«بیچاره فرهاد»
مبارزه اجتماعی با تحلیل شرایط حاکم آغاز می شود!

مقاله شماره: 1393 / 14 (4 خرداد)

واژه راهنما: دیالکتیکِ “امکان و ضرورت تاریخی”. وحدت سیاست دولت احمدی نژاد و روحانی. مطلق گرایی. نقض استقلالِ خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر. هدف، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است.

“عدالت”، یکی از جریان هایی  است که خود را مدافع حزب توده ایران می نماید تا در پس آن، منطق دیالکتیکی مبارزه انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را نقض کند. همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، “عدالت” به اسلوب مارکسیستی- توده ای باور ندارد که طبق آن، نقطه آغاز بررسی برای درک شرایط حاکم بر جامعه از کلیت شرایط حاکم آغاز می شود. به عبارت دیگر، برای این جریان، مانند جریان های مشابه دیگر، شناخت مرحله ماتریالیسم تاریخی فرازمندی جامعه، نقطه آغاز بررسی علمی از شرایط حاکم بر جامعه را تشکیل نمی دهد، که شناخت آن، به معنای درک چگونگی کلیت زمینه عینی و ذهنی ی موجود در جامعه است که بربنیاد آن، باید سازماندهی مبارزه انقلابی طبقه کارگر انجام شود. “عدالت” باور ندارد که تنها پس از شناخت کلیت شرایط حاکم است که نیروی انقلابی می تواند در برنامه حداقل کارگری خود هدف دور، یا استراتژیک و وظایف روز، یا تاکتیکی ی حزب طبقه کارگر را تعریف کند و برای تحقق بخشیدن به آن وارد صحنه عمل گشته، و ازجمله “متحدان” مرحله تعیین شده را تشخیص دهد و برای جلب آن ها به برنامه خود، برای نمونه برای جلب متحد به “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” بکوشد.

در مورد مشخص انقلاب بهمن 57 ایران، حزب توده ایران نمی توانست بدون پایبندی پروسواس به تحلیل مارکسیستی- توده ای برشمرده شده، مرحله فرازمندی جامعه انقلابی ایران را به مثابه ی «مرحله ملی- دمکراتیک» تعریف و برای تعمیق آن، شعار برپایی «جبهه متحد خلق» را استخراج و طرح نماید! و بارها هشدار دهد که بدون ایجاد شدن چنین جبهه متحدی، انقلاب با خطرنابودی روبرو خواهد بود! اکنون نیز حزب توده ایران با ارزیابی خود از شرایط حاکم، شعار «جبهه گسترده ضددیکتاتوری» را تنها امکان برای گشودن راه تغییرات بنیادین در ایران ارزیابی و آن را تنهـا اهرم به ثمر رساندن مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب مردم میهن ما اعلام داشته است.

بنا بر ارزیابی حزب توده ایران از شرایط کنونی، برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری، یک “امکان ضروری تاریخی” را در دیالکتیک فرازمندی جامعه کنونی ایران تشکیل می دهد، آن چنان که «جبهه متحد خلق» چنین ضرورتی را برای تعمیق انقلاب 57 تشکیل می داد.

 

دیالکتیک امکان و ضرورت

اسلوب تجزیه و تحلیل شرایط توسط حزب توده ایران در دوران پیش از انقلاب بهمن 57 و اکنون، مشابه و منطبق و مبتنی است بر جامعه شناسی علمی یا ماتریالیسم تاریخی! رشته علّی درستی تحلیل فوق، کامل و فاقد برش و شکستگی است و از صلابت تئوریک- نظریی برخوردار است. از این رو نمی توان ازجمله مساله «اتحادهای اجتماعی» و یا تعیین «متحد»های مرحله کنونی را، که تشخیص آن ها تنهـا در پایان زنجیره علمی تحلیل قابل شناخت است، به عنوان نقطه آغاز تحلیل پذیرفت. چنین پذیرش، پشت کردن به اسلوب مارکسیستی- توده ای در ایدئولوژی حزب توده ایران است. آن کس که چنین بکند، مسلح به اسلوب توده ای تجزیه و تحلیل ماتریالیست- دیالکتیکی نیست و یا اگر عامداً عمل می کند، عنصری ضدتوده ای است!

حفظ رشته علّی تحلیل مارکسیستی- توده ای، یک “امکان ضروری” برای بررسی علمی پیش گفته است که پایبندی به آن به هدف تغییر شرایط حاکم در ایران الزامی است. این پایبندی “کشف آن ظاهر اتفاقی در مضمون ضرورت رشد پدیده است” که تعریف هگل را برای “بود” و “شدن” هر پدیده تشکیل می دهد. هر امکانی، برای نمونه، هر شاخه فرعی حتی تنومندِ یک درخت، و یا امکان جستجوی “متحد” در مبارزه اجتماعی، به معنای “امکانِ” رشد تنه درخت و یا “امکانِ” فرازمندی انقلابی جامعه، به سخنی دیگر به مثابه “امکان ضرور تاریخی” نیست و نباید پذیرفه شود! ما با دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” روبرو هستیم.

آیا مارکس می توانست در “کاپیتال” از چیز دیگری جز از بررسی “کالا”، بررسی خود را آغاز کند، تا نظام سرمایه داری را در کلیت آن، در ساختار و عملکرد آن، قابل شناخت ساخته و راه رشد آن، نفی در نفی و گذار از آن را به جامعه غیرطبقاتی به اثبات برساند؟ پاسخ منفی است! به سخنی دیگر، انتخاب مارکس یک “امکان” و در عین حال، تنهـا امکانی است که پاسخگوی “ضرورت تاریخی” برای پژوهش دورانساز او را تشکیل می داد. این، بدون آن، نمی توانست یک بررسی علمی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیکِ مارکسیستی باشد.

همین دیالکتیک در مورد خود “کالا” نیز صادق است. مارکس با قراردادن “کالا” در آغاز بررسی پژوهشگرانه نظام سرمایه داری، به پرسشی پاسخ داد که از زمان ارسطور، در طول 2500 سال حل نشده باقی مانده بود و تنها با ایجاد شدن نظام سرمایه داری و پدیدار شدن فرازمندی اندیشه ماتریالیسم دیالکتیکی نزد مارکس- انگلس، می توانست پاسخ خود را بیابد. این پاسخ، ارایه تعریف علمی برای ارزش مصرف و ارزش مبادله “کالا” است که بدون پاسخ به آن، شناخت از ساختار و عملکرد نظام سرمایه داری ممکن نیست. بدین ترتیب، کلیت روند بررسی مارکس می توان تنها با توجه به دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” درک شود.

نقطه آغاز اندیشه “عدالت”، “راه توده”ی قلابی، “مهر” و دیگران برای بررسی شرایط حاکم بر جامعه ایران که آن ها هم مدعی ضروری بودن شناخت آن هستند، در پـایـان روند شناخت قرار دارد. برای آن ها، مبارزه اجتماعی با انتخاب متحد آغاز می شود. انتخابی که برای مبارزه ضروری است و حزب طبقه کارگر نیز باید در این باره تصور و برداشت و ارزیابی روشن وصریح دارا باشد که اما همان طور که اشاره رفت، در پایان روند تحلیل شرایط جامعه قرار دارد و به دست می آید.

 

پیامد دنباله روی

پیش تر بر ضرورت تعیین متحد در پایان روند تحلیل شرایط حاکم اشاره و نشان داده شد که این شیوه دیالکتیکی، یک “ضرورت تاریخی” را تشکیل می دهد با هدف شناخت امکان تغییر شرایط. این اسلوب از منطقِ جامعه شناسی علمی سیرآب می شود، که نقض آن در بحث کنونی، الزاماَ به دنباله روی از استراتژی “متحدان” می انجامد. متحدانی که سیاست آن ها تنها به طور استثنایی بر بنیادِ تحلیل علمی از جامعه قرار دارد. این دنباله روی را باید آن پرتگاهی ارزیابی کرد که زنده یاد سیاوش کسرائی، شاعر توده ای ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مبارزان را در شعر “خطر”، از سقوط در آن بر حذر می دارد!

محمد خاتمی که این روزها به طور شورانگیزی از «نظام اسلامی» دفاع می کند و پایان انقلابی آن را که هدف “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” است، «فاجعه» و «وضعیت سیاه» می نامد، با حسن نیت کامل، ظاهراً نه مضمون ضدمردمی و نه مضمون ضدملی سیاست «نظام [سرمایه داری] اسلامی» را مورد توجه قرار می دهد. توجهی که تنها از نگرش به کلیت شرایط حاکم نتیجه می شود! کلیتی که نابود کننده سرشت آزادی خواهانه و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما و خود اوج فاجعه است. مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این نکته را در “نقدی بر گفتمان کنونی اصلاح طلبان حکومتی …” (نامه مردم 946 به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) مورد بررسی موشکافانه قرار داده است.

با این مقدمه، به بررسی به اصطلاح انتقادی ی “عدالت” بپردازیم که اخیراَ نسبت به انتشار مقاله “حاكميت ج ا راه تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي را برگزيده است! همبستگي خلق هاي جهان سوم حربه نبرد ملي- ضدامپرياليستي است!” در “توده ای ها” (اردیبهشت 93 http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2331)، منتشر کرده است. در آنجا “عدالت” ترکیب «بیچاره فرهاد» را برای توصیف مضمون مقاله توده ای ها مستدل می داند، زیرا گویا «بیچاره فرهاد» دیر به درک درستی ی سیاست دولت احمدی نژاد دست یافته و از این طریق گویا با انتشار این مقاله، به طور ناخودآگاه در کنار “عدالت” در دنباله روی و یا حداقل دفاع از دولت نهم- دهم قرار گرفته است!

با کمی دقت اما می توان بی پایگی و بی مایگی این برداشت را دریافت.

