چرا استحاله رژيم ولايت فقيه ناممكن است؟
اصلاح طلبان مبارز – اصلاح طلبان مماشات گرا!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٤١ (7 دی)

واژه راهنما: نگراني رژيم ديكتاتوريِ وابسته به اقتصاد امپرياليستي، مستدل است. توده اي ستيزي در خدمت خنثي سازي اين نگراني رشد يابنده و برملا شده نزد مردم ميهن ما، افشاگر سرشت ضد مردمي و ضد ملي نظام سرمايه داري حاكم است!

استحاله Trasformation به معناي دگرگون شدن پديده است. علت علّي اين روند، وجود نطفه، بافت و … در پديده است كه در جريان رشد خود، با دگرديسي اجزا و نهايتاً كليت پديده، پديده نوين را پايه ريزي مي كند. در ارتباط با رشد جامعه انساني در طول تاريخ مي توان چنين نمونه هايي يافت. گذار از برده داري به فئوداليسم به ويژه در اروپا، چنين نمونه اي است. با رشد نيروهاي مولده، بازده توليد به شيوه برده داري از قرن چهارم تاريخ اروپايي آن چنان سير نزولي را طي نمود كه استقرار نظم مبتني بر شيوه توليد ارباب- رعيتي كه دهقان وابسته به زمين، برده پيشين ”آزاد شده“، اجازه داشت بخشي از توليد را سهم خود بداند، بر شيوه توليد گذشته برتري يافت.

بر پايه اين تعريف، گذر از جامعه مبتني بر استثمار نيروي كار به جامعه تهي از استثمار، از اين رو از طريق استحاله ناممكن است، زيرا نطفه و ساختار جنيني جامعه بي طبقه و عاري از استثمار، در شيوه توليد نظام سرمايه داري وجود ندارد، تا با رشد خود، به فرازمندي جامعه عاري از استثمار فرارويد.

“دمکراسی” اهرم پرتوان برای تدارک برپایی جامعه عاری از استثمار انسان است و لذا مبارزه برای دستیابی به آن وظیفه روزانه نیروی نو را تشکیل می دهد. باوجود این، برقراری دمکراسیِ سوسیالیستی نیاز به برش انقلابی در روند فرازمندی جامعه مبتنی بر استثمار انسان از انسان دارد. از این روست که مبارزه برای سوسیالیسم، جفت دیالکتیکی و توامان مبارزه برای دمکراسی را تشکیل می دهد.

***

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در مقاله ”رژيم ولايت فقيه استحاله ناپذير است – پيش به سوي جبهه ضد ديكتاتوري“، استحاله ناپذير بودن رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه را با توانمندي موشكافانه اي نشان مي دهد و به اثبات مي رساند (شماره ٩٦٠، ٢٦ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-781-93-419-930909.htm).

“تارنگاشت عدالت” اقدام به بازانتشار اين مقاله پراهميت سياسي- تئوريك نامه مردم مي كند، اما از آنجا كه جسارت و خواست و توان دفاع از آن را ندارد، موضع خود را در عنوانِ ”از يا ميرحسين تا براندازي!“ خلاصه کرده و به وظيفه ستيز با موضع انقلابي حزب توده ايران كه مقاله نامه مردم آن را با توانايي توضیح داده است، عمل می کند و در عين حال، ناتواني خود را از ارايه يك موضع انتقاديِ مستدل پنهان مي سازد!

بدين ترتيب، ”عدالت“ خود را در جمعي مي يابد و مي خواهد در آنجا جايي براي خود دست و پا كند كه در مقاله پراهميت ديگري كه در نامه مردم با عنوان «محمد توسلي، حزب توده ايران و تفكر براندازانه» انتشار يافته، افشا گشته است (شماره ٩٦١،١٠ آذر ١٣٩٣، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2704-2014-1).

”عدالت“ها و ”وتوسلي“ها خواستار مماشات با رژيم ديكتاتوري هستند. اين جريان ها و شخصيت ها با «سخنان مشمئز كننده خود» كه اين مقاله نامه مردم پيامدهاي آن ها را در گذشته برمي شمرد، مي خواهند موضع ضد توده ايِ خود را به نمايش بگذارند و «سركوب كردن هاي وحشيانهِ [توده اي ها را] توجيه پذير» سازند.

