”چپ“ كدام برنامه ”اقتصاد ملي“ را پيشنهاد مي كند؟
نقش «میز احزاب»؟

مقاله شماره: 1393 / 50 (23 اسفند)

واژه راهنما: برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی. «چپ ایران [و] بورژوازی ملی».

در مقاله ”بورژوازي ملي، مدار مولد سرمايه“ (اخبار روز، ٦ اسفند ١٣٩٣، ٢٥ فوريه ٢٠١٥ www.akhabr-rooz.com ) ”حميد آصفي“ برنامه ”اقتصاد ملي“اي را براي ايران مطرح مي سازد كه در آن، «حمايت از بورژوازي ملي مولد»، كه گويا وظيفه «چپ ملي در ايران» است، محور اصلي پيشنهاد را تشكيل مي دهد. وظيفه اي كه گويا پيش تر در جريان «جنبش دموكراتيك ملي جنگل و جنبش ملي شدن نفت» به آن عمل نشده است: «چپ ايران بورژوازي ملي را به رسميت نشناخت و جدي نگرفت و بخصوص بعد از پيروزي انقلاب سوسياليستي در روسيه از شناسايي بورژوازي ايران روي برگرداند …».

ضرورت پذيرش چنين برنامه اي براي ”اقتصاد ملي“ ايران را نظريه پرداز مي كوشد از طريق طرح نظريات آدام اسميت و به كمك هشداري به اثبات برساند كه «تا توليدي نباشد، كارخانه اي نباشد و سودي حاصل نشود و مدار مولد سرمايه و بورژوازي ملي شكل نگيرد، كارگر  [و] طبقه كارگري هم باقي نمي ماند … منازعه طبقاتي هم شكل نمي گيرد. …».

به نظر آصفي، شرايط موفقيت اين پيشنهاد براي اقتصاد ملي از اين رو مهياست، زيرا ايران «به دليل شرايط و مزيت بالقوه مالي- اقتصادي- سرزميني با حمايت از بورژوازي ملي مولد – و رويكرد معطوف به دولت ملي- دموكراسي ملي- منافع ملي مي توانيم كشور و جامعه را به فاز تكامل اجتماعي- اقتصادي پيش و جلو ببريم …». نظريه پرداز سپس بند از آرزوي حسرت گونه خود برمي دارد و مي نويسد: «به همين دليل فقدان گرايش قدرتمند چپ ملي در ايران به شدت محسوس است»! (تكيه از نگارنده)

هدف در سطور زیر، بررسی نظرهای ارایه شده نیست. آنچه در این زمینه گفتی است، علیرضا جباری (آذرنگ) در اخبار روز توضیح داده است (11 اسفند 1393، http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65631) و نکته ی عمده ی دیگری نمی توان به آن افزود. همان طور که جباری نیز برمی شمرد، حميد آصفي برای نظرهایي كه ابراز می کند و به آن ها «دلدادگي» دارد، منبعي ذكر نمي كند. نمی گوید كه «چپ ايران … بخصوص پس از پيروزي انقلاب سوسياليستي در روسيه» دقيقاً چه گفت و كجا چنين گفت و متن دقيق گفته چه بود، تا خواننده خود در وضعي قرار گيرد كه بتواند، عيار ادعاهاي او را بسنجد.

چنین برخوردی از ارزش علمی نظر و بررسی می کاهد و آن را به پلمیکی میان تهی بدل می سازد. به ویژه آنکه در نظریه پردازی ارایه شده تعریفی از «بورژوازی ملی مولد»، «دولت ملي- دموكراسي ملي- منافع ملي» و همچنین «چپ ملی» ارایه نشده است و لذا حدود و ثغور تزهای طرح شده ناروشن و غیرشفاف است.

«تعلق فکری ام به چپ مذهبی»، آن طور که نظریه پرداز در مقاله جدیدش در اخبار روز (12 اسفند) اعلام کرده است، کافی نیست. برنامه اقتصاد ملی ای که این «چپ مذهبی» پیشنهاد می کند، چگونه است؟ این «چپ مذهبی» نسبت به «پیوند آزادی و عدالت اجتماعی» که سیدعلی حسینی بهشتی در “کلمه” (9 مارس 2015) برمی شمرد و بر ضرورت پایبندی به «پیوند» پای می فشرد، چه موضعی دارد؟  توضیح این موضع است که ارایه تعریفی علمی از «چپ مذهبی» به دست می دهد. تنها «تعلق فکری» به این موضع، جایگاه تاریخی «چپ مذهبی» را تعیین نمی کند!

برای نمونه نظریه پرداز که خود را مدافع «بورژوازی ملی مولد» می داند، نسبت به شرایط مشخص حاکم بر ایران چه موضعی داراست؟ در ایران نه تنها تولید داخلی به شدت پس رفته است، بلکه با خطر تبدیل شدن به زائده ای قابل چشم پوشی در اقتصاد ملی روبروست. دفاع غیرمستقیم او از تز خانم تاچر، نخست وزیر نولیبرال اسبق انگلستان که خواستار “خوراندن اسبان با بهترین علوفه بود، تا گنجشگان بتوانند با دانه ها در پهن اسب سیر شوند” در کجای برنامه «چپ مذهبی» مورد نظر او جا دارد؟

 برنامه اقتصادي ديكته شده توسط سازمان ها مالي امپرياليستي به همه كشورهاي جهان که حاكميت سرمايه داري كنوني در ايران آن را بی چون و چرا به مورد اجرا گذاشته است، خواستار لغو همه قوانين ملي در دفاع از توليد داخلي و سرمايه ملي و حفظ ثروت هاي ملي است. تنها هدف آن ايجاد شرايط سودآوري براي سرمايه مالي امپرياليستي است. چنین برنامه ضد مردمی و ضد ملی نمي تواند مورد تائيد نظريه پردازي باشد كه خواستار پشتيباني از «بورژوازي ملي» در ايران است.

«حمایت از بورژوازی ملی» که حمید آصفی می طلبد باید چگونه عملی گردد؟! نظریه پرداز به درستی پرداخت چندین میلیارد به سود بانک های خصوصی کشورهای امپریالیستی را در جریان بحران مالی- اقتصادی که از سال 2008 ادامه دارد، به عنوان آخرین نمونه «حمایت» این دولت ها از سرمایه مالی کشورهایشان اعلام می کند که به حساب چندین نسل از مردم کشورهای اروپایی و آمریکایی پرداخت شد. آیا چنین برنامه ای را «چپ مذهبی» مورد نظر آصفی مورد تائید قرار می دهد که در واقع تائید دزدی های میلیاردی در ایران می بود که تنها بخشی از آن برملا شده است!؟ در این زمینه نظریه پرداز موضع روشن و شفافی ارایه نمی دهد!

به نظر «چپ»ی که او آن را مدافع «بورژوازی ملی مولد» نمی داند، دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی را وظیفه ای اجتماعی ارزیابی می کند که باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود. این دفاع و حفاظت باید طبق ظوابطی انجام شود که مجموعه اقتصاد ملی را در جهتی مترقی و در خدمت منافع عموم، ازجمله «بورژوازی ملی مولد» به پیش راند! لذا باید جایگاه این دفاع و حفاظت از بخش خصوصی اقتصاد در برنامه اقتصاد ملی روشن، شفاف و قابل کنترل عمومی باشد.

دفاع ملی و دمکراتیک از «بورژوازی ملی مولد»، بخش عمده ای را در برنامه اقتصادی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. بخش عمومی (دولتی)ی اقتصاد در این زمینه نقشی تعیین کننده و موثر داراست. قوانین ملی، ضامن تحقق یافتن و موثر بودن چنین دفاع و حفاظت از «بورژوازی ملی مولد» است که باید از آن در برابر یورش سرمایه مالی قدرتمند امپریالیستی به دفاع برخاست. این در حالی است که برنامه نولیبرالی که ظاهراً مورد علاقه مفرط حمید آصفی است  – او حداقل با صراحت مخالفت خود را با برنامه امپریالیستی اعلام نکرده است، گرچه مدعی است که «تعلق فکری ام به چپ مذهبی است» – شرایطی را در ایران به وجود آورده است که آن را نامه مردم با درایت «زرسالاری»، پلوتوکراسی، می نامد.