در مقاله “توده ای ها” علیه قطع همکاری ها در صنعت نفت میان ایران و کشورهای آمریکای لاتین توسط دولت کنونی ی نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، موضع گیری به عمل آمده و نشان داده شده است که مضمونِ ضدملی ی این اقدامِ دولت حسن روحانی، نشان دیگری بر تعمیق وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است. این موضع را “عدالت” برای توجیه سیاست خود در دفاع از دولت احمدی نژاد مورد استفاده قرار داده و در واقع از آن می نالد که چرا “توده ای ها” گویا دیر به نتیجه گیری “عدالت” نایل شده است!

 

به سخنی دیگر،

اول- کلیت، حقیقت است

“عدالت” و دیگران با مطلق سازی بـرخـی از اقدام ها در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد می کوشد سیاست اصولی و انقلابی حزب طبقه کارگر را از این طریق نقض کند که به این پرسش پاسخ ندهد، که آیا سیاست حزب توده ایران، همان طور که در آغاز نشان داده شد، نباید با بررسی علمی کلیتِ شرایطِ مشخصِ جامعه آغاز گردد و با توجه به نتایج به دست آمده، به تعیین استراتژی و تاکتیک خود بپردازد، ازجمله در ارتباط با سیاست “اتحادهای اجتماعی”، که وظیفه آن ها کمک به تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری حزب طبقه کارگر است؟ آیا تشخیص و انتخاب متحدان در پایان این روندِ شناخت و نتیجه گیری قرار ندارد؟ و یا باید نخست متحدان را به طور اراده گرایانه و نه بر بنیاد تحلیل علمی کلیتِ شرایط حاکم شناسایی کرد، و سپس  کوشید در چهارچوب دفاع از آن ها، سیاست روز و دراز مدت خود را دنبال و یا فاجعه برانگیزتر، آن را حتی بر پایه سیاست “متحدان” تعیین نمود؟ فراموش نکنیم، مارکس در “کاپیتال” بررسی خود را از “کالا” شروع کرد!

لنین مطلق گرایی را اسلوبی ضددیالکتیکی و ناشی از موضع ذهنگرایانه می داند و در بررسی دیالکتیکِ هگل می نویسد: «فلسفه ایده آلیستی از موضع ماتریالیسم دیالکتیک، یک باد کردن و بزرگ جلوه دادنِ ذهنگرایانه از یک جنبه و سویه شناخت است که از واقعیت عینی و طبیعت جدا و به ارش خدایی رسانده شده است.» (لنین، کلیات، جلد 38 ص 343، به نقل از روبرت اشتیگروالد، “با هگل، مارکس و لنین از مارکس عبور کردن”، 2013).

“عدالت” نه تنها به اسلوب مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی پایبند نیست، بلکه در مورد مشخص، ایجاد ارتباط های اقتصادی و همکاری از جمله در بخش پراهمیت صنعت نفت را توسط دولت ایران در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد با کشورهای پیش گفته، به مثابه یک فاکت، مورد تائید قرار نمی دهد، بلکه از طریق «باد کردن و بزرگ جلوه دادن» یک سویه آن، به ارزیابی کلی در باره سیاست دولت نهم- دهم می پردازد. روابط برشمرده شده با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و منطقه کارائیب که پاسخگوی منافع دو طرف است، گام مشخصِ مثبت برای ارزیابی کلیت شرایط حاکم در دوران دولت نهم- دهم است، اما همه واقعیت نیست! “عدالت” فاکتی را که در تائید سیاست دنباله روی “عدالت” از “متحد” است، مطلق گرانه برجسته ساخته و آن را برای ارزیابی غیر مستدل از کلیت سرشت سیاست این دولت به خدمت می گیرد: از دیدن و ارزیابی گام های منفی در سیاست همین دولت چشم پوشی می کند و با سکوت از کنار آن ها می گذرد. به سخنی دیگر “عدالت” از بررسی “کلیت که حقیقت است” (هگل)، سر باز می زند.

وحدت در سیاست نظام سرمایه داری در ج ا

عملکرد “عدالت” قابل دفاع نیست، برای آن که ارزیابی از دولت احمدی نژاد که هنوز هم “عدالت” به آن پایبند است، بر کلیت عملکرد دولت نهم- دهم قرار داده نمی شود. “عدالت” با اغماضی غیرمستدل نقش سنگین ضدملی ی دولت احمدی نژاد را در اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، که در همان مقاله “توده ای ها” نیز به آن اشاره شده است، در ارزیابی از نقش دولت هشت ساله بکلی مسکوت می گذارد. دولت احمدی نژاد با لغو و حذف و نقض قوانین دست و پا گیر برای اجرای برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی، بخش حقوقی ی اجرای این برنامه را با نقض غیرقانونی اصل 44 قانون اساسی (که تنها از طریق همه پرسی از مردم قابل تغییر است) عملی ساخت، و اکنون دولت حسن روحانی با استفاده از زیربنای حقوقی ایجاد شده، به این سیاست ضدمردمی و ضدملی ادامه می دهد. سیاست آن دولت هشت ساله و دولت فعلی، وحدتی را تشکیل می دهد. کلیت سیاست دو دولت، دو روی یک مدال را تشکیل می دهد: سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن!

کسی که قاد به شناخت این وحدت مضمون سیاست دو دولت نهم- دهم و یازدهم نیست، به عبارت دیگر وحدت مضمون سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را در هر دو دوره و نزد هر دو دولت نمی بیند و “مدال” دفاع از دولت احمدی نژاد و یا همانند “راه توده” قلابی، “مدال” دفاع از دولت حسن روحانی را بر سینه خود می زند، چگونه می خواهد خود را مدافع طبقه کارگر و منافع آن عنوان کرده و موضع خود را مستدل سازد؟ (همان طور که اخگر مهرداد در نویدنو نشان داد، “راه توده” قلابی کلمه ای هم در باره دفاع از منافع طبقه کارگر بر روی کاغذ نمی آورد!)

دولت حسن روحانی برپایه تغییرات حقوقی- قانونی ی دولت احمدی نژاد اکنون بخش دوم حذف یارانه ها را عملی می سازد و از آن مهم تر، خصوصی سازی ثروت های ملی مردم، برای نمونه فروش “سهام عدالت” را با عنوان “سرمایه گذاری خارجی” به عرصه  تاراج سرمایه مالی ی سوداگرِ امپریالیستی بدل می سازد. فروش “سهام عدالت” از این رو اقدامی ضدمردمی و ضدملی نیست که بخشی از سهام را به لایه هایی از زحمتکشان فروخت (اگر چنین شد!)، بلکه از این رو اقدامی علیه منافع زحمتکشان است که “راه قانونی” فروش ثروت های ملی متعلق به مردم را هموار نمود. اکنون ارزش این سهام از 130 … به 95 … در بازار بورس سقوط کرده است که قند را دردل “سرمایه گذار” خارجی و داخلی آب می کند!؛

دوم، یک پارچگی و استقلال خط مشی توده ای

“عدالت” دنباله روی از “متحد” را همانند همتای “هم خونش”، “راه توده” ی قلابی و “مهر”، جایگزین خط مشیِ ی مستقلِ انقلابی و کارگری حزب توده ایران می سازد. با این ترفند، زمینه عینی برای پاره پاره کردن حزب توده ایران هم ایجاد می شود.

به سخنی دیگر، پیامد نقض اسلوب تحلیل مارکسیستی- توده ای لزوماَ نابودی استقلال حزب طبقه کارگر و استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران را نیز داراست! این استقلال، همان طور که اشاره رفت، از درون تحلیل مشخص شرایط حاکم بر ایران استخراج می شود و نه از طریق مطلق سازی مساله “اتحادهای اجتماعی”. نتیجه گیری برای مبارزه به منظور به وجود آوردن اتحادهای اجتماعی، خود نتیجه تحلیل مشخص مارکسیستی- توده ای از شرایط مشخص روز در جامعه است. از این رو نمی توان با نامیدن جریانی در جامعه به عنوان «جریان خرده بورژوا» که “عدالت” جریان احمدی نژاد را چنین نامیده است، دفاع از سیاست آن را به جای سیاست مستقل کارگری ی حزب طبقه کارگر قرار داد و از این طریق عملکرد نادرست خود را توجیه نمود. در شرایط مشخص می توان این یا آن اقدام چنین جریانی را مورد تائید قرار داد و از آن پشتیبانی نمود. اما نمی توان این یا آن نمونه را دلیل برای دفاع بی چون و چرا از کلیت آن جریان خرده بورژوا اعلام نمود و عملاَ به دنبالهِ روی چنین جریانی بدل شد.

حمید کرزای، رئیس جمهور کنونی افغانستان، پیگیرانه از امضای قرارداد کاپیتولاسیون که امپریالیسم آمریکا خواستار آن است، سر باز زد و حاضر نشد در دوران ریاست جمهوری خود به سربازان آمریکایی حق برون مرزی و دیپلوماتیک برای آینده تفیض کند و آن ها را در صورت وقوع جرمی، از تعقیب قضایی مصون دارد. از این اقدام باید نیروهای مارکسیستی- توده ای دفاع کنند، اما نمی توانند برای ارزیابی دولت کرزای، تنها این نکته را محک قرار دهند!  سیاست دولت احمدی نژاد در ارتباط با رابطه با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و کوبا و یا “خانه سازی مهر” در کلیت آن قابل تائید است، اما چگونه می توان اعلام برنامه امپریالیستی نولیبرال را به عنوان برنامه رسمی اقتصادی کشور، که دولت نهم آن را اعلام داشت، مورد تائید قرار داد و از چنین سیاستی دفاع و پشتیبانی نمود؟

دشمن وحدت نظری- سازمانی حزب طبقه کارگر

اعلام مطلق گرانه ی سیاست اتحادها در جامعه به عنوان تنهـا محور اصلی مبارزه و نفی مبتنی بودن این سیاست بر ارزیابی مارکسیستی- توده ای از شرایطِ مشخص هر مرحله، شیوه دیگر جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی نیز است که خود را توده ای می نمایند واز جمله با انتشار عکس رهبران گذشته حزب توده ایران، دنباله روی از جریان های دیگر اجتماعی را به حزب توده ایران توصیه می کنند.

