چرا گويا ميان دولت يازدهم و دهم جنگ است؟
چرا ارتجاع حاكم به سياست ضد مردمي خود نياز دارد؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢٩ (٨ شهريور)

واژه راهنما: از مبارزه يك پارچه مردم بافق و كارگران معدن سنگ آهن عليه خصوصي سازي دفاع كنيم! چرا فشار به «گروگان»هاي زنداني؟ «ما بايد دقيقاً بدانيم، روند حوادث در كدام سو حركت مي كند و چه بايد بكنيم»؟!

رسانه ها در ايران روزي نيست كه از جنگ ميان دولت حسن روحاني و انصار دولت احمدي نژاد خبري پخش نكنند. اين در حالي است كه عمده ترين فعاليت هر دو دولت، يعني فعاليت در صحنه اقتصادي، در انطباق كامل قرار داشته و مكمل يكديگر هستند. هر دو مجري برنامه ”خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزادي سازي اقتصادي“ هستند كه دستورالعمل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني براي هر دو دولت بوده و هست. احمدي نژاد و هم روحاني در اجراي اين وظيفه ضد مردمي و ضد ملي آن چنان بلندپروازانه عمل كرده اند كه خانم لُگارد، رئيس صندوق بين المللي پول، نشان افتخار به سينه هر دو دولت نصب كرده و هر دو را مورد تشويق قرار داده است. حسن روحاني در جلسه اداري دولت،٣٠ مرداد، به ”دستاورد“ دولتش مباهات مي كند كه همراه است با تشويق سازمان هاي مالي امپرياليستي: «صندوق بين المللي پول و بانك جهاني [كه] كار دولت ايران را در تاريخ كشورهاي در حال توسعه، كم نظير» ارزيابي كرد!

پاسخ به پرسشِ «چرا …؟» روشن و صريح است:‌ حاكميت سرمايه داري در ايران توانسته است توجه نيروهاي انقلابي را از هدف هاي انقلاب بهمن ٥٧ منحرف ساخته و «توسعه» مورد نظر سازمان هاي مالي امپرياليستي را به مثابه وظيفه روز دولت ”انقلاب“ بنمايد و آن را سال ها به توده هاي بقبولاند!

زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت حزب توده ايران، در باره خطر تحقق يافتن اين امر، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ در سال ١٣٧٣ هشدار مي دهد و مي نويسد كه اگر نيروهاي انقلابي نتوانند راه سلطه «كامل و عنان گسيخته» ارتجاع راست را با سياست انقلابي خود مسدود سازند، آن وقت شرايط براي ارتجاع آماده خواهد شد، نابودي هدف هاي انقلاب را به تزوير سياستي بنمايد كه اكنون دكتر حسن روحاني، به عنوان يازدهمين رئيس جمهور پس از انقلابي بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، آن را «كم نظير ترين توسعه» براي مردم ايران قلمداد كرده و ارزش «كار دولت» خود را با محك ارزيابي «صندوق بين المللي پول و بانك جهاني» در اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال بسنجد و آن را با آزادي كامل، به رخ مردم زير فشارِ اقتصادي و فقر و بيكاري بكشد!

مردم ميهن ما با انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ خود خواستار پايان دادن به وابستگي اقتصادي و بالطبع آن سياسي از امپرياليسم بوده و براي احرازِ استقلال واقعي ايران، رژيم ٢٥٠٠ ساله ي شاهنشاهي را سرنگون ساختند! اكنون رئيس جمهور روحاني برنامه اقتصادي ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي را نشان افتخار براي دولت خود اعلام و وابستگي روزافزون ايران را به اقتصاد جهاني امپرياليستي، «توسعه» مي نامد!

در حالي كه دومين اعتصاب ٥٠٠٠ كارگر معدن سنگ آهن بافق، همراه با ٥ عضو شوراي شهر و با شركت پرشور خانواده كارگران كه تقريباً همه شهروندان بافق را تشكيل مي دهد، به طور شبانه روزي در مقابل فرمانداري بافق ادامه دارد، رئيس جمهور روحاني نشان افتخار «كم نظير ترين توسعه» خانم لُگارد را بر سينه دولت خود نصب مي كند!

در حالي كه كارگران معدن سنگ آهن بافق در سال جاري كه عليه «خصوصي سازي ٥ر٧١ درصد از سهام شركت معدن سنگ آهن بافق» بپاخاسته اند (به نقل از ”كلمه كارگري“، شماره ٤٧، ٦ شهريور ١٣٩٣)، تا از تاراج ثروت مردم ميهن ما و نابودي استقلال ملي كشور ممانعت به عمل آورند، علي لاريجاني، يكي ديگر از سردمداران ارتجاع حاكم، در دفاع از نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي سخن مي راند (٢ شهريور) و «تصاحب قريب به سه چهارم سهام شركت [سنگ آهن بافق] توسط مرتضي بانك، معاون كل سرپرست نهاد رياست جمهوري ايران و رئيس هيات مديره صندوق بازنشستگان كاركنان فولاد» (كلمه، همانجا) را براي ارضاي اشتهاي كلان سرمايه داران كافي نمي داند!

كارگران عليه ادامه سياست ”خصوصي سازي“ و «عرضه ٥ر٢٨ درصد باقي مانده سهام معدن در بورس» مبارزه مي كنند، و ارتجاع حاكم كه سلطه «كامل و عنان گسيخته» خود را برقرار ساخته، مي گويد: «ببينيد چه بلايي بر سر سياست هاي اصل ٤٤ آوردند» (علي روحاني، همانجا)!

