”از ديدارِ خويشتن“ (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦٢ (٢٦ اسفند)

واژه راهنما: انتشار ”يادنامه زندگيِ“ احسان طبري به صورت  PDF.

در ديداري در منزلِ ”شاعر بزرگ ميهن ما“، هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه) در كلن، ”سايه“ گرامي پرونده اي را از نوشته ها و آثار زنده ياد احسان طبري، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران نشان داد كه به امانت نزد اوست. در باره سرنوشت گذشته پرونده سخني به ميان نيامد. اما فردي ديگر كه از بدحادثه و به طور اتفاقي، به گفته خود «بر حَسَبِ اتفاق»، به «چند دفترِ خطي و غيرخطي (ماشين شده) از احسان طبري» دست يافته است، شرحِ از راه رسيدن خود و شرحِ، بايد گفت، ”تصاحب به ناحق“ اين ارثيه متعلق به توده اي ها را در «يادداشت ويراستار» كه برخلاف عرف به كتاب افزوده و در آن آنچه دل تنگش خواسته عليه احسان طبري نوشته است، ارايه مي دهد.

اكنون، اين كتاب كه در ايران در سال ١٣٨٢ با اجازه رسمي توسط نشر ”بازتاب نگار“ منتشر شده است، به صورت   PDF و با حذف صفحه هاي ١٤ تا ٢٣ «نوشتارِ ويراستار» در ”توده اي ها“ بازانتشار مي يابد.

نگارنده صفحه هاي پيش گفته را از اين رو حذف كرد، زيرا «ويراستار» ضدتوده اي و ضدكمونيست با تحريف مغرضانه و هدفمند نظرها، ازجمله با انتخاب داده هايي كه به گمان او در تائيد نظرش هستند و حذف آگاهانه ي آن هايي كه خلاف نظر او را نشان مي دهند، احسان طبري و ديگر رهبران حزب توده ايران را، همان طور كه در بررسي «يادداشتِ ويراستار» در مقدمه كتاب براي ”از ديدارِ خويشتن“ نشان داده شده است، «رذيلانه» (احسان طبري) مورد اتهام قرار مي دهد.

در جريان بررسي انتقادي نظر «ويراستار» كه به صورت مقدمه اي به متن كتاب اضافه شده است، نگارنده با نقل يك به يك نظر «ويراستار»، آن ها را مورد نقد قرار مي دهد. خواننده ي علاقمند كه بخواهد همه صفحه هاي حذف شده را مطالعه كند، مي تواند به اصل كتاب مراجعه نمايد. در ارتباط با تفهيم حقانيت بررسي انتقادي ي نظر «ويراستارِ» اتفاقي، نگارنده همانجا توضيح داده و چنين موضع گرفته است:

«هدف نگارنده از بازگوکردن برخی از نظرها و انعکاسِ احساس و عاطفه ي ظریف، استه تیک و آموزگارانه ي زنده یاد احسان طبری، به ياري گرفتن از آن ها براي نگارش مقدمه ای است به منظور آماده ساختن خواننده علاقمند برای شرکت در بررسی موشکافانه ي ”یادداشتِ ویراستار“ي که در آن او، محمدعلی شهرستانی، با زیرپا گذاشتن هر نوع مرز مجاز و اخلاقی، و با سواستفاده از موقعیت استثنایی كه از بد حادثه به چنگ آورده، به طور کین توزانه و با تحریف و دستکاری ي نظر و ارزيابي علمي و اخلاقي آموزگار چند نسل از توده اي ها، در ده صفحه علیه زنده یاد احسان طبری و حزب توده ايران موضع می گیرد و ناروا مي نويسد.

نگارنده با هدف دفاع از احسان طبری نمی نویسد، سخن آموزگار فرهیخته توده ای ها در كتاب ”از ديدارِ خويشتن“، خود بهترین مدافع اوست. كسي كه كتاب را بدون پيش داوري مطالعه كند، از جسارت احسان طبري براي طرح مساله هاي پراهميت مورد اختلاف و انتقاد از يك سو متعجب و از سوي ديگر، با مطالعه ي پاسخ هاي احساسي و صادقانه ي طبري كه به دل مي نشيند، و صلابت تئوريك علمي و جانبدارانه موضع او در دفاع از مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، به درستي نظر او عميقاً قانع گشته و به نقش جايگاه والاي زنده ياد احسان طبري در تاريخ حزب توده ايران آگاه مي گردد. طبري اما اكنون دستش براي پاسخ گفتن مشخص به نارواهاي مغرضانه  کوتاه است. او در صفحه ١٦٩ اثرش از ”شبحِ بي دفاع“ سخن مي گويد: ”باري مرگ مي آيد و آدمي زاد پس از مرگ چهره اي دگرگون دارد. هر كس از اين شبحِ بي دفاع چيزي مي سازد“».