همان طور که اشاره رفت، هدف دیگر چنین سیاستِ ضدتوده ای، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است که همه رهبران آن، از مخالفین سرسخت چنین سیاست های انشعابی بوده اند. “سیمای مردمی حزب توده ایران”، اثرزنده یاد ف م جوانشیر، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران و یا آخرین سخنان زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در “سخنی با همه توده ای ها”، نمونه های چشمگیری از مخالفت رهبران انقلابی گذشته حزب توده ایران علیه پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر است، که پیامد الزامی جایگزین ساختن مساله “اتحادهای اجتماعی”، به جای تحلیل مشخص کلیت شرایط مشخص حاکم در جامعه در آغاز تحلیل علمی است. سرشت سوسیال دمکرات این اندیشه ها در چنین موضع گیری ها افشا می شود؛

 

سوم، مارکسیسم ستاره راهنما

گرفتار بودن “عدالت” وهمتاهای برشمرده شده دیگرش دردنباله روی از “محتد” و مطلق سازی این دنباله روی، به آن ها امکان شناخت این واقعیت را نمی دهد که بتوانند مبتنی بر آن، نقش فعال برای هدایت “متحد” ایفا سازند. آن ها با دنباله روی از متحد، این سیاست غیرفعال، به بیان زنده یاد حسان طبری «سرکوفته» (جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی، جلد اول، ص 108) را به جایگزین نقشِ فعال و سازنده و زنده ی پیش قراولی ی اندیشه علمی مارکسیستی- توده ای بدل می کنند و از این طریق نوک بـرّای نیزه ایدئولوژی علمی را انکار کرده و آن را می شکنند.

به سخنی دیگر، “عدالت” با سیاست دنباله روانه خود از «جریان خرده بورژوازی»، قادر نیست از سیاست هشت ساله دولت احمدی نژاد این نتیجه گیری مارکسیستی- توده ای را ارایه دهد که باید به این “متحدان” گوشزد نمود و راهنمای آنان شد که “مبارزه ضدامپریالیستی”، بدون تجهیز طبقه کارگر برای دفاع از منافع روز و آینده خود که همان دفاع از منافع همه مردم است، ممکن نیست! این همان بحث و راهنمای ای است که هدف روشنگری حزب توده ایران در برابر “اصلاح طلبان” را نیز تشکیل می دهد که نامه مردم در مقاله  «توهم “جایگزین جود ندارد” را پاره کنیم!» (خرداد 93http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2338) به آن پرداخته شد.

“عدالت” هنوز هم می پندارد که سرشت سیاست دولت احمدی نژاد، سرشتی ضدامپریالیستی است که گویا در سطح یک «جریان خرده بورژوا» که در نوشتاری آن را چنین نامید، سرگرم آن بوده است! با پافشاری به این برداشت، “عدالت” و دیگران می توانند اکنون تنها به زاری بنشینند و نشسته اند. توده ای ها آنجا که صادقانه چنین پنداشتن و یا می پندارند، امکان واقعی برای راهنمایی و هدایتی را از دست داده اند، که مبتنی بر اندیشه علمی می توانستند به “متحدان” خود ارایه دهند!

رفیق های صادق توده ای که در “عدالت” فعال هستند، می توانند با دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه انقلابی حداقل کارگری آن که در ششمین کنگره حزب طبقه کارگر در سال 1391 به تصویب رسیده است، در جهت تدقیق و تعمیق سیاست حزب بکوشند، آن طور که «بیچاره فرهاد» نیز با توان محدود فردی به آن مشغول است و به وظیفه انقلابی خود عمل می کند!




توهمِ “جایگزین وجود ندارد” را پاره کنیم!
در پس موضع ضدتوده ای کدام واقعیت نهفته است؟

مقاله شماره : 1393 / 13 (1 خرداد)

واژه راهنما: گذر از نظام سرمایه داری ممکن و ضروری است. نظام جایگزین برای «نظام اسلامی». برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، برنامه سوسیالیستی نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته سرمایه داری نیز نیست!

خانم مرکل، صدراعظم آلمان، قریب یک هزار و پانصد میلیارد یورو را که اکنون به صورت سرمایه منفی در “بد بانک” ها نگهداری می شود، برای نجات همان بانک های خصوصی ی ورشکست شده با این ادعا از جیب مردم آلمان به آن ها پرداخت که مدعی شد که «هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد!»

نسل های کنونی و آینده مردم این کشور باید این رقم نجومی را با سودش به همان بانک های خصوصی بپردازد که مرکل نجات آن ها را از ورشکستگی تنها «آلترناتیو» اعلام کرده بود. این “دروغ بزرگ” اکنون رسواتر از آن است که باید در این سطور به آن پرداخت. آنچه که باید اما در این سطور به آن پرداخت، توهمی است که با باور به این دروغ بزرگ نزد بسیاری در این باره ایجاد شده است که گویا «گذر از نظام سرمایه داری در شرایط کنونی ناممکن است»، زیرا گویا با شکست در “جنگ سرد” میان دو سیستم، جایگزین یک جامعه انسانی برای نظام غارتگر و بحران زده سرمایه داری، جامعه سوسیالیستی- کمونیستی نیز نفی شده، «پایان تاریخ» فرا رسیده و انسان باید بجای نبرد برای پیروزی نهایی، بکوشد جای خود را به مثابه “فرد” در شرایط کنونی بیابد و عافیت خود را تامین و “به خیر” کند!

این است مضمون تبلیع شبانه روزی دشمن طبقاتی برای دفاع از نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری. در ایران نیز در بر همین پاشنه می چرخد، هنگامی که ادعا می شود برای «نظامِ اسلامی»ی سرکوبگر مردم و آزادی های قانونی و خیانت به منافع ملی ایران گویا «جایگزین» وجود ندارد و برانداختن آن «فاجعه» به بار خواهد آورد!

واقعیت اما رنگی دیگر دارد. این رنگ که بازتاب آن را در این روزها در ارتباط  با وقایع در اوکراین در مقاله های بسیاری در مطبوعات مترقی در جهان می توان یافت، تغییر جهت (paradigma-wechsel) حرکت پاندول ساعت زمان را نوید می دهد که باید برای وقایع ایران نیز مورد توجه قرار داد. برخورد انتقادی ی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره 946، 15 اردیبهشت 93، به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) به سخنان محمد خاتمی را نیز باید در راستای شناخت همین تغییر جهتی درک کرد که در برابر دیدگانِ ذهن ما در جریان است. نامه مردم با بررسی انتقادی موشکافانه از موضع ضدمارکسیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی که با طرح این پرسش همراه است که او برای جلب کدام منفعت، به همنوایی با آنانی پرداخته است که می خواهند با تبدیل اقتصاد کشور ما به زائده و وابسته ی دست بسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی، ایران را به نومستعمره امپریالیست ها بدل سازند؟ به این نکته در سطور زیرین پرداخته خواهد شد. نخست نگاهی به اوضاع اوکراین و جای آن برای شناخت تغییر جهت روند تغییرات مورد بحث بیفکنیم ازجمله در ایران.

در مقاله های پیش گفته در مطبوعات مترقی در ارتباط با وقایع اوکراین، برای نمونه در مقاله ای با عنوان «هدف، مسکو است»، رینر روپ Rainer Rupp در “جهان جوان” 15 مه 2014 با نشان دادن تضاد منافع اقتصادی میان اتحادیه اروپا، در مرکز آن آلمان، و ایالات متحده آمریکا، به بررسی تفاوت میان سیاست امپریالیسم آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد اوکراین می پردازد. همین مضمون را کلاوس واگنئر Klaus Wagner در روزنامه “اوتست”، ارگان مرکزی حزب کمونیست آلمان نیز در مقاله ای با عنوان “نقشه ها تنها برای بازی نیست” (9 مه 2014) طرح می کند و تضاد استراتژیک را میان این دو مرکز امپریالیستی نشان می دهد.

خبرهای دیگر، از قبیل تقلیل دلار به مثابه “پول جهانی” از سال 2007 تا 2014 از 60 درصد به 30 درصد در ارز ذخیره در جهان، یا توجه به حجم رابطه اقتصادی با روسیه: صادرات آمریکا به روسیه 9ر7 میلیارد و تنها آلمان از اتحادیه اروپا 1ر36 میلیارد در سال، سرمایه گذاری های آلمانی در روسیه بالغ بر 20 میلیارد یورو، و داده های دیگر، زمینه اقتصادی تضاد را قابل شناخت می سازد. این آمارها نمونه هایی هستند که قابل درک می کنند که چرا امپریالیسم آمریکا بر طبل تشدید تحریم ها علیه روسیه می کوبد، و اروپا و در مرکز آن آلمان، پا را بر روی ترمز نگه داشته است. بر این پایه است که نباید فحاشی ی («Fuck the EU») خانم ویکتوریا نولاند، یکی از معاونین در وزارت خارجه آمریکا را علیه اروپا، تنها یک لغزش زبانی پنداشت، بلکه باید آن را به عنوان نوک نیزه تغییر استراتژی کلان امپریالیست آمریکا ارزیابی نمود که رئیس خبرگذاری خصوصی آمریکایی اشتارت فور Stratfor، جورج فریدمان ضرورت آن را اخیراً در مقاله ای از دیدگاه منافع جهانی امپریالیسم آمریکا مستدل می کند.