در مقاله ي «كدام راه، جامعه ”زرسالار“ يا جامعه ”عدالت سالار“؟» (نامه مردم شماره ٩٦٧، ٤ اسفند ١٣93 http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2015-0) نشان داده مي شود كه در نتيجه اجراي برنامه ضد مردمی و ضد ملي کنونی كه آن را ”اقتصاد اسلام سياسي“ ناميده اند، تنها تشديد استثمار زحمتكشان هدف نيست. نابودي توليد داخلي و «بورژوازي ملي» خواستار آن نيز هدف است. همانجا آمار سهم تولید داخلی و بخش خدمات در اقتصاد ملی ارایه شده است. تولید صنعتی 4ر34، ولی بخش خدمات 8ر48 درصد را در حجم تولید ملی به خود اختصاص داده است. بخش تولید کشاورزی با 8ر16 درصد در وضع اسفبارتری از تولید صنعتی قرار دارد که در آخرین گزارش مرکز آمار کشور انتشار یافته. این وضع فاجعه بار را «چپ مذهبی» که نظریه پرداز خود را متعلق به آن می داند، چگونه ارزیابی می کند و پیشنهادش برای تغییر آن چیست؟

آنچه كه انتشار مقاله حميد آصفي را در ”اخبار روز“ ارزشمند مي كند، نه مضمون آن که محتاج تدقیق است، بلکه طرح عینی ضرورت بحثی سازنده وعلمی است که باید میان گردان های «چپ» و میهن دوست در اطراف برنامه ”اقتصاد ملي“ براي دوران كنوني فرازمندي جامعه ايراني انجام شود.

همه شواهد حاکی از آن است که نیازی جدی برای بحثی سازنده، مشخص و فعال در اطراف برنامه ای مردمی و ملی برای اقتصاد ملی ایران وجود دارد که باید جایگزین بحث های پراکنده و پلمیک گونه گردد. باید به این نیاز عمومی در دفاع از منافع دموکراتیک مردم و در مرکز آن زحمتکشان زن و مرد، یدی و فکری، در شهر و روستا و منافع «بورژوازی ملی مولد» و همچنین منافع ملی ایران پاسخی مثبت و مسئولانه ارایه داد!

با توجه به وجود امكان ”ميز احزاب“ در ”اخبار روز“، شايسته است، شرايط بررسي و طرح پيشنهادهاي مشخص براي ”برنامه اقتصاد ملي“ در شرايط كنوني ايران سازمان داده شود.

چنين گام مشخصي مي تواند كمك باشد براي ايجاد زمينه شرايط همكاري و اتحادهاي اجتماعي عليه برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و هم كمك باشد براي يافتن يك برنامه مشترك اقتصادي- اجتماعي توسط «چپ» براي ايران.

به نظر می رسد که تنظیم دستور کاری برای آغاز بحث در این زمینه می تواند گام نخستی باشد به منظور جهت یابی بحث. دستور کاری که در آن زمینه تئوریک و عملی و ساختاری چنین برنامه ای مورد توجه قرار گرفته باشد.




مذهب، ريشهِ تاريخي زن ستيزي!
نگاهي به تاريخ جادو و مذهب!

مقاله شماره: 1393 / 49 (18 اسفند)

واژه راهنما: نامه فردریش انگلس به ژوزف باخ. رشد اندیشه سحرآمیز- جادویی به مذهبی.

مقدمه اي براي معرفي بخش هايي از كتاب ”وارثان گيلگامش“، اثر عبداله اوچلان، در باره تاريخ ١٢ هزار ساله قوم هاي آريايي زبان ساكن منطقه ”مزوپوتامين“. در كتاب، تاريخ برپايي تمدن اين قوم ها، با نام تمدن سومرآيي توصيف مي شود كه با تاريخ ”انقلاب كشاورزي“ در دوران سنگ نو در جامعه بشري آغاز مي گردد. گذار از جامعه كمونيستي كهن كه مبتني بر روابط ”مادرسالاري“ و باور به تصورات سحرآميز- جادويي انسان است، به نظام برده داري مبتني بر سلطه نظم ”پدرسالاري“ در جامعه سومرآيي كه پنداشت وجود خدايان آسماني ايدئولوژي آن را تشكيل مي دهد، توضيح داده مي شود و با كشفيات جديد در كاوش هاي باستان شناسي دهه هاي اخير در منطقه مستند مي گردد. رهبر زنداني حزب كارگران كردستان اين كتاب را در زندان ايمرعلي تركيه به عنوان دادخواست عليه محكوميتش در تركيه، به دادگان حقوق بشر اروپايي نگاشته است.

فردريش انگلس در نامه اي به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) مي نويسد: «اين كه برخي از جوان ترها بيشتر بر بخش اقتصادي [نظرات ما] تاكيد مي كنند، [واين كه] اين بخش مي تواند چه سهمي [در نظرات ما دارا] باشد، تا اندازه اي ماركس و من مقصر هستيم. ما ناگزير بوديم در برابر مخالفان، اين بخش را كه آن ها نفي مي كردند، برجسته سازيم، در حالي كه همواره زمان، و شرايط و موقعيت، به نحوي نبود كه جايگاه بخش هاي ديگر زندگي اجتماعي و تاثيرات متقابل آن ها را، چنان كه شايسته آن هاست، توضيح دهيم. اما آن جا كه عملكرد و عمل اجتماعي مطرح بود، وضع به نحو ديگري بود و هيچ اشتباهي [در نظرات و عملكرد ما] رخ نداد.

متاسفانه وضع چنين است كه تصور مي شود با آموختن جملات اصلي يك نظريه جديد، آن هم نه همواره به گونه اي درست، مي توان آن را به كار نيز گرفت.

بر پايه درك ماترياليستي تاريخ، توليدِ [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است. هيچ گاه نه ماركس و نه من، بيش از اين مدعايي داشته ايم. اگر اكنون كسي اين نكته را چنان تحريف كند كه مدعي شود كه مسائل اقتصادي تنها عامل تعيين كننده است، نظر ما را به صورت غيرمجاز تغيير داده است. بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. قانون اساسي، اشكال حقوقي و انعكاس نبرد اجتماعي در ذهن شركت كنندگان در آن، نظريه هاي سياسي، حقوقي، فلسفي، نظريات مذهبي و آموزش هاي جزمگرايانه ناشي از آن ها، تاثيرات خود را اعمال مي كند، بر نيروهاي اجتماعي موثر واقع مي شود و شرايط و اشكال نبرد را تعيين مي كند. تاثير متقابل همه اين عوامل و مسائل كه بايد تاثير گونه هاي بي شمار رويدادها را نيز به آن افزود (يعني تاثير امور و رويدادهايي كه ارتباط آن ها با يك ديگر چندان خارج از ذهن و غيرقابل اثبات است كه تصور مي كنيم اصلاً چنين ارتباطاتي وجود ندارد و مي توان آن را ناديده گرفت)، بر روند اصلي برخوردهاي اقتصادي موثر واقع مي شود. با بي توجهي به اين تاثيرات، انطباق نظريه بر مرحله اي از تاريخ، چنان آسان مي نمايد كه گويا تنها بايد معادله اي يك مجهولي را حل كرد.

انسان، تاريخ خود را خود مي سازد، البته تحت شرايط و پيش شرط هاي معين. در ميان اين شرايط، عوامل اقتصادي، عمده است. اما عوامل سياسي و غيره، حتي سنت هاي جاافتاده در ذهن انسان ها نيز – اگرچه نه به صورت عمده -، در اين روند نقش ايفا مي كند.

ثانياً تاريخ بدين گونه ساخته مي شود كه نتيجه نهايي آن همواره برآيند تضادها و برخوردهاي متعددي است كه هر يك خود بر پايه شرايط پرشمار و ويژه زندگي قرار دارد … بدين ترتيب، نتيجه تاريخي برآيند تاثير متقابل نيروهاي متعدد بر يك ديگر زاده مي شود …». (به نقل از پيشگفتار بر ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥).

