشونت نيست، زيرا به بررسيِ ريشه عيني- مادي اِعمال خشونت طبقاتي در جامعه بشري از گذشته تا به امروز نمي پردازد!

بررسي هاي در سطح غلطيده از علل روحي و ”خانوادگي“ وغيره وغيره ي حوادث و وقايعِ ”خشونت آميز در جامعه“، تقريبا هيچ گاه به بررسي علت نبودن امكان دستيابي به شرايط يك زندگي نظم يافته، به بررسي علت تهديد خطر بيكاري، علت نبود امنيت شغلي و … در جامعه، ازجمله براي جوانان رشد نمي كند. اين در حالي است كه بحث در باره اين وقايع، بعد از هر واقعه در رسانه ها مطرح مي شود. در آنجا بررسي تنها به ظاهرامر محدود مي ماند، بدون آنكه علل عيني- مادي واقعه مورد توجه قرار گيرد.

براي  نمونه بررسي خشونت عليه زنان و يا خشونت هايي كه توسط جوانان و نوجوانان آمريكايي در سال هاي اخير بارها پيش آمده است و يا خشونت عليه زندگي خود كه در ازدياد خودكشي ها در كشورهاي مختلف متبلور مي گردد  – جوان خرمشهري، يونس عساكره، كه بساط ميوه فروشي اش را ماموران در شب عيد جمع كردند، يكي از نمونه هاي آخر از چنين خشونت از سر استيصال در نظام سرمايه داري ايران است! -، تقريبا هيچ گاه به بررسي علت نبود امكان دستيابي به شرايط يك زندگي نظم يافته، به بررسي علل تهديد خطر بيكاري، نبود امنيت شغلي و … براي جوانان نمي انجامد. اين علل عيني اصلاً موضوع اين بررسي ها را در بحث ها در رسانه هاي ”مين استريم“ تشكيل نمي دهد. استادان و متخصصين آن چنان با آب و تاب مساله روحي- جامعه شناختي مساله را بزرگ و مطلق مي سازند، تا جايي براي انديشيدن در باره ريشه علّي روند تكويني پديده ي خشونت باقي نماند!

اين در حالي است كه بررسي وضع روحيِ فردي و يا گروهي افراد مرتكب به خشونت، عمدتاً شناخت چگونگي تظاهر شكـل اِعمال خشونت (formale Genese) را  ممكن مي سازد. امكان ساده دسترسي به اسلحه در ايالات متحده آمريكا، يكي از علل جامعه شناختي شكل پديدار شدن خشونت در آمريكاست.

به منظور درك علل عيني- ماديِ خشونت ”مذهبي“ در گذشته و حال و همچنين خشونت ”سكولار“ در دوران كنوني، بايد به بررسي شناخت منافعي پرداخت كه حفظ آن، علت علّي اِعمال خشونت است. ”مذهب“، در همه اشكال چند خدايي مبتني بر افسانه ها در دوران نظام برده داري، و يا نزد مذهب يكتاخدايي مبتني بر ”خداي آسماني“ نزد مذهب يهودي- مسيحي و اسلام در دوران برده داري- فئودالي، شكل بروز ايدئولوژي حافظ نظم حاكميت جامعه طبقاتي را در گذشته همانقدر تشكيل مي دهد كه تظاهر ”سكولار“ امروزي آن هم چنين شكلي را تشكيل مي دهد.

هم در گذشته و مبتني بر شكل مذهبي، و هم اكنون و مبتني بر شكل سكولار، ايدئولوژي حاكميت طبقاتي در جامعه وظيفه حفظ منافع طبقات حاكم را به عهده دارد. براي حراست و تحكيم و توسعه اين منافع، هم شكل خشن- جنگي- سركوبگرانه و هم شكل اقناعي- مسالمت آميز- رسانه اي ي (مين استريم) برقراري هژموني ايدئولوژيك طبقات حاكم در خدمت اين هدف قرار دارد. اين دو شكل، دو روي يك سكه واحد را تشكيل مي دهند. اين واقعيت را ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي با جمله معروف ”تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي است“ تصوير كرده اند!

آن هنگام كه امپرياليسم آلمان از زبان فرمانده نظامي گسيل داشته به افغانستان، در كُندوس، فرمان بمباران بيش از ١٥٠ كودك، زن و مرد را مي دهد، همانقدر از منافع طبقاتي امپرياليسم آلمان دفاع مي كند، كه فرمان آغاز جنگ جديد در يمن توسط پادشاه عربستان و متحدان آمريكايي آن، از چنين منافع طبقاتي گروه ديگري از حاكمان دفاع مي كند. وزير جنگ وقت امپرياليسم آلمان فرمان افسر خود را براي قتل عام مردم غيرنظامي در افغانستان كه مشغول پركردن پيت هاي خود از بنزين تانكري هستند كه توسط طالبان نابود شده، همانقدر «دفاع از منافع آلمان در هندوكش» مي نامد و با صراحت اعلام مي كند، كه امپرياليسم آمريكا اِعمال خشونت تروريستي جنگي را عليه مردم بي دفاع افغانستان و ديگر كشورها توسط بمباران با هواپيماهاي بي سرنشين كه به فرمان اوباما عملي مي شود، چنين مي نامد. كشتار مردم غيرنظامي ”در عروسي“ها را آن ها ”صدمات جنبي“ kollateral Schaden نام گذاري كرده اند.

”مذهب“ چه در گذشته و چه اكنون، همانقدر ابزار حفظ سلطه طبقات حاكم بر جامعه است كه شكل ”سكولار“ امروزي آن هم چنين ابزاري را تشكيل مي دهد. بي جهت هم نيست كه با پايان ”جنگ سرد“، جهان صلح آميزتر نشد. از آن تاريخ و در شرايط نبود اتحاد شوروي در جهان يك قطبي، بيش از ٥٠ جنگ براي حفظ اين منافع طبقاتي توسط امپرياليست ها به راه انداخته شده است. در يوگسلاوي، عراق، افغانستان، سوريه، ليبي، اوكرائين و اكنون يمن، ما با سياست خشونت آميز امپرياليستي براي حفظ هژموني سرمايه مالي جهاني شده آن روبرو هستيم.

برملا ساختن اين منافع به منظور مبارزه براي حفظ صلح و خلع سلاح عمومي، به ويژه خلع سلاح اتمي وظيفه روز است. به ويژه بايد عليه خطر سلاح هاي اتمي اسرائيل در منطقه فعال شد و بر اين پايه عليه سياست حاكمان ”مذهبي“ در جمهوري اسلامي موضع گرفت كه با ”سياست بازي“ با ”مساله اتمي“، راه وابستگي ايران را به سياست خشونت بار امپرياليستي گشودند، با اين اميد واهي كه حاكميت خود را ابدي سازند!

خشونت عليه بوميان آمريكايي و براندازي نسل هايي از آن ها، همچنانكه خشونت عليه بردگان سياه پوست افريقايي تبار در گذشته، داراي علت عيني- مادي حفظ منافع سفيد پوستان را در نظام برده دارانه مدرن آمريكايي تشكيل مي داد. اِعمال خشونت برتري جويانه پليس ايالات متحده عليه سياه پوستان غيرمسلح كه مردم جهان در ماه هاي اخير بارها شاهد آن بوده اند، ريشه در وضع حقوقي سياه پوستان افروآمريكايي دارد. يك سوم زندانيان آمريكايي سياه پوستان افروآمريكايي هستند، در حالي كه آن ها تنها بيست درصد مردم كشورشان را تشكيل مي دهند.