برنامه اقتصاد ملي- ضدامپرياليستي، جايگزين شايسته در برابر نسخه نوليبراليسم!
نگراني دشمن طبقاتي را جدي بگيريم!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣٥ (١١ مرداد)

واژه راهنما: پيش قدمي حزب توده ايران براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي. شدت درجه استثمار كارگران به نقل از نامه ”كانون مدافعان حقوق كارگر“.

در سرمقاله افشاگرانه «”نوليبرال“هاي وطني، در صف ورود به كابينه» در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٢٦، ٧ مرداد ١٣٩٢، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2014)، از زبان علاءالدين ميرمحمد صادقي، عضو هيئت رئيسه ”اتاق بازرگاني“، نگراني اي نقل شده است كه پاسخي است به پرسش مطرح در برابر هر ميهن دوست: جايگزين در برابر نسخه نوليبراليسم امپرياليستي چيست؟ راه رشد مردمي و ملي اقتصاد ملي از كدام سوست؟ چگونه مي توان به عقب ماندگي اقتصادي و بحران اقتصادي- اجتماعي در جامعه غلبه نمود؟

صادقي، به نمايندگي از طرف نظام سرمايه داري حاكم و سرمايه داراني كه در دو دهه اخير بر نقدينگي ٤٦٤ هزار ميليارد توماني دست يافته اند كه هر سال با رشد سي درصدي ازدياد مي يابد، «بيم آن دارد كه بار ديگر موضوع كهنه شده دهه ١٣٦٠ در قالب هاي ديگر تكرار شود».

او ”به حق“، نگران آنست كه بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه، موجب ايجاد بحث و كوشش براي يافتن برنامه جايگزين، برنامه يك اقتصاد ملي و مردمي در برابر برنامه امپرياليستي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ در جامعه شود. بحران همه جانبه حاكم كه ناشي از اجراي برنامه ”تعديل اقتصادي“ است و اكنون با نام ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به برنامه دولت يازدهم نيز بدل شده است، همان طور كه مقاله نامه مردم نشان مي دهد، «حاصلي جز نابودي توليد ملي نداشته است».

طبقه كارگر ايران و حزب آن بايد اين نگراني نماينده ”اتاق بازرگاني“ را جدي گرفته و پاسخ ضروري را به آن بدهد.

–        بدون پيش قدمي حزب توده ايران براي به جريان انداختن يك بحث عمومي به منظور تنظيم چنين برنامه ملي- ضدامپرياليستي و مردمي- دمكراتيك هيچ نيروي ديگري قادر به انجام اين امر مهم نخواهد بود.

–        جز تنظيم چنين برنامه ملي- مردمي، ضدامپرياليستي- دموكراتيك براي راه رشد آينده كشور، امكان تجهيز طبقه كارگر و متحدان طبيعي و مرحله اي آن براي نبرد عليه سياست نوليبرال نظام حاكم سرمايه داري ناممكن است.

–        بدون وجود چنين برنامه اي، امكان طرح «شعارهاي صحيح و واقع بينانه» به منظور تجهيز توده ها براي شركت در جبهه گسترده ضدديكتاتوري، ضد رژيم ولايي- امنيتي كه مقاله پراهميت نامه مردم مي طلبد، به وجود نخواهد آمد.

در مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران رئوس چنين برنامه اي پيشنهاد و به تصويب رسيده است، بايد اين نكات را در مطبوعات حزبي و هوادار آن به بحث گذاشت و براي تفهيم آن استدلال نمود. سكوت در اين باره مجاز نيست.

مقاله هاي پراهميت نامه مردم شماره ٩٢٦ كه در آن ها افشاگري عليه برنامه نوليبرال دولت يازدهم از كارپايه نظري و داده هاي توانمند برخوردار است، به خوبي نشان مي دهد كه برنامه رژيم ولايت فقيه پس از مهندسي انتخابات، اكنون انجام «مهندسي اصلاحات» است. هدف رژيم، «وارد كردنِ اصلاح طلبان به عقب نشيني هاي بيشتر و نگاه داشتن شان در موضع ضعف» است (نگاه شود به «”حماسه دوم“ رهبري: مهندسي خواست هاي جنبش اصلاحات و نيروهاي اجتماعي»، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2016).