كتاب ”وارثان گيلگامش“ كوششي است كه عبداله اوچلان انگار با نگاه و انديشه به وظيفه اي كه انگلس براي آيندگان تعيين كرده بود، نگاشته است. او در اين كتاب، تاريخ زندگيِ قوم هاي ساكن مزوپتامين (بين النهرين) را كه داراي ريشه زباني مشترك آريايي هستند، از زاويه اي توصيف مي كند كه در آن رشد بخش روبنايي هستي اجتماعي انسان دوران ”سنگ نو“ در مركز توجه و بررسي قرار دارد. روان شناسي فردي و اجتماعي، به مثابه ملاط جامعه شناختي شرايط هستي انسان اين دوران، در مركز بررسي قوم شناسانه اوچلان قرار دارد. او در اين كتاب به توضيح نقش «دانشي» مي پردازد كه انسان آن دوران براي پاسخ به نيازهاي رشديابنده خود، جمع آوري مي كند. «دانشي» كه در ارتباط بارشد نيروهاي مولده در اين دوران قرار دارد و در مركز آن «انقلاب كشاورزي» جاي دارد.

مضمون كتاب فلسفي- تاريخي- قوم و جامعه شناسانه اوچلان به خواننده امكان مي دهد به عمق مضمون سخنان قبلي فردريش انگلس نفوذ كرده و آن را دقيق تر دريابد. شناخت وابستگيِ بهم تنيده ميان رشد زيربنا و روبناي جامعه، كه بازتاب يك پارچگي و وحدت ديالكتيكي ي ”ذهن و عين“ را نزد انسان ملموس تر و هويت تاريخي انسان را در هر دوران قابل شناخت مي سازد، دستاورد بزرگي است كه خواننده با نگرشِ ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي به مضمون كتاب، از مطالعه ”وارثان گيلگامش“ به دست مي آورد.

يكي از رشته هاي اصلي توضيحات عبداله اوچلان، رشته بررسي پژوهشگرانه و موشكافانه رشد انديشه سحرآميز- جادوئي در دوران هستي بدوي جامعه انساني به انديشه مذهبي است كه در مرحله گذار از جامعه كمونيستي كهن Urkommonismus به جامعه برده داري ميان گروه و خاندان هاي ساكن مزوپتامين عملي شد و نهايتاً به برپايي جامعه سومرآيي مبتني بر نظم برده دارانه انجاميد.

او علل زيربنايي و به ويژه تصورات و پندارهاي سحرآميز- جادويي را نزد انسان اين دوران و پيروزي نهايي انديشه خدايان و نهايتاً يكتاخدايي را كه مبتني بر «دانش» مه آگينِ انسان اين دوران است، به تفصيل در جاي جاي كتاب برمي شمرد و ضرورت گذار از تصورات روبنايي نخست را به ايدئولوژي مذهبي، به منظور پاسخ به مساله هاي طرح شده در جامعه بغرنج شونده، مستدل مي سازد. [احسان طبري در ارتباط با «داستان هاي اسطوره اي»، «دانش» مه آگينِ انسان را «جوي هاي زرين»ي مي نامد «كه از بامداد مه آگين گذشته اي دور سوي ما جاري است» (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ص ٤٩٤)]

اوچلان چگونگي رشد تصورات سحرآميز و ايجاد شدن شرايط ضرورِ اعتقاد به خدايان افسانه اي و نقش آن ها در تصورات ايدئولوژيك- روبنايي جامعه و مضمون نبرد ميان خدايان را در طول چهارهزار سال نشان مي دهد. نبرد ميان خدايان افسانه اي، بيان نبرد ميان نظم مادرشاهانه و پدرسالاري است كه نهايتاً به غلبه نظم پدرشاهانه ي مبتني بر برده داري مي انجامد. ضرورت نبرد ميان خدايان زن و مرد، ناشي از ضرورت ايجاد نظم در جامعه برده داري است كه پيامد رشد نيروهاي مولده بود.

[برقراري نظم برده داري عليه جايگاه اجتماعي زن در مطبوعات مربوطه ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ ناميده شده است (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)]

اوچلان ريشه زيربنايي رشد نيروهاي مولده را به دنبال انقلاب در فرهنگ و فن كشاورزي، مورد بررسي قرار داده و بر پايه آن، ضرورت تغييرات روبنايي- ايدئولوژيك را در دوران جديد كه حدود هشت هزار سال پيش آغاز شد، مستدل مي سازد.

انديشمند كردِ عراقي، چرايي رشد انديشه چند خدايي را به يكتا خدايي در انديشه مذهبي انسان در دوران برده داري برمي شمرد و نشان مي دهد كه دستيابي به انديشه مذهبي تك خدايي، به مثابه اهرم ايدئولوژيكي روبنا، به منظور ايجاد وحدت ميان گروه ها و خاندان ها، ضرور شده بود كه در جامعه سومرآيي با وحدت ”شهر“ها عملي گشت.  تحكيم انديشه يكتاخدايي در مرحله گذار از جامعه برده داري به فئودالي كه در سه مذهب داراي ”كتاب“ قطعيت يافت، بازتاب رشد نيروهاي مولده اي است كه شيوه توليد برده داري را ”غيرعقلايي“ كرده و آن را شيوه اي ”سوخته“ ساخته بود. اوچلان ضرورت گذار از برده داري به نظم فئودالي مبتني بر استثمار نيروي ”رعيت وابسته“ به زمين را در شرايط جديد و سطح رشد پيشرفته تر توليد كشاورزي در جامعه سومرآيي- آسوري و … مستدل مي سازد.

[در ايران نيز همين تغييرات در انديشه ايدئولوژيك قوم ها را مي توان يافت. احسان طبري همانجا (ص ٤٤٨) و به نقل از كتاب بانو كوزمينا، وجود «انديشه خداي واحد (اورمزد)» را نزد زرتشت گوشزد مي كند «كه هخامنشيان پس از آشنايي با اين دين، تنها انديشه خداي واحد (اورمزد) را اخذ كردند، زيرا با انديشه شاهنشاه واحد تطبيق داشت».]

اوچلان ريشه انديشه حاكمان را در هر دو نظام استثمارگرانه قابل شناخت مي سازد كه با چه هدفي، نظام حاكم را نظمي ابدي قلمداد ساخته و آن را «”سايه“ آسماني نظم خدايي بر روي زمين» اعلام مي كنند. براي خواننده با توضيح هاي مستدل اوچلان، بي پايه و اساس بودن ايدئولوژي طبقات حاكم كه ابدي بودن حاكميت خود اعلام مي كنند، بر ملا و گذرايي بودن باورها، سنت ها و تبليغات حاكمان در طول تاريخ به اثبات رسانده مي شود. با اين توضيح ها قابل شناخت مي شود كه با رشد نيروهاي مولده و ايجاد شدن شرايط شيوه توليد پيشرفته تر، ايدئولوژي حاكمان نقش راهبردي خود را از دست مي دهد، دوران تغييرات انقلابي- زيربنايي در سازماندهي هستي اجتماعي فرامي رسد و تحقق آن اجتناب ناپذير مي شود.

[واقعيتي كه در مورد تصورات رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران و هم در مورد ايدئولوژي ”الزامات گلوباليستي“ نظام نوليبرال امپرياليستي صادق است. هم اين و هم آن مايلند نظم مدافع منافع غارتگرانه خود را «”سايه“ نظم آسماني بر روي زمين» القا كنند. چنين برداشت ايدئولوژيك، زمينه عملكرد ضد مردمي و ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي است كه به منظور ابدي ساختن نظم سرمايه داري وابسته در ايران طرح مي شود كه بايد گويا زير ”رهبري ولي فقيه“ به عنوان نماينده ”زميني“ خداوند ”آسماني“ عملي گردد. مداحان نظم امپرياليستي نيز در دوران افول صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، آن را ابدي و «پايان تاريخ» قلمداد كرده و مايلند پذيرش ايدئولوژي ”آزادي“ غارت سرمايه داري را به خلق هاي پيراموني و همچنين بخش ٩٠ درصدي مردم كشورهاي متروپل تحميل كنند.

بايد هژموني ايدئولوژيك مداحان رژيم ديكتاتوري ولايي و همچنين مداحان مدافع صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را در دوران افول اين نظام افشا و بي پايه واساس بودن آن را به صحنه مبارزه ايدئولوژيك در جامعه تبديل ساخت. صحنه نبرد ايدئولوژيك عليه ايدئولوژي حاكم، اهرم پرتواني در نبرد براي رشد تمدن و غلبه حقوق مدني انسان است. نبردي كه نه عليه باورهاي مذهبي انسان، كه بايد عليه علل ”زميني“ نابساماني ها عملي گردد كه ابزار غارت طبقات حاكم است. (نگاه شود همچنين به جبهه ضد ديكتاتوري با مخالفان رنگارنگي روبروست! نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن! در ”اخبار روز“ http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65661).