در نقدِ نظر «ويراستار» به دو جنبه در آن توجه شده است، يكي اسلوب نقد او و ديگري بررسي ي مضمون هايي كه براي او قابل شناخت و درك نبوده است. به طور مشخص، اتهام هاي «ويراستار» نسبت به احسان طبري در ارتباط با نظر طبري در باره صادق هدايت و نيما يوشيج در بررسي انتقادي طرح و موشكافي شده اند. اضافه بر آن، مساله «اختلافات در حزب» مورد بررسي قرار گرفته است كه «ويراستار» بكلي از درك مضمون آن ناتوان بوده و حتي تفاوت ميان «اختلافات اصولي و جدي سياسي» و ناشي از «تناقضاتِ ذهني و …» را تشخيص نداده است.

در سطور زير، گوشه هايي از بخش «بازگشت» و «اختلافات در حزب» را از اثر احسان طبري مي خوانيد:

”از ديدارِ خويشتن“ عنوان کتابی است که زنده یاد رفیق احسان طبری، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، همزمان با چندین کتاب فلسفی و تحقیقاتی و آموزشی در دوران کوتاه زندگی پس از بازگشت از مهاجرتِ سی ساله «به سنگر تاریخی خود»، به ايران (ارديبهشت ١٣٥٨) به رشته تحرير درآورده است. اگر بخش هايي از آن پيش تر نگاشته شده اند، قسمت هاي عمده آن تا پیش از یورش ارتجاع حاکم نظام سرمایه داری به حزب توده ایران و دستگیری او در اردیبهشت 1362 در تهران به رشته تحریر درآمده اند.

احسان طبری این «بازگشت» را در بخشی با همين عنوان، بازگشتی «به سنگر تاریخی خود» می نامد و آن را برجسته می کند (همانجا، ص 51) و با یاد آوری سخن فلفگانگ گٍُته، اندیشمند و نویسنده آلماني در دویست سال پیش در اثرش «فائوست»، می نویسد: «این جا من انسانم، و باید این جا زیست کنم». طبری همانجا، و در نگاه به خاطره مهاجرت سي ساله، چنین ادامه می دهد:

«عزمم از همان آغاز جزم بود که آزمون مهاجرت تکرارپذیر نیست. باید در سرنوشت مردمی که گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شرکت جست و در بد و نیک و داد و بیداد زمانه ای که بر این انسان ها (که باشندگانِ گورگاهِ پدرانِ ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً یک تجلی فلسفی اجرایِ وظایفِ بشریِ خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد و دست بیرحمی که مرا از آن رانده بود، اینک به دستِ توانای مردم کوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود. … و اینک فصلی از زندگی که در سال 1327 بریده بود، از بهار 1358 ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.»  [تكيه از ف ع]

زنده یاد احسان طبری، همانجا بروز احساس عاطفی خود را از بازگشت به میهن، در راز و نیاز با «دماوند!» تصویر می کند:

«درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته صدفین که هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو که خزر می خروشد و در این سو که کویرِ شنگرفی خفته است. اینک من، فرزندی که با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینک با موی سپید و دلی از غم ها سیاه، باز آمدم. با او آنچه می خواهی بکن که اینک باری دیگر به عتبه بوسیِ بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای کوچک از عمر در چنتا دارد.»

پیش تر، در آغاز همین بخش، احسان طبری به توضيح موضع سیاسی خود در ارتباط با فعالیت حزب توده ایران در سال هاي پاياني مهاجرت مي پردازد و به «شرکتِ ر. کیانوری در رهبری [حزب توده ایران] از سال 1353» اشاره مي كند كه به ايجاد شدن «جنب و جوشی» در حزب منجر شد که «جریانی از هوای تازه در فضای بویِ نا گرفته ی مهاجرت» را در حزب وارد نمود که پیامد سیاسی آن، شناخت این نکته پراهمیت بود که «شعارِ ”سرنگونی“ [رژیم سلطنتی] دیگر یک شعارِ استرتژیک نیست، بلکه شعار مبرم است.» [تكيه از ف ع]

…

هنگامی که ریشه اختلاف، «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» باشد، آن طور که آن را احسان طبری در کتاب حاضر در بخش هاي مختلف بر مي شمرد، ما با مساله بکلی دیگری روبرو هستیم، از آنچه كه با آن در بحث ها و جدل های فلسفی- تئوریک- اقتصادی- سیاسی در مبارزه اجتماعی روبرو هستيم. طبري ازجمله در ارتباط با «مراوده و مناقشه ایرانیان در پکن» (ص 71) یا دوشنبه و یا در «دیباچه» (همانجا، صفحه 27) اختلاف و «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» را شیوه «زیرپا گذاشتن … اصول اخلاقِ اجتماعی و موازین تفکرِ انقلابی» می نامد که «به خاطرِ فلان کین یا هوس یا حرصِ مقام یا حسد، و دیگر ذهنیات» در جریان فراز و فرود مبارزه عملی می شود. طبري اين نكته را به ويژه در بخش «اختلافات در حزب» در ”از ديدارِ خويشتن“، در وسعت لازم و كيفيت شايسته و همچنين در تناسب ضرور ديالكتيكي ي پرداختن به جوانب متفاوت آن، بيان مي كند.