مقاله ”رژيم ولايت فقيه استحاله ناپذير است …“، دفاع حزب توده ايران از دولت اصلاحات محمد خاتمي خاطرنشان کرده و با تحليل روند كوشش بي ثمرِ «”فرايند اصلاح طلبي“»ی حكومتي در آن سال ها، به نتيجه گيري انقلابي از اين تجربه تلخ مي پردازد: «… خصلتِ اين اصلاح طلبي- اصلاح طلبي از نوعِ ”حكومتي” آن بود كه در هيئت نيرويي از ”اسلام سياسي“ نشان داد كه باوجود مخالفتِ نظري با ديكتاتوري، اما در تحليل نهايي و به ويژه در عرصه عمل، در انتخابِ حركتِ همگام با مردم و رويارويِ ديكتاتوري ديني، دچار تزلزل و لغزش شد. پيامد اين شيوه ي اصلاح طلبي كه دموكراسي، آزادي و عدالت اجتماعي را بسيار محتاطانه، از بالا به پايين، و كاملا پاستوريزه درك مي كند را مي توان هم اكنون در بخش هايي از ”اصلاح طلبان“ مشاهده كرد كه با حمايت از به اصطلاح ”جنبش بنفشِ“ حسن روحاني، دانسته، آن را جانشين ”جنبش سبز“ مي كند.»

سپس نامه مردم به نتيجه گيري مي پردازد و مي نويسد: «”اصلاح طلبان مبارز“ … چارچوب ولايت فقيه را طرد كرده و حاضر به مبارزه سياسي براي گذر از ديكتاتوري اند، اما ”اصلاح طلبانِ مماشات گرا“ … همچون طيفي از اسلام سياسي اي كه با بهانه ”حفظ نظام“ نمي تواند، و يا نمي خواهد از باتلاق حكومتِ ولايي خارج گردد، هنوز مدعي است كه ”نظام“ ديكتاتوري حاكم ”اصلاح پذير“ است!»

اصلاح ناپذيري نظام سرمايه داري وابسته حاكم بر ايران در اين واقعيت ريشه دارد كه ”اسلام سياسي“ حاكم با انتخاب برنامهِ اقتصاديِ سازمان هاي مالي امپرياليستي، يعني برنامه ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“، به جاي يك اقتصاد ملي در خدمت منافع مردم ميهن ما و منافع ملي ايران، آگاهانه ادامه و تشديد سركوب هاي سياسي- اجتماعي مردم را انتخاب كرده است كه قربانيان آن لايه هاي زحمتكش، محروم و حتي ميانه جامعه هستند. سياستي كه توليد ملي را نابود ساخته و ايران را به طور روزافزون به بازار بي در و پيكر براي سودورزي سرمايه تجاري خارجي و داخلي بدل نموده است.

در پس اجراي اين برنامه به سود سرمايه مالي امپرياليستي، روند محدود ساختن و حذف آزادي هاي قانوني حتي در كشورهاي متروپل سرمايه داري نيز توسعه مي يابد. چطور مي توان نزول روزانه سطح زندگي مردم و زحمتكشان را بدون اِعمال فشار اقتصادي، روحي و اجتماعي به آن ها، بر كرسني نشاند؟ اگر در اين كشورها نيز ظاهري تهي از مضمون براي ”آزادي“ و ”دمكراسي“ جاي باز مي كند، چگونه مي تواند در كشوري مانند ايران، اصلاحات اجتماعي و آزادي هاي دمكراتيكِ قانوني در شرايط خفقان ناشي از ديكتاتوري جايي داشته باشد؟ جنايت اسيدپاشي ها اخير، آزاد بودن عاملين و آمرين و در بند بودن منتقدان آن، همانند خانم مهديه گلرو، سخنگوي ”كانون شهروندي زنان“، نشاني از اين امر است. (نگاه شود به ”جنايت اسيدپاشي و وحدت حاكميت“ مهر ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392)

