گفتگو ميان توده اي ها (”نويدنو“ ٤) تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير «خانم/آقاي واقعيت»!
اختلاف بر سر مضمون فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٥ (٢٧ فروردين)

واژه راهنما: تز «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير» نيست در جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، تزي غيرعلمي و مطلق گرايِ غيرمستدل است! نگرش از بلنداي منافع طبقه كارگر، به معناي موضع گيري عليه نظام سرمايه داري! «مخرج مشترك» با متحدان به تنهايي، خلع سلاح تئوريك و سياسي طبقه كارگر و مانع برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ است و پاسخگوي منافع طبقه كارگر نيست. تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير، وظيفه روز است. پيشنهادهاي بيابيني. مبارزه سوسياليستي در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، پرچم مبارزاتي جلب طبقه كارگر و همچنين متحدان ضدديكتاتوري از لايه هاي بينابيني به اين جبهه است!

در ”نامه اول“ منتشر شده در ”نويدنو“ كه به مناسبت گفتگو ميان هاتف رحماني و احمد سپيداري و به منظور نشان دادن بي توجهي جنبش كمونيستي به «واقعيتِ» حاكم در جامعه به طور عام و در جنبش توده اي به طور خاص (ويتنام، يونان و ايران) انتشار يافت (٢٩/١٠/١٣٩٢http://www.rahman-hatefi.net/navidenou)، ازجمله گفته مي شود: «يا نمونه ديگر، همين آقاي عاصمي خودمان و نقد او بر جزوه واكاوي … است كه عملاً با ناديده گرفتن ”تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك“، براي پيش برد حرف و انتقاد خود به ”ديالكتيك احتمال“ متوسل  مي شود، چرا؟ چون در جزوه واكاوي …، نويسندگان با در نظر داشت واقعيت ”مشخصِ“ جامعه ما نوشته اند ”اقتصاد سوسياليسم“ برنامه مرحله كنوني ما نيست. …».

در «نامه» حتي يك جمله در باره چگونگي «ناديده گرفتن ”تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك“ و … توسل به ”ديالكتيك احتمال“» توسط «عاصمي خودمان» بيان و كوششي براي اثبات ادعاها نمي شود. نقش فعال نيروي آگاه در تغييرات كمّي مورد توجه قرار نمي گيرد.

١- در سطور نقل شده از «نامه»، متاسفانه همچنين هيچ نقل قولي از «عاصمي خودمان» ارايه نمي شود. بلكه برداشت ذهني منتقد از آنچه عاصمي گويا در نقد به جزوه ”واكاوي“ نوشته است، ارايه مي گردد. به خواننده «با حوصله و با توجه» (احسان طبري، از ديدارِ خويشتن، ص ١٠) حتي امكان مراجعه به نوشتار عاصمي هم داده نمي شود. آدرس الكترونيكي نوشتار و يا حتي نام صفحه ”توده اي ها“ در «نامه» ذكر نمي گردد.

زنده ياد احسان طبري در جلدِ دوم ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (ص ١٨٥) شيوه اي را مورد انتقاد قرار مي دهد كه دكتر عبدالكريم سروش «در رساله اي به نام ”فلسفه تاريخ“» به كار گرفته است. طبري شيوه ارايه نظري را كه سروش مي خواهد مورد بررسي انتقادي قرار دهد، مورد انتقاد قرار مي دهد و مي نويسد: «مؤلف در معرفي كوتاه نظريات كساني كه نام برده است»، از اين طريق كوتاهي مي كند كه به طور مشخص «تصريح» نمي كند كه «اين كه اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند …  نقل قول ها از ماركس و انگلس درست نيست …».

طبري با بيان نادرستي هاي چندي در انتقال نظر ماركس و انگلس در رساله سروش، ازجمله مي نويسد: «اختلاف نظر ماركس و انگلس با هگل در اين زمينه [برداشت از تاريخ] بنيادي است و …». اين در حالي است كه سروش آن ها را يكي مي پندارد و پنداشت خود را در رساله طرح مي كند.

نهايتاً طبري (ص ١٨٧) نتيجه گيري انتقادي خود را از شيوه عملكرد سروش در رساله پيش گفته او، چنين منعكس مي كند: «پس بهتر است به جاي كلي بافي غيرعلمي به نص قول كلاسيك ها، يعني بر واقعيات تاريخي تكيه شود. و بررسي نظريه اي كه خواستار انتقاد آن هستيم، بر پايهء اسلوب علمي انجام گيرد.»

از آنجا كه نگارنده با هدفِ شناخت «”واقعيت مشخص“ جامعه ما» كه در ”نامه“ طرح شده است موافقت كامل دارد و آن را عميقاً ضروري ارزيابي مي كند، مايل است تصريح كند كه خواهد كوشيد در سطور زير به اسلوب مورد نظر احسان طبري پايبند باشد.

٢- در ”جزوه واكاوي …“ (نگاه شود به … http://www.tudehpartyiran.org) دو جمله در ارتباط با موضوع «گذر مستقيم به سوسياليسم» طرح شده است. در مقاله انتشار يافته در ”توده اي ها“، همان طور كه در ادامه نشان داده خواهد شد، هر دو جمله نقل شده اند. در ”نامه“ اما تنها يكي از آن ها دو مطرح مي شود. در ابتدا به اصل نوشتار در ”توده اي ها“ كه در آن از متن جزوه ”واكاوي …“ نقل شده است، بنگريم.

در نوشتار «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايرن در دو دهه اخير» كه عنوان مقاله ٢٩ آبان ١٣٩٢ در ”توده اي ها“ نيز است (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250 و همچنين http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258)، در بخش «جزوه» چه مي گويد، از آن چنين نقل شده است:

در صفحه ١ و ٢ «جزوه» چنين آمده است: «يكي از هدف هاي انتشار جزوه … ترويج پايه هاي نظري سياست ها و دیدگاه هاي كنوني حزب توده ايران [١] و آسان سازي معرفي آنها به نسل جديد مبارزان كشورمان است كه در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند [٢]. … در مقاله هاي مورد بحث اين جزوه مي توان ديد كه در خط مشي و برنامه حزب، بر مبناي هدف راهبردی (استراتژیک) گذر به سوسیالیسم، به طور عملي تضادهاي مشخص كنوني در نظر گرفته مي شود [٣]. حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤] و طرح چنين گذاري را در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [٥]. خط مشی و هدف محوري ما در مرحله كنوني، ارتقاي جنبش مردمی با هدف گردآوری حداکثر نیرو به منظور شکست دادن دیکتاتوری حاکم [٦] و گذر به مرحله ملی- دمکراتیک است [٧]. در این مبارزه، حزب ما نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را عامل تعیین کننده یی می داند [٨]. پیروزی در این مبارزه فقط از راه پیوند ارگانیک خواسته های مبرم عدالت اجتماعی با دگرگونی های عمیق [مصوبه كنگره: بنيادين] سیاسی اجتماعی و دمکراتیک کردن روبنای سیاسی کشور امکان پذیر است. [٩]»

شماره هاي در كروشه []، به منظور بررسي تك تك نكته ها در مضمون «جزوه» در نظر گرفته شده است. به سخني ديگر، كوشش دقيق براي دريافت و بررسي هر نكته در متنِ «جزوه»، هدف بررسي را تشكيل داده است. بررسي به طور عمده در تائيد خط مشي انقلابي تصويب شده در سند اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران قرار دارد كه در «جزوه» ارايه مي شود. امري كه در ارتباط با مواضع بعدي در صفحه هاي ١٠ و ١١ «جزوه» نيز صدق مي كند.

شايسته اشاره است كه نقل قول از «جزوه»، آن طور كه شيوه كار نگارنده است از طريق كپي كردن متن انجام نمي شود، بلكه متن دوباره نويسي مي شود. اين شيوه امكان تامل در متن را در جريان بازنوشتن آن ايجاد كرده و درك عمق مضمون آن را براي بررسي قابل شناخت تر مي سازد. بدين ترتيب شيوه مورد نظر احسان طبري، تعميق مي يابد.

دو مقاله پيش گفته در ”توده اي ها“ و در نوشتار حاضر نكات مشتركي را بررسي مي كنند، ولي داراي مضموني واحد نيستند. لذا مطالعه دو نوشتار پيش نيز توصيه مي شود. همچنين مطالعه ”روي سخن به طبقه كارگر است“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) به منظور آشنا شدن به همه جوانب بحث توصيه مي شود. به بررسي ادامه دهيم:

در اين سطور  تنها يـك نكته از متن ارايه شده در «جزوه» مورد توجهِ انتقادي خاص قرار مي گيرد. اين جمله تزي است كه براي اثبات آن، استدلالي ذكر نشده است، ولي در آن اين مضمون نظري برجسته شده است كه حزب توده ايران «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]».

اين، تزي علمي نيست، زيرا نمي توان آن را اثبات و يا رد كرد. اضافه بر اين نكته، همان طور كه نشان داده خواهد شد، اين تز با «منطقِ» حاكم بر كليت مضمون «جزوه» كه از سطح بالاي  نظري- سياسي برخوردار است، در تضاد قرار دارد، و ظاهراً به علل خاصي به آن افزوده شده است. چنانچه اين علل از ريشه نظري خاص برخوردار باشند، بايد آن را انديشه سوسيال دمكرات و رفرميستي ارزيابي نمود كه با مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار دارد. اما چنانچه اين علل به خاطر جلب ”متحدان“ براي شركت در ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ به متن افزوده شده است، بايد آن را نشان مقدم شمردن يك سويه و غيرمستدلِ سياست ”اتحادهاي اجتماعي“ بر مبارزه طبقاتي حزب طبقه كارگر ارزيابي نمود. چنين شيوه پراگماتيستي ي عملگرايانه كه مي تواند در شرايط مشخصي ضروري باشد، همان طور كه نشان داده خواهد شد، براي شرايط حاكم كنوني بر ايران نادرست است، زيرا شرايط حاكم، پايبندي به چنين شيوه اي را مورد تائيد قرار نمي دهد. چنين سياستي را جريان هاي انحرافي ”عدالت“ و ”راه توده“ و … نيز توصيه مي كنند كه نهايتاً به دنباله  روي آن ها از لايه هاي از بورژوازي انجاميده است و نشان اتخاذ سياستِ سازشكارانه ي سوسيال دمكراتيك توسط آنان است!

بررسي شرايط حاكم، شناخت وضع «خانم/آقاي واقعيت» با چه هدفي دنبال مي شود؟

نيروي نو به اين شناخت از اين رو نياز دارد، زيرا شناخت همه جانبه از وضع، پيش شرط اتخاذ سياست مشخص مبارزاتي و انتخاب شيوه هاي واقع بينانه و انقلابي به منظور تغيير شرايط حاكم بر «خانم/آقاي واقعيت» است.  هدف از شناخت وضع، نظاره كردن وضع نيست كه مي تواند به نسبت شرايط حاكم باعث خشنودي، عزايم خواني و يا سرخوردگي نيروي نو بشود. بر اين پايه است كه بايد تز غيرعلمي و غيرقابل اثباتي را كه «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]» از «جزوه» حذف نمود. پيامد اين تز، يعني كمبود روشنگري در باره ضرورت گذر از نظام سرمايه داري در فعاليت تبليغاتي- ترويجي حزب طبقه كار، بايد به فعاليت خلاق در اين زمينه تبديل شود.

پذيرش «امكان پذير» نبودن يك وضع در «مرحله كنوني»، مطلق كردن يك «امكان» است. شيوه مطلق گرايي را حيدر مهرگان (رحمان هاتفي) از قول لنين (زيرنويس ١٩) در صفحه ٩ مقاله ”ما و ديدگاه هاي نو در جنبش چپ ايران“ در ارتباط با شكل خاصي از مبارزه توضيح مي دهد و نادرستي آن را مستدل مي سازد. او مخالف آن است كه مانند چپ روها، يك «امكان» مطلق گردد. او مطلق گرايي را «آئين پرستي پوچ» مي نامد، زيرا «سپاه پرولتاريا با عزم راسخ و زير رهبري سازمان استوار سوسيال دموكراتيك به مبارزه براي رهائي اقتصادي و سياسي خويش بر[مي]خيزد»! به اين منظور و براي انجام اين وظيفه، «سپاه پرولتاريا» به شناخت شرايط حاكم نياز دارد و نه براي نشستن و دامن غم را بغل كردن و وضع نامساعد را «در غيبت خانم/آقاي واقعيت» براي توجيه ”انتظار“ كشيدن در «كوپه قطار» و يا توجيه ”اراده گرايي متهورانه“ يك چپ روي ناشي از ياس به خدمت بگيرد.

