وحدت سياست احمدي نژاد و روحاني!
اقتصاد ملي- دمكراتيك، جايگزين نسخه نوليبراليسم امپرياليستي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٣ (٥ دي)

واژه راهنما: مساله آزادي هاي قانوني، بندهاي اصل ٢٦ قانون اساسي، حـق قانوني مردم! چانه زدن بر سر سهم و شرايط ”سرمايه گذاري خارجي“!

در گفتگويي، رفيقي با طرح مساله تناسب قوا، به طور ضمني بر اين نكته تكيه داشت كه بايد سياست كنوني دولت روحاني را مورد تائيد قرار داد، زيرا با توجه به سياست گذشته ”اتمي“ حاكميت و شعارهاي تحريك آميزِ دولت احمدي نژاد كه پيامد تحريم ها را تشديد كرد، به طور واقع بينانه امكان اجراي سياستِ ديگري وجود ندارد.

هنگامي كه او با اين پرسش روبرو شد كه آيا ”وحدتي“ ميان دو سياست دولت گذشته و كنوني وجود دارد؟ پاسخ سكوت بود! چشمان، با نگاه حيرت زده مي نگريست و مملو بود از پرسش ها، ازجمله پرسش هاي تمسخرآميز!؟ و رفيق به معنايي محق بود!

او كه تنها ظاهر سياست دولت احمدي نژاد و لحن پرخاشجويانه، ولي بي مايه او را با لبخند روحاني و ”زيركِ“ زبان وزير خارجه اش در ”مذاكرات“ در برابر چشمان ذهنش داشت و برايش از همه اين ظواهرامر، دو شيوه متفاوت تداعي مي شد كه اولي نقشي تخريبي در روابط خارجي ايران و … ايفا كرده است و دومي در صدد ترميم خرابي هاست، چگونه مي بايستي ”وحدت“ ميان اين دو شيوه را دريابد و درك كند؟ اين دو شيوه ”متضاد“ مي تواند از چه وحدتي برخوردار باشد، چگونه مي تواند در خدمت هدفي مشترك قرار داشته باشد؟! چنين برداشتي يك ديوانگي، يك ماليخويايي، يك خود گول زني بيش نيست!

براي درك ”وحدت“ ميان اين دو سياست و دو مرحله به ظاهر متضاد در سياست نظام سرمايه داري حاكم و رژيم نماينده آن، رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، بايد از نگرش به سطح، به عمق، به ”مضمون“ سياست حاكميت سرمايه داري در ايران توجه كرد و آن را مورد موشكافي قرار داد، تا اين واقعيت قابل شناخت و درك گردد كه بدون سياست هشت ساله دولت احمدي نژاد، مجري سياست رژيم ديكتاتوري ولايي، نمي توانست نظام سرمايه داري در ايران كوشش خود را براي پذيرش به عنوان يك رژيم وابسته به نظام سرمايه داري جهاني، كه مجري آن دولت كنوني است، عملي سازد! در آن دوران، حتي ”شوراي نگهبان“ نيز حاضر به پذيرش ورود سرمايه خارجي به منظور خريدن ثروت هاي ملي ايران نبود و قانون تصويب شده را رد كرد! آن هاي و هوي تو خالي ”رهبر“ و ”احمدي نژاد“ در آن دوران و اين ”نرمش قهرمانانه“ دو روي يك سكه و لازم و ملزوم يكديگرند.

آنچه كه به نقش ديكتاتوري و سركوب هاي غيرقانوني در سياست اين حاكميت ضدمردمي و ضدملي در دوران هر دو دولت احمدي نژاد و روحاني باز مي گردد، آزادي اين يا آن زنداني سياسي ي ”ملي كِش“، و يا آزادي موسوي ها و كروبي كه شرط آن را رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه و شخص ”رهبر“  از زبان عسگراولادي، «توبه كردن» آن ها اعلام كرده است، محك نيست. آزادي رهبران در بند و كليه زندانيان سياسي كه خواست عمومي است كه تنها از طريق مبارزه فعال و رزمجويانه و نه نصيحت و توصيه مودبانه قابل دسترسي است، به پايمال كردن حق قانوني مردم پايان نمي بخشد. مساله آزادي هاي قانوني، مساله به رسميت شناختن، محترم داشتن و تن دادن به حق قانوني مردم در بندهاي اصل ٢٦ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمين ٥٧ ميهن ماست! رژيم ديكتاتوري ولايي،  نماينده نظام سرمايه داري حاكم، قادر و مايل به تن دادن به چنين حـق قانوني براي مردم نيست!

اين نخواستن و نتوانستن، تنها ناشي از بدتينتي غارتگران نيست، ناشي از هدف گيري اقتصادي آن هاست.

هنگامي كه در سال ١٣٨٥ اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي كه از زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني به مردم ميهن ما تحميل شد، با حكم غيرقانوي ”ولي فقيه“ به سياست رسمي دولتي در ايران بدل گشت، شرايط حقوقي ضروري براي اجراي آن به وجود آمد. وظيفه دولت احمدي نژاد، مبتني بر حكم غيرقانوني ”رهبر“، برداشتن موانع قانوني براي اجراي نسخه اقتصادي امپرياليستي بود. اين اقدام ضد مردمي با عنوان ”آزادي سازي اقتصادي“ از آن طريق عملي گشت كه دولت احمدي نژاد با اشك تمساح براي بي كاران در كشور و فقر حاكم بر زحمتكشان، با نقض قانون كار، با تحميل قراردادهاي ”پيماني“ كه اكنون شامل حال ٨٥ درصد از كارگران و كارمندان مي شود، با حذف يارانه ها كه قيمت مواد غذايي را به سطح قيمت ”جهاني“ مورد خواست سرمايه سوداگر امپرياليستي ارتقا داده و تورم را دامن زده، اين مرحله حقوقي به ثمر رساندن برنامه امپرياليستي را به پايان رساند و مورد تشويق صندوق بينا المللي پول نيز قرار گرفت.

زماني كه حاكميت سرمايه داري و رژيم نماينده آن با اجراي برنامه ”اتمي“، دست در دست حاشاي جنايت نازي ها و شعارهاي دهن پركن و بي مايه عليه اسرائيل، تحريم هاي امپرياليست ها را بر ايران و مردم آن تحميل نمود، آن شرايطي را تدارك ديد كه اكنون دولت روحاني خود را مشغول به گويا برطرف ساختن آن ها مي كند. اما مردم ايران خوب مي دانند كه بدون آن سياست، اين سياست نه ضروري و نه ممكن بوده است.