در مقاله ديگري در نامه مردم با عنوان ”نقدي بر مقاله «توسعه ملي و بورژوازي ملي در ايران»“ (شماره ٩٦٢، ٢٤ آذر ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2717-2014-1 ) در ارتباط با استحاله ناپذیر بودن رژیم ولایی از جمله چنين آمده است: «در شرايط جامعه هايي مانند ايران كه همه روزه در باره رانت خواري ها و اختلاس هاي هزاران ميليارد توماني خبر مي شنويم و كسي هم سرِ بازداشتن جريان آن ها را ندارد و پاسخگويِ آن ها نيست، جز تحكيم اراده ملي براي مبارزه با وضع موجود به منظور يافتن راهِ برون رفت از سيطرهء اين رانت خواري ها و اختلاس ها بر امور اقتصادي و مالي نمي توان كاري كرد. در زماني كه تاروپودِ سياسي، اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگيِ سيستمِ سلطه چنان درهم بافته شده اند كه تصميم به برون رفتن از هر مولّفه [سازندِ] اين سيستم به ناگزير به تعرضِ همه مولّفه هاي ديگرش رو به رو مي شود، جز با تغيير انقلابيِ وضع موجود و قوانين حاكم بر جامعه كه تداوم چنين وضعي را اجازه مي دهد، نمي توان به حل مسئله پرداخت. در شرايطي كه نظام حاكم همچنان بر پايه تسلط اقتصادِ رانتي، فاسد، شبه دولتي و تجاري و سياست هاي مبتني بر روش هاي ”امنيتي“ و ”نظامي گرايانه“ كشور را اداره مي كند، امكانِ ارائه طرح هاي سازنده – به ويژه پس از ”اصلاحات و تغييرات و تتميم قانون اساسي مصوب ١٣٦٨ – ازجمله اصلِ چهل و چهارم آن، تصوري غيرواقع بينانه است.»

***

گرچه گذر از دیکتاتوری ولایی به معنای خواست برقراری سوسیالیسم در ایران نیست که در برنامه مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 بر آن تاکید به عمل آمده: «حزب توده ایران … در مرحله کنونی استقرار سوسیالیسم [را] در دستور کار جنبش مردمی» قرار نمی دهد، اما از آنجا که گذار از دیکتاتوری ولایی راه فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه را می گشاید و به سیطره سرمایه بوروکراتیک و تجاری داخلی و جهانی پایان می دهد، تنها با تغییر انقلابی شرایط حاکم و نه از طریق استحاله آن، این گذر ممکن می گردد. کوچک ترین محمل و ساختار دمکراتیک و همچنین خواست و توان تن دادن به آزادی ها و حقوق دمکراتیک و قانونی مردم توسط رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران وجود ندارد!

 

بدين ترتيب مي توان اين نظر را مستدل دانست كه انتظار استحاله رژيم ديكتاتوري، انتظاري عبث است!

از اين روست كه پايان بخشيدن به سيطره رژيم ديكتاتوري ولايي با هدف برقراري آزادي ها و حقوق دمكراتيك مردم و در مركز آن زحمتكشان زن و مرد، همان طور كه مقاله هاي نامه مردم به نقل از مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران و سند نشست اخير كميته مركزي حزب تصريح دارد، بدون مبارزه سیاسی به منظور طرد دیکتاتوری و همچنین برای تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي و مردمي- دمكراتيك به جای برنامه نولیبرال امپریالیستی ناممكن است!

 

با همه توان، پيش به سوي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري!




«سخني با همه توده اي ها»
اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز!
احسان طبري «ايستاده» به ابديت پيوست!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٤٠ (١٦ آذر)

واژه راهنما: انتشار رساله «سخني با همه توده اي ها» به صورت PDF

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال 1373 نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را از شرايط حاكم بر ايران پيش از ”دوم خرداد ٧٦“ كه حزب توده ايران آن را «حماسه ملي» ارزيابي نمود، تشكيل مي دهد.