تكرار پاراگراف در اين سطور سخن را طولاني تر مي كند. بازتاب آن اما مطابق با اسلوب پيش گفته است:

«در برنامه و تحليل هاي حزب ما به روشني مي توان تاكيد بر گذر از ديكتاتوري به مرحله ملي- دمكراتيك را ديد. برخلاف آنچه در نوشته هاي جريان هاي چپ روانه ديده مي شود، در مقاله هاي تحليلي حزب توده ايران شعارهاي پرطمطراق انقلاب سوسياليستي- كارگري- كمونيستي داده نمي شود، بلكه منطبق با شرايط و واقعيت موجود اقتصاد سياسي، پيشبرد مبارزه طبقاتي درون كشور از راه ايجاد جبهه ضدديكتاتوري مورد نظر است. … در مرحله كنوني، منافع آنها [بخش هاي پيش رو طيف اصلاح طلبان و هواداران آنها] مخرج مشترك هايي با منافع و مصالح طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان دارد [٢١]. بنابراين، ايجاد يك اتحاد وسيع سياسي ميان طبقه كارگر و نيروهاي سياسي نماينده اين طبقه ها و قشرها در راستاي گذر از ديكتاتوري ولايي و جهش انقلابي به مرحله مترقي تر بعدي امري منطقي و ضروري است. … حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]. اما ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].»

نگرش از بلنداي منافع طبقه كارگر

نكته اي كه در نوشتار پيش در ”توده اي ها“ مورد توجه كافي قرار نگرفته است، ولي اشاره به آن اكنون به جاست، اين نكته است كه استدلال براي توضيح طرح شعار ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ در «جزوه»، از بلنداي منافع طبقه كارگر طرح نمي شود. بلكه با اشاره به «مخرج مشترك هايي» ميان «منافع آنها [بخش هاي پيش رو در طيف اصلاح طلبان و هواداران آنها] با منافع و مصالح طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان [٢١]»، ضرورت برپايي چنين جبهه اي به ”آنها“ گوشزد مي شود. اين گوشزدي به جاست، اما مي تواند انديشه تحليلگر را از جايگاه موضع طبقاتي طبقه كارگر در برخورد به مساله پراهميت برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ منحرف سازد. به عبارت ديگر، اين تصور را تغذيه مي كند كه بدون جنبش فعال و انقلابي طبقه كارگر به مثابه نيروي محركه تغييرات اجتماعي، برپايي ”جبهه …“ با «آنها»، يعني با بخش هاي پيشروي طيف اصلاح طلبان و …، به اصطلاح از ”بالا“ ممكن است!  به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

٣- با توجه به نكات ارايه شده، «اختلاف اصولي و جدي» (احسان طبري، از ديدارِ خويشتن) بر سر ارزيابي از ”واقعيت مشخص“ شرايط نبرد طبقاتي در ايران شفاف و با دقت قابل شناخت است. آن را گام به گام دنبال كنيم:

اول- در مرحله كنوني «گذر مستقيم به سوسياليسم»، مضمون ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ و هدف مبارزاتي حزب توده ايران را تشكيل نمي دهد. در اين زمينه توافق كامل بر قرار است. ”نامه“ محق نيست هنگامي كه چنين برداشتي را به عاصمي نسبت مي دهد. نبود نقل مستقيم از نوشته «عاصمي خودمان»، نادرستي اسلوبي را در ”نامه“ تشكيل مي دهد كه به ايجاد ناروشني و سوتفاهم انجاميده است. «عاصمي خودمان» به گناهي متهم مي شود كه مرتكب نشده است!

دوم- دومين نكته كه موضوع بررسي انتقادي را در نوشتار پيش گفته ”توده اي ها“ تشكيل مي دهد كه باز هم متاسفانه راهي به ”نامه“ نيافته است، تز زير در «جزوه» است «[حزب توده ايران] حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]».

در «جزوه» استدلالي براي اثبات اين تز ارايه نمي شود. در ”نامه ها“ي دو رفيق شركت كننده در بحث نيز در اين باره نكته اي طرح نمي شود. اما در «جزوه»، كليد درك درستي و يا نادرستي اين تز ارايه مي شود. جمله [٢٢]، يعني جمله پيش از تز، كليد شناخت و درك نادرستي اين تز است! در آنجا چنين آمده است:

«حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]»!

در جمله [٢٢]، دو نكته متفاوت وجود دارد كه بايد هر كدام به طور مستقل مورد بررسي قرار گيرد، تا نادرستي تز [٢٣] قابل شناخت و درك شود:

يكي- «درك ماترياليستي» حزب توده ايران از «تحولات تاريخي» است. تعريفي از اين «درك …» در «جزوه» ارايه نمي شود. گرچه سطح علمي بالاي «جزوه» اجازه مي دهد كه پذيرفته شود كه مساله رابطه ميان ”عين“ و ”ذهن“، تاثير متقابل آن دو بر يكديگر در «درك ماترياليستي» از «تحولات تاريخي» منظور است، در متن با صراحت رابطه ميان ”عين“ و ”ذهن“ قابل شناخت نمي شود. برجسته ساختن اين نكته براي بررسي كنوني آن هنگام بي اهميت نيست، زماني كه بايد به طرح وظيفه حزب توده ايران در برابر شرايط حاكم ”عيني“ و همچنين ”ذهني“ در نبرد طبقاتي در ايران پرداخت، (كه ديرتر به آن پرداخته مي شود)؛

ديگري- دقت در جمله «شناخت واقعيت هاي عيني» توسط حزب توده ايران در «مرحله كنوني» است! مطلب را بشكافيم:

چگونه مي توان ضرورت و پايبندي حزب توده ايران را به «شناخت واقعيت هاي عيني» در «مرحله كنوني» مستند ساخت، آن را به اثبات رساند، بدون آنكه تنها به تكرار تز پرداخت (كه ”تاتولوژي“ ناميده مي شود – ”اثبات“ تز به كمك تكرار همان تز!)  به اين منظور بايد نظر حزب توده ايران را در ارزيابي از شرايط ”عيني“ و ”ذهني“، از وضع و موقعيت عامل ”عيني“ و ”ذهني“ در جامعه، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، وضع و موقعيت ”حاكمان“ و ”محكومان“، تناسب قوا در نبرد طبقاتي در جامعه و … را ارايه و از اين طريق درستي ارزيابي خود را با روشن شدن همه جانبه شرايط حاكم بر ”عين“ و ”ذهن“، به اثبات رساند! آن وقت مي توان از «شناخت واقعيت هاي عيني» در «مرحله كنوني» سخن گفت و آن را براي تعيين و تنظيم برنامه استراتژيك و تاكتيكي به كار گرفت.

هنگامي كه انسان در باره خودش، در باره ذهنيت خود مي انديشد، ذهنيت ”خود“ به ”عينيت“ و موضوع بررسي بدل مي گردد. اين حكم در باره ”ذهنيت“ حاكم بر نيروي نو و خواستار تغيير شرايط حاكم در جامعه نيز صدق مي كند. بررسي اين ”ذهنيت“، كه بخشي از ”عينيت“ در جامعه را تشكيل مي دهد،  نيز وظيفه حزب توده ايران است (كه تكرار آن تنها به خاطر پايبندي به اسلوب بررسي علمي ضروري است و نه آنكه نكته بديعي طرح مي شود). لذا مي توان مورد تاكيد قرار داد كه ”تعريف“ مشخص از شرايط در ارتباط با «تحولات تاريخي»، از ديدگاه ماترياليسم تاريخي كه در آن بررسي عامل و عنصر ذهني در كنار عامل و عنصر عيني طرح شود، همان طور كه اشاره رفت، پراهميت است.

اكنون و با شناخت هر دو عنصر و عامل عيني و ذهني و شرايط هستي آن ها، مي توان به نتيجه گيري براي استراتژي و تاكتيك حزب طبقه كارگر پرداخت كه مبتني است بر جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي!

به سخني ديگر، اكنون بايد براي بررسي مشخص شرايط حاكم بر ايران، به اين پرسش پاسخ داد كه آيا بحران حاكم بر جامعه، بحراني عيني است كه ناشي از بي ميلي و نخواستنِ حاكمان براي عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني محكومان به وجود آمده است؟  اين ارزيابي از واقعيتي عيني و قابل شناخت بارها در «جزوه» و در مقاله هاي متعدد نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در سطح بالاي تئوريك- سياسي ارايه و براي زحمتكشان و ديگر توده ها توضيح داده شده است. همچنين براي لايه هاي مياني و برخي از عنصرها در حاكميت و پيرامون آن نيز شكافته شده است. انجام اين وظيفه اي كه بخشي از فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در لحظه كنوني تشكيل مي دهد، از دستاوردهاي چشمگيري برخوردار است كه ازجمله در سطح عالي «جزوه واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران …» خود مي نمايد.

بخش ديگر درك ماترياليستي حزب توده ايران از «تحولات تاريخي» بازمي گردد به شرايط حاكم بر عامل و عنصر ذهني كه بايد به تغييرات انقلابي- بنيادي تحقق بخشد و نقش تاريخي خود را ايفا كند!

وظيفه حزب توده ايران در اين زمينه نيز روشن و از مبرميت تام برخوردار است. شناخت اين وظيفه به ويژه از اين رو پراهميت و مبرم است، زيرا جنبش توده اي بايد بدون ترديد در اين صحنه فعال تر گردد، زيرا بر سر اين نكته توافق وجود دارد كه سطح آگاهي، ولي به طور عمده، سطح سازماندهي و تجهيز طبقه كارگر كشور به منظور تحول انقلابي در جامعه از رشد كافي برخوردار نيست. ميان سطح رشد و تعميق عنصر ”عيني“ و ”ذهني“ شكاف چشم گيري در شرايط حاكم بر جامعه وجود دارد كه برطرف ساختن آن وظيفه روز است!

با اين نتيجه گيري، آن وقت بلافاصله اين پرسش پراهميت طرح مي شود كه چگونه بايد اين كمبود بر طرف و سطح آگاهي و عملكرد عامل ذهني ارتقا داده شده و تدارك تغيير انقلابي در جامعه ديده شود؟ پرسشي كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران به آن پاسخي روشن و صريح داده شده است!

آيا مبارزه براي «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و مبارزه سوسياليستي كه در سند اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ به تصويب رسيده است، آن ”كليدي“ نيست كه بايد براي پاسخ به اين پرسش به كار گرفت؟ در اين زمينه هم توافق كامل در جنبش توده اي برقرار است. سند اصلي كنگره مورد تائيد و تاكيد همه توده اي هاست!

اما هنوز آنچه مورد اختلاف نظر و موضوع بحث است، خود را در شفافيت لازم نشان نداده است. به جستجو ادامه دهيم. به منظور نزديك شدن به مضمون اختلاف نظر، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا بايد مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي را با مبارزه روشنگرانه در اين باره «پيوند» زد، و به اين پرسش پاسخ داد كه آيا روشنگري و افشاگري به منظور پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي امپرياليسم نياز به ارايه برنامه جايگزين دارد يا خير؟  

در اين مورد نيز در جنبش توده اي توافق بر قرار است: در مبارزه براي نفي نسخه نوليبراليسم، نياز به جايگزين وجود دارد. نشان آن ارايه چنين پيشنهادي در «جزوه» است!  در آنجا «برنامه ريزي مدوّن ملي» با طرح مشخص و با صراحت جُنگي از «حذف» ها، از آنچه كه ما آن را رد مي كنيم، به مثابه پيشنهاد جايگزين در برابر نسخه نوليبرال امپرياليستي طرح مي شود. كمبود آنچه كه ما خواستار آن هستيم، به روشني در پيشنهاد قابل شناخت است!

در ابتدا كليت نظر طرح شده در «جزوه» را نقل كنيم: «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢ ازجمله ذهنيت عامل تاريخي براي تغيير]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣ تكيه از ف ع]. ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].»

بدين ترتيب روشن مي شود كه اكنون و هنگامي كه اين جايگزين («برنامه ريزي مدوّن ملي») در كليت آن مورد توجه قرار داده مي شود، نكته مورد «اختلاف» خود را نشان مي دهد. اين نكته پراهميت را بشكافيم.

نتيجه گيري مستقيم از تز [٢٣] حذف بي كم و كاست موضع گيري عليه نظام استثمارگر سرمايه داري در فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران است! حذف طرح ”تضاد ميان كار و سرمايه“ در فعاليت روشنگرانه- افشاگرانه حزب است. تضاد ”كار و سرمايه“ در شرايط ”جهاني سازي امپرياليستي“، در تشديد استثمار نوليبرالي ي زحمتكشان (از طريق آزادسازي اقتصادي) و انباشت سرمايه و سود نوليبرالي تظاهر مي كند كه به آن نام ”سرمايه داري منچستري“ داده اند.