این بحث ها و «اختلافات»، همان طور که در زیر نشان داده می شود، گاه مساله بودن و نبودن، پیروزی و شکست و … نیروی نو را در بر می گیرد. تمیز ندادن این دو صحنه از هم، و یا مخلوط کردن آگاهانه آن ها با یکدیگر، و از همه منفی تر، شیوه ای که «ویراستار» به آن تن داده است. یعنی استفاده و طرح نکته ها و «اختلافات» ذهنی، یا همان «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» به منظور و با هدف نمایش و القای آن ها به مثابه اختلاف های سیاسی، که احسان طبری آن را «اختلافِ جدي اصولي» (ص 54) می نامد. شیوه ای که به منظور مستدل ساختن ادعاهای خود توسط «ويراستار» به كار گرفته مي شود.

 احسان طبري در بخش «اختلافات» (ص ١٤٨)، «اختلافات در حزب … [را] امري عادي» ارزيابي مي كند. او اما براي اين «عادي» بودن پيش شرطي قايل است: «اگر [اختلاف] بر پايه ي تفاوت نظرهاي اصولي در مسائل سياسي و سازماني باشد و ريشه هاي ذهني ي ناسالم نداشته باشد …».

طبري در ادامه، «عادي» بودن اختلاف هاي جدي را چنين برجسته مي سازد: «اختلافاتي در مسايل خط مشي حزب، گاه در مسايل ساختار حزب، پديد مي آيد و نمي تواند نيايد.» طبري اين «اختلافات» را «اختلافات طبيعي و گريزناپذير» مي نامد و آن ها را از «اختلاف ناسالمي درحزب [جدا مي كند] كه ريشه اصولي ندارد، بلكه انگيزه هاي ذهني مانند حساب گري هاي جاه طلبانه، گروهبندي، محلي گري، دوست بازي، احساسات دشمني و انتقام و امثالِ آن» دارند كه مورد خطاب و انتقاد قرار مي دهد.

احسان طبري براي اين نوع اختلاف ها، سرشتي ويژه قايل است. او آن ها را «چهره ي دسيسه گري و سياست بازي» مي نامد كه «بنيه ي حزب را تحليل مي برّد، محيط دروني حزب را زهرآگين مي كند، كار شوق آور اجتماعي و انقلابي را به رنج و بيگاري بدل مي سازد.»




گفتگو ميان توده اي ها ضرورتي مبرم! (”نويدنو“ ٢)
انتقاد سياسي يك آزمون!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦١ (١١ اسفند)

واژه راهنما: چگونه بايد به «غيبت خانم/آقاي واقعيت» پايان داد؟ شناخت «واقعيت»، شناخت «غيبت خانم/آقاي واقعيت» به معناي دست يافتن به انگيزه و دريافت احساس «مهميز» (احسان طبري) براي جستجوي راه هاي گذر از اين نبود و «غيبت» است.

پيشنهاد براي سمينار علمي. «ارتقاء سوسياليسم علمي». «مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه». تناسبِ ديالكتيكي ميان تئوري و پراتيك. ديالكتيك روند خودبخودي و آگاهانه. شرايط عيني تغيير انقلابي وجود دارد؟ شرايط ذهني تغيير انقلابي. شناخت عمده از غيرعمده. نشاني از نفوذ انديشه فراكسيونيسم.

١- ابتكار مثبت و سازنده ي دو رفيق، هاتفي و سپيداري، براي ممكن ساختن گفتگو ميان توده اي ها كه به كمك ”نويدنو“ چندي پيش آغاز شد، آن طور كه سپيداري در آخرين شماره نويد نو (٥ر١٢ر٩٢) مي نويسد، با خطر پايان زودرس روبروست: «من بحث خود را در همين جا خاتمه مي دهم. … من حرف ديگري ندارم كه اضافه كنم»!

اين ابتكارِ مثبت با خطري روبروست كه آب ”زاينده رود“ اصفهان نيز در طول تاريخ با آن روبرو، و اكنون با كمبود آب از سرچشمه، دچار آن شده است.