برخي از ”اصلاح طلبان“ در چنين شرايطي از اين رو تمام همّ خود را در دفاع از دولت روحاني به كار مي گيرند، زيرا به اين پرسش پاسخ نمي دهند كه چرا ارتجاع حاكم قادر به كوچك ترين عقب نشيني در برابر نياز و حق قانوني مردم در برخورداري از حقوقي كه قانون اساسي در اصل هاي بخش ”حقوق ملت“ بر آن تصريح دارد، نيست؟ چرا تشديد فشار به زندانيان سياسي، چرا ادامه بازداشت غيرقانوني رهبران جنبش مردم، چرا خفقان و حذف روزنامه هاي منتقد و …، به سخني ديگر، چرا ارتجاع حاكم به ادامه سياست ضد مردمي خود نياز دارد؟

تا هنگامي كه نيروهاي مردمي و انقلابي، ازجمله برخي از ”اصلاح طلبان“، به اين پرسش پاسخ ندهند كه چرا ارتجاع ولايي حاكم نيازمند به ادامه و حتي تشديد سركوب و خفقان در ايران است، نمي توانند علت «تضادي» را درك كنند كه دبير اول وقت حزب توده ايران در رساله پيش گفته بر مي شمرد!

ارتجاع حاكم خوب مي داند كه سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي كه در خدمت غارت توده ها و زحمتكشان و به سود سرمايه مالي هرز و غيرمولد داخلي و خارجي است، با مقاومت توده ها روبرو خواهد شد. نظام سرمايه داري حاكم كه اوج گيري جنبش ضد برنامه ”خصوصي سازي“ ثروت هاي ملي و مردمي را در برابر خود مي بيند، چگونه ممكن است كوچكترين گامي در جهت تقليل سركوب و خفقان بردارد؟ فشار را از روي «گروگان»ها، زندانيان سياسي و به طريق اولي رهبران آن كم كند؟ به خانم لُگارد چه پاسخ دهد؟ با نشان افتخار چه كند؟

نورالدين كيانوري همانجا، و پس از آن كه برجسته مي سازد كه ارتجاع توانسته است با به افلاس كشاندن بخش اقتصاد عمومي (دولتي)، «نارضايتي توده ها» را در «شكل نارضايتي از انقلاب» متظاهر و منحرف سازد، و از اين طريق به آن «جهت تضعيف همه نيروهاي انقلابي» را بدهد، خطاب به نيروهاي مردمي مي گويد: «ما بايد دقيقاً بدانيم، روند حوادث در كدام سو حركت مي كند و چه بايد بكنيم»؟! كيانوري موفقيت ارتجاع حاكم را «پيروزيِ بزرگي براي ارتجاع حاكم و كلان سرمايه داري» ارزيابي مي كند، و خواستار مبارزه مشخص و هدفمند عليه آن است:

«براستي هم چاره چيست؟  آيا بايد به ستايشگر حكومت ج. ا. تبديل شد وپيامبر آشتي و رضايت توده ها گرديد؟» كه برخي ها به طور مداوم آن را طرح مي كنند و به چتر حافظ دولت حسن روحاني تبديل شده اند؟

پاسخ كيانوري صريح و روشن است: «بهيچ وجه! … براي آنكه بتوان بر اين خطر بسيار بزرگ [خطر ادامه بدون جايگزين سياست اقتصادي و سياسي- اجتماعي ارتجاع حاكم] غلبه كرد، بايد ضمن شركت هر چه وسيع تر در جنبش مردم [جنبش طبقه كارگر عليه خصوصي سازي، مبارزه براي تحقق ِخواست هاي دمكراتيك توده هاي وسيع مردم، دفاع همه جانبه از كارگران و مردم بافق]، سمت آن را از بدبيني نسبت به انقلاب، به ستيز با نيروهاي راست و واپسگرا و كلان سرمايه داران تغيير جهت داد.»

كيانوري سپس با اشاره به خواست هاي آن روز مردم كه در هماهنگي كامل با خواست هاي امروز نيز است، مي گويد: «خواست هاي اساسي وسيع ترين توده هاي مردم در حال حاضر، عبارتست از مبارزه با فقر، اخراج، بيكاري، بيماري، بي مسكني، تورم و گراني و ناامنيتي اقتصادي و اجتماعي، فقدان هرگونه آينده روشن و در يك كلام، مبارزه با ديكتاتوري صندوق بين المللي پول در كشور …».

”اصلاح طلبان“ و به طريق اولي همه ديگر نيروهاي مردمي و زحمتكش كه حزب توده ايران و همه توده اي ها بخش تفكيك ناپذير آن هستند، مي توانند آن هنگام به وظيفه روز در خدمت منافع مردم و منافع ملي عمل كنند كه به نفي قاطع و صريح برنامه امپرياليستي ”خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزادي سازي اقتصاي» بپردازند كه سياستي تنها به سود سرمايه مالي سوداگر داخلي و خارجي است! سياستي كه ايران را به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل ساخته است.

نيروهاي مردمي مي توانند با تنظيمِ برنامه جايگزين اقتصادِ ملي و مستقل از دستور سازمان هاي امپرياليستي، آن را به حربه نبرد طبقه كارگر عليه برنامه ”خصوصي سازي، مقرارت زدايي و آزادي سازي اقتصادي“ بدل سازند! «توسعه» مورد نظر صندوق بين المللي پول، تنها به معناي حراج ثروت هاي ملي ايران است! فروش ثروت ها، فروشي براي هميشه خواهد بود، ”آينه و شمعدان نقره اي“ است كه هر عروس مي تواند آن را تنها يك بار بفروشد!