اين مقاله پس از افشاگري هاي بسيار به درستي به نتيجه گيري مي پردازد: «در چنين اوضاعي، به گمان ما، سازمان دهي مبارزات مردم، مطرح كردن خواست هاي توده ها، و تعيين تاكتيك و شعارهاي صحيح و واقع بينانه در هر مرحله از مبارزه، از اهميت اساسي برخوردارند.» نامه مردم چنين ادامه مي دهد: «ضرورت … اتحاد عمل گسترده ي … همه حزب ها و سازمان هاي ميهن دوست و ترقي خواه كشور … در جهت مبارزه براي دفاع از حقوق و منافع ملي و تامين آزادي و عدالت اجتماعي» انكار ناپذير است. مقاله خواستار آنست كه به كمك اتحادِ عملِ هدفمند «سياست هاي رژيم ولايت فقيه افشا و خنثي» شوند.

منطق چنين خواست و شعار مبارزه جويانه حكم مي كند كه برنامه جايگزين ضد امپرياليستي و مردمي اقتصاد ملي با «تعيين شعارهاي صحيح و واقع بينانه» طرح و به بحث گذاشته شود. در غير اين صورت، خطر آنكه انديشه و عملكرد انسان مبارز از حركت بازماند، جنبش را تهديد مي كند و آن را در سطح «تنها به نظاره ايستادن» (نگاه شود به ”تنها به نظاره ايستاديم“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2148) و تنها به بر شمردن و توصيف وضع قناعت كردن، و به روزمرِّگي و خرده كاري دچار شدن، مي كشاند.

دشمن طبقاتي جز اين، آرزو و انتظاري ديگر ندارد. موضع جريان هاي سوسيال دمكرات رنگارنگ، جز اين نمي طلبد! سوسيال دمكرات تسليم طلب و دنباله روي سرمايه داري، چرخ پنجم نظام سرمايه داري كه خود را ”چپ“ هم مي نمايد، با بي شرمي و دهن كجي از حزب توده ايران مي پرسد: «پيشنهادهاي اقتصادي جايگزين كدام اند!؟» (”راه توده“ ٤١٨، ١٠ مرداد ٩٢).

نامه مردم اين موضع تسليم طلبانه ي سوسيال دمكرات را به درستي افشا مي كند: «نكته اساسي براي رژيم ولايت فقيه، جلوگيري از حضور دوباره توده ها در صحنه سياسي كشور و طرح خواست هاشان است … بر اين مبنا، … مبارزه براي طرح كردن خواست هاي مردم در اوضاع كنوني را ”بالا بردن سطح توقعات“ مي داند و اعلام مي كند …».

همان طور كه در اسناد ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است، برنامه جايگزين ملي- ضدامپرياليستي و مردمي- دمكراتيك براي مرحله ملي- دمكراتيك رشد جامعه ايران در شرايط كنوني داراي اصل هاي زير است:

 

اول- قطع كامل و بدون چون و چراي اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي.

اين خواستي ملي است، زيرا روند ”خصوصي سازي“ كه تاكنون انجام شده و در پيش است، نه تنها به نابودي زيربناي اقتصادي كشور و برباد رفتن بيش تر و بيش ترِ ثروت هاي متعلق به مردم انجاميده است، بلكه موجب آن مي شود كه با تعميق روند ”آزاد سازي اقتصادي“، همه قوانين حافظ حاكميت ملي كشور نقض و نابود شوند و اقتصاد ملي ايران بيش از اين به زائده ي وابسته به اقتصاد سرمايه داري جهاني امپرياليستي بدل گشته و به فاجعه ي نابودي كامل استقلال ملي كشور منجر شود. چنين سياستي، شرايط نواستعماري مورد نظر سرمايه مالي امپرياليستي را به مردم ميهن ما تحميل مي كند. در اين زمينه نكات بسيار آموزنده اي در نامه ”كانون مدافعان حقوق كارگر“ به رئيس جمهور جديد ذكر شده است. ناصر آقاجري در اين نامه (١٥ تير ٩٢) اين مناسبات را «مناسباتي ارتجاعي» مي نامد «كه به توصيه ي صندوق بين المللي پول  – نهادي كه ٥١ درصد آن در اختيار آمريكاست –  به جامعه ايراني تحميل شده است.»

