خط مشي انقلابي، پيگيرترين مدافع اصلاحات مردمي- دمكراتيك!
انديشه انتقادي در ”انتقاد اقتصاد سياسي“!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤١ (٣١ شهريور)

واژه راهنما: آيا «سنگر توده اي ها در كنار دولت است»؟ سرچشمه وظايف توده اي ها، خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن. منافع طبقه كارگر، منافع كل خلق.

ابرازنظر كننده اي با نام مستعار ”كارگر توده اي“ در ارتباط با نوشتار ”چرا سركردگي طبقه كارگر پيش شرط پيروزي انقلاب دمكراتيك است، آزادي طبقه كارگر تنها به دست طبقه كارگر ممكن است“ (شهريور ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2167) ازجمله مي نويسد: «آقاي عاصمي عزيز، اي كاش مي توانستيد سري به خراب شده اي بنام ايران مي زديد. متاسفم بگويم كه قلم شيوا و فكر زيباي شما با واقعيات داخل كشور، اگر نه قرن ها كه دهه ها فاصله دارد …».

متاسفانه ”كارگر توده اي“ توضيح بيش تري در باره ارزيابي خود از «واقعيات داخل كشور» نمي دهد كه گفتگويي سازنده و رفيقانه ممكن گردد. صحبت بر سر اين نيست كه آيا «واقعيات» در ايران در سطحي رشد كرده است كه براي تغييرات بنيادي ضروري است و يا آيا طبقه كارگر ايران به اهميت نقش سركردگي خود براي به پيروزي رساندن انقلاب ملي- دمكراتيك واقف است يا خير؟ صحبت بر سر آنست كه اول- نمي توان و نبايد اين «واقعيات» را به مثابه ”امري الهي“ پذيرفت كه گويا چارچوب ”مقدورات“ و ”ممكنات“ را تشكيل مي دهد كه خروج از آن ناممكن است؛ و دوم-  چگونه بايد اين «شرايط» را تغيير داد، از مرز ”مقدورات“ و ”ممكنات“ گذشت؟ به سخني ديگر، كدام تدبيرها را بايد طبقه كارگر و حزب آن اتخاذ كند، تا بتوان از اين مرزها عبور كرد!؟

اگر ابرازنظر كننده، ناشي از سردرگمي در شناختِ ”سرنخِ“ مبارزه، نسبت به وظيفه توضيح راه خروج از «واقعيات» سكوت پيشه مي كند، هستند ديگراني كه جسارت پيدا كرده اند و در اين زمينه دوتا دوتا مقاله بنويسند و بخواهند با به خدمت گرفتن شعار «وحدت»، توده اي ها را قانع كنند كه «سنگر توده اي ها در كنار دولت است» (”راه توده“ ٤٢٥، ٢٨ شهريور ٩٢). آن ها مي خواهند موضع خود را گويا پايبندي به ارزيابي زنده ياد نورالدين كيانوري بنمايند. مدعي هستند كه گويا او در ارزيابي خود با عنوان ”سخني با همه توده اي ها“، قرار داشتن «در كنار دولت» را توصيه مي كند.

ديرتر، بي پايه و اساس بودن چنين برداشتي از سخنان كيانوري را نشان خواهيم داد. نشان خواهيم داد كه ”تردستي“ ي زيركانه سرمقاله نويس ها در ”راه توده“ براي سواستفاده از نظر كيانوري، عليه خودشان قد علم خواهد كرد. زيرا آن ها هم درك نكرده اند كه پيش از آنكه بتوانند از ارزيابي كيانوري از شرايط سال ١٣٧٣  براي اثبات درستي سخن امروز خود بهره گيرند، بايد پيش تر به اثبات برسانند كه شرايط سال ١٣٧٣ كه زمينه تاريخي ارزيابي كيانوري را در آن نوشتار تشكيل مي دهد، با شرايط مشخص كنوني يك سان است! به سخن ديگر، مضمون سخن كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ هنوز بر شرايط كنوني انطباق دارد.

كيانوري در اين باره استدلال مي كند كه خواست حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ كه آن را پيش از همه پرسي در باره قانون اساسي مطرح كرده بود، مبني بر ضرورت حذف اصل ”ولايت فقيه“ از قانون اساسي، كماكان شعاري استراتژيك است. اين مضمون نظر كيانوري در سال ١٣٧٣ است. او معتقد بود كه اين شعار در سال ١٣٧٣ هنوز به شعار مبرم- روز و يا شعاري تاكتيكي بدل نشده است! آيا وضع امروز هم چنين است؟

كسي كه مي خواهد به اثبات برساند كه شعار امروز حزب توده ايران، مبني بر ضرورت ”طرد ولايت فقيه“ از قانون اساسي كماكان شعاري استراتژيك و نه شعاري مبرم و روز- تاكتيكي است، و از اين رو كماكان خط مشي ”اتحاد و انتقاد“ (و نه «وحدت» كه در اين سرمقاله هاي بي مايه ي ”راه توده“ مطرح شده است)، شعاري واقع بينانه و مطابق با شرايط است، بايد پيش تر ارزيابي خود را از شرايط اقتصادي- اجتماعي در ايران در سال ١٣٩٢ ارايه دهد و در آن انطباق شرايط امروز را با سال ١٣٧٣ به اثبات برساند.

”راه توده“ دزديده شده كنوني كه خواست دفاع از حاكميت جمهوري اسلامي را وظيفه توده اي ها عنوان مي كند، درست به سياستي تن داده است كه كيانوري در سال ١٣٧٣، نفي و آن را نادرست اعلام كرده است. در آن سال نشريه راه توده به سرپرستي نگارنده، مقاله اي را كه احتمالاً همين مقاله نويس هاي امروزي نوشته و براي انتشار در راه توده ارسال كرده بودند، در نشريه به چاپ نرساند و نوشت، ما توده اي ها مدافع دستاوردهاي انقلاب بزرگ ٥٧ مردم ايران و نه مدافع حاكميت پشت كرده به اين دستاوردها و پايمال كننده آزادي هاي قانوني مردم و نابود كننده زيربناي اقتصاد ملي دمكراتيك و ضد امپرياليستي هستيم. كيانوري اين موضع را مورد تائيد قرار داد و نوشت ”اينجا هستند افرادي كه چنين مي انديشند“.

اكنون اين ”افراد“ هستند كه مي خواهند اين انديشه را كه كيانوري با صراحت مردود خوانده بود، به نام او به خورد توده اي ها بدهند. اين ”افراد“ از آنجا كه قادر نيستند به اثبات برسانند كه شرايط امروز و سال ١٣٧٣ در ايران در انطباق هستند، گام در راه اثبات علمي ي نظر خود، يعني بررسي مشخص و همه جانبه شرايط حاكم كنوني بر ايران نمي گذارند، بلكه تنها با بازي با كلمات و سواستفاده از نام كيانوري، به عبارت ديگر، با سفسطه بازي مي كوشند خاك به چشم توده اي ها بريزند و آن ها را تحميق كنند. به اين نكته باز مي گرديم.