فعاليت تبليغاتي حزب توده ايران در اين شرايط در سطح عالي به افشاي اين غارت نوليبراليستي مي پردازد، اما هم چنان تنها به اين سطح از افشاگري قناعت مي ورزد. انگار اين برداشت بر فعاليت تبليغاتي حزب حاكم است كه گويا مي توان براي استثمار نوليبرالي در نظام سرمايه داري جايگزيني ارايه داد؟! براي نمونه با نسخه ”كينزيسم“؟. گويا مي تواند در كشوري از ”جهان سوم“ مانند ايران، تركيه، عربستان و … حاكميت سرمايه داري برقرار باشد، ولي شيوه توليد سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي حاكم نباشد!؟ انگار ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ مي تواند بدون برقراري هژموني طبقه كارگر و يا لااقل بدون وزن مخصوص تعيين كننده آن در حاكميت كه ضامن وجود و بقاي شرايط دمكراتيك پيگير اقتصادي- سياسي در جامعه است، انقلاب به پيروزي دست يابد؟!  (آن طور كه واقعيت در افريقاي جنوبي مي آموزد، تنها حضور نمايندگاه و حزب طبقه كارگر در حاكميت كافي نيست، بلكه مضمون سياست و نحوه عملكرد حزب تعيين كننده است!)

اگر پاسخ به اين پرسش ها منفي است كه در اين باره در جنبش توده اي توافق وجود دارد، و انقلاب بهمن آزموني تاريخي در اين باره است، طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري مايلند بدانند و اين پرسش را مطرح مي سازند كه اقتصاد سياسي جايگزين براي مرحله ملي دمكراتيك چيست؟ چرا نبايد اين پيشنهاد هم اكنون طرح شود و در جريان مبارزه براي تفهيم آن، وزن مخصوص تعيين كننده طبقه كارگر براي تحقق بخشيدن به آن به اثبات رسانده شود؟ آيا براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و به منظور تجهيز و سازماندهي آن، اطلاع از پيشنهاد جايگزين ضروري نيست؟

آرام آرام ما به پرسشي نزديك مي شويم كه در ارتباط بي واسطه با طرح شعار ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ قرار دارد! پرسش آنست كه شعار جبهه ضدديكتاتوري از موضع كدام طبقه اجتماعي مطرح مي شود؟

بدون ترديد طبقه كارگر به اين جبهه نياز دارد، تا بتواند به هدف برشمرده شده براي تغييرات برپايه برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك دست يابد! آيا چنين خواستي نياز لايه هاي ضدديكتاتور در حاكميت و پيرامون آن هم است؟ اگر نيست كه مي توان پذيرفت بدون مبارزه حزب توده ايران براي ايجاد شدن شرايط ذهني لازم، پذيرفتن چنين خواستي توسط آن لايه ها، ذهنگرايي است، آنوقت سياست انقلابي طبقه كارگر براي اقناع آن لايه ها و نمايندگانشان و به منظور تفهيم ضرورت برپايي اقتصاد سياسي مرحله مورد نظر بايد از چه ويژگي برخوردار باشد؟

نكته مورد اختلاف

بحث بر سر اين ويژگي هاي مبارزه روشنگرانه حزب طبقه كارگر است!

به سخني ديگر، انديشه پژوهشگر درمي يابد كه گام نخستِ انديشه جستجوگر ماركسيست- توده اي مي تواند در آن لحظه منحرف شود كه ضرورت مبارزه براي برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ كه مرحله پراهميتي از تدارك تغيير بنيادي در جامعه را تشكيل مي دهد، نه از موضع، ديدگاه و جايگاه منـافــع طبقه كارگر، بلكه از موضع، ديدگاه و جايگاه منـافــعِ ”متحــدان“ احتمالي براي اين جبهه پراهميت تصّور و فعاليت تنها به آن محدود شود.

انديشه پژوهشگر به درستي «مخرج مشترك»هاي لايه هاي بورژوازي ضدديكتاتور را با منافع طبقه كارگر نشان داد، اما براي فعاليت تبليغي- ترويجي خود، «مخرج مشترك»هاي ”متحدان“ را به تنهــا پرچم براي تجهيز طبقه كارگر بدل نمود. اين كافي نيست! اين «سراب»ي است كه در مقاله پراهميت نامه مردم (چهارم فروردين، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0) به آن اشاره مي شود.

چنين سياستي بر اين پايه و اميد قرار دارد كه لايه هايي از بورژوازي و خرده بورژوازي را كه خواستار سهم داشتن در قدرت دولتي هستند، به اين نكته قانع سازد كه اقتصاد سياسي كنوني تنها در خدمت منافع ”ولي فقيه“ و متحدان طرفدار ديكتاتور در اطراف او است. چنين سياستي الزاماً نبايد توسط آن ها به معناي ضرورت سرنگوني ديكتاتور فهميده شود، حتي مي تواند همچنين لايه هاي پيش گفته را ترغيب كند، به نحوي از انحا با ديكتاتور سازش كنند، تا بتوانند در غارت و استثمار سهمي داشته باشند. تاكنون علائمي هم نزد لايه هاي ”اصلاح طلبان“ براي حذف ديكتاتور ديده نمي شود. علائم مقابل، كوشش براي سازش با ديكتاتور را مي توان هر روز و در وسيع ترين سطوح، عمدتاً به كمك نصايح اخلاقي و هشدارهاي دلسوزانه نزد بسياري از آنان ملاحظه كرد. ”نامه مردم“ به درستي نمونه هايي از اين نكته را به موضع مقاله هاي انتقادي خود بدل ساخته است. كوشش براي پايان دادن به بازداشت غيرقانوني موسوي، زهرانورد، كروبي، نزد اغلب اصلاح طلبان به صورت كوششي مبارزه جويانه تظاهر نمي كند! حمايت از سياست اقتصادي دولت روحاني، به عنوان راهي براي سازش با ديكتاتور تصور مي شود، و به طور گسترده از طرف لايه هايي از ”اصلاح طلبان“ كه زير فشار سلطه ديكتاتور بودند و هستند، در خدمت سازش فروتنانه با ديكتاتور به كار گرفته مي شود!

حتي مي توان مدعي شد كه قناعت به انتقاد به سياست نوليبراليسم و مسكوت گذاشتن افشاگري عليه نظام سرمايه داري توسط حزب طبقه كارگر، هم براي لايه هاي حاكم و هم براي لايه هاي محكوم طبقه بورژوازي فضاي جديدي براي داد و ستد سازشكارانه گشوده است، زيرا آن ها با انتقاد و افشاگري بي محاباي طبقاتي روبرو نيستند. به سخني ديگر، صحنه نبرد طبقاتي مشخص در شرايط كنوني به طور عمده، صحنه ”نبرد“ ميان لايه هاي بورژوازي بر سر منافع، بر سر سهم آن ها از غارت است! اين واقعيت مي تواند برخي از پيامدهاي مبارزه براي برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ باشد كه از موضع منافع و ديدگاه بورژوازي حركت مي كند!

اين در حالي است كه سياست روشنگرانه از موضع برحسته ساختن تضاد ميان كار و سرمايه، تجهيز كننده براي جلب طبقه كار به مبارزه ضدديكتاتوري بوده و به اعتلاي سطح و كيفيت و مبارزه جويي جبهه مي انجامد. به سخني ديگر، جلب طبقه كارگر به مبارزه دمكراتيك، آن هنگام كه در «پيوند» با مبارزه طبقاتي عليه نظام سرمايه داري انجام مي شود  – از طريق طرح پيشنهادهاي بينابيني از يك سو، و انتقال آگاهي نظري- سياسي- اقتصادي ضد سرمايه داري، كه همان طرح ”تضاد ميان كار و سرمايه“ است، از سوي ديگر –  كمك است براي به برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ از طريق تقويت و تجهيز نيروهاي واقعي و انقلابي براي تغييرات اجتماعي. چنين جبهه ضدديكتاتوري، جبهه اي مبارزه جو است كه به ايجاد شكاف در لايه هاي  حاكميت سرمايه داري كمك مي كند. لايه هاي واقعاً ضدديكتاتوري را تقويت و لايه هاي متزلزل را به سوي نيروهاي واقعي ضدديكتاتوري جلب مي كند. در جامعه آن آگاهي و جوي را ايجاد مي كند و گسترش مي دهد كه پس از پيروزي انقلاب موجب آن شد كه باوجود نبودن نمايندگان حزب توده ايران در مجلس تنظيم قانون اساسي، نظر اقتصادي حزب به قانون اساسي راه يافت. امري كه امروز هم توسط مخالفاني از قماش ليلازها با درد، فرياد زده مي شود!

انتقاد نگارنده به نظريه اي كه در بخش ٢٢ و ٢٣ در «جزوه» طرح شده است، انتقاد به حذف مبارزه ضدسرمايه داري از فعاليت تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب توده ايران است، زيرا همان طور كه اميد مي رود قابل شناخت شده باشد، اين حذف غيراصولي به مانعي جدي براي تشكيل مبارزه جويانه و انقلابي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ بدل شده است كه تنها در چنين شرايطي (تشكيل مبارزه جويانه و انقلابي آن) راه برقراري هژموني طبقه كارگر و ديگر نيروها و لايه هاي واقعاً ضدديكتاتور در جبهه به طور عملي گشوده مي شود. سياست كنوني، عليه مصوبه ي ششمين كنگره حزب توده ايران عمل مي كند كه در آن اهميت «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي در وظايف حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران توضيح داده شده است. از اين طريق سياست تبليغي كنوني، باوجود بهبودهاي نسبي چشمگير در آن،  به مانعي جدي براي ايجاد شدن شرايط برقراري هژموني طبقه كارگر در ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ بدل شده است.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، مبارزه سوسياليستي، به خاطر مبارزه براي جلب ”متحدان“ تعطيل شده است. يا مي توان گفت، مبارزه طبقاتي در جامعه به تابعي از مبارزه براي برپايي ”اتحاد“ها تبديل شده است. اين در حالي است كه در ششمين كنگره حزب، «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي، حلقه مركزي براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و تجهيز و سازماندهي آن اعلام و از اين طريق راه برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ي ضدامپرياليست و مدافع منافع ملي ايران و حقوق دمكراتيك زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست نشان داده شده است.

همان طور كه اشاره رفت، ما با انواع ديگر و البته بسيار ساده تر چنين تصوري در جريان هاي غيرتوده اي و حتي ضد حزب توده ايران از قبيل ”عدالت“، ”راه توده“ و … نيز روبرو هستيم كه مطلق گرانه مي پندارند در «مرحله كنوني» مساله ”اتحاد“ها براي طبقه كارگر تنها مساله مطرح در مبارزه تاكتيكي و روز است! آن ها درك ديالكتيكي از مساله «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي ندارند كه زنده ياد جوانشير، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران آن را در كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ نشان مي دهد و ضرورت پايبندي به آن را به اثبات مي رساند.

ديرتر به نتايج سياسي نادرستي چنين پنداشت برمي گرديم، اما عجالتاً رشته اصلي بحث و بررسي را دنبال كنيم.

به دلايل زير تز غيرقابل اثباتي كه گذر از سرمايه داري را ناممكن مي داند، نادرست است:

اولاً- گرايش به برداشت مطلق گرايِ وضع ساكن و ثابت «خانم/آقاي واقعيت» در اين تزِ اثبات نشده در شرايطي طرح و از نظر فكري عملي مي شود كه مبارزه براي تغيير شرايط حاكم، از يك سو وظيفه روز حزب طبقه كارگر است كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز به تصويب رسيده، و از سوي ديگر، اين گرايش از نظر فلسفي- تئوريك به معناي تن دادن عملي به ”سكون“، قناعت به ”مقدورات“ و ”ممكنات“، نفي مبارزه هدفمند و واقع بينانه ي طبقاتي- انقلابي (بدون ماجراجويي و بدون راست روي) است. مبارزه اي كه بايد بر پايه ارزيابي شرايط، با هدف تغيير شرايط تنظيم شود. اين گرايش به مطلق گرايي با انديشه ديالكتيكي كه به طور مداوم در جستجوي علت و راه تغيير و شدن در پديده است، در تضاد قرار دارد. روند خودبخودي را در هستي اجتماعي مطلق مي كند. به نقش روند آگاهانه كه پايبندي و عمل به آن وظيفه ديگر نيروي نوي انقلابي را تشكيل مي دهد، بي توجه است. آيا به طور عملي چنين گرايش به مطلق گرايي، و سياست ناشي از آن، خلع سلاح تئوريك حزب طبقه كارگر از كار در نمي آيد؟

به منظور اثبات ضرورت براي پايبندي به برداشت مطلق گرا از «خانم/آقاي واقعيت»، «توسل به ديالكتيك احتمال» توسط «عاصمي خودمان» به كمك گرفته مي شود. گفته مي شود «عاصمي خودمان» كه قادر به درك ضرورت آماده شدن و پختگي شرايط كمّي و ايجاد شدن كيفيت نوين نيست  – با نقض ديالكتيكِ تغيير كمّي به كيفي -، بي صبرانه دست و پا مي زند و نابخرانه به «ديالكتيك احتمال» متوسل مي شود. «عاصمي خودمان» متهم مي شود كه در ديالكتيك ”روند خودبخوي و آگاهانه“ كه روند رشد «تغيير كمّي به كيفي ديالكتيك» نقش دارد، گويا تنها به نقش عامل آگاه توجه دارد! براي اثبات چنين ادعاهايي حتي يك جمله نيز بيان نمي شود، يك نقل قول از «عاصمي خودمان» ارايه نمي شود.