درس اخلاقي چاره نيست! براستي چاره چيست؟
منافع مشترك، هدف مشترك، راه مشترك!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢٨ (١ شهريور)

واژه راهنما: گفتگويي با ”اصلاح طلبان“ با تكيه به ارزيابي زنده ياد نورالدين كيانوري از شرايط اقتصادي- اجتماعي ي ايران در سال ١٣٧٣. نشانِ افتخارِ صندوق بين المللي پول، بعد از احمدي نژاد، به سينه دكتر حسن روحاني نيز نصب شد!

ترديدي در اين امر روا نيست كه همه ميهن دوستان ايراني در برخوردار شدن از حقوق قانوني، برخوداري از آزادي هاي فردي و اجتماعي، از آزادي بيان و عقيده، آزادي در شركت در سازمان هاي صنفي- دمكراتيك و سياسي- طبقاتي، برخورداري از امنيت و عدالت اجتماعي آن طور كه قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما به آن در اصل هاي بخش ”حقوق ملت“ تصريح دارد، داراي منافع مشترك هستند.

اشتراك منافع، از اشتراك نيازها ناشي مي شود. نياز به حفظ حقوق بشري ي مردم كه كرامت انساني، حفظ شخصيت حقوقي و اجتماعي توده ها، حق برخوداري از تساوي حقوق در برابر قانون كه محك آن تساوي حقوق زن و مرد است، دست يافتن به امنيت شغلي، به فرهنگ و هنر و سلامت جان و روان، از اهم آن ها را تشكيل مي دهد.

از اين روست كه جستجو براي دست يابي به اين حقوق قانوني، نه تنها دغدغه روزانه ميهن دوستان در طيف ”اصلاح طلبان“ است، بلكه همچنين ديگر نيروهاي سياسي، ازجمله ما توده اي ها نيز در جستجوي ايجاد شرايطِ دست يابي به اين حقوق براي همه مردم ميهن ما، توده هاي زحمتكش يدي و فكري، زنان و جوانان در شهر و روستا هستيم. به سخني ديگر منافع مشترك و هدف مشترك، ما را بر آن مي دارد به جستجوي راه مشترك براي دست يابي به هدف هاي پيش گفته و به طريق اولي، تنظيمِ برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي اي بكوشيم كه منافع مشترك همه مردم ميهن ما را حفظ و پوشش دهد.

اگر مي توان وجود توافق عمومي بر سر حقوق و منافع توده هاي مردم را ميان ”اصلاح طلبان“ و ”توده اي ها“ پذيرفت، در حال حاضر نمي توان وجود وحدت نظر در باره راه دستيابي به حقوق مردم را نزد آن ها مورد تائيد قرار داد. وحدت نظر در باره راه رسيدن به هدف ها و مضمون برنامه اي كه بايد براي تحقق بخشيدن به منافع دمكراتيك و ملي توده مردم ميهن دوست به آن عمل گردد. براستي راه چاره چيست؟

چگونه مي توان  به راه مشتركِ دستيابي به هدف ها دست يافت و مضمون هدف را تثبيت كرد؟

چگونه مي توان استقرار آزادي هاي قانوني ي فردي و اجتماعي، برخوداري از تساوي حقوق در برابر قانون و برقراري قانون مداري را در ايران ممكن ساخت؟

 

نگرشي به شرايط عيني حاكم بر جامعه

جنبش هاي آزادي خواه و عدالت جوي، ازجمله جنبش زحمتكشان يدي و فكري در جهان (و همچنين در ايران) با پديده متضادي در صحنه نبرد اجتماعي- (توده اي ها آن را نبرد طبقاتي مي نامند) روبرو هستند. آن را مي توان به طور فشرده، چنين ناميد: فشار از راست، عقب نشيني از چپ!

به سخني ديگر، در حالي كه ارتجاع و نيروي راست و سرمايه مالي امپرياليستي به طور منظم، و ازجمله در انتخابات در كشورهاي سرمايه داري متروپل و پيراموني قادر است مواضع خود را توسعه دهد، جنبش توده ها براي بهبود شرايط زندگي به طور روزافزون با شرايط بدتر و نامساعدتري روبرو است، تشديد فقر و بيكاري، توسعه محروميت ها و نابودي دستاوردهاي گذشته در قانون كار و … پيامد چنين وضع است. در چنين شرايطي با وجود فشار اِعمال نبرد طبقاتي از ”بالا“، توده ها راي خود را به سود احزاب دست راستي به صندوق هاي راي مي ريزند!  فشار از راست، عقب نشيني از چپ!

اين پديده كه مورد بررسي وسيع نظريه پردازان چپ و ماركسيست در كشورهاي سرمايه داري قرار گرفته است، داراي علل متفاوتي است كه در كليت آن، شناخته شده است.

علت عمده كه در بررسي هاي بسياري مورد تاكيد قرار گرفته و خاطرنشان شده است، قناعت نيروهاي چپ از طرح روشنگرانه عـلـل چنين وضع نامساعد براي زحمتكشان است. افشاگري نابساماني ها، به روشنگري در باره علل طبقاتي آن ها فرانمي رويد. به عبارت ديگر، فشار ارتجاع باعث اعتراض توده ها مي شود، اما شناخت علل به وجود آمدن وضع اجتماعي نامساعد براي توده ها ناروشن باقي مي ماند. ارتجاع حتي در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري نيز قادر شده است با امكان هاي وسيع تبليغي و ديگر اهرم هاي تحميقي در رسانه هاي خود، توجه به علل نبرد طبقاتي از بالا و تخريب و بازپس گرفتن دستاوردهاي اجتماعي گذشته را پرده پوشي  كرده آن را ”الزامات جهاني“ بنامد، ترفندي كه در دوران فئوداليسم نيز با بيان ”مشيت الهي“ به كار گرفته مي شد.