وظيفه اين سطور، نشان دادن شرايط كنوني در ايران و استخراج وظايف توده اي ها از درون آن و نشان دادن اين نكته است كه اين وظايف، همان وظايفي هستند كه در خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن در كنگره ششم به تصويب رسيده است.

در برابر تحقق بخشيدن به اين خط مشي حزب توده ايران، مانع ها و سدهاي متعدد، از راست و ”چپ“ و ازجمله در صفوف حزب طبقه كارگر نيز وجود دارد. ”كارگر توده اي“ در برابر اين مجموعه كه به كلافي سردرگم مي ماند، قرار دارد و نمي تواند ”سرنخ“ را در كلاف بيابد تا فضاي ”مقدورات“ و ”ممكنات“ را به سود منافع طبقه كارگر ايران تغيير دهد. تغييري كه بنا به سرشت انقلابي آن، به سود منافع كل خلق و همه ميهن دوستان نيز است.

خط مشي انقلابي، پيگيرترين مدافع اصلاحات مردمي- دمكراتيك!

١- نخست با صراحت بيان شود كه حزب توده ايران در طول حيات پربار و قهرمانانه خود همواره پيگيرترين مدافع اصلاحات به سود زحمتكشان و ميهن دوستان بوده و اكنون هم هست. تائيد ”اصلاحات ارضي“ شاه در برابر انتقادها از ”چپ“ و ”راست“، كه همراه بود با خواست تعميق اصلاحات و يا خشنودي از آزادي چند نفر از زندانيان سياسي ”ملي كش“ در روزهاي اخير، نمونه هايي از اين سياست واقع بينانه و انقلابي حزب توده ايران است.

آن ”اصلاح“ و هم اين اقدام ارتجاع، دستاورد مبارزات مردم ميهن ما و نه ناشي از ”بزرگواري“ و يا نشان ”مردم دوستي“ و ”عقلانيت“ ارتجاع به منظور ”تلطيف“ فضاي جامعه است! اين ها دستاوردهاي جنبش مردمي است كه به طور خونين سركوب شده!

آنچه كه ”راه توده“ «دستاورد» دولت مي نمايد، پيروزي مبارزان جان باخته در تحمل درد و رنج هايي است كه در كوچه و خيابان، زير شكنجه در زندان، ”قطره قطره مردن“ در اعتصاب غذا و … تحمل كرده اند، انعكاس فرياد مادري است «كه جگرگوشه اش را خون آلود به خاك سپرده است» (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، شعر زندان).

اين «دستاوردها» نشان مي دهد كه جز مبارزه بي امان طبقه كارگر و همه ميهن دوستان عليه سياست ارتجاعي ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري، عقب راندن آن ممكن نيست.

سخنان خامنه اي كه وزير كار به عنوان خط قرمز و مرز فعاليت سنديكايي كارگران اعلام كرد، نشان وجود خفقان امنيتي عليه كارگران و همه زحمتكشان از كشاورز و معلم، تا زنان و جوانان است (نگاه شود به ”آشتي ميان منافع كارگر و سرمايه دار؟ …“، شهريور ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2197). سركوب هر نوع ابراز عقيده و بيان، ضرب و شتم و شكنجه و زندان، كه خبر ادامه آن در ارتباط با دستگيري ستار بهشتي، وبلاگ نويس، رضا نقوي (بهروز) كه بر ديوار شعار نوشته است و مهدي كرم پور كه فيلم ”پل چوبي“ را ساخته، تازه ترين نمونه هاي آن است، نشان مي دهد كه در بر همان پاشنه مي چرخد و تنها با مبارزه هدفمند و با استفاده از همه اشكال و امكان ها مي توان تغيير شرايط حاكم را به سود مردم و همه زحمتكشان ممكن ساخت.

آنچه كه در چند سطر پيش نوشته شد، به معناي نفي اين يا آن ”تغيير“ نيست كه ”راه توده“ آن را با الفاظي پرطمطراق در مقاله ”براندازي هدف است يا وسيله؟“ (شماره ٤٢٤) بر مي شمرد و «دستاورد دولت روحاني در مدت كوتاه تاكنون» مي نامد. آنچه نوشته شد، ارزيابي با برداشتي انتقادي و نه تسليم طلبانه- پوزيتويستي، ارزيابي ماركسيستي- توده اي و نه سوسيال دمكرات مآب از ”تغيير“ است. ارزيابي آگاهانه و جانبدارانه در جهت دفاع از منافع طبقه كارگر است! انديشه فلسفي- تئوريك در پس اين نكته را بشكافيم:

انديشه انتقادي در عنوان ”انتقاد اقتصاد سياسي“ كه ماركس مطرح مي سازد، به چه معناست؟

ماركس آن را چنين توضيح مي دهد: «سيستم اقتصاد بورژوازي را با نگرش انتقادي شكافتن». شكافتن و نشان دادني كه «ضمن آنكه ساختار [ديالكتيكي] آن [صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را] قابل درك مي سازد، [به نحوي انجام شود كه موضع انتقادي به] آن [را] نشان داده و توضيح دهد» (به نقل از كتاب فيلسوف معاصر آلماني و ف هائگ W. F. Haug  با عنوان ”سرمايه داري هايتك“ Hightech كه در آن ”بحران بزرگ“ كنوني سرمايه داري مورد بررسي قرار مي گيرد).

به نظر هائگ تنها با پايبندي به چنين اسلوب ماركسيستي ي بررسي شرايط است، كه از «گرفتار بودن در بندي هاي شرايط، آزاد مي شويم و در آگاهي خود بر كليت شرايط حاكم، احاطه و سلطه مي يابيم.»

مرز ارزيابي ماركسيستي- توده اي از شرايط حاكم با اسلوب ارزيابي تسليم طلبانه و پوزيتويستي در تائيد شرايط حاكم در نظام سرمايه داري متفاوت است. ارزيابي ماركسيستي با هدف گذار از شرايط حاكم به سود منافع طبقه كارگر عملي مي شود و وظيفه هر توده اي است و جان مايه خط مشي انقلابي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. تنها در پايبندي به اين اسلوب ماركسيستي- توده اي، خط مشي انقلابي به اثبات مي رسد و نه با چاپ عكس هاي رهبران حزب توده ايران در صفحات نشريه.