”وحدت“ ميان دو سياست به ظاهر متضاد نظام سرمايه داري حاكم كه توسط دو دولت گذشته و حال اجرا مي شود، در سرشت مشترك ضد مردمي و ضد ملي كليت سياست و هدف گيري اقتصادي نظام سرمايه داري حاكم نهفته است. دولت روحاني نيز اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي را برنامه رسمي خود اعلام كرده است. ”خصوصي سازي“ در برنامه اين دولت، انتقال نهايي ثروت هاي ملي مردم به سرمايه خصوصي است كه شرايط قانوني آن را احمدي نژاد تدارك ديد. خريداران ثروت هاي ملي، تحت عنوان ”سرمايه گذاري خارجي“، جز سرمايه مالي امپرياليستي با نقدينگي ١١٢ بليون (١١٢ هزار ميليارد) يورويي نمي تواند باشد. خرده ريزهاي غارت اين سرمايه داران، آن چيزي است كه مي خواهند از ثروت هاي ملي مردم ميهن ما براي سرمايه داران در اين سال ها فربه شده داخلي ايران باقي بگذارند. چانه زدن هاي پشت پرده ”مذاكرات اتمي“ در باره اين سهم و شرايط خريد ثروت هاي ملي مردم توسط سرمايه سوداگر امپرياليستي است. مخفي نگه داشتن مضمون مذاكرات كه وزير خارجه ايران حتي به قيمت ”استيضاح شدن“ هم حاضر به افشا كردن آن نبود، در باره مفاد ”تفاهم نامه“ اكنون علني شده كه هميشه ظاهر بندهايِ خواست هايِ امپرياليستي را تشكيل مي داد، نيست، بلكه چانه زدن بر سر سهم و شرايط ”سرمايه گذاري خارجي“ است! سرشت ضد ملي سياست سرمايه داري حاكم بر ايران، از اين خيانت آن به منافع ملي مردم ناشي مي شود كه در و پنجره را براي برباد دادن استقلال اقتصادي- ملي و نهايتاً تماميت ارضي ايران گشوده است.

در برابر اين سيات ضد مردمي و ضد ملي حاكميت سرمايه داري و رژيم نماينده آن، رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، حزب توده ايران سياست مردمي و ملي خود را قرار مي دهد كه گام نخست آن، به عقب راندن رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه قرار دارد كه بايد به دست ”جبهه ضدديكتاتوري“، تشكيل شده از زحمتكشان يدي و فكري، زنان و مردان، جوانان و دانشجويان و همه نيروهاي ميهن دوست و سرمايه داران خواستار ارتقاي توليد ملي عملي گردد.

هدف گيري اقتصادي اين جبهه، برپايي اقتصادي ملي و مردمي است كه بايد با قطع قاطع اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، با تجهيز همه سرمايه هاي ملي و با پشتوانه مردمي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، معلمان، كارمندان دولتي و خصوصي، و خلق و اقليت هاي ميهن دوست عملي گردد. برنامه اقتصاد ملي و مردمي مي تواند تنها متكي به آزادي ها و حقوق قانوني مردم، عملي گردد. حق فعاليت سنديكايي آزاد و مستقل، حق مبارزه سياسي با فعاليت علني و آزاد حزب هاي سياسي، در مركز آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، و ديگر حزب هاي ميهن دوست، برقراري آزادي مطبوعات و بيان و عقيده و …، پيش شرط هاي قابل كنترل بودن چنين سياست اقتصادي ي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي را تشكيل مي دهد.




اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود
وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي!
«ترا نيمه خواستند» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٢ (٢٥ آذر)

واژه راهنما: آزادي زن به مثابه قله روند مَردُمِشِ انسان.

در روزنامه اينترنتي ”صداي مردم“ از برگزاري «نشست فعالان زن در تهران» گزارشي انتشار يافته است (در ١٥ آذر ١٣٩٢، http://wp.sedayemardom.net/?p=12439). در يكي از سخنراني ها، خبري طرح مي شود كه در ارتباط با وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي جالب توجه است.

خبر چنين است: «امروز شاهد روندي در جنبش زنان هستيم كه از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند، به طوري كه مطالبه محوري، به يكي از عناصر مهم گفتماني در جنبش زنان تبديل مي شود.»

در اين نقل، قول متاسفانه از مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» نمونه اي ارايه نمي شود (آدرس اينترنتي انتشار اصل سخنراني ارايه نشده). چنانچه منظور از اين صفت ها، طرح پايان دادن به استثمار نيروي كار باشد كه زنان ضمن تحمل فشار بار جنسي در جامعه سرمايه داري، اولين قربانيان آن هستند، آنوقت اين امر نشان اين واقعيت نيز است كه رابطه ميان فشار و سركوب جنسي از يك سو و تضاد اصلي جامعه سرمايه داري، تضاد ميان ”كار و سرمايه“ از سوي ديگر كه ايران به طور عمده با پيامدهاي اسف بار آن دست بگريبان است، در ابهام قرار دارد. (در اين سطور ارزيابي نظرهاي طرح شده در نشست هدف نيست).

 

 شناخت و درك وحدت ديالكتيكي ميان سركوب جنسي و طبقاتي زن، به ويژه از اين رو در دوران سلطه انديشه پسامدرن امپرياليستي ضروري است، زيرا ايدئولوژي حاكم طبقات استثمارگرِ نيروي كار انسان، به منظور حفظ سلطه خود، به ايجاد ابهام در باره اين وحدت نياز دارد. با ايجاد ابهام در اين زمينه، اين ايدئولوژي مي تواند به تشديد استثمار نيروي كار كارگران زن و مرد از اين طريق دست يابد كه با اجراي نسخه نوليبرال انباشت سود و سرمايه و به ويژه به كمك ابزار ”آزادي سازي اقتصادي“ در اين نسخه، به هدف ايجاد پراكندگي ميان گردان هاي انسان زحمتكش در مبارزه مشترك عليه غارت سرمايه دست يابد و با جدايي نظري و مبارزاتي آنان از يكديگر، حاكميت خود را تثبيت كرده و تداوم بخشد.