جنبش دمكراتيك زنان در ايران و جهان نقشي درجه اول در اين زمينه به عهده دارد. زن كه اولين برده در تاريخ است (ماركس)، در اين دوران در شكستن هژموني ايدئولوژي ارتجاعي ي مردانه در مذهب حاكم در ايران و جهان، در كنار طبقه كارگر كه از بردگان زن و مردِ روزمزد در كليه لايه هاي آن تشكيل مي شود، نقشي درجه اول را ايفا مي كند. ايدئولوژي زن ستيزانه نظام سرمايه داري حاكم،  چه در شكل مذهبي و چه در سيماي غيرمذهبي- سكولار آن، بايد با تمام قوا در ايران و جهان افشا گردد.

ديرتر توضيح هاي عبداله اوچلان در باره علت كوشش مرد براي تنزل مقام زن در خانواده و جامعه نقل خواهد شد (نگاه شود ازجمله به ”… نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن“ …). نشان داده خواهد شد كه هدف كوشش زن ستيزانه مرد در گذشته به منظور برقراري سلطه نظام استثمارگر طبقاتي – برده داري – بوده است كه با رشد نيروهاي مولده شرايط برقراري آن ايجاد شده بود. هدفي كه اكنون نيز در جامعه طبقاتي سرمايه داري به قوت خود باقي است. اين كوشش اكنون هم با هدف محدود و در سايه قرار دادن حقوق اجتماعي زن، به مورد اجرا گذاشته مي شود. با پايمال ساختن حقوق اجتماعي زن، و او را «نيمه» خواندن (احسان طبري در شعر زندانش ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“)، جايش را در «دهليز حرمسراها» خواستن (م. ا. به آذين، ”مهمان اين آقايان“، ص ١١٨)، «تك خاني» اش را ”حرام“ اعلام كردن (محمد يزدي، رئيس اسبق قوه قضايه) و …، با هدف غارت مضاعف نيروي كار و تبدل او به ”برده جنسي“ عملي مي گردد.

كوشش حاكمان براي استفاده ابزاري از حقوق زن، چه در شكل تبليغ ”آزادي جنسي“ و بدل ساختن تساوي حقوق اجتماعي تنها به مساله آزادي جنسي زن، و چه در شكل تبليغ ضرورت ”پوشش اسلامي“ زن، باوجود تضاد ميان شكل آن ها، اين هدف را دنبال مي كند كه حقوق اجتماعي زن را در سايه قرار دهد. خانم آنگلا مركل، صدراعظم آلمان، در كنگره اخير حزب حاكم دمكرات مسيحي اين كشور، باوجود مقاومت و مخالفت محافل ذي نفوذ، تصميم براي ارتقاي درصد شركت زنان را در سطح هيئت مديره شركت هاي اقتصادي بزرگ آلمان به تصويب رساند. اين به اصطلاح مدافع حقوق زن كه صدراعظم كشور امپرياليستي آلمان نيز است، اما نه تنها تاكنون كلمه اي در باره ضرورت تساوي دستمزد زن و مرد براي كار مشابه در آلمان بر زبان نرانده است، بلكه سياست عمده اقتصادي دولت او در جهت تثبيت عدم تساوي دستمزد زحمتكشان زن و مرد در يكي از پرتوان ترين اقتصادهاي امپرياليستي قرار دارد.

شايان ذكر است كه يكي از خواست هاي زنان آموزگار آلماني كه اين روزها، همانند همكاران ايراني خود در اعتصاب به سر مي برند و دست به تظاهرات زدند، تساوي حقوق آن ها با همكاران مرد است. اعتصاب و اعتراض آموزگاران در آلمان در هفته پيش از هشتم مارس، روز جهاني زن (سال ٢٠١٥) جريان دارد.

رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران نيز سياست زن ستيزانه مذهبي خود را در لباسي از ”عفاف“ و ”شانِ“ زن مي پوشاند و آن را جار مي زند و براي تحميل ايدئولوژي زن ستيزانه خود قانون روي قانون به تصويب مي رساند و سنگ ها را مي بندد و سگ ها را آزاد مي گذارد، تا پنهان دارد كه اكثريت بزرگ زنان در ايران، محروم ترين زحمتكشان در ميهن ما هستند، چه آن ها كه از شغلي برخودارند، يا نيستند، …

احسان طبري در اثر پيش گفته (ص ٤٥٨ به بعد) در ارتباط با ”چهره زن در تاريخ و افسانه ايراني“، به مساله «سنن خواري زن در جامعه ماقبل اسلامي و … درك خاص از برخي آيات … عليه زن» توضيح مي دهد كه ديرتر به آن اشاره خواهد شد. «آسمان بر تو حكم راند … و ترا نيمه خواند …» (احسان طبري، ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“، شعر زندان به مناسبت ٨ مارس- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291).]

رشد انديشه سحرآميز- جادويي به مذهبي

يكي از رشته هاي اصلي توضيح هاي عبداله اوچلان، بررسي پژوهشگرانه و موشكافانه رشد رشته انديشه سحرآميز- جادويي در دوران هستي بدوي جامعه انساني به انديشه مذهبي است كه در مرحله گذار از جامعه كمونيستي كهن به جامعه برده داري عملي شد، است. او علل زيربنايي و به ويژه روبنايي اين گذار ايدئولوژي ”طبيعي“- سحرآميز- جادوئي را به ايدئولوژي مذهبي با ظرافت خاص توضيح مي دهد و ارتباط تنگاتنگ اين گذار را «با توليد [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي» در دوران جامعه بدوي يا جامعه كمونيستي كهن Urkommonismus و در دوران پس از ”انقلاب كشاورزي“ نشان مي دهد.

در جامعه كمونيستي كهن زن در مركز گروه قرار دارد و نقشي خداي گونه ايفا مي سازد. در دوران ”سنگ نو“ و با تحقق ”انقلاب كشاورزي“ كه زن در آن نقش اصلي را ايفا مي سازد، مرحله گذار از دوران مادرسالاري به پدرسالاري آغاز مي شود و قريب به چهار هزار سال به طول مي انجامد. گذار ايدئولوژي سحرآميز- جادوئي كه زن در آغاز محور اصلي آن را تشكيل مي دهد به ايدئولوژي مذهبي در طول اين چهار هزاره عملي مي گردد كه افسانه هاي نمادين آن، ”نبرد خدايان“ است كه در ايدئولوژي يونان قديم عمدتا توسط ”همر“ و هزوئيد (؟)، ريشه فرهنگ و ”تمدن“ اروپايي را تشكيل مي دهد و به مثابه ايدئولوژي «نظم جامعه مبتني بر [شيوه توليد] برده داري» ثبت شده است. غلبه نهايي خداي مرد بر خداي زن با گذار ايدئولوژي سحرآميز- جادويي به ايدئولوژي مذهبي پايان مي يابد. در ايدئولوژي مذهبي، گذار از باور به «چند خدايي» به پذيرش «يكتاخداييِ» مردسالارانه، مرحله گذار از جامعه مبتني بر برده داري به جامعه فئودالي را بيان مي كند. [همان طور پيش تر ذكر شد، در ايران، دوران هخامنشيان!]

اوچلان به كمك بررسي نتايج كشفيات جديد  – حدود ٨ هزار لوحِ گِلِ پخته كه بر آن با خط ميخي نگاشته شده است –  افسانه يوناني نبرد ميان خداها را كه همر در شعر (اِپوس) سروده است، به مثابه نبرد ميان نظام مادرسالاري و پدرسالاري، تدقيق مي بخشد …

عبداله اوچلان در تحقيقات قوم شناسانه Ethnologie  و جامعه شناختي مبتني بر كاوش هاي باستان شناسي در چند دهه اخير، نظريات خود را در كتاب مستدل مي سازد. نقش پراهميت انديشه ايدئولوژيك انسان در طول تاريخ را در مقطع «مكاني و زماني» ايجاد شدن آن، كه براي درك مضمون نظر انگلس كه «انسان، تاريخ خود را خود مي سازد» شايان توجه است، تعيين كننده مي داند. خواننده اين جا و آن جا دچار ترديد مي گردد كه آيا موضع او با موضع ماركسيستي در انطباق است كه پيش تر از نامه انگلس نقل شد: «بر پايه درك ماترياليستيِ تاريخ، توليد [نيازهاي اوليه] و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است». اما با توجه به موضع هاي روشن اوچلان در باره نقش زيربنايي جامعه كه در صفحه هاي مختلف طرح مي شود، ترديدي نبايد داشت كه كتاب ”وارثان گيلگامش“ مبتني بر دانش ماترياليسم تاريخي (جامعه شناختي علمي) قرار دارد و آشنايي با آن، به ويژه براي خواننده ايراني كه با بسياري از واقعيت ها در تاريخ زندگي مردمان ساكن سرزمين هاي مجاور و بخش هايي از ايران تا ده هزار سال پيش آشنا مي شود، لذت بخش و آموزنده است.