تضاد خط مشي سوسيال دمكرات و موضع پوزيتويستي با منافع طبقه كارگر، آنجا كه صادقانه طرح مي شود، در ناتواني آن براي درك ماركسيستي- توده اي از مضمون مقوله ”انتقاد اقتصاد سياسي“ نزد ماركس قرار دارد. تنها به كمك اسلوب ماركسيستي- توده اي است كه مي توان در «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم» را شناخت، استخراج كرد و نشان داد. در مورد بحث مشخص ما، نشان داد كه انديشه طرح شده در سرمقاله هاي ”راه توده“ قلابي، انديشه توده اي نيست. زيرا در سرشت و عملكرد آن، جانبداري از منافع «كارگران دستمزد»، «پرولتاريا» وجود ندارد  (پس گفتار براي چاپ دوم جلد اول كاپيتال، به نقل از همانجا) و به قول طبري جانبداري از پرولتاريا در آن «گم» شده است.

ماركس از اين رو عميقاً يك دانشمند است، زيرا بررسي هاي علمي او، بي طرفانه و پايبند به كشف علت و معلول پديده ها انجام مي شود. كشف ارزش دو گانه ”كالا“، ارزش ”مصرف و مبادله“ آن توسط ماركس، به بحثي قريب به سه هزار سال در انديشه انسان پايان داد. ارسطو يكي از اولين انديشمنداني است كه كوشش براي ارايه تعريفي از ”كالا“ كرده است. اما تنها ماركس با ارايه تعريف علمي از ”كالا“، ”سرنخ“ رشته علت و معلول ساختار سرمايه داري را به دست مي دهد و اثر تاريخي خود را با تعريف مقوله ”كالا“ آغاز مي كند. ماركس، متكي بر مباني پژوهش علمي، قادر مي شود در ”كاپيتال“ با بررسي ساختار صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، گذرايي و تاريخي بودن سرمايه داري را به اثبات برساند. در اين ”بررسي مشخص شرايط مشخص“، ماركس عميقاً بي طرف و علمي مي انديشد و يافته هاي خود را توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه در سرمايه داري، تضادي آشتي ناپذير ميان نيروهاي مولده رشد يابنده و مناسبات توليدي بر پايه مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد اجتماعي وجود دارد. ماركس نشان مي دهد و به اثبات مي رساند كه تنها راه حل اين تضاد آشتي ناپذير، تبديل مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد به مالكيت عمومي است كه همراه است با پايان تقسيم جامعه به طبقات و بهره كشي انسان از انسان. پژوهش علمي ماركس راه خروج ديگري را از اين تضاد آشتي ناپذير نشان نمي دهد. به سخني ديگر، ماركس با پژوهش علمي نشان مي دهد كه راه خروج از بن بست توليد به منظور دست يابي به سود، كه اكنون شيوه توليد سرمايه داري را به خطري براي ادامه حيات بر روي زمين تبديل نموده است، و تداوم هستي بر روي زمين، موكول به دستيابي به  شيوه توليدي است كه هدف آن نه انباشت سود و سرمايه، كه بر طرف ساختن نيازهاي مادي و معنوي انسان است. تنها با براندازي مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد اجتماعي و از اين طريق براندازي استثمار انسان از انسان، دستيابي به چنين شيوه توليد اجتماعي ممكن است. درست برپايه پژوهش علمي- ديالكتيكي بي طرفانه است كه موضع جانبدارانه او به سود نيروي نو، به سود طبقه كارگر كه حامل و عامل (سوبيكت) تغييرات انقلابي آينده است، مستدل مي شود و علمي بودن موضع جانبدارانه به سود منافع طبقه كارگر  به اثبات مي رسد.

تنها با چنين پژوهش مشخص و علمي، يا ديالكتيكي- همه جانبه ي شرايط مشخص حاكم است كه به اثبات مي رسد، كه دفاع از منافع «پرولتاريا»، دفاع از منافع طبقه كارگر، همزمان دفاع از منافع گونه انسان است. با سخني ديگر، به اثبات مي رسد كه هنگامي كه طبقه كارگر از منافع خود دفاع مي كند، درواقع و نهايتاً از منافع كل مردم، منافع گونه انساني دفاع مي كند. به بياني ديگر كه همين مضمون را به اثبات مي رساند، مي توان اين نكته را برجسته نمود كه هنگامي كه حزب توده ايران از مبارزان ميهن دوست طلب مي كند، از منافع طبقه كارگر ايران، از حق برخورداري آن از حقوق صنفي و سياسي، برخوداري از سنديكاي آزاد و مستقل، از حق داشتن حزب سياسي- طبقاتي كارگران دفاع كنند، در واقع از آن ها طلب مي كند از ”آزادي“ و ”حقوق“ فرد فرد مردم كشور دفاع كنند!

بر پايه چنين پژوهش علمي است كه ماركس قادر و محق است بگويد، انديشه انقلابي من، انديشه ي علمي جانبدار از منافع «كارگران دستمزد»، «پرولتاريا» از «منطق» دروني و مستدل برخودار است. پايبندي به چنين اسلوب علمي پژوهش شرايط حاكم است كه انديشه پوزيتويستي حفظ شرايط حاكم رنگ مي بازد، ماركس و انديشه ماركسيستي- توده اي قادر مي شود، مرز ”ممكنات“ و ”مقدورات“ را پشت سر بگذارد و براي تغيير شرايط حاكم به مبارزه برخيزد. هنگامي كه انديشه سوسيال دمكرات در بررسي از شرايط حاكم كنوني در ايران نمي تواند به راه علمي ي ماركسيستي- توده اي پژوهش واقعيت گام گذارد، و بايد به سفسطه بازي و سفسطه گري پناه ببرد، دفاع يك سويه و مطلق گرايانه از شرايط حاكم گريزناپذير مي شود.

بررسي سوسيال دمكرات از شرايط حاكم، يك بررسي علمي و بي طرفانه نيست، بررسي ديالكتيكي و همه جانبه نيست. و لذا «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر، به عبارت ديگر، دفاع از دمكراسي و مبارزه با استبداد حاكم را از دفاع از حقوق دمكراتيك كارگران، از دفاع از ”عدالت اجتماعي“ جدا مي كند. به بياني ديگر، نبرد براي برقراري ”عدالت اجتماعي“ را اصلاً مطرح نمي سازد و دستيابي به ”آزادي“ را تنها وظيفه مبارزان در دوران كنوني اعلام مي كنند. تجربه دوران هشت ساله دولت اصلاح طلبان، نادرستي جدايي ميام خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را به اثبات رساند. بي علت نيست كه در همه پرحرفي هاي ”راه توده“، مساله ”عدالت اجتماعي“ به دست فراموشي سپرده شده است و سخني هم در ارتباط با برنامه اقتصادي ضدمردمي و ضدملي دولت يازدهم مطرح نمي شود.

سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است و بر ضرورت اين «پيوند» پاي مي فشرد، مرز ميان انديشه ماركسيستي و سوسيال دمكرات را ترسيم مي كند. اين به اين معنا نيست كه فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب در همه جا پيگيرانه به اصل تصويب شده پايبند است، اما اين نكته اي ديگر است كه بايد بهبود بيابد، تا همه رشته هاي نامتجانس با سرشت انقلابي خط مشي حزب، بر طرف گردد. نكته اي كه به آن به طور مجزا باز مي گرديم.

شرايط عيني در اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري حاكم در ايران تغييري نشان نمي دهد.

٢- نقطه آغاز برنامه اقتصادي دولت يازدهم، نقطه اي است كه برنامه اقتصادي دولت دهم به آن رسيده بود. احمدي نژاد، با نابود ساختن زمينه هاي قانوني، با نابودي دستاوردهاي نسبي طبقه كارگر در قانون كار، در حذف يارانه هاي اجتماعي بر طبق نسخه صندوق بين المللي پول، و …، مرحله اول حقوقي اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را به مورد اجرا گذاشت. دولت حسن روحاني با به خدمت گرفتن فعالين ”اتاق بازرگاني“ به مثابه وزيران دولت خود، روند تعميق اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را در پيش گرفته است. اكنون زمان اجراي مرحله دوم نسخه امپرياليستي به دست دولت حسن روحاني فرا رسيده است.

اين مرحله، مرحله دريافت ”اعتبار“ از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است كه گويا هدف آن، جلب ”سرمايه گذاري“هاي خارجي است. هدف چنين ”سرمايه گذاري“ها در وحله نخست، ”خريدن“ ثروت هاي متعلق به مردم خواهد بود، به ويژه تاراج صنعت ملي نفت ايران. اين خريدن ها، به كمك آن ”اعتبار“ها عملي خواهد شد. آنوقت ايران با وجود درآمد هنگفت نفت در سال، در كوتاه ترين مدت، همانند تركيه با بدهي هاي نجومي خارجي دست بگيريبان خواهد شد كه بازپرداخت سود آن ها، ابزار ”اهداي اعتبارهاي جديد“ توسط صندوق بين المللي پول به ايران خواهد بود. روندي كه كشور تركيه را با ٤٥٠ ميليارد دلار بدهي خارجي دست بگريبان ساخته و آن را سالانه به ٢٠٠ ميليارد دلار قرضه جديد نيازمند كرده است. يونان و ديگر كشورهاي بلازده كه جاي خود دارند. ايران هم پس از دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني با چنين وضعي روبرو بود. دولت محمد خاتمي وارث بدهي خارجي سه رقمي ي ميليارد دلاري از دولت رفسنجاني شد كه مقدار آن هميشه به مثابه يك راز سر به مهر دولتي، پنهان نگاه داشته شد.

در سرمقاله هاي ”راه توده“ و در ”بيانيه سازمان مجاهدين خلق ايران“ سايه اي نيز از انديشيدن در باره اين تجربه ها وجود ندارد. در سرمقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران با عنوان ”تاملي بر بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي“ (شماره٩٢٩، ١٨ شهريور ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2050) و در انتقاد به موضع اين سازمان در تائيد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه ازجمله چنين آمده است: «ما بر عكس [برعكس نظر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه وضع حاكم بر ايران را پيامد هشت ساله دولت احمدي نژاد مي داند،] معتقديم كه وضعيت موجود، حاصل ادامه همان سياست هايي است كه به خصوص از هنگام رياست جمهوري رفسنجاني مرحله هاي اجرايي آن به طور رسمي آغاز شد. تناقض بيانيه در همين نكته كليدي نهفته است. خيزش مردم در دوم خرداد ٧٦، و ”نه“ تاريخي آن ها به رژيم ولايت فقيه، اتفاقاً در واكنش به سياست هشت ساله دولت رفسنجاني روي داد. يعني سياستي كه با ورشكستگي سياسي و اقتصادي و تنش هاي بين المللي توام بود.»

نامه مردم براي برجسته ساختن خطرهاي در پيش كه ناشي از ادامه سياست نوليبرال در مرحله دوم اجراي آن است، چنين ادامه مي دهد: «افرادي كه در آن زمان باعث به وجود آمدن آن چنان وضعيتي گرديدند، هم اكنون در كابينه روحاني پست هاي كليدي را در اختيار دارند و به همان سياست هايي پايبندند كه نتايج آن بر همگان روشن است.»

به سخني ديگر، انديشه سوسيال دمكرات كه به يكي از پرچمداران ضرورت اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي تبديل شده است و دوم خروس آن را در نظريات ”راه توده“ قلابي مي توان به وفور يافت، براي ارايه نظر خود از شرايط حاكم بر ايران، «پيوند» پيش گفته ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران را بر نمي تابد. اين انديشه، وحدت ديالكتيكي ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را در نظر و موضع حزب توده ايران قبول ندارد و به آن پايبند نيست. درست اين آن نكته اي است كه در نظريات كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ عليه موضع ”راه توده“ قلابي قد علم مي كند كه پيش تر به آن اشاره شد.

در آن ارزيابي، كيانوري درست عليه سياست ”تعديل اقتصادي“ كه توسط دولت هاشمي رفسنجاني اعمال مي شد، موضع مي گيرد و ازجمله مي نويسد: «وي در واقع مجري دستورات صندوق بين المللي پول و نماينده تمام عيار و بي شك و شبهه سرمايه داري بزرگ وابسته است.»

«كارگر آگاه توده اي» مي داند كه با «پيوند» ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است، زمينه نظري و كارپايه عملي براي تغييرات بنيادين اجتماعي در ايران ققنوس گونه برافراشته شده است و امكان يافتن ”سرنخ“ مبارزه براي تغييرات را ارايه مي دهد.

«كارگر آگاه توده اي» آنچه كه از موضع انقلابي ماركس و شيوه علمي پژوهش او مي آموزد، اين نكته است كه بايد از ديدگاه منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، به «واقعيات داخل كشور» نگريست، تا توانست راه گذار از ”ممكنات“ و ”مقدورات“ را يافت!