ابزار ”آزاد سازي اقتصادي“ي نوليبراليسم، يك پارچگي صف كارگران را از اين طريق نابود مي سازد كه ازجمله با تقسيم كارگران به ”رسمي“ و ”پيماني“، منافع دو گروه از فروشندگان نيروي كار را در برابر هم قرار مي دهد. كارگر ”رسمي“ كه خود در معرض خطر بيكاري قرار دارد، به خاطر منافع فردي خود، نبايد از خواسته هاي كارگر ”پيماني“ دفاع كند و خواستار آن باشد كه كارگر ”پيماني“ نيز از همه حقوق قانوني كارگر ”رسمي“ برخودار گردد. كارگر ”رسمي“ تنها با شناخت منافع طبقاتي طبقه كارگر در كليت آن كه براي گذران زندگي بايد نيروي كار خود را به فروش برساند، قادر به درك ضرورت وحدت كارگران ”رسمي“ و ”پيماني“ در سنديكاي واحد مي گردد و به ضرورت مبارزه مشترك براي بهبود شرايط زندگي و فروش نيروي كار خود پي مي ببرد. كارگر آگاه مي داند كه مبارزه طبقه كارگر اما در اين مرحله پايان نمي يابد و بايد تا پايان دادن به استثمار نيرو كار انسان از انسان ادامه يابد.

اين سطور وظيفه توضيح ضرورت مبارزه براي پايان دادن به استثمار نيروي كار انسان را در برابر خود قرار نداده است. هدف، تنها جلب توجه به پيامد پراكندگي در جنبش كارگري است كه يكي از پيامدهاي نسخه نوليبرال ”آزاد سازي اقتصادي“ سرمايه مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهد. سرمايه داري براي ايجاد پراكندگي در ديگر جنبش هاي دمكراتيك در جامعه، ترفندهاي ديگري را به كار مي گيرد. در جنبش دانشجويان و جوانان، و به ويژه در جنبش زنان.

پراكندگي در جنبش زنان را ايدئولوژي امپرياليستي مي كوشد با اين ترفند عملي سازد كه چنين القا كند، كه گويا ستم به زنان در نظام سرمايه داري محدود به ستم جنسي است، تا ريشه اصلي و واقعي ي طبقاتي ي ستم جنسي را در پرده نگاه دارد.

دشمن طبقاتي از وجود شرايط تلخ اجتماعي عليه زن و موقعيت اجتماعي او بهره مي برد و مي كوشد سركوب جنسي زنان در جامعه طبقاتي را كه با تكيه به ابزارهاي اداب و رسومِ سنتي، فرهنگي و مذهبي و… اعمال مي شود، ناشي از تاثير اجتماعي اين علل القا و به آن محدود كند تا ريشه اصلي و واقعي طبقاتي آن را در پرده نگاه دارد. در پرده نگاه دارد كه زن «اولين برده» (ماركس) جامعه طبقاتي است. با گذر جامعه انساني از جامعه مبتني بر همبستگي و همياري كه در آن تبعيض طبقاتي وجود نداشت، يعني با گذر از جامعه بَدَوي به برده داري در هزاره هاي گذشته، از حقوق اقتصادي- اجتماعي مساوي با مرد محروم شد. كوشش مي شود منافع زنان را به حقوق مدني- اجتماعي زن محدود و حقوق اقتصادي زن حتي المقدور مسكوت گذاشته شود تا وحدت منافع دمكراتيك و طبقاتي زن زحمتكش و فروشنده نيروي كار در پرده ابهام بماند.

هدف اين سطور در وحله نخست، نشان دادن وحدت منافع دمكراتيك و طبقاتي زن است، با اين اميد كه كوششي باشد عليه ايدئولوژي پسامدرن سرمايه مالي امپرياليستي براي دسترسي به هدفِ پراكندگي نيروي طبقاتي فروشندگان نيروي كار – چه زن و چه مرد-. هدف، مبارزه با پراكندگي نيرويِ سوبژكت تاريخي دوران كنوني در همه ي قشربندي آن است كه بايد براي آزادي و تساوي حقوق خود، به استثمار انسان از انسان پايان بخشد.

اين براندازي از جمله از دالان نبرد دمكراتيك براي حقوق مدني- اجتماعي زنان در جامعه سرمايه داري مي گذرد كه موضوع بحث هاي «نشست فعالان زن در تهران» نيز است. دفاع مبارزه جويانه از «مطالبات خاص و مشخص» زنان، با حفظ آگاهانه بند ناف ارتباطي آن با منافع دمكراتيك و طبقاتي كليه زحمتكشان زن و مرد در اين نظام، كليتي تقسيم ناپذير را تشكيل مي دهد. تنها با چنين برداشتي، شناخت وحدت مبارزه دمكراتيك و طبقاتي و ضرورت نبرد مشترك همه فروشندگان نيروي كار قابل درك شده و ترفند ايدئولوژي طبقات استثمارگر بر ملا و امكان پايان بخشيدن به سلطه آنان به وجود مي آيد.

به اين منظور در زير با نقل بخش هايي از رساله هنوز منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ با عنوان ”حماسهء نبرد انسان در بند“، برخي از نتايج باستان شناسي در سه دهه اخير از كتاب ”جامعه كمونيستي كهن“ نقل مي شود كه در آن گوشه هايي از سرآغاز سركوب جنسي و طبقاتي زنان در هزاره هاي گذشته تاريخ بشري و رابطه ميان دو ستم از منظر تاريخي بر شمرده شده است. (نگاه شود همچنين به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974  اسفند ١٣٩١و حقوق زنان حقوقي دمكراتيك است، نگاهي انتقادي به نظریه «جامعه‏ شناسی سیاسی معاصر»  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1979  و مارکسیسم تساوى حقوق زن و مرد را در جامعه مستدل مى سازد http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1984 )

 

با چنين شناختي است كه مي توان عمق برداشت زنده ياد احسان طبري را دريافت و درك كرد كه آزادي زن را در سروده زندانش – به مناسبت «٨ مارس روز زنان»-  با عنوان ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“، «قله روند مَردُمِشِ انسان» ارزيابي مي كند.

”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“

در استعاره «آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش، و ترا نيمه خواند …»، مضموني نهفته است كه هنگام مطالعه كتاب پيش گفته ”جامعه كمونيستي كهن“، سطور زير در ذهن خوانده تداعي مي شود.