هدف اصلي بازتاب نظر اوچلان در باره روند گذار از ايدئولوژي سحرآميز- جادوئي به مذهبي توسط علاقمندي غيرمتخصص است. شايد اين كوشش انگيزه اي باشد براي مترجم زبردستي كه به ترجمه كتاب و يا بخش هاي عمده آن از زبان تركي يا آلماني به فارسي بپردازد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمكرات كردستان تركيه كه دوران زندان ابد خود را به صورت انفرادي در زندان جزيره ايمرعلي Imrali مي گذراند، دو كتاب در زندان نوشته است. كتاب اول ادعانامه او عليه درخواست دادستان در دادگاهي در آتن/يونان است با عنوان ”ادعانامه براي انسان آزاد“ Plädoyer für den freien Menschen، كه عليه دستگيري خود پس از ورود به يونان نگاشته است. دادگاه حكم به برائت او داد. مقام هاي يوناني اما با تقلب او را به دام سازمان امنيت تركيه و اسرائيل انداختند.

كتاب دوم كه دادخواست او به دادگاه عالي اروپايي براي حقوق بشر است، با عنوان ”وارثان گيلگامش“ Gilgameschs Erben و زير عنوان ”از سومرها تا جامعه دمكراتيك متمدن“، نشان توانمندي انديشه علمي چشمگير اين مبارز كرد است در بررسي تاريخ ١٢ هزار ساله تمدن جامعه انساني كه مدعيان «بشردوست غربي» خود را وارثان آن قلمداد مي سازند.

اين كتاب سندي است عليه شرايط غيرانساني در كشور تركيه كه يكي از فرهيختگان خود را در زنداني انفرادي شكنجه كش مي كند، در حالي كه او يكي از برجستگان نظريه پرداز خلق كرد در تركيه است.

مردم ميهن ما نيز با چنين نمونه ضدانساني در ايران آشنا هستند. ده ها تن از دانشمندان و فرهيختگان توده اي در زندان هاي جمهوري اسلامي به دار كشيده و زجر كش شدند. نام هاي بسياري را مي توان در اين سطور ناميد … كه بدون ترديد نام زنده ياد احسان طبري جاي ويژه اي را در آن ميان داراست.

اوچلان در جلد نخست ”وارثان گيلگامش“ كه قريب به ٥٠٠ صفحه است و او به زبان تركي نگاشته (ترجمه آلماني آن مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت)، از بررسي تاريخ گروه ها و قوم هاي ساكن مزوپوتامين (بين النهرين) و آناتولي  در دوران ”سنگ نو“ آغاز مي كند، ”انقلاب كشاورزي“ و گذار انسان را در اين منطقه از مرحله زندگي كمون بدوي يا كمونيسم كهن Urkommunismus به دوران برده داري و سپس به فئوداليسم توصيف مي كند. ”انقلاب كشاورزي“ كه توسط گروه هاي انساني با نام سومرها كه قوم هاي آريايي زبان اند و ديرتر با نام ”هندواروپايي“ معروف شدند،  تحقق يافت را بر مي شمرد. انتقال تكنيك جديد توليد كشاورزي را به سرزمين هاي مجاور توضيح مي دهد. از يك سو تا مصر، يونان و از سوي ديگر به شرق، به هند و چين و … را توضيح مي دهد. [اولين آثار توليد كشاورزي در شمال ويتنام به ٦ هزار سال پيش باز مي گردد نئوگن وين، ”ويتنام، تاريخي طولاني“]

اوچلان برقراري انديشه مذهبي بر جامعه مبتني بر برده داري و سپس فئوداليسم را در اين مناطق ناشي از رشد نيروهاي مولده در آن سرزمين ها و پيامد نياز انسان آن دوره براي يافتن نظم اجتماعي مناسب با سطح نيروهاي مولده توضيح مي دهد. بحث در باره پايه ريزي نظام سرمايه داري در ارتباط با دوران روشنگري و برقراري سكولاريسم به مثابه انديشه ايدئولوژيك اين دوران، ادامه موضوع كتاب را تشكيل مي دهد.

اوچلان سپس آينده مورد نظر خود را براي جامعه انساني و به طور مشخص در منطقه خاورميانه و در كل ”شرق“، طرح مي سازد و در چارچوب آن به مساله خلق كرد در تركيه، عراق، سوريه و ايران مي پردازد و از باقي ماندن اين خلق ها در كشورهاي مربوطه دفاع مي كند كه بايد در شرايط يك فدراليسم دمكراتيك تحقق يابد.

آنچه كه كتاب عبداله اوچلان را بسيار خواندني و آموزنده مي سازد، زاويه ديد و نگرش او به تاريخ قوم ها و خلق ها در طول زمان از موضع بررسي انديشه، اداب و سنت هاي آنان است. به سخني ديگر، نگرش او از منظر ايدئولوژي حاكم و تغييرات و رشد آن در جامعه آن دوران، ويژگي خاص كتاب را تشكيل مي دهد. اوچلان، در حالي كه به نقش رشد نيروهاي مولده براي تغيير شرايط در جامعه انساني معتقد است و آن را بارها تذكر مي دهد، باوجود اين براي نقش نظر و ايدئولوژي انسان كه او آن را «روبنا»ي جامعه مي نامد، نقشي تعيين كننده قايل است. او براي تغيير و رشد و به ويژه چگونگي اين تغيير نظرهاي «ايدئولوژيك» انسان در آن دوران و «در مكان و در زمان» تاريخي معين، نقشي پراهميت قايل است و آن برجسته مي سازد، بدون آنكه در رابطه عين و ذهن، مبتني بودن ذهن را بر عين مورد پرسش قرار داده و يا حتي نفي كند. او درك رابطه عين و ذهن و به ويژه شناخت دقيق نقش ذهن را براي درك چگونگي رشد تاريخي قوم ها پراهميت اعلام مي دارد.

عبداله اوچلان، انتقادهاي جدي به «سوسياليسم واقعا موجود» ابراز مي كند. ستون فقرات اين انتقادها به نظر او، بي توجهي به مساله آزادي هاي سوسياليستي و قرار دادن «جامعه» در برابر «فرد» عنوان مي شود. او اين مساله را عمده ترين علت فروپاشي از اين طريق ارزيابي مي كند كه به مانعي براي «ايجاد شدن ايدئولوژي ضروري براي جامعه نوين»  گشت. به عبارت ديگر، براي عبداله اوچلان بررسي روحي- اجتماعي شرايط جامعه انساني، يا همان «روبنا»، براي درك تغيير «زيربنا»ي جامعه داراي ضرورت انكار ناپذير است. اين نگرش است كه آن را براي خواننده، به پاسخ نظريِ مشخصي بدل مي سازد كه فردريش انگلس در نامه پيش گفته از سال ١٨٩٠ به مثابه وظيفه اي براي آيندگان مطرح ساخته است: «بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. قانون اساسي، اشكال حقوقي و انعكاس نبرد اجتماعي در ذهن شركت كنندگان در آن، نظريه هاي سياسي، حقوقي، فلسفي، نظريات مذهبي و آموزش هاي جزمگرايانه ناشي از آن ها، تاثيرات خود را اعمال مي كند، بر نيروهاي اجتماعي موثر واقع مي شود و شرايط و اشكال نبرد را تعيين مي كند. تاثير متقابل همه اين عوامل و مسائل كه بايد تاثير گونه هاي بي شمار رويدادها را نيز به آن افزود (يعني تاثير امور و رويدادهايي كه ارتباط آن ها با يك ديگر چندان خارج از ذهن و غيرقابل اثبات است كه تصور مي كنيم اصلاً چنين ارتباطاتي وجود ندارد و مي توان آن را ناديده گرفت)، بر روند اصلي برخوردهاي اقتصادي موثر واقع مي شود.»