 سه مشخصه برنامه اقتصاد ملي دمكراتيك و ضدامپرياليستي عبارتند از:

اول- پايان بخشيدن بي چون و چرا به اجراي برنامه نوليبراليسم امپرياليستي كه جز تعميق وابستگي اقتصادي مردم ميهن ما به نظام اقتصاد مالي امپرياليستي به دنبال نخواهد داشت و ايران را به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي بدل خواهد ساخت. مضمون ضد ملي اين برنامه امپرياليستي از اين واقعيت ناشي مي شود؛

دوم- برنامه اقتصاد ملي كه در آن بخش اقتصاد دولتي- عمومي زيربناي اقتصادي كشور را تشكيل مي دهد و سپري موثر در برابر يورش نواستعماري سرمايه مالي جهاني است، پشتوانه ملي توانمندي براي رشد بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد است. بخش خصوصي فعال و خلاق و ميهن دوست با برخورداري از پشتوانه اقتصاد دولتي- عمومي نقش برجسته و سازنده اي در بازسازي اقتصاد ملي به عهده دارد. همين نقش را بخش تعاوني در برنامه اقتصاد ملي ايفا خواهد ساخت. تضاد ميان بخش خصوصي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي و بخش خصوصي ملي- ميهن دوست، در سرشت مردمي اقتصاد ملي- دمكراتيك تبلور مي يابد؛

سوم- برقراري اصل هاي ”حقوق ملت“ و تامين شرايط آزاد برخورداري طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان از آزادي هاي قانوني، ازجمله حق تشكيل سنديكاي مستقل و يك پارچه و همچنين آزادي فعاليت حزب هاي سياسي- طبقاتي، به ويژه فعاليت آزاد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران ضامن بي چون و چراي تحقق يافتن برنامه اقتصاد ملي- مردمي و بيان سرشت دمكراتيك آن است.

با اصول چنين برنامه اقتصاد ملي است كه بايد مواضع مبارزان ميهن دوست و همچنين ”اصلاحات“ در دولت يازدهم را سنجيد!




آشتي ميان منافع كارگر و سرمايه دار؟
”بخش خصوصي و نهادهاي مدني “

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٠ (٢٥ شهريور)

واژه راهنما: كارگران به چاله نمي افتند. نبرد طبقاتي از ”بالا“. تضاد كار و سرمايه. كارگران به سنديكاي مستقل و هم به حزب مدافع منافع طبقه كارگر نياز دارند. تقويت حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران.

بايد اذعان داشت كه ”اصلاح طلبانِ“ پا قرص كرده، با حسن نيت كامل هر روزني را به خدمت مي گيرند تا ثابت كنند كه سلطه استبداد فردي ي ”ولايت فقيه“ عاقبت خوبي براي ايران و مردمش ندارد. براي نمونه علي مزروعي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي را توسط حاكميت سرمايه داري كنوني يكي از آن ”روزنه“ها به حساب مي آورد كه مي تواند براي درك ضرورت «تقسيم قدرت در جامعه» توسط «حاكميت» كمك باشد. او با گره زدن «بخش خصوصي و نهادهاي مدني» به يكديگر، استدلال مي كند كه «”نهادهاي مدني“ و صنفي همراه با ”خصوصي سازي“ و همانند پلي ميان جامعه (شهروندان تعين يافته) و دولت عمل مي كنند و تجربه جهاني نشان مي دهد كه تنها با اتكا بر چنين نگاهي است كه مي توان به اجراي موفق سياست ”خصوصي سازي“ … اميد داشت …».

همان طور كه گفته شد، ترديدي در حسن نيت نهفته در اين بيان روا نيست. همچنين بايد مورد تاكيد قرار داد كه هدف اين سطور، ”پلميك“ با علي مزروعي ها نيست. هدف نشان دادن سردرگمي نظري در چنين كوشش ها است كه از يك سو با حسن نيت انجام مي شود، اما عملاً بادي است در بادبان تبليغ سياست ضدمردمي و ضدملي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ كه هدف آن، تبديل كردن كشورهاي جهان سوم به نومستعمره هاي سرمايه مالي جهاني شده امپرياليستي است.

بحران كنوني حاكم در كشورهاي متروپل سرمايه داري، پيامد اجراي نسخه نوليبراليسم در بيش از سه دهه در جهان است و «بحران بزرگ» تعريف مي شود. اين بحران تنها شامل بحران مالي- اقتصادي نمي شود. بحراني است كه شئون اجتماعي را نيز در بر گرفته و همراه است با مورد ترديد قرار گرفتن و فروپاشي ساختارهاي هژموني نظام سرمايه داري در كشورهاي متروپل. انتظار براي آنكه اجراي اين برنامه نوليبرال در ايران با رشد و شكوفايي پيگير همراه باشد، انتظاري جدي نيست، قراردادن اميد به جاي واقعيت است. بحران حاكم بر تركيه تنها بعد از يك دهه اجراي اين برنامه امپرياليستي، كه در ظاهرِ مخالفتِ مردم با قطع درختان در ميداني تظاهر كرد، نشاني از اين واقعيت است.

توجيه هاي غير مستدل، آگاهانه و يا ناآگاهانه، ابزار ايدئولوژيكي ي نظام اقتصادي سرمايه داري جهاني شده از كار در مي آيد كه به منظور خاك ريختن به چشم طبقه كارگر و همه نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست قرار دارد و مي كوشد زحمتكشان را قانع سازد كه گويا جز تسليم در برابر سياست ضدمردمي امپرياليستي، چاره اي ندارند. كوشش مي شود به كمك چنين ”استدلال“ها كه در زرادخانه هاي ”اطاق فكر“ دستگاه توجيه ايدئولوژيكي رسانه هاي عمومي ي نظام سرمايه داري توليد و به مثابه ”علم“ در دانشگاه هاي كشورهاي متروپل تدريس مي شود، نيروي مقاومت و توان نبرد طبقاتي كارگران و همه مزدبگيران را بشكنند و آن ها را به تسليم وادارند.

كارگران آگاه اما به اين ”چاله“ها نمي افتند. آن ها خوب مي دانند و در ايران با گوشت و پوست خود احساس كرده اند كه سازمان هاي صنفي خود را بايد با مبارزه پيگير عليه سلطه نظام سرمايه داري برپا دارند و در اين نبرد هيچ آشتي ميان منافع كارگر و سرمايه دار ممكن نيست. كارگران، خوب مي داند كه همان طور كه كارل ماركس در اثر دورانساز خود با نام ”سرمايه“ به اثبات رساند، كليه ثروت انباشت شده در دست «بخش خصوصي» چيزي نيست، جز سهمي كه سرمايه دار از مزد پرداخت نشده به كارگر در توليد كالا، به سود جيب خود تصاحب كرده است. ماركس آن را ”استثمار نيروي كارِ“ زحمتكشان مي نامد كه به صورت ”ارزش اضافه“ به جيب سرمايه دار واريز مي شود. آن زمان كه دهقان در مزرعه زمين دار بزرگ يا موقوفه اين يا آن توليت گندم توليد مي كند و يا كارگر در كارخانه … پيراهن مي دوزد، ارزش نيروي كار خود را دريافت نمي كند، زيرا ساعاتي را به طور مجاني براي سرمايه دار كار مي كند.