شناخت و درك علل نابساماني ها عمده است

زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران در ارزيابي همه جانبه اي از شرايط حاكم بر ايران در سال ١٣٧٣، بدون آشنايي با بحث كنوني، انگار به همين موضوعي مي پردازد كه مورد بررسي و گفتگو در اين سطور است: «اوج گرفتن خشم و نارضايتي عمومي … اگر با تلاش براي جهت دادن به آن … كه همانا بركناري ارتجاع و كلان سرمايه داران از قدرت [است]، همراه نباشد، به معناي پيشرفت نيروهاي انقلابي نيست»!

در توضيح نظر خود، در ادامه بررسي شرايط ١٣٧٣ ايران، كيانوري نارضايتي توده ها را علت پيشرفت نيروهاي راست ارزيابي مي كند و مي نويسد: «برعكس … [تشديد نارضايتي به معناي] پيشرفت نيروهاي ارتجاعي و يورش سرمايه داري …» است. او، به منظور مبارزه با اين تضاد، خواستار آن است كه «تمام سازمان هاي مترقي و چپ و پيشاپيش همه آنها، حزب ما [حزب توده ايران]، بايد با آگاهي از اين واقعيت، بدون فوت وقت، سياست و شعار خود را تعيين كند»!

به سخني ديگر، زنده ياد كيانوري كه در اين بخش از رساله خود روي سخنش در سال ١٣٧٣ به توده اي هاست، علت وضع متضاد ايجاد شده را ناشي از ناتواني توده ها براي شناخت و درك علل نابساماني ها ارزيابي مي كند و از آن براي سياست حزب توده ايران اين رهنمود را استخراج مي كند كه وظيفه ي پراهميتي كه در برابر نيروي چپ به طور عام، و توده اي ها و حزبشان به طور خاص قرار دارد، انطباق فعاليت افشاگرانه- روشنگرانه ي تبليغي و ترويجي خود است بر تاثير مخرب اين تضاد كه بايد به منظور خنثي ساختن آن، عملي گردد. خنثي ساختني كه تنها زماني ممكن خواهد بود كه حزب طبقه كارگر قادر باشد در فعاليت تبليغي- ترويجي خود، شرايط شناخت توده ها و ارتقاي سطح آگاهي آن ها را به وجود آورد!

دبير اول وقت حزب توده ايران نظر خود را به كمك «تجربه تاريخ» مستدل مي سازد و مي نويسد: «تجربه تاريخ نشان مي دهد كه هرگاه بالا گرفتن نارضائي توده ها بر بستر پيشروي ارتجاع و عقب نشيني و تجزيه و تفرقه نيروهاي انقلابي صورت گيرد، خواه ناخواه و بطور طبيعي مي تواند منجر به روي كار آمدن دست راستي ترين و ارتجاعي ترين جريانات سياسي و اجتماعي منتهي شود.» بالا آمدن نيروهاي فاشيستي در فرانسه، هلند، اوكراين و … در سال هاي اخير، بازتابي از واقعيتي است كه نورالدين كيانوري آن را با توجه به تجربه تاريخي مورد نظرش و در ارتباط با شرايط سال ١٣٧٣ در ايران برمي شمرد!

او سپس اين پرسش را مطرح مي سازد كه «تضاد كنوني جنبش توده اي كشور ما در كجا قرار دارد و چرا هر اندازه اين جنبش گسترش بيشتري مي گيرد، روند تجزيه و انشعاب، انفعال و انزوا در جنبش انقلابي ژرفتر و پردامنه تر مي شود؟»

ما با چنين وضعي در سال ١٣٧٣ و همچنين در سال ١٣٨٨ روبرو هستيم. تظاهرات اعتراضي مردم در قزوين در سال ١٣٧٣ و همچنين انتخابات سال ١٣٨٨ و مقاومت در برابر تقلب در آن، نمونه هاي چنين وضع متضاد را تشكيل مي دهند كه به تقويت تيروهاي راست انجاميد!

چه پاسخي مي توان به اين پرسش مربوط به سال ١٣٧٣ و در ارتباط با شرايط كنوني ايران داد؟

بدون ترديد سركوب و تشديدِ خفقان در ايران نسبت به شرايط ”دمكراتيكِ“ سلطه ارتجاع در كشورهاي سرمايه داري متروپل متفاوت است. اگر در اين كشورها شعارهاي برترجويانه و نژادپرستانه ضد خارجي و … كه بيان هارترين شكل يورش به حقوق توده هاي زحمتكش اين كشورها است، براي توسعه قدرت نيروهاي راست در حاكميت و نازي هاي جديد به خدمت گرفته مي شود، در ايران چنين يورش هايي نقش عمده را در اِعمال سياستِ سركوب و خفقانِ نظام سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري ايفا مي كند. تقلب هاي انتخاباتي در آنجا از طريق دستكاري افكار عمومي توسط رسانه ها، در اينجا با شكل ”كودتاي انتخاباتي“ و ”رد صلاحيت“ و غيره عملي مي گردد. با وجود تفاوت شكل سياست راستِ سلطه جو در كشورهاي متروپل سرمايه داري و ايران، سياست ضد توده ها و ضد مكراتيك در آنجا و اينجا داري يك جهت مشترك و مضمون واحد است.