(ادامه دارد)




جبهه ضد ديكتاتوري با مخالفان رنگارنگي روبروست!
نگاهي به هشتم مارس، روز جهاني زن!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٤٨ (١٤ اسفند)

واژه راهنما: بحثي در باره برخي دلايل شكست انقلاب بهمن. ريشه مذهبي زن ستيزي. ”اولين ضد انقلاب عليه زن“. مبارزه براي خواسته هاي ”زميني“ انسان. محمد يزدي مي كوشد صداي زن و مادر را به نام ”اسلام“ خاموش سازد.

گذار از سلطه ديكتاتوري ولايي از اين رو به برپايي جبهه ضد ديكتاتوري با برنامه اي شفاف و مورد تائيد همه نيروهاي خواستار آزادي و عدالت اجتماعي نياز دارد، زيرا تجربه منفي در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ مي آموزد كه نبود جبهه متحد خلق با برنامه حداقل مشترك، شكست نهايي انقلاب را به انقلابيون تحميل نمود. نبود چنين جبهه اي از يك سو نيروهاي انقلابي را پراكنده و تاثير عملكرد آن ها را محدود، و از سوي ديگر، زمينه تاثير توطئه هاي دشمنان رنگارنگ انقلاب را دو چندان ساخت.

از اين روست كه حزب توده ايران طرح برپايي جبهه متحد ضد ديكتاتوري را در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ به تصويب رسانده است و به منظور تحقق بخشيدن به آن مي كوشد.

از اين كه مخالفان رنگارنگ كنوني ي «اصلاحات براي تغيير» در ايران، بيكار ننشسته و نمي نشينند، جاي تعجبي نبايد باشد. اين مخالفان داراي دو نوع تاكتيك هستند. يكي طرح جايگزين هاي معلولي كه نهايتاً در خدمت ادامه سلطه نظام سرمايه داري وابسته به نظام اقتصاد امپرياليستي است، از نوع ”دولت تدبير و اميد“ و پيشنهادهاي متفاوت «اصلاح طلبان مماشات گر». (نگاه شود ازجمله به ”از فرايند «اصلاحات براي تغيير» به طور متحد دفاع كنيم“http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0 و «گذار به دمكراسي»، چگونه؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2440)

شيوه دوم مخالفان رنگارنگ، كوشش پيگير آنان در سنگ اندازي عليه نياز جنبش ضد ديكتاتوري براي دست يابي به جبهه متحدي با برنامه شفاف مشترك است. آن ها خواستار ايجاد اختلاف ميان نيروهاي مدافع «اصلاحات براي تغيير» هستند. اين شيوه به ويژه با پيگيري از اين رو توسط اين مخالفان كه حتي از خود سيمايي ”چپ“ نيز ارايه مي دهند، دنبال مي شود، زيرا سياست ضد مردمي و ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي هر روز بيش از روز پيش نزد مردم ميهن ما افشا مي شود. مردم و به ويژه زحمتكشان ايران با گام هاي بلند و استواري در راه شناخت از شرايط حاكم، در مي يابند كه پايان حصر رهبران جنبش مردم و هم پايان اعدام و زندان مخالفان، پايان فشار مضاعف به زنان و پايمال ساختن حقوق فردي و مدني زن، همچنان كه برپايي سنديكاهاي مستقل و دفاع از منافع كارگران، بدون سرنگوني ديكتاتوري ناممكن است.

ممنوعيت سخن خاتمي، تصويب قوانين ضد حقوق فردي و اجتماعي زن و همچنين اعدام ”سامان نسيم“ (خبر آن در ”كلمه“ انتشار يافت)، همان طور روندي واحد را در سياست ضد مردمي رژيم ديكتاتوري تشكيل مي دهد، كه فروش ثروت هاي متعلق به مردم در بازار مكاره ي ”بورس“‌ و تغيير قانون كار به سود غارتگران داخلي و خارجي، حذف يارانه هاي اجتماعي به دستور سازمان هاي مالي امپرياليستي مانند صندوق بين المللي پول، روندي واحد در سياست ضد مليِ نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي است.

شناخت روزافزون اين نكته ها توسط توده هاي زحمتكش و ضد ديكتاتوري در ميهن ماست كه مخالفان وحدت و مبارزه مشترك مردم را بر آن مي دارد، بكوشند با طرح انواع نكته ها، به ايجاد اختلاف در ميان نيروهاي مختلف، به ويژه ميان مسلمانان ضد ديكتاتور و توده اي ها دامن بزنند. آن ها مي خواهند شعار مركزي حزب توده ايران را كه عبارت است از ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“، خنثي سازند!

***

انسان مدرن، همو زاپينس، قريب به ١٥٠ هزار سال از طول هستي خود را در شرايطي گذراند كه زن، به مثابه مادر، در مركز خانواده و گروه انساني قرار داشت. در اين دوران طولاني، انديشه عرفاني- سحرآميز انسان، زن را حافظ موهباتي مي دانست كه بازتوليد هستي انسان را تامين مي كند. زن حافظ ميوه ها، دانه ها، ”مادرزمين“ است، همان طور كه حافظ كودك نوزاد است. زن در كنار مرد كه عمدتاً به شكار حيوانات مي پرداخت، با جمع آوري ميوه و دانه و گياهان خوراكي، نقشي پراهميت در بازتوليد نيازهاي اوليه انسان ايفا نمود. آن هنگام كه زن در طول هزاران سال به امكان كاشتن دانه ها، بازتوليد درختان ميوه، اهلي كردن حيوانات خانگي و … و نهايتاً در دوران سنگ نو (١٢ هزار سال پيش) به فن توليد كشاورزي دست يافت، و بازتوليد نيازهاي خوراكي را با ”انقلاب كشاورزي“ به شيوه توليد غالب بدل نمود، نقش پراهميت تر و استوارتري را در خانوار و گروه يافت كه تعداد آن از چند ده فراتر رفته بود. با رشد نيروهاي مولده در بخش توليد كشاورزي، نقش شكار توسط مرد كم رنگ تر شد. همزمان نقش ريش سفيدان و پهلوانان در ميان گروه و قوم عمده تر گشت. با فن شخم زدن زمين با گاونر كه اهلي كردن آن در قرون اخير توسط قوم هاي آريايي زبان در بلنداي كوهستان هاي ميان سرچشمه رودهاي دجله و فرات انجام شده بود، نقش ناشي از توانايي بدني مرد در توليد كشاورزي و دام داري در خانوار و قوم دستِ بالا يافت.

دوران چهارهزار ساله از ”انقلاب كشاورزي“ (يا انقلاب ”سنگ نو“) كه برپايه ”دانش“ زن استوار بود و تحقق يافت،  تا توليد كشاورزي و دامداري به صورت پيشه هاي مشخص كه مرد در انجام آن نقش عمده را ايفا كرد، دوراني است كه انديشه عرفاني- سحرآميز انسان وارد مرحله انديشه مذهبي مي گردد كه در باور به وجود خدايان بسياري ظاهر مي شود. در اين دوران چهار هزار ساله، خدايان زن و مرد در ابتدا هم طرازند. نبرد خدايان ازجمله در افسانه هاي يونان قديم، بيان نبرد ميان خدايان زن و مرد است كه نهايتاً به پيروزي خداي مرد در پايان اين دوران مي انجامد كه براي نمونه در افسانه ايلياس هومر با بيان شاعرانه توصيف شده است. اين شكست آغاز سلطه نظام برده داري در جامعه سومرآيي است. در كتاب ”كمونيسم كهن“  اين واقعه تاريخي از طرف گروهي از دانشمندان مربوطه، ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ ناميده شده است. (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

در اين مرحله از رشد تاريخ جامعه انساني كه عبداله اوچلان آن را در اثر برجسته خود ”وارثان گيلگامش“ توصيف مي كند، انديشه مذهبي زن ستيزانه توسط روحانيون كه خود را ”خداشاه“ مي نامند، پايه ريزي مي شود كه وظيفه آن، حفظ نظام برده داري است كه زمينه زيربنايي سلطه آن با رشد نيروهاي مولده به وجود آمده بود. پايين كشيدن زن از جايگاه تاريخي- اجتماعي او و حذف نقش مركزي زن در خانواده و جامعه، نياز به انديشه و ايدئولوژي اي داشت كه اكنون در سيماي انديشه مذهبي چند خدايي و ديرتر يكتاخدايي، اولين ”ضد انقلاب“ را در تاريخ بشر عليه زن سازمان داد و زن (و كودك زن) را به قول كارل ماركس به اولين برده بدل ساخت.