صرفنظر از آن كه ميان صغرا و كبراي ادعا و اتهام به «عاصمي خودمان» ارتباط منطقي وجود ندارد، پيش تر نشان داده شد كه شرايط عيني براي تغييرِ انقلابي آماده است  – نكته اي كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز به آن تاكيد به عمل آمده و با ارايه پيشنهاد پايه ريزي ي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“، راه حل بحران و خروج از بن بست اجتماعي كنوني ارايه مي شود -، شرايط عيني براي تغيير هر روز تعميق مي يابد. صحبت بر سر تشديد فعاليت به منظور تجهيـز انقـلابـي نيروي ذهني، طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان ضدديكتاتور است. چطور مي توان كندي تغيير شرايط سازماندهي عنصر ذهني را مطلق ارزيابي كرد، اما حركت موجود و وظيفه تقويت آگاهانه آن را نفي نمود؟

ثانياً- اين تز غيرقابل اثبات از اين رو نادرست است، زيرا با اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب در تضاد است!

اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، از يك سو اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست؛ اما از سوي ديگر، ادامه راه رشد سرمايه داري هم نيست.

به همه كشورهاي سرمايه داري در متروپل ها و پيراموني بنگريم، ”رشد“ سرمايه داري در دوران جهاني سازي امپرياليستي، جز با تن دادن به نسخه نوليبرال امپرياليستي نمي تواند عملي گردد. حزب توده ايران خواستار حذف اين نسخه از برنامه دولتي است.

تضادي كه ما با آن در تز غيرعلمي حزب توده ايران «حذف نظام سرمايه داري را در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند»، روبرو هستيم، تضاد ميان ضرورت حذف قاطع نسخه نوليبرال امپرياليستي از يك سو و همزمان، تـوجيـه حفظ شرايط بقاي نظام سرمايه داري است كه در شرايط كنوني جهاني سازي امپرياليستي، تنها در چارچوب سلطه نسخه نوليبرال تحقق پذير است!

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، از يك سو پايان بخشيدن قاطع به نسخه ليبرالِ اقتصاد سياسي سرمايه داري را طلب مي كنيم، بدون آنكه پيامد منطقي اين خواست را كه طفره رفتن از راه رشد سرمايه داري است، بطلبيم كه بايد در برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه تبلور يابد كه لزوماً بايد برنامه اي با جهت گيري ضدامپرياليستي و ضدسرمايه داري باشد!

وحدت ديالكتيكي دو قطب تضاد، يعني نفي نسخه نوليبرال و انتخاب جهت گيري ضدسرمايه داري در برنامه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك، تنها سنتز ديالكتيكي ممكن دو قطب تضاد را تشكيل مي دهد و هماهنگي لازم را در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه فراهم مي سازد.

اين اقتصاد سياسي داراي دو وجه گوناگون است: اقتصاد سياسي جامعه سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

هويت و منطق اقتصاد سياسي براي ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ تنها از درون تعريف دوگانه فوق قابل شناخت و درك است و نه از تز «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما در مرحله كنوني امكان پذير [نيست]».

اين تز متكي به ”ديالكتيك نفي“، در تضاد قرار دارد با كليت منطق «جزوه واكاوي …» كه در آن نظم منطق ديالكتيكي حاكم است. تز مطلق گرانه پيش گفته، به طور مصنوعي به متن «جزوه» افزوده شده است. پيامدِ عملي ي آگاهانه و يا ناآگاهانه آن، محدود ساختن فعاليت تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب توده ايران است.

پيامد اين تز نادرست، همچنين مسدود ساختن امكان ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر است، بتواند دورنماي گذار از نظام استثمارگر حاكم را ببيند و شيوه دست يابي به آن را بشناسد و درك كند و براي تحقق يافتن آن به مبارزه طبقاتي برخيزد! طبقه كارگر ايران كه بايد قلب سپاه تغييرات بنيادين عليه ديكتاتوري ولايي باشد، از طريق اين تزِ غيرعلمي، خلع سلاح تئوريك و سياسي مي شود. شركت فعال و انقلابي طبقه كارگر براي برپايي و شركت در ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ ناممكن مي گردد و از اين طريق، از برّايي ”جبهه …“ مي كاهد.

آيا تحولات آتي كه بدون ترديد در راه است و تشديد اجراي سياست نوليبرال توسط دولت حسن روحاني به طور عيني تدارك آن را به پيش مي راند، با ادامه سكوت در برابر ضرورت گذر از نظام سرمايه داري، با اين خطر همراه نخواهد بود كه ايران هم با همان وضعي روبرو گردد كه ”بهار عربي“ با آن روبروست: فقدان طبقه كارگر آگاه و مصمم در صحنه انقلاب براي گذر از ديكتاتوري؟

در بند پيش گفته در «جزوه»، حذف عملي طبقه كارگر در تركيب جبهه ضدديكتاتوري و حذف ضرورت مبارزه براي دفاع از منافع آن ترسيم مي شود: «ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].» سايه اي هم از منافع طبقه كارگر و دفاع از آن در سطور پيش وجود ندارد.

«حذف»هاي مطرح شده در «برنامه ريزي مدون ملي» تنها زماني مي توانند به عنوان شعارهاي ”بينابيني“ عمل كند (- خواست هايي كه در چارچوب نظام سرمايه داري تحقق پذير هستند، اما در شرايط حاكم، حاكميت ديكتاتوري نمي تواند آن ها را بپذيرد -)، هنگامي كه در ارتباط با نفي نظام سرمايه داري قرار داشته باشد و طرح شود. در غير اين صورت، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر را به زائده و دنباله روي بورژوازي بدل مي شود. با چنين «حذف»ها، دورنمايي براي گذر از ديكتاتوري و دست يابي حتي به دمكراسي بورژوايي براي طبقه كارگر وجود ندارد. فعاليت توده اي ها، نه كوششي انقلابي براي تغيير، كه در جا زدني نازا از كار در مي آيد!

كوشش براي ايجاد ”جبهه ضدديكتاتوري“ بدون حضور طبقه آگاه كارگر در مركز آن و به مثابه ستون فقرات آن، كوششي ناموفق خواهد بود. اين كوشش را انواع جريان هاي سوسيال دمكرات، جمهوري خواه و …، و همچنين سلطنت طلبان نيز دنبال كرده اند.

تفاوتِ سياستِ انقلابيِ حزب طبقه كارگر با اين كوشش ها چيست، جز كوشش صميمانه و فداكارانه براي تجهيز طبقه كارگر كه همان طور كه در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ زنده ياد ف. م. جوانشير، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران نشانداده است، بدون «پيوند» واقعي و مبارزه جويانه ميان وظيفه دمكراتيك (– مبارزه براي عقب راندن استبداد حاكم و دست يابي به حقوق صنفي زحمتكشان-)  و وظيفه سوسياليستي  (- ارايه جايگزين اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه ديگر ادامه راه رشد سرمايه داري نيست، بلكه تلفيق مبارزه ضدامپرياليستي- ضدنوليبرالي را با مبارزه براي سمت گيري سوسياليستي تشكيل مي دهد -)  ناممكن است.

در شرايط كنوني مي توان و بايد با طرح ”خواست هاي بينابيني“ به هدف تجهيز طبقه كارگر كمك كرد. پيشنهادهاي «جزوه» كه به صورت «حذف»ها طرح شده اند، مي توانند به مثابه پيشنهادهاي بينابيني طرح شوند. چنين طرحي اما تنها در چارچوب مبارزه عليه نظام سرمايه داري ممكن و داراي مضمون تجهيز كننده خواهد بود.

 

مبارزه سوسياليستي، به سخني ديگر، مبارزه براي انتقال آگاهي سوسياليستي به درون طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري ي شهر و روستا، ازجمله زنان، جوانان، معلمان، دانشجويان و … را نبايد براي ايجاد اتحادهاي ضدديكتاتوري با لايه هايي از طبقات حاكم در كشور قرباني نمود.

چنين اتحادهايي بدون حضور فعال و آگاهانه طبقه كارگر و مبارزه طبقاتي آن، نه برپا خواهد شد و نه پايدار مي ماند. به اين منظور دفاع از منافع صنفي و طبقاتي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري ضرورتمند است. اين دفاع وظيفه حزب طبقه كارگر است. دفاع ديگر لايه هاي اجتماعي از منافع طبقه كارگر كه بايد حزب توده ايران براي تفهيم آن به مبارزه ادامه دهد، تنها زماني عملي خواهد شد كه حزب طبقه كارگر در جريان دفاع از منافع زحمتكشان و طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، قادر شود و شده باشد، اين نيروها را به مثابه هوادار سياست علمي و انقلابي خود متقاعد نموده، قلب و مغز آن ها را به دست آورده و هژموني انديشه انقلابي و توده اي را ممكن ساخته باشد. پيروزي اي كه نياز به پرچمي افراشته و مستدل براي دفاع از منافع طبقه كارگر و از اين طريق دست يابي به نقش مركزي در رهبري انقلاب دارد. يكي از علل شكست انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، درست اين كمبود، كمبود حضور طبقه كارگر و حزب آن در مركز فرماندهي انقلاب بود!  سركوب حزب توسط ارتجاع داخلي و جهاني به منظور جلوگيري از ايجاد شدن شرايط اين حضور انجام شد!

مبارزه سوسياليستي در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، پرچم مبارزاتي جلب طبقه كارگر و همچنين متحدان ضدديكتاتوري از لايه هاي بينابيني به اين جبهه است!

تلفيق دو مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي ممكن و ضروري است.

تكيه مطلق گرانه به يك سوي از وظيفه هاي دوگانه، خلع سلاح طبقه كارگر از انديشه ماترياليسم تاريخي، انحراف از اسلوب ماترياليست ديالكتيكي براي پيشبرد نبرد طبقاتي حاكم بر جامعه است!

سخن كوتاه:

قناعت كردن در فعاليت تبليغي- ترويجي تنها به طرح موضعِ ضداقتصاد سياسي نوليبراليسم امپرياليستي و مسكوت گذاشتن مبارزه ضدسرمايه داري، همراه با طرح نكردنِ ”تضاد كار و سرمايه“ در نظام سرمايه داري حاكم، نهايتاً كمك به برپايي جبهه ضدديكتاتوري نخواهد كرد. اين جبهه تنها مي تواند زير فشار طبقه كارگر و از پايين پا گرفته به عامل تغيير بدل شود. تنها حضور انقلابي و فعال و آگاهانه طبقه كارگر در نبردهاي دمكراتيك در جامعه و به ويژه عليه نظام غارتگر سرمايه داري، كمك است براي برپايي جبهه ضدديكتاتوري. لبه تيز اين مبارزه در شرايط كنوني متوجه ماهيت عميقاً ضدملي و ضدمردمي نسخه نوليبراليسم امپرياليستي است كه تنها در «پيوند» با مبارزه عليه نظم غارتگرانه سرمايه داري از منطق ماترياليست تاريخي و دياكتيكي برخوردار مي شود و سرشتي انقلابي مي يابد. تنها با حفظ اين دوگانگي نبرد ضدديكتاتوري به كمك بهره گيري از خواست ها و پيشنهادهاي ”بينابيني“- خواست هايي كه در چارچوب نظام سرمايه داري تحقق پذير هستند، اما در شرايط حاكم، حاكميت ديكتاتوري نمي تواند آن ها را بپذيرد -، برپايي جبهه ضدديكتاتوري از پايگاه لازم اجتماعي برخوردار مي شود. پايداري چنين جبهه حتي در شرايط تاريخي خاص، انقلاب بهمن ٥٧ و يا اكنون در ”بهار عربي“ نيز بدون آمادگي قبلي و شركت فعال انقلابي كارگران در مبارزه ي طبقاتي از پيگيري ضروري تاريخي برخوردار نخواهد شد. براي تدارك آمادگي ضروري تاريخي و طبقاتي طبقه كارگر بايد ضرورت جبهه ضدديكتاتوري از موضع و جايگاه منافع طبقه كارگر، هم امروز، طرح و مستدل شود. روي سخن چنين سياست تبليغي- ترويجي، در وحله نخست طبقه كارگر است كه نيروي محركه جلب لايه ها و شخصيت هاي ضدديكتاتور را در لايه هاي حاكميت و پيرامون آن تشكيل مي دهد.