 

دوم- احياي زيربناي اقتصاد ملي و دمكراتيك.

بخش دولتي اقتصاد و ثروت هاي ملي ستون فقرات زيربناي اقتصاد ملي- ضدامپرياليستي و مردمي- دمكراتيك را تشكيل مي دهد. حفظ، تثبيت، تحكيم و توسعه آن وظيفه عمده اي در بازگرداند استقلال اقتصادي كشور است. اين واقعيت را بايد با «تعيين شعارهاي صحيح» براي زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم توضيح داد.

سرشت دمكراتيك و شفاف برنامه ريزي و عملكرد در بخش دولتي پيش شرط موفقيت اين بخش اقتصادي است. پايمال كردن اين ويژگي ي عملكرد در بخش دولتي اقتصاد در گذشته، گام نخست براي نابودي اين بخش از زيربناي اقتصاد ملي را تشكيل داده است. اقدام ضد مردمي اي كه از طريق اِعمال سياست سركوبگرانه اي ممكن شده است كه امروز ”ولي فقيه“ را بر آن مي دارد كه با جسارت يك ديكتاتور قرون وسطي بگويد: «گزارش دادن ظلم مسئولان و بيان آن در برابر مردم، اگر موجب تضعيف نظام شود، حرام است!» و لابد بايد افشا كننده را همانند سرباز شجاع و انسان دوست آمريكايي، برادلی مانينگ، كه جنايات جنگ تجاوزگران آمريكايي را در عراق و افغانستان افشا كرد، براي ١٦١ سال به زندان فرستاد، شكنجه كرد و اعدام نمود. اين يك طنز زشت تاريخي است كه به مردمي كه رژيم استبدادي محمد رضاشاه را به زباله دان تاريخ انداختند، گفته شود كه افشاي ظلم حاكمان، «حرام» است!

 

سوم- حمايت از بخش خصوصي در چارچوب اقتصا ملي- دمكراتيك.

ايجاد تسهيلات ضرور براي بخش خصوصي اقتصاد در سرمايه گذاري و دستيابي آن به سود متعارف در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي و همچنين بهره گيري از سرمايه گذاري خصوصي داخلي و در موارد ضرور خارجي، با توجه به اولويت منافع ملي و برپايه سود متقابل، بخش عمده ديگري را در برنامه اقتصاد ملي- مردمي تشكيل مي دهد.

 

چهارم- اجراي قوانين مترقي به سود منافع زحمتكشان در همه بخش هاي اقتصاد ملي، پايبندي به اصل هاي ”حقوق ملت“ و آزادي ها و حقوق دمكراتيك توده هاي مردم و حفظ حقوق ملي خلق هاي ايران در برخورداري از رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و نهايتاً آزادي بي چون چراي زندانيان سياسي و آزادي فعاليت سنديكايي ي سازمان هاي دمكراتيك و احزاب سياسي- طبقاتي،

رئوس اصلي ديگر چنين برنامه جايگزيني را تشكيل مي دهد كه بايد در بحثي شفاف و هدفمند ميان متحدان مرحله كنوني رشد ملي- دمكراتيك جامعه مورد بررسي قرار گرفته، تكميل، تدقيق، تنظيم و در برابر برنامه اعلام شده دولت يازدهم با مضمون نوليبرال آن قرار داده شود.

چنين است وظيفه انقلابي عليه كوشش ضدمردمي و ضدانقلابي غارتگران ثروت هاي متعلق به مردم و استثمار انسان گرفتار در چنگال برنامه ضدملي و استعمارگرانه نوليبراليسم امپرياليستي.