 

٢- علت اين ”وضع مشخص“ چيست؟ چرا گفتگويي كه نياز به آن بشدت احساس مي شود، نتواند ادامه يابد؟ در حالي كه اين نياز آنجا هم خود مي نمايد كه سپيداري حتي از «موارد ديگري» كه شايسته بررسي و مطالعه هستند، صحبت مي كند كه در نامه اول هاتفي وجود دارد و او آن ها را حتي «سرفصل بندي كرده» است و او خواستار «پيگيري جداگانه» آن هاست.

به نظر نگارنده، علت اين سرنوشت، نبود يك برنامه هدفمند براي بحث و گفتگو است. موضوع بررسي تعريف نشده است. بي برنامگي، اجباراً به بحث هاي پراكنده مي انجامد. پراكندگي، امكان شناخت عمده از غيرعمده را ناممكن مي سازد. نيرو و ابتكار هدر مي رود. پايان ناخواسته، پيامد ي منطقي است.

 

٣- اين در حالي است كه در چند نامه ي دو رفيق، نكات پراهميت و شايسته بررسي و نيازمند گفتگوي صميمانه كه خوشبختانه بر نامه ها حاكم است، وجود دارد. مي توان لااقل سه نكته پراهميت را در اين نامه ها، برجسته ساخت.

اول- «ارتقاء سوسياليسم علمي» كه سپيداري ضرورت آن را مطرح مي سازد.

او خود راه ارتقاي مضمون جامعه شناسي علمي را نشان مي دهد و آن را آموزش از «پراتيك اجتماعي» مي نامد: «پراتيك اجتماعي خود زاينده نوآوري هاست و زمينه ساز دانش مبارزه و ارتقاي آن». به سخني ديگر، سپيداري خواستار آن است كه جنبش توده اي نتايج پراتيك گذشته خود را تئوريزه كند. از آن به نتايج نظري دست يابد كه به نوبه خود، زمينه تئوريك حركت به جلو را در جنبش توده اي تعيين مي كند. حركتي كه بايد با تعيين هدف استراتژيك و به كمك تاكتيك هاي واقع بينانه ي انقلابي به سرانجام رسانده شود.

همان طور كه او برجسته مي سازد، در صحنه جهاني و همچنين در حزب توده ايران، گام هاي شايسته اي در اين سو، در جهت «ارتقاء سوسياليسم علمي» برداشته شده و با دستاوردهاي شايسته توجه، با «به پيش بردن» ها همراه بوده است. متاسفانه سپيداري در نامه هاي خود تعريف علمي ي مشخصي از نظريه خود در باره ضرورت «ارتقاء سوسياليسم علمي» ارايه نمي دهد. اين «ارتقاء» بايد در زمينه فلسفه، تئوري شناخت، اقتصاد سياسي، پراتيك انقلابي و … انجام شود، از كجا بايد آغاز گردد؟

به نظر نگارنده نيز موضوع طرح شده، از اهميت برجسته اي برخوردار است. به اين منظور سازماندهي چنين بحثي و تدارك سمينار علمي در اين زمينه، ضروري و پراهميت است. سميناري كه مي تواند در صورت محدوديت هاي قابل فهم، به صورت انتشارِ كتبي نظرها در جزوه اي نيز عملي گردد.

به اين منظور، بايد زمينه موجود نظري- تئوريك را كه بايد از آن نقطه كار پژوهشي سازمان داده شود، تعيين نمود و حركت را آغاز كرد. بي ترديد ارزيابي حزب توده ايران از مرحله فرازمندي جامعه ايراني، ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“، مي تواند زمينه و پايگاه آغاز بررسي به منظور ارتقاي انديشه ماركسيستي- توده اي در اين باره باشد كه يكي از دغدغه هاي مستدل سپيداري را  تشكيل مي دهد.

در جنبش توده اي بر سر تعريف تئوريك اين مرحله از فرازمندي جامعه ايراني توافق وجود دارد: انقلاب ملي- دمكراتيك، انقلاب سوسياليستي نيست و جامعه سوسياليستي را پايه ريزي نمي كند. اما اين انقلاب، انقلاب بورژوا- ليبرال- دمكراتيك نيز نيست، و راه رشد سرمايه داري را نيز برپا نمي دارد. از اين رو، هدفِ چنين بررسي پژوهشگرانه در سميناري علمي مي تواند پاسخ به دو نكته اي كه سپيداري طرح كرده، ولي بي پاسخ مانده، باشد:

يكي- آيا ارايه تعريف نظري از مرحله فرازمندي جامعه، به سخني ديگر، جمع بندي تئوريك ماترياليسم تاريخي از ”واقعيت موجود“، ”مرحله ملي- دمكراتيك“ را تشكيل مي دهد كه بايد بر پايه آن، «پراتيك اجتماعي» را سازمان داد و از اين مجرا به هدف استراتژيك برپايي و شكوفايي اين مرحله از رشد اجتماعي دست يافت؟ تاكتيك هاي واقع بينانه و متناسب با هدف استراتژيك كدامند؟