ماركس سرمايه ي سرمايه دار را كه براي پرداخت دستمزد مصرف مي شود، ”سرمايه متغير“ مي نامد كه در روند توليد بزرگ و بزرگ تر مي شود. ”سرمايه ثابتِ“ سرمايه دار در روند توليد، يعني سرمايه براي مواد اوليه، ساختمان و …، آن بخش از سرمايه ي سرمايه دار است كه در پايان توليد، يك به يك به صندوق سرمايه دار باز مي گردد. «ارزش افزائي از عهده ارزش هاي مرده و گذشته اي كه در اشياء [به صورت سرمايه ثابت] تجسم يافته، بر نمي آيد. ارزش افزائي تنها از عهده كار زنده انساني بر مي آيد كه آفريننده ارزش است.» (ف. حوانشير، اقتصاد سياسي، ص ٥٠)

«نخ در مقياس با پنبه، فقط يك ارزش مصرف نوين و متفاوت با آن نيست، بلكه ارزش بيش تري هم دارد، حامل مقدار زيادتر كار انساني است كه در آن تجسم يافته. … اين ارزش نوين … ويژگي نيروي كار انساني است كه در موقعي كه به طور مولد به كار مي افتد، ارزش بيش تري از ارزش خويش به وجود مي آورد.» (همانجا، ص ٤٦) «پايه بهره كشي انسان از انسان در اينجاست … كه سرمايه دار با استفاده از مكانيسم توليد كالائي مبتني بر مالكيت خصوصي [كه ماركس آن را مناسبات توليدي مي نامد] … كارگر را وادار مي كند كه مدتي از روزانه كار خود را برايگان براي او كار كند.» (همانجا، ص ٤٧). به سخني ديگر، آنچه كارگر به عنوان مزد دريافت مي كند، تنها بخشي از ارزشي است كه با كار خود در كالا نهفته است!

كارگر كارخانه پيراهن دوزي و روستايي ي كارگر به سنديكاي خود نياز دارد كه بتواند سهم بيش تري براي تنها كالايي كه براي فروش دارد، يعني نيروي كار خود، دريافت كند. در مبارزه سنديكايي كارگر عليه شدت استثمار خود مبارزه مي كند. ”اتاق بازرگاني“ كه همان سنديكاي سرمايه داران است، هدفي ديگر دارد. هدف آن پرداختن هر چه كمتر از ارزش كالايي است كه كارگر صاحب آن است، يعني نيروي كار كارگر. ميان اين دو هيچ آشتي اي ممكن نيست. يكي مي خواهد بندهاي خود را پاره كند تا ارزش واقعي نيروي كار خود را دريافت كند، و ديگري مي خواهد اين بندها را تقويت كرده و ابدي سازد تا تصاحب ارزش كار كارگر كه براي آن مزدي نپرداخته است، با خطري روبرو نباشد.

نبرد طبقاتي ميان كارگر و سرمايه دار را ماركس ناشي از تضاد منافع ميان آن دو مي داند و ”تضاد ميان كار و سرمايه“ مي نامد. نبرد طبقاتي از ”بالا“، واقعيتي است كه سرمايه دار و رژيم خادم آن، آگاهانه و هدفمند دنبال مي كنند و كارگران بايد عليه آن به نبرد طبقاتي از پايين بپردازند. حزب طبقه كارگر، حزبي است كه از منافع كل كارگران، منافع طبقه كارگر در مجموع دفاع مي كند و مي خواهد بهره كشي از نيروي كار انسان را براندازد. حزب هاي مدافع نظام سرمايه داري از منافع طبقه سرمايه داران دفاع مي كنند و مي خواهند استثمار نيروي انسان زحمتكش به حداكثر رسانده و آن را ابدي سازند. ”حزب موتلفه اسلامي“، چنين حزب طبقاتي سرمايه داران است.

بر اين پايه است كه كارگران به سنديكاي مستقل خود نياز دارند و هم به حزب مدافع منافع طبقه كارگر.

با هدف اعمال نبرد طبقاتي از ”بالا“، ”رژيم ولايت فقيه“، اين مظهر و نماينده حاكميت نظام سرمايه داري در جمهوري اسلامي كه با اجراي برنامه نوليبرال هر روز به وابستگي بيش تري از نظام اقتصادي امپرياليستي دچار مي شود، وجود سنديكاهاي مستقل كارگري و دهقاني و ديگر سازمان هاي دمكراتيك ”مدني“ جوانان، زنان و … را بر نمي تابد و فعالين آن را به زندان مي افكند و مي كشد. افشين اسانلو تنها و آخرين آن نيست. (نگاه شود به ”كشتگان درد را ياد آوريد“، تير ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2116)

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در مقاله افشاگرانه ”راهبرد اقتصادي رژيم ولايت فقيه و سياست وزير جديد كار“ (شماره ٩٢٩، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2048) واقعيتي را برملا مي سازد كه ريشه ي برشمرده شده ي مخالفت نظام سرمايه داري حاكم در ايران را با سازمان هاي صنفي و سياسي طبقه كارگر برملا مي سازد. در آنجا نقل قولي از علي ربيعي، وزير كار، تعاون و رفاه اجتماعي در دولت يازدهم نقل مي شود كه بايد مزه مزه كرد. ربيعي مي گويد: «انجمن بايد صنفي باشد، حتما! نبايد انجمن صنفي تبديل به حزب شود». ربيعي، مخالفت خود را با كارگران و سازمان هاي دمكراتيك و طبقاتي آن ها، بر پايه ي قانون و يا اصلي از قانون اساسي جمهوري اسلامي قرار نمي دهد. قانون اساسي تشكيل سنديكا هايِ مستقل و حزب طبقه كارگر را مجاز مي داند. ربيعي ناخواسته اقرار مي كند كه با چوبدست ”ولايت فقيه“ است كه بر حق قانوني كارگران مي كوبد و آن را پايمال مي كند. او در ادامه سخن پيش خود، مي گويد: «انجمن بايد صنفي باشد، حتما! نبايد انجمن صنفي تبديل به حزب شود … [بايد] حتما در چارچوب هايي كه حوزه هاي امنيت ملي و منافع ملي [قرار دارد] و رهبر معظم انقلاب ترسيم كردند، حركت كند …»! «رهبر انقلاب» كه بهترين روابط را با سرمايه داران و حزب هاي آن ها دارد، با چوبدست «امنيت ملي» و «منافع ملي» عليه منافع طبقه كارگر وارد صحنه نبرد طبقاتي از ”بالا“ مي شود و به دفاع از منافع سرمايه داران مي پردازد. استثمار طبقه كارگر، به سخني ديگر اعمال نبرد طبقاتي از ”بالا“ به كمك چوبدست «امنيت ملي»، ابزار سركوب و به زندان انداختن و به مرگ محكوم كردن فعالين كارگري و همه زندانيان سياسي است! آيا اثبات ”تضاد ميان كار و سرمايه“، تضاد ميان كارگر و كشاورز و كليه زحمتكشان در جامعه سرمايه داري با نظام استثمارگر حاكم و نماينده آن، ”رژيم ولايت فقيه“ نياز به استدلال ديگري دارد؟