***

 

شدت استثمار نيروي كار در شرايط سيطره برنامه نوليبراليستي ي امپرياليستي را نامه پيش گفته ”كانون مدافعان حقوق كارگر“ افشا مي سازد.

در اين نامه، نماينده «بيش از ٣٠٠٠ نفر از كارگران، تكنسين ها و مهندسان پروژه هاي نفتي ايران» مي نويسد كه در شرايط ناشي از نبود حمايت قانون كار و برقراري سلطه قرارداد پيماني، «يك نيروي كار پروژه اي در اردوگاه كارش بايد ٢٣ روز در اختيار كار پروژه باشد، يعني ٦ر٧٦ درصد از زندگي اش. يك كارگر بايد ٢٤ روز يا ٨٠ درصد زندگيش را با بدترين شرايط بهداشتي، غذايي و وسايل خواب نامناسب به سر ببرد. با روزانه ١٢ ساعت كار. …».

نامه افشا مي كند: «ساخت پروژه هاي صنايع مادر در ايران با توجه به دور بودن از مناطق شهري، زندگي كردن در خوابگاه ها، ساعات فشرده و طولاني كار (١٢ ساعت در روز)، شتاب كار به دليل زمان بندي هاي ضروري ساخت و مدت زمان مرخصي يك كارگر، در عمل يك اردوگاه كار است و نه يك كارگاه معمولي، كه البته همين كار در مناطق آزاد تجاري و با نقض قانون كار [به سود كارفرما، كارگاه را] به يك اردوگاه كار اجباري تبديل» مي كند.

نامه افشاگرانه ناصر آقاجري، نماينده كارگران در ادامه خود شدت استثمار كارگران را چنين بر ملا مي سازد. او مي نويسد كه در شرايط برشمرده، «كارگران پروژه اي با ١٢ ساعت كار رسمي روزانه و ٤ ساعت اضافه كاري بدون رضايت كارگر»، غارت مي شوند. «در مجموع، نيرويِ كار پروژه اي طي دو هفتـه و بدون استفاده كردن از دو روز جمعه (كه ساعت كار در اين روز ٨ ساعت است) و بدون استفاده از تعطيلات رسمي …، رقمي بسيار فراتر از حداكثر ساعت كاري مشغول به كار است كه طبق قانون كار [ كه حداكثر] ١٩٢ ساعت در مـاه مي باشد. …»، قرار دارد. تكرار مي شود! در دو هفته، بيش از حداكثر مجاز قانوني مدت كار در يك ماه!

در برابر اين واقعيت دردناك زندگي زحمتكشان در ايران، مداحان نظام سرمايه داري خواستار تعميق بازهم بيشتر «آزادي سازي اقتصادي» و محدود كردن حقوق كارگران هستند.

اگر دولت نهم و دهم با شعار عوامفريبانه ي ”بردن پول نفت بر سر سفره مردم“، نابودي قانون كار و ديگر دستاوردهاي طبقه كارگر و ”آزاد سازي“ي دست سرمايه داران را از بندهاي قانوني عملي ساخت، و زمينه لازم را براي نظام غارتگر و استثمارگر كنوني هموار نمود، وظيفه دولت يازدهم پايان بخشيدن به مقاومت طبقه كارگر است. واقعيتي كه محمد باقر نوبخت با بي پروايي يك مزدور در كتابي مطرح مي سازد كه مولف اصلي آن دكتر حسن روحاني، رئيس جمهور جديد است!