براي ايجاد شدن روشني در اين مناقشه، بررسي مضمون رساله رفيق كيانوري به ضرورتي عيني بدل شده است كه در واقع مي بايستي در ارگان مسئوليت دار حزبي اي انجام مي شد. متاسفانه تصميم سياسي و شرايط سازماني براي چنين بررسي هنوز نزد مسئول هاي حزب توده ايران به وجود نيامده است. اين در حالي است كه براي بسياري از توده اي ها در ارتباط با رساله زنده ياد كيانوري پرسش هايي وجود دارد. براي نمونه رفيقي از فعالين ”كميته داخلي“ سابق حزب توده ايران در اين ارتباط پرسش هايي را چندي پيش در ”نويدنو“ مطرح نمود. پاسخ هاي روشنگرانه نتوانست متاسفانه در همين سايت منتشر شود.

انگيزه بررسي رساله ي سال ١٣٧٣ زنده ياد نورالدين كيانوري در جريان اين تبادل نظر روشنفكرانه ميان نگارنده و رفيق فعال در ”كميته داخلي“ سابق به وجود آمد كه اكنون نتيجه آن همزمان به صورت پ د اف در ”توده اي ها“ انتشار مي يابد.

شايد اين بررسي كمكي باشد براي برخي ها تا بتوانند به ارثيه فرهنگي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه در آن تاريخ مبارزه دروني حزبي تبلور مي يابد و برايند آن، خط مشي انقلابي حزب را تشكيل مي دهد، برخوردي منطقي و انتقادي- سازنده بيابند.

گرچه اين بررسي ي انفرادي بدون ترديد خالي از كمبود نيست، و لذا نياز به تصحيح احتمالي اين يا آن نگرش در آينده خواهد بود كه مي تواند با نظرهاي انتقادي مستدل ايجاد شود، اما اهميت ويژه آن، طرح و نشان دادن برخي نكات پراهميت در آن براي مبارزه امروز جنبش توده اي است.

 

– يكي از نكات برجسته در اين زمينه، توضيحات زنده ياد كيانوري در ارتباط با ضرورت «جهت دادن به مبارزه از طريق انتخاب شعارها»ي مناسب است. او در اين بخش از سخنش كه با زير عنوان ”18- پديده متضاد در جنبش كارگري و نظر رفيق كيانوري براي حل آن“ (ص ٤٧) مورد بررسي قرار گرفته است، پديده اي را موشكافي مي كند كه امروز در سطح جنبش جهاني كارگري و كمونيستي نيز مطرح و موضوع بررسي هاي متعددي است.

– در جريان بررسي و با انتشار مقاله خسرو باقري با عنوان «دريغي بزرگ» در ارتباط با تبليغات عليه شخصيت تاريخي زنده ياد احسان طبري، مساله پراهميت ديگري خود را نشان داد و آن وجود ”لكهِ سفيدي“ در مطبوعات حزب توده ايران است كه زنده ياد كيانوري نيز با تلخي از آن در رساله خود سخن مي راند.

اين ”لكه سفيد“، كمبود نام، چهره و سخن رهبران حزب توده ايران در دوران انقلاب در مطبوعات حزبي است. واقعيتِ تلخي كه از اين طريق تبلور يافت، كه فردي به نام محمود معتقدي در مقاله اي در ”مهرنامه“ خاطر نشان كرده است كه گويا «جز پژوهشگران و اهل نظر، كمتر كسي به سراغ يافته هايش [زنده ياد احسان طبري] رفته و مي روند»!

خسرو باقري در مقاله خود به افشاي هدف گيري دشمنانه و نادرست عليه شخصيت تاريخي احسان طبري در مقاله ”مهرنامه“ پرداخته و شيوه غيرعلمي سخنان طرح شده در آن را مستدل مي سازد. باقري فقدان «وجدان علمي» سخنگويان عليه طبري را از اين طريق افشا مي كند كه ازجمله مي نويسد: «اين پرونده [در ”مهرنامه“] پنج مقاله را در بر مي گيرد كه نويسندگان آن عبارتند از: بيژن موميوند، دبير بخش تاريخ مهرنامه؛ فرزين وحدت، مولف كتاب رويارويي ايران و مدنيت؛ مهدي يزداني خرم، دبير گروه ادبيات و هنر مهرنامه؛ عليرضا پنجه اي، شاعر و پژوهشگر ادبي و فتح الله بي نياز، نويسنده منتقد ادبي. از اين پنج مقاله، سه مقاله (يزداني خرم، پنجه اي و بي نياز) حتي يك منبع ندارند. فقدان حتي يك منبع براي نوشته هايي كه به نظرپردازي دست مي زنند، حيرت آور نيست؟ …».