زن ستيزي با تقليل ارزش اجتماعيِ جايگاه و نقش زن، ازجمله به كمك واژه ها و افسانه ها القا شد. مفهوم زن به مفهوم فريب و گمراه كردن به كار برده شد. زن از زندگي عمومي كنار گذاشته شد و محكوم به زندگي درون گرا گشت. براي حذف تاريخ نقش پربار زن در ”انقلاب كشاورزي“ در دوران سنگ نو كه در مزوپتامين دوازده هزار سال پيش تحقق يافت، انديشه ايدئولوژيك مذهبِ حاكمان برده دار فعال شد. (اوچلان آن را در اثر خود مستند مي سازد- نگارنده در صدد انتشار بخش هايي از كتاب است -)

زنده ياد احسان طبري، گوشه اي از اين كوشش ضد زن را در اثرش ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد اول، چاپ سوم، ص ٢٥٨ به بعد) با عنوان ”زن ايراني در افسانه و تاريخ“ در ارتباط با تاريخ ايران توضيح مي دهد و ازجمله مي نويسد: «جامعه سرمايه داري زن را به مثابه برده خانگي، عروسك، افزار تفريح و زنان زحمت كش را به عنوان نيروي كار ارزان تر مي پذيرد.»

استفاده تبهكارانه از چنين موضع ايدئولوژيك مذهب ارتجاعي دوران برده داري است كه به ابزار زن ستيزي در انديشه شيخ محمد يزدي، رئيس سابق قوه قضايه جمهوري اسلامي و دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم، تبلور مي يابد كه مي گويد: «در اسلام موسيقي حرام است … تك خاني زن به طور قطعي حرام است». جاي شما در «دهليز حرمسراهاي …» ماست (م. ا. به آذين (اعتمادزاده)، ”مهمان اين آقايان“، ص ١٨).

***

تكرار برخي از اين نكته ها به مناسبت ٨ مارس، روز مبارزه زنان براي تساوي حقوق، كمك است براي توضيح نكته پراهميتي در اين سطور كه به طور پيگير در نظريه پردازي هايي مطرح مي شود. هدف آن مخدوش ساختن امكان شناخت همه جانبه علل شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست. هدف، محدود ساختن علل چندلايه شكست انقلاب، به برداشت ارتجاعي و واپس گرانه مذهب حاكم نظام طبقاتي است. هدف اين كوشش در دوران كنوني، همانند در گذشته، ايجاد اختلاف ميان مبارزان راه آزادي و عدالت اجتماعي در ايران است. هدف، همان طور كه پيش تر اشاره شد، ايجاد مانع براي اتحاد عمل مبارزان است تا شعار مركزي حزب توده ايران خنثي شود: ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“! تا اتحاد ميان نيروهاي مذهبي و غيرمذهبي در جنبش ترقي خواهي به وجود نيايد و جنبش مردمي باري ديگر با كمبودي روبرو شود كه علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و سرچشمه تداوم سخت جان سلطه ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري ولايي كنوني است.

نقش انديشه تفرقه افكن از ”راست“، نقشي شناخته و نخ نما است. خطر عمدتاً از انديشه اي برمي خيزد كه خود را در لباس ”چپ“ و يا حتي با آب و رنگي توده اي مي نمايد.

***

”سهم و نقش بنيادگرايي“ در شكست انقلاب بهمن چيست؟

در ”اخبار روز“ (٧ اسفند ١٣٩٣، ٢٦ فوريه ٢٠١٥) مقاله اي با عنوان ”حلول بنيادگرايي در كالبد انقلاب ٥٧“ (http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65553) انتشار يافت كه در آن بر واقعيتي از سرنوشت انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما انگشت گذاشته مي شود كه بازگشت به آن و بررسي آن، به منظور شناخت علل چندلايه شكست انقلاب بهمن، كه نقش بنيادگرايي مذهبي، تنها لايه اي از آن را تشكيل مي دهد، از اهميت بزرگي برخوردار است. ”نقش بنيادگرايي مذهبي“ در شكست انقلاب بهمن،  بدون ترديد نقشي بختك گونه است، اما طرح يك سويه و مطلق گرانه آن، كمك به شناخت علل چندلايه شكست انقلاب بهمن نمي كند و هم ابزاري است براي ايجاد تفرقه ميان مبارزان در مبارزه ضد ديكتاتوري.

از اين روست كه پرسشي كه بلافاصله با مطالعه مقاله پيش گفته در ذهن خواننده تداعي مي شود، اين پرسش است كه

– هدف نگارش مقاله در شرايط كنوني ي مبارزه مردم ميهن ما عليه رژيم ديكتاتوري چيست؟

– آيا مقاله در خدمت تحكيم موضع ضد ديكتاتوري و اتحاد ميان گردان هاي مختلف مردم است؟

پاسخ منفي است. هدف سطور كنوني نشان دادن نادرستي به اصطلاح استدلال هاي مطرح شده در اين مقاله نيست. هدف اشاره اي گذرا به شيوه غير علمي يك سويه نگر و مطلق گرا در آن است كه دانسته يا ندانسته در خدمت ايجاد تفرقه ميان مبارزان ضد ديكتاتوري عمل مي كند.

بررسي همه جانبه و همه ي سويه هاي روندي كه به شكست انقلاب انجاميد، در مقاله ”حلول بنيادگرايي …“ اصلاً مطرح نمي شود. براي نمونه، در باره علل و انگيزه و نيروهايي كه تحت تاثير عملكرد آن ها، اصل هاي مربوط به آزادي هاي فردي و اجتماعي (٢٦ و …)، آن هم در سايه اين ”حلول بنيادگرايي … [!!]“، به ”بخش حقوق ملت“ در قانون اساسي راه يافت، يا نقش منفي ترورها و توطئه هاي امپرياليستي وغيره در تغيير جهت روند برخورداري از آزادي ها و نهايتاً برقراري سلطه ”جريان راستگرا“، جايي در ارزيابي ندارد.

لذا پرسش در باره پيامد ناشي از اين ارزيابي ي يك سويه نگر كه محتوم بودن شكست انقلاب را از ابتدا مي پذيرد، و به شيوه يك بررسي علمي پايبند نيست، پرسشي به جاست! پيامد به خدمت گرفتن شيوه يك سونگر و مطلق گرانه در مقاله پيش گفته كه به مسلمانان مبارز تا سطح آيت الله طالقاني نيز مي تازد، براي شرايط سخت كنوني مبارزه مردم ميهن ما چيست؟ مبارزه اي كه نياز به همياري و اتحاد نيروهاي خواستار آزادي و عدالت اجتماعي، صرفنظر از موضع مذهبي و يا غيرمذهبي آن دارد كه حزب توده ايران آن را در شعار ”تفاوت در انديشه، اتحاد در عمل، مبارزه با ديكتاتوري“ مطرح نموده، چيست؟ آيا اين پيامد كشنده نيست؟

استدلال مقاله در اين تز خلاصه مي شود كه انقلاب بهمن «تحولي پرشتاب [بود] كه بسياري از تحليلگران وطني از چپ تا راست از درك واقعيت آن عاجز ماندند» … «انقلاب بهمن ٥٧ … بيش از آنكه جهت گيري اش رو به جلو باشد، رو به گذشته بود. به عبارتي كليت انقلاب اسلامي و به ويژه رهبري روحانيت پيش و بيش از هر چيز نگاه به گذشته داشت.»

در مقاله تزي مطرح شده و به اصطلاح براي اثبات درستي آن، عكسي از جنايت سوزاندن «زني از ساكنان محله غم» به كمك گرفته مي شود: «تصويري نمادين از انقلابي به رهبري روحانيت مذهبي كه اجراي قوانين شرع و احكام اسلامي را در فرداي پيروزي انقلاب نويد مي دادند».