این خبرگذاری که در ارتباط تنگاتنگ با سیا و با وزارت امور خارجه آمریکا عمل می کند، برپا داشتن یک اتحادیه نظامی جدید را توصیه می کند که باید با کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی و همچنین آذربایجان، گرجستان و کشورهای شرق اروپا که آمریکا آن ها را «اروپای جدید» می نامد که از “خطر” روسیه هراسناکند، ایجاد شود. آمریکا، آلمان و فرانسه، و … را «اروپای قدیم» می نامد که با داشتن حق وتو در ناتو، نقش سرکردگی آمریکا را در ناتو به تنش می کشند. از این رو نقش ناتو برای اِعمالِ سیاستِ استراتژیک نظامی آمریکا در اروپا و همچنین در جهان، آن طور که در بررسی فریدمان بیان می شود، پایان یافته است. انتقال مرکز توجه امپریالیسم آمریکا به سوی چین و علیه توسعه و تعمیق استراتژیک رابطه چین با روسیه، و همچنین با کشورهای بریکس، حفظ شرایط بحرانی در اوکراین و کوشش برای به راه اندختن برخوردهای نظامی در این کشور در زیر سطح برخورد مستقیم نظامی آمریکا- ناتو با روسیه، سیاستی است که آمریکا اکنون برپایه نظریات فریدمان- برژینسکی و … دنبال می کند. فحاشی خانم نولاند تظاهرِ مضمونِ استراتژی جدید آمریکا است که بر ملا شده است. استراتژی در خدمت ایجاد زمینه و شرایط برای برپایی اتحاد نظامی جدیدی که در آن برای کشورهای شرق اروپا حق وتویی وجود نخواهد داشت و سرکردگی امپریالیسم آمریکا در آن تامین می یابد.

اعلام تعطیل یازده پایگاه زمینی جی پی اس متعلق به آمریکا در روسیه، لغو بلافاصله فروش موتورهای موشک به آمریکا توسط روسیه و همچنین اعلام عدم تمدید قرارداد همکاری در پایگاه بین المللی هوایی با آمریکا که فاقد امکان پرواز مستقل به این پایگاه است و باید از موشک ها سایوس استفاده کند، با پایان زمان قرارداد در سال 2020 که این روزها توسط روسیه اعلام شد، و به ویژه عقد قرارداد جدید نفت و گاز میان چین و روسیه و همچنین قراردادِ معنادارِ  توسعه همکاری های نظامی میان این دو کشور، انعکاس این واقعیت است که در روسیه و همچنین در چین نیز برداشت ضرورت تغییر جهت گیری کلان استراتژیک حاکم می گردد و گشته است.

بازگردیم به بررسی شرایط ایران. بحث و کشمکش های مخفی از مردم ما میان حاکمیت سرمایه داری در ج ا با امپریالیست ها که در آن “مساله اتمی” نقشی بکلی فرعی ایفا می کند، ادامه دارد. کشمکش در واقع بر سر دریافت “تضمین” هایی است که حاکمیت سرمایه داری و به ویژه رژیم دیکتاتوری ولایی برای بقای خود، به دریافت آن ها از امپریالیست ها امید بسته است. با توجه به سرنوشت قذافی، اسد، مبارک ها و …، امیدی از دو سو واهی!

به سخنی دیگر، کشمکش و چانه زدن در پشت درهای بسته و به دور از چشم هشیار مردم میهن ما، بر سر تسلیم بلاشرط رژیم ولایی و گشودن کامل اقتصاد ایران برای سرمایه سوداگر امپریالیستی جریان دارد که هدف آن، غارت ثروت های ملی، به ویژه نفت و صنعت ملی شده نفت ایران است که باید تحت عنوان “خصوصی سازی”ی پنهاد در پس ظاهرِ “سرمایه گذاری خارجی” عملی گردد.

اکنون این پرسش مطرح است که هنگامی که دولت حسن روحانی داوطلبانه و با تیم دولتی مورد تائید امپریالیسم در ادامه ی اجرای این سیاست ضدمردمی و ضدملی کوشا است، چرا مذاکرات به نتیجه دلخواه نمی رسد؟ پاسخ به این پرسش پراهمیت، ازجمله برای سازماندهی مبارزات مردم در دفاع از منافع بی واسطه خود و همچنین دفاع از منافع ملی کشور، یا منافع آینده خود، از اهمیت درجه اول برخوردار است. پاسخ چنین است: زیرا، و سخنان ضدکمونیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی نیز نشانی بر آن است، امپریالیست ها از توان نیروهای انقلابی و در راس آن قدرت حزب توده ایران برای جهت دادن به مبارزات ملی و میهن دوستانه مردم واقفند. آن ها می دانند که باید همه زمینه های ممکن را نابود کرده، تا به خیال خام خود، صحنه اجتماعی ایران را برای خود مطمئن سازند. مخالفت امپریالیست ها با پایان بخشیدن به زندان غیرقانونی موسوی، خانم صحرانورد و کروبی که با سکوت معنا دار آن ها در این مذاکرات قابل شناخت است، یکی از صحنه هایی است که امپریالیست ها خواستار تصویه آن از طریق بیمار ساختن و نابودی تدریجی در بندی ها هستند. موضع ضدتوده ای خاتمی که فاقد هرنوع  زمینه مبرم و قابل توجیه در شرایط کنونی در ایران است، صحنه دیگری را از برنامه امپریالیستی برای ایجاد کردن احساس “امنیت” برای خود تشکیل می دهد.

به سخنی دیگر، حرکت “اصلاح طلبان” به سوی سازش با ارتجاع حاکم در ایران که در دوران اخیر و به ویژه پس از به بند کشیدنِ غیرقانونی موسوی، صحرانوردا و کروبی شتاب چشم گیری نشان داده است، و نامه مردم نیز آن را در مقاله های بسیاری افشا نموده، هنوز به عمق تاریک سراشیب خود نرسیده است.

این واقعیت اما سویه ای دیگر نیز دارد که با بررسی مضمونِ ظاهرها قابل شناخت است و در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. سیاستی که این وظیفه تاریخی را به عهده دارد که به منظور تحول بنیادین در ایران، مبارزه به منظور جلب متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر را به جبهه ضددیکتاتوری تشدید کند. مبارزه برای تدارک تحول بنیادین که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال 1391 تشکیل می دهد، در شرایط کنونی که در آن گرایش “اصلاح طلبان” به سازش با ارتجاع غیرقابل انکار است، از کیفیتی جدید برخوردار می شود و شده است.

مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران در ارتباط با ایجاد «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک به منظور عقب راندن دیکتاتوری، و مبارزه برای تفهیم جایگزینِ اقتصادِ سیاسی ی مرحله “ملی- دمکراتیک انقلاب” که باید جایگزین سیاست نولیبرال امپریالیستی گردد، ابعاد جدیدی می یابد. موضع نادرست و غیرقابل توجیه محمد خاتمی علیه اندیشه مارکسیستی- توده ای که در شرایط کنونی فاقد هر نوع محمل عینی در ایران است، نشان غیرمستقیم مبارزه ی موفقِ افشاگرانه و روشنگرانه حزب توده ایران در دهه های حیات مبارزاتی آن است. این واقعیت نشان آنست که نوک نیزه یورش مردم  میهن ما علیه تجاوز اقتصادی- سیاسی امپریالیسم و متحد داخلی آن، علیه رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، طرح برنامه جایگزین برای سیاست اقتصادی خانمان برانداز ارتجاع حاکم است. باید با شناخت این واقعیت به این نتیجه گیری منطقی رسید که مبارزه برای تفهیم برنامه اقتصاد ملی در مرحله کنونی، که جایگزین سیاست اقتصادی ارتجاع داخلی است، باید به مرکز فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، به محور فعالیت بدل شود. برنامه انقلابی حداقل کارگری پیشنهاد شده توسط حزب توده ایران برای این مرحله، «گذر به سوسیالیسم» نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته ی سرمایه داری در ج ا نیز نیست! تفهیم این اندیشه و ارزیابی علمی به توده های زحمتکش و به مردم میهن دوست وظیفه روز است!

به منظور تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و متحدان نزدیک آن، اما همچنین به منظور جلب لایه های متفاوت متحدان از قشرهای میهن دوست و ضدامپریالیستِ مردم میهن ما به این جبهه، ازجمله نزد اصلاح طلبان و همچنین تا در درون لایه هایی از حاکمیت، باید تلفیق مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، آن طور که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، با شفافیت و صراحت بیش تر در فعالیت تبلیغی- ترویجی به کار گرفت. ضرورت پذیرش چنین برنامه اقتصاد ملی را باید مستدل ساخت و هم سویی آن را با منافع مردم میهن ما به اثبات رساند. افشاگری و روشنگری هدفمند در این زمینه از مبرمیت خاص برخودار است. به این منظور باید نادرستی ادعای «نبود جایگزین دیگر» را با پاسخی شورانگیز و مبارزه جویانه، افشاگرانه و روشنگرانه برملا نمود. باید نشان داد که برنامه انقلابی حداقل کارگری حزب توده ایران، جایگزین شایسته را در برابر تسلیم اقتصاد ملی ایران به دستورهای سازمان های امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول تشکیل می دهد. باید مستدل ساخت که مبارزه برای قطع خطر تبدیل شدن ایران به نومستعمره ی اقتصاد جهانی شده امپریالیسم تنها دارای آلترناتیو و جایگزینی با سمت گیری سوسیالیستی است!

کلاوس واگنئر در پایان مقاله پیش گفته خود، با توجه به علائم تغییر جهت در استراتژی مبارزات ضدامپریالیستی، خواستار آزاد ساختن اندیشه نیروهای مدافع سوسیالیسم ازاین توهم است که گویا جایگزین سوسیالیستی برای نظام بحران زده سرمایه داری مساله روز نیست!




«فضيلت را به رذيلت بدل» نسازيم! (احسان طبري)
صحنه اصلي، تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٢ (٢٧ ارديبهشت)

واژه راهنما: برخوردِ مسئولانه و دلسوزانه نسبت به مصالح عاليه حزب توده ايران. شرايط فعاليت حزب توده ايران در افغانستان. تحقيقاتِ علميِ شفاف و قابل كنترل و تحت نظارت حزب توده ايران در باره سرگذشت شعرها. دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي. برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران. بي توجهي به نقش روشنگرانه و آموزشي در فعاليت تبليغي. تسليم در برابر انديشه فراكسيونيستي. روند دستيابي به «وحدت» از طريق برخورد نظرها. «… پيدايش ماركسيسم … از زمينِ عريان نجوشيده است» (احسان طبري). «آشنايي با كارنامه خونين و سوزان حيات معنوي آنان، يك بيداري، يك غرور و يك احساس وظيفه ژرف بود» (احسان طبري) با اين اميد كه به قول او، «فضيلت را به رذيلت بدل» نساخته باشم.