در اين كتاب نتايج تحقيقات چند دهه اخير باستان شناسان مختلف در رابطه با مساله مالكيت جمعي در جامعه بَدَوي ارايه شده است. در طول چندين هزار ساله ي اين دوران كه گروه هاي انساني با جمع آوري مواد خوراكي و شكار نياز تغذيه خود را بر طرف مي كردند، زن و مادر با بازتوليد زندگي، نقش مركزي را در گروه هاي انساني ايفا مي كند. در اين دوران، سنت ها جنسي زن (تنهايي و جدايي زنان از گروه در دوره عادت ماهانه) كه در هماهنگي با گردش ٢٨ روزه ماه بر دور زمين قرار دارد و همچنين آميزه آزاد در گروه، نقش پراهميتي در مادر محوري ي هستي گروه ايفا مي كند.

ديرتر (نزد انسان نئاندرتال) و با بيشتر شدن نسبي تعداد افراد گروه و رشد ابزار شكار، تقسيم كار طبيعي به وجود مي آيد. شكار عمدتاً توسط مرد و جمع آوري مواد خوراكي توسط زن انجام مي شود. در اين روند و در طول زمان، شناخت دانه هاي قابل خوراك و …، و ديرتر، كشف امكان بازتوليد دانه ها در كنار آبروها توسط زن، تقسيم كار طبيعي را تعميق مي بخشد. شناخت و فرهنگ توليد كشاورزي و دامداري رشد مي كند و در طول زمان بر بازده ناشي از شكار حيوانات، كه مستمر نبود و با خطر همراه بود، پيشي مي گيرد. آن طور كه تحقيقات متفاوت نشان مي دهد، رشد فرهنگ توليد كشاورزي نزد گروه هاي انسان هموزاپينس كه از قريب به ٢٥ هزار سال پيش تنها گونه انساني بر روي زمين است، شرايط گرايش به سكنا گزيدن در مناطق مناسب را به وجود مي آورد. اين گرايش ميان هجده تا دوازده هزار سال پيش در دوران ”سنگ نو“، به گرايش عمده نزد گروه هاي انساني بدل مي شود.

مرد تا اين دوران و به دنبال تقسيم كار طبيعي، به طور عمده تنها به شكار حيوانات مي پرداخت. با رشد نيروهاي مولده، شرايط عيني جديدي در هستي گروه هاي انساني ايجاد شد. ارتقاي بازده توليد، انسان را در وضعي قرار داد كه بتواند تقسيم كار جديدي را در خانواده و ديرتر در خاندان ها بوجود آورد: تقسيم كار بدني و فكري!

همزمان، و در جستجوي پاسخ به بغرنجي هاي پديده ها در طبيعت و علل آن، روند رشد ذهنيتِ هنري و انديشه مذهبي نقشي روزافزون مي يابد. اگر نقاشي در غارها در جنوبِ فرانسه و يا در جنوب غربي مصر قريب به بيست هزار سال پيش آفريده شده اند، اولين آثار ساخته هاي سفالي نزد خانوارهاي انساني در ناحيه شرقي تركيه كنوني يافت شده اند كه دوازده تا ده هزار سال قدمت دارد. اين قطعاتِ سفالي، هنوز ظروف مصرفي را تشكيل نمي دهند، بلكه تكه هاي گرد و مربعي با نقاشي در يك طرف هستند كه به نظر باستان شناسان، همانند نقاشي در غارها، توسط زنان آفريده شده اند. آثار هنري در مراسم در ارتباط با سنت هاي (جنسي زنان)  و ديرتر مراسم روحاني- مذهبي به كار مي آمدند.

با ايجاد شدن شرايط عيني و ذهني (تقسيم كار فكري و بدني) براي پايان دادن به قدرت معنوي و مادي زن در گروه و خانواده است كه مساله تغيير وراثت از مادر به پدر و از اين طريق پايان بخشيدن به دوران طولاني مادرسالاري تحقق مي يابد. اين تغييرات مصادف است با گرايش به سكنا گزيدن انسان، توليد كشاورزي و بهره گيري از حيوانات اهلي. در اين دوران تغيير ”تقويم“ از گردش ماه به خورشيد نيز عملي مي گردد كه در ارتباط قرار دارد با نياز در توليد كشاورزي. ايدئولوژي مورد نياز براي تغييرات ضروري ي عيني در گروه كه اكنون با كثرت نسبي تعداد افراد و با آغاز ايجاد شدن ”دمكراسي نظامي“ همراه است، توسط روحانيون و مردان پايه ريزه مي شود و عليه موقعيت معنوي و مادي زن و مادر در گروه عمل مي كند.

در اين دوران است كه انديشه مذهبي زن ستيزانه، به مثابه اهرم ايدئولوژيك اولين ضدانقلاب در تاريخ بشري به منظور گذار از نظام بَدَوي ي مبتني بر همبستگي و همياري انسان ها به جامعه مبتني بر استثمار انسان از انسان، كه با برده داري خانگي ي زن و كودك آغاز مي شود، پايه ريزي شد. بي علت نيست كه كارل ماركس، زن را «اولين برده» مي نامد و احسان طبري در توصيف آن، استعاره پيش را در شعر ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“ سروده است: «آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش، و ترا نيمه خواند …».

نقش زن ستيزانه مذهب، در اسطوره هاي يوناني و يا مذهب هاي تك خدايي، در طول تاريخ در روندي تشديد يابنده به چشم مي خورد و قابل اثبات است. اگر در اسطوره هاي يوناني و يا در دوران نخست حكمروايي فراعنه در مصر قديم، اينجا و آنجا تصاوير خداشاهان زن در كنار فرعون كنده كاري شده است و يا در اسطوره هاي يوناني نقش و وظيفه ”خداي توليد مثل“ و ”فراواني“ را زنان به عهده دارند، اين نقش در مذهب هاي تكي خدايي به شدت محدود مي شود و زن را به «نيمه»ي مرد بدل مي سازد.