سوزاندن زن جواني «از محله غم» كه «مرداني [با لباس روحاني] با دستاني گره كرده و چشماني حريصان، بدن جز غاله» آن را «در همان روزهاي منتهي به انقلاب به نشانه پيروزي» حمل مي كنند، تا آن جا كه واقعيتي مستند را در مقاله پيش گفته تشكيل مي دهد(؟!) (كه همزمان به افسانه ي بي سابقه بودن سوزاندن خلبان اردوني به دست جنايتكاران داعشي نيز پايان مي بخشد)، خود نشان سواستفاده نيروهاي راستگرا از باورهاي مذهبي مردم به منظور انحراف انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ است. نشان نبرد سخت ميان انقلاب و ضدانقلاب در اين دوران است.

مي توان به كمك اين عكس، عللي را كه به نيروي راستگر كمك نمود، باز شناخت و نقش و جايگاه آن را در شكست انقلاب تعيين نمود و از آن براي مبارزه امروز آموخت، اما نمي توان چنين سواستفاده هايي را ريشه اصلي شكست انقلاب ارزيابي نمود. انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، همان طور كه حزب توده ايران در اسناد خود مورد تاكيد قرار داده است، از اين رو با شكست روبرو شد، زيرا نتوانست از مرحله پيروزي ”انقلاب سياسي“ به مرحله ”انقلاب اقتصادي“ تعميق يابد. واقعيتي كه ناشي از تناسب نامساعد نيروها در نبرد طبقاتي در اين دوران است كه مي توانست با برپايي جبهه متحد خلق به سود تعميق انقلاب تغيير پذيرد!

تاثير ابزار سواستفاده از باورهاي مذهبي مردم در دست ارتجاع توانست تاثير منفي بر تناسب قوا به سود آن اِعمال نمايد. نيروهاي انقلابي را از پرداختن به مساله اصلي بازداشت. مانع اجراي اصلاحات بنيادين به سود دهقانان و زحمتكشان شهر و روستاي شد. اجراي بند ج. و دال قانون اصلاحات ارضي عملي نشد. تصويب قانون كار مترقي ممكن نگشت. ده ماده ي اعلام شده براي فعاليت آزاد سياسي احزاب به مورد اجرا در نيامد و از همه مهم تر، راه برپايي جبهه متحد خلق تنگ، مسدود و منحرف شد. ساختار جبهه متحد خلق كه مي توانست شرايط اجراي اصل هاي مترقي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن را ايجاد كند، به صحنه نبرد طبقاتي راه نيافت.

به سخني ديگر، ابزار سواستفاده از باورهاي مذهبي مردم توانست به طور غيرمستقيم، تناسب قوا ميان انقلاب و ضدانقلاب را گام به گام به سود نيروهاي راستگرا تغيير داده و نهايتاً پيروزي راست را از اين طريق ممكن سازد كه تعميق انقلاب را به مرحله تغييرات اساسي اقتصادي مانع شود كه دل نگراني اصلي همه انقلابيون و در مركز آن حزب توده ايران را تشكيل مي داد.

هدف در اين مختصر، ارايه يك بررسي همه جانبه از علل شكست انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نيست، بلكه اشاره به ارزيابي يك سويه و مطلق گرانه در مقاله ”حلول بنيادگرايي در كالبد انقلاب ٥٧“ است كه با سرشت يك بررسي علمي از واقعه تاريخي انقلاب بهمن ٥٧ هم خواني ندارد. غيرعمده را عمده مي سازد و خواسته يا ناخواسته مبارزه براي خواسته هاي ”زميني“ انسان محروم و زحمتكش را به صحنه مبارزه با به اصطلاح ”علل آسماني“اي منتقل مي سازد كه مذهب دوران برده داري تا نظام غارتگر سرمايه داري كنوني، مي كوشد آن را به نام ”مذهب“ به خورد مردم بدهد. مي كوشد نظم در خدمت حفظ منافع طبقاتي غارتگران را به زحمتكشان ”سايه نظم آسماني بر روي زمين“ القا كند، بازتاب اين كوشش ارتجاعي و واپس نگرانه را مي توان در سخنان پيش گفته شيخ محمد يزدي بازشناخت كه مي كوشد خاموش كردن صداي زن و مادر را با نام ”اسلام“ توجيه كند!

به گفته ماركس، اكنون كه علل ”زميني“ شوربختي انسان را مي شناسيم، لبه مبارزه را عليه آن، و نه عليه باورهاي مذهبي مردم، متوجه سازيم! مبارزه طبقاتي را تا سطح مبارزه مذهبي تنزل ندهيم كه برنامه شناخته شده امپرياليسم است!

در مقاله، ما با سكته فكري اي آنجا روبرو مي شويم كه در آن نقش توطئه هاي امپرياليسم و ارتجاع داخلي براي منحرف ساختن انقلاب، جايي در تحليل نمي يابد. انگار نه ترورهايي، نه تدارك كودتاهايي و نه جنگ عراقي و … پيش آمده است. وقايعي كه با هدف ايجاد ساختن شرايطي انجام شدند كه حزب توده ايران در تحليل هاي متعددي تاثير و پيامد آن ها را عليه تعميق انقلاب مورد بررسي قرار داده است و نشان داده است كه چه نقش منفي و فاجعه برانگيزي در روندي ايفا ساختند كه به انحراف انقلاب منجر شد. مسلمانان مبارزي كه برخي از آن ها هنوز در زندان و حصر بسر مي برند و متحدان احتمالي آينده ما را نيز براي سرنگوني ديكتاتوري تشكيل مي دهند، ازجمله تحت تاثير اين توطئه ها نتوانستند شرايط را همه جانبه بازشناسند و براي نمونه نتواند با پيگيري لازم عليه ادامه جنگ پس از پيروزي در خرمشهر موضع بگيرند و در نتيجه حزب توده ايران تنها ماند و جبهه متحد نيروهاي انقلابي برپا نشد و …

سكته فكري در مقاله اي كه قادر به شناخت نبرد طبقاتي جاري نمي شود و عمده را از غيرعمده باز نمي شناسد، خواسته يا ناخواسته عليه نيازمندي كنوني جنبش مردمي براي اتحاد نيروهاي مسلمان مبارز و خواستار «اصلاحات براي تغيير» با مبارزان غيرمذهبي، در مركز آن توده اي ها موضع مي گيرد و استدلال مي كند.

همان طور كه بيان شد، خطر اصلي عليه مبارزه حزب توده ايران براي برپايي اتحادهاي اجتماعي، خطري است كه از ”چپ“ يورش مي برد و يا حتي سيمايي ”توده اي“ نيز به خود مي دهد. در مورد مشخص بحث، مقاله با سرعت به نتيجه گيري پاياني مي پردازد. انديشه كوتاه شده، «مبارزه با امپرياليسم، دفاع از آزادي هاي دمكراتيك و عدالت اجتماعي» را از اين رو ناممكن اعلام مي كند كه دست به دامن «انديشه هاي آيت الله خميني … پيش از انقلاب» مي شود، اما چشم و هوش ذهن را بر وقايع روز در صحنه نبرد انقلابي مي بندد كه تا درون قانون اساسي راه يافته است.

اين ارزيابي از واقعيت، يعني از شرايط نبرد طبقاتي در جريان، ازجمله از شرايط ناشي از توطئه ها حركت نمي كند. انديشه اي كوتاه و لذا مسخ شده است، زيرا اصلا مساله پراهميت توطئه ها را مطرح نمي سازد. خطر چنين شيوه بررسي كوتاه و مسخ شده، اگر به عنوان برداشتي ”چپ“ و بدتراز آن ”توده اي“ عنوان شود، مي تواند هم اكنون هم سياست اتحادي- ائتلافي حزب توده ايران را با بخش هاي بزرگي از جنبش مردمي به خطر بيندازد. زيرا، حتي نيروهاي صادقي مانند رهبران دربند جنبش سبز را تلويحاً متهم به عدم صداقت در مبارزه مردمي و ضدامپرياليستي كرده، امكان قانع كردن آن ها را براي مبارزه مشترك به منظور تعميق شعارهاي مردم در عرصه اقتصادي- اجتماعي محدود و يا حتي نابود مي سازد.