”نويدنو“ در تاريخ نهم ارديبهشت ١٣٩٣ نامه هايي را منتشر نموده كه ميان نگارنده و فردي با نام مستعار ف. خاور در چند سال اخير رد و بدل شده است. پيش تر از نگارنده پرسشي در باره انتشار نامه ها نشد، در حالي كه نيمي از نامه ها، از نگارنده هستند. ارزيابي حقوقي اين اقدام هدف اين سطور نيست.

رفيق هاتف رحماني به طور كتبي در باره ردوبدل شدن نامه ها ميان نگارنده و ف. خاور جويا شده بود. رفيق محمد اميدوار، سخنگوي حزب توده ايران نيز از وجود اين نامه ها با خبر بود. او در نامه مورخ ٢٧ ژوئن ٢٠١٣ خود به نگارنده نكته هايي را در باره شعرهايي كه موضوع نامه هاي پيش گفته هستند، طرح كرده بود. به سخني ديگر، مساله اي كه موضوع نامه نگاري ميان نگارنده و ف. خاور است كه نام اصلي او را نويدنو ”بيژن حيدريان“ اعلام كرده، گرچه در ظاهر نكته اي پوست كنده به نظر مي رسد، به خاطر بار حساس سياسي و به ويژه در ارتباط بودن آن با تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي در سال هاي شصت و همچنين سياست دنبال شده توسط رهبري وقت حزب توده ايران در اين سال ها، ازجمله در دفاع از رهبران زنداني حزب، از بغرنجي و اهميت خاص برخوردار است.

اهميت بي توجهي به اين بغرنجي و حساسيت توسط نويدنو در ارتباط با انتشار كنوني نامه ها، نمي تواند به مثابه نشان برخوردي مسئولانه و دلسوزانه نسبت به مصالح عاليه حزب توده ايران تلقي گردد. بي توجهي به همين مصالح عاليه حزب توده ايران در بازانتشار اين نامه ها در ”صداي مردم“ نيز به چشم مي خورد و پرسش برانگيز است. ديرتر در باره بررسي علل برخورد تهي از احساس مسئوليت نزد نويدنو سخن گفته خواهد شد.

موضوع نامه هاي انتشار يافته، اختلاف بر سر شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران است كه ظاهراً در سال ١٣٦٧ براي تشكيلات حزب توده ايران در افغانستان ارسال شده و به مقصد رسيده است. گويا برخي از آن ها از راديو زحمتكشان نيز پخش شده اند. در ارتباط با سرنوشت اين شعرها پس از رسيدن آن به افغانستان، ناروشني هايي وجود دارد كه تاكنون برطرف نشده است. ظاهراً اين شعرها از آرشيو حزب در كابل دزديده شده اند. شعرها در سال ٢٠٠٣ به صورت كتابي با طرح فاكت هاي نادرست و دروغين در مقدمه نوشته شده بر آن، توسط بهروز مطلب زاده انتشار يافته است. در مقدمه با آدرس عوضي كوشش بعمل آمده است، سراينده شعرها شهيدي قلمداد شود كه گويا در قتل عام سال ١٣٦٧ نابود گرديده است.

در سال ٢٠٠٣ و با ملاحظه كتاب، نگارنده به تحقيقات در باره شعرها پرداخت. در اين باره نامه هايي ميان رفيق گرامي علي عمويي، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران و نگارنده رد و بدل شد كه موجود است.

در سال ٢٠٠٥ نگارنده پس از پايان تحقيقات در باره سرنوشت طي شده شعرهاي زندان رفيق احسان طبري، در ديداري حضوري، در صحبت تلفني و همچنين در نامه هاي متعدد به رهبري حزب توده ايران، بر ضرورت بررسي تحقيقاتي در باره مضمون شعرها، سرنوشت آن در افغانستان، دزديده شدن آن از آرشيو حزب در افغانستان و بسياري ديگر از پرسش هاي مطرح، پاي فشرده شد. نامه ها در تاريخ ٨ر٣٠، ٩ر١٦، ١٠ر٢٧، ١١ر٢٧، ١٢ر٩ و ٢٠٠٥ر١٢ر١٨ و همچنين ٢٠٠٦ر١ر٢٦ ارسال شده اند.

متاسفانه واكنش رهبري حزب توده ايران در برابر مساله و پرسش هاي مطرح، تاكنون سازنده نبوده و عمدتاً سكوت بوده است. تنها در سال ٢٠١٣ و در يك نامه رفيق محمد اميدوار اشاره اي به اين مساله دارد. دريچه باز شده در نامه او و همچنين در نامه رفيق هاتف رحماني داراي پيامد مثبت نبود و گفتگو از طرف دو رفيق دنبال نشد.

نگارنده در جريان بررسي تحقيقاتي خود در باره مضمون ديالكتيكي شعرها كه در رساله اي با عنوان ”حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ تنظيم گشت (انتشار به صورت PDF در توده اي ها در تاريخ ١٧ مارس ٢٠١٤)، بر ضرورت انجام بررسي توسط كميسيون مسئوليت داري كه رهبري حزب توده ايران تعيين كند، اصرار داشت و استدلال هاي خود را با رهبري حزب و برخي از رفيق ها مطرح ساخت. اين رفيق ها ازجمله، همان طور كه اشاره رفت، رفيق محمد اميدوار و هاتف رحماني هستند. متاسفانه اين رفيق ها كه خود پرسش هايي در اين زمينه طرح كرده بودند كه گويا متكي به ادعاي ف. خاور اند، هيچ گاه به دو پرسش پراهميت پاسخ ندادند:

يكي- آيا پيشنهاد براي تحقيق در باره مضمون شعرها، سرگذشت و سرنوشت آن، پيشنهادي در حفظ تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي، و از اين طريق اقدامي به منظور حفاظت و صيانت از مصالح عاليه حزب توده ايران است؟ و اگر پرسش مثبت است، چرا مسئول هاي حزبي، باوجود دلايل انكارناپذير براي ضرورت چنين تحقيقي، تاكنون مايل نبوده اند گامي در اين زمينه بردارند؟

سكوت و موضع نظاره گرانه غيرفعال بايد كدام ضرر را دفع و كدام سود را تامين نمايد؟

ديگري- پرسش در باره اين نكته بود كه آيا رهبري حزب، و همچنين رفيق هاتف رحماني، نسبت به تعلق اين شعرها به زنده ياد رفيق احسان طبري ترديدي دارد يا خير؟ در اين زمينه نيز پاسخ تاكنون سكوت بوده است!

چه شرايطي بر فعاليت حزب توده ايران در افغانستان حكمفرما بود كه امكان دزدي شعرها به وجود آمد؟ آيا اين شرايط تاثيري بر فعاليت دفاعي حزب توده ايران از رهبراي در بند داشته است؟ زنده ياد حميد صفري، دبير دوم وقت كميته مركزي حزب توده ايران، از وجود اين شعرها در افغانستان با خبر بوده است، هنگامي كه با عكسي در لاي اوراق دفترچه ي در دست خود، به نظرسنجي مشغول بود. در آن عكس كه احسان طبري را در احاطه بازپرسان شكنجه گر نشان مي داد و آثار درد وشكنجه سيماي مهربان ش را چروكانده بود، رفيق صفري با گشودن دفتر در دستش و نشان دادن عكي، از جمله از نگارنده پرسيد، «مي خواهيد از اين رهبران دفاع كنيد!؟»

بيان ناروشن با چه هدف؟

اكنون نويدنو اقدام به انتشار نامه هاي پيش گفته كرده است و در مقدمه خود بر آن، ازجمله مي نويسد: «اكنون …، ما با تاييد ادعاي آقاي حيدريان [ف. خاور] در مورد ”شعرهاي منتسب به رفيق طبري از جانب آقاي فرهاد عاصمي“، عين نامه هاي مبادله شده را براي اطلاع خوانندگان منتشر مي سازيم.»

در اين جمله، ناروشني وجود دارد كه شايسته نيست! روشن نيست كه چه چيز را نويدنو مورد «تائيد» قرار مي دهد؟ «ادعاي آقاي حيدريان» را در اين مورد كه «آقاي فرهاد عاصمي» اين شعرها را منتشر ساخته؟ و يا «ادعاي آقاي حيدريان» را در اين مورد كه اين «شعرهاي منتسب به رفيق طبري» نيستند، بلكه متعلق به آقاي حيدريان هستند و ايشان سراينده آن است؟

اين ناروشني در بيان نويدنو، نمي تواندتنها يك ناروشني حقوقي و يا در نحوه نگارش تلقي گردد! عدم صراحت در منتسب دانستن يا ندانستن اين شعرها به زنده ياد احسان طبري، پيامدهاي سياسي جدي به دنبال دارد. لذا بايد موضع گيري مستدل، دقيق و بر شيوه اي علمي استوار باشد.

اهميت شفاف سازي در اين نكته از اين رو وجود دارد، زيرا رفيق هاتف رحماني هنوز به پرسش طرح شده توسط نگارنده مبني بر اين كه آيا او در باره انتساب شعرها به احسان طبري ترديد دارد، پاسخ نداده است. رفيق محمد اميدوار در نامه ٢٧ ژوئن ٢٠١٣ خود به نگارنده تنها «برخي» از شعرها را منتسب به ف. خاور (بيژن حيدريان) اعلام مي كند و از قول او مي نويسد: «… كسي كه خود را نگارنده بـرخـي از اين اشعار مي داند …». (تكيه از ف ع) او در باره شعرهايي كه جزوه اين «برخي»ها نيستند، چيزي نمي گويد!