نوبخت، يكي از مشاوران اقتصادي حسن روحاني و كمك نظريه پرداز در نگارش اين كتاب است كه با عنوان ”امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران“ منتشر شده، و همان طور كه مقاله پيش گفته نامه مردم افشا مي كند، جمع بندي نظرات نويسندگان اين كتاب را مطرح مي سازد. مشاور اقتصادي روحاني، اكنون، پس از سركوب هر نوع حركت سنديكايي مستقل كارگري در سال هاي گذشته و به زندان انداختن و كشتن فعالان كارگري توسط رژيم ولايي- امنيتي، زمان آن را فرا رسيده مي داند تا نارضايتي نظام سرمايه داري را از وجود شوراهاي دست بسته ي كارگري نيز اعلام دارد. نوبخت از زبان نظام سرمايه داري حاكم مي نويسد: «يكي از معضلات كارفرمايان و كارخانه هاي كشور، وجود اتحاديه هاي كارگري است! … بايد در قانونِ حداقل دستمزد و كف دستمزد، تغيير ايجاد كرد … آزادي هاي اقتصادي نبايد محدود شود. …»! (نامه مردم، همانجا)

ضرورت بحث وسيع در جامعه ايراني درباره طرح جايگزين براي اقتصاد ملي و مردمي، در چنين شرايطي به وظيفه ميهني و انسان دوستانه در دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و دفاع از منافع ملي توده هاي ميليوني مردم كشورمان تبديل شده است!




«تنها به نظاره ايستاديم»!
حلقه اهريمني را بشكنيم. هواي آزاد را به حزب برسانيم!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣٤  (٨ مرداد)

واژه راهنما: انديشه هايي در اطراف مرگ يك رفيق.

مرگ زنده ياد شهلا فرجاد با پديده ويژه اي همراه بود. درباره او و مراسمي كه به يادش برگزار شد، مطالبي در نشريات مختلف انتشار يافت و در ديدارها،‏‏ چهره هاي متفاوت شركت داشتند. ازجمله در مراسم روز ”هفتِ“ مرگش. در اين روز ”مادران صلح“  مراسمي برگزار نمودند كه در پايان گزارش آن، شعر كوتاهي خوانده و نقل شد كه با توصيف وضعي خاص پايان مي يابد: «تنها به نظاره ايستاديم»!

«يك نفر از كنارمان گذشت،

چه سرعتي دارد زمان،

زمان را پشت سر گذاشت،

فكر مي كنم چرا پا به پايش ندويديم،

هاله و شهلا از زمان عبور كردند،

تنها به نظاره ايستاديم.»

«تنها» …، فريادي بر ”تنهايي“ است؟

«تنها» …، اعتراضي است به نظاره گري غيرفعال؟

«تنها» …، حسرتي است بر زمان از دست رفته؟

«تنها» …

ديالكتيك واژه «تنها» در ارتباط با مضمون هاي ممكن آن در اين شعر، «گستره  فراخي» را در بر مي گيرد. تصوير همه اين سويه ها با «چيره دستي يك نقاش ماهر» مي تواند از عهده زنده ياد احسان طبري برآيد كه در شعرهاي زندانش تصوير كرده است.

طبري منكر ”تنهايي“ است. براي انديشه ديالكتيكي او، ”فرد و جمع“ از وحدتي جداي ناپذير برخوردارند. تكيه يك سويه  به ”فرد“ يا ”جمع“، ”حقيقتِ“ واقعيت را شناخت پذير نمي كند. ”حقيقتِ“ واقعيت، تنها با شناخت تناسب هر لحظه رابطه ”فرد“ و ”جمع“ قابل درك مي شود. رابطه اي كه در تناسب تاريخي خود، هميشه برقرار و براينـد عملكرد ”فرد“ و ”جمع“ است.

آنجا كه انتخاب تناسب رابطه، ”آگاهانه“ و ”هدفمند“ است، جولانگاه حركت، جوش و خروش و خلاقيت است، «آتشگهي ديرنده پا برجاست» (سياوش كسرائي)، و هنگامي كه در چنگال ”سير خود به خودي“ گرفتار است، به حسرتِ «تنها به نظاره ايستاديم» مي انجامد.

طبري ديالكتيك ”فرد و جمع“ را در شعر زندان خود با عنوان ”اخگران اسفند“  – به ياد شهيدان ٧ اسفند –  چنين بر مي شمرد:

«اي برزگر بذرهاي پاك. اي كشتكار بسيط خاك، اي زنده جاويد در مغاك،

آنزمان كه ترا شناختم، هيچ گاه با تنهائي خويش نساختم.»