مساله فقدان «وجدان علمي» كه زنده ياد احسان طبري نيز بارها پايبندي به آن را محك بررسي علمي مبتني بر انديشه و اسلوب ماركسيستي اعلام مي كند، يكي از موضوع هاي مورد بررسيِ  رساله زنده ياد كيانوري را تشكيل مي دهد.

مساله ”لكه سفيد“در صفحه ١٢ به بعد در بررسي و با زيرعنوان «مناجات»، ناحقی علیه احسان طبری است، مورد توجه قرار گرفته:

متاسفانه برخورد به ارثيه فرهنگي حزب توده ايران تنها به اين ادعاهاي كذب محدود نمي شود. شعر «مناجاتِ» شاعر بزرگ ايران، ه ا سايه نيز نمونه ديگري در اين زمينه است. در اين شعر، با پذيرش ادعاي رژيم ديكتاتوري كه ”كژراهه“ را به زنده ياد احسان طبري نسبت مي دهد، آموزگار چند نسل از توده اي ها و عضو هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران به ناحق «تواب» ناميده مي شود.

اين در حالي است كه به علت حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت احسان طبري در زندان جمهوری اسلامی و نمادِ اندیشه ي مبارزجویانه و علمیِ ذهن و آگاهی انقلابیِ دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است!

این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

در مقاله ي پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری در باره معتقدي، «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمي آزار» و «ژاژخايان دشمن كار»ي سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژاژخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد.

قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. …». (نگاه شود همچنين به ”انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!، گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی“، آذر ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2416).

– نكته پراهميت ديگر كه نه واپسين و نه كم ترين در بررسي انتشار يافته است، بررسي مساله «اشتباه»هاي حزب توده ايران در دوران انقلاب است كه با زيرعنوان ”تغيير مكانيكي سياست حزب“، در صفحه هاي ١٥ به بعد مورد توجه قرار گرفته. در اين بخش به بررسي صحت انتقادهايي پرداخته مي شود كه نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در دوران انقلاب از اين طريق مطرح و در آن ها، با كلي گويي، از عدم شناخت «ماهيت نيروهاي عمل كننده» توسط رهبري حزب توده ايران سخن رانده مي شود كه به «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» انجاميده است.

در اين بخش، ضمن برخورد به مقاله اي كه كامران امين آوه در آستانه برگزاري دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران در ”اخبار روز“ با همين هدف انتشار  داده است، به بررسي اين مساله پرداخته مي شود كه «نيروهاي عمل كننده»، تنها «رهبري» انقلاب نبوده است. بلكه، جنبش رشد يابنده طبقه كارگر و گردان پيش آهنگ آن نيز بخش ديگر نبرد طبقاتي را تشكيل مي داده است كه بدون بررسي و در نظر گرفتن تاثير آن، در نظر گرفتن جايگاه منافع طبقه كارگر، برورد انتقادي به «اشتباه»ها، يك سويه و ميان تهي از كار در مي آيد. (نگاه شود همچنين  به ”با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند“ آبان ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

در اين ارتباط به بررسي پرسشي پرداخته مي شود كه آيا رابطه اي ميان برگزاري نشست هاي حزب توده ايران و تشديد يورش به خط مشي انقلابي حزب توده ايران توسط دشمنان جنبش كارگري ميهن ما وجود دارد؟

در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبري حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در آبان ماه امسال، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

اميد كه انتشار بررسي رساله زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران كه در سال ١٣٧٣ نگاشته است، و اكنون به صورت PDF انتشار مي يابد، كمكي به نزديكي درك مشترك توده اي ها از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران باشد.




چهره ي گزارشيِ زنده! (٢)
برنامه اقتصاد ملي و مستقل، اهرم نبرد رهايي بخشِ ضدامپرياليستي!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٩ (١٣ آذر).

واژه راهنما: بخش دوم گزارشِ هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران درباره اوضاع جهان به دومين نشست كميته مركزي. ”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي. برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، اهرم برپايي جبهه ضدديكتاتوري.