ديگري- آيا مي توان بر پايه بررسي ”واقعيت موجود“ در مرحله ”ملي- دمكراتيك“ فرازمندي جامعه، دورنماي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب را در ايران پروراند، تنظيم كرد و مستدل ساخت؟ به سخني ديگر، آيا مي توان با تدقيق تئوري راه رشدي كه بايد در اين مرحله دنبال شود، به ارتقاي ”تئوري راه رشد غيرسرمايه داري“  كه سپيداري نسبت به آن انتقاد و استدلال هاي شايسته بررسي دارد، دست يافت؟

تناسب ديالكتيكي ميان تئوري و پراتيك

مي دانيم كه سپيداري در ”نامه دوم“ خود (٠٧ر١١ر٩٢) در ارتباط با «مشي حزب بعد از انقلاب … و [پرسش در باره] … علت به فاجعه كشيدن آن تاكتيك ها … [، علت را] تكيه بيش از حد بر تئوري ها براي تعيين استراتژي و تاكتيك مبارزه (در آن زمان، تئوري راه رشد غيرسرمايه داري) …»، طرح و  نارضايتي خود را از «تكيه» يك سويه و «مطلق گرانه» به تئوري ابراز كرده است.

از آنجا كه سپيداري تقريباً در همه نامه هاي خود مخالفتِ مستدل و درست خود را به شيوه غيرديالكتيكي «مطلق گرايي»، تكيه يك سويه به جنبه اي از واقعيت و پديده، مطرح ساخته است، احتمالاً مي توان پذيرفت كه «تكيه بيش از حد بر تئوري ها»، در ديدگاه او، تن دادن به چنين «مطلق گرايي» است. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، شايد بتوان در سمينار علمي احتمالي به پرسش در باره تناسب ديالكتيكي ميان تئوري و پراتيك، پاسخي دقيق تر يافت.

دوم- نكته دومي كه مي توان از نامه هاي رد و بدل شده به منظور گفتگو و بررسي مشخص آن ها استخراج كرد، مساله «علت هاي شكست» است. صرفنظر از «مطلق گرايي» كه سپيداري آن را به عنوان يكي از علت هاي شكست مطرح مي سازد، در اين باره ناروشني در نامه ها وجود دارد. سپيداري در نامه دوم خود، از «علل شكست انقلاب» سخن مي راند. هاتفي اما مي پرسد: «چرا آن ”مشي اصولي“ در عمل منجر به تحميل فاجعه سازماني … شد …» و پيش تر (٢٩ر١٠ر٩٢) مشخص تر از «شكست پس از انقلابِ حزب» سخن مي گويد.

بدون ترديد اين پرسشي به جا و پاسخ به آن ضروري است. نگارنده در نوشتار ”ماركسيسم“ داراي چه مفهومي است؟ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2279) در اين زمينه پرسشي را مطرح ساخته است كه البته سخن آخر نبوده، ولي مي تواند زمينه گفتگو و بررسي پژوهشگرانه را تشكيل دهد. پاسخ به اين پرسش پراهميت نياز جدي به بحثي علمي و همه جانبه در سمينارِ احتمالي كه بايد تدارك ديد، دارد. لذا مي توان اين موضوع را به دستور كار سمينارِ احتمالي افزود.

به نظر مي رسد، بررسي «دو وظيفه استراتژيك حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن» كه نگارنده در نوشتار پيش گفته طرح كرده است، مي تواند كمك باشد براي بررسي دقيق و همه جانبه بر پايه اسلوب علمي به منظور شناخت و درك واقعيت، و پاسخ به پرسش در باره نقش مضمون و همچنين نقش مكانيسم پراتيك- عملكردي كه به «شكستِ پس از انقلاب حزب» كه هاتفي طرح كرده است، انجاميد.

 در آن نوشتار اين دو استراتژي چنين برشمرده مي شوند: «حزب توده ايران نيز پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، با دو «بغرنج استراتژيك» روبرو بود. يكي مبارزه براي تعميق و از اين طريق بازگشت ناپذير شدن انقلاب، و ديگري، ايجاد دوباره پايگاه كمي و كيفي ميان كارگران يدي و فكري ميهن انقلابي و برقراري پيوند دروني حزب طبقه كارگر ايران با آن ها»

سوم- تناسب ديالكتيكي ميان روند خودبخودي و آگاهانه

 نكته سومي كه مي توان از مضمون ”نامه ها“ به عنوان موضوعي پراهميت براي گفتگو و بحث ميان توده اي ها يافت، در عنوان نامه ها تبلور مي يابد: «ديالكتيك فاجعه در غيبت خانم/آقاي واقعيت»!