اين پنداشت كه حاكميت نظام سرمايه داري از روي ”بدفهمي“ و ”بداخلاقي“ سازمان هاي صنفي كارگري را برنمي تابد، خام خيالي جبران ناپذير است. توسعه ”خصوصي سازي“، هيچ معناي ديگري ندارد جز غارت ثروت هاي ملي و متعلق به مردم با نقدينگي نجومي ٤٦٤ هزار ميليارد توماني سرمايه داران داخلي و حاميان جهاني شان (نقدينگي سرمايه داران آلماني كه در سال ٢٠١٠ بالغ بر ٥ر٦ بليون يورو بود، در سال ٢٠١٣ به ٨ر٧ بليون يورو فزوني يافته)، ثروتي كه از راه استثمار نيروي كار كارگران انباشت شده است! از اين رو تشديد خصوصي سازي، حقوق صنفي كارگران را تضمين نخواهد كرد. اين پنداشتي غيرواقع بينانه و غير مستدل است. وعده سر خرمن به كارگران است!

كارگران آگاه مي دانند كه بايد با بهره گيري از همه امكان هاي علني و غيرعلني، سازمان هاي مبارزه جوي صنفي ي خود را عليرغم حاكميت سرمايه داري برپا و در نبرد ميان ”كار و سرمايه“ به ابزار توانمند دفاع از منافع خود بدل سازند. از اين روست كه كارگر آگاه به منافع خود و هم زنجيري هايش، تمام توان خود را براي تقويت تنها حزب مدافع منافع كارگران، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به كار مي گيرد.




حذف اصل ”ولايت فقيه“ كافي نيست!
برنامه ”اقتصاد ملي“ در خدمت منافع مردم و حفظ حاكميت ملي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣٩ (١٨ شهريور)

واژه راهنما: علي مزروعي و «استبداد ديني». با حربه ”اقتصاد ملي“ و مردمي، از استقلال ملي دفاع كنيم.

در نوشتاري شايانِ توجه، علي مزروعي خواستار «اصلاحات ساختاري» و «بازگشت به اهداف و شعارها و ارزش هاي انقلاب» شد. او اين اقدام را از اين رو ضروري مي داند كه تجربه «تمركز و تجمع قدرت»، اين ارزش ها را نابود ساخته است. او ازجمله «اِعمال ”نظارت استصوابي“» را نمونه اي از «ساختار شكني»ي اعلام مي كند كه «هيچگونه انطباقي با اهداف و شعارها و ارزش هاي انقلاب ندارد» و پيامد «ماهيت قدرتي» است كه بر كشور سلطه «مطلقه و استبداد ورزي» خود را گسترده است. و «همانگونه كه آيت الله نائيني نوشته است، اگر اين اتفاق ذيل حكومتي بنام دين صورت بگيرد، بدترين نوع استبداد رخ مي دهد».

گرچه مزروعي با صراحت پايان بخشيدن به سلطه استبداد ديني ناشي از ”ولايت مطلقه فقيه“ را مطرح نمي سازد، باوجود اين ترديدي نيست كه مي تواند شناخت دردناك از روندي كه با وارد نمودن اين اصل قرون وسطي به قانون اساسي بيرون آمده از انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما ايجاد شد، مضمون مقاله او را تشكيل دهد. اصلي كه حزب توده ايران حذف آن را در سال ١٣٥٨ و پيش از راي ”آري“ به قانون اساسي خواستار شد. مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران همين خواست را طرح مي كند و دستيابي به آن را وظيفه ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ مي داند.

بدون ترديد خواست مزروعي نشان رشد روند نظربندي در جامعه و نزد ”اصلاح طلبان“ براي خروج از شرايط حاكم بر ايران است. انتظاري كه محمد خاتمي نيز اين روزها باري ديگر در برابر دولت حسن روحاني مطرح و خواستار پايبندي به تعهدات در تبليغات انتخاباتي توسط او شد، در همين سو است. خواست صريح خاتمي از روحاني براي حفظ تعهدات سپرده در جريان تبليغات انتخاباتي، در واقع افشاگري عليه سلطه ي ”رژيم ولايت فقيه“ است.

زندگي نشان خواهد داد كه كه مبارزه براي شكستن اين سلطه، چه راهكاري خواهد يافت. نظر حزب توده ايران در اين زمينه بر واقعيت عيني استوار و صريح و شفاف است: استبداد حاكم در خدمت منافع مشتي سرمايه دارِ وابسته به نظام اقتصادِ جهاني امپرياليستي و مجري برنامه نوليبرال آن در ايران، با سياست ضدمردمي خود، به طور عيني، جز راهكار انقلابي، راهي را براي مردم باز نگذاشته است.

بخش بزرگ ”اصلاح طلبان“ (هنوز) چنين راهكاري را مورد تائيد قرار نمي دهند. به نظر آن ها با ”انتخابات“ مي توان نهايتاً به هدف رسيد. اين در حالي است كه تجربه روزانه خلاف امكان راهگشايي از اين طريق را نشان مي دهد و به اثبات مي رساند. تضاد ميان واقعيت و آرزو، كه در ارزيابي مزروعي نيز خود مي نمايد، انكار ناپذير است. شناخت، هر روز در اين سو انباشته تر مي شود كه براي برقراري ”آزادي براي انتخاب“، آزادي از بندهاي غيرقانوني ”نظارت استصوابي“، حذف ”رژيم ولايت فقيه“، ضروري است. قدرتمندي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ مي تواند بر شكل روند گذار از استبداد نقش تعيين كننده ايفا سازد. ميان قدرت و قاطعيت ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ و روند ”مسالمت آميز“تر گذار از استبداد، رابطه اي معكوس بر قرار است. لذا براي ايجاد شدن شرايط گذار مسالمت آميزِ دلخواه و مورد پشتيباني ي حزب توده ايران و همه ميهن دوستان ديگر، بايد ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ را تقويت كرد. اما چگونه؟

در اين زمينه نيز نظر حزب توده ايران شفاف و صريح است. پايان بخشيدن به اجراي برنامه ضدمردمي و ضدملي ي نوليبرال امپرياليستي و تنظيم يك برنامه ”اقتصاد ملي“ ي دمكراتيك و ضدامپرياليستي كه در آن سهم متناسب ضرور براي سرمايه گذاري و فعاليت توليدي- خدماتي ي بخش خصوصي منظور شده است، دو بخش اصلي پيشنهاد حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه در كنگره ششم آن در بهمن ١٣٩١ به تصويب رسيده است.