مضمون وحدت ديالكتيكي ”فرد و جمع“ را طبري در جاي جاي انديشه اش در ”با پچپچه پاييز“ نيز تصوير مي كند:

«… و تو اي پرستيده من … مرا از تهي بودن سرنوشت رهاندي و ما با هم در كنار درّه هاي ژرف و درياهاي آشفته و در زير آسمان خشمناك ايستاديم. …» (بخش ١٢)

«فكر مي كنم چرا پا به پايش ندويديم»؟

پرسشي كه طرحِ ”آگاهانه“ي نياز به جستجوي عللِ «تنها به نظاره» ايستادن، تنها به «نظاره»گري قناعت كردن را تصوير مي كند. علل چند لايه اي كه تنها در بررسي بي طرفانه و علمي و جمعي ي داده هاي همه جانبه و شناخت و دركِ رابطه هاي ميان آن ها ممكن است. طبري در ارتباط با توضيح «بغرنجي هاي پروسه معرفت» در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٣٥ و ٣٧) بر اهميت «كار جمعي» انگشت مي گذارد و آن را «تكيه گاه مطمئني» مي نامد: «گزين كردن [داده ها]، بهينه سازي و روشن كردن الاهم فالاهم، همه و همه اعمال منطقي- تحليلي بسيار مهم و بغرنجي است كه لازمه آن دقت در تحقيق، كاربرد صحيح قواعد منطقي، خودداري از پيش داوري است. طبيعي است كه در فعاليت سياسي، كار جمعي تكيه گاه مطمئني است كه اين تحقيق و تحليل حتي المقدور از عناصر ذهني و تاثيرات رواني مصون بماند.»

تاريخ نگاري انقلابي در چنين بررسي، مرز ميان خود و تاريخ نويسي بورژوايي را مي يابد. باشد تا شرايط چنين بررسي علمي بوجود آيد. بي هيچ ترديد وظيفه كمك به ايجاد شدن اين شرايط در برابر حزب توده ايران قرار دارد و كار امروز را نبايد به فردا سپرد. (نگاه شود به ”تاريخ نگاري انقلابي …“، آبان ٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1889)

آنچه كه اما همين جا نيز مي توان و بايد برجسته نمود، نكته زير است. اين سخن بويژه خطاب به همه آن هايي است كه مي توانند با استفاده از شرايط ممكن، هر چقدر هم نامساعد، براي شكستن حلقه ي قناعتِ حسرت آورِ «فكر مي كنم چرا پا به پايش ندويديم»، چرا «تنها به نظاره ايستاديم» استفاده كنند!

نكته اي كه بايد برجسته ساخت، آنست كه با تصويب ايجاد «پيـونـد» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب در اسناد كنگره ششم، سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران احياء شده است. (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2140) بدين ترتيب، حزب طبقه كارگر ايران مرز و فاصله خود را با جريان هاي سوسيال دمكرات ترسيم كرده و برجسته نموده است. اين دستاوردي بزرگ و قابل ارج نهادن است! اين دستاورد نشان حقانيت «مغرور» بودني است كه طبري در ”با پچپچه پاييز“ از آن صحبت مي كند: «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (١١)

انديشه انقلابيِ ماركسيستي- توده اي كه ققنوس گونه سر برافراشته و «منطق» ”تاريخي- ضروري“ خود را بر كرسي نشانده است، «پا قرص خواهد كرد» و انحراف ها را پشت سر خواهد گذاشت. اين «باياي تاريخ است»!

خوش خيالي است اما اگر بپنداريم كه مقاومتي در برابر تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران نباشد و يا كوشش نشود آن را «در قاب … خشكيده چون نعش بر ديوار …» نخواهند! لذا دستاوردي تهي از تقابل نيست و نمي تواند باشد (نگاه شود به ”وحدت و تضاد“، فروردين ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1994).

وحدت، روندي «پرتضاريس» است (نگاه شود به نوشتار به اين نام، فرودين ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1998).