گزارش (به نقل از نويدنو، ٢٩ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-780-93-409-930829.htm)، پس از بررسي بحرانِ سرمايه داري جهاني و نشان دادن ادامه بحران ساختاري ناشي از آن كه «حزب ما [آن را] بحران … محصول عملكرد همزمان و مركب … بحران اضافه انباشتِ سرمايه … و همچنين بحران اضافه توليدِ سرمايه داري» ارزيابي كرده و آن را علت تشديد خطر براه انداختن «جنگ و تشديد نظاميگري در جهان» توسط  امپرياليسم مي داند. گزارش نسبت به اين خطر هشدار مي دهد. امپرياليسم مي كوشد به منظور انحراف توجه افكار عمومي از پيامدهاي بحران ساختاري نظام سرمايه داري جهاني، مانند‏ بيكاري (٢٠٢ ميليون نفر، از آن ٧٥ ميليون جوان در جهان در سال ٢٠١٣)، فقرِ تشديد يابنده توده ها در جهان (١٥% مردم جهان دچار فقرند) و …،‏ به سياست نظاميگر دامن زند.

گزارش، وضع خاورميانه كه «به مركز توفان» بدل شده است را مورد بررسي قرار داده، به افشاي هدف امپرياليسم براي به مورد اجرا گذاشتن «طرح خاورميانه بزرگ» مي پردازد.

«بازچيني سياست آمريكا در جاي خود بر روند تحول هاي كليدي درون كشور ما نيز تاثير گذاشته» و به تعميق روند وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي و نابودي روزافزون استقلال سياسي- نظامي- فرهنگي ايران انجاميده است. «جا سازي نقش سياسي و نظامي جمهوري اسلامي ايران در سير موفقيت آميزٍ ”طرح خاورميانه جديد“ – براي تامين منافع آمريكا و همين طور براي دوام رژيم ولايت فقيه – عاملي تعيين كننده است.»

جريانِ امپرياليسم ساخته كه با «ظهور ظاهراً يك باره نيروهاي اسلامي ارتجاعي با نام ”داعش“ در چند ماه گذشته و چگونگيِ بهره گيريِ آمريكا و متحدانش از اين نيروها …» قابل شناخت است، به منظور «تجديدنظر در جغرافياي سياسي منطقه» عملي مي شود و گزارش، آن را به مثابه اجراي برنامه امپرياليستي پيش گفته ارزيابي كرده و نسبت به خطرات آن براي ايران هشدار مي دهد. – امروز خبر شركت جنگنده هاي ايران در بمباران مواضعِ «داعش» در شرق عراق در رسانه ها منتشر شد -. اين در حالي است كه تبليغات امپرياليستي عمليات بمباران مواضع «داعش» را براي نابودي آن كافي ارزيابي نمي كند. امپرياليسم جنگ عليه آن را جنگي دراز مدت و ٢٠ ساله اعلام مي كند كه در واقع همان اجراي برنامه «تجديد نظر در جغرافياي سياسي منطقه است» كه گزارش نسبت به آن هشدار مي دهد.

با توجه به نكته هاي نقل شده كه عمده ترين روئوس گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران را به دومين نشست خود تشكيل مي دهد، گزارش ازجمله به اين نتيجه گيري مي پردازد كه «بر پا داشتن گسترده ترين جبهه هاي متحد ممكن در سطح هاي ملي و بين المللي براي شكست دادن سرمايه داري جهاني»، ضروري ترين وظيفه پيش روي، ازجمله براي حزب طبقه كارگر ايران است: «تشكيل ائتلاف ها، نياز و ضرورت روزِ مبارزه و شعار همه مبارزان راستين در مسير صلح، ترقي و سوسياليسم است.»