انتقاد به نظر حزب كمونيست يونان كه تنها مبارزه ضد نظام سرمايه داري را توصيه مي كند، انتقاد به بي توجهي اين حزبِ مبارز به خواست ها و پيشنهادهاي بينابيني است. انتقاد متوجه خواست اين حزب براي مبارزه به منظور حل تضاد ميان كار و سرمايه نيست!

تز اثبات ناپذير و ناموزون با منطق مضمون جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» كه در آن به نادرست گذر از سرمايه داري را در شرايط كنوني ايران ناممكن اعلام مي كند، بايد از «جزوه» حذف شود. فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران بايد با افشاگري عليه نظام سرمايه داري تكميل و توسعه داده شود.

انديشه غيرانقلابي در تز پيش گفته مي كوشد با عملكرد سازماني خود توسعه كمّي و كيفي مبارزات حزب توده ايران را از اين طريق ناممكن سازد كه راه ورود ”هواي آزاد“ را به حزب مسدود و برقراري اصل روابط دمكراتيك را در سازمان حزبي با انواع بهانه ها و ترفندهاي صوري ناممكن سازد.




«اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» (احسان طبري)
«بازي برد- برد» به سود سرمايه مالي امپرياليستي است!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٤ (٢٤ فروردين)

واژه راهنما: تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي و تاريخ نويسي بورژوازي. افشاي «قوانين نهان» نظام سرمايه داري وظيفه افشاگرانه و روشنگراني فعاليت تبليغي. يحيي اﻻ اسحاق مدافع «بازي برد- برد» براي سرمايه امپرياليستي است! چگونه وابستگي و وحدت منافع سرمايه داران حاكم داخلي و خارجي به اثبات مي رسد. بايد «بازي» در صحنه منافع مردم ميهن ما را به حاكمان ديكتاتور تحميل نمود. برنامه پيشنهادي براي ”اقتصاد سياسي ملي“ توسط حزب تود ايران.

زنده ياد احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران كه «سخن گفتني ولي ناگفته بسيار و بسياري داشت» (احسان طبري، ”برخي بررسي ها در باره جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، پيش گفتارِ چاپ دوم، ص ١٨)، در پيشگفتار چاپ اول همين كتاب، ويژگي خاصي را در باره نحوه نگرش ماركسيست- توده اي به پژوهش علمي ذكر مي كند كه آموزنده است. آموزگار چند نسل از توده اي ها مي گويد: «از نظر يك ماركسيست، پديده هاي تاريخي تعبيري دارند كه ناشي از قوانين تكامل مادّي و معنوي جامعه معيّن است. … [بايد كوشيد] انبوه فاكتوگرافيك، با سيستم بندي منطقي و بر اساس تحليل ناشي از جامعه شناسي علمي عَرََضه گردد.»

طبري براي چنين تحليلي چهار ويژگي در نظر مي گيرد: همه جانبه و بدون پيش داروي بودن. به دور «از الگو سازي و منظره پردازي هاي مصنوعي» بودن و نهايتاً اين ويژگي كه «در آن اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي بسوزد.»

بايد توجه داشت كه واژه «ايراني» در سخن نقل شده با موضوع كتاب در باره جهان بيني هاي جنبش هاي ايراني ارتباط دارد. طبري هسته عام نظر خود را در ارتباط با پژوهش علمي در نوشتارهاي بيشماري مي شكافد و در ارتباط با موضوع بحث در نوشتار، تدقيق مي كند.

براي نمونه احسان طبري در ارتباط با تفاوت تاريخ نگاري بورژوايي و ماركسيستي، به سخني ديگر، در ارتباط با شناخت ”نبرد طبقاتي“ جاري در جامعه كه تاريخ را مي سازد، بارها اين تفاوت را ازجمله چنين برجسته مي كند: «تاريخ را چگونه بايد نگاشت»؟ طبري اهميت اين پرسش را ناشي از ارتباط آن با «جهان بيني»ي تاريخ نويس مي داند. به سخن ديگر، جانبدار ”نبرد طبقاتي“ي طبقه كارگر، وقايع در جريان را از زاويه منافع زحمتكشان تصوير مي كند، در حالي كه جانبدار ”سرمايه“ وقايع را از زاويه ”انباشت و سود“ سرمايه مورد توجه قرار مي دهد و مي نگارد.

طبري تاريخ نگاري مورد نظر خود را ازجمله در پيش گفتار بر «بخش دوم» كتاب پيش گفته، چنين تصوير مي كند: «تاريخ براي كسي كه با بسيجِ علمي به سراغ آن نرود، پيوسته انبانِ درهمي از فاكت هاست كه به سفسطه گو همان اندازه امكانِ اِستناد به اسناد و واقعيات مي دهد كه به جوينده حقيقت. زيرا تنها با گزين كردن واقعياتِ نمونه وار كه مظهر بروزِ قوانين نهانيِ تاريخ است و تنها با تنظيم تحليليِ اين واقعيات بر پايه اُسلوبِ علمي، رها از پيشداوري ها، آزاد از اغراض، مي توان مسير حقيقي تاريخ را ترسيم كرد.» (احسان طبري، فروپاشي نظام سنتي و زايش سرمايه داري در ايران، ص ١٠).

هدف از اين نقل قول از زنده ياد احسان طبري، ضمن بازگرداندن مطالعه شده به ذهن نگارنده، بررسي انتقادي مصاحبه روزنامه ”دنياي اقتصاد“ با ”يحيي ال اسحاق“ است كه مي كوشد با انواع بندبازي هاي سفسطه گرانه با فاكت ها و واقعيت هاي موجود در اقتصاد سياسي ايران، آن ها را آن گونه از «انبانِ درهم» خارج سازد و ارايه دهد كه در پايان گويا ضرورت ”حل“ شدن و تحليل رفتن  ”اقتصاد سياسي ملي“ ايران در اقتصاد سياسي امپرياليستي و نسخه نوليبرال آن، با اين ترفند توجيه شود كه آن را «بازي برد- برد كه منافع دو طرف را تامين مي كند» بنامد. «بازي» اي كه اما در واقع تن دادن به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي حافظ منافع امپرياليسم و متحدان داخلي آن است كه ايران را به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپرياليستي بدل مي سازد.

همان طور كه در زير نشان داده مي شود، در مصاحبه ي دو و نيم صفحه اي، انواع مطالب به صورت پرسش و پاسخ مطرح مي شود كه همگي با هدف مشخص توجيه «قوانين پنهان» در اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري طرح مي شوند كه به كمك شيوه اي كه احسان طبري برمي شمرد، قابل شناخت هستند. زحمتكشان و همه مردم ذينفع مي توانند با پايبندي به شيوه نگرش علمي، ستون فقرات اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري را بيرون كشيده، افشا سازند و آن را به مثابه حربه عليه تبليغات رژيم ديكتاتوري به كار برند. مضمون نبرد طبقاتي عليه نظام سرمايه داري و از اين طريق تاريخ نگاري ماركسيستي- توده اي، كه طبري آن را در برابر نبرد طبقاتي از ”بالا“ و تاريخ نويسي بورژوازي مطرح مي سازد، از چنين محتوايي برخوردار است.

”دنياي اقتصاد“ مصاحبه اي با ”يحيي ال اسحاق“، «رئيس اتاق بازرگاني- صنايع و معادن تهران»، «عضو شوراي مركزي كميته امداد امام»، «وزير اسبق اقتصاد» كه عضو حزب موتلفه و كانديداي اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري ٩٢ است، منتشر ساخته كه در آن از «اقتصاد مقاومتي»، «الگوي اقتصادي بومي- علمي»، «درآمد نفت» و وابستگي به آن، «الگوي غربي براي توسعه متوازن»، «ضعف هاي اساسي برنامه ريزي هاي اقتصادي»، «نظارت»، «رانت» و … صحبت به ميان آمده است.

 ال اسحاق نهايتاً در پاسخ به پرسش درباره سرشت «نسخه اي كه با توجه به سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي مي تواند مورد توجه اهالي علم اقتصاد قرار گيرد، …»، و پس از صغرا و كبراها، موضع نهايي خود را چنين بيان مي دارد: «به اعتقاد من … بايد با توجه به ظرفيت هاي موجود، با نگاه به آتيه جهان، جايگاهي را براي خود در همين چارچوب [جهاني] تبيين و تعريف كنيم.»

”دنياي اقتصاد“ در نتيجه گيري نهايي خود از مصاحبه، اين موضع روشن را كه به معناي خواست ”حل“ شدنِ اقتصاد ملي ايران در نظام اقتصادي نوليبرال امپرياليستي توسط ال اسحاق است، چنين خلاصه مي كند: «يحيي ال اسحاق به عنوان يكي از فعالان بخش خصوصي در اقتصاد ايران بر اين باور است كه ”اقتصاد ايران سامان ندارد“. او توجه به واقعيت هاي اقتصادِ منطقه و جهان را ضرورت دستيابي به چشم اندازها مي داند. … نبايد نگاهِ صرفاً آرمان گرايانه داشت و بهتر است واقعيت گرا باشيم و در چارچوب تعامل با جهان بازي ”برد- برد“ را كه منافع دو طرف را تامين كند،  پيش ببريم.»

نظام سرمايه داري حاكم در ايران با نقض بي پرده قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و از اين طريق تصريح برشكست انقلاب مردمي- دمكراتيك و ضدامپرياليستي كه در آن اقتصاد سياسي مرحله ”ملي- دمكراتيك“ فرازمندي جامعه تثبيت شده بود، در اين مصاحبه از زبان يكي از سردمداران خود خواستار ايجاد وابستگي كامل اقتصاد ملي ايران به اقتصاد جهاني شده ي سرمايه مالي امپرياليستي است.

ال اسحاق كه برنامه اقتصادي دولت حسن روحاني را چند روز پيش در مصاحبه ديگري مورد تائيد قرار داد، اين خيانت به منافع ملي مردم ايران را شركت در «بازي»اي اعلام مي كند كه گويا «منافع دو طرف را تامين مي كند». اين «بازي»، به معناي احترا به منافع دو طرف نيست كه حزب توده ايران آن را مورد تائيد قرار مي دهد! اين «بازي»ي نابرابري است كه در آن تنها يك بازنده وجود دارد و آن مردم ميهن ما و منافع ملي كشور است!

رئيس جمهور اكوآدور، رفائل كوره آ  Rafael Correa كه يك اقتصاددان است، در نشريه ”لوموند ديپلوماتيك“ مقاله اي نگاشته است كه ترجمله آن در ”اوراق ماركسيستي“ در آلمان منتشر شده است (٢٠١٤/٢). او در اين مقاله نشان مي دهد كه چگونه «عرضه و تحميلِ مافوق نياز ”سرمايه“ به كشورهاي آمريكاي لاتين توسط كشورهاي امپرياليستي در سال هاي ٧٠ قرن پيش، با ايجاد بحران اقتصادي به علت بازپرداخت سود و سرمايه به اين كشورهاي انجاميد.» تحميل اين قروض به اين كشورها، ناشي از نياز اقتصاد آن ها به ”سرمايه گذاري“ها نبود. بلكه «ناشي از نياز سرمايه ي سرگردان امپرياليستي براي يافتن امكان به كار افتادن بود».

مكانيسم مقروض ساختن كشورهاي جهان سوم را جون پركينز  Gohn Perkinsدر كتابي كه به فارسي نيز برگردانده شده است با عنوان ”اعترافات يك جنايتكار اقتصادي، مامور در خدمت مافياي اقتصادي“، با دقتي موشكافانه افشا و هدف غارتگرانه پشت آن را قابل شناخت ساخته است.