گرچه از عنوان مي توان به نتيجه گيري هايي در باره مضموني كه مورد نظر است، رسيد، اما به علت نادقيق و ابهام آميز ماندن برداشت ها، بايد موضوع بررسي ي پژوهشگرانه ي پراهميت را دقيق كرد و تعريفي جامع از آنچه كه بايد عنوان كار سمينار باشد، ارايه داد. نگارنده برداشت خود را در اين باره مطرح مي سازد با اميد آن كه با كمك رفيق ها، تدقيق گردد. به نظر مي رسد كه منظور از عنوان، اشاره به نبود شرايط لازم براي اقدامي مشخص است.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، اول بايد شرايط عيني و ذهني حاكم بر ”واقعيت“ را بررسي و از آن ارزيابي مشخصي ارايه داد. از درون اين بررسي، برنامه استراتژيك و تاكتيكي را تعيين كرد. در اين لحظه است كه مي توان به اين پرسش پاسخ داد كه به علت «غيبت خانم/آقاي واقعيت»، بايد با كدام عمل مشخص، با كدام پراتيكِ مبارزهِ انقلابي وارد صحنه نبرد اجتماعي شد و يا بايد از چگونه گام هاي مشخص طفره رفت، تا به «غيبت خانم/آقاي واقعيت» پايان داد!

در واقع بحث بر سر ديالكتيك روند خودبخودي و آگاهانه در اين مرحله از فرازمندي جامعه مطرح است. چگونه مي توان تناسب واقع بينانه ميان سهم (كمي و كيفي) ”روند خودبخودي“- عيني و ”آگاهانه“- ذهني را در لحظه كنوني شناخت و مستدل ساخت؟

در اين زمينه حزب توده ايران گام هاي بسيار پراهميتي برداشته است!

سند اصلي ششمين كنگره آن، شاهدي در اين باره است. آنجا تعيين و تعريف ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“، برپايي ”جبهه وسيع ضدديكتاتوري“ و «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، هسته هاي مركزي براي به پيروزي رساندن انقلاب در پيش اعلام مي شود.

حزب توده ايران در اين سند، نكته مركزي و پراهميتِ تاكتيك و پراتيك انقلابي ي خط مشي خود را برجسته مي سازد: «پيوند» ميان وظيفه و فعاليت دمكراتيك و سوسياليستي! اين پيوند در اين مرحله، مبارزه براي تنظيم و ارايه برنامه ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه است كه مضمون فعاليت سوسياليستي حزب را تشكيل مي دهد.

پرسش، اين پرسش است كه دسترسي به هدف هاي تعيين شده، در گام نخست برپايي ”جبهه وسيع ضدديكتاتوري“، از طريق طرح كدام شعار ها، به كمك كدام عملكرد- پراتيك ممكن است؟ اين نكات را بايد در كدام ساختار تئوريك- سياسي و با چه زباني مطرح نمود، تا طبقه كارگر و همه زحمتكشان يدي و فكري، روشنفكران انقلابي، زنان و مردان آزادي خواه و همچنين لايه هاي بوروازي ملي و نهايتاً ناپايدارترين لايه هاي سرمايه داري ي مخالف استبداد فردي را براي شركت در جبهه ضدديكتاتوري متقاعد و جلب كند؟ با طرح كدام شعارها و با چه زباني مي توان قلب و آگاهي توده ها را به دست آورد؟ به سخني ديگر، بحث بر سر مبارزه براي ارتقاي سطح آگاهي و تجهيز عنصر ذهني براي تغيير انقلابي جامعه است!

سند حزبي، مضمون اين «پيوند» را مبارزه براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر  – در قشربندي امروزي آن –  و متحدان پايدار و ناپايدار آن اعلام مي كند. به منظور تحقق بخشيدن به اين وظيفه، ازجمله بايد مستدل و قابل شناخت ساخت كه با تشديد وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني ي امپرياليستي، نه تنها منافع زحمتكشان، بلكه همچنين منافع لايه هاي مياني و بورژوازي ي ميهن دوست نيز در خطر جدي قرار دارد. ”نامه مردم“ شماره ٥٢٢ (٦ خرداد ١٣٦٠)، در مقاله اي با دقتِ موشكافانه و شكوهمندِ منطق و نثري كه بايد از زنده ياد احسان طبري باشد، «مفهوم استقلال ملي» را در همه بُعدهاي آن طرح مي سازد و رابطه وابستگي اقتصادي و نابودي استقلال ملي را نشان مي دهد (”عدالت“ آن را در ششم اسفند ١٣٩٢ بازانتشار داده است كه بايد مورد تحسين قرار داد).