شناخت اين روند تاريخي براي درك اهميت نظر زنده ياد احسان طبري در ارتباط با آزادي زن به مثابه قله روند مَردُمِشِ انسان، و از اين طريق درك اهميت مبارزه براي برقراري جامعه خالي از استثمار انسان از انسان، به مثابه آماجي تاريخي در كنار مبارزه براي بهبود شرايط دمكراتيك زندگي زن با حذف قوانين ضد زن، بر ملا ساختن مضمون رسوم و آيين ها و سنت هاي فرهنگي، مدني، و مذهبي عليه زنان، و همچنين با مبارزه براي پايان بخشيدن به استفاده ابزاري از زن براي سودورزي و نهايتاً مبارزه همه جانبه براي برقراري تساوي كامل حقوق اقتصادي- اجتماعي زن با مرد در نظام سرمايه داري، از اهميت برجسته برخوردار است.




ديالكتيك ”وعدهء دیدار“ (احسان طبري، شعر زندان)
چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥١ (١٩ آذر)

واژه راهنما: نمي توان تزي را مورد تائيد قرار داد كه از نبودن شرايط گذر به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران، اين نتيجه گيري را مجاز مي داند كه «بر اساس درك ماترياليستي از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در ايران در مرحله كنوني امكان پذير نيست». آموزش از نشست فعالان جنبش زنان در تهران: «جنبش زنان از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند.»

در «جزوه» پربار و پرمایه با عنوان «واكاوي دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» در نامه مردم، ارگاه مركزي حزب توده ايران (شماره ٣٩٢، مهر ماه ١٣٩٢) دو تز مطرح شده اند. تز نخست گذر مستقيم به سوسياليسم را در شرايط كنوني ايران به درستي نادرست اعلام مي كند. تز دوم، به نادرست امكان گذر از سرمايه داري را در شرايط كنوني ايران نفي مي كند. تز دوم، با منطق كل «جزوه» همخواني ندارد و در تضاد قرار دارد با تز درست نخست.

در دو نوشتار پيش در ”توده اي ها“ برخي مواضع طرح شده در دو تز مورد توجه و بررسي قرار گرفته اند. در نوشتار حاضر كه از رساله هنوز انتشار نيافته ”ديالكتيك شعرهاي احسان طبري در زندان“ نقل شده است، جنبه هاي ديگري از اين دو تز، از ديدگاه ماترياليسم ديالكتيكي، مورد بررسي قرار گرفته اند. اين بررسي مبتني بر شعر ”وعدهء دیدار“ زنده ياد احسان طبري انجام مي شود كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است.

”وعدهء دیدار“

سرسختی، مصمم بودن و امید به پیروزی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف)- ”ضرورت و تاريخي“ و ”سير خود بخودي و آگاهانه“ در ”وعده ديدار“، سروده ي بعدي در رديف شعرها در دستخط، همراه است با طنين سرود يورش مجدد «معشوق»ي كه «آتش ققنوس» را به جا گذاشته و ققنوس افراشته را به مثابه پرچم ظفرنمون خود به اهتزاز در آورده است.

اين يورش در شعرهاي ديگر هم ادامه دارد و در هر کدام از نگاهی متفاوت، از سويه هاي مختلف، به حماسه ي نبردِ انسانِ دربند می نگرد. در اين شعرها، همزمان، دیالکتیک نکات کم و بیش مشترکی مورد توجه قرار مي گيرد. در توضیح دیالکتیکِ جنبه هاي متفاوتِ مضمون آن ها، كوشش شد به این «درهمی»، پایبندي نشان داده شود، تا حتي المقدور مسير انديشه طبري حفظ گردد.

                         وعدهء ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏ هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.

استعاره های استه تيك در این «نثر موزون شاعرانه»، فاخر و در عین حال باشکوه هستند. از نگرش استه تيك اديبانه غیرتخصصی ي نگارنده، ابهت فخرآمیز و «مغرورانه» آن ها در برابر «سنگدلی دشمن» (با پچپچه پاييز، 11)، از ترکیب مضمونِ ”عینی“ و ”ذهنیِ“ واژه ها، «خیش نگاهم»، مایه می گیرد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

«من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران» …

«اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.»

”خيش نگاه“، ”زمينِ آسمان“، ”آسمانِ شب زده“، ”آسمانِ ذهن بي ستاره“، ”وعده ديدار با ستارگان“ نمونه هايي از چنين استعاره ها هستند.

چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه

سويه هاي متفاوت انديشه كه پيش تر به آن اشاره شد، چند لايگي مضمون ديالكتيكي انديشه را نشان مي دهد. استعاره زير، «من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران»، از ويژگي ي چند لايه بودن برخودار است. اين تركيب چند لايه كه در آن ديالكتيك مقوله هاي متفاوت متبلور مي شود، تنها تركيب چند لايگي انديشه در شعرهاي طبري نيست. طبري بارها اين چند لايگي را با استعاره هاي متفاوت طرح مي كند. «پيوست بي گسست [يك پارچگي هستي، روند فرازمندي هستي، جهت ترقي خواهانه هستي]»، «تحفه تكرار» (به آنكس كه به او مي انديشم، شعر)، «تكرار تمرين است و تمرين زرگري و ريزه كاري ياخته ها و گويچه ها» (با، ٦)، «از خاك سياه، گياه خرد روييد» (با، ٩)، «سنگ چندان غلطيد كه گياه شد، گياه چندان روييد كه خزيدن آموخت» (با، ١٠)، «خيزآب خزر بر ماسه ها چنگ مي كشد» (از، ١) و …..

«حجاب حرير را بدر[يم] و در ماوراي واژه ها گام گذار[يم]» (از، سراينده گويد):

پيش تر و در ارتباط با ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ اين نكته بيان شد كه شناخت بودگي و تناسب تاريخي ميان دو قطب در تضاد، پيش شرط شناخت ديالكتيكي از پديده است. اين، سخني به حق است، اما همه ي سويه هايي نيست كه بايد در بررسي پژوهشگرانه هر پديده مورد توجه قرار گيرد. براي نمونه در استعاره «من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران»، ضمن قابل شناخت بودن ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ («من»، «هر شب»!)، انديشه موشكافانه با ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“، ”ضرورت و منطق تاريخي“ (تا بشكفد»!) نيز روبروست.