يكي از برنامه هاي اين «بازي» در دوران كنوني، آن طور كه ال اسحاق، اين عامل وابستگي ايران به اقتصاد «غربي» در مصاحبه خود بر مي شمرد، «برداشتن عوامل فشار بر دهانه هاي … منابع طبيعي و ذخاير نفتي و معدني» ايران است كه او آن را «هنر مديريت ما» مي نامد! عنصر وابسته به اقتصاد جهاني كه ازجمله «رئيس اتاق بازرگاني ..» و «عضو شوراي مركزي كميته امداد امام» و … است، اين اقدام را «از بين بردن نگراني ها» مي نامد: «اولين نقطه اتكاي ما موقعيت ژئوپلتيك … در قلب منطقه خاورميانه … است. وجود وفور منابع طبيعي و ذخاير نفتي و معدني، در كنار نيروي انساني فعال و آگاه، موقعيت مطلوبي را براي ما در همه ابعاد ترسيم كرده است. مشكل اساسي ما در نرسيدن به خواسته ها و آرمان هايمان اين است كه بايد عوامل فشار را بر دهانه هاي اين منابع انرژي متكثر برداريم و اين در واقع هنر مديريت ما است كه نگراني ها را [براي سرمايه گذاران خارجي!] از بين ببريم»!

به سخني ديگر اين سردمدار حاكميت سرمايه داري در رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه خواستار آن است كه با گشودن راه سرمايه گذاري هاي خارجي كه با هدف ”خريدن“ منابع زيرزميني و در مرحله نخست منابع نفت و صنايع وابسته و به آن انجام مي شود و همان اجراي نسخه ”خصوصي سازي اقتصادي“ امپرياليستي است، ايران را به وابسته نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل سازد.

سركوب آزادي هاي قانوني، نابودي حقوق سنديكايي و سياسي كارگران، تقلب در انتخابات رياست جمهوري، كشت و كشتار و زنداني كردن مردم معترض و … و همچنين بازداشت غيرقانوني موسوي ها و كروبي، همه و همه براي تدارك اين خيانت به منافع ملي مردم ميهن ما انجام شد و مي شود. سياست ضدمردمي و ضدملي، دو روي يك مدال و بيان وحدت سرشت ضددمكراتيك و ضدملي رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي است كه حافظ غارت سوداگرانِ داخلي و خارجي است. سخنان و برنامه پيشنهادي ال اسحاق وابستگي و وحدت منافع سرمايه داران حاكم داخلي و خارجي را به اثبات مي رساند.

پيشنهاد حزب توده ايران عليه اين خيانت به منافع مردم و منافع ملي، ارايه برنامه ”اقتصاد سياسي ملي“ ديگري است كه در آن منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و همچنين همه لايه هاي بينابيني جامعه منظور شده و مورد توجه قرار گرفته است.

به جاي شركت در «بازي برد- برد» كه صحنه اي از آن اجراي برنامه ”حذف يارانه هاي اجتماعي“ است كه برندگان آن تنها سرمايه داران غارتگر داخلي و خارجي هستند و بازنده آن، زحمتكشان و همه لايه هاي آسيب پذير جامعه، بايد «بازي» در صحنه منافع مردم ميهن ما را به حاكمان ديكتاتور تحميل نمود.

برنامه پيشنهادي براي ”اقتصاد سياسي ملي“ توسط حزب تود ايران، خواستار پايان بخشيدن به اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي است. خواستار آن است كه با قطع برنامه ”آزاد سازي اقتصادي“، قراردادهاي پيماني كارگران حذف شود و شرايط كار يك سان براي همه كارگران در سطح اشتغال رسمي و با دستمزد كافي براي يك زندگي شرافتمندانه و انساني برقرار گردد؛ خواستار آن است كه برخورداري از حقوق اجتماعي به ويژه براي زنان كارگر، كارمند، معلمين و ديگر زحمتكشان تامين گردد؛ خواستار آن است كه سنديكاها و ديگر سازمان هاي دمكراتيك مدافع كارگران يدي و فكري در شهر و روستا، مدافع منافع دوگانه زنان، همچنين جوانان، دانشجويان و … از حق فعاليت آزادانه، همانند احزاب سياسي مدافع منافع زحمتكشان برخوردار شوند و …

در برنامه اقتصاد سياسي ملي كه حزب توده ايران آن را پيشنهاد مي كند، سرمايه گذاري هاي داخلي و همچنين خارجي در چارچوب نيازهاي تعيين شده براي رشد و ترقي ايران ممكن و مجاز است. اين اما به معناي ايجاد امكان تاراج منابع زيرزميني و به ويژه نفت ملي شده ايران نيست كه نماينده سرمايه داران در ”اتاق بازرگاني تهران“ طلب مي كند.

در اين برنامه، سرمايه هاي ملي از پشتيباني كامل دولتي- عمومي برخوردار هستند. حفظ منافع و بود آن ها در برابر فشار سرمايه امپرياليستي يكي از وظايف عمده در خدمت حفظ منافع ملي كشور است. حفظ بخش اقتصاد عمومي- دولتي با ظوابط دقيق كنترل آن توسط مردم و سازمان هاي مدني و دمكراتيك آن ها، اهرم عمده دفاع از منافع ملي را عليه نفوذ غارتگرانه و سوداگرانه سرمايه امپرياليستي تشكيل مي دهد.

توسعه اقتصادي در بخش هاي رشد نيافته كشور، به ويژه در منطقه هاي خلق هاي ساكن ايران، يكي ديگر از عمده ترين هدف هاي برنامه پيشنهادي حزب توده ايران را براي اقتصاد سياسي ملي در مرحله ”ملي- دمكراتيك“ رشد و شكوفايي ايران تشكيل مي دهد.

براي دسترسي به اين هدف هاي مردمي و ملي است كه برنامه پيشنهادي حزب توده ايران آموزش پيش از دانشگاهي و دانشگاهي ي رايگان را براي دختران و پسران، براي زن و مرد با حق مساوي تضمين كرده، رشد علم وصنعت را در سطح ملي وظيفه مدني خود اعلام مي كند. بهداشت و سرپرستي پزشگي مردم وظيفه اي ملي را تشكيل مي دهد كه ستون فقرات آن بخش عمومي- شهري- دانشگاهي بيمارستان ها و ديگر ساختارهاي مربوطه است. بخش پزشكي خصوصي در اين روند جاي شايسته و پراهميت خود را داراست. ظوابط و تعرفه هاي قانوني در اين بخش، منافع بيمار و پزشگ را تامين و تضمين مي كنند.

با چنين برنامه منسجم اقتصاد سياسي ملي است كه حزب توده ايران مي تواند با جسارت اعلام كند كه در اين برنامه مردمي- دمكراتيك و ضدامپرياليستي «اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» كه احسان طبري از آن صحبت مي كند، وجود دارد و آن آتشي است كه بايد با آن نبرد رزمجويانه طبقه كارگر كه از منافع كل مردم دفاع مي كند را گرم ساخت.




گفتگو ميان توده اي ها (”نويدنو“ ٣)
انديشه فراكسيوني ابزار كيست؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣ (٢٣ فروردين)

واژه راهنما: اين نوشتار پيش تر در تاريخ ٢٢ فروردين ١٣٩٣ در نويدنو شماره ٧٥٢ (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-46-930122.htm) انتشار يافت. «اختلاف نظرهاي» اصولي. ”دو نوع شخص با حقيقت دشمني مي ورزند: مغرضان و گمراهان“.«تاريخ حزب توده ايران را تاريخ اين اختلافات».

توضيح: قريب به چهار هفته پيش، نوشتار زير در اختيار هيئت تحريريه ”نويدنو“ گذاشته شد. متاسفانه تاكنون نه دريافت آن اعلام و نه بازتابي از آن در ”نويدنو“ ديده شد. ضرورت انتشار نوشتار تكميل شده از اين رو وجود دارد، زيرا انديشه فراكسيونيستي حاكم بر جنبش توده اي، به مانع جدي در برابر تبادل نظر و گفتگو ميان توده اي ها بدل شده است.

رفيق هاي هيئت تحريريه ”نويدنو“!

بررسي «توضيح» انتشار يافته در نويدنو (١٤/١٢/١٣٩٢) با عنوان «در توضيح ايراد آقاي فرهاد عاصمي» (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm)، مي تواند به صورت هاي مختلف انجام شود. نگارنده عجالتاً شكلي كنوني را انتخاب كرده ام تا شايد كمكي باشد براي ايجاد تفاهم. «توضيح» دو نكته اساسي در بر دارد. يكي ادعاي «تبليغ براي سايت ديگر» در ”نويدنو“ و ديگري اتهام «نفوذ انديشه فراكسيونيسم» به ”نويدنو“.

١- از چه تاريخي ”نويدنو“ به بازانتشار مقاله هاي نگارنده كه هميشه پيش تر در ”توده اي ها“ انتشار يافته بود، پرداخت، بي اطلاع هستم، زيرا آن را جايي ظبط نكرده ام. اما از چه تاريخي ”نويدنو“ ديگر به بازانتشار آن ها دست نزد، نوامبر ٢٠١٣ و بعد از دريافت نامه اي است كه از طرف يك توده اي محترم، اما بي نام و نشان، به ”نويدنو“ ارسال شده بود.

براي بازانتشار نوشتارها، نگارنده هميشه تشكر كرده است. گرچه اين تشكر، واكنش شخصي نگارنده و نشان خوشحالي و خشنودي از محبت شما است، مضموني فراتر از موضع گيري و تشكر فردي داشته و دارد.

خشنودي، برخلاف محاسبه كاسبكارانه ابراز شده در موضع ١٤/١٢، به خاطر «تبليغ براي سايت» توده اي ها نيست. بلكه خوشنودي در باره امكان گسترش بحث و گفتگو ميان توده اي ها است كه از طريق بازانتشار سازنده در ”نويدنو“ بوجود مي آيد. اين امكان كمكي است براي بهبود فعاليت طبقاتي- سياسي توده اي ها و به ويژه حزب آن ها، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

توسعه و گسترش گفتگوها و تبادل نظر در جنبش توده اي، نياز مبرم در مبارزه روز است، زيرا دشمن طبقاتي از هر امكاني براي تحكيم هژموني خود و نابودي امكان مقاومت مبارزه جويانه توده اي سواستفاده مي كند.

تحميل مبارزه مخفي، و يا مجبور ساختن توده اي ها به تن دادن به مهاجرت سياسي كه توسط ارتجاع حاكم اعمال مي شود و يا ترفند ايجاد تشتت نظري و سازماني و سازمان تراشي و …، كه با هدف ناممكن ساختن تبادل نظر دمكراتيك و سازنده ميان توده اي ها انجام مي گيرد، نمونه هايي از اهرم هاي در اختيار ارتجاع و دشمن طبقاتي براي دستيابي به هدف خود است. لذا مخالفت با تبادل نظر در جنبش توده اي را بايد از زاويه اين پرسش نيز مورد توجه قرار داد كه آيا نمي تواند اين مخالفت، آنجا كه غيرمستدل است، بخشي از برنامه ارتجاع حاكم را به منظور ابدي ساختن «اختلاف» در جنبش توده اي و از اين طريق ايجاد امكان تداوم حاكميت خود تشكيل دهد؟

بايد به كتاب باليني هر توده اي، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ مراجعه كرد و توضيح اين سياست دشمن طبقاتي را از سخنان زنده ياد جوانشير، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، مطالعه نمود (كه به صورت پ دِ اف در اين صفحه انتشار مجدد يافته است).

تشويق به ايجاد فراكسيون در جنبش توده اي نيز نقش بزرگي در برنامه دشمن طبقاتي ايفا مي سازد. دفاع ارتجاع داخلي و جهاني از راست ترين نظرها و توطئه عليه مواضع انقلابي كه ماركسيست آلماني خانم سارا واگن كنشت در بررسي سياست كشورهاي امپرياليستي در حمايت از ”گرباچف“ها كه راه فروپاشي اتحاد شوروي را سنگفرش كرد، نشان نقش تحميل موضع نظري فراكسيونيستي در حزب طبقه كارگر است كه ازجمله در مورد نگارنده با اين وضع مشخص همراه است كه از سال ١٩٩٠، دو سال پيش از انتشارِ اولين شماره دوره دوم راه توده توسط نگارنده، از فعاليت سازماني در حزب خود، حزب توده ايران محروم شده است و هيچ مسئول حزبي آماده نيست، در دادگاه حزبي كه برگزاري آن را تقاضا كرده است، به بررسي وضع سازماني عضو كميته مركزي حزب توده ايران بپردازد كه تنها رفيق در كنار رفيق گرامي علي خاوري است كه براي انجام وظيفه هاي محول شده از طرف رهبري وقت حزب، به خارج از كشور گسيل شده و زنده ماندن خود را مديون اين تصميم رهبري وقت حزب است!

زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ كه در سال ١٣٧٣ نگاشته شده است، بر اين نكته تاكيد دارد كه فعاليت نشريه ”راه توده“ فعاليتي موقتي است كه با احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران به پايان مي رسد. او نظرش را به طور مشخص چنين بيان مي كند: «… همه خواست ها و سياست هاي ما، حتي اگر بهترين و كارآمدترين باشند، ياوه اي بيش نخواهند بود، اگر بر حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي متكي نباشيم. … حزب پاره پاره، حزبي كه داراي وحدت اراده و عمل نباشد، نمي تواند منشاء اثر انقلابي گردد.

برخي رفقا … معتقدند كه قبل از هر چيز، زمان مركزيت دمكراتيك به آخر رسيده است و بايد به فكر شكل جديدي از سازماندهي حزب بود. با اين نظر نمي توان توافق داشت. … [و با اشاره به وضع حزب كمونيست فرانسه اضافه مي كند:] آنچه كه امروز در مقابل حزب ما قرار دارد، تبديل شدن آن از حزبي عمدتاً مبتني بر مركزيت، به حزبي واقعا مبتني بر ”مركزيت دمكراتيك“ است. [او با اشاره به عوامل خارجي تحميل مركزيت به صورت «عمده»، مي نويسد:] مي توان در مورد شكل مركزيت دمكراتيك متناسب با شرايط ما و تناسب ميان مركزيت و دمكراسي بحث هاي سودمندي را انجام داد، اما اينكه حاكميت اين اصل اساسي را از روابط درونِ حزب كنار بگذاريم، قابل پذيرش نيست. وضعيت كنوني، يك وضعيت استثنايي … است. … برون رفت از آن را در كنار گذاشتن هويت سازماندهي انقلابي خود نجوييم.

چاره اوضاع كنوني، در پايه ريزي حزب و تشكيلات ديگري، به موازات تشكيلات حزب توده ايران، مسلماً نيست … در شرايط استثنايي مي توان براي نجات مصالح حزب و جنبش، به طور استثنايي [تكيه از ف ع]، پاره اي اصول را ناديده گرفت. … وجود نشرياتي مانند ”راه توده“ را امروز بايد مغتنم شمرد و از آن براي فراهم كردن زمينه جمع شدن همه اعضاي حزب در كنار هم و در درون حزب كمال استفاده را نمود. همان چيزي كه احتمالا منتشر كنندگان اين نشريه نيز جز به آن نمي انديشند. …».

موضع كيانوري صريح، روشن و اساسي است. هيچ كس تاكنون جسارت بررسي انتقادي ”كليت“ آن را نيافته است. كوشش شده تنها كلماتي از آن را از درون بررسي  علمي و پرسويه شرايط بغرنج بيرون كشيده و به دار افترا بزنند. بحث در اين باره هدف اين سطور نيست، بلكه برجسته ساختن اين نكته هدف است كه برجسته شود كه در حالي كه ”راه توده“ قلابي دزديده شده توسط علي خدايي، با نقض صريح اين موضع روشن، شفاف و انقلابي زنده ياد كيانوري به ايجاد «تشكيلات ديگري به موازات تشكيلات حزب توده ايران» پرداخته است، نگارنده با پيروي از موضع كيانوري، خواستار فعاليت در درون سازمان حزبي و تحت شرايط اساسنامه حزب هستم.

دفاع جانانه نگارنده از تصميم هاي ششمين كنگره حزب توده ايران نشان اين امر است. اين دفاع از خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري آن نشان پايداري به سنت و اساسنامه حزب توده ايران است. ستون فقرات اين خط مشي انقلابي را تعريف ”مرحله ملي- دمكراتيك“ انقلاب، جبهه گسترده ضدديكتاتوري براي گذار از اين مرحله كه بايد به كمك فعاليت مبتني بر پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سياسي- طبقاتي (سوسياليستي) حزب طبقه كارگر عملي گردد، تشكيل مي دهد و فعاليتي است كه در آن ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي دمكراتيك براي طبقه كارگر و ”متحدان“ توضيح و براي پذيرش آن استدلال مي شود. به شهادت نوشتارهاي منتشر شده در ”توده اي ها“ نگارنده مي كوشد به اين وظيفه در سطح توان روشنفكرانه خود عمل كند. اين پايبندي واقعي به اصل مورد تاكيد ”سانتراليسم دمكراتيك“ است. اين كوشش، بيان خواست نگارنده در دفاع مستدل از تصميم هاي ششمين كنگره حزب توده ايران است.

اما جريان فراكسيونيستي حاكم، بدون طرح هرنوع توضيح و موضعي مخالف اين كوشش، مانع فعاليت نگارنده در درون سازمان حزبي است. حتي با تصميم هاي غيرمجاز، تماس خصوصي افراد حزبي را با نگارنده نيز ممنوع مي كند. ادعاي توده اي محترم بي نام و نشان درباره «مشتري يابي» سخيف ترين و ميان تهي ترين شيوه برخورد به موضعِ انقلابي يك توده اي پايبند به اساسنامه حزب است. درج آن در ”نويدنو“ امري ناشايست است!

بايد اضافه نمود كه آخرين فعاليت حزبي نگارنده، كوشش براي سازماندهي جلسه اي در پايان تابستان سال ١٩٩٠ (١٣٦٩) است كه رفيق گرامي علي خاوري خواستار برگزاري آن بود. هنگامي كه زنده ياد رفيق حميد صفري، بدون موافقت رفيق خاوري اقدام به سفري پرسش برانگيز و چندين هفته اي به ايالات متحده آمريكا نمود، رفيق خاوري مرا از طريق رفيق … … به برلين، محل اقامت خود فراخواند. پس از تبادل نظر، نگارنده زمينه برگزاري جلسه اي را با برخي از رفيق هاي عضو هيئت تحريريه راه توده دوره اول كه تا هنگام انتشار دوره اخير نامه مردم به صورت نشريه هفتگي در صد شماره انتشار يافت، تدارك ديد كه در برلين در محل مسكوني رفيق … برگزار شد. اما ظاهراً در اين بين رفيق صفري خبر بازگشت خود از آمريكا را اطلاع داده بود و ديگر نيازي براي بازگشت رفيق هاي به جلسه دعوت شده به فعاليت حزبي نبود. چند نفر از اين رفيق ها اعضاي هيئت سياسي كميته مركزي و منتخب پلنوم سال ١٣٦٩ در برلين را تشكيل مي دادند. جلسه بدون نتيجه پايان يافت.

با بازگشت رفيق صفري، دبير دوم وقت كميته مركزي حزب توده ايران از ايالات متحده آمريكا كه دريافت ويزا از آن نياز به پاسخ به برخي پرسش هاي امنيتي و سياسي دارد، تدارك كنگره سوم حزب توسط او ديده شد كه در اسناد آن حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران در نظر گرفته شده بود كه به كمك بسياري از توده اي ها – ازجمله نگارنده – و نبود رفيق حميد صفري در جلسه كنگره، ناكام شد. كنگره جواب رد به اين پيشنهاد داد و بر پايبندي به ماركسيسم- لنينيسم تاكيد نمود.

نگارنده به عنوان عضو كميته مركزي حزب، در كنار رفيق هاي ديگري در همين مقام، ازجمله زنده ياد حسين نظري، از شركت در تدارك كنگره كه طبق اساسنامه حزب توده ايران وظيفه اعضاي كميته مركزي است، محروم شد. تدارك كنگره به كميته غيراساسنامه اي واگذار شد كه مسئوليت آن را رفيق محمد اميدوار به عهده داشت.

ظاهراً اين كميته حق اساسنامه اي نگارنده را به عنوان عضو كميته مركزي براي شركت در نشست كنگره لغو نمود و من را از شركت در نشست كنگره محروم ساخت. اين واقعه دو سال پيش از آغاز انتشار دوره دوم راه توده توسط نگارنده اتفاق افتاد (انتشار اين نشريه از شماره ٩٦ با دزديدن آرشيو و اسناد آن توسط علي خدايي ادامه يافت!).

برشمردن اين نكته ها براي شما از اين رو ضروري بود كه توجه داشته باشيد كه اشاره انتقادي نگارنده در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو ٢)، انتقاد سياسي يك آزمون“ (اسفند ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2295) به عملكرد ”نويدنو“ «كه مي توان [آن را] نشان نفوذ انديشه فراكسيونيسم» ارزيابي كرد، از چه گذشته تاريخي برخوردار است. پاسخ هيئت تحريه نويدنو مبني بر اينكه اين نشريه توده اي «هيچ كار تشكيلاتي انجام نمي دهد»، نافي گرفتار آمدن و پيروي غيرمستدل از اين انديشه نيست.

نقش منفي فراكسيون بازي نظري و سازماني در حزب را نبايد به شكل سازماني آن محدود ساخت. چنين نقشي به گفته احسان طبري «اختلافِ ناسالمي [را] در حزب [تشكيل مي دهد] كه ريشه اصولي ندارد، بلكه انگيزه هاي ذهني مانندِ حساب گري هاي جاه طلبانه، گروهبندي، محلي گري، دوست بازي، احساساتِ دشمني و انتقام و امثال آن، آن ها را مصنوعاً به وجود مي آورد و تازه هرگز به شكلِ صريح و در چارچوبِ حزبي حل نمي شود، بلكه چهره ي دسيسه گري و سياست بازي را به خود مي گيرد» (احسان طبري، از ديدار خويشتن، بخش اختلافات در حزب، ص ١٤٩).

بازتاب پايبندي به انديشه علمي، به ماركسيسم- لنينيسم كه در كنگره سوم حزب مورد تائيد و تاكيد قرار گرفت و تصويب شد، در نظر مسئولان كنوني حزب يك پارچه نيست. (اين نكته در نوشتاري ديگر مورد بررسي قرار خواهد گرفت). در حالي كه انديشه انقلابي در ميان مسئول هاي حزبي از مدافعان هوشمند و فعالي برخوردار است، انديشه متمايل به نظريات سوسيال دمكرات نيز در نظرهاي طرح شده به چشم مي خورد. وجود طيفي از نظرها در ارگان هاي حزبي امري طبيعي و حتي مي توان مدعي شد كه مثبت است. زيرا مي تواند با امكان نگرش همه سويه به پديده ها، دستيابي به نتايج دقيق تر و مثبت تري را ممكن مي سازد. نگارنده نيز به وظيفه خود در دفاع از رهبري كنوني حزب توده ايران از اين طريق پيگيرانه عمل مي كند كه موضع و برداشت خود را طرح و مستدل مي سازد. متاسفانه با نقض حق اساسنامه اي بدون طرح دليل موجه، امكان شركت نگارنده در فعاليت در سازمان حزب پايمال شده است. اين اقدام جريان حاكم فراكسيوني انتشار مواضع نگارنده را در ”توده اي ها“ تحميل كرده است!

 عمل به وظيفه دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نفي كننده وظيفه ديگر نيست و نمي تواند باشد كه همان ابرازنظر انتقادي به موضع و ارزيابي هايي است كه به برداشت نگارنده، در انطباق با مصالح جنبش توده اي و به سود منافع طبقه كارگر ايران و روند انقلابي نوسازي اجتماعي ميهن ما نيست. (نگاه شود ازجمله به مقاله روي سخن به طبقه كارگر است http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) عمل به اين وظيفه، عمل به برداشت و وجدان علمي خود و وظيفه اي است كه به طور داوطلبانه از نوجواني به عنوان يك توده اي پذيرفته ام.

يكي از موضع ها كه نگارنده آن را نادرست مي داند، طرح مساله هاي تاريخي مورد بحث در جنبش توده اي به صورت پراكنده و غيرمنسجم است كه بايد موضوع مورد بررسي پژوهشگرانه و بي طرفانه در كميسيون تحقيقاتي ويژه باشد. اين شيوه را جريان هاي ”راه توده“ي افشا شده و آبرو باخته و ”عدالت“ و ”مهر“ و ديگران به صورت هاي مختلف به كار مي گيرند تا ”جنگ ميان سني و شيعه“ را در جنبش توده اي دامن بزنند. ديگر نشريات غيرتوده اي و ازجمله رسانه هاي امپرياليستي نيز از آن وسيعا بهره مي گيرند، مانند بي بي سي! اين شيوه بدون ترديد، يكي از ابزارهاي در دست ارتجاع داخلي و خارجي براي دستيابي به هدف هاي پيش گفته خود است. اما اين جريان ها متاسفانه تنها نيستند. نگارنده نظر انتقادي خود را درباره اين شيوه ارتجاع و حاملان پيش گفته آن در جنبش توده اي در گذشته ابراز داشته (و در صورت ضرور باز هم ابراز خواهد كر). ”بازي“ در صحنه مورد علاقه جريان هاي پيش گفته، از اين رو نادرست است، زيرا بحث را از هدف اصلي منحرف مي سازد و توان و امكان توضيح و مستدل ساختن خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است را محدود و كم اثر مي سازد.