البته كه چسبندگي و عادت و گذشته ي آشنا و هضم شده، پارهِ سنگِ جسارت و خلاقيت و هوشمندي ي انقلابي است. بدور انداختن اين پاره سنگ نياز به كمك دارد. ”حزب نياز به استنشاق هواي آزاد“ (لنين) دارد. ”هواي آزاديِ“ كه خود با حسرتِ «پا به پا ندويدن» و «تنها به نظاره» ايستادن روبروست.

اين حلقه اهريمني را بشكنيم. هواي آزاد را به حزب برسانيم!




سرنگوني ديكتاتوري، پيش شرط بازگشت آزادي و عدالت اجتماعي!
مماشات در برابر مبارزه جويي
اقتصاد ملي ي مستقل از برنامه استعمارگرانه امپرياليسم!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣٣ (٦ مرداد)

واژه راهنما: وضع بغرنج حاكم بر كشور و علل آن. خواست احمد منتظري، خواستي بينابيني. تغييرات بنيادي به سود طبقه كارگر و لايه هاي مياني.

در روزهاي پيش از آغاز دوره يازدهم رياست جمهوري، وضع نسبتاً بغرنجي در ايران برقرار است. از يك سو نامزد مورد نظر اصلاح طلبان، حسن روحاني، كه بواسطه پشتيباني محمد خاتمي اكثريتِ آراي مردم ي را به دست آورد كه پاسخِ منفي خود را به سلطه ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي دادند، مي كوشد فضاي حكومت آينده خود را توسعه دهد. براي نمونه، او امكان بازگشت مهاجران سياسي را طرح مي سازد. از سوي ديگر اما حاكميت نظام سرمايه داري كه قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست، بلافاصله با نشان دادن مرزها، سلطه خود را خاطرنشان ساخته و آن را برجسته مي كند. براي نمونه، بلافاصله روحاني پاسخ خود را دريافت مي دارد كه مساله امنيتي در حيطه اقتدار او قرار ندارد و گفته مي شود كه اگر مهاجران بازگردند، بلافاصله پرونده هاي آن ها به جريان افتاده و بايد پاسخگو باشند. همين وضع در ارتباط با سياست خارجي نيز برقرار است. كوشش براي ”سرنخ دادن“ دو طرف آمريكايي و رئيس جمهور آينده ايران براي «مذاكره»، با اشاره خامنه اي در مورد غيرقابل اعتماد و محاسبه بودن سياست آمريكا  – كه نكته اي درست است -، قيچي مي شود.

به ديگر سخن، شرايط حاكم بر جامعه احتمالاً با همان وضع بغرنجي روبروست كه در زمان رياست جمهوري محمد خاتمي نيز روبرو بود. وضعي كه در بهترين حالت مي تواند به مثابه وضع ”پات“ ارزيابي شود و براي برخي ها با سردرگمي همراه باشد. چنين وضعي دو پشتيبان دارد

اول– ادامه سياست اقتصادي كنوني در صورت تداوم اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي توسط دولت روحاني؛

دوم– باور و خوش خيالي ايدئولوژيكي ي غيرمستدل در اين باره نزد ”اصلاح طلبان“ كه گويا مي توان از طريق ”چانه زدن از بالا“ و پند و اندرز، در كشور تغييراتي به سود تامين حقوق قانوني مردم به وجود آورد.

مماشات و عقب نشيني در برابر مواضع تهاجمي ارتجاع كه به معناي ”نشستن در كوپه قطار به انتظار رسيدن قطار به ايستگاه معهود“  – به جاي دميدن روحيه مبارزه جويانه به مردم –  است، و يا طرحِ «مطالبات تحقق پذير» در برابر رژيم ديكتاتوري كه به معناي تمكين به اميال اوست، به جاي طرح ”خواست هاي بينابيني“ و پافشاري براي به كرسي نشاندن آن  – مانند خواستي كه احمد منتظري براي آزادي زندانيان سياسي و شركت موسوي ها و كروبي در مراسم تنفيذ رياست جمهوري طرح كرده است -، نشان و تظاهر دو شيوه ي متفاوت برخورد براي تغييرات به سود مردم است. (نگاه شود به ”از برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران دفاع كنيم. مطالبات بينابيني“، ٢٤ تير ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2135 و مقاله بعدي ٣٠ تير)

 

تجربه دوران رياست جمهور محمد خاتمي مي آموزد كه شيوه مماشات و اميد به موثر بودن درس اخلاقي به ارتجاع نمي تواند راه به جايي ببرد و شيوه موفقي نيست. بايد شيوه دوم، شيوه مبارزه جويانه و نه تسليم طلبانه را در برابر ارتجاع حاكم و نماينده آن، رژيم ولايي- امنيتي، پيش گرفت. واقع بيني، ديدن و درك شرايط حاكم بر كشور است كه وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است و بايد تغيير بنيادي بيابد، و نه قناعت به ”ممكنات” و ”مقدورات“ كه جز كمك به تحكيم موضع سرمايه داري حاكم نيست!

موضع حزب توده ايران در اين زمينه از روشني و صراحت كامل برخودار بوده و در اسناد مصوب ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است. به نظر حزب توده ايران «تغييرات بنيادين در جامعه به سود آزادي و عدالت اجتماعي»، به جز از طريق سرنگوني ديكتاتوري از اين روي ممكن نيست، زيرا نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي، قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست. حزب توده ايران موافق اصلاحات است، اما موافق آن نيست كه با مطلق كردن ”اصلاحات“، آنجا كه تغييرات بنيادي ضروري و مطرح است، خاك به چشم توده ها ريخته شود!

 جريان هاي سوسيال دمكرات كه مي كوشند در انواع مقاله ها، «دفاع و پشتيباني از دولت حسن روحاني» را وظيفه روز جنبش، از جمله جنبش چپ قلمداد كنند، صورتِ حساب را بدون صاحبخانه، بدون حاكميت ديكتاتوري بر كشور، تنظيم كرده اند. پشتيباني يا عدم پشتيباني از دولت جديد، نكته مركزي بحث نيست كه مي خواهند القا كنند. خارج ساختن اهرم هاي قدرت سياسي و اقتصادي از دست حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي، مساله مركزي تغييرات بنيادين به سود مردم را تشكيل مي دهد.

ارزش تاريخي نقش همه نيروها، ازجمله نقش دولت جديد مورد تائيد اصلاح طلبان، با محك كوشش آن براي پايان دادن به اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال امپرياليستي و احياي زيربناي اقتصاد ملي و دمكراتيك مستقل از اقتصاد جهاني امپرياليستي تعيين مي شود. اين، به معناي قطع رابطه اقتصادي با كشورهاي سرمايه داري نيست، بلكه به معناي ايجاد رابطه اي مستقل از برنامه هاي استعمارگرانه آن هاست. آماجي كه بدون پشت كردن به برنامه نوليبرال امپرياليستي و تجهيز توده هاي مردم و در راس آن طبقه كارگر عليه اين سياست ضد مردمي و ضدملي و همچنين كوشش هوشمندانه براي سازماندهي مردم در جبهه ضد ديكتاتوري به منظور سرنگوني ديكتاتوري، دست نيافتني است.

جريان هاي سوسيال دمكرات از قبيل ”راه توده“، كه اكنون پشتيباني از دولت يازدهم را همانند همتاي خود ”عدالت“ كه پيش تر دفاع از دولت نهم و دهم را تجويز مي كرد، تجويز مي كنند، به تنها وظيفه اي كه پايبند هستند، وظيفه «كُند» كردن و گم نمودن سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است كه خواستار تغييرات بنيادي به سود طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان در لايه هاي بينابيني و سرمايه داران ملي است. مي خواهند به بهانه دفاع از دولت روحاني، لبه تيز نبرد طبقاتي عليه ديكتاتوري ولايي- امنيتي و نظام وابسته سرمايه داري را كُند كرده و خواست اعمال «تغييرات بنيادي» در كشور را به مثابه پيش شرط برقراري آزادي هاي قانوني و عدالت اجتماعي نسبي، نفي كنند.