متاسفانه چنين ارزيابي از برنامه ”اقتصاد ملي“ را نمي توان نزد بخش بزرگي از شخصيت هاي ”اصلاح طلب“ مشاهده كرد. همان طور كه در سرمقاله «بازار گرم عذر خواهي و ”توبه“» در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، (چهارم شهريور ٩٢، شماره ٩٢٨، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2045) نشان داده مي شود، هستند اصلاح طلباني كه ابراز تاسف از آن مي كنند كه پرچم خصوصي سازي و آزادسازي اقتصادي را در «دوران اصلاحات» به اندازه كافي بالا نگه نداشتند و به اندازه كافي به «جلب توجه بانك جهاني و صندوق بين المللي پول براي سرمايه گذاري در ايران» عمل نكرده اند.

البته سعيد حجاريان كه ابراز تاسف پيش از اوست، نمي تواند نداند كه دولت احمدي نژاد، نشان افتخاري را كه او براي اصلاح طلبان آرزو مي كند، از همين موسسات امپرياليستي دريافت كرده است. احمدي نژاد درست آن كاري را به دستور و هدايت مستقيم اين سازمان هاي سرمايه مالي امپرياليستي انجام داد كه گام نخست را در برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ آن ها تشكيل مي دهد. آنچه كه سردمداران ”اتاق بازرگاني ايران“ «اختصاصي سازي» ناميده اند و حجاريان تكرار مي كند، گامِ نخست ضروري براي نابودي قوانين ملي است. با اين گام، سد قانوني فروش ثروت هاي ملي و متعلق به مردم، ازجمله صنعت ملي نفت، برداشته شد.

نشان افتخار و تشويقي كه دولت احمدي نژاد از صندوق بين المللي پول براي اقدام خود دريافت كرد، نشان اهميتي است كه اين ساختار حاكميتِ سرمايه مالي ي جهاني ي امپرياليسم براي نابودي سدهاي قانوني در دفاع از ثروت هاي ملي و حق حاكميت كشورهاي پيراموني قائل است. بي جهت هم نبود كه احمدي نژاد اين سياست ضدملي و در خدمت منافع سرمايه ي مالي ي امپرياليستي را الزاماً با پرحرفي هاي ”چپ نمايانه“ و نمايش هاي مضحك و بي خردانه در صحنه جهاني عملي نمود. اهداي لوح افتخار بعدي از طرف اين دلالان سرمايه ي مالي ي امپرياليستي به آن ها كه «نخستين وظيفه» خود را گشودن راه به اصطلاح «سرمايه گذاري هاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول» مي دانند، قطعي است و نبايد كوچكترين نگراني در اين زمينه داشته باشند. گشودن اين راه، چيزي جز خريد و تاراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم ايران توسط سرمايه سوداگري ٦٥ بليون يورويي سرمايه مالي امپرياليستي نيست كه تحت عنوان ”خصوصي سازي“ عملي مي شود. آنوقت، آناني كه عزم كرده بودند، ”آزادي“ را براي مردم ايران به ارمغان آورند، استقلال اقتصادي كشور را به باد خواهند داد. (نگاه شود به ”درّه ميان فقر و ثروت، نشان غارت نظام سرمايه داري“، تير ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2103).

هدف اين سطور ”پلميك“ عليه حجاريان ها نيست. هدف برجسته كردن اين نكته است كه سردرگمي نظري حاكم بر آن ها كه واقعاً به نتايج منطقي علي مزروعي دست يافته اند، تنها زماني برطرف مي شود كه به خواست اجراي برنامه ”اقتصاد ملي“ و در خدمت منافع توده هاي مردم روي آورند. «استبداد ديني كه … بدترين نوع استبداد» است، با هدف نابودي ”اقتصاد ملي“ مردمي و ضدامپرياليستي پا قرص كرد.

«تجربه» كدام «كشورهاي ديگر» را حجاريان مي خواهد براي توجيه ادامه اجراي برنامه امپرياليستي به كمك بگيرد؟ تركيه كه در حال حاضر با ٤٥٠ ميليارد دلار بدهي خارجي و نياز سالانه به ٢٠٠ ميليار دلار سرمايه جديد براي پرداخت سود بدهي ها و سرمايه گذاري جديد، به چوب دست اجراي سياست تجاوزگرانه ي امپرياليسم تبديل شده است؟ تركيه اي كه به مثابه كشور نيمه مستعمره امپرياليست ها مجبور به اجراي دستورات آن هاست و مانند رژيم سلطنتي- ساواكي پهلوي بايد نقش ”ژاندارم منطقه“ را ايفا كند؟ قطر و عربستان سعودي، كه ثروت نفت مردم اين شيخ نشين ها را به پاي برنامه هاي نظامي تجاوزگرانه امپرياليسم آمريكا مي ريزند و تعهد كرده اند مخارج تجاوز نظامي امپرياليسم آمريكا به سوريه را بپردازند؟ همه اين كشورها، نيمه مستعمره هاي سرمايه مالي ي امپرياليستي هستند كه جز اجراي دستورات آن، چاره اي ندارند. سرنوشت يونان، پرتغال، اسپانيا و … آموزنده نيست؟!

 ايران با ثروت عظيم نفت و ديگر ثروت هاي طبيعي آن، با جوانان روشنفكر و دانشمند آن نيازي به آن ندارد كه براي جلب سرمايه گذاري خارجي، با اجراي برنامه امپرياليستي، استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي خود را برباد دهد و دستاورهاي بزرگ انقلاب بهمن را قرباني «سرمايه گذاري خارجي»، بخوان غارت ثروت هاي ملي ايران كند. با اتخاذ سياست اقتصاد ملي- دمكراتيك، مردمي و ضدامپرياليستي كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، كشور ما قادر است به بحران ناشي از حاكميت نظام وابسته سرمايه داري پايان دهد و راه رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي را به روي مردم زحمتكش وشرافتمند ايران بگشايد.

به اين منظور بايد، همان طور كه علي مزروعي نيز مي طلبد، رژيم ديكتاتوري حاكم بر طرف گردد. به اين منظور بايد به جلب زحمتكشان و همه لايه هاي ميهن دوست ديگر كه خواستار آزادي و عدالت اجتماعي هستند، به مبارزه عليه ديكتاتوري پرداخت. داشتن يك برنامه اقتصاد ملي و مردمي، اهرم جلب و سازماندهي زحمتكشان و همه لايه هاي  مردم ميهن دوست براي حذف دمكراتيك «استبداد ديني» كنوني، «بدترين نوع استبداد» است.

بايد با حربه ”اقتصاد ملي“ ي مردمي، به دفاع از استقلال كشور پرداخت و به خطر تبديل شدن به كشور نيمه مستعمره سرمايه مالي امپرياليستي پايان داد.