«اختلاف نظرهاي» اصولي در حزب

به منظور شناختن «اختلاف نظرهاي» اصولي در حزب، مي توان اين نكته را برجسته ساخت كه  در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، بخشي به توضيح و تصميم گيري در باره ضرورت تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي براي حزب اختصاص نيافته است. طرح اين مساله و دنبال كردن پيگير ضرورت داشتن چنين برنامه اي، به شهادت نوشتارهاي متعدد نگارنده، براي اولين بار در ”توده اي ها“ طرح شد و خوشبختانه با واكنش مثبت ديگر رفيق ها و ارگان هاي حزبي روبرو گشت. فعاليت تبليغي حزب در چند ماهه اخير با رشد كمّي و كيفي روبروست كه مايه خوشحالي است.

گرچه اين راه پايان نيافته و نمي توانسته بيابد، زيرا بهبود و توسعه فعاليت امري نسبي است. اما با طرح وظيفه، نيروها براي تحقق بخشيدن به آن رشد مي يابند. اهميت طرح انتقادي مساله و بغرنجي هاي نبرد طبقاتي، در اين جنبه از ضرورت بحث و گفتگو ميان توده اي ها و بازانتشار هر چه وسيع تر نظرها نهفته است و نه در برداشت كاسبكارانه يك دكاندار بازارچه نزول خواري كه در آن «تبليغ سايت» را مي بيند! چنين برخوردِ صوري (فرماليستي) فاقد هرگونه مضمون ماركسيستي- توده اي است!

بحث و گفتگويي كه اكنون ميان رفيق هاتف رحماني و نگارنده در جريان است  – كه ”نويدنو“ بدون هر توجيه ي بازانتشار آن را تاكنون صلاح ندانسته است -، درست متمركز بر سر اين نكته است كه  شناخت شرايط حاكم در جامعه كه او آن را «غيبت خانم/آقاي واقعيت [مورد خواست و نياز ما]» مي نامد و آن را به صورت منفي فرموله و طرح مي كند، بايد با كدام واكنش ما، واكنش نيروي نو و عنصر و عامل و سوبژكت تاريخي روبرو گردد؟ به سخني ديگر، شناخت شرايط حاكم بايد با كدام واكنش ما توده اي ها و حزب طبقه كارگر به مثابه گردان سازمان يافته طبقه كارگر روبرو شود؟ آيا جز يافتن راه هاي توسعه و گسترش مبارزه انقلابي راهي ديگر براي گذار از شرايط حاكم وجود دارد؟ آيا جز بحث درباره يافتن و توافق بر سر راه ها، توده اي ها از امكان ديگري براي پشت سرگذاشتن شرايط حاكم برخوردارند؟

درست در شرايط برتري تناسب قوا به سود نيروي كهن است كه احسان طبري در جلد نخست نوشته هاي فلسفي و اجتماعي از «دوران تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن» سخن مي گويد و مورد تاكيد قرار مي دهد كه «در اين دوران نو به سياست هاي جسارت آميز، خَرق عادت، قطع، قهرماني ها و جانبازي هاي شگرف نيازمند است تا به تدريج در ديوار كهنه رخنه كند و انساج او را از هم بدرد و شخصيت خود را اثبات نمايد.» (ص ١٣، چاپ نخست).

آموزگار چند نسل از توده اي ها شيوه و «صبر انقلابي» را شيوه اي فعال و هدفمند ارزيابي مي كند كه بايد در خدمت آموزش از اشتباه هاي گذشته باشد. آيا چنين «صبر انقلابي» بدون بحث و گفتگو ممكن است؟

بررسي پژوهشگرانه اين پرسش هدف اين سطور نيست، بلكه جلب توجه به اهميت بازانتشار و گسترش صميمانه اين بحث ها در محافل توده اي است كه هدف اين سطور است و مضمون تشكر نگارنده را از بازانتشار نوشتارهاي ”توده اي ها“ در ”نويدنو“ تشكيل مي داد و مي دهد. تشكر نگارنده از كمك شما رفيق هاي محترم، ريشه در اهميت و «اصولي و جدي» (احسان طبري) بودن بحث و گفتگو در باره مساله هاي سياسي و مبارزاتي دارد!

نبايد فراموش كرد كه نيروي كهن به خودي خود حذف نمي شود. نيروي نو بايد آن را با كوشش انقلابي خود حذف و ”طرد“ كند! اين يك فعاليت آگاهانه و هدفمند است كه بايد توسط نيروي نو شناخته و عميقاً درك شود. شناخت و درك همه جانبه ضرورت فعاليت نيروي نو براي سرنگوني به ويژه نظام سرمايه داري كه همراه است با حذف سرشت طبقاتي از جامعه ي بشري، نيازمند به بحث و گفتگوي وسيع ميان مبارزان در جبهه نيروي نو دارد. خوشبختانه ما شاهد توسعه اين بحث ها در سطح بين المللي مي باشيم كه نماينده حزب توده ايران نيز فعالانه و هوشمندانه در آن شركت دارد و نقش شايسته اي به عهده گرفته است. ميان فعاليت بين المللي حزب توده ايران در شركت در بحث ها و ارايه نتايج فعاليت خود در اين محافل و سطح بحث در درون حزب تضاد چشم گيري حكمفرماست. روشن نيست كه چرا بحث و گفتگوي رفيقانه در آن محافل ممكن، ولي در ميان توده اي ها، ازجمله با برگزاري نشست ها و سمينارهاي علمي ممكن نيست؟

شما در واكنش سازنده خود نسبت به نامه يكي از «خوانندگان نويدنو» كه در نوامبر سال پيش انتشار داديد، ذكر كرديد كه از دريافت «نقد ديدگاه هاي ايشان [فرهاد عاصمي] و پاسخ هاي لازم در جايي كه سخن ايشان را صواب نمي دانند» احساس «خوشحالي» مي كنيد و خبر انتشار نظر منتقدين را اعلام داشته ايد (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm). اين كوششي در جهت حل تضاد پيش گفته است و لذا كوششي شايسته احترام و تائيد! اما تاكنون چنين نقدي را ”نويدنو“ دريافت نكرده و يا لااقل انتشار نداده است.

سخنان گذشته توده اي محترمي كه خود را در موقعيتي مي پندارد كه مايل نيست نام مستعاري نيز در زير نامه خود قرار دهد كه شما پيش تر منتشر ساخته بوديد، فاقد هر نوع مضمون جدي است. ايرادها، همگي ايرادهاي صوري (فرمال) اند كه در «توضيح» كنوني منتشر شده در ”نويدنو“ نيز به نوعي مصنوعي وارد شده و تكرار مي شود. اين ايرادها به قول احسان طبري در مقاله ”دو نوع شخص با حقيقت دشمني مي ورزند: مغرضان و گمراهان“ (كه در صداي مردم انتشار يافته است …http://wp.sedayemardom.net/?p)، از سرشت «ذهني و فاقد پايه اصولي» برخوردار هستند: «برخي ملاك قضاوتشان عيني نيست، ذهني است. يعني حكم و قضاوت آنان بسته به محاسبات و اغراض شخصي آنهاست.»

تا هنگامي كه اين توده اي بي نام و نشان ادعاهاي طرح كرده خود را به طور جدي در نوشتاري مطرح نساخته است، مي توان حكم احسان طبري را در باره شيوه عملكرد او پذيرفت. طبري همانجا مي نويسد: «متاسفانه اين طرز قضاوت مبتذل و رذيلانه در باره ديگران بر اساس محاسبه و ميل و هوس خويش، بسيار متداول است و …».

طبري عليه «اين نوع قاضيان خود پسند و مغرض» به ويژه از اين رو موضع انتقادي دارد، زيرا شيوه عملكرد آن ها، شيوه برتري جويانه و نژادپرستانه است! فردي كه حتي مايل نيست با نام مستعاري بر زير نامه خود، عليه فرد ديگري با نام و نشان، موضعِ خصمانه خود را توضيح داده و تفهيم كند، خود را در موقعيتي ”خداي گونه“، استثنايي و ”ولايت فقيه ي“ ارزيابي مي كند. اين يكي از نشان هاي ويژگي موضع نژادپرستانه مدرن و علامت اِعمال كيش شخصيت است كه مي كوشد واقعيت قابل شناخت را در پرده ابهام طرح سازد، تا آن را به «محرمات» (تابوهاي) حاكمان بدل نمايد! آيا براي توده اي ها شايسته است به ابزار چنين انديشه فراكسيوني بدل شوند؟

سياست تبليغي مبتني بر نسخه نوليبرال امپرياليستي، با دست و دلِ باز از اين ابزار برتري جويي سواستفاده مي كند. كوشش مي شود فشار برتري جويانه به زحمتكشان و تشديد استثمار و محدود كردن حقوق قانوني كار و زندگي آنان را با ”الزامات جهاني سازي“، جايگزيني براي ”مشي الهي“، به اصطلاح ”مستدل“ سازند و به خورد زحمتكشان دهند. ”الزامات جهاني سازي“، همانند ”مشي الهي“، نام واقعي و مضمون تلخ تاريخي ي غارت فئودالي و بورژوايي است كه به صورت ”محرمات“ (تابوهايِ) برتر به خورد توده هاي داده مي شود.

ادعاهاي توده اي محترم بي نام ونشان عليه عملكرد نگارنده نيز از قماش همين ”استدلال“ها است كه همچنين ابزار جناياتِ «رذيلانه»ي  قاضي صلواتي ها و مرتضوي ها را نيز براي خفه كردن مبارزان در بيدادگاه هاي به اصطلاح انقلاب تشكيل مي دهد. آن ها هم هيچ گاه جسارت طرح ادعاي مستدل و مطابق با قانون را عليه مبارزان ندارند!

ريشه انديشه فراكسيونيستي و برتري جويانه ي عناصر مجهول الهويه، ريشه پرسش برانگيزي براي توده اي ها است! آيا مبارزان صادق نبايد به اين جنبه از امر توجه ويژه داشته باشند؟!

احسان طبري در بخش «اختلافات در حزب» در اثر خود ”از ديدارِ خويشتن“، مساله «اختلافات اصولي و جدي» را از «ذهني و …» جدا مي كند. ويراستار اتفاقي و از راه رسيده اي كه اين اثر را در ايران منتشر كرده است، بدون آنكه مضمون متفاوت اين دو نوع اختلاف را درك كرده باشد، زنده ياد احسان طبري و ديگر رهبران هم نظر با او را به انواع اتهام هاي ناروا در ارتباط با درك نادرست خود از اختلاف ها متهم مي سازد.

نگارنده در بررسي ي خود كه به صورت مقدمه به اين اثر خواندني زنده ياد احسان طبري، افزورده است كه به صورت پ دِ اف در همين صفحه انتشار يافته، اين اتهامات ناروا را با نشان دادن برداشت متفاوت طبري به هر دو نوع اختلاف، ارزيابي كرده و اهميت درك نقش اختلاف هاي «اصولي و جدي سياسي» را در سرنوشت حزب و جنبش توده اي برجسته ساخته است. زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران، اختلاف هاي اخير را شكل تظاهر مضمون تاريخ حزب توده ايران ارزيابي مي كند. او «تاريخ حزب توده ايران را تاريخ اين اختلافات» (سخني با همه توده اي ها، راه توده شماره ٢٤، دوره دوم) مي نامد.

در بررسي در مقدمه كتاب پيش گفته، نگارنده ازجمله نشان داده است كه ناتواني براي اصلاحات ضروري ي اقتصادي در سال هاي ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در كشورهاي سوسياليستي اروپا كه نهايتاً به يكي از علل اصلي فروپاشي اتحاد شوروي و … تبديل شد، اهميت ارزيابي علمي از «اختلافات اصولي و جدي سياسي» را در حزب طبقه كارگر به اثبات مي رساند. ناتواني كشورهاي سوسياليستي و حزب هاي كمونيستي حاكم، براي نتيجه گيري از بحث ها در آن دوران ريشه در نبود شرايط دمكراتيك بحث و گفتگوي علمي در سطح حزب و كشور داشت. از اين درس تاريخي ي دردناك كه نه تنها بر سرنوشت مردم اين كشورها، بلكه فعلاً همچنين بر سرنوشت گونه انسان تاثير منفي گذاشته، بايد آموخت. از اين روست كه وجود شرايط دمكراتيك در حزب طبقه كارگر و همچنين در فعاليت ”نويدنو“ براي ايجاد امكان طرح اختلاف هاي اصولي و جدي سياسي، امري جدي و چه بسا سرنوشت ساز بوده و نبايد چنين وظيفه خطيري را به خاطر پرحرفي هاي صوري و ميان تهي افراد مجهول الهويه به خطر انداخت.