ضرورت تحقيقاتِ شفاف و قابل كنترل و تحت نظارت حزب توده ايران در باره سرگذشت شعرها را نمي توان از اين رو منتفي دانست كه شهادتي از طرف «يك همبندي ايشان در جمهوري اسلامي ايران» كه «يكي از دست اندكاران نويد نو» است، وجود دارد. سرگذشت شعرهايي كه در سال پيش از «فاجعه ملي» به دست رهبري حزب در افغانستان رسيده است، پراهميت تر از آن است كه بتوان بررسي علمي در باره آن را با شهادت پاكترين و مطمئن ترين فرد نيز پايان يافته تلقي كرد، زيرا امكان و خطر اشتباه در ارزيابي، با صداقت و با ايمان بر طرف نمي گردد و نياز به بررسي علمي نفي نمي شود. نظر رفيق توده اي هم بند كه فردي شايسته است، مي تواند پس از بررسي همه جانبه شرايط شهادت او، به مثابه يك ”فاكت“، با ارزشي معين كه در جريان تحقيقات به اثبات رسيده است، در بررسي علمي دخالت داده شود. قناعت كردن به يك فاكت تائيد كننده براي نظري، و بي توجهي به فاكت هاي ديگر كه جوانب ديگر، جنبه هاي متناقض و يا حتي تضادمند را نشان مي دهد، شيوه اي غيرمسئولانه و تهي از منطق علمي براي تحقيقاتي بيطرفانه و در عين حال جانبدار از مصالح عاليه حزب توده ايران است.

مستدل بودن پافشاري بر ضرورت تحقيقات علمي و شفاف در باره سرگذشت شعرها، تنها از منظر حق توده اي دربند، صرفنظر از نام و شخصيت او، سيرآب نمي شود. شناخت فرد و شخصيت سراينده شعرها كه بي ترديد يك توده اي با تجربه، مبارزه، انديشمند، فيلسوفي نظريه پرداز و يك رهبر سياسي است، پراهميت است. اما نمي توان آن را تنهـا انگيزه براي اثبات ضروري دانستن يك بررسي علمي تلقي نمود. استدلال براي انجام اين تحقيقات از ضرورت دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي نشئت مي گيرد كه وظيفه اي عميقاً مسئولانه و جانبدار نبرد ترقي خواهانه مبارزات جانفشانانه و خونين توده اي ها است! از اين روست كه رهبري حزب توده ايران نمي تواند و مجاز از چشم پوشي از چنين بررسي علمي و شفاف نيست!

اگر رفيق هاتف رحماني و يا هيئت تحريريه نويدنو پيش از انتشار مقدمه خود با نگارنده تبادل نظري در اين زمينه مي داشتند، احتمالاً نكته هاي ناروشن بسياري به وجود نمي آمد. همان طور كه اشاره رفت، در باره علت اين عدم تمايل سخن خواهد رفت و نشان داده خواهد شد كه با اين شيـوه ناپسند، چگونه «فضيلت به رذيلت بدل» شده است (احسان طبري، از ديدار خويشتن، ص ٢٠، انتشار به صورت پ د اف در ”توده اي ها“).

ضرورت چنين بررسي علمي تحت نظارت شفافِ ارگان مسئوليت دار حزب توده ايران كماكان وجود دارد، و نگارنده با بررسي تحقيقاتي خود كه آن را منتشر ساخته، در باور به اين ضرورت استوارتر گشته است. نتايج تحقيقات يك فرد البته نمي تواند جايگزين تحقيقات دستجمعي پژوهشگرانه حزب توده ايران باشد. كار انجام شده مي تواند در چنين بررسي دستجمعي نقشي كمكي ايفا سازد. اميدوارم كه هنوز براي نگارنده امكان شركت در چنين تحقيقات دستجمعي ي علمي كه زنده ياد احسان طبري در بسياري از آثار خود بر ضرورت پايبندي به آن اصرار دارد و توصيه مي كند، باشد. او چنين كار علمي دستجمعي را در هر دو جلد ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ ابزار «مطمئني» براي تصميم گيري هاي رهبري حزب مي داند و پايبندي به آن را توصيه مي كند.

نگارنده در رساله تحقيقاتي خود نيز ذكر كرده است، كه كار پژوهشي انجام شده را سخن آخر نمي داند، ولي نتايج تاكنون به دست آمده بي ترديد در تائيد اعتماد به اين ارزيابي است كه هيچ رفيق ديگري به جز زنده ياد احسان طبري نمي تواند سراينده اين شعرها باشد و نيست! زيرا، به گفته اين آموزگار چند نسل از توده اي ها در اثرش با عنوان ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، جلد دوم، صفحه ٢٠١ «… پيدايش ماركسيسم … از زمينِ عريان نجوشيده است».

به سخني ديگر، همان طور كه در بررسي پژوهشي نشان داده شده است، ريختن مضمون ديالكتيكي انديشه انقلابي و مبارزه جويانه سراينده در قالب شعرها، نياز به دست مايه شايسته براي انديشه فلسفي اي دارد كه تنهـا احسان طبري و يا به گفته اي، تنها «همزاد او، يعني خود او» قادر به ارايه آن در دوران زماني مورد بحث در زندان هاي جمهوري اسلامي بوده است. انتساب قطعي شعرها به احسان طبري ازجمله در «همزاد» بودن سبك يگانه ي «نثر موزون شاعرانه» در شعرهاي زندان و در شعرها در ”با پچپچه پاييز“ ريشه دارد كه در رساله تحقيقاتي نشان داده شده است (نگاه شود ازجمله به زيرنويس شماره ٢ – ص ١٧٤- رساله ي تحقيقاتي ي ”حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ به صورت پ د اف در ”توده اي ها“).

ارزيابي ارايه شده در رساله پيش گفته را نگارنده كوشيده است به كمك نظر و سخن از آثار زنده ياد احسان طبري به اثبات برساند و انتساب شعرها را، نه از منظر هنري و توانايي سرودن شعر  –  كه براي اظهار نظر در باره آن نگارنده بي بضاعت است -، بلكه از موضع اسلوب انديشيدنِ آموزگار چند نسل از توده اي ها و منطق مبتني بر آن و همچنين مضمون و ساختار انديشه، به كمك آثار گذشته او به اثبات برساند.

اكنون دو پرسش مطرح هستند:

اول- علت انتشار نامه ها توسط نويدنو (و بازانتشار آن در ”صداي مردم“) در شرايط كنوني چه مي تواند باشد و چه هدفي را مي تواند دنبال كند؟

دوم- در باره ادعاي بيژن حيدريان (ف. خاور) كه با توجه به تاريخچه مبارزاتي يش يك رفيق توده اي است، چه مي توان گفت؟ چگونه مي توان از حق رفيق حيدريان دفاع نمود تا گنجينه تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي غني تر و سرشارتر گردد؟

در باره اول- بدون ترديد بايد انتشار نامه هاي نگارنده و ف. خاور را در نويدنو در شرايط كنوني و به صورت انجام شده، فاقد زمينه منطقي براي پيش برد هدف هاي مبارزاتي حزب توده ايران ارزيابي كرد. اين اقدام براي پاسخ به نياز مبارزاتي كنوني حزب توده ايران انجام نشده است، بلكه حتي نتيجه و پيامد آن مي تواند انحراف از وظيفه روز همه توده اي ها از مبارزه براي پيشبرد خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب طبقه كارگر از كار درآيد. صحنه انحرافي كه نگارنده البته وارد آن شركت نخواهد شد.

اهميت و ضرورت يافتن صحنه اصلي و عمده مبارزه را زنده ياد منوچهر بهزادي، عضو هيئت سياسي و دبير فقط كميته مركزي حزب توده ايران، در مقاله آموزنده خود در سال ١٣٥٤ در ”دنيا“، ارگان تئوريك و سياسي كميته مركزي حزب توده ايران، به طور همه جانبه مي شكافد و مستدل مي سازد. نويدنو آن را در شماره ٧٥٧ (٢٣ ارديبهشت ٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm) خود بازانتشار داده است.

نويدنو مرجعي ”حقوقي“ نيست. اقدام آن فاقد وجاهت حقوقي گويا در دفاع از ”حقي“ است كه مي توان براي ف. خاور، رفيق بيژن حيدريان متصور شد كه بررسي آن موضوع اين سطور نيست. لذا بايد اقدام نويدنو را اقدامي سياسي ارزيابي نمود.

اقدام سياسي كدام هدف را دنبال مي كند؟

 در مهرماه ١٣٩٢ از طرف انتشارات حزب توده ايران جزوه اي با عنوان «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير» منتشر شد. در اين رساله با منطق نظري پرصلابتي از مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران دفاع به عمل آمده و زمينه نظري آن ها مستدل شده است. تعريف «مرحله ملي دمكراتيك انقلاب» و وظايف ناشي از اين تعريف علمي، يعني «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، موضوع اصلي ارزيابي ماترياليسم تاريخي رساله را تشكيل و زمينه نظري براي ضرورت مبارزه به منظور برپايي «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» را ارايه مي دهد كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است. جبهه اي كه وظيفه آن ايجاد شرايط «تغييرات بنيادين» در ايران است كه بايد از طريق پايان بخشيدن به اجراي برنامه ي اقتصاد سياسي نوليبرال عملي گردد. امري كه به نوبه خود بايد از طريق پايان بخشيدن به هستي ي رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه و سياست سركوبگرانه آن تحقق يابد كه به منظور ايجاد كردن شرايط تحميل نسخه نوليبرال امپرياليستي به مردم عملي مي گردد.

مبارزه عليه اين نسخه ديكته شده از طرف سازمان هاي اقتصاد جهاني شده امپرياليستي، مضمون ملي و ضدامپرياليستي مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. اين مصوبه جايگزيني براي اين سياست ضدمردمي و ضدملي ديكته شده توسط سازمان هاي امپرياليستي ارايه داده است كه در رساله ١٥ صفحه اي «واكاوي …» بيان و مستدل گشته.