گزارش برجسته مي سازد كه «اگر چه اوضاع بين المللي در حال حاضر بسيار مخاطره آميز است، اما در كنار خود. امكان بالقوه فراواني براي مبارزات رهايي بخش مردم زحمتكش و كارگران نيز در بر دارد. … وظيفه مهم پيش روي حزب توده ايران، در مقام حزب طبقه كارگر ايران و پرچمدار مبارزه براي دموكراسي، صلح و سوسياليسم، تلفيق مبارزه براي كسب حقوق دمكراتيك و عملي شدن عدالت اجتماعي است. اين مبارزه دو وجهي، امر حياتي و مهمي است كه همچون حلقه پيوندي ساختاري در مبارزه به منظور تغيير توازن نيروها، و در مباره براي به وجود آوردن دگرگوني هاي مترقي در جامعه، همواره بايد در نظر گرفته شود. … آنچه اكنون در برابر دوستداران صلح قرار دارد، مبارزه در راه خلع سلاح، به ويژه خلع سلاح هسته اي، مبارزه براي حل صلح آميزِ اختلاف هاي بين المللي، مبارزه براي محترم شناخته شدن استقلال و حق حاكميت ملي كشورها … است».

 

”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي

نكته پراهميتي كه گزارش در ارتباط با بحران ساختاري نظام سرمايه داري بر آن انگشت مي گذارد، اشاره به ”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي نظام سرمايه داري امپرياليستي است كه از سال ٢٠٠٨ اقتصاد كشورهاي سرمايه داري و هستي مردم آن را در چنگال خود مي فشارد. گزارش اين ”راه حل“ ارتجاعي را چنين برمي شمرد: «كشورهاي سرمايه داري به جاي اختصاص دادن بودجه هاي دولتي به سرمايه گذاري هاي ملي و افزايش ميزان اشتغال همگاني – در حكم راهي عملي براي برون رفت از اين بحران-، برنامه هاي رياضتي و ”سياست هاي تسهيل پولي“ و تزريق پول به بانك هاي خصوصي را در پيش گرفته اند.»

ماركس در ”كاپيتال“ نشان مي دهد كه ”پول“ تنها زماني به ”سرمايه“ بدل مي شود كه در روند توليدي به كار گرفته شود، تا با استثمار نيروي كار، بتواند ”ارزش اضافه“ي ايجاد شده را در ”بازار“ به تصاحب شخصي درآورد. نظام سرمايه داري دوران افول، با رشد چشمگير نيروهاي مولده به دنبال انقلاب الكترونيكي- انفورماتيك، اكنون وارد مرحله اي شده است كه ادامه حيات نظام را ناممكن مي سازد. از اين رو «اختصاص بودجه هاي دولتي به سرمايه گذاري هاي ملي» توسط دولت هاي خادم نظام سرمايه داري، موضوعيت و اثربخشي خود را از دست داده است و قادر به «افزايش ميزال اشتغال همگاني» نيست! اما «برنامه هاي رياضتي»، «سياست هاي تسهيل پولي» و …، به مثابه ”راه حل هاي ارتجاعي“ مشكل نظام را حل نمي كنند  – ارزش اضافه ايجاد نمي شود، اشتغال به وجود نمي آيد -، بلكه اين ”پول سازي“ اشپكولاتيو با تشديد و تعميق بحران همراه است، زيرا رشد نقدينگي و ايجاد حباب هاي مالي بحران را تشديد مي كند. تشديد نظاميگري و برپايي جنگ، آن طور كه گزارش هيئت سياسي مستدل مي سازد، ناشي از تعميق تاثير مخرب اين شرايط در نظام اقتصاد سرمايه داري دوران افول است.

راه حل دمكراتيك و ترقي خواهانه را نظام سرمايه داري دوران افول نمي پذيرد. براي نمونه، به جاي تقليل ساعات كار با حقوق و دستمزد كافي براي زحمتكشان، زمان كار روزانه و عمر را طولاني تر مي كند و شرايط كار زحمتكشان را جانفرساتر مي سازد، زيرا آماده نيست ايجاد ثروت را با زحمتكشان تقسيم كند.

در برابر اين بحران اقتصادي نظام سرمايه داري جهاني، كشورهاي پيراموني، براي نمونه آن طور كه گزارش آن را در باره كشورهاي ”بريكس“ نشان مي دهد، مي توانند با خروج از زير سلطه اقتصاد سرمايه داري امپرياليستي و اتخاذ يك سياست اقتصادي ملي ي مستقل، از اين رو خود را از زير سلطه مخرب اقتصاد جهاني شده امپرياليستي برهانند، زيرا بالقوه امكان رشد اقتصاد ملي را در سطح دارا هستند. به عبارت ديگر، آن ها قادرند رشد رشته هاي متعدد توليد داخلي را در كشورهاي خود عملي سازند.