مبارزه به منظورِ انتقالِ آگاهيِ طبقاتي به درون طبقه كارگر، به معناي كوشش به منظور «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك- صنفي طبقه كارگر براي دستيابي به حقوق صنفي خود و عقب راندن دستگاه استبداد نظام سرمايه داري از يك سو، و مبارزه براي شناخت رابطه ي مستقيمِ ميان نقض حقوق صنفي كارگران با هدف غارت و استثمار آن ها توسط همين نظام در جمهوري اسلامي است. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، مبارزه براي تفهيم رابطه ”تضاد ميان كار و سرمايه“ با نقض حقوق دمكراتيك- صنفي كارگران است.

بايد براي زحمتكشان قابل شناخت ساخت كه نابودي آزادي و حقوق قانوني و دمكراتيك زحمتكشان  – سرمايه داران وابسته به اقتصاد نوليبرال امپرياليستي از آزادي كامل برخوردارند -، اين هدف را دنبال مي كند كه تشديد انباشت سرمايه و سود را ممكن و عملي سازد كه بر پايه نسخه نوليبرال امپرياليستي انجام مي شود. مبارزه تبليغي- ترويجي بايد هدفِ دستگيري دو عضو سنديكاي شركت واحد، حسن سعيدي و مرتضي كمساري را در دو روز پيش كه در شرايطي عملي شده است كه «وزارت كار شكايت معترضان را وارد دانسته»، از اين طريق برملا سازد كه نشان دهد كه هدف آن حفظ شرايط اين غارت ليبرالي است.

بايد براي زحمتكشان و همه ميهن دوستان تا درون سرمايه داران مدافع منافع ملي، شفاف و قابل شناخت ساخت كه هدف نسخه ضدمردمي و ضدملي نوليبرال امپرياليستي نابودي ظوابط حامي نيروي كارگران و سرمايه هاي ملي در قوانين كشور است تا از اين طريق، درجه استثمار زحمتكشان يدي و فكري را ارتقا دهد و با غارت منابع ملي و زيرزميني متعلق به مردم، در مركز آن صنايع نفت ملي ايران، استقلال اقتصادي و سياسي كشور را نابود و ايران را به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي بدل سازد.

در اين روند مبارزاتي است كه بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا شرايط عيني يك تحول بنيادي- انقلابي در كشور وجود دارد؟

به سخني ديگر، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا حاكميت سرمايه داري مايل و قادر به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني زحمتكشان و لايه هاي مردمي هست؟ آيا «خانم/ آقاي آقاي واقعيت» بر اين حكم نمي كند كه خير، حاكميت نظام سرمايه داري مايل نيست در برابر خواست مردم، ازجمله در برابر خواست پايان بخشيدن به بازداشت غيرقانوني موسوي ها و كروبي، عقب نشيني كند! زيرا در سراشيبي قرار دارد كه با كوچكترين عقب نشيني، سقوط اجتناب ناپذير است!

سپس بايد به اين پرس پاسخ داد كه آيا توده اي ها با برنامه تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران، با خط مشي انقلابي احيا شده و مسلح به برنامه حداقل كارگري خود كه در سطور پيش به بُعدهايي از آن اشاره شد، قادر هستند براي تغيير «واقعيت» به سود زحمتكشان و همه مردم بكوشند يا خير؟! اگر پاسخ منفي است و كمبودهايي وجود دارد، تنها پرسش مجاز بعدي، اين پرسش است، ديگر چه بايد كرد تا «دروازه هاي ناگشوده را بگشايم»! (احسان طبري، با پچپچه پاييز)، تا شرايط را در جهت تغيير انقلابي اجتماع متحول سازيم!

 

آيا شناخت «واقعيت»، چه بسا شناخت «غيبت خانم/آقاي واقعيت» جز به اين معناست كه انگيزه و «مهميز»ي (احسان طبري) باشد براي جستجوي راه هاي گذر از اين نبود و «غيبت»؟

٤- ”نويدنو“ در آغازِ «باب گفتگويي» كه خبر آن را داده بود (٢٩ر١٠ر٩٢)، متعهد شده بود، نظرها را در ارتباط با اين بحث ها، بازتاب دهد. متاسفانه اما به عهدي كه با خوانندگان بسته بود، وفا نشان نداد. ”نويدنو“ دو نوشتار گذشته نگارنده را كه در آن نظراتي در ارتباط با مضمون نامه هاي سپيداري و هاتفي طرح شده بود، بازانتشار نداد. در مقاله ”ماركسيسم داراي چه مفهومي است؟“، نكته هاي بسيار پراهميتي در ارتباط با «ارتقاي سوسياليسم علمي» طرح شده است. همچنين نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها ضرورتي مبرم – نويدنو ١“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2281)، ضمن مخالفت با انحراف بحث، نكته هاي شايسته توجهي را طرح كرده است.