نگاه ”آگاهانه“ نيروي نو در ديالكتيك ”سير خود بخودي وآگاهانه“، همزمان «منطق» عمل به ”ضرورت“، ”شكل“ و ”منطق“ تحقق يافتن ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ نيز است. اين نكته ديرتر شكافته خواهد شد، در اينجا هدف اشاره به مفهوم ديالكتيك ”ترصد و يورش“ است كه در شعر ”گريز“ به آن پرداخته شده كه سويه ديگري از ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق (تصادف)“ را قابل شناخت مي سازد.

 

براي شفاف تر شدن نكته پراهميت، به نمونه اي ديگر بنگريم.

هنگامي كه اين تز مطرح مي شود كه در «مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران، گذر مستقيم به سوسياليسم» ممكن نيست، ما با هر دو ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و همچنين ”سير خود بخودي و آگاهانه“ روبرو هستيم.

تكيه غيرمتناسب به ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و يا حتي گرايش مطلق گرانه به آن، به معناي وقوع حوادث و اتفاق هاي مثبت را به طور غير فعال انتظار كشيدن، به ”مقدورات“ و قابل دست يافتني ها بسنده كردن، ”فيتيله ها را پايين كشيدن“ است. اين تكيه غيرمجاز، نفي وجود همزمان ديالكتيك ”سير خود بخوي و آگاهانه“ است. در كوپه به انتظار رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم (لنين) نشستن است. حذف عنصر «آگاه» و عملكرد آگاهانه و هدفمند است. از كف دادن «ترصد» فعال و سازمانده است. اين، موضع سوسيال دمكرات ”ناب“، ”برنشتيني“ است.

برعكس، بي توجهي به اولي و تكيه غيرواقع بينانه به نقش نيروي آگاه در ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“، تازاندن و هدر دادن نيروي نو در برخوردهايي است كه شرايط پيروزي هدف آن هنوز ايجاد نشده است. تاريخ دهه هاي پاياني رژيم سلطنتي در ايران، نمونه هايي از اين به هدر دادن نيروي نو را ارايه مي دهد.

ملات و پل ميان درك دو ديالكتك فوق را ديالكتيك ”ترصد و مبارزه (يورش)“ تشكيل مي دهد كه به آن پرداخته خواهد شد. در اينجا بيان اين نكته ضروري است كه ”ترصد“، عملي غيرفعال، خاموش و افسرده نيست، ترصد دهقان وابسته و گرفتار در بند موهومات سحرآميز و آسماني نيست، ترصدي جوينده، فعال، هدفمند است، خود سازي است، جستجوي راه هاي فرعي و ميان برهاست، جستجوي ”تصادف هاي ديالكتيك“ي است (نگاه شود به سطور زير و ديرتر).

بر اين پايه است كه نمي توان تزي را مورد تائيد قرار داد كه از نبودن شرايط گذر به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران، اين نتيجه گيري را مجاز مي داند كه «بر اساس درك ماترياليستي از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در ايران در مرحله كنوني امكان پذير نيست.»

نادرستي اين تز از اين رو مستدل و قابل اثبات است، زيرا ديالكتيك ”سير خود بخودي و آگاهانه“ را مطلق گرانه نفي مي كند، ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ را از اين طريق مطلق مي سازد كه مقوله ”ترصد“ را از مضمون ”آگاهانه“ آن تهي مي كند و نقش ملات و پل بودن آن را براي ايجاد «شخصيت» تاريخي نيروي نو نابود مي سازد.

شناخت تفاوت ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ و ”سير خود بخودي و آگاهانه“ در پديده واحد در مواردي از اين رو بغرنج مي نمايد، زيرا انديشه پژوهشگر به اين نكته بي توجه مي ماند كه ”ضرورت و اتفاق“، همان طور كه اشاره رفت، ”شكل“ پديده، چگونگي تكوين ”شكل“ پديده را قابل درك مي سازد. در حالي كه ”سير خود بخودي و آگاهانه“، درك ”مضمون“، چگونگي تكويني ”مضمون تاريخي“ آن را ممكن مي كند. انديشه با ديالكتيك ”شكل و مضمون“ و رابطه آن دو روبروست.

نقش غيرفعال ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ را مي توان براي نمونه در اين وضع شناخت كه شرايط جغرافيايي و … در منطقه جنگل هاي آمازون باعث شده است كه هنوز گروه هاي انساني اي در آن جا در ”شكل“ جامعه بدوي زندگي كنند. نادرستي حذف نقش فعال و مترصد «آگاهي»، به سخن ديگر، خواستار قناعت فكري و عملي به تاثير ”ضرورت و اتفاق“ شدن، ”فيتيله هاي را پائين كشيدن“، در ”كوپه قطار به انتظار نشستن“ است و تكوين مضمون پديده را يك سويه وابسته به شكل آن مي كند.

البته شكل و مضمون پديده بر روي هم تاثير مي گذارند. تاثير شكل، اما تاثيرِ مكانيكي غيرفعال، ديرجان، دردك ناك و حتي مي تواند نابود كننده و كشنده باشد. شكل روابط توليدي سرمايه داري در دوران افول اين نظام در برابر ديدگان ما، به علت نابودي محيط زيست  و …، ادامه حيات را بر روي زمين به خطر انداخته است! ضرورت گذار از سرمايه داري از اين رو به مساله روز نبرد گونه انسان بدل شده است! روابط توليدي در نظام سرمايه داري، يه سخن ديگر، ”شكل“ عملكرد انباشت سود و سرمايه  – و نه رشد نيروهاي مولده -، به خطري براي تداوم حيات بر روي زمين بدل شده است. از اين رو، به عمل آگاهانه، فعال و انقلابي انسان نياز دارد. برناردو بوف، اسقف اعظم سابق برزيلي و پايه گذار ”مذهب آزاديبخش“ در كتاب اخيرش با ارايه داده هاي تحقيقات علمي، مي نويسد براي برطرف كردن ضايعات واره شده به ”زمين مادر“، انسان در سال ٢٠٢٠ به سه زمين نياز دارد! به قول پاپ جديد فراسيسكوس، سرمايه داري ي بازار، «مي كشد!»

بر خلاف تاثير غيرفعالِ ”شكل“، تاثير ”مضمون“ بر روي شكل، تاثير فعال، سازنده و سازماندهنده است. هنگامي و در آن پديده اي كه تناسب ميان شكل و مضمون با تضاد روبروست، انديشه هوشمندِ پژوهشگر بايد به جستجو بپردازد. كمبود عملكرد آگاهانه خود و علل آن را جستجو كند.