اين برنامه جايگزين، برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران است كه در آن، دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري در شهر و روستا، زنان و جوانان، معلمان و دفاع از منافع خلق هاي كشور، و همچنين دفاع از منافع آن بخش از لايه هاي ضدديكتاتوري را تا درون حاكميت در بر مي گيرد كه خواستار يك اقتصاد ملي و مستقل از برنامه ديكته شده امپرياليستي و به سود رشد و ارزش افزايي توليد و خدمات براي مردم ميهن ما هستند. برنامه اقتصاد ملي كه در آن نقش سرمايه داران ميهن دوست و ضد اقتصاد جهاني شده امپرياليسم، نقش شايسته و تامين شده خود را دارا است.

به سخني ديگر، مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ براي يك اقتصاد ملي ي مستقل، مضموني با جهت گيري ضدامپرياليستي است كه از يك سو «گذر به سوسياليسم» نيست، اما از سوي ديگر، «نظام اقتصاد سرمايه داري»، نظام اقتصادي سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي هم نيست!

ويژگي خاص اين اقتصاد ملي كه مضمون نبرد آزاديبخش كشورهاي پيراموني را در دوران كنوني درجهان تشكيل مي دهد، نمي تواند مبتني بر اقتصاد نظام سرمايه داري باشد. نمي تواند مهره اي مشابه ديگر كشورها با نظام سرمايه داري (كره جنوبي، تركيه و …) در نظام اقتصاد جهاني باشد، بلكه مضمون نظام اقتصادي آن كه «گذر به سوسياليسم» نيست، الزاماً «نظام سرمايه داري» نيز نيست و نمي تواند باشد! نبرد مشخص برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين براي حفظ استقلال كشور و اقتصاد ملي شان، همچنين در جمهوري خلق چين، ويتنام، كوبا و …، براي تحقق بخشيدن به چنين «گذر»ي در دوران كنوني جريان دارد!

در رساله «واكاوي …» كه اين مضمون در ١٥ صفحه و به كمك معرفي مقاله هاي بسياري ارايه و صلابت نظري آن مستدل مي شود و مورد تائيد كامل نگارنده نيز است، يك نكته نظري ديگري طرح شده است كه در آن «گذر از سرمايه داري در شرايط كنوني» نفي مي شود. اين نظر از منطق حاكم بر جزوه پيروي نمي كند. تزي غيرعلمي، زيرا نه قابل اثبات و نه قابل رد است. اين تز به نفي غيرانتقادي مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران مي پردازد. تزي كه هدف نبودن «گذر به سوسياليسم» در مرحله ملي دمكراتيك را طرح مي سازد، تزي علمي و مبتني بر منطق ماركسيستي- توده اي است. تز غيرعلمي پيش گفته به طور ”مصنوعي“ به دنبال تز درست در رساله «واكاوي …» افزوده شده است.

اين تز نادرست داراي سرشتي پوزيتويستي، به سخني ديگر، در تائيد شرايط حاكم است و دقيقاً مضمون برداشت سوسيال دمكرات را از مبارزه كنوني طبقه كارگر در جهان تشكيل مي دهد و لزوماً و عملاً از ادعاي نادرست «پايان تاريخ» دفاع مي كند. انديشه قناعت به «مقدورات» و تن دادن به «ممكنات»، به جاي مبارزه براي شكستن سدهاي موجود، ناشي از پذيرش اين تز پوزيتويستي است. «عامل ”ثابت“ و ”مكرر“ را در سير تاريخ [مي بيند]، ولي عامل ”متحرك“ و ”نوظهور“» را نمي بيند (احسان طبري، جهان بيني ها و …“، جلد دوم، ص ٢٢٣). رفيق احمد سپيداري كه در مقاله اي در ارتباط با وقايع اوكراين بر وجود «نظام سرمايه داري در روسيه» انگشت مي گذارد، درست «عامل ثابت» مورد نظر طبري را مي بيند، اما حركت بازگشت پاندول ساعت زمانه را كه در اوكراين مي توان ديد، يعني «عامل متحرك و نوظهور» را كه برپايي «جمهوري خلق» را طلب مي كند، نمي بيند. گويا باور به ناممكن بودن گذر از نظام سرمايه داري، تكيه به «تئوري» نيست كه خود در گفتگو با رفيق هاتف رحماني در نامه هاي ردوبدل شده، مورد انتقاد قرار مي دهد. انتقاد او در آن نامه ها متوجه تئوري راه رشد با جهت گيري سوسياليستي است. در ارتباط با اوكراين ناخواسته از تئوري «پايان تاريخ» دفاع مي كند. علت اين ارزيابي ناخواسته و نادرست، پايبندي به انديشه سوسيال دمكرات است كه اين چنين انتقام مي گيرد!

پذيرش و يا رد اين تز نادرست و غيرعلمي و موضع سياسي- مبارزاتي ناشي از آن، به طور مستقيم در چگونگي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران موثر است. نبود چشم گير نظريه پردازي نظري- تئوريك در فعاليت افشاگرانه ي تبليغي در برخي از مقاله ها در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، نشان تاثير تز نادرست ناممكن بودن گذر از نظام سرمايه داري در شرايط كنوني است.

فعاليت تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- روشنگرانه كه وحدتي جداي ناپذير را در مبارزه سياسي ي حزب توده ايران تشكيل مي دهد و بايد اثرشان در هر مقاله و شعار تبلور يابد، تا «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي به واقعيت بدل شود، از اين طريق نقض مي شود كه در مقاله نويسي تنها جنبه تبليغي- افشاگرانه مطرح مي گردد. ادعا مي شود كه ما  گويا با دو روند مستقل، يكي، تبليغي، براي ”مرحله كنوني“ و ديگري، ترويجي، براي ”مرحله آينده“ نياز داريم.

به سخني ديگر، بي توجهي به نقش روشنگرانه و آموزشي در فعاليت تبليغي، به معناي بي توجهي به «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي – مصوبه ششمين كنگره حزب – است، كه با اين به اصطلاح استدلال توجيه مي شود كه در شرايط كنوني تنها مبارزه براي ”آزادي“ و ”حقوق دمكراتيك“ مقدور و ممكن است و اين سياست تنها سياستي است كه به برپايي ”جبهه ضدديكتاتوري“ كمك مي كند. بدين ترتيب، در پراتيك و مبارزه سياسي روزانه، تنها به مبارزه براي بهبود شرايط زندگي زحمتكشان قناعت مي شود و اين قناعت چنين مستدل مي گردد كه گويا «در دوران كنوني گذر از سرمايه داري ممكن نيست»!

چنين سياست سوسيال دمكرات با عمده ساختن يك سويه و مطلق گرانه ي مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي، توجيه مي شود. برپايي جبهه گسترده ضدديكتاتوري در گذشته و در حال بدون شركت طبقه كارگر يا ناممكن بوده و يا اگر زير تاثير شرايط انقلابي تحقق يافت – در ايران سال ٥٧ و در ”بهار عربي“ سال هاي اخير -، جبهه اي ناپيگير و گذرايي از كار در آمده است. مي دانيم كه تعميق هر انقلابي از مرحله ضدديكتاتوري به سوي تغييرات دمكراتيك و ضدامپرياليستي، لزوماً نياز به تجهيز و سازماندهي انقلابي طبقه كارگر دارد. مقاله هاي بسياري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، اين واقعيت را مداوم به ”اصلاح طلبان“ گوشزد مي كند.

مبارزه ترويجي- آموزشي براي تفهيم منافع طبقه كارگر به زحمتكشان (كه از منافع كل خلق دفاع مي كنند)، فقـط حربه اي براي تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و از اين طريق تحكيم سرنوشت ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ نيست، بلكه در عين حال حربه براي جلب متحدان نزديك و دور طبقه كارگر به ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ نيز است! وحدت و يك پارچگي مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي در مبارزه حزب طبقه كارگر كه روي سخن آن به زحمتكشان است، اهرم جلب ديگر لايه هاي دمكراتيك و ميهن دوست را نيز تشكيل مي دهد. «پيوند» اين دو مبارزه كه يكي از مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران است، به معناي جستجو و نشان دادن آن «عامل متحرك و نوظهور» است كه مورد نظر طبري است و بايد به طور پيگير به آن پايبند بود و طبق آن مبارزه تبليغي- ترويجي خود را سازمان داد. خبر مقاله هاي نامه مردم كه مبارزه پراكنده و سازمان نيافته اعتراضي- اعتصابي كارگران در دوران اخير را در جهت توسعه ارتباط و بهم پيوستگي ميان آن ها ارزيابي مي كند، درواقع كشف و توضيح و نشان دادن چنين «عامل متحرك و نوظهور» در مبارزات طبقه كارگر ميهن ماست. از اين واقعيت بايد براي تعميق فعاليت تبليغي، از طريق تكيه روزافزون به نقش روشنگرانه مقاله ها بهره جست.

متاسفانه مي توان تاثير اين تز نادرست مبتني بر برداشت پوزيتويستي سوسيال دمكراتيك را ازجمله در برخي از مقاله هاي نامه مردم يافت. نگارنده در اين زمينه نوشتارهايي منتشر كرده است و در نامه هايي به رفيق محمد اميدوار و به آدرس دبيرخانه حزب نظر و برداشت خود را اطلاع داده است. گرچه بهبودهاي چشمگيري در فعاليت افشاگرانه و روشنگرانه ي مقاله ها به چشم مي خورد، اما متاسفانه هنوز بقاياي چنين برداشتي موجود است كه بايد با صراحت بيش تري مورد بررسي انتقادي قرار گيرد.