هنگامي كه كشورهاي پيراموني با استفاده از شيوه هاي توليد پيشرفته، براي نمونه توليد انرژي الكتريكي از طريق نيروي خورشيدي يا بادي و … به راه حل هاي ترقي خواهانه و مستقل رشد اقتصادي- اجتماعي روي آورند، ضمن ايجاد اشتغال، نقش تعيين كننده اي نيز در حفظ محيط زيست به عهده خواهند گرفت.

 

برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، اهرم برپايي جبهه ضدديكتاتوري

بي جهت هم نيست كه پيشنهاد و تنظيم يك برنامه ي اقتصاد ملي دموكراتيك و مستقل براي ميهن ما مي تواند نقش تعيين كننده اي به منظور تجهيز نيروهاي مردمي و مترقي و ميهن دوست به منظور سرنگوني ديكتاتوري ولايي- امنيتي ايفا سازد.

پيشنهاد چنين برنامه اقتصاد ملي براي ايران مي تواند به موضوع بحث مشخص ميان نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست و به اهرمي پرتوان براي ايجاد جو ضروري نظري- ايدئولوژيك در جامعه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي تبديل گردد. چنين جو بحث و جدل فكري ازجمله به اين پرسش پاسخ خواهد داد كه قطع روابط اقتصادي- فرهنگي- تكنولوژيكي با كشورهاي پيشرفته هدف يك اقتصاد ملي ي مستقل نيست، آن طور كه ازجمله اخيراً محمد خاتمي، رئيس جمهور دوران اصلاحات نيز مطرح نمود، بلكه هدف، ايجاد ساختن و حفظ شرايط لازم براي استقلال برنامه اقتصاد ملي ايران است.

چنين پيشنهادي مي تواند اهرم پرتواني را براي مبارزه روز در اختيار جنبش كارگري ايران، جنبش زنان، جوانان، معلمان و ديگر روشنفكران، ازجمله نزد لايه هاي اصلاح طلبان قرار دهد و زمينه واقعي و ملموس ايجاد اتحادهاي اجتماعي را به وجود آورد كه مصوبه دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد.

تنظيم و طرح چنين برنامه اقتصادِ ملي ي مستقل، نبرد رهايي بخش و ملي مردم را كه مصوبه ديگر دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران آن را پراهميت ارزيابي مي كند، از شعاري انتزاعي به واقعيتي مبارزه جويانه و فعال و خلاق بدل مي سازد، به تئوري، استخوانبدي عملكردي ارزاني مي دارد.

برنامه اقتصاد ملي، همان طور كه گزارش نيز بر اهميت نبرد رهايي بخش مردم كشورها عليه سيطره نواستعماري امپرياليستي اشاره دارد، اهرم پرتواني عليه تحميل «قانون اساسي تجارت» به مردم كشورهاي پيراموني است كه به ويژه امپرياليسم آمريكا مي خواهد آن را با تحميل «دو پيمان تجاري» در منطقه اقيانوس آرام و با اروپا، سلطه خود را بر ”بازار جهاني“ برقرار سازد.

در برنامه اقتصاد ملي ي مستقل، نقش سرمايه خصوصي همانقدر پراهميت است كه نقش سرمايه عمومي به مثابه حافظ بخش خصوصي در برابر يورش سرمايه بادآورده مالي امپرياليستي، نقشي تعيين كننده است. اقتصاد قدرتمند شونده كشورهاي ”بريكس“، به ويژه جمهوري خلق چين، كه گزارش بر آن تاكيد دارد، مي تواند در اين زمينه آموزنده باشد. قدرت اقتصادي جمهوري خلق چين از پشتوانه قانون اساسي اين كشور برخوردار است. طبق اين قانون اساسي، مالكيت خصوصي بر  زمين براي سرمايه گذاري هاي خارجي ناممكن است. فروش و حراج وجب به وجب خاك اين كشور و ثروت هاي ملي آن از نظر قانوني ناممكن است. اين درسي است كه انقلاب ملي- دمكراتيك در چين، به انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما مي آموزد.