 

اكنون در ايران اين پرسش، پرسش روز است!؟

چه بايد كرد تا اين تضاد به سود منافع و خواست هاي قانوني مردم و توده هاي زحمتكش حل شود؟

از آنجا كه در شرايط كنوني، ميهن دوستان در طيف ”اصلاح طلبان“ نقشي مركزي در دفع شرايط سلطه تضاد ناشي از اين وضع را به عهده دارند، كه به هيچ وجه به معناي نفي مسئوليت حزب توده ايران در اين زمينه نيست كه به آن ديرتر پرداخته خواهد شد، نگارنده مايل است بحث را در ارتباط با موضع ”اصلاح طلبان“ مورد بازبيني قرار دهد.

 

مبارزه ”اصلاح طلبان“ به سطح يك مبارزه روشنگرانه- اخلاقي با ارتجاع حاكم محدود شده است.

از منافع اقتصادي توده هاي مردم كه زير فشار اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار دارند، سخني به ميان آورده نمي شود. برعكس، برخي لايه هاي اين طيف از اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي دفاع مي كنند. ابراز خشنودي رئيس جمهور روحاني از رضايت صندوق بين المللي پول و بانك جهاني در باره تشديد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي توسط دولت يازدهم، مثبت و قابل ستايش ارزيابي مي شود! حسن روحاني در جلسه اداري دولت،٣٠ مرداد، به ”دستاورد“ دولتش مباهات مي كند كه همراه است با تشويق سازمان هاي مالي امپرياليستي: «صندوق بين المللي پول و بانك جهاني كار دولت ايران را در تاريخ كشورهاي در حال توسعه، كم نظير» ارزيابي كرد!

كدام اعتراض عليه اين فرمانبُرداري رئيس جمهور روحاني از سازمان هاي در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي شنيده و يا خوانده شد؟

برخي از ”اصلاح طلبان“ ضمن تائيد سياست اقتصادي ي نظام سرمايه داري حاكم، داراي اين برداشت اند كه گويا مي توان تنها از طريق توضيح هاي اخلاقي و در طول زمان در بحث با حاكميت نظام سرمايه داري، سد مقاومت ارتجاع را شكست و آن را به پايبندي به قانون مداري واداشت! اين برداشت و ارزيابي واقع بينانه نيست!

ديرتر نشان داده خواهد شد كه در سال ١٣٧٣ نيز چنين سياسيتي را نورالدين كيانوري به سود مردم و پيشبرد اهداف انقلاب بهمن ٥٧ ارزيابي نمي كند و آن را دليل و ابزار پيشروي ارتجاع در تحكيم مواضع خود مي داند.

تشديد سركوب و خفقان كه ابزارهاي علني و غيرعلني، قانوني و غيرقانوني آن در اين سطور نبايد تكرار و بيان شود، تا شناخته گردد، ترديدي در اين امر باقي نمي گذارد كه ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري، مايل نيست در برابر خواست هاي قانوني مردم به عقب نشيني دست بزند. رژيم ديكتاتوري دقيقاً هم بر اين امر واقف است كه چنين عقب نشيني، امكان حفظ موقعيت آن را نابود مي كند، زيرا نمي تواند به يك عقب نشيني موضعي محدود گردد. فشار توده ها به منظور احياي حقوق خود چنين اجازه اي را براي ايجاد سد در برابر يورش مردم به ارتجاع نمي دهد.

قناعت غير مستدل به بحث هاي اخلاقي و محدوديت ناروا در فعاليت ”اصلاح طلبان“ براي طرح مبارزجويانه خواست هاي مردم، براي نمونه، «اگر به حصر پايان نمي دهيد، لااقل درمان را اجازه دهيد! (محمد خاتمي) (نگاه شود به ”به درمان راضي“ باشيم؟ خرداد٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2343)، يا «اگر توان پايان دادن به حبس هاي سياسي و غيرقانوني نداريد، لااقل محافظ حقوق آنها در زندان باشيد» (سيد مسيحا موسوي) (نگاه شود به ”علت يورش به زندان سياسي، «گروگان هاي» دربند چيست؟ (مرداد٢٧، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2374)،  همراه است با تشديد فشار به زندانيان سياسي توسط ارتجاع و رژيم ديكتاتوري. توسعه گشت هاي امنيتي و انظباطي در شهرها كه در ظاهر تنها عليه زنان به مثابه ضعيف ترين گروه اجتماعي اِعمال مي شود، اما در واقع  هدف آن، برقراري سلطه و جو خفقان بر كل جامعه است، نشان مصمم بودن ارتجاع براي ادامه اين راه است كه به آن، براي تداوم سياست اقتصادي مورد نظر نظام سرمايه داري حاكم نياز دارد.

با توجه به نكته هاي برشمرده شده، مي توان پذيرفت كه اكنون هم مانند سال ١٣٧٣، ساختار تضاد ميان خواست توده ها براي برخورداري از حقوق قانوني خود، از يك سو، وتشديد فشار ارتجاع از سوي ديگر همانند است. علت عمده چنين وضعي، ناشي از شكل مبارزاتي ميهن دوستان است كه متناسب با نسبت به شرايط حاكم بر كشور نيست! علت عمده چنين وضعي، قناعت غير مستدل در افشاگري و روشنگري در باره علل شرايط فشار و سلطه ارتجاع  است. شيوه اي كه در آن همه نيروهاي ميهن دوست  – ازجمله حزب توده ايران نيز –  سهيم هستند.