نگارنده در بررسي اي با همان عنوان «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير» (آذر ٩٢، (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258) نادرستي تزي را كه «گذر از سرمايه داري» را در شرايط كنوني نفي مي كند، نشان داده و ناخواني آن را با تز ديگر مستدل كرده است. اين موضع انتقادي نگارنده در گفتگوهاي منتشر شده در نويد نو ميان رفيق هاتف رحماني و احمد سپيداري، به مثابه يكي از نمونه ها براي نظري طرح شد و مورد انتقاد رفيق رحماني قرار گرفت كه در جنبش توده اي و كمونيستي در جهان وجود دارند و گويا نسبت به «خانم/آقاي واقعيت» بي توجه اند. انگار توجه به «خانم/آقاي واقعيت» به معناي بسنده كردن در فعاليت تبليغي به افشاگري عليه ارتجاع، و نه تلفيق و «پيوند» كار تبليغي با ترويجي، «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك عليه ديكتاتوري و مبارزه سوسياليستي با هدف «گذر از سرمايه داري» در دوران كنوني، است!

نگارنده با شركت در گفتگو ميان اين دو رفيق كه هيئت تحريريه نويدنو نيز شركت در آن را مثبت ارزيابي كرده بود، نسبت به اين تز غيرعلمي، نوشتاري انتقادي با عنوان ”گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو٤)، تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير «خانم/آقاي واقعيت» (فروردين ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315) منتشر ساخت. اين نوشتار در نويدنو منتشر نشد.

به نظر نگارنده، علت عدم انتشار اين ارزيابي انتقادي نگارنده در نويدنو كه عملاً محدود ساختن امكان بحث و گفتگو ميان توده اي ها براي تدقيق خط مشي انقلابي حزب توده ايران و دست يابي به درك مشترك از آن را تشكيل مي دهد، پذيرفتن ”انتقاد“ يكي از خوانندگان نويدنو است (يا آن طور كه در نويدنو ١١ نوامبر ٢٠١٣ آمده است: «برخي از خوانندگان نويدنو»). نظر منتقد نسبت به انتشار نوشتارهاي نگارنده در نويدنو در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها – نويدنو٥-، درك خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ (ارديبهشت ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2329) مورد بررسي قرار گرفته است.

انتقاد «برخي از خوانندگان نويدنو» كه انتقادي صوري است، يعني تنها به انتقاد به انتشار دو نوشتار نگارنده در يك شماره نويدنو مي پردازد و آن را «رانت» دادن به نگارنده اعلام مي كند و يا ارايه آدرس الكترونيكي ماخذاها و يا نوشته ها را در متن نوشتار مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را «تبليغ» براي صفحه ”توده اي ها“ مي داند، هدفي را دنبال مي كند! اين هدف، كه جلوگيري از بازانتشار نوشته هاي نگارنده در نويدنو پيامد آن است، محدود ساختن گفتگو ميان توده اي ها است. عجيب هم نيست كه حتي انتشار پاسخ در دست تهيه رفيق هاتف رحماني به نوشتار پيش گفته نگارنده در نويونو، ممنوع شده است.

در نامه ”انتقادي“ منتقد كه در نويدنو منتشر شد، كوچكترين اشاره اي به مضمون نوشتارهاي نگارنده نمي شود، كه بخشي از آن در سطور پيش ارايه شد. سكوت در باره مضمون نوشتارها و برخورد ”انتقادي“ صوري به ظاهر انتشار و شيوه ارايه ماخذ در نوشتار را مي توان به معناي پوشش براي مخالفت با مضمون نوشته ها ارزيابي نمود. به جاي طرح موضع انتقادي خود از نوشتارهاي نگارنده، كه فرد منتقد از آن صحبت به ميان آورده بود، حذف امكان گفتگو و حذف برخورد انتقادي به مورد اجرا گذاشته شد  و لذا بايد آن را پرسش برانگيز ارزيابي كرد! به دنبال اين ”انتقاد“، هيئت تحريريه نويدنو از نوامبر ٢٠١٣ از انتشار نوشتارهاي نگارنده در نويدنو خودداري نمود.

شرايط به وجود آمده، براي نگارنده انگيزه تنظيم نوشتاري شد كه در نويدنو منتشر گشت (نويدنو ١٥ فروردين ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-48-930125.htm). در اين نوشتار نگارنده در دفاع از موضعِ اوليه و مستدلِ هيئت تحريره نويونو در برخورد به نظر منتقد و همچنين با انتقاد از ناپيگيري هيئت تحريريه در پايبندي به نظر مستدل خود، عملكرد آن را ناشي از تسليم در برابر انديشه فراكسيونيستي ارزيابي نمود.

لازم به تاكيد است كه نگارنده فعاليت سياسي و ثمربخش و پركوشش و زحمتكشانه رفيق هاي هيئت تحريريه نويدنو را كه اخيراً توسعه ي چشمگيري داشته است، مثبت ارزيابي كرده و مورد تائيد قرار مي دهد. متاسفانه كوشش نگارنده براي شركت فعال تر در مبارزه اين رفيق ها تاكنون با موفقيت همراه نبوده است كه اميدوارم در آينده ممكن گردد. پيشنهاد نگارنده در سال گذشته براي تنظيم يك برنامه انتشاراتي براي فعاليت پرثمر نويدنو با هدف كمك به ايجاد زمينه تخصصي در بررسي ها توسط فعالين اين نشريه، كه نگارنده نيز مي توانست گوشه اي از آن را به عهده گيرد و نقشي كمكي داشته باشد، با پاسخ خشن و غيرضروري روبرو شد كه آن زمان هم برخوردي پرسش برانگيز به نظر آمد كه در تضاد قرار داشت با هدف پيشنهاد نگارنده.

اين امر نشان آن است كه روند دستيابي به «وحدت» از طريق برخورد نظرها، به قول طبري، روندي «پرتضاريس است و خُم رنگرزي نيست»! (احسان طبري، ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ١١٢).

در باره دوم- در باره نظر رفيق بيژن حيدريان و كوشش او براي انتساب شعرها و يا آن طور كه در نامه پيش گفته رفيق محمد اميدوار از قول رفيق حيدريان عنوان شده است، «برخي» از شعرها به خود، نگارنده هنوز به نظر خاصي دست نيافته است. علت اين امر، عدم همكاري او و به ويژه ناتوانايي او براي بيان نظر خود در باره «مضمون» شعرها است كه در نامه هاي رد و بدل شده بين ما بارها به آن پرداخته شده است، ازجمله در نامه هاي مورخ ٢٣ و ٢٦ فوريه ٢٠٠٩. باوجود اين، نكته هاي زير تعلق شعرها را به او ناممكن مي سازد:

١- انديشه ذهن گرا (ايده آليستي) و حتي مذهبي او؛ اين انديشه را مي توان در بسياري از شعرهايي كه در دو دفتر با ذكر تاريخ، اما بدون محل سروده شدن آن ها نگاشته شده اند، نشان داد. اصل اين دو دفتر شعر كه رفيق حيدريان آن را براي ارسال به نگارنده در اختيار رفيق علي عمويي قرار داده بود، در همان زمان در اختيار نگارنده قرار داده شد. در اين دفتر هاي شعر، ده ها شعر از تاريخ ١٣٦٤ تا ١٣٨٠ و ظاهرا به خط سراينده آن ها نوشته شده اند. بنا به اظهار رفيق حيدريان، او در زندان و از سال ١٣٦٤ آغاز به سرودن شعر نمود. مضمون شعرها يك دست نيست. شعرهاي مورد بحثِ زندان احسان طبري در اين دو دفتر شعر موجود نيست. كپي دو دفتر در اختيار نگارنده است.

انديشه ايده آليستي و حتي مذهبي در برخي از شعرهاي دو دفتر ارسال شده مورد تائيد استاد ادبيات در ايران قرار گرفت. اين انديشه را مي توان در شعرهاي بسيار و همچنين در متن نامه ها به نگارنده، ازجمله نامه ٢١ فوريه ٢٠٠٩ نشان داد و مستدل ساخت كه موضوع اين سطور نيست.

٢- همان طور كه اشاره رفت، در باره نظر رفيق بيژن حيدريان و كوشش او براي انتساب شعرها و يا آن طور كه در نامه پيش گفته رفيق محمد اميدوار از قول او عنوان شده است، «برخي» از شعرها، نگارنده هنوز به نظر خاصي دست نيافته است. به منظور دست يابي به نظر مشخص در اين باره، ملاقات حضوري نگارنده با اين رفيق كمكي جدي خواهد بود. در گذشته با وجود تمناي نگارنده، چنين امكاني به وجود نيامد. نگارنده با پذيرش مخارج سفر رفيق حيدريان، آماده است در ديداري به پرسش هاي مطرح پرداخته، تا شايد معضل ايجاد شده پاسخي نهايي و مستند بيابد.

لازم مي دانم خاطر نشان سازم كه هدف از اين سطور، پاسخ نهايي به اين پرسش و ارزيابي نظر رفيق حيدريان نيست. نگارنده با احترام به شخصيت او و سرگذشت مبارزاتي كه بر شمرده است، هدف سلب حق او بر آنچه كه از آن خود مي داند، نيست. همان طور كه هدف بررسي پژوهشگرانه در رساله پيش گفته، در وحله نخست، دفاع از تاريخ مبارزات توده اي ها و در كليت آن دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي است كه زير سلطه حاكميت اوباشگرانه نظام سرمايه داري قرار دارد. بايد با حفظ و بزرگداشت اين تاريخ مبارزاتي به وظيفه توده اي خود عمل كرد. اميدوارم با آشنايي بيشر تر با نظرات رفيق حيدريان و بررسي دقيق انديشه و نظر او، پاسخي روشن تر و مشخص تر در باره پرسش هاي مطرح به دست آيد.

آشنايي با شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري، آن طور كه خود او در ارتباط با نبرد مردم سرزمين ما و انديشمندان آن در ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، جلد اول، پيشگفتار بيان مي كند (ص ١٧)، «آشنايي با كارنامه خونين و سوزان حيات معنوي آنان، يك بيداري، يك غرور و يك احساس وظيفه ژرف بود» (احسان طبري) با اين اميد كه به قول او، «فضيلت را به رذيلت بدل» نساخته باشم.