”نويدنو“ باري ديگر از موضع انتشار نظرها عدول كرده است كه مي تواند نشان نفوذ انديشه فراكسيونيسم باشد. به طور مجزا مي توان به اين نكته پرداخت. ضرورت پرداختن به اين نكته از آن رو ديده مي شود، تا روشن شود كه «اختلافات»، ريشه ي «اصولي و جدي» و يا «ذهني و فاقد پايه اصولي» دارا است (احسان طبري، از ديدارِ خويشتن، بخش «اختلافات در حزب»، ص ١٤٨). بهرجهت، شيوه اعمال شده به مانعي براي تحكيم پايه هاي نظري ي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تفهيم برنامه حداقل كارگري و تقويت سازماني آن نزد زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان ايراني بدل شده است.




حماسهء نبرد انسان
دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری
(انتشار به صورت PDF)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٦٠  (٥ اسفند)

واژه راهنما: انجام وظيفه حزبي. انتشار به صورت PDF، جايگزين انتشار توسط ”بخش انتشارات حزب توده ايران“.

انتشار ”حماسهء نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“  در صفحه ”توده اي ها“ با اين آگاهي انجام مي شود كه به وظيفه و دِين در برابر شفاف ساختن تاريخ نبرد حزب توده ايران در زندان و بازداشتگاه هاي جمهوري اسلامي عليه ارتجاعِ داخلي و متحدانِ خارجي آن عمل شده است!

گرچه با انتشار اين بررسي، وظيفه كوشش در جهت كمك به سازماندهي نبرد حزب توده ايران و توده اي ها پايان نمي يابد كه مضمون ماموريت حزبي نگارنده را تشكيل مي دهد كه رهبري وقت حزب بر عهده گذاشته بود، و تا آخرين نفس با پايبندي به «پيمان» كماكان به آن عمل خواهد شد، اما بلاترديد بايد اين انتشار را گامي خاص در اين سو و راه ارزيابي نمود.

انتشار بررسي حاضر از شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران كه مبتني بر آگاهي علمي و خوشبيني مستدل تاريخي خود، دورنماي ظفرنمون نبرد نيروي نو را در چندين شعر تصوير مي كند، در لحظه كنوني معناي خاصي مي يابد. هنگامي كه در اوكرائين نيروي هاي فاشيستي قدرت دولتي ارتجاع راست را با ياري تبليغاتي، مالي و لوژيستيكي كشورهاي امپرياليستي مستقر مي سازند و دولت مردمي در جمهوري بوليويايي ونزوئلا مورد هجوم همين نيروها با همين متحدان جهاني قرار دارد، شعرهاي زندان آموزگار چند نسل از توده اي ها، انگيزه و «مهميز» (احسان طبري) شايسته اي براي تشديد كوشش نيروي نو در نبرد براي پيروزي نهايي است.

وقايع در اين دو كشور نشان مي دهد كه سرمايه داري دوران افول از آمادگي كامل براي به خدمت گرفتن نيروهاي فاشيستي براي حفظ هژموني خود بر انسان برخوردار است. تجربه در جريان در ايران نيز بر همين منوال است.

 سخن لنين، روزآ لوكزامبورگ و …، باري ديگر ”شعار مبرم“ روز را تشكيل مي دهد: سوسياليسم يا بربريت!

و حماسه ي نبرد انسان ادامه دارد …، «رسن بافته» از جان مایه نسل گذشته در سیمای نسل جوان با گام های استوار راهِ کوفته را آگاهانه می پیماید …

«رسنی بافت کنم، گر تو باشی با من، مایه اش یافت کنم. تار و پودش زنده تا که بیدادگران، نکنندش پنبه. هدیه ای بهر زمان، تار تدبیر کهن، بزند حلقه به آن، بکشد دار به دار، بهر آزادی گل، بزند سنگ به خار، تا کند غیر فرار. …». (پیغام، شعر زندان) (از صفحه ١٢٨ بررسي)

در شرايط عادي مي توانست بررسي حاضر به مثابه رساله اي از طرف بخشِ انتشارات حزب توده ايران منتشر گردد.

تا پايان كار بررسي، تعدادي از توده اي ها و هواداران حزب توده ايران با همكاري عاطفي و ادبي و علمي خود در تدقيق و تصحيح و ويرايش بررسي شركت صميمانه اي داشتند كه مايلم با شادي از همه اين رفيق ها براي زحمت پذيرفته تشكر كنم.

فرهاد عاصمي

پنجم اسفندماه ١٣٩٢ (٢٣ فوريه ٢٠١٣)