راه خروج و پايان دادن به اين تضاد چيست؟

زنده ياد كيانوري علت اين «تضاد» آشكار را در ارتباط با شرايط سال ١٣٧٣ ايران، كه مي توان بخش هاي بسياري از آن را به شرايط كنوني در ايران و همچنين به بسياري از كشورهاي ديگر تسري داد، چنين برمي شمرد: علتِ «اين تضاد [در اين واقعيت قابل شناخت است] كه جنبش كنوني مردم ايران، بلحاظ ماهـيت خود، يك جنبش انقلابي و راديكال است. زيرا كه در واقع [جنبش كنوني مردم ايران] متوجه نيروهاي راست و حاكميتِ كلان سرمايه داري [تجاري و اكنون بوروكراتيك] بر كشور بوده و هدف آن حذف موانع پيشروي انقلاب است [برقراري آزادي هاي قانوني فردي و اجتماعي، عدالت اجتماعي و قانون مداري]، اما بلحاظ شكـل، شكل نارضايتي از انقلاب [به ويژه دستاورهاي اقتصادي آن، اصل هاي ٤٣ و ٤٤] را بخود گرفته است، و چون شكل نارضايتي از انقلاب را به خود گرفته است، در جهت تضعيف همه نيروهاي انقلابي عمل مي كند. و اين يك پيروزي بزرگ براي ارتجاع حاكم و كلان سرمايه داري محسوب مي شود»!

زنده ياد كيانوري سپس راه انديشه و عملكرد و فعاليت را براي تغيير شرايط در سال ١٣٧٣ به روي حزب توده ايران چنين مي گشايد و مي نويسد: «ما بايد دقيقا بدانيم، روند حوادث در كدام سو حركت مي كند و چه بايد بكنيم. براستي هم چاره چيست؟ آيا بايد به ستايشگر حكومت ج. ا. تبديل شد و پيامبر آشتي و رضايت توده ها گرديد؟ به هيچ وجه! … بايد ضمن شركت هرچه وسيع تر در جنبش دمكراتيك مردم، سمت آن را از بدبيني نسبت به انقلاب، به ستيز با نيروهاي راست و واپسگرا و كلان سرمايه داري تغيير جهت داد. شركت در جنبش دمكراتيك، به معني مبارزه از هم اكنون براي خواست هاي دمكراتيك توده هاي وسيع مردم است. … خواست هاي اساسي وسيع ترين توده هاي مردم در حال حاضر، عبارتست از مبارزه با فقر، اخراج، بيكاري، بيماري، بي مسكني، تورم وگراني، ناامنيتي اقتصادي و اجتماعي، فقدان هرگونه آينده روشن و در يك كلام مبارزه با ديكتاتوري صندوق بين المللي پول [بايد اضافه كرد، و مجريان آن] در كشور … مبارزه براي آزادي ها، از روند عمومي جنبش انقلابي جدا نيست. هنگامي كه بندهاي اسارت سرمايه داران بزرگ و صندوق بين المللي پول بر دست و پاي زحمتكشان كشور بيشتر و بيشتر بسته مي شود …آزادي ها براي وسيع ترين توده هاي خلق، ده ها و صدها هزار برابر محدودتر گشته و اين محدوديت تا حد سلب حق زيست و زندگي و معاش گسترش يافته است. به همين دليل، مبارزه براي آزادي، يعني مبارزه عليه نيروهاي راست گرا، مبارزه عليه تهاجم صندوق بين المللي پول، مبارزه عليه حاكميت كلان سرمايه داري، مبارزه براي حفظ حقوق اوليه زحمتكشان …

دفاع از انقلاب اگر زماني براي ما [توده اي ها] به معناي پشتيباني از ج. ا. بود، اين دفاع امروز به معني مبارزه با نيروهاي راستگرا و ارتجاعي در ج. ا. است. دفاع از انقلاب، درعين حال به معني آن است كه بر ماهيت ضد امپرياليستي و مردمي انقلاب بزرگ بهمن و آرمان هاي استقلال و آزادي و عدالت اجتماعي تكيه كنيم …».

به سخني ديگر، به نظر مي رسد كه در شرايط كنوني حاكم بر ايران، اين برداشتي واقع بينانه است كه نيروهاي ميهن دوست تنها يك راه در برابر خود دارند: به طورِ فعال و همه جانبه به نيروي مقاومت طبقه كارگر كمك كنند. خواست آنان را براي پايان بخشيدن به ”خصوصي سازي“ ثروت هاي ملي مورد پشتيباني قرار دهند. طبقه كارگر ايران كه براي حفظ منافع و حقوق دمكراتيك و انساني خود، براي دستيابي به آزادي و عدالت اجتماعي، عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي مي رزمد، دست بگريبان يك نبرد رهايي بخش به سود منافع ملي همه مردم ايران است!

مي توان جبهه دفاع از منافع توده هاي وسيع مردم را به صورت دفاع از شعار ”به اجراي خصوصي سازي، مقرارت زدائي و آزادي سازي اقتصادي“، برپا و تقويت كرد و زمينه فعاليت مشترك را در ”جبهه ضد ديكتاتوري“ كه حزب توده ايران پيشنهاد كرده است، ايجاد نمود. دفاع از نبرد طبقه كارگر، حلقه مركزي اشتراك منافع و راه مشترك مبارزه همه ميهن دوستان را تشكيل مي دهد.

در چنين شرايطي است كه به طور عيني امكان بحث و گفتگوي سازنده ميان همه نيروهاي ميهن دوست به منظور تنظيم برنامه  اقتصاد ملي براي دوران كنوني رشد ايران قابل شناخت و درك مي شود. در چنين برنامه اي، بخش خصوصي ي اقتصاد در چارچوب برنامه مشترك، همانقدر جاي پر وزن و در خور داراست كه بخش اقتصاد عمومي به مثابه ابزار دفاع از استقلال ملي در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي از چنين وزني برخوردار است. بخش اقتصاد عمومي (دولتي) را ارتجاع در سه دهه گذشته تخريب نمود، تا شرايط به حراج گذاشتن آن را به سود سرمايه داخلي غيرمولد و بوروكرات و متحدان خارجي آن ايجاد سازد. فروش ثروت هاي ملي و متعلق به نسل هاي حال و آينده مردم ميهن ما، شرايط وابستگي و نواستعماري را به ايران تحميل خواهد نمود. فروش ثروت ها، ديگر دادن ”امتياز“ به سرمايه امپرياليستي نيست كه بتوان آن را با تصويب مجلس ملي، بازپس گرفت و ”صنعت نفت ملي“ را احيا نمود. فروش و دقيق تر حراج ثروت هاي ملي، فروش ”آينه و شمعدان نقره اي“ است كه هر عروس تنها يك بار مي تواند آن را بفروش برساند!




علتِ يورش به زندانيان سياسي، «گروگان هاي» دربند چيست؟
بدون دفاع از منافع ملي، دفاع از آزادي، عدالت و قانون مداري ممكن نخواهد بود!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٢٧ (٢٧ مرداد)

واژه راهنما: منافع مشترك با ”جنبش سبز“. رابطه سياست ضد مردمي و ضد ملي نظام سرمايه داري.

در ”كلمه“ سيد مسيحا موسوي، يكي از هواداران ”جنبش سبز“، وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي را با سخنان زير معرفي مي كند: «وزرات اطلاعات دولت روحاني … نه تنها از ابزارهاي در اختيار خود براي اثبات ضدامنيتي بودن تداوم بگير و ببندها استفاده نمي كند، بلكه همكاري هاي غيررسمي و پاسكاري هاي پنهاني با سپاه و قوه قضائيه دارد و كماكان برخي پرونده سازي ها از اين كانال انجام مي شود.»

موسوي سپس پرسشي را در باره «چرايي سكوت دولت در برابر اين مساله [تداوم بگيروببندها]» مطرح مي سازد و از زبان مسئول هاي دولتي پاسخ مي دهد: «دولت توان ايستادگي در برابر اقدامي كه خارج از حيطه اختيارش و مشخصاً از سوي سپاه و قوه قضائيه انجام مي شود، ندارد.» موسوي ضمن بيان تفاهم نسبي خود، پاسخ را «قانع كننده» ارزيابي نمي كند و از دولت مي خواهد كه «دست كم [با] اعلام موضع مخالفش درباره تشديد فضاي امنيتي، [كه] مي تواند تا حدي خاصيت بازدارندگي داشته باشد» موضع بگيرد، زيرا به گفته او «اتوبان را نمي توان تا هميشه يكطرفه نگه داشت» و هشدار مي دهد كه انتخابات بعدي در راه است!

تنها چند روز بعد (٢٤ مرداد)  موسوي خشم و نفرت خود را از سكوت «نيروهاي موجود در قدرت كه موفقيت خود را از راي مردم دارند» در همان سايت عريان مي كند و فرياد مي زند: «زندانيان سياسي، قربانيان و گروگان هاي در اختيار اقتدارگرايان هستند»!

موسوي به درستي يورش به زندانيان در بند در اوين را «ظلم عريان عليه عده اي گروگان بي دفاع» مي نامد و آن را نشان «عقده گشايي مشتي رواني ظالم» و «وجه المصالحه برخي مناسبات سياسي» اعلام مي كند!

سيد مسيحا موسوي كه ناكارآمدي ”درس اخلاقي“ را دريافته است، شناخت خود را فرياد مي زند: «در اين شرايط كه نصيحت اقتدارگرايان به نظر بي ثمر مي رسد»! سپس موسوي آه نفرين خود را نسيب «نيروهاي موجود در قدرت» مي كند كه «قدرت خود را از راي مردم دارند [و فرياد مي زند:] پس چه نشسته ايد؟ … لااقل محافظ حقوق آن ها در زندان باشيد»!

به عنوان توده اي ي جانبدار ”جنبش سبزِ“ مردم ميهن ما و هواداران آن، شريك دردي هستم كه موسوي ها به تن و جان دارند، و در نبرد براي آزادي زندانيان سياسي و پايان يافتن بازداشت غيرقانوني ميرحسين موسوي، دكتر زهرا رهنورد و مهدی كروبي هم راهم. از اين رو، روي سخنم با اين ميهن دوست دردمند، از موضع منافع مشترك با ”جنبش سبزِ“ مردم ميهن است.

شناخت موسوي از ناكار آمدي درس اخلاقي به سلطه گران حافظ نظام سرمايه داري حاكم، شناختي درست است.

اما نمي توان پذيرفت كه انگيزه «اقتدارگرايان» براي اِعمال سلطه خفقان و سركوب عليه زندانيان دربند تنهـا «عقده هاي سياسي و شخصي و حتي اختلالات شخصيتي» آن هاست!

براي درك علل جناياتي كه سال هاست در زندان هاي جمهوري اسلامي در جريان است كه قله ضد انساني آن در سال ١٣٦٧ «كشتار وسيع زندانيان سياسي بود كه بحق بزرگ ترين جنايت تاريخ معاصر ايران محسوب مي شود …» كه نورالدين كيانوري، دبير اول وقت حزب توده ايران آن را «قرعه كشي مرگ» ناميد، بايد به شرايط حاكم بر ايران در آن روز و امروز نگريست، تا دريافت كه اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي «خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي» كه از همان سال ها به دستور صندوق بين المللي پول و بانك جهاني به مورد اجرا گذاشته شده است، بدون سركوب ميهن دوستان و ايجاد شرايط خفقان عمومي ناممكن است!

هفته ها است كه در ايران اعتصاب هاي كارگري كه به طور پيگير در همين سايت ”كلمه“ خبرهاي آن منتشر مي شود، مانند اعتصاب چند هزار نفره كارگران با پذيرش خطر جاني در معدن سنگ آهن بافق، ذغال سنگ البرز شرقي و يا اعتراض هاي معلمان استان فارس در دفاع از حقوق صنفي خود در جريان است. نبرد آن ها عليه خصوصي سازي معدن ها كه دفاع از اشتغال خود است، در عين حال دفاع از منافع ملي همه مردم ايران است.

اين اعتصاب و اعتراض ها، بنا به سرشت آزاديخواهانه و عدالت جويانه خود، همگي داراي جهت گيري عليه اجراي برنامه امپرياليستي هستند. به سخني ديگر، جنبش مردمي عليه تبديل شدن ايران به نومستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايران زنده است و با فداكاري در نبردي سخت و نابرابر مي رزمد.

اين جنبش زرمجويانه دريافته است كه دستيابي به حقوق صنفي و مدني خود، منوط است به تغيير سياست اقتصادي حاكم كه توسط رژيم ديكتاتوري اعمال مي گردد. زحمتكشان دريافته اند كه ارتجاع حاكم نمي تواند در شرايط وجود آزادي و قانون مداري در كشور، در شرايط فعاليت آزاد سنديكاي هاي صنفي مستقل و حضور حزب هاي مدافع منافع زحمتكشان و ديگر لايه هاي مردمي، سياست اقتصادي ضد ملي خود را به مورد اجرا درآورد.

سركوب و خفقاني كه از سال هاي شصت تاكنون بر ايران حكمفرماست، همراه و همزمان است با اجراي سياست اقتصادي ايران برباد ده، سياست ضدملي ي در خدمت منافع مشتي غارتگر داخلي كه شما «اقتدارگرايان» مي ناميد و متحدان خارجي حامي آن ها در سازمان هاي مالي امپرياليستي، مانند صندوق بين المللي پول. سازمان هايي كه مدال افتخار «خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي» را به سينه احمدي نژاد زدند.

اجراي اين سياست ضد مردمي نيازمند به برقراري خفقان و سركوب مردم است. خفقان و سركوبِ دربندي ها، آسان ترين شكلِ اعمالِ زور است! اين سركوب در خيابان و مدرسه و دانشگاه و …، ازجكله با جداسازي جنسي انسان ها اعمال مي شود. ايجاد كردن انواع ”گشت“ها، هدف ديگري را دنبال نمي كند، جز برقراري سلطه ترس و وحشت بر مردم تا عليه به حراج گذاشتن ثروت هايشان قد علم نكنند!

بايد رابطه ميان اين سركوب ها، يعني رابطه ميان سياست ضد مردمي رژيم ديكتاتوري ولايي را با سياست اقتصادي آن، يعني حراج ثروت هاي ملي ايران و نسل هاي آينده دريافت، و از اين طريق دريافت، كه مبارزه عليه سركوب و خفقان، بدون مبارزه عليه به حراج گذاشتن منافع ملي مردم ناممكن و بي اثر است!

بايد با دفاع از اعتصاب هاي كارگري و معلمان، از نبرد آن ها در دفاع از منافع ملي همه مردم، دفاع نمود!

كارگران با شم سياسي- طبقاتي خود درك كرده اند كه فروش ثروت هاي ملي بازگشت ناپذير است! انتقال مالكيت كه بانك جهاني خواستار انجام «در لحظه و الكترونيك»ي آن است، بازگشت ناپذير است، فروش براي هميشه است!

اين غارت، غارتي نيست كه در گذشته با ”واگذاري امتياز“ به امپرياليست ها براي دوراني انجام مي شد و مي توانست با تصويب مجلس ملي، لغو شود و ”صنايع نفت ملي“ اعلام گردد! سرمايه مالي امپرياليستي كه با غارت مردم جهان و از طريق سياست سوداگرانه ضد بشري خود، نقدينگي صدها بليوني در اختيار دارد، با خريدن اين ثروت ها، مي خواهد نقطه پايان به برقراري سلطه خود بر مردم ايران بگذارد و آن را ابدي سازد!

وزارت اطلاعاتِ دولت حسن روحاني كه مجري برنامه ضد مردمي و ضد ملي صندوق بين المللي پول است، وزارت اطلاعات است در خدمت تحقق يافتن اين برنامه ضد ملي حاكميت سرمايه داري و نه محافظ منافع زندانيان سياسي دربند! وزارت اطلاعات بايد ”امنيت“ اجراي اين برنامه ضد مردمي را با سركوب مردم تضمين و تامين كند!

دولت روحاني براي سال جاري خصوصي سازي ١٢٠ شركت سود ده متعلق به عموم مردم را برنامه خود اعلام كرده است! براي مبارزه عليه سلطه وزارت اطلاعات بايد عليه اين برنامه به مبارزه روشنگرانه و افشاگرانه پرداخت!

براي نجات حيثيت و جان دربندي ها، «قربانيان و گروگان ها»، و پايان دادن به بازداشت غيرقانوني رهبران جنبش سبز مردم ميهن ما، بايد به دفاع از منافع ملي همه مردم پرداخت. بايد با روشنگري، رابـطه ميان سركوب و سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي را نشان دادن و مردم را عليه اجراي برنامه اقتصادي دولت روحاني به مبارزه فراخواند.

اين دو مبارزه از وحدت دروني برخوردارند و قادرند به سلطه ديكتاتوري پايان دهند!