در ”صداي مردم“ (http://wp.sedayemardom.net/?p=12439) از برگزاري نشست فعالان زن در تهران گزارشي انتشار يافته است. در يكي از سخنراني ها، خبري طرح مي شود كه در ارتباط با بحث كنوني جالب توجه است (در اين سطور ارزيابي نظرهاي طرح شده در نشست هدف نيست). در آنجا چنين مي خوانيم: «امروز شاهد روندي در جنبش زنان هستيم كه از مطالبات پراكنده، كلان، مبهم و شعارگونه به سمت مطالبات خاص و مشخص حركت مي كند به طوري كه مطالبه محوري به يكي از عناصر مهم گفتماني به جنبش زنان تبديل مي شود.»

در اين نقل قول متاسفانه از مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» نمونه اي ارايه نمي شود. چنانچه منظور از اين صفت ها، طرح پايان دادن به استثمار نيرو كار باشد كه زنان ضمن تحمل فشار بار جنسي در جامعه سرمايه داري، اولين قربانيان آن هستند، آنوقت اين امر نشان اين واقعيت نيز است كه نيروي نو به وظيفه خود براي طرح تضاد اصلي جامعه سرمايه داري كه ايران به طور عمده با پيامدهاي اسف بار آن دست بگريبان است، يعني طرح تضاد ميان ”كار و سرمايه“، بي توجهي نشان داده است. در شرايط نبود عملكرد آگاهانه نيروي ماركسيستي- توده اي، ما با اين خطر روبرو هستيم كه عنصر خود بخودي بر روند مبارزه طبقاتي، در اينجا جنبش دمكراتيك زنان، چيره گردد، و در نتيجه، مبارزه صادقانه جنبش زنان به اين نتيجه گيري نادرست نايل شود كه جنبش زنان در چارچوب سازمان آن، ”تشكيلات دمكراتيك زنان ايران“، اولاً «مطالبات خاص و مشخص» را طرح نمي كند، بلكه تنها مطالبات «كلان، مبهم و شعارگونه» را بر پرچم خود نوشته است، و ثانياً، كه فاجعه برانگيزتر نيز است، اين دو گروه از مطالبات را در برابر هم قرار دهد، به جاي آنكه يك پارچگي مضموني و دروني آن ها تشخيص دهد! آيا براي تشخيص نادرستي تصميم در باره حذف فعاليت ”تشكيلات دمكراتيك زنان ايران“ در كشور، به ارايه واقعيتِ ديگري نياز است؟

شناخت اين نكته هاي چند لايه در پديده ها در ارزيابي پژوهشگرانه از اين رو پراهميت است، زيرا گرهگاه هاي موجود در زنجيره تحليل ديالكتيكي ي مقوله هاي متفاوت را در پديده، و از اين طريق شناخت روند تكويني ساختاري و محتوايي- مضموني هر زنجيره متفاوت را ممكن مي سازد، كه هر كدام، سويه اي از بودگي واقعيت پديده را مي نمايد. سويه هايي كه داراي مضموني نزديك به يكديگر هستند، در ارتباط ارگانيك با يكديگر و حتي وابسته از هم قرار دارند، اما همتا و هم وزن نيستند.

تميز ندادن واقعيت چند لايگي در پديده، و يا تكيه غيرمتناسب به يكي و حتي نفي يكي به سود ديگري، يكي از مشكلات بررسي هاي علمي مسئولانه را به ويژه در نبردهاي اجتماعي جاري در جامعه تشكيل مي دهد. اين خطر است كه زنده ياد احسان طبري را بر آن داشت كه در هر دو جلد ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ مساله كار دستجمعي تحقيقاتي را در حزب طبقه كارگر توصيه كرده و اين شيوه را در جلد دوم (ص ٣٧) «تكيه هاه مطمئني» بنامد.

برداشت دیالکتیکی ي جانبداری ي آگاهانه ي تاریخی، مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) است. در آن مي توان در عين حال مرحله ”سير خود بخودي و آگاهانه“ را نيز تشخيص و مورد توجه قرار داد.

همان طور كه پيش‏تر در تعريف طبرى در مورد نيروى نو توضيح داده شد، سرشت نيروى نو، از جهت گيري ترقي خواهانه و هدفمند بودن هستى آن ناشى مى شود. فرد رسالتي به دوش دارد، در «پاسداري انديشه خود چروكيده ام» (با …، ٦)، «تا بامداد، چشم به راه زايش يك رويدادم» (با …، ٣)، «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (همانجا)، «با خود و عناد خود براي كاري بزرگ به سراي وجود آمده ام» (با …، ٧)، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشائيم!» (با …، ٩)

طبري در ”نوشته ها …“ (جلد دو، ص ٩٧- ٩٦)، در بررسي و برشمردن روند ايجاد شدن ماده زنده و نهايتا هستي انساني، «تصادف را از جهت فلسفي … به دو نوع تقسيم» مي كند و مي نويسد: «يك نوع تصادفي كه به اصطلاح ”كَلپتره“ و ”الله بختكي“ است و آن را در زبان علمي ستوكاستيك (Stochastique) مي نامند و ناشي از هيچ ضرورتي نيست و ما مي توانيم آن را به تصادف عبث تعبيير كنيم. نوع ديگر، تصادفيِ ديالكتيكي است و شكـل بيان ضرورت و ناشي از ضرورت است [تكيه از ف ع]. پيدايش زندگي ناشي از يك تصادف عبث و ستوكاستيك نيست، بلكه ناشي از يك تصادف ديالكتيكي است و اين كه ضرورت همه جا در جهان به شكل تصادف تجلي مي كند، ابدا دليل نيست كه ضرورت، جبر قوانين اداره كننده روندهاي طبيعي و اجتماعي، وجود ندارد و تاريخ عالم انبوههء لغو از حوادث بي ربط و غيرمترقب است. …».

سرشت جانبدارانه ي تاريخي و آگاهانه نيروي نو، نشـان هستي اوست. هستي نيروي نو منـوط به موضع جانبدارانه اوست، زيرا بازتوليد هستي او را تضمين مي كند، آن طور كه در ديالكتيك ”قطع و فصل“، ”نقطه و خط“ پيش تر نشان داده شد.

پس از اين سير در انديشه چند لايه زنده ياد احسان طبري كه بايد به آن ناخواسته و از سر جبر پايان داد، به ادامه بررسي بازگرديم.

«دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم» (با …،١١)

اين ندا و پرچم افراشته ي انديشمندِ در بندي است كه نبرد ميان نو و كهن را از دريچه فراخ خوشبيني مستدل تاريخي و منطق آن مي بيند و پاسخي آگاهانه و در خور نثار می کند:

«بدسگالان مردمي آزاد … كه انديشه تان از پرمگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات …» مي بينند. (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان)، «من هر شب، با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم.» (وعدهء ديدار)

قدرت نفوذِ «پیام آوران دگرگونیِ» (با …، 9)، با «خیش نگاه»، همانند «شمشیر واژه ها» (با …، 6) است که بر «آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهاده، … آسمان ذهنم را بی ستاره …» می خواهد، یورش مي برد، تا «زمین آسمان شب زده را شخم [زند]، تا بشکفد گل اختران، [و] شب، نورشان را با چشم ها» ببوید.

«ای آنكه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادی، ای آنكه آسمان ذهنم را بی‌ستاره می‌خواهی [«کور خوانده ای» یادداشت ها، جلد اول، چاپ اول، ص١١١)]، من هر شب در آسمان، وعدهء دیدار دارم با ستارگان…».

نبرد برشمرده شده، حماسهء آگاهانه انسان انقلابي در بند است!

طبری نماهای مختلفِ سرسختی و موضع «مغرورانه» نیروی نو را در شعرهای متعددی طرح می کند. روحيه ي رزمجويانه و در عين حال مالامال از خوشبيني ي آگاهانه تاريخي، در ”وعدهء ديدار“ مي درخشد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

دريچه فراخ خوشبيني مستدلِ تاريخي و منطق آن در بيان طبري در اين شعر كه مغرورانه خود مي نمايد، از ويژگي خـاص ديگري نيز برخودار است كه بيان آن در ارتباط با نبرد نو و كهن آموزنده است.

طبري نبرد نو و كهن را در يادداشت ها و نوشتهِ هاي فلسفي و اجتماعي (جلد اول) به چهار مرحله تقسيم مي كند. در مرحله اي كه نيروي كهن از تفوق برخوردار و قادر به سركوب فيزيكي شديد نيروي نو است، مي توان ويژگي خاصي را در نبرد ميان نو و كهن در طول تاريخ مشاهده كرد. در اين مرحله، بخشي از نيروي نو مي كوشد نيروي كهن را با درس اخلاقي، به اصطلاح ”به راه راست“ هدايت كند. چنين شرايط و شيوه اي در ادبيات اروپايي در دوران پيش از انقلاب بزرگ فرانسه به اشكال مختلف مطرح مي شود. ازجمله يوهان ولفگانگ موتسارت در اوپراهاي ”عروسي فيگارو“ (درس اخلاقي عليه سنت ”شب اول“ كه طبق آن هر عروسي در شب اول به ارباب فئودال تعلق داشت)، يا در ”دون جُوان“ (كه به كمك نوكر و با زور شمشير و پول خود، تجاوز به زنان را حق خود مي دانست) چنين ويژگي ي نبرد عليه ارتجاع را به نمايش مي گذارد.

اكنون در ايران نيز بخشي از ”اصلاح طلبان“ و جريان هاي سوسيال دموكرات در جنبش ”چپ“ مي كوشند استبداد حاكم را با درس هاي اخلاقي، از شيوه فاشيست گونه حاكميت بر حذر دارند. طبري اما با چنين موضعي سرسازگاري ندارد. او مغرورانه، بر سر دشمن سنگدل و در ظاهر پيروز فرياد مي زند:

«اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى! اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان»!

اين موضع طبري در كليه آثارش دنبال كردني است. در ”با پچپچه پاييز“ (٩)، دشمن نابكار را «سوداگران»ي مي نامد كه «دست فروشان بازارهاي تنگ» هستند، و غرور نيروي نو را در برابر آن قرار مي دهد: «من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست …

با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيافرازند …».

آري، «در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعده ديدار دارم در آسمان» (”وعدهء ديدار“).

موضع آگاهانه ي خوشبيني تاريخي طبري براي «واژگون» ساختن «همه ابعاد»، آن هم هنگامي كه دشمن سنگدل «در برابر چشمانم بستر پولادين نهاد»ه، موضعي متافيزيكي و سحرآميز نيست. موضعي «زميني» و آگاهانه است. او تاريخ را شابلوني «جبري» نمي داند كه بايد در انتظار تحققش در «گوپه قطار» (لنين) نشست، بلكه خواستار آن است كه نيروي نو با هشياري انقلابي، با ابتكار خلاق، با «وعدهء ديدار … با ستارگان»، با آموزش از تجربه، هدف تغيير شرايط را در جهت آماجِ آرمان انساني دنبال نموده و در اين روند به طور روزافزون سهم «اختيار» را توسعه داده و تاريخ هستي خود را آگاهانه بنويسد.

در ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“، طبري در ارتباط با توسعه سهم «اختيار» براي انسان در روند آگاهي او، مي نويسد، ارزيابي از «جبر» حاكم بر انسان، ميان فرد آگاه از قوانين طبيعي و اجتماعي و انساني كه بدون گزينش خود «زاييده و پرورده شده»، تفاوت بسيار است. «هر اندازه معرفت انسان بر قوانين تحوّل اجتماعي شامل تر شود، هر اندازه تشكّل جامعه براي جلب سود و رفع زيانِ جبر طبيعي و اجتماعي قوي تر گردد، بر عرصه عمل ”اختيار“ و ”اراده آزاد“ انسان افزوده مي شود.» و «وقتي فرد به شخصيت بدل شود، سمند سركش ”جبر“ را به اسبي راهوار بدل مي كند.» (ص ٢٦)

اين سخن، تعريف ديالكتيك سير ”خود بخودي و آگاهانه“ است كه باري ديگر «تنهايي غرورآميز قله»ي انديشه (از، ص٥٣)، «كاكل بلند كوه ها، اولين تماشگر سپيده دمان و اولين آشيانه اشعه خورشيد» (به آنكس كه به او مي انديشم، شعر) را در سروده هاي زندان نشان مي دهد و جايگاه والا و يكتاي آموزگار توده اي را مي نمايد: ”من آنم